من یک کشفی کردم؛
آقا وقتی خارجیا بخوان گذشته، حال، آینده
رو با دستشون نشون بدن، دستشون رو از چپ به راست حرکت میدن؟!
ذهنم رو مشغول کرده این موضوع.!
از حسن نظر شما سپاسگزارم
@dr.hadihashemirazini
آقا وقتی خارجیا بخوان گذشته، حال، آینده
رو با دستشون نشون بدن، دستشون رو از چپ به راست حرکت میدن؟!
ذهنم رو مشغول کرده این موضوع.!
از حسن نظر شما سپاسگزارم
@dr.hadihashemirazini
🤔4🤯3🙈1
اثر ماه عسل: چرا هیجانهای اولیه فروکش میکنند؟
The Honeymoon Effect
در ازدواج، ماه عسل به دورهای گفته میشود که شعلهی عشق در رابطهی زوجها زبانه میکشد و شور و اشتیاق در آن موج میزند. در این دوره عیبها کمتر دیده میشوند و حسنها بیشازحد به چشم میآیند. همهچیز مانند عسل شیرین به نظر میرسد.
اما آیا مفهوم «ماه عسل» فقط به ازدواج اختصاص دارد؟ خیر. میتوان این مفهوم را به هر تجربهی شیرین و خوشایندی تعمیم داد. ماه عسل یک استعاره است؛ تجربهی شیرین ممکن است چند ثانیه، چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند ماه یا حتی چند سال ادامه داشته باشد. برای مثال، آدامس فقط چند دقیقه شیرین است، اما کمکم شیرینی خود را از دست میدهد و جذابیت اولیهاش کاهش مییابد.
به زبان تمثیل، ماه عسل مانند آتشیست که با هیزم روشن میشود؛ در آغاز شعلههایش بلند و پرحرارتاند، اما اگر هیزم تازهای به آن افزوده نشود، شعلهها بهتدریج فروکش میکنند و سرانجام آتش به خاکستر سرد تبدیل میشود.
با الهام از این استعاره، روانشناسان پدیدهای را توصیف کردهاند که «اثر ماه عسل» نام دارد. اثر ماه عسل پدیدهای روانشناختیست که در آن افراد در آغاز یک رابطه یا تجربهی خوشایند احساسات بسیار مثبت، رضایت بالا و شوروشوق فراوانی را تجربه میکنند؛ اما با گذشت زمان این هیجانها و رضایتها بهتدریج کاهش مییابند و جای خود را به واقعیتها میدهند.
به بیان دیگر، اثر ماه عسل به این پدیده اشاره دارد که افراد در آغاز یک رویداد خوشایند معمولاً احساسات بسیار شیرینی را تجربه میکنند؛ اما با گذشت زمان، شدت این احساسات کاهش مییابد و جنبههای واقعی و گاه ناخوشایند موقعیت یا رابطه آشکارتر میشوند.
❓چرا این پدیده رخ میدهد؟
وقتی تجربهای جدید را آغاز میکنیم، مغز مانند کارخانهای فعال میشود و مواد شیمیایی مرتبط با انگیزه و هیجان مانند دوپامین و نوراپینفرین را بیشتر ترشح میکند. دوپامین با احساس پاداش و انگیزه ارتباط دارد و شور و اشتیاق را افزایش میدهد. نوراپینفرین نیز انرژی و تمرکز ما را بر تجربهی جدید بیشتر میکند. اما مغز نمیتواند برای همیشه این سطح از فعالیت را حفظ کند؛ بنابراین، برای بازگشت به تعادل بهتدریج میزان ترشح این مواد را کاهش میدهد.
ازسویدیگر، مغز دچار «سازگاری لذتجویانه» میشود؛ یعنی به تجربههای جدید عادت میکند. در نتیجه، تجربهای که در ابتدا بسیار لذتبخش است، کمکم عادی میشود. همچنین با افزایش شناخت، نقصها و محدودیتها نیز آشکارتر میشوند. برای مثال، وقتی برای اولین بار ماشین مورد علاقهتان را میخرید، در ابتدا رانندگی تجربهای هیجانانگیز است؛ اما پس از مدتی ذهن آن را صرفاً وسیلهای برای جابهجایی تلقی میکند.
ازطرفدیگر، در ماه عسل ما معمولاً دچار نوعی ایدهآلسازی میشویم. ذهن تمایل دارد ویژگیهای مثبت را بزرگنمایی کند و عیبها را نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان و مواجهه با واقعیتها این تصویر آرمانی رنگ میبازد و ما با چهرهی واقعی و معمولی فرد یا موقعیت روبهرو میشویم.
البته فروکش کردن شیرینی ماه عسل به معنای پایان عشق یا جذابیت نیست؛ بلکه ضرورت تکاملی مغز است. اگر مغز همیشه در وضعیت ماه عسل باقی میماند، انرژی و تمرکز کافی برای پرداختن به جنبههای دیگر زندگی را از دست میدادیم.
✅آشنازدایی؛ پادزهر اثر ماه عسل
آشنازدایی یعنی نگریستن به افراد یا اشیای آشنا، گویی برای اولین بار با آنها روبهرو شدهایم. اگر اثر ماه عسل را بیماری شیرینی بدانیم که بهتدریج حس چشایی ذهن را نسبت به لذتها کور میکند، آشنازدایی پادزهریست که این حس را دوباره زنده میکند.
یکی از روشهای آشنازدایی این است که آگاهانه تصور کنیم هیچ پیشفرضی دربارهی افراد آشنا نداریم. برای مثال، هنگام گفتوگو با دوست خود، تصور کنید او غریبهایست که امروز برای اولین بار با او آشنا شدهاید. میتوانید از «نامزدایی» بهره بگیرید. نامزدایی مهارتی ذهنیست که به ما کمک میکند پدیدهها را بدون تأثیر نام، عنوان یا برچسب ارزیابی کنیم. نامزدایی یعنی تعلیق موقتِ نام، لقب، نسبت، عنوان یا برچسب تا بتوانیم افراد و موقعیتها را بر پایهی شواهد و استدلال منصفانهتر ارزیابی کنیم. این مهارت یکی از ابزارهای مهم تفکر نقادانه برای کاهش سوگیریها و پیشداوریهاست.
ما اشیا و اشخاص را با نامهایشان میشناسیم. برای مثال، وقتی به چیزی میگوییم «صندلی»، کمتر به ساختار، طراحی و ویژگیهای آن توجه میکنیم. یا وقتی به فردی میگویید «همسر»، ممکن است او را در قالب مجموعهای از پیشفرضها قرار دهید. در حالی که او فقط همسر شما نیست؛ انسانیست با تواناییها، احساسات، آرزوها، دغدغهها، رازها و رؤیاهای خودش؛ جنبههایی که شاید بسیاری از آنها هنوز برای شما ناشناختهاند.
The Honeymoon Effect
در ازدواج، ماه عسل به دورهای گفته میشود که شعلهی عشق در رابطهی زوجها زبانه میکشد و شور و اشتیاق در آن موج میزند. در این دوره عیبها کمتر دیده میشوند و حسنها بیشازحد به چشم میآیند. همهچیز مانند عسل شیرین به نظر میرسد.
اما آیا مفهوم «ماه عسل» فقط به ازدواج اختصاص دارد؟ خیر. میتوان این مفهوم را به هر تجربهی شیرین و خوشایندی تعمیم داد. ماه عسل یک استعاره است؛ تجربهی شیرین ممکن است چند ثانیه، چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند ماه یا حتی چند سال ادامه داشته باشد. برای مثال، آدامس فقط چند دقیقه شیرین است، اما کمکم شیرینی خود را از دست میدهد و جذابیت اولیهاش کاهش مییابد.
به زبان تمثیل، ماه عسل مانند آتشیست که با هیزم روشن میشود؛ در آغاز شعلههایش بلند و پرحرارتاند، اما اگر هیزم تازهای به آن افزوده نشود، شعلهها بهتدریج فروکش میکنند و سرانجام آتش به خاکستر سرد تبدیل میشود.
با الهام از این استعاره، روانشناسان پدیدهای را توصیف کردهاند که «اثر ماه عسل» نام دارد. اثر ماه عسل پدیدهای روانشناختیست که در آن افراد در آغاز یک رابطه یا تجربهی خوشایند احساسات بسیار مثبت، رضایت بالا و شوروشوق فراوانی را تجربه میکنند؛ اما با گذشت زمان این هیجانها و رضایتها بهتدریج کاهش مییابند و جای خود را به واقعیتها میدهند.
