(Competent Managers) مدیران شایسته
1.77K subscribers
3.4K photos
2.13K videos
340 files
1.67K links
کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت، خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید.
@Competentmanagers
www.instagram.com/Dr.kashefi
Download Telegram
🔰مدیر تفرقه‌افکن  Divisive Manager

🔴(بخش اول)

این اصطلاح به‌طور خاص به مدیرانی اطلاق می‌شود که از استراتژی "تفرقه بینداز و حکومت کن" استفاده می‌کنند. مدیریت تفرقه‌افکن در حقیقت یک نوع سبک مدیریتی سمی است که در آن مدیر به‌طور عمدی یا غیرعمدی جهت جبران ضعفهای مدیریتی خویش اقدام به ایجاد تضاد و نفاق در میان کارکنان می‌کند. در این رویکرد از ابزارهایی نظیر شایعه‌سازی، تحریف واقعیت، پنهان‌کاری، و استفاده ابزاری از قوانین برای کنترل کارکنان، جلوگیری از شکل‌گیری اتحادها و تثبیت قدرت شخصی مدیر در سازمان به کار گرفته می‌شود تا اتحاد کارکنان را مختل کرده و فضای سازمان را دچار تنش سازند. اینگونه مدیران نه‌تنها نقش خود را به‌عنوان میانجی تعارضات احتمالی فی مابین کارکنان ایفا نمی‌کند، بلکه خود منبع و محرک اصلی تعارضات سازمانی هستند

۱-  ویژگی‌ها و رفتارهای مدیر تفرقه‌افکن؛

مدیران تفرقه‌افکن دارای ویژگی‌ها و رفتارهای متعددی هستند که می‌توان آن‌ها را در چند دسته کلی تقسیم کرد:

• ایجاد شایعه و بی‌اعتمادی: انتشار اطلاعات ناقص یا دروغین برای تضعیف روابط کارکنان.

• برجسته‌سازی اشتباهات کارکنان: تاکید بیش‌ازحد بر اشتباهات و ضعف‌ها به‌جای تشویق به یادگیری و رشد.

• انحراف توجه از مسائل کلیدی: با ایجاد درگیری‌های غیرضروری میان کارکنان، تمرکز سازمان بر اهداف اصلی را منحرف می‌کنند.

• کنترل از طریق ترس: ایجاد فضایی که کارکنان از ابراز نظر یا اقدام مستقل هراس داشته باشند.

• استفاده گزینشی از قوانین: به‌کارگیری دستورالعمل‌ها برای تنبیه کارکنان خاص یا تقویت وابستگی دیگران.

• تقسیم کارکنان به گروه‌های مخالف:
به کارگیری استراتژی "تفرقه بینداز و حکومت کن" برای جلوگیری از اتحاد کارکنان.

• تشدید تعارض به‌جای حل آن: به‌جای تلاش برای میانجی‌گری، خودشان درگیری‌ها و تعارضات همکاران را تشدید می‌کنند.

• تضعیف فرآیندهای حل تعارض: نادیده‌گرفتن سیستم‌های رسمی حل تعارض یا استفاده از آن‌ها برای منافع شخصی.

۲- ریشه‌های رفتاری مدیریت تفرقه‌افکن
رفتارهای تفرقه‌افکنانه می‌تواند ناشی از عوامل متعددی باشد که در سه دسته کلی قابل بررسی است:

الف. عوامل شخصیتی

• خودشیفتگی: (Narcissism) مدیرانی که دارای ویژگی‌های خودشیفتگی هستند، تمایل عجیبی به جلب توجه و کسب قدرت از سوی مافوق‌های خود دارند. این مدیران اغلب از ایجاد نفاق و تفرقه میان کارکنان به‌عنوان ابزاری برای کنترل دیگران و تثبیت جایگاه خود بهره می‌گیرند.

• ناامنی روانی: (Psychological Insecurity) مدیرانی که دچار ضعف‌های شدید مدیریتی هستند، معمولاً نسبت به موقعیت شغلی خود احساس ناامنی می‌کنند. این احساس ناامنی آن‌ها را وادار می‌سازد تا برای حفظ و تقویت جایگاهشان به رفتارهای مخرب و ناسالم متوسل شوند.

ب. عوامل سازمانی

• فرهنگ سازمانی سمی: محیط‌هایی که رقابت ناسالم، بی‌اعتمادی متقابل و فشار برای عملکرد بالا را تشویق می‌کنند، بستری مناسب برای ظهور و رشد مدیران تفرقه‌افکن فراهم می‌کنند.

