“’O Sole Mio”
«خورشیدِ من»
Composed By: Eduardo di Capua (1865-1917)
Lyrics By: Giovanni Capurro
Tenor Solist: Atrin Adalan
Conductor: Ehsan Salari
Performance By: Shiraz Philharmonic Orchestra
Date: October 16, 2025
#shiraz_phil
#shiraz_philharmonic_orchestra
#ehsan_salari
#tenor_solist
#atrin_adalan
#eduardo_di_capua
#o_sole_mio
«خورشیدِ من»
Composed By: Eduardo di Capua (1865-1917)
Lyrics By: Giovanni Capurro
Tenor Solist: Atrin Adalan
Conductor: Ehsan Salari
Performance By: Shiraz Philharmonic Orchestra
Date: October 16, 2025
#shiraz_phil
#shiraz_philharmonic_orchestra
#ehsan_salari
#tenor_solist
#atrin_adalan
#eduardo_di_capua
#o_sole_mio
❤3👏2🙏1
“’O Sole Mio”
Che bella cosa na jurnata ’e sole,
n’aria serena doppo na tempesta!
Pe’ ll’aria fresca pare già na festa…
Che bella cosa na jurnata ’e sole!
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio
sta ’nfronte a te!
O sole, o sole mio
sta ’nfronte a te!
Quanno fa notte e ’o sole se ne scenne,
me vene quase ’na malincunia;
sotto ’a fenesta toia restarria
quanno fa notte e ’o sole se ne scenne.
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio
«خورشیدِ من»
چه چیز زیباتر از یک روز آفتابی است؟
هوای صاف پس از توفان…
هوای تازه حسِ جشن را میدهد!
چه روز زیبایی، روزی پر از آفتاب!
و اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهرهی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
هنگامیکه شب میشود و خورشید فرو میرود،
اندوهی شیرین در دلم مینشیند.
زیر پنجرهی تو میمانم
زیرا شب شده و خورشید فرو رفته.
اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهرهی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
Che bella cosa na jurnata ’e sole,
n’aria serena doppo na tempesta!
Pe’ ll’aria fresca pare già na festa…
Che bella cosa na jurnata ’e sole!
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio
sta ’nfronte a te!
O sole, o sole mio
sta ’nfronte a te!
Quanno fa notte e ’o sole se ne scenne,
me vene quase ’na malincunia;
sotto ’a fenesta toia restarria
quanno fa notte e ’o sole se ne scenne.
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio
«خورشیدِ من»
چه چیز زیباتر از یک روز آفتابی است؟
هوای صاف پس از توفان…
هوای تازه حسِ جشن را میدهد!
چه روز زیبایی، روزی پر از آفتاب!
و اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهرهی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
هنگامیکه شب میشود و خورشید فرو میرود،
اندوهی شیرین در دلم مینشیند.
زیر پنجرهی تو میمانم
زیرا شب شده و خورشید فرو رفته.
اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهرهی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
این خورشید در برابر تو رنگ میبازد!
❤3👍2🙏1
نام اصلی: L'Estasi Dell'Oro
معنا: The Ecstasy of Gold (خلسهی طلا / وجد طلا)
آهنگساز: Ennio Morricone
سال ساخت: ۱۹۶۶
مدت زمان: حدود ۳ دقیقه و ۲۲ ثانیه (در نسخه اصلی فیلم)
محل استفاده در فیلم: صحنهی معروف جستجوی طلا در قبرستان Sad Hill (تقریباً در پایان فیلم)
نوع موسیقی: Spaghetti Western Score / Orchestral / Dramatic / Choral
کارگردان فیلم: Sergio Leone
خوانندهی اصلی: Edda Dell'Orso (سوپرانو)
ارکستراسیون: ارکستر کامل سمفونیک با سازهای زهی، بادی، تیمپانی و پرکاشن (استفاده از ریتم مارشگونه و حس تعلیق خاص، ویژگی بارز آثار موریکونه در وسترن است).