به بیان دیگر، اثر ماه عسل به این پدیده اشاره دارد که افراد در آغاز یک رویداد خوشایند معمولاً احساسات بسیار شیرینی را تجربه میکنند؛ اما با گذشت زمان، شدت این احساسات کاهش مییابد و جنبههای واقعی و گاه ناخوشایند موقعیت یا رابطه آشکارتر میشوند.
❓چرا این پدیده رخ میدهد؟
وقتی تجربهای جدید را آغاز میکنیم، مغز مانند کارخانهای فعال میشود و مواد شیمیایی مرتبط با انگیزه و هیجان مانند دوپامین و نوراپینفرین را بیشتر ترشح میکند. دوپامین با احساس پاداش و انگیزه ارتباط دارد و شور و اشتیاق را افزایش میدهد. نوراپینفرین نیز انرژی و تمرکز ما را بر تجربهی جدید بیشتر میکند. اما مغز نمیتواند برای همیشه این سطح از فعالیت را حفظ کند؛ بنابراین، برای بازگشت به تعادل بهتدریج میزان ترشح این مواد را کاهش میدهد.
ازسویدیگر، مغز دچار «سازگاری لذتجویانه» میشود؛ یعنی به تجربههای جدید عادت میکند. در نتیجه، تجربهای که در ابتدا بسیار لذتبخش است، کمکم عادی میشود. همچنین با افزایش شناخت، نقصها و محدودیتها نیز آشکارتر میشوند. برای مثال، وقتی برای اولین بار ماشین مورد علاقهتان را میخرید، در ابتدا رانندگی تجربهای هیجانانگیز است؛ اما پس از مدتی ذهن آن را صرفاً وسیلهای برای جابهجایی تلقی میکند.
ازطرفدیگر، در ماه عسل ما معمولاً دچار نوعی ایدهآلسازی میشویم. ذهن تمایل دارد ویژگیهای مثبت را بزرگنمایی کند و عیبها را نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان و مواجهه با واقعیتها این تصویر آرمانی رنگ میبازد و ما با چهرهی واقعی و معمولی فرد یا موقعیت روبهرو میشویم.
البته فروکش کردن شیرینی ماه عسل به معنای پایان عشق یا جذابیت نیست؛ بلکه ضرورت تکاملی مغز است. اگر مغز همیشه در وضعیت ماه عسل باقی میماند، انرژی و تمرکز کافی برای پرداختن به جنبههای دیگر زندگی را از دست میدادیم.
✅آشنازدایی؛ پادزهر اثر ماه عسل
آشنازدایی یعنی نگریستن به افراد یا اشیای آشنا، گویی برای اولین بار با آنها روبهرو شدهایم. اگر اثر ماه عسل را بیماری شیرینی بدانیم که بهتدریج حس چشایی ذهن را نسبت به لذتها کور میکند، آشنازدایی پادزهریست که این حس را دوباره زنده میکند.
یکی از روشهای آشنازدایی این است که آگاهانه تصور کنیم هیچ پیشفرضی دربارهی افراد آشنا نداریم. برای مثال، هنگام گفتوگو با دوست خود، تصور کنید او غریبهایست که امروز برای اولین بار با او آشنا شدهاید. میتوانید از «نامزدایی» بهره بگیرید. نامزدایی مهارتی ذهنیست که به ما کمک میکند پدیدهها را بدون تأثیر نام، عنوان یا برچسب ارزیابی کنیم. نامزدایی یعنی تعلیق موقتِ نام، لقب، نسبت، عنوان یا برچسب تا بتوانیم افراد و موقعیتها را بر پایهی شواهد و استدلال منصفانهتر ارزیابی کنیم. این مهارت یکی از ابزارهای مهم تفکر نقادانه برای کاهش سوگیریها و پیشداوریهاست.
ما اشیا و اشخاص را با نامهایشان میشناسیم. برای مثال، وقتی به چیزی میگوییم «صندلی»، کمتر به ساختار، طراحی و ویژگیهای آن توجه میکنیم. یا وقتی به فردی میگویید «همسر»، ممکن است او را در قالب مجموعهای از پیشفرضها قرار دهید. در حالی که او فقط همسر شما نیست؛ انسانیست با تواناییها، احساسات، آرزوها، دغدغهها، رازها و رؤیاهای خودش؛ جنبههایی که شاید بسیاری از آنها هنوز برای شما ناشناختهاند.
👍2🔥2👌1
وقتی میبینیم رسمالخط ما در درک ما از زمان تاثیر میذاره، یعنی ملتی که از راست به چپ مینویسن گذشته را در سمت راست خودشون و ملتی که از چپ به راست مینویسن، گذشته را در سمت چپ خودشون میبینن، آدم میفهمه تا چه حد در زندان جبر گرفتار شدیم. مساله فقط ژنتیک و تربیت و پدر و مادر و جامعه و اقتصاد و سیاست نیست. آقا زبان هم داره روی تفکر ما تاثیر میذاره. من نمیدونم کسانی که به "ارادهی آزاد" اعتقاد دارن، واقعن باور دارن یا مسخرهبازی در میارن؟!
@dr.hadihashemirazini
@dr.hadihashemirazini
👍2😱1
بعضي هستند كه مهم ترين رسالت انسان را در برق انداختن كف اتاق و به اصطلاح به كار بردن "دستمال ابريشمي" نمي شمارند.
بله، آقايان;
بعضي هستند كه نهايت سعادت خود را در مثلن پوشيدن شلوار خوش دوخت نمي دانند.
(همزاد، داستايفسكي، سروش حبيبي، ص ٣٥)
@dr.hadihashemirazini
بله، آقايان;
بعضي هستند كه نهايت سعادت خود را در مثلن پوشيدن شلوار خوش دوخت نمي دانند.
(همزاد، داستايفسكي، سروش حبيبي، ص ٣٥)
@dr.hadihashemirazini
👍2
عشق به انسانيت و قداست روانشناسی و روانپزشکی : راست يا دروغ؟
پیر گفت: "عین همان داستانی است که یک بار روانپزشک برایم گفت. آدمی سر به راه بود و بی شک باهوش. با همان صراحت شما با من سخن گفت، هرچند به طعنه، به طعنه ای تلخ. گفت: "انسانیت را دوست می دارم، اما از خودم در شگفتم. هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی، کمتر دوست می دارم. در رویا هایم اغلب به طرح ریزی های ایثارگرانه برای خدمت به انسانیت رسیده ام، و اگر ناگهان پای ضرورت به میان می آمد، چه بسا با تصلیب روبه رو می شدم؛ و با این همه، به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
همین که کسی نزدیکم باشد، منش او حرمتم را به هم می زند و آزادیم را محدود می کند. طی بیست و چهار ساعت حتی از بهترین ادم ها هم زده می شوم: از یکی به این دلیل که دیر دست از غذا می کشد، از دیگری به این دلیل که سرماخوردگی دارد و مرتب فین می کند. نسبت به آدم ها در همان لحظه ای که نزدیکم می آیند، کینه دار می شوم. اما همیشه پیش آمده است که هرچه بیشتر از آدم ها به طور فردی بیزار می شوم، عشقم به انسانیت شعله ورتر می شود.
این ها اعتراف های یک روانپزشک از زبان داستایفسکی است. درهمه ما جنبه های تاریک درونی وجود دارد که از مواجهه با آن ها شرم داریم. اما این ها واقعیت های وجودی ما هستند. ما هیچ چاره ای جز واقع گرایی و شفافیت در بیان آن چه که هست نداریم. دوران دروغ و هاله نور و قداست های دروغین گذشته است. یکی از اشتباه ترین کارها پیوند زدن علم و حرفه پزشکی با "قداست" است. در این واقعیت هیچ شکی نیست که نفس پزشکی در ذات خود، انسان دوستانه است. یکی از انگیزه های هر دانشجوی پزشکی در زمان ورود به این رشته، درک بیشتر انسان ها و کمک به کاستن از دردهایشان است. اما "انسان دوستی" به معنای "قداست" و "ازخودگذشتگی" نیست. داستایفسکی به خوبی تفاوت انسان دوستی، به معنای یک مفهوم انتزاعی را با آن چه در دنیای واقعیت ها اتفاق می افتد، نشان داده است. روانپزشکان و روانشناسان همان انسان های معمولی هستند که هفت سال علم مربوطه را در دانشگاه خوانده اند. آن ها در کنار انگیزه های انسان دوستانه حتما انگیزه های دیگری هم داشته اند. معمولا محض رضای خدا طبابت نمی کنند و البته انتظاری غیر از این هم نباید داشت.
