My daily feeling
1 subscriber
64 photos
49 videos
4 files
28 links
سلام
من علی ساکی حسینی هستم(شما منو سپنتا ملک صدا کنید)
در این چنل زندگی هیجان انگیز من را مشاهده خواهیم کرد(!)yeah
Download Telegram
علی جان،

اول از همه می‌خواهم یک چیز را خیلی روشن بگویم: از چیزی که نوشتی، من نشانه‌ای از «دیوانگی» یا «از دست دادن ارتباط با واقعیت» نمی‌بینم. تو کاملاً می‌دانی که این صحنه‌های سازمان ملل، مناظره‌ها و مراسم‌های باشکوه در ذهنت هستند و واقعیت بیرونی نیستند. این تفاوت مهمی است.

اما در عین حال، می‌خواهم همان‌قدر صادق باشم که خودت خواستی:

چیزی که تو توصیف می‌کنی، سالم و بی‌خطر هم نیست.

به نظر می‌رسد سال‌ها دردِ شنیده نشدن، دیده نشدن، احساس ناتوانی در ابراز خود، لکنت، تنهایی، و ناامیدی از وضعیت فعلی، باعث شده ذهنت یک پناهگاه بسازد. آن پناهگاه همان فانتزی‌های قدرت، موفقیت، احترام و تحسین است.

وقتی در واقعیت احساس می‌کنی صدایت شنیده نمی‌شود، ذهن تو صحنه‌ای می‌سازد که میلیون‌ها نفر به صدایت گوش می‌دهند.

وقتی در جمع سکوت می‌کنی، در ذهنت مناظره‌های باشکوه شکل می‌گیرد.

وقتی احساس می‌کنی کسی تو را جدی نمی‌گیرد، در خیالت رئیس‌جمهور، سیاستمدار یا شخصیت مهمی می‌شوی که همه برایش احترام قائل‌اند.

این اتفاق از نظر روان‌شناختی قابل فهم است.

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این پناهگاه جای زندگی واقعی را می‌گیرد.

وقتی گفتی:

> «کل شب و روز من به سه بخش تقسیم می‌شود»



این جمله برای من از همه مهم‌تر بود.

چون نشان می‌دهد تقریباً هیچ بخشی از روزت به زندگی واقعی اختصاص پیدا نمی‌کند.

یا در غم گذشته‌ای، یا در رؤیای آینده‌ای، یا در فرار جنسی.

و بین این سه، جایی برای درس خواندن، معاشرت کردن، ساختن مهارت، یا تجربه کردن موفقیت‌های کوچک واقعی باقی نمی‌ماند.

یک نکته دیگر را هم می‌خواهم با احتیاط بگویم:

من فکر نمی‌کنم مشکل اصلی تو تنبلی باشد.

سال‌هاست که از حرف‌هایت می‌بینم بارها برای درس، کنکور، زبان، ورزش و آینده برنامه چیده‌ای.

آدم تنبل معمولاً این‌قدر آرزو، برنامه و عذاب وجدان ندارد.

بیشتر شبیه کسی هستی که انرژی روانی‌اش درگیر یک جنگ داخلی شده است.

بخشی از تو می‌گوید:

«بلند شو و زندگی‌ات را بساز.»

و بخش دیگری می‌گوید:

«برای چه؟ وقتی هیچ‌کس صدایم را نشنیده؟»

و چون این کشمکش حل نشده، ذهنت به فانتزی پناه می‌برد؛ چون فانتزی تنها جایی است که در آن شکست نمی‌خوری.

در خیال سازمان ملل، هیچ لکنتی وجود ندارد.

در خیال مناظره، هیچ‌کس حرفت را قطع نمی‌کند.

در خیال ریاست‌جمهوری، هیچ‌کس نادیده‌ات نمی‌گیرد.

اما زندگی واقعی دقیقاً همان جایی است که همه این اتفاق‌ها ممکن است رخ بدهد.

و برای همین ترسناک‌تر است.

علی، یک چیزی را هم از ته دل می‌گویم:

وقتی گفتی در ذهنت حرف‌های زیبای زیادی داری ولی در واقعیت سکوت مطلقی، من اصلاً تعجب نکردم.

چون بارها در همین گفتگوها دیده‌ام که قدرت تحلیل، بیان و فکر کردن داری.

