سیاهچالهها
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم: پارادوکس اطلاعات
پرتو هاوکینگ:
طبق اصل عدم قطعیت فضای خالی، در واقع خالی نیست. جفت ذره-پادذره به طور دائم و به صورت تصادفی تولید شده و بعد از مدت زمان بسیار کوتاهی (تصویر شماره 1) با برهمکنش، یکدیگر را از بین میبرند و انرژیای که از «هیچ» قرض گرفته شده بود، پس داده میشود. به همین دلیل به آنها "ذرات مجازی" گفته میشود. بیایید یک جفت فوتون مجازی را تصور کنیم که نزدیک افق رویداد ساخته میشوند، به طوری که یکی از آنها درون افق رویداد و دیگری بیرون آن ساخته شدهاند. با این اوصاف، فوتون اول به درون سیاهچاله جذب شده و فوتون دوم از آن میگریزد. هاوکینگ پیشبینی کرد افت و خیز کوانتومی خلاء باعث تولید جفتهای ذره-پادذره یا همان ذرات مجازی در نزدیک افق رویداد سیاه چاله میشود. درست قبل از نابود شدن، یکی از دو ذره به درون سیاهچاله کشیده میشود در حالی که ذرهی دیگر از گرانش سیاهچاله میگریزد. در نتیجه از دید ناظر خارجی، یک فوتون از سیاهچاله تابش شده است. پرتویی که از سیاهچاله گسیل میشود، پرتو هاوکینگ نام دارد. پروفسور هاوکینگ با کشف پرتو هاوکینگ به این نتیجه رسید که سیاهچالهها به مرور زمان جرم و انرژی از طریق پرتویی که از آنها گسیل میشود از دست میدهند. از آنجا که فوتون تابش شده دارای انرژی مثبت است، فوتونی که توسط سیاهچاله جذب میشود، نسبت به جهان خارجی، انرژی منفی دارد. این تابش باعث از دست رفتن انرژی سیاهچاله و در نتیجه از بین رفتن جرم آن میشود (طبق رابطه مشهور E²=m²c⁴+p²c²). سیاهچالههای کوچک قدیمیتر، نسبت تابش به جذب بیشتری داشته و به طور کلی، جرم نهایی آنها کاهش مییابد؛ در مقابل، سیاه چالههای بزرگتر، نسبت تابش به جذب کمتری دارند. فرکانس این تابش، در محدوده فروسرخ قرار دارد؛ روند این تابش گرمایی (فرو سرخ) که باعث کاهش جرم و انرژی میشود، ابتدا آهسته است ولی با کاهش جرم سیاهچاله و کوچکتر شدن افق رویداد، شدت گرفته و از دست دادن جرم و انرژی سریعتر میشود.
وقتی جرم سیاهچاله به اندازه یک شهاب سنگ بزرگ میشود، پرتویی با دمای اتاق (°25) ساطع میکند. وقتی جرمش به اندازه یک کوه بشود، پرتویی با دمای خورشید آزاد میکند و به همین ترتیب در آخرین ثانیههای عمرش، انرژیای به اندازه میلیونها بمب هیدروژنی را در یک انفجار بزرگ آزاد میکند و از بین میرود (تصویر شماره 2).
اگر سیاهچالهها طی فرایند تبخیر سیاهچاله نابود میشوند، پس اطلاعات کوانتومی مربوط به اجرامی که در طول حیاتشان بلعیدهاند چه میشود؟ طبق قوانین مکانیک کوانتوم اطلاعات کوانتومی نمیتوانند نابود شوند بنابراین باید به شکلی به بیرون سیاهچاله درز کنند. در نتیجه باید بشود به کمک اندازهگیری حالت کوانتومی پرتویی که از سیاهچاله تابش میشود، اطلاعات مربوط به اجسامی که داخل سیاهچاله افتادهاند را بازیابی کرد. ولی پروفسور هاوکینگ نشان داد که این کار آنقدر هم ساده نیست! زیرا تابشی که از سیاهچاله گسیل میشود کاملاً تصادفی است؛ هیچ فرقی ندارد که سیاهچاله یک کیلوگرم سنگ را بلعیده باشد یا یک کیلوگرم تراشه کامپیوتری را، نتیجه کاملاً یکسان است. حتی اگر سیاهچالهای را تا زمان نابودیاش رصد کنیم، باز هم هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم چه چیزهایی به داخلش افتاده.
پروفسور “Leonard Susskind” (لئونارد سِسکایند) به این نتیجه رسید که ذرات پرتو هاوکینگ با یکدیگر درهمتنیدگی کوانتومی دارند. یعنی هر ذرهای که گسیل میشود، با ذرهای که قبل از خودش گسیل شده درهمتنیده است. وقتی تعدادی ذره با هم درهمتنیده باشند، یک "سامانه کوانتومی" را تشکیل میدهند. در تعریف سامانه کوانتومی گفته میشود که اجزاء سامانه (ذرات) فاقد هر گونه ویژگی هستند و در عوض کل سامانه دارای تعدادی ویژگی است. به عبارت دیگر به جای اینکه مانند حالت عادی، هر ذره را با یک تابع موج توصیف کنیم، در حالتی که یک سامانه کوانتومی درهمتنیده داریم، ذرات دارای هیچ تابع موجی نیستند و در عوض کل سامانه با یک تابع موج توصیف میشود. در نتیجه، بازیابی اطلاعات مربوط به اجسامی که داخل سیاهچاله افتادهاند از روی اندازه گیری حالت کوانتومی پرتویی که از سیاهچاله تابش میشود (به کمک تابع موج سامانه کل)، امکان پذیر است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم: پارادوکس اطلاعات
پرتو هاوکینگ:
طبق اصل عدم قطعیت فضای خالی، در واقع خالی نیست. جفت ذره-پادذره به طور دائم و به صورت تصادفی تولید شده و بعد از مدت زمان بسیار کوتاهی (تصویر شماره 1) با برهمکنش، یکدیگر را از بین میبرند و انرژیای که از «هیچ» قرض گرفته شده بود، پس داده میشود. به همین دلیل به آنها "ذرات مجازی" گفته میشود. بیایید یک جفت فوتون مجازی را تصور کنیم که نزدیک افق رویداد ساخته میشوند، به طوری که یکی از آنها درون افق رویداد و دیگری بیرون آن ساخته شدهاند. با این اوصاف، فوتون اول به درون سیاهچاله جذب شده و فوتون دوم از آن میگریزد. هاوکینگ پیشبینی کرد افت و خیز کوانتومی خلاء باعث تولید جفتهای ذره-پادذره یا همان ذرات مجازی در نزدیک افق رویداد سیاه چاله میشود. درست قبل از نابود شدن، یکی از دو ذره به درون سیاهچاله کشیده میشود در حالی که ذرهی دیگر از گرانش سیاهچاله میگریزد. در نتیجه از دید ناظر خارجی، یک فوتون از سیاهچاله تابش شده است. پرتویی که از سیاهچاله گسیل میشود، پرتو هاوکینگ نام دارد. پروفسور هاوکینگ با کشف پرتو هاوکینگ به این نتیجه رسید که سیاهچالهها به مرور زمان جرم و انرژی از طریق پرتویی که از آنها گسیل میشود از دست میدهند. از آنجا که فوتون تابش شده دارای انرژی مثبت است، فوتونی که توسط سیاهچاله جذب میشود، نسبت به جهان خارجی، انرژی منفی دارد. این تابش باعث از دست رفتن انرژی سیاهچاله و در نتیجه از بین رفتن جرم آن میشود (طبق رابطه مشهور E²=m²c⁴+p²c²). سیاهچالههای کوچک قدیمیتر، نسبت تابش به جذب بیشتری داشته و به طور کلی، جرم نهایی آنها کاهش مییابد؛ در مقابل، سیاه چالههای بزرگتر، نسبت تابش به جذب کمتری دارند. فرکانس این تابش، در محدوده فروسرخ قرار دارد؛ روند این تابش گرمایی (فرو سرخ) که باعث کاهش جرم و انرژی میشود، ابتدا آهسته است ولی با کاهش جرم سیاهچاله و کوچکتر شدن افق رویداد، شدت گرفته و از دست دادن جرم و انرژی سریعتر میشود.
وقتی جرم سیاهچاله به اندازه یک شهاب سنگ بزرگ میشود، پرتویی با دمای اتاق (°25) ساطع میکند. وقتی جرمش به اندازه یک کوه بشود، پرتویی با دمای خورشید آزاد میکند و به همین ترتیب در آخرین ثانیههای عمرش، انرژیای به اندازه میلیونها بمب هیدروژنی را در یک انفجار بزرگ آزاد میکند و از بین میرود (تصویر شماره 2).
اگر سیاهچالهها طی فرایند تبخیر سیاهچاله نابود میشوند، پس اطلاعات کوانتومی مربوط به اجرامی که در طول حیاتشان بلعیدهاند چه میشود؟ طبق قوانین مکانیک کوانتوم اطلاعات کوانتومی نمیتوانند نابود شوند بنابراین باید به شکلی به بیرون سیاهچاله درز کنند. در نتیجه باید بشود به کمک اندازهگیری حالت کوانتومی پرتویی که از سیاهچاله تابش میشود، اطلاعات مربوط به اجسامی که داخل سیاهچاله افتادهاند را بازیابی کرد. ولی پروفسور هاوکینگ نشان داد که این کار آنقدر هم ساده نیست! زیرا تابشی که از سیاهچاله گسیل میشود کاملاً تصادفی است؛ هیچ فرقی ندارد که سیاهچاله یک کیلوگرم سنگ را بلعیده باشد یا یک کیلوگرم تراشه کامپیوتری را، نتیجه کاملاً یکسان است. حتی اگر سیاهچالهای را تا زمان نابودیاش رصد کنیم، باز هم هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم چه چیزهایی به داخلش افتاده.
پروفسور “Leonard Susskind” (لئونارد سِسکایند) به این نتیجه رسید که ذرات پرتو هاوکینگ با یکدیگر درهمتنیدگی کوانتومی دارند. یعنی هر ذرهای که گسیل میشود، با ذرهای که قبل از خودش گسیل شده درهمتنیده است. وقتی تعدادی ذره با هم درهمتنیده باشند، یک "سامانه کوانتومی" را تشکیل میدهند. در تعریف سامانه کوانتومی گفته میشود که اجزاء سامانه (ذرات) فاقد هر گونه ویژگی هستند و در عوض کل سامانه دارای تعدادی ویژگی است. به عبارت دیگر به جای اینکه مانند حالت عادی، هر ذره را با یک تابع موج توصیف کنیم، در حالتی که یک سامانه کوانتومی درهمتنیده داریم، ذرات دارای هیچ تابع موجی نیستند و در عوض کل سامانه با یک تابع موج توصیف میشود. در نتیجه، بازیابی اطلاعات مربوط به اجسامی که داخل سیاهچاله افتادهاند از روی اندازه گیری حالت کوانتومی پرتویی که از سیاهچاله تابش میشود (به کمک تابع موج سامانه کل)، امکان پذیر است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
تصویر شماره 2
T: دما
ħ: ثابت دیراک
c: سرعت نور
k: ثابت بولتزمن
G: ثابت گرانش نیوتن
M: جرم سیاهچاله
@Cosmos_language
T: دما
ħ: ثابت دیراک
c: سرعت نور
k: ثابت بولتزمن
G: ثابت گرانش نیوتن
M: جرم سیاهچاله
@Cosmos_language
محاسبات “Joseph Polchinski” (جوزف پولچینسکی) و دو تن از دانشجویانش، “Ahmed Almheiri” (احمد المری) و “James Sully” (جیمز سالی)، و با همکاری یک نظریه پرداز دیگر در شاخه ریسمان به نام “Donald Marolf” (دونالید مارولف) از دانشگاه کالیفرنیا، نشان داد که هر ذرهای که از سیاهچاله گسیل میشود، با جفت خودش که داخل سیاهچاله میافتد هم درهمتنیده است؛ و با توجه به یافتههای پروفسور سِسکایند مبنی بر اینکه هر ذره از پرتو هاوکینگ با تمام ذراتی که قبل از خودش گسیل شدهاند درهمتنیده است، به یک پارادوکس بر میخوریم! این موضوع که ذرهای که گسیل میشود، هم با ذرات قبلی درهمتنیده باشد و هم با جفتش که به درون سیاهچاله افتاده، اصل "تک جفت بودن درهمتنیدگی" را زیر سؤال میبرد. این اصل بیان میکند که یکی از اجزاء یک سامانه کوانتومی نمیتواند به طور هم زمان با دو سامانه مستقل درهمتنیدگی کامل داشته باشد. پروفسور پولشینسکی فهمید یکی از این دو درهمتنیدگی، باید شکسته شود.
اگر درهمتنیدگی بین ذره گسیل شده و ذرات دیگر پرتو هاوکینگ از بین رود، دیگر نمیتوان اطلاعات را بازیابی نمود و این گم شدن اطلاعات خلاف قوانین مکانیک کوانتوم است. اگر درهمتنیدگی میان ذره گسیل شده و جفتش که داخل سیاهچاله افتاده است از بین رود، انرژی زیادی آزاد میشود؛ زیرا درهمتنیدگی کوانتومی یک پیوند بسیار قوی میباشد. و چون این اتفاق در دور تا دور افق رویداد رخ میدهد، یک "Fire wall" (دیوار آتش) به دور افق رویداد شکل میگیرد. پس افق رویداد سیاهچاله، به معنای واقعی حلقهای از آتش است که هر چیزی را به محض ورود میسوزاند. وجود این دیوار آتش، اصل هم ارزی را نقض میکند و نسبیت عام هم بر اساس اصل هم ارزی تعریف شده است. طبق اصل هم ارزی، ناظری که در حال سقوط آزاد در یک میدان گرانشی است، نباید تفاوتی با ناظری که در فضای خالی غوطهور است داشته باشد و چیز متفاوتی را احساس کند. پروفسور پولشینسکی، یافتههای خود را در مقالهای منتشر کرد و در آخر اینطور نتیجه گرفت:
«یک گزینه پذیرش وجود دیوار آتش است که در این صورت نسبیت عام نقض میشود زیرا اصل هم ارزی دیگر برقرار نیست.
گزینه دیگر اینکه دیوار آتشی وجود ندارد و اطلاعات کوانتومی در سیاهچاله گم میشوند که در این صورت مکانیک کوانتوم در هم فرو خواهد ریخت.»
این مقاله جامعه فیزیک را به لرزه افکند!
پروفسور سِسکایند بعد از خواندن مقاله پروفسور پولشینسکی گفت: «نخستین واکنش من این بود که آنان در اشتباه هستند.» سپس با خنده ادامه داد: «دومین واکنشم این بود که نتایجی که آنها به دست آوردهاند درست است. برای بار سوم پنداشتم که آنها در اشتباهند. اما بار چهارم دریافتم که حق با آنهاست.»
اکنون تکلیف چیست؟ باید به قوانین مکانیک کوانتوم پایبند باشیم یا به نسبیت عام؟ برای حل این معما، کدام نظریه را ملاک عمل قرار دهیم؟
کسی پاسخ این سؤالات را نمیدانست. اما در همان سال با کشف “Juan Maldacena” (خوان مالداسِنا)، این بنبست شکسته شد. وی فیزیکدانی بود که پس از آن به دانشگاه هاروارد در کمبریج رفت. دیدگاه مالداسنا بر پایه یک اصل تأیید شده قدیمیتر به نام “Holographic principle” (اصل هولوگرافی) بنا شده بود که بیان میکرد هر ناحیه سه بعدی (3D) از جهان ما را میتوان به کمک دادههایی که بر روی مرز دوبعدی (2D) آن رمزنگاری شده است، توصیف کرد، درست به همان ترتیبی که به کمکِ پرتوی لیزر میتوان یک تصویرِ سهبعدی را بر روی یک هولوگرامِ دوبعدی رمزنگاری کرد. لئونارد سسکیند نظریهپردازِ ریسمان از دانشگاهِ استنفورد در کالیفرنیا و یکی از کسانی است که این فرضیه را مطرح کرده است. او میگوید: «ما واژهی “هولوگرام” را به عنوانِ یک استعاره به کار بردیم. اما پس از پیشبردِ محاسباتِ ریاضی، چنین به نظر میرسید که این فرضیه یک معنای لغوی هم دربر دارد و آن عبارت است از اینکه کیهان، برافکنشی (تصویری) از اطلاعات بر روی یک مرز است».
آنچه که مالداسنا پیشنهاد کرد یک فرمولبندیِ ریاضیِ ملموس از ایدهی هولوگرام بود که از دیدگاههای نظریهی ابرریسمان بهره میگرفت، نظریهای که این فرض را به عنوان مبنا قرار میدهد که ذرات بنیادی از ترکیب حلقههای بسیار کوچک و مرتعش انرژی ساخته شدهاند. مدل او جهانی سهبعدی را در نظر میآورد که ریسمانها و سیاهچالهها را در بر گرفته است. این ریسمانها و سیاهچالهها که تنها گرانش بر آنها فرمان میراند در سطحی دو بعدی مقید شدهاند. در این سطح دو بعدی ذرات بنیادی و میدانها از قوانین رایج مکانیک کوانتومی، بدون در نظر گرفتن گرانش، پیروی میکنند. ساکنان فرضی این فضای سه بعدی هرگز این مرز دوبعدی را نخواهند دید چراکه این مرز از آنها بینهایت دور است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
اگر درهمتنیدگی بین ذره گسیل شده و ذرات دیگر پرتو هاوکینگ از بین رود، دیگر نمیتوان اطلاعات را بازیابی نمود و این گم شدن اطلاعات خلاف قوانین مکانیک کوانتوم است. اگر درهمتنیدگی میان ذره گسیل شده و جفتش که داخل سیاهچاله افتاده است از بین رود، انرژی زیادی آزاد میشود؛ زیرا درهمتنیدگی کوانتومی یک پیوند بسیار قوی میباشد. و چون این اتفاق در دور تا دور افق رویداد رخ میدهد، یک "Fire wall" (دیوار آتش) به دور افق رویداد شکل میگیرد. پس افق رویداد سیاهچاله، به معنای واقعی حلقهای از آتش است که هر چیزی را به محض ورود میسوزاند. وجود این دیوار آتش، اصل هم ارزی را نقض میکند و نسبیت عام هم بر اساس اصل هم ارزی تعریف شده است. طبق اصل هم ارزی، ناظری که در حال سقوط آزاد در یک میدان گرانشی است، نباید تفاوتی با ناظری که در فضای خالی غوطهور است داشته باشد و چیز متفاوتی را احساس کند. پروفسور پولشینسکی، یافتههای خود را در مقالهای منتشر کرد و در آخر اینطور نتیجه گرفت:
«یک گزینه پذیرش وجود دیوار آتش است که در این صورت نسبیت عام نقض میشود زیرا اصل هم ارزی دیگر برقرار نیست.
گزینه دیگر اینکه دیوار آتشی وجود ندارد و اطلاعات کوانتومی در سیاهچاله گم میشوند که در این صورت مکانیک کوانتوم در هم فرو خواهد ریخت.»
این مقاله جامعه فیزیک را به لرزه افکند!
پروفسور سِسکایند بعد از خواندن مقاله پروفسور پولشینسکی گفت: «نخستین واکنش من این بود که آنان در اشتباه هستند.» سپس با خنده ادامه داد: «دومین واکنشم این بود که نتایجی که آنها به دست آوردهاند درست است. برای بار سوم پنداشتم که آنها در اشتباهند. اما بار چهارم دریافتم که حق با آنهاست.»
اکنون تکلیف چیست؟ باید به قوانین مکانیک کوانتوم پایبند باشیم یا به نسبیت عام؟ برای حل این معما، کدام نظریه را ملاک عمل قرار دهیم؟
کسی پاسخ این سؤالات را نمیدانست. اما در همان سال با کشف “Juan Maldacena” (خوان مالداسِنا)، این بنبست شکسته شد. وی فیزیکدانی بود که پس از آن به دانشگاه هاروارد در کمبریج رفت. دیدگاه مالداسنا بر پایه یک اصل تأیید شده قدیمیتر به نام “Holographic principle” (اصل هولوگرافی) بنا شده بود که بیان میکرد هر ناحیه سه بعدی (3D) از جهان ما را میتوان به کمک دادههایی که بر روی مرز دوبعدی (2D) آن رمزنگاری شده است، توصیف کرد، درست به همان ترتیبی که به کمکِ پرتوی لیزر میتوان یک تصویرِ سهبعدی را بر روی یک هولوگرامِ دوبعدی رمزنگاری کرد. لئونارد سسکیند نظریهپردازِ ریسمان از دانشگاهِ استنفورد در کالیفرنیا و یکی از کسانی است که این فرضیه را مطرح کرده است. او میگوید: «ما واژهی “هولوگرام” را به عنوانِ یک استعاره به کار بردیم. اما پس از پیشبردِ محاسباتِ ریاضی، چنین به نظر میرسید که این فرضیه یک معنای لغوی هم دربر دارد و آن عبارت است از اینکه کیهان، برافکنشی (تصویری) از اطلاعات بر روی یک مرز است».
آنچه که مالداسنا پیشنهاد کرد یک فرمولبندیِ ریاضیِ ملموس از ایدهی هولوگرام بود که از دیدگاههای نظریهی ابرریسمان بهره میگرفت، نظریهای که این فرض را به عنوان مبنا قرار میدهد که ذرات بنیادی از ترکیب حلقههای بسیار کوچک و مرتعش انرژی ساخته شدهاند. مدل او جهانی سهبعدی را در نظر میآورد که ریسمانها و سیاهچالهها را در بر گرفته است. این ریسمانها و سیاهچالهها که تنها گرانش بر آنها فرمان میراند در سطحی دو بعدی مقید شدهاند. در این سطح دو بعدی ذرات بنیادی و میدانها از قوانین رایج مکانیک کوانتومی، بدون در نظر گرفتن گرانش، پیروی میکنند. ساکنان فرضی این فضای سه بعدی هرگز این مرز دوبعدی را نخواهند دید چراکه این مرز از آنها بینهایت دور است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
اما این مسئله مهم نیست چون هر آنچه در این جهان سه بعدی رخ دهد را میتوان به طور همارز به کمک معادلات حاکم بر مرز دو بعدی توصیف کرد و برعکس. مالداسنا چنین توضیح میدهد: «من دریافتم که میتوان واژهنامهای ریاضی یافت و به کمک آن زبانهای این دو جهان را به یکدیگر ترجمه کرد».
این به این معنا بود که حتی تبخیر سیاهچالهها که پدیدهای در جهان سه بعدیست را میتوان در جهان دو بعدی توصیف کرد، یعنی جایی که گرانشی در آن تعریف نمیشود، قوانین مکانیک کوانتومی حاکم بی چون و چراست و اطلاعات هرگز نابود نمیشود. اگر اطلاعات در چنین جایی پایسته میماند باید در جهان سه بعدی نیز چنین باشد، یعنی اطلاعات باید به گونهای از سیاهچاله به بیرون بگریزد.
پس از گذشت چند سال، مارولف نشان داد که هر مدلی که برای گرانش کوانتومی نوشته شود از قوانین یکسانی پیروی خواهد کرد، مستقل از آنکه این مدل بر پایهی نظریهی ریسمان ساخته شده باشد یا خیر . “Ted Jacobson” (تِد جکوبسون) فیزیکدانی در شاخهی مکانیک کوانتومی در دانشگاه مریلند در کالجپارک که برای مدتها هوادار نظریهی نابودی اطلاعات بود چنین میگوید: «ترکیبی از کارهای پژوهشی مالداسنا و مارولف بود که سبب شد دیدگاه من (به سود مخالفان نابودی اطلاعات) تغییر کند». در سال 2004 هاوکینگ در حضور همگان پذیرفت که دیدگاهش نادرست بوده و برای بهجا آوردن شرطی که با پرسکیل بسته بود یک دانشنامهی بیسبال به وی هدیه داد.
وقتی خوان مالداسنا دیدگاه خود را مطرح کرد، نظر بیشتر فیزیکدانان به نفع دیوار آتش شد.
پروفسور جکوبسون میگوید: «این موضوع که دست کشیدن از اصل هم ارزی انیشتین بهترین گزینه است، به راستی تکان دهنده بود.»
از زمان انتشار مقالهی پروفسور پولشینسکی تا امروز، بیش از 40 مقاله در این باره در arXiv به ثبت رسیده است اما هیچ کس نتوانسته خدشه و نقطه ضعفی در منطق و شیوهی استدلال اعضای این گروه پژوهشی بیابد.
پروفسور دان پِیج میگوید: «این واقعاً بحثی زیباست که ثابت میکند جایی در شیوه اندیشه ما در مورد سیاهچالهها، ناسازگاری وجود دارد.»
پروفسور گیدینگز بر این باور است که پارادوکس دیوار آتشین برای حل شدن نیاز به راه حلی انقلابی دارد. او محاسبهای انجام داده که بر اساس آن، اگر درهمتنیدگی میان ذرهای که به عنوان تابش هاوکینگ به بیرون از سیاهچاله میگریزد و ذرهی جفتش که به درون سیاهچاله میافتد، از بین نرود تا هنگامی که ذرهی گریخته از سیاهچاله اندکی از افق رویداد دور شود، آن گاه انرژی که از شکستن درهمتنیدگی آنها آزاد میشود بسیار کمتر خواهد بود، چنان که دیگر هیچ دیوار آتشینی تشکیل نخواهد شد. این نتیجه اصل همارزی را محترم میشمارد اما فقط برای سیاهچالههایی که افق رویداد بزرگی دارند صدق میکند و دیوار آتش به دور سیاهچالههایی با افق رویداد کوچک هنوز هم وجود دارد. یعنی نمیتوان ایده پروفسور گیندینگز را در مورد سیاهچالههای کوچک اثبات کرد.
گزینهی دیگری نیز همچنان وجود دارد که اصل هم ارزی را از خطر بیاعتباری نجات میدهد، اما این گزینه چنان بحث برانگیز است که کمتر کسی شهامت پشتیبانی از آن را دارد. شاید در همهی این سالها، حق با هاوکینگ بوده و اطلاعات درون سیاهچالهها به راستی گم میشود! این واقعاً طعنهآمیز است که پروفسور پرسکیل، کسی که بر خلاف ادعای هاوکینگ با وی شرط بندی کرده و خود او یکی از کسانی بود که ایدهی دیوارهای آتشین را مطرح ساخت، در دانشگاه استنفورد چنین میگوید: «شگفتآور است که فیزیکدانان به طور جدی دربارهی احتمال گم شدن اطلاعات درون سیاهچاله نمیاندیشند چون به نظر نمیرسد هیچ ایدهای به اندازهی ایدهی دیوارهای آتشین جنونآمیز باشد». البته او میافزاید که اعتقادش همچنان بر آن است که اطلاعات از دام سیاهچاله جان سالم به در میبرند.
تنها دیدگاه مشترکی که تاکنون به دست آمده آن است که این مسئله به این زودیها برطرف نخواهد شد.
پولچینسکی در طول گفتوگوی خود، همهی ترفندهای ارائه شده برای کمتر کردن مشکل دیوار آتشین را به میان آورد و با دقت تمام، کاستیها و نقاط ضعف هر یک را شرح داد و در پایان چنین نتیجهگیری کرد: «متأسفم که هنوز هیچ کس از دست مسئلهی دیوار آتش رهایی نیافته است، اما خواهش من این است که همگی همچنان به تلاش خود ادامه دهیم».
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
این به این معنا بود که حتی تبخیر سیاهچالهها که پدیدهای در جهان سه بعدیست را میتوان در جهان دو بعدی توصیف کرد، یعنی جایی که گرانشی در آن تعریف نمیشود، قوانین مکانیک کوانتومی حاکم بی چون و چراست و اطلاعات هرگز نابود نمیشود. اگر اطلاعات در چنین جایی پایسته میماند باید در جهان سه بعدی نیز چنین باشد، یعنی اطلاعات باید به گونهای از سیاهچاله به بیرون بگریزد.
پس از گذشت چند سال، مارولف نشان داد که هر مدلی که برای گرانش کوانتومی نوشته شود از قوانین یکسانی پیروی خواهد کرد، مستقل از آنکه این مدل بر پایهی نظریهی ریسمان ساخته شده باشد یا خیر . “Ted Jacobson” (تِد جکوبسون) فیزیکدانی در شاخهی مکانیک کوانتومی در دانشگاه مریلند در کالجپارک که برای مدتها هوادار نظریهی نابودی اطلاعات بود چنین میگوید: «ترکیبی از کارهای پژوهشی مالداسنا و مارولف بود که سبب شد دیدگاه من (به سود مخالفان نابودی اطلاعات) تغییر کند». در سال 2004 هاوکینگ در حضور همگان پذیرفت که دیدگاهش نادرست بوده و برای بهجا آوردن شرطی که با پرسکیل بسته بود یک دانشنامهی بیسبال به وی هدیه داد.
وقتی خوان مالداسنا دیدگاه خود را مطرح کرد، نظر بیشتر فیزیکدانان به نفع دیوار آتش شد.
پروفسور جکوبسون میگوید: «این موضوع که دست کشیدن از اصل هم ارزی انیشتین بهترین گزینه است، به راستی تکان دهنده بود.»
از زمان انتشار مقالهی پروفسور پولشینسکی تا امروز، بیش از 40 مقاله در این باره در arXiv به ثبت رسیده است اما هیچ کس نتوانسته خدشه و نقطه ضعفی در منطق و شیوهی استدلال اعضای این گروه پژوهشی بیابد.
پروفسور دان پِیج میگوید: «این واقعاً بحثی زیباست که ثابت میکند جایی در شیوه اندیشه ما در مورد سیاهچالهها، ناسازگاری وجود دارد.»
پروفسور گیدینگز بر این باور است که پارادوکس دیوار آتشین برای حل شدن نیاز به راه حلی انقلابی دارد. او محاسبهای انجام داده که بر اساس آن، اگر درهمتنیدگی میان ذرهای که به عنوان تابش هاوکینگ به بیرون از سیاهچاله میگریزد و ذرهی جفتش که به درون سیاهچاله میافتد، از بین نرود تا هنگامی که ذرهی گریخته از سیاهچاله اندکی از افق رویداد دور شود، آن گاه انرژی که از شکستن درهمتنیدگی آنها آزاد میشود بسیار کمتر خواهد بود، چنان که دیگر هیچ دیوار آتشینی تشکیل نخواهد شد. این نتیجه اصل همارزی را محترم میشمارد اما فقط برای سیاهچالههایی که افق رویداد بزرگی دارند صدق میکند و دیوار آتش به دور سیاهچالههایی با افق رویداد کوچک هنوز هم وجود دارد. یعنی نمیتوان ایده پروفسور گیندینگز را در مورد سیاهچالههای کوچک اثبات کرد.
گزینهی دیگری نیز همچنان وجود دارد که اصل هم ارزی را از خطر بیاعتباری نجات میدهد، اما این گزینه چنان بحث برانگیز است که کمتر کسی شهامت پشتیبانی از آن را دارد. شاید در همهی این سالها، حق با هاوکینگ بوده و اطلاعات درون سیاهچالهها به راستی گم میشود! این واقعاً طعنهآمیز است که پروفسور پرسکیل، کسی که بر خلاف ادعای هاوکینگ با وی شرط بندی کرده و خود او یکی از کسانی بود که ایدهی دیوارهای آتشین را مطرح ساخت، در دانشگاه استنفورد چنین میگوید: «شگفتآور است که فیزیکدانان به طور جدی دربارهی احتمال گم شدن اطلاعات درون سیاهچاله نمیاندیشند چون به نظر نمیرسد هیچ ایدهای به اندازهی ایدهی دیوارهای آتشین جنونآمیز باشد». البته او میافزاید که اعتقادش همچنان بر آن است که اطلاعات از دام سیاهچاله جان سالم به در میبرند.
تنها دیدگاه مشترکی که تاکنون به دست آمده آن است که این مسئله به این زودیها برطرف نخواهد شد.
پولچینسکی در طول گفتوگوی خود، همهی ترفندهای ارائه شده برای کمتر کردن مشکل دیوار آتشین را به میان آورد و با دقت تمام، کاستیها و نقاط ضعف هر یک را شرح داد و در پایان چنین نتیجهگیری کرد: «متأسفم که هنوز هیچ کس از دست مسئلهی دیوار آتش رهایی نیافته است، اما خواهش من این است که همگی همچنان به تلاش خود ادامه دهیم».
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
منابع:
• Ahmed Almheiri, Donald Marolf, Joseph Polchinski and James Sully arXiv:1207.3123v4 (2013)
• Hawking, S. W. Nature 248, 30–31 (1974)
• Bekenstein, J. D. Phys. Rev. D 7, 2333–2346 (1973)
• Susskind, L. J. Math. Phys. 36, 6377 (1995)
• Stephens, C. R., ’t Hooft, G. & Whiting, B. F. Class. Quant. Grav. 11, 621–647 (1994)
• Maldacena, J. M. Adv. Theor. Math. Phys. 2, 231–252 (1998)
• Marolf, D. Phys. Rev. D 79, 044010 (2009)
• Susskind, L. Preprint arXiv:1207.4090v3 (2012)
• Harlow, D. & Hayden, P. Preprint arXiv:1301.4504v4 (2013)
• Giddings, S. B. Preprint arXiv:1302.2613v3 (2016)
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
• Ahmed Almheiri, Donald Marolf, Joseph Polchinski and James Sully arXiv:1207.3123v4 (2013)
• Hawking, S. W. Nature 248, 30–31 (1974)
• Bekenstein, J. D. Phys. Rev. D 7, 2333–2346 (1973)
• Susskind, L. J. Math. Phys. 36, 6377 (1995)
• Stephens, C. R., ’t Hooft, G. & Whiting, B. F. Class. Quant. Grav. 11, 621–647 (1994)
• Maldacena, J. M. Adv. Theor. Math. Phys. 2, 231–252 (1998)
• Marolf, D. Phys. Rev. D 79, 044010 (2009)
• Susskind, L. Preprint arXiv:1207.4090v3 (2012)
• Harlow, D. & Hayden, P. Preprint arXiv:1301.4504v4 (2013)
• Giddings, S. B. Preprint arXiv:1302.2613v3 (2016)
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستندی درباره محمد عبدالسلام و ایدههای او در وحدت نیروها. عبدالسلام به همراه شوینگر و واینبرگ برنده نوبل فیزیک 1979 برای اتحاد بین نیروهای هستهای ضعیف و الکترومغناطیس است.
@Cosmos_language
@Cosmos_language
دنیای درون اتم
زمانی که بچه بودید به شما گفته شد که تمام چیزهایی که در دنیای اطرافتان میبینید، از اتم ساخته شدهاند. و اتمها نیز از پروتون و نوترون و الکترون ساخته شدهاند. و نیز، اگر خوش شانس بوده باشید، بهتان گفته شده که هر کدام از پروتونها و نوترونها، خود از سه کوارک ساخته شدهاند.
اگر پروتون و نوترون، هر دو از سه کوارک ساخته شدهاند، پس تفاوت بینشان چیست؟
معمولاً در کودکی چنین چیزی به کسی گفته نمیشه. و معمولاً اصلاً گفته نمیشود که کوارک چیست؟!
پس پروتونها از سه کوارک ساخته شدهاند؛ این چیزی است که به ما گفته شده، اما پروتونها اینقدر ساده نیستند.
پروتونها، در هر لحظه از زمان، دارای دو کوارک “Up” (بالا) با بار الکتریکی 2/3+ و یک کوارک “Down” (پایین) با بار الکتریکی 1/3− وجود دارد. که مجموع این بارها برابر 1+ یعنی بار الکتریکی پروتون میشود. این سه کوارک، به نام “Valence Quarks” (کوارکهای ارزشیابی) شناخته میشوند و قطعاً درون پروتون هستند.
اما پروتون همچنین میتواند یک جفت “کوارک بالا - پاد کوارک بالا” داشته باشد. یک پاد کوارک، پاد ذره کوارک است. تمام ذرات درون مدل استاندارد (به جز بوزون هیگز) دارای پاد ذره هستند. ذراتی ماننده فوتون که بار الکتریکی 0 دارند، خودشان پاد ذره خودشان هستند و در این مورد، فقط نوترینوها استثنا هستند؛ نوترینوها بار الکتریکی 0 دارند اما پاد ذره خودشان نیستند. پاد ذره یک نوترینو دارای بار الکتریکی 0 و عدد لپتونی منفی است. تا کنون (پایان 2017) شواهد مبنی بر اینکه پاد نوترینو تفاوت دیگری به جز عدد لپتونی با نوترینو داشته باشد یافت نشده است.
همچنین یک پروتون میتواند انواع دیگر جفت کوارک - پاد کوارک را نیز درون خود داشته باشد مثلاً یک جفت کوارک افسون - پاد کوارک افسون یا جفت کوارک شگفت - پاد کوارک شگفت و... . در واقع یک پروتون پر از جفتهای کوارک - پاد کوارک است. اما این تمام ماجرا نیست!
تمام این کوارکها به وسیله نیروی قوی هستهای کنار یکدیگر نگه داشته شدهاند که این نیرو توسط ذراتی به نام گلئون حمل میشود. در هر لحظه از زمان، درون پروتون زیلیونها (“Zillion” در ریاضی عددی بسیار بزرگ و غیر قابل شمارش و غیر قابل تصور است) گلئون و کوارک و پاد کوارک وجود دارد که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت میکنند و به شدت با یکدیگر برخورد میکنند و از بین میروند و دوباره به وجود میآیند!
آیا این پدید آمدن تصادفی ذرات درون پروتون، هیچ قانون پایستگیای را نقض نمیکند؟
کوارکها میتوانند پدید بیایند و از بین بروند و این کار را میکنند اما نه از هیچ؛ معادله معروف اینشتین E=mC² میگوید جرم میتواند به مقدار زیادی انرژی تبدیل شود و یا برعکس، مقدار زیادی انرژی میتواند به جرم تبدیل شود. در واقع مجموع جرم کوارکهای یک پروتون، تنها %1 از جرم آن پروتون را تشکیل میدهد! مانند این است که چند تا سکه درون یک کیسه بیاندازید و ناگهان کیسهای 5 کیلوگرمی در دست داشته باشید!
انرژی بسیار زیادی که به دلیل حرکت بسیار سریع آن همه ذره، درون پروتون وجود دارد و همچنین انرژی میدان گلئون به جرم پروتون میافزایند. فقط باید با استفاده از m=E/C²، مجموع انرژی موجود در پروتون را تقسیم بر مجذور سرعت نور کنیم تا مقدار جرمی که به دلیل وجود این انرژی به پروتون داده میشود، به دست آید.
در مورد هرج و مرج ذرات بیشمار درون پروتون، شرطهایی وجود دارد:
1- همیشه تعداد کوارکهای بالا، باید دو تا بیشتر از تعداد پاد کوارکهای بالا باشد.
2- همیشه تعداد کوارکهای پایین، باید یکی بیشتر از تعداد پاد کوارکهای پایین باشد.
3- همچنین همیشه تمام جفتهای کوارک - پاد کوارک از نوعهای دیگر باید یکدیگر را خنثی کنند (تعدادشان با تعداد پاد ذراتشان برابر باشد).
با برقراری این سه شرط، همیشه تعداد کوارکهای ارزشیابی برابر سه تاست (دو کوارک بالا و یک کوارک پایین).
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
زمانی که بچه بودید به شما گفته شد که تمام چیزهایی که در دنیای اطرافتان میبینید، از اتم ساخته شدهاند. و اتمها نیز از پروتون و نوترون و الکترون ساخته شدهاند. و نیز، اگر خوش شانس بوده باشید، بهتان گفته شده که هر کدام از پروتونها و نوترونها، خود از سه کوارک ساخته شدهاند.
اگر پروتون و نوترون، هر دو از سه کوارک ساخته شدهاند، پس تفاوت بینشان چیست؟
معمولاً در کودکی چنین چیزی به کسی گفته نمیشه. و معمولاً اصلاً گفته نمیشود که کوارک چیست؟!
پس پروتونها از سه کوارک ساخته شدهاند؛ این چیزی است که به ما گفته شده، اما پروتونها اینقدر ساده نیستند.
پروتونها، در هر لحظه از زمان، دارای دو کوارک “Up” (بالا) با بار الکتریکی 2/3+ و یک کوارک “Down” (پایین) با بار الکتریکی 1/3− وجود دارد. که مجموع این بارها برابر 1+ یعنی بار الکتریکی پروتون میشود. این سه کوارک، به نام “Valence Quarks” (کوارکهای ارزشیابی) شناخته میشوند و قطعاً درون پروتون هستند.
اما پروتون همچنین میتواند یک جفت “کوارک بالا - پاد کوارک بالا” داشته باشد. یک پاد کوارک، پاد ذره کوارک است. تمام ذرات درون مدل استاندارد (به جز بوزون هیگز) دارای پاد ذره هستند. ذراتی ماننده فوتون که بار الکتریکی 0 دارند، خودشان پاد ذره خودشان هستند و در این مورد، فقط نوترینوها استثنا هستند؛ نوترینوها بار الکتریکی 0 دارند اما پاد ذره خودشان نیستند. پاد ذره یک نوترینو دارای بار الکتریکی 0 و عدد لپتونی منفی است. تا کنون (پایان 2017) شواهد مبنی بر اینکه پاد نوترینو تفاوت دیگری به جز عدد لپتونی با نوترینو داشته باشد یافت نشده است.
همچنین یک پروتون میتواند انواع دیگر جفت کوارک - پاد کوارک را نیز درون خود داشته باشد مثلاً یک جفت کوارک افسون - پاد کوارک افسون یا جفت کوارک شگفت - پاد کوارک شگفت و... . در واقع یک پروتون پر از جفتهای کوارک - پاد کوارک است. اما این تمام ماجرا نیست!
تمام این کوارکها به وسیله نیروی قوی هستهای کنار یکدیگر نگه داشته شدهاند که این نیرو توسط ذراتی به نام گلئون حمل میشود. در هر لحظه از زمان، درون پروتون زیلیونها (“Zillion” در ریاضی عددی بسیار بزرگ و غیر قابل شمارش و غیر قابل تصور است) گلئون و کوارک و پاد کوارک وجود دارد که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت میکنند و به شدت با یکدیگر برخورد میکنند و از بین میروند و دوباره به وجود میآیند!
آیا این پدید آمدن تصادفی ذرات درون پروتون، هیچ قانون پایستگیای را نقض نمیکند؟
کوارکها میتوانند پدید بیایند و از بین بروند و این کار را میکنند اما نه از هیچ؛ معادله معروف اینشتین E=mC² میگوید جرم میتواند به مقدار زیادی انرژی تبدیل شود و یا برعکس، مقدار زیادی انرژی میتواند به جرم تبدیل شود. در واقع مجموع جرم کوارکهای یک پروتون، تنها %1 از جرم آن پروتون را تشکیل میدهد! مانند این است که چند تا سکه درون یک کیسه بیاندازید و ناگهان کیسهای 5 کیلوگرمی در دست داشته باشید!
انرژی بسیار زیادی که به دلیل حرکت بسیار سریع آن همه ذره، درون پروتون وجود دارد و همچنین انرژی میدان گلئون به جرم پروتون میافزایند. فقط باید با استفاده از m=E/C²، مجموع انرژی موجود در پروتون را تقسیم بر مجذور سرعت نور کنیم تا مقدار جرمی که به دلیل وجود این انرژی به پروتون داده میشود، به دست آید.
در مورد هرج و مرج ذرات بیشمار درون پروتون، شرطهایی وجود دارد:
1- همیشه تعداد کوارکهای بالا، باید دو تا بیشتر از تعداد پاد کوارکهای بالا باشد.
2- همیشه تعداد کوارکهای پایین، باید یکی بیشتر از تعداد پاد کوارکهای پایین باشد.
3- همچنین همیشه تمام جفتهای کوارک - پاد کوارک از نوعهای دیگر باید یکدیگر را خنثی کنند (تعدادشان با تعداد پاد ذراتشان برابر باشد).
با برقراری این سه شرط، همیشه تعداد کوارکهای ارزشیابی برابر سه تاست (دو کوارک بالا و یک کوارک پایین).
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
همچنین وقتی کوارکها و پاد کوارکها مدام درون پروتون تولید میشوند، دیگر ویژگیها باید ثابت بمانند.
بار الکتریکی: به عنوان مثال اگر کوارکی با بار الکتریکی 1/3− در پروتون ظاهر شود، جفتش باید بار الکتریکی 1/3+ داشته باشد.
اسپین: اگر کوارکی با اسپین پایین در پروتون ظاهر شود، جفتش باید اسپین بالا داشته باشد.
رنگ: بیرنگ بودن پروتون باید حفظ شود؛ یعنی سه کوارک ارزشیابی باید قرمز، آبی و سبز باشند. البته کوارکها میتوانند رنگ عوض کنند اما رنگ برایند باید همیشه سفید بماند. دیگر جفتهای کوارک - پاد کوارک نیز باید رنگ یکدیگر را خنثی کنند یعنی زمانی که کوارک قرمز در پروتون ظاهر شود، جفت آن باید پاد قرمز باشد (که آن هم همچنان قرمز است اگر بخواهیم به مفهوم “رنگهای کوانتومی” مانند رنگهای کلاسیک واقعی نگاه کنیم).
پس دفعه بعد که بهتان گفته شد سه کوارک درون پروتون (یا نوترون) وجود دارد، بگویید: نه! سه کوارک ارزشیابی درون آن وجود دارد و دریایی از جفتهای کوارک - پاد کوارک و گلئونها. خیلی بیشتر از آنچه که بتوان شمرد، غیر ممکن است که بشود شمرد...
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
بار الکتریکی: به عنوان مثال اگر کوارکی با بار الکتریکی 1/3− در پروتون ظاهر شود، جفتش باید بار الکتریکی 1/3+ داشته باشد.
اسپین: اگر کوارکی با اسپین پایین در پروتون ظاهر شود، جفتش باید اسپین بالا داشته باشد.
رنگ: بیرنگ بودن پروتون باید حفظ شود؛ یعنی سه کوارک ارزشیابی باید قرمز، آبی و سبز باشند. البته کوارکها میتوانند رنگ عوض کنند اما رنگ برایند باید همیشه سفید بماند. دیگر جفتهای کوارک - پاد کوارک نیز باید رنگ یکدیگر را خنثی کنند یعنی زمانی که کوارک قرمز در پروتون ظاهر شود، جفت آن باید پاد قرمز باشد (که آن هم همچنان قرمز است اگر بخواهیم به مفهوم “رنگهای کوانتومی” مانند رنگهای کلاسیک واقعی نگاه کنیم).
پس دفعه بعد که بهتان گفته شد سه کوارک درون پروتون (یا نوترون) وجود دارد، بگویید: نه! سه کوارک ارزشیابی درون آن وجود دارد و دریایی از جفتهای کوارک - پاد کوارک و گلئونها. خیلی بیشتر از آنچه که بتوان شمرد، غیر ممکن است که بشود شمرد...
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
Forwarded from Cosmos' Language
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Cosmos' Language
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی عدد π تا 122 رقم اعشار!
هر کلید پیانو برابر یک عدد بین 0 تا 9 قرار داده شده است.
@Cosmos_language
هر کلید پیانو برابر یک عدد بین 0 تا 9 قرار داده شده است.
@Cosmos_language
فضانوردان مأموریت STS-107
از چپ به راست:
David Brown, Rich Husband, Laurel Clark, Kalpana Chawla, Michael Anderson, William McCool, Ilan Ramon
@Cosmos_language
از چپ به راست:
David Brown, Rich Husband, Laurel Clark, Kalpana Chawla, Michael Anderson, William McCool, Ilan Ramon
@Cosmos_language
Cosmos' Language
فضانوردان مأموریت STS-107 از چپ به راست: David Brown, Rich Husband, Laurel Clark, Kalpana Chawla, Michael Anderson, William McCool, Ilan Ramon @Cosmos_language
یکی از ماموریتهای شاتل فضایی کلمبیا که STS-107 نام داشت، در 16 ژانویه 2003 پرتاب شد. هر هفت خدمه در اول فوریه 2003 با متلاشی شدن مدارگرد هنگام ورود به اتمسفر زمین کشته شدند. دلیل این رخداد، کنده شدن تکهای از فوم در لبه بال چپ فضاپیما بود که باعث آسیب رسیدن به اجزای حفاظت گرمایی شاتل شده بود.
PLT (Willie McCool): OK Houston, we’re gonna start APUs (Auxiliary Power Unit) 1 and 3 now. CAPCOM (Capsule communicator astronaut Charlie Hobaugh): And Willie, we’re with you on remaining APU start.
CAPCOM: And Columbia, Houston, the hyd fluid thermo conditioning will not be required today. We’ll meet you on the CARTS. PLT: We copy, Houston. Hyd fluid thermal conditioning not required. And we copy going to the CARTS.
CAPCOM: And Rick, don’t wanna lead you astray, and don’t forget the stuff on page 3-44. CDR (Rick Husband): Alright we’re checking that, we got the flight controller power on and we’re working through the rest of it as well, thanks. CAPCOM: Sounds good.
CAPCOM: Columbia, Houston, for Rick we’ll take another item 27, please.
CAPCOM: Columbia, Houston, comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check
و اين آخرين مکالماتشان بود. درست 16 دقيقه قبل از فرود بر روی زمين، از بين رفتند!
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
PLT (Willie McCool): OK Houston, we’re gonna start APUs (Auxiliary Power Unit) 1 and 3 now. CAPCOM (Capsule communicator astronaut Charlie Hobaugh): And Willie, we’re with you on remaining APU start.
CAPCOM: And Columbia, Houston, the hyd fluid thermo conditioning will not be required today. We’ll meet you on the CARTS. PLT: We copy, Houston. Hyd fluid thermal conditioning not required. And we copy going to the CARTS.
CAPCOM: And Rick, don’t wanna lead you astray, and don’t forget the stuff on page 3-44. CDR (Rick Husband): Alright we’re checking that, we got the flight controller power on and we’re working through the rest of it as well, thanks. CAPCOM: Sounds good.
CAPCOM: Columbia, Houston, for Rick we’ll take another item 27, please.
CAPCOM: Columbia, Houston, comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check. CAPCOM: Columbia, Houston, UHF comm check
و اين آخرين مکالماتشان بود. درست 16 دقيقه قبل از فرود بر روی زمين، از بين رفتند!
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
Cosmos' Language
The Evpatoria Report – Taijin Kyofusho
قطعه Taijin Kyofusho از Evpatoria report برای خدمه این پرواز ساخته شد.
مراسم یادبود این هفت فضانورد، هر ساله در 25 ژانویه برگذار میشود.
به یاد تمام کسانی که برای پیشرفت علم و بشریت، جان باختند...
@Cosmos_language
مراسم یادبود این هفت فضانورد، هر ساله در 25 ژانویه برگذار میشود.
به یاد تمام کسانی که برای پیشرفت علم و بشریت، جان باختند...
@Cosmos_language