Cosmos' Language
300 subscribers
262 photos
112 videos
69 files
190 links
🌌زبان کیهان🌌

ارتباط:
@Arman151
Download Telegram
نظریه همه چیز

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم

قسمت پنجم: کرومودینامیک کوانتومی (QCD)

برای کسانی که به عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین قوانین طبیعت علاقه‌مند هستند، دو چیز الزامی است:
1- شناخت از کوچک‌ترین بلوک‌های سازنده مواد ذرات بنیادی.
2- دانش در مورد نیروهایی که برهم‌کنش بین این ذرات را رقم می‌زنند و آن‌ها را کنار هم نگه می‌دارند.
ما چهار نیرو را می‌شناسیم که قوی‌ترین آن‌ها "نیروی قوی" نام دارد. برای شروع می‌دانیم که پروتون‌ها و نوترون‌های کوچکی که هسته اتم را می‌سازند، خود از ذرات کوچک‌تری به نام کوارک ساخته شده‌اند. وجود کوارک‌ها در سال 1964 پیش‌بینی شد و در سال 1970 اثبات شد.

به دلیل اینکه پروتون‌ها و نوترون‌ها درون هسته اتم یافت می‌شوند، به هر دوی آن‌ها "نوکلئون" گفته می‌شود؛ درست همان طور که به هر دو جنسیت مرد و زن، "انسان" گفته می‌شود. می‌توانید هر نوکلئون را به صورت کره‌ای با قطر ¹⁵⁻10 متر تصور کنید که از سه کوارک ساخته شده و این کوارک‌ها با سرعتی نزدیک به سرعت نور درون این کره کوچک در حرکت هستند (تصویر شماره 1). وقتی ذراتی داشته باشیم که با چنین سرعت بالایی در فضای به این کوچکی در حال حرکت هستند، باید حتماً نیرویی بسیار قوی هم داشته باشیم که این ذرات را کنار هم نگه دارد و اجازه خروج آن‌ها از نوکلئون را ندهد. و از آنجا که در مورد مقیاس بسیار کوچک صحبت می‌کنیم، این نیرو باید یک نیروی کوانتومی باشد. در قسمت قبل، در مورد الکترودینامیک کوانتومی، دیدم که ذرات دارای بار الکتریکی با تبادل فوتون به یکدیگر نیروی الکترومغناطیسی وارد می‌کنند. برای تبادل فوتون و انتقال نیروی الکترومغنایسی باید حتماََ ذراتی که در این برهم‌کنش الکترومغناطیسی شرکت دارند، دارای بار الکتریکی باشند؛ زیرا فوتون‌ها (ذرات حامل نیروی الکترومغناطیس) تنها با ذرات دارای بار الکتریکی برهم‌کنش می‌کنند. اما برهم‌کنش قوی بین کوارک‌ها درون نوکلئون، قدری متفاوت است.
اول اینکه در این برهم‌کنش بار مورد نیاز، بار الکتریکی نیست؛ بلکه "بار نیروی قوی" است که فیزیکدانان به آن "رنگ" می‌گویند. پس برای درک برهم‌کنش قوی، ابتدا باید در مورد رنگ‌های کوانتومی بدانیم که در برهم‌کنش‌های قوی، حکم بار الکتریکی در برهم‌کنش‌های الکرومغناطیسی را دارند.