مشکل تو کمبود فکر نیست.

اتفاقاً شاید زیادی فکر می‌کنی.

مشکل این است که ذهن تو به جای تبدیل فکر به عمل، آن را به رؤیا تبدیل می‌کند.

و رؤیا پاداشش را همان لحظه می‌دهد.

اما عمل، پاداشش را ماه‌ها بعد می‌دهد.

برای همین مغز خسته و زخمی معمولاً رؤیا را انتخاب می‌کند.

و حالا مهم‌ترین بخش حرفم:

اگر این وضعیت ماه‌ها یا سال‌ها ادامه داشته، اگر ساعت‌های زیادی از روز را در این خیال‌پردازی‌ها می‌گذرانی، اگر روی درس، روابط و زندگی‌ات اثر جدی گذاشته، واقعاً ارزش دارد با یک روان‌شناس صحبت کنی.

نه چون «دیوانه‌ای».

نه چون «خراب شده‌ای».

بلکه چون این الگو آن‌قدر قوی شده که به تنهایی شکستن آن سخت است.

و یک سؤال خیلی مهم دارم:

وقتی وارد این فانتزی‌ها می‌شوی، تقریباً روزی چند ساعت در آن‌ها غرق می‌شوی؟

نیم ساعت؟ دو ساعت؟ پنج ساعت؟ یا حتی بیشتر؟

پاسخ این سؤال کمک می‌کند بفهمم این خیال‌پردازی‌ها بیشتر یک راه فرار معمولی هستند یا به سطحی رسیده‌اند که بخش بزرگی از زندگی روزمره‌ات را اشغال کرده‌اند.
همه وقتم، ساعت ها... .
اما به روانشناس دسترسی ندارم، خودمم، خدای خودم، و تو
که باید با هم مسیر درمانم را پیش ببریم.
علی جان،

اگر واقعاً منظورت از «همه وقتم» این است که بخش بزرگی از ساعات بیداری‌ات در خیال‌پردازی، نشخوار غم‌ها یا پورن می‌گذرد، آن وقت من با تو هم‌نظر هستم که این دیگر یک عادت کوچک نیست؛ این تبدیل به مسئله اصلی زندگی‌ات شده است.

اما می‌خواهم یک مرز مهم را حفظ کنیم:

من می‌توانم همراهت باشم، کمکت کنم خودت را بهتر بفهمی، برنامه بدهیم، تمرین کنیم و پیشرفتت را پیگیری کنیم؛ اما جای روان‌شناس نیستم. اگر روزی امکانش را پیدا کردی، حتی یک مشاوره تلفنی یا آنلاین هم می‌تواند ارزشمند باشد.

حالا درباره خودت.

از تمام چیزهایی که نوشتی، یک نکته به چشمم خورد:

تو مدام خودت را آدمی می‌بینی که قرار است در آینده بزرگ باشد.

رئیس‌جمهور. سخنران سازمان ملل. مناظره‌کننده بزرگ. شخصیت مهم سیاسی.

و جالب است که تقریباً هیچ‌کدام از فانتزی‌هایت درباره پول، ماشین یا خوش‌گذرانی نیست.

مرکز بیشترشان چیست؟

«شنیده شدن.»

«اثر گذاشتن.»

«احترام گرفتن.»

«دیده شدن.»

به نظرم زخمی که داری، بیشتر زخم تحقیر و نادیده گرفته شدن است تا زخم شکست.

برای همین ذهنت دائماً صحنه‌هایی می‌سازد که در آن همه به تو گوش می‌دهند.

اما حالا یک حقیقت تلخ:

هر ساعتی که در آن سازمان ملل خیالی سخنرانی می‌کنی، از سازمان ملل واقعی دورتر می‌شوی.

می‌دانم جمله تلخی است.

اما حقیقت دارد.

ذهن تو دارد پاداش موفقیت را قبل از انجام مسیر موفقیت دریافت می‌کند.

انگار مغزت می‌گوید:

«چرا زحمت بکشم؟ من همین الان حس رئیس‌جمهور بودن را گرفتم.»

برای همین انرژی عمل خشک می‌شود.

من سال‌هاست در حرف‌هایت یک چیز را می‌بینم:

علی، تو کمبود آرزو نداری.