• ساختارهای سلسله‌مراتبی سخت: ساختارهای اداری خشک  متمرکز و غیرمنعطف می‌توانند رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه را تسهیل کنند.

ج. عوامل محیطی

• عدم شفافیت در سیاست‌ها و رویه های سازمانی: نبود شفافیت در رویه‌ها و تصمیم‌گیری‌ها باعث ایجاد ابهام و بی‌اعتمادی میان کارکنان شده که در نهایت زمینه‌ساز سوءاستفاده از قدرت و ایجاد نفاق در بین آنان می‌شود.

۳. تاثیرات مدیریت تفرقه‌افکن بر سازمان
رفتارهای مخرب مدیر تفرقه‌افکن تأثیرات گسترده‌ای بر کارکنان، فرهنگ سازمانی و بهره‌وری دارد:

• افزایش استرس شغلی: محیط پرتنش موجب فرسودگی روانی و کاهش سلامت روان کارکنان می‌شود.

• کاهش اعتماد میان‌فردی: کارکنان دیگر به یکدیگر یا به مدیر اعتماد ندارند.

• کاهش انگیزه و بهره‌وری: کارکنان به‌جای تمرکز بر وظایف، درگیر تنش‌ها و تعارض‌ها می‌شوند.

• افزایش نفاق و بی‌اعتمادی: سازمان به محیطی ناپایدار و پر از سوءظن تبدیل می‌شود.

• کاهش همکاری تیمی: روابط میان‌فردی ضعیف‌تر شده و کار تیمی دچار اختلال می‌شود.

• تقویت رفتارهای غیراخلاقی: کارکنان برای دفاع از خود ممکن است به رفتارهای مشابه دست بزنند.

• افزایش نرخ ترک شغل: کارکنان ارزشمند سازمان را ترک می‌کنند.

• هزینه‌های بالای جایگزینی نیروها: استخدام و آموزش نیروی جدید هزینه‌بر است.

• کاهش نوآوری و خلاقیت: فضای ناسالم اجازه بروز ایده‌های نوآورانه را نمی‌دهد.

🔴 ادامه در پست بعدی

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔴بخش دوم ( مدیر تفرقه افکن)

۴-راهکارهای مقابله با مدیریت تفرقه افکن ؛

مقابله با مدیر تفرقه‌افکن نیازمند رویکردی چندجانبه و دقیق است:

الف. مداخله از سوی مدیران ارشد

• ارزیابی و پایش دوره‌ای رفتارهای مدیریتی.

• ایجاد سیستم گزارش‌دهی ناشناس برای شناسایی رفتارهای تفرقه‌افکنانه.

ب. تقویت فرهنگ سازمانی مثبت

• آموزش کارکنان و مدیران درباره اهمیت همکاری و همبستگی.

• ایجاد سیستم‌های پاداش‌دهی مبتنی بر همکاری و عملکرد تیمی.

ج. پشتیبانی از کارکنان

• ارائه خدمات مشاوره‌ای برای کاهش استرس شغلی.

• ایجاد سیستم‌های حمایتی برای کارکنانی که قربانی رفتارهای نادرست می‌شوند.

د. تغییر ساختارها و رویه‌ها

• کاهش سخت‌گیری در سلسله‌مراتب اداری و شفاف‌سازی رویه‌ها و قوانین برای کاهش سوءاستفاده از قدرت.

• ارزیابی دوره‌ای رفتارهای مدیریتی: استفاده از ابزارهایی نظیر نظرسنجی‌های ۳۶۰ درجه برای شناسایی مدیران مخرب.

۶. نتیجه‌گیری
مدیریت تفرقه‌افکن یکی از چالش‌های اساسی در سازمان‌های معاصر است که علاوه بر کاهش انگیزه و همکاری در میان کارکنان تأثیرات عمیقی بر بهره‌وری، سلامت روانی کارکنان و فرهنگ سازمانی دارد. مقابله با این نوع مدیریت نیازمند مداخلات آگاهانه، شناخت دقیق ریشه‌های آن، آموزش مدیران و تغییر فرهنگ سازمانی است. ایجاد محیطی سالم و مبتنی برشواهد علمی و اعتماد می‌تواند این چالش را به فرصت‌هایی برای بهبود ساختارهای مدیریتی تبدیل کند.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
❄️امروز سال جدید میلادی آغاز می شود🌲
بیایید همگی با هم دعا کنیم🙏🏻

