🔰ویژگیهای لازم برای مدیران بزرگ آینده:
🔺این مطلب در دو بخش تقدیم حضور می گردد:
🔹-بخش اول-
✍ نویسنده: یاکوب مورگان ؛مترجم: سید حسین علوی لنگرودی.
🔸در دنیای پرتلاطم آینده، مدیران اگر میخواهند بزرگ شوند، باید از مهارتها و آگاهیهای لازم در ارتباط با نحوه مدیریت کارکنان و چگونگی رویارویی با چالشها و موانع برخوردار باشند و این موضوع برای آنها حیاتی خواهد بود. در اینجا به ۱۰ مورد از ویژگیهای مدیران بزرگ آینده اشاره خواهد شد.
1⃣) مدیران آینده بیشتر رهبر هستند تا مدیر
سالها است که بر تفاوتهای بین مدیر و رهبر تاکید بسیار میشود و اغلب صاحبنظران بر این اعتقادند که مدیران عمدتا افردی دیکتاتور و صرفا دستوردهنده هستند، درحالیکه رهبران سازمانی اهل تعامل و تصویرسازی مثبت در مورد آینده سازمان هستند. به همین دلیل هم هست که هر مدیری برای پیشرفت و حرکت به جلو باید حتما یک رهبر باشد، چرا که احترام کارکنان به یک رهبر یک احترام واقعی و از صمیم دل است، درحالیکه احترام به مدیران از سلسله مراتب سازمانی سرچشمه میگیرد.
2⃣) مدیران آینده همیشه در خط مقدم هستند
هنر رهبران بزرگ این است که همیشه پیشرو بوده و پیشاپیش افراد خود حرکت میکنند و با رفع موانع موجود، راه را برای آنها باز میکنند، درحالیکه مدیران معمولا به افرادشان دستور میدهند به پیش بروند و راه را برای آنها باز کنند. به همین دلیل هم هست که فرامین صادر شده از سوی مدیرانی که رهبری هم میکنند از سوی کارکنان قابل پذیرشتر بوده و بهتر اجرا میشوند.
3⃣) مدیران آینده تکنولوژیهای جدید را به خوبی میشناسند
اگرچه مدیران نیازی ندارند که در تمام زمینههایی که معمولا با آنها سروکار دارند متخصص و کارشناس باشند، اما در شرایطی که تکنولوژی به بخش حیاتی و کلیدی کار هر مدیری تبدیل شده است، آگاهی و تسلط مدیران بر جدیدترین تکنولوژیها بسیار مهم و تعیینکننده خواهد بود.
4⃣) مدیران آینده در همه چیز الگوی کارکنانشان هستند.
یک مدیر مدبر کسی است که به جای دادن دستورات صرف و امر و نهی کردن به کارکنان، نحوه کار کردن مطلوب را به آنها نشان میدهد و مثل یک رهبر واقعی همه را به جهت درست هدایت میکند.
5⃣) مدیران آینده با کارکنانشان احساس راحتی میکنند
یکی از ویژگیهای مدیران بزرگ آینده این است که به نقاط ضعف و محدودیتهای خود اذعان دارند و از سوال پرسیدن و کمک گرفتن از کارکنانشان ابایی ندارند. آنها حتی اگر به این نتیجه برسند که نظرات و عقاید کارکنانشان بهتر و عملیتر از نظرات خودشان است، آنها را با آغوش باز میپذیرند و این مساله را بهطور علنی بیان میکنند. تجربه نشان داده که اعتراف و آگاهی مدیران نسبت به ناتوانی و محدودیتهای خود به نوآوری و خلاقیت آنها منتهی میشود./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🌺 @Competentmanagers
🔺این مطلب در دو بخش تقدیم حضور می گردد:
🔹-بخش اول-
✍ نویسنده: یاکوب مورگان ؛مترجم: سید حسین علوی لنگرودی.
🔸در دنیای پرتلاطم آینده، مدیران اگر میخواهند بزرگ شوند، باید از مهارتها و آگاهیهای لازم در ارتباط با نحوه مدیریت کارکنان و چگونگی رویارویی با چالشها و موانع برخوردار باشند و این موضوع برای آنها حیاتی خواهد بود. در اینجا به ۱۰ مورد از ویژگیهای مدیران بزرگ آینده اشاره خواهد شد.
1⃣) مدیران آینده بیشتر رهبر هستند تا مدیر
سالها است که بر تفاوتهای بین مدیر و رهبر تاکید بسیار میشود و اغلب صاحبنظران بر این اعتقادند که مدیران عمدتا افردی دیکتاتور و صرفا دستوردهنده هستند، درحالیکه رهبران سازمانی اهل تعامل و تصویرسازی مثبت در مورد آینده سازمان هستند. به همین دلیل هم هست که هر مدیری برای پیشرفت و حرکت به جلو باید حتما یک رهبر باشد، چرا که احترام کارکنان به یک رهبر یک احترام واقعی و از صمیم دل است، درحالیکه احترام به مدیران از سلسله مراتب سازمانی سرچشمه میگیرد.
2⃣) مدیران آینده همیشه در خط مقدم هستند
هنر رهبران بزرگ این است که همیشه پیشرو بوده و پیشاپیش افراد خود حرکت میکنند و با رفع موانع موجود، راه را برای آنها باز میکنند، درحالیکه مدیران معمولا به افرادشان دستور میدهند به پیش بروند و راه را برای آنها باز کنند. به همین دلیل هم هست که فرامین صادر شده از سوی مدیرانی که رهبری هم میکنند از سوی کارکنان قابل پذیرشتر بوده و بهتر اجرا میشوند.
3⃣) مدیران آینده تکنولوژیهای جدید را به خوبی میشناسند
اگرچه مدیران نیازی ندارند که در تمام زمینههایی که معمولا با آنها سروکار دارند متخصص و کارشناس باشند، اما در شرایطی که تکنولوژی به بخش حیاتی و کلیدی کار هر مدیری تبدیل شده است، آگاهی و تسلط مدیران بر جدیدترین تکنولوژیها بسیار مهم و تعیینکننده خواهد بود.
4⃣) مدیران آینده در همه چیز الگوی کارکنانشان هستند.
یک مدیر مدبر کسی است که به جای دادن دستورات صرف و امر و نهی کردن به کارکنان، نحوه کار کردن مطلوب را به آنها نشان میدهد و مثل یک رهبر واقعی همه را به جهت درست هدایت میکند.
5⃣) مدیران آینده با کارکنانشان احساس راحتی میکنند
یکی از ویژگیهای مدیران بزرگ آینده این است که به نقاط ضعف و محدودیتهای خود اذعان دارند و از سوال پرسیدن و کمک گرفتن از کارکنانشان ابایی ندارند. آنها حتی اگر به این نتیجه برسند که نظرات و عقاید کارکنانشان بهتر و عملیتر از نظرات خودشان است، آنها را با آغوش باز میپذیرند و این مساله را بهطور علنی بیان میکنند. تجربه نشان داده که اعتراف و آگاهی مدیران نسبت به ناتوانی و محدودیتهای خود به نوآوری و خلاقیت آنها منتهی میشود./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🌺 @Competentmanagers
Forwarded from Dr.kashefi
🔰ویژگیهای لازم برای مدیران بزرگ آینده:
🔹-بخش دوم-
6⃣) مدیران آینده به خرد جمعی اعتقاد واقعی خواهند داشت
متاسفانه بسیاری از مدیران امروز فقط شعار توجه به خرد جمعی و تصمیمگیری تعاملی را سر میدهند و در عمل ترجیح میدهند به تنهایی فکر کنند و تصمیم بگیرند. با این حال، پیچیدگیهای گسترده دنیای آینده مدیران را وادار خواهد کرد بهطور عملی خردجمعی را مورد توجه قرار دهند و تصمیماتی را اتخاذ کنند که حاصل نظرخواهی و مشارکت دادن عملی کارکنان خواهد بود.
7⃣) مدیران آینده استاد دل به دریا زدن هستند
همه میدانند که مسیر پیشرفت و نوآوری از خطرات و چالشهای متعددی میگذرد و اغلب پیروزیهای بزرگ مدیران و رهبران بزرگ دنیا در سایه خطر کردن و دل به دریا زدن میسر شده است. با توجه به پیچیدگی و رقابتیتر بودن دنیای آینده، شاهکلید موفقیت و پیشرفت در خطر کردن و اجتناب از محافظهکاری و عافیتطلبی نهفته است. در این مسیر زیر سوال بردن روشهای مرسوم کنونی و امتحان کردن راههای ناشناخته میتواند از مدیران سازمانها، رهبران بزرگ و کارکشته بسازد.
8⃣) مدیران آینده نسبت به وقایع واکنشها و بازخوردهای واقعی نشان میدهند
هر مدیر باتجربهای به وضوح میداند که برگزاری جلسات سالانه یا حتی فصلی ارزیابی عملکرد و هماندیشی با کارکنان فایده چندانی ندارد و به جای آن باید به نشان دادن واکنشها و بازخوردهای متناوب و موردی در قبال موقعیتهای مختلف پرداخت. در آینده نیز با توجه به ماهیت متغیر و پویای کار، نیاز به بازخوردهای سریعتر و واقعیتر بیش از پیش احساس میشود و جلسات طولانی و چندساعته بررسی عملکرد و بحث و نظر با شرکت تمام کارکنان دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت.
9⃣) مدیران آینده به زندگی شخصی افرادشان احترام میگذارند
یکی از سوءتفاهمهایی که در سالهای اخیر و پس از ظهور تکنولوژیهای ارتباطی و رسانههای اجتماعی در مورد رابطه بین مدیران و کارکنان رخ داده این است که برخی از مدیران به اشتباه فکر میکنند حق دارند از طریق شبکههای اجتماعی، از کارکنان خود انجام یکسری کارها و پروژهها را در ساعات غیرکاری طلب کنند. به عبارت دیگر آنها به شکل غیرمنصفانهای توقع دارند افرادشان از وقتی که باید برای خانوادهشان بگذارند، صرفنظر کرده و دستورات آنها را اجرا کنند و این کار را نشانه بهرهوری بیشتر کارکنانشان میپندارند، درحالیکه به هیچ عنوان چنین نیست و دخالت در زندگی شخصی افراد محسوب میشود و مدیران آینده خواهند کوشید بهطور جدی از این کار خودداری کنند.
