نباید توی زندگی روزمرهمون صرفاً به جایی که نور هست توجه کنیم. باید به سایهها هم نگاه کنیم. / ص ۵۹
💘2
زندگی من تا آن لحظه ساده گذشته بود؛ اما معنیاش این نبود که خالی از هرگونه دردسر بود. من هم در مسیرم، سهم خودم را از عذاب کشیدنها و شکستها داشتم. ته دریای عمیق و تاریکی فرورفتم و مدتی، باور داشتم که دلم نمیخواهد دوباره بالا بیایم. / ص ۶۹
🍓4💘1
فصلهایِ عزیز؛
جورابهای رنگی بپوشیم و بین قفسههای کتابفروشی موریساکی خودمون رو پیدا کنیم؛
از روزها در کتابفروشی موریساکی- جلد اول و دوم؛ ساتوشی یاگی ساوا / نشر کتاب کوله پشتی.
💘2🍓1
میگوید: «من رو به خاطر بسپار. یادت باشه اینکه ستارهها افتادن به این معنی نیست که ارزش آرزوکردن رو نداشتن.» / ص ۷
❤2💘2
انگشتهايمان را در هم قفل مىكنم و کمى بند انگشتهايش را فشار مىدهم تا بداند من هنوز هم آنجا هستم. دستهايمان يكديگر رامىبوسند. / ص ۲۱
💘2🍓1
من در شب زندگی مىكنم. چشمهايت كمكم به شب عادت مىكنند. دستهايت به اينكه بوسيده نشوند عادت مىكنند و قلبت بىحس مىشود و همانطور هم مىماند. شب آنطور که فكر مىكنم دشمنِ من نيست. وقتى خورشيدت خاموش مىشود، ناخوداگاه شب از راه مىرسد. / ص ۲۲
💘2🍓1😭1
«نمىدونستى، سم؟ هر آدمى داستانى داره كه روى پيشونىاش، دور و برش، در گذشتهاش و در آيندهاش نوشته شده. من دوست دارم از این داستانها پرده بردارم.» / ص ۲۵
💘2🍓1
تخریب كردن امرى اعتيادآور است. هرچه بيشتر هستم، كمتر دوست دارم باشم. هرچه كمتر هستم، دوست دارم از این هم كمتر شوم. / ص ۳۹
💘2🍓1
اگر کتابها و فیلمها یک خوبی داشته باشند این است که باعث میشوند برای مدتی همهچیز را فراموش کنی. / ص ۴۵
💘2🍓1
آسیبپذيرى ميل به انزوا دارد. نااميدى هم در ميانِ آن زار مىزند. / ص ۵۰
💘3😭2
وقتى كسى كه دوستش دارى و دوستت دارد به تو آسيب مىرساند، خيلى طاقتفرسا است - مثل سوزنى زيرپوستت يا چاقویی در دندههايت. / ص ۵۱
😭2💘1
نفرت يك انتخاب است. اما عشق اينطور نيست. هيچچیز به اندازه عشق از كنترل ما آدمها خارج نيست. / ص ۵۱
💘3🍓1
مثل يك تكه پازل است. انگار هر كجا که پا میگذارد به آنجا تعلق دارد. / ص ۵۳
💘3