مرکز توسعه مدیریت
31 subscribers
1.09K photos
203 videos
22 files
1.22K links
وظایف این مرکز:
-برنامه ریزی و سازماندهی
-جذب و آموزش مدیران متخصص
-تدوین چارت سازمانی
-طراحی و اجرای «چرخه خدائی» (بهبود مستمر)
-برنامه ریزی و تدوین بیزینس پلن
-طراحی و اجرای پروژه های:
«راه اندازی، مهندسی و سازماندهی مجدد کسب و کارها»
-و…
Download Telegram
#DM

🔴مهم ترین دلیل شکست نظام های مدیریت/ ارزیابی عملکرد کارکنان:

✴️نظام های مدیریت عملکرد کارکنان از مهم ترین و تعیین کننده ترین فرآیندهای مدیریت منابع انسانی هستند که با چالش های زیادی مواجه اند و نمونه های موفق کمی از آنها وجود دارد.

✴️مهم ترین دلیل ناکامی برنامه های استقرار نظام های مدیریت عملکرد کارکنان این است که می خواهیم از یک بار ارزیابی و نتایج این ارزیابی یکباره، چند منظوره استفاده کنیم، هم تکلیف افزایش حقوق ها را روشن کنیم، هم استعدادها را کشف کنیم، هم نیاز های آموزشی کارکنان را تشخیص دهیم ، هم ارتقاء بدهیم ، هم اخراج کنیم و هم ...

✴️توصیه دنیا این است که ارزیابی عملکرد و رفتار کارکنان حداقل دوبار و دو گونه و با تاکید و تمرکز بر دو دسته هدف متفاوت انجام شود:

1️⃣برای تعیین پاداش و افزایش حقوق و هر هدف دیگری که مستقیما با پول سر و کار دارد.

2️⃣برای استعدادیابی ، نیاز سنجی آموزشی و تعیین مسیر شغلی کارکنان.

معیارهای ارزیابی کارکنان در این دو گونه ارزیابی باید متفاوت باشد. برای مثال کارمندی که کار فعلی اش را خیلی خوب انجام داده و می دهد استحقاق افزایش حقوق ودریافت پاداش دارد، در حالی که با همین معیار نمی توان در مورد صلاحیت و آمادگی او برای ارتقاء هم تصمیم گرفت.
👌لذا کارکنان را حداقل دو بار، دو گونه و با دو هدف متفاوت و با معیارهای متفاوت ارزیابی کنیم و از نتایج هر ارزیابی فقط در مسیر مناسب خودش استفاده کنیم.

#ارز یابی_عملکرد
https://t.me/DM_Theory
#DM

💢چارلی فقط یک فروشنده خوب است، نه یک کارمند خوب!

👈فرض کنید اخیرا چارلی برای شغل فروشندۀ ارشد در یک شرکت مصاحبه و به مدیر آن ثابت کرده مهارت‌ها و تخصص‌های لازم را دارد. مدیر آن شرکت هم تحت تاثیر مهارت‌های چارلی قرار می‌گیرد و او را استخدام می‌کند

👈چارلی مشغول به کار می‌شود و کارش را هم خوب انجام می‌دهد، اما پس از مدتی، مدیر شرکت چیزهای جدیدی راجع به او می‌شنود. مثلا همکاران چارلی می‌گویند او ابزار و وسایل آنها را می‌دزدد یا به آنها بد و بیراه می‌گوید

👈در نهایت، مدیر شرکت تصمیم می‌گیرد چارلی را به خاطر رفتار بد با همکارانش اخراج کند، چون متوجه می‌شود این که چارلی یک فروشنده خوب است، دلیل نمی‌شود که یک کارمند خوب هم باشد

👈اما واقعیت این است که بسیاری از ما هنگام استخدام کارمندان مورد نیازمان، اشتباه مدیر این شرکت فرضی را مرتکب می‌شویم و تصور می‌کنیم این که فردی مهارت‌های خوبی داشته باشد، لزوما کارمند خوبی هم می‌شود

👈این قبیل تجربیات به ما تاکید می‌کند هنگام استخدام کارمندان مدنظرمان، علاوه بر سنجش مهارت‌های فنی یک فرد، باید مهارت‌های کارمندی او را هم با پرسیدن سوالاتی شبیه به این موارد، ارزیابی کنیم:

1️⃣خاطره‌ای تعریف کنید که در آن به یک همکارتان کمک کردید. دقیقا چه کمکی کردید و چرا؟

2️⃣موقعیتی را بیان کنید که کاری که مربوط به شما نبود، زمین مانده بود اما تصمیم گرفتید آن را انجام بدهید. چرا این کار را کردید؟

3️⃣موردی را شرح بدهید که با همکاران‌، رئیس و مشتریان‌تان درگیر شدید. در این موقعیت، چه کار کردید و نتیجه آن چه شد؟

4️⃣موردی را تعریف کنید که مجبور بودید به کسی که لیاقت آن را نداشت، احترام بگذارید. چرا این کار را کردید و چگونه خودتان را راضی کردید؟

