Forwarded from امیر رضا Bonab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐سلام، صبحتان به خیر و شادی باد.
🔹یک دو روزی که دل در جهان بیغم است،
🔹قدر فرصت بدان عمر شادی کم است،
🔹خنده بر لب، اگر لحظه ای دل خوشی،
🔹 گاهی از دست غم ناله ای میکشی،
🔺 از غم ها درگذر شادیها را نگر!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📺@competentmanagers
🔹یک دو روزی که دل در جهان بیغم است،
🔹قدر فرصت بدان عمر شادی کم است،
🔹خنده بر لب، اگر لحظه ای دل خوشی،
🔹 گاهی از دست غم ناله ای میکشی،
🔺 از غم ها درگذر شادیها را نگر!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📺@competentmanagers
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
👈 فایل صوتی
🇮🇷 تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
سخنرانی محسن رنانی در دانشگاه تربیت مدرس/ اسفند ۱۳۹۷
نکتههای گزیده:
▪آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
▪️اصلیترین عامل شکست توسعه، سنتهای غیرعقلانی هستند. سنتها حافظان بسیار قدرتمندی دارند. جمهوری اسلامی کمک کرد تا حافظان تاریخی سنت در جامعه ما یا تضعیف شوند و یا حذف شوند و سنت بی دفاع مانده است تا لاجرم جامعه ما به سمت دنیای مدرن حرکت کند و با سنت های ضدتوسعه خداحافظی کند. این تحول در اروپا ۴۰۰ سال طول کشید ولی ما در طول ۴۰ سال گذشته زمینههای این تحول را در ایران ایجاد کردیم.
▪️در دوران جمهوری اسلامی، جهشی عظیم در فراهمآوری زمینههای لازم برای مدرنیته رخ داده است که هیچ نظام دیگری به غیر نظام دینی با رهبری فقها نمیتوانست چنین تحولی را با این سرعت ایجاد کند. این تحول را رضاشاه آغاز کرد و محمدرضا شاه ادامه داد اما هر دو شکست خوردند، چون به گونهای عمل کردند که باعث انسجام و اتحاد تمام نیروهای محافظ سنت شدند و یک جبهه مستحکم در برابر تحولات دنیای مدرن شکل گرفت. انقلاب اسلامی هم به نوعی حاصل همین اتحاد بود.
▪️ مهمترین خدمت جمهوری اسلامی به فرایند توسعه این بود که نیروهای حافظ سنت را نخست از هم جدا کرد و سپس یک به یک آنها را نابود کرد.
▪️در دوران جمهوری اسلامی چهار تحول مهم رخ داده که زمینههای تحقق نوگرایی و مدرنیته را فراهم کرده است. تحولاتی که حتی در ترکیه، پاکستان، مصر و کشورهایی با ساختار سیاسی مدرنتر از ایران هم رخ نداده است. سه مورد اول آن تضعیف، تخریب و حذف حافظان سنت است و تحول چهارم تحول در کیفیت دینداری ایرانیان است.
▪️اصلیترین حافظان سنت، زنان، روستائیان و روحانیان هستند. که زنان از بقیه قدرتمندتر عمل میکنند.
▪️ جمهوری اسلامی نخست زنان را به نیروهای خط شکن تحولات مدرنیته تبدیل کرد.
▪️پهلوی اول قدرت عشایر را نابود کرد، پهلوی دوم زمین داران را نابود کرد و جمهوری اسلامی عامه روستائیان را شهر نشین کرد. پیش بینی من این است که با این روند تا ۲۰ سال آینده کمتر از پنج درصد جمعیت روستائی خواهند بود.
▪️سومین حافظ سنت روحانیان بودند که در دو سطح مراجع و روحانیان محلی فعالیت میکردند. تقریبا جایگاه مراجع به عنوان سرمایههای نمادین که تحول آفرین بودند، از دست رفته است. بخشی از مراجع که با حکومت زاویه داشتند را حکومت تخریب کرد و بخشی از مراجع که مردم فکر میکردند حکومتی هستند، را هم مردم تخریب کردند.
▪️ روحانیان محلی هم که محل رجوع عامه بودند به علت عملکرد نامناسب روحانیان حکومتی، نزد مردم بی اعتبار شده اند.
▪️تحول بسیار بنیادیتری که رخ داده است که تنها و تنها در یک حاکمیت دینی و فقهی امکانپذیر بود و هیچ حکومت دیگری نمیتوانست این تحول را ایجاد کند، «جدایی ایمان از شریعت» است.
▪️در طول تاریخ ایران، ایمان و شریعت به هم چسبیده بوده است، اما جمهوری اسلامی کمک کرد، تا جدایی ایمان از شریعت رخ بدهد که تحولی بسیار عظیم بوده است. این تحول بسیار عمیقتر از تحقق سکولاریسم در اروپاست. در سکولاریسم اروپایی، جدایی دین از سیاست رخ داد ولی در ایران جدایی ایمان از شریعت رخ داده است.
امروز با نسل روبه افزایشی از جوانانی رو به رو هستیم که ایمان دارند، ولی مناسک دینی را انجام نمیدهند. خانوادههای آنها نیز پذیرفتهاند که جوانان آنها تنها ایمان اخلاقی داشته باشند. در واقع ما امروز با نسلی از جوانان روبهرو هستیم که هرکدام شکل دینداری خاص خود را دارند. یعنی اشکال متنوعی از دینداری خصوصی شکل گرفته و دین به سرعت در حال عقب نشینی به حوزه خصوصی است.
▪️ایمان با توسعه سازگار است. شریعت، بسته به نوعش، ممکن است با توسعه سازگار باشد و ممکن است نباشد. شریعت در صورتی که زنده باشد و متناسب با نیاز جامعه تکامل یابد با توسعه سازگار است. اما ایدئولوژی دینی حتما ضد توسعه است.
@Renani_Mohsen
https://t.me/Renani_iran/10
فایل صوتی کامل سخنرانی
👇👇👇👇👇
👈 فایل صوتی
🇮🇷 تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
سخنرانی محسن رنانی در دانشگاه تربیت مدرس/ اسفند ۱۳۹۷
نکتههای گزیده:
▪آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
▪️اصلیترین عامل شکست توسعه، سنتهای غیرعقلانی هستند. سنتها حافظان بسیار قدرتمندی دارند. جمهوری اسلامی کمک کرد تا حافظان تاریخی سنت در جامعه ما یا تضعیف شوند و یا حذف شوند و سنت بی دفاع مانده است تا لاجرم جامعه ما به سمت دنیای مدرن حرکت کند و با سنت های ضدتوسعه خداحافظی کند. این تحول در اروپا ۴۰۰ سال طول کشید ولی ما در طول ۴۰ سال گذشته زمینههای این تحول را در ایران ایجاد کردیم.
▪️در دوران جمهوری اسلامی، جهشی عظیم در فراهمآوری زمینههای لازم برای مدرنیته رخ داده است که هیچ نظام دیگری به غیر نظام دینی با رهبری فقها نمیتوانست چنین تحولی را با این سرعت ایجاد کند. این تحول را رضاشاه آغاز کرد و محمدرضا شاه ادامه داد اما هر دو شکست خوردند، چون به گونهای عمل کردند که باعث انسجام و اتحاد تمام نیروهای محافظ سنت شدند و یک جبهه مستحکم در برابر تحولات دنیای مدرن شکل گرفت. انقلاب اسلامی هم به نوعی حاصل همین اتحاد بود.
▪️ مهمترین خدمت جمهوری اسلامی به فرایند توسعه این بود که نیروهای حافظ سنت را نخست از هم جدا کرد و سپس یک به یک آنها را نابود کرد.
▪️در دوران جمهوری اسلامی چهار تحول مهم رخ داده که زمینههای تحقق نوگرایی و مدرنیته را فراهم کرده است. تحولاتی که حتی در ترکیه، پاکستان، مصر و کشورهایی با ساختار سیاسی مدرنتر از ایران هم رخ نداده است. سه مورد اول آن تضعیف، تخریب و حذف حافظان سنت است و تحول چهارم تحول در کیفیت دینداری ایرانیان است.
▪️اصلیترین حافظان سنت، زنان، روستائیان و روحانیان هستند. که زنان از بقیه قدرتمندتر عمل میکنند.
▪️ جمهوری اسلامی نخست زنان را به نیروهای خط شکن تحولات مدرنیته تبدیل کرد.