روانشناسی و روانپزشک هم یک انسان معمولی با تمام احتیاج های یک انسان معمولی هستند. چه بسا به دلیل درآمد بیشتری که این رشته به همراه می آورد حرص و طمع بیشتری هم داشته باشند. من متوجه موج "پزشکی ستیزی" در جامعه هستم و از پیامد های منفی آن به خوبی آگاهم. همه پزشکان، روانپزشکان و روانشناسان و مشاوران باید دست به دست هم بدهند که این تصویر مخدوش شده را بازسازی کنند. اما راه برون رفت از این ماجرا، فریب های بیشتر و پیچاندن تصویر یک دکتر در هزار لایه قداست دروغین نیست. اگر راه کاری باشد، فقط در صداقت و شفافیت است. همان طور که همه ما حق داریم که از خطا های سیاسی، رانت خواری، فسادهای مالی، خطاهای معلمان، رشوه خواری در دستگاه قضایی و مسائلی از این دست آگاه باشیم و انتظار شفافیت از همه نظام های دولتی و خصوصی داریم، به همان شکل، جامعه رواندرمانی هم وظیفه دارد شعور مردم را به رسمیت بشناسد و به خطاهای حرفه ایش اعتراف کند. بعضی می گویند این حرف ها باید درون سازمانی باشد و نباید بگذاریم خدشه ای به قداست سلامت روان جامعه وارد شود. تا زمانی که روانپزشکان و روانشناسان در برج عاج بنشینند و خودشان را موجوداتی فرا زمینی و مقدس بدانند و خطاهای عمدی و سهوی خودشان و همکارانشان را بپوشانند، به جای رسیدن به کعبه، از ترکستان سر در می آورند.
داستایفسکی درس بزرگی به ما می دهد. او انسان دوستی پزشکان را به رسمیت می شناسد. اما در عین حال معتقد است این ویژگی، یک پارچه و کامل نیست. در خودش تناقض هایی دارد. یک پزشک انسان دوست هم مانند هر فرد دیگری از دست بیمارانش خسته می شود، گاهی به آن ها خشم های پنهانی پیدا می کند، مانند هر انسان معمولی کینه ورزی دارد و گاهی برای دستیابی به پول بیشتر بیمارانش را فریب می دهد و اقدام های غیر ضروری و هزینه بر رویشان انجام می دهد. این صحبت ها به معنی کشیدن دیوار بی اعتمادی بین مردم و پزشکان نیست. مهمترین سرمایه پزشکان اعتماد مردم است. مردم باید به پزشکان اعتماد داشته باشند، همان طور که به معلم فرزندشان اعتماد دارند. اما این اعتماد نباید یک اعتماد بی قید و شرط باشد. اعتماد بی اساس، همان طور که بی جهت شکل گرفته، بی جهت هم فرو می ریزد. اگر مردم به پزشکان اعتماد بی قید و شرط داشته باشند، گاهی فریب پزشکان سودجو را می خورند. حق بیمار است که به پزشکش اعتماد بی قید و شرط نداشته باشد. حق بیمار است که درمواردی بخو
پیر گفت: "عین همان داستانی است که یک بار روانپزشک برایم گفت. آدمی سر به راه بود و بی شک باهوش. با همان صراحت شما با من سخن گفت، هرچند به طعنه، به طعنه ای تلخ. گفت: "انسانیت را دوست می دارم، اما از خودم در شگفتم. هر چه بیشتر انسانیت را در مفهوم عام دوست می دارم، انسان را در مفهوم خاص، یعنی مجزا، به صورت فردی، کمتر دوست می دارم. در رویا هایم اغلب به طرح ریزی های ایثارگرانه برای خدمت به انسانیت رسیده ام، و اگر ناگهان پای ضرورت به میان می آمد، چه بسا با تصلیب روبه رو می شدم؛ و با این همه، به تجربه می دانم که نمی توانم روی هم دو روز با کسی در یک اتاق سر کنم.
همین که کسی نزدیکم باشد، منش او حرمتم را به هم می زند و آزادیم را محدود می کند. طی بیست و چهار ساعت حتی از بهترین ادم ها هم زده می شوم: از یکی به این دلیل که دیر دست از غذا می کشد، از دیگری به این دلیل که سرماخوردگی دارد و مرتب فین می کند. نسبت به آدم ها در همان لحظه ای که نزدیکم می آیند، کینه دار می شوم. اما همیشه پیش آمده است که هرچه بیشتر از آدم ها به طور فردی بیزار می شوم، عشقم به انسانیت شعله ورتر می شود.
این ها اعتراف های یک روانپزشک از زبان داستایفسکی است. درهمه ما جنبه های تاریک درونی وجود دارد که از مواجهه با آن ها شرم داریم. اما این ها واقعیت های وجودی ما هستند. ما هیچ چاره ای جز واقع گرایی و شفافیت در بیان آن چه که هست نداریم. دوران دروغ و هاله نور و قداست های دروغین گذشته است. یکی از اشتباه ترین کارها پیوند زدن علم و حرفه پزشکی با "قداست" است. در این واقعیت هیچ شکی نیست که نفس پزشکی در ذات خود، انسان دوستانه است. یکی از انگیزه های هر دانشجوی پزشکی در زمان ورود به این رشته، درک بیشتر انسان ها و کمک به کاستن از دردهایشان است. اما "انسان دوستی" به معنای "قداست" و "ازخودگذشتگی" نیست. داستایفسکی به خوبی تفاوت انسان دوستی، به معنای یک مفهوم انتزاعی را با آن چه در دنیای واقعیت ها اتفاق می افتد، نشان داده است. روانپزشکان و روانشناسان همان انسان های معمولی هستند که هفت سال علم مربوطه را در دانشگاه خوانده اند. آن ها در کنار انگیزه های انسان دوستانه حتما انگیزه های دیگری هم داشته اند. معمولا محض رضای خدا طبابت نمی کنند و البته انتظاری غیر از این هم نباید داشت.
روانشناسی و روانپزشک هم یک انسان معمولی با تمام احتیاج های یک انسان معمولی هستند. چه بسا به دلیل درآمد بیشتری که این رشته به همراه می آورد حرص و طمع بیشتری هم داشته باشند. من متوجه موج "پزشکی ستیزی" در جامعه هستم و از پیامد های منفی آن به خوبی آگاهم. همه پزشکان، روانپزشکان و روانشناسان و مشاوران باید دست به دست هم بدهند که این تصویر مخدوش شده را بازسازی کنند. اما راه برون رفت از این ماجرا، فریب های بیشتر و پیچاندن تصویر یک دکتر در هزار لایه قداست دروغین نیست. اگر راه کاری باشد، فقط در صداقت و شفافیت است. همان طور که همه ما حق داریم که از خطا های سیاسی، رانت خواری، فسادهای مالی، خطاهای معلمان، رشوه خواری در دستگاه قضایی و مسائلی از این دست آگاه باشیم و انتظار شفافیت از همه نظام های دولتی و خصوصی داریم، به همان شکل، جامعه رواندرمانی هم وظیفه دارد شعور مردم را به رسمیت بشناسد و به خطاهای حرفه ایش اعتراف کند. بعضی می گویند این حرف ها باید درون سازمانی باشد و نباید بگذاریم خدشه ای به قداست سلامت روان جامعه وارد شود. تا زمانی که روانپزشکان و روانشناسان در برج عاج بنشینند و خودشان را موجوداتی فرا زمینی و مقدس بدانند و خطاهای عمدی و سهوی خودشان و همکارانشان را بپوشانند، به جای رسیدن به کعبه، از ترکستان سر در می آورند.