🔟) مدیران آینده خود را با کارکنانشان مطابقت میدهند نه آنها را با خود
اغلب صاحبنظران و استادان دنیای مدیریت بر این اعتقادند که کارکنان، محیط کار و نحوه کار کردن به سرعت در حال تغییر و تحول است و نمیتوان با روشها و رویکردهای سنتی و پیشین کارها را انجام داد. از سوی دیگر همه میدانیم که عامل اصلی پیشبرد اهداف و آرمانهای یک سازمان کارکنان آن هستند و بهتر آن است که به جای تلاش بیهوده برای تغییر دادن اجباری کارکنان در جهت تغییر نگرشها و فرهنگ سازمانی گام برداشت؛ به نحوی که این خود مدیران سازمان باشند که خود را با توجه به ویژگیها و تمایلات کارکنان تطبیق دهند، نه اینکه آنها را وادار سازند مطابق میل مدیران رفتار و کار کنند.
✳️ با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
🔹-بخش دوم-
6⃣) مدیران آینده به خرد جمعی اعتقاد واقعی خواهند داشت
متاسفانه بسیاری از مدیران امروز فقط شعار توجه به خرد جمعی و تصمیمگیری تعاملی را سر میدهند و در عمل ترجیح میدهند به تنهایی فکر کنند و تصمیم بگیرند. با این حال، پیچیدگیهای گسترده دنیای آینده مدیران را وادار خواهد کرد بهطور عملی خردجمعی را مورد توجه قرار دهند و تصمیماتی را اتخاذ کنند که حاصل نظرخواهی و مشارکت دادن عملی کارکنان خواهد بود.
7⃣) مدیران آینده استاد دل به دریا زدن هستند
همه میدانند که مسیر پیشرفت و نوآوری از خطرات و چالشهای متعددی میگذرد و اغلب پیروزیهای بزرگ مدیران و رهبران بزرگ دنیا در سایه خطر کردن و دل به دریا زدن میسر شده است. با توجه به پیچیدگی و رقابتیتر بودن دنیای آینده، شاهکلید موفقیت و پیشرفت در خطر کردن و اجتناب از محافظهکاری و عافیتطلبی نهفته است. در این مسیر زیر سوال بردن روشهای مرسوم کنونی و امتحان کردن راههای ناشناخته میتواند از مدیران سازمانها، رهبران بزرگ و کارکشته بسازد.
8⃣) مدیران آینده نسبت به وقایع واکنشها و بازخوردهای واقعی نشان میدهند
هر مدیر باتجربهای به وضوح میداند که برگزاری جلسات سالانه یا حتی فصلی ارزیابی عملکرد و هماندیشی با کارکنان فایده چندانی ندارد و به جای آن باید به نشان دادن واکنشها و بازخوردهای متناوب و موردی در قبال موقعیتهای مختلف پرداخت. در آینده نیز با توجه به ماهیت متغیر و پویای کار، نیاز به بازخوردهای سریعتر و واقعیتر بیش از پیش احساس میشود و جلسات طولانی و چندساعته بررسی عملکرد و بحث و نظر با شرکت تمام کارکنان دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت.
9⃣) مدیران آینده به زندگی شخصی افرادشان احترام میگذارند
یکی از سوءتفاهمهایی که در سالهای اخیر و پس از ظهور تکنولوژیهای ارتباطی و رسانههای اجتماعی در مورد رابطه بین مدیران و کارکنان رخ داده این است که برخی از مدیران به اشتباه فکر میکنند حق دارند از طریق شبکههای اجتماعی، از کارکنان خود انجام یکسری کارها و پروژهها را در ساعات غیرکاری طلب کنند. به عبارت دیگر آنها به شکل غیرمنصفانهای توقع دارند افرادشان از وقتی که باید برای خانوادهشان بگذارند، صرفنظر کرده و دستورات آنها را اجرا کنند و این کار را نشانه بهرهوری بیشتر کارکنانشان میپندارند، درحالیکه به هیچ عنوان چنین نیست و دخالت در زندگی شخصی افراد محسوب میشود و مدیران آینده خواهند کوشید بهطور جدی از این کار خودداری کنند.
🔟) مدیران آینده خود را با کارکنانشان مطابقت میدهند نه آنها را با خود
اغلب صاحبنظران و استادان دنیای مدیریت بر این اعتقادند که کارکنان، محیط کار و نحوه کار کردن به سرعت در حال تغییر و تحول است و نمیتوان با روشها و رویکردهای سنتی و پیشین کارها را انجام داد. از سوی دیگر همه میدانیم که عامل اصلی پیشبرد اهداف و آرمانهای یک سازمان کارکنان آن هستند و بهتر آن است که به جای تلاش بیهوده برای تغییر دادن اجباری کارکنان در جهت تغییر نگرشها و فرهنگ سازمانی گام برداشت؛ به نحوی که این خود مدیران سازمان باشند که خود را با توجه به ویژگیها و تمایلات کارکنان تطبیق دهند، نه اینکه آنها را وادار سازند مطابق میل مدیران رفتار و کار کنند.
✳️ با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
✳️نظریه ارسطو در متقاعد سازی :
🔺حتما در کسب و کار خودمان مدیران و افرادی را دیده ایم که با صحبت های خود براحتی دیگران را تحت تاثیر قرار داده و آنها را متقاعد به انجام کاری، البته با اشتیاق درونی، می کنند!
🔺اینگونه افراد عموما بطور مادرزادی اینگونه رفتار نمیکنند، بلکه با اطلاع از مهارت های سخنوری و مهارت های کلامی و ارتباطی، این کار را انجام می دهند و براحتی با دیگران ارتباطات موثر و اثر بخش و ماندگار ایجاد می نمایند.
در این مقاله سعی داریم تا به چند مورد اساسی در رفتار اینگونه افراد و نحوه صحبت های آنها با دیگران بپردازیم و بیان کنیم که چگونه دیگران را بطور موثر متقاعد به انجام کاری می کنند.
بر طبق اصل ارسطو، اگر بخواهیم دیگران را در صحبت های خود تحت تاثیر قرار داده و آنها را متقاعد به انجام کاری بکنیم باید بتوانیم صحبت های خود را حول چند اصل اساسی بنا نهیم:
🔰صحبت های منطقی
🔰صحبت های احساسی
🔰صحبت های عرفی ( بر اساس اعتبار )
🔷صحبت های منطقی:
صحبت هایی که بر اساس منطق می باشند شامل بیان مواردی از جمله آمارها و حقائق و استدلال های می باشد که عموما با سمت چپ مغز انسان های سر و کار دارد و قسمت تحلیلی مغز را فعال می کند.
اینگونه صحبت ها باید در حدود ۲۵ درصد از حجم کلی صحبت های ما را تشکیل دهد. این درصد بصورت حدودی است و امکان دارد حول و حوش همین ۲۵ درصد تغییر نماید.
🔷صحبت های احساسی:
بیان جملاتی که سبب تحریک قسمت راست مغز انسان گردد می تواند بسیار در دریافت و تاثیر بخشی کلام موثر واقع گردد. استفاده از داستان ها و مثال ها و بیان نقل قول ها می تواند در این قسمت مهم و اثر بخش باشد.
احساسات انسان ها در مقابل منطق آنها شبیه به یک فیل در مقابل با فیل بان می باشد!
اگر بتوانیم فیلی را که فیل بان سوار بر آن است را رام کنیم و آرام نگه داریم، براحتی می توانیم ارتباطاتی قوی و اثر بخش ایجاد کنیم و تاثیر و نفوذ کلام ما بیشتر و بهتر گردد.
مطابق با صحبت های ارسطو و نظریه او، میزان این صحبت های احساسی باید در کلام ما در حدود ۶۵ درصد باشد تا بتوانیم از لحاظ احساسی مخاطبان خود را تحت تاثیر ( مثبت و صحیح) قرار دهیم.
🔷صحبت هایی بر مبنای عرف:
عرف در اینجا، بیان کردن موضوعی است که سبب اعتبار به صحبت های ما می شود و مخاطب سعی می کند که بخاطر محکم بودن و مهم بودن آن، صحبت های ما را نیز براحتی قبول نماید.
بطور مثال اگر در یک سخنرانی بیان کنید که مطابق با قانون وضع شده در تاریخ ۱۳۹۰، در دفتر شرکت و هیئت مدیره، که می توانید آن را ( مثلا) از دبیرخانه شرکت مشاهده کنید، ما باید در ارتباط به شرکت های بازرگانی ملاحظات لازم را اجرا نمائیم.
این ارجاع دادن ها و بیان اعتبارات در صحبت های سبب می گردد که مخاطب، سایر صحبت های ما را نیز براحتی قبول کند و متقاعد به انجام کاری شود.
مطابق با نظر ارسطو، میزان این اعتبارات در صحبت ها باید در حدود ۱۰ درصد کلام ما باشد.
🔰بنابراین مطابق با نظریه ارسطو باید در کلام خود ترکیبی از صحبت های احساسی ( ۶۵درصد)، صحبت های منطقی ( ۲۵ درصد)، صحبت های عرف ( ۱۰ درصد) را داشته باشیم تا بتوانیم بخوبی دیگران را بگونه ای که اشتیاق در آنها ایجاد گردد، به انجام کاری متقاعد کنیم.
✍احمدرضا فاضلی/ مدرس و مشاور در زمینه سخنرانی و مهارت های کلامی
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید .
🔰@Competentmanagers
🔺حتما در کسب و کار خودمان مدیران و افرادی را دیده ایم که با صحبت های خود براحتی دیگران را تحت تاثیر قرار داده و آنها را متقاعد به انجام کاری، البته با اشتیاق درونی، می کنند!
🔺اینگونه افراد عموما بطور مادرزادی اینگونه رفتار نمیکنند، بلکه با اطلاع از مهارت های سخنوری و مهارت های کلامی و ارتباطی، این کار را انجام می دهند و براحتی با دیگران ارتباطات موثر و اثر بخش و ماندگار ایجاد می نمایند.
در این مقاله سعی داریم تا به چند مورد اساسی در رفتار اینگونه افراد و نحوه صحبت های آنها با دیگران بپردازیم و بیان کنیم که چگونه دیگران را بطور موثر متقاعد به انجام کاری می کنند.
بر طبق اصل ارسطو، اگر بخواهیم دیگران را در صحبت های خود تحت تاثیر قرار داده و آنها را متقاعد به انجام کاری بکنیم باید بتوانیم صحبت های خود را حول چند اصل اساسی بنا نهیم:
🔰صحبت های منطقی
🔰صحبت های احساسی
🔰صحبت های عرفی ( بر اساس اعتبار )
🔷صحبت های منطقی:
صحبت هایی که بر اساس منطق می باشند شامل بیان مواردی از جمله آمارها و حقائق و استدلال های می باشد که عموما با سمت چپ مغز انسان های سر و کار دارد و قسمت تحلیلی مغز را فعال می کند.