▪️پهلوی اول قدرت عشایر را نابود کرد، پهلوی دوم زمین داران را نابود کرد و جمهوری اسلامی عامه روستائیان را شهر نشین کرد. پیش بینی من این است که با این روند تا ۲۰ سال آینده کمتر از پنج درصد جمعیت روستائی خواهند بود.
▪️سومین حافظ سنت روحانیان بودند که در دو سطح مراجع و روحانیان محلی فعالیت میکردند. تقریبا جایگاه مراجع به عنوان سرمایههای نمادین که تحول آفرین بودند، از دست رفته است. بخشی از مراجع که با حکومت زاویه داشتند را حکومت تخریب کرد و بخشی از مراجع که مردم فکر میکردند حکومتی هستند، را هم مردم تخریب کردند.
▪️ روحانیان محلی هم که محل رجوع عامه بودند به علت عملکرد نامناسب روحانیان حکومتی، نزد مردم بی اعتبار شده اند.
▪️تحول بسیار بنیادیتری که رخ داده است که تنها و تنها در یک حاکمیت دینی و فقهی امکانپذیر بود و هیچ حکومت دیگری نمیتوانست این تحول را ایجاد کند، «جدایی ایمان از شریعت» است.
▪️در طول تاریخ ایران، ایمان و شریعت به هم چسبیده بوده است، اما جمهوری اسلامی کمک کرد، تا جدایی ایمان از شریعت رخ بدهد که تحولی بسیار عظیم بوده است. این تحول بسیار عمیقتر از تحقق سکولاریسم در اروپاست. در سکولاریسم اروپایی، جدایی دین از سیاست رخ داد ولی در ایران جدایی ایمان از شریعت رخ داده است.
امروز با نسل روبه افزایشی از جوانانی رو به رو هستیم که ایمان دارند، ولی مناسک دینی را انجام نمیدهند. خانوادههای آنها نیز پذیرفتهاند که جوانان آنها تنها ایمان اخلاقی داشته باشند. در واقع ما امروز با نسلی از جوانان روبهرو هستیم که هرکدام شکل دینداری خاص خود را دارند. یعنی اشکال متنوعی از دینداری خصوصی شکل گرفته و دین به سرعت در حال عقب نشینی به حوزه خصوصی است.
▪️ایمان با توسعه سازگار است. شریعت، بسته به نوعش، ممکن است با توسعه سازگار باشد و ممکن است نباشد. شریعت در صورتی که زنده باشد و متناسب با نیاز جامعه تکامل یابد با توسعه سازگار است. اما ایدئولوژی دینی حتما ضد توسعه است.
@Renani_Mohsen
https://t.me/Renani_iran/10
فایل صوتی کامل سخنرانی
👇👇👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹نوآوری یک تفکر است.
🔹نوآوری یک سیستم است.
🔹نوآوری یک اکوسیستم است.
🔹نوآوری، استعدادها و ذهنهای پرورشیافته میخواهد.
🔹نوآوری، آرامش روحی و ذهنی میخواهد.
🔺نوآوری، در فضای رقابتی، راهی برای زنده ماندن و رشد میشود و در بازارهای انحصاری و غیر رقابتی تبدیل میشود به ابزارِ شوآف و فخرفروشی مدیران.
🔺باور کنید رمزِ موفقیت شرکتهای مطرح در نوآوری، پارتیشنهای کوتاه، دیوارهای رنگارنگ، صندلیهای کافیشاپی، میز بیلیارد و فوتبالدستی نیست! راهاندازی فیزیکی این مراکز کار سختی نیست. فقط باید برایش خرج کرد و چک کشید. برای نوآوری به چیزهایی فراتر از اینها نیاز هست.
🔺پیشنهاد میکنم ببینید چه سازمانهایی در کشورمان سالهاست که «مرکز نوآوری» دارند تا بیشتر منظورِ عرضم را دریابید. یک نمونه عرض میکنم و مرخص میشوم:
مرکز نوآوری ایرانخودرو ...
والسلام.
✍دکتر شامی زنجانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔰@Competentmanagers
🔹نوآوری یک سیستم است.
🔹نوآوری یک اکوسیستم است.
🔹نوآوری، استعدادها و ذهنهای پرورشیافته میخواهد.
🔹نوآوری، آرامش روحی و ذهنی میخواهد.
🔺نوآوری، در فضای رقابتی، راهی برای زنده ماندن و رشد میشود و در بازارهای انحصاری و غیر رقابتی تبدیل میشود به ابزارِ شوآف و فخرفروشی مدیران.
🔺باور کنید رمزِ موفقیت شرکتهای مطرح در نوآوری، پارتیشنهای کوتاه، دیوارهای رنگارنگ، صندلیهای کافیشاپی، میز بیلیارد و فوتبالدستی نیست! راهاندازی فیزیکی این مراکز کار سختی نیست. فقط باید برایش خرج کرد و چک کشید. برای نوآوری به چیزهایی فراتر از اینها نیاز هست.
🔺پیشنهاد میکنم ببینید چه سازمانهایی در کشورمان سالهاست که «مرکز نوآوری» دارند تا بیشتر منظورِ عرضم را دریابید. یک نمونه عرض میکنم و مرخص میشوم:
مرکز نوآوری ایرانخودرو ...
والسلام.
✍دکتر شامی زنجانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔰@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎸ترانه الا یا ایها الساقی
🌹استاد محمدرضا شجریان
🌺تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@Competentmanagers
🌹استاد محمدرضا شجریان
🌺تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@Competentmanagers
VID-20200207-WA0000.mp4
21.6 MB
فیلم از طرف Dr.Kashefi
✍️ فرهاد قنبری
🖊نظام آموزشی و علوم انسانی
در مملکتی که دانش و تحصیلات با دکتر[پزشک] و مهندس و خلبان تعریف می شود و به واسطه چنین تعریفی افراد صاحب تخصص فنی و تجربی همه حوزه های اجتماعی اعم از مجلس، شورای شهر، شهرداری، دولت را اشغال می کنند، سخن گفتن از هنر و فرهنگ و فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ سخنی گزاف و بیهوده است. در مملکتی که رشته علوم انسانی با رشته حقوق و شغل قاضی و وکیل گره خورده و پرطرفدارترین رشته علوم انسانی محسوب می شود، سخن گفتن از علوم انسانی هم سخنی عبث و بیهوده است.
در مملکتی که ارزش دانش و تحصیلات و مطالعه با میزان پولی که قرار است از آن راه کسب شود تعریف می شود. در مملکتی که اخبار مربوط به اندک اساتید و اندیشمندان حوزه علوم انسانی همیشه با اخراج، بازنشستگی اجباری یا حتی تهدید به مرگ همراه است اصولا سخن گفتن از اندیشه و تفکر سخنی بیهوده است.
بی توجهی به علوم انسانی و تربیتی در مدارس باعث شده است همان اندک زمان اختصاص داده شده به مطالعات اجتماعی و علوم انسانی نیز هدر رفته و در عمل هیچ بازده ای نداشته باشد. اغلب مسئولان اداری و مدیران تنها در انتخاب معلمان مربوط به دروس تجربی و فنی دقت به خرج داده و برای مطابقت ساعات درسی دبیرانشان یکی دو ساعتی به آنها دروسی مانند تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و مطالعات اجتماعی ارائه می دهند. البته گروه نگارشی کتب درسی مربوط به حوزه علوم انسانی نیز به این امر واقف بوده و چه بسا استقبال هم می کنند چرا که نیک می دانند که این کتابی که به اسم تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی در متون درسی گنجانده اند ربط چندانی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی ندارد.
در مدارس به وفور یافت می شوند که معلم دینی عربی یا فیزیک و شیمی در حال تدریس تاریخ، جامعه شناسی و هنر است. دبیری که زنگ تفریح باید در ویکیپدیا نام صفویان و سلجوقیان یا معنی لیبرالیسم را سرچ کند تا ساعت بعد سر کلاس یک ساعت از شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر صفوی سخن گفته و آسیب های لیبرالیسم را برای دانش آموزان نگون بخت تشریح کند..