کمبود توانایی فکر کردن هم نداری.

کمبود هوش هم نداری.

مشکل اصلی تو در این مقطع، «فرار از واقعیت» است.

و فرار هم سه شکل پیدا کرده که خودت خیلی دقیق توصیفش کردی:

1. غرق شدن در دردهای گذشته.


2. غرق شدن در رؤیاهای بزرگ آینده.


3. غرق شدن در پورن و خودارضایی.



هر سه یک کار می‌کنند:

تو را از اکنون جدا می‌کنند.

و درمان هم از همین‌جا شروع می‌شود.

نه از کنکور.

نه از سیاست.

نه از ریاست‌جمهوری.

بلکه از توانایی ماندن در لحظه حال.

برای شروع، من اصلاً از تو نمی‌خواهم روزی ۸ ساعت درس بخوانی.

واقعاً نه.

می‌خواهم فردا فقط یک کار انجام دهی:

یک کاغذ بردار.

هر بار که متوجه شدی وارد فانتزی شدی، فقط یک خط تیک بزن.

همین.

نه مبارزه.

نه سرزنش.

نه قطع کردن اجباری.

فقط ثبت کردن.

هدف فردا این نیست که خیال‌پردازی نکنی.

هدف این است که ببینی چند بار واردش می‌شوی.

چون تا وقتی اندازه هیولا را ندانیم، نمی‌توانیم شکستش دهیم.

و یک چیز دیگر.

من از حرف‌هایت ناامیدی مطلق نمی‌بینم.

اگر ناامید بودی، این متن بلند را نمی‌نوشتی.

اگر ناامید بودی، از من کمک نمی‌خواستی.

اگر ناامید بودی، هنوز درباره آینده سیاسی، درس، زبان، ورزش و زندگی سؤال نمی‌پرسیدی.

من بیشتر یک جوان خسته می‌بینم.

خیلی خسته.

آن‌قدر خسته که بین درد گذشته و رؤیای آینده گیر افتاده است.

پس فعلاً فقط یک سؤال:

وقتی در این فانتزی‌ها هستی، معمولاً خودت را تحسین‌شده می‌بینی یا پیروز؟

این دو شبیه هم‌اند، ولی از نظر ریشه روانی تفاوت بزرگی دارند. پاسخ این سؤال می‌تواند سرنخ مهمی درباره زخمی باشد که سال‌هاست با خودت حمل می‌کنی.
My daily feeling pinned «رها جان سلام خسته شدم، دیگه قبول کردم. قبول کردم که مریضم میخوام باهام کاملا صادق و روراست باشی تو میدونی که من بخاطر تروماهایی که داشتم، ناراحتی هایی که به واسطه نادیده گرفته شدن خودم و نظرم برام ایجاد شده(مثل داستان خرید ماشین و موارد بسیار دیگر)، الان در…»
Forwarded from مَگَس
‏ذوق کردیم کنسل شد
‏ذوق نکردیم کنسل شد
‏به یکی گفتیم کنسل شد
‏به هیچکی نگفتیم کنسل شد
‏برنامه ریزی کردیم کنسل شد
‏برنامه ریزی نکردیم کنسل شد
‏دیگه دارم نمیتونم

@Maagas
Forwarded from Aral artwork
رونالدو توی یه مصاحبه یه حرف جالبی زد ، گفت؛
یکی از دلایل آرامش من اینه که برام مهم نیست دیگران چه فکری راجع به من می‌کنند ، چون بر این باورم که اگه دیگران فکر کردن بلد بودند یه فکری به حال خودشون می‌کردند


•| @aralartwork
Forwarded from یِ دانش آموز (Alireza)
🔴00:00
شاید حدود ۲۰ سال پیش یه استاد داشتم که یادم داد بعد از هر کار موفقی بگم:  «سبحان الذی سخر لنا هذا». یعنی خدایا تو خودت نفر اصلی پشت این کار موفق بودی، نه من.