اینگونه صحبت ها باید در حدود ۲۵ درصد از حجم کلی صحبت های ما را تشکیل دهد. این درصد بصورت حدودی است و امکان دارد حول و حوش همین ۲۵ درصد تغییر نماید.
🔷صحبت های احساسی:
بیان جملاتی که سبب تحریک قسمت راست مغز انسان گردد می تواند بسیار در دریافت و تاثیر بخشی کلام موثر واقع گردد. استفاده از داستان ها و مثال ها و بیان نقل قول ها می تواند در این قسمت مهم و اثر بخش باشد.
احساسات انسان ها در مقابل منطق آنها شبیه به یک فیل در مقابل با فیل بان می باشد!
اگر بتوانیم فیلی را که فیل بان سوار بر آن است را رام کنیم و آرام نگه داریم، براحتی می توانیم ارتباطاتی قوی و اثر بخش ایجاد کنیم و تاثیر و نفوذ کلام ما بیشتر و بهتر گردد.
مطابق با صحبت های ارسطو و نظریه او، میزان این صحبت های احساسی باید در کلام ما در حدود ۶۵ درصد باشد تا بتوانیم از لحاظ احساسی مخاطبان خود را تحت تاثیر ( مثبت و صحیح) قرار دهیم.
🔷صحبت هایی بر مبنای عرف:
عرف در اینجا، بیان کردن موضوعی است که سبب اعتبار به صحبت های ما می شود و مخاطب سعی می کند که بخاطر محکم بودن و مهم بودن آن، صحبت های ما را نیز براحتی قبول نماید.
بطور مثال اگر در یک سخنرانی بیان کنید که مطابق با قانون وضع شده در تاریخ ۱۳۹۰، در دفتر شرکت و هیئت مدیره، که می توانید آن را ( مثلا) از دبیرخانه شرکت مشاهده کنید، ما باید در ارتباط به شرکت های بازرگانی ملاحظات لازم را اجرا نمائیم.
این ارجاع دادن ها و بیان اعتبارات در صحبت های سبب می گردد که مخاطب، سایر صحبت های ما را نیز براحتی قبول کند و متقاعد به انجام کاری شود.
مطابق با نظر ارسطو، میزان این اعتبارات در صحبت ها باید در حدود ۱۰ درصد کلام ما باشد.
🔰بنابراین مطابق با نظریه ارسطو باید در کلام خود ترکیبی از صحبت های احساسی ( ۶۵درصد)، صحبت های منطقی ( ۲۵ درصد)، صحبت های عرف ( ۱۰ درصد) را داشته باشیم تا بتوانیم بخوبی دیگران را بگونه ای که اشتیاق در آنها ایجاد گردد، به انجام کاری متقاعد کنیم.
✍احمدرضا فاضلی/ مدرس و مشاور در زمینه سخنرانی و مهارت های کلامی
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید .
🔰@Competentmanagers
.
🔴 مسائل جامعه را نمیتوان با «بیل و کلنگهای ذهنی» درک و حل کرد. (با اندکی تعدیلات)
✍ دکتر وحید احسانی.
1⃣ آیا امروزه ممکن است پروژههای عظیم عمرانی همچون (تونل، پل، برج و غیره) را با «بیل و کلنگ» اجرا کرد؟! اگر از یک مهندس راهسازی خواسته شود که در میان منطقهای کوهستانی یک جاده احداث کند، مسلّماً او برای انجام این کار ماشین آلات پیشرفتهای مانند لودر، بولدوزر، چرثقیل، کامیون و غیره مطالبه خواهد کرد؛ هیچ کس هم از این مطالبۀ او تعجّب نمیکند، اصلاً کسی انتظاری جز این ندارد. هیچ آدم عاقلی توقع ندارد که چنان پروژههایی را امروزه بتوان با «بیل و کلنگ» اجرا کرد.
2⃣ هنگام گفتگو درباره مسائل و مشکلات جامعه، وقتی تلاش میکنید ابتدا «نظریهها»، «چارچوبهای نظری» و «مفاهیم» لازم جهت بیان دیدگاهتان را توضیح دهید، پس از حداکثر دو دقیقه پاسخ میشنوید که؛ «این حرفها را ول کن، این ها مال تو کتابهاست و به درد دانشگاهیها میخوره؛ صاف و پوست کنده دو جمله بگو ببینم منظورت چیه: به نظر تو اوضاع مملکت چه طوری درست میشه؟»!!
3⃣ «اصول و مفاهیم»، «نظریهها»، «مدلها» و...، ابزار یا ماشینآلاتی هستند که ذهن از آنها برای درک و حل مسائل پیچیده استفاده میکند. مسائل اجتماعی، به ویژه معضلاتی که برخی جوامع همچون جامعه ما که قرنهاست گرفتارشان هستند، با بیل و کلنگهای ذهنی قابل درک نیستند.
4⃣ بیشتر ما بخش عمدهای از اوقات خود را صرف گفتگو دربارۀ مسائل و مشکلات جامعه میکنیم امّا هیچ نیازی نمیبینیم که با ابزارهای ذهنی که صاحبنظران و متخصصان این حوزه برای این کار ابداع کردهاند آشنا شده و از آنها استفاده کنیم. به نظرتان چند در صد از ما -ولو تحصیل کرده دانشگاهی- که دائماً در حال گفتگو و نسخه پیچی دربارۀ مهمترین مسائل جامعه هستیم، با مفاهیم و نظریه هایی که در کتابهای ذیل الذکر آمده آشنایی کافی داریم؛
🔰 از دکتر همایون کاتوزیان:
📕« کتاب؛ جامعۀ کلنگی»
📕«کتاب؛ جامعۀ کوتاه مدّت»
📕«کتاب؛ چرخۀ استبداد-هرج و مرج- استبداد»
📕«کتاب؛ حکومت استبدادی-جامعۀ استبدادی»
📕«کتاب؛ شبه مدرنیسم»
📕«کتاب؛ تئوری توطئه در ایران»
🔰از دکتر سیّد جواد طباطبایی:
📕«کتاب؛انحطاط اندیشه»
🔰از دکتر علی رضاقلی:
📕«کتاب؛ چارچوب نظری نهاد گرایی»(شامل مفاهیمی مانند «وابستگی به مسیر تاریخی»، «وابستگی به مسیر شناختی»، «مدل ذهنی»، «نظام پاداش دهی اجتماعی»، «ماتریس نهادی» و غیره)
📕«کتاب؛ جامعهشناسی باز تولید استبداد»
📕«کتاب؛ جایگاه غارت در جامعه و تاریخ ایران»
📕«کتاب؛ جامعه شناسی نخبه کشی»
🔰از دکتر داریوش شایگان
📕 «کتاب توهّم مضاعف»
🔰 از دکتر رضا داوری اردکانی:
📕 « کتاب؛ تجدّدمآبی»
🔰از دکتر حسین مهدوی و دکتر همایون کاتوزیان:
📕 «کتاب؛ دولت رانتی»
🔰 ازدکتر فرشاد مؤمنی:
📕 «کتاب؛ متغیّرهای سطح توسعه و نقش ابرتعیین کنندۀ آنها»
🔰 از دکتر صادق زیبا کلام؛
📕 «کتاب؛ ماچگونه ما شدیم»
📕 «کتاب؛ غرب چگونه غرب شد»
📕 «کتاب؛ سنت و مدرنیته»
🔰 از دکتر حسین بشریه:
📕 «کتاب؛ گذار به دموکراسی»
📕 « کتاب؛ زمینه های اجتماعی انقلاب در ایران»
📕 «کتاب؛ موانع توسعه سیاسی در ایران»
📕 «کتاب؛ احیای علوم سیاسی، گفتاری در پیشه سیاستگری»
🔰 از دکتر محمود سریع القلم ؛
📕 «کتاب؛ عقلانیت و توسعه یافتگی ایران»
📕 «کتاب؛ فرهنگ سیاسی مردم ایران»
📕 «کتاب؛ اقتدارگرایی در عهد قاجار»
📕 «کتاب؛ اقتدار گرایی در عهد پهلوی»
🔰 از دکتر حمید رضا جلائی پور؛
📕 «کتاب؛ جامعه شناسی ایران، جامعه کژ مدرن»
🔰از دکتر موسی غنی نژاد
📕 «کتاب؛ اقتصاد و دولت در ایران»
🔰از فرانسیس فوکویاما، ترجمه رحمن قهرمانپور:
📕«کتاب؛ نظم و زوال سیاسی»
🔰از یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین:
📕« کتاب انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»
🔰از کوین بی. اسمیت، ترجمه بهزاد عطارزاده:
📕« کتاب؛ درآمدی نظری بر سیاست عمومی»
🔰از داگلاس نورث و همکاران، ترجمه جعفر خیر خواهان، رضا مجیدزاده:
📕« کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی»
و غیره آشنایی داریم؟ به نظر شما چند درصد از ما احساس نیاز میکنیم که با چنین نظریات و مفاهیمی آشنا شویم؟
🌸با ما همراه باشید در کانال مدیران شایسته
🔰@Competentmanagers
🔴 مسائل جامعه را نمیتوان با «بیل و کلنگهای ذهنی» درک و حل کرد. (با اندکی تعدیلات)
✍ دکتر وحید احسانی.
1⃣ آیا امروزه ممکن است پروژههای عظیم عمرانی همچون (تونل، پل، برج و غیره) را با «بیل و کلنگ» اجرا کرد؟! اگر از یک مهندس راهسازی خواسته شود که در میان منطقهای کوهستانی یک جاده احداث کند، مسلّماً او برای انجام این کار ماشین آلات پیشرفتهای مانند لودر، بولدوزر، چرثقیل، کامیون و غیره مطالبه خواهد کرد؛ هیچ کس هم از این مطالبۀ او تعجّب نمیکند، اصلاً کسی انتظاری جز این ندارد. هیچ آدم عاقلی توقع ندارد که چنان پروژههایی را امروزه بتوان با «بیل و کلنگ» اجرا کرد.
2⃣ هنگام گفتگو درباره مسائل و مشکلات جامعه، وقتی تلاش میکنید ابتدا «نظریهها»، «چارچوبهای نظری» و «مفاهیم» لازم جهت بیان دیدگاهتان را توضیح دهید، پس از حداکثر دو دقیقه پاسخ میشنوید که؛ «این حرفها را ول کن، این ها مال تو کتابهاست و به درد دانشگاهیها میخوره؛ صاف و پوست کنده دو جمله بگو ببینم منظورت چیه: به نظر تو اوضاع مملکت چه طوری درست میشه؟»!!
