Forwarded from گزیده های روزانه
طرز درست کردن کبریت
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفتهام…
هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد میشویم.
اما خودمان قادر نیستیم آن کبریتها را روشن کنیم.
محتاج شعلهی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.
شمع میتواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.
اکسیژن میتواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.
لحظهای میرسد که این ترکیب شگفت، کبریت وجود ما را شعله ور میکند.
و آن شعله با گرمایی خوشایند، وجود ما را فرا میگیرد…
این آتش برافروخته، غذای روح ماست و آن را زنده نگه میدارد.
کبریتهای ما، اگر به موقع برافروخته نشوند، نم میکشند.
دیگر هرگز روشن نمیشوند.
و روحمان، از سرما و گرسنگی میمیرد.
بخشی از کتابِ "مثل آب برای شکلات" از لورا اسکوییوِل و ترجمه مریم بیات
خاطره :
تئاترِ "مثل آب برای شکلات" شهریور ۱۳۹۵ در تماشاخانه ایرانشهر به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی و بازی رویا نو نهالی و .. براساسِ همین کتاب اجرا شد! یادش بخیر
@Dailyselections
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفتهام…
هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد میشویم.
اما خودمان قادر نیستیم آن کبریتها را روشن کنیم.
محتاج شعلهی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.
شمع میتواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.
اکسیژن میتواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.
لحظهای میرسد که این ترکیب شگفت، کبریت وجود ما را شعله ور میکند.
و آن شعله با گرمایی خوشایند، وجود ما را فرا میگیرد…
این آتش برافروخته، غذای روح ماست و آن را زنده نگه میدارد.
کبریتهای ما، اگر به موقع برافروخته نشوند، نم میکشند.
دیگر هرگز روشن نمیشوند.
و روحمان، از سرما و گرسنگی میمیرد.
بخشی از کتابِ "مثل آب برای شکلات" از لورا اسکوییوِل و ترجمه مریم بیات
خاطره :
تئاترِ "مثل آب برای شکلات" شهریور ۱۳۹۵ در تماشاخانه ایرانشهر به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی و بازی رویا نو نهالی و .. براساسِ همین کتاب اجرا شد! یادش بخیر
@Dailyselections
❤4
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
مولانا
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
مولانا
❤6
Forwarded from گزیده های روزانه
آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود.
اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم.
حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.
پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور
https://t.me/Dailyselections
اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم.
حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.
پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور
https://t.me/Dailyselections
❤9
کوچه نسترن
این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگر
یک نامه ی خون آلود ، از جبهه ی خاکستر
با بوسه به دستای ، مادرش شروع میشه
میدونه که این سنگر ، فردا زیرِ آتیشه
میگه اسم اون کوچه ، اسمِ من نشه مادر
اسمِ نسترن روشه ، چه اسمی از این بهتر
نسترن رو میشناسی ، اون دخترِ همسایه است
میخواستم عروست شه ، اما بعدِ آتش بس
برقِ چشم اون اینجا ، تووی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن ، اون معنی میهن بود
مادر نکنه یک وقت ، خونِ منو بفروشن
اونایی که بعد از من ، پوتینامو میپوشن
****
نگذاری که اسمِ من ، ابزار غضب باشه
خونِ من و هم رزمام ، بازیچه ی شب باشه
نگذاری که اسمِ من ، باطوم بشه توو پهلو
یا تیرِ خلاصی شه ، توو صورت دانشجو
اونایی که اسمم رو ، با عربده میخونن
از بغضِ شبِ حمله ، یک قطره نمیدونن
اونا توو شب آتیش ، فکرِ جونشون بودن
رنگِ سفره هاشون بود ، خونِ صد تا مثلِ من
مادر نذار اسمِ من ، اسم کوچمون باشه
وقتی عشق نمیتونه ، تووی کوچه پیدا باشه
وقتی عشق به شلاق و ، حبس و توبه محکومه
ردِ پای بغضِ من ، روی نامه معلومه
یادِ منو پنهان کن ، توو اون دلِ پهناور
حتی عکسمو بردار ، از رو طاقچمون مادر
یغما گلرویی
https://t.me/Dailyselections/2003
این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگر
یک نامه ی خون آلود ، از جبهه ی خاکستر
با بوسه به دستای ، مادرش شروع میشه
میدونه که این سنگر ، فردا زیرِ آتیشه
میگه اسم اون کوچه ، اسمِ من نشه مادر
اسمِ نسترن روشه ، چه اسمی از این بهتر
نسترن رو میشناسی ، اون دخترِ همسایه است
میخواستم عروست شه ، اما بعدِ آتش بس
برقِ چشم اون اینجا ، تووی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن ، اون معنی میهن بود
مادر نکنه یک وقت ، خونِ منو بفروشن
اونایی که بعد از من ، پوتینامو میپوشن
****
نگذاری که اسمِ من ، ابزار غضب باشه
خونِ من و هم رزمام ، بازیچه ی شب باشه
نگذاری که اسمِ من ، باطوم بشه توو پهلو
یا تیرِ خلاصی شه ، توو صورت دانشجو
اونایی که اسمم رو ، با عربده میخونن
از بغضِ شبِ حمله ، یک قطره نمیدونن
اونا توو شب آتیش ، فکرِ جونشون بودن
رنگِ سفره هاشون بود ، خونِ صد تا مثلِ من
مادر نذار اسمِ من ، اسم کوچمون باشه
وقتی عشق نمیتونه ، تووی کوچه پیدا باشه
وقتی عشق به شلاق و ، حبس و توبه محکومه
ردِ پای بغضِ من ، روی نامه معلومه
یادِ منو پنهان کن ، توو اون دلِ پهناور
حتی عکسمو بردار ، از رو طاقچمون مادر
یغما گلرویی
https://t.me/Dailyselections/2003
❤6
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
ﻫﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺟﯿﺐﻫﺎﯾﺶ
ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻻﯼ ﺩﮐﻤﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻣﺶ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
ﺁﻣﺎﺭ ﮐﺸﺘﻪﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖ...
