اِمپراتور والکوریون/ دارث ویشیِت/ تِنِبرِ
(همشون یک نفر هستن)
▪️ تولد
تِنِبرِ 5,113 سال قبل از نبرد یاوین در سیارهی مِدریاس زاده شده. سیارهی ای که اسمش بعدا بخاطر کشتار و جنایتی که تِنِبِرِ درش انجام داده به ناتما تغییر پیدا کرده.
مادر تِنِبِرِ مکررا و همیشه دربارهی تولدش اینطور میگفت: خالی و پوچ بود اصلا گریه نمیکرد، ساکت بود و مثل یک بچه نگاه نمیکرد و همیشه به یک نقطه زل میزد. انگار همه چیز رو میفهمید. نه میخندید و نه میترسید و نه بیتاب بود.
هروقت اون رو جایی میبردن. فضا سنگین میشد. حیوانات بیقرار میشدن. و انگار یک سایه سرد دورش بود.
در 4 یا 5 سالگی تِنِبِرِ عملا قدرت های ذهنی آگاهانه داشت.
توانایی کنترل کردن دیگران رو داشت.
اگه خشمگین میشد خشمش مثل یک ضربه ذهنی به اطرافیانش وارد میشد. بدون اینکه خودش دقیقا بدونه چرا. از درد و ترس بقیه لذت میبرد.
▪️ 10 سالگی
وقتی 10 سالش شد. پدرش، لُرد سیث، دارث درَمَث، بعد از 10 سال برای دیدن پسرش برای اولین بار برمیگرده.
اما بجای یک پسر ترسو و بزدل، با یک موجود سرد و تاریک که در علوم سیث به یک حدی از اُستادی رسیده بود روبهرو میشه.
پدرش به قدری از دیدن تِنِبِره وحشت کرد که سعی کرد اون رو همونجا از بین ببره.
اما تِنِبِرِ بدون هیچ تردید و درنگی پدرش رو با ذهنش فلج کرد. از درد و ترس پدرش تغذیه کرد و اولین قتل(مهم) زندگیش رو انجام داد.
بعد از کشتن پدرش هیچکسی در روستا جرأت مقابله و رویارویی با اون رو نداشت. و اون تبدیل به یک فرمانروای محلی شد.
اون تا 13 سالگی هرکسی که جلوش اومد رو کشت و شکنجه کرد و کنترل ذهنی تمام مردم روستارد بدست گرفت.
▪️ 13 سالگی
در 13 سالگی شورای تاریک سیثها از وجود این بچه آگاه شد و گروهی رو برای بررسی فرستاد.
دقیقا همون حالت سرد و بیروح و تاریک رو حس کردن.
تِنِبِرِ حتی ذهن چند نفرشون رو نختل کرد.
و اونها متوجه شدن که این یک پسر عادی نیست و اون رو میپذیرن و با خودشون میبرن.
و سیثها در 15 سالگی لقب دارث ویشیِت رو به اون میدن.
▪️ 30 سالگی و مراسم ناتِما
اون به چند سیاره نفوذ میکنه و حتی چند لُرد سیث رو میکشه و به جاودانگی ذهنی/روحی میرسه.
سال 4999 قبل از نبرد یاوین
جمهوری و اِمپراتوری سیث با یکدیگر وارد جنگ میشن.
ویشیت تعداد زیادی از لُرد های سیث رو فریب میده و اونهارو برای انجام یک مراسمی به سیارهی زادگاهش دعوت میکنه. و با فریبشون آیینی رو اِجرا میکنه...
بیشتر از 8000 سیث و غیرسیث(فورس یوزر) کشته میشن.
تمام اِنرژی و روح و زندگی مردم سیاره رو میبلعه.
سیاره بهطور کامل میمیره. و قدرتش چند برابر میشه.
و بخاطر این قتل عام نام سیاره از مِدریاس به ناتما تغییر پیدا کرد.
و دارث ویشیت رسما تبدیل به اِمپراتور سیث میشه و به نامیرایی تقریبا مطلق میرسه.
▪️ 1200+ سالگی
ولی اون بعد از گذشت زمان متوجه میشه که سیثها دائما درحال جنگ، هم با دیگران و هم با خودشون هستن. و جاهطلبیشون باعث سقوط پیدرپیشون میشه. و نمیتونه نظم و آرمانی که میخواد رو با سیثها بسازه.
تِنِبره توانایی جابجا کردن آگاهیش و زندگی کردن در چند بدن مختلف رو داشت.
اون بدن جدیدی رو میگیره و هویت والکوریون رو برای خودش انتخاب میکنه.