3⃣ «اصول و مفاهیم»، «نظریهها»، «مدلها» و...، ابزار یا ماشینآلاتی هستند که ذهن از آنها برای درک و حل مسائل پیچیده استفاده میکند. مسائل اجتماعی، به ویژه معضلاتی که برخی جوامع همچون جامعه ما که قرنهاست گرفتارشان هستند، با بیل و کلنگهای ذهنی قابل درک نیستند.
4⃣ بیشتر ما بخش عمدهای از اوقات خود را صرف گفتگو دربارۀ مسائل و مشکلات جامعه میکنیم امّا هیچ نیازی نمیبینیم که با ابزارهای ذهنی که صاحبنظران و متخصصان این حوزه برای این کار ابداع کردهاند آشنا شده و از آنها استفاده کنیم. به نظرتان چند در صد از ما -ولو تحصیل کرده دانشگاهی- که دائماً در حال گفتگو و نسخه پیچی دربارۀ مهمترین مسائل جامعه هستیم، با مفاهیم و نظریه هایی که در کتابهای ذیل الذکر آمده آشنایی کافی داریم؛
🔰 از دکتر همایون کاتوزیان:
📕« کتاب؛ جامعۀ کلنگی»
📕«کتاب؛ جامعۀ کوتاه مدّت»
📕«کتاب؛ چرخۀ استبداد-هرج و مرج- استبداد»
📕«کتاب؛ حکومت استبدادی-جامعۀ استبدادی»
📕«کتاب؛ شبه مدرنیسم»
📕«کتاب؛ تئوری توطئه در ایران»
🔰از دکتر سیّد جواد طباطبایی:
📕«کتاب؛انحطاط اندیشه»
🔰از دکتر علی رضاقلی:
📕«کتاب؛ چارچوب نظری نهاد گرایی»(شامل مفاهیمی مانند «وابستگی به مسیر تاریخی»، «وابستگی به مسیر شناختی»، «مدل ذهنی»، «نظام پاداش دهی اجتماعی»، «ماتریس نهادی» و غیره)
📕«کتاب؛ جامعهشناسی باز تولید استبداد»
📕«کتاب؛ جایگاه غارت در جامعه و تاریخ ایران»
📕«کتاب؛ جامعه شناسی نخبه کشی»
🔰از دکتر داریوش شایگان
📕 «کتاب توهّم مضاعف»
🔰 از دکتر رضا داوری اردکانی:
📕 « کتاب؛ تجدّدمآبی»
🔰از دکتر حسین مهدوی و دکتر همایون کاتوزیان:
📕 «کتاب؛ دولت رانتی»
🔰 ازدکتر فرشاد مؤمنی:
📕 «کتاب؛ متغیّرهای سطح توسعه و نقش ابرتعیین کنندۀ آنها»
🔰 از دکتر صادق زیبا کلام؛
📕 «کتاب؛ ماچگونه ما شدیم»
📕 «کتاب؛ غرب چگونه غرب شد»
📕 «کتاب؛ سنت و مدرنیته»
🔰 از دکتر حسین بشریه:
📕 «کتاب؛ گذار به دموکراسی»
📕 « کتاب؛ زمینه های اجتماعی انقلاب در ایران»
📕 «کتاب؛ موانع توسعه سیاسی در ایران»
📕 «کتاب؛ احیای علوم سیاسی، گفتاری در پیشه سیاستگری»
🔰 از دکتر محمود سریع القلم ؛
📕 «کتاب؛ عقلانیت و توسعه یافتگی ایران»
📕 «کتاب؛ فرهنگ سیاسی مردم ایران»
📕 «کتاب؛ اقتدارگرایی در عهد قاجار»
📕 «کتاب؛ اقتدار گرایی در عهد پهلوی»
🔰 از دکتر حمید رضا جلائی پور؛
📕 «کتاب؛ جامعه شناسی ایران، جامعه کژ مدرن»
🔰از دکتر موسی غنی نژاد
📕 «کتاب؛ اقتصاد و دولت در ایران»
🔰از فرانسیس فوکویاما، ترجمه رحمن قهرمانپور:
📕«کتاب؛ نظم و زوال سیاسی»
🔰از یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین:
📕« کتاب انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»
🔰از کوین بی. اسمیت، ترجمه بهزاد عطارزاده:
📕« کتاب؛ درآمدی نظری بر سیاست عمومی»
🔰از داگلاس نورث و همکاران، ترجمه جعفر خیر خواهان، رضا مجیدزاده:
📕« کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی»
و غیره آشنایی داریم؟ به نظر شما چند درصد از ما احساس نیاز میکنیم که با چنین نظریات و مفاهیمی آشنا شویم؟
🌸با ما همراه باشید در کانال مدیران شایسته
🔰@Competentmanagers
Forwarded from امیر رضا Bonab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐سلام، صبحتان به خیر و شادی باد.
🔹یک دو روزی که دل در جهان بیغم است،
🔹قدر فرصت بدان عمر شادی کم است،
🔹خنده بر لب، اگر لحظه ای دل خوشی،
🔹 گاهی از دست غم ناله ای میکشی،
🔺 از غم ها درگذر شادیها را نگر!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📺@competentmanagers
🔹یک دو روزی که دل در جهان بیغم است،
🔹قدر فرصت بدان عمر شادی کم است،
🔹خنده بر لب، اگر لحظه ای دل خوشی،
🔹 گاهی از دست غم ناله ای میکشی،
🔺 از غم ها درگذر شادیها را نگر!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📺@competentmanagers
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
👈 فایل صوتی
🇮🇷 تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
سخنرانی محسن رنانی در دانشگاه تربیت مدرس/ اسفند ۱۳۹۷
نکتههای گزیده:
▪آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
▪️اصلیترین عامل شکست توسعه، سنتهای غیرعقلانی هستند. سنتها حافظان بسیار قدرتمندی دارند. جمهوری اسلامی کمک کرد تا حافظان تاریخی سنت در جامعه ما یا تضعیف شوند و یا حذف شوند و سنت بی دفاع مانده است تا لاجرم جامعه ما به سمت دنیای مدرن حرکت کند و با سنت های ضدتوسعه خداحافظی کند. این تحول در اروپا ۴۰۰ سال طول کشید ولی ما در طول ۴۰ سال گذشته زمینههای این تحول را در ایران ایجاد کردیم.
▪️در دوران جمهوری اسلامی، جهشی عظیم در فراهمآوری زمینههای لازم برای مدرنیته رخ داده است که هیچ نظام دیگری به غیر نظام دینی با رهبری فقها نمیتوانست چنین تحولی را با این سرعت ایجاد کند. این تحول را رضاشاه آغاز کرد و محمدرضا شاه ادامه داد اما هر دو شکست خوردند، چون به گونهای عمل کردند که باعث انسجام و اتحاد تمام نیروهای محافظ سنت شدند و یک جبهه مستحکم در برابر تحولات دنیای مدرن شکل گرفت. انقلاب اسلامی هم به نوعی حاصل همین اتحاد بود.
▪️ مهمترین خدمت جمهوری اسلامی به فرایند توسعه این بود که نیروهای حافظ سنت را نخست از هم جدا کرد و سپس یک به یک آنها را نابود کرد.
▪️در دوران جمهوری اسلامی چهار تحول مهم رخ داده که زمینههای تحقق نوگرایی و مدرنیته را فراهم کرده است. تحولاتی که حتی در ترکیه، پاکستان، مصر و کشورهایی با ساختار سیاسی مدرنتر از ایران هم رخ نداده است. سه مورد اول آن تضعیف، تخریب و حذف حافظان سنت است و تحول چهارم تحول در کیفیت دینداری ایرانیان است.
▪️اصلیترین حافظان سنت، زنان، روستائیان و روحانیان هستند. که زنان از بقیه قدرتمندتر عمل میکنند.
▪️ جمهوری اسلامی نخست زنان را به نیروهای خط شکن تحولات مدرنیته تبدیل کرد.
▪️پهلوی اول قدرت عشایر را نابود کرد، پهلوی دوم زمین داران را نابود کرد و جمهوری اسلامی عامه روستائیان را شهر نشین کرد. پیش بینی من این است که با این روند تا ۲۰ سال آینده کمتر از پنج درصد جمعیت روستائی خواهند بود.
▪️سومین حافظ سنت روحانیان بودند که در دو سطح مراجع و روحانیان محلی فعالیت میکردند. تقریبا جایگاه مراجع به عنوان سرمایههای نمادین که تحول آفرین بودند، از دست رفته است. بخشی از مراجع که با حکومت زاویه داشتند را حکومت تخریب کرد و بخشی از مراجع که مردم فکر میکردند حکومتی هستند، را هم مردم تخریب کردند.
▪️ روحانیان محلی هم که محل رجوع عامه بودند به علت عملکرد نامناسب روحانیان حکومتی، نزد مردم بی اعتبار شده اند.
▪️تحول بسیار بنیادیتری که رخ داده است که تنها و تنها در یک حاکمیت دینی و فقهی امکانپذیر بود و هیچ حکومت دیگری نمیتوانست این تحول را ایجاد کند، «جدایی ایمان از شریعت» است.
▪️در طول تاریخ ایران، ایمان و شریعت به هم چسبیده بوده است، اما جمهوری اسلامی کمک کرد، تا جدایی ایمان از شریعت رخ بدهد که تحولی بسیار عظیم بوده است. این تحول بسیار عمیقتر از تحقق سکولاریسم در اروپاست. در سکولاریسم اروپایی، جدایی دین از سیاست رخ داد ولی در ایران جدایی ایمان از شریعت رخ داده است.
امروز با نسل روبه افزایشی از جوانانی رو به رو هستیم که ایمان دارند، ولی مناسک دینی را انجام نمیدهند. خانوادههای آنها نیز پذیرفتهاند که جوانان آنها تنها ایمان اخلاقی داشته باشند. در واقع ما امروز با نسلی از جوانان روبهرو هستیم که هرکدام شکل دینداری خاص خود را دارند. یعنی اشکال متنوعی از دینداری خصوصی شکل گرفته و دین به سرعت در حال عقب نشینی به حوزه خصوصی است.
▪️ایمان با توسعه سازگار است. شریعت، بسته به نوعش، ممکن است با توسعه سازگار باشد و ممکن است نباشد. شریعت در صورتی که زنده باشد و متناسب با نیاز جامعه تکامل یابد با توسعه سازگار است. اما ایدئولوژی دینی حتما ضد توسعه است.