داستایفسکی درس بزرگی به ما می دهد. او انسان دوستی پزشکان را به رسمیت می شناسد. اما در عین حال معتقد است این ویژگی، یک پارچه و کامل نیست. در خودش تناقض هایی دارد. یک پزشک انسان دوست هم مانند هر فرد دیگری از دست بیمارانش خسته می شود، گاهی به آن ها خشم های پنهانی پیدا می کند، مانند هر انسان معمولی کینه ورزی دارد و گاهی برای دستیابی به پول بیشتر بیمارانش را فریب می دهد و اقدام های غیر ضروری و هزینه بر رویشان انجام می دهد. این صحبت ها به معنی کشیدن دیوار بی اعتمادی بین مردم و پزشکان نیست. مهمترین سرمایه پزشکان اعتماد مردم است. مردم باید به پزشکان اعتماد داشته باشند، همان طور که به معلم فرزندشان اعتماد دارند. اما این اعتماد نباید یک اعتماد بی قید و شرط باشد. اعتماد بی اساس، همان طور که بی جهت شکل گرفته، بی جهت هم فرو می ریزد. اگر مردم به پزشکان اعتماد بی قید و شرط داشته باشند، گاهی فریب پزشکان سودجو را می خورند. حق بیمار است که به پزشکش اعتماد بی قید و شرط نداشته باشد. حق بیمار است که درمواردی بخو
👍2👏1
اهد نظر یک پزشک دیگر را هم جویا شود، حق بیمار است که از پزشکش درباره جزییات روش های درمانی و خطرهای احتمالی آن توضیح بخواهد. و البته حق بیمار است که درصورت شک به خطای پزشکی به مراجع قضایی شکایت کند. طبابت مانند هر حرفه دیگری یک کسب و کار است. البته همه کارها مقدس است. اما پزشکی هیچ قداست اضافه تری نسبت به حرفه های دیگر ندارد. پزشکان کارشان را می کنند و مزدشان را هم دریافت می کنند. پس با مراجعشان بی حساب می شوند و دیگر حقی به گردن او ندارند. همه انسان ها برای کاستن از دردهای مردم و ایجاد رفاه بیشتر، زحمت می کشند. پزشکان هیچ تافته جدا بافته ای نیستند و مانند همه انسان ها در برابر وظیفه هایی که بر عهده دارند مسوول هستند و باید پاسخ گو باشند.
تمام این موارد را به روانشناسی و مشاوره هم مرتبط بدانید 👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@dr.hadihashemirazini
تمام این موارد را به روانشناسی و مشاوره هم مرتبط بدانید 👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
@dr.hadihashemirazini
👍3🤔1
تراپیست که نام اثری از رنهماگریت است گویی از قفس درون درمانگر، پرده بر میدارد؛ قفسى با پرندگانی که چشم به گشوده شدن آن دوختهاند...
طبیبا به یاری خود برخیز تا بتوانی به بیمارانت مدد رسانی،
بهترین مدد بیمار این است که به چشم خود کسی را ببیند که درمانگر خویش است.
چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه
☀️ گروه روانشناسی ارغوان
طبیبا به یاری خود برخیز تا بتوانی به بیمارانت مدد رسانی،
بهترین مدد بیمار این است که به چشم خود کسی را ببیند که درمانگر خویش است.
چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه
☀️ گروه روانشناسی ارغوان
👏2👍1
گفتم: «ببین عزیزم، متاسفم، اما متوجه نیستی این شغلم داره من رو دیوونه میکنه؟ ببین، بذار بیخیالش بشم. بیا همین جور فقط ولو شیم این ور و اون ور و همهش عشق بازی کنیم با هم و بریم پیاده روی و یه کم حرف بزنیم. بیا بریم اصلن باغ وحش. بریم حیوونها رو نگاه کنیم. برونیم بریم اون پایین مایینها و اقیانوس رو نگاه کنیم. فقط ۴۵ دقیقه راهه. بریم زیر گذر بازی کنیم. بریم یه کم دوست پیدا کنیم. بریم بخندیم. این زندگیای که داریم میکنیم مثل زندگیایه که بقیهی آدمها دارن میکنن. اینجور زندگی کردن ما رو میکشه.»
(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)
پ.ن: این یکی از فانتزیهاییه که بر اساس تجربهی من و درسهایی که از زندگی گرفتم فقط روی کاغذ جواب میده. به یک میلیون دلیل در واقعیت امکانپذیر نیست. حتا اگه کلی پول داشته باشید. زندگی یعنی گه خوردن. معمای زندگی اینه که چارهای نداریم گه زندگی رو تا آخرش بخوریم. کسی نمیتونه از این گهخوردن فرار کنه.
@dr.hadihashemirazini
(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)
پ.ن: این یکی از فانتزیهاییه که بر اساس تجربهی من و درسهایی که از زندگی گرفتم فقط روی کاغذ جواب میده. به یک میلیون دلیل در واقعیت امکانپذیر نیست. حتا اگه کلی پول داشته باشید. زندگی یعنی گه خوردن. معمای زندگی اینه که چارهای نداریم گه زندگی رو تا آخرش بخوریم. کسی نمیتونه از این گهخوردن فرار کنه.
@dr.hadihashemirazini
😐6👍3🤝1🙊1
چرا بعضی افراد هیچ وقت عذرخواهی نمی کنند؟؟
عذرخواهی نکردن معمولاً نشانه یک ویژگی واحد نیست، بلکه حاصل تعامل شخصیت، سبک دلبستگی، باورهای شناختی، هیجانها و تجارب رشدی است. در ارزیابی بالینی، پیش از نتیجهگیری درباره علت، باید زمینه و الگوی کلی رفتار فرد را بررسی کرد.
مهمترین دلایل عبارتاند از:
۱. عذرخواهی را معادل شکست میدانند
برخی افراد این باور عمیق را دارند که:
«اگر عذرخواهی کنم، ضعیف به نظر میرسم.»
«اگر اشتباهم را بپذیرم، دیگران از من سوءاستفاده میکنند.»
در نتیجه، برای حفظ تصویر قدرتمند از خود، از عذرخواهی اجتناب میکنند.
۲. عزت نفس بسیار شکننده دارند
برخلاف ظاهرشان، بسیاری از این افراد دروناً احساس ناامنی میکنند. پذیرش اشتباه برای آنها تهدیدی برای ارزشمندی خود است، بنابراین از مکانیزمهای دفاعی مانند انکار، توجیه یا سرزنش دیگران استفاده میکنند.
۳. ویژگیهای شخصیت خودشیفته
افراد دارای ویژگیهای خودشیفتگی معمولاً:
همدلی کمتری دارند.
خود را محقتر از دیگران میدانند.
مسئولیت اشتباه را به سختی میپذیرند.
بیشتر انتظار دارند دیگران از آنها عذرخواهی کنند تا برعکس.
البته هر کسی که عذرخواهی نمیکند، لزوماً اختلال شخصیت خودشیفته ندارد.
۴. شرم شدید
گاهی مشکل «غرور» نیست، بلکه «شرم» است. این افراد ناخودآگاه فکر میکنند: «اگر اشتباه کنم، یعنی آدم بدی هستم.»
برای فرار از این احساس دردناک، اشتباه را انکار میکنند.
۵. یاد نگرفتهاند
اگر در خانوادهای بزرگ شده باشند که:
هیچکس عذرخواهی نمیکرد،
اشتباه مساوی تنبیه بود،
یا همیشه دیگران مقصر معرفی میشدند،
ممکن است هرگز مهارت عذرخواهی سالم را یاد نگرفته باشند.
۶. همدلی پایین
برخی افراد واقعاً متوجه نمیشوند رفتارشان چه آسیبی به دیگران زده است. بنابراین نیازی به عذرخواهی احساس نمیکنند.
۷. سبکهای دفاعی ناسالم
برای کاهش اضطراب، از دفاعهایی مانند:
انکار،
دلیلتراشی،
فرافکنی،
منطقیسازی،
یا سرزنش دیگران استفاده میکنند.
۸. نیاز شدید به کنترل
برای بعضی افراد، عذرخواهی به معنای از دست دادن قدرت است. به همین دلیل حتی وقتی میدانند اشتباه کردهاند، سکوت را ترجیح میدهند.
۹. سوگیریهای شناختی
ذهن ممکن است به گونهای عمل کند که فرد همیشه خود را «حقبهجانب» ببیند و شواهد مخالف را نادیده بگیرد.
۱۰. برخی اختلالات شخصیت
در بعضی اختلالات شخصیت (مانند برخی موارد خودشیفته یا ضداجتماعی)، پذیرش مسئولیت و ابراز پشیمانی میتواند بسیار دشوارتر از افراد عادی باشد؛ البته تشخیص این اختلالات تنها با ارزیابی بالینی امکانپذیر است.