و دارای 3 فرزند میشه. دوقلوی پسر آرکان و ثِکسن، و دختری به اِسم وِیلِن(که اینا هم داستان زیاد دارن)
و وقتی زاکول(پایتخت اِمپراتوریش) به اوج قدرتش میرسه اون رسما وجود اِمپراتوری اَبدی رو اعلام میکنه. و همزمان هم با ناوگان اَبدی هم بت جمهوری و هم با اِمپراتوری سیث وارد جنگ میشه.
🤺 #STARWARS
🃏 𝐃𝐂𝐏𝐄𝐄𝐊 🃏
(همشون یک نفر هستن)
تِنِبرِ 5,113 سال قبل از نبرد یاوین در سیارهی مِدریاس زاده شده. سیارهی ای که اسمش بعدا بخاطر کشتار و جنایتی که تِنِبِرِ درش انجام داده به ناتما تغییر پیدا کرده.
مادر تِنِبِرِ مکررا و همیشه دربارهی تولدش اینطور میگفت: خالی و پوچ بود اصلا گریه نمیکرد، ساکت بود و مثل یک بچه نگاه نمیکرد و همیشه به یک نقطه زل میزد. انگار همه چیز رو میفهمید. نه میخندید و نه میترسید و نه بیتاب بود.
هروقت اون رو جایی میبردن. فضا سنگین میشد. حیوانات بیقرار میشدن. و انگار یک سایه سرد دورش بود.
در 4 یا 5 سالگی تِنِبِرِ عملا قدرت های ذهنی آگاهانه داشت.
توانایی کنترل کردن دیگران رو داشت.
اگه خشمگین میشد خشمش مثل یک ضربه ذهنی به اطرافیانش وارد میشد. بدون اینکه خودش دقیقا بدونه چرا. از درد و ترس بقیه لذت میبرد.
وقتی 10 سالش شد. پدرش، لُرد سیث، دارث درَمَث، بعد از 10 سال برای دیدن پسرش برای اولین بار برمیگرده.
اما بجای یک پسر ترسو و بزدل، با یک موجود سرد و تاریک که در علوم سیث به یک حدی از اُستادی رسیده بود روبهرو میشه.
پدرش به قدری از دیدن تِنِبِره وحشت کرد که سعی کرد اون رو همونجا از بین ببره.
اما تِنِبِرِ بدون هیچ تردید و درنگی پدرش رو با ذهنش فلج کرد. از درد و ترس پدرش تغذیه کرد و اولین قتل(مهم) زندگیش رو انجام داد.
بعد از کشتن پدرش هیچکسی در روستا جرأت مقابله و رویارویی با اون رو نداشت. و اون تبدیل به یک فرمانروای محلی شد.
اون تا 13 سالگی هرکسی که جلوش اومد رو کشت و شکنجه کرد و کنترل ذهنی تمام مردم روستارد بدست گرفت.
در 13 سالگی شورای تاریک سیثها از وجود این بچه آگاه شد و گروهی رو برای بررسی فرستاد.
دقیقا همون حالت سرد و بیروح و تاریک رو حس کردن.
تِنِبِرِ حتی ذهن چند نفرشون رو نختل کرد.
و اونها متوجه شدن که این یک پسر عادی نیست و اون رو میپذیرن و با خودشون میبرن.
و سیثها در 15 سالگی لقب دارث ویشیِت رو به اون میدن.
اون به چند سیاره نفوذ میکنه و حتی چند لُرد سیث رو میکشه و به جاودانگی ذهنی/روحی میرسه.
سال 4999 قبل از نبرد یاوین
جمهوری و اِمپراتوری سیث با یکدیگر وارد جنگ میشن.
ویشیت تعداد زیادی از لُرد های سیث رو فریب میده و اونهارو برای انجام یک مراسمی به سیارهی زادگاهش دعوت میکنه. و با فریبشون آیینی رو اِجرا میکنه...
بیشتر از 8000 سیث و غیرسیث(فورس یوزر) کشته میشن.
تمام اِنرژی و روح و زندگی مردم سیاره رو میبلعه.
سیاره بهطور کامل میمیره. و قدرتش چند برابر میشه.
و بخاطر این قتل عام نام سیاره از مِدریاس به ناتما تغییر پیدا کرد.
و دارث ویشیت رسما تبدیل به اِمپراتور سیث میشه و به نامیرایی تقریبا مطلق میرسه.
ولی اون بعد از گذشت زمان متوجه میشه که سیثها دائما درحال جنگ، هم با دیگران و هم با خودشون هستن. و جاهطلبیشون باعث سقوط پیدرپیشون میشه. و نمیتونه نظم و آرمانی که میخواد رو با سیثها بسازه.
