🔷🔸انجمن علمی تلویزیون و هنر های دیجیتالی برگزار میکند.
جلسه ی معارفه ی ورودی های ۹۹ رشته ی سینما
چهار شنبه ۲۶ آذر ساعت ۱۸:۳۰
در نرم افزار ادوبی کانکت به آدرس:
Http://live.du.ac.ir/art
حضور درجلسه برای تمام دانشجویان رشته ی سینما الزامی می باشد.
instagram.com/tdaa_du
@tdaa_group
@tdaa_du
@nowdad_art_du
📚🆔@DUPulse
جلسه ی معارفه ی ورودی های ۹۹ رشته ی سینما
چهار شنبه ۲۶ آذر ساعت ۱۸:۳۰
در نرم افزار ادوبی کانکت به آدرس:
Http://live.du.ac.ir/art
حضور درجلسه برای تمام دانشجویان رشته ی سینما الزامی می باشد.
instagram.com/tdaa_du
@tdaa_group
@tdaa_du
@nowdad_art_du
📚🆔@DUPulse
دانشگاه دامغان | دیو پالس
#پالس_توییت
این همه شوق به حضور در کلاس نشون از چیه؟!
پن: دانشجو آدم نیست، وی مثل یک تک سلولی است که در هر شرایطی قادر به زندگیست، احساسات ندارد، حتی خسته نمیشود. از فضا آمده. مثل همهی آدمهای بالغِ دیگر برنامهای برای روزهایش ندارد. پای وی را به لپتاپها و تبلتها و موبایلها زنجیر کنید؛ مبادا فرار کند.
راستی، دانشجو موش آزمایشگاهیست، انقدر گزارش کار و تمرین و مسئله از او بخواهید که دیوانه شود.
اصلا تا زور بالای سرش نباشد که درس نمیخواند. تحقیرش کنید، به اعتراضاتش توجه نکنید. انقدر سوالات امتحان را سخت طراحی کنید که خون گریه کند. دندش نرم، چشمش کور، وظیفه دارد بخواند.
پیروز باشید.
#فوروارد_حداکثری
📚🆔@DUPulse
این همه شوق به حضور در کلاس نشون از چیه؟!
پن: دانشجو آدم نیست، وی مثل یک تک سلولی است که در هر شرایطی قادر به زندگیست، احساسات ندارد، حتی خسته نمیشود. از فضا آمده. مثل همهی آدمهای بالغِ دیگر برنامهای برای روزهایش ندارد. پای وی را به لپتاپها و تبلتها و موبایلها زنجیر کنید؛ مبادا فرار کند.
راستی، دانشجو موش آزمایشگاهیست، انقدر گزارش کار و تمرین و مسئله از او بخواهید که دیوانه شود.
اصلا تا زور بالای سرش نباشد که درس نمیخواند. تحقیرش کنید، به اعتراضاتش توجه نکنید. انقدر سوالات امتحان را سخت طراحی کنید که خون گریه کند. دندش نرم، چشمش کور، وظیفه دارد بخواند.
پیروز باشید.
#فوروارد_حداکثری
📚🆔@DUPulse
#خاطره_بازی
سلام دوستان
عکسها و خاطره هاتون از خوابگاه، کلاسها، اساتید، حراست😅 یا هر چیز دیگه که از دامغان و دانشگاه به ذهنتون میرسه روبه همراه اسم مستعارتون برامون بفرستید 🌺
(ترجیحا فان)
⏩ @DUPulse_admin
📚🆔 @DUPulse|نیمسال اول 99
سلام دوستان
عکسها و خاطره هاتون از خوابگاه، کلاسها، اساتید، حراست😅 یا هر چیز دیگه که از دامغان و دانشگاه به ذهنتون میرسه روبه همراه اسم مستعارتون برامون بفرستید 🌺
(ترجیحا فان)
⏩ @DUPulse_admin
📚🆔 @DUPulse|نیمسال اول 99
دانشگاه دامغان | دیو پالس pinned «#خاطره_بازی سلام دوستان عکسها و خاطره هاتون از خوابگاه، کلاسها، اساتید، حراست😅 یا هر چیز دیگه که از دامغان و دانشگاه به ذهنتون میرسه روبه همراه اسم مستعارتون برامون بفرستید 🌺 (ترجیحا فان) ⏩ @DUPulse_admin 📚🆔 @DUPulse|نیمسال اول 99»
وقتی به خوابگاه فکر میکنم حس و حال وقتایی میاد تو ذهنم که باید اثر انگشت میزدیم برای ورود اسممون رو وارد میکردن 🥺
یا صدای چرخ چمدون توی سالن تا برسم به اتاق
دراوردن وسایلایی که قبل رفتن همه رو چپونده بودم تو یه کمد
گذاشتن همه آذوقه ای که از خونه برده بودم😋😋
📚🆔@DUPulse| دختر پاییز
یا صدای چرخ چمدون توی سالن تا برسم به اتاق
دراوردن وسایلایی که قبل رفتن همه رو چپونده بودم تو یه کمد
گذاشتن همه آذوقه ای که از خونه برده بودم😋😋
📚🆔@DUPulse| دختر پاییز
صبح ها یه خانومه بود مینشست توی سرپرستی و یاداوری میکرد که اوشون کی هستن من کی ام و اونجا کجاست و...
