کنفوسیوس میگوید:
«بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند، و گروهی در پایینتر از او؛ ولی خوشبختی درست بهقامت آدمی است.» بنابراین به تعداد قامت آدمیان خوشبختی وجود دارد؛ و این است خوشبختی امروز من، ای شاگرد و استاد عزیزم، و من با نگرانی آن را اندازه میگیرم و باز اندازه میگیرم تا ببینم قد من اکنون چقدر است، چون تو خوب میدانی که قد آدمی همیشه به یک اندازه نیست.
آه که چگونه روح آدمی بر حسب آب و هوا و سکوت و انزوا یا معاشرانی که در مصاحبتشان بسر میبرد در تغییر و تحول است.
نیکوس کازانتزاکیس
«بسیار کسان خوشبختی را در بالاتر از آدمی می جویند، و گروهی در پایینتر از او؛ ولی خوشبختی درست بهقامت آدمی است.» بنابراین به تعداد قامت آدمیان خوشبختی وجود دارد؛ و این است خوشبختی امروز من، ای شاگرد و استاد عزیزم، و من با نگرانی آن را اندازه میگیرم و باز اندازه میگیرم تا ببینم قد من اکنون چقدر است، چون تو خوب میدانی که قد آدمی همیشه به یک اندازه نیست.
آه که چگونه روح آدمی بر حسب آب و هوا و سکوت و انزوا یا معاشرانی که در مصاحبتشان بسر میبرد در تغییر و تحول است.
نیکوس کازانتزاکیس
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
کتاب چهره غمگین من
(اثری بی نظیر و ستودنی از هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
راوی مرد جوانی است که تازه از زندان آزاد شده است و اکنون در ساحل بندری متروک سرگرم تماشای کاکایی هاست.
ناگهان دستی از پشت روی شانه اش قرارمی گیرد
- با من بیایید!
صاحب صدا پاسبانی است با قیافه جدی، به گــااو وحشی می ماند که سالهاست جز قانون نشخوار نکرده است.!
جوان می پرسد:- دلیل بازداشت من چیست؟
پاسبان خیلی کوتاه جواب می دهد:
«قیافه غمگین شما»، طبق قانون شما موظفید که احساس خوشبختی کنید.!!
پاسبان مرد جوان را به پاسگاه می برد و بازجویی آغاز می شود. او را تا حد مرگ کتک می زنند و بعد به جرم داشتن قیافه غمگین به ده سال زندان محکوم اش می کنند. همچنانکه پیش از آن به دلیل داشتن چهره ای بشاش به پنج سال زندان محکوم شده بود.!!
داستانی گزنده بر ضد یک رژیم تمامیت خواه و توتالیتر، رژیمی که بی شرمانه در تمام شئونات زندگی شهروندان و در روابط خصوصی افراد جامعه دخالت می کند.
پاسبان نماد چنین رژیم هایی است.
پاسبانی که کاری ندارد آیا قوانین درست هستند یا نه. بلکه وظیفه او تنها اجرای بی چون و چرای قوانین است. مامور است و معذور!
دراین داستان همه شهروندان باید قانون را مو به مو اجرا کنند.
هر کس مخالف باشد خوک خیانتکار نامیده می شود و بی درنگ سرو کارش با قانون می افتد.!
اگر سری ازمیان سرها بلند کند باید آن را سرکوب کرد.
منتقد جایی درچنین نظام هایی ندارد.همه باید بترسند،چون زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.!!
هاینریش بل می پرسد: در چنین جامعه ای که انسان را زمانی به دلیل چهره غمگین و زمانی دیگر به علت بشاش بودن محکوم می کنند تکلیف شهروند بیچاره چیست؟
و خود پاسخی دردناک می دهد:
«باید کوشید که اصلاً چهره ای نداشت»!!
این است که در نظام های تمامیت خواه افراد همیشه با دروغ و ریا و با ماسک زدن بر چهره، مبتلای چندشخصیتی می شوند. چند چهره اند و بی صفت!