این قطعه در یکی از بهیادماندنیترین صحنههای تاریخ سینما پخش میشود: وقتی شخصیت Tuco (با بازی Eli Wallach) وارد قبرستان Sad Hill میشود و با چشمان براق و حرکات جنونآمیزش در جستجوی قبر حاوی طلای دفنشده میدود. موسیقی موریکونه به شکل تدریجی اوج میگیرد و حس اضطراب، حرص، سرخوشی و جنون را به شکلی خارقالعاده منتقل میکند. هماهنگی میانِ دوربین چرخانِ سرجیو لئونه (کارگردان) و موسیقیِ انیو موریکونه (آهنگساز) باعث شده این سکانس تبدیل به اثری ماندگار گردد.
معنا: The Ecstasy of Gold (خلسهی طلا / وجد طلا)
آهنگساز: Ennio Morricone
سال ساخت: ۱۹۶۶
مدت زمان: حدود ۳ دقیقه و ۲۲ ثانیه (در نسخه اصلی فیلم)
محل استفاده در فیلم: صحنهی معروف جستجوی طلا در قبرستان Sad Hill (تقریباً در پایان فیلم)
نوع موسیقی: Spaghetti Western Score / Orchestral / Dramatic / Choral
کارگردان فیلم: Sergio Leone
خوانندهی اصلی: Edda Dell'Orso (سوپرانو)
ارکستراسیون: ارکستر کامل سمفونیک با سازهای زهی، بادی، تیمپانی و پرکاشن (استفاده از ریتم مارشگونه و حس تعلیق خاص، ویژگی بارز آثار موریکونه در وسترن است).
این قطعه در یکی از بهیادماندنیترین صحنههای تاریخ سینما پخش میشود: وقتی شخصیت Tuco (با بازی Eli Wallach) وارد قبرستان Sad Hill میشود و با چشمان براق و حرکات جنونآمیزش در جستجوی قبر حاوی طلای دفنشده میدود. موسیقی موریکونه به شکل تدریجی اوج میگیرد و حس اضطراب، حرص، سرخوشی و جنون را به شکلی خارقالعاده منتقل میکند. هماهنگی میانِ دوربین چرخانِ سرجیو لئونه (کارگردان) و موسیقیِ انیو موریکونه (آهنگساز) باعث شده این سکانس تبدیل به اثری ماندگار گردد.
👏3❤2💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#lestasi_dell_oro #the_ecstasy_of_gold #ecstasy_of_gold #ennio_morricone #1966 #good_bad_ugly #buono_brutto_cattivo #sad_hill_cemetary_scene #spaghetti_western #orchestral #choral #edda_dell_orso #sergio_leone #eli_wallach #tuco #ecstatic #metallica #1983 #we_all_love_ennio_morricone #2007
❤6👏1
در کتاب درخشان «زوربای یونانی» نوشتهی نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده با قلم شیرین و توانای خود صفحات زیادی را به تقابل روح الهی و جسم خاکی مصروف میدارد. در کتاب، زوربا نماد «جسمِ بیدار» است، و ارباب جوان بعنوان راوی نماد «روحِ در بند تقدس و وارستگی» است. بیوه زن جوان، اما، نقطهی تماس این دو دنیاست. او تجسم همان زندگی خاکی است که راوی از آن میترسد اما در عین حال تشنهاش است. در رمان، راوی میگوید: «میان من و زندگی دیواری نازک بود، و من از شکستن آن میترسیدم، زیرا آنسوی دیوار، دیوانگیِ زندگی در انتظارم بود.» حال چگونه میتوان این جملات پُرمعنا را به تصویر کشید؟ مایکل کاکویانیس بعنوان کارگردان ترفند زیبایی را برای به تصویر کشیدن این شاعرانگی بکار میبندد. او از میزانسن مینیمال و نور طبیعی استفاده کرده تا تقابل دو جهان را نشان دهد:
دنیای درونگرا، محتاط و اخلاقی ارباب جوان (با بازی آلن بیتس)