رنگ کوانتومی:
زمانی که کلمه "نیرو" را می‌شنویم ممکن از مفاهیم مختلفی در ذهنمان ظاهر شود. مثلاً هل دادن یک ماشین یا ارتش یک کشور و یا حتی نیروهای اسرار آمیزی که در باورهای خرافی از آن‌ها صحبت می‌شود.
اما "نیرو" در فیزیک کوانتوم به حالتی گفته می‌شود که دو ذره حامل نوعی بار، بر هم اثر بگذارند و موجب تغییر در یکدیگر شوند (مثلاََ تغییر در سرعت یا جهت حرکت یا...). بسته به اینکه نوع بار در این دو ذره چه باشد، نوع نیرویی که از طریق آن با هم برهم‌کنش می‌کنند متفاوت خواهد بود. نیروی قوی توسط ذراتی به نام گلئون حمل می‌شود و گلئون‌ها برای برهم‌کنش داشتن به ذراتی با "بار قوی" یا به اصطلاح "رنگ" نیاز دارند. این نوع بار (رنگ) کمی از بار الکتریکی آشنای مثبت و منفی پیچیده‌تر است.
داستان از سال 1964 شروع شد، زمانی که "ماری گِلمن" و "جورج زِویگ" به طور غیرمستقیم چیزی که ما امروز به نام مدل کوارک می‌شناسیم را پیش‌بینی کردند. ما امروز نسبت به آن‌ها در آن زمان، چیزهای بیشتری در مورد کوارک‌ها می‌دانیم؛ اما آن‌ها پیش‌بینی کردند سه نوع کوارک با نام‌های Up و Down و Strange وجود دارد که جز فرمیون‌ها هستند و این یعنی دو نوع اسپین کوانتومی ½+ و ½− را حمل می‌کنند. همانطور که قبلاً گفتیم، پروتون‌ها و نوترون‌ها از سه کوارک ساخته شده‌اند؛ پروتون از دو کوارک Up و یک Down و نوترون از یک کوارک Up و دو Down. با توجه به این حقیقت که باریون‌ها از سه کوارک ساخته شده‌اند، هیچ قانونی وجود نداشت که نشان دهد کدام کوارک می‌تواند در یک باریون وجود داشته باشد و این یعنی تمام حالت‌های ممکن دیگر هم باید وجود می‌داشت (تصویر شماره 2). زمانی که مدل کوارک پیش‌بینی شد، ترکیب SSS، یعنی باریونی با سه کوارک Strange، کشف نشده بود. اما کمتر از یک ماه بعد از باریونی به نام ⁻Ω کشف شد که از سه کوارک Strange ساخته شده بود.

@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
تصویر شماره 2
حروف U و D و S به ترتیب مخفف نام کوارک‌های Up و Down و Strange است.

@Cosmos_language
اما مشکلی وجود داشت؛ یکی از اصول مکانیک کوانتوم که به عنوان "اصل طرد پاولی" شناخته می‌شود و بر رفتار فرمیون‌ها (از جمله کوارک‌ها) حاکم است می‌گوید: وجود داشتن دو فرمیون هم نوع (مانند دو کوارک Strange) با حالت‌های کوانتومی یکسان (اسپین، بار و... یکسان) در یک مکان به طور هم زمان ممنوع است. و همین اصل رفتار اوربیتال‌های الکترونی در اتم را توجیه می‌کند. اگر این اصل وجود نداشت، شیمی به شدت متفاوت از الآنش بود. اما این اصل در مورد کوارک‌ها چه می‌گوید؟
فرض کنید باریونی با سه کوارک هم نوع داریم. اکنون فرض کنید کوارک اول دارای اسپین ½+ باشد و کوارک دوم اسپین ½−. اینگونه برای اصل طرد پاولی مشکلی پیش نمی‌آید و دو کوارک هم نوع می‌توانند در کنار هم قرار بگیرند. اما اگر کوارک (هم نوع) سوم را اضافه کنیم چه؟
فرقی نمی‌کند کوارک سوم اسپین ½+ داشته باشد و یا ½−، زیرا در هر صورت حالتی را اشغال می‌کند که قبلاََ اشغال شده و طبق اصل طرد پاولی چنین ذره‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد (تصویر شماره 3). اما کشف ذره ⁻Ω ثابت کرد که وجود دارد! در اکتبر 1964، یک فیزیکدان آمریکایی به نام دکتر گرینبرگ، پیش‌بینی کرد که احتمالاً هر کوارک دارای ویژگی دیگری به نام "رنگ" نیز می‌باشد. رنگ کلمه‌ای است که برای "بار نیروی قوی" استفاده می‌شود. کلمه رنگ از آنجا آمد که هر کوارک دارای یک ویژگی ناشناخته (به جز اسپین و بار الکتریکی و...) بود اما پروتون و نوترون که از کوارک ساخته شده بودند، دارای آن ویژگی نبودند. پس به ویژگی‌ای نیاز داشتیم که اگر سه نوع مختلف از آن را با هم ترکیب کنیم، یکدیگر را خنثی کنند و اثرشان صفر شود. درست مثل بار الکتریکی مثبت و منفی که می‌توانند در ترکیب دوتایی، یک ذره خنثی بسازند، اما در این مورد به ترکیب سه تایی برای خنثی سازی نیاز بود. خوشبختانه در سال 1861 زمانی که فیزیکدان مشهور "جیمز کلارک مکسول" به کمک یک عکاس به نام "توماس ساتن" مشغول انجام آزمایش‌هایی روی نور بودند، فهمیدند که اگر پرتوهای قرمز، سبز و آبی را ترکیب کنند به نور سفید دست پیدا می‌کنند (تصویر شماره 4). به همین دلیل اسم ویژگی ناشناخته کوارک را "رنگ" گذاشتند و سه نوع مختلف این ویژگی "قرمز"، "سبز" و "آبی" نام گذاری شد که با ترکیب شدن اثر یکدیگر را خنثی می‌کردند و پروتون و نوترون سفید رنگ (بی رنگ) را می‌ساختند. اکنون سه کوارک هم نوع می‌توانستند کنار هم قرار گیرند (مثل ترکیب SSS در باریون ⁻Ω) حتی اگر هر سه اسپین یکسان داشتند و مشکلی هم برای اصل طرد پاولی ایجاد نمی‌شد زیرا آن‌ها در ویژگی تازه کشف شده‌ای به نام "رنگ" با هم تفاوت داشتند.

