This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐یاران همراه، صبحتان بخیر.💐
پنج شنبه تابستانیتون زیبـا
امـیـدوارم دلخوشی
و شـادی مهمون خـونـه هاتون
سلامتی و آرامش در وجودتون
خــدا هر لحظه همراهتون
آخر هفته تون عـالی♥️
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
پنج شنبه تابستانیتون زیبـا
امـیـدوارم دلخوشی
و شـادی مهمون خـونـه هاتون
سلامتی و آرامش در وجودتون
خــدا هر لحظه همراهتون
آخر هفته تون عـالی♥️
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
ذات درست و نادرست مدیر : یک مقایسه عمیقتر 👌🏻👌🏻
مدیریت، هنر پیچیده ایه که در اون رهبری، انگیزش، تصمیمگیری و مسئولیتپذیری به هم میآمیزن.
اما مثل هر هنر دیگه ای، این هنر نیز میتونه در دستانی ماهر و یا ناماهر قرار بگیره و نتایج متفاوتی را به همراه داشته باشه.
در این متن، به مقایسه بین ذات درست و نادرست مدیران میپردازم و با ذکر مثالهای مشخص، تفاوتهای اونا رو روشنتر میکنم.
ذات نادرست مدیران : سه تیپ رایج
1) مدیر خودخواه و حریص : این نوع مدیرا تنها به منافع شخصی خودشون فکر میکنن و به هزینه دیگران به اهداف خود میرسن. اونا منابع سازمان را به نفع خودشون استفاده و به رشد و توسعه کارمندان اهمیت نمیدن.
مثلا : مدیری که پاداشهای مالی رو به صورت ناعادلانه بین خود و نزدیکاش تقسیم میکنه و به تلاشهای سایر کارمندان بیتوجه است.
2) مدیر مستبد و تهاجمی : این مدیرا با زور و تهدید به دنبال اعمال نظر خود هستن و به نظرات دیگران اهمیتی نمیدن. اونا جوّی از ترس و اضطراب را تو سازمان حاکم میکنن.
مثلا : مدیری که به طور مداوم کارمندان رو سرزنش میکنه و به اونا توهین میکنه، بدون اونکه به دلایل مشکلات توجه کنه.
3) مدیر بیمسئولیت و بیتفاوت : این مدیرا از پذیرفتن مسئولیت شونه خالی میکنن و به مشکلات سازمان بیتفاوت هستن. اونا به جای حل مشکلات، اونارو به تعویق میاندازن.
مثلا : مدیری که در صورت بروز بحران، به جای پیدا کردن راه حل، به دنبال مقصر میگرده.
ذات درست مدیران : سه تیپ الهامبخش
1) مدیر الهامبخش و بینا : این مدیرا با ایجاد یه چشمانداز روشن برای سازمان، تیم خود را به سمت موفقیت سوق میدن. اونا به تواناییهای کارمندانشون اطمینان دارن و به اونا فرصت میدن تا خودشون رو نشون بدن.
مثلا : مدیری که با تعریف اهداف بلندمدت برای سازمان، به کارمندا انگیزه میده تا برای رسیدن به اونا تلاش کنن.
2) مدیر همدل و حمایتگر : این مدیرا به نیازها و مشکلات کارمندا توجه دارن و از اونا حمایت میکنن. اونا جوّی صمیمی و دوستانه رو در سازمان ایجاد میکنن.
مثلا : مدیری که در مواقع بحرانی، به جای سرزنش کردن کارمندا، از اونا حمایت میکنه و به اونا کمک میکنه تا به مشکلات غلبه کنن.
3) مدیر یادگیرنده و توسعهگرا : این مدیرا به طور مداوم در حال یادگیری هستن و به توسعه خودشون و تیمشون اهمیت میدن. اونا از تغییرات استقبال میکنن و به دنبال راههای جدید برای بهبود عملکرد سازمان هستن.
مثلا : مدیری که به طور مرتب در دورههای آموزشی شرکت میکنه و به کارمنداش نیز فرصت میده تا دانش و مهارتهای خودشون رو ارتقا بدن.
نتیجهگیری هم داشته باشیم ؛
همونجور که دیدید، تفاوت بین یه مدیر خوب و یه مدیر بد بسیار زیاده. مدیر با ذات درست، الگویی برای تیم خودشه و به رشد و توسعه سازمان کمک میکنن.
در حالی که مدیرایی با ذات نادرست، جوّی منفی در سازمان ایجاد میکنن و به اون آسیب میرسونن.
انتخاب مدیر مناسب، یکی از مهمترین تصمیماتیه که هر سازمان باید بگیره.
چون یه مدیر خوب میتونه به تنهایی تأثیر بسزایی بر عملکرد و موفقیت سازمان داشته باشه.
در کل ویژگیهای یه مدیر خوب عبارته از:
* اخلاق حرفهای : داشتن اخلاق حرفهای و رعایت اصول اخلاقی در همه تعاملات
* مهارتهای ارتباطی : توانایی برقراری ارتباط موثر با افراد در سطوح مختلف سازمان
* توانایی حل مسئله : توانایی شناسایی و حل مشکلات به صورت موثر (به نظر من از بقیه مهم تره)
* توانایی تصمیمگیری : توانایی تصمیمگیری سریع و درست در شرایط مختلف
* انعطافپذیری : توانایی سازگاری با تغییرات و شرایط جدید
حالا یه نگاهی به خودمون و کسب و کارمون بندازیم و پیام خیلی ساده ش اینه که بخشی از موثر بودن مدیریت به ذات اون آدم بستگی داره نه صرفا دانش و مهارتش.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
مدیریت، هنر پیچیده ایه که در اون رهبری، انگیزش، تصمیمگیری و مسئولیتپذیری به هم میآمیزن.
اما مثل هر هنر دیگه ای، این هنر نیز میتونه در دستانی ماهر و یا ناماهر قرار بگیره و نتایج متفاوتی را به همراه داشته باشه.
در این متن، به مقایسه بین ذات درست و نادرست مدیران میپردازم و با ذکر مثالهای مشخص، تفاوتهای اونا رو روشنتر میکنم.
ذات نادرست مدیران : سه تیپ رایج
1) مدیر خودخواه و حریص : این نوع مدیرا تنها به منافع شخصی خودشون فکر میکنن و به هزینه دیگران به اهداف خود میرسن. اونا منابع سازمان را به نفع خودشون استفاده و به رشد و توسعه کارمندان اهمیت نمیدن.
مثلا : مدیری که پاداشهای مالی رو به صورت ناعادلانه بین خود و نزدیکاش تقسیم میکنه و به تلاشهای سایر کارمندان بیتوجه است.
2) مدیر مستبد و تهاجمی : این مدیرا با زور و تهدید به دنبال اعمال نظر خود هستن و به نظرات دیگران اهمیتی نمیدن. اونا جوّی از ترس و اضطراب را تو سازمان حاکم میکنن.
مثلا : مدیری که به طور مداوم کارمندان رو سرزنش میکنه و به اونا توهین میکنه، بدون اونکه به دلایل مشکلات توجه کنه.
3) مدیر بیمسئولیت و بیتفاوت : این مدیرا از پذیرفتن مسئولیت شونه خالی میکنن و به مشکلات سازمان بیتفاوت هستن. اونا به جای حل مشکلات، اونارو به تعویق میاندازن.
مثلا : مدیری که در صورت بروز بحران، به جای پیدا کردن راه حل، به دنبال مقصر میگرده.
ذات درست مدیران : سه تیپ الهامبخش
1) مدیر الهامبخش و بینا : این مدیرا با ایجاد یه چشمانداز روشن برای سازمان، تیم خود را به سمت موفقیت سوق میدن. اونا به تواناییهای کارمندانشون اطمینان دارن و به اونا فرصت میدن تا خودشون رو نشون بدن.
مثلا : مدیری که با تعریف اهداف بلندمدت برای سازمان، به کارمندا انگیزه میده تا برای رسیدن به اونا تلاش کنن.
2) مدیر همدل و حمایتگر : این مدیرا به نیازها و مشکلات کارمندا توجه دارن و از اونا حمایت میکنن. اونا جوّی صمیمی و دوستانه رو در سازمان ایجاد میکنن.
مثلا : مدیری که در مواقع بحرانی، به جای سرزنش کردن کارمندا، از اونا حمایت میکنه و به اونا کمک میکنه تا به مشکلات غلبه کنن.
3) مدیر یادگیرنده و توسعهگرا : این مدیرا به طور مداوم در حال یادگیری هستن و به توسعه خودشون و تیمشون اهمیت میدن. اونا از تغییرات استقبال میکنن و به دنبال راههای جدید برای بهبود عملکرد سازمان هستن.
مثلا : مدیری که به طور مرتب در دورههای آموزشی شرکت میکنه و به کارمنداش نیز فرصت میده تا دانش و مهارتهای خودشون رو ارتقا بدن.
نتیجهگیری هم داشته باشیم ؛
همونجور که دیدید، تفاوت بین یه مدیر خوب و یه مدیر بد بسیار زیاده. مدیر با ذات درست، الگویی برای تیم خودشه و به رشد و توسعه سازمان کمک میکنن.
در حالی که مدیرایی با ذات نادرست، جوّی منفی در سازمان ایجاد میکنن و به اون آسیب میرسونن.
انتخاب مدیر مناسب، یکی از مهمترین تصمیماتیه که هر سازمان باید بگیره.
چون یه مدیر خوب میتونه به تنهایی تأثیر بسزایی بر عملکرد و موفقیت سازمان داشته باشه.
در کل ویژگیهای یه مدیر خوب عبارته از:
* اخلاق حرفهای : داشتن اخلاق حرفهای و رعایت اصول اخلاقی در همه تعاملات
* مهارتهای ارتباطی : توانایی برقراری ارتباط موثر با افراد در سطوح مختلف سازمان
* توانایی حل مسئله : توانایی شناسایی و حل مشکلات به صورت موثر (به نظر من از بقیه مهم تره)
* توانایی تصمیمگیری : توانایی تصمیمگیری سریع و درست در شرایط مختلف
* انعطافپذیری : توانایی سازگاری با تغییرات و شرایط جدید
حالا یه نگاهی به خودمون و کسب و کارمون بندازیم و پیام خیلی ساده ش اینه که بخشی از موثر بودن مدیریت به ذات اون آدم بستگی داره نه صرفا دانش و مهارتش.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰 الگوی یادگیری بولوم
📌وقتی میگوییم کتابخوانی لایههای متعددی دارد منظورمان چیست؟ یادگیری عمیق چیست؟ احتمالا مهمترین انگیزهی ما از خواندن کتابهای غیرداستانی، یادگیری است؛ آموختن و آشنایی با مفاهیم جدید، اصلاح یا بهبود مدلهای ذهنی.تا زمانیکه تعریف دقیقی از یادگیری را ندانیم، نمیتوانیم در مورد یادگیری و تاثیر آن حرفی بزنیم. اساسا چه موقع میتوانیم بگوییم یک موضوع را بهخوبی یاد گرفتهایم؟
📌مدل بلوم (Benjamin Samuel Bloom) در حوزه آموزش و یادگیری یکی از معروفترین و نه اما بهترین و دقیقترین این مدلها است. اما از این مدل میتوان برای هدفگذاری و سنجش یادگیری استفاده کرد. مدل او نقدهای جدی و منطقی هم داشته است اما برای ما که میخواهیم مدل سادهای برای سطوح مختلف کتابخوانی در اختیار داشته باشیم، کافیست. او سالها روی مسئولیت معلمها کار کرد.
📌مدل یادگیری بلوم در واقع یک طبقهبندی در حوزه آموزش و یادگیری است که سطوح مختلف هوش از جمله تفکر، یادگیری و درک را تعریف میکند. بسیاری از مدارس مدرن و مؤسسات آموزشی برای بهبود برنامه درسی خود، ارزیابیها و روشهای تدریس، از مدل طبقهبندی بلوم کمک میگیرند.
📌در حوزه شناختی طبقهبندی بلوم تمرکز عمدتا بر توسعه دانش و مهارتهای فکری قرار دارد. شش زیرمجموعه حوزه شناختی به صورت زیر مطرح میشود:
➕۱. به خاطر سپردن
اولین و سادهترین شکل یادگیری دانستن و به خاطر سپردن است. یعنی بتوانیم واژهها، وقایع، گزارهها، مثالها، ترتیبها، روشها، قواعد و اصول را به خاطر بسپاریم و به یاد بیاوریم.
➕۲. درک مطلب
برای درک مطلب باید شبکهای از موضوعات و مفاهیم در ذهنمان شکل بگیرد. یعنی بتوانیم بخشهای مختلف آن را به یکدیگر و دانستههای قبلیمان ربط دهیم. همچنین درک مطلب، به معنای تشخیص اهمیت موضوعات و روایتسازی یا بیان مطالب برای انتقال پیام در بستری متفاوت میباشد. این که بتواند بخشهای مهم را از بخشهای کماهمیت جدا کند و خلاصهسازی کند. این که بتواند مطالبی که خوانده است را در قالب نمودار، مدل یا فرمول بیان کند. این که بتواند مطلب را برای مخاطبی متفاوت با نیاز و حالوهوایی متفاوت روایت کند.
➕۳. بهکار بردن
یعنی بتوانیم آنچه که خوانده و فهمیدهایم را در زندگی بهکار ببریم. این که فرد بتواند آموختههای خود را در حوزهای خارج از قلمرو اولیه و در مسدلههای تازه به کار بگیرد. بلوم معتقد است اگر با مسئلهی تازهای روبهرو شدیم و توانستیم آن را طوری تغییر یا تعبیر کنیم که بر اساس دانستههای قبلیمان قابلدرک باشد، دانستههای ما کاربردی بوده است.
➕۴. تجزیه و تحلیل اطلاعات
یعنی مطالب را جمله به جمله بررسی میکنیم و بخشهای اصلی آن را تشخیص و سپس رابطهی بین این بخشها را با یکدیگر پیدا میکنیم. یعنی بتوانیم مفروضات نویسنده را بیابیم؛ چه شفاف در متن آمده باشند و چه در متن نیامده باشند. این که بتوانیم استدلالها را پیدا کنیم و ببینیم نتایج نویسنده بر چه منطقی استوار است. وقتی متنی را در سطح تجزیه و تحلیل بررسی میکنیم، نقاط ضعف و قوت آن را بهتر میفهمیم و لایههای پنهانش بر ما آشکار میشود.
➕۵. ارزیابی و نتیجهگیری
خواننده میتواند نویسنده یا مطالبش را با تکیه بر تفکر نقادانه نقد کند. میتواند نویسنده یا اثر او را با نویسندگان و آثار دیگری در همان حوزه مقایسه کند. تشخیص این که آیا کتاب از انسجام و یکپارچگی و همخوانی لازم برخوردار بوده است.
➕۶. ارزشیابی
این بخش بر روی قضاوت بر اساس دادهها و نتیجهگیری در مورد اطلاعات ارائه شده استوار است و مبتنی بر ایجاد نتایج جدید، بر اساس برنامهریزی و طراحی یک کاربرد واقعی شکل میگیرد. خواننده در جایگاه یک نویسنده قرار میگیرد و به خلق و ترکیب بدیع میرسد.