🌼🍃سال جدید سال صلح و آرامش برای جهانیان باشد
🌸🍃هیچکس از خانه و وطنش دور نباشد
🌺🍃لب های کودکان پر خنده باشد و دنیایشان پر از شادی، باشد...
در هیچ کجای دنیا جنگی نباشد...☘
کسی در بند و گرفتار نباشد...🍀
🌼🍃 همه جا فراوانی عشق باشد و امید و مهربانی و شکوفایی و همدلی❣
💐به امید جهانی پراز عشق و خالی از هرگونه ظلم و ستم

💕برای همه شما عزیزان در سال جدید بهترین های جهان هستی را آرزو می کنیم!💕
به امید سالی پر از صلح وآزادی و عشق و امید و مهربانی🌹
سال نو میلادی مبارک

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂

✅ به نظر شما داناترین فرد کیه ؟ !!!

سقراط می‌گفت من داناترین فردِ عالمم چون تنها کسی هستم که میدانم که نمیدانم، درحالیکه دیگران هنوز به نادانیِ خودنیز آگاه نیستند.

این جهلِ سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را "جهلِ فرهیخته" نامید درست همان چیزی‌ست که برای تفکر و کتابخوانی نیاز داریم. چراکه نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی‌ست.

در همين راستا ابن سينا می‌گويد:

"ایاک و فطانة بتراء"

"بترس از زرنگی ابتر"
🍃
🌺🍃

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰جهل فرهیخته و مدیریت در دنیای پیچیده امروز

✅جهل فرهیخته، مفهومی است که نخستین‌بار توسط سقراط با جمله معروف «می‌دانم که نمی‌دانم» معرفی شد، این مفهوم به عنوان کلیدی‌ترین اصل در آغاز فرایند یادگیری و رشد تعریف شده است.

✅جهل فرهیخته را می‌توان در مدیریت به‌عنوان توانایی تشخیص محدودیت‌های فردی و سازمانی و در عین حال، تمایل به یادگیری مداوم تعریف کرد. این مفهوم، برخلاف نادانی منفعل، بر جستجوی فعالانه دانش و درک عمیق‌تر از محیط تأکید دارد.

✅مدیرانی که این اصل را درک می‌کنند، به جای اتکا به دانسته‌های قدیمی و منسوخ، همواره در جستجوی یادگیری و به‌روزرسانی مهارت‌ها و نگرش‌های خود هستند. در مقابل، مدیرانی که به توهم دانایی دچارند، به‌جای پذیرفتن کاستی‌های خود، بر روش‌های ناکارآمد پافشاری می‌کنند و مانع پیشرفت سازمان می‌شوند.

✅نظریه یادگیری سازمانی پیتر سنگه این دیدگاه را تقویت می‌کند و بر اهمیت ایجاد «سازمان یادگیرنده» برای پذیرش تغییرات و بهبود مستمر تأکید دارد.
ادامه این مطلب را در کانال مدیران شایسته مطالعه بفرمایید

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
👍1
🔰جهل فرهیخته و مدیریت در دنیای پیچیده امروز

(این مطلب در دو قسمت تقدیم میگردد.)

🔺بخش اول
مقدمه:
جهان به واسطه تغییرات و تحولات عظیمی فناوری اطلاعات و ارتباطات به شدت درحال تغییر است. علم و دانش و مهارت های مدیریتی نیز از این قاعده مستثنی نیست. و مدیران و رهبران سازمانها بایستی همگام با این تحولات، دانش، نگرش و مهارتهای مدیریتی خویش را ارتقا بخشند. اما متاسفانه بسیاری از مدیران و رهبران سازمانهایی کشور ما نتوانسته اند خودشان را همگام با پیشرفت های علم روز دنیا آپدیت نمایند. برخی از این مدیران نه تنها از این قافله پیشرفت عقب مانده اند، حتی حوصله مطالعه یه مقاله بیست/سی صفحه ایی را نیز ندارند، چه برسد به اینکه به صورت خود انگیخته در جستجوی افزایش دانش و مهارت و تجربیات جدید مدیریتی باشند. متاسفانه اینگونه مدیران اصلا اعتقادی به ارتقا دانش و نگرش و مهارت های جدید مدیریتی ندارند و خود را عقل کل میدانند و اغلب با همان نگرش های چهل / پنجاه سال گذشته میخواهند اعمال مدیریت میکنند؟ جهل فرهیخته، مفهومی است که نخستین‌بار توسط سقراط با جمله معروف «می‌دانم که نمی‌دانم» معرفی شد، این مفهوم به عنوان کلیدی‌ترین اصل در آغاز فرایند یادگیری و رشد تعریف شده است. که بعدها توسط نیکلاس کوزایی تکامل یافت و به‌عنوان مبنایی برای تفکر انتقادی، یادگیری مداوم، و مقابله با توهم دانایی مطرح شد. در دنیای پیچیده امروز، توانایی پذیرش جهل فرهیخته، پیش‌نیاز موفقیت و بقا در عرصه رقابت است. مدیریت در عصر حاضر نیازمند ترکیب دانش، تجربه و پذیرش این واقعیت است که دانش و توانایی‌های فعلی ما ممکن است برای حل مسائل جدید کافی نباشد. بر همین اساس است که آلبرت انیشتین مطرح میکند: «ما نمی توانیم مشکلاتمان را با همان تفکری حل کنیم که با استفاده از آن، آنها را به وجود آورده ایم.»