تِنِبره توانایی جابجا کردن آگاهیش و زندگی کردن در چند بدن مختلف رو داشت.
اون بدن جدیدی رو میگیره و هویت والکوریون رو برای خودش انتخاب میکنه.
و دارای 3 فرزند میشه. دوقلوی پسر آرکان و ثِکسن، و دختری به اِسم وِیلِن(که اینا هم داستان زیاد دارن)
و وقتی زاکول(پایتخت اِمپراتوریش) به اوج قدرتش میرسه اون رسما وجود اِمپراتوری اَبدی رو اعلام میکنه. و همزمان هم با ناوگان اَبدی هم بت جمهوری و هم با اِمپراتوری سیث وارد جنگ میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤13🔥2🥰2
DC PEEK
اِمپراتور والکوریون/ دارث ویشیِت/ تِنِبرِ (همشون یک نفر هستن) ▪️ تولد تِنِبرِ 5,113 سال قبل از نبرد یاوین در سیارهی مِدریاس زاده شده. سیارهی ای که اسمش بعدا بخاطر کشتار و جنایتی که تِنِبِرِ درش انجام داده به ناتما تغییر پیدا کرده. مادر تِنِبِرِ مکررا…
خب الان براساس این توضیحات در نظرسنجی بعدی شرکت کنید.
❤5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥13❤1👍1🥰1
پست بعدی راجب چی بنویسم؟
Anonymous Poll
55%
خدایان جهان استاروارز
45%
نبرد روسان(جنگی که باعث شد جدای ها فکر کنن سیثها منقرض شدن)
Forwarded from OnePiece Persian | وان پیس پرشین
امروز هجدهم بهمن است!
یک ماه پیش امروز، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ گوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نگاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند:«نگران نباشيد، مواظبم»، براى آخرين بار از در خانه بيرون رفتند، براى آخرين بار، مثل هميشه شجاع وشريف ماندند، براى آخرين بار به آسمان نگاه كردند، براى آخرين بار عاشق ايران بودند، براى آخرين بار امید داشتند، براى آخرين بار ترسيدند اما پا پس نكشيدند، براى آخرين بار کمک كردند، براى آخرين بار کمک خواستند وبراى آخرين بار زيستند؛ و دیگر
هیچوقت بازنگشتند.
یک ماه پیش امروز، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ گوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نگاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند:«نگران نباشيد، مواظبم»، براى آخرين بار از در خانه بيرون رفتند، براى آخرين بار، مثل هميشه شجاع وشريف ماندند، براى آخرين بار به آسمان نگاه كردند، براى آخرين بار عاشق ايران بودند، براى آخرين بار امید داشتند، براى آخرين بار ترسيدند اما پا پس نكشيدند، براى آخرين بار کمک كردند، براى آخرين بار کمک خواستند وبراى آخرين بار زيستند؛ و دیگر
هیچوقت بازنگشتند.
💔17🤮3❤2
DC PEEK
فقط این پویزن ایوی بدبخت رو تو ابسولوت اینطوری کردن پ.ن: یاد ویچر های تو جنگل می افتم
از گرین ارو و بلک کنری این دنیا هم رو نمایی شد
❤14🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید قویترین حس عشق باشه ولی بالاترین عشق امیده؛ تا امید هست زندگی هست
امید هست که مارو رو به جلو نگه میداره شاید همه از اون چیزی که بودن عوض شدن و دیگه خودشون نیستن، پشیمونن و حتی از خودشون متفرن ولی باید امید داشت چرا که باید رو به جلو حرکت کرد و امید رو زنده داریم تا به خوشبختی برسیم🫵❤️🔥
پ.ن: آرزوی من فقط یه چیزه خوشبختی برای همه❤️
🎞#Edit
🎮#Game
🪓#God_Of_War
🃏 𝐃𝐂𝐏𝐄𝐄𝐊 🃏
امید هست که مارو رو به جلو نگه میداره شاید همه از اون چیزی که بودن عوض شدن و دیگه خودشون نیستن، پشیمونن و حتی از خودشون متفرن ولی باید امید داشت چرا که باید رو به جلو حرکت کرد و امید رو زنده داریم تا به خوشبختی برسیم🫵❤️🔥
پ.ن: آرزوی من فقط یه چیزه خوشبختی برای همه❤️
🎞#Edit
🎮#Game
🪓#God_Of_War
🃏 𝐃𝐂𝐏𝐄𝐄𝐊 🃏
❤9🤣1