5️⃣به نظر شما، حضور با تاخیر، بی‌مسئولیتی و بداخلاقی در محل کار یعنی چه؟

6️⃣موردی را تعریف کنید که مدیر یا همکاران‌تان شما را راهنمایی کردند. آیا راهنمایی آنها را پذیرفتید؟ چرا؟

7️⃣اگر قرار باشد از مدیر قبلی‌تان درباره شما سوال کنیم، چه چیزهایی درباره رفتار و اخلاق شما در محل کار به ما می‌گوید؟

https://t.me/DM_Theory
#DM

⭕️ روش متفاوت استیو جابز  برای جذب مدیر عامل شرکت پپسی

در سال ١٩٨٣ جابز به دنبال جذب جان اسكولي، مدير عامل شركت پپسي بود؛ اما به رغم تلاشي كه استيو جابز براي جلب رضايت اسكولي انجام مي داد، وي از همكاري با اپل طفره مي رفت؛ اما تنها يك جمله همه چيز را تغيير داد.

در كتاب "اديسه"، اسكولي مي نويسد: ما در بالكن غربي بوديم كه چشم اندازي رو به رودخانه هادسون داشت. در اين بين جابز مستقيما از من پرسيد:
- "مياي با اپل كار كني؟"
- "استيو، من كه گفتم. من عاشق همكاري با توام. چطور كسي مي تونه پيشنهاد تو رو رد كنه!؟ اما جور در نمياد. استيو من دوست دارم به عنوان مشاور در خدمتت باشم. اما نمي تونم بيام اپل.


اسكولي مي نويسد جابز سرش را پايين انداخت و به زمين خيره شد. سپس به من نگاه كرد و جمله اي گفت كه پيشنهادش را قبول كنم.


جابز گفت: "آيا واقعا مي خواي مابقي عمرت رو به فروش آبِ قنددار به مردم بگذروني و شانس اين كه بتوني دنيا رو تغيير بدي؛ از دست بدي؟"

اسكولي مي نويسد اين جمله به مثابه آن بود كه با مشت ضربه شديدي به شكم من بزند.

https://t.me/DM_Theory
🌱 Don't be afraid to start over.
It's the chance to build something better this time.
از اینکه از اول شروع کنید نترسید.
این فرصتیه که این بار یک چیز بهتر بسازید.

https://t.me/DTL_Academy
#DM

⭕️قانون‌هایی در مدیریت

1⃣ فقط با نگاه کردن می توانید بسیاری از چیزها را مشاهده کنید.

2⃣ میزان کاری که انجام می شود با زمانی که در دفتر سپری می شود رابطه عکس دارد.

3⃣ بهترین نصیحت، نصیحت نکردن است.

4⃣ وقتی شک دارید از چکش بزرگ تری استفاده کنید.

5⃣ اگر مسئله ای منجر به جلسات متعدد می شود جلسات از خود مسئله مهم‌تر می شود.

6⃣ فقط افراد متوسط همیشه در بهترین حالت قرار دارند.

7⃣ هرچه عنوان شغل طولانی تر باشد اهمیت آن کمتر است.

8⃣ کار به قدری کش می آید که زمان موجود برای تکمیلش را پر کند.

9⃣ مصرف به قدری افزایش پیدا می کند تا کل درآمد را پوشش دهد.

0⃣1⃣ بسط معنای پیچیدگی می دهد و پیچیدگی معنای زوال.

1⃣1⃣ اگر راهی برای تاخیر انداختن در تصمیمی وجود دارد بوروکراسی خوب دولتی یا خصوصی آن را پیدا خواهد کرد.

2⃣1⃣ هر پستی تمایل دارد توسط شخصی پر شود که قادر به انجام کارهایش نیست.

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢هزینه‌های مجاز چیست؟

👈هزینه‌های مجاز (Allowable expenses)، هزینه‌هایی هستند که شبکه‌های بازاریابی و فروش، فروشندگان و کارمندانی که با مشتری سروکار دارند، می‌توانند برای جذب، حفظ و جلب رضایت مشتریان خرج کنند

👈برای مثال، مهمانداران یک شرکت هواپیمایی مجازند در صورت کثیف کردن لباس مسافران در هنگام پذیرایی، به آنها کوپن خشکشویی تا مبلغ 30 دلار بدهند

👈شرکت‌های حرفه‌ای به خوبی می‌دانند که هزینه‌های مجاز نقش مهمی در جلب رضایت مشتریان دارد، برای همین، هزینه‌های مجاز را به صورت بخشنامه‌های داخلی تصویب و به تمام کارمندانی که با مشتری سروکار دارند، ابلاغ می‌کنند

👈یادمان باشد، شاید عده‌ای از فروشندگان و کارمندان‌مان از این هزینه‌های مجاز سوءاستفاده کنند، ولی نباید به این بهانه، جلوی هزینه کردن برای جلب اعتماد و رضایت مشتریان را بگیریم

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢مثل ورزشکاران مرتب تمرین کنید:

👈فروشندگان حرفه‌ای به خوبی می‌دانند که فروش مثل ورزش است. در فروشندگی هم قبل از ورود به بازار واقعی، باید مثل ورزشکاران که قبل از شروع مسابقۀ واقعی تمرین می‌کنند، کلی تمرین کنیم.

