تصویر شماره 3
اصل هولوگرافیک بیان میکند که هر پدیدهای در فضای سه بعدی، هم ارز است با اطلاعات کد نگاری شده بر روی سطحِ دو بعدیِ در بر گیرنده آن فضای سه بعدی.
@Cosmos_language
اصل هولوگرافیک بیان میکند که هر پدیدهای در فضای سه بعدی، هم ارز است با اطلاعات کد نگاری شده بر روی سطحِ دو بعدیِ در بر گیرنده آن فضای سه بعدی.
@Cosmos_language
برای متداولترین نوع از سیاهچالهها، یعنی سیاهچالههای کِر-نیومن، پارامترهای قابل مشاهده، جرم (M)، بار الکتریکی (Q) و تکانه زاویهای (J) هستند. و افق رویداد همدیگر یک کره بی نقص نیست. شعاع و مساحت سطح افق رویداد این نوع سیاهچالهها، به ترتیب از روابط تصویر شماره 5 و 6 به دست میآید.
قانون اول ترمودینامیک سیاهچاله:
وقتی یک سیستم ترمودینامیکی در دمای T و در نزدیکی نقطه تعادل، حالت خود را تغییر دهد، نتیجه افزایش انرژی (E) و آنتروپی (S) آن طبق قانون اول ترمودینامیک است (تصویر شماره 7). اگر سیستم، یک سیستم چرخان با فرکانس زاویهای Ω و دارای پتانسیل الکتریکی Φ باشد، آنگاه تغییر در تکانه زاویهای (J) و بار الکتریکی (Q) آن هم در کار (dW) نقش دارند (تصویر شماره 8).
یک سیاهچاله ایستا نیز از رابطه مشابهی پیروی میکند (بکنشتاین 1973). دیفرانسیل مساحت سطح افق رویداد (dA) از معادله تصویر شماره 6، با یک ضریب مناسب، به شکل تصویر شماره 9 در میآید. تا اینجا این فقط یک رابطه بین ویژگیهای مکانیکی و هندسی است. مشخص است که Ω دقیقاً فرکانس چرخش سیاهچاله است یعنی زمانی که یک جسم به افق رویداد نزدیک میشود، شروع به چرخیدن به دور آن با همین فرکانس میکند. و Φ پتانسیل الکتریکی سیاهچاله است یعنی برابر است با انتگرال خطی میدان الکتریکی سیاهچاله از بینهایت تا هر نقطهای روی افق رویداد.
از آنجا که Mc² انرژی سیاهچاله است، معادله اول در تصویر شماره 9 مشخصاً به شکل قانون اول برای یک سیستم ترمودینامیکی معمولی است. این قانون اول خواهد بود اگر آنتروپی سیاهچاله فقط تابعی از مساحت سطح افق رویداد باشد و نه از هیچ چیز دیگر، بنابراین dS∝dA (گورو و مِیو 2001). با توجه به معادله تصویر شماره 2، دمای سیاهچاله باید از معادله تصویر شماره 10 به دست آید. واقعیت دمای سیاهچاله زمانی کشف شد که هاوکینگ نشان داد سیاهچالههای غیر ابدی، خود به خود پرتو فرو سرخی (پرتو گرمایی) دقیقاً با همین دمای محاسبه شده منتشر میکنند (پرتو هاوکینگ، هاوکینگ 1974, 1975). محاسبات اولیه فقط برای Q=0 و J=0 بود اما اکنون میدانیم که معادله تصویر شماره 10 برای تمامی Q ها و J ها درست است.
قانون دوم ترمودینامیک تعمیم یافته:
در ترمودینامیک معمولی، قانون دوم بیان میکند که آنتروپی یک سیستم بسته، هیچگاه نباید کاهش یابد و معمولاً باید بر اثر تحولات عمومی، افزایش مییابد. با اینکه این قانون میتواند برای یک سیستم، از جمله سیاهچاله، خوب باشد اما در شکل اولیه خود شامل اطلاعات ارزشمندی نیست. به عنوان مثال اگر یک سیستم معمولی به درون یک سیاهچاله سقوط کند، آنتروپی آن از دید ناظر بیرونی محو میشود، پس اگر از دید ناظر خارجی بگوییم که آنتروپی معمولی افزایش یافته است، معنایی ندارد.
قانون دوم تعمیم یافته، بهتر عمل میکند. قانون دوم تعمیم یافته (GSL) (بکنشتاین 1972-1974) بیان میکند: مجموع آنتروپی معمولی (S₀) و آنتروپی کل سیاهچاله، هرگز کاهش نمییابد (تصویر شماره 11).
GSL رسیدن به قضیه سطح را طولانیتر میکند:
وقتی آنتروپی ماده به داخل سیاهچاله کشیده میشود، GSL به ما میگوید افزایش آنتروپی سیاهچاله باید بیشتر از مقدار آنتروپی معمولیای باشد که در پشت افق رویداد محو شد. این موضوع با مثالهایی تأیید شده است (بکنشتاین 1973).