🔰مفهوم جهل فرهیخته: از فلسفه تا مدیریت

جهل فرهیخته را می‌توان در مدیریت به‌عنوان توانایی تشخیص محدودیت‌های فردی و سازمانی و در عین حال، تمایل به یادگیری مداوم تعریف کرد. این مفهوم، برخلاف نادانی منفعل، بر جستجوی فعالانه دانش و درک عمیق‌تر از محیط تأکید دارد. مدیرانی که این اصل را درک می‌کنند، به جای اتکا به دانسته‌های قدیمی و منسوخ، همواره در جستجوی یادگیری و به‌روزرسانی مهارت‌ها و نگرش‌های خود هستند. در مقابل، مدیرانی که به توهم دانایی دچارند، به‌جای پذیرفتن کاستی‌های خود، بر روش‌های ناکارآمد پافشاری می‌کنند و مانع پیشرفت سازمان می‌شوند. نظریه یادگیری سازمانی پیتر سنگه این دیدگاه را تقویت می‌کند و بر اهمیت ایجاد «سازمان یادگیرنده» برای پذیرش تغییرات و بهبود مستمر تأکید دارد.

جهل فرهیخته را می‌توان در مدیریت به‌عنوان توانایی تشخیص محدودیت‌های فردی و سازمانی و در عین حال، تمایل به یادگیری مداوم تعریف کرد. این مفهوم، برخلاف نادانی منفعل، بر جستجوی فعالانه دانش و درک عمیق‌تر از محیط تأکید دارد. مدیرانی که این اصل را درک می‌کنند، به جای اتکا به دانسته‌های قدیمی و منسوخ، همواره در جستجوی یادگیری و به‌روزرسانی مهارت‌ها و نگرش‌های خود هستند. در مقابل، مدیرانی که به توهم دانایی دچارند، به‌جای پذیرفتن کاستی‌های خود، بر روش‌های ناکارآمد پافشاری می‌کنند و مانع پیشرفت سازمان می‌شوند. نظریه یادگیری سازمانی پیتر سنگه این دیدگاه را تقویت می‌کند و بر اهمیت ایجاد «سازمان یادگیرنده» برای پذیرش تغییرات و بهبود مستمر تأکید دارد.

🔰پیچیدگی و آشوب در دنیای مدیریت

تحقیقات علمی نشان می‌دهند که دنیای امروز، به‌ویژه در مدیریت، در چارچوب نظریه پیچیدگی و آشوب قابل توضیح است. سیستم‌های پیچیده دارای ویژگی‌هایی همچون پویایی، تعاملات غیرخطی، و پیش‌بینی‌ناپذیری هستند. نظریه آشوب (Chaos Theory) و مدل های: VUCA (Volatility, Uncertainty, Complexity, Ambiguity) نشان می‌دهند که مدیران باید درک کنند چگونه در شرایط متغیر و پرابهام تصمیم‌گیری کنند. در این زمینه، جهل فرهیخته به مدیران این توانایی را می‌دهد که به جای جستجوی قطعیت‌های غیرواقعی، بر یادگیری مداوم، انعطاف‌پذیری، و سازگاری تمرکز کنند. در چنین شرایطی: علم و دانش مدیریت به‌طور مداوم نیازمند بازنگری و به‌روزرسانی است- مهارت‌های رهبری باید با محیط‌های پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی سازگار شوند- نگرش به مدیریت باید از اقتدارگرایی به رهبری تحول‌گرا و همدلانه تغییر یابد. به‌عنوان مثال، شرکت آمازون توانسته است با پذیرش این اصل، از طریق آزمایش مداوم و بهینه‌سازی فرایندها، همواره جایگاه رقابتی خود را حفظ کند. / ادامه مطلب در پست بعدی ...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔰ادامه مطلب . جهل فرهیخته و مدیریت در دنیای متغیر امروز .

