80 subscribers
1.61K photos
403 videos
204 files
283 links
Variety
آدرس کانال Dawn:
Download Telegram
3😢2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«یادبود ۱۴ مهرماه ۱۲۸۵، سالروز تشکیل اولین مجلس شورای ملّی در ایران»

در مردادماه سال 1285 خورشیدی انقلاب مشروطه با امضای «فرمان مشروطیت» توسط مظفرالدین‌شاه قاجار به ثمر رسید. این در حالی بود که هنوز بسیاری از کشورهای منطقه موفق نشده بودند روند دموکراتیک کردنِ حکومت را در ممالک خود به سرانجام برسانند. پاکستان 50 سال بعد، ژاپن 41 سال بعد، هندوستان 13 سال بعد و روسیه‌ی تزاری چندماه بعد از تشکیل مجلس شورای ملّی در ایران صاحب مجلس گردیدند. بدین‌ترتیب در 14 مهرماه 1285 خورشیدی (7 اکتبر 1906 میلادی) مجلس شورای ملّی ایران تشکیل گردید.
4👏2👍1
در این مجلس در مجموع 156 نماینده از تمام ایران شرکت کردند که 60 نماینده از تهران و 96 نماینده از ایالات دیگر بودند. تشکیل «مجلس شورا» مهم‌ترین دستآورد تلاش ایرانیان در ایجاد روند دموکراتیک و مردم‌سالارانه در حکومت می‌باشد. اوّلین و مهم‌ترین وظیفه‌ی مجلس، تدوین «نخستین قانون اساسی ایران» بود. ولی ‌شاه بیمار بود و ولیعهد او (محمدعلی میرزا) به سختی با مشروطیت مخالفت می‌کرد. نهایتاً نمایندگان موفق شدند در نهم دیماه سال 1285 خورشیدی «قانون اساسی» را به امضا و تأیید مظفرالدین‌شاه قاجار برسانند. شاه فقط پنج روز پس از امضای «قانون اساسی» درگذشت و محمدعلی میرزا به شاهی رسید. محمدعلی‌شاه بسیار تلاش نمود تا تصدیق پزشکان را اخذ نماید بلکه اثبات کند مظفرالدین‌شاه بعلت مریضی از محتوای فرمانی که امضا کرده بی‌اطلاع بوده است. امّا موفقیتی بدست نیاورد و سنگِ بنایِ «قانون» در ایران‌زمین نهاده شد. حالا نمایندگان مجلس باید تمام سعی خود را صرف تدوین «متمم قانون اساسی» و اخذ تأییدیه‌ی شاه جدید و غضبناک می‌نمودند. محمدعلی شاه قاجار ابتدا از تأیید متمم قانون اساسی سر باز می‌زد، ولی نهایتاً تسلیم گردید و در 14 مهرماه سال 1286 خورشیدی (دقیقاً یکسال پس از تشکیل مجلس ) آن را امضا نمود. او ذیل صفحه‌ی پایانی چنین نوشت: «بسمه تبارک و تعالی؛ متمم نظامنامه اساسی ملاحظه شد، تماماً صحیح است و شخص همایون ما انشاءاللّه حافظ و ناظر کلیه آن خواهیم بود. اعقاب و اولاد ما هم انشاءاللّه مقوی این اصول و اساس مقدس خواهند بود. ۲۹ شعبان قوی‌ئیل ۱۳۲۵ در قصر سلطنتی طهران.»
امّا امور به سختی پیش می‌رفت زیرا که مخالفت شاه با مجلس همچنان پابرجا بود. وضع تا بدان‌جا پیش رفت که در 25 تیرماه سال 1287 خورشیدی نیروهای قزاق به سرکردگیِ کلنل لیاخُف روسی با گلوله‌ی توپ به سمت ساختمان مجلس آتش گشودند. عدّه‌ای کشته و زخمی شدند و اینگونه بود که دوره‌ی اوّل مجلس شورای ملّی به پایان رسید. ولی یکسال بعد، محمدعلی شاه در 25 تیرماه 1288 خورشیدی ناچار به کناره‌گیری گردید و دوره‌ی دوّم مجلس شورای ملّی در آبان‌ماه سال 1288 خورشیدی تشکیل گردید...
#مجلس #مجلس_شورای_ملی #14_مهر_1285 #مظفرالدین_شاه #محمدعلی_شاه #قاجار #به_توپ_بستن_مجلس #ادیب_التجار_نقشینه #نقشینه #میرزا_علی_ادیب_‌التجار_نقشینه #نماینده_اصفهان #دوره_اول_مجلس_شورا #لیاخف #لیاخوف #قانون_اساسی #متمم_قانون_اساسی #دموکراسی #مردم_سالاری #اصفهان #بازرگان #تاجر
👍32👏1
“’O Sole Mio”
«خورشیدِ من»
Composed By: Eduardo di Capua (1865-1917)
Lyrics By: Giovanni Capurro
Tenor Solist: Atrin Adalan
Conductor: Ehsan Salari
Performance By: Shiraz Philharmonic Orchestra
Date: October 16, 2025