بی توجهی به دانش و آموزش مسئله ای بسیار ریشه ای است. یکی از سوالات همیشه در سالهای تحصیلی این است که در آینده می خواهید چکاره بشوید؟
در این سوال این اصل بدیهی انگاشته شده است که ما آمده ایم مدرسه تا "کاره ای" بشویم. در این نگاه آموزشگاه با مکانیکی و تراشکاری که برای یادگیری حرفه به آن رجوع می کنیم اشتباه گرفته می شود و از ابتدا در ذهن دانش آموزان اینگونه جا می افتد که مدرسه و تحصیل مکانی برای پیدا کردن شغل و در نتیجه کسب سود و درآمد بیشتر است. در این رویکرد مقوله کتابخوانی جز به عنوان ابزاری برای کسب شغل بهتر تعریف نشده است و صرف وقت برای کتاب غیر درسی و غیرتخصصی رشته مربوطه، اتلاف وقت تلقی می شود.
به نحوه تدریس درس ادبیات فارسی در مدارس نگاه کنیم. ادبیات فارسی با آن همه ذوق هنری سرشار و با گنجینه های فکری ماندگار این قدرت و استعداد را دارد که هر پشمینه پوش تندخو و هر دل خالی از ذوق ادبی را به لرزه دراورده و شیفته خود کند اما ادبیات در مدارس ما به گونه ای آموزش داده می شود که روح و ذوق هنری و ادبی شعر و متن کاملا فراموش و نابود شده و متنی مانند بوستان و گلستان یا شعر مولوی و حافظ به صورتی خشک و بی روح و کسل کننده به دانش آموزان عرضه می شود. در آموزش ادبیات فارسی ما از شعر "نی نامه مولوی" تا متن گرانقدر تاریخ بیهقی و غزلیات حافظ و سعدی فقط به چند خط معنی کنید معلمی سخت گیر و حفظ تاریخ و قرن تولد شاعر تقلیل می یابد.
وقتی در مدارس از همان ابتدایی به کودکان آموزش می دهیم که یادگیری نام انواع کرم ها و جانوران و تعداد گلبول های سفید و قرمز و اهرم و آمیب و جلبگ و خزه چیست و امثالهم از دروسی مانند ادبیات و یادگیری زندگی اجتماعی و آشنایی با هنر و فرهنگ و قانون و تاریخ مهمتر است. وقتی در جامعه ای اصلا واحد درسی به نام فلسفه و تاریخ هنر و آموزش سیاست نداریم چگونه انتظار داریم شهروندانی قانونمدار و کارآمد و مفید را تحویل جامعه دهیم؟
وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟
از چنین نظام آموزشی نمی توان انتظار داشت که نوجوانان موسیقی شجریان و علیزاده را به تتلو و فلان بند و موسیقی بند تنبانی فلان خواننده رکیک گوی رپ یا مثنوی و شاهنامه را به دلنوشته های خاله زنگی فلان سلبریتی شاعرنما ترجیح ندهد.
با چنین نظام آموزشی است که نوجوان نه مفهوم وطن و تاریخیت و هویت را خواهد فهمید و نه ارتباطی با هنر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ سرزمین خود خواهد داشت.
🔰@Competentmanagers
🖊نظام آموزشی و علوم انسانی
در مملکتی که دانش و تحصیلات با دکتر[پزشک] و مهندس و خلبان تعریف می شود و به واسطه چنین تعریفی افراد صاحب تخصص فنی و تجربی همه حوزه های اجتماعی اعم از مجلس، شورای شهر، شهرداری، دولت را اشغال می کنند، سخن گفتن از هنر و فرهنگ و فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ سخنی گزاف و بیهوده است. در مملکتی که رشته علوم انسانی با رشته حقوق و شغل قاضی و وکیل گره خورده و پرطرفدارترین رشته علوم انسانی محسوب می شود، سخن گفتن از علوم انسانی هم سخنی عبث و بیهوده است.
در مملکتی که ارزش دانش و تحصیلات و مطالعه با میزان پولی که قرار است از آن راه کسب شود تعریف می شود. در مملکتی که اخبار مربوط به اندک اساتید و اندیشمندان حوزه علوم انسانی همیشه با اخراج، بازنشستگی اجباری یا حتی تهدید به مرگ همراه است اصولا سخن گفتن از اندیشه و تفکر سخنی بیهوده است.
بی توجهی به علوم انسانی و تربیتی در مدارس باعث شده است همان اندک زمان اختصاص داده شده به مطالعات اجتماعی و علوم انسانی نیز هدر رفته و در عمل هیچ بازده ای نداشته باشد. اغلب مسئولان اداری و مدیران تنها در انتخاب معلمان مربوط به دروس تجربی و فنی دقت به خرج داده و برای مطابقت ساعات درسی دبیرانشان یکی دو ساعتی به آنها دروسی مانند تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و مطالعات اجتماعی ارائه می دهند. البته گروه نگارشی کتب درسی مربوط به حوزه علوم انسانی نیز به این امر واقف بوده و چه بسا استقبال هم می کنند چرا که نیک می دانند که این کتابی که به اسم تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی در متون درسی گنجانده اند ربط چندانی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی ندارد.
در مدارس به وفور یافت می شوند که معلم دینی عربی یا فیزیک و شیمی در حال تدریس تاریخ، جامعه شناسی و هنر است. دبیری که زنگ تفریح باید در ویکیپدیا نام صفویان و سلجوقیان یا معنی لیبرالیسم را سرچ کند تا ساعت بعد سر کلاس یک ساعت از شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر صفوی سخن گفته و آسیب های لیبرالیسم را برای دانش آموزان نگون بخت تشریح کند..
بی توجهی به دانش و آموزش مسئله ای بسیار ریشه ای است. یکی از سوالات همیشه در سالهای تحصیلی این است که در آینده می خواهید چکاره بشوید؟
در این سوال این اصل بدیهی انگاشته شده است که ما آمده ایم مدرسه تا "کاره ای" بشویم. در این نگاه آموزشگاه با مکانیکی و تراشکاری که برای یادگیری حرفه به آن رجوع می کنیم اشتباه گرفته می شود و از ابتدا در ذهن دانش آموزان اینگونه جا می افتد که مدرسه و تحصیل مکانی برای پیدا کردن شغل و در نتیجه کسب سود و درآمد بیشتر است. در این رویکرد مقوله کتابخوانی جز به عنوان ابزاری برای کسب شغل بهتر تعریف نشده است و صرف وقت برای کتاب غیر درسی و غیرتخصصی رشته مربوطه، اتلاف وقت تلقی می شود.
به نحوه تدریس درس ادبیات فارسی در مدارس نگاه کنیم. ادبیات فارسی با آن همه ذوق هنری سرشار و با گنجینه های فکری ماندگار این قدرت و استعداد را دارد که هر پشمینه پوش تندخو و هر دل خالی از ذوق ادبی را به لرزه دراورده و شیفته خود کند اما ادبیات در مدارس ما به گونه ای آموزش داده می شود که روح و ذوق هنری و ادبی شعر و متن کاملا فراموش و نابود شده و متنی مانند بوستان و گلستان یا شعر مولوی و حافظ به صورتی خشک و بی روح و کسل کننده به دانش آموزان عرضه می شود. در آموزش ادبیات فارسی ما از شعر "نی نامه مولوی" تا متن گرانقدر تاریخ بیهقی و غزلیات حافظ و سعدی فقط به چند خط معنی کنید معلمی سخت گیر و حفظ تاریخ و قرن تولد شاعر تقلیل می یابد.
وقتی در مدارس از همان ابتدایی به کودکان آموزش می دهیم که یادگیری نام انواع کرم ها و جانوران و تعداد گلبول های سفید و قرمز و اهرم و آمیب و جلبگ و خزه چیست و امثالهم از دروسی مانند ادبیات و یادگیری زندگی اجتماعی و آشنایی با هنر و فرهنگ و قانون و تاریخ مهمتر است. وقتی در جامعه ای اصلا واحد درسی به نام فلسفه و تاریخ هنر و آموزش سیاست نداریم چگونه انتظار داریم شهروندانی قانونمدار و کارآمد و مفید را تحویل جامعه دهیم؟
وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟
از چنین نظام آموزشی نمی توان انتظار داشت که نوجوانان موسیقی شجریان و علیزاده را به تتلو و فلان بند و موسیقی بند تنبانی فلان خواننده رکیک گوی رپ یا مثنوی و شاهنامه را به دلنوشته های خاله زنگی فلان سلبریتی شاعرنما ترجیح ندهد.
