فصل‌هایِ عزیز؛
137 subscribers
59 photos
11 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:
@Dearreadershmbot
Download Telegram
ستاره‌هایم دارند سقوط می‌کنند. و من نمی‌توانم نجاتشان بدهم. / ص ۷
💘4
انگشت‌هايمان را در هم قفل مى‌كنم و کمى بند انگشت‌هايش را فشار مى‌دهم تا بداند من هنوز هم آنجا هستم. دست‌هايمان يكديگر رامى‌بوسند. / ص ۲۱
💘2🍓1
من در شب زندگی مى‌كنم. چشم‌هايت كم‌كم به شب عادت مى‌كنند. دست‌هايت به اينكه بوسيده نشوند عادت مى‌كنند و قلبت بى‌حس مى‌شود و همان‌طور هم مى‌ماند. شب آن‌طور که فكر مى‌كنم دشمنِ من نيست. وقتى خورشيدت خاموش مى‌شود، ناخوداگاه شب از راه مى‌رسد. / ص ۲۲
💘2🍓1😭1
«نمى‌دونستى، سم؟ هر آدمى داستانى داره كه روى پيشونى‌اش، دور و برش، در گذشته‌اش و در آينده‌اش نوشته شده. من دوست دارم از این داستان‌ها پرده بردارم.» / ص ۲۵
💘2🍓1
تخریب كردن امرى اعتيادآور است. هرچه بيشتر هستم، كمتر دوست دارم باشم. هرچه كمتر هستم، دوست دارم از این هم كمتر شوم. / ص ۳۹
💘2🍓1
فراموش كردن بخش بسيار مهمى از پشت سر گذاشتن اندوه است. / ص ۴۵
💘2🍓1
اگر کتاب‌ها و فیلم‌ها یک خوبی داشته باشند این است که باعث می‌شوند برای مدتی همه‌چیز را فراموش کنی. / ص ۴۵
💘2❤1🍓1
آسیب‌پذيرى ميل به انزوا دارد. نااميدى هم در ميانِ آن زار مى‌زند. / ص ۵۰
💘3😭2❤1
وقتى كسى كه دوستش دارى و دوستت دارد به تو آسيب مى‌رساند، خيلى طاقت‌فرسا است - مثل سوزنى زيرپوستت يا چاقویی در دنده‌هايت. / ص ۵۱
😭2💘1
نفرت يك انتخاب است. اما عشق اين‌طور نيست. هيچ‌چیز به اندازه عشق از كنترل ما آدم‌ها خارج نيست. / ص ۵۱
💘3🍓1
مثل يك تكه پازل است. انگار هر كجا که پا می‌گذارد به آنجا تعلق دارد. / ص ۵۳
💘3
«اما گاهی اوقات پدر و مادرها اون چیزی كه دلشون مى‌خواد بچه‌شون باشه رو بیشتر از اون چیزی كه واقعاً هست دوست دارن.» / ص ۵۸
😭4
«خوندن باعث میشه احساس کنم. » / ص ۶۰
❤4
«راستش تو من رو ياد ماه مى‌اندازى.»
«ماه؟»
«بله. خاكسترى، موذى و فقط شب‌ها شجاع مى‌شى. شايد در زندگی قبلی‌مون خورشيد و ماه بوديم. شايد اون‌ها اولين زندگی‌مون بودن.» / ص ۶۲
💘3
«من خيلى تو رو نمى‌شناسم. تنها چیزى كه مى‌دونم اينه كه تو يك مشت استخوان زيبا و كمى كنجكاو هستى كه بارنگ خاكسترى به هم گره خوردن و دوست دارم دوباره به زندگی برگردونمت. فكر مى‌كنم اين كار خيلى خوشحالم مى‌كنه.» / ص ۶۵
💘3
كتاب‌ها را زمین مى‌گذارم و مى‌گویم: «تو خيلى شلخته‌اى.» خيلى دوست‌داشتنى است. اينكه اين‌طور با فضا احساس راحتى مى‌كند. او اتاق را برای خود كرده وبه آن شخصيت جداگانه‌ای بخشيده. / ص ۱۰۳
🍓3