فصل‌هایِ عزیز؛
189 subscribers
75 photos
17 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:

꙳ @DearChaptersbot ⭑
Download Telegram
ولی یه‌دفعه انگار من هم وجود داشتم. بخشی از یه چیزی بودم. / ص۵
😭3💘3
علم به اینکه کسی رو توی دنیا داری که هر کاری برات می‌کنه و تو هم هر کاری براش می‌کنی، آرامشی با خودش به همراه داره. / ص۱۱
🍓6
هیچ علاقه‌ای نداشتم منبع الهام یه آدم دیگه باشم. من منبع الهام نیستم؛ من خود اون آدم دیگه‌ام. / ص۱۳
🐳3🕊1
اون باعث شده بود دنيا برام معنى داشته باشه. حتى باعث شداز خودم هم بيشتر خوشم بياد. / ص۲۲
💘7😭1
حس مى‌كردم وقتى باهاشم، مى‌دونم همه‌چیز درست مى‌شه. مثل دنبال كردن ستاره قطبى بود. / ص۲۲
💘3❤1
مى‌دونی، حس مى‌كنم كميلا قانع به دنيا اومده بود. با توقعى كه بقيه‌مون باهاش به دنيا اومديم، متولد نشده بود. / ص۲۲
💘4
دنيا اون قدرا هم با عقل جور درنمى‌اد. / ص۲۴
🍓3💘1
ولى همون‌طور بود كه مامانم بهم يادآورى مى‌كرد: «تو هیچ‌وقت علاقه‌اى به چیزاى آسون نداشتى.» / ص۳۰
🐳4❤1
واسه زمان طولانى‌اى يه آدم بازنده بودى و بعد يه روز ديگه بازنده نيستى. / ص۵۰
😭4💘1
هيچ زمانى نمى‌اد که تو خودت نباشى. تو هميشه خودتى. فقط، بعضى وقت‌ها، كسى كه هستى…كسى كه هستى آدم مزخرفيه. / ص۵۴
💘3
موها و دست‌‌هاش هميشه بويى شبيه زمين مى‌داد، يه جورايى شبيه بوى گیاه‌ها. عادت داشت شاخه‌هاى رزمارى رو برداره و بين دست‌هاش پودرشون كنه وبعد دست‌هاش رواز بين موهاش رد كنه. / ص۵۲
🍓3
مهم نيست چقدر یکی رو نصيحت يا سخنرانى يا زنجير كنى؛ اون آدم تا خودش نخواد، دست از كارهاش نمى‌كشه. / ص ۶۶
💘4
وقتى سنم كم‌تر بود، درس بزرگی رو یاد گرفتم: اينكه چیزی مجانى بهم داده شه با اينكه براى به دست اوردنش تلاش كنم فرق داره. / ص۷۶
🍓3
فهمیدم اگه تلاش نکنم - یعنی اگه حاضر نبودم برای خواسته‌م خون، عرق و اشک بریزم - هیچ‌وقت هیچی نمی‌شدم، هیچ‌وقت کسی چندان اهمیتی بهم نمی‌داد. / ص۷۶
💘6
آدم‌ها فکر می‌کنن دروغ گفتن همیشه بده ولی... نمی‌دونم. بعضی‌وقت‌ها دروغ گفتن از آدم‌ها محافظت می‌کنه. / ص ۵۵
💘4
«دیزی، کسی که اصرار داره شرایط برای خلق هنر عالی باشه، هنرمند نیست، آشغاله.» / ص ۷۵
🎄3❤1💘1