👈برای مثال، فرض کنید می‌خواهیم با یک مشتری مهم جلسه بگذاریم. اگر بدون هر گونه تمرینی به این جلسه برویم، قطعاً مرتکب خطا شده‌ایم و به احتمال زیاد شکست می‌خوریم.

👈اما اگر مثل فروشندگان حرفه‌ای، مذاکره با مشتری را قبل از جلسۀ اصلی، مرتب تمرین کنیم، با اعتماد به نفس بیشتری به جلسۀ فروش می‌رویم و در نتیجه، احتمال موفقیت‌مان افزایش می‌یابد.

👈بهترین تمرین فروش این است که سوالات، خواسته‌ها و مخالفت‌های احتمالی مشتری را از قبل پیش‌بینی کنیم و سپس با خودمان یا تیم فروش‌مان تمرین کنیم که چگونه به این موارد پاسخ می‌دهیم.

👈در این صورت، وقتی وارد مذاکره با مشتری می‌شویم، به خوبی می‌دانیم که پرسش هایش را چگونه پاسخ بدهیم و مخالفت‌هایش را چگونه مدیریت کنیم.

👈اما اگر این تمرین را از قبل انجام ندهیم، معمولاً این دو اتفاق برای‌مان رخ می‌دهد:

1️⃣مشتری از ما چیزی می‌پرسد یا مخالفتی را مطرح می‌کند که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن نداریم و در نتیجه، اعتماد مشتری را از دست می‌دهیم.

2️⃣در پاسخ به سوالات و مخالفت‌های مشتری، حرف‌هایی را می‌زنیم و وعده‌هایی می‌دهیم که مخالف سیاست‌ها و اصول کاری شرکت است و در نتیجه، شاید مشتری را قانع کنیم، ولی خودمان را در شرکت به دردسر می‌اندازیم و به احتمال زیاد نمی‌توانیم به وعده‌هایی که به مشتری داده‌ایم، عمل کنیم.

👈پس از این به بعد تلاش کنیم به ازای هر یک ساعتی که با مشتری جلسه داریم، دو تا سه ساعت قبل از جلسه، تمرین کنیم.

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢پایگاه‌های داده‌تان را یکپارچه کنید:

👈اکثر شرکت‌ها، اطلاعات مختلفی از مشتریان‌شان را روی پایگاه‌های داده کامپیوتری نگهداری می‌کنند. برای مثال، واحد تحویل سفارشات، آدرس‌های‌ مشتریان، واحد حسابداری، نحوۀ تسویه حساب و میزان خوش‌حسابی مشتریان، واحد بازاریابی، میزان وفاداری و رضایت مشتریان و واحد فروش هم میزان خرید و محصولات مورد علاقه مشتریان را در پایگاه داده‌شان ذخیره می‌کنند

👈اما خیلی وقت‌ها، واحدهای مختلف به بهانۀ «محرمانه بودن»، اطلاعات مشتری را در پایگاه‌های دادۀ مجزایی نگهداری می‌کنند و با یکدیگر به اشتراک نمی‌گذارند. در نتیجه، شرکت نمی‌تواند با در نظر گرفتن مجموع اطلاعاتی که از یک مشتری دارد، ایده‌های جذابی را برای حفظ و ارتقاء آن مشتری پیدا کند

👈برای مثال، شرکت کارفُون یکی از بزرگ‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای عرضه‌کننده گوشی و تجهیزات جانبی موبایل در انگلستان است

👈کارمندان شرکت که با مشتری سروکار دارند (برای مثال، کارمندان فروشگاه‌های شرکت یا کارمندان مرکز تماس شرکت) به خوبی با اصول «فروش مشاوره‌ای» آشنا هستند و آموزش‌های متعددی در این زمینه دیده‌اند

👈در این روش، کارمندان شرکت ابتدا باید نیاز مشتری را به خوبی تشخیص بدهند و سپس بر اساس آن، بهترین محصولی که مشتری به احتمال زیاد خواهد خرید را به او پیشنهاد کنند

👈از سوی دیگر، کارمندان شرکت موظفند در صورت دریافت شکایت از مشتری، مشکل او را تا زمان حل شدن آن پیگیری کنند. با این حال، کارمندان شرکت برای انجام این وظایف دشوار، با چالش عدم دسترسی به اطلاعات مشتریان مواجه بودند

👈چیزی که کارمندان شرکت به آن نیاز داشتند، یک سیستم یکپارچه مدیریت ارتباط با مشتریان بود. شرکت برای این منظور، یک نرم‌افزار جدید که توانایی یکپارچه‌سازی اطلاعات گوناگون مشتریان را داشت، خریداری و نصب کرد

