کانال آموزشی دکتر هادی هاشمی رزینی
478 subscribers
1.12K photos
187 videos
183 files
438 links
این کانال توسط دکتر هادی هاشمی رزینی اداره می شود و با هدف انتشار آگاهی عمومی، تعیین وقت مشاوره انلاین و حضوری، فایل های کاربردی روانشناسی و اخبار دوره های آموزشی ایشان فعالیت می کند.
لینک کانال
@Cpcsa2016
پیام مستقیم به دکتر هاشمی رزینی
@Psy1400
Download Telegram
⁉️ چرا بیماران روانپزشکی شما پس از اولین بهبود نسبی، داروها را قطع و مطب را ترک می‌کنند؟ (مدیریت چرخه درمان در روانپزشکی)

احتمالاً به عنوان یک روانپزشک بارها این سناریوی تلخ را تجربه کرده‌اید: بیمار با علائم شدید افسردگی، پانیک یا اضطراب فراگیر به شما مراجعه می‌کند. برای او پروتکل درمانی دقیقی تنظیم می‌کنید. بیمار بعد از ۳ الی ۴ هفته به خاطر شروع اثربخشی داروها، احساس بهبودی می‌کند؛ اما درست در همین نقطه، بدون مشورت با شما، دارو را قطع کرده و دیگر به مطب برنمی‌گردد. نتیجه؟ چند ماه بعد با عود شدیدتر بیماری و ناامیدی بیشتر، به سراغ پزشک دیگری می‌رود.
در مارکتینگ و مدیریت مطب‌های روانپزشکی، بزرگ‌ترین چالش شما جذب بیمار جدید نیست، بلکه "حفظ بیمار در مسیر پروتکل درمان (Compliance)" است.
در ذهن جامعه، دو ترس بزرگ وجود دارد: "برچسب روانی خوردن" و "وابستگی مادی و روانی به قرص‌های اعصاب". وقتی بیمار کمی حس بهبودی می‌کند، برای فرار از این دو ترس، درمان را نیمه‌کاره رها می‌کند.
پزشکی که بتواند در رسانه‌های خود این ترس‌های زیرپوستی را مدیریت کند، نرخ وفاداری بیمارانش جهش چشمگیری خواهد داشت.

در ادامه، ۳ استراتژی محتوایی برای شکستن این سد روانی را بررسی کرده‌ایم:
🔸 محور اول: مبارزه با افسانه "قرص‌های اعصاب اعتیادآورند!"
باور غلط بیمار: این داروها من را مثل یک ربات بی‌احساس می‌کنند، فقط من را می‌خوابانند و تا آخر عمر وابسته می‌شوم.
راهبرد محتوایی: تولید محتوای ویدئویی علمی اما به زبان بسیار ساده در مورد مکانیسم انتقال‌دهنده‌های عصبی (مثل سروتونین و دوپامین). با استعاره‌های ملموس توضیح دهید که داروی روانپزشکی مثل عینک برای چشم ضعیف یا انسولین برای بیمار دیابتی است؛ یک ابزار تنظیمی، نه یک ماده مخدر. نام این استراتژی، "انگ‌زدایی از درمان دارویی" است.

🔸 محور دوم: تعریف مرز و هم‌افزایی "روان‌پزشکی" و "روان‌درمانی"
باور غلط بیمار: روانپزشک فقط ۵ دقیقه وقت می‌گذارد، چند قرص می‌نویسد و من را بیرون می‌کند.
راهبرد محتوایی: در محتوای خود شفاف کنید که درمان پایدار، یک رویکرد چندبعدی است. توضیح دهید که چطور دارو شرایط بیولوژیک مغز را برای پذیرش تغییر آماده می‌کند و چطور همکاری شما با یک روان‌درمانگر (تیم درمان) می‌تواند سرعت و پایداری بهبودی را تضمین کند. این کار وجهه علمی و دلسوزانه مطب شما را تقویت می‌کند.

🔸 محور سوم: بازنمایی "موفقیت‌های پنهان" (تغییر لایف استایل)
باور غلط بیمار: مشکلات روحی با اراده خود فرد باید حل شوند، نه با مراجعه به پزشک.
راهبرد محتوایی: تمرکز روی خروجی‌های ملموس درمان. به جای صحبت از اصطلاحات پیچیده DSM-5، از تغییرات واقعی زندگی بگویید: "چطور درمان اضطراب، تمرکز یک مدیر را در جلسات کاری برگرداند؟" یا "چطور کنترل پانیک، به یک دانشجو اجازه داد دوباره سوار مترو شود؟". داستان‌سرایی از "بازگشت به عملکرد طبیعی زندگی"، قوی‌ترین محرک برای مراجعین مردد است.