با چنین نظام آموزشی است که نوجوان نه مفهوم وطن و تاریخیت و هویت را خواهد فهمید و نه ارتباطی با هنر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ سرزمین خود خواهد داشت.
🔰@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با سلام و عرض ادب:
ایشون، دکتر عشایری عصب شناس مغز هستن.
حرفاش به اندازه چندین کتاب خوب ارزشمند، راهگشا و قابل تامل است.
🔺مغز فرهنگی
🔺مغز منطقی
🔺مغز اجتماعی
🔺انسان تک ساحتی و
🔺نگرشی جامع به انسان و پدیده های هستی
و اینکه..
وسط سخنرانی کاغذ بهش میدن که: حواست باشه و ….. 😳
لطفا با دقت و بطور کامل ملاحظه بفرمایید!
🔰يكي از رسالت هاي اصلي مديران منابع انساني، طراحي شغل با رويكرد انگيزشي و ايجاد كاركنان چند مهارته است.
🔰 شرح مشاغل تخصصي موجب مي شود كه فقط قسمت كوچكي از مغز و استعداد انسان در سازمان مورد استفاده قرار گيرد و شكوفايي نبوغ انساني اتفاق نيفتد.
🔰ساخت انسان تك ساحتي از طراحي مشاغل و تقسيم كار تاثير مي پذيرد.
🔰توصيه مي كنم حتما نگاه عصب شناختي بسیار زیبا و قابل تامل به اين موضوع را در اين فيلم (سخنرانی دکتر حسن عشایری ؛ عصب شناس کشورمان) ملاحظه فرماييد.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
ایشون، دکتر عشایری عصب شناس مغز هستن.
حرفاش به اندازه چندین کتاب خوب ارزشمند، راهگشا و قابل تامل است.
🔺مغز فرهنگی
🔺مغز منطقی
🔺مغز اجتماعی
🔺انسان تک ساحتی و
🔺نگرشی جامع به انسان و پدیده های هستی
و اینکه..
وسط سخنرانی کاغذ بهش میدن که: حواست باشه و ….. 😳
لطفا با دقت و بطور کامل ملاحظه بفرمایید!
🔰يكي از رسالت هاي اصلي مديران منابع انساني، طراحي شغل با رويكرد انگيزشي و ايجاد كاركنان چند مهارته است.
🔰 شرح مشاغل تخصصي موجب مي شود كه فقط قسمت كوچكي از مغز و استعداد انسان در سازمان مورد استفاده قرار گيرد و شكوفايي نبوغ انساني اتفاق نيفتد.
🔰ساخت انسان تك ساحتي از طراحي مشاغل و تقسيم كار تاثير مي پذيرد.
🔰توصيه مي كنم حتما نگاه عصب شناختي بسیار زیبا و قابل تامل به اين موضوع را در اين فيلم (سخنرانی دکتر حسن عشایری ؛ عصب شناس کشورمان) ملاحظه فرماييد.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰نرمال بودن از نخبه بودن مهمتر است!!
📝نرمال بودن برای فرد،از نخبه بودن مفیدتراست ونخبه بودن افرادالبته برای جامعه مفیدتراست واینجاستکه سیاستگذاربایدتعادلی بین این دوایجادکندونگذاردنخبه بودن فردموجب آسیب به اوبشود. بنابراین دولت بایدنخبگان رابه سمت نرمال بودن یعنی به سوی یک زیست طبیعی انسانی هدایت کند،تا آنها بدون آنکه خودشان و زیست طبیعی و انسانی و اجتماعی شان آسیب ببیند بتوانند دربلندمدت ازتوانایی نخبگی خود برای بهبود شرایط جامعه استفاده کنند.این درحالی استکه در ایران آمدیم و نخبگان را که خودبهخود غیرعادی،به سمت شرایطی غیرنرمالترسوق دادیم.مثلا مدارس تیزهوشان تاسیس کردیم و گفتیم که شما نخبگان باید با سایرین تفاوت کنید و برای نخبهها که خودشان مستعد یک زیست غیرطبیعی بودند یک شرایط رقابتی شدید و فرسایشی ایجاد کردیم و آنها را بیشتر به سمت زیستی غیرطبیعی و غیرنرمال بردیم. این موجب شد تا تعادل زیستی نخبگان ما دچار اختلال شود و نتیجه اش این شده که یک نخبه در خیلی جاها نمیتواند مثل یک آدم طبیعی رفتار کند.
📝مابایدبه گونهای رفتار میکردیم که بهره هوشی" نخبگانمان که نوعی دارایی بود را به سرمایه تبدیل میکردیم،اما این اتفاق نیفتاد.همانگونه که منابع مالی خودراخرج کردیم وسدهای بسیاری زدیم که اکنون بخش زیادی ازآنها فاقد آب هستندونمی توانیم از آنها استفاده کنیم یاچهار برابرنیاز جامعهمان شهرک صنعتی تاسیس کردیم، برای نخبگان هم همین کار راکردیم یعنی این همه هزینه صرف نخبگانمان کردیم اما نتوانستیم دارایی نخبگان را به سرمایه تبدیل کنیم واکنون بخش بزرگی ازاین نخبگان ازدسترس اقتصادایران خارج شده اند یعنی یا ازکشور رفته اند یا منزوی و افسرده شده اندیا به راه های خلاف وغیرعادی کشیده شده اند.
📝چقدرخانواده هاونهادهای ما بر روی آموزش نخبگان مان سرمایه گذاری کردنداما درعمل این سرمایه گذاری نتیجه ای برای کشور در بر نداشت وبخش بزرگی از آنها کشور را ترک کرده اند وحالا افتخارمان این است که نخبگان ما در کشورهای دیگری موفق شده اند. این افتخار نداردکه مااین همه منابع مالی خودراصرف کنیم ولی هیچ فایده ای برای کشور نداشته باشدومنافع نخبگان ما را سایر کشورها ببرند.بین داشتن بهره هوشی و عقلانی رفتارکردن تفاوت وجود دارد.بهره هوشی یک توانمندی است اما چگونگی استفاده ازآن بستگی به عقلانیت ما دارد.عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که بر اساس آن فرد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود کمترین هزینه را صرف میکند.در واقع چگونگی استفاده از بهره هوشی درهرجامعه ای بستگی به عقلانیت آن جامعه دارد./ ✍دکتر محسن رنانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
📝نرمال بودن برای فرد،از نخبه بودن مفیدتراست ونخبه بودن افرادالبته برای جامعه مفیدتراست واینجاستکه سیاستگذاربایدتعادلی بین این دوایجادکندونگذاردنخبه بودن فردموجب آسیب به اوبشود. بنابراین دولت بایدنخبگان رابه سمت نرمال بودن یعنی به سوی یک زیست طبیعی انسانی هدایت کند،تا آنها بدون آنکه خودشان و زیست طبیعی و انسانی و اجتماعی شان آسیب ببیند بتوانند دربلندمدت ازتوانایی نخبگی خود برای بهبود شرایط جامعه استفاده کنند.این درحالی استکه در ایران آمدیم و نخبگان را که خودبهخود غیرعادی،به سمت شرایطی غیرنرمالترسوق دادیم.مثلا مدارس تیزهوشان تاسیس کردیم و گفتیم که شما نخبگان باید با سایرین تفاوت کنید و برای نخبهها که خودشان مستعد یک زیست غیرطبیعی بودند یک شرایط رقابتی شدید و فرسایشی ایجاد کردیم و آنها را بیشتر به سمت زیستی غیرطبیعی و غیرنرمال بردیم. این موجب شد تا تعادل زیستی نخبگان ما دچار اختلال شود و نتیجه اش این شده که یک نخبه در خیلی جاها نمیتواند مثل یک آدم طبیعی رفتار کند.
📝مابایدبه گونهای رفتار میکردیم که بهره هوشی" نخبگانمان که نوعی دارایی بود را به سرمایه تبدیل میکردیم،اما این اتفاق نیفتاد.همانگونه که منابع مالی خودراخرج کردیم وسدهای بسیاری زدیم که اکنون بخش زیادی ازآنها فاقد آب هستندونمی توانیم از آنها استفاده کنیم یاچهار برابرنیاز جامعهمان شهرک صنعتی تاسیس کردیم، برای نخبگان هم همین کار راکردیم یعنی این همه هزینه صرف نخبگانمان کردیم اما نتوانستیم دارایی نخبگان را به سرمایه تبدیل کنیم واکنون بخش بزرگی ازاین نخبگان ازدسترس اقتصادایران خارج شده اند یعنی یا ازکشور رفته اند یا منزوی و افسرده شده اندیا به راه های خلاف وغیرعادی کشیده شده اند.