و نیروی غریزی، طبیعی و بیپیرایهی زن بیوهی جوان (با بازی ایرنه پاپاس)
نگاهها در این سکانس، جایگزین گفتوگو میشوند. نگاه طولانی آنها نماد برخورد «روح» و «جسم» است و نقطهی آغاز «درگیری اخلاقی و عشقی» که بعدها به فاجعهی قتل بیوهی جوان منتهی میگردد. در آن جاده، ارباب جوان (راوی داستان) در مسیری درونگرایانه و عقلانی قدم میزند. جادهای منظم و منتهی به هدفی مشخص. بیوه زن از سوی دیگرِ جاده میآید، اما مسیر او از دل طبیعت است، خاکی، آزاد و بیمرز. در نقطهی برخورد، روح و جسم برای لحظهای چهرهی یکدیگر را میبینند. در رمان، راوی میگوید: «گاهی دلم میخواست خاک شوم، درخت شوم، فریاد بزنم، اما ترس از افتادن در پستیِ جسم مرا بازمیداشت.» در فیلم، چهرهی آلن بیتس دقیقاً همین لحظه را بیان میکند. او نه جلو میرود و نه عقب میکشد. در نگاهش هم اشتیاق هست، هم عقبنشینی. در آن چند ثانیه، روح میخواهد از برجِ عاجِ خود پایین بیاید، اما از گناه میترسد. در کتاب، کازانتزاکیس مینویسد که انسان در میانهٔ دو صدا زندگی میکند: صدای فرشته که میگوید «پرواز کن» و صدای خاک که میگوید «بمان». در آن جاده، هر دو صدا در نگاه دو بازیگر (بیتس و پاپاس) جمع میشوند. فرشته در چشمان مرد، و خاک در نگاه زن. آنها از کنار هم میگذرند، اما نگاهشان تا ابد در هم میماند. چون در آن لحظه، روح از کنار بدنِ خویش گذشت
و دانست که از او جدا نیست.
#زوربا #زوربای_یونانی #مایکل_کاکویانیس #نیکوس_کازانتزاکیس #ایرنه_پاپاس #آلن_بیتس #روح #جسم #عرفان #کتاب #فیلم #سینما #1964 #zorba_the_greek #zorba #michael_cacoyannis #nikos_kazantzakis #alan_bates #irene_papas
دنیای درونگرا، محتاط و اخلاقی ارباب جوان (با بازی آلن بیتس)
و نیروی غریزی، طبیعی و بیپیرایهی زن بیوهی جوان (با بازی ایرنه پاپاس)
نگاهها در این سکانس، جایگزین گفتوگو میشوند. نگاه طولانی آنها نماد برخورد «روح» و «جسم» است و نقطهی آغاز «درگیری اخلاقی و عشقی» که بعدها به فاجعهی قتل بیوهی جوان منتهی میگردد. در آن جاده، ارباب جوان (راوی داستان) در مسیری درونگرایانه و عقلانی قدم میزند. جادهای منظم و منتهی به هدفی مشخص. بیوه زن از سوی دیگرِ جاده میآید، اما مسیر او از دل طبیعت است، خاکی، آزاد و بیمرز. در نقطهی برخورد، روح و جسم برای لحظهای چهرهی یکدیگر را میبینند. در رمان، راوی میگوید: «گاهی دلم میخواست خاک شوم، درخت شوم، فریاد بزنم، اما ترس از افتادن در پستیِ جسم مرا بازمیداشت.» در فیلم، چهرهی آلن بیتس دقیقاً همین لحظه را بیان میکند. او نه جلو میرود و نه عقب میکشد. در نگاهش هم اشتیاق هست، هم عقبنشینی. در آن چند ثانیه، روح میخواهد از برجِ عاجِ خود پایین بیاید، اما از گناه میترسد. در کتاب، کازانتزاکیس مینویسد که انسان در میانهٔ دو صدا زندگی میکند: صدای فرشته که میگوید «پرواز کن» و صدای خاک که میگوید «بمان». در آن جاده، هر دو صدا در نگاه دو بازیگر (بیتس و پاپاس) جمع میشوند. فرشته در چشمان مرد، و خاک در نگاه زن. آنها از کنار هم میگذرند، اما نگاهشان تا ابد در هم میماند. چون در آن لحظه، روح از کنار بدنِ خویش گذشت
و دانست که از او جدا نیست.