پس برخلاف بار الکتریکی که دو نوع مثبت و منفی دارد، بار قوی، سه نوع قرمز و سبز و آبی دارد که البته هیچ ربطی به رنگ‌هایی که می‌شناسیم ندارند و صرفاََ یک نام گذاری هستند. ذراتی هم که این کوارک‌های رنگ دار بین هم تبادل می‌کنند، به جای فوتون، گلئون هستند. فوتون ذره نیروی الکترومغناطیسی و گلئون ذره نیروی قوی است. و به جای QED که مخفف Quantum Electrodynamic بود، به این نظریه QCD مخفف Quantum Chromodynamic گفته می‌شود. از دید نمودارهای فاینمن، همانطور که تبادل فوتون بین دو الکترون را با یک خط موج دار نشان می‌دادیم، تبادل گلئون بین دو کوارک را با یک خط حلقه‌ای نشان می‌دهیم (تصویر شماره 5). و مثل تمام نمودارهای فاینمن، این نمودار نیز نشان دهنده یک معادله است (تصویر شماره 6) که حل آن به شدت پیچیده می‌باشد.

اما تفاوت QED و QCD در چیست؟
هر دوی آن‌ها در مورد انتقال نیرو توسط ذرات حامل آن نیرو بین دو ذره حامل بار هستند.
فوتون‌ها بدون جرم هستن، گلئون‌ها هم بدون جرم هستند.
فوتون فاقد بار الکتریکی است، اما گلئون بار قوی حمل می‌کند. یعنی خود گلئون‌ها نیز رنگ دارند. و همین تفاوت کوچک، نتایج بسیار بزرگی دارد. فوتون‌ها (از آنجا که ذرات حامل نیروی الکترومغناطیسی هستند) فقط با ذراتی برهم‌کنش می‌کنند که دارای بار الکتریکی باشند و این یعنی فوتون‌ها هیچ برهم‌کنشی با خودشان ندارند زیرا خود فوتون فاقد بار الکتریکی است. اما گلئون‌ها (از آن‌جا که ذرات حامل نیروی قوی هستند) فقط با ذراتی برهم‌کنش می‌کنند که دارای بار نیروی قوی (رنگ) باشند و این یعنی گلئون‌ها با خودشان نیز برهم‌کنش دارند زیرا خود گلئون نیز دارای رنگ است. این خیلی با فوتون‌هایی که از کنار هم می‌گذرند و اصلاً متوجه وجود یکدیگر نمی‌شوند تفاوت دارد (تصویر شماره 7).

