ㅤ‌D. 𝖾𝖺𝗉
3.24K subscribers
13 photos
5 videos
1 file
25 links
─ ★ 𝐓𝗈 𝖿𝗂𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𝗅𝗈𝗈𝗄𝗂𝗇𝗀 𝖿𝗈𝗋, 𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗂𝗌/𝗁𝖾𝗋 #𝖥𝗎𝗅𝗅𝖭𝖺𝗆𝖾 .
@DeapXBot
𝖳𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗊𝗎𝖾𝗌𝗍 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖻𝖾𝗂𝗇𝗀 𝖺𝖼𝖼𝖾𝗉𝗍𝖾𝖽.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ᤑ :🍀#HarryStyles
╰ Harry Styles, Interview.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ᤑ :🐚#BrookeShields
╰ Emmeline Lestrange, The Blue Lagoon.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ᤑ :🥐#LucyBoynton
╰ Mary Austin, Bohemian Rhapsody.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خب چون عاشقمید و منتظر بودین بیام فور هارو بزارم اومدم
‌ ‌       ‌  ‌🧁 ‌ ︙ #jia   #Youtuber
ップしてステッカーを追加します !!!‌
Forwarded from zkdlin
‌    ‌ : ‌ireumeun beoryeo
‌ᅠᅠ ‌   카이  🍱 adult swim
Forwarded from zkdlin
zkdlin
‌    ‌ : ‌ireumeun beoryeo ‌ᅠᅠ ‌   카이  🍱 adult swim
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤ 市 all eyes on #tzuyu
⌯ a soft angel in heaven ⌯ 🫘
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درک نخواستم، تعریف و تمجید نخواستم؛ آغوش نخواستم، محبت نخواستم؛ عشق را هم دیگر نمی‌خواهم…
تنها چیزی که در جست‌وجویش هستم، مرگ است؛ زیرا مرگ را تنها مرهم زخم‌هایی می‌دانم که سال‌هاست در جانم ریشه دوانده‌اند.
اشک‌هایم دیگر تابِ سنگینی این درد را ندارند. قلبم می‌لرزد و هر بار که به مرگ فکر می‌کنم، لبخندی بر لبانم می‌نشیند که تمام وجودم را به لرزه می‌اندازد.
نمی‌دانم این لرزش از ترس است یا از رضایت؛ هر چه که هست، واژه‌ها از توصیفش عاجزند.
نمی‌خواستم همچون پروانه‌ای باشم که شیفته‌ی نور شمعی سوزان می‌شود و سرانجام در آتش آن جان می‌دهد.
من می‌خواستم زندگی کنم…
آن‌گونه که رویایی برای ساختن داشته باشم، آرزویی برای رسیدن و قلبی که زیر بار اندوه خم نشده باشد؛ ذهنی که در آشوب احساسات غرق نباشد.
اما سرنوشت با من چه کرد؟ با ما چه کرد؟
ما تنها جوانانی بودیم که در میان سال‌های نومیدی، هنوز کورسویی از امید را در سینه حفظ کرده بودیم.
اما در پایان چه شد؟بزرگ‌تر شدیم…
و همراه با بزرگ شدنمان، زخم‌ها نیز عمیق‌تر شدند.
سختی‌ها چون سایه‌ای سمج در زندگی‌مان ماندند،مهر را از ما گرفتند،بر روحمان لکه‌های سیاه نشاندند و جهانمان را از پلیدی انباشته کردند؛تا جایی که پاکی، آرام ‌آرام از برابر چشمانمان محو شد.
روزی به دنبال آغوش و محبت بودیم،اما خود را در میان افسردگی، خشم و تنهایی یافتیم.
و اکنون،خشم و نفرت تنها احساساتی هستند که در رگ‌هایم جریان دارند.
از من انتظار نداشته باش انسان خوبی باشم.
اگر انسانیت حقیقتاً وجود داشت،سرنوشت ما به اینجا ختم نمی‌شد.

پایان راه، مرگ بود؛ اما تراژدی واقعی ما از همان لحظه آغاز شد که چشم در مکانی گشودیم
که هرگز جای زندگی کردن نبود.
𝙈𝙤𝙤𝙣𝙨𝙩𝙧𝙪𝙘𝙠
𝘛𝘩𝘪𝘴 𝘴𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘪𝘴 𝘢 𝘝𝘢𝘭𝘦𝘯𝘵𝘪𝘯𝘦’𝘴 𝘨𝘪𝘧𝘵 𝘧𝘰𝘳 𝘺𝘰𝘶, 𝘵𝘩𝘦 𝘴𝘯𝘰𝘸𝘮𝘦𝘯 𝘰𝘧 Fate 𝘚𝘯𝘰𝘸𝘭𝘢𝘯𝘥.
𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘺𝘰𝘶 𝘦𝘯𝘫𝘰𝘺 𝘪𝘵.