فصل‌هایِ عزیز؛
187 subscribers
76 photos
17 videos
1 link
— آن سویِ صفحه، در امتدادِ خیال؛ پناه کاغذی روزهای خاکستری، میان سطرها و قصه‌خانهٔ آبی؛
• حرف‌هایِ تو:

꙳ @DearChaptersbot ⭑
Download Telegram
آنى گفت: «به دست آوردن همه چیزهای با ارزش، دردسر دارد.» / ص ۷۴
🍓4💘2
هميشه در جنگل احساس كودكى مى‌كنم. / ص ۸۱
🎄2🍓1😭1
من يك پرى‌ام كه در تنه كاج كهن سالى خانه دارد. / ص ۸۱
🎄2❤1🕊1🍓1
توسكاى سفيدى كه در حال بوسيدنش بودم خواهر من است. ما فقط يك تفاوت كوچک با هم داريم، او یك درخت است و من يك دختر، البته تفاوت قابل توجهى نيست. / ص ۸۱
🎄2💘2❤1
به نظر من در شغل معلمى، سخت‌ترين و در عین حال هيجان انگیزترين كار این است كه بچه‌ها را راضی كنى افكارشان را ان طور که هست به زبان بياورند. / ص ۹۱
❤2😭1💘1
ما بايد با گربه‌ها مهربان باشيم و به آنها شير تازه بدهيم، ولى نبايد آنها را بیشتر از بچه‌هايمان دوست داشته باشيم. / ص ۹۳
🍓3❤1
شما همه‌چیز را درك مى‌كنيد. بيشتر مردم نمى‌توانند حرف‌هاى آدم را درک كنند؛ پس صحبت كردن با آنها فايده‌اى ندارد. / ص ۹۸
💘2❤1🍓1
شب خوش. آفتاب غروب كرده است و ستاره‌ها مى‌درخشند؛ ستاره‌هايى به روشنى و زیبایی چشم‌هاى شما. / ص ۹۵
😭2❤1💘1
تو زیادی وسواس به خرج مى‌دهى آنى! همه ما اشتباه مى‌كنيم، اما مردم فراموش مى‌كنند. / ص ۱۰۷
❤2💘2
داينا گفت: «آن درخت هاى گیلاس را خودش كاشته. او به مادرم گفته بود كه تا میوه دادن آنها زنده نمى‌ماند، ولى خوشحال است كه پس از مرگش آنچه كاشته به زندگی ادامه مى‌دهد و دنيا را زيباتر مى‌كند.» / ص ۱۱۸
💘2❤1🍓1
– تا به حال شعرى به اين قشنگی نديده بودم.
جين گفت: «به اين مى‌گویند منظره. شعر از بیت و قافیه تشكيل شده. » آنى سرش را با موهاى نرم و گیلاسی رنگش را تکان داد و گفت: «نه عزيزم! نه. بيت و قافيه فقط اجزاى ظاهرى شعر راتشكيل مى‌دهند و در حكم بدنه آن محسوب مى‌شوند، درحالى كه زيبايى واقعى شعر در روحى نهفته است كه در این بدن دميده مى‌شود. صحنه زيبايى كه مى‌بينيد روح يك شعر نانوشته است. آدم هميشه شانس ديدن روح راييدا نمى‌كند، حتى روح يك شعر را.» / ص ۱۲۰
❤1💘1
بریم که آخر شب کنارِ قصهٔ آنه بوسه شب‌بخیرمون رو بگیریم؛
🍓4💘1
فقط به خاطر خودش بود كه موضوع را پنهان مى‌كردم. مى خواستم قلبش نشكند. ولى وقتى خودش مى خواهد قلبش را بشكند، دیگر كارى از دست من ساخته نيست. / ص ۱۳۷
💘3
آنى و پائول هر دو می‌دانستند كه آن سوى دروازه خيال پردازى چه سرزمين باشكوهى آرميده بود. و هر دوى آنها كليد ورود به آن سرزمين را در اختيار داشتند؛ سرزمينى كه گل‌هاى شادمانى در جاى جايش شكوفه مى‌كردند، آسمان آفتابى‌اش هرگز ابرى نمى‌شد، صداى زنگوله‌هايش هرگز گوش خراش نبود و مردمانش همه و همه مهربان و خوش قلب بودند. شناخت چنین سرزمينى كه از شرق تا خورشيد واز غرب تا ماه ادامه داشت، دانشى ارزشمند بود كه در هیچ فروشگاهى فروخته نمى‌شد. آن توانايى، هديه فرشته‌ها در زمان تولد بود و گذر زمان نمى‌توانست آن را کم‌رنگ يا نابود كند. زندگی در اتاقی تاريك و نَمور، اما با داشتن چنین قدرتى، بسيار باشكوه تر از زندگی در قصرهاى مجلل، ولى بدون آن توانايى بود. / ص ۱۳۷
🍓2❤1🎄1
شايد دانشگاه در پیچ بعدى جاده باشد، ولى من فعلاً نمى‌توانم جاده را بپیچم. اما زياد فكرش را نمی‌كنم تا غصه نخورم. / ص ۱۳۹
🍓2💘1
- خُب، من دوست دارم دانشگاه رفتنت را ببينم آنى! ولى اگر این اتفاق نيفتاد، نبايد خودت را ناراحت كنى. ما هرجا باشيم باز هم زندگی را خودمان مى‌سازيم. دانشگاه رفتن فقط كارت را کمی ساده مى‌كند. گستردگی يا محدوديت مسير ما بستگی به كيفيتى دارد كه به آن مى‌دهيم نه به جايى كه از آن خارج مى‌شويم. اينجا... يا هر جاى ديگر... زندگی همواره غنى وپربار است، فقط بايد ياد بگیریم كه چطور دريچه قلبمان رابه روى اين همه نعمت و ثروت باز کنيم. / ۱۳۹
💘2
خانم آلن مى‌گفت هروقت ايرادى از خودمان گرفتیم، بايد به يكى از امتيازهايمان هم فكر كنيم تا اميدمان را از دست ندهيم. / ص ۱۴۸
🍓2