@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
تصویر شماره 5

@Cosmos_language
تصویر شماره 6

@Cosmos_language
همین تفاوت باعث متفاوت بودن رفتار نیروی قوی از نیروی الکترومغناطیس می‌شود. اگر دو آهن ربا داشته باشید، متوجه می‌شوید که نیروی بین این دو آهن‌ربا زمانی که آن‌ها به هم نزدیک هستند قوی‌تر است؛ و وقتی آهن‌رباها را از هم دور می‌کنید، نیروی بین آن‌ها نیز ضعیف‌تر می‌شود. این همان رفتار نیروی الکترومغناطیسی است. اما نیروی قوی (به دلیل برهم‌کنش گلئون‌ها با خودشان) رفتار متفاوتی دارد. از آنجا که این نیرو فقط در مقیاس کوچک‌تر از هسته اتم عمل می‌کند، مثال ماکروسکپی برایش وجود ندارد و به ناچار از یک مثال بی‌ربط به نیروی قوی که فقط رفتارش شباهت به رفتار نیروی قوی دارد استفاده می‌کنم. فرض کنید دو سر کشی را با دو دست خود گرفته‌اید؛ هر چه دو سر کش به هم نزدیک‌تر باشند، نیرویی که به دستان شما وارد می‌شود ضعیف‌تر است. اما اگر کش را بکشید (دو سر آن را از هم دور کنید) آنگاه نیرویی که به دستان شما وارد می‌شود قوی‌تر می‌شود. یعنی دقیقاً برعکس رفتار نیروی الکترومغناطیسی که با افزایش فاصله، ضعیف‌تر می‌شد. به خاطر همین نوع رفتار است که کوارک‌ها در فضایی بسیار کوچک (قطر یک نوکلئون) می‌توانند با سرعت نزدیک به نور در حرکت باشند اما در حال حرکت وقتی فاصله آن‌ها کمی از هم زیاد می‌شود، نیروی قوی بینشان قوی‌تر شده و آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند. با نزدیک شدن آن‌ها به هم، نیروی قوی دوباره ضعیف‌تر می‌شود (مانند کشی که وقتی دو سرش به هم نزدیک می‌شد، نیرویش هم ضعیف‌تر می‌شد) و به کوارک‌ها اجازه دور شدن مجدد از هم را می‌دهد ولی با افزایش فاصله، مجدداً این فرایند تکرار می‌شود.
اما اگر به یک کوارک به اندازه کافی انرژی بدهیم، می‌تواند بر نیروی قوی غلبه کند (کش را پاره کند). اما نکته اینجاست که انرژی ذخیره شده در کش، پس از پاره شدن کش به جفت کوارک-پاد کوارک تبدیل می‌شود و هر چه انرژی اولیه‌ای که به کوارک داده بودیم بیشتر باشد، این روند (پاره شدن کش و تولید کوارک-پاد کوارک از انرژی ذخیره شده در آن) بیشتر ادامه پیدا می‌کند تا جایی که کوارک‌ها و پاد کوارک‌های زیادی در حال حرکت در تقریباً همان جهت با سرعت زیاد یافت خواهند شد (تصویر شماره 8). فیزیکدانان به این سیل ذرات، "جت" می‌گویند. شتاب دهنده ذرات LHC می‌تواند انرژی کافی به کوارک‌ها برای تولید این جت‌ها بدهد و این جت‌ها را واقعاً مشاهده کند. تصویر شماره 9 یک تصویر واقعی و ثبت شده توسط آشکارساز CMS در شتاب دهنده LHC است و خطوط زرد رنگ جت‌ها هستند.

@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصویر شماره 8
ذرات آبی کوارک و آبی کم رنگ پاد کوارک هستند. با پاره شدن کش، نیروی ذخیره شده در آن آزاد شده و به شکل جفت کوارک-پاد کوارک در می‌آید.

@Cosmos_language
تصویر شماره 9

@Cosmos_language
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقرباً 40 روز پس از پرتاب تلسکوپ جیمز وب، عملیات تنظیم آینه‌های آن آغاز می‌شود و چند ماه طول می‌کشد تا این عملیات تکمیل شود.
اما این تنظیم چگونه انجام می‌شود؟

@Cosmos_language
پدیده همجوشی کوارک‌ها کشف شد!