سه اصل فنی برای ایجاد یک رسانه امن و اعتمادساز در حوزه روانپزشکی:
▫️ امنیت ۱۰۰ درصدی در سیستم نوبت‌دهی و پذیرش: مراجعین روانپزشکی به شدت روی رازداری و حریم خصوصی حساس هستند. سیستم نوبت‌دهی آنلاین شما باید به گونه‌ای باشد که مراجعین در مطب کمترین تداخل و مواجهه را با یکدیگر داشته باشند. در محتوای خود به این "پروتکل حفظ رازداری و آرامش مطب" اشاره کنید.

▫️ تولید محتوای متنی کوتاه و آرامش‌بخش (به جای ویدیوهای پر زرق و برق): فردی که در اوج دپرسی یا اضطراب است، تحمل دیدن ویدیوهای پر سرصدا با ادیت‌های شلوغ را ندارد. برای این حوزه، پادکست‌های کوتاه با صدای آرام پزشک، یا پست‌های اسلایدی با گرافیک مینیمال و رنگ‌های خنثی (مثل آبی کم‌رنگ یا سبز کدر) بالاترین نرخ تعامل و حس امنیت را ایجاد می‌کند.

▫️ راه‌اندازی سیستم "پیگیری فعال" (Active Follow-up) توسط دستیار: برای جلوگیری از قطع خودسرانه دارو، سیستم CRM مطب شما باید دو هفته پس از اولین ویزیت، پیامکی محترمانه یا تماسی جهت بررسی عوارض جانبی اولیه دارو (که در روزهای اول طبیعی است اما بیمار را می‌ترساند) داشته باشد. این پیگیری، نرخ ریزش بیمار را تا ۵۰ درصد کاهش می‌دهد.

نکته طلایی: در مارکتینگ سلامت روان، شما دارو یا نسخه نمی‌فروشید؛ شما به مراجعین خود "امیدِ رهایی از رنج درونی، بازگشت کنترل به دست خودشان و یک گوش شنوا بدون قضاوت" را هدیه می‌دهید.
🆔 @dr.hadihashemirazini
👏3
آقا من مرز بین ماگ و کاپ رو نمی‌دونم کجاست.
چطور از من انتظار دارید مرز بین دقت نرمال و
وسواس رو بدونم؟ !مرز بین حریم خصوصی و
همراه‌بودن در رابطه‌ی بین پارتنرها رو بدونم؟!
مرز بین بی‌خیال و بی‌توجه بودن و ریلکس‌بودن رو
بدونم؟! آقا من مرز بین ماگ و کاپ رو هم نمی‌دونم.

@dr.hadihashemirazini
👍1🤓1
من یه کشفی کردم!

بیشترین کسانی که از واژه‌ی "زردتر" استفاده می‌کنن، متخصصان اطفال هستن:

"اگه دیدی نوزادت زردتر شد بیارش"

@dr.hadihashemirazini
🤩1
من یه کشف زبان‌شناسی کردم!


ما می‌تونیم بگیم "دکتر بودم"، ولی نمی‌تونیم بگیم "مهندس بودم"!

می‌تونیم بگیم "تعویض روغنی" بودم، ولی نمی‌‌تونیم بگیم "کد‌نویسی بودم"!

@dr.hadihashemiraxini
👏1😱1
بعضي هستند كه مهم ترين رسالت انسان را در برق انداختن كف اتاق و به اصطلاح به كار بردن "دستمال ابريشمي" نمي شمارند. بله، آقايان، بعضي هستند كه نهايت سعادت خود را در مثلن پوشيدن شلوار خوش دوخت نمي دانند.