@Renani_Mohsen
https://t.me/Renani_iran/10
فایل صوتی کامل سخنرانی
👇👇👇👇👇
👈 فایل صوتی
🇮🇷 تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
سخنرانی محسن رنانی در دانشگاه تربیت مدرس/ اسفند ۱۳۹۷
نکتههای گزیده:
▪آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
▪️اصلیترین عامل شکست توسعه، سنتهای غیرعقلانی هستند. سنتها حافظان بسیار قدرتمندی دارند. جمهوری اسلامی کمک کرد تا حافظان تاریخی سنت در جامعه ما یا تضعیف شوند و یا حذف شوند و سنت بی دفاع مانده است تا لاجرم جامعه ما به سمت دنیای مدرن حرکت کند و با سنت های ضدتوسعه خداحافظی کند. این تحول در اروپا ۴۰۰ سال طول کشید ولی ما در طول ۴۰ سال گذشته زمینههای این تحول را در ایران ایجاد کردیم.
▪️در دوران جمهوری اسلامی، جهشی عظیم در فراهمآوری زمینههای لازم برای مدرنیته رخ داده است که هیچ نظام دیگری به غیر نظام دینی با رهبری فقها نمیتوانست چنین تحولی را با این سرعت ایجاد کند. این تحول را رضاشاه آغاز کرد و محمدرضا شاه ادامه داد اما هر دو شکست خوردند، چون به گونهای عمل کردند که باعث انسجام و اتحاد تمام نیروهای محافظ سنت شدند و یک جبهه مستحکم در برابر تحولات دنیای مدرن شکل گرفت. انقلاب اسلامی هم به نوعی حاصل همین اتحاد بود.
▪️ مهمترین خدمت جمهوری اسلامی به فرایند توسعه این بود که نیروهای حافظ سنت را نخست از هم جدا کرد و سپس یک به یک آنها را نابود کرد.
▪️در دوران جمهوری اسلامی چهار تحول مهم رخ داده که زمینههای تحقق نوگرایی و مدرنیته را فراهم کرده است. تحولاتی که حتی در ترکیه، پاکستان، مصر و کشورهایی با ساختار سیاسی مدرنتر از ایران هم رخ نداده است. سه مورد اول آن تضعیف، تخریب و حذف حافظان سنت است و تحول چهارم تحول در کیفیت دینداری ایرانیان است.
▪️اصلیترین حافظان سنت، زنان، روستائیان و روحانیان هستند. که زنان از بقیه قدرتمندتر عمل میکنند.
▪️ جمهوری اسلامی نخست زنان را به نیروهای خط شکن تحولات مدرنیته تبدیل کرد.
▪️پهلوی اول قدرت عشایر را نابود کرد، پهلوی دوم زمین داران را نابود کرد و جمهوری اسلامی عامه روستائیان را شهر نشین کرد. پیش بینی من این است که با این روند تا ۲۰ سال آینده کمتر از پنج درصد جمعیت روستائی خواهند بود.
▪️سومین حافظ سنت روحانیان بودند که در دو سطح مراجع و روحانیان محلی فعالیت میکردند. تقریبا جایگاه مراجع به عنوان سرمایههای نمادین که تحول آفرین بودند، از دست رفته است. بخشی از مراجع که با حکومت زاویه داشتند را حکومت تخریب کرد و بخشی از مراجع که مردم فکر میکردند حکومتی هستند، را هم مردم تخریب کردند.
▪️ روحانیان محلی هم که محل رجوع عامه بودند به علت عملکرد نامناسب روحانیان حکومتی، نزد مردم بی اعتبار شده اند.
▪️تحول بسیار بنیادیتری که رخ داده است که تنها و تنها در یک حاکمیت دینی و فقهی امکانپذیر بود و هیچ حکومت دیگری نمیتوانست این تحول را ایجاد کند، «جدایی ایمان از شریعت» است.
▪️در طول تاریخ ایران، ایمان و شریعت به هم چسبیده بوده است، اما جمهوری اسلامی کمک کرد، تا جدایی ایمان از شریعت رخ بدهد که تحولی بسیار عظیم بوده است. این تحول بسیار عمیقتر از تحقق سکولاریسم در اروپاست. در سکولاریسم اروپایی، جدایی دین از سیاست رخ داد ولی در ایران جدایی ایمان از شریعت رخ داده است.
امروز با نسل روبه افزایشی از جوانانی رو به رو هستیم که ایمان دارند، ولی مناسک دینی را انجام نمیدهند. خانوادههای آنها نیز پذیرفتهاند که جوانان آنها تنها ایمان اخلاقی داشته باشند. در واقع ما امروز با نسلی از جوانان روبهرو هستیم که هرکدام شکل دینداری خاص خود را دارند. یعنی اشکال متنوعی از دینداری خصوصی شکل گرفته و دین به سرعت در حال عقب نشینی به حوزه خصوصی است.
▪️ایمان با توسعه سازگار است. شریعت، بسته به نوعش، ممکن است با توسعه سازگار باشد و ممکن است نباشد. شریعت در صورتی که زنده باشد و متناسب با نیاز جامعه تکامل یابد با توسعه سازگار است. اما ایدئولوژی دینی حتما ضد توسعه است.
@Renani_Mohsen
https://t.me/Renani_iran/10
فایل صوتی کامل سخنرانی
👇👇👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹نوآوری یک تفکر است.
🔹نوآوری یک سیستم است.
🔹نوآوری یک اکوسیستم است.
🔹نوآوری، استعدادها و ذهنهای پرورشیافته میخواهد.
🔹نوآوری، آرامش روحی و ذهنی میخواهد.
🔺نوآوری، در فضای رقابتی، راهی برای زنده ماندن و رشد میشود و در بازارهای انحصاری و غیر رقابتی تبدیل میشود به ابزارِ شوآف و فخرفروشی مدیران.
🔺باور کنید رمزِ موفقیت شرکتهای مطرح در نوآوری، پارتیشنهای کوتاه، دیوارهای رنگارنگ، صندلیهای کافیشاپی، میز بیلیارد و فوتبالدستی نیست! راهاندازی فیزیکی این مراکز کار سختی نیست. فقط باید برایش خرج کرد و چک کشید. برای نوآوری به چیزهایی فراتر از اینها نیاز هست.
🔺پیشنهاد میکنم ببینید چه سازمانهایی در کشورمان سالهاست که «مرکز نوآوری» دارند تا بیشتر منظورِ عرضم را دریابید. یک نمونه عرض میکنم و مرخص میشوم:
مرکز نوآوری ایرانخودرو ...
والسلام.
✍دکتر شامی زنجانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔰@Competentmanagers
🔹نوآوری یک سیستم است.
🔹نوآوری یک اکوسیستم است.
🔹نوآوری، استعدادها و ذهنهای پرورشیافته میخواهد.
🔹نوآوری، آرامش روحی و ذهنی میخواهد.
🔺نوآوری، در فضای رقابتی، راهی برای زنده ماندن و رشد میشود و در بازارهای انحصاری و غیر رقابتی تبدیل میشود به ابزارِ شوآف و فخرفروشی مدیران.
🔺باور کنید رمزِ موفقیت شرکتهای مطرح در نوآوری، پارتیشنهای کوتاه، دیوارهای رنگارنگ، صندلیهای کافیشاپی، میز بیلیارد و فوتبالدستی نیست! راهاندازی فیزیکی این مراکز کار سختی نیست. فقط باید برایش خرج کرد و چک کشید. برای نوآوری به چیزهایی فراتر از اینها نیاز هست.
🔺پیشنهاد میکنم ببینید چه سازمانهایی در کشورمان سالهاست که «مرکز نوآوری» دارند تا بیشتر منظورِ عرضم را دریابید. یک نمونه عرض میکنم و مرخص میشوم:
مرکز نوآوری ایرانخودرو ...
والسلام.
✍دکتر شامی زنجانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🔰@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎸ترانه الا یا ایها الساقی
🌹استاد محمدرضا شجریان
🌺تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@Competentmanagers
🌹استاد محمدرضا شجریان
🌺تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@Competentmanagers
VID-20200207-WA0000.mp4
21.6 MB
فیلم از طرف Dr.Kashefi
✍️ فرهاد قنبری
🖊نظام آموزشی و علوم انسانی
در مملکتی که دانش و تحصیلات با دکتر[پزشک] و مهندس و خلبان تعریف می شود و به واسطه چنین تعریفی افراد صاحب تخصص فنی و تجربی همه حوزه های اجتماعی اعم از مجلس، شورای شهر، شهرداری، دولت را اشغال می کنند، سخن گفتن از هنر و فرهنگ و فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ سخنی گزاف و بیهوده است. در مملکتی که رشته علوم انسانی با رشته حقوق و شغل قاضی و وکیل گره خورده و پرطرفدارترین رشته علوم انسانی محسوب می شود، سخن گفتن از علوم انسانی هم سخنی عبث و بیهوده است.
در مملکتی که ارزش دانش و تحصیلات و مطالعه با میزان پولی که قرار است از آن راه کسب شود تعریف می شود. در مملکتی که اخبار مربوط به اندک اساتید و اندیشمندان حوزه علوم انسانی همیشه با اخراج، بازنشستگی اجباری یا حتی تهدید به مرگ همراه است اصولا سخن گفتن از اندیشه و تفکر سخنی بیهوده است.
بی توجهی به علوم انسانی و تربیتی در مدارس باعث شده است همان اندک زمان اختصاص داده شده به مطالعات اجتماعی و علوم انسانی نیز هدر رفته و در عمل هیچ بازده ای نداشته باشد. اغلب مسئولان اداری و مدیران تنها در انتخاب معلمان مربوط به دروس تجربی و فنی دقت به خرج داده و برای مطابقت ساعات درسی دبیرانشان یکی دو ساعتی به آنها دروسی مانند تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و مطالعات اجتماعی ارائه می دهند. البته گروه نگارشی کتب درسی مربوط به حوزه علوم انسانی نیز به این امر واقف بوده و چه بسا استقبال هم می کنند چرا که نیک می دانند که این کتابی که به اسم تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی در متون درسی گنجانده اند ربط چندانی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی ندارد.
در مدارس به وفور یافت می شوند که معلم دینی عربی یا فیزیک و شیمی در حال تدریس تاریخ، جامعه شناسی و هنر است. دبیری که زنگ تفریح باید در ویکیپدیا نام صفویان و سلجوقیان یا معنی لیبرالیسم را سرچ کند تا ساعت بعد سر کلاس یک ساعت از شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر صفوی سخن گفته و آسیب های لیبرالیسم را برای دانش آموزان نگون بخت تشریح کند..