ن اینکه خواب بودم نمیدونستم کجام!
خواستم بگم دلم برا گیر دادنای این خانمم تنگ شده🥺😂
📚🆔@DUPulse| پرنسس عمه
ن اینکه خواب بودم نمیدونستم کجام!
خواستم بگم دلم برا گیر دادنای این خانمم تنگ شده🥺😂
📚🆔@DUPulse| پرنسس عمه
شبا ۸:۵۹ دیقه رسیدی به سرپرستی و تو چشای سرپرست نگاه کردی و رد شدی، ینی همه چی اوکیه 😂😂
📚🆔@DUPulse| خوابگاه دختران
📚🆔@DUPulse| خوابگاه دختران
با هم اتاقیام تصمیم گرفتیم ناهار رو بریم توی پارک دانشجو بخوریم
وسایل و بارو بندیل رو جمع کردیم رفتیم سمت پارک دانشجو.
فلاکس و رو فرشی دست من بود.
از کنار خیابون میرفتیم میخواستیم از تو جوب رد شیم حواسم بود پامو کجا میزارما ولی پام سرخوردافتادم تو جوب با صورت رفتم تو آسفالت.
هیچی دیگه فلاکسم که شکست و بی چایی موندیم هیچی، کفش نویی که خریده بودمم به فنا رفت هیچی، فقط فوشایی که مامانم بخاطر شکستن فلاکسش بهم داد...😂
از اون موقع هرجا میرفتیم بقیه مواظبم بودن نرم تو جوب😂
امضا: دخترک ویلچر سوار👩🏻🦼
😐❤️
📚🆔@DUPulse
وسایل و بارو بندیل رو جمع کردیم رفتیم سمت پارک دانشجو.
فلاکس و رو فرشی دست من بود.
از کنار خیابون میرفتیم میخواستیم از تو جوب رد شیم حواسم بود پامو کجا میزارما ولی پام سرخوردافتادم تو جوب با صورت رفتم تو آسفالت.
هیچی دیگه فلاکسم که شکست و بی چایی موندیم هیچی، کفش نویی که خریده بودمم به فنا رفت هیچی، فقط فوشایی که مامانم بخاطر شکستن فلاکسش بهم داد...😂
از اون موقع هرجا میرفتیم بقیه مواظبم بودن نرم تو جوب😂
امضا: دخترک ویلچر سوار👩🏻🦼
😐❤️
📚🆔@DUPulse
از همه بدیا و خوبی های خوابگاه بگذریم حیفم میاد اینو نگم اون موقع هایی که قابلمه قابلمه غذا میپختن، ترانسفر میکردن خوابگاه پسرونه بعد ما یه جماعتی بودیم که همیشه گشنه بودیم و منتظر اینکه کدوممون پا میشه غذا درست کنه🤦♀😂😂
📚🆔@DUPulse| جورواجور
📚🆔@DUPulse| جورواجور
اینی که میگم خاطره نیست ولی در رابطه با سلف و غذاهاش درسته موش دراومد یا هر چیز دیگه
همه اونایی که میگن اه غذای سلف🤮 بعد اون اتفاق هم باز اکثرا میخوردن اون غذارو
پس بگذرین و اینقدر تاکید نکنین
نگران نباشین مرگ نیستش اخرش اینه که خودتون وعده هایی که کلاس ندارید رو تو خوابگاه غذا میزارید بقیه موقع ها هم یه چیزی همراهتون میبرید یا از بوفه یه چیزی میگیرید میخوردید
📚🆔@DUPulse| بینام
همه اونایی که میگن اه غذای سلف🤮 بعد اون اتفاق هم باز اکثرا میخوردن اون غذارو
پس بگذرین و اینقدر تاکید نکنین
نگران نباشین مرگ نیستش اخرش اینه که خودتون وعده هایی که کلاس ندارید رو تو خوابگاه غذا میزارید بقیه موقع ها هم یه چیزی همراهتون میبرید یا از بوفه یه چیزی میگیرید میخوردید
📚🆔@DUPulse| بینام
یه بار دم در دانشگاه اون خانما بودن که از حراست میگفتن لباست مشکل داره و اینا به دوستم گیر دادن چرا روی پات معلومه جوراب نداری اونم پرو پرو گوشیش دراورد پیام حساب بانکیش نشون داد گفت پول ندارم شما پول بده من جوراب بخرم بپوشم😅😆