از دیدگاه پژوهشهای رواندرمانی
یک عذرخواهی سالم معمولاً چهار مؤلفه دارد:
پذیرش مسئولیت.
ابراز همدلی با فرد آسیبدیده.
بیان پشیمانی واقعی.
تلاش برای جبران و تغییر رفتار.
اگر یکی از این اجزا وجود نداشته باشد، عذرخواهی ممکن است صرفاً ظاهری یا برای پایان دادن به تعارض باشد.
جمعبندی
افرادی که هرگز عذرخواهی نمیکنند، الزاماً «بد» یا «خودشیفته» نیستند. این رفتار میتواند ریشه در ترس، شرم، سبک دلبستگی ناایمن، الگوهای خانوادگی، عزت نفس شکننده، یا برخی ویژگیهای شخصیتی داشته باشد. در رواندرمانی، هدف سرزنش فرد نیست؛ بلکه کمک به اوست تا بتواند بدون احساس فروپاشی، مسئولیت اشتباهاتش را بپذیرد. توانایی عذرخواهی صادقانه، یکی از شاخصهای مهم بلوغ هیجانی، خودآگاهی و سلامت روابط بینفردی است.
عذرخواهی نکردن معمولاً نشانه یک ویژگی واحد نیست، بلکه حاصل تعامل شخصیت، سبک دلبستگی، باورهای شناختی، هیجانها و تجارب رشدی است. در ارزیابی بالینی، پیش از نتیجهگیری درباره علت، باید زمینه و الگوی کلی رفتار فرد را بررسی کرد.
مهمترین دلایل عبارتاند از:
۱. عذرخواهی را معادل شکست میدانند
برخی افراد این باور عمیق را دارند که:
«اگر عذرخواهی کنم، ضعیف به نظر میرسم.»
«اگر اشتباهم را بپذیرم، دیگران از من سوءاستفاده میکنند.»
در نتیجه، برای حفظ تصویر قدرتمند از خود، از عذرخواهی اجتناب میکنند.
۲. عزت نفس بسیار شکننده دارند
برخلاف ظاهرشان، بسیاری از این افراد دروناً احساس ناامنی میکنند. پذیرش اشتباه برای آنها تهدیدی برای ارزشمندی خود است، بنابراین از مکانیزمهای دفاعی مانند انکار، توجیه یا سرزنش دیگران استفاده میکنند.
۳. ویژگیهای شخصیت خودشیفته
افراد دارای ویژگیهای خودشیفتگی معمولاً:
همدلی کمتری دارند.
خود را محقتر از دیگران میدانند.
مسئولیت اشتباه را به سختی میپذیرند.
بیشتر انتظار دارند دیگران از آنها عذرخواهی کنند تا برعکس.
البته هر کسی که عذرخواهی نمیکند، لزوماً اختلال شخصیت خودشیفته ندارد.
۴. شرم شدید
گاهی مشکل «غرور» نیست، بلکه «شرم» است. این افراد ناخودآگاه فکر میکنند: «اگر اشتباه کنم، یعنی آدم بدی هستم.»
برای فرار از این احساس دردناک، اشتباه را انکار میکنند.
۵. یاد نگرفتهاند
اگر در خانوادهای بزرگ شده باشند که:
هیچکس عذرخواهی نمیکرد،
اشتباه مساوی تنبیه بود،
یا همیشه دیگران مقصر معرفی میشدند،
ممکن است هرگز مهارت عذرخواهی سالم را یاد نگرفته باشند.
۶. همدلی پایین
برخی افراد واقعاً متوجه نمیشوند رفتارشان چه آسیبی به دیگران زده است. بنابراین نیازی به عذرخواهی احساس نمیکنند.
۷. سبکهای دفاعی ناسالم
برای کاهش اضطراب، از دفاعهایی مانند:
انکار،
دلیلتراشی،
فرافکنی،
منطقیسازی،
یا سرزنش دیگران استفاده میکنند.
۸. نیاز شدید به کنترل
برای بعضی افراد، عذرخواهی به معنای از دست دادن قدرت است. به همین دلیل حتی وقتی میدانند اشتباه کردهاند، سکوت را ترجیح میدهند.
۹. سوگیریهای شناختی
ذهن ممکن است به گونهای عمل کند که فرد همیشه خود را «حقبهجانب» ببیند و شواهد مخالف را نادیده بگیرد.
۱۰. برخی اختلالات شخصیت
در بعضی اختلالات شخصیت (مانند برخی موارد خودشیفته یا ضداجتماعی)، پذیرش مسئولیت و ابراز پشیمانی میتواند بسیار دشوارتر از افراد عادی باشد؛ البته تشخیص این اختلالات تنها با ارزیابی بالینی امکانپذیر است.
از دیدگاه پژوهشهای رواندرمانی
یک عذرخواهی سالم معمولاً چهار مؤلفه دارد:
پذیرش مسئولیت.
ابراز همدلی با فرد آسیبدیده.
بیان پشیمانی واقعی.
تلاش برای جبران و تغییر رفتار.
اگر یکی از این اجزا وجود نداشته باشد، عذرخواهی ممکن است صرفاً ظاهری یا برای پایان دادن به تعارض باشد.
جمعبندی
افرادی که هرگز عذرخواهی نمیکنند، الزاماً «بد» یا «خودشیفته» نیستند. این رفتار میتواند ریشه در ترس، شرم، سبک دلبستگی ناایمن، الگوهای خانوادگی، عزت نفس شکننده، یا برخی ویژگیهای شخصیتی داشته باشد. در رواندرمانی، هدف سرزنش فرد نیست؛ بلکه کمک به اوست تا بتواند بدون احساس فروپاشی، مسئولیت اشتباهاتش را بپذیرد. توانایی عذرخواهی صادقانه، یکی از شاخصهای مهم بلوغ هیجانی، خودآگاهی و سلامت روابط بینفردی است.
💯4👍1
من یه کشف زبانشناسی کردم!
کاربرد سرخ با قرمز فرق داره.
در موارد کمی ما از واژهی سرخ استفاده میکنیم. هیچ وقت نمیگیم ماشین سرخ، کفش سرخ، پیراهن سرخ....باید بگیم ماشین قرمز، کفش قرمز، پیراهن قرمز....
جاهای محدودی که از واژهی سرخ استفاده میکنیم: گل سرخ، صورتش سرخ شد، سرخپوست، خون سرخ (اون هم فقط خون سرخ شهیدان- در موارد دیگه میگیم خون قرمز)
پ.ن: واقعن با چه منطق زبانشناسی کاربرد سرخ با قرمز فرق داره؟! خیلی ذهن منو مشغول کرده.
@dr.hadihashemirazini
کاربرد سرخ با قرمز فرق داره.
در موارد کمی ما از واژهی سرخ استفاده میکنیم. هیچ وقت نمیگیم ماشین سرخ، کفش سرخ، پیراهن سرخ....باید بگیم ماشین قرمز، کفش قرمز، پیراهن قرمز....
جاهای محدودی که از واژهی سرخ استفاده میکنیم: گل سرخ، صورتش سرخ شد، سرخپوست، خون سرخ (اون هم فقط خون سرخ شهیدان- در موارد دیگه میگیم خون قرمز)
پ.ن: واقعن با چه منطق زبانشناسی کاربرد سرخ با قرمز فرق داره؟! خیلی ذهن منو مشغول کرده.
@dr.hadihashemirazini
🤔2👏1
من یه کشفی کردم!
کاربرد سفید با سپید فرق داره.
سپید مفهومیتر و فلسفیتره. سفید فقط یک رنگه.
مثلن "موی سفید" با "موی سپید" فرق داره. از "موی سپید" معانی تجربه و خردمندی بر میاد.
مثل تفاوت قرمز و سرخ. سرخ با مفاهیم احساسی ـ فلسفی پیوند خورده. اما قرمز فقط یک رنگه
@dr.hadihashemirazini
کاربرد سفید با سپید فرق داره.
سپید مفهومیتر و فلسفیتره. سفید فقط یک رنگه.
مثلن "موی سفید" با "موی سپید" فرق داره. از "موی سپید" معانی تجربه و خردمندی بر میاد.