بی توجهی به دانش و آموزش مسئله ای بسیار ریشه ای است. یکی از سوالات همیشه در سالهای تحصیلی این است که در آینده می خواهید چکاره بشوید؟
در این سوال این اصل بدیهی انگاشته شده است که ما آمده ایم مدرسه تا "کاره ای" بشویم. در این نگاه آموزشگاه با مکانیکی و تراشکاری که برای یادگیری حرفه به آن رجوع می کنیم اشتباه گرفته می شود و از ابتدا در ذهن دانش آموزان اینگونه جا می افتد که مدرسه و تحصیل مکانی برای پیدا کردن شغل و در نتیجه کسب سود و درآمد بیشتر است. در این رویکرد مقوله کتابخوانی جز به عنوان ابزاری برای کسب شغل بهتر تعریف نشده است و صرف وقت برای کتاب غیر درسی و غیرتخصصی رشته مربوطه، اتلاف وقت تلقی می شود.
به نحوه تدریس درس ادبیات فارسی در مدارس نگاه کنیم. ادبیات فارسی با آن همه ذوق هنری سرشار و با گنجینه های فکری ماندگار این قدرت و استعداد را دارد که هر پشمینه پوش تندخو و هر دل خالی از ذوق ادبی را به لرزه دراورده و شیفته خود کند اما ادبیات در مدارس ما به گونه ای آموزش داده می شود که روح و ذوق هنری و ادبی شعر و متن کاملا فراموش و نابود شده و متنی مانند بوستان و گلستان یا شعر مولوی و حافظ به صورتی خشک و بی روح و کسل کننده به دانش آموزان عرضه می شود. در آموزش ادبیات فارسی ما از شعر "نی نامه مولوی" تا متن گرانقدر تاریخ بیهقی و غزلیات حافظ و سعدی فقط به چند خط معنی کنید معلمی سخت گیر و حفظ تاریخ و قرن تولد شاعر تقلیل می یابد.
وقتی در مدارس از همان ابتدایی به کودکان آموزش می دهیم که یادگیری نام انواع کرم ها و جانوران و تعداد گلبول های سفید و قرمز و اهرم و آمیب و جلبگ و خزه چیست و امثالهم از دروسی مانند ادبیات و یادگیری زندگی اجتماعی و آشنایی با هنر و فرهنگ و قانون و تاریخ مهمتر است. وقتی در جامعه ای اصلا واحد درسی به نام فلسفه و تاریخ هنر و آموزش سیاست نداریم چگونه انتظار داریم شهروندانی قانونمدار و کارآمد و مفید را تحویل جامعه دهیم؟
وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟
از چنین نظام آموزشی نمی توان انتظار داشت که نوجوانان موسیقی شجریان و علیزاده را به تتلو و فلان بند و موسیقی بند تنبانی فلان خواننده رکیک گوی رپ یا مثنوی و شاهنامه را به دلنوشته های خاله زنگی فلان سلبریتی شاعرنما ترجیح ندهد.
با چنین نظام آموزشی است که نوجوان نه مفهوم وطن و تاریخیت و هویت را خواهد فهمید و نه ارتباطی با هنر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ سرزمین خود خواهد داشت.
🔰@Competentmanagers
🖊نظام آموزشی و علوم انسانی
در مملکتی که دانش و تحصیلات با دکتر[پزشک] و مهندس و خلبان تعریف می شود و به واسطه چنین تعریفی افراد صاحب تخصص فنی و تجربی همه حوزه های اجتماعی اعم از مجلس، شورای شهر، شهرداری، دولت را اشغال می کنند، سخن گفتن از هنر و فرهنگ و فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ سخنی گزاف و بیهوده است. در مملکتی که رشته علوم انسانی با رشته حقوق و شغل قاضی و وکیل گره خورده و پرطرفدارترین رشته علوم انسانی محسوب می شود، سخن گفتن از علوم انسانی هم سخنی عبث و بیهوده است.
در مملکتی که ارزش دانش و تحصیلات و مطالعه با میزان پولی که قرار است از آن راه کسب شود تعریف می شود. در مملکتی که اخبار مربوط به اندک اساتید و اندیشمندان حوزه علوم انسانی همیشه با اخراج، بازنشستگی اجباری یا حتی تهدید به مرگ همراه است اصولا سخن گفتن از اندیشه و تفکر سخنی بیهوده است.
بی توجهی به علوم انسانی و تربیتی در مدارس باعث شده است همان اندک زمان اختصاص داده شده به مطالعات اجتماعی و علوم انسانی نیز هدر رفته و در عمل هیچ بازده ای نداشته باشد. اغلب مسئولان اداری و مدیران تنها در انتخاب معلمان مربوط به دروس تجربی و فنی دقت به خرج داده و برای مطابقت ساعات درسی دبیرانشان یکی دو ساعتی به آنها دروسی مانند تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و مطالعات اجتماعی ارائه می دهند. البته گروه نگارشی کتب درسی مربوط به حوزه علوم انسانی نیز به این امر واقف بوده و چه بسا استقبال هم می کنند چرا که نیک می دانند که این کتابی که به اسم تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی در متون درسی گنجانده اند ربط چندانی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی ندارد.
در مدارس به وفور یافت می شوند که معلم دینی عربی یا فیزیک و شیمی در حال تدریس تاریخ، جامعه شناسی و هنر است. دبیری که زنگ تفریح باید در ویکیپدیا نام صفویان و سلجوقیان یا معنی لیبرالیسم را سرچ کند تا ساعت بعد سر کلاس یک ساعت از شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر صفوی سخن گفته و آسیب های لیبرالیسم را برای دانش آموزان نگون بخت تشریح کند..
بی توجهی به دانش و آموزش مسئله ای بسیار ریشه ای است. یکی از سوالات همیشه در سالهای تحصیلی این است که در آینده می خواهید چکاره بشوید؟
در این سوال این اصل بدیهی انگاشته شده است که ما آمده ایم مدرسه تا "کاره ای" بشویم. در این نگاه آموزشگاه با مکانیکی و تراشکاری که برای یادگیری حرفه به آن رجوع می کنیم اشتباه گرفته می شود و از ابتدا در ذهن دانش آموزان اینگونه جا می افتد که مدرسه و تحصیل مکانی برای پیدا کردن شغل و در نتیجه کسب سود و درآمد بیشتر است. در این رویکرد مقوله کتابخوانی جز به عنوان ابزاری برای کسب شغل بهتر تعریف نشده است و صرف وقت برای کتاب غیر درسی و غیرتخصصی رشته مربوطه، اتلاف وقت تلقی می شود.
به نحوه تدریس درس ادبیات فارسی در مدارس نگاه کنیم. ادبیات فارسی با آن همه ذوق هنری سرشار و با گنجینه های فکری ماندگار این قدرت و استعداد را دارد که هر پشمینه پوش تندخو و هر دل خالی از ذوق ادبی را به لرزه دراورده و شیفته خود کند اما ادبیات در مدارس ما به گونه ای آموزش داده می شود که روح و ذوق هنری و ادبی شعر و متن کاملا فراموش و نابود شده و متنی مانند بوستان و گلستان یا شعر مولوی و حافظ به صورتی خشک و بی روح و کسل کننده به دانش آموزان عرضه می شود. در آموزش ادبیات فارسی ما از شعر "نی نامه مولوی" تا متن گرانقدر تاریخ بیهقی و غزلیات حافظ و سعدی فقط به چند خط معنی کنید معلمی سخت گیر و حفظ تاریخ و قرن تولد شاعر تقلیل می یابد.
وقتی در مدارس از همان ابتدایی به کودکان آموزش می دهیم که یادگیری نام انواع کرم ها و جانوران و تعداد گلبول های سفید و قرمز و اهرم و آمیب و جلبگ و خزه چیست و امثالهم از دروسی مانند ادبیات و یادگیری زندگی اجتماعی و آشنایی با هنر و فرهنگ و قانون و تاریخ مهمتر است. وقتی در جامعه ای اصلا واحد درسی به نام فلسفه و تاریخ هنر و آموزش سیاست نداریم چگونه انتظار داریم شهروندانی قانونمدار و کارآمد و مفید را تحویل جامعه دهیم؟
وقتی صرف ماضی و مضارع عربی از یادگیری فلسفه و پرسشگری مهمتر است چگونه انتظار داریم مدارس ما استعدادهای فرزاندمان را شکوفا کرده و جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی توسعه یافته داشته و هوای شهرهایمان پاک و تصادفات جاده ایمان برابر با اروپا و ازدواجهایمان موفق و تیراژ کتابهایمان بالای هزار باشد؟
از چنین نظام آموزشی نمی توان انتظار داشت که نوجوانان موسیقی شجریان و علیزاده را به تتلو و فلان بند و موسیقی بند تنبانی فلان خواننده رکیک گوی رپ یا مثنوی و شاهنامه را به دلنوشته های خاله زنگی فلان سلبریتی شاعرنما ترجیح ندهد.
با چنین نظام آموزشی است که نوجوان نه مفهوم وطن و تاریخیت و هویت را خواهد فهمید و نه ارتباطی با هنر و فرهنگ و ادبیات و تاریخ سرزمین خود خواهد داشت.
🔰@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با سلام و عرض ادب:
ایشون، دکتر عشایری عصب شناس مغز هستن.
حرفاش به اندازه چندین کتاب خوب ارزشمند، راهگشا و قابل تامل است.
🔺مغز فرهنگی
🔺مغز منطقی
🔺مغز اجتماعی
🔺انسان تک ساحتی و
🔺نگرشی جامع به انسان و پدیده های هستی
و اینکه..
وسط سخنرانی کاغذ بهش میدن که: حواست باشه و ….. 😳
لطفا با دقت و بطور کامل ملاحظه بفرمایید!
🔰يكي از رسالت هاي اصلي مديران منابع انساني، طراحي شغل با رويكرد انگيزشي و ايجاد كاركنان چند مهارته است.
🔰 شرح مشاغل تخصصي موجب مي شود كه فقط قسمت كوچكي از مغز و استعداد انسان در سازمان مورد استفاده قرار گيرد و شكوفايي نبوغ انساني اتفاق نيفتد.
🔰ساخت انسان تك ساحتي از طراحي مشاغل و تقسيم كار تاثير مي پذيرد.
🔰توصيه مي كنم حتما نگاه عصب شناختي بسیار زیبا و قابل تامل به اين موضوع را در اين فيلم (سخنرانی دکتر حسن عشایری ؛ عصب شناس کشورمان) ملاحظه فرماييد.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
ایشون، دکتر عشایری عصب شناس مغز هستن.
حرفاش به اندازه چندین کتاب خوب ارزشمند، راهگشا و قابل تامل است.
🔺مغز فرهنگی
🔺مغز منطقی
🔺مغز اجتماعی
🔺انسان تک ساحتی و
🔺نگرشی جامع به انسان و پدیده های هستی
و اینکه..
وسط سخنرانی کاغذ بهش میدن که: حواست باشه و ….. 😳
لطفا با دقت و بطور کامل ملاحظه بفرمایید!