📚🆔@DUPulse| اتاق 10 معصومه
📚🆔@DUPulse| اتاق 10 معصومه
فقط اونروزی که قطار شادی بچه های مترجمی زبان ورودی های ۹۸ هو هو چی چی میکردن وسط دانشگاه 😂😂😂
میوفتن دنبال بچه ها شوخی میکردن
یادش بخیر چ روزایی بود🤦🏼♀😂😂😂
امضا از طرف دختری که از دست این قطاریا در رفت ،رفتش بوفه 😌😂
📚🆔@DUPulse
میوفتن دنبال بچه ها شوخی میکردن
یادش بخیر چ روزایی بود🤦🏼♀😂😂😂
امضا از طرف دختری که از دست این قطاریا در رفت ،رفتش بوفه 😌😂
📚🆔@DUPulse
وقتی ب دامغان فکر میکنم یاد باد هاش میافتم ک هر دو قدم ک میرفتی سه قدم پرتت میکرد عقب ولی برگشتنی راحت بودی هولت میداد زودتر میرسیدی گاها بیشتر میموندیم بفکر قایق بادی میافتادم زودتر برسیم ،یاد نشستن تو بوفه دانشگاه با رفیقا اوج سرما و خوردن چای و کاپوچینو ،ک اتقدر میچسبید ک حد و مرز نداره ،فیفا بازی کردنا و حرص دادنا .یا یاده مزاحمت های مسخره و خنده دار ک تا خوابگاه داشتیم میشد سوژه ی روز یه بار یکی بهم گفت عاشق لبخند ژکوندت شدم و من فکر کردم فحش داده😂🤪، حالتی ک همش همه گشنه بودیم خوابگاه ساعت یازده هوس آش ملاقه میکردیم ب هر جور شده بدست میاوردیم، دلم برای کماندو ها تنگ شده گیر دادناشون ب بچه ها میدوییدن دنبالشون ،ب من ک کسی گیر نمیده🤪 و......واسه همه اینااااااا دلم تنگ شده واقعا
#دخترک اسمز
📚🆔@DUPulse
#دخترک اسمز
📚🆔@DUPulse
😁1
دانشگاه دامغان | دیو پالس
چالش به ۱۰ تا پست رسید ادامه بدیم تا ۲۰
تشکر از مشارکت دوستان ادامه میدیم🌺
یبار از یکی حرصم دراومده بود تو مسیر خوابگاه داشتم اداشو درمیاوردم و دهنمو کج میکردم بعد یه پسره با دوستش از کنار رد شدن بم گفت اگه ادا درنیاری خوشگلی😐😂
از همین تریبون میخام به اون پسره بگم مرسی که نزاشتی زیاد حرص بخورم و منو خندوندی ولی نابودم کردی😂☹️
📚🆔@DUPulse | پاندای کنگفوکار
از همین تریبون میخام به اون پسره بگم مرسی که نزاشتی زیاد حرص بخورم و منو خندوندی ولی نابودم کردی😂☹️
📚🆔@DUPulse | پاندای کنگفوکار
اقا من ترم ۱ ی دانشگاه دگ بودم برای ترم دو انتقالی گرفتم اومدم دامغان.
روز اولی که اومدم دامغان آزمایشگاه مبانی جانور شناسی داشتم از قضا جلسه اول بود و بعد از گروه بندی من با دو تا خانوم هم گروه شدم.چون روز اول آشنایم با بچه ها بود برای اینکه خودمو نشون بدم قُپی اومدم ک من توی کار با میکروسکوپ حرفه ایم.(حالا از حق نگذریم قبلاً زیاد با میکروسکوپ کار کرده بودم )
اقا استاد نمونه ها رو به هر گروه داد و منم با اعتماد ب نفس کامل رفتم سر میکروسکوپ.
نمونه رو گذاشتم زیر میکروسکوپ و رفتم برای دیدن ولی فقط ی لکه تاریک معلوم میشد....
هر چقدر صفحه رو بالا پایین میکردم،لنزا رو جا به جا میکردم هییبچ تاثیری نداشت....
