فصل‌هایِ عزیز؛
137 subscribers
59 photos
11 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:
@Dearreadershmbot
Download Telegram
گفتی: «شايد بدون من اوضاع تو خوب باشه؛ ولى من بدون تو آدم به درد نخوری‌م.» / ص ۲۹۲
😭3💘1
دلم مى خواهد لبخند بزنى. من عاشق شيوهٔ لبخند زدن تو هستم. / ص ۲۹۲
🍓4
موموكو گفت: «ممنون كه به خاطر من گریه مى كنى. وقتى ناراحتى، سعى نكن جلوى گریه‌ت رو بگیری. زياد گریه كردن هيچ اشكالى نداره. اشك‌ها براى اين وجود دارن كه بايد به زندگی ادامه بدى. تو به زندگی ادامه مى دى كه يعنى مسائل بيشترى براى گریه كردن دارى. اين مسائل از همه طرف مى‌آن سراغت. پس هیچ‌وقت سعى نكن خودت رو از غم پنهان كنى. وقتى سراغت مى آد، گریه كن. بهتر از اینه كه همراه اون غم بيش برى. زندگی کردن یعنی همین. » / ص ۲۴۲
🍓3😭2
زندگی کوتاهه. توی داستان زندگیت، باید از همچین آدم‌هایی دوری کنی. بودن کنار افرادی رو انتخاب کن که واقعاً تو رو انتخاب می‌کنن؛ آدم‌هایی که تو رو منحصربه‌فرد می‌بینن. / ص ۴۸
💘2
با وجود همهٔ راه‌هایی که برای حفظ ظاهر یاد گرفته‌م، از درون آدم به‌هم‌ریخته‌ای هستم و کاری از دستم برنمی‌آد. / ص ۱۱۳
🍓4😭1
نباید توی زندگی روزمره‌مون صرفاً به جایی که نور هست توجه کنیم. باید به سایه‌ها هم نگاه کنیم. / ص ۵۹
💘2
زندگی من تا آن لحظه ساده گذشته بود؛ اما معنی‌اش این نبود که خالی از هرگونه دردسر بود. من هم در مسیرم، سهم خودم را از عذاب کشیدن‌ها و شکست‌ها داشتم. ته دریای عمیق و تاریکی فرورفتم و مدتی، باور داشتم که دلم نمی‌خواهد دوباره بالا بیایم. / ص ۶۹
🍓4💘1
فصل‌هایِ عزیز؛
جوراب‌های رنگی بپوشیم و بین قفسه‌های ‌کتاب‌فروشی موریساکی خودمون رو پیدا کنیم؛
از روزها در کتابفروشی موریساکی- جلد اول و دوم؛ ساتوشی یاگی ساوا / نشر کتاب کوله پشتی.
💘2🍓1
پیشگفتارِ کتاب؛
” براى تمام كسانى است كه تنهايى را مى‌شناسند وبراى تمامى آن‌هايى كه در جست‌وجوى خود هستند. “ بریم کنار بچه‌هایی که برای یک ذره زندگی تقلا می‌کنن. بچه‌هایی که به امید دل‌ بستن.
💘2🎄1
می‌گوید: «من رو به خاطر بسپار. یادت باشه اینکه ستاره‌ها افتادن به این معنی نیست که ارزش آرزوکردن رو نداشتن.» / ص ۷
❤2💘2
ستاره‌هایم دارند سقوط می‌کنند. و من نمی‌توانم نجاتشان بدهم. / ص ۷
💘4
انگشت‌هايمان را در هم قفل مى‌كنم و کمى بند انگشت‌هايش را فشار مى‌دهم تا بداند من هنوز هم آنجا هستم. دست‌هايمان يكديگر رامى‌بوسند. / ص ۲۱
💘2🍓1
من در شب زندگی مى‌كنم. چشم‌هايت كم‌كم به شب عادت مى‌كنند. دست‌هايت به اينكه بوسيده نشوند عادت مى‌كنند و قلبت بى‌حس مى‌شود و همان‌طور هم مى‌ماند. شب آن‌طور که فكر مى‌كنم دشمنِ من نيست. وقتى خورشيدت خاموش مى‌شود، ناخوداگاه شب از راه مى‌رسد. / ص ۲۲
💘2🍓1😭1
«نمى‌دونستى، سم؟ هر آدمى داستانى داره كه روى پيشونى‌اش، دور و برش، در گذشته‌اش و در آينده‌اش نوشته شده. من دوست دارم از این داستان‌ها پرده بردارم.» / ص ۲۵
💘2🍓1
تخریب كردن امرى اعتيادآور است. هرچه بيشتر هستم، كمتر دوست دارم باشم. هرچه كمتر هستم، دوست دارم از این هم كمتر شوم. / ص ۳۹
💘2🍓1
فراموش كردن بخش بسيار مهمى از پشت سر گذاشتن اندوه است. / ص ۴۵
💘2🍓1
اگر کتاب‌ها و فیلم‌ها یک خوبی داشته باشند این است که باعث می‌شوند برای مدتی همه‌چیز را فراموش کنی. / ص ۴۵
💘2🍓1
آسیب‌پذيرى ميل به انزوا دارد. نااميدى هم در ميانِ آن زار مى‌زند. / ص ۵۰
💘3😭2
وقتى كسى كه دوستش دارى و دوستت دارد به تو آسيب مى‌رساند، خيلى طاقت‌فرسا است - مثل سوزنى زيرپوستت يا چاقویی در دنده‌هايت. / ص ۵۱
😭2💘1