#shiraz_phil
#shiraz_philharmonic_orchestra
#ehsan_salari
#tenor_solist
#atrin_adalan
#eduardo_di_capua
#o_sole_mio
3👏2🙏1
“’O Sole Mio”
Che bella cosa na jurnata ’e sole,
n’aria serena doppo na tempesta!
Pe’ ll’aria fresca pare già na festa…
Che bella cosa na jurnata ’e sole!
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio
sta ’nfronte a te!
O sole, o sole mio
sta ’nfronte a te!
Quanno fa notte e ’o sole se ne scenne,
me vene quase ’na malincunia;
sotto ’a fenesta toia restarria
quanno fa notte e ’o sole se ne scenne.
Ma n’atu sole
cchiù bello, oje ne’
O sole mio

«خورشیدِ من»
چه چیز زیباتر از یک روز آفتابی است؟
هوای صاف پس از توفان…
هوای تازه حسِ جشن را می‌دهد!
چه روز زیبایی، روزی پر از آفتاب!
و اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهره‌ی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ می‌بازد!
این خورشید در برابر تو رنگ می‌بازد!
هنگامیکه شب می‌شود و خورشید فرو می‌رود،
اندوهی شیرین در دلم می‌نشیند.
زیر پنجره‌ی تو می‌مانم
زیرا شب شده و خورشید فرو رفته.
اما ای عزیز من
زیباتر از این خورشید
چهره‌ی توست!
خورشید من!
این خورشید در برابر تو رنگ می‌بازد!
این خورشید در برابر تو رنگ می‌بازد!
3👍2🙏1
نام اصلی: L'Estasi Dell'Oro
معنا: The Ecstasy of Gold (خلسه‌ی طلا / وجد طلا)
آهنگساز: Ennio Morricone
سال ساخت: ۱۹۶۶
مدت زمان: حدود ۳ دقیقه و ۲۲ ثانیه (در نسخه اصلی فیلم)
محل استفاده در فیلم: صحنه‌ی معروف جستجوی طلا در قبرستان Sad Hill (تقریباً در پایان فیلم)
نوع موسیقی: Spaghetti Western Score / Orchestral / Dramatic / Choral
کارگردان فیلم: Sergio Leone
خواننده‌ی اصلی: Edda Dell'Orso (سوپرانو)
ارکستراسیون: ارکستر کامل سمفونیک با سازهای زهی، بادی، تیمپانی و پرکاشن (استفاده از ریتم مارش‌گونه و حس تعلیق خاص، ویژگی بارز آثار موریکونه در وسترن است).

