یک بار دیگر متوجه شدم که هیچکدام از آن مسائل هرگز حلوفصل نشدهاند. من صرفاً آنها را به کناری پرت کرده و منتظر بودم که خاطراتم با گذر زمان رنگ ببازند. / ص ۵۲
💘4🐳1🍓1
« باید قلبت رو سبک کنی. اگه این کار رو نکنی، روح این قضیه تا ابد دنبالت میکنه.» / ص ۵۴
💘4🍓1
آدم توخالیای بودم. من همچین کسی بودم. انگار توی این دنیا اصلاً و ابداً جایی وجود نداشت که بهش متعلق باشم. / ص ۴۸
💘4
با خودم فکر کردم کاش یکی کمکم کنه. واقعاً چنین چیزی میخواستم، اما صدایم درنمیآمد. هیچ کاری از دستم برنمیآمد مگر گریه کردن. / ص ۸
😭3
اما من درباره مسائل فكر میكنم، نفس مىكشم، گریه مىکنم. هيچ میدونى چقدر بهم آسيب زدى؟ / ص ۷۱
💘5
بعد اضافه كرد: «نترس از اینکه عاشق كسى بشى. وقتى عاشق مىشى، دلم مى خواد سر تا پا عاشق بشى. حتى اگه آخرش با دل شكستكى تموم بشه، لطفاً زندگیت رو تنها و بدون عشق نگذرون. بابت اتفاقى كه برات افتاد خيلى نگران بودم كه نكنه از عاشق شدن دست بكشى. عشق فوق العادهست. نمىخوام اين رو فراموش كنى. خاطرات آدمهايى كه عاشقشونى هيج وقت از بين نمىرن و تا وقتى زندهای، قلبت رو گرم نگه مىدارن. وقتى مثل من سن و سالت بره بالا، متوجه مىشى. نظرت چیه؟ مىتونى بهم قول بدى؟» / ص ۷۶
🍓3❤2
گفتی: «شايد بدون من اوضاع تو خوب باشه؛ ولى من بدون تو آدم به درد نخوریم.» / ص ۲۹۲
😭3💘1
موموكو گفت: «ممنون كه به خاطر من گریه مى كنى. وقتى ناراحتى، سعى نكن جلوى گریهت رو بگیری. زياد گریه كردن هيچ اشكالى نداره. اشكها براى اين وجود دارن كه بايد به زندگی ادامه بدى. تو به زندگی ادامه مى دى كه يعنى مسائل بيشترى براى گریه كردن دارى. اين مسائل از همه طرف مىآن سراغت. پس هیچوقت سعى نكن خودت رو از غم پنهان كنى. وقتى سراغت مى آد، گریه كن. بهتر از اینه كه همراه اون غم بيش برى. زندگی کردن یعنی همین. » / ص ۲۴۲
🍓3😭2
زندگی کوتاهه. توی داستان زندگیت، باید از همچین آدمهایی دوری کنی. بودن کنار افرادی رو انتخاب کن که واقعاً تو رو انتخاب میکنن؛ آدمهایی که تو رو منحصربهفرد میبینن. / ص ۴۸
💘2
با وجود همهٔ راههایی که برای حفظ ظاهر یاد گرفتهم، از درون آدم بههمریختهای هستم و کاری از دستم برنمیآد. / ص ۱۱۳
🍓4😭1
نباید توی زندگی روزمرهمون صرفاً به جایی که نور هست توجه کنیم. باید به سایهها هم نگاه کنیم. / ص ۵۹
💘2
زندگی من تا آن لحظه ساده گذشته بود؛ اما معنیاش این نبود که خالی از هرگونه دردسر بود. من هم در مسیرم، سهم خودم را از عذاب کشیدنها و شکستها داشتم. ته دریای عمیق و تاریکی فرورفتم و مدتی، باور داشتم که دلم نمیخواهد دوباره بالا بیایم. / ص ۶۹
🍓4💘1
فصلهایِ عزیز؛
جورابهای رنگی بپوشیم و بین قفسههای کتابفروشی موریساکی خودمون رو پیدا کنیم؛
از روزها در کتابفروشی موریساکی- جلد اول و دوم؛ ساتوشی یاگی ساوا / نشر کتاب کوله پشتی.
💘2🍓1