فصل‌هایِ عزیز؛
185 subscribers
80 photos
18 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:

꙳ @DearChaptersbot ⭑
Download Telegram
اما می‌دانستم روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام. / ص ۵
🕊2💘2
من براى رفتنش آماده نبودم؛ حداقل هنوز آماده نبودم. / ص ۹
💘3😭2
«ولی نذار تاريخ حواست رو از مردمى كه زندگی‌اش كردن پرت كنه.» / ص ۱۰
💔2💘2😭1
«مسيرهايى هستن كه به ناچار به اندوه منتهى مى‌شن. بعضى كارها روح رو می‌دزدن و باعث مى‌شن آدم تا ابد بدون روح، سرگردان باقى بمونه و دنبال چیزی بگرده كه از دست داده.» / ص ۱۰
💘2❤1
جنگیدن برای آزادی یک بحث است، اینکه در جنگِ تو افراد بی‌گناه به مرگ محکوم شوند چیزی دیگر. / ص ۲۳
💔2💘2
از مصیبت داستان‌های خیلی خوبی می‌شه نوشت، اما ترجیح می‌دم قصهٔ تو ــ قصه‌ای که زندگی‌ش می‌کنی، نه قصه‌هایی که می‌نویسی ــ پر از شادی باشه. از مصیبت لذت نبر، آنی. از عشق به وجد بیا و وقتی پیداش کردی نذار از دست بره، چون عشق تنها چیزیه که ازش پشیمون نمی‌شی. / ص ۲۷
💘3❤1
شنیده‌ام که رابطهٔ ما با خدا کاملاً تحت تأثیر افرادی است که دربارهٔ او به ما آموزش داده‌اند. تصور ما از خدا معمولاً تصوری است که از آن آدم در ذهنمان داریم. / ص ۴۶
🍓3❤1💘1
دوباره بچه شده بودم. غرق در غم واندوه بودم و آغوشش گهواره‌ام شده بود. / ص ۷۰
💔1
آن‌قدر مستأصل بودم که تنها کاری که از دستم برمی‌آمد پیدا کردن خودم بود. / ص ۵۰
🕊2
با هم خیلی می‌خندیدیم. بدون او می‌خواستم چه کار کنم؟ / ص ۶۸
😭2
او نور زندگی‌ام است، کورسوی چیزی بهتر در روزگار من. / ص ۵۶
💘2
هیچ‌وقت تا این حد احساس تنهایی و بی‌کسی نکرده بودم. بعد اشک‌هایم سرازیر شد، مانند سیل و کسی نبود که من را از آب بکشد بیرون و در بستر خودش بخواباند. / ص ۵۹
😭2
«حالت خوب می‌شه. دردش باهات می‌مونه، اما خوب می‌شی.» / ص ۹۷
🐳2
«یادم رفته بود چه‌جوریه.»
«چی چه‌جوریه؟»
«صدای خنده‌ت.» / ص ۱۰۱
🍓2
چند نسل خواهد گذشت و هیچ‌کس حتی نخواهد دانست ما وجود داشتیم. هیچ‌کس رنگ چشم‌هایمان را نخواهد دانست و از عشقی که درونمان می‌جوشید باخبر نخواهد شد. در نهایت همه شدیم آن سنگ‌های میان چمن، آن مجسمه‌های یادبود پوشیده از خزه و گاهی... حتی همان هم نشدیم. / ص ۱۱۹
😭2
«یه آدم خیلی عاقل بهم گفت آدم‌هایی که دوستشون داریم توی قلبمون هستن. تا وقتی علاقهٔ اون‌ها به خودمون رو یادمون باشه، اون‌ها رو فراموش نمی‌کنیم.‌» / ص ۱۴۸
💘2
هر روز داستان وحشتناکی تازه، هر روز واقعه‌ای غیرقابل‌بخشش به همراه دارد. تمام کشور تحت کشمکشی عظیم قرار دارد، بااین‌حال امیدواری عجیبی با ترس در هم آمیخته است. انگار تمام ایرلند دارد بیدار می‌شود و چشمان ما به یک افق دوخته شده است. / ص ۱۶۳
❤2