تراوش های یک ذهن بیمار
11 subscribers
چرت و پرت های یک بیمار تقریبا خنثی
Download Telegram
۱۷ مرداد ۱۴۰۲

اره به ارزوم رسیدم اما ....

حقیقتا روز های خیلی سختی رو میگذرونم، چند ماه پیش هیچوقت باور نمیشد به همچین روزی برسم

گریه و غم و اندوه شده تنها راه ارامشم
روز هایی که براش تلاش کردم تبدیل شده به کابوس هر روز ام


حتی کسی نیست که بفهمه و گوش شنوا باشه
هیچکی
این اولین باره که واقعا تنهام

قطعا روز های بهتر میاد، من بزرگ شدم و از متن های همین کانال مسیر بزرگ شدنم مشخصه

به متن های قبلی که نگاه میکنم احساس شرمندگی از ضعف اون موقع ام میکنم

با این حال فقط مینویسم که بدونم بزرگترین درد های زندگی در مقابل دردی که در اینده میکشم هیچه
۳ تیر ۱۴۰۳

یکسال گذشت و هنوز هم درونی تنهام

گاهی وقت ها اغوشی برای گریه میخوام
گوشی برای شنیدن

در بین ادم ها باشی و باز هم حس کنی تنهایی خیلی سخته

این روز ها خیلی سریع میگذره و به چشمم نمیاد که یک هفته، یک ماه یا حتی یک سال گذشت

اشک ریختن به نظرم جزو سخترین کار های دنیاست، چون باید اجازه بدی اون غمی که مدت ها سرکوبش کردی بیاد بیرون، و این برام ناراحت کننده است که حتی سوگواری هم غیر ممکنه


امیدوارم و امیدواری دلیل زندگیست، این هم خواهد گذشت
تراوش های یک ذهن بیمار pinned «امشب ۴ اسفند ۹۷ با خودم عهد بستم تا زمانی که حالم بد نشده است دیگر ننویسم ، ولی حالم حال خوبی است ، و شاید چند سال دیگر افسوس بخورم که چرا هیچ وقت حال خوب خود را ننوشته ام . امشب در جاده به ستاره ها نگاه میکنم ، مانند همه مسافرت های دیگر این مدت ام ، اما این…»