📝چقدرخانواده هاونهادهای ما بر روی آموزش نخبگان مان سرمایه گذاری کردنداما درعمل این سرمایه گذاری نتیجه ای برای کشور در بر نداشت وبخش بزرگی از آنها کشور را ترک کرده اند وحالا افتخارمان این است که نخبگان ما در کشورهای دیگری موفق شده اند. این افتخار نداردکه مااین همه منابع مالی خودراصرف کنیم ولی هیچ فایده ای برای کشور نداشته باشدومنافع نخبگان ما را سایر کشورها ببرند.بین داشتن بهره هوشی و عقلانی رفتارکردن تفاوت وجود دارد.بهره هوشی یک توانمندی است اما چگونگی استفاده ازآن بستگی به عقلانیت ما دارد.عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که بر اساس آن فرد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود کمترین هزینه را صرف میکند.در واقع چگونگی استفاده از بهره هوشی درهرجامعه ای بستگی به عقلانیت آن جامعه دارد./ ✍دکتر محسن رنانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔷طفره روی اجتماعی (Social Loafing)
امروزه سازمانها به دنبال حداكثر شدن بهرهوری گروهها هستند، اما كارهای گروهی هميشه بهطور كامل به نتايج مطلوبی ختم نمی شود و گاهی با مشكلاتي همراه می شود كه از آن جمله می توان به «طفره روی اجتماعی» اشاره كرد.
در سال ۱۹۱۳، مهندسی فرانسوی به نام ماکسیمیلیان رینگلمن (Maximilian Ringleman) عملکرد اسبها را مورد بررسی قرار داد. او به این نتیجه رسید که قدرت ۲ اسب وقتی که یک کالسکه را میکشند، ۲ برابر قدرت یک اسب وقتی همین کار را میکند نیست. او که از این نتیجه متعجب شدهبود دامنه تحقیقش را به انسانها گسترش داد.
او نیرویی را که چند مرد در کشیدن یک طناب به کار میبردند اندازهگیری کرد. به طور متوسط وقتی دو نفر طنابی را باهم میکشیدند، هر کدام ۹۳ درصد از نیرویشان را به کار میگرفتند و وقتی سهنفر میشدند این میزان به ۸۵ درصد میرسید. وقتی تعدادشان هشت نفر شد، فقط ۴۹ درصد از قوایشان را صرف کار کردهبودند.
اين پديده ابتدا «اثر رينگلمن» نام گرفت و بعدها به «طفره روی اجتماعی» شهرت يافت. در روانشناسی اجتماعی ثابت شده است که کارایی گروهها و تیمهای کاری، از جمع کارایی تک تک اعضاء گروه کمتر است. به طور کلی، «طفره روی اجتماعی» كاهش شايان توجه تلاش افراد در كارهای جمعي، در مقايسه با همان كارها به صـورت انفـرادي تعريف می شود. شواهد و مطالعات نشان ميدهد اگر امكان ديدهشدن هر فرد (تشخيص فعاليت هـر فرد) در گروه كم باشد، احتمال اجتناب افراد از مشاركت در گروه بيشتر ميشود؛ بهويژه زماني كه امكان ارزيابي براي خود فرد و ارزيابي ديگران از فرد وجود نداشته باشد، يا در صورتي كه استانداردهاي مشخصي از كار وجود نداشته باشد و فرد نداند چه كاري بايد انجام دهد و ملاكي بـراي ارزيـابي تلاشش نداشته باشد (هاركينز و سيمنسكي، 1989 ).
طفره روی اجتماعی و میزان آن بسیار وابسته به فرهنگ های مختلف اجتماعی است. در فرهنگ های عمدتا شرقی نظیر ژاپن و چین، که افراد تعلقات اجتماعی و گروهی بیشتری دارند، کارایی تیم ها به میزان کمتری متاثر از طفره روی اجتماعی است و در فرهنگ های فردمحور نظیر آمریکا میزان طفره روی اجتماعی به مراتب بیشتر است. در فرهنگ های شرقی خاص مفهوم پذیرش مسئولیت مشترک و کارگروهی برجسته به نظر می رسد در صورتی که در فرهنگ های غربی فردگرا، انگیزه کار افراد در گروه ها با شاخص های ارزیابی عملکرد و سود مشخص فردی در گروه، ارتقاء می یابد.
ولی آیا طفره روی اجتماعی به مفهوم عدم کارایی تیمها است؟ پاسخ این سوال منفی است. چرا که ما به جهت نیاز به تخصصهای متنوع در حوزه های مختلف و نیز آثار مثبت روانی همکاری بین افراد، الزام به تشکیل تیم داریم ولی جهت پرهیز از کاهش کارایی تیمی باید تا حد ممکن تیمهای کاری را در گروههای کوچک تر سازماندهی کنیم./حسین حسینی پناه
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
امروزه سازمانها به دنبال حداكثر شدن بهرهوری گروهها هستند، اما كارهای گروهی هميشه بهطور كامل به نتايج مطلوبی ختم نمی شود و گاهی با مشكلاتي همراه می شود كه از آن جمله می توان به «طفره روی اجتماعی» اشاره كرد.
در سال ۱۹۱۳، مهندسی فرانسوی به نام ماکسیمیلیان رینگلمن (Maximilian Ringleman) عملکرد اسبها را مورد بررسی قرار داد. او به این نتیجه رسید که قدرت ۲ اسب وقتی که یک کالسکه را میکشند، ۲ برابر قدرت یک اسب وقتی همین کار را میکند نیست. او که از این نتیجه متعجب شدهبود دامنه تحقیقش را به انسانها گسترش داد.
او نیرویی را که چند مرد در کشیدن یک طناب به کار میبردند اندازهگیری کرد. به طور متوسط وقتی دو نفر طنابی را باهم میکشیدند، هر کدام ۹۳ درصد از نیرویشان را به کار میگرفتند و وقتی سهنفر میشدند این میزان به ۸۵ درصد میرسید. وقتی تعدادشان هشت نفر شد، فقط ۴۹ درصد از قوایشان را صرف کار کردهبودند.
اين پديده ابتدا «اثر رينگلمن» نام گرفت و بعدها به «طفره روی اجتماعی» شهرت يافت. در روانشناسی اجتماعی ثابت شده است که کارایی گروهها و تیمهای کاری، از جمع کارایی تک تک اعضاء گروه کمتر است. به طور کلی، «طفره روی اجتماعی» كاهش شايان توجه تلاش افراد در كارهای جمعي، در مقايسه با همان كارها به صـورت انفـرادي تعريف می شود. شواهد و مطالعات نشان ميدهد اگر امكان ديدهشدن هر فرد (تشخيص فعاليت هـر فرد) در گروه كم باشد، احتمال اجتناب افراد از مشاركت در گروه بيشتر ميشود؛ بهويژه زماني كه امكان ارزيابي براي خود فرد و ارزيابي ديگران از فرد وجود نداشته باشد، يا در صورتي كه استانداردهاي مشخصي از كار وجود نداشته باشد و فرد نداند چه كاري بايد انجام دهد و ملاكي بـراي ارزيـابي تلاشش نداشته باشد (هاركينز و سيمنسكي، 1989 ).
طفره روی اجتماعی و میزان آن بسیار وابسته به فرهنگ های مختلف اجتماعی است. در فرهنگ های عمدتا شرقی نظیر ژاپن و چین، که افراد تعلقات اجتماعی و گروهی بیشتری دارند، کارایی تیم ها به میزان کمتری متاثر از طفره روی اجتماعی است و در فرهنگ های فردمحور نظیر آمریکا میزان طفره روی اجتماعی به مراتب بیشتر است. در فرهنگ های شرقی خاص مفهوم پذیرش مسئولیت مشترک و کارگروهی برجسته به نظر می رسد در صورتی که در فرهنگ های غربی فردگرا، انگیزه کار افراد در گروه ها با شاخص های ارزیابی عملکرد و سود مشخص فردی در گروه، ارتقاء می یابد.