🌺🌺🌺🌺🌺
👍2😐2
حمايت تا كجا خوب است؟





"حمایتگری" یک سراب در رابطه های انسانی است. شخصیت حمایتگر، جذاب و وسوسه انگیز است اما در نهایت، فردیت و اراده را از انسان می گیرد. حمایتگری تا یک حدی لازمه ی یک رابطه ی صمیمی است؛ اما وقتی از یک حدی بیشتر شد، دیگر آن ویژگی بی غل و غش صمیمانه نیست. میل به ارباب بودن و بنده پروری یکی از رذیلت های درونی انسان هاست. متمدنانه ترین و مقبول ترین شیوه برای ارضای این میل، محبت و حمایتگری بیش از اندازه است. به همین دلیل است که برای توصیف آن از واژه ی "سراب" استفاده کردم. ظاهر زیبایی دارد، اما در پشت آن چیزهای دیگری پنهان شده اند که خیرخواهانه نیستند. این مراقبت، حمایتگری، یا محبت بیش از حد، از طرف هر کسی که باشد آسیب رسان است. تفاوتی نمی کند از طرف یک دوست، یا همسر یا حتی پدر و مادر باشد. من معتقدم هر وقت رد پای "نفوذ" یک فرد مهم را در رابطه هایتان دیدید، باید نگران از دست دادن آزادی اراده خود باشید. ما نیاز به حمایت و محبت و نفوذ بیش از اندازه هیچ کسی نداریم. ما نیاز داریم شعور، آزادی اراده، حق انتخاب و قدرت تصمیم گیریمان به رسمیت شناخته شود. چند وقت پیش خانم و آقایی برای مشاوره پیش از ازدواج پیش من آمدند. هر دوی آن ها تحصیلات خیلی بالا و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داشتند. دو هفته پیش از ازدواج، بدون هیچ هماهنگی قبلی، مادر پسر با مادر دختر تماس گرفته و گفته خانواده های ما به درد هم نمی خورند و مراسم ازدواج پسرش را به هم زده. هرچند در خانواده های مراجعانم، رفتارهایی از این دست زیاد دیده بودم، اما این مورد خیلی من را به فکر فرو برد. گاهی پرده از ظاهر فریبنده ی رفتارهای انسانی کنار می رود و ذات رذیلانه خودش را نشان می دهد. حمایتگری و محبت بیش از اندازه و نفوذ در نزدیکان، نه تنها مقدس و خیرخواهانه و پاک نیستند، بلکه نشانگر میل درونی برای ارباب بودن و بنده پروری هستند. ما انسان ها بیش از آن که نیاز به ارباب داشته باشیم نیاز به استقلال داریم. تا استقلال نداشته باشیم هویت پیدا نمی کنیم. انسان بی هویت در تند باد حوادث زندگی بسیار بی دفاع است و چاره ای جز آویزان شدن ندارد. داستایفسکی خیلی خوب فهمیده که گاهی آن چه که پشت "مراقبت" پنهان شده، "حسادت" و "میل به نفوذ" است.
@dr.hadihashemirazini
👍3
كودك از مرگ چه مي فهمد؟



ایلیوشچکا گفت که این کار را بکنم. یک شب کنارش نشسته بودم که یکهو گفت: بابا، وقتی توی گورم را با خاک پر کردند، تکه ای نان رویش بینداز تا گنجشک ها پایین بیایند، صداشان را می شنوم و از این که تنها نیستم خوشحال می شوم."


ما با غرق کردن خودمان در کار و روابط اجتماعی، مرگ را انکار کرده ایم. اما غافل از این که مرگ قوی تر از آن است که قابل انکار باشد. ترس از مرگ در ناخودآگاه همه ما وجود دارد. اگر از بیشتر انسان ها این سوال ساده را بپرسیم که "آیا از مرگ می ترسی؟" بیشتر آن ها پاسخشان منفی است. علت منفی بودن پاسخ این است که آن ها مرگ را انکار کرده اند. وقتی مرگ را انکار می کنیم، این واقعیت هولناک، خودش را با لباس مبدل به ما نشان می دهد. علت ناخودآگاه بسیاری از مشکلات روانی، ترس از مرگی است که انکار و سرکوب شده است. رد پای ترس سرکوب شده از مرگ را می توان در حملات اضطرابی شبانه، ترس های بدون دلیل، دلشوره ها، سوگ های حل نشده و افسردگی دید. اما کودکان داستان متفاوتی دارند. مرگ برای آن ها خیلی طبیعی تر از آن چیزی است که در ذهن ما می گذرد. برای ما مفهوم مرگ در هزار لایه ی انکار و سرکوب پنهان شده است، اما آن ها مرگ را به همان شکل واقعی خودش می بینند. به همین دلیل است که کودکان زیاد از مرگ حرف می زنند. گاهی پدر و مادر ها از کنجکاوی فرزندشان نسبت به مرگ نگران می شوند و سعی می کنند کودکشان را به سمت انکار این واقعیت سوق دهند. در حالی که ذهن کودک، پنهان کاری نمی شناسد. او لخت بودن پادشاه را می بیند و هنوز یاد نگرفته که خودش را فریب دهد و باور کند که پادشاه لباسی فاخر بر تن دارد که فقط حلال زاده ها آن را می بینند. او همه چیز را همان طور که هست می بیند. کودکان حتی از دیدن یک مورچه مرده هم به مرگ فکر می کنند. فرزند پروری و ارتباط با کودکان، تجربه بسیار آموزنده ای است. آن ها دنیای بی فریب کودکانه را به ما یادآوری می کنند. کودکان، با واقعیت های تلخ زندگی بهتر و طبیعی تر از ما کنار می آیند. چون مانند ما از واقعیت ها نمی ترسند و سعی در انکار و پیچیده کردن آن ها ندارند. در این جا ایلیوشچکا، یک پسر بچه ده ساله است که در بستر مرگ و مواجهه با آن، وصیت کرده که روی قبرش تکه های نان بیندازند که گنجشکان به کنارش بیایند و او را از تنهایی نجات دهند. داستایفسکی به نکته بسیار ظریفی اشاره کرده است. یکی از ریشه های ترس از مرگ، ترس از تنهایی است. ما با مرگ، از همه ی عزیزانمان جدا می شویم و شاید آزارنده ترین جنبه ی مرگ همین باشد. من وقتی با ترس از مرگ در کودکان مواجهه می شوم، معمولا به پدر و مادر ها اعتماد بخشی می دهم و خیالشان را راحت می کنم که این ترس ها و نگرانی ها در کودکان طبیعی است. اما در بعضی موارد ترس از مرگ در کودک از مسیر طبیعی خارج می شود و زندگی او را مختل می کند. چند وقت پیش مادری با دختر 5 ساله اش پیش من آمد. شکایت مادر، ترس از مرگ در دخترش بود. می گفت: "دخترم همیشه از مرگ حرف می زند. او را حتی پارک نمی توانم ببرم. می گوید وقتی باد درخت ها را تکان می دهد من حس می کنم همه درخت ها دارند می میرند و من را می ترساند. چند بار هم گفته که اگر من مُردم، من را خاک نکنید. فقط من را گوشه ی اتاقم بگذارید، خودم زنده می شوم."