📝 گروه آموزشی سیمناد و برداشت آزاد از کتاب "از کتاب" محمدرضا شعبانعلی
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📌وقتی میگوییم کتابخوانی لایههای متعددی دارد منظورمان چیست؟ یادگیری عمیق چیست؟ احتمالا مهمترین انگیزهی ما از خواندن کتابهای غیرداستانی، یادگیری است؛ آموختن و آشنایی با مفاهیم جدید، اصلاح یا بهبود مدلهای ذهنی.تا زمانیکه تعریف دقیقی از یادگیری را ندانیم، نمیتوانیم در مورد یادگیری و تاثیر آن حرفی بزنیم. اساسا چه موقع میتوانیم بگوییم یک موضوع را بهخوبی یاد گرفتهایم؟
📌مدل بلوم (Benjamin Samuel Bloom) در حوزه آموزش و یادگیری یکی از معروفترین و نه اما بهترین و دقیقترین این مدلها است. اما از این مدل میتوان برای هدفگذاری و سنجش یادگیری استفاده کرد. مدل او نقدهای جدی و منطقی هم داشته است اما برای ما که میخواهیم مدل سادهای برای سطوح مختلف کتابخوانی در اختیار داشته باشیم، کافیست. او سالها روی مسئولیت معلمها کار کرد.
📌مدل یادگیری بلوم در واقع یک طبقهبندی در حوزه آموزش و یادگیری است که سطوح مختلف هوش از جمله تفکر، یادگیری و درک را تعریف میکند. بسیاری از مدارس مدرن و مؤسسات آموزشی برای بهبود برنامه درسی خود، ارزیابیها و روشهای تدریس، از مدل طبقهبندی بلوم کمک میگیرند.
📌در حوزه شناختی طبقهبندی بلوم تمرکز عمدتا بر توسعه دانش و مهارتهای فکری قرار دارد. شش زیرمجموعه حوزه شناختی به صورت زیر مطرح میشود:
➕۱. به خاطر سپردن
اولین و سادهترین شکل یادگیری دانستن و به خاطر سپردن است. یعنی بتوانیم واژهها، وقایع، گزارهها، مثالها، ترتیبها، روشها، قواعد و اصول را به خاطر بسپاریم و به یاد بیاوریم.
➕۲. درک مطلب
برای درک مطلب باید شبکهای از موضوعات و مفاهیم در ذهنمان شکل بگیرد. یعنی بتوانیم بخشهای مختلف آن را به یکدیگر و دانستههای قبلیمان ربط دهیم. همچنین درک مطلب، به معنای تشخیص اهمیت موضوعات و روایتسازی یا بیان مطالب برای انتقال پیام در بستری متفاوت میباشد. این که بتواند بخشهای مهم را از بخشهای کماهمیت جدا کند و خلاصهسازی کند. این که بتواند مطالبی که خوانده است را در قالب نمودار، مدل یا فرمول بیان کند. این که بتواند مطلب را برای مخاطبی متفاوت با نیاز و حالوهوایی متفاوت روایت کند.
➕۳. بهکار بردن
یعنی بتوانیم آنچه که خوانده و فهمیدهایم را در زندگی بهکار ببریم. این که فرد بتواند آموختههای خود را در حوزهای خارج از قلمرو اولیه و در مسدلههای تازه به کار بگیرد. بلوم معتقد است اگر با مسئلهی تازهای روبهرو شدیم و توانستیم آن را طوری تغییر یا تعبیر کنیم که بر اساس دانستههای قبلیمان قابلدرک باشد، دانستههای ما کاربردی بوده است.
➕۴. تجزیه و تحلیل اطلاعات
یعنی مطالب را جمله به جمله بررسی میکنیم و بخشهای اصلی آن را تشخیص و سپس رابطهی بین این بخشها را با یکدیگر پیدا میکنیم. یعنی بتوانیم مفروضات نویسنده را بیابیم؛ چه شفاف در متن آمده باشند و چه در متن نیامده باشند. این که بتوانیم استدلالها را پیدا کنیم و ببینیم نتایج نویسنده بر چه منطقی استوار است. وقتی متنی را در سطح تجزیه و تحلیل بررسی میکنیم، نقاط ضعف و قوت آن را بهتر میفهمیم و لایههای پنهانش بر ما آشکار میشود.
➕۵. ارزیابی و نتیجهگیری
خواننده میتواند نویسنده یا مطالبش را با تکیه بر تفکر نقادانه نقد کند. میتواند نویسنده یا اثر او را با نویسندگان و آثار دیگری در همان حوزه مقایسه کند. تشخیص این که آیا کتاب از انسجام و یکپارچگی و همخوانی لازم برخوردار بوده است.
➕۶. ارزشیابی
این بخش بر روی قضاوت بر اساس دادهها و نتیجهگیری در مورد اطلاعات ارائه شده استوار است و مبتنی بر ایجاد نتایج جدید، بر اساس برنامهریزی و طراحی یک کاربرد واقعی شکل میگیرد. خواننده در جایگاه یک نویسنده قرار میگیرد و به خلق و ترکیب بدیع میرسد.
📝 گروه آموزشی سیمناد و برداشت آزاد از کتاب "از کتاب" محمدرضا شعبانعلی
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙چرا مدیران سنتی باید تغییر کنند؟
واقعیت این است که شما نمیتوانید نیروی کار مدرن را با استفاده از روشهای مدیریت سنتی هدایت کنید. یک مدیر مدرن باید یک مربی باشد و نه فقط یک هدایتگر! او باید کارکنان را مسئول نگه دارد و در عین حال توسعه و رشد در سازمان را تشویق کند. بیایید قبل از وارد شدن به بحث اصلی ببینیم آمارها چه میگویند:•
🔷 بیش از 50 درصد از کارکنان شغل خود را به خاطر مدیرشان ترک میکنند.
🔷 92 درصد از کارکنان گفتند که اگر مدیرشان همدلی بیشتری نشان دهد، در شغل خود باقی خواهند ماند.
🔷71 درصد از کارکنان با کاهش دستمزد موافق هستند، در صورتی که شغل معناداری پیدا کنند.
🔷کارکنانی که مشارکت بالایی با سازمان دارند، 87 درصد کمتر احتمال دارد که شرکت خود را ترک کنند.
🔷شرکتهایی از جدیدترین فناوریها استفاده میکنند، 2.5 برابر بیشتر از رقبا درآمد کسب میکننند...
ادامه مطلب در کانال مدیران شایسته....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
واقعیت این است که شما نمیتوانید نیروی کار مدرن را با استفاده از روشهای مدیریت سنتی هدایت کنید. یک مدیر مدرن باید یک مربی باشد و نه فقط یک هدایتگر! او باید کارکنان را مسئول نگه دارد و در عین حال توسعه و رشد در سازمان را تشویق کند. بیایید قبل از وارد شدن به بحث اصلی ببینیم آمارها چه میگویند:•
🔷 بیش از 50 درصد از کارکنان شغل خود را به خاطر مدیرشان ترک میکنند.
🔷 92 درصد از کارکنان گفتند که اگر مدیرشان همدلی بیشتری نشان دهد، در شغل خود باقی خواهند ماند.
🔷71 درصد از کارکنان با کاهش دستمزد موافق هستند، در صورتی که شغل معناداری پیدا کنند.
🔷کارکنانی که مشارکت بالایی با سازمان دارند، 87 درصد کمتر احتمال دارد که شرکت خود را ترک کنند.
🔷شرکتهایی از جدیدترین فناوریها استفاده میکنند، 2.5 برابر بیشتر از رقبا درآمد کسب میکننند...
ادامه مطلب در کانال مدیران شایسته....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙چرا مدیران سنتی باید تغییر کنند؟
واقعیت این است که شما نمیتوانید نیروی کار مدرن را با استفاده از روشهای مدیریت سنتی هدایت کنید. یک مدیر مدرن باید یک مربی باشد و نه فقط یک رهبر! او باید کارکنان را مسئول نگه دارد و در عین حال توسعه و رشد در سازمان را تشویق کند. بیایید قبل از وارد شدن به بحث اصلی ببینیم آمارها چه میگویند:•
🔷 بیش از 50 درصد از کارکنان شغل خود را به خاطر مدیرشان ترک میکنند.
🔷 92 درصد از کارکنان گفتند که اگر مدیرشان همدلی بیشتری نشان دهد، در شغل خود باقی خواهند ماند.
🔷71 درصد از کارکنان با کاهش دستمزد موافق هستند، در صورتی که شغل معناداری پیدا کنند.
🔷کارکنانی که مشارکت بالایی با سازمان دارند، 87 درصد کمتر احتمال دارد که شرکت خود را ترک کنند.
🔷شرکتهایی از جدیدترین فناوریها استفاده میکنند، 2.5 برابر بیشتر از رقبا درآمد کسب میکننند
🟢این آمارها نشان میدهند که مدیران سنتی باید تغییر کنند، زیرا جهان در حال تحول است. تغییرات مربوط به فناوری، وجود رقابت فزاینده، نیازهای جدید مشتریان و ضرورت ایجاد نوآوریها باعث شدهاند تا تغیر یک ضرورت باشد. در این شرایط، مدیران سنتی که به روشها و رویههای قدیمی تمسک میکنند و تغییرات را نادیده میگیرند، ممکن است با مشکلات مواجه شوند. فناوریهای نوین مانند اینترنت، شبکههای اجتماعی و تحلیل دادهها، تجربه مشتری را تغییر داده و مدیران نیز باید با این تغییرات همراه شوند. رقابت در بازارها بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است. شرکتهای جدید با استفاده از فناوریهای پیشرفته و رویکردهای جدید وارد صنعت میشوند و بازار را تغییر میدهند.
مدیران سنتی باید بتوانند با این رقابت روبرو شوند و به تغییرات در صنعت خود پاسخ دهند. این موضوع شامل شناخت روشهای جدید، همکاری با استارتاپها و تجارب نوآورانه است.
در نهایت، تغییرات سازمانی نیز نیازمند تغییر مدیریتی هستند. سازمانها برای افزایش کارایی و انعطاف پذیری نیاز به رهبرانی دارند که توانایی تغییر داشته باشند.مدیریت درباره کشف توانمندیهاست که با ایجاد ارتباطات قوی میسر میشود. درحقیقت، مدیر کسی است که ارتباط درست برقرار میکند تا افرادی توانمند بسازد. (تام پیترز)
مدیران سنتی باید بتوانند «رهبری تغییر» را به عهده بگیرند و با تواناییها و مهارتهای لازم برای مدیریت مدرن آماده شوند. به طور کلی، تغییر در جهان کسب و کار، نیازمند مدیرانی است که از روشهای سنتی خود دست برداشته و به رویکردها و راهبردهای نوین تمایل نشان میدهند.
🔷 تنها با تغییر و به روزرسانی روشها و استراتژیهای مدیریتی است که مدیران میتوانند با چالشهای جدید روبرو شوند و موفقیت را در دنیای کسب و کار امروزی در آغوش بگیرند.
کلام آخرمدیریت سنتی معمولاً بر ساختار سلسله مراتبی تمرکز دارد. تصمیم گیریها در سازمانهای سنتی از بالا به پایین اتخاذ میشوند و مراتب بالاتر معمولاً نقش اول و آخر را ایفا میکنند. در مقابل، مدیریت مدرن بر ساختارهای تیمی تمرکز دارد که قدرت تصمیم گیری را به سطوح پایینتری از سازمان منتقل میکند. این ساختار از طریق توانمندسازی کارکنان و تشویق به مشارکت و همکاری بیشتر روند تصمیم گیری را تغییر میدهد. برای اجرای مدیریت مدرن، به مدیران مدرن نیاز است و مدیران مدرن نیز به ابزارهای مدرن احتیاج دارند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
واقعیت این است که شما نمیتوانید نیروی کار مدرن را با استفاده از روشهای مدیریت سنتی هدایت کنید. یک مدیر مدرن باید یک مربی باشد و نه فقط یک رهبر! او باید کارکنان را مسئول نگه دارد و در عین حال توسعه و رشد در سازمان را تشویق کند. بیایید قبل از وارد شدن به بحث اصلی ببینیم آمارها چه میگویند:•
🔷 بیش از 50 درصد از کارکنان شغل خود را به خاطر مدیرشان ترک میکنند.
🔷 92 درصد از کارکنان گفتند که اگر مدیرشان همدلی بیشتری نشان دهد، در شغل خود باقی خواهند ماند.
🔷71 درصد از کارکنان با کاهش دستمزد موافق هستند، در صورتی که شغل معناداری پیدا کنند.
🔷کارکنانی که مشارکت بالایی با سازمان دارند، 87 درصد کمتر احتمال دارد که شرکت خود را ترک کنند.
🔷شرکتهایی از جدیدترین فناوریها استفاده میکنند، 2.5 برابر بیشتر از رقبا درآمد کسب میکننند
🟢این آمارها نشان میدهند که مدیران سنتی باید تغییر کنند، زیرا جهان در حال تحول است. تغییرات مربوط به فناوری، وجود رقابت فزاینده، نیازهای جدید مشتریان و ضرورت ایجاد نوآوریها باعث شدهاند تا تغیر یک ضرورت باشد. در این شرایط، مدیران سنتی که به روشها و رویههای قدیمی تمسک میکنند و تغییرات را نادیده میگیرند، ممکن است با مشکلات مواجه شوند. فناوریهای نوین مانند اینترنت، شبکههای اجتماعی و تحلیل دادهها، تجربه مشتری را تغییر داده و مدیران نیز باید با این تغییرات همراه شوند. رقابت در بازارها بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است. شرکتهای جدید با استفاده از فناوریهای پیشرفته و رویکردهای جدید وارد صنعت میشوند و بازار را تغییر میدهند.
مدیران سنتی باید بتوانند با این رقابت روبرو شوند و به تغییرات در صنعت خود پاسخ دهند. این موضوع شامل شناخت روشهای جدید، همکاری با استارتاپها و تجارب نوآورانه است.
در نهایت، تغییرات سازمانی نیز نیازمند تغییر مدیریتی هستند. سازمانها برای افزایش کارایی و انعطاف پذیری نیاز به رهبرانی دارند که توانایی تغییر داشته باشند.مدیریت درباره کشف توانمندیهاست که با ایجاد ارتباطات قوی میسر میشود. درحقیقت، مدیر کسی است که ارتباط درست برقرار میکند تا افرادی توانمند بسازد. (تام پیترز)
مدیران سنتی باید بتوانند «رهبری تغییر» را به عهده بگیرند و با تواناییها و مهارتهای لازم برای مدیریت مدرن آماده شوند. به طور کلی، تغییر در جهان کسب و کار، نیازمند مدیرانی است که از روشهای سنتی خود دست برداشته و به رویکردها و راهبردهای نوین تمایل نشان میدهند.
🔷 تنها با تغییر و به روزرسانی روشها و استراتژیهای مدیریتی است که مدیران میتوانند با چالشهای جدید روبرو شوند و موفقیت را در دنیای کسب و کار امروزی در آغوش بگیرند.
کلام آخرمدیریت سنتی معمولاً بر ساختار سلسله مراتبی تمرکز دارد. تصمیم گیریها در سازمانهای سنتی از بالا به پایین اتخاذ میشوند و مراتب بالاتر معمولاً نقش اول و آخر را ایفا میکنند. در مقابل، مدیریت مدرن بر ساختارهای تیمی تمرکز دارد که قدرت تصمیم گیری را به سطوح پایینتری از سازمان منتقل میکند. این ساختار از طریق توانمندسازی کارکنان و تشویق به مشارکت و همکاری بیشتر روند تصمیم گیری را تغییر میدهد. برای اجرای مدیریت مدرن، به مدیران مدرن نیاز است و مدیران مدرن نیز به ابزارهای مدرن احتیاج دارند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
هوش چندگانه که بهوسیلهٔ هوان گاردنر،
روانشناس و متخصص تعلیم و تربیت، توسعه داده شده است، نظریهای است که به وجود انواع مختلفی از هوش اشاره دارد. گاردنر در کتاب «چارچوبهای ذهن» (Frames of Mind) در سال ۱۹۸۳ این نظریه را معرفی کرد و بر این باور بود که هوش تنها به تواناییهای منطقی و تحلیلی محدود نمیشود، بلکه افراد ممکن است در زمینههای دیگری نیز توانمند باشند.
