اتاق خلوت پاکی است
برای فکر چه ابعاد سادهای دارد
دلم عجیب گرفتهاست
خیال خواب ندارم
#سهراب_سپهری
@Death_Color
برای فکر چه ابعاد سادهای دارد
دلم عجیب گرفتهاست
خیال خواب ندارم
#سهراب_سپهری
@Death_Color
🔥3
محمد
محمد [مُ حَ مْ مَ] ستوده. به غایت ستوده. ستایش شده. || آنکه خصال پسندیدهی وی بسیار است.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
محمد [مُ حَ مْ مَ] ستوده. به غایت ستوده. ستایش شده. || آنکه خصال پسندیدهی وی بسیار است.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
❤🔥4
Forwarded from چیزهایی هست که نمیدانی!
چرا فکر میکردیم هرچی بزرگتر شیم، تکلیفمون با زندگی روشنتره؟
👍2
❤🔥1👍1
چقدر لحن نگاهت صریح و بیپرواست
که در تلاطم چشمت سقوط من پیداست
تو قاب عکس قدیمی، تو ای همیشه سکوت
مرا ببین که نگاهم ورای این دنیاست
ببین که چشم من امروز مثل آینهای است
که سرنوشت من و تو درون آن پیداست
تو ردپا شدی و تا ابد سفر کردی
من آن مترسک بیکس که با خودش تنهاست
منی که از تو گذشتم برای با تو شدن
تویی که وهم و خیالت همیشه پابرجاست
تو پرکشیدی از اینجا، سفر به خیر پرستو
ولی چه حیف ندیدی که آسمان اینجاست
سکوت کردی و رفتی، سکوت کرد و ماند
کسی در انتظار -توهم- چقدر بیمعناست...
۱۳۹۴٫۴٫۳۰
#خودنوشت
@Death_Color
که در تلاطم چشمت سقوط من پیداست
تو قاب عکس قدیمی، تو ای همیشه سکوت
مرا ببین که نگاهم ورای این دنیاست
ببین که چشم من امروز مثل آینهای است
که سرنوشت من و تو درون آن پیداست
تو ردپا شدی و تا ابد سفر کردی
من آن مترسک بیکس که با خودش تنهاست
منی که از تو گذشتم برای با تو شدن
تویی که وهم و خیالت همیشه پابرجاست
تو پرکشیدی از اینجا، سفر به خیر پرستو
ولی چه حیف ندیدی که آسمان اینجاست
سکوت کردی و رفتی، سکوت کرد و ماند
کسی در انتظار -توهم- چقدر بیمعناست...
۱۳۹۴٫۴٫۳۰
#خودنوشت
@Death_Color
🔥3❤🔥2
👍1
❤🔥3👍1
عسرت
عسرت. [عُ رَ] عسرة. دشواری. دشواری و سختی و زحمت و اشکال. دشخواری. و رجوع به عسرة شود.
- باعسرت؛ مشکل و دشوار.
- بیعسرت؛ آسان و سهل.
|| تنگدستی و درویشی. دستتنگی . فاقه. فقر. نیاز. نیازمندی. ضرورت. حاجت.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
عسرت. [عُ رَ] عسرة. دشواری. دشواری و سختی و زحمت و اشکال. دشخواری. و رجوع به عسرة شود.
- باعسرت؛ مشکل و دشوار.
- بیعسرت؛ آسان و سهل.
|| تنگدستی و درویشی. دستتنگی . فاقه. فقر. نیاز. نیازمندی. ضرورت. حاجت.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
👍2
❤🔥3🔥2
اگر تولستوی ماهی بود، بیشک تنها در پهنهی اقیانوسها میزیست و هرگز به کنارههای دریا نمیآمد تا چه رسد به آبهای شیرین رودها و آبراههها. آخر در آبهای شیرین تنها ماهیها کوچکی میزیند و شتابان به این سو و آن سو میروند. این ماهیها هیچگاه سخن او را در نخواهندیافت، اصلا چه فایدهای دارد که سخن او را دریابند. حتی سکوت او هم بر این ماهیها تاثیری ندارد. با این حال سکوتش پر صلابت و سهمگین است، درست چون سکوت زاهدان گوشهنشین که چشم بر تمامی عالم بستهاند. بارها از موضوعهای همیشگی سخن میگوید، ولی حس میکنم که هنوز ناگفتههای بسیاری را در سینه نهان دارد. آخر رازهایی هم هست که نمیتوان هیچکس را محرم آنها ساخت و حتی بیان آنها لرزه بر اندام گوینده میاندازد.