هیچ وقت نمی توان آنها را متمایز و متفاوت دید. چون رمه سازی و ترویج گله منشی، یکی از اصول بنیادین چنین سیستم هایی است.
می توان بسی بیش از اینها از هاینریش بل آموخت. می توان یاد گرفت که چگونه در جامعه بی صفت و چندچهره که همه نقاب زده اند ازخود مراقبت کرد.
به قول میشل فوکو، می توان حمایت از خود را جایگزین حفاظت از خود کرد. اصالت انسانی را پاس داشت و هرزه نرفت.
می توان از برشت هم یاد کرد. نمایشنامه گالیله را در سال هزار و نهصد و سی و هشت به پایان رساند.
در این اثر ماندگار پرسشی را پیش می کشد:
مسئولیت طبقه روشنفکر در روزگاری که ستم حکم می راند چیست؟؟
پاسخ برشت این است:
حقیقت را اشاعه دادن.
اما در دورانی که ترس بر همه جا مستولی است از چه راهی می توان حقیقت را اشاعه داد؟
برشت جواب می دهد: «از هر راهی که میسر باشد. حتی از طریق غیر قانونی!!
وفاداری به خویشتن، حمایت از خود، پایبندی به حقیقت، حفظ صدای خود به شیوه آلبرکامو.!!
دلیل فلاکت و بیچارگی.مردمان این است که به آرامی به ظالم عادت و تن میدهند ، نوعی مرگ تدریجی !!!
(اثری بی نظیر و ستودنی از هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
راوی مرد جوانی است که تازه از زندان آزاد شده است و اکنون در ساحل بندری متروک سرگرم تماشای کاکایی هاست.
ناگهان دستی از پشت روی شانه اش قرارمی گیرد
- با من بیایید!
صاحب صدا پاسبانی است با قیافه جدی، به گــااو وحشی می ماند که سالهاست جز قانون نشخوار نکرده است.!
جوان می پرسد:- دلیل بازداشت من چیست؟
پاسبان خیلی کوتاه جواب می دهد:
«قیافه غمگین شما»، طبق قانون شما موظفید که احساس خوشبختی کنید.!!
پاسبان مرد جوان را به پاسگاه می برد و بازجویی آغاز می شود. او را تا حد مرگ کتک می زنند و بعد به جرم داشتن قیافه غمگین به ده سال زندان محکوم اش می کنند. همچنانکه پیش از آن به دلیل داشتن چهره ای بشاش به پنج سال زندان محکوم شده بود.!!
داستانی گزنده بر ضد یک رژیم تمامیت خواه و توتالیتر، رژیمی که بی شرمانه در تمام شئونات زندگی شهروندان و در روابط خصوصی افراد جامعه دخالت می کند.
پاسبان نماد چنین رژیم هایی است.
پاسبانی که کاری ندارد آیا قوانین درست هستند یا نه. بلکه وظیفه او تنها اجرای بی چون و چرای قوانین است. مامور است و معذور!
دراین داستان همه شهروندان باید قانون را مو به مو اجرا کنند.
هر کس مخالف باشد خوک خیانتکار نامیده می شود و بی درنگ سرو کارش با قانون می افتد.!
اگر سری ازمیان سرها بلند کند باید آن را سرکوب کرد.
منتقد جایی درچنین نظام هایی ندارد.همه باید بترسند،چون زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.!!
هاینریش بل می پرسد: در چنین جامعه ای که انسان را زمانی به دلیل چهره غمگین و زمانی دیگر به علت بشاش بودن محکوم می کنند تکلیف شهروند بیچاره چیست؟
و خود پاسخی دردناک می دهد:
«باید کوشید که اصلاً چهره ای نداشت»!!
این است که در نظام های تمامیت خواه افراد همیشه با دروغ و ریا و با ماسک زدن بر چهره، مبتلای چندشخصیتی می شوند. چند چهره اند و بی صفت!
هیچ وقت نمی توان آنها را متمایز و متفاوت دید. چون رمه سازی و ترویج گله منشی، یکی از اصول بنیادین چنین سیستم هایی است.
