يه روزى حسن به سربازى مى رود به خواتره اينكه شهرشان در جنگ بود . يكى از سرباز ها به رئييس مى گويد : قربان در جنگ خانواده ى حسن مرده اند همه ى خانواده. قربان مى گويد : نمى توانيم با حرف زدم به حسن بگوييم بايد در مراسم فوت خانواده به ان بفهمونيم . قربان همه رو جم كرد وگفت كسانى كه مارانشان مرده يك قدم بيان جلو .كسانى كه پدر هايشان مرده دو قدم . حسن تو برقص
Forwarded from همسفریاب
دوست عزیزم، قراره بریم سفر 👌
تو هم مثل من این لینک رو بزن که ببینیم چند درصد همسفر خوبی برای هم هستیم! 😍
https://telegram.me/BaKiBerimBot?start=i_95115988
تو هم مثل من این لینک رو بزن که ببینیم چند درصد همسفر خوبی برای هم هستیم! 😍
https://telegram.me/BaKiBerimBot?start=i_95115988