#زوربا #زوربای_یونانی #مایکل_کاکویانیس #نیکوس_کازانتزاکیس #ایرنه_پاپاس #آلن_بیتس #روح #جسم #عرفان #کتاب #فیلم #سینما #1964 #zorba_the_greek #zorba #michael_cacoyannis #nikos_kazantzakis #alan_bates #irene_papas
❤5👍2🙏1💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«لسلی بریکوس»
ترانهسرایی که فیلسوف بود!
#you_only_live_twice
#john_barry
#leslie_bricusse
#nancy_sinatra
#orchestral_pop
#movie_theme
#being
#authentic_existence
#1967
#james_bond
ترانهسرایی که فیلسوف بود!
#you_only_live_twice
#john_barry
#leslie_bricusse
#nancy_sinatra
#orchestral_pop
#movie_theme
#being
#authentic_existence
#1967
#james_bond
❤4
لسلی بریکوس (1931-2021) را معمولاً بهعنوان یکی از بزرگترین ترانهسرایان سینمای بریتانیا و تئاتر موزیکال قرن بیستم میشناسند. او بهویژه به خاطر همکاریهایش با آهنگسازانی چون آنتونی نیولی، جان باری و هنری مانچینی شناخته میشود. در واقع، او همانقدر که شاعر بود، فیلسوفی در لباس یک ترانهسرا نیز بود. کسی که معتقد بود شعرِ ترانه باید بتواند «در سه دقیقه، تمام یک زندگی را خلاصه کند.» تقریباً در تمام آثار وی نوعی ایمان به نیکیِ نهفته در باطن انسان دیده میشود. بریکوس از پیچیدگیِ ادبی پرهیز داشت، اما واژههایش حامل عمقی شگفتانگیز بودند. هر چند به ظاهر، ترانههایش کودکانه یا رمانتیک بهنظر میرسند، اما درونشان فلسفهای لطیف نهفته است. فلسفهای که از تولستوی تا کارل راجرز و از بودیسم تا اگزیستانسیالیسم را در خود نشان دارد. بریکوس بارها گفته بود که پیش نظرِ او، شعر عبادتی است برای فهم زندگی. او معتقد بود: «ترانه، کوتاهترین شکلِ فلسفه است؛ اگر قادر باشی در چند مصرع، حسِ بودن را بیان کنی، نیازی به تحریرِ رسالههای طویل نیست.» در نمونهای که در این پُست ارائه شده، شاعر میگوید:
تو دوبار زندگی میکنی...
یکی در جهان بیرونی (زندگیِ مادی، نقشها، کارها، بدن)
و دیگری در جهان درونی (رؤیاها، عشق، آرزو، معنا).
این «دو زندگی» را میتوان به دو سطح هستی انسان تعبیر کرد: 1-حیات زیستی: که ما در آن «برای خود» زندگی میکنیم. 2-حیات آگاهی یا عشق: که ما در آن «برای تعبیرِ رؤیای خود» یا برای «معنا» زندگی میکنیم.