من همیشه ترس های طبیعی از مرگ را در کودکان می دیدم، اما این بار اولی بود که با یک ترس جدی و فراگیر در یک دختر پنج ساله مواجه می شدم. از مادرش پرسیدم : "به تازگی در خانواده تان مرگی اتفاق افتاده است؟" پاسخش منفی بود. به مادرش گفتم: "معمولا در این موارد چیزی ذهن کودک را به سمت مرگ سوق می دهد. مثلا یک بیماری مزمن یا هرچیزی که یادآور مرگ باشد." در این جا مادرش گفت: "دخترم بیماری گوارشی دارد و تا حالا پنج بار اندوسکوپی شده است." گفتم: "پنج بار اندوسکوپی؟ آن هم برای یک دختر پنج ساله؟" مادر مدارک پزشکی دخترش را نشانم داد. در یکی از اندوسکوپی ها، یک التهاب خفیف معده وجود داشت و بقیه آزمایش ها طبیعی بود. متوجه شدم ریشه ترس از مرگ در دخترک را باید در مادر جست و جو کرد. مادر اضطراب شدیدی داشت و به شدت از مرگ دخترش می ترسید و این اضطراب را به او منتقل کرده بود. در چند ماه گذشته تقریبا هر روز او را به مطب دکترهای مختلف برده بود. نگرانی زیاد مادر، پزشک ها را هم فریب داده بود و دخترک بیچاره را مورد آزمایش های مختلف قرار داده بودند. گذشته از خطرهای جسمی این آزمایش ها برای یک دختر پنج ساله، ترس از مرگ را هم در او ایجاد کرده بودند. در حالی که پزشکان فراموش کرده بودند که بیمار اصلی، مادر بود نه دختر. علم روانپزشکی، بخشی از پزشکی است و همه
👏5
عشق يك نياز است، نه يك معجزه

يكي از وسوسه های هر انسانی این است که با یافتن یک عشق کامروا از این رو به آن رو شود. همه اضطراب ها، فکرهای منفی، بی انگیزگی ها، تنبلی ها و هر ویژگی منفی دیگرش در سایه این عشق، کن فیکون شود و از او آدمی دیگر بسازد. معجزه آسا بودن عشق، دروغی دیرینه است. هیچ عشقی این قابلیت را ندارد که از ما آدمی دیگر بسازد و دروازه های خوشبختی را که تا دیروز بسته بوده اند، یک شبه به روی ما بگشاید. تا زمانی که انتظار غیر واقعی از عشق داشته باشیم، نمی توانیم موهبت یک عشق کامروا را تجربه کنیم. یکی از واقعیت های عشق این است که ممکن است روزی تمام شود. به ندرت اتفاق می افتد که جدا شدن به معنای واقعی "توافقی" باشد. هر چند خیلی وقت ها ادعای توافقی بودن وجود دارد اما واقعیت این است که معمولا یک نفر، دیگری را ترک می کند. طبیعی است که افسردگی در فردی که ترک می شود بیشتر است. کسی که ترک می شود بیشتر خودش را سرزنش می کند، خودش را زیر سوال می برد و مسوولیت تعارض های رابطه را به گردن خودش می اندازد. گاهی این وضعیت "سوگ بیمارگونه" تا سالیان بعد ادامه دارد و به او اجازه تجربه یک عشق دیگر را نمی دهد. این برخورد افراطی و عشق ها و سوگ های بیمارگونه، از یک نگاه افراطی ناشی می شود که عشق را معجزه می پندارد. بدترین ویژگیِ دروغ این است که نه فقط دیگران را بلکه خودمان را هم فریب می دهد. دروغ، آتشی است که دودش اول در چشم گوینده آن می رود. بشر در طول تاریخ درباره عشق دروغ گفته و الان خودش در دروغ خودش مانده است. عشق معجزه نیست، عشق خوشبختی نمی آورد، عشق از ما آدم دیگری نمی سازد و عشق شخصیت ما را عوض نمی کند. عشق فقط یک نیاز درونی به درگیری احساسی است که به انسانی دیگر داریم. عشق آن قدر ها افسانه ای و جادویی نیست. در این دنیای پر حادثه احتمال از دست دادن معشوق به هر علتی وجود دارد. هیچ وقت دنیا به آخر خط نمی رسد. بهترین معشوق، قابل جایگزینی است. بیش از حد بها دادن به عشق، می تواند یک ساز و کار دفاعی برای ارضای "راحت طلبی" ما باشد. خودشناسی، جرات وارد شدن به دنیای درونی و تلاش برای حل تعارض های آن، چیره شدن به فکرهای منفی و نشخوارهای ذهنی سخت است. حتی ورزش منظم، کتاب خوانی، و هر کاری که به رشد خودمان منجر شود سخت است. راحت ترین کار، پروراندن آرزوی یک عشق معجزه مانند است که به واسطه آن، یک شبه ره صد ساله را طی کنیم و همه مشکلاتمان حل شود. عشق این توانایی را ندارد. در طول تاریخ با داستان های پریان و ادبیات عاشقانه فریبمان داده اند. عشق، موهبتی است که باید جست و جویش کرد و آن را یافت. اگر هم روزی تمام شد، قابل جایگزین کردن است. و از همه مهمتر عشق یک نیاز است نه یک معجزه.