مثل تفاوت قرمز و سرخ. سرخ با مفاهیم احساسی ـ فلسفی پیوند خورده. اما قرمز فقط یک رنگه
@dr.hadihashemirazini
👏3👍1
از یکی از مربیهای اتاق آموزش برنامه پرسیدم من چطور میتونم دوازده ساعت کار کنم، بعد بخوابم، غذا بخورم، حموم برم، این راه رو برم و بیام، لباس هام رو بشورم، بنزین بزنم، اجاره خونهم رو بدم، لاستیک ماشین رو عوض کنم، اون همه خوردهریزی که باید انجام بدم رو انجام بدم، بعد تازه بیام این برنامه رو هم یاد بگیرم؟
در جوابم گفت: «بدون خوابیدن» همین طور نگاهش کردم. مسخره بازی در نمیآورد. مردکِ احمق جدی داشت میگفت.
(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)
پ.ن: بردهداری مدرن از بردهداری سنتی وحشتناکتره.
@dr.hadihashemjrazini
در جوابم گفت: «بدون خوابیدن» همین طور نگاهش کردم. مسخره بازی در نمیآورد. مردکِ احمق جدی داشت میگفت.
(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)
پ.ن: بردهداری مدرن از بردهداری سنتی وحشتناکتره.
@dr.hadihashemjrazini
👍6👏1
من کشف عجیبی کردم؛
عجب کشفی. من تو خونه حوصلهم سر میره. به همین سادگی.
ممکنه بگید آخه این چه کشفیه؟ ولی من نظرم عوض نمیشه و همچنان این رو یه کشف بزرگ میدونم. این دقتها در سادهترین احوالات انسانی کشفیات ارزندهای هستن. بذارید یه نکتهی عجیبی رو به شما بگم. از نظر من کشف "قاشق" یا "چنگال" جزو ارزشمندترین کشفیات صنعت هستن. این قدر این کشفها سنجیده بودهاند که پس از سالیان سال، شکلشون عوض نشده و کسی پیدا نشده بگه اگه قاشق یا چنگال یه جور دیگه درست بشن بهتره. یه مثال دیگه مسالهی "جیب" در شلواره. و جالبه تعداد اپتیمم جیب در شلوار چهار تاست. همون تعداد جیبی که سالهاست در شلوارها وجود داره. شلوار "شش جیب" در برابر شلوارهای معمولی چهار جیب نتونست رقابت کنه. این کشفیات به ظاهر ساده باید به چشم ما بیان.
یکمی به پدیدهی حوصله سر رفتن تو خونه فکر کنید. واقعا کشف عجیبیه. شما اگه بهترین امکانات رو تو خونهتون داشته باشید، باز هم وقتی بدونید قراره برای چند ساعت تو خونه باشید حوصلهتون سر میره و کک به تنبونتون میفته که برم بیرون.
کجاش مهم نیست. "جاست اوت" هر جایی غیر خونه! آخه چرا؟! خب همینه دیگه. بشر این جوریه. یکی از پایههای تعریف بشریت اینه که بشر تو خونه حوصلهش سر میره. هر چی فکرشو میکنم کشف عجیبتر و پرمغزتر از این به ذهنم نمیرسه.
@dr.hadihashemirazini
عجب کشفی. من تو خونه حوصلهم سر میره. به همین سادگی.
ممکنه بگید آخه این چه کشفیه؟ ولی من نظرم عوض نمیشه و همچنان این رو یه کشف بزرگ میدونم. این دقتها در سادهترین احوالات انسانی کشفیات ارزندهای هستن. بذارید یه نکتهی عجیبی رو به شما بگم. از نظر من کشف "قاشق" یا "چنگال" جزو ارزشمندترین کشفیات صنعت هستن. این قدر این کشفها سنجیده بودهاند که پس از سالیان سال، شکلشون عوض نشده و کسی پیدا نشده بگه اگه قاشق یا چنگال یه جور دیگه درست بشن بهتره. یه مثال دیگه مسالهی "جیب" در شلواره. و جالبه تعداد اپتیمم جیب در شلوار چهار تاست. همون تعداد جیبی که سالهاست در شلوارها وجود داره. شلوار "شش جیب" در برابر شلوارهای معمولی چهار جیب نتونست رقابت کنه. این کشفیات به ظاهر ساده باید به چشم ما بیان.
یکمی به پدیدهی حوصله سر رفتن تو خونه فکر کنید. واقعا کشف عجیبیه. شما اگه بهترین امکانات رو تو خونهتون داشته باشید، باز هم وقتی بدونید قراره برای چند ساعت تو خونه باشید حوصلهتون سر میره و کک به تنبونتون میفته که برم بیرون.
کجاش مهم نیست. "جاست اوت" هر جایی غیر خونه! آخه چرا؟! خب همینه دیگه. بشر این جوریه. یکی از پایههای تعریف بشریت اینه که بشر تو خونه حوصلهش سر میره. هر چی فکرشو میکنم کشف عجیبتر و پرمغزتر از این به ذهنم نمیرسه.
@dr.hadihashemirazini
🥰2👍1👏1
من یک کشفی کردم ؛
مخالط همه کس باش تا بخندی خوش
نه پایبند یکی کز غمش بگریی زار
سعدی
من کشف کردم که سعدی ذاتا آدم حسابی بوده. اون غزلهای عاشقانه و گریستن چون ابر در بهاران رو بیشتر برای دور همی گفته.😃
@dr.hadihashemirazuni
مخالط همه کس باش تا بخندی خوش
نه پایبند یکی کز غمش بگریی زار
سعدی
من کشف کردم که سعدی ذاتا آدم حسابی بوده. اون غزلهای عاشقانه و گریستن چون ابر در بهاران رو بیشتر برای دور همی گفته.😃
@dr.hadihashemirazuni
🤓2🥰1👏1
آلن دو باتن:
رواندرمانی بزرگترین گامی است که ما میتوانیم در جهت خودفهمی و شکوفایی خویش برداریم. یک دوره رواندرمانی میتواند قدری از خشم، خودمغلوبانگاری، بیاعتمادی، سرگشتگی و اندوه ما را بکاهد.
تأملی بر دیدگاه آلن دو باتن
👇👇👇👇👇👇
رواندرمانی؛ فراتر از درمان، ابزاری برای بازسازی ذهن و هویت
آلن دو باتن میگوید: «رواندرمانی بزرگترین گامی است که انسان میتواند در مسیر خودفهمی و شکوفایی خویش بردارد.» این گزاره، اگرچه در نگاه نخست رنگوبوی فلسفی دارد، اما یافتههای چند دهه پژوهش در روانشناسی بالینی نشان میدهد که از پشتوانه علمی قابلتوجهی برخوردار است.
امروز رواندرمانی دیگر صرفاً مداخلهای برای کاهش نشانههای اضطراب، افسردگی یا وسواس تلقی نمیشود؛ بلکه فرایندی است که ساختار شناختی، هیجانی و بینفردی انسان را دگرگون میکند
بزرگترین دستاورد رواندرمانی، افزایش *خودآگاهی* است. بسیاری از انسانها رنج نمیکشند چون ضعیفاند؛
رنج میکشند چون علت رفتارها، هیجانها و تصمیمهای خود را نمیشناسند.
فرد ممکن است بارها وارد رابطهای مشابه شود، بارها از یک موقعیت فرار کند یا بارها خود را شکستخورده بداند، بیآنکه بداند این الگوها چگونه در سالهای اولیه زندگی شکل گرفتهاند. رواندرمانی این چرخه ناآگاهانه را به آگاهی تبدیل میکند؛ و آگاهی، نخستین شرط تغییر است.
از منظر پژوهشهای معاصر، عامل مشترک همه درمانهای مؤثر تنها تکنیکهای اختصاصی آنها نیست؛ بلکه ایجاد احساس خودمختاری، شایستگی و تعلق در مراجع است. هنگامی که فرد احساس میکند میتواند زندگی خود را بفهمد، انتخاب کند و بر آن اثر بگذارد، نهتنها علائم روانشناختی کاهش مییابد، بلکه احساس معنا، امید و انسجام هویتی نیز افزایش پیدا میکند.