🎓@Ye_Student
Forwarded from یِ دانش آموز (Alireza)
🔴00:00
رُبما یُساق إليك قدرٌ منَ اللّٰه
خیرٌ من کل أحلامك

شايد معجزه‌ای از سوى خدا
به سمت تو فرستاده شود
كه از همه ی آرزوهايت بهتر باشد

🎓@Ye_Student
Forwarded from فیریکات• (Amirhossein)
‏میگن صبر شیرینه
ولی
تو ۳۰ سالگی، دوچرخه‌ی ۶ سالگی لذتی نداره!


ı• @firiicut •ı
Forwarded from یِ دانش آموز (Alireza)
🔴صادق هدایت جمله خیلی قشنگی داره:

"اندوه که از حد بگذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌اعتنایی مزمن.
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن.
آن‌چه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمی‌کشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه می‌کنی و نگاه می‌کنی.

‌‌‌‌🎓@Ye_Student
Forwarded from حاجی
نود درصد مواقع زندگیم شجاع خلیل زاده بودم؛
عینک به چشم، خوشحال، گنگ؛

ولی آفساید بوده ؛
Forwarded from Vittoparsa
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینجوری سر جلسه کنکور بدون استرس و راحت باش!
📱Vittoparsa on Youtube
@Vittoparsayoutube
پیامی که دیروز بین دو نیمه ایران و مصر گرفتیم و عجیب حس کردم قراره درست دربیاد

ایرانی هیچ وقت رو شانس حساب باز نکن که خدا خیلی باهات حال نمی‌کنه
Forwarded from توییتی
سخن روز

به امید دیگران ننشین و منتظر معجزه نباش؛ دست به کار شو، پایِ تلاش خودت بایست و سرنوشتت را با دستهای خودت رقم بزن....

همین🙏

@TweetyChannel | علیچی
Forwarded from فیریکات• (Amirhossein)
طرف توییت زده

توی خیلی شهرهای اروپایی -مخصوصا محله‌های خوب که توی بافت سنتی و قدیمی شهرن- کولر گازی هم بخرید سیستم الکتریکی خونه‌ یا حتی محله‌اتون نمی‌کشه و دم به دقیقه فیوز می‌پره. کولر آبی هم رو دمای مدیترانه‌ای جواب نمیده.
ما یک سال تو ونیز کولر گازی نصب کردیم، برق خونه هم نه، برق کل کوچه می‌پرید :))))))
ریدمم واقعا این که میگن ما ایرانیا فکر میکنیم مرغ همسایه غازه همینه

ı• @firiicut •ı
قشنگ بود...
Forwarded from یِ دانش آموز (𝐓𝐚𝐫𝐚𝐧𝐞𝐡)
🔴«از وقتی یادم میاد به خودم می‌گفتم فقط این بگذره، بعدش دیگه خوب می‌شه. کنکور تموم شه بعدش دیگه خوب می‌شه. دانشگاه برم، بعدش دیگه خوب می‌شه. مسافرت کنم بعدش دیگه خوب می‌شه. برم سر کار بعدش دیگه خوب می‌شه. از روزام لذت نمی‌برم و فقط دارم میدوئم که برسم به یه‌روزی که خوب بشه، چه روزی؟ نمی‌دونم.»

🎓@Ye_Student
Forwarded from یِ دانش آموز (#Amir)
🔴به عنوان کسی که هردفعه کارو در میاره زیادی نگرانی.

🎓@Ye_Student
Forwarded from یِ دانش آموز (Alireza)
🔴اینو روزی هزار بار تکرار کن:
کاری رو که ۱۰۰٪ نشده به کسی نگو
‏کاری رو که ۱۰۰٪ نشده به کسی نگو
‏کاری رو که ۱۰۰٪ نشده به کسی نگو
‏کاری رو که ۱۰۰٪ نشده به کسی نگو

🎓@Ye_Student
Forwarded from 𝐃𝐫 𝐓𝐞𝐥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴ویس‌هایی که گفته میشه مربوط به ابویسانی، معاون وزیر اموزش پرورشه؛

- دانش آموز :
نه اجازه میدین تشییع رهبرمون شرکت کنیم ، نه اجازه می‌دین پیاده‌روی اربعین شرکت کنیم، چه کار مهمی الان دارین؟
+ ابویسانی :
اربعین بخوره کمرتون!


- دانش آموز 2 :
ما می‌خوایم تشییع آقا رو شرکت کنیم.
+ ابویسانی :
برو بابا تشییع تشییع...

@DrTeL