دکتر هادی هاشمی رزینی
👍4👏1
نام اثر: مرد غمگين، لوكيشن عكس: استخر پارك دانشجو، تهران، عكاس: يكي از مراجعان من است.
🤔2👏1
به نقل از يكي از مراجعانم كه در استراليا زندگي مي كند، يك سايت اينترنتي هست كه آدم ها در آن از مشكلات ارتباطبيشان صحبت مي كنند و به هم ديگر نظر مي دهند. يك آقايي سوالش اين بوده: "يك دوست دختر دارم كه به من وابسته شده، چطوري مي تونم از دستش راحت بشم؟" همه ي آقايان جواب داده اند كه ما ايده اي نداريم. يك دختر كره اي پاسخ داده: "به او بگو يك بيزينس جديد ميخوام راه اندازي كنم، چند هزار دلار پول نياز دارم كه به من قرض بدي. اين جوري خودش داوطلبانه ميره."
پ.ن: يكي از واقعيت هايي كه من هميشه به آن فكر مي كنم (هرچند واقعا به آن مطمئن نيستم) اين است كه براي بيشتر آدم ها پول از عشق مهمتره، هرچند خلاف اين رو ادعا كنند.
@dr.hadihashemirazi
👍4
متاسفانه در روانشناسی و روان‌درمانی


از روانشناسان و مشاوران بیسواد و کم سواد بیشترین ضربه را خوردیم

هیچ دشمنی در جهان نمی توانست به این اندازه که این افراد اعتبار روانشناسی و روان‌درمانی را در بین عامه مردم تخریب کردند؛ از بین ببرند.
افراد سه گروه اول از هر دشمنی تاثیر بیشتری برای تخریب رشته داشتند؛

گروه قرمز (روان‌شناس‌نماها و روان‌شناسانِ آسیب‌رسان)،
گروه نارنجی (روان‌شناسانِ بالقوه آسیب‌رسان)،
گروه زرد (روان‌شناسانِ نیازمند رشد)،
گروه سبز (روان‌شناسانِ موثر) و
گروه آبی (روان‌شناسانِ فرا استاندارد و خودشکوفا)،

به بیسوادان و کم سوادان تبریک بیکران عرض می کنم.
دکتر هادی هاشمی رزینی
👏3👍2
من یه کشفی کردم!

ادای ۴۷/۸ درصد پسرها با اخمه. بعد از آرایشگاه که جلوی آینه خودشون رو می‌بینن با اخم ژست می‌گیرن و موهاشون رو مرتب می‌کنن. ۲۱ درصد هم موقع رقصیدن اخم می‌کنن. خب حق دارن. اداشون با اخمه. فکر می‌کنن اخم کنن جذاب‌تر می‌شن. از صبر و شکیبایی شما سپاسگزارم.

@dr.hadihashemirazini
👍4😐3👏1🤔1
سندرم کودک لوس (Spoiled Child Syndrome)

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹



در ادبیات علمی روان‌شناسی،

سندرم کودک لوس

یک تشخیص رسمی در DSM-5 یا ICD-11 نیست، بلکه اصطلاحی است که برای توصیف مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری در کودکانی به کار می‌رود که در نتیجه سبک‌های فرزندپروری نامناسب، محدودیت‌های ناکافی و ارضای افراطی خواسته‌ها، در تنظیم هیجان‌ها، پذیرش ناکامی و رعایت حقوق دیگران دچار مشکل شده‌اند.