✅ نظریه هوش چندگانه هوان گاردنر در ابتدا شامل هشت نوع هوش بود، اما با گذشت زمان و با توجه به تحقیقات و مشاهدات جدید، گاردنر تعداد این انواع را افزایش داد و برخی از هوشهای جدید را معرفی کرد. در زیر به ده نوع هوش که در نظریه گاردنر معرفی شدهاند اشاره میشود:
۱. هوش زبانی (Linguistic Intelligence)
توانایی استفادهٔ موثر از زبان در گفتار و نوشتار. افرادی با این نوع هوش معمولاً نویسندگان، شاعران و سخنرانان توانمندی هستند.
۲. هوش منطقی-ریاضی (Logical-Mathematical Intelligence)
توانایی تفکر منطقی و استفاده از ریاضیات. این هوش در دانشمندان، ریاضیدانان و برنامهنویسان دیده میشود.
۳. هوش فضایی (Spatial Intelligence)
توانایی درک و تصویرسازی در سهبعد. افرادی که در هنر، معماری یا طراحی قوی هستند، معمولاً هوش فضایی بالایی دارند.
۴. هوش بدنی-حرکتی (Bodily-Kinesthetic Intelligence)
توانایی استفاده از بدن برای حل مسائل یا خلق چیزی. ورزشکاران، رقصندگان و بازیگران دارای این نوع هوش هستند.
۵. هوش موسیقایی (Musical Intelligence)
توانایی درک، تولید و تحلیل موسیقی. موزیسینها و آهنگسازان معمولاً هوش موسیقایی بالایی دارند.
۶. هوش بینفردی (Interpersonal Intelligence)
توانایی درک و تعامل با دیگران. افرادی مانند معلمان و روانشناسان معمولاً در این زمینه قوی هستند.
۷. هوش درونفردی (Intrapersonal Intelligence)
توانایی درک خود و احساسات و انگیزههای شخصی. این هوش به افراد کمک میکند تا خودآگاهی بیشتری داشته باشند.
۸. هوش طبیعتگرا (Naturalistic Intelligence)
توانایی در شناسایی و طبقهبندی انواع موجودات زنده و درک محیط زیست. دانشمندان محیط زیست و بیولوژیستها معمولاً از این نوع هوش برخوردارند.
۹. هوش اخلاقی (Moral Intelligence)
این نوع هوش به توانایی درک مسائل اخلاقی و فلسفی مربوط میشود و به افراد کمک میکند تا تصمیمات اخلاقی بهتری بگیرند.
۱۰. هوش وجودی (Existential Intelligence)
توانایی درک و تفکر دربارهٔ پرسشهای عمیق مانند معنی زندگی و جایگاه انسان در جهان. این نوع هوش به فیلسوفان و اندیشمندان کمک میکند.
✅ کاربردهای نظریه هوش چندگانه
این نظریه در زمینههای مختلفی از جمله آموزش، مشاوره شغلی و توسعه فردی کاربرد دارد. معلمان میتوانند با شناخت انواع هوشهای دانشآموزان، شیوههای تدریس متنوعتری ارائه دهند و به نیازهای یادگیری مختلف پاسخ دهند. همچنین، این نظریه به افراد کمک میکند تا نقاط قوت خود را شناسایی کرده و در راستای آنها توسعه یابند.
✅ انتقادات و چالشها
با این حال، نظریهٔ هوش چندگانه مورد انتقادهایی نیز قرار گرفته است. برخی از منتقدان معتقدند که این تقسیمبندیها ممکن است بیش از حد سادهانگاری شده باشند و شواهد تجربی برای تأیید آنها ناکافی باشد. همچنین، برخی از محققان بر این باورند که هنوز تعریف دقیقی از مفهوم هوش وجود ندارد.
✅ نظریه هوش چندگانه گاردنر به ما کمک میکند تا بفهمیم هر فرد دارای مجموعهای متنوع از تواناییهاست و این تنوع میتواند در یادگیری، کار و زندگی روزمره مورد توجه قرار گیرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
روانشناس و متخصص تعلیم و تربیت، توسعه داده شده است، نظریهای است که به وجود انواع مختلفی از هوش اشاره دارد. گاردنر در کتاب «چارچوبهای ذهن» (Frames of Mind) در سال ۱۹۸۳ این نظریه را معرفی کرد و بر این باور بود که هوش تنها به تواناییهای منطقی و تحلیلی محدود نمیشود، بلکه افراد ممکن است در زمینههای دیگری نیز توانمند باشند.
✅ نظریه هوش چندگانه هوان گاردنر در ابتدا شامل هشت نوع هوش بود، اما با گذشت زمان و با توجه به تحقیقات و مشاهدات جدید، گاردنر تعداد این انواع را افزایش داد و برخی از هوشهای جدید را معرفی کرد. در زیر به ده نوع هوش که در نظریه گاردنر معرفی شدهاند اشاره میشود:
۱. هوش زبانی (Linguistic Intelligence)
توانایی استفادهٔ موثر از زبان در گفتار و نوشتار. افرادی با این نوع هوش معمولاً نویسندگان، شاعران و سخنرانان توانمندی هستند.
۲. هوش منطقی-ریاضی (Logical-Mathematical Intelligence)
توانایی تفکر منطقی و استفاده از ریاضیات. این هوش در دانشمندان، ریاضیدانان و برنامهنویسان دیده میشود.
۳. هوش فضایی (Spatial Intelligence)
توانایی درک و تصویرسازی در سهبعد. افرادی که در هنر، معماری یا طراحی قوی هستند، معمولاً هوش فضایی بالایی دارند.
۴. هوش بدنی-حرکتی (Bodily-Kinesthetic Intelligence)
توانایی استفاده از بدن برای حل مسائل یا خلق چیزی. ورزشکاران، رقصندگان و بازیگران دارای این نوع هوش هستند.
۵. هوش موسیقایی (Musical Intelligence)
توانایی درک، تولید و تحلیل موسیقی. موزیسینها و آهنگسازان معمولاً هوش موسیقایی بالایی دارند.
۶. هوش بینفردی (Interpersonal Intelligence)
توانایی درک و تعامل با دیگران. افرادی مانند معلمان و روانشناسان معمولاً در این زمینه قوی هستند.
۷. هوش درونفردی (Intrapersonal Intelligence)
توانایی درک خود و احساسات و انگیزههای شخصی. این هوش به افراد کمک میکند تا خودآگاهی بیشتری داشته باشند.
۸. هوش طبیعتگرا (Naturalistic Intelligence)
توانایی در شناسایی و طبقهبندی انواع موجودات زنده و درک محیط زیست. دانشمندان محیط زیست و بیولوژیستها معمولاً از این نوع هوش برخوردارند.
۹. هوش اخلاقی (Moral Intelligence)
این نوع هوش به توانایی درک مسائل اخلاقی و فلسفی مربوط میشود و به افراد کمک میکند تا تصمیمات اخلاقی بهتری بگیرند.
۱۰. هوش وجودی (Existential Intelligence)
توانایی درک و تفکر دربارهٔ پرسشهای عمیق مانند معنی زندگی و جایگاه انسان در جهان. این نوع هوش به فیلسوفان و اندیشمندان کمک میکند.
✅ کاربردهای نظریه هوش چندگانه
این نظریه در زمینههای مختلفی از جمله آموزش، مشاوره شغلی و توسعه فردی کاربرد دارد. معلمان میتوانند با شناخت انواع هوشهای دانشآموزان، شیوههای تدریس متنوعتری ارائه دهند و به نیازهای یادگیری مختلف پاسخ دهند. همچنین، این نظریه به افراد کمک میکند تا نقاط قوت خود را شناسایی کرده و در راستای آنها توسعه یابند.
✅ انتقادات و چالشها
با این حال، نظریهٔ هوش چندگانه مورد انتقادهایی نیز قرار گرفته است. برخی از منتقدان معتقدند که این تقسیمبندیها ممکن است بیش از حد سادهانگاری شده باشند و شواهد تجربی برای تأیید آنها ناکافی باشد. همچنین، برخی از محققان بر این باورند که هنوز تعریف دقیقی از مفهوم هوش وجود ندارد.
✅ نظریه هوش چندگانه گاردنر به ما کمک میکند تا بفهمیم هر فرد دارای مجموعهای متنوع از تواناییهاست و این تنوع میتواند در یادگیری، کار و زندگی روزمره مورد توجه قرار گیرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🧠تفکر نقادانه در عصر هوش مصنوعی
مقدمه
دوستان گرامی، بهعنوان مدیران و رهبران سازمان، ما در نقطهای قرار داریم که پیشرفتهای فناوری و تواناییهای انسانی بهطور بیسابقهای با یکدیگر تلاقی پیدا کردهاند. ظهور هوش مصنوعی، بهویژه مدلهای تولیدی مانند ChatGPT، صنایع را متحول کرده و نحوه کار ما را بازتعریف کرده است. اما در میان این انقلاب فناوری، یک مهارت همچنان جایگزینناپذیر و بیش از همیشه ضروری است: تفکر انتقادی.
ظهور هوش مصنوعی و تأثیر آن
هوش مصنوعی به بخشی جداییناپذیر از زندگی حرفهای ما تبدیل شده است، از اتوماسیون وظایف گرفته تا تحلیل دادهها و حتی تولید محتوا. بااینحال، این ابزارها، علیرغم توانمندیهای بینظیرشان، محدودیتهای قابلتوجهی نیز دارند. سیستمهای هوش مصنوعی میتوانند اطلاعات را پردازش کنند، اما قادر به تحلیل، قضاوت یا درک زمینه و مفهوم همانند انسان نیستند.
محدودیتهای هوش مصنوعی
تصور کنید هوش مصنوعی گزارشی تولید کند که در ظاهر کامل و دقیق است، اما شامل دادههای قدیمی یا اشتباه باشد. این ابزارها نمیتوانند دادهها را بررسی کنند یا پیامدهای اطلاعات ارائهشده را درک کنند. بدون نظارت انسان، چنین اشتباهاتی میتوانند منجر به تصمیمگیریهای نادرست و استراتژیهای ضعیف شوند.
🧠نقش تفکر انتقادی
اینجاست که تفکر انتقادی اهمیت پیدا میکند. تفکر انتقادی، توانایی تحلیل، ارزیابی و ترکیب اطلاعات برای دستیابی به قضاوتهای منطقی است. این مهارت شامل پرسش از پیشفرضها، بررسی اعتبار اطلاعات و تصمیمگیری مبتنی بر منطق و اخلاق میشود.
در زمینه هوش مصنوعی، تفکر انتقادی به ما کمک میکند:
1. ارزیابی خروجیهای هوش مصنوعی: بررسی دقت و مرتبط بودن اطلاعات و پیشنهادها.
2. کاهش سوگیریها: شناسایی و اصلاح سوگیریهای موجود در دادههای آموزشی مدلها.
3. اخلاق در تصمیمگیری: در نظر گرفتن پیامدهای اخلاقی اقدامات پیشنهادی یا خودکارسازیشده توسط هوش مصنوعی.
4. نوآوری خلاقانه: فراتر رفتن از ایدههای تولیدی هوش مصنوعی و ایجاد راهحلهای واقعاً جدید.
🧠نمونههای واقعی
اجازه دهید داستانی از «فیضا خان»، ویراستار دادههای آموزشی هوش مصنوعی در Toloka، را با شما به اشتراک بگذارم. او در کار خود بهطور روزانه با محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی سروکار دارد و تأکید میکند که خروجیهای این ابزارها نیازمند بررسی و بهبود توسط انسانهای دارای تفکر انتقادی است.
تیم او محتوای تولیدی هوش مصنوعی را به دقت برای اشتباهات، لحن و شفافیت بررسی میکند تا از همخوانی آن با ارزشها و انتظارات انسانی اطمینان حاصل کند. این تفکر انتقادی است که خروجیهای اولیه را به محتوای قابلاعتماد و کارآمد تبدیل میکند.
مثالی دیگر از «هلن لی بوئیگز»، مشاور شرکتهای بزرگ جهانی، است. او مشاهده کرده است که بسیاری از مشکلات سازمانی ریشه در نبود تفکر انتقادی دارند. او به رهبران پیشنهاد میکند که پیشفرضهای خود را به چالش بکشند، منطقی فکر کنند و از دیدگاههای متنوع برای جلوگیری از تفکر گروهی استفاده کنند.
🧠چرا مدیران و کارکنان امروز بیش از همیشه به تفکر انتقادی نیاز دارند؟
با گسترش استفاده از هوش مصنوعی، نیاز به کارکنانی که توانایی تفکر انتقادی دارند، روزبهروز افزایش مییابد. دلایل آن عبارتاند از:
- حل مسائل پیچیده: هوش مصنوعی در مواجهه با مسائل چندوجهی و پیچیده نیازمند تحلیل انسانی است.
- انعطافپذیری: در محیطهای پویا، تفکر انتقادی به ما امکان میدهد استراتژیها را بر اساس تغییرات جدید تطبیق دهیم.
- رهبری اخلاقی: مدیران باید معضلات اخلاقی را که هوش مصنوعی قادر به درک آنها نیست، هدایت کنند.
- نوآوری و خلاقیت: تفکر انتقادی نوآوری را تقویت کرده و به ما امکان میدهد راهحلهای منحصربهفرد ایجاد کنیم.
🧠تقویت مهارتهای تفکر انتقادی
برای بهرهگیری از مزایای هوش مصنوعی و مقابله با محدودیتهای آن، باید به تقویت تفکر انتقادی بپردازیم:
1. یادگیری مستمر: دانش خود را گسترش دهید. هرچه بیشتر بدانید، بهتر میتوانید اطلاعات هوش مصنوعی را تحلیل کنید.
2. شکگرایی سالم: اطلاعات را بهسادگی نپذیرید. همیشه بپرسید: «آیا این منطقی است؟ آیا این اطلاعات دقیق است؟»
3. تأمل: پس از تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، زمانی را برای بازتاب نتایج اختصاص دهید.
4. پذیرش دیدگاههای متنوع: با دیگران با پیشینهها و تخصصهای مختلف همکاری کنید تا از شکلگیری اتاق اکو جلوگیری کنید.
منبع: گفتوگوی خلاق با chatGPT
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
مقدمه
دوستان گرامی، بهعنوان مدیران و رهبران سازمان، ما در نقطهای قرار داریم که پیشرفتهای فناوری و تواناییهای انسانی بهطور بیسابقهای با یکدیگر تلاقی پیدا کردهاند. ظهور هوش مصنوعی، بهویژه مدلهای تولیدی مانند ChatGPT، صنایع را متحول کرده و نحوه کار ما را بازتعریف کرده است. اما در میان این انقلاب فناوری، یک مهارت همچنان جایگزینناپذیر و بیش از همیشه ضروری است: تفکر انتقادی.
ظهور هوش مصنوعی و تأثیر آن
هوش مصنوعی به بخشی جداییناپذیر از زندگی حرفهای ما تبدیل شده است، از اتوماسیون وظایف گرفته تا تحلیل دادهها و حتی تولید محتوا. بااینحال، این ابزارها، علیرغم توانمندیهای بینظیرشان، محدودیتهای قابلتوجهی نیز دارند. سیستمهای هوش مصنوعی میتوانند اطلاعات را پردازش کنند، اما قادر به تحلیل، قضاوت یا درک زمینه و مفهوم همانند انسان نیستند.
محدودیتهای هوش مصنوعی
تصور کنید هوش مصنوعی گزارشی تولید کند که در ظاهر کامل و دقیق است، اما شامل دادههای قدیمی یا اشتباه باشد. این ابزارها نمیتوانند دادهها را بررسی کنند یا پیامدهای اطلاعات ارائهشده را درک کنند. بدون نظارت انسان، چنین اشتباهاتی میتوانند منجر به تصمیمگیریهای نادرست و استراتژیهای ضعیف شوند.