می توان بسی بیش از اینها از هاینریش بل آموخت. می توان یاد گرفت که چگونه در جامعه بی صفت و چندچهره که همه نقاب زده اند ازخود مراقبت کرد.
به قول میشل فوکو، می توان حمایت از خود را جایگزین حفاظت از خود کرد. اصالت انسانی را پاس داشت و هرزه نرفت.
می توان از برشت هم یاد کرد. نمایشنامه گالیله را در سال هزار و نهصد و سی و هشت به پایان رساند.
در این اثر ماندگار پرسشی را پیش می کشد:
مسئولیت طبقه روشنفکر در روزگاری که ستم حکم می راند چیست؟؟
پاسخ برشت این است:
حقیقت را اشاعه دادن.
اما در دورانی که ترس بر همه جا مستولی است از چه راهی می توان حقیقت را اشاعه داد؟
برشت جواب می دهد: «از هر راهی که میسر باشد. حتی از طریق غیر قانونی!!
وفاداری به خویشتن، حمایت از خود، پایبندی به حقیقت، حفظ صدای خود به شیوه آلبرکامو.!!
دلیل فلاکت و بیچارگی.مردمان این است که به آرامی به ظالم عادت و تن میدهند ، نوعی مرگ تدریجی !!!
👍8
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
چرا نباید تصاویر فرزندانمان را به اشتراک بگذاریم؟
کارشناسان میگویند ۴۲ درصد از والدین بریتانیایی عکسهای فرزندان خود را به صورت آنلاین به اشتراک میگذارند.
بیش از ۵۰ درصد از این والدین حداقل یک بار در ماه این عکسها را به اشتراک میگذارند.
گزارش سال ۲۰۱۸ کمیسر کودکان نشان داد که والدین هر سال حدود ۷۱ عکس و ۲۹ ویدیو از فرزند خود را در رسانههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. به طور متوسط، تا زمانی که کودک به ۱۳ سالگی میرسد، والدین ۱۳۰۰ عکس و فیلم از آنها در شبکههای اجتماعی ارسال کردهاند.
آیا وقتی فرزندتان بزرگ شود از اینکه عکسهای او را به اشتراک میگذارید خوشحال میشود؟ آیا قبل از اینکه فرزندتان حتی از این موضوع آگاه شود، به حریم خصوصی او دستاندازی میکنید؟
والدین با قرار دادن عکسهای فرزندان به صورت آنلاین، به طور خودکار زنجیرهای از دادههای متصل به فرزندشان را ایجاد میکنند و به طور غیرمستقیم ردپای دیجیتالی برای فرزند خود ایجاد میکنند اما پیامدهای آن را درک نمیکنند.
تقریبا یک سوم والدین بریتانیایی مورد بررسی گفتند که هرگز قبل از ارسال پست به این فکر نکردهاند که از کودک اجازه بگیرند و ۵۵ درصد گفتهاند که نگران عواقب آن نیستند.
با پیشرفت تکنولوژی، چگونه از دادههای شخصی فرزند شما استفاده خواهد شد؟
آیا نگران آسیبپذیری فرزندتان در برابر افراد پدوفیل نیستید؟
کارشناسان میگویند: «اشتراکگذاری» تصاویر کودکان تا سال ۲۰۳۰ عامل دو سوم موارد کلاهبرداری هویتی خواهد بود که جوانان با آنها روبهرو میشوند.
والدین با به اشتراک گذاری تصاویر فرزندان خود بهطور ناخواسته فرزندان خود را در معرض خطر هک، ردیابی تشخیص چهره، پدوفیلی و سایر تهدیدات آنلاین حریم خصوصی و امنیتی میشوند.
کارون ایروین، کارشناس رشد و تربیت کودک، میگوید حتی احتمال دارد کودکان بعد از بزرگ شدن بهدلیل به اشتراکگذاری این تصاویر خجالتزده شوند. احتمالا کودکان هدف شما از به اشتراکگذاری این تصاویر را درک نمیکنند و احساس مثبتی نسبت به آن ندارند.