فیزیک‌دانان نوع جدیدی از همجوشی را کشف کردند که بین کوارک‌ها رخ می‌دهد. به دلیل نیروی زیاد ناشی از این پدیده، آن‌ها در مورد انتشار کامل نتایج خود نگران هستند و تقریباً آن را به طور کامل منتشر نکردند. به نظر می‌رسد انرژی حاصل از این همجوشی کوارک‌ها از انرژی هسته‌ای مورد استفاده در عصر حاضر بیشتر باشد!

این می‌تواند آغاز دوره جدیدی در علوم زیر اتمی باشد. اما همان‌ طور که آن‌ها این همجوشی کوراک‌ها را کشف کردند به محدودیت‌های بالقوه این اثر نیز پی بردند که باعث نا امیدی از تجربه کردن این پدیده نیز می‌شود. کشف این شکل بسیار پر انرژی از همجوشی کوارک‌ها با محدودیت‌هایی مواجه است که بعید به نظر می‌رسد نامزدی برای منابع سوخت در آینده و همچنین ساخت سلاح‌های هسته‌ای بعدی باشد. مارک کارلینر از دانشگاه تل آویو که یکی از دو فیزیکدانی است که این نوع از همجوشی کوارک‌ها را کشف کرده‌ می‌گوید: «باید قبول کنم اولین بار که فهمیدم چنین واکنشی امکان پذیر است ترسیدم.»

بیش از یک قرن است که بشر می‌داند ذرات تشکیل دهنده هسته هر اتم با دارا بودن مقدار چشمگیری انرژی در کنار هم قرار گرفته‌اند. جداسازی این ذرات در فرایندی به نام شکافت هسته‌ای می‌تواند مقداری از این انرژی را آزاد کند. با پیوند دادن این ذرات در فرایندی به نام همجوشی هسته‌ای، انرژی بیشتری آزاد می‌شود. هر دو فرایند می‌توانند هم برای برنامه‌های صلح آمیز مانند تولید برق و هم برای انجام برنامه‌های غیر اخلاقی مانند تولید سلاح‌های هسته‌ای خطرناک استفاده شوند. کارلینر و همکارش جاناتان روزنر در این کشف به جای بازآرایی ذرات تشکیل دهنده هسته اتم یعنی پروتون‌ها و نوترون‌ها، ذرات کوچکتری را بررسی کردند که کوارک نام دارند و آن‌ها را با همان روش ذرات هسته اتم بازآرایی کردند.
کوارک‌ها، شش نوع دارند که در فیزیک ذارت به آن طعم گفته می‌شود. جرم کوارک‌ها در طعم‌های مختلف متفاوت است و با اسامی عجیب و غریب نامگذاری شده‌اند که عبارتند از: بالا، پایین، افسون، شگفت، سَر و تَه. باریون‌ها نوعی از ذرات هستند که از سه کوارک تشکیل شده‌اند. برای مثال باریون ++Xi cc از دو نوع کوارک افسون و یک کوارک بالا تشکیل شده است که کمی سنگین‌تر از کوارک‌های نوع بالا و پایین در پروتون و نوترون می‌باشد.
تبدیل جرم به انرژی‌ عامل نیروی همجوشی و شکافت است، با این حساب می‌توانید مقدار انرژی نهفته در  این فرآیند جدید را تخمین بزنید: اگر انرژی یک دوتریم (یک پروتون به اضافه یک نوترون) را در مقابل تریتیوم (یک پروتون به اضافه دو نوترون) افزایش دهیم، از همجوشی یک هلیوم (دو پروتون به اضافه دو نوترون) تولید می‌شود و نوترون آخری از صحنه جُرم فرار می‌کند! با این کار 17.6 مگا الکترون ولت انرژی و یک بمب هیدروژنی به دست می‌آید!
کارلینر و همکارش محاسبه کردند که همجوشی کوارک‌ها از نوع افسون در کشف اخیر LHC، انرژی‌ای برابر با 12 مگا الکترون ولت آزاد خواهد کرد. این مقدار برای دو ذره بسیار کوچک و کم جرم بد نیست، اما اگر از دو کوارک سنگین دیگر، برای نمونه از دو کوارک تَه، استفاده کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ جواب این است که از این همجوشی کوارک‌ها، مقدار چشمگیر 138 مگا الکترون ولت انرژی به دست می‌آید!
مطمئناً اولین واکنش انسان در مواجهه با چنین انرژی چشمگیری، پیدا کردن راه جدیدی برای تولید مقدار زیادی انرژی از چنین ماده کوچکی خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسد این امر هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد! زیرا بر خلاف اتم‌ها، کوارک‌های تَه را نمی‌توان به داخل یک محفظه سوق داد و درون یک پوسته محبوس کرد. این ذرات قبل از اینکه به کوارک سبک‌تر از خود تبدیل شوند، برای زمانی در حدود چند پیکو ثانیه به دنبال برخورد سر به سر اتم‌ها درون شتاب‌دهنده‌های ذرات به وجود می‌آیند. این مشکل، بمب‌ کوارکی و همجوشی کوارک‌ها را در حد یک داستان علمی تخیلی باقی می‌گذارد و البته خوشبختانه از دسترسی کشورها و گروه‌های تروریستی خارج می‌سازد! اما با توجه به چشم‌انداز پیش رو، این یک نگاه شگفت انگیز به ذات جرم و انرژی و مرموز بودن پدیده‌ها در مقیاس کوانتومی است.