به بیان ساده، کودک لوس کودکی است که یاد نگرفته است:

با «نه» کنار بیاید.

تأخیر در ارضای خواسته‌ها را تحمل کند.

مسئولیت رفتار خود را بپذیرد.

محدودیت‌های اجتماعی را رعایت کند.



---

علل ایجاد سندرم کودک لوس

۱. فرزندپروری سهل‌گیرانه (Permissive Parenting)

مهم‌ترین عامل محسوب می‌شود.

والدین:

قوانین کمی دارند.

تنبیه یا پیامد مشخصی اعمال نمی‌کنند.

به ندرت با خواسته‌های کودک مخالفت می‌کنند.


کودک یاد می‌گیرد:

> «هر چه بخواهم باید فوراً به دست آورم.»




---

۲. جبران کمبودهای والدین

برخی والدین در کودکی محرومیت‌هایی را تجربه کرده‌اند و تلاش می‌کنند فرزندشان هرگز ناراحت نشود.

مثلاً:

خرید بیش از حد اسباب‌بازی

رفع فوری هر ناراحتی

حذف هر نوع ناکامی


نتیجه: کودک تحمل ناکامی را نمی‌آموزد.


---

۳. احساس گناه والدین

به ویژه در:

طلاق

اشتغال زیاد

مهاجرت

غیبت طولانی والد


والدین برای جبران، بیش از حد امتیاز می‌دهند.


---

۴. تک‌فرزندی همراه با حمایت افراطی

البته همه تک‌فرزندها لوس نمی‌شوند.

اما اگر کودک مرکز مطلق توجه خانواده باشد، خطر افزایش می‌یابد.


---

۵. ناهماهنگی والدین

وقتی:

یک والد محدودیت می‌گذارد.

والد دیگر بلافاصله آن را خنثی می‌کند.


کودک یاد می‌گیرد:

قوانین قابل مذاکره‌اند.

با اصرار می‌توان به خواسته رسید.



---

۶. فرهنگ مصرف‌گرایی

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی گاهی این پیام را منتقل می‌کنند:

> «هر چیزی را که می‌خواهی باید همین الان داشته باشی.»



این نگرش می‌تواند رفتارهای لوس‌گونه را تقویت کند.


---

ویژگی‌های کودک لوس

۱. تحمل ناکامی پایین

به محض شنیدن «نه»:

گریه می‌کند.

قهر می‌کند.

خشمگین می‌شود.

پرخاشگری می‌کند.



---

۲. احساس استحقاق (Entitlement)

باور دارد:

> «من حق دارم هر چه می‌خواهم به دست آورم.»




---

۳. خودمحوری

به نیازهای دیگران توجه کمی دارد.

اغلب:

نوبت را رعایت نمی‌کند.

خواسته‌های دیگران را نادیده می‌گیرد.



---

۴. مسئولیت‌پذیری پایین

اشتباهات خود را نمی‌پذیرد.

معمولاً:

دیگران را مقصر می‌داند.

بهانه می‌آورد.



---

۵. ضعف در خودکنترلی

مشکلاتی در:

صبر کردن

کنترل خشم

کنترل تکانه‌ها


دیده می‌شود.


---

۶. دستکاری هیجانی

ممکن است برای رسیدن به خواسته‌هایش از:

گریه

تهدید

قهر

خشم


استفاده کند.


---

۷. مشکل در روابط اجتماعی

همسالان معمولاً تحمل کمتری نسبت به این رفتارها دارند.

در نتیجه:

طرد اجتماعی

تعارض با دوستان

مشکلات مدرسه


رخ می‌دهد.


---

تفاوت کودک لوس با اختلالات روان‌شناختی

گاهی کودک لوس با موارد زیر اشتباه گرفته می‌شود:

اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)

اختلال نافرمانی مقابله‌ای (ODD)

اختلال سلوک (Conduct Disorder)

برخی مشکلات طیف اوتیسم


بنابراین ارزیابی بالینی ضروری است.

هر کودک پرخاشگر یا نافرمان لزوماً لوس نیست.


---

پیامدهای بلندمدت

اگر اصلاح نشود ممکن است در بزرگسالی منجر به:

مشکلات شغلی

ناتوانی در پذیرش انتقاد و قوانین.

مشکلات زناشویی

انتظارات غیرواقع‌بینانه از همسر.

مشکلات هیجانی

خشم، ناامیدی و اضطراب هنگام مواجهه با ناکامی.

روابط اجتماعی ضعیف

تعارض مکرر با دیگران.

کاهش تاب‌آوری

ناتوانی در مقابله با مشکلات زندگی.


---

درمان و مداخله

۱. آموزش والدین (مهم‌ترین درمان)

درمان اصلی کودک نیست؛ بلکه تغییر رفتار والدین است.