رواندرمانی همچنین رابطه انسان با هیجانهایش را تغییر میدهد. خشم، شرم، اضطراب و اندوه دشمن انسان نیستند؛ آنها پیامآور نیازهایی هستند که سالها نادیده گرفته شدهاند. درمان به فرد نمیآموزد احساساتش را سرکوب کند، بلکه کمک میکند آنها را بشناسد، تنظیم کند و به شیوهای سازگارانه پاسخ دهد. به همین دلیل، هدف درمان حذف هیجان نیست؛ بلکه افزایش ظرفیت تحمل، فهم و مدیریت هیجان است.
یکی دیگر از یافتههای مهم پژوهشهای جدید آن است که کیفیت رابطه درمانگر و مراجع، صرفنظر از رویکرد درمانی، از قویترین پیشبینیکنندههای موفقیت درمان است. احساس امنیت، همدلی، پذیرش و همکاری، بستری فراهم میکند که در آن فرد جرئت میکند بخشهایی از وجودش را که سالها پنهان کرده بود، آشکار سازد. بسیاری از تغییرات عمیق، نه از طریق نصیحت، بلکه در بستر همین رابطه درمانی شکل میگیرند.
از دیدگاه علوم اعصاب و روانشناسی معاصر، هر بار که انسان تجربهای هیجانی را در فضایی امن بازبینی و بازتفسیر میکند، شبکههای شناختی و هیجانی مغز نیز دستخوش تغییر میشوند. بنابراین رواندرمانی صرفاً تغییر «افکار» نیست؛ بلکه بازسازماندهی شیوه پردازش تجربههای زندگی است. این همان دلیلی است که باعث میشود تغییرات درمانی، در صورت تداوم و تعمیم، پایدارتر از تغییرات موقتی ناشی از اجتناب یا سرکوب باشند.
در نهایت، شاید بتوان سخن آلن دو باتن را اینگونه بازنویسی کرد: رواندرمانی هنر کاهش رنج نیست؛ هنر افزایش ظرفیت زیستن است. انسان پس از درمان الزاماً زندگی آسانتری ندارد، اما ذهنی سازمانیافتهتر، روابطی سالمتر، انعطافپذیری روانشناختی بیشتر و درکی عمیقتر از خویشتن پیدا میکند. شکوفایی، محصول حذف درد نیست؛ بلکه نتیجه آموختن شیوهای تازه برای مواجهه با درد، معنا بخشیدن به تجربه و انتخاب آگاهانه مسیر زندگی است. این همان چیزی است که رواندرمانی، در بهترین شکل خود، به انسان هدیه میدهد.
دکتر هادی هاشمی رزینی
رواندرمانی بزرگترین گامی است که ما میتوانیم در جهت خودفهمی و شکوفایی خویش برداریم. یک دوره رواندرمانی میتواند قدری از خشم، خودمغلوبانگاری، بیاعتمادی، سرگشتگی و اندوه ما را بکاهد.
تأملی بر دیدگاه آلن دو باتن
👇👇👇👇👇👇
رواندرمانی؛ فراتر از درمان، ابزاری برای بازسازی ذهن و هویت
آلن دو باتن میگوید: «رواندرمانی بزرگترین گامی است که انسان میتواند در مسیر خودفهمی و شکوفایی خویش بردارد.» این گزاره، اگرچه در نگاه نخست رنگوبوی فلسفی دارد، اما یافتههای چند دهه پژوهش در روانشناسی بالینی نشان میدهد که از پشتوانه علمی قابلتوجهی برخوردار است.
امروز رواندرمانی دیگر صرفاً مداخلهای برای کاهش نشانههای اضطراب، افسردگی یا وسواس تلقی نمیشود؛ بلکه فرایندی است که ساختار شناختی، هیجانی و بینفردی انسان را دگرگون میکند
بزرگترین دستاورد رواندرمانی، افزایش *خودآگاهی* است. بسیاری از انسانها رنج نمیکشند چون ضعیفاند؛
رنج میکشند چون علت رفتارها، هیجانها و تصمیمهای خود را نمیشناسند.
فرد ممکن است بارها وارد رابطهای مشابه شود، بارها از یک موقعیت فرار کند یا بارها خود را شکستخورده بداند، بیآنکه بداند این الگوها چگونه در سالهای اولیه زندگی شکل گرفتهاند. رواندرمانی این چرخه ناآگاهانه را به آگاهی تبدیل میکند؛ و آگاهی، نخستین شرط تغییر است.
از منظر پژوهشهای معاصر، عامل مشترک همه درمانهای مؤثر تنها تکنیکهای اختصاصی آنها نیست؛ بلکه ایجاد احساس خودمختاری، شایستگی و تعلق در مراجع است. هنگامی که فرد احساس میکند میتواند زندگی خود را بفهمد، انتخاب کند و بر آن اثر بگذارد، نهتنها علائم روانشناختی کاهش مییابد، بلکه احساس معنا، امید و انسجام هویتی نیز افزایش پیدا میکند.
رواندرمانی همچنین رابطه انسان با هیجانهایش را تغییر میدهد. خشم، شرم، اضطراب و اندوه دشمن انسان نیستند؛ آنها پیامآور نیازهایی هستند که سالها نادیده گرفته شدهاند. درمان به فرد نمیآموزد احساساتش را سرکوب کند، بلکه کمک میکند آنها را بشناسد، تنظیم کند و به شیوهای سازگارانه پاسخ دهد. به همین دلیل، هدف درمان حذف هیجان نیست؛ بلکه افزایش ظرفیت تحمل، فهم و مدیریت هیجان است.
یکی دیگر از یافتههای مهم پژوهشهای جدید آن است که کیفیت رابطه درمانگر و مراجع، صرفنظر از رویکرد درمانی، از قویترین پیشبینیکنندههای موفقیت درمان است. احساس امنیت، همدلی، پذیرش و همکاری، بستری فراهم میکند که در آن فرد جرئت میکند بخشهایی از وجودش را که سالها پنهان کرده بود، آشکار سازد. بسیاری از تغییرات عمیق، نه از طریق نصیحت، بلکه در بستر همین رابطه درمانی شکل میگیرند.
از دیدگاه علوم اعصاب و روانشناسی معاصر، هر بار که انسان تجربهای هیجانی را در فضایی امن بازبینی و بازتفسیر میکند، شبکههای شناختی و هیجانی مغز نیز دستخوش تغییر میشوند. بنابراین رواندرمانی صرفاً تغییر «افکار» نیست؛ بلکه بازسازماندهی شیوه پردازش تجربههای زندگی است. این همان دلیلی است که باعث میشود تغییرات درمانی، در صورت تداوم و تعمیم، پایدارتر از تغییرات موقتی ناشی از اجتناب یا سرکوب باشند.
در نهایت، شاید بتوان سخن آلن دو باتن را اینگونه بازنویسی کرد: رواندرمانی هنر کاهش رنج نیست؛ هنر افزایش ظرفیت زیستن است. انسان پس از درمان الزاماً زندگی آسانتری ندارد، اما ذهنی سازمانیافتهتر، روابطی سالمتر، انعطافپذیری روانشناختی بیشتر و درکی عمیقتر از خویشتن پیدا میکند. شکوفایی، محصول حذف درد نیست؛ بلکه نتیجه آموختن شیوهای تازه برای مواجهه با درد، معنا بخشیدن به تجربه و انتخاب آگاهانه مسیر زندگی است. این همان چیزی است که رواندرمانی، در بهترین شکل خود، به انسان هدیه میدهد.
دکتر هادی هاشمی رزینی
👏5🥰1
💢جام طمع؛ ظرف ۲۵۰۰ سالهای که زیاده خواهان را تنبیه میکند.
راز جام فیثاغورس چیست؟ با داستان شگفتانگیز «جام طمع»، نحوه کارکرد فیزیکی سیفون و درس اخلاقی فیثاغورس برای زیادهخواهان در این مقاله جامع آشنا شوید.