جولی رومانوفسکی، مشاور دوران کودکی و مربی والدین هم میگوید عکسهایی که والدین به اشتراک میگذارند «۱۰۰ درصد» روی بچهها هنگام بزرگ شدن تأثیر میگذارد.
به گفته وی آنچه در دوران کودکی ما اتفاق میافتد عمیقا بر ما و بزرگسالان تأثیر میگذارد، خوب یا بد، آنچه والدین ما انتخاب میکنند، برای خود، برای خانواده، برای فرزندان، تأثیر طولانی مدت خواهد داشت.
در سال ۲۰۱۹ یک مطالعه ایمنی اینترنت به وسیله مایکروسافت نشان داد که ۴۲ درصد از ۱۲۵۰۰ نوجوانی که در ۲۵ کشور مورد بررسی قرار گرفتند، در مورد میزان اشتراکگذاری تصاویرشان توسط والدینشان نگران بودند و ۱۱ درصد گفتند که این یک «مشکل بزرگ» زندگی آنهاست.
به اعتقاد رومانفسکی بسته به نوع محتوایی که والدین از فرزندان خود به صورت آنلاین ارسال میکنند، تأثیرات منفی مختلفی بر آینده آنها مثلا ورود به دانشگاه یا یافتن شغل قابل انتظار است. او میگوید که عکس یا ویدیویی که والدین اکنون آن را خندهدار میدانند، ممکن است برای یک کارفرمای احتمالی ۱۵ سال بعد خندهدار نباشد.
او میگوید: «بهطور بالقوه ممکن است تصاویری وجود داشته باشند که داستانی بسیار متفاوت را برای دیگران ترسیم کنند، و یک کودک کنترلی بر آن ندارد.»
حتی زمانی که محتوایی را از اینترنت پاک میکنید، به این معنا نیست که محتوا به طور کامل پاک میشود.
رومانوفسکی میگوید والدین در نهایت مسئول ردپای دیجیتالی فرزندانشان هستند. بیشتر والدین به فرزندان خود افتخار میکنند، به همین دلیل درباره آنها پست میگذارند. اما ما باید در نظر داشته باشیم که وقتی کودک بزرگتر میشود، چه حسی خواهد داشت؟ طبق تجربه من، اکثر والدین به این موضوع فکر نمیکنند. هر چه که پست میکنید آیا این فکر به ذهن شما خطور کرده که تأثیر مثبت یا منفی این پست بر فرزندان من و آینده او چه خواهد بود؟»
منابع:
گاردین (https://theguardian.com/commentisfree/2024/feb/26/son-social-media-parents-children)
سیتیوی نیوز (https://ctvnews.ca/lifestyle/posting-photos-of-your-children-on-social-media-experts-warn-there-may-be-consequences-1.5938484)
-فاطمه لطفی (روزنامهنگار)
#کودکان #اینترنت #حریم_خصوصی
@tavaanatech
کارشناسان میگویند ۴۲ درصد از والدین بریتانیایی عکسهای فرزندان خود را به صورت آنلاین به اشتراک میگذارند.
بیش از ۵۰ درصد از این والدین حداقل یک بار در ماه این عکسها را به اشتراک میگذارند.
گزارش سال ۲۰۱۸ کمیسر کودکان نشان داد که والدین هر سال حدود ۷۱ عکس و ۲۹ ویدیو از فرزند خود را در رسانههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. به طور متوسط، تا زمانی که کودک به ۱۳ سالگی میرسد، والدین ۱۳۰۰ عکس و فیلم از آنها در شبکههای اجتماعی ارسال کردهاند.
آیا وقتی فرزندتان بزرگ شود از اینکه عکسهای او را به اشتراک میگذارید خوشحال میشود؟ آیا قبل از اینکه فرزندتان حتی از این موضوع آگاه شود، به حریم خصوصی او دستاندازی میکنید؟
والدین با قرار دادن عکسهای فرزندان به صورت آنلاین، به طور خودکار زنجیرهای از دادههای متصل به فرزندشان را ایجاد میکنند و به طور غیرمستقیم ردپای دیجیتالی برای فرزند خود ایجاد میکنند اما پیامدهای آن را درک نمیکنند.