🧠نقش تفکر انتقادی
اینجاست که تفکر انتقادی اهمیت پیدا میکند. تفکر انتقادی، توانایی تحلیل، ارزیابی و ترکیب اطلاعات برای دستیابی به قضاوتهای منطقی است. این مهارت شامل پرسش از پیشفرضها، بررسی اعتبار اطلاعات و تصمیمگیری مبتنی بر منطق و اخلاق میشود.
در زمینه هوش مصنوعی، تفکر انتقادی به ما کمک میکند:
1. ارزیابی خروجیهای هوش مصنوعی: بررسی دقت و مرتبط بودن اطلاعات و پیشنهادها.
2. کاهش سوگیریها: شناسایی و اصلاح سوگیریهای موجود در دادههای آموزشی مدلها.
3. اخلاق در تصمیمگیری: در نظر گرفتن پیامدهای اخلاقی اقدامات پیشنهادی یا خودکارسازیشده توسط هوش مصنوعی.
4. نوآوری خلاقانه: فراتر رفتن از ایدههای تولیدی هوش مصنوعی و ایجاد راهحلهای واقعاً جدید.
🧠نمونههای واقعی
اجازه دهید داستانی از «فیضا خان»، ویراستار دادههای آموزشی هوش مصنوعی در Toloka، را با شما به اشتراک بگذارم. او در کار خود بهطور روزانه با محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی سروکار دارد و تأکید میکند که خروجیهای این ابزارها نیازمند بررسی و بهبود توسط انسانهای دارای تفکر انتقادی است.
تیم او محتوای تولیدی هوش مصنوعی را به دقت برای اشتباهات، لحن و شفافیت بررسی میکند تا از همخوانی آن با ارزشها و انتظارات انسانی اطمینان حاصل کند. این تفکر انتقادی است که خروجیهای اولیه را به محتوای قابلاعتماد و کارآمد تبدیل میکند.
مثالی دیگر از «هلن لی بوئیگز»، مشاور شرکتهای بزرگ جهانی، است. او مشاهده کرده است که بسیاری از مشکلات سازمانی ریشه در نبود تفکر انتقادی دارند. او به رهبران پیشنهاد میکند که پیشفرضهای خود را به چالش بکشند، منطقی فکر کنند و از دیدگاههای متنوع برای جلوگیری از تفکر گروهی استفاده کنند.
🧠چرا مدیران و کارکنان امروز بیش از همیشه به تفکر انتقادی نیاز دارند؟
با گسترش استفاده از هوش مصنوعی، نیاز به کارکنانی که توانایی تفکر انتقادی دارند، روزبهروز افزایش مییابد. دلایل آن عبارتاند از:
- حل مسائل پیچیده: هوش مصنوعی در مواجهه با مسائل چندوجهی و پیچیده نیازمند تحلیل انسانی است.
- انعطافپذیری: در محیطهای پویا، تفکر انتقادی به ما امکان میدهد استراتژیها را بر اساس تغییرات جدید تطبیق دهیم.
- رهبری اخلاقی: مدیران باید معضلات اخلاقی را که هوش مصنوعی قادر به درک آنها نیست، هدایت کنند.
- نوآوری و خلاقیت: تفکر انتقادی نوآوری را تقویت کرده و به ما امکان میدهد راهحلهای منحصربهفرد ایجاد کنیم.
🧠تقویت مهارتهای تفکر انتقادی
برای بهرهگیری از مزایای هوش مصنوعی و مقابله با محدودیتهای آن، باید به تقویت تفکر انتقادی بپردازیم:
1. یادگیری مستمر: دانش خود را گسترش دهید. هرچه بیشتر بدانید، بهتر میتوانید اطلاعات هوش مصنوعی را تحلیل کنید.
2. شکگرایی سالم: اطلاعات را بهسادگی نپذیرید. همیشه بپرسید: «آیا این منطقی است؟ آیا این اطلاعات دقیق است؟»
3. تأمل: پس از تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، زمانی را برای بازتاب نتایج اختصاص دهید.
4. پذیرش دیدگاههای متنوع: با دیگران با پیشینهها و تخصصهای مختلف همکاری کنید تا از شکلگیری اتاق اکو جلوگیری کنید.
منبع: گفتوگوی خلاق با chatGPT
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
🌿بیست نشانه بلوغ عاطفی از زبان آلن دو باتن نویسنده ی کتب روانشناسی و فلسفی:
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره و اینچنین دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست!
۲. یاد میگیرید آدمها بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند پس حرف میزنید و دیگران را سرزنش نمیکنید که شما را نمیفهمند.
۳. یادمیگیرید که شما هم اشتباه میکنید پس معذرت خواهی میکنید.
۴. اعتماد بنفس را یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم و این مورد عیبی هم نداره.
۵. والدینتون را میبخشید: اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشون هستند.
۶. میفهمید یه مسئله مهم را پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید، مست نباشید، غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید.
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یک روز میمیرید؛ حرف میزنید و میبخشید.
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید؛ هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید.
۹. یاد میگیرید بد بین بودن درباره نتایج امور یک فضیلت هست.
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدمها با نقاط قوتشون گره خورده: بطور مثال دیگه از کسی که شلخته است ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه!
۱۱. به آسانی عاشق نمیشید؛ همه هرچقدر هم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون را دارند پس وفادار میمونید.
۱۲. میفهمید زندگی با شما آسان نیست!
۱۳. یاد میگیرید خودتون را بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید؛ بیشتر با خودتون رفاقت میکنید.
۱۴. می آموزید با کله شقی های بچگانه تون که هرگز هم از بین نمیرند به صلح برسید؛ تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید، همه ما بچه ایم!
۱۵. برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی؛ اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه.
۱۶. دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکنند.
۱۷. بازخورد دیگران را راحتتر میپذیرید؛ در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید!
۱۸. میفهمید باید دیدتون را نسبت به درد هاتون وسیع کنید؛ بیشتر به طبیعت و آسمان شب و کهکشان های دور توجه میکنید...
۱۹. میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته؛ میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید.
۲۰. دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدم های اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره و اینچنین دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست!
۲. یاد میگیرید آدمها بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند پس حرف میزنید و دیگران را سرزنش نمیکنید که شما را نمیفهمند.
۳. یادمیگیرید که شما هم اشتباه میکنید پس معذرت خواهی میکنید.
۴. اعتماد بنفس را یاد میگیرید: نه که فوق العاده اید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم و این مورد عیبی هم نداره.
۵. والدینتون را میبخشید: اونا هم درگیر ترس و اضطراب های خودشون هستند.
۶. میفهمید یه مسئله مهم را پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید، مست نباشید، غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید.
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یک روز میمیرید؛ حرف میزنید و میبخشید.
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید؛ هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید.
۹. یاد میگیرید بد بین بودن درباره نتایج امور یک فضیلت هست.
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدمها با نقاط قوتشون گره خورده: بطور مثال دیگه از کسی که شلخته است ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه!
۱۱. به آسانی عاشق نمیشید؛ همه هرچقدر هم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون را دارند پس وفادار میمونید.
۱۲. میفهمید زندگی با شما آسان نیست!
۱۳. یاد میگیرید خودتون را بخاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید؛ بیشتر با خودتون رفاقت میکنید.
۱۴. می آموزید با کله شقی های بچگانه تون که هرگز هم از بین نمیرند به صلح برسید؛ تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید، همه ما بچه ایم!
۱۵. برای شادی درازمدت به پروژه های بلندمدت دل نمیبندی؛ اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه.
۱۶. دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکنند.
۱۷. بازخورد دیگران را راحتتر میپذیرید؛ در برابر انتقاد ها زره نمیپوشید!
۱۸. میفهمید باید دیدتون را نسبت به درد هاتون وسیع کنید؛ بیشتر به طبیعت و آسمان شب و کهکشان های دور توجه میکنید...
۱۹. میفهمید گذشته ای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته؛ میپذیرید بدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید.
۲۰. دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
✳️ نظام آموزشی چین در مقابل آمریکا: آیا رقابت کلید پیشرفت است؟
✍ فرزاد دهقانیان
✅ شرکت DeepSeek، یک شرکت چینی است که مدل هوش مصنوعی آن با صرف هزینههای بسیار کمتر در قیاس با شرکتهای آمریکایی، عملکرد فوقالعادهای را از خود نشان داده است. وزارت بازرگانی آمریکا به دنبال تحقیق در این مورد است که آیا این شرکت از تراشههای آمریکایی که ارسال آنها به چین ممنوع است، استفاده کرده است یا خیر [+].
اما پاول دوروف، مؤسس و مدیرعامل تلگرام، در کانال خود و در یادداشتی با عنوان «سال نو چینی مبارک»، عملکرد DeepSeek را به برتری نظام رقابتی آموزش متوسطه چین در مقایسه با نمونههای غربی آن نسبت میدهد.
صرفنظر از اینکه سخن او تا چه حد واقعیت ماجرا را منعکس میکند، این نوع نگاه—که بهجای تمرکز بر عوامل سطحی، به دنبال یافتن علل در ساختارهای سیستمیای است که از لحاظ زمانی فاصلهی قابلتوجهی با معلول دارند—در دنیای پرتلاطم و پرشتاب امروز، نگاهی کمیاب است.
ترجمهی کامل یادداشت او، که با کمک هوش مصنوعی انجام شده است، در ادامه آمده است:
*⭐ سال نو چینی مبارک!*
«پس از موفقیت استارتاپ چینی DeepSeek، بسیاری از مردم از این که چین با چنین سرعتی در حوزه هوش مصنوعی به آمریکا رسیده است، شگفتزده شدهاند. اما پیشرفت چین در بهرهوری الگوریتمی از هیچ به دست نیامده است. دانشآموزان چینی سالهاست که در المپیادهای بینالمللی ریاضیات و برنامهنویسی از سایرین پیشی گرفتهاند.
وقتی صحبت از پرورش نخبگان در ریاضیات و علوم میشود، سیستم آموزش متوسطه چین برتری محسوسی نسبت به غرب دارد. این سیستم رقابت شدید میان دانشآموزان را ترویج میدهد، اصلی که از مدل بسیار کارآمد شوروی الهام گرفته شده است.
در مقابل، بیشتر مدارس غربی رقابت را نفی میکنند و اعلام عمومی نمرات و رتبههای دانشآموزان را ممنوع کردهاند. این منطق قابل درک است—برای محافظت از دانشآموزان در برابر فشار یا تمسخر دیگران. اما چنین سیاستهایی بهطور قابل پیشبینی بهترین دانشآموزان را نیز بیانگیزه میکند. پیروزی و شکست دو روی یک سکهاند. اگر بازندهای وجود نداشته باشد، برندهای هم نخواهد بود.
برای بسیاری از دانشآموزان، انگیزهی برتری در دبیرستان از این میآید که آن را به چشم یک بازی رقابتی ببینند و تلاش کنند در رقابت با حریفان قوی، رتبهی نخست را کسب کنند. حذف شفافیت در عملکرد دانشآموزان، میتواند مدرسه را برای نوجوانان جاهطلب بیمعنا کند. تعجبی ندارد که بسیاری از کودکان با استعداد، اکنون بازیهای رقابتی را هیجانانگیزتر از درس و مدرسه میدانند—حداقل در بازیهای ویدیویی، میتوانند ببینند که هر بازیکن چه رتبهای دارد.
این که به همه دانشآموزان بگوییم، صرفنظر از عملکردشان، قهرمان هستند، ممکن است مهربانانه به نظر برسد—اما فقط تا زمانی که واقعیت پس از فارغالتحصیلی این توهم را در هم بشکند. برخلاف سیاستهای خوشنیت آموزشی، واقعیت، رتبهبندی و نمرات عمومی دارد—چه در ورزش، چه در کسبوکار، چه در علم و چه در فناوری. شاخصهای هوش مصنوعی که برتری DeepSeek را نشان میدهند، یکی از همین رتبهبندیهای عمومی است. و موارد بیشتری در راهاند.
اگر سیستم آموزش متوسطه آمریکا اصلاحات اساسی را تجربه نکند، تسلط فزایندهی چین در فناوری اجتنابناپذیر به نظر میرسد.»/ كانال قواعدبازی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ فرزاد دهقانیان
✅ شرکت DeepSeek، یک شرکت چینی است که مدل هوش مصنوعی آن با صرف هزینههای بسیار کمتر در قیاس با شرکتهای آمریکایی، عملکرد فوقالعادهای را از خود نشان داده است. وزارت بازرگانی آمریکا به دنبال تحقیق در این مورد است که آیا این شرکت از تراشههای آمریکایی که ارسال آنها به چین ممنوع است، استفاده کرده است یا خیر [+].
اما پاول دوروف، مؤسس و مدیرعامل تلگرام، در کانال خود و در یادداشتی با عنوان «سال نو چینی مبارک»، عملکرد DeepSeek را به برتری نظام رقابتی آموزش متوسطه چین در مقایسه با نمونههای غربی آن نسبت میدهد.
صرفنظر از اینکه سخن او تا چه حد واقعیت ماجرا را منعکس میکند، این نوع نگاه—که بهجای تمرکز بر عوامل سطحی، به دنبال یافتن علل در ساختارهای سیستمیای است که از لحاظ زمانی فاصلهی قابلتوجهی با معلول دارند—در دنیای پرتلاطم و پرشتاب امروز، نگاهی کمیاب است.
ترجمهی کامل یادداشت او، که با کمک هوش مصنوعی انجام شده است، در ادامه آمده است:
*⭐ سال نو چینی مبارک!*
«پس از موفقیت استارتاپ چینی DeepSeek، بسیاری از مردم از این که چین با چنین سرعتی در حوزه هوش مصنوعی به آمریکا رسیده است، شگفتزده شدهاند. اما پیشرفت چین در بهرهوری الگوریتمی از هیچ به دست نیامده است. دانشآموزان چینی سالهاست که در المپیادهای بینالمللی ریاضیات و برنامهنویسی از سایرین پیشی گرفتهاند.
وقتی صحبت از پرورش نخبگان در ریاضیات و علوم میشود، سیستم آموزش متوسطه چین برتری محسوسی نسبت به غرب دارد. این سیستم رقابت شدید میان دانشآموزان را ترویج میدهد، اصلی که از مدل بسیار کارآمد شوروی الهام گرفته شده است.
در مقابل، بیشتر مدارس غربی رقابت را نفی میکنند و اعلام عمومی نمرات و رتبههای دانشآموزان را ممنوع کردهاند. این منطق قابل درک است—برای محافظت از دانشآموزان در برابر فشار یا تمسخر دیگران. اما چنین سیاستهایی بهطور قابل پیشبینی بهترین دانشآموزان را نیز بیانگیزه میکند. پیروزی و شکست دو روی یک سکهاند. اگر بازندهای وجود نداشته باشد، برندهای هم نخواهد بود.
برای بسیاری از دانشآموزان، انگیزهی برتری در دبیرستان از این میآید که آن را به چشم یک بازی رقابتی ببینند و تلاش کنند در رقابت با حریفان قوی، رتبهی نخست را کسب کنند. حذف شفافیت در عملکرد دانشآموزان، میتواند مدرسه را برای نوجوانان جاهطلب بیمعنا کند. تعجبی ندارد که بسیاری از کودکان با استعداد، اکنون بازیهای رقابتی را هیجانانگیزتر از درس و مدرسه میدانند—حداقل در بازیهای ویدیویی، میتوانند ببینند که هر بازیکن چه رتبهای دارد.
این که به همه دانشآموزان بگوییم، صرفنظر از عملکردشان، قهرمان هستند، ممکن است مهربانانه به نظر برسد—اما فقط تا زمانی که واقعیت پس از فارغالتحصیلی این توهم را در هم بشکند. برخلاف سیاستهای خوشنیت آموزشی، واقعیت، رتبهبندی و نمرات عمومی دارد—چه در ورزش، چه در کسبوکار، چه در علم و چه در فناوری. شاخصهای هوش مصنوعی که برتری DeepSeek را نشان میدهند، یکی از همین رتبهبندیهای عمومی است. و موارد بیشتری در راهاند.
