یک فرصت دیگر به عشق داد؛ او الآن میخواست جاهای خالی را پر کند و دیوار بلند تنهایی قلبش را در هم شکند. / ص ۱۷۷
🍓3
«باید زندگیم رو تنهایی بگذرونم، اما اینو میدونستم. خیلی وقت پیش بهم ثابت شد که مردم نمیمونن.» / ص ۲۳۱
🍓2💘1
از صدفها یاد گرفته بود که برای بقا باید در جهت مخالف باد حرکت کند. / ص ۲۳۲
🕊1💘1
صورت معمولاً در گذر زمان، دستخوش تغییر میشود، اما چشمها ثابت میمانند. / ص ۲۵۳
🍓3💘1
هیچگاه قلب را دستکم نگیر چون توانایی انجام کارهایی را دارد که ذهن حتی نمیتواند آنها را برای خود تصور کند. قلب آنچه را که حس میکند، باید انجام دهد. تو دیگر چگونه میتوانی راهی را که من رفتهام، شرح دهی؟ / ص ۳۳۷
❤2🍓1💘1
فصلهایِ عزیز؛
بریم کنارِ دختر مرداب؛ جایی که خرچنگها آواز میخوانند.
از جایی که خرچنگها آواز میخوانند؛ دلیا اونز / نشر روزگار.
🍓1💘1
فصلهایِ عزیز؛
از جایی که خرچنگها آواز میخوانند؛ دلیا اونز / نشر روزگار.
— پینوشت؛ کایا و مردابش برای من شبیه شعر بودن. نه بهخاطر متن کتاب و کلمههاش، بلکه بهخاطر خودِ کایا، شخصیتش و شیوهای که زندگی میکرد. از روی این کتاب یه فیلم هم ساختن که بهنظرم قشنگ از آب دراومده. بمونه توی دستهاتون. ♡
❤2🍓1