در فلسفهی اگزیستانسیالیستی، این همان تفاوتِ میانِ بودنِ فیزیکی و بودنِ با معنا است. تا زمانی که انسان به رؤیایش متصل نباشد، فقط «زنده» است، نه «در حال زندگی کردن». در این ترانه، لحظهی وقوعِ «عشق» (یا رؤیا) همان آنی است که زندگیِ دوم آغاز میگردد. در فلسفهی شاعرانهی بریکوس، عشق نه فقط یک «احساس رمانتیک»، بلکه نوعی «بیداری معنوی» است. شاعر میگوید اگر از «خطر» (یا همان «زیستنِ واقعی») بترسی، «بیگانه» (که به تعبیری همان «عشق»، «رؤیا» یا «زندگی دوم» است) نیز از تو میگریزد. این بند، استعارهای است از ترسِ نهادینه در وجودِ آدمی... از تغییر، از فنا. در فلسفهی کییرکگور یا نیچه، این همان گذار از زندگی ایمن و روزمره به زندگیِ اصیل و پُرخطر است. گویی برای لمسِ «معنا»، باید «خطر» کنی، باید «بمیری» تا دوباره «زاده» شوی و این همان معنایِ پنهان در ترانه است. از آنجائیکه فیلم در کشور ژاپن میگذرد، عنوان فیلم و ترانه نیز از اشعار هایکوی ژاپنی الهام گرفته است. در سُنتِ ذِن، آدمی «دوبار زندگی میکند»: یک بار در غفلت و دلبستگی، و بار دیگر در بیداری و رهایی. از این رو میتوان گفت شعر بریکوس نوعی گفتوگو بر مبنایِ اندیشهی شرقی است. مرگِ در زندگیِ اول، مرگ جسم نیست بلکه مرگِ «خودِ کاذب» است؛ و زندگی دوم، همان «آگاهی» است که از خاکسترِ کالبدِ «خودِ کاذب» برمیخیزد. به عبارت دیگر، تو فقط دوبار واقعاً زندگی میکنی: یکبار وقتی به دنیا میآیی، و بار دیگر زمانیکه عشق (یا آگاهی) را درمییابی. به تعبیری نیچهوارتر میتوان چنین بیان داشت که: فقط آنان که حاضرند بمیرند، میتوانند واقعاً زندگی کنند.
این میان نمیتوان نقش مؤثرِ آهنگساز را ندیده گرفت. جان باری نیز عمداً ریتم موسیقی را نرم و لغزان نگه میدارد تا احساس تعلیق و بینابین بودن را القا نماید. نه بیداری کامل، نه خواب کامل. این همان حالت مرزیِ میان دو زندگی است که شعرِ بریکوس دربارهاش دادِ سخن سر داده. در انتهای قطعه، موسیقی بهآرامی حل میشود. بدون پایانی قطعی... مثل ناپدید شدن در میانِ مه! جان باری با این ترفند، چرخهٔ فلسفیِ «مرگ و تولد» را موسیقایی کرده است: هیچ چیز پایان ندارد؛ فقط از یک زندگی به زندگی دیگری میلغزید...
#you_only_live_twice
#john_barry
#leslie_bricusse
#nancy_sinatra
#orchestral_pop
#movie_theme
#being
#authentic_existence
#1967
#james_bond
تو دوبار زندگی میکنی...
یکی در جهان بیرونی (زندگیِ مادی، نقشها، کارها، بدن)
و دیگری در جهان درونی (رؤیاها، عشق، آرزو، معنا).
این «دو زندگی» را میتوان به دو سطح هستی انسان تعبیر کرد: 1-حیات زیستی: که ما در آن «برای خود» زندگی میکنیم. 2-حیات آگاهی یا عشق: که ما در آن «برای تعبیرِ رؤیای خود» یا برای «معنا» زندگی میکنیم.