اگر سیستم آموزش متوسطه آمریکا اصلاحات اساسی را تجربه نکند، تسلط فزایندهی چین در فناوری اجتنابناپذیر به نظر میرسد.»/ كانال قواعدبازی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Reuters
US looking into whether DeepSeek used restricted AI chips, source says
The U.S. Commerce Department is looking into whether DeepSeek - the Chinese company whose AI model's performance rocked the tech world - has been using U.S. chips that are not allowed to be shipped to China, a person familiar with the matter said.
👍1
مدیریت_تکنولوژی
رفتار_سازمانی
✍️چکیده
شکستن چرخه ناکارآمدی: راهکارهای سازمانی برای غلبه بر قانون گیلبرت و پذیرش تغییرات نوین
در بسیاری از سازمانها، کارکنان و مدیران به دلایل مختلف تمایل دارند که کارها را به همان روشهای قدیمی انجام دهند، حتی زمانی که روشهای جدید و کارآمدتری در دسترس است. این رفتار که تحت عنوان قانون گیلبرت (Gilbert’s Law) شناخته میشود، بر اساس این اصل شکل گرفته است که دلیل اصلی عملکرد پایین افراد، ناتوانی آنها نیست، بلکه ضعف در طراحی سیستمها و محیط کاری است.
توماس گیلبرت (Thomas Gilbert)، روانشناس و نظریهپرداز حوزه عملکرد انسانی، در مطالعات خود نشان داد که عملکرد ضعیف افراد در یک سازمان بیشتر به دلیل عواملی مانند ساختارهای ناکارآمد (Inefficient Structures)، و نبود حمایتهای مدیریتی و عدم دسترسی به ابزارهای مناسب است تا به ضعف مهارتهای شخصی.
او در کتاب خود Human Competence: Engineering Worthy Performance بیان میکند که بسیاری از مدیران بهجای اصلاح سیستمها، افراد را مسئول کاهش بهرهوری میدانند، در حالی که بیشتر مشکلات ناشی از ضعف در محیط کاری و فرآیندهاست.
👇👇👇👇👇
رفتار_سازمانی
✍️چکیده
شکستن چرخه ناکارآمدی: راهکارهای سازمانی برای غلبه بر قانون گیلبرت و پذیرش تغییرات نوین
در بسیاری از سازمانها، کارکنان و مدیران به دلایل مختلف تمایل دارند که کارها را به همان روشهای قدیمی انجام دهند، حتی زمانی که روشهای جدید و کارآمدتری در دسترس است. این رفتار که تحت عنوان قانون گیلبرت (Gilbert’s Law) شناخته میشود، بر اساس این اصل شکل گرفته است که دلیل اصلی عملکرد پایین افراد، ناتوانی آنها نیست، بلکه ضعف در طراحی سیستمها و محیط کاری است.
توماس گیلبرت (Thomas Gilbert)، روانشناس و نظریهپرداز حوزه عملکرد انسانی، در مطالعات خود نشان داد که عملکرد ضعیف افراد در یک سازمان بیشتر به دلیل عواملی مانند ساختارهای ناکارآمد (Inefficient Structures)، و نبود حمایتهای مدیریتی و عدم دسترسی به ابزارهای مناسب است تا به ضعف مهارتهای شخصی.
او در کتاب خود Human Competence: Engineering Worthy Performance بیان میکند که بسیاری از مدیران بهجای اصلاح سیستمها، افراد را مسئول کاهش بهرهوری میدانند، در حالی که بیشتر مشکلات ناشی از ضعف در محیط کاری و فرآیندهاست.
👇👇👇👇👇
پیتر دراکر (Peter Drucker)، یکی از برجستهترین متفکران مدیریت، نیز به این موضوع اشاره کرده است. او معتقد بود که سازمانها اغلب تغییر را بهعنوان یک چالش میبینند، نه یک فرصت. در کتاب The Effective Executive، او میگوید: "بزرگترین مانع برای بهرهوری، چسبیدن به روشهای قدیمی است، حتی زمانی که شواهد نشان میدهد که روشهای جدید مؤثرترند." در این نگاه، قانون گیلبرت به این معناست که سازمانها اغلب بهجای حل مشکلات سیستمی، به بهانههای فردی متوسل میشوند و ناکارآمدی را ادامه میدهند.
مطالعات دیگری نیز نشان دادهاند که فرهنگ سازمانی (Organizational Culture) میتواند نقش مهمی در تشویق یا جلوگیری از تغییرات داشته باشد. ادگار شاین (Edgar Schein)، یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان در حوزه فرهنگ سازمانی، در کتاب Organizational Culture and Leadership اشاره میکند که اگر فرهنگی در سازمان شکل بگیرد که به تغییرات بهعنوان تهدید نگاه کند، کارکنان تمایل دارند در منطقه امن (Comfort Zone) خود باقی بمانند و از روشهای جدید اجتناب کنند. این امر منجر به کاهش نوآوری (Innovation) و کاهش بهرهوری میشود.
برای مقابله با این وضعیت، برخی از سازمانهای موفق استراتژیهایی را اتخاذ کردهاند که به کارکنان کمک میکند تا راحتتر تغییرات را بپذیرند و از دام قانون گیلبرت خارج شوند. یکی از این روشها، ایجاد فرهنگ یادگیری (Learning Culture) است. پیتر سنگه (Peter Senge) در کتاب The Fifth Discipline اشاره میکند که سازمانهایی که یادگیری مداوم را در اولویت قرار میدهند، کمتر درگیر مقاومت در برابر تغییر میشوند. او پیشنهاد میکند که سازمانها باید فضایی ایجاد کنند که کارکنان در آن احساس امنیت کنند و بتوانند بهراحتی روشهای جدید را امتحان کنند.
همچنین، استفاده از فناوریهای نوین (Modern Technologies) و اتوماسیون (Automation) میتواند نقش مهمی در غلبه بر قانون گیلبرت داشته باشد. زمانی که کارکنان به ابزارهایی دسترسی داشته باشند که کارشان را سادهتر و کارآمدتر کند، احتمال پذیرش تغییر بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، ایجاد انگیزه (Motivation Mechanisms) از طریق پاداشدهی به افرادی که نوآوری را میپذیرند، میتواند روند تغییر را تسهیل کند.
ایدههایی برای بهبود عملکرد سازمانی و مقابله با قانون گیلبرت شامل موارد زیر است:
• آموزش مستمر و توسعه مهارتها (Continuous Learning & Skill Development): سازمانها باید آموزشهایی را ارائه دهند که کارکنان را با روشها و فناوریهای جدید آشنا کند.
• ایجاد ساختارهای حمایتی (Supportive Structures): ایجاد فرآیندهایی که کارمندان را برای پذیرش تغییرات توانمند کند.
• ترویج فرهنگ نوآوری (Promoting Innovation Culture): ایجاد فضایی که در آن کارکنان بتوانند ایدههای جدید خود را ارائه دهند و در تصمیمگیریهای سازمانی نقش داشته باشند.
• ارزیابی و بازنگری مستمر فرآیندها (Ongoing Process Evaluation & Feedback): بررسی مداوم روشهای کاری و تغییر آنها بر اساس دادههای واقعی.
با اجرای این راهکارها، سازمانها میتوانند از قانون گیلبرت عبور کرده و به سمت بهرهوری و نوآوری حرکت کنند./ دکتر حلوایی.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
مطالعات دیگری نیز نشان دادهاند که فرهنگ سازمانی (Organizational Culture) میتواند نقش مهمی در تشویق یا جلوگیری از تغییرات داشته باشد. ادگار شاین (Edgar Schein)، یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان در حوزه فرهنگ سازمانی، در کتاب Organizational Culture and Leadership اشاره میکند که اگر فرهنگی در سازمان شکل بگیرد که به تغییرات بهعنوان تهدید نگاه کند، کارکنان تمایل دارند در منطقه امن (Comfort Zone) خود باقی بمانند و از روشهای جدید اجتناب کنند. این امر منجر به کاهش نوآوری (Innovation) و کاهش بهرهوری میشود.
برای مقابله با این وضعیت، برخی از سازمانهای موفق استراتژیهایی را اتخاذ کردهاند که به کارکنان کمک میکند تا راحتتر تغییرات را بپذیرند و از دام قانون گیلبرت خارج شوند. یکی از این روشها، ایجاد فرهنگ یادگیری (Learning Culture) است. پیتر سنگه (Peter Senge) در کتاب The Fifth Discipline اشاره میکند که سازمانهایی که یادگیری مداوم را در اولویت قرار میدهند، کمتر درگیر مقاومت در برابر تغییر میشوند. او پیشنهاد میکند که سازمانها باید فضایی ایجاد کنند که کارکنان در آن احساس امنیت کنند و بتوانند بهراحتی روشهای جدید را امتحان کنند.
همچنین، استفاده از فناوریهای نوین (Modern Technologies) و اتوماسیون (Automation) میتواند نقش مهمی در غلبه بر قانون گیلبرت داشته باشد. زمانی که کارکنان به ابزارهایی دسترسی داشته باشند که کارشان را سادهتر و کارآمدتر کند، احتمال پذیرش تغییر بیشتر خواهد بود. علاوه بر این، ایجاد انگیزه (Motivation Mechanisms) از طریق پاداشدهی به افرادی که نوآوری را میپذیرند، میتواند روند تغییر را تسهیل کند.
ایدههایی برای بهبود عملکرد سازمانی و مقابله با قانون گیلبرت شامل موارد زیر است:
• آموزش مستمر و توسعه مهارتها (Continuous Learning & Skill Development): سازمانها باید آموزشهایی را ارائه دهند که کارکنان را با روشها و فناوریهای جدید آشنا کند.
• ایجاد ساختارهای حمایتی (Supportive Structures): ایجاد فرآیندهایی که کارمندان را برای پذیرش تغییرات توانمند کند.
• ترویج فرهنگ نوآوری (Promoting Innovation Culture): ایجاد فضایی که در آن کارکنان بتوانند ایدههای جدید خود را ارائه دهند و در تصمیمگیریهای سازمانی نقش داشته باشند.
• ارزیابی و بازنگری مستمر فرآیندها (Ongoing Process Evaluation & Feedback): بررسی مداوم روشهای کاری و تغییر آنها بر اساس دادههای واقعی.
با اجرای این راهکارها، سازمانها میتوانند از قانون گیلبرت عبور کرده و به سمت بهرهوری و نوآوری حرکت کنند./ دکتر حلوایی.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕راز سقوط امپراتوری «کداک»
🔷چگونه شرکتهای کوچک میتوانند غولهای کسب و کار را از پا درآورند؟
📸 بزرگترین تولیدکننده دوربین آنالوگ در جهان - شرکت کداک- سال۲۰۰۰ متوجه تغییر ذائقه مشتریان شد؛ اما چون مثل غالب شرکتهای بزرگ در تله یکسری شرایط داخلی قرار گرفت، سال۲۰۱۲ به بازار رقیب باخت و سقوط کرد. راز شکست «کداک» در مقاومت مدیران شرکتهای قدیمی برابر تغییر ناشی از عادت به سود موجود و از آن مهمتر غفلت آنها از «دو تاکتیک شرکتهای کوچک و تازهکار» خلاصه میشود.
🔷چگونه شرکتهای ژاپنی مثل فوجی فیلم و کانن توانستند این غول را به تسلیم وادارند؟
بزرگترین تولیدکننده دوربین آنالوگ در جهان - شرکت کداک- سال۲۰۰۰ متوجه تغییر ذائقه مشتریان شد؛ اما چون مثل غالب شرکتهای بزرگ در تله یکسری شرایط داخلی قرار گرفت، سال۲۰۱۲ به بازار رقیب باخت و سقوط کرد. راز شکست «کداک» در مقاومت مدیران شرکتهای قدیمی برابر تغییر ناشی از عادت به سود موجود و از آن مهمتر غفلت آنها از «دو تاکتیک شرکتهای کوچک و تازهکار» خلاصه میشود.
🔷در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۲ شرکت کداک بزرگترین تولیدکننده دوربینهای آنالوگ در جهان اعلام ورشکستگی کرد ولی چه عاملی باعث شد که شرکتی که در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی بیش از ۷۰ درصد از سهم بازار دوربینهای آنالوگ را در دست داشت به یکباره در سال ۲۰۱۲ ورشکسته شود؟ و چگونه شرکتهای ژاپنی مثل فوجی فیلم و کانن توانستند این غول را به تسلیم وادارند.
🔷عدم تغییر مدل کسب و کار: شاید باور این مطلب سخت باشد ولی در سال ۱۹۷۵ یکی از مهندسان ارشد شرکت کداک به نام استیو سانسون یک پروتوتایپ از دوربین دیجیتال میسازد و زمانیکه آن را نزد مدیرعامل شرکت کداک میبرد با یک پاسخ شوکهکننده از سمت وی مواجه میشود.
🔷پاسخ مدیرعامل این بود: «این طرح بسیار عالی است ولی با هیچ کس راجع به آن صحبت نکن.» ولی چرا مدیرعامل یک شرکت که سالانه میلیونها دلار صرف تحقیق و توسعه میکند در مواجهه با محصولی که میتوانست آینده شرکت را تضمین کند چنین واکنشی نشان میدهد. در واقع بهدلیل مدل کسب و کار سودآور کداک بود. کداک در آن زمان از مدل کسب و کارrazor&blade استفاده میکرد. بهاین معنی که کداک دوربینهای عکاسی را با قیمت بسیار پایین و سود کم و در عوض فیلم دوربین را با سود بالا میفروخت و در نتیجه سود شرکت از فروش فیلم دوربین بود. ادامه دارد
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷چگونه شرکتهای کوچک میتوانند غولهای کسب و کار را از پا درآورند؟
📸 بزرگترین تولیدکننده دوربین آنالوگ در جهان - شرکت کداک- سال۲۰۰۰ متوجه تغییر ذائقه مشتریان شد؛ اما چون مثل غالب شرکتهای بزرگ در تله یکسری شرایط داخلی قرار گرفت، سال۲۰۱۲ به بازار رقیب باخت و سقوط کرد. راز شکست «کداک» در مقاومت مدیران شرکتهای قدیمی برابر تغییر ناشی از عادت به سود موجود و از آن مهمتر غفلت آنها از «دو تاکتیک شرکتهای کوچک و تازهکار» خلاصه میشود.
🔷چگونه شرکتهای ژاپنی مثل فوجی فیلم و کانن توانستند این غول را به تسلیم وادارند؟
بزرگترین تولیدکننده دوربین آنالوگ در جهان - شرکت کداک- سال۲۰۰۰ متوجه تغییر ذائقه مشتریان شد؛ اما چون مثل غالب شرکتهای بزرگ در تله یکسری شرایط داخلی قرار گرفت، سال۲۰۱۲ به بازار رقیب باخت و سقوط کرد. راز شکست «کداک» در مقاومت مدیران شرکتهای قدیمی برابر تغییر ناشی از عادت به سود موجود و از آن مهمتر غفلت آنها از «دو تاکتیک شرکتهای کوچک و تازهکار» خلاصه میشود.
🔷در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۲ شرکت کداک بزرگترین تولیدکننده دوربینهای آنالوگ در جهان اعلام ورشکستگی کرد ولی چه عاملی باعث شد که شرکتی که در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی بیش از ۷۰ درصد از سهم بازار دوربینهای آنالوگ را در دست داشت به یکباره در سال ۲۰۱۲ ورشکسته شود؟ و چگونه شرکتهای ژاپنی مثل فوجی فیلم و کانن توانستند این غول را به تسلیم وادارند.