(حلقههای ازدواج به جای مانده
از جنگ جهانی دوم)
ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻻﯼ ﺩﮐﻤﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻣﺶ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
ﺁﻣﺎﺭ ﮐﺸﺘﻪﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖ...
(حلقههای ازدواج به جای مانده
از جنگ جهانی دوم)
❤6👏1
«سوال کنید که به شما داده خواهد شد؛
بجویید که خواهید یافت؛
در بزنید که به روی شما باز خواهد شد.
زیرا هر که سوال کند، مییابد و هر که بجوید، خواهد یافت و هر که در بزند، برای او باز خواهد شد.»
بخش از انجیل متی (۷:۷-۸)
بجویید که خواهید یافت؛
در بزنید که به روی شما باز خواهد شد.
زیرا هر که سوال کند، مییابد و هر که بجوید، خواهد یافت و هر که در بزند، برای او باز خواهد شد.»
بخش از انجیل متی (۷:۷-۸)
❤6👍1
Forwarded from آیدین سیارسریع
روزی دختری به کوروش کبیر گفت: من عاشقت هستم. کوروش گفت: لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده. دختر گفت: زیبایی اصلا برای من مهم نیست. کوروش گفت: پس لیاقت شما برادرم است که از من پولدارتر است و پشت سر شما ایستاده. دختر گفت: پول که چرک کف دسته! خودتو عشقه. کوروش که مستاصل شده بود گفت: ناموسا اینو میگم نه نیار، لیاقت شما برادرم است که از من جذاب تر، پولدارتر، قدرتمندتر است. دختر خواست حرفی بزند اما کوروش کبیر پرید وسط حرفش و گفت: سیکس پک هم دارد! چشمان دخترک از شور و شعف برق زد و گفت: راست میگی؟ کوروش گفت: والا، دروغم چیه؟ دخترک گفت: ولی من عاشق شما هستم. کوروش دستانش را به پاها کوبید و گفت: عجب گرفتاری شدیما! برای چی عاشق منی؟ دخترک گفت: در فضای مجازی جمله ای از شما خواندم که مرا مسحور کرد. کوروش گفت: جمله چه بود؟ دخترک گفت: «من از قبل باخته بودم، مچ انداختن بهانه ای بود برای گرفتن دست تو» کوروش تاملی کرد و گفت: این جمله از من نیست. از حسین پناهیه. دخترک کمی مکث کرد و گفت: خب پس من میرم عاشق حسین پناهی بشم. دخترک در میان تعجب کوروش کبیر او را ترک کرد و از محوطه خارج شد. کوروش کبیر در فضای خالی کاخ بلند گفت: در نداره این کاخ که همه همینجوری میان تو؟
بی قانون
بی قانون
👏5👍3👎1
Forwarded from رادیو چهرازی و ... 🎧📚🎬
تفاوت بیشعور با احمق:
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است ... یعنی: معمولاً احمقها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند ... خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند...نه....احمق!
احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند. بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد.
کسی که ساعت سه صبح بوق میزند، بیشعور است. کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد، بیشعور است. کسی که در خیابان باریک دوبله پارک میکند بیشعور است. کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود، بیشعور است. اینها بیشعورند...حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور!
احمق بودن درد ندارد؛ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آید...
از خانه و مدرسه...از سرانه مطالعه....از خود شیفتگی...از بی وجدانی..از مرکز فرهنگ فاسد.
بیشعوری واگیر دارد. هم درد دارد و هم درمان...
مشکل ما، احمق ها نیستند؛
مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
مشکل ما، بیشعور ها هستند.
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی آورد.
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!
این شعور است که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما می گوید!
شعور رو به کسی نمی شود آموخت؛ یک انسان می بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند.
•بیشعوری | خاویر کرمنت
@Radio_chehraziii
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است ... یعنی: معمولاً احمقها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند ... خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند...نه....احمق!
احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند. بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد.
کسی که ساعت سه صبح بوق میزند، بیشعور است. کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد، بیشعور است. کسی که در خیابان باریک دوبله پارک میکند بیشعور است. کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود، بیشعور است. اینها بیشعورند...حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور!
احمق بودن درد ندارد؛ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آید...
از خانه و مدرسه...از سرانه مطالعه....از خود شیفتگی...از بی وجدانی..از مرکز فرهنگ فاسد.
بیشعوری واگیر دارد. هم درد دارد و هم درمان...
مشکل ما، احمق ها نیستند؛
مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
مشکل ما، بیشعور ها هستند.
یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی آورد.
شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!
این شعور است که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما می گوید!
شعور رو به کسی نمی شود آموخت؛ یک انسان می بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند.
•بیشعوری | خاویر کرمنت
@Radio_chehraziii
👍6
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ، با قدرت تمام از روی مخالفان فناوری و نوآوری رد خواهد شد
ارائه در استیج اینوتکس ۲۰۲۳ درباره فناوریهایی که در طول تاریخ پیروز شدند.
(حامد بیدی، فعال حوزه فناوری و مدیر کارزار)
#اینترنت #فیلترینگ #سانسور #فناوری
@tavaanatech
ارائه در استیج اینوتکس ۲۰۲۳ درباره فناوریهایی که در طول تاریخ پیروز شدند.
(حامد بیدی، فعال حوزه فناوری و مدیر کارزار)
#اینترنت #فیلترینگ #سانسور #فناوری
@tavaanatech
👍4
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
اگر جنگی دربگیرد، هیچ رئیس جمهوری در آن کشته نخواهد شد!
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیافتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد!
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ
دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را
کسان دیگری می خورند...
👤 آبراهام لینکلن
@Bestplus
اگر اقتصاد کشوری فرو بپاشد، رئیس جمهور آن ورشکسته نخواهد شد و بانک کاخ ریاست جمهوری را مصادره نخواهد کرد
اگر کشوری به ورطۀ قحطی و تورم شدید بیافتد، رئیس جمهور از فکر گرسنگی زن و بچه اش دیوانه نخواهد شد!
رئیس جمهورها از راه انداختن هیچ
دعوایی ترس ندارند، چون کتک ها را
کسان دیگری می خورند...
👤 آبراهام لینکلن
@Bestplus
👍3👏3
Forwarded from بهمن دارالشفایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای عجیب آیدین نظمی
بر فراز تهران با پسزمینه ضدهوایی
توضیحات از صفحه خودش:
«تلخترین اجرای من برای شهرم …
Live Under Attack 🤘
Singing for my city Tehran in one of its darkest nights! You think bombs will stop me? Try Harder! WE ARE HERE✌️✊
جنگی که کودکان را میکشد هیچ توجیهی ندارد. لعنت به آغاز کنندگان جنگ.
A war that kills children cannot be justified!
تهرانمان زیر آتش زامبی ها.
سربازان میجنجگند، پزشکان به مجروهان رسیدگی میکنند و من با چشمان گریان میخوانم برای شهرم - تنها کاری که میتوانم.
______________
ممنونم از برادرم فواد که حتی زیر موشک باران هم کنارم بود (همراه با خواهر نازنینش فرناز جان) و این ویدیو رو برام گرفت و سهیل عزیزم
که شبانه برام ادیت کرد.
Music: @thecranberries
@foadamirii
@solmiroo
@mateotunes »
.
بر فراز تهران با پسزمینه ضدهوایی
توضیحات از صفحه خودش:
«تلخترین اجرای من برای شهرم …
Live Under Attack 🤘
Singing for my city Tehran in one of its darkest nights! You think bombs will stop me? Try Harder! WE ARE HERE✌️✊
جنگی که کودکان را میکشد هیچ توجیهی ندارد. لعنت به آغاز کنندگان جنگ.
A war that kills children cannot be justified!
تهرانمان زیر آتش زامبی ها.
سربازان میجنجگند، پزشکان به مجروهان رسیدگی میکنند و من با چشمان گریان میخوانم برای شهرم - تنها کاری که میتوانم.
______________
ممنونم از برادرم فواد که حتی زیر موشک باران هم کنارم بود (همراه با خواهر نازنینش فرناز جان) و این ویدیو رو برام گرفت و سهیل عزیزم
که شبانه برام ادیت کرد.
Music: @thecranberries
@foadamirii
@solmiroo
@mateotunes »
.
❤8
Forwarded from عباس معروفی
حسینا گفت :«می دانی اولین بوسه ی جهان چطور کشف شد؟»
دست هاش تا آرنج گلی بود، گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز، یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
#سال_بلوا
#عباس_معروفی
@maroufiabbas
دست هاش تا آرنج گلی بود، گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز، یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
#سال_بلوا
#عباس_معروفی
@maroufiabbas
❤7