این قطعه در یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما پخش می‌شود: وقتی شخصیت Tuco (با بازی Eli Wallach) وارد قبرستان Sad Hill می‌شود و با چشمان براق و حرکات جنون‌آمیزش در جستجوی قبر حاوی طلای دفن‌شده می‌دود. موسیقی موریکونه به شکل تدریجی اوج می‌گیرد و حس اضطراب، حرص، سرخوشی و جنون را به شکلی خارق‌العاده منتقل می‌کند. هماهنگی میانِ دوربین چرخانِ سرجیو لئونه (کارگردان) و موسیقیِ انیو موریکونه (آهنگساز) باعث شده این سکانس تبدیل به اثری ماندگار گردد.
👏32💯1
در کتاب درخشان «زوربای یونانی» نوشته‌ی نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده با قلم شیرین و توانای خود صفحات زیادی را به تقابل روح الهی و جسم خاکی مصروف می‌دارد. در کتاب، زوربا نماد «جسمِ بیدار» است، و ارباب جوان بعنوان راوی نماد «روحِ در بند تقدس و وارستگی» است. بیوه زن جوان، اما، نقطه‌ی تماس این دو دنیاست. او تجسم همان زندگی‌ خاکی است که راوی از آن می‌ترسد اما در عین حال تشنه‌اش است. در رمان، راوی می‌گوید: «میان من و زندگی دیواری نازک بود، و من از شکستن آن می‌ترسیدم، زیرا آن‌سوی دیوار، دیوانگیِ زندگی در انتظارم بود.» حال چگونه می‌توان این جملات پُرمعنا را به تصویر کشید؟ مایکل کاکویانیس بعنوان کارگردان ترفند زیبایی را برای به تصویر کشیدن این شاعرانگی بکار می‌بندد. او از میزانسن مینیمال و نور طبیعی استفاده کرده تا تقابل دو جهان را نشان دهد:
دنیای درون‌گرا، محتاط و اخلاقی ارباب جوان (با بازی آلن بیتس)
و نیروی غریزی، طبیعی و بی‌پیرایه‌ی زن بیوه‌ی جوان (با بازی ایرنه پاپاس)
نگاه‌ها در این سکانس، جایگزین گفت‌وگو می‌شوند. نگاه طولانی آن‌ها نماد برخورد «روح» و «جسم» است و نقطه‌ی آغاز «درگیری اخلاقی و عشقی» که بعدها به فاجعه‌ی قتل بیوه‌ی جوان منتهی می‌گردد. در آن جاده، ارباب جوان (راوی داستان) در مسیری درون‌گرایانه و عقلانی قدم می‌زند. جاده‌ای منظم و منتهی به هدفی مشخص. بیوه زن از سوی دیگرِ جاده می‌آید، اما مسیر او از دل طبیعت است، خاکی، آزاد و بی‌مرز. در نقطه‌ی برخورد، روح و جسم برای لحظه‌ای چهره‌ی یکدیگر را می‌بینند. در رمان، راوی می‌گوید: «گاهی دلم می‌خواست خاک شوم، درخت شوم، فریاد بزنم، اما ترس از افتادن در پستیِ جسم مرا بازمی‌داشت.» در فیلم، چهره‌ی آلن بیتس دقیقاً همین لحظه را بیان می‌کند. او نه جلو می‌رود و نه عقب می‌کشد. در نگاهش هم اشتیاق هست، هم عقب‌نشینی. در آن چند ثانیه، روح می‌خواهد از برجِ عاجِ خود پایین بیاید، اما از گناه می‌ترسد. در کتاب، کازانتزاکیس می‌نویسد که انسان در میانهٔ دو صدا زندگی می‌کند: صدای فرشته که می‌گوید «پرواز کن» و صدای خاک که می‌گوید «بمان». در آن جاده، هر دو صدا در نگاه دو بازیگر (بیتس و پاپاس) جمع می‌شوند. فرشته در چشمان مرد، و خاک در نگاه زن. آن‌ها از کنار هم می‌گذرند، اما نگاهشان تا ابد در هم می‌ماند. چون در آن لحظه، روح از کنار بدنِ خویش گذشت
و دانست که از او جدا نیست.