والدین باید:

قوانین روشن تعیین کنند.

پیامدهای منطقی اعمال کنند.

ثبات رفتاری داشته باشند.

در برابر گریه و اصرار تسلیم نشوند.



---

۲. تعیین مرزهای مشخص

کودک باید بداند:

چه کاری مجاز است.

چه کاری ممنوع است.

پیامد هر رفتار چیست.



---

۳. تقویت تحمل ناکامی

عمداً همه خواسته‌ها را فوراً برآورده نکنید.

مثلاً:

منتظر ماندن برای خرید اسباب‌بازی

رعایت نوبت

پس‌انداز کردن برای رسیدن به هدف



---

۴. آموزش مسئولیت‌پذیری

وظایف متناسب با سن:

مرتب کردن اتاق

انجام تکالیف

کمک در کارهای خانه



---

۵. تقویت رفتارهای مطلوب

به جای تمرکز بر تنبیه:

رفتارهای مثبت را تشویق کنید.

همکاری و احترام را پاداش دهید.



---

۶. آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان

برگرفته از رویکردهای CBT و DBT:

نام‌گذاری هیجان‌ها

کنترل خشم

حل مسئله

ذهن‌آگاهی متناسب با سن



---

۷. خانواده‌درمانی
👍3👏2
در موارد شدید که الگوهای خانوادگی مشکل‌زا هستند، خانواده‌درمانی بسیار کمک‌کننده است.


---

جمع‌بندی دانشگاهی

از دیدگاه روان‌شناسی رشد، «کودک لوس» محصول عشق زیاد نیست؛ بلکه محصول عشق بدون مرز، بدون ساختار و بدون آموزش مسئولیت‌پذیری است.

کودکان برای رشد سالم به دو چیز نیاز دارند:

1. گرمی و محبت


2. حد و مرزهای روشن



هرگاه یکی از این دو حذف شود، رشد هیجانی و اجتماعی کودک دچار مشکل می‌شود. کودک سالم نه با سختگیری افراطی پرورش می‌یابد و نه با آزادی بی‌حد و مرز؛ بلکه در تعادل میان محبت و قاطعیت رشد می‌کند.
👍4👏3
من یک کشفی کردم؛


آقا وقتی خارجیا بخوان گذشته، حال، آینده
رو با دست‌شون نشون بدن، دست‌شون رو از چپ به راست حرکت می‌دن؟!
ذهنم رو مشغول کرده این موضوع.!
از حسن نظر شما سپاسگزارم

@dr.hadihashemirazini
🤔4🤯3🙈1
اثر ماه عسل: چرا هیجان‌های اولیه فروکش می‌کنند؟

The Honeymoon Effect


در ازدواج، ماه عسل به دوره‌ای گفته می‌شود که شعله‌‌ی عشق در رابطه‌ی زوج‌ها زبانه می‌کشد و شور و اشتیاق در آن موج می‌زند. در این دوره عیب‌ها کمتر دیده می‌شوند و حسن‌ها بیش‌ازحد به چشم می‌آیند. همه‌چیز مانند عسل شیرین به نظر می‌رسد.

اما آیا مفهوم «ماه عسل» فقط به ازدواج اختصاص دارد؟ خیر. می‌توان این مفهوم را به هر تجربه‌ی شیرین و خوشایندی تعمیم داد. ماه عسل یک استعاره است؛ تجربه‌‌ی شیرین ممکن است چند ثانیه، چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند هفته، چند ماه یا حتی چند سال ادامه داشته باشد. برای مثال، آدامس فقط چند دقیقه‌ شیرین است، اما کم‌کم شیرینی خود را از دست می‌دهد و جذابیت اولیه‌اش کاهش می‌یابد.

به زبان تمثیل، ماه عسل مانند آتشی‌ست که با هیزم روشن می‌شود؛ در آغاز شعله‌هایش بلند و پرحرارت‌اند، اما اگر هیزم تازه‌ای به آن افزوده نشود، شعله‌ها به‌تدریج فروکش می‌کنند و سرانجام آتش به خاکستر سرد تبدیل می‌شود.

با الهام از این استعاره، روان‌شناسان پدیده‌ای را توصیف کرده‌اند که «اثر ماه عسل» نام دارد. اثر ماه عسل پدیده‌ای روان‌شناختی‌ست که در آن افراد در آغاز یک رابطه یا تجربه‌ی خوشایند احساسات بسیار مثبت، رضایت بالا و شوروشوق فراوانی را تجربه می‌کنند؛ اما با گذشت زمان این هیجان‌ها و رضایت‌ها به‌تدریج کاهش می‌یابند و جای خود را به واقعیت‌ها می‌دهند.

