گاهی بی دلیل احساس دلتنگی می کنم مانند ناراحتی های بیسبب یا سرخوشی های بیبرهانی که به من دست می دهند، گاهی گم می شوم در میان انبوه ازدحام و نمی دانم مقصد کجاست، نمی دانم در این شلوغی دلتنگ که هستم، گاهی کسی را می خواهم که هرگز نبوده، چیزی که هرگز نداشتم.
💘2
من نمیگم بمون ولی دستتو محکمتر میگیرم ،نمیگم نرو ولی بخوای بری چشمام کاسه کاسه پر میشه برات ، هی راه به راه دلم میشه ماشین لباسشویی برات و نگرانم که قرصاتو سروقت خوردی یا نه ، شال گردنتو برداشتی که شب موقع برگشتن توی خیابون ، همونموقع که داری برای من تعریف می کنی امروز چقدر قلبت برام تنگ شده و باد میپیچه لای موهات بندازیش دورگردنت یا بازم جاش گذاشتی؟ اگه بافتنی بلد بودم هزار تا شال گردن می بافتم برات تا هرجا دوست داری جاشون بزاری و بازم یدونه نوشو داشته باشی شایدم یه پیله می بافتم که بری توشو همه جا با من باشی، اگه نقاش بودم هرجا حوصلم سر می رفت نقاشی چشماتو میکشیدم ، روی روزنامه روی جزوه وسررسید و حتی کتاب موردعلاقم، خب من دلم تند تند تنگ میشه، عین یه ماهی که افتاده گوشه تُنگ تَنگ پریشون میشم . میشینم زیر افتاب و گرمارو پشت پلکام و نورو که میپیچه توی رگ هام حس میکنم اما این خورشید نیست که می تابه به من، این تویی، تو و لبخندت همون لبخندی که وقتی یخ زدم و حس میکنم یه پتوی خیس افتاده روم، گرمم میکنه و این وزنه صد کیلویی رو از روی شونه هام بر می داره و یادم میندازه هنوز به اندازه کافی برام نخندیدی که بخوام کم بیارم، هربار که زندگی انداختم گوشه رینگو زور زد تا میتونه بزنتم تو اومدی و شدی سپربلای من، شدی نور وسط تاریکی، همیشه پا به پای هم خوردیم زمین و بلند شدیم، کشیده شدیم زیر زمین و لای مذاب ها و بازم بلند شدیم، گوشه جدول خندیدیم، به عالم و ادم با صدای بلند فحش دادیم و به هم یادآوری کردیم که نه هنوز وقتش نیست که پرونده زندگیو ببندیم هی تو گوش هم خوندیم که درست میشه و هی برات قصه خوندم که یادت نره قصه غصه هامونو که یادت نره باید برسیم جای خوش داستان و هی برام خوندی لالایی که سرمو اروم بزارم رو زمین و انقدر نپیچم بین زمین و زمان و اسمون و نکنم خودمو درمونده ، میدونی یادمه هنوز اون سیرکی که برام ساختیو تا یه دل سیر بخندم و تو انقدر تشنه خنده هام نشی. نگران نباش حتی اگه یه روز افتادیم تو چاله با قاشق تونل می زنیم به همون جایی که تو دوست داری و اگه هم بعدش افتادیم تو چاه خب من برات قلاب می گیرم بری بالا، میدونی تو بودی اول که برای من قلاب گرفتی و شدم شکارت، اما خب من که اسیر نشدم من ماهی تنگ بودم که شکار شد و با شکارچی رفت دریا.
💘1
جهان حول محور من می چرخه.🦒
من نمیگم بمون ولی دستتو محکمتر میگیرم ،نمیگم نرو ولی بخوای بری چشمام کاسه کاسه پر میشه برات ، هی راه به راه دلم میشه ماشین لباسشویی برات و نگرانم که قرصاتو سروقت خوردی یا نه ، شال گردنتو برداشتی که شب موقع برگشتن توی خیابون ، همونموقع که داری برای من تعریف…
قدیمی، تو نوت نوشته بودمش الان چشمم خورد.
جهان حول محور من می چرخه.🦒
مناسب زندگی تو ایران نیستی
وقتی سر هر مسئله ای ۱۰۲۸۳۹۳۰۳۹۳ بار پنیک می کنم.
چشمام سدیه برای خودش، طوری پشتش اشک جمع می شه که پلک می زنم سیل میآد.
اقای راننده گفت من ترکم معتقدم صد تا رستم بمیره یه خانوم سرما نخوره
😭1