فصل‌هایِ عزیز؛
137 subscribers
59 photos
11 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:
@Dearreadershmbot
Download Telegram
«اما گاهی اوقات پدر و مادرها اون چیزی كه دلشون مى‌خواد بچه‌شون باشه رو بیشتر از اون چیزی كه واقعاً هست دوست دارن.» / ص ۵۸
😭4
«خوندن باعث میشه احساس کنم. » / ص ۶۰
❤4
«راستش تو من رو ياد ماه مى‌اندازى.»
«ماه؟»
«بله. خاكسترى، موذى و فقط شب‌ها شجاع مى‌شى. شايد در زندگی قبلی‌مون خورشيد و ماه بوديم. شايد اون‌ها اولين زندگی‌مون بودن.» / ص ۶۲
💘3
«من خيلى تو رو نمى‌شناسم. تنها چیزى كه مى‌دونم اينه كه تو يك مشت استخوان زيبا و كمى كنجكاو هستى كه بارنگ خاكسترى به هم گره خوردن و دوست دارم دوباره به زندگی برگردونمت. فكر مى‌كنم اين كار خيلى خوشحالم مى‌كنه.» / ص ۶۵
💘3
كتاب‌ها را زمین مى‌گذارم و مى‌گویم: «تو خيلى شلخته‌اى.» خيلى دوست‌داشتنى است. اينكه اين‌طور با فضا احساس راحتى مى‌كند. او اتاق را برای خود كرده وبه آن شخصيت جداگانه‌ای بخشيده. / ص ۱۰۳
🍓3
«به نظرم بدترين احساس دنيا اين هست كه به كسى بگی دارى درد مى‌كشى و بعد اون‌ها در جواب بهت بگن تو که زخمى ندارى.» / ص ۱۰۶
😭3
«افسردگی درست مثل ترس مى‌مونه. فقط سايه هست و هیچ موجوديتى نداره، اما واقعيت داره.» / ص ۱۰۷
💘3
من و درد توافقى منطقى با هم داريم. درد حسود است. تا زمانى كه احساس ديگری در وجود خود نداشته باشم، درد هم نيازى نمى‌بيند خودى نشان بدهد. / ص ۱۱۰
🕊2💘1
«يك بارنوشت ” لباس‌ها مخفی‌گاه عجيب و غريب و هو‌شمندانه‌اى هستن. كبودى‌ها، زخم‌ها، نقص‌ها، ضعف‌ها، اگر دوست داشته باشيم مى‌تونيم همه رو پنهان كنيم و مهم‌ترين بخش‌هاى وجودمون فقط براى نگاه آینه‌ها و عشاقمون می‌مونن“.» / ص ۱۱۹
🍓2
اينكه سؤال كنى چطور با کسی دوست شديد مثل اين است كه بپرسى دنيا چطور به وجود آمده. اين اتفاق يك فرآيند است. خطى نيست، بلكه دوره‌اى است. درست مثلِ اين دنيا. آدم‌ها هم آن‌قدر كه ما گاهی دوست داريم آن‌ها را پيچیده فرض كنيم، پيجيده نيستند. گاهی‌اوقات بايد كمى از خودت را به آن‌ها بدهى، كمى از وقتت را و همان‌طور که سى به زودى متوجه خواهد شد، كمى از مهربانی‌ات را. / ص ۱۳۳
🍓2
سى از نئو سؤال كرد چرا اين قدر كتاب دارد. نئو گفت كتاب‌ها منبعى بى‌پايان براى فرار از واقعيت هستند. / ص ۱۴۱
🕊2
و از همه مهم‌تر، به خاطر سال‌ها تماشا كردن مى‌فهمم كه جهل از ظلم بدتر است. / ص ۱۴۳
🍓1
قلب‌ها براى انسان ضرورى هستند. اين‌طور نيست؟ هر چیزی قلبى دارد. حتى كتاب‌ها، چیزهای معيوب و من. / ص ۱۴۷
💘2
لب‌هايِ ما همان شبى يكديگر را انتخاب كردند که براى اولين‌بار شكسپیر خواندند. دست‌هاى ما نیز همان زمان همديگر را برگزیدند. / ص ۱۴۹
🍓1
دوست دارم او خودش را طوری ببيند که من مى‌بينمش. / ص ۱۵۰
🍓1
اجازه مى‌دهم در گذشته غرق شوم. و این برايم آينده‌اى را ترسيم مى‌کند که اصلا وجود ندارد. / ص ۱۵۷
🍓2