به بیان دیگر، اثر ماه عسل به این پدیده اشاره دارد که افراد در آغاز یک رویداد خوشایند معمولاً احساسات بسیار شیرینی را تجربه می‌کنند؛ اما با گذشت زمان، شدت این احساسات کاهش می‌یابد و جنبه‌های واقعی و گاه ناخوشایند موقعیت یا رابطه آشکارتر می‌شوند.

چرا این پدیده رخ می‌دهد؟

وقتی تجربه‌ای جدید را آغاز می‌کنیم، مغز مانند کارخانه‌ای فعال می‌شود و مواد شیمیایی مرتبط با انگیزه و هیجان مانند دوپامین و نوراپی‌نفرین را بیش‌تر ترشح می‌کند. دوپامین با احساس پاداش و انگیزه ارتباط دارد و شور و اشتیاق را افزایش می‌دهد. نوراپی‌نفرین نیز انرژی و تمرکز ما را بر تجربه‌ی جدید بیش‌تر می‌کند. اما مغز نمی‌تواند برای همیشه این سطح از فعالیت را حفظ کند؛ بنابراین، برای بازگشت به تعادل به‌تدریج میزان ترشح این مواد را کاهش می‌دهد.

ازسوی‌دیگر، مغز دچار «سازگاری لذت‌جویانه» می‌شود؛ یعنی به تجربه‌های جدید عادت می‌کند. در نتیجه، تجربه‌ای که در ابتدا بسیار لذت‌بخش است، کم‌کم عادی می‌شود. همچنین با افزایش شناخت، نقص‌ها و محدودیت‌ها نیز آشکارتر می‌شوند. برای مثال، وقتی برای اولین بار ماشین مورد علاقه‌تان را می‌خرید، در ابتدا رانندگی تجربه‌ای هیجان‌انگیز است؛ اما پس از مدتی ذهن آن را صرفاً وسیله‌ای برای جابه‌جایی تلقی می‌کند.

ازطرف‌دیگر، در ماه عسل ما معمولاً دچار نوعی ایده‌آل‌سازی می‌شویم. ذهن تمایل دارد ویژگی‌های مثبت را بزرگ‌نمایی کند و عیب‌ها را نادیده بگیرد. اما با گذشت زمان و مواجهه با واقعیت‌ها این تصویر آرمانی رنگ می‌بازد و ما با چهره‌ی واقعی و معمولی فرد یا موقعیت روبه‌رو می‌شویم.

البته فروکش کردن شیرینی ماه عسل به معنای پایان عشق یا جذابیت نیست؛ بلکه ضرورت تکاملی‌ مغز است. اگر مغز همیشه در وضعیت ماه عسل باقی می‌ماند، انرژی و تمرکز کافی برای پرداختن به جنبه‌های دیگر زندگی را از دست می‌دادیم.

آشنازدایی؛ پادزهر اثر ماه عسل

آشنازدایی یعنی نگریستن به افراد یا اشیای آشنا، گویی برای اولین بار با آنها روبه‌رو شده‌ایم. اگر اثر ماه عسل را بیماری شیرینی بدانیم که به‌تدریج حس چشایی ذهن را نسبت به لذت‌ها کور می‌کند، آشنازدایی پادزهری‌ست که این حس را دوباره زنده می‌کند.

یکی از روش‌های آشنازدایی این است که آگاهانه تصور کنیم هیچ پیش‌فرضی درباره‌ی افراد آشنا نداریم. برای مثال، هنگام گفت‌وگو با دوست خود، تصور کنید او غریبه‌ای‌ست که امروز برای اولین بار با او آشنا شده‌اید. می‌توانید از «نام‌زدایی» بهره بگیرید. نام‌زدایی مهارتی ذهنی‌ست که به ما کمک می‌کند پدیده‌ها را بدون تأثیر نام، عنوان یا برچسب ارزیابی کنیم. نام‌زدایی یعنی تعلیق موقتِ نام، لقب، نسبت، عنوان یا برچسب تا بتوانیم افراد و موقعیت‌ها را بر پایه‌ی شواهد و استدلال منصفانه‌تر ارزیابی کنیم. این مهارت یکی از ابزارهای مهم تفکر نقادانه برای کاهش سوگیری‌ها و پیش‌داوری‌هاست.

ما اشیا و اشخاص را با نام‌هایشان می‌شناسیم. برای مثال، وقتی به چیزی می‌گوییم «صندلی»، کمتر به ساختار، طراحی و ویژگی‌های آن توجه می‌کنیم. یا وقتی به فردی می‌گویید «همسر»، ممکن است او را در قالب مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها قرار دهید. در حالی که او فقط همسر شما نیست؛ انسانی‌ست با توانایی‌ها، احساسات، آرزوها، دغدغه‌ها، رازها و رؤیاهای خودش؛ جنبه‌هایی که شاید بسیاری از آنها هنوز برای شما ناشناخته‌اند.
👍2🔥2👌1