🔷عدم تغییر مدل کسب و کار: شاید باور این مطلب سخت باشد ولی در سال ۱۹۷۵ یکی از مهندسان ارشد شرکت کداک به نام استیو سانسون یک پروتوتایپ از دوربین دیجیتال میسازد و زمانیکه آن را نزد مدیرعامل شرکت کداک میبرد با یک پاسخ شوکهکننده از سمت وی مواجه میشود.
🔷پاسخ مدیرعامل این بود: «این طرح بسیار عالی است ولی با هیچ کس راجع به آن صحبت نکن.» ولی چرا مدیرعامل یک شرکت که سالانه میلیونها دلار صرف تحقیق و توسعه میکند در مواجهه با محصولی که میتوانست آینده شرکت را تضمین کند چنین واکنشی نشان میدهد. در واقع بهدلیل مدل کسب و کار سودآور کداک بود. کداک در آن زمان از مدل کسب و کارrazor&blade استفاده میکرد. بهاین معنی که کداک دوربینهای عکاسی را با قیمت بسیار پایین و سود کم و در عوض فیلم دوربین را با سود بالا میفروخت و در نتیجه سود شرکت از فروش فیلم دوربین بود. ادامه دارد
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
حال فرض کنید در چنین شرایطی اگر ناگهان کداک دوربین دیجیتال تولید میکرد چه اتفاقی میافتاد؟ در واقع سودآوری شرکت توسط خود شرکت از بین میرفت و یک خودزنی به معنای واقعی کلمه رخ میداد. ولی نکته حیاتی اینجاست که اگر کداک میخواست دوربین دیجیتال را تولید کند باید حتما مدل کسب و کار خود را تغییر میداد که این امر برای یک شرکت بزرگ سودآور چیزی در حد غیر ممکن است.
پاسخ اشتباه به تهدید: در اوایل دهه ۹۰میلادی بازهم فرصت جبران برای کداک پیش آمد ولی کداک نتوانست از این فرصت طلایی بهرهبرداری کند و به نوعی با سرمایهگذاریهای اشتباه و معرفی محصولات اشتباه این فرصت را از دست داد.
نخستین دوربین دیجیتال را شرکت فوجی در سال ۱۹۸۸ با نام Fujix DS-۱P معرفی کرد. این دوربین فقط ۲ مگاپیکسل حافظه داشت و توانایی ذخیرهسازی ۵ تا ۱۰ عکس را داشت. ولی پاسخ کداک دوربین دیجیتال DCS-۱۰۰ بود که در سال ۱۹۹۱ با قیمت سرسام آور ۲۰هزار دلار معرفی کرد که طبیعتا فقط افراد خاصی توانایی خرید آن را داشتند.
البته این را میتوان به حساب هزینه بالای تولید دوربین دیجیتال گذاشت. در سال ۱۹۹۴ کداک سعی کرد باردیگر قدرت خود را در بازار دوربینهای دیجیتال نشان دهد و اینبار دوربین AP NC۲۰۰۰ را معرفی کرد که مناسب روزنامهنگاران بود ولی اینبار هم با قیمت حدود ۱۷هزار دلار و شاید این بار هم باز قشر خاصی توانایی خرید آن را داشتند. فوجی فیلم در سال ۲۰۰۰ مدل FinePix S۱ Pro را روانه بازار کرد با قیمت تنها ۳۵۰۰ دلار و توانست تا حدودی به جریان اصلی بازار نزدیک شود (کلید اصلی موفقیت طرحهای نوآورانه یعنی رسیدن به جریان اصلی بازار و در نتیجه تولید انبوه و فروش بالا) و به نوعی عرصه را بر کداک تنگ کند. اما کداک هیچ پاسخی نداد. در واقع هیچ پاسخی نداشت. اگر میخواست دوربین دیجیتال ارزانقیمت تولید کند بازار دوربینهای آنالوگ خودش را از بین برده بود که منبع درآمد اصلی شرکت بود و کداک در آن زمان هرگز فکر نمیکرد دوربینهای دیجیتال مورد توجه عموم مردم قرار گیرد.
شاید راهحل مناسب تولید دوربینهای دیجیتال ارزان تحت نام یک برند دیگر بود ولی نهایتا حفظ بازار دوربینهای آنالوگ باعث شد خط تولید دوربینهای آنالوگ در سال ۲۰۰۴ متوقف شود.
عدمشناخت تغییر نیازهای مشتری: کداک در اوایل سال ۲۰۰۰ متوجه شد نیازهای مشتریان تغییر کرده است ولی متاسفانه نتوانست این تغییر نیاز را بهدرستی برآورد کند. شاید بهترین نمونه خرید استارتآپ اشتراک عکس ofoto.com باشد.
کداک این استارتآپ را در سال ۲۰۰۱ با رقم هنگفتی خرید تا بتواند وارد مارکت اشتراک تصویر شود. زیرا فکر میکرد این بازار آینده خواهد بود ولی متاسفانه تنها کاری که مشتریان میتوانستند با این اپلیکیشن انجام دهند پرینت گرفتن از عکسهای گرفته شده توسط دوربینهای کداک بود. کداک متوجه این واقعیت نشد که مشتریان علاقهمند هستند تصاویر گرفته شده را با دوستان و آشنایان خود به اشتراک بگذارند و نیازی به پرینت گرفتن عکسها ندارند و این طرح نیز شکست خورد و نهایتا کداک مجبور شد این اپلیکیشن را به مبلغ ۲۵میلیون دلار بهعنوان بخشی از بدهیهایش واگذار کند.
ساختار مدیریتی شرکتهای بزرگ: عموما وقتی شرکتها بزرگ میشوند و سرمایه جذب میکنند ساختار مدیریتی شرکت تغییر میکند بهگونهای که سهامداران تاثیرگذاری زیادی بر تصمیمات خواهند داشت و سهامداران عموما هدفشان کسب سود کوتاهمدت است و علاقهای به افزایش هزینهها و سرمایهگذاری بلندمدت ندارند. مدیران شرکتها هم سعی میکنند بر اهداف سودآور کوتاهمدت تمرکز کنند تا بتوانند جایگاه خود را بین سهامداران حفظ کنند. بههمین دلیل سرمایهگذاری روی نوآوری و تحقیق وتوسعه به دلیل ریسک بالا و هزینههای زیاد و مهمتر از همه عدم بازدهی کوتاهمدت مورد توجه اینگونه مدیران قرار نمیگیرد. البته استثناهایی هم هستند که سهامداران به آنها اعتماد دارند و روی اهداف نوآورانه سرمایهگذاریهای بلندمدت انجام میدهند ولی عموما تعدادشان زیاد نیست. درباره کداک وقتی که شرکت به دلیل مدل کسب و کاری که داشت در حال سودآوری بود نیازی به تغییر از جانب مدیران ارشد احساس نمیشد و تنها زمانی به فکر تغییر افتادند که سود شرکت کاهش چشمگیری پیداکرد که دیگر برای تغییر مدل کسب و کار دیر بود./ ادامه دارد ...
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
پاسخ اشتباه به تهدید: در اوایل دهه ۹۰میلادی بازهم فرصت جبران برای کداک پیش آمد ولی کداک نتوانست از این فرصت طلایی بهرهبرداری کند و به نوعی با سرمایهگذاریهای اشتباه و معرفی محصولات اشتباه این فرصت را از دست داد.
نخستین دوربین دیجیتال را شرکت فوجی در سال ۱۹۸۸ با نام Fujix DS-۱P معرفی کرد. این دوربین فقط ۲ مگاپیکسل حافظه داشت و توانایی ذخیرهسازی ۵ تا ۱۰ عکس را داشت. ولی پاسخ کداک دوربین دیجیتال DCS-۱۰۰ بود که در سال ۱۹۹۱ با قیمت سرسام آور ۲۰هزار دلار معرفی کرد که طبیعتا فقط افراد خاصی توانایی خرید آن را داشتند.
البته این را میتوان به حساب هزینه بالای تولید دوربین دیجیتال گذاشت. در سال ۱۹۹۴ کداک سعی کرد باردیگر قدرت خود را در بازار دوربینهای دیجیتال نشان دهد و اینبار دوربین AP NC۲۰۰۰ را معرفی کرد که مناسب روزنامهنگاران بود ولی اینبار هم با قیمت حدود ۱۷هزار دلار و شاید این بار هم باز قشر خاصی توانایی خرید آن را داشتند. فوجی فیلم در سال ۲۰۰۰ مدل FinePix S۱ Pro را روانه بازار کرد با قیمت تنها ۳۵۰۰ دلار و توانست تا حدودی به جریان اصلی بازار نزدیک شود (کلید اصلی موفقیت طرحهای نوآورانه یعنی رسیدن به جریان اصلی بازار و در نتیجه تولید انبوه و فروش بالا) و به نوعی عرصه را بر کداک تنگ کند. اما کداک هیچ پاسخی نداد. در واقع هیچ پاسخی نداشت. اگر میخواست دوربین دیجیتال ارزانقیمت تولید کند بازار دوربینهای آنالوگ خودش را از بین برده بود که منبع درآمد اصلی شرکت بود و کداک در آن زمان هرگز فکر نمیکرد دوربینهای دیجیتال مورد توجه عموم مردم قرار گیرد.
شاید راهحل مناسب تولید دوربینهای دیجیتال ارزان تحت نام یک برند دیگر بود ولی نهایتا حفظ بازار دوربینهای آنالوگ باعث شد خط تولید دوربینهای آنالوگ در سال ۲۰۰۴ متوقف شود.
عدمشناخت تغییر نیازهای مشتری: کداک در اوایل سال ۲۰۰۰ متوجه شد نیازهای مشتریان تغییر کرده است ولی متاسفانه نتوانست این تغییر نیاز را بهدرستی برآورد کند. شاید بهترین نمونه خرید استارتآپ اشتراک عکس ofoto.com باشد.
کداک این استارتآپ را در سال ۲۰۰۱ با رقم هنگفتی خرید تا بتواند وارد مارکت اشتراک تصویر شود. زیرا فکر میکرد این بازار آینده خواهد بود ولی متاسفانه تنها کاری که مشتریان میتوانستند با این اپلیکیشن انجام دهند پرینت گرفتن از عکسهای گرفته شده توسط دوربینهای کداک بود. کداک متوجه این واقعیت نشد که مشتریان علاقهمند هستند تصاویر گرفته شده را با دوستان و آشنایان خود به اشتراک بگذارند و نیازی به پرینت گرفتن عکسها ندارند و این طرح نیز شکست خورد و نهایتا کداک مجبور شد این اپلیکیشن را به مبلغ ۲۵میلیون دلار بهعنوان بخشی از بدهیهایش واگذار کند.
ساختار مدیریتی شرکتهای بزرگ: عموما وقتی شرکتها بزرگ میشوند و سرمایه جذب میکنند ساختار مدیریتی شرکت تغییر میکند بهگونهای که سهامداران تاثیرگذاری زیادی بر تصمیمات خواهند داشت و سهامداران عموما هدفشان کسب سود کوتاهمدت است و علاقهای به افزایش هزینهها و سرمایهگذاری بلندمدت ندارند. مدیران شرکتها هم سعی میکنند بر اهداف سودآور کوتاهمدت تمرکز کنند تا بتوانند جایگاه خود را بین سهامداران حفظ کنند. بههمین دلیل سرمایهگذاری روی نوآوری و تحقیق وتوسعه به دلیل ریسک بالا و هزینههای زیاد و مهمتر از همه عدم بازدهی کوتاهمدت مورد توجه اینگونه مدیران قرار نمیگیرد. البته استثناهایی هم هستند که سهامداران به آنها اعتماد دارند و روی اهداف نوآورانه سرمایهگذاریهای بلندمدت انجام میدهند ولی عموما تعدادشان زیاد نیست. درباره کداک وقتی که شرکت به دلیل مدل کسب و کاری که داشت در حال سودآوری بود نیازی به تغییر از جانب مدیران ارشد احساس نمیشد و تنها زمانی به فکر تغییر افتادند که سود شرکت کاهش چشمگیری پیداکرد که دیگر برای تغییر مدل کسب و کار دیر بود./ ادامه دارد ...
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اما شاید بتوان گفت آخرین ضربه را استیو جابز در ۲۱ می۲۰۰۷ بر پیکر بیجان کداک زد. زمانیکه آیفون را معرفی کرد که قابلیت عکسبرداری و فیلمبرداری به گوشیهای هوشمند اضافه شده بود. بهطوریکه باعث شد بخش عظیمی از مشتریان دوربینهای دیجیتال و آنالوگ سراغ گوشیهای همراه بروند و دیگر رغبتی برای خرید دوربین نداشته باشند و در نتیجه کداک در سال ۲۰۱۲ تسلیم شد.
این موضوعی است که کلایتون استیونسن استاد دانشگاه هاروارد تحت عنوان تئوری نوآوری تحولآفرین در سال ۱۹۹۵ یعنی ۱۷سال قبل از سقوط کداک پیشبینی کرده بود. کریستنسن در تئوری خود روشی را بیان میکند که شرکتهای کوچک میتوانند شرکتهای بزرگی مثل کداک را به ورطه سقوط بکشانند. طبق این تئوری شرکتهای کوچک نوآورانه اگر دو ویژگی را داشته باشند میتوانند موفق شوند. اول اینکه با محصولی ارزان و با حداقل امکانات وارد بازار شوند تا بتوانند لایههای پایینی بازار را جذب کنند و دوم اینکه طی زمان عملکرد را بهبود بخشیده و خود را به جریان اصلی بازار که شامل عموم مردم میشود برسانند. در این حالت شرکتهای بزرگ مشتریان وفادار خود را از دست میدهند و به نوعی کمکم سودآوری آنها کاهش یافته و اگر نتوانند خود را با ویژگیهای جدید تطبیق دهند مانند کداک شکست میخورند. این مدلی بود که باعث شد شرکتهای ژاپنی بتوانند به بازارهای آمریکا نفوذ کنند.
🔹منبع مجله دنیای اقتصاد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
این موضوعی است که کلایتون استیونسن استاد دانشگاه هاروارد تحت عنوان تئوری نوآوری تحولآفرین در سال ۱۹۹۵ یعنی ۱۷سال قبل از سقوط کداک پیشبینی کرده بود. کریستنسن در تئوری خود روشی را بیان میکند که شرکتهای کوچک میتوانند شرکتهای بزرگی مثل کداک را به ورطه سقوط بکشانند. طبق این تئوری شرکتهای کوچک نوآورانه اگر دو ویژگی را داشته باشند میتوانند موفق شوند. اول اینکه با محصولی ارزان و با حداقل امکانات وارد بازار شوند تا بتوانند لایههای پایینی بازار را جذب کنند و دوم اینکه طی زمان عملکرد را بهبود بخشیده و خود را به جریان اصلی بازار که شامل عموم مردم میشود برسانند. در این حالت شرکتهای بزرگ مشتریان وفادار خود را از دست میدهند و به نوعی کمکم سودآوری آنها کاهش یافته و اگر نتوانند خود را با ویژگیهای جدید تطبیق دهند مانند کداک شکست میخورند. این مدلی بود که باعث شد شرکتهای ژاپنی بتوانند به بازارهای آمریکا نفوذ کنند.
🔹منبع مجله دنیای اقتصاد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕چند ثانیه تامل
⭕️رخدادهایی که بزودی دنیا را تغییر خواهند داد!
♻️ پیشبینیهای شگفت انگیزی که باور کردنشان سخت است، اما ممکن است بزودی به واقعیت تبدیل شوند و اصلا متوجه آن نشویم مانند تلفن همراه و دوربین آن و اتصال به اینترنت از طریق آن و ارتباط با تمام دنیا.
