فصل‌هایِ عزیز؛
136 subscribers
59 photos
11 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:
@Dearreadershmbot
Download Telegram
You've Got A Friend
Carole King
من و سيمون همراه کرول كينگ آهنگ رو با صداى خيلى بلند مى خونديم. اما من كاملاً به متن آهنگ هم دقت مى كردم. واقعاً حسش مى كردم. اون آهنگ هميشه باعث مى‌شد قدرش رو بدونم، قدر سيمون رو. / ص۱۱
💘3
Aurora (Live from SNL)
Daisy Jones & The Six
بيلى: اسمش شفق قطبى بود. چون كميلا، اون شفق قطبى من بود. اون طلوع و بامداد جديدم بود، خورشيدى كه از افق سر بيرون مى‌آره. تمام اونا بود. / ص۱۳۳
🍓3
فصل‌هایِ عزیز؛
از بیلی‌جونز و گروه شش؛ تیلور جنکینزرید/ نشر نون.
پی‌نوشت: خلاقانه‌ترین نوع نگارشی که می‌تونید بخونی و با خودت بگی. خدایا! حتی نمی‌دونم چرا دارم به خوندن‌ش ادامه می‌دم ولی هی به خوندن‌ش ادامه می‌دی. و من به جای آدم‌های روی صحنه، برای کمیلا دست زدم. بلند، ایستاده با گونه‌هایی که دل‌ش می‌خواست ردِ خیسی روش بمونه. آدمی که پشت صحنه بود و بیلی نورش رو از اون می‌گرفت. :))) به گفتهٔ یکی از عزیزهای دلم من بعد اتمام کتاب متوجه شدم یک سریال خیلی باحال هم به همین اسم داره و آلبومی که توی کتاب ازش اسم برده شده واقعاً ضبط شده. چی بامزه‌تر و باحال‌تر از این؟ چون باور کن، این کتاب از اون‌هاست که دلت می‌خواد واقعاً به تصویر کشیده شده باشه. 🥁
🍓5💘2
جوراب‌های رنگی بپوشیم و بین قفسه‌های ‌کتاب‌فروشی موریساکی خودمون رو پیدا کنیم؛
🍓5
اما من هيچ‌وقت در بيان احساساتم اين قدر خوب نبوده‌ام. فقط به محض اينكه تنها مى‌شوم، مسائل را سبك سنگین مى‌كنم و مى‌توانم از احساسات واقعى‌ام سر دربياورم. / ص ۸
❤3🍓2
بیش از آنکه خشمگین باشم اندوهگین بودم، اندوهی چنان بی‌امان و چنان ملموس که حس می‌کردم اگر دستم را دراز کنم، می‌توانم بگیرمش. / ص ۸
💘4
«نمی‌دونم. فکر می‌کنم که با انجام ندادن هیچ کاری، دارم زندگیم رو هدر می‌دم.» «من که این‌طور فکر نمی‌کنم. مهمه که گاهی بی‌حرکت بمونی. فکر کن یه استراحت کوتاه توی سفر طولانی زندگیته. اینجا بندرگاه توئه و قایقت برای مدت کوتاهی لنگر می‌ندازه. بعد از اینکه خوب استراحت کردی هم می‌تونی دوباره راه بیفتی و بری.» / ص ۳۱
❤3🍓1💘1
محتاطانه پرسيدم: «جدى مى گی »
«قول انگشتي. اگه دروغ بگم، مى‌تونى سيصد باركتكم بزنى.» / ص ۳۷
😭3❤1💘1
« ولى نمى‌دونم، شايد زمان زيادى صرف بشه تا آدم بفهمه كه حقيقتاً دنبال چیه. شايد كل زندگیش رو صرف كنه و آخرش فقط بخش كوچیکی ازاون رو بفهمه.» / ص ۳۸
💘4❤1🍓1
جالبه. آدم هرجا که بره يا هر چقدر هم كه كتاب بخونه، هنوز هيچی نمى دونه وهيچی نديده. زندگی يعنى همين. ما زندگی‌هامون رو در تلاش براى پيدا كردن راهمون مى‌گذرونیم. / ص ۳۸
🍓3🕊1🎄1💘1
خواسته‌ام فقط این بود که در هر شرایطی حسم را بیان کنم. حتی اگر کسی بهم می‌گفت خودخواهم، باید افکارم را به دیگران می‌گفتم. من عذاب می‌کشیدم، چون برای انجام چنین کاری بیش‌ازحد ضعیف بودم. / ص ۵۹
💘4🍓1
خیلی مهم نیست که آدم از کتاب‌ها زیاد بدونه. من خودم هم چیز زیادی نمی‌دونم، ولی فکر می‌کنم موضوعی که دربارهٔ یه کتاب اهمیت داره اینه که چطوری روی آدم تأثیر می‌ذاره. / ص ۸۱
🎄2🕊1🍓1💘1
یک بار دیگر متوجه شدم که هیچ‌کدام از آن مسائل هرگز حل‌وفصل نشده‌اند. من صرفاً آنها را به کناری پرت کرده و منتظر بودم که خاطراتم با گذر زمان رنگ ببازند. / ص ۵۲
💘5🐳1🍓1
« باید قلبت رو سبک کنی. اگه این کار رو نکنی، روح این قضیه تا ابد دنبالت می‌کنه.» / ص ۵۴
💘4🍓1
آدم توخالی‌ای بودم. من همچین کسی بودم. انگار توی این دنیا اصلاً و ابداً جایی وجود نداشت که بهش متعلق باشم. / ص ۴۸
💘4
با خودم فکر کردم کاش یکی کمکم کنه. واقعاً چنین چیزی می‌خواستم، اما صدایم درنمی‌آمد. هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد مگر گریه کردن. / ص ۸
😭3