به گزارش مجله باستان شناسی ، تصور کنید در یک مهمانی باشکوه در یونان باستان نشستهاید. جامی پر از نوشیدنی به دستتان میدهند، اما به محض اینکه طمع میکنید و آن را تا خفت لبریز میسازید، کل مایع از زیر جام بیرون میریزد و روی لباسهایتان پخش میشود! این یک شعبدهبازی نیست؛ بلکه شاهکار مهندسی و اخلاق از فیثاغورس، دانشمند پرآوازه یونانی است. «جام فیثاغورس» (Pythagorean Cup) که به «جام طمع» (Greedy Cup) نیز معروف است، ابزاری هوشمندانه است که ۲۵ centuries پیش، فیزیک سیالات را به ابزاری برای آموزش اعتدال تبدیل کرد.داستان و فلسفه؛ جامی که برای تعادل ساخته شد
داستان و فلسفه؛ جامی که برای تعادل ساخته شد
بر اساس روایات تاریخی مجلههای باستانشناسی، این جام در قرن ششم پیش از میلاد در جزیره ساموس (Samos) — زادگاه فیثاغورس — طراحی شد. درباره علت اختراع این جام دو روایت اصلی وجود دارد:
مدیریت منابع آب (دیدگاه تاریخی): در زمان ساخت پروژههای عظیم عمرانی جزیره ساموس (مانند تونل معروف اوپالینوس)، منابع آب بسیار محدود بود. فیثاغورس این جام را طراحی کرد تا هیچ کارگری نتواند بیش از سهم مشخصشده خود آب یا شراب بردارد.
درس اخلاق و قناعت (دیدگاه فلسفی): فیثاغورس میخواست به شاگردانش نشان دهد که مرز باریکی میان «نیاز» و «زیادهخواهی» وجود دارد؛ اینکه اگر به سهم عادلانه خود قانع نباشید، همان داشتههای قبلیتان را هم از دست خواهید داد!
راز فیزیک؛ مکانیزم سیفون چطور کار میکند؟
ظاهر جام فیثاغورس درست مانند یک جام معمولی است، با این تفاوت که در مرکز آن یک ستون ناودانی قرار دارد. راز اصلی در داخل این ستون پنهان شده است: یک لوله بهشکل U معکوس (سیفون).
عملیات تخلیه جام در سه مرحله ساده اما فوقالعاده رخ میدهد:
مرحله ۱ (اندازه نگه داشتن): وقتی مایع را تا زیر لبه ستون وسط میریزید، فشار هیدروستاتیک طبیعی است و مایع بدون هیچ مشکلی داخل جام باقی میماند.
مرحله ۲ (عبور از مرز): اگر طمع کنید و جام را کمی بیشتر پر کنید، سطح مایع از قوس بالایی لوله داخلی عبور میکند.
مرحله ۳ (تخلیه کامل): به محض عبور مایع از خط قرمز، پدیده سیفون (Siphon Effect) و نیروی گرانش فعال میشوند. مکش ایجادشده، کل مایع داخل جام را از سوراخ تهِ پایه بیرون میکشد و جام کاملاً خالی میشود!
شاید شگفتزده شوید اگر بدانید همان مکانیزمی که فیثاغورس برای تنبیه افراد طمعکار طراحی کرده بود، امروز در وسایل مدرن زندگی ما به کار میرود.
کلام آخر
جام فیثاغورس یادگاری بینظیر از زمانی است که دانش، هنر و فلسفه در هم تنیده بودند. این جام نمادین به ما یادآوری میکند که طمع، انسان را نه به داشتههای بیشتر، بلکه به «هیچ» میرساند.
https://greekreporter.com/2026/08/01/pythagorean-cup-ancient-greece/
راز جام فیثاغورس چیست؟ با داستان شگفتانگیز «جام طمع»، نحوه کارکرد فیزیکی سیفون و درس اخلاقی فیثاغورس برای زیادهخواهان در این مقاله جامع آشنا شوید.
به گزارش مجله باستان شناسی ، تصور کنید در یک مهمانی باشکوه در یونان باستان نشستهاید. جامی پر از نوشیدنی به دستتان میدهند، اما به محض اینکه طمع میکنید و آن را تا خفت لبریز میسازید، کل مایع از زیر جام بیرون میریزد و روی لباسهایتان پخش میشود! این یک شعبدهبازی نیست؛ بلکه شاهکار مهندسی و اخلاق از فیثاغورس، دانشمند پرآوازه یونانی است. «جام فیثاغورس» (Pythagorean Cup) که به «جام طمع» (Greedy Cup) نیز معروف است، ابزاری هوشمندانه است که ۲۵ centuries پیش، فیزیک سیالات را به ابزاری برای آموزش اعتدال تبدیل کرد.داستان و فلسفه؛ جامی که برای تعادل ساخته شد
داستان و فلسفه؛ جامی که برای تعادل ساخته شد
بر اساس روایات تاریخی مجلههای باستانشناسی، این جام در قرن ششم پیش از میلاد در جزیره ساموس (Samos) — زادگاه فیثاغورس — طراحی شد. درباره علت اختراع این جام دو روایت اصلی وجود دارد:
مدیریت منابع آب (دیدگاه تاریخی): در زمان ساخت پروژههای عظیم عمرانی جزیره ساموس (مانند تونل معروف اوپالینوس)، منابع آب بسیار محدود بود. فیثاغورس این جام را طراحی کرد تا هیچ کارگری نتواند بیش از سهم مشخصشده خود آب یا شراب بردارد.
درس اخلاق و قناعت (دیدگاه فلسفی): فیثاغورس میخواست به شاگردانش نشان دهد که مرز باریکی میان «نیاز» و «زیادهخواهی» وجود دارد؛ اینکه اگر به سهم عادلانه خود قانع نباشید، همان داشتههای قبلیتان را هم از دست خواهید داد!
راز فیزیک؛ مکانیزم سیفون چطور کار میکند؟
ظاهر جام فیثاغورس درست مانند یک جام معمولی است، با این تفاوت که در مرکز آن یک ستون ناودانی قرار دارد. راز اصلی در داخل این ستون پنهان شده است: یک لوله بهشکل U معکوس (سیفون).
عملیات تخلیه جام در سه مرحله ساده اما فوقالعاده رخ میدهد:
مرحله ۱ (اندازه نگه داشتن): وقتی مایع را تا زیر لبه ستون وسط میریزید، فشار هیدروستاتیک طبیعی است و مایع بدون هیچ مشکلی داخل جام باقی میماند.
مرحله ۲ (عبور از مرز): اگر طمع کنید و جام را کمی بیشتر پر کنید، سطح مایع از قوس بالایی لوله داخلی عبور میکند.
مرحله ۳ (تخلیه کامل): به محض عبور مایع از خط قرمز، پدیده سیفون (Siphon Effect) و نیروی گرانش فعال میشوند. مکش ایجادشده، کل مایع داخل جام را از سوراخ تهِ پایه بیرون میکشد و جام کاملاً خالی میشود!
شاید شگفتزده شوید اگر بدانید همان مکانیزمی که فیثاغورس برای تنبیه افراد طمعکار طراحی کرده بود، امروز در وسایل مدرن زندگی ما به کار میرود.
کلام آخر
جام فیثاغورس یادگاری بینظیر از زمانی است که دانش، هنر و فلسفه در هم تنیده بودند. این جام نمادین به ما یادآوری میکند که طمع، انسان را نه به داشتههای بیشتر، بلکه به «هیچ» میرساند.
https://greekreporter.com/2026/08/01/pythagorean-cup-ancient-greece/
GreekReporter.com
Pythagorean Cup From Ancient Greece Pranks Greedy Drinkers
The Pythagorean Cup, an invention from ancient Greece, shows that Greek heads weren't in the intellectual clouds all the time.
من یه کشفی کردم!
اسم ۹۶/۴ درصد سگها و گربهها و پرندههای خانگی در ایران خارجین.
اون ۳/۶ درصد هم که اسم ایرانی دارن، ۹۵/۳ درصدشون اسامی خیلی قدیمی ایرانی هستن، نه اسمهای معمول. مثل قنبر، مملی، ....
آخه چرا؟!!!!
@dr.hadihashemirazini
اسم ۹۶/۴ درصد سگها و گربهها و پرندههای خانگی در ایران خارجین.
اون ۳/۶ درصد هم که اسم ایرانی دارن، ۹۵/۳ درصدشون اسامی خیلی قدیمی ایرانی هستن، نه اسمهای معمول. مثل قنبر، مملی، ....
آخه چرا؟!!!!
@dr.hadihashemirazini
یه سوال:
آیا از نظر علم زبانشناسی مرد بیزینسی همون بیزینس منه ولی زن بیزینسی معنای دیگه میده؟
@dr.hadihashemirazini
آیا از نظر علم زبانشناسی مرد بیزینسی همون بیزینس منه ولی زن بیزینسی معنای دیگه میده؟
@dr.hadihashemirazini