🔰يكي از رسالت هاي اصلي مديران منابع انساني، طراحي شغل با رويكرد انگيزشي و ايجاد كاركنان چند مهارته است.
🔰 شرح مشاغل تخصصي موجب مي شود كه فقط قسمت كوچكي از مغز و استعداد انسان در سازمان مورد استفاده قرار گيرد و شكوفايي نبوغ انساني اتفاق نيفتد.
🔰ساخت انسان تك ساحتي از طراحي مشاغل و تقسيم كار تاثير مي پذيرد.
🔰توصيه مي كنم حتما نگاه عصب شناختي بسیار زیبا و قابل تامل به اين موضوع را در اين فيلم (سخنرانی دکتر حسن عشایری ؛ عصب شناس کشورمان) ملاحظه فرماييد.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰نرمال بودن از نخبه بودن مهمتر است!!
📝نرمال بودن برای فرد،از نخبه بودن مفیدتراست ونخبه بودن افرادالبته برای جامعه مفیدتراست واینجاستکه سیاستگذاربایدتعادلی بین این دوایجادکندونگذاردنخبه بودن فردموجب آسیب به اوبشود. بنابراین دولت بایدنخبگان رابه سمت نرمال بودن یعنی به سوی یک زیست طبیعی انسانی هدایت کند،تا آنها بدون آنکه خودشان و زیست طبیعی و انسانی و اجتماعی شان آسیب ببیند بتوانند دربلندمدت ازتوانایی نخبگی خود برای بهبود شرایط جامعه استفاده کنند.این درحالی استکه در ایران آمدیم و نخبگان را که خودبهخود غیرعادی،به سمت شرایطی غیرنرمالترسوق دادیم.مثلا مدارس تیزهوشان تاسیس کردیم و گفتیم که شما نخبگان باید با سایرین تفاوت کنید و برای نخبهها که خودشان مستعد یک زیست غیرطبیعی بودند یک شرایط رقابتی شدید و فرسایشی ایجاد کردیم و آنها را بیشتر به سمت زیستی غیرطبیعی و غیرنرمال بردیم. این موجب شد تا تعادل زیستی نخبگان ما دچار اختلال شود و نتیجه اش این شده که یک نخبه در خیلی جاها نمیتواند مثل یک آدم طبیعی رفتار کند.
📝مابایدبه گونهای رفتار میکردیم که بهره هوشی" نخبگانمان که نوعی دارایی بود را به سرمایه تبدیل میکردیم،اما این اتفاق نیفتاد.همانگونه که منابع مالی خودراخرج کردیم وسدهای بسیاری زدیم که اکنون بخش زیادی ازآنها فاقد آب هستندونمی توانیم از آنها استفاده کنیم یاچهار برابرنیاز جامعهمان شهرک صنعتی تاسیس کردیم، برای نخبگان هم همین کار راکردیم یعنی این همه هزینه صرف نخبگانمان کردیم اما نتوانستیم دارایی نخبگان را به سرمایه تبدیل کنیم واکنون بخش بزرگی ازاین نخبگان ازدسترس اقتصادایران خارج شده اند یعنی یا ازکشور رفته اند یا منزوی و افسرده شده اندیا به راه های خلاف وغیرعادی کشیده شده اند.
📝چقدرخانواده هاونهادهای ما بر روی آموزش نخبگان مان سرمایه گذاری کردنداما درعمل این سرمایه گذاری نتیجه ای برای کشور در بر نداشت وبخش بزرگی از آنها کشور را ترک کرده اند وحالا افتخارمان این است که نخبگان ما در کشورهای دیگری موفق شده اند. این افتخار نداردکه مااین همه منابع مالی خودراصرف کنیم ولی هیچ فایده ای برای کشور نداشته باشدومنافع نخبگان ما را سایر کشورها ببرند.بین داشتن بهره هوشی و عقلانی رفتارکردن تفاوت وجود دارد.بهره هوشی یک توانمندی است اما چگونگی استفاده ازآن بستگی به عقلانیت ما دارد.عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که بر اساس آن فرد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود کمترین هزینه را صرف میکند.در واقع چگونگی استفاده از بهره هوشی درهرجامعه ای بستگی به عقلانیت آن جامعه دارد./ ✍دکتر محسن رنانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
📝نرمال بودن برای فرد،از نخبه بودن مفیدتراست ونخبه بودن افرادالبته برای جامعه مفیدتراست واینجاستکه سیاستگذاربایدتعادلی بین این دوایجادکندونگذاردنخبه بودن فردموجب آسیب به اوبشود. بنابراین دولت بایدنخبگان رابه سمت نرمال بودن یعنی به سوی یک زیست طبیعی انسانی هدایت کند،تا آنها بدون آنکه خودشان و زیست طبیعی و انسانی و اجتماعی شان آسیب ببیند بتوانند دربلندمدت ازتوانایی نخبگی خود برای بهبود شرایط جامعه استفاده کنند.این درحالی استکه در ایران آمدیم و نخبگان را که خودبهخود غیرعادی،به سمت شرایطی غیرنرمالترسوق دادیم.مثلا مدارس تیزهوشان تاسیس کردیم و گفتیم که شما نخبگان باید با سایرین تفاوت کنید و برای نخبهها که خودشان مستعد یک زیست غیرطبیعی بودند یک شرایط رقابتی شدید و فرسایشی ایجاد کردیم و آنها را بیشتر به سمت زیستی غیرطبیعی و غیرنرمال بردیم. این موجب شد تا تعادل زیستی نخبگان ما دچار اختلال شود و نتیجه اش این شده که یک نخبه در خیلی جاها نمیتواند مثل یک آدم طبیعی رفتار کند.
📝مابایدبه گونهای رفتار میکردیم که بهره هوشی" نخبگانمان که نوعی دارایی بود را به سرمایه تبدیل میکردیم،اما این اتفاق نیفتاد.همانگونه که منابع مالی خودراخرج کردیم وسدهای بسیاری زدیم که اکنون بخش زیادی ازآنها فاقد آب هستندونمی توانیم از آنها استفاده کنیم یاچهار برابرنیاز جامعهمان شهرک صنعتی تاسیس کردیم، برای نخبگان هم همین کار راکردیم یعنی این همه هزینه صرف نخبگانمان کردیم اما نتوانستیم دارایی نخبگان را به سرمایه تبدیل کنیم واکنون بخش بزرگی ازاین نخبگان ازدسترس اقتصادایران خارج شده اند یعنی یا ازکشور رفته اند یا منزوی و افسرده شده اندیا به راه های خلاف وغیرعادی کشیده شده اند.
📝چقدرخانواده هاونهادهای ما بر روی آموزش نخبگان مان سرمایه گذاری کردنداما درعمل این سرمایه گذاری نتیجه ای برای کشور در بر نداشت وبخش بزرگی از آنها کشور را ترک کرده اند وحالا افتخارمان این است که نخبگان ما در کشورهای دیگری موفق شده اند. این افتخار نداردکه مااین همه منابع مالی خودراصرف کنیم ولی هیچ فایده ای برای کشور نداشته باشدومنافع نخبگان ما را سایر کشورها ببرند.بین داشتن بهره هوشی و عقلانی رفتارکردن تفاوت وجود دارد.بهره هوشی یک توانمندی است اما چگونگی استفاده ازآن بستگی به عقلانیت ما دارد.عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که بر اساس آن فرد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود کمترین هزینه را صرف میکند.در واقع چگونگی استفاده از بهره هوشی درهرجامعه ای بستگی به عقلانیت آن جامعه دارد./ ✍دکتر محسن رنانی
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔷طفره روی اجتماعی (Social Loafing)
امروزه سازمانها به دنبال حداكثر شدن بهرهوری گروهها هستند، اما كارهای گروهی هميشه بهطور كامل به نتايج مطلوبی ختم نمی شود و گاهی با مشكلاتي همراه می شود كه از آن جمله می توان به «طفره روی اجتماعی» اشاره كرد.
در سال ۱۹۱۳، مهندسی فرانسوی به نام ماکسیمیلیان رینگلمن (Maximilian Ringleman) عملکرد اسبها را مورد بررسی قرار داد. او به این نتیجه رسید که قدرت ۲ اسب وقتی که یک کالسکه را میکشند، ۲ برابر قدرت یک اسب وقتی همین کار را میکند نیست. او که از این نتیجه متعجب شدهبود دامنه تحقیقش را به انسانها گسترش داد.
او نیرویی را که چند مرد در کشیدن یک طناب به کار میبردند اندازهگیری کرد. به طور متوسط وقتی دو نفر طنابی را باهم میکشیدند، هر کدام ۹۳ درصد از نیرویشان را به کار میگرفتند و وقتی سهنفر میشدند این میزان به ۸۵ درصد میرسید. وقتی تعدادشان هشت نفر شد، فقط ۴۹ درصد از قوایشان را صرف کار کردهبودند.
اين پديده ابتدا «اثر رينگلمن» نام گرفت و بعدها به «طفره روی اجتماعی» شهرت يافت. در روانشناسی اجتماعی ثابت شده است که کارایی گروهها و تیمهای کاری، از جمع کارایی تک تک اعضاء گروه کمتر است. به طور کلی، «طفره روی اجتماعی» كاهش شايان توجه تلاش افراد در كارهای جمعي، در مقايسه با همان كارها به صـورت انفـرادي تعريف می شود. شواهد و مطالعات نشان ميدهد اگر امكان ديدهشدن هر فرد (تشخيص فعاليت هـر فرد) در گروه كم باشد، احتمال اجتناب افراد از مشاركت در گروه بيشتر ميشود؛ بهويژه زماني كه امكان ارزيابي براي خود فرد و ارزيابي ديگران از فرد وجود نداشته باشد، يا در صورتي كه استانداردهاي مشخصي از كار وجود نداشته باشد و فرد نداند چه كاري بايد انجام دهد و ملاكي بـراي ارزيـابي تلاشش نداشته باشد (هاركينز و سيمنسكي، 1989 ).
طفره روی اجتماعی و میزان آن بسیار وابسته به فرهنگ های مختلف اجتماعی است. در فرهنگ های عمدتا شرقی نظیر ژاپن و چین، که افراد تعلقات اجتماعی و گروهی بیشتری دارند، کارایی تیم ها به میزان کمتری متاثر از طفره روی اجتماعی است و در فرهنگ های فردمحور نظیر آمریکا میزان طفره روی اجتماعی به مراتب بیشتر است. در فرهنگ های شرقی خاص مفهوم پذیرش مسئولیت مشترک و کارگروهی برجسته به نظر می رسد در صورتی که در فرهنگ های غربی فردگرا، انگیزه کار افراد در گروه ها با شاخص های ارزیابی عملکرد و سود مشخص فردی در گروه، ارتقاء می یابد.
