فصلهایِ عزیز؛
داينا گفت: «آن درخت هاى گیلاس را خودش كاشته. او به مادرم گفته بود كه تا میوه دادن آنها زنده نمىماند، ولى خوشحال است كه پس از مرگش آنچه كاشته به زندگی ادامه مىدهد و دنيا را زيباتر مىكند.» / ص ۱۱۸
من از به جا گذاشتن رَدی از خودم خوشم میاد. مثل چیزی که دایانا اینجا گفت. کتابخونهٔ ما تقریباً پر از کتابهاییه که یک یادداشت دستنویس از فرستندهٔ کتاب دارن، مثلاً من نمیدونم فلان همخدمت بابا کیه و الآن کجای این سیارهست ولی بابت چیزی که در سیسال پیش هدیه داده ازش ممنونم و امیدوارم همیشه کنار روزهاش یک ستارهٔ زیبا برای درخشیدن پیدا کنه چون به من موقع خوندنش در نوجوانی خیلی خوش گذشت. فکر میکنم دوست دارم حتی اگر غریبه و دور، رَدی ازم توو قصهٔ آدمها بمونه و حداقل یک نفر چندین سال بعد آسمون رو با یادِ من نگاه بندازه و دَم رو غنیمت بشماره. ( تقریباً هرماه این فراخوان رو اینجا داریم. امیدوارم یکبارش نوبتِ تو باشه. 🎄)
🍓6❤1🕊1
آدمهایی که دوستشان داری جبر ریاضی نیستند که محاسبه شوند، تفریق شوند، یا با یک ممیز بین خودت و آنها فاصله بیندازی. / ص۱۵
💘6
اما گاهی، به یاد آوردن بهخاطر خودت نیست، بعضی اوقات، این کار را میکنی تا لبخندی را بر لب فردی دیگر بنشانی. دروغهای اینچنینی مجازند. / ص۱۶
🍓3💘1
وقتی بار زندگی سنگینتر از آن میشد که تنهایی به دوش بکشی، آنها تکیهگاه یکدیگر میشدند. / ص۲۵
🍓3💘1
پیپ گفت: «ذهن من پرشهای کوچک انجام نمیده، راوی. پرشهای ذهن من اندازهٔ اورستان.» / ص۷۷
😭2💘1
اینکه احساس گناه میکنم خوب است؛ نشان میدهد اصول اخلاقیام را کاملاً از دست ندادهام. شاید هنوز دختری خوب باشم. / ص۸۹
🍓3💘1
راوی آه کشید. «فکر میکنم اونها از امید اشتباه میترسن. اگه بخوام راستش رو بگم، من هم همینطورم.» / ص۸۷
🍓2💘1
«میدونستی وقتهایی که روبهراه نیستی، از شوخی بهعنوان مکانیسم دفاعی استفاده میکنی؟» / ص۱۸۷
🐳2💘1
مطمئن نیستم دیگر آن دختر خوبی باشم که زمانی فکر میکردم هستم. او را در طی این مسیر گم کردهام. / ص۲۵۶
🍓2💘1
راوی گفت: «حالشون خوب میشه؟» هنری با ملایمت گفت: «خوب میشه. یه فنجون چایی کار خودش رو میکنه.» / ص۲۲۰
💘3
«وقتی کسی که عاشقشیم میمیره، همه همین کار رو میکنیم؛ خودمون رو مقصر میدونیم. من هم این کار رو کردم، پیپ. و زمان زیادی طول کشید تا متوجه بشم تقصیر من نبود. بعضی اوقات، اتفاقات بد خودبهخود پیش میآن.» / ص۲۹۵
😭1💘1
فکر نمیکنم نظیر تو توی این دنیا باشه. منظورم اینه، تو به شوخیهام میخندی، پس، حتماً یه چیزیات هست. / ص۲۹۷
💘3
نمیدانست چه بگوید، چه حسی داشته باشد. او لبهٔ پرتگاهی بلند، در جایی بین خندیدن، گریه کردن و جیغ کشیدن ایستاده بود. / ص۳۳۲
💘4
فصلهایِ عزیز؛
از جنایی موردعلاقهم که توو شبهاش ستاره داره؛
از راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب؛ هالی جکسون / نشر نون.
💘2🍓1