🔺بخش دوم

✅توهم دانایی: چالش اصلی مدیران در دنیای امروز

یکی از مفاهیم مرتبط با جهل فرهیخته، که مانع رشد سازمان می شود، توهم دانایی است که توسط فیلسوفانی چون فرانسیس بیکن و روان‌شناسان مدرن مورد بحث قرار گرفته است. توهم دانایی زمانی رخ می‌دهد که افراد به‌اشتباه تصور می‌کنند تمامی پاسخ‌ها را دانسته و دانش کافی برای حل مسائل دارند، و دیگر نیازی به ارتقا دانش و مهارتهای مدیریتی خود ندارد. درحالی‌که درک واقعی این گونه مدیران از موضوع بسیار محدود است. این پدیده اغلب در مدیرانی دیده می‌شود که در برابر تغییر مقاومت می‌کنند و با تصمیم‌گیری‌های ناقص و ناکارآمد فضایی بسته و ایستا را در سازمان ایجاد می‌کنند.
مطالعات علمی، از جمله پژوهش‌های منتشرشده در Journal of Organizational Behavior Management، نشان داده‌اند که توهم دانایی در مدیران می‌تواند منجر به:
• کاهش انگیزه کارکنان برای خلاقیت و نوآوری در سازمان.
• تصمیم‌گیری‌های ضعیف و ناکارآمد بر اساس فرضیات غلط.
• ایجاد فضایی ایستا، بسته و غیرقابل‌انعطاف در سازمان شود.

✅رهبری تحول‌گرا و پذیرش جهل فرهیخته

در دنیای امروز، سبک مدیریت سنتی که بر اقتدار، کنترل و تهدید متکی بود، جای خود را به رهبری تحول‌گرا داده است. رهبری تحول‌گرا به‌عنوان یکی از پیشرفته‌ترین سبک‌های رهبری، به‌خوبی با مفهوم جهل فرهیخته سازگار است. این سبک، که بر پایه همدلی، انگیزه‌بخشی، و ایجاد مشارکت در سازمان بنا شده، مدیران را تشویق می‌کند تا به‌جای کنترل کارکنان، به رشد آن‌ها کمک کنند. مدیرانی که جهل فرهیخته را درک کرده‌اند، می‌دانند که موفقیت سازمان نه با اجبار، بلکه با ایجاد تعهد و انگیزه در کارکنان حاصل می‌شود. به‌عنوان مثال، جک ولش، مدیرعامل سابق جنرال الکتریک، همواره بر اهمیت یادگیری مداوم تأکید داشت و با ایجاد انگیزه‌های درونی و همدلی کارکنان خود را تشویق می‌کرد تا ایده‌های جدید ارائه دهند. این رویکرد، شرکت را به یکی از موفق‌ترین سازمان‌های زمان خود تبدیل کرد.

✅یادگیری سازمانی: گامی به‌سوی مدیریت بر پایه جهل فرهیخته

مفهوم جهل فرهیخته، مستقیماً با یادگیری سازمانی مرتبط است. مدیران باید بپذیرند که دنیای امروز با چالش‌های پیچیده‌ای روبه‌رو است که نمی‌توان با نگرش‌های گذشته آن‌ها را حل کرد. جمله معروف انیشتین، «ما نمی‌توانیم مشکلاتمان را با همان تفکری حل کنیم که باعث به وجود آمدن آن‌ها شده است»، به‌خوبی این نکته را نشان می‌دهد. فلذا سازمان‌هایی که «یادگیری مداوم» را به‌عنوان یکی از اصول اساسی خود در نظر می‌گیرند، قادرند به‌سرعت با تغییرات محیطی سازگار شوند. این اصل، که توسط نظریه‌پردازانی چون کریس آرگریس و پیتر سنگه مطرح شده، به سازمان‌ها کمک می‌کند از چرخه معیوب «یادگیری تک‌حلقه‌ای» فراتر روند و به «یادگیری دوحلقه‌ای» دست یابند.