با لحن عصبی و طلبکارانه ب استاد گفتم میکروسکوپتون خرابه....
استاد اومد بالا سرمون ی نگاه ب من کرد ی نگاه به میکروسکوپ
بعدش لامپ میکروسکوپ رو روشن کرد و رفت.
چشتون روز بعد نبینه....هر کی دور و بر من بود ترکید از خنده....
منم از خجالت سررررخ شدماااا😂😂🤦♂
ولی گربه رو دم حجله کشتم👍😂
#از فردوسی رونده_از دامغان مونده
📚🆔@DUPulse
روز اولی که اومدم دامغان آزمایشگاه مبانی جانور شناسی داشتم از قضا جلسه اول بود و بعد از گروه بندی من با دو تا خانوم هم گروه شدم.چون روز اول آشنایم با بچه ها بود برای اینکه خودمو نشون بدم قُپی اومدم ک من توی کار با میکروسکوپ حرفه ایم.(حالا از حق نگذریم قبلاً زیاد با میکروسکوپ کار کرده بودم )
اقا استاد نمونه ها رو به هر گروه داد و منم با اعتماد ب نفس کامل رفتم سر میکروسکوپ.
نمونه رو گذاشتم زیر میکروسکوپ و رفتم برای دیدن ولی فقط ی لکه تاریک معلوم میشد....
هر چقدر صفحه رو بالا پایین میکردم،لنزا رو جا به جا میکردم هییبچ تاثیری نداشت....
با لحن عصبی و طلبکارانه ب استاد گفتم میکروسکوپتون خرابه....
استاد اومد بالا سرمون ی نگاه ب من کرد ی نگاه به میکروسکوپ
بعدش لامپ میکروسکوپ رو روشن کرد و رفت.
چشتون روز بعد نبینه....هر کی دور و بر من بود ترکید از خنده....
منم از خجالت سررررخ شدماااا😂😂🤦♂
ولی گربه رو دم حجله کشتم👍😂
#از فردوسی رونده_از دامغان مونده
📚🆔@DUPulse
خاطره بازی:
بدترین چیزی که از خوابگاه یادمه
اعلام حضور بود که بیشتر وقتا اثر انگشت ثبت نمیشد و. مجبور بودی تو اون سرما و بادای دامغان تا سرپرستی بری
خیلی وقتام حوصله نداشتیم بریم و نصفه شب از سرپرستی زنگ میزدن که خانوم فلانی کجاییییییییییی؟؟؟ مام خیلی قشنگ میگفتیم تو اتاق خوابیم😂😂
تازه شانس میوردیم قبل اینکه به ما بخوان زنگ بزنن به خانواده هامون زنگ نمیزدن😂😂😂
📚🆔@DUPulse | From:ebp
بدترین چیزی که از خوابگاه یادمه
اعلام حضور بود که بیشتر وقتا اثر انگشت ثبت نمیشد و. مجبور بودی تو اون سرما و بادای دامغان تا سرپرستی بری
خیلی وقتام حوصله نداشتیم بریم و نصفه شب از سرپرستی زنگ میزدن که خانوم فلانی کجاییییییییییی؟؟؟ مام خیلی قشنگ میگفتیم تو اتاق خوابیم😂😂
تازه شانس میوردیم قبل اینکه به ما بخوان زنگ بزنن به خانواده هامون زنگ نمیزدن😂😂😂
📚🆔@DUPulse | From:ebp
یه روز یه بنده خدایی کتری برقی رو گذاشته بود رو گاز جوش ییاد ۳ سال از اون زمان میگذره هنوز درکش نکردم
طبقه اول پردیس
📚🆔@DUPulse | حاجیمون
طبقه اول پردیس
📚🆔@DUPulse | حاجیمون
#خاطره_بازی
از کدوم لحظه دانشگاه میخوای بگی وقتی همه لحظه هاش بهترین و خاص ترین بودن
اما یه چیز میگم خاص بچه های خودمون
یادش بخیر ما دیگه به جایی رسیده بودیم که رو لباسای همدیگه هم کراش میزدیم 😂
یاد شلوار کرم اون بنده خدا گرامی ...
#کراش زنندگان
📚🆔@DUPulse
از کدوم لحظه دانشگاه میخوای بگی وقتی همه لحظه هاش بهترین و خاص ترین بودن
اما یه چیز میگم خاص بچه های خودمون
یادش بخیر ما دیگه به جایی رسیده بودیم که رو لباسای همدیگه هم کراش میزدیم 😂
یاد شلوار کرم اون بنده خدا گرامی ...
#کراش زنندگان
📚🆔@DUPulse