#زوربا #زوربای_یونانی #مایکل_کاکویانیس #نیکوس_کازانتزاکیس #ایرنه_پاپاس #آلن_بیتس #روح #جسم #عرفان #کتاب #فیلم #سینما #1964 #zorba_the_greek #zorba #michael_cacoyannis #nikos_kazantzakis #alan_bates #irene_papas
5👍2🙏1💯1
لسلی بریکوس (1931-2021) را معمولاً به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ترانه‌سرایان سینمای بریتانیا و تئاتر موزیکال قرن بیستم می‌شناسند. او به‌ویژه به خاطر همکاری‌هایش با آهنگسازانی چون آنتونی نیولی، جان باری و هنری مانچینی شناخته می‌شود. در واقع، او همان‌قدر که شاعر بود، فیلسوفی در لباس یک ترانه‌سرا نیز بود. کسی که معتقد بود شعرِ ترانه باید بتواند «در سه دقیقه، تمام یک زندگی را خلاصه کند.» تقریباً در تمام آثار وی نوعی ایمان به نیکیِ نهفته در باطن انسان دیده می‌شود. بریکوس از پیچیدگیِ ادبی پرهیز داشت، اما واژه‌هایش حامل عمقی شگفت‌انگیز بودند. هر چند به ظاهر، ترانه‌هایش کودکانه یا رمانتیک به‌نظر می‌رسند، اما درونشان فلسفه‌ای لطیف نهفته است. فلسفه‌ای که از تولستوی تا کارل راجرز و از بودیسم تا اگزیستانسیالیسم را در خود نشان دارد. بریکوس بارها گفته بود که پیش نظرِ او، شعر عبادتی است برای فهم زندگی. او معتقد بود: «ترانه، کوتاه‌ترین شکلِ فلسفه است؛ اگر قادر باشی در چند مصرع، حسِ بودن را بیان کنی، نیازی به تحریرِ رساله‌های طویل نیست.» در نمونه‌ای که در این پُست ارائه شده، شاعر می‌گوید:
تو دوبار زندگی می‌کنی...
یکی در جهان بیرونی (زندگیِ مادی، نقش‌ها، کارها، بدن)
و دیگری در جهان درونی (رؤیاها، عشق، آرزو، معنا).
این «دو زندگی» را می‌توان به دو سطح هستی انسان تعبیر کرد: 1-حیات زیستی: که ما در آن «برای خود» زندگی می‌کنیم. 2-حیات آگاهی یا عشق: که ما در آن «برای تعبیرِ رؤیای خود» یا برای «معنا» زندگی می‌کنیم.
در فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی، این همان تفاوتِ میانِ بودنِ فیزیکی و بودنِ با معنا است. تا زمانی که انسان به رؤیایش متصل نباشد، فقط «زنده» است، نه «در حال زندگی کردن». در این ترانه، لحظه‌ی وقوعِ «عشق» (یا رؤیا) همان آنی است که زندگیِ دوم آغاز می‌گردد. در فلسفه‌ی شاعرانه‌ی بریکوس، عشق نه فقط یک «احساس رمانتیک»، بلکه نوعی «بیداری معنوی» است. شاعر می‌گوید اگر از «خطر» (یا همان «زیستنِ واقعی») بترسی، «بیگانه» (که به تعبیری همان «عشق»، «رؤیا» یا «زندگی دوم» است) نیز از تو می‌گریزد. این بند، استعاره‌ا‌ی است از ترسِ نهادینه در وجودِ آدمی... از تغییر، از فنا. در فلسفه‌ی کی‌یرکگور یا نیچه، این همان گذار از زندگی ایمن و روزمره به زندگیِ اصیل و پُرخطر است. گویی برای لمسِ «معنا»، باید «خطر» کنی، باید «بمیری» تا دوباره «زاده» شوی و این همان معنایِ پنهان در ترانه است. از آنجائیکه فیلم در کشور ژاپن می‌گذرد، عنوان فیلم و ترانه نیز از اشعار هایکوی ژاپنی الهام گرفته است. در سُنتِ ذِن، آدمی «دوبار زندگی می‌کند»: یک بار در غفلت و دلبستگی، و بار دیگر در بیداری و رهایی. از این رو می‌توان گفت شعر بریکوس نوعی گفت‌وگو بر مبنایِ اندیشه‌ی شرقی است. مرگِ در زندگیِ اول، مرگ جسم نیست بلکه مرگِ «خودِ کاذب» است؛ و زندگی دوم، همان «آگاهی» است که از خاکسترِ کالبدِ «خودِ کاذب» برمی‌خیزد. به عبارت دیگر، تو فقط دوبار واقعاً زندگی می‌کنی: یک‌بار وقتی به دنیا می‌آیی، و بار دیگر زمانیکه عشق (یا آگاهی) را درمی‌یابی. به تعبیری نیچه‌وارتر می‌توان چنین بیان داشت که: فقط آنان که حاضرند بمیرند، می‌توانند واقعاً زندگی کنند.
این میان نمی‌توان نقش مؤثرِ آهنگساز را ندیده گرفت. جان باری نیز عمداً ریتم موسیقی را نرم و لغزان نگه می‌دارد تا احساس تعلیق و بینابین بودن را القا نماید. نه بیداری کامل، نه خواب کامل. این همان حالت مرزیِ میان دو زندگی است که شعرِ بریکوس درباره‌اش دادِ سخن سر داده. در انتهای قطعه، موسیقی به‌آرامی حل می‌شود. بدون پایانی قطعی... مثل ناپدید شدن در میانِ مه! جان باری با این ترفند، چرخهٔ فلسفیِ «مرگ و تولد» را موسیقایی کرده است: هیچ چیز پایان ندارد؛ فقط از یک زندگی به زندگی دیگری می‌لغزید...

#you_only_live_twice
#john_barry
#leslie_bricusse
#nancy_sinatra
#orchestral_pop
#movie_theme
#being
#authentic_existence
#1967
#james_bond
4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Swan Lake, Op. 20 – No. 13 (در برخی فهرست‌ها قطعه‌ی سوم از پردهٔ دوم): Dance of the Swans / Dance of the Little Swans

#swan_lake #ballet #dance_of_the_swans #dance_of_the_little_swans #tchaikovsky #1877 #1895 #julius_reisinger #lev_ivanov #marius_petipa #the_bolshoi_ballet #2015 #petipa_ivanov
6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«آوایِ برنادِت»: شرح معصومیت برنادِت سوبیرو، دختر دهقان‌زاده‌ای که روزی حین جمع‌کردن هیزم، مریم مقدس را در آستانه‌ی ورودیِ یک غار دید و تبدیل به قدیسه شد.

#آوای_برنادت_1943 #جنیفر_جونز #مینو_غزنوی #هنری_کینگ #دهه_شصت #کریسمس #دهه_شصتیا #لحظات_ماندگار #تلویزیون_ایران #فیلم_سینمایی #فیلم_سینمایی_هفته
#the_song_of_bernadette_1943
#henry_king
#jennifer_jones
#bernadette_soubirous
4🕊2