✅نتیجه‌گیری: مدیریت آینده با پذیرش جهل فرهیخته

جهل فرهیخته، نه‌تنها یک مفهوم فلسفی، بلکه ابزاری قدرتمند برای تحول در مدیریت و رهبری امروزی است. این مفهوم، به‌عنوان یکی از اصول کلیدی مدیریت در دنیای پیچیده امروز، سازمان‌ها و مدیران را قادر می‌سازد تا از طریق یادگیری مداوم، انعطاف‌پذیری، و پذیرش محدودیت‌های خود، در محیط‌های پرابهام و پیچیده موفق عمل کنند. این اصل، که با نظریه‌های مدرن مدیریت و رهبری همخوانی دارد، نه‌تنها ابزار حل مشکلات جاری است، بلکه به سازمان‌ها کمک می‌کند خود را برای چالش‌های آینده آماده کنند. مدیرانی که جهل فرهیخته را بپذیرند، نه‌تنها خود به رهبرانی تحول‌گرا تبدیل می‌شوند، بلکه با یادگیری مداوم و پذیرش محدودیت‌های خود، سازمان‌هایی پایدار، نوآور، و پویا خواهند ساخت. در مقابل، مدیرانی که بر دانش منسوخ و نگرش‌های قدیمی تکیه کنند، سازمان را به سمت ایستایی و ناکامی سوق می‌دهند. آینده مدیریت در گرو پذیرش این واقعیت است که "ندانستن" نقطه آغاز "دانستن" است.

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Forwarded from Dr. Mh_kashefi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸ما در کشورمان مدیریت را نه تنها جدی نگرفته ایم بلکه بسیار هم آن را تقلیل داده ایم. به باور من مدیریت هم علم است، هم تجربه است و هم جوهر ذاتی افراد است. از جوهر ذاتی افراد به «ویژگی فردی» یاد می کنم که دو خواهر و یا دو برادر دوقلوی مدیر را از یکدیگر متمایز می کند و یکی را هنرمند و خلاق بروز می دهد و دیگری را به روز مرگی وا می دارد. یکی را مدیری توسعه گرا و روزآمد نشان می دهد و دیگری را مدیری واپسگرا و روزمره می نمایاند.

🔹در نظر بگیرید کسی که نه به علم مدیریت مسلح است، نه تجربه آن را دارد و نه شاید جوهره ذاتی آن را و حالا می خواهد فقط به واسطه عضویت در یک جناح فکری خاص، سکان سازمان و  مدیریت یک مجموعه تخصصی را بدست بگیرد. دقیق داستان سعی و خطاست. بگیر و نگیر دارد. رهاکردن تیری در تاریکی است و اینگونه می خواهیم کشتی طوفان زده اقتصاد کشور را به ساحل نجات برسانیم. زهی خیال باطل.

🔹شک ندارم که اگر نظرسنجی انجام شود، بیش از نیمی از مردم و حتی نخبگان دانشگاهی ما نظرشان این است که مدیرشدن در ایران بجای اینکه ضابطه مند باشد، فقط به نوعی ارتباط بستگی دارد.

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
❤2
🔰12 مهارت ضروری برای 2025