👈بعد از نصب این نرم‌افزار، شرکت متوجه شد که اطلاعات یک مشتری، در پایگاه‌های دادۀ واحدهای مختلف به صورت‌های گوناگونی ذخیره شده و تنها تفاوت بین اطلاعات ذخیره شده، نام مشتری است

👈مثلاً اَلِن اسمیت که یکی از مشتریان شرکت است، در یک پایگاه داده به اسم اسمیت، در یکی دیگر به اسم اَلِن اسمیت و در پایگاه دیگری به اسم اِ.اسمیت ذخیره شده بود

👈به همین دلیل، فروشندگان شرکت با این تصور که این اسامی هر کدام مختص به یک مشتری است، بارها با آن مشتری تماس می‌گرفتند و در نتیجه، وقت و انرژی‌شان را هدر می‌دادند

👈شرکت برای کاهش این مشکلات، اطلاعات تکراری را از روی پایگاه دادۀ جدید خود پاک کرد. در نتیجه، کارمندان شرکت امروزه به اطلاعاتی به‌روز، درست و جامع از مشتریان دسترسی دارند که به آنها کمک می‌کند تا در تعامل با هر مشتری، نیازهایش را دقیق‌تر از گذشته شناسایی کنند

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢اول احساس، بعد منطق:

👈همه ما بارها و بارها شنیده‌ایم که مردم بر پایه احساسات‌شان تصمیم می‌گیرند، سپس برای توجیه تصمیمات احساسی‌شان، به کمک دلیل و برهان به آن رنگ و بوی منطقی می‌دهند

👈در حقیقت، از آنجایی که انسان‌ها بیشتر موجوداتی احساسی هستند تا منطقی، احساسات نقش اصلی را در تصمیم‌گیری‌ها ایفا می‌کند و عقل و منطق، نقش دوم را

👈بر همین اساس، استفاده درست از احساسات، تکنیکی قدرتمند و غیرقابل چشم‌پوشی در متقاعدسازی است چون به ما کمک می‌کند بر ناخودآگاه طرف مقابل‌مان تاثیر بگذاریم

👈برای مثال، فرض کنید در یک گردهمایی قرار است برای یک موسسه خیریه اعانه و کمک جمع‌آوری کنیم. مسلماً حاضرین در این جمع از میزان فقر و درماندگی فقرا آگاهی دارند

👈به همین دلیل، اگر بحث‌مان را با ارائه آمار فقر در جامعه و پیشینه و برنامه‌های آتی موسسه شروع کنیم، چقدر می‌توانیم بر آنها تاثیر بگذاریم؟

👈در مقابل، حالتی را تصور کنید که داستان وضعیت فلاکت‌بار یک خانواده تهیدست را قبل از این که زیر پوشش این موسسه قرار بگیرد، با جزئیات تعریف کنیم

👈در ادامه، بهبود چشم‌گیر وضعیت آن خانواده در اثر کمک‌های موسسه را شرح بدهیم طوری که اشک‌های حضار جاری شود

👈تجربه نشان می‌دهد سناریوی دوم خیلی بهتر است و موثرتر واقع می‌شود چون در آن روی احساسات طرف مقابل‌مان تمرکز کرده‌ایم

👈در این مثال می‌توانیم بعد از ضربه به احساسات طرف مقابل‌مان، آمار و اطلاعات فعالیت‌های موسسه را هم به عنوان مکمل بحث‌هایمان ارائه کنیم

👈این مثال به ما تاکید می‌کند برای استفاده از احساسات جهت متقاعد کردن طرف مقابل‌مان باید این سه گام را طی کنیم:

1️⃣ابتدا هدف‌مان را مشخص و به این موضوع فکر می‌کنیم که چگونه می‌توانیم از احساسات طرف مقابل برای سوق دادن او به سمت هدف مدنظرمان استفاده کنیم.

2️⃣سپس باید به این موضوع بیاندیشیم که با چه روش‌هایی می‌توانیم احساسات طرف مقابل را تحت تاثیر قرار بدهیم. تجربه نشان می‌دهد استفاده از داستان، تصاویر مرتبط، پرسش‌های چالشی و غیره بسیار موثرند.

3️⃣وقتی احساسات طرف مقابل‌مان را برانگیخته کردیم و متوجه شدیم آمادگی لازم برای تصمیم‌گیری را پیدا کرده، آمار و اطلاعات لازم را به او ارائه کنیم.