ولی آیا طفره روی اجتماعی به مفهوم عدم کارایی تیمها است؟ پاسخ این سوال منفی است. چرا که ما به جهت نیاز به تخصصهای متنوع در حوزه های مختلف و نیز آثار مثبت روانی همکاری بین افراد، الزام به تشکیل تیم داریم ولی جهت پرهیز از کاهش کارایی تیمی باید تا حد ممکن تیمهای کاری را در گروههای کوچک تر سازماندهی کنیم./حسین حسینی پناه
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
🔰تفاوت کنفرانس، سمينار، سمپوزيوم و کنوانسيون
کنگره
🔷کنگره:
به همايش (تجمع، گردهمايي يا ميتينگ) چندصد تن يا حتي هزاران نفر به عنوان نمايندگاني از يک گروه حرفهاي، فرهنگي يا مذهبي و … گفته ميشود. يک کنگره غالباً براي بحث درباره يک موضوع خاص تشکيل ميشود. شرکت در کنگره براي ارائه و بحث موضوع تنها توسط اعضا و سازمانهاي حمايت کننده (اسپانسرها) انجام ميگيرد. کنگره معمولاً با برنامهريزي قبلي و به صورت ساليانه يا چندساله برپا ميشود. بيشتر کنگرههاي بينالمللي و جهاني بصورت ساليانه برگزار ميشوند. کنگره غالباً براي چند روز طول ميکشد و داراي چندين جلسه همزمان است.
🔷کنفرانس:
همايشي مشارکتجويانه که براي بحث، حقيقتيابي، حل مشکل و مشاوره تشکيل ميشود. در مقايسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقياسي کوچکتر اما از ويژگي بالاتري برخوردار است و در نتيجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام ميشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدوديت زماني ندارد اما معمولاً داراي دوره زماني کوتاه و اهداف مشخصي است.
🔷سمينار:
همايش يا همايشهاي زنجيرهوار افرادي متخصص با مهارتها و تخصصهاي متفاوت اما داراي علاقه و نگراني مشترک که به منظور آموزش و يادگيري دور هم جمع ميشوند. برنامه کاري يک سمينار با هدف تقويت مهارتهاي افراد شرکت کننده تنظيم ميشود.
🔷سمپوزيوم:
همايش تعدادي افراد خبره و متخصص در يک زمينه خاص که در آن مقالاتي بوسيله افراد متخصص در موضوعات خاصي ارائه و مورد بحث قرار ميگيرد و در رابطه با مسائل مورد بحث، توصيهها و راهکارهايي پيشنهاد ميشود.
🔷ميتينگ:
هر نوع تجمع بيش از ۱۵ نفر که در مکاني تجاري برپاميگردد و شامل کنوانسيون، کنگره، کنفرانس، سمينار، کارگاه، سمپوزيوم ميگردد که مردم را براي يک هدف مشترک يعني تبادل اطلاعات گرد هم مياورد.
🔷کارگاه:
نوعي سمينار با تمرکز و تاکيد بر بحث آزاد، تبادل ايدهها، نمايش روشهاي بکارگيري عملي مهارتها و اصول است. همچنين به گردهمآيي چندين نفر براي بحث عميق و شديد درباره موضوعي خاص نيز اطلاق ميشود.
🔷کنوانسيون:
همايش ملي يا بينالمللي تشکيلات و دواير بازرگاني، با هدف بحث يا ارائه نمايشگاههاي تجاري. کنوانسيون همچنين به همايش عمومي و رسمي تشکيلات قانونگذاري، گروههاي اجتماعي و اقتصادي نيز اطلاق ميشود که به منظور فراهم آوردن اطلاعات در يک موقعيت خاص تشکيل ميشود.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
کنگره
🔷کنگره:
به همايش (تجمع، گردهمايي يا ميتينگ) چندصد تن يا حتي هزاران نفر به عنوان نمايندگاني از يک گروه حرفهاي، فرهنگي يا مذهبي و … گفته ميشود. يک کنگره غالباً براي بحث درباره يک موضوع خاص تشکيل ميشود. شرکت در کنگره براي ارائه و بحث موضوع تنها توسط اعضا و سازمانهاي حمايت کننده (اسپانسرها) انجام ميگيرد. کنگره معمولاً با برنامهريزي قبلي و به صورت ساليانه يا چندساله برپا ميشود. بيشتر کنگرههاي بينالمللي و جهاني بصورت ساليانه برگزار ميشوند. کنگره غالباً براي چند روز طول ميکشد و داراي چندين جلسه همزمان است.
🔷کنفرانس:
همايشي مشارکتجويانه که براي بحث، حقيقتيابي، حل مشکل و مشاوره تشکيل ميشود. در مقايسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقياسي کوچکتر اما از ويژگي بالاتري برخوردار است و در نتيجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام ميشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدوديت زماني ندارد اما معمولاً داراي دوره زماني کوتاه و اهداف مشخصي است.
🔷سمينار:
همايش يا همايشهاي زنجيرهوار افرادي متخصص با مهارتها و تخصصهاي متفاوت اما داراي علاقه و نگراني مشترک که به منظور آموزش و يادگيري دور هم جمع ميشوند. برنامه کاري يک سمينار با هدف تقويت مهارتهاي افراد شرکت کننده تنظيم ميشود.
🔷سمپوزيوم:
همايش تعدادي افراد خبره و متخصص در يک زمينه خاص که در آن مقالاتي بوسيله افراد متخصص در موضوعات خاصي ارائه و مورد بحث قرار ميگيرد و در رابطه با مسائل مورد بحث، توصيهها و راهکارهايي پيشنهاد ميشود.
🔷ميتينگ:
هر نوع تجمع بيش از ۱۵ نفر که در مکاني تجاري برپاميگردد و شامل کنوانسيون، کنگره، کنفرانس، سمينار، کارگاه، سمپوزيوم ميگردد که مردم را براي يک هدف مشترک يعني تبادل اطلاعات گرد هم مياورد.
🔷کارگاه:
نوعي سمينار با تمرکز و تاکيد بر بحث آزاد، تبادل ايدهها، نمايش روشهاي بکارگيري عملي مهارتها و اصول است. همچنين به گردهمآيي چندين نفر براي بحث عميق و شديد درباره موضوعي خاص نيز اطلاق ميشود.
🔷کنوانسيون:
همايش ملي يا بينالمللي تشکيلات و دواير بازرگاني، با هدف بحث يا ارائه نمايشگاههاي تجاري. کنوانسيون همچنين به همايش عمومي و رسمي تشکيلات قانونگذاري، گروههاي اجتماعي و اقتصادي نيز اطلاق ميشود که به منظور فراهم آوردن اطلاعات در يک موقعيت خاص تشکيل ميشود.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰یک تصنیف زیبا و بیاد ماندنی از :
❤️دکتر محمد اصفهانی.
🔺ای همه هستی ز تو پیدا شده، خاک ضعیف از تو توانا شده.
🔺، آنچه تغیر نپذیرد تویی، آنکه نمرده است و نمیرد توی.
...
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
❤️دکتر محمد اصفهانی.
🔺ای همه هستی ز تو پیدا شده، خاک ضعیف از تو توانا شده.
🔺، آنچه تغیر نپذیرد تویی، آنکه نمرده است و نمیرد توی.
...
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔴 شخصیت خودشیفته و چگونگی برخورد با آن را بشناسیم
♈️در فرهنگ مردمی، شخص خودشیفته به عنوان فردی دیده میشود که عاشق خودش است و خودش را ایدهآل میداند. خودشیفتهها معتقدند که بیش از حد منحصربهفرد هستند و کسی نمیتواند آنها را درک کند. آنها فکر میکنند بهقدری خوب هستند که باید مورد تحسین دیگران قرار گیرند.
اختلال شخصیت خودشیفتگی بسیار رایج نیست، اما حقیقت این است که همه ما دارای برخی از صفات آن هستیم.
🔰 صفات خودشیفتگی عبارتاند از:
♈️آنها نیاز جدی به تحسین و اعتبار دارند و فکر میکنند برای درک دیگران بیشازحد خاص و منحصر به فرد هستند.
♈️آنها احساس میکنند نسبت به دیگران برترند و فکر میکنند دستاوردهای بیشتری دارند و خیلی بیشتر از دیگران میدانند.
♈️آنها آسیبپذیر بودن خود را نشان نمیدهند. آنها از آنچه دیگران در موردشان فکر میکنند میترسند و میخواهند در هر شرایطی برتر باقی بمانند.
♈️آنها تمایلی به درک یا شناسایی احساسات و نیازهای دیگران ندارند. میخواهند مرکز توجه باشند و معتقدند نشان دادن احساسات نشانهای از ضعف است.
♈️آنها کنترلگر ماهری هستند و از لحاظ عاطفی دیگران را مورد سوءاستفاده قرار میدهند.
🔰 آیا افراد خودشیفته میدانند که خودشیفته هستند و آیا از این امر راضیاند؟
♈️این افراد به احساسات دیگران، اهمیت نمیدهند و از وجود سرد خود لذت میبرند. افراد خودشیفته نمیخواهند تغییر کنند. با استفاده از این روش، آنها کنترل کامل بر زندگی خود دارند.
🔰 آیا افراد خودشیفته درست و غلط را تشخیص میدهند؟
♈️افراد خودشیفته تفاوت بین درست و غلط را میدانند، زیرا علت و معلول را درک میکنند. هیچ «وجدان گناهکاری» وجود ندارد و آنها علائم «بی احترامی به هنجارهای اجتماعی» را از خود نشان میدهند؛ درعینحال به عنوان «فردی خون سرد» جلوه میکنند.
🔰 چرا افراد خود شیفته می شوند؟
♈️ریشهی شخصیت خودشیفته مقاومت قوی در برابر آسیبپذیر بودن با هر کسی است. افراد خودشیفته همیشه مضطرب هستند، زیرا احساساتشان بسیار زیاد است و به تفکر دیگران نسبت به خودشان خیلی اهمیت میدهند. ناسازگاری آسیبپذیری، ریشهی شخصیت خودشیفتگی است.
♈️شخصیت خودشیفتگی میتواند نتیجه گذشته یک فرد باشد. افراد خودشیفته مدام به دنبال تأیید دیگران هستند، چرا که در گذشته احساس ارزش نمیکردند یا به عنوان یکی از ارزشمندترین و منحصربهفردترین افراد در جهان با آنها رفتار میشده است.
🔰 چگونه با خودشیفتگی مقابله کنیم؟
♈️اگر فرد نزدیک به شما فردی خودشیفته است، تفاوتها را بپذیرید.
♈️سعی نکنید آنها را تغییر دهید بلکه بر نیازهای خود تمرکز کنید.
درک کنید که افراد خودشیفته در مقابل تغییر کردن مقاومت میکنند. تلاش کنید تا بیشتر بر احساسات خود و آنچه میخواهید باشید تمرکز کنید.
♈️این واقعیت را به رسمیت بشناسید که رفتار آنها ناشی از ناامنیهایشان است. افراد خودشیفته در درونشان بسیار آسیبپذیر هستند، آنها دیگران را زیر سؤال میبرند؛ زیرا اینگونه میتوانند حس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند.
♈️به جای اینکه از آنها بپرسید دیگران چه احساسی دارند، از آنها بپرسید دیگران چه فکر میکنند. افراد خودشیفته احساس گناه نمیکنند، اما آنها به آنچه دیگران در موردشان فکر میکنند اهمیت میدهند.
♈️سعی نکنید تأیید فرد خود شیفته را به دست بیاورید، سعی کنید از آنچه فکر میکنید درست است دفاع کنید و به نظر یک فرد خودشیفته در مورد خودتان توجهی نکنید.
♈️اگر یک فرد خود شیفته به شما آسیب می رساند، از آنها دوری کنید.
♈️مرزی تنظیم کنید و همیشه آن را نگه دارید. آماده باشید که مرزی که برای خود در ارتباط با آنها تعیین کردهاید، توسط این افراد به چالش کشیده شود. به عنوان مثال، اگر تصمیم گرفتید ارتباط خود را با آنها قطع کنید، به احتمال زیاد برای صحبت با شما خواهند آمد.
♈️یاد بگیرید که به موقع از آن ها دور شوید. وقتی یک فرد خودشیفته باعث میشود احساس ناخوشایندی داشته باشید، باید به اندازه کافی به خودتان احترام بگذارید و از آنها دور شوید.
🌸کانال مدیران شایسته
🌹@Competentmanagers
♈️در فرهنگ مردمی، شخص خودشیفته به عنوان فردی دیده میشود که عاشق خودش است و خودش را ایدهآل میداند. خودشیفتهها معتقدند که بیش از حد منحصربهفرد هستند و کسی نمیتواند آنها را درک کند. آنها فکر میکنند بهقدری خوب هستند که باید مورد تحسین دیگران قرار گیرند.
اختلال شخصیت خودشیفتگی بسیار رایج نیست، اما حقیقت این است که همه ما دارای برخی از صفات آن هستیم.
🔰 صفات خودشیفتگی عبارتاند از:
♈️آنها نیاز جدی به تحسین و اعتبار دارند و فکر میکنند برای درک دیگران بیشازحد خاص و منحصر به فرد هستند.
♈️آنها احساس میکنند نسبت به دیگران برترند و فکر میکنند دستاوردهای بیشتری دارند و خیلی بیشتر از دیگران میدانند.
♈️آنها آسیبپذیر بودن خود را نشان نمیدهند. آنها از آنچه دیگران در موردشان فکر میکنند میترسند و میخواهند در هر شرایطی برتر باقی بمانند.
♈️آنها تمایلی به درک یا شناسایی احساسات و نیازهای دیگران ندارند. میخواهند مرکز توجه باشند و معتقدند نشان دادن احساسات نشانهای از ضعف است.
♈️آنها کنترلگر ماهری هستند و از لحاظ عاطفی دیگران را مورد سوءاستفاده قرار میدهند.
🔰 آیا افراد خودشیفته میدانند که خودشیفته هستند و آیا از این امر راضیاند؟
♈️این افراد به احساسات دیگران، اهمیت نمیدهند و از وجود سرد خود لذت میبرند. افراد خودشیفته نمیخواهند تغییر کنند. با استفاده از این روش، آنها کنترل کامل بر زندگی خود دارند.
🔰 آیا افراد خودشیفته درست و غلط را تشخیص میدهند؟
♈️افراد خودشیفته تفاوت بین درست و غلط را میدانند، زیرا علت و معلول را درک میکنند. هیچ «وجدان گناهکاری» وجود ندارد و آنها علائم «بی احترامی به هنجارهای اجتماعی» را از خود نشان میدهند؛ درعینحال به عنوان «فردی خون سرد» جلوه میکنند.
🔰 چرا افراد خود شیفته می شوند؟
♈️ریشهی شخصیت خودشیفته مقاومت قوی در برابر آسیبپذیر بودن با هر کسی است. افراد خودشیفته همیشه مضطرب هستند، زیرا احساساتشان بسیار زیاد است و به تفکر دیگران نسبت به خودشان خیلی اهمیت میدهند. ناسازگاری آسیبپذیری، ریشهی شخصیت خودشیفتگی است.
♈️شخصیت خودشیفتگی میتواند نتیجه گذشته یک فرد باشد. افراد خودشیفته مدام به دنبال تأیید دیگران هستند، چرا که در گذشته احساس ارزش نمیکردند یا به عنوان یکی از ارزشمندترین و منحصربهفردترین افراد در جهان با آنها رفتار میشده است.
🔰 چگونه با خودشیفتگی مقابله کنیم؟
♈️اگر فرد نزدیک به شما فردی خودشیفته است، تفاوتها را بپذیرید.
♈️سعی نکنید آنها را تغییر دهید بلکه بر نیازهای خود تمرکز کنید.
درک کنید که افراد خودشیفته در مقابل تغییر کردن مقاومت میکنند. تلاش کنید تا بیشتر بر احساسات خود و آنچه میخواهید باشید تمرکز کنید.
♈️این واقعیت را به رسمیت بشناسید که رفتار آنها ناشی از ناامنیهایشان است. افراد خودشیفته در درونشان بسیار آسیبپذیر هستند، آنها دیگران را زیر سؤال میبرند؛ زیرا اینگونه میتوانند حس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند.
♈️به جای اینکه از آنها بپرسید دیگران چه احساسی دارند، از آنها بپرسید دیگران چه فکر میکنند. افراد خودشیفته احساس گناه نمیکنند، اما آنها به آنچه دیگران در موردشان فکر میکنند اهمیت میدهند.
♈️سعی نکنید تأیید فرد خود شیفته را به دست بیاورید، سعی کنید از آنچه فکر میکنید درست است دفاع کنید و به نظر یک فرد خودشیفته در مورد خودتان توجهی نکنید.
♈️اگر یک فرد خود شیفته به شما آسیب می رساند، از آنها دوری کنید.
♈️مرزی تنظیم کنید و همیشه آن را نگه دارید. آماده باشید که مرزی که برای خود در ارتباط با آنها تعیین کردهاید، توسط این افراد به چالش کشیده شود. به عنوان مثال، اگر تصمیم گرفتید ارتباط خود را با آنها قطع کنید، به احتمال زیاد برای صحبت با شما خواهند آمد.
♈️یاد بگیرید که به موقع از آن ها دور شوید. وقتی یک فرد خودشیفته باعث میشود احساس ناخوشایندی داشته باشید، باید به اندازه کافی به خودتان احترام بگذارید و از آنها دور شوید.
🌸کانال مدیران شایسته
🌹@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔰گذار از «بشیم» به «نشیم»
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ شما هم حتماً شنیدهاید که جامعهشناسان، فیلسوفان و روشنفکرانی از هر نوعی گفتهاند «ایران جامعه در حال گذار است.» گذارهای زیادی هم برای جامعه ایرانی ذکر شده است برخی از مهمترین آنها - صرفنظر از درست و نادرستاش - عبارتند از: گذار از سنتی به مدرن، از اقتدارگرایی به دموکراسی، از کشاورزی به صنعتی و همینطور الی آخر.
✅ سیر تحولات – بالاخص کیفیت حکمرانی - اما به گونهای پیش رفته که گذار مهمتری در حال رخ دادن است. این چند وقت که اظهارنظرهای اقتصاددانان و تحلیلگران اقتصادی را مرور میکنم، میبینم که هر کشوری که اقتصادش فلج و یکباره تورم و رکود و فلاکت به سرش آوار میشود، کسانی پیدا میشوند که تقریباً این گونه توضیح میدهند: «ما هم مشخصات اولیه رسیدن به چنین وضعیتی را داریم، باید این کارها را انجام دهیم که مثل آنها نشیم.»
✅ کشورهایی نظیر ونزوئلا، آرژانتین، زیمبابوه، نیجریه، یونان، پرتغال و چند کشور دیگر در این منوی انتخابهای «نشیم» ما قرار گرفتهاند و همه توان گویی صرف تبیین شرایط و هشدار دادن نسبت به «مثل اونا نشیم» میشود.
✅ شما حتماً فکر میکنید چه چیزهایی سادهای مینویسم اما یادآوری میکنم که اوایل دهه 1380 رشد اقتصادی به حدود هشت درصد رسیده و رشد صنعتی 12 درصد هم تجربه شده بود، قرار بود ظرف ده سال تولید ناخالص داخلی تقریباً دو برابر شود و سند چشمانداز آیندهای متفاوت را تصویر میکرد. گفتمان آن دوران «بشیم» بود.
✅ پیش از آن صحبت از ژاپن اسلامی، صنعتی شدن به شیوه کره جنوبی و ارتقای شاخصهای توسعه مطرح بود. ما در کمتر از دو دهه از چی «بشیم» به مثل اونا «نشیم» گذار کردهایم. کلی «نشیم» دیگر هم در گفتارها هست، اعم از «سوریه نشیم» یا با بحران آب مثل «سومالی نشیم» و همین طور الی آخر.
✅ معنای فنی و دقیقتر گذار از «بشیم» به «نشیم»، دو چیز است. معنای نمادیناش این است که سیاستگذار و حکمرانی زور و هنرش در همین حد بوده که نقطه «ب» را سه میلیمتر بالاتر ببرد و به نقطه «ن» تبدیل کند. این البته شوخی تلخاش است؛ اما معنای دوم این است که ما از اندیشیدن به «ارتقا» وارد تأمل درباره «بقا» شدهایم.
✅ اگر کشوری از «ارتقا» به «بقا» رسید، بقیه گذارها از سنتی به مدرن، کشاورزی به صنعتی، اقتدارگرایی به دموکراسی و ... بیمعنا میشوند. همه آنها در جامعه و اقتصاد در حال ارتقا معنادار هستند و اهمیت مییابند. هشدارآمیزتر آنکه کسی از «بشیم» نمیگوید الا اصحاب قدرت به شکلی مبهم و بیشاخص و ابزار اندازهگیری، و جامعه نیز به مرز بیباوری درباره «بشیم» رسیده و فقط درباره «نشیم» تأمل میکند.
✅ کشورداری بر بنیان گفتمان «نشیم» امکانپذیر نیست، و هیچ «بشیم»ی بیملاحظه ملزوماتاش باورپذیر نخواهد بود.
🔸با مدیران شایسته همراه باشید
♦️@Competentmanagers
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ شما هم حتماً شنیدهاید که جامعهشناسان، فیلسوفان و روشنفکرانی از هر نوعی گفتهاند «ایران جامعه در حال گذار است.» گذارهای زیادی هم برای جامعه ایرانی ذکر شده است برخی از مهمترین آنها - صرفنظر از درست و نادرستاش - عبارتند از: گذار از سنتی به مدرن، از اقتدارگرایی به دموکراسی، از کشاورزی به صنعتی و همینطور الی آخر.
✅ سیر تحولات – بالاخص کیفیت حکمرانی - اما به گونهای پیش رفته که گذار مهمتری در حال رخ دادن است. این چند وقت که اظهارنظرهای اقتصاددانان و تحلیلگران اقتصادی را مرور میکنم، میبینم که هر کشوری که اقتصادش فلج و یکباره تورم و رکود و فلاکت به سرش آوار میشود، کسانی پیدا میشوند که تقریباً این گونه توضیح میدهند: «ما هم مشخصات اولیه رسیدن به چنین وضعیتی را داریم، باید این کارها را انجام دهیم که مثل آنها نشیم.»
✅ کشورهایی نظیر ونزوئلا، آرژانتین، زیمبابوه، نیجریه، یونان، پرتغال و چند کشور دیگر در این منوی انتخابهای «نشیم» ما قرار گرفتهاند و همه توان گویی صرف تبیین شرایط و هشدار دادن نسبت به «مثل اونا نشیم» میشود.
✅ شما حتماً فکر میکنید چه چیزهایی سادهای مینویسم اما یادآوری میکنم که اوایل دهه 1380 رشد اقتصادی به حدود هشت درصد رسیده و رشد صنعتی 12 درصد هم تجربه شده بود، قرار بود ظرف ده سال تولید ناخالص داخلی تقریباً دو برابر شود و سند چشمانداز آیندهای متفاوت را تصویر میکرد. گفتمان آن دوران «بشیم» بود.
✅ پیش از آن صحبت از ژاپن اسلامی، صنعتی شدن به شیوه کره جنوبی و ارتقای شاخصهای توسعه مطرح بود. ما در کمتر از دو دهه از چی «بشیم» به مثل اونا «نشیم» گذار کردهایم. کلی «نشیم» دیگر هم در گفتارها هست، اعم از «سوریه نشیم» یا با بحران آب مثل «سومالی نشیم» و همین طور الی آخر.
✅ معنای فنی و دقیقتر گذار از «بشیم» به «نشیم»، دو چیز است. معنای نمادیناش این است که سیاستگذار و حکمرانی زور و هنرش در همین حد بوده که نقطه «ب» را سه میلیمتر بالاتر ببرد و به نقطه «ن» تبدیل کند. این البته شوخی تلخاش است؛ اما معنای دوم این است که ما از اندیشیدن به «ارتقا» وارد تأمل درباره «بقا» شدهایم.
✅ اگر کشوری از «ارتقا» به «بقا» رسید، بقیه گذارها از سنتی به مدرن، کشاورزی به صنعتی، اقتدارگرایی به دموکراسی و ... بیمعنا میشوند. همه آنها در جامعه و اقتصاد در حال ارتقا معنادار هستند و اهمیت مییابند. هشدارآمیزتر آنکه کسی از «بشیم» نمیگوید الا اصحاب قدرت به شکلی مبهم و بیشاخص و ابزار اندازهگیری، و جامعه نیز به مرز بیباوری درباره «بشیم» رسیده و فقط درباره «نشیم» تأمل میکند.
✅ کشورداری بر بنیان گفتمان «نشیم» امکانپذیر نیست، و هیچ «بشیم»ی بیملاحظه ملزوماتاش باورپذیر نخواهد بود.
🔸با مدیران شایسته همراه باشید
♦️@Competentmanagers
Telegram
attach 📎