در فلسفهی اگزیستانسیالیستی، این همان تفاوتِ میانِ بودنِ فیزیکی و بودنِ با معنا است. تا زمانی که انسان به رؤیایش متصل نباشد، فقط «زنده» است، نه «در حال زندگی کردن». در این ترانه، لحظهی وقوعِ «عشق» (یا رؤیا) همان آنی است که زندگیِ دوم آغاز میگردد. در فلسفهی شاعرانهی بریکوس، عشق نه فقط یک «احساس رمانتیک»، بلکه نوعی «بیداری معنوی» است. شاعر میگوید اگر از «خطر» (یا همان «زیستنِ واقعی») بترسی، «بیگانه» (که به تعبیری همان «عشق»، «رؤیا» یا «زندگی دوم» است) نیز از تو میگریزد. این بند، استعارهای است از ترسِ نهادینه در وجودِ آدمی... از تغییر، از فنا. در فلسفهی کییرکگور یا نیچه، این همان گذار از زندگی ایمن و روزمره به زندگیِ اصیل و پُرخطر است. گویی برای لمسِ «معنا»، باید «خطر» کنی، باید «بمیری» تا دوباره «زاده» شوی و این همان معنایِ پنهان در ترانه است. از آنجائیکه فیلم در کشور ژاپن میگذرد، عنوان فیلم و ترانه نیز از اشعار هایکوی ژاپنی الهام گرفته است. در سُنتِ ذِن، آدمی «دوبار زندگی میکند»: یک بار در غفلت و دلبستگی، و بار دیگر در بیداری و رهایی. از این رو میتوان گفت شعر بریکوس نوعی گفتوگو بر مبنایِ اندیشهی شرقی است. مرگِ در زندگیِ اول، مرگ جسم نیست بلکه مرگِ «خودِ کاذب» است؛ و زندگی دوم، همان «آگاهی» است که از خاکسترِ کالبدِ «خودِ کاذب» برمیخیزد. به عبارت دیگر، تو فقط دوبار واقعاً زندگی میکنی: یکبار وقتی به دنیا میآیی، و بار دیگر زمانیکه عشق (یا آگاهی) را درمییابی. به تعبیری نیچهوارتر میتوان چنین بیان داشت که: فقط آنان که حاضرند بمیرند، میتوانند واقعاً زندگی کنند.
این میان نمیتوان نقش مؤثرِ آهنگساز را ندیده گرفت. جان باری نیز عمداً ریتم موسیقی را نرم و لغزان نگه میدارد تا احساس تعلیق و بینابین بودن را القا نماید. نه بیداری کامل، نه خواب کامل. این همان حالت مرزیِ میان دو زندگی است که شعرِ بریکوس دربارهاش دادِ سخن سر داده. در انتهای قطعه، موسیقی بهآرامی حل میشود. بدون پایانی قطعی... مثل ناپدید شدن در میانِ مه! جان باری با این ترفند، چرخهٔ فلسفیِ «مرگ و تولد» را موسیقایی کرده است: هیچ چیز پایان ندارد؛ فقط از یک زندگی به زندگی دیگری میلغزید...
#you_only_live_twice
#john_barry
#leslie_bricusse
#nancy_sinatra
#orchestral_pop
#movie_theme
#being
#authentic_existence
#1967
#james_bond
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"La Traviata"
Act I, "Brindisi"
By: Giuseppe Verdi (1813 - 1901)
Performed by: Slovak Philharmonic Orchestra
Date and Occasion: St. Margarethen Opera Festival, 2008
Persian Subtitles By: Afshin
#giuseppe_verdi
#la_traviata
#brindisi
#slovak_philharmonic_orchestra
#st_margarethen_opera_festival
#ernst_märzendorfer
#kristiane_kaiser
#jean_françois_borras
#robert_herzl
#manfred_waba
#violetta
#opera
#جوزپه_وردی
#لاتراویاتا
#اپرا
#مجلس_باده_نوشی
Act I, "Brindisi"
By: Giuseppe Verdi (1813 - 1901)
Performed by: Slovak Philharmonic Orchestra
Date and Occasion: St. Margarethen Opera Festival, 2008
Persian Subtitles By: Afshin
#giuseppe_verdi
#la_traviata
#brindisi
#slovak_philharmonic_orchestra
#st_margarethen_opera_festival
#ernst_märzendorfer
#kristiane_kaiser
#jean_françois_borras
#robert_herzl
#manfred_waba
#violetta
#opera
#جوزپه_وردی
#لاتراویاتا
#اپرا
#مجلس_باده_نوشی
❤4👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Swan Lake, Op. 20 – No. 13 (در برخی فهرستها قطعهی سوم از پردهٔ دوم): Dance of the Swans / Dance of the Little Swans
#swan_lake #ballet #dance_of_the_swans #dance_of_the_little_swans #tchaikovsky #1877 #1895 #julius_reisinger #lev_ivanov #marius_petipa #the_bolshoi_ballet #2015 #petipa_ivanov
#swan_lake #ballet #dance_of_the_swans #dance_of_the_little_swans #tchaikovsky #1877 #1895 #julius_reisinger #lev_ivanov #marius_petipa #the_bolshoi_ballet #2015 #petipa_ivanov
❤6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«قانون» و تقابل پدر و پسر: «اون کثافت مادر من رو کشته بود!»