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢پرحرفی نکنیم

👈یکی از بزرگ‌ترین خطاهایی که فروشندگان مبتدی انجام می‌دهند، این است که بیش از اندازه صحبت می‌کنند و فروش را با سخنرانی اشتباه می‌گیرند. پرحرفی در فروش این پیامدهای خطرناک را برای فروشنده به دنبال دارد:

1️⃣به مشتری اجازه نمی‌دهیم به اندازه کافی صحبت کند تا با نیازها و خواسته‌هایش آشنا شویم

2️⃣مشتری را زود خسته می‌کنیم و در نتیجه، کمتر به حرف‌هایمان دقت می‌کند

3️⃣مشتری تصور می‌کند می‌خواهیم با پرحرفی او را فریب بدهیم

4️⃣اطلاعاتی را ناخودآگاه برملا می‌کنیم که شاید گفتن آن به مشتری لزومی ندارد

5️⃣ممکن است برای ادامۀ حرف‌هایمان، یک سری اطلاعات نادرست و غیردقیق به مشتری بدهیم و او را گمراه کنیم

6️⃣وقتی نوبت به سوالات و مخالفت‌های مشتری می‌رسد، اطلاعات و حرف جدیدی برای گفتن نداریم

👈به همین دلیل است که فروشندگان حرفه‌‌ای به جای پرحرفی و ارائه انبوهی از اطلاعات به مشتری، روی گرفتن اطلاعات از مشتری تمرکز می‌کنند و در نتیجه او را تشویق می‌کنند که بیشتر و بیشتر صحبت کند و اطلاعات بیشتری را به فروشنده ارائه نماید

👈سپس بر اساس اطلاعاتی که مشتری می‌دهد، تصمیم می‌گیرند که چه اطلاعاتی را بدهند و چگونه با مشتری مذاکره کنند

👈به همین دلیل است که فروشندگان‌ حرفه‌ای از یک قانون بسیار مهم تبعیت می‌کنند: در جلسات مذاکره، مشتری باید دو برابر فروشنده صحبت کند.

https://t.me/DM_Theory
#TLS

🤍سال جدید خجسته باد بر همه عزیزان! سال جاری سالی سرشار از سلامتی و ثروت و موفقیت است🤍

اگر فکر میکنی وسط یه عالمه احساس منفی و اضطراب گیر کردی، راه حال هایی برات دارم که کمکت می‌کنه خیلی حالت بهتر بشه و انرژیت برگرده :

نکته: افکار منفی بخشی از انسان بودنه و هدف ما این نیست که از بینشون ببریم، فقط می‌خوایم نذاریم کنترلمون کنن..

1- زمانی رو برای افکار منفی‌ت اختصاص بده.
پنج تا ده دقیقه زمان توی روزت رو مخصوص افکار منفی قرار بده و هر موقع خارج از اون زمان افکار منفی به سراغت اومدن، یجا بنویس تا توی زمان مخصوصش راجبش فکر کنی.

2- دوباره چکش کن.
هر موقع توی افکار منفی‌ت غرق شدی به خودت بگو اگه دوست صمیمی‌م هم بود باهاش اینطوری حرف می‌زدم؟
۹۰ درصد مواقع جوری که طوری که با دوستامون رفتار می‌کنیم با خودمون رفتار نمی‌کنیم.
به افکار منفی و قضاوت‌هات نسبت به خودت دقت کن و هر جا متوجه‌شون شدی، مکث کن و مثل یه دوست صمیمی‌ به خودت جواب بده.

3- خارج از چارچوب بهش نگاه کن.
تصور کن از خودت و بدنت بیرون وایسادی و کلا یه فرد دیگه‌ای،
حالا به اتفاقاتی که افتاده و افکار تو سرت نگاه کن و ببین
چقدر منطقی هستن، چندتاشون رو میشه ثابت کرد و چندتاشون
فقط بخاطر حال و روحیه‌ی الانته.

4- از ذهنت تخلیه‌شون کن.
هر احساس منفی و ناخوشایندی که داری و داره دیگه اذیتت می‌کنه رو، با روش‌های درستش بیرون بریز. بنویس، راجبش حرف بزن، گریه کن و ... .

https://t.me/TLS_Academy
🌸Every new year is a fresh chapter in the book of life.
Make sure to write it well.

هر سال جدید یک فصل تازه در کتاب زندگیه.
مطمئن بشید که اون رو خوب می‌نویسید.

https://t.me/DTL_Academy
#DM

🌟رهبری تیم با استفاده ازمدل تاکمن:

رهبری تیم ، نیازمند توانایی تشخیص سطح توسعه یافتگی تیم ها و ایجاد نفوذ مناسبی که تیم را به جلو (سمت پیشرفت) حرکت دهد می باشد.
مدل تاکمن یک مدل توسعه تیمی قدیمی (با حدود ۴۰ سال سابقه) و خیلی ساده است که هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد. این متن به شما کمک می کند تا مراحل توسعه تیم را در روش تاکمن بهتر بشناسید و سپس انواع مداخلاتی که تیم را به سمت جلو هدایت می کند را طرح ریزی کنید.

🔹 مراحل تکامل گروه براساس نظریه‌ی تاکمن:

🔺۱. شکل‌گیری (forming)
این مرحله معمولا با کمی سردرگمی و عدم اطمینان همراه است، زیرا اهداف اصلی گروه هنوز مشخص نشده است و ماهیت وظایف یا رهبری گروه مشخص نیست. در این مرحله، اعضا در پیِ شناخت یکدیگر و در میان گذاشتن انتظارات‌شان از گروه هستند و همچنین با اهداف گروه و قوانین آن آشنا خواهند شد. شکل‌گیری گروه نباید با شتاب انجام شود.