تقریبا یک سوم والدین بریتانیایی مورد بررسی گفتند که هرگز قبل از ارسال پست به این فکر نکردهاند که از کودک اجازه بگیرند و ۵۵ درصد گفتهاند که نگران عواقب آن نیستند.
با پیشرفت تکنولوژی، چگونه از دادههای شخصی فرزند شما استفاده خواهد شد؟
آیا نگران آسیبپذیری فرزندتان در برابر افراد پدوفیل نیستید؟
کارشناسان میگویند: «اشتراکگذاری» تصاویر کودکان تا سال ۲۰۳۰ عامل دو سوم موارد کلاهبرداری هویتی خواهد بود که جوانان با آنها روبهرو میشوند.
والدین با به اشتراک گذاری تصاویر فرزندان خود بهطور ناخواسته فرزندان خود را در معرض خطر هک، ردیابی تشخیص چهره، پدوفیلی و سایر تهدیدات آنلاین حریم خصوصی و امنیتی میشوند.
کارون ایروین، کارشناس رشد و تربیت کودک، میگوید حتی احتمال دارد کودکان بعد از بزرگ شدن بهدلیل به اشتراکگذاری این تصاویر خجالتزده شوند. احتمالا کودکان هدف شما از به اشتراکگذاری این تصاویر را درک نمیکنند و احساس مثبتی نسبت به آن ندارند.
جولی رومانوفسکی، مشاور دوران کودکی و مربی والدین هم میگوید عکسهایی که والدین به اشتراک میگذارند «۱۰۰ درصد» روی بچهها هنگام بزرگ شدن تأثیر میگذارد.
به گفته وی آنچه در دوران کودکی ما اتفاق میافتد عمیقا بر ما و بزرگسالان تأثیر میگذارد، خوب یا بد، آنچه والدین ما انتخاب میکنند، برای خود، برای خانواده، برای فرزندان، تأثیر طولانی مدت خواهد داشت.
در سال ۲۰۱۹ یک مطالعه ایمنی اینترنت به وسیله مایکروسافت نشان داد که ۴۲ درصد از ۱۲۵۰۰ نوجوانی که در ۲۵ کشور مورد بررسی قرار گرفتند، در مورد میزان اشتراکگذاری تصاویرشان توسط والدینشان نگران بودند و ۱۱ درصد گفتند که این یک «مشکل بزرگ» زندگی آنهاست.
به اعتقاد رومانفسکی بسته به نوع محتوایی که والدین از فرزندان خود به صورت آنلاین ارسال میکنند، تأثیرات منفی مختلفی بر آینده آنها مثلا ورود به دانشگاه یا یافتن شغل قابل انتظار است. او میگوید که عکس یا ویدیویی که والدین اکنون آن را خندهدار میدانند، ممکن است برای یک کارفرمای احتمالی ۱۵ سال بعد خندهدار نباشد.
او میگوید: «بهطور بالقوه ممکن است تصاویری وجود داشته باشند که داستانی بسیار متفاوت را برای دیگران ترسیم کنند، و یک کودک کنترلی بر آن ندارد.»
حتی زمانی که محتوایی را از اینترنت پاک میکنید، به این معنا نیست که محتوا به طور کامل پاک میشود.
رومانوفسکی میگوید والدین در نهایت مسئول ردپای دیجیتالی فرزندانشان هستند. بیشتر والدین به فرزندان خود افتخار میکنند، به همین دلیل درباره آنها پست میگذارند. اما ما باید در نظر داشته باشیم که وقتی کودک بزرگتر میشود، چه حسی خواهد داشت؟ طبق تجربه من، اکثر والدین به این موضوع فکر نمیکنند. هر چه که پست میکنید آیا این فکر به ذهن شما خطور کرده که تأثیر مثبت یا منفی این پست بر فرزندان من و آینده او چه خواهد بود؟»
منابع:
گاردین (https://theguardian.com/commentisfree/2024/feb/26/son-social-media-parents-children)
سیتیوی نیوز (https://ctvnews.ca/lifestyle/posting-photos-of-your-children-on-social-media-experts-warn-there-may-be-consequences-1.5938484)
-فاطمه لطفی (روزنامهنگار)
#کودکان #اینترنت #حریم_خصوصی
@tavaanatech
👍7
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
جی کی رولینگ جلد اول هری پاتر را در کافه نوشت.