ولی آیا طفره روی اجتماعی به مفهوم عدم کارایی تیمها است؟ پاسخ این سوال منفی است. چرا که ما به جهت نیاز به تخصصهای متنوع در حوزه های مختلف و نیز آثار مثبت روانی همکاری بین افراد، الزام به تشکیل تیم داریم ولی جهت پرهیز از کاهش کارایی تیمی باید تا حد ممکن تیمهای کاری را در گروههای کوچک تر سازماندهی کنیم./حسین حسینی پناه
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
امروزه سازمانها به دنبال حداكثر شدن بهرهوری گروهها هستند، اما كارهای گروهی هميشه بهطور كامل به نتايج مطلوبی ختم نمی شود و گاهی با مشكلاتي همراه می شود كه از آن جمله می توان به «طفره روی اجتماعی» اشاره كرد.
در سال ۱۹۱۳، مهندسی فرانسوی به نام ماکسیمیلیان رینگلمن (Maximilian Ringleman) عملکرد اسبها را مورد بررسی قرار داد. او به این نتیجه رسید که قدرت ۲ اسب وقتی که یک کالسکه را میکشند، ۲ برابر قدرت یک اسب وقتی همین کار را میکند نیست. او که از این نتیجه متعجب شدهبود دامنه تحقیقش را به انسانها گسترش داد.
او نیرویی را که چند مرد در کشیدن یک طناب به کار میبردند اندازهگیری کرد. به طور متوسط وقتی دو نفر طنابی را باهم میکشیدند، هر کدام ۹۳ درصد از نیرویشان را به کار میگرفتند و وقتی سهنفر میشدند این میزان به ۸۵ درصد میرسید. وقتی تعدادشان هشت نفر شد، فقط ۴۹ درصد از قوایشان را صرف کار کردهبودند.
اين پديده ابتدا «اثر رينگلمن» نام گرفت و بعدها به «طفره روی اجتماعی» شهرت يافت. در روانشناسی اجتماعی ثابت شده است که کارایی گروهها و تیمهای کاری، از جمع کارایی تک تک اعضاء گروه کمتر است. به طور کلی، «طفره روی اجتماعی» كاهش شايان توجه تلاش افراد در كارهای جمعي، در مقايسه با همان كارها به صـورت انفـرادي تعريف می شود. شواهد و مطالعات نشان ميدهد اگر امكان ديدهشدن هر فرد (تشخيص فعاليت هـر فرد) در گروه كم باشد، احتمال اجتناب افراد از مشاركت در گروه بيشتر ميشود؛ بهويژه زماني كه امكان ارزيابي براي خود فرد و ارزيابي ديگران از فرد وجود نداشته باشد، يا در صورتي كه استانداردهاي مشخصي از كار وجود نداشته باشد و فرد نداند چه كاري بايد انجام دهد و ملاكي بـراي ارزيـابي تلاشش نداشته باشد (هاركينز و سيمنسكي، 1989 ).
طفره روی اجتماعی و میزان آن بسیار وابسته به فرهنگ های مختلف اجتماعی است. در فرهنگ های عمدتا شرقی نظیر ژاپن و چین، که افراد تعلقات اجتماعی و گروهی بیشتری دارند، کارایی تیم ها به میزان کمتری متاثر از طفره روی اجتماعی است و در فرهنگ های فردمحور نظیر آمریکا میزان طفره روی اجتماعی به مراتب بیشتر است. در فرهنگ های شرقی خاص مفهوم پذیرش مسئولیت مشترک و کارگروهی برجسته به نظر می رسد در صورتی که در فرهنگ های غربی فردگرا، انگیزه کار افراد در گروه ها با شاخص های ارزیابی عملکرد و سود مشخص فردی در گروه، ارتقاء می یابد.
ولی آیا طفره روی اجتماعی به مفهوم عدم کارایی تیمها است؟ پاسخ این سوال منفی است. چرا که ما به جهت نیاز به تخصصهای متنوع در حوزه های مختلف و نیز آثار مثبت روانی همکاری بین افراد، الزام به تشکیل تیم داریم ولی جهت پرهیز از کاهش کارایی تیمی باید تا حد ممکن تیمهای کاری را در گروههای کوچک تر سازماندهی کنیم./حسین حسینی پناه
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
🔰تفاوت کنفرانس، سمينار، سمپوزيوم و کنوانسيون
کنگره
🔷کنگره:
به همايش (تجمع، گردهمايي يا ميتينگ) چندصد تن يا حتي هزاران نفر به عنوان نمايندگاني از يک گروه حرفهاي، فرهنگي يا مذهبي و … گفته ميشود. يک کنگره غالباً براي بحث درباره يک موضوع خاص تشکيل ميشود. شرکت در کنگره براي ارائه و بحث موضوع تنها توسط اعضا و سازمانهاي حمايت کننده (اسپانسرها) انجام ميگيرد. کنگره معمولاً با برنامهريزي قبلي و به صورت ساليانه يا چندساله برپا ميشود. بيشتر کنگرههاي بينالمللي و جهاني بصورت ساليانه برگزار ميشوند. کنگره غالباً براي چند روز طول ميکشد و داراي چندين جلسه همزمان است.
🔷کنفرانس:
همايشي مشارکتجويانه که براي بحث، حقيقتيابي، حل مشکل و مشاوره تشکيل ميشود. در مقايسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقياسي کوچکتر اما از ويژگي بالاتري برخوردار است و در نتيجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام ميشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدوديت زماني ندارد اما معمولاً داراي دوره زماني کوتاه و اهداف مشخصي است.
🔷سمينار:
همايش يا همايشهاي زنجيرهوار افرادي متخصص با مهارتها و تخصصهاي متفاوت اما داراي علاقه و نگراني مشترک که به منظور آموزش و يادگيري دور هم جمع ميشوند. برنامه کاري يک سمينار با هدف تقويت مهارتهاي افراد شرکت کننده تنظيم ميشود.
🔷سمپوزيوم:
همايش تعدادي افراد خبره و متخصص در يک زمينه خاص که در آن مقالاتي بوسيله افراد متخصص در موضوعات خاصي ارائه و مورد بحث قرار ميگيرد و در رابطه با مسائل مورد بحث، توصيهها و راهکارهايي پيشنهاد ميشود.
🔷ميتينگ:
هر نوع تجمع بيش از ۱۵ نفر که در مکاني تجاري برپاميگردد و شامل کنوانسيون، کنگره، کنفرانس، سمينار، کارگاه، سمپوزيوم ميگردد که مردم را براي يک هدف مشترک يعني تبادل اطلاعات گرد هم مياورد.
🔷کارگاه:
نوعي سمينار با تمرکز و تاکيد بر بحث آزاد، تبادل ايدهها، نمايش روشهاي بکارگيري عملي مهارتها و اصول است. همچنين به گردهمآيي چندين نفر براي بحث عميق و شديد درباره موضوعي خاص نيز اطلاق ميشود.
🔷کنوانسيون:
همايش ملي يا بينالمللي تشکيلات و دواير بازرگاني، با هدف بحث يا ارائه نمايشگاههاي تجاري. کنوانسيون همچنين به همايش عمومي و رسمي تشکيلات قانونگذاري، گروههاي اجتماعي و اقتصادي نيز اطلاق ميشود که به منظور فراهم آوردن اطلاعات در يک موقعيت خاص تشکيل ميشود.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers
کنگره
🔷کنگره:
به همايش (تجمع، گردهمايي يا ميتينگ) چندصد تن يا حتي هزاران نفر به عنوان نمايندگاني از يک گروه حرفهاي، فرهنگي يا مذهبي و … گفته ميشود. يک کنگره غالباً براي بحث درباره يک موضوع خاص تشکيل ميشود. شرکت در کنگره براي ارائه و بحث موضوع تنها توسط اعضا و سازمانهاي حمايت کننده (اسپانسرها) انجام ميگيرد. کنگره معمولاً با برنامهريزي قبلي و به صورت ساليانه يا چندساله برپا ميشود. بيشتر کنگرههاي بينالمللي و جهاني بصورت ساليانه برگزار ميشوند. کنگره غالباً براي چند روز طول ميکشد و داراي چندين جلسه همزمان است.
🔷کنفرانس:
همايشي مشارکتجويانه که براي بحث، حقيقتيابي، حل مشکل و مشاوره تشکيل ميشود. در مقايسه با کنگره، کنفرانس معمولاً در مقياسي کوچکتر اما از ويژگي بالاتري برخوردار است و در نتيجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام ميشود. اگرچه کنفرانس ذاتاً محدوديت زماني ندارد اما معمولاً داراي دوره زماني کوتاه و اهداف مشخصي است.
🔷سمينار:
همايش يا همايشهاي زنجيرهوار افرادي متخصص با مهارتها و تخصصهاي متفاوت اما داراي علاقه و نگراني مشترک که به منظور آموزش و يادگيري دور هم جمع ميشوند. برنامه کاري يک سمينار با هدف تقويت مهارتهاي افراد شرکت کننده تنظيم ميشود.
🔷سمپوزيوم:
همايش تعدادي افراد خبره و متخصص در يک زمينه خاص که در آن مقالاتي بوسيله افراد متخصص در موضوعات خاصي ارائه و مورد بحث قرار ميگيرد و در رابطه با مسائل مورد بحث، توصيهها و راهکارهايي پيشنهاد ميشود.
🔷ميتينگ:
هر نوع تجمع بيش از ۱۵ نفر که در مکاني تجاري برپاميگردد و شامل کنوانسيون، کنگره، کنفرانس، سمينار، کارگاه، سمپوزيوم ميگردد که مردم را براي يک هدف مشترک يعني تبادل اطلاعات گرد هم مياورد.
🔷کارگاه:
نوعي سمينار با تمرکز و تاکيد بر بحث آزاد، تبادل ايدهها، نمايش روشهاي بکارگيري عملي مهارتها و اصول است. همچنين به گردهمآيي چندين نفر براي بحث عميق و شديد درباره موضوعي خاص نيز اطلاق ميشود.
🔷کنوانسيون:
همايش ملي يا بينالمللي تشکيلات و دواير بازرگاني، با هدف بحث يا ارائه نمايشگاههاي تجاري. کنوانسيون همچنين به همايش عمومي و رسمي تشکيلات قانونگذاري، گروههاي اجتماعي و اقتصادي نيز اطلاق ميشود که به منظور فراهم آوردن اطلاعات در يک موقعيت خاص تشکيل ميشود.
🔷با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🌺@Competentmanagers