🔺۲. تضاد یا درگیری (storming)
در این مرحله به احتمال زیاد درگیری‌ها و اختلافات بین اعضای گروه به اوج خود می‌رسد. اعضا معمولا بر سر اهداف و قدرت مبارزه می‌کنند. اگر در این مرحله، اعضای گروه بتوانند اختلاف‌ها را حل‌وفصل کنند و به همبستگی و انسجام برسند، به تجربیات مثبتی دست خواهند یافت. اما اگر اعضا قادر به حل این درگیری‌ها نباشند، گروه از هم می‌پاشد یا به‌طور غیرمؤثر در همین مرحله باقی خواهد ماند و به مراحل بعدی رشد خود نخواهد رسید.

🔺۳. انسجام (norming)
در این مرحله تفاوت‌های فردی و خواسته‌های مشترک اعضا شناسایی می‌شود. خوشبختانه در این مرحله اعضای گروه به‌تدریج حس همبستگی و هویت گروهی پیدا می‌کنند. تلاش‌های گروهی در این مرحله باید به تولید نتایج منجر شود. مسئولیت‌ها باید در بین اعضا تقسیم شوند و گروه تصمیم خواهد گرفت چطور روند پیشرفت را ارزیابی کند.

🔺۴. تکامل (performing)
در این مرحله، گروه به بلوغ رسیده است و اعضای گروه نوعی حس همبستگی و انسجام پیدا کرده‌اند. در مرحله‌ی تکامل، اعضا یکدیگر را می‌پذیرند، تضادهایشان را از طریق مباحثه سازنده حل‌وفصل می‌کنند و تصمیمات گروهی را از طریق فرایندهای منطقی (و نه احساسی) که بر اهداف گروه متمرکز شده است، اتخاذ می‌کنند.

🔺۵. فروپاشی (adjourning)
دلایل مختلفی برای فروپاشی گروه‌ها وجود دارد. رایج‌ترین دلایل انحلال گروه‌ها به پایان رسیدن کارها و دستیابی به اهداف است. اعضای گروه در این مرحله، از یک‌سو به‌خاطرِ رسیدن به اهداف‌شان خوشحال هستند و از سوی دیگر نوعی احساس غم و اندوه را به دلیل وابستگی به اعضای دیگر تجربه می‌کنند. البته این مرحله معمولا در گروه‌های نسبتا دائمی رخ نمی‌دهد. دلیل دیگر انحلال گروه این است که اعضا تصمیم می‌گیرند به راه خودشان بروند. در این موارد معمولا گروه بدون اینکه به اهدافش دست یابد، از هم می‌پاشد.

در طول این ۵ مرحله، اعضای گروه باید به مشکلات احتمالی رسیدگی کنند و روش‌هایی را برای حل آنها بیابند. اینکه آیا گروه در انجام کارها و وظایف خود به موفقیت خواهد رسید یا خیر، به مرور زمان روشن خواهد شد.

https://t.me/DM_Theory
مرکز توسعه مدیریت pinned «#DM 🌟رهبری تیم با استفاده ازمدل تاکمن: رهبری تیم ، نیازمند توانایی تشخیص سطح توسعه یافتگی تیم ها و ایجاد نفوذ مناسبی که تیم را به جلو (سمت پیشرفت) حرکت دهد می باشد. مدل تاکمن یک مدل توسعه تیمی قدیمی (با حدود ۴۰ سال سابقه) و خیلی ساده است که هنوز هم مورد…»
دانستن به تنهایی کافی نیست!

https://t.me/DM_Theory
#DM

💢سخت‌کوشی کارآفرینان موفق

👈اپریل اسپیواک در مقاله‌ جدید خود در روزنامه وال استریت ژورنال می‌نویسد:

👈یکی از باورهای رایج درباره کارآفرینان موفق این است که ایشان بسیار سخت‌کوش هستند به گونه‌ای که می‌توان گفت به کار کردن زیاد اعتیاد دارند

👈در حقیقت، کارآفرینان موفق، آنهایی هستند که ساعات طولانی در شبانه روز کار می‌کنند، به خصوص اگر کسب و کار جدیدشان را به تنهایی آغاز کرده باشند

👈کارآفرینان موفق آن قدر کار می‌کنند که ساعات کمی را به امورات شخصی، خانواده و دوستان‌شان اختصاص می‌دهند، به گونه‌ای که بعد از مدتی، کسب و کارشان به زندگی‌شان تبدیل می‌شود

👈من برای درک بهتر روحیه سخت‌کوشی کارآفرینان موفق، به همراه همکارانم با نزدیک به 100 کارآفرین موفق گفتگو کردیم و متوجه شدیم که از نظر تمام آنها، سخت‌کوشی برای مدت طولانی، یعنی حداقل برای هفت تا 10 سال، رمز موفقیت در کارآفرینی است

👈بعد از این مصاحبه‌ها متوجه شدیم کارآفرینان موفق این شش ویژگی برجسته را دارند:

1️⃣کارآفرینان موفق در هر شرایطی به فکر کسب و کارشان هستند.
کارآفرینان موفق مثلا حتی در تعطیلات هم به محصول جدیدی که می‌خواهند ارائه کنند، فکر می‌کنند. یکی از کارآفرینان در مصاحبه گفت: هر وقت ایده جدیدی را می‌بینیم، خیلی سریع به این موضوع فکر می‌کنم که چطور می‌توانم آن ایده را در کسب و کار خودم اجرا کنم

2️⃣کارآفرینان موفق، اعتبارشان را به کسب و کارشان گره می‌زنند.
کارآفرینان موفق تصور می‌کنند موفقیت کسب و کارشان، موفقیت خودشان است و شکست آن، یعنی شکست خودشان. به همین دلیل، تصور می‌کنند اگر در کار جدید شکست بخورند، اعتبارشان را از دست می‌دهند و به همین دلیل، برای موفقیت کار جدیدشان از دل و جان مایه می‌گذارند

3️⃣کارآفرینان موفق تمام توجه‌شان را به کارشان معطوف می‌کنند
کارآفرینان موفق فقط به انجام عالی کاری که شروع کرده‌اند، فکر می‌کنند نه به هیچ چیز دیگری. در حقیقت، آنها غرق کارشان می‌شوند و به همین دلیل خیلی به حرف‌های دیگران درباره کاری که می‌خواهند انجام بدهند، اهمیت نمی‌دهند

4️⃣کارآفرینان موفق از ریسک کردن نمی‌ترسند
کارآفرینان موفق آن قدر به موفقیت ایده‌شان ایمان دارند که از ریسک کردن نمی‌ترسند و حتی کل سرمایه شخصی‌شان را به کاری که می‌خواهند انجام بدهند، اختصاص می‌دهند

5️⃣کارآفرینان موفق در خفا اشک می‌ریزند
کارآفرینان موفق زمانی که کسب و کارشان به مشکل می‌خورد، موضوع را با هیچ کسی در میان نمی‌گذارند و در تنهایی‌شان غصه می‌خورند و برای حل مشکل به وجود آمده، فکر می‌کنند

6️⃣کارآفرینان موفق احساسات متضادی را تجربه می‌کنند
کارآفرینان موفق به خوبی می‌دانند که راه‌اندازی و به پیش بردن یک کسب و کار جدید، بالا و پایین‌های بسیار زیادی دارد. به همین دلیل، در طول مسیر موفقیت‌شان، بعضی وقت‌ها احساس موفقیت و شادکامی می‌کنند و بعضی وقت‌ها احساس شکست و ناکامی. به همین دلیل، نه از موفقیت‌های مقطعی خوشحال می‌شوند و نه از شکست‌های مقطعی ناراحت و نا امید!

https://t.me/DM_Theory
#TLS
#DM
#BM
#SM

💢تاثیر آموزش بر روحیه کارمندان

👈مجله بنیانگذاران موفق در جدیدترین شماره خود در مقاله‌ای به نام «آموزش چگونه روی روحیه کارمندان تاثیر می‌گذارد؟» می‌نویسد:

👈آموزش یکی از مهم‌ترین عناصر موفقیت در هر کسب و کاری است، چون:

1️⃣آموزش میزان رضایت کارمندان از شرکت را افزایش می‌دهد
عدم رضایت از شرکت یکی از مهم‌ترین دلایل استعفاء و ترک شغل به حساب می‌آید. آموزش چون باعث افزایش رضایت کارمندان از شرکت و ایجاد حس ارزشمندی در آنها می‌شود، به صورت مستقیم روی کاهش استعفاء و ترک شغل اثر می‌گذارد

2️⃣آموزش میزان بهره‌وری کارمندان را افزایش می‌دهد
آموزش چون مهارت‌های شغلی کارمندان، میزان خوشحالی آنها از شرکت و درک آنها از نقش‌شان در موفقیت شرکت را افزایش می‌دهد، باعث افزایش بهره‌وری‌شان می‌شود

3️⃣آموزش نگرش حرفه‌ای کارمندان را به صورت مستمر ارتقاء می‌دهد
آموزش با به چالش کشیدن نگرش و مهارت کارمندان، آنها را تشویق می‌کند دانش، نگرش و مهارت‌های حرفه‌ای‌شان را به صورت مستمر ارتقاء بدهند

4️⃣آموزش کیفیت کار شرکت را افزایش می‌دهد
آموزش به صورت مستقیم باعث افزایش کیفیت کار کارمندان و در نهایت، ارتقاء کیفیت خروجی‌های شرکت مثل محصولات و خدمات آن می‌شود

5️⃣آموزش مهارت‌ کارگروهی و ارتباطات فردی کارمندان را تقویت می‌کند
آموزش به خصوص آموزش‌های گروهی، روابط بین کارمندان را تقویت می‌کند و از طریق افزایش علاقه کارمندان به یکدیگر، باعث گسترش فرهنگ کارگروهی در شرکت می‌شود