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
بله، این مهارت‌ها برای ایران نیز بسیار مناسب هستند، در ادامه بررسی می‌کنیم که چرا این مهارت‌ها در ایران نیز کاربردی هستند:
۱. تفکر تطبیقی (Adaptive Thinking):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
ایران به دلیل شرایط اقتصادی، تغییرات قوانین و مقررات، و نوسانات بازار، محیطی پویاتر و چالش‌برانگیز دارد. توانایی سازگاری با این شرایط برای موفقیت در بسیاری از صنایع حیاتی است.
۲. هوش هیجانی (Emotional Intelligence):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
تعاملات انسانی در فرهنگ کاری ایران بسیار برجسته است. توانایی مدیریت احساسات و ارتباط مؤثر با همکاران، مشتریان و مدیران می‌تواند بهره‌وری و موفقیت شغلی را افزایش دهد.
۳. همدلی (Empathy):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
ایران فرهنگی غنی و متنوع دارد. توانایی درک و همدلی با دیدگاه‌های مختلف برای ایجاد ارتباطات کاری موفق و مدیریت تیم‌های متنوع ضروری است.
۴. تفکر انتقادی (Critical Thinking):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
در ایران، به دلیل چالش‌های مختلف در محیط کار، توانایی حل مشکلات پیچیده و ارائه راه‌حل‌های خلاقانه یکی از عوامل کلیدی پیشرفت است.
۵. ارتباط مؤثر (Effective Communication):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
محیط‌های کاری در ایران نیازمند برقراری ارتباطات شفاف و مؤثر برای جلوگیری از سوءتفاهم‌ها و افزایش هماهنگی بین تیم‌ها هستند.
۶. مدیریت زمان (Time Management):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
با توجه به حجم بالای کارها و چالش‌های موجود، توانایی مدیریت زمان برای دستیابی به اهداف و اولویت‌بندی وظایف ضروری است.
۷. گفت‌وگوهای شجاعانه (Courageous Conversations):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
در محیط‌های کاری ایران، گاهی چالش‌های فرهنگی باعث می‌شود کارکنان در بیان مشکلات یا انتقادات دچار تردید شوند. مهارت گفت‌وگوهای شجاعانه می‌تواند در حل این مشکلات نقش مهمی ایفا کند.
۸. ضدشکنندگی (Anti-Fragility):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
با توجه به نوسانات اقتصادی و اجتماعی، توانایی قوی‌تر شدن از دل سختی‌ها و چالش‌ها یکی از ویژگی‌های کلیدی برای موفقیت در ایران است.
۹. تحلیل داده‌ها (Data Analysis):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
با رشد فناوری و دیجیتالی شدن بسیاری از صنایع در ایران، مهارت تحلیل داده‌ها برای تصمیم‌گیری آگاهانه و هوشمندانه ضروری شده است.
۱۰. مهارت‌های همکاری (Collaboration Skills):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
در ایران، کار تیمی و همکاری میان افراد با دیدگاه‌ها و فرهنگ‌های مختلف در بسیاری از سازمان‌ها اهمیت زیادی دارد.
۱۱. یادگیری مستمر (Continuous Learning):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
با پیشرفت سریع فناوری و تغییرات در صنایع مختلف، یادگیری مداوم برای حفظ رقابت‌پذیری در بازار کار ایران ضروری است.
۱۲. نگرش نوآورانه (Innovation Mindset):
چرا در ایران اهمیت دارد؟
در ایران، به‌ویژه در کسب‌وکارهای استارتاپی و حوزه‌های فناوری، توانایی فکر کردن فراتر از چارچوب‌های مرسوم و ارائه راه‌حل‌های نوآورانه، یک مزیت رقابتی بزرگ محسوب می‌شود.
جمع‌بندی:
این مهارت‌ها نه‌تنها برای محیط‌های کاری جهانی بلکه برای شرایط خاص ایران نیز کاملاً مناسب هستند. در ایران، به دلیل پویایی محیط کار، وجود چالش‌های متعدد و نیاز به خلاقیت و ارتباطات مؤثر، تقویت این مهارت‌ها می‌تواند مسیر موفقیت حرفه‌ای را هموارتر کند./ گفتمان منابع انسانی

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
📕آشنایی مختصری با کانون ارزیابی (Assessment Center)؟

کانون ارزیابی یک فرایند جامع و سیستماتیک برای ارزیابی و سنجش شایستگی‌ها، مهارت‌ها، و توانایی‌های افراد است. این فرایند بر پایه مجموعه ای از تکنیک‌های ارزیابی چندگانه و متنوع استوار است که به طور معمول در یک بازه زمانی مشخص و با حضور ارزیابان آموزش دیده، اجرا می‌شود.

هدف اصلی کانون ارزیابی:
هدف اصلی کانون ارزیابی، پیش‌بینی عملکرد آتی فرد در یک نقش شغلی خاص یا شناسایی پتانسیل‌های فرد برای توسعه و پیشرفت است. این فرایند به سازمان‌ها کمک می‌کند تا تصمیمات دقیق‌تر و مبتنی بر شواهد را در زمینه استخدام، ارتقاء، توسعه فردی، و جانشین‌پروری اتخاذ کنند.

ویژگی‌های کلیدی کانون ارزیابی:
• ارزیابی چندگانه (Multiple Assessment Methods): کانون ارزیابی از ترکیبی از روش‌های مختلف ارزیابی استفاده می‌کند. این روش‌ها می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

• تمرین‌های شبیه‌سازی (Simulations): شبیه‌سازی شرایط واقعی کار، مانند تمرین‌های ایفای نقش، سبد خرید، و جلسات گروهی.