او فقط صبحها که بچهاش را میبرد مدرسه، تا ظهر که از مدرسه برگردد، در کافهای نزدیک مدرسه فرصت نوشتن داشت.
رفتنش هم به خاطر کافهنشینی نبود؛ پول نداشت خانه را گرم کند، صبح وسایل گرمایشی را خاموش میکرده تا ظهر، میرفته توی کافه که گرم بوده مینوشت.
پ.ن: تصویر واقعی از کافه و میزی که جی کی رولینگ در آن هری پاتر را نوشت...
او فقط صبحها که بچهاش را میبرد مدرسه، تا ظهر که از مدرسه برگردد، در کافهای نزدیک مدرسه فرصت نوشتن داشت.
رفتنش هم به خاطر کافهنشینی نبود؛ پول نداشت خانه را گرم کند، صبح وسایل گرمایشی را خاموش میکرده تا ظهر، میرفته توی کافه که گرم بوده مینوشت.
پ.ن: تصویر واقعی از کافه و میزی که جی کی رولینگ در آن هری پاتر را نوشت...
👍5
Audio
ترانه باغ الفبای شهرام شبپره واقعاً جالبه. نمیدونم بهش دقت کردین یا نه:
شب شعره توی ذهنم، با حروف تازه تازه
شب انتخاب واژه، که ترانهمو بسازه
مثل پروانه زدم پر، میون باغ الفبا
یک به یک دوره کردم، از الف تا همزه و یا
بین حرفای صدادار، داد زد آی کلاهدار
منو بردار با ی و ر، بنویس دوباره از یار
ای یار ای یار، ای یار ای یار
اما من یاری نداشتم، با کسی کاری نداشتم
یار رو با سه تا حروفش، یه گوشهای کنار گذاشتم
باز دوباره تو کتابا، سر گذاشتم پی حرفا
گشتم و گشتم و دیدم، باز دوباره حرفی از آ
الف و ی و ر و آ، الف و ی و ر و آ
اگه با نون جور میومد
واسه من قشنگترین اسم توی شعرم درمیومد
از دل خانه ویران، از ته سفره بی نان
نونی برداشتم و دیدم، نام شعرم شده ایران
ایران، ایران، ایران، ایران
ترانه: همایون هوشیارنژاد
آهنگ: شهرام شبپره
تنظیم: منوچهر چشمآذر
زمان انتشار: نوروز ۱۳۶۶
.
شب شعره توی ذهنم، با حروف تازه تازه
شب انتخاب واژه، که ترانهمو بسازه
مثل پروانه زدم پر، میون باغ الفبا
یک به یک دوره کردم، از الف تا همزه و یا
بین حرفای صدادار، داد زد آی کلاهدار
منو بردار با ی و ر، بنویس دوباره از یار
ای یار ای یار، ای یار ای یار
اما من یاری نداشتم، با کسی کاری نداشتم
یار رو با سه تا حروفش، یه گوشهای کنار گذاشتم
باز دوباره تو کتابا، سر گذاشتم پی حرفا
گشتم و گشتم و دیدم، باز دوباره حرفی از آ
الف و ی و ر و آ، الف و ی و ر و آ
اگه با نون جور میومد
واسه من قشنگترین اسم توی شعرم درمیومد
از دل خانه ویران، از ته سفره بی نان
نونی برداشتم و دیدم، نام شعرم شده ایران
ایران، ایران، ایران، ایران
ترانه: همایون هوشیارنژاد
آهنگ: شهرام شبپره
تنظیم: منوچهر چشمآذر
زمان انتشار: نوروز ۱۳۶۶
.
