۳ تیر ۱۴۰۳
یکسال گذشت و هنوز هم درونی تنهام
گاهی وقت ها اغوشی برای گریه میخوام
گوشی برای شنیدن
در بین ادم ها باشی و باز هم حس کنی تنهایی خیلی سخته
این روز ها خیلی سریع میگذره و به چشمم نمیاد که یک هفته، یک ماه یا حتی یک سال گذشت
اشک ریختن به نظرم جزو سخترین کار های دنیاست، چون باید اجازه بدی اون غمی که مدت ها سرکوبش کردی بیاد بیرون، و این برام ناراحت کننده است که حتی سوگواری هم غیر ممکنه
امیدوارم و امیدواری دلیل زندگیست، این هم خواهد گذشت
یکسال گذشت و هنوز هم درونی تنهام
گاهی وقت ها اغوشی برای گریه میخوام
گوشی برای شنیدن
در بین ادم ها باشی و باز هم حس کنی تنهایی خیلی سخته
این روز ها خیلی سریع میگذره و به چشمم نمیاد که یک هفته، یک ماه یا حتی یک سال گذشت
اشک ریختن به نظرم جزو سخترین کار های دنیاست، چون باید اجازه بدی اون غمی که مدت ها سرکوبش کردی بیاد بیرون، و این برام ناراحت کننده است که حتی سوگواری هم غیر ممکنه
امیدوارم و امیدواری دلیل زندگیست، این هم خواهد گذشت
تراوش های یک ذهن بیمار pinned «امشب ۴ اسفند ۹۷ با خودم عهد بستم تا زمانی که حالم بد نشده است دیگر ننویسم ، ولی حالم حال خوبی است ، و شاید چند سال دیگر افسوس بخورم که چرا هیچ وقت حال خوب خود را ننوشته ام . امشب در جاده به ستاره ها نگاه میکنم ، مانند همه مسافرت های دیگر این مدت ام ، اما این…»