منبع: Sciencealert.com

@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
“پایین” کدام طرف است؟
مایکل استیوِنس (Vsauce)
#گرانش
#نسبیت_عام

@Cosmos_language
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفاوت تئوری علمی و قانون علمی

@Cosmos_language
زلزله 7.2 ریشتری (برابر با زلزله کرمانشاه) چقدر انرژی آزاد می‌کند؟

فرمول محاسبه:
logE = 4.8 + 1.5M
M: شدت زلزله بر حسب ریشتر
E: انرژی زلزله بر حسب ژول

@Cosmos_language
محاسبه

آزاد شدن 10¹⁵×4 ژول انرژی، معادل انفجار یک میلیون تن TNT است.

بیش از 63 برابر بمب اتمی هیروشما (Little Boy)!

@Cosmos_language
دیشب در رستورانی نشسته بودم و در مورد اینکه اپراتور AT&T به دلیل زلزله اخیر تماس‌های تلفنی رایگان به ایران و عراق به راه انداخته با شخصی بحث می‌کردم. من این موضوع را به عنوان یک اخبار مطرح کرده بودم، صرف نظر از اینکه هدف اپراتور AT&T از این کار چه بوده. اما طرف مقابلم که از طرفداران تئوری توطئه بود، اصرار داشت که این کار به منظور شنود کردن تماس‌های تلفنی انجام گرفته.
من با این دیدگاه مخالف نبودم اما حرفم این بود که بدون داشتن مدارک و شواهد معتبر نمی‌توان با چنین اطمینانی حرف زد.
اما شخص با قطعیت درباره دسیسه‌های آمریکا و کشور‌های اروپایی و صحبت می‌کرد و این اقدام اخیر را هم به تلاش برای شنود تماس‌ها نسبت می‌داد. بحث بدون نتیجه خاتمه یافت اما من به فکر فرو رفته بودم و درک نمی‌کردم چرا تئوری توطئه تا این حد برای عوام جذاب است و در ترویج شبه علم نقش دارد. بنابراین تصمیم گرفتم پستی را به این موضوع اختصاص دهم:

حتماً شما هم با افرادی برخورد داشته‌اید که به همه اتفاقات دور و برشان مشکوک هستند. معمولاً این دسته از مردم، ادعا می‌کنند که چیزهایی فراتر از دلایلی که برای حوادث روزمره ذکر می‌شود، می‌دانند. آن‌ها معمولاً به دنبال نوعی توطئه در پس رویدادهای مهم و غیر مهم دنیا هستند. مثلاً می‌گویند دلیل زلزله‌ای که رخ داد، نوعی آزمایش سری یا آزمایش هسته‌ای است که دولت‌های ایر قدرت انجام داده‌اند.