و اکنون پیش بینی های آینده ای نه چندان دور:
۱- تعمیرگاه های خودرو ناپدید می شوند، چون: موتورهای بنزینی/دیزلی از حدود ۲۰,۰۰۰ قطعه تشکیل شده، در حالیکه موتورهای خودروهای برقی دارای ۲۰ قطعه هستند. با گارانتی مادام العمر فروخته می شوند و در نمایندگی جداسازی و تعویض قطعه فقط ۱۰ دقیقه طول می کشد. موتورهای خودروهای الکتریکی معیوب در یک تعمیرگاه منطقه ای با استفاده از رباتها تعمیر خواهند شد.
۲- پمپ بنزینها ناپدید می شوند.
در خیابانها ایستگاههای شارژ برق نصب می شود ( اکنون در برخی کشورها شروع شده).
۳- صنایع زغال سنگ از بین خواهند رفت. شرکتهای بنزین/نفت و حفاری برای نفت متوقف خواهد شد!
۴- خانه ها انرژی الکتریکی را در طول روز تولید و ذخیره می کنند تا مورد استفاده قرار گیرد و دوباره به شبکه بفروشند. این شبکه آن را ذخیره و در صنایعی با مصرف برق بالا توزیع می کند. آیا کسی سقف تسلا را دیده است؟
۵- کودکان ماشین های فعلی را در موزه ها خواهند دید.
یک مثال واقعی: در سال ۱۹۹۸، کداک ۱۷۰,۰۰۰ کارمند داشت و ۸۵ درصد از تولید کاغذ عکس خود را در سراسر جهان به فروش رساند. در عرض دو سال مدل کسب و کار آنها ناپدید شد و آنها ورشکست شدند!
اتفاقی که برای کداک و پولاروید افتاد، طی ۵ تا ۱۰ سال آینده برای چندین صنعت نیز اتفاق خواهد افتاد.
در سال ۱۹۹۸ فکر می کردید که بعد از ۳ سال هیچ عکسی روی فیلم گرفته نمی شود؟
۶- دوربین دیجیتال در سال ۱۹۸۵ اختراع شد و پس از یک دوره محبوبیت با آمدن گوشیهای دوربین دار خداحافظی تلخی داشت!
۷- این اتفاق دوباره (سریعتر) با هوش مصنوعی در دیگر حوزه ها مانند سلامت، خودروهای خودران و الکتریکی، آموزش، چاپ سه بعدی، کشاورزی و ... رخ خواهد داد!
۸- نرم افزار ها و رباتها اکثر صنایع سنتی را در ۵ تا ۱۰ سال آینده مختل خواهد کرد.
شرکت اوبر هیچ ماشینی نخواهد داشت.
۹- هوش مصنوعی: کامپیوترها در درک جهان بهتر می شوند. امسال یک کامپیوتر بهترین بازیکن جهان را شکست داد ( ۱۰ سال زودتر از حد انتظار )!
۱۰- ربات واتسون IBM که به شما مشاوره حقوقی در عرض چند ثانیه با دقت ۹۰ درصد در مقایسه با دقت ۷۰ درصد انسان ها ارائه می کند، موجب بیکاری وکلا خواهد شد!
همچنین واتسون به پزشکان در تشخیص سرطان کمک می کند ( ۴ برابر دقیق تر از انسان)!
۱۱- ماشینهای خودران در عرض دو سال کل صنعت را تغییر خواهند داد. شما دیگر نمی خواهد ماشین داشته باشید، زیرا با تلفن خود با ماشین تماس می گیرید و نزدیکترین خودران در برابر شما ظاهر می شود و شما را به مقصد می رساند.
۱۲- دیگر نیازی به گواهینامه رانندگی نیست.
هر ساله ۱.۲ میلیون نفر در سراسر جهان در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می دهند. در آینده در هر ۶۰,۰۰۰ مایل یک تصادف خواهد بود. با رانندگی خودکار، تصادفات به یک تصادف در ۶ میلیون مایل کاهش می یابد. این باعث نجات یک میلیون نفر در سال می شود.
۱۳- شرکتهای بیمه با مشکلات بزرگی مواجه خواهند شد، زیرا هزینه ها بدون حادثه ارزان می شود. مدل کسب و کار بیمه خودرو ناپدید خواهد شد.
۱۴- املاک و مستغلات تغییر خواهد کرد. زیرا با کار در حال حرکت، مردم برج های خود را رها کرده و به محله های زیباتر و مقرون به صرفه تر می روند.
۱۵- در سال ۲۰۳۰، خودروهای الکتریکی تسلط خواهند یافت. شهرها سر و صدای کمتری خواهند داشت و هوا بسیار تمیزتر خواهد بود.
۱۶- برق فوق العاده ارزان و تمیز خواهد بود. تولید انرژی خورشیدی بطور چشمگیری افزایش خواهد یافت.
۱۷- سلامت: شرکتهایی با یک دستگاه پزشکی (به نام «تریکورد») که با تلفن شما کار میکند و اسکن شبکیه و نمونه خون شما را میگیرد و تنفستان و ۵۴ نشانگر زیستی را تجزیه و تحلیل می کند...تقریباً هر بیماری را شناسایی می کند و به شما نسخه پزشکی می دهد.
از این واقعیت غافل نشوید که آینده از آنچه که فکر می کنید نزدیکتر است!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️رخدادهایی که بزودی دنیا را تغییر خواهند داد!
♻️ پیشبینیهای شگفت انگیزی که باور کردنشان سخت است، اما ممکن است بزودی به واقعیت تبدیل شوند و اصلا متوجه آن نشویم مانند تلفن همراه و دوربین آن و اتصال به اینترنت از طریق آن و ارتباط با تمام دنیا.
و اکنون پیش بینی های آینده ای نه چندان دور:
۱- تعمیرگاه های خودرو ناپدید می شوند، چون: موتورهای بنزینی/دیزلی از حدود ۲۰,۰۰۰ قطعه تشکیل شده، در حالیکه موتورهای خودروهای برقی دارای ۲۰ قطعه هستند. با گارانتی مادام العمر فروخته می شوند و در نمایندگی جداسازی و تعویض قطعه فقط ۱۰ دقیقه طول می کشد. موتورهای خودروهای الکتریکی معیوب در یک تعمیرگاه منطقه ای با استفاده از رباتها تعمیر خواهند شد.
۲- پمپ بنزینها ناپدید می شوند.
در خیابانها ایستگاههای شارژ برق نصب می شود ( اکنون در برخی کشورها شروع شده).
۳- صنایع زغال سنگ از بین خواهند رفت. شرکتهای بنزین/نفت و حفاری برای نفت متوقف خواهد شد!
۴- خانه ها انرژی الکتریکی را در طول روز تولید و ذخیره می کنند تا مورد استفاده قرار گیرد و دوباره به شبکه بفروشند. این شبکه آن را ذخیره و در صنایعی با مصرف برق بالا توزیع می کند. آیا کسی سقف تسلا را دیده است؟
۵- کودکان ماشین های فعلی را در موزه ها خواهند دید.
یک مثال واقعی: در سال ۱۹۹۸، کداک ۱۷۰,۰۰۰ کارمند داشت و ۸۵ درصد از تولید کاغذ عکس خود را در سراسر جهان به فروش رساند. در عرض دو سال مدل کسب و کار آنها ناپدید شد و آنها ورشکست شدند!
اتفاقی که برای کداک و پولاروید افتاد، طی ۵ تا ۱۰ سال آینده برای چندین صنعت نیز اتفاق خواهد افتاد.
در سال ۱۹۹۸ فکر می کردید که بعد از ۳ سال هیچ عکسی روی فیلم گرفته نمی شود؟
۶- دوربین دیجیتال در سال ۱۹۸۵ اختراع شد و پس از یک دوره محبوبیت با آمدن گوشیهای دوربین دار خداحافظی تلخی داشت!
۷- این اتفاق دوباره (سریعتر) با هوش مصنوعی در دیگر حوزه ها مانند سلامت، خودروهای خودران و الکتریکی، آموزش، چاپ سه بعدی، کشاورزی و ... رخ خواهد داد!
۸- نرم افزار ها و رباتها اکثر صنایع سنتی را در ۵ تا ۱۰ سال آینده مختل خواهد کرد.
شرکت اوبر هیچ ماشینی نخواهد داشت.
۹- هوش مصنوعی: کامپیوترها در درک جهان بهتر می شوند. امسال یک کامپیوتر بهترین بازیکن جهان را شکست داد ( ۱۰ سال زودتر از حد انتظار )!
۱۰- ربات واتسون IBM که به شما مشاوره حقوقی در عرض چند ثانیه با دقت ۹۰ درصد در مقایسه با دقت ۷۰ درصد انسان ها ارائه می کند، موجب بیکاری وکلا خواهد شد!
همچنین واتسون به پزشکان در تشخیص سرطان کمک می کند ( ۴ برابر دقیق تر از انسان)!
۱۱- ماشینهای خودران در عرض دو سال کل صنعت را تغییر خواهند داد. شما دیگر نمی خواهد ماشین داشته باشید، زیرا با تلفن خود با ماشین تماس می گیرید و نزدیکترین خودران در برابر شما ظاهر می شود و شما را به مقصد می رساند.
۱۲- دیگر نیازی به گواهینامه رانندگی نیست.
هر ساله ۱.۲ میلیون نفر در سراسر جهان در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می دهند. در آینده در هر ۶۰,۰۰۰ مایل یک تصادف خواهد بود. با رانندگی خودکار، تصادفات به یک تصادف در ۶ میلیون مایل کاهش می یابد. این باعث نجات یک میلیون نفر در سال می شود.
۱۳- شرکتهای بیمه با مشکلات بزرگی مواجه خواهند شد، زیرا هزینه ها بدون حادثه ارزان می شود. مدل کسب و کار بیمه خودرو ناپدید خواهد شد.
۱۴- املاک و مستغلات تغییر خواهد کرد. زیرا با کار در حال حرکت، مردم برج های خود را رها کرده و به محله های زیباتر و مقرون به صرفه تر می روند.
۱۵- در سال ۲۰۳۰، خودروهای الکتریکی تسلط خواهند یافت. شهرها سر و صدای کمتری خواهند داشت و هوا بسیار تمیزتر خواهد بود.
۱۶- برق فوق العاده ارزان و تمیز خواهد بود. تولید انرژی خورشیدی بطور چشمگیری افزایش خواهد یافت.
۱۷- سلامت: شرکتهایی با یک دستگاه پزشکی (به نام «تریکورد») که با تلفن شما کار میکند و اسکن شبکیه و نمونه خون شما را میگیرد و تنفستان و ۵۴ نشانگر زیستی را تجزیه و تحلیل می کند...تقریباً هر بیماری را شناسایی می کند و به شما نسخه پزشکی می دهد.
از این واقعیت غافل نشوید که آینده از آنچه که فکر می کنید نزدیکتر است!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🟣 سه راز مهم از چرایی فروپاشی نوکیا:
🔴نشریه فوربز در سال ۲۰۰۷ طرح روی جلد خود را به نوکیا اختصاص داد و یک تیتر جنجالی زد: «آیا کسی می تواند نوکیا را با یک میلیارد مشتری از تخت پادشاهی به زیر کشد؟».
🔵نوکیا آن روزها سلطان بلامنازع موبایل و ارتباطات بود.
اما نوکیا فروپاشید: طی سیزده سال سهم بازارش از رتبه اول به رتبه دهم و ارزش شرکت از ۲۵۰ به کمتر از ۴ میلیارد یورو سقوط کرد.
🟢یکی از جالبترین تحلیلهایی که در ارتباط با فروپاشی امپراطوری نوکیا منتشر شده است، نتایج مطالعات مشترکی میان یک دانشگاه فنلاندی و مدرسه کسبوکار معتبر اینسید فرانسه است. این نتایج حرفهای شنیدنی را در قالب سه نکته طرح میکند که خود حاصل ۱۲۰ مصاحبه (شامل ۹ مصاحبه با اعضای هیئتمدیره و ۱۹ مصاحبه با مدیران ارشد نوکیا) بوده است.
🟤اما این سه راز سقوط چیست؟
🔹راز اول؛ نبود فضای مناسب برای گفتگوهای صریح، آزاد و بنیادین: در آن بازه زمانی فضای مناسبی برای گفتوگوها و بحثهای جدی و راهبردی وجود نداشت. یکی از مدیران ارشد نوکیا نقل میکند که بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱، خیلی از اعضای هیئتمدیره احساس میکردند که دیگر نمیتوانند راحت و آزاد صحبت کنند و نتیجهاش این بود که تهدیدات اپل و گوگل به میزان کافی منتقل نمیشد و برنامه مناسبی برایش در نظر گرفته نشد!
🔸راز دوم این بود که به صورت احساسی مدیران به سیستمعامل سیمبین وابسته شده بودند و نوکیا همه گوشیهایش را با این سیستمعامل عرضه میکرد. کسی به خودش اجازه نمیداد به گزینه دیگری فکر کند. نوکیا مدت ها روی سیستمعامل خودش پافشاری کرد. وقتی هم در سال ۲۰۱۲ با تغییر مدیریت به فکر افتادند، دیگر خیلی دیر شده بود!
🔹راز سوم: اینکه تحلیلها و تصمیمات براساس دادههای واقعی نبود و بیشتر احساسی، شهودی و شخصی بود. نقل میشود که وقتی نوکیا تصمیم گرفت بهجای سیمبین از سیستمعامل جدیدی استفاده کند، خیلی از مدیران سیستمعامل ویندوز را پیشنهاد میدادند. این در حالی بود که دادهها و شواهد واقعی افق روشنی برای سیستمعامل ویندوز نشان نمیداد و موفقیت این سیستمعامل بسیار بعید به نظر میرسید. اما نوکیا ویندوز را در گوشیهایش استفاده کرد و نتیجهاش هم شکست کاملش در سال ۲۰۱۲ بود.
✍منبع: بخشی از نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی تحت عنوان فروپاشی چگونه رخ می دهد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴نشریه فوربز در سال ۲۰۰۷ طرح روی جلد خود را به نوکیا اختصاص داد و یک تیتر جنجالی زد: «آیا کسی می تواند نوکیا را با یک میلیارد مشتری از تخت پادشاهی به زیر کشد؟».
🔵نوکیا آن روزها سلطان بلامنازع موبایل و ارتباطات بود.
اما نوکیا فروپاشید: طی سیزده سال سهم بازارش از رتبه اول به رتبه دهم و ارزش شرکت از ۲۵۰ به کمتر از ۴ میلیارد یورو سقوط کرد.
🟢یکی از جالبترین تحلیلهایی که در ارتباط با فروپاشی امپراطوری نوکیا منتشر شده است، نتایج مطالعات مشترکی میان یک دانشگاه فنلاندی و مدرسه کسبوکار معتبر اینسید فرانسه است. این نتایج حرفهای شنیدنی را در قالب سه نکته طرح میکند که خود حاصل ۱۲۰ مصاحبه (شامل ۹ مصاحبه با اعضای هیئتمدیره و ۱۹ مصاحبه با مدیران ارشد نوکیا) بوده است.
🟤اما این سه راز سقوط چیست؟
🔹راز اول؛ نبود فضای مناسب برای گفتگوهای صریح، آزاد و بنیادین: در آن بازه زمانی فضای مناسبی برای گفتوگوها و بحثهای جدی و راهبردی وجود نداشت. یکی از مدیران ارشد نوکیا نقل میکند که بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱، خیلی از اعضای هیئتمدیره احساس میکردند که دیگر نمیتوانند راحت و آزاد صحبت کنند و نتیجهاش این بود که تهدیدات اپل و گوگل به میزان کافی منتقل نمیشد و برنامه مناسبی برایش در نظر گرفته نشد!