❤6
Forwarded from گزیده های روزانه
ﺍﺯ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ: ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ترس از تغییر!!
https://t.me/Dailyselections
ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ: ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭﻟﻬﺎﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ترس از تغییر!!
https://t.me/Dailyselections
👍4
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
عادت کردهایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهنمان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ میتوان دوش ذهنی گرفت و خوابید.
یک شعر از فروغ، تکهای از بیهقی، صفحهای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جملهای از شکسپیر، خطی از نیما... ولی غافلیم!
شبانهروز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال میتپانیم توی کلهمان؟! بعد هم با همان کلهی بادکرده به رختخواب میرویم و توقع داریم در خواب پدربزرگمان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند میگوید: بفرما!
📕 #سمفونی_مردگان
✍🏻 #عباس_معروفی
یک شعر از فروغ، تکهای از بیهقی، صفحهای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جملهای از شکسپیر، خطی از نیما... ولی غافلیم!
شبانهروز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال میتپانیم توی کلهمان؟! بعد هم با همان کلهی بادکرده به رختخواب میرویم و توقع داریم در خواب پدربزرگمان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند میگوید: بفرما!
📕 #سمفونی_مردگان
✍🏻 #عباس_معروفی
❤5
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
مولانا_غزل ۱۱۹۷
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
مولانا_غزل ۱۱۹۷
❤3👍1
چون زمین بر پشت گاو استاد راست
گاو بر ماهی و ماهی در هواست
پس همه بر چیست بر هیچ است و بس
هیچ هیچست این همه هیچست و بس
عطار، منطقالطیر
گاو بر ماهی و ماهی در هواست
پس همه بر چیست بر هیچ است و بس
هیچ هیچست این همه هیچست و بس
عطار، منطقالطیر
👍3❤1👏1
Forwarded from كانال فرهنگ ،هنر ، خلاقيت ، نوآوري
#تیکه_کتاب
مردان و زنان به شیوهای متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند
پیش از آنکه بخواهید خود را در زندگی زناشویی اثبات کنید، بهتر است یاد بگیرید که به برخی تفاوتهای موجود میان عملکرد مردان و زنان توجه کنید. اگر بپذیرید که شما به دو جنس مختلف تعلق دارید و در دو فرهنگ متفاوت زاده شدهاید، در این صورت مانع بروز بسیاری از درگیریهای بیهوده میشوید و رابطه زناشوییتان نیز بهبود مییابد.
📕 #زندگی_مشترک_جرات_می_خواهد
✍ #فردریک_فانژه
مردان و زنان به شیوهای متفاوت با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند
پیش از آنکه بخواهید خود را در زندگی زناشویی اثبات کنید، بهتر است یاد بگیرید که به برخی تفاوتهای موجود میان عملکرد مردان و زنان توجه کنید. اگر بپذیرید که شما به دو جنس مختلف تعلق دارید و در دو فرهنگ متفاوت زاده شدهاید، در این صورت مانع بروز بسیاری از درگیریهای بیهوده میشوید و رابطه زناشوییتان نیز بهبود مییابد.
📕 #زندگی_مشترک_جرات_می_خواهد
✍ #فردریک_فانژه
👍5
انسانها نادان به دنیا میآیند، نه ابله؛ شیوهی آموزش است که آنها را ابله میسازد.
برتراند راسل
برتراند راسل
👍6❤1
Forwarded from گزیده های روزانه
فاجعه ای به نام نوکیسگی
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.
این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
فاجعه آغاز شده است.
شما صدایش را نمی شنوید.
نوکیسگی از کتاب "تازه به دوان رسيده ها"
از دکتر علی شمیسا
@Dailyselections
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.
این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
فاجعه آغاز شده است.
شما صدایش را نمی شنوید.