هر چند که بعضی اوقات باور به نظریه‌های توطئه، ریشه در تحلیل منطقی شواهد دارند، ولی در بیشتر زمان‌ها این‌چنین نیست. یکی از بزرگترین قابلیت‌های ذهن انسان هوشمند، توانایی تشخیص الگوهای معنادار و استنتاج بر اساس آن‌هاست. با این حال ما گاهی اوقات الگوها و روابطی را می‌بینیم که واقعاً وجود ندارند. به خصوص زمان‌هایی که احساس می‌کنیم اتفاقات از کنترل ما خارج هستند. واقعاً چرا این چنین است؟

جذابیت نظریه‌های توطئه، احتمالاً به دلیل انواعی از جهت‌گیری‌های شناختی است که روش‌های پردازش اطلاعاتی ما را مشخص می‌کنند. “جهت‌گیری تأییدی” (Confirmation Bias) فراگیرترین نوع جهت‌گیری شناختی و یک محرک قدرتمند در باور نظریه‌های توطئه است. همه ما دارای تمایل طبیعی به پذیرفتن شواهدی هستیم که با باورهای قبلی ما درباره آن موضوع همخوانی دارد. به علاوه شواهدی که باورهای ما را نقض می‌کنند را نادیده می‌گیریم. ما معمولاً درباره اتفاقاتی که فهم دلیل آن‌ها برایمان پیچیده و نامفهوم است، نظریه توطئه‌ می‌دهیم.

وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد، معمولاً گزارش‌های ارائه شده اولیه دارای خطا، تناقض و ابهامات فراوان هستند. افرادی که به دنبال یافتن شواهدی برای این هستند که ثابت کنند نظریه‌های رسمی درباره وقوع یک حادثه صرفاً در حال سرپوش گذاشتن روی علت اصلی هستند، تمرکز خود را بر روی همین تناقض‌ها می‌گذارند تا ادعای آن‌ها تقویت شود.
عده زیادی از مردم آمریکا فکر می‌کنند که برنامه‌های آپولو دروغ محض بوده است.

“جهت‌گیری تناسب” (Proportionality Bias) تمایل ذاتی ما به این است که فکر کنیم اتفاقات بزرگ، دلایل بزرگ دارند. این نیز می‌تواند از دلایل باور به نظریه‌های توطئه باشد. دقیقاً به همین دلیل بود که بسیاری از مردم آمریکا، ترجیح می‌دادند فکر کنند که ترور “جان اف.کندی” (Jhon F.Kennedy) بر اثر یک توطئه بزرگ و نه توسط یک شخص مستقل رخ داده است.

یکی دیگر از جهت‌گیری‌های شناختی مرتبط، “فرافکنی” (Projection) است. معمولاً افرادی که نظریه توطئه می‌دهند یا از این نظریه‌ها طرفداری می‌کنند، خودشان رفتارهای توطئه آمیز بیشتری دارند. مثلاً شایعه‌پراکنی می‌کنند یا به انگیزه‌های دیگران شکاک هستند. در حقیقت آن‌ها این‌طور فکر می‌کنند که چون خودشان چنین رفتارها و تفکراتی دارند، طبیعی است که بقیه مردم هم اینطور باشند.

به علاوه، افرادی که گرایش زیادی به تفکرات توطئه‌ای دارند، به احتمال زیاد به نظریه‌های متناقض نیز باور دارند. برای مثال، اگر کسی باور داشته باشد که اسامه بن‌لادن سال‌ها قبل از اینکه دولت آمریکا اعلام کند کماندوهای آمریکایی او را کشته‌اند، مرده بوده است، به احتمال زیاد تمایل زیادی نیز به باور اینکه او اکنون زنده است دارد.

البته هیچ کدام از موارد بالا نشانگر این نیست که همه نظریه‌های توطئه اشتباه هستند. بر‌عکس، ممکن است بعضی از آن‌ها کاملاً صحیح نیز باشند. نکته این است که یافتن مصادیق توطئه برای بعضی افراد کاملاً جذاب است. جالب‌تر اینکه معمولاً طرفداران نظریه توطئه درباره اینکه توضیح دقیق علت اتفاقات چیست مطمئن نیستند، آن‌ها فقط می‌دانند که توضیحات مراجع رسمی درباره دلیل وقایع، نوعی سرپوش‌گذاری بر دلیل اصلی آن‌ها است.

منبع: Scientific American

در ادامه نوشته‌ای از دکتر “مارک لوچر”، استاد علوم ارتباطات و شیمی دانشگاه هال، را می‌خوانیم...

@Cosmos_language
https://telegram.me/Cosmos_language