طی فرایند پرتو هاوکینگ، مساحت سطح افق رویداد، با نقض قضیه سطح، کاهش مییابد (به دلیل کاهش جرم سیاهچاله). این موضوع نقض بقای انرژی را به عنوان نتیجهای از نوسانات کوانتومی بسیار که پرتو را به وجود میآورند منعکس میکند. GSL پیشبینی میکند که آنتروپی پرتو هاوکینگ نو ظهور، بیش از آنتروپیای است که به داخل سیاهچاله کشیده شده. این پیشبینی به طور کامل تأیید شده است (بکنشتاین 1977، هاوکینگ 1976) و این نشان دهنده قدرت پیشبینی GSL است که دو سال قبل از کشف شواهد پرتو هاوکینگ فرمول بندی شده بود. اثباتهای نظری گوناگونی در حمایت از GSL ارائه شده است (فِرولاو و پیج 1993، بومبِلی اتال 1986).
وضعیت قانون سوم ترمودینامیک سیاهچاله
در ترمودینامیک معمولی، قانون سوم میتواند به دو راه بیان شود:
بیان نرنست-سایمون: آنتروپی یک سیستم در دمای صفر مطلق یا به صفر میرسد و یا مستقل از خواص شدتی ترمودینامیکی میشود (خواص شدتی (Intensive Parameter)، خواصی هستند که مقدارشان به اندازه یا مقدار سیستم بستگی ندارد مانند دما، فشار، چگالی، حجم ویژه، انرژی درونی ویژه، آنتالپی ویژه و… و خواص گسترده (Extensive Parameter) خواصی هستند که مقدارشان به اندازه یا مقدار سیستم بستگی دارد مانند جرم، حجم، انرژی درونی، انرژی پتانسیل، انرژی جنبشی، آنتالپی و...).
بیان عدم موفقیت: رساندن دمای یک سیستم به صفر مطلق، مستلزم انجام تعداد بینهایت فرآیند یا مرحله است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
قانون اول ترمودینامیک سیاهچاله:
وقتی یک سیستم ترمودینامیکی در دمای T و در نزدیکی نقطه تعادل، حالت خود را تغییر دهد، نتیجه افزایش انرژی (E) و آنتروپی (S) آن طبق قانون اول ترمودینامیک است (تصویر شماره 7). اگر سیستم، یک سیستم چرخان با فرکانس زاویهای Ω و دارای پتانسیل الکتریکی Φ باشد، آنگاه تغییر در تکانه زاویهای (J) و بار الکتریکی (Q) آن هم در کار (dW) نقش دارند (تصویر شماره 8).
یک سیاهچاله ایستا نیز از رابطه مشابهی پیروی میکند (بکنشتاین 1973). دیفرانسیل مساحت سطح افق رویداد (dA) از معادله تصویر شماره 6، با یک ضریب مناسب، به شکل تصویر شماره 9 در میآید. تا اینجا این فقط یک رابطه بین ویژگیهای مکانیکی و هندسی است. مشخص است که Ω دقیقاً فرکانس چرخش سیاهچاله است یعنی زمانی که یک جسم به افق رویداد نزدیک میشود، شروع به چرخیدن به دور آن با همین فرکانس میکند. و Φ پتانسیل الکتریکی سیاهچاله است یعنی برابر است با انتگرال خطی میدان الکتریکی سیاهچاله از بینهایت تا هر نقطهای روی افق رویداد.
از آنجا که Mc² انرژی سیاهچاله است، معادله اول در تصویر شماره 9 مشخصاً به شکل قانون اول برای یک سیستم ترمودینامیکی معمولی است. این قانون اول خواهد بود اگر آنتروپی سیاهچاله فقط تابعی از مساحت سطح افق رویداد باشد و نه از هیچ چیز دیگر، بنابراین dS∝dA (گورو و مِیو 2001). با توجه به معادله تصویر شماره 2، دمای سیاهچاله باید از معادله تصویر شماره 10 به دست آید. واقعیت دمای سیاهچاله زمانی کشف شد که هاوکینگ نشان داد سیاهچالههای غیر ابدی، خود به خود پرتو فرو سرخی (پرتو گرمایی) دقیقاً با همین دمای محاسبه شده منتشر میکنند (پرتو هاوکینگ، هاوکینگ 1974, 1975). محاسبات اولیه فقط برای Q=0 و J=0 بود اما اکنون میدانیم که معادله تصویر شماره 10 برای تمامی Q ها و J ها درست است.