نوکیسگی از کتاب "تازه به دوان رسيده ها"
از دکتر علی شمیسا
@Dailyselections
👍6❤3
زين گونهام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانهام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست
گم گشتهی ديار محبت كجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست
در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـالهی هر عندليب نيست
هوشنگ ابتهاج
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
جانم بگير و صحبت جانانهام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست
گم گشتهی ديار محبت كجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست
در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـالهی هر عندليب نيست
هوشنگ ابتهاج
👍7
Forwarded from داروین صبوری (Darwin sabouri)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸دورکیم اینرا فهمیده بود؛ شما در مناسکهای اسطورهای دست به ستایش قدرتهای جمعی میزنید. اندیشههایی که با مناسک جمعی دشمنی میکنند، اندیشمندی که به شما میگوید «نوروز را تبریک نگویید»، «یلدا را فراموش کنید» و «تاریخ ملی میهنتان پوچ و افسانهست» در خوشبینانهترین حالت چیزی از تاریخ و اسطوره نمیداند.
🔸یک سمتِ این دستمال خیس در دستِ نیاکان ماست. در دست تاریخی از تلاشهای جمعی برای معنابخشیدن و خلق فرهنگ. انسانِ بیاسطوره و بیمناسک، انسانِ بیخانه و بیوطن است. انسانی دربهدر در تالارهای تاریکِ تاریخ.
🆔 @darwinsabouri
🔸یک سمتِ این دستمال خیس در دستِ نیاکان ماست. در دست تاریخی از تلاشهای جمعی برای معنابخشیدن و خلق فرهنگ. انسانِ بیاسطوره و بیمناسک، انسانِ بیخانه و بیوطن است. انسانی دربهدر در تالارهای تاریکِ تاریخ.
🆔 @darwinsabouri
👍4
Forwarded from گزیده های روزانه
طرز درست کردن کبریت
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفتهام…
هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد میشویم.
اما خودمان قادر نیستیم آن کبریتها را روشن کنیم.
محتاج شعلهی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.
شمع میتواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.
اکسیژن میتواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.
لحظهای میرسد که این ترکیب شگفت، کبریت وجود ما را شعله ور میکند.
و آن شعله با گرمایی خوشایند، وجود ما را فرا میگیرد…
این آتش برافروخته، غذای روح ماست و آن را زنده نگه میدارد.
کبریتهای ما، اگر به موقع برافروخته نشوند، نم میکشند.
دیگر هرگز روشن نمیشوند.
و روحمان، از سرما و گرسنگی میمیرد.
بخشی از کتابِ "مثل آب برای شکلات" از لورا اسکوییوِل و ترجمه مریم بیات
خاطره :
تئاترِ "مثل آب برای شکلات" شهریور ۱۳۹۵ در تماشاخانه ایرانشهر به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی و بازی رویا نو نهالی و .. براساسِ همین کتاب اجرا شد! یادش بخیر
@Dailyselections
بگذار چیزی را به تو بگویم که تا به حال، به هیچکس نگفتهام…
هر یک از ما، با تعدادی کبریت در وجودمان متولد میشویم.
اما خودمان قادر نیستیم آن کبریتها را روشن کنیم.
محتاج شعلهی شمعی هستیم تا آن را بیفروزد، و اکسیژنی که آن را ماندگار کند.
شمع میتواند پیام، کلام، موسیقی یا حتی یک صدا باشد.
اکسیژن میتواند نفس کسی باشد که دوستش داریم.
لحظهای میرسد که این ترکیب شگفت، کبریت وجود ما را شعله ور میکند.
و آن شعله با گرمایی خوشایند، وجود ما را فرا میگیرد…
این آتش برافروخته، غذای روح ماست و آن را زنده نگه میدارد.
کبریتهای ما، اگر به موقع برافروخته نشوند، نم میکشند.
دیگر هرگز روشن نمیشوند.
و روحمان، از سرما و گرسنگی میمیرد.
بخشی از کتابِ "مثل آب برای شکلات" از لورا اسکوییوِل و ترجمه مریم بیات
خاطره :
تئاترِ "مثل آب برای شکلات" شهریور ۱۳۹۵ در تماشاخانه ایرانشهر به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی و بازی رویا نو نهالی و .. براساسِ همین کتاب اجرا شد! یادش بخیر
@Dailyselections
❤4
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
مولانا
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
مولانا
❤6