#قانون_1982 #ویجی #جی_کی #آمیتا_باچان #دیلیپ_کمار #امریش_پوری #خسرو_خسروشاهی #منوچهر_اسماعیلی #فیلم_سینمایی_هفته #فیلم_هندی #دوبله_به_فارسی #دهه_شصت #دهه_شصتیا #تلویزیون_ایران #جملات_ماندگار #ایران
#shakti_1982 #dilip_kumar #amitabh_bachchan #amrish_puri #ramesh_sippy #indian_film
#قانون_1982 #ویجی #جی_کی #آمیتا_باچان #دیلیپ_کمار #امریش_پوری #خسرو_خسروشاهی #منوچهر_اسماعیلی #فیلم_سینمایی_هفته #فیلم_هندی #دوبله_به_فارسی #دهه_شصت #دهه_شصتیا #تلویزیون_ایران #جملات_ماندگار #ایران
#shakti_1982 #dilip_kumar #amitabh_bachchan #amrish_puri #ramesh_sippy #indian_film
❤2👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مورچه و مورچهخوار: «من ازت متنفرم، سوراخِ فوری!»
#ant_and_aardvark
#pink_panther_show
#1970s
#جملات_ماندگار
#دهه_شصتیا
#مورچه_و_مورچه_خوار
#کارتون_قدیمی
#کارتون_قدیمی_نوستالژی
#برنامه_کودک
#برنامه_کودک_دهه_شصت
#ant_and_aardvark
#pink_panther_show
#1970s
#جملات_ماندگار
#دهه_شصتیا
#مورچه_و_مورچه_خوار
#کارتون_قدیمی
#کارتون_قدیمی_نوستالژی
#برنامه_کودک
#برنامه_کودک_دهه_شصت
❤6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«آوایِ برنادِت»: شرح معصومیت برنادِت سوبیرو، دختر دهقانزادهای که روزی حین جمعکردن هیزم، مریم مقدس را در آستانهی ورودیِ یک غار دید و تبدیل به قدیسه شد.
#آوای_برنادت_1943 #جنیفر_جونز #مینو_غزنوی #هنری_کینگ #دهه_شصت #کریسمس #دهه_شصتیا #لحظات_ماندگار #تلویزیون_ایران #فیلم_سینمایی #فیلم_سینمایی_هفته
#the_song_of_bernadette_1943
#henry_king
#jennifer_jones
#bernadette_soubirous
#آوای_برنادت_1943 #جنیفر_جونز #مینو_غزنوی #هنری_کینگ #دهه_شصت #کریسمس #دهه_شصتیا #لحظات_ماندگار #تلویزیون_ایران #فیلم_سینمایی #فیلم_سینمایی_هفته
#the_song_of_bernadette_1943
#henry_king
#jennifer_jones
#bernadette_soubirous
❤4🕊2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اولیور توئیست: «ببخشین آقا... بازم میخوام، سیر نشدم!»
«چی؟»
«چی؟»
«چی؟»
«بیشتر میخواست؟!»
#oliver_twist_1948
#david_lean #charles_dickens #john_howard_davies #francis_l_sullivan #mr_bumble
#اولیور_تویست #چارلز_دیکنز
#جملات_ماندگار
#فیلم_سینمایی
#دهه_شصت
#دهه_شصتیا
#تلویزیون_ایران
#بیشتر
#ناهید_امیریان
#پرویز_فیروزکار
«چی؟»
«چی؟»
«چی؟»
«بیشتر میخواست؟!»
#oliver_twist_1948
#david_lean #charles_dickens #john_howard_davies #francis_l_sullivan #mr_bumble
#اولیور_تویست #چارلز_دیکنز
#جملات_ماندگار
#فیلم_سینمایی
#دهه_شصت
#دهه_شصتیا
#تلویزیون_ایران
#بیشتر
#ناهید_امیریان
#پرویز_فیروزکار
❤4👍1😢1