قانون دوم ترمودینامیک تعمیم یافته:
در ترمودینامیک معمولی، قانون دوم بیان میکند که آنتروپی یک سیستم بسته، هیچگاه نباید کاهش یابد و معمولاً باید بر اثر تحولات عمومی، افزایش مییابد. با اینکه این قانون میتواند برای یک سیستم، از جمله سیاهچاله، خوب باشد اما در شکل اولیه خود شامل اطلاعات ارزشمندی نیست. به عنوان مثال اگر یک سیستم معمولی به درون یک سیاهچاله سقوط کند، آنتروپی آن از دید ناظر بیرونی محو میشود، پس اگر از دید ناظر خارجی بگوییم که آنتروپی معمولی افزایش یافته است، معنایی ندارد.
قانون دوم تعمیم یافته، بهتر عمل میکند. قانون دوم تعمیم یافته (GSL) (بکنشتاین 1972-1974) بیان میکند: مجموع آنتروپی معمولی (S₀) و آنتروپی کل سیاهچاله، هرگز کاهش نمییابد (تصویر شماره 11).
GSL رسیدن به قضیه سطح را طولانیتر میکند:
وقتی آنتروپی ماده به داخل سیاهچاله کشیده میشود، GSL به ما میگوید افزایش آنتروپی سیاهچاله باید بیشتر از مقدار آنتروپی معمولیای باشد که در پشت افق رویداد محو شد. این موضوع با مثالهایی تأیید شده است (بکنشتاین 1973).
طی فرایند پرتو هاوکینگ، مساحت سطح افق رویداد، با نقض قضیه سطح، کاهش مییابد (به دلیل کاهش جرم سیاهچاله). این موضوع نقض بقای انرژی را به عنوان نتیجهای از نوسانات کوانتومی بسیار که پرتو را به وجود میآورند منعکس میکند. GSL پیشبینی میکند که آنتروپی پرتو هاوکینگ نو ظهور، بیش از آنتروپیای است که به داخل سیاهچاله کشیده شده. این پیشبینی به طور کامل تأیید شده است (بکنشتاین 1977، هاوکینگ 1976) و این نشان دهنده قدرت پیشبینی GSL است که دو سال قبل از کشف شواهد پرتو هاوکینگ فرمول بندی شده بود. اثباتهای نظری گوناگونی در حمایت از GSL ارائه شده است (فِرولاو و پیج 1993، بومبِلی اتال 1986).
وضعیت قانون سوم ترمودینامیک سیاهچاله
در ترمودینامیک معمولی، قانون سوم میتواند به دو راه بیان شود:
بیان نرنست-سایمون: آنتروپی یک سیستم در دمای صفر مطلق یا به صفر میرسد و یا مستقل از خواص شدتی ترمودینامیکی میشود (خواص شدتی (Intensive Parameter)، خواصی هستند که مقدارشان به اندازه یا مقدار سیستم بستگی ندارد مانند دما، فشار، چگالی، حجم ویژه، انرژی درونی ویژه، آنتالپی ویژه و… و خواص گسترده (Extensive Parameter) خواصی هستند که مقدارشان به اندازه یا مقدار سیستم بستگی دارد مانند جرم، حجم، انرژی درونی، انرژی پتانسیل، انرژی جنبشی، آنتالپی و...).
بیان عدم موفقیت: رساندن دمای یک سیستم به صفر مطلق، مستلزم انجام تعداد بینهایت فرآیند یا مرحله است.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
با توجه به فرمول تصویر شماره 10، واضح است که دمای سیاهچاله زمانی به صفر میرسد که... (تصویر شماره 12). سیاهچالههای کِر-نیومنی که پیرو این شرایط هستند، “Extreme” (افراطی) نامیده میشوند. از معادلات تصویر شماره 2 و 5 و 6 مشخص است که آنتروپی سیاهچاله به ازای T=0 صفر نمیشود بلکه به J/Mc بستگی دارد. اکنون این آخرین کمیت، مشابه خواص شدتی ترمودینامیکی است. به عنوان مثال، این کمیت در معادله سوم (Ω) تصویر شماره 9، مستقیماً به سرعت زاویهای سیاهچاله وابسته است و سرعت زاویه یک سیستم، از خواص شدتی است. بنابراین بیان نرنست-سایمون از قانون سوم، برای سیاهچاله معتبر نیست.
اما شواهدی مبنی بر اینکه بیان عدم موفقیت از قانون سوم، در مورد سیاهچاله هم معتبر است، وجود دارد. به عنوان مثال در محیط اخترفیزیکی، فرایند افزایش اسپین یک سیاهچالهی Q=0، در J/Mc≈0.998GM/c² قطع میشود (قبل از اینکه شرایط “افراطی” شدن محقق شود) (تورن 1973).