#ماکسیم_گورکی
@Death_Color
#ماکسیم_گورکی
@Death_Color
👍1
فسرده
فسرده. [فُ/ فِ سُ دَ/ دِ] منجمد گردیده و بسته شده. اسم مفعول از فسردن:
اندر زمستان خربزه های فسرده و نیم خام میخوراند. (ذخیرهی خوارزمشاهی).
چو موم محرم گوش خزینهدار توام
نیم فسرده مرا ز آتش عذاب متاب
#خاقانی
ساقی منشین به من ده آن می
کز خون فسرده برکشد خوی
#نظامی
کسی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بود بیعشق مرده ست
#نظامی
ترکیب ها:
- فسرده آتش. فسرده بیان. فسرده پستان. فسرده خاطر. فسرده دل. فسرده رحم. فسرده شدن. فسرده شهر. فسرده قدم. فسرده گشتن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.
|| دل سرد گردیده و سردشده یعنی که دست و دل کسی به کاری نرود. غمگین. متأثر:
خورشید چون فسرده حبیبی که با حبیب
گاهیش جنگ و صلح و گهی وصل و جد بود
#منوچهری
فسردگان را همدم چگونه برسازم
فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا
#خاقانی
مرا بی عشق دل خود مهربان بود
چو عشق آمد فسرده چون توان بود؟
#نظامی
بههم خورده. از رونق افتاده. آشفته:
ابراهیم پیدا آمد سواری دویست و سه صد و تجملی دریده و فسرده. (تاریخ بیهقی).ناچیز.
بیارزش. مردم دون و ناکس.
|| مرده. کشته شده:
عجب نیست کز کام شیر فسرده
همی آب ریزد به ایوانت اندر
#خاقانی
|| به معنی شکاری هم به نظر آمده است.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
فسرده. [فُ/ فِ سُ دَ/ دِ] منجمد گردیده و بسته شده. اسم مفعول از فسردن:
اندر زمستان خربزه های فسرده و نیم خام میخوراند. (ذخیرهی خوارزمشاهی).
چو موم محرم گوش خزینهدار توام
نیم فسرده مرا ز آتش عذاب متاب
#خاقانی
ساقی منشین به من ده آن می
کز خون فسرده برکشد خوی
#نظامی
کسی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بود بیعشق مرده ست
#نظامی
ترکیب ها:
- فسرده آتش. فسرده بیان. فسرده پستان. فسرده خاطر. فسرده دل. فسرده رحم. فسرده شدن. فسرده شهر. فسرده قدم. فسرده گشتن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.
|| دل سرد گردیده و سردشده یعنی که دست و دل کسی به کاری نرود. غمگین. متأثر:
خورشید چون فسرده حبیبی که با حبیب
گاهیش جنگ و صلح و گهی وصل و جد بود
#منوچهری
فسردگان را همدم چگونه برسازم
فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا
#خاقانی
مرا بی عشق دل خود مهربان بود
چو عشق آمد فسرده چون توان بود؟
#نظامی
بههم خورده. از رونق افتاده. آشفته:
ابراهیم پیدا آمد سواری دویست و سه صد و تجملی دریده و فسرده. (تاریخ بیهقی).ناچیز.
بیارزش. مردم دون و ناکس.
|| مرده. کشته شده:
عجب نیست کز کام شیر فسرده
همی آب ریزد به ایوانت اندر
#خاقانی
|| به معنی شکاری هم به نظر آمده است.
[لغتنامهی دهخدا]
#کلمه
@Death_Color
👍1