🔸راز دوم این بود که به صورت احساسی مدیران به سیستمعامل سیمبین وابسته شده بودند و نوکیا همه گوشیهایش را با این سیستمعامل عرضه میکرد. کسی به خودش اجازه نمیداد به گزینه دیگری فکر کند. نوکیا مدت ها روی سیستمعامل خودش پافشاری کرد. وقتی هم در سال ۲۰۱۲ با تغییر مدیریت به فکر افتادند، دیگر خیلی دیر شده بود!
🔹راز سوم: اینکه تحلیلها و تصمیمات براساس دادههای واقعی نبود و بیشتر احساسی، شهودی و شخصی بود. نقل میشود که وقتی نوکیا تصمیم گرفت بهجای سیمبین از سیستمعامل جدیدی استفاده کند، خیلی از مدیران سیستمعامل ویندوز را پیشنهاد میدادند. این در حالی بود که دادهها و شواهد واقعی افق روشنی برای سیستمعامل ویندوز نشان نمیداد و موفقیت این سیستمعامل بسیار بعید به نظر میرسید. اما نوکیا ویندوز را در گوشیهایش استفاده کرد و نتیجهاش هم شکست کاملش در سال ۲۰۱۲ بود.
✍منبع: بخشی از نوشته مشترک وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی تحت عنوان فروپاشی چگونه رخ می دهد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
☄️ ارتقای نادرست؛ مسیر سقوط سازمانها
💎در دنیای مدیریت، دو نظریه مهم درباره چگونگی ارتقای کارکنان در سازمانها مطرح شدهاند که نقش کلیدی در موفقیت یا شکست سازمان ایفا میکنند.
🔹لارنس پیتر در سال ۱۹۶۹ نظریهای را ارائه کرد که نشان میدهد افراد در محیط کاری تا زمانی که در انجام وظایف خود موفق هستند، به مرور به سطوح بالاتر ارتقا مییابند. اما این روند تا زمانی ادامه دارد که فرد به جایگاهی برسد که توانایی لازم برای انجام مسئولیتهای جدید را ندارد. در این مرحله، او دیگر کارآمد نخواهد بود و ارتقای بیشتر به جای پیشرفت، به مانعی برای رشد او و سازمان تبدیل میشود.
🔹در بسیاری از موارد، مدیران تصور میکنند که یک فرد به دلیل موفقیت در یک حوزه، در سایر موقعیتها نیز عملکرد مشابهی خواهد داشت. اما واقعیت این است که مهارتهای مورد نیاز برای یک نقش، لزوماً در موقعیتهای بالاتر کاربرد ندارند. یک پزشک ماهر، الزاماً مدیر خوبی برای یک بیمارستان نخواهد بود. همانطور که یک خلبان حرفهای، ممکن است مدیریت یک شرکت هواپیمایی را به درستی انجام ندهد. سازمانهایی که بدون در نظر گرفتن تطابق مهارتها با مسئولیتهای جدید، صرفاً بر اساس عملکرد گذشته کارکنان را ارتقا میدهند، در نهایت با چالشهای جدی در مدیریت و کارایی مواجه خواهند شد.
🔹برخلاف اصل پیتر که بر ناتوانی افراد در موقعیتهای جدید تأکید دارد، اصل دیلبرت که در سال ۱۹۹۰ توسط اسکات آدامز مطرح شد، بیان میکند که بسیاری از سازمانها، افراد کممهارت و ناکارآمد را به سمتهای مدیریتی ارتقا میدهند. دلیل این کار آن است که این افراد در موقعیتهای اجرایی، ممکن است مشکلات و موانعی ایجاد کنند، اما در جایگاههای مدیریتی که تصمیمات کلان اتخاذ میشود، آسیب کمتری به عملکرد روزمره سازمان وارد خواهند کرد.
🔹به زبان ساده، سازمانها بهجای اینکه افراد شایسته را به موقعیتهای مدیریتی بفرستند، افراد ضعیف را از کارهای اجرایی دور نگه داشته و آنها را به پستهای مدیریتی منصوب میکنند. این رویکرد اگرچه در نگاه اول ممکن است به حفظ کارایی سازمان کمک کند، اما در بلندمدت باعث کاهش انگیزه کارکنان توانمند و رشد فرهنگ ناکارآمدی در سازمان میشود. به مرور، مدیران بیکفایت، معاونانی ناکارآمد انتخاب میکنند، آنها نیز رؤسای ضعیفی منصوب میکنند و این چرخه معیوب ادامه مییابد. در نهایت، افراد توانمند سازمان را ترک میکنند، بهرهوری کاهش مییابد و فضای سازمانی مملو از بیاعتمادی و رکود میشود.
◀️ چگونه از دام این اصول در مدیریت سازمان خود فرار کنیم؟
مدیران باید آگاه باشند که برای ارتقای کارکنان، صرفاً عملکرد گذشته یا حفظ تعادل در سازمان کافی نیست. راهکارهای کلیدی برای جلوگیری از افتادن در دام اصل پیتر و اصل دیلبرت عبارتاند از:
◽️تعیین معیارهای مشخص و علمی برای ارتقای شغلی بر اساس مهارتهای مدیریتی واقعی.
◽️جلوگیری از انتصابهای بر اساس سیاستهای غیرعلمی و شخصی.
◽️آموزشهای مستمر برای افزایش توانمندیهای مدیریتی کارکنان مستعد.
◽️شناسایی و توسعه استعدادهای داخلی برای پرورش مدیران شایسته آینده.
◽️ایجاد نظام ارزیابی عملکرد که بتواند نشان دهد فرد برای ارتقا آماده است یا خیر.
🔹اگر سازمان شما گرفتار ارتقاهای بیملاحظه شود، نهتنها از پتانسیلهای واقعی استفاده نخواهد کرد، بلکه بهمرور زمان به مجموعهای ناکارآمد تبدیل میشود که استعدادهای برتر در آن رشد نمیکنند و انگیزهها از بین میروند. پس، قبل از هر تصمیم مدیریتی، این سؤال را از خود بپرسید: آیا این ارتقا بر پایه شایستگی است، یا نتیجه یک انتخاب نادرست که آینده سازمان را به خطر میاندازد؟
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎در دنیای مدیریت، دو نظریه مهم درباره چگونگی ارتقای کارکنان در سازمانها مطرح شدهاند که نقش کلیدی در موفقیت یا شکست سازمان ایفا میکنند.
🔹لارنس پیتر در سال ۱۹۶۹ نظریهای را ارائه کرد که نشان میدهد افراد در محیط کاری تا زمانی که در انجام وظایف خود موفق هستند، به مرور به سطوح بالاتر ارتقا مییابند. اما این روند تا زمانی ادامه دارد که فرد به جایگاهی برسد که توانایی لازم برای انجام مسئولیتهای جدید را ندارد. در این مرحله، او دیگر کارآمد نخواهد بود و ارتقای بیشتر به جای پیشرفت، به مانعی برای رشد او و سازمان تبدیل میشود.
🔹در بسیاری از موارد، مدیران تصور میکنند که یک فرد به دلیل موفقیت در یک حوزه، در سایر موقعیتها نیز عملکرد مشابهی خواهد داشت. اما واقعیت این است که مهارتهای مورد نیاز برای یک نقش، لزوماً در موقعیتهای بالاتر کاربرد ندارند. یک پزشک ماهر، الزاماً مدیر خوبی برای یک بیمارستان نخواهد بود. همانطور که یک خلبان حرفهای، ممکن است مدیریت یک شرکت هواپیمایی را به درستی انجام ندهد. سازمانهایی که بدون در نظر گرفتن تطابق مهارتها با مسئولیتهای جدید، صرفاً بر اساس عملکرد گذشته کارکنان را ارتقا میدهند، در نهایت با چالشهای جدی در مدیریت و کارایی مواجه خواهند شد.
🔹برخلاف اصل پیتر که بر ناتوانی افراد در موقعیتهای جدید تأکید دارد، اصل دیلبرت که در سال ۱۹۹۰ توسط اسکات آدامز مطرح شد، بیان میکند که بسیاری از سازمانها، افراد کممهارت و ناکارآمد را به سمتهای مدیریتی ارتقا میدهند. دلیل این کار آن است که این افراد در موقعیتهای اجرایی، ممکن است مشکلات و موانعی ایجاد کنند، اما در جایگاههای مدیریتی که تصمیمات کلان اتخاذ میشود، آسیب کمتری به عملکرد روزمره سازمان وارد خواهند کرد.
🔹به زبان ساده، سازمانها بهجای اینکه افراد شایسته را به موقعیتهای مدیریتی بفرستند، افراد ضعیف را از کارهای اجرایی دور نگه داشته و آنها را به پستهای مدیریتی منصوب میکنند. این رویکرد اگرچه در نگاه اول ممکن است به حفظ کارایی سازمان کمک کند، اما در بلندمدت باعث کاهش انگیزه کارکنان توانمند و رشد فرهنگ ناکارآمدی در سازمان میشود. به مرور، مدیران بیکفایت، معاونانی ناکارآمد انتخاب میکنند، آنها نیز رؤسای ضعیفی منصوب میکنند و این چرخه معیوب ادامه مییابد. در نهایت، افراد توانمند سازمان را ترک میکنند، بهرهوری کاهش مییابد و فضای سازمانی مملو از بیاعتمادی و رکود میشود.
◀️ چگونه از دام این اصول در مدیریت سازمان خود فرار کنیم؟
مدیران باید آگاه باشند که برای ارتقای کارکنان، صرفاً عملکرد گذشته یا حفظ تعادل در سازمان کافی نیست. راهکارهای کلیدی برای جلوگیری از افتادن در دام اصل پیتر و اصل دیلبرت عبارتاند از:
◽️تعیین معیارهای مشخص و علمی برای ارتقای شغلی بر اساس مهارتهای مدیریتی واقعی.
◽️جلوگیری از انتصابهای بر اساس سیاستهای غیرعلمی و شخصی.
◽️آموزشهای مستمر برای افزایش توانمندیهای مدیریتی کارکنان مستعد.
◽️شناسایی و توسعه استعدادهای داخلی برای پرورش مدیران شایسته آینده.
◽️ایجاد نظام ارزیابی عملکرد که بتواند نشان دهد فرد برای ارتقا آماده است یا خیر.
🔹اگر سازمان شما گرفتار ارتقاهای بیملاحظه شود، نهتنها از پتانسیلهای واقعی استفاده نخواهد کرد، بلکه بهمرور زمان به مجموعهای ناکارآمد تبدیل میشود که استعدادهای برتر در آن رشد نمیکنند و انگیزهها از بین میروند. پس، قبل از هر تصمیم مدیریتی، این سؤال را از خود بپرسید: آیا این ارتقا بر پایه شایستگی است، یا نتیجه یک انتخاب نادرست که آینده سازمان را به خطر میاندازد؟
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌹صداقت عنصر مغفول و نیاز حیاتی جامعه
✍ دکتر علی طریقت
🔷 سالهای زیادی است به این باور رسیدهام که دروغ ارکان روابط صحیح و زندگی اجتماعی ما را تخریب میکند و در هر مناسبتی تلاش کردهام در گفتار خود به ضرورت صداقت و مضار دروغ اشاره کنم و خود نیز به قدر وسع عامل بدان باشم. هر روز که میگذرد و در هر ناهنجاری و نارضایتی و بیاعتمادی ردپایی از فقدان صداقت را به عیان میبینم. برای پرهیز از وسواس فکری و نیز بازنگری و تصحیح افکار، گفتار و رفتار خویش بر آن شدم از هوش مصنوعی نظرات بزرگان عالم بشریت را جویا شوم. متن زیر پاسخ هوش مصنوعی است:
"صداقت یکی از ارزشهای اساسی در زندگی فردی و اجتماعی است که تأثیر عمیقی بر روابط انسانی و ساختار جامعه دارد. در زیر به برخی از سخنان بزرگان در خصوص صداقت و ضرورت آن برای جامعه اشاره میشود:
1. کنفوسیوس: "صداقت، سنگ بنای هر رابطهای است. بدون صداقت، هیچ دوستی نمیتواند پابرجا بماند."
2. مارتین لوتر کینگ: "صداقت و عدالت دو رکن اساسی هستند که برای ساختن جامعهای بهتر باید به آنها پایبند باشیم."
3. گاندی: "صداقت نه تنها بهترین سیاست است، بلکه تنها سیاستی است که میتواند به بشریت کمک کند."
4. نیچه: "صداقت یک فضیلت نیست، بلکه یک ضرورت است. بدون صداقت، انسانیت به قهر و بیاعتمادی دچار میشود."
5. آلبر کامو: "صداقت در زندگی اجتماعی باعث ایجاد اعتماد و همبستگی میشود و بدون آن، جامعه به فساد و نفاق دچار میگردد."
6. سقراط: "بهترین نوع زندگی، زندگیای است که بر اساس صداقت و حقیقت بنا شده باشد."
این سخنان نشاندهندهی اهمیت صداقت در ایجاد اعتماد، همبستگی و عدالت در جامعه هستند و بر ضرورت پایبندی به این ارزش در زندگی روزمره تأکید میکنند. صداقت نه تنها به روابط انسانی کمک میکند، بلکه پایهگذار جامعهای سالم و پایدار نیز هست."
🔷 پایان کلام را به سخن امیرالمومنین علی (ع) که امیر کلام و سخن هست مزین میکنم: "النَّجاةُ مَع الصَّدقِ رَستن با راستى است [غرر الحكم : 799.]"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ دکتر علی طریقت
🔷 سالهای زیادی است به این باور رسیدهام که دروغ ارکان روابط صحیح و زندگی اجتماعی ما را تخریب میکند و در هر مناسبتی تلاش کردهام در گفتار خود به ضرورت صداقت و مضار دروغ اشاره کنم و خود نیز به قدر وسع عامل بدان باشم. هر روز که میگذرد و در هر ناهنجاری و نارضایتی و بیاعتمادی ردپایی از فقدان صداقت را به عیان میبینم. برای پرهیز از وسواس فکری و نیز بازنگری و تصحیح افکار، گفتار و رفتار خویش بر آن شدم از هوش مصنوعی نظرات بزرگان عالم بشریت را جویا شوم. متن زیر پاسخ هوش مصنوعی است:
"صداقت یکی از ارزشهای اساسی در زندگی فردی و اجتماعی است که تأثیر عمیقی بر روابط انسانی و ساختار جامعه دارد. در زیر به برخی از سخنان بزرگان در خصوص صداقت و ضرورت آن برای جامعه اشاره میشود:
1. کنفوسیوس: "صداقت، سنگ بنای هر رابطهای است. بدون صداقت، هیچ دوستی نمیتواند پابرجا بماند."
2. مارتین لوتر کینگ: "صداقت و عدالت دو رکن اساسی هستند که برای ساختن جامعهای بهتر باید به آنها پایبند باشیم."
3. گاندی: "صداقت نه تنها بهترین سیاست است، بلکه تنها سیاستی است که میتواند به بشریت کمک کند."
4. نیچه: "صداقت یک فضیلت نیست، بلکه یک ضرورت است. بدون صداقت، انسانیت به قهر و بیاعتمادی دچار میشود."
5. آلبر کامو: "صداقت در زندگی اجتماعی باعث ایجاد اعتماد و همبستگی میشود و بدون آن، جامعه به فساد و نفاق دچار میگردد."
6. سقراط: "بهترین نوع زندگی، زندگیای است که بر اساس صداقت و حقیقت بنا شده باشد."
این سخنان نشاندهندهی اهمیت صداقت در ایجاد اعتماد، همبستگی و عدالت در جامعه هستند و بر ضرورت پایبندی به این ارزش در زندگی روزمره تأکید میکنند. صداقت نه تنها به روابط انسانی کمک میکند، بلکه پایهگذار جامعهای سالم و پایدار نیز هست."
🔷 پایان کلام را به سخن امیرالمومنین علی (ع) که امیر کلام و سخن هست مزین میکنم: "النَّجاةُ مَع الصَّدقِ رَستن با راستى است [غرر الحكم : 799.]"
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1