منابع:
• Bekenstein J.D.: Lettere al Nuovo Cimento, 4, 737, (1972)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 7, 2333, (1973)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 9, 3292 (1974)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 12, 3077 (1975)
• Bombelli, L., Koul, R., Lee, J. and Sorkin, R.: Physical Review D, 34, 373 (1986)
• Bowick, M., Smolin, L. and Wijewardhana, L.C.R.: Gen. Rel. Grav. 19, 113 (1987)
• Carlip, S.: Class. Quantum Gravity, 16, 3327 (1999)
• Frolov, V.P. and Page, D.N.: Physical Review Letters, 93, 3902 (1993)
• Frolov, V. and Novikov, I.: Physical Review D, 48, 4545 (1993)
• Gour, G. and Mayo, A.M.: Physical Review D, 63, 064005 (2001)
• Hawking S.W.: Physical Review Letters, 26, 1344 (1971)
• Hawking S.W.: Nature, 248, 30 (1974)
• Hawking, S.W.: Communications Mathematical Physics, 43, 199 (1975)
• Hawking S.W.: Physical Review D, 13, 191 (1976)
• Misner, C. W., Thorne, K. S. and Wheeler, J. A.: Gravitation, San Francisco, Freeman (1973)
• Mukhanov, V.F.: Foundations of Physics, 33, 271 (2003)
• Ruffini R. and Wheeler J. A.: Physics Today, 24, no. 12, 30 (1971)
• Srednicki, M.: Physical Review D, 71, 66 (1993)
• Strominger, A. and Wafa, C.: Physics Letters B, 379, 99 (1996)
• Susskind, L.: Some speculations about black hole entropy in string theory, unpublished (1993)
• 't Hooft, G.: Nuclear Physics B, 256, 726 (1985) and International Journal of Modern Physics A, 11, 4623 (1996)
• Thorne, K. S. and Zurek, W. H.: Physical Review Letters, 54, 2171 (1985)
• Thorne, K. S.: Talk at Texas Symposium on Relativistic Astrophysics, New York (1972)
• Wald, R.M.: Physical Review D, 48, 3427 (1993)
• Witten, E.: Advances in Theoretical and Mathematical Physics, 2, 253 (1998)
• Zwiebach, B.: A first course in string theory, Cambridge University Press, Cambridge (2004)
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
اما شواهدی مبنی بر اینکه بیان عدم موفقیت از قانون سوم، در مورد سیاهچاله هم معتبر است، وجود دارد. به عنوان مثال در محیط اخترفیزیکی، فرایند افزایش اسپین یک سیاهچالهی Q=0، در J/Mc≈0.998GM/c² قطع میشود (قبل از اینکه شرایط “افراطی” شدن محقق شود) (تورن 1973).
منابع:
• Bekenstein J.D.: Lettere al Nuovo Cimento, 4, 737, (1972)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 7, 2333, (1973)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 9, 3292 (1974)
• Bekenstein J.D.: Physical Review D, 12, 3077 (1975)
• Bombelli, L., Koul, R., Lee, J. and Sorkin, R.: Physical Review D, 34, 373 (1986)
• Bowick, M., Smolin, L. and Wijewardhana, L.C.R.: Gen. Rel. Grav. 19, 113 (1987)
• Carlip, S.: Class. Quantum Gravity, 16, 3327 (1999)
• Frolov, V.P. and Page, D.N.: Physical Review Letters, 93, 3902 (1993)
• Frolov, V. and Novikov, I.: Physical Review D, 48, 4545 (1993)
• Gour, G. and Mayo, A.M.: Physical Review D, 63, 064005 (2001)
• Hawking S.W.: Physical Review Letters, 26, 1344 (1971)
• Hawking S.W.: Nature, 248, 30 (1974)
• Hawking, S.W.: Communications Mathematical Physics, 43, 199 (1975)
• Hawking S.W.: Physical Review D, 13, 191 (1976)
• Misner, C. W., Thorne, K. S. and Wheeler, J. A.: Gravitation, San Francisco, Freeman (1973)
• Mukhanov, V.F.: Foundations of Physics, 33, 271 (2003)
• Ruffini R. and Wheeler J. A.: Physics Today, 24, no. 12, 30 (1971)
• Srednicki, M.: Physical Review D, 71, 66 (1993)
• Strominger, A. and Wafa, C.: Physics Letters B, 379, 99 (1996)
• Susskind, L.: Some speculations about black hole entropy in string theory, unpublished (1993)
• 't Hooft, G.: Nuclear Physics B, 256, 726 (1985) and International Journal of Modern Physics A, 11, 4623 (1996)
• Thorne, K. S. and Zurek, W. H.: Physical Review Letters, 54, 2171 (1985)
• Thorne, K. S.: Talk at Texas Symposium on Relativistic Astrophysics, New York (1972)
• Wald, R.M.: Physical Review D, 48, 3427 (1993)
• Witten, E.: Advances in Theoretical and Mathematical Physics, 2, 253 (1998)
• Zwiebach, B.: A first course in string theory, Cambridge University Press, Cambridge (2004)
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بزرگترین مشکل علم فیزیک چیست و پیشرفت آن در آینده نزدیک چطور خواهد بود؟
نیما ارکانی حامد توضیح میدهد.