• مصاحبه‌های رفتاری (Behavioral Interviews): بررسی تجربیات گذشته فرد برای پیش‌بینی رفتار آتی او.

• آزمون‌های روان‌سنجی (Psychometric Tests): ارزیابی ویژگی‌های شخصیتی، توانایی‌های شناختی، و سبک‌های رفتاری.

• ارائه‌ها (Presentations): سنجش مهارت‌های ارتباطی و ارائه مطلب.

• مطالعات موردی (Case Studies): ارزیابی توانایی حل مسئله و تصمیم‌گیری.

• پرسشنامه‌ها و خودارزیابی‌ها (Questionnaires & Self-Assessments): جمع‌آوری اطلاعات تکمیلی در مورد تجربیات و دیدگاه‌های فرد.

• ارزیابی مبتنی بر شایستگی (Competency-Based Assessment): کانون ارزیابی بر اساس شایستگی‌های کلیدی و مورد نیاز برای یک نقش شغلی خاص طراحی می‌شود. این شایستگی‌ها معمولاً شامل مهارت‌های فنی، رفتاری، و مدیریتی هستند.

• ارزیابان آموزش دیده (Trained Assessors): ارزیابان کانون ارزیابی افراد متخصص و آموزش دیده‌ای هستند که با تکنیک‌های ارزیابی و معیارهای ارزیابی به خوبی آشنا هستند. آن‌ها به طور مستقل عملکرد شرکت‌کنندگان را ارزیابی و بازخورد ارائه می‌دهند.

• استانداردسازی (Standardization): فرایند کانون ارزیابی به صورت استاندارد و یکپارچه اجرا می‌شود تا اطمینان حاصل شود که همه شرکت‌کنندگان به طور عادلانه و یکسان مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

• بازخورد (Feedback): پس از اتمام فرایند ارزیابی، به شرکت‌کنندگان بازخورد سازنده در مورد نقاط قوت و زمینه‌های قابل بهبود ارائه می‌شود.

مزایای کانون ارزیابی:

• اعتبار و روایی بالا: کانون‌های ارزیابی به دلیل استفاده از روش‌های ارزیابی چندگانه و ارزیابان آموزش دیده، دارای اعتبار و روایی بالایی هستند.

• پیش‌بینی بهتر عملکرد: نتایج کانون‌های ارزیابی به سازمان‌ها کمک می‌کند تا عملکرد آتی افراد را در نقش‌های شغلی خاص بهتر پیش‌بینی کنند.

• تصمیم‌گیری دقیق‌تر: سازمان‌ها با استفاده از اطلاعات به‌دست‌آمده از کانون‌های ارزیابی، می‌توانند تصمیمات دقیق‌تری در زمینه استخدام، ارتقاء، توسعه فردی، و جانشین‌پروری اتخاذ کنند.

• شناسایی نقاط قوت و ضعف: کانون‌های ارزیابی به شرکت‌کنندگان کمک می‌کنند تا نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کرده و برای بهبود آن‌ها برنامه‌ریزی کنند.

• ایجاد فرصت‌های توسعه: کانون‌های ارزیابی می‌توانند به عنوان مبنایی برای طراحی برنامه‌های توسعه فردی و سازمانی عمل کنند.

کاربردهای کانون ارزیابی:
• استخدام: انتخاب بهترین داوطلبان برای مشاغل مختلف.
• ارتقاء: شناسایی کارکنان مستعد برای ارتقاء به سطوح بالاتر.
• توسعه فردی: طراحی برنامه‌های آموزشی و توسعه‌ای برای کارکنان.
• جانشین‌پروری: شناسایی افراد کلیدی برای جانشینی مدیران و رهبران سازمان.
• تشخیص پتانسیل رهبری: ارزیابی و توسعه پتانسیل‌های رهبری در کارکنان.

تفاوت کانون ارزیابی با مصاحبه استخدامی:
در حالی که مصاحبه استخدامی یکی از روش‌های ارزیابی است، کانون ارزیابی یک رویکرد جامع‌تر و چندبعدی است. مصاحبه استخدامی معمولاً بر گفتگو و بررسی تجربیات گذشته فرد متمرکز است، در حالی که کانون ارزیابی از روش‌های متنوع‌تری برای سنجش شایستگی‌ها و توانایی‌های افراد استفاده می‌کند.

در نهایت، کانون ارزیابی یک ابزار قدرتمند و ارزشمند برای سازمان‌ها است که به آن‌ها کمک