فصل‌هایِ عزیز؛
185 subscribers
80 photos
17 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:

꙳ @DearChaptersbot ⭑
Download Telegram
یک فرصت دیگر به عشق داد؛ او الآن می‌خواست جاهای خالی را پر کند و دیوار بلند تنهایی قلبش را در هم شکند. / ص ۱۷۷
🍓3
گفت که ممکن است هر دختری، عشق اولش را به یاد بیاورد. / ص ۱۹۵
💘4💔1
«باید زندگی‌م رو تنهایی بگذرونم، اما اینو می‌دونستم. خیلی وقت پیش بهم ثابت شد که مردم نمی‌مونن.» / ص ۲۳۱
🍓2💘1
از صدف‌ها یاد گرفته بود که برای بقا باید در جهت مخالف باد حرکت کند. / ص ۲۳۲
🕊1💘1
باید با این موضوع مواجه بشیم، عشق همیشه درست از آب در نمیاد. / ص ۲۶۵
🍓2🕊1💘1
ما قربانی بودیم، نه مقصر. / ص ۲۵۳
💘3😭1
صورت معمولاً در گذر زمان، دستخوش تغییر می‌شود، اما چشم‌ها ثابت می‌مانند. / ص ۲۵۳
🍓3💘1
هیچ‌گاه قلب را دست‌کم نگیر چون توانایی انجام کارهایی را دارد که ذهن حتی نمی‌تواند آن‌ها را برای خود تصور کند. قلب آنچه را که حس می‌کند، باید انجام دهد. تو دیگر چگونه می‌توانی راهی را که من رفته‌ام، شرح دهی؟ / ص ۳۳۷
❤2🍓1💘1
فصل‌هایِ عزیز؛
بریم کنارِ دختر مرداب؛ جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند.
از جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند؛ دلیا اونز / نشر روزگار.
🍓1💘1
فصل‌هایِ عزیز؛
از جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند؛ دلیا اونز / نشر روزگار.
— پی‌نوشت؛ کایا و مردابش برای من شبیه شعر بودن. نه به‌خاطر متن کتاب و کلمه‌هاش، بلکه به‌خاطر خودِ کایا، شخصیتش و شیوه‌ای که زندگی می‌کرد. از روی این کتاب یه فیلم هم ساختن که به‌نظرم قشنگ از آب دراومده. بمونه توی دست‌هاتون. ♡
❤2🍓1
بریم کنارِ کتابی که کنارش مفهوم عشق رو تن زدم؛
💘4🍓1
«بله، دقيقاً. وقتى كوچیک بودم، تقريباً هم سن الان تو، من هم خيلى ناراحت بودم. يه نفر بهم گفت همه چی درست مى‌شه، چون باد مى‌دونه.» / ص ۳
🍓2💘1
«اما باد و آب تمام رازهاى زمين رو می‌دونن. همه چیزهایی رو که تا حالا گفته شده شنيدن و همه كارهايى رو که تا حالا انجام شده ديدن و اگه خوب گوش كنى تمام داستان‌ها رو برات تعريف مى‌كنن و همه آهنگ‌ها رو برات مى خونن. داستان همه آدم‌هايى رو که تا حالا روى زمين زندگی كردن.» / ص ۳
🍓2🕊1
ما خاطرات را به داستان تبديل مى‌كنيم و اگر این کار را نكنيم آن‌ها را از دست مى‌دهيم. اگر داستان‌ها از بین بروند مردم هم از بين مى‌روند. / ص ۵
❤2🍓1
حتی در کودکی شیفتهٔ گذشته بودم. دلم می‌خواست داستان مردمی را که قبل از من زندگی می‌کرده‌اند بدانم. / ص ۵
🍓2❤1
اما زخم‌هایی هستند که حس می‌کنم مجبورم دوباره بازشان کنم تا معاینه‌شان کنم، شاید بتوانم از آن‌ها سر دربیاورم. / ص ۱۹
😭3💘1
«اگه نمی‌تونی بگی، بنویس. این‌جوری موندگارتر می‌شه. همهٔ حرف‌هات رو بنویس، آنی. بنویسشون و راهی جلوشون بذار که آزاد بشن.‌» / ص ۵
😭3💘1
اما می‌دانستم روزی من هم خواهم رفت و هیچ‌کس به خاطر نخواهد آورد که زمانی من هم روی زمین زندگی کرده‌ام. / ص ۵
🕊2💘2
من براى رفتنش آماده نبودم؛ حداقل هنوز آماده نبودم. / ص ۹
💘3😭2