@Cosmos_language
نیما ارکانی حامد توضیح میدهد.
@Cosmos_language
آیا گرانش یک نیروی کوانتومی است؟ آزمایش جدیدی برای پی بردن به این موضوع پیشنهاد شد!
یکی از بزرگترین مشکلات کنونی علم فیزیک، عدم توافق دو رکن اساسی آن، یعنی نسبیت و کوانتوم است. علت اصلی آن هم ناتوانی ما در توصیف گرانش به شکل یک نیروی کوانتومی است. دانشمندان بسیاری راههایی برای تطبیق دادن گرانش با مکانیک کوانتوم پیشنهاد کردهاند اما هنوز به یک راه حل قطعی نرسیدهایم.
اکنون یک آزمایش جالب، راه جدیدی برای امتحان کردن اینکه گرانش واقعاً یک نیروی کوانتومی است یا خیر، پیش رویمان گذاشته است. یک تیم تحقیقاتی بین المللی به رهبری پرفسور “سوگاتو بوز” از دانشگاه کالج لندن، میخواهند از گرانش برای ایجاد درهمتنیدگی کوانتومی استفاده کنند. تکنولوژی امروز برای انجام این آزمایش، اندکی نامناسب است اما این ایده از نظر تئوری کاملاً پشتیبانی میشود و احتمالاً به زودی مشکلات مربوط به انجام آزمایش، رفع خواهد شد.
ذرات نمیتوانند بدون اینکه یک نیروی کوانتومی، برهمکنشی بین آنها رقم بزند، درهمتنیده شوند. و پروفسور بوز و تیمش سعی دارند تا از نیروی گرانش به عنوان نیرویی که برهمکنش ذرات را رقم میزند و موجب درهمتنیده شدن آنها میشود استفاده کنند. برای انجام این کار، دو جرم بسیار کوچک (حدود ¹⁴⁻10 کیلوگرم) وارد یک میدان مغناطیسی میشوند. درون این دو جرم، ذراتی دارای اسپین کوانتومی هستند. ویژگی کوانتومیای که در فیزیک کلاسیک یافت نمیشود. با استفاده از میدان مغناطیسی، میتوان دو جرم را بسته به اینکه اسپینشان “بالا” یا “پایین” است، مجبور به برگزیدن یکی از دو مسیر ممکن کرد. اسپین آنها نیز با پالسهای مایکروویو دستکاری میشود و مسیرهایی که ذرات انتخاب میکنند را تغییر میدهد.
یک مسیر خاص آن دو را آنقدر به یکدیگر نزدیک (اما نه نزدیکتر از 200 میکرون) میکند، که اگر گرانش در واقع یک نیروی کوانتومی باشد، قادر خواهد بود اسپین این دو ذره را درهمتنیده کند.
این آزمایش به اندازه کافی ساده به نظر میرسد اما همچنان بالاتر از حد توانایی ماست. ما هرگز جرمی به این بزرگی را در برهمنهی قرار ندادهایم.
و طبق چیزی که پررفسور بوز توضیح میدهد، حتی اگر با انجام این آزمایش، هیچ درهمتنیدگیای ایجاد نشود، الزاماً به این معنا نیست که گرانش منشأ کوانتومی ندارد.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
یکی از بزرگترین مشکلات کنونی علم فیزیک، عدم توافق دو رکن اساسی آن، یعنی نسبیت و کوانتوم است. علت اصلی آن هم ناتوانی ما در توصیف گرانش به شکل یک نیروی کوانتومی است. دانشمندان بسیاری راههایی برای تطبیق دادن گرانش با مکانیک کوانتوم پیشنهاد کردهاند اما هنوز به یک راه حل قطعی نرسیدهایم.
اکنون یک آزمایش جالب، راه جدیدی برای امتحان کردن اینکه گرانش واقعاً یک نیروی کوانتومی است یا خیر، پیش رویمان گذاشته است. یک تیم تحقیقاتی بین المللی به رهبری پرفسور “سوگاتو بوز” از دانشگاه کالج لندن، میخواهند از گرانش برای ایجاد درهمتنیدگی کوانتومی استفاده کنند. تکنولوژی امروز برای انجام این آزمایش، اندکی نامناسب است اما این ایده از نظر تئوری کاملاً پشتیبانی میشود و احتمالاً به زودی مشکلات مربوط به انجام آزمایش، رفع خواهد شد.