6️⃣آموزش انگیزه کارمندان را دو چندان می‌کند
وقتی شرکت برای آموزش کارمندانش هزینه می‌کند، به صورت مستقیم به آنها نشان می‌دهد که برای شرکت ارزشمندند. این احساس ارزشمندی در نهایت باعث افزایش انگیزه کاری کارمندان می‌شود

7️⃣آموزش فرهنگ شرکت را تقویت می‌کند
آموزش، به خصوص آموزش ارزش‌ها و اصول کاری شرکت به کارمندان، فرهنگ کارمندان را تقویت و ارزش‌ها و اصول شرکت را در آنها نهادینه می‌کند

8️⃣آموزش هزینه‌های عملیاتی شرکت را کاهش می‌دهد
کارمندان آموزش دیده خطاهای کمتری مرتکب می‌شوند و در نتیجه به شرکت کمک می‌کنند تا هزینه‌هایش را کاهش بدهد

❗️با توجه به منافع فراوان آموزش که به برخی از آنها اشاره کردیم، ضمن تبریک دوباره سال نو به تمام دوستان عزیز، امیدواریم در شروع سال جدید هم بتوانیم در کنار شما با یادگیری هر چه بهتر علم و هنر توانمند سازی فردی و سازمانی، بازاریابی و فروش و برندینگ و استراتژی، کسب و کارهای پررونق‌تری را در سال جدید در پیش
داشته باشیم!

ارادتمند: مهدی خدائی

https://t.me/TLS_Academy
#DM

آیا شما در خطر انفجار نادانی هستید؟

بخش اول:
کاواساکی نظریه پرداز مدیریت و از موسسان شرکت اپل، پدیده ای را در سازمانهای اداری و صنعتی عنوان می کند که استیو جابز از آن به عنوان «انفجار نادانی» نام میبرد!

این نظریه می گوید: مدیران درجه یک، کسانی را استخدام می کنند که از خودشان بهتر و تواناتر هستند؛ اما افراد درجه دو و پایین تر، با نگرانی از دست دادن جایگاه خود، افرادی از خود پایین تر را استخدام میکنند و همینطور نفرات رده های پایین تر نیز همین چرخه باطل را ادامه می دهند (چون مسلماً آنها هم نفرات درجه یک نیستند).لذا پس از مدتی با موجی فراگیر از افراد ضعیف و ناتوان در ساختار سازمان مواجه می شوید که معدود افراد توانمند را نیز ناامید و فلج میکنند!


■ نتیجه:

◇● این نظریه را می شود هم در زندگی شخصی به کار برد، هم در راهبری سازمانی و هم در عرصه کشورداری:

◇● از خودتان بپرسید آیا با کسانی دوست هستم، که از من باهوش ترند و مرا به نقد می کشند یا کسانی هستند که هم رده من یا پایین ترند و بیشتر مرا تایید می کنند؟

◇● در سازمان، از خودتان بپرسید آیا از استخدام و بکارگیری کسانی که از من باهوش تر، مطلع تر و کاربلدتر هستم ترس دارم؟ آیا تعداد کسانی که از من باهوش تر هستند در سازمان من به تعداد انگشتان یک دست می رسد؟

◇● در کشورداری از خود بپرسید آخرین باری که یکی از منتقدان باهوش خود مشورت یا کمک گرفته اید یا وی را به یک سمت کلیدی منصوب کرده اید کی بوده است؟ آیا از اینکه من از همه باهوش ترم لذت می برم یا اینکه از می توانم از باهوش ها بیشترین استفاده را بکنم خوشحالم؟قبل از آنکه منفجر شوید دست به کار شوید!

https://t.me/DM_Theory
#TLS #DM #BM #SM

سفر توسعه

▫️بخش هجدهم : تمرکز براطلاعات!

«ما 30 سال گذشته را روی حرف T در IT تمرکز کردیم. حالا فهمیده‌ایم که اشتباها روی تکنولوژی و فناوری تمرکز کرده‌ایم و می‌خواهیم 30 سال آینده‌مان را روی I (اطلاعات) تمرکز کنیم.»
«پیتر داکر
مشاور مدیریت معروف، نویسنده و استاد دانشگاه»

ما دنیای نوین مدیریت را مدیون دراکر فقید هستیم خود من هم از شاگردی ایشان (هرچند بسیار کوتاه) درس های زیادی گرفته ام و به طور قطع در تدوین، بهبود و توسعه علوم چهارگانه «TLS,DM,BM,SM» از نظرات ایشان بهره وافر برده ام اما این نقل قول همیشگی وی معنایی دیگر دارد و همواره یادآور ما می شود که جمع آوری، آنالیز، طبقه بندی و مدیریت اطلاعات مهم ترین عامل رشد و توسعه فردی و سازمانی می باشد و من همواره در توسعه این علوم چهارگانه این مهم را لحاظ کرده ام.

استقرار سیستم اطلاعات مدیریت (MIS) از الزامات توسعه فردی و سازمانی می باشد .

https://t.me/TLS_Academy