ذرات نمیتوانند بدون اینکه یک نیروی کوانتومی، برهمکنشی بین آنها رقم بزند، درهمتنیده شوند. و پروفسور بوز و تیمش سعی دارند تا از نیروی گرانش به عنوان نیرویی که برهمکنش ذرات را رقم میزند و موجب درهمتنیده شدن آنها میشود استفاده کنند. برای انجام این کار، دو جرم بسیار کوچک (حدود ¹⁴⁻10 کیلوگرم) وارد یک میدان مغناطیسی میشوند. درون این دو جرم، ذراتی دارای اسپین کوانتومی هستند. ویژگی کوانتومیای که در فیزیک کلاسیک یافت نمیشود. با استفاده از میدان مغناطیسی، میتوان دو جرم را بسته به اینکه اسپینشان “بالا” یا “پایین” است، مجبور به برگزیدن یکی از دو مسیر ممکن کرد. اسپین آنها نیز با پالسهای مایکروویو دستکاری میشود و مسیرهایی که ذرات انتخاب میکنند را تغییر میدهد.
یک مسیر خاص آن دو را آنقدر به یکدیگر نزدیک (اما نه نزدیکتر از 200 میکرون) میکند، که اگر گرانش در واقع یک نیروی کوانتومی باشد، قادر خواهد بود اسپین این دو ذره را درهمتنیده کند.
این آزمایش به اندازه کافی ساده به نظر میرسد اما همچنان بالاتر از حد توانایی ماست. ما هرگز جرمی به این بزرگی را در برهمنهی قرار ندادهایم.
و طبق چیزی که پررفسور بوز توضیح میدهد، حتی اگر با انجام این آزمایش، هیچ درهمتنیدگیای ایجاد نشود، الزاماً به این معنا نیست که گرانش منشأ کوانتومی ندارد.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
Cosmos' Language
آیا گرانش یک نیروی کوانتومی است؟ آزمایش جدیدی برای پی بردن به این موضوع پیشنهاد شد! یکی از بزرگترین مشکلات کنونی علم فیزیک، عدم توافق دو رکن اساسی آن، یعنی نسبیت و کوانتوم است. علت اصلی آن هم ناتوانی ما در توصیف گرانش به شکل یک نیروی کوانتومی است. دانشمندان…
Quantum Gravity.pdf
851 KB
مقاله اصلی پست بالا
متن شایعه
«هارپ چیست؟؟؟
آیا جنگ آب و هوایی حقیقت دارد؟ آیا تاکنون از خودتان پرسیدهاید که چرا در ایران به یک باره و ظرف مدت تنها ده سال بسیاری از رودخانهها، تالابها و دریاچههای ما خشک شدند؟! چگونه زاینده رود، ارومیه، گاوخونی، پریشان، بختگان، حورالعظیم، هامون، ﻛﺎﻓﺘﺮ و صدها اکوسیستم دیگر از پهنه جغرافیایی ایران ناگهان ناپدید گشتند؟»
پاسخ شایعه
1- این شایعه چند سالی است که بصورت بین المللی در حال انتشار است. اهدافی که برای این تأسیسات متصور شده اند، اغلب خارج از تواناییهای این پروژه و گاه خارج از محدوده علوم روز است. ضمن اینکه هیچ گونه سند یا مدرک مستدل علمی در پشتیبانی از تأثیرات هارپ و ادعاهای مربوطه تاکنون در مجامع علمی مطرح و یا منتشر نگردیده است. قابلیت تغییر در آب و هوا، ایجاد زلزله، طوفان و گردباد و همچنین کنترل ذهن افراد، اتهامات نادرستی است که بر این پروژه وارد دانستهاند.
2- هارپ (HAARP) یا برنامه پژوهشی یونوسفر فعال با فرکانس بالا (High Frequency Active Auroral Research Program) یک پروژه پژوهشی است که در سال 1993 برای بررسی و پژوهش درباره لایهٔ یونوسفر یعنی دورترین و ناشناختهترین بخش جو زمین و با استفاده از امواج رادیویی ELF/ULF/VLF تاسیس شدهاست. این پروژه مشترکاً توسط نیروی هوایی و دریایی آمریکا و دانشگاه آلاسکا در فیربنکس انجام میشد. از این تأسیسات برای تولید یک شفق مصنوعی و بررسی رفتار ذرات باردار در جو استفاده میشود. هارپ شامل یک رصدخانه و 180 آنتن هرکدام به ارتفاع 22 متر است که این آنتنها امواج مافوق کوتاه را با قدرت 3.6MW تولید کرده و به یونوسفر میفرستند.
3- هارپ توان ایجاد تغییر در آب و هوای زمین را ندارد. فرکانس امواجی که هارپ تولید میکند تنها قابل جذب توسط لایه یونوسفر که در ارتفاعی بسیار بالاتر از آخرین لایه مربوط به تغییرات آب و هوا قرار دارد، هستند. به گفته پروفسور “اینان"، استاد دانشگاه استنفورد، مطلقاً هیچ راهی وجود ندارد که ما بتوانیم سیستم آب و هوایی زمین را به هم بزنیم. با وجود اینکه انرژیای که هارپ تولید میکند بسیار زیاد است اما این انرژی حتی قابل قیاس با انرژی حاصل از رعد و برق نیست. یعنی اگر هارپ توانایی ایجاد کوچکترین زمین لرزهای را داشته باشد، آنگاه با هر بار رعد برق باید شدیدترین زلزلهها رخ دهد و جان بسیاری را بگیرد.
4- هرچند که هارپ توان تولید شفق مصنوعی را دارد، اما سرخی آسمان پیش از زلزله یک پدیده علمی است و ارتباطی با هارپ ندارد. علت آن هم بالا رفتن حرارت اتمسفری و افزایش میزان الکترونهای موجود در یونوسفیر، فشار بر روی گسلها و آزادشدن گاز رادون میباشد. گاز رادون آزاد شده از زمین منجر به یونیزه شدن هوا شده و بار الکتریکی را به آن القا میکند و از آنجایی که آب قطبی است، جذب ذرات باردار هوا میشود. سپس گازی به نام پلاسما تشکیل میشود که این گاز از خود نور ساطع میکند.
5- نکته حائز اهمیت دیگر این است که هارپ، تنها پروژه تحقیقاتی در این حیطه نبوده و نیست، بلکه اتحادیه اروپا در نروژ، و روسیه در “نیژنی نووگورود” نیز تأسیسات مشابهی در حال فعالیت دارند که از هارپ پرقدرتتر میباشند.
6- به هر صورت دیگر نمیتوان از جانب پروژه هارپ احساس نگرانی کرد، چرا که این پروژه تحقیقاتی که ساخت و پرداخت آن دو دهه طول کشید و درکل بیش از 250 میلیون دلار خرج روی دست دولت امریکا گذاشت، به علت کمبود بودجه در ماه مه 2013 تعطیل شد.
7- علل متعددی برای انتشار شایعات پیرامون هارپ ذکر شده است از جمله: دخیل بودن نهادهای نظامی آمریکایی در این پروژه تحقیقاتی، بزرگنمایی و تبلیغات برای قدرت تسلیحاتی آمریکا، ناآگاهی اکثریت مردم از چرایی و چگونگی این پروژه و همچنین نظریات توطئه انگارانه. مشهورترین این نظریات توطئه از طرف گزارش روزنامه پراودا در روسیه و نیز هوگو چاوز در سال 2010 مطرح گردید که در آن مدعی شدند آمریکا با این تأسیسات زلزله هائیتی را خلق کرد. ظاهراً فیزیکدانی با نام "برنارد ایستلاند" و همچنین شخصی با نام "نیک بگیج" پسر عضو سابق کنگره آمریکا نیز در این روند شایعه سازی تاثیر گذار بودهاند.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
«هارپ چیست؟؟؟
آیا جنگ آب و هوایی حقیقت دارد؟ آیا تاکنون از خودتان پرسیدهاید که چرا در ایران به یک باره و ظرف مدت تنها ده سال بسیاری از رودخانهها، تالابها و دریاچههای ما خشک شدند؟! چگونه زاینده رود، ارومیه، گاوخونی، پریشان، بختگان، حورالعظیم، هامون، ﻛﺎﻓﺘﺮ و صدها اکوسیستم دیگر از پهنه جغرافیایی ایران ناگهان ناپدید گشتند؟»
پاسخ شایعه
1- این شایعه چند سالی است که بصورت بین المللی در حال انتشار است. اهدافی که برای این تأسیسات متصور شده اند، اغلب خارج از تواناییهای این پروژه و گاه خارج از محدوده علوم روز است. ضمن اینکه هیچ گونه سند یا مدرک مستدل علمی در پشتیبانی از تأثیرات هارپ و ادعاهای مربوطه تاکنون در مجامع علمی مطرح و یا منتشر نگردیده است. قابلیت تغییر در آب و هوا، ایجاد زلزله، طوفان و گردباد و همچنین کنترل ذهن افراد، اتهامات نادرستی است که بر این پروژه وارد دانستهاند.
2- هارپ (HAARP) یا برنامه پژوهشی یونوسفر فعال با فرکانس بالا (High Frequency Active Auroral Research Program) یک پروژه پژوهشی است که در سال 1993 برای بررسی و پژوهش درباره لایهٔ یونوسفر یعنی دورترین و ناشناختهترین بخش جو زمین و با استفاده از امواج رادیویی ELF/ULF/VLF تاسیس شدهاست. این پروژه مشترکاً توسط نیروی هوایی و دریایی آمریکا و دانشگاه آلاسکا در فیربنکس انجام میشد. از این تأسیسات برای تولید یک شفق مصنوعی و بررسی رفتار ذرات باردار در جو استفاده میشود. هارپ شامل یک رصدخانه و 180 آنتن هرکدام به ارتفاع 22 متر است که این آنتنها امواج مافوق کوتاه را با قدرت 3.6MW تولید کرده و به یونوسفر میفرستند.
3- هارپ توان ایجاد تغییر در آب و هوای زمین را ندارد. فرکانس امواجی که هارپ تولید میکند تنها قابل جذب توسط لایه یونوسفر که در ارتفاعی بسیار بالاتر از آخرین لایه مربوط به تغییرات آب و هوا قرار دارد، هستند. به گفته پروفسور “اینان"، استاد دانشگاه استنفورد، مطلقاً هیچ راهی وجود ندارد که ما بتوانیم سیستم آب و هوایی زمین را به هم بزنیم. با وجود اینکه انرژیای که هارپ تولید میکند بسیار زیاد است اما این انرژی حتی قابل قیاس با انرژی حاصل از رعد و برق نیست. یعنی اگر هارپ توانایی ایجاد کوچکترین زمین لرزهای را داشته باشد، آنگاه با هر بار رعد برق باید شدیدترین زلزلهها رخ دهد و جان بسیاری را بگیرد.
4- هرچند که هارپ توان تولید شفق مصنوعی را دارد، اما سرخی آسمان پیش از زلزله یک پدیده علمی است و ارتباطی با هارپ ندارد. علت آن هم بالا رفتن حرارت اتمسفری و افزایش میزان الکترونهای موجود در یونوسفیر، فشار بر روی گسلها و آزادشدن گاز رادون میباشد. گاز رادون آزاد شده از زمین منجر به یونیزه شدن هوا شده و بار الکتریکی را به آن القا میکند و از آنجایی که آب قطبی است، جذب ذرات باردار هوا میشود. سپس گازی به نام پلاسما تشکیل میشود که این گاز از خود نور ساطع میکند.
5- نکته حائز اهمیت دیگر این است که هارپ، تنها پروژه تحقیقاتی در این حیطه نبوده و نیست، بلکه اتحادیه اروپا در نروژ، و روسیه در “نیژنی نووگورود” نیز تأسیسات مشابهی در حال فعالیت دارند که از هارپ پرقدرتتر میباشند.
6- به هر صورت دیگر نمیتوان از جانب پروژه هارپ احساس نگرانی کرد، چرا که این پروژه تحقیقاتی که ساخت و پرداخت آن دو دهه طول کشید و درکل بیش از 250 میلیون دلار خرج روی دست دولت امریکا گذاشت، به علت کمبود بودجه در ماه مه 2013 تعطیل شد.
7- علل متعددی برای انتشار شایعات پیرامون هارپ ذکر شده است از جمله: دخیل بودن نهادهای نظامی آمریکایی در این پروژه تحقیقاتی، بزرگنمایی و تبلیغات برای قدرت تسلیحاتی آمریکا، ناآگاهی اکثریت مردم از چرایی و چگونگی این پروژه و همچنین نظریات توطئه انگارانه. مشهورترین این نظریات توطئه از طرف گزارش روزنامه پراودا در روسیه و نیز هوگو چاوز در سال 2010 مطرح گردید که در آن مدعی شدند آمریکا با این تأسیسات زلزله هائیتی را خلق کرد. ظاهراً فیزیکدانی با نام "برنارد ایستلاند" و همچنین شخصی با نام "نیک بگیج" پسر عضو سابق کنگره آمریکا نیز در این روند شایعه سازی تاثیر گذار بودهاند.
@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
اثر دانینگ-کروگر
رابطهی بین “اعتماد به نفس” و “میزان دانش در یک زمینه”.
“دیوید دانینگ” و “جاستین کروگر” جایزه ایگ نوبل روانشناسی را به خاطر کشف این رابطه در سال 2000 دریافت کردند.
@Cosmos_language
رابطهی بین “اعتماد به نفس” و “میزان دانش در یک زمینه”.
“دیوید دانینگ” و “جاستین کروگر” جایزه ایگ نوبل روانشناسی را به خاطر کشف این رابطه در سال 2000 دریافت کردند.
@Cosmos_language
مقیاس ریشتر
هر یک ریشتر بالاتر، زلزلهای 10 برابر قدرتمندتر از ریشتر قبلی است.
یعنی زلزله 2 ریشتری، 10 برابر 1 ریشتر و زلزله 3 ریشتری 10 برابر 2 ریشتر و همینطور الی آخر.
@Cosmos_language
هر یک ریشتر بالاتر، زلزلهای 10 برابر قدرتمندتر از ریشتر قبلی است.
یعنی زلزله 2 ریشتری، 10 برابر 1 ریشتر و زلزله 3 ریشتری 10 برابر 2 ریشتر و همینطور الی آخر.
@Cosmos_language
هر واحد ریشتر، 10 برابر واحد قبلی است.
زلزله بیش از 9 ریشتر تقریباً هر 1000 سال یکبار رخ میدهد و به همین دلیل معمولاً تا 9 واحد در نظر گرفته میشود.
@Cosmos_language
زلزله بیش از 9 ریشتر تقریباً هر 1000 سال یکبار رخ میدهد و به همین دلیل معمولاً تا 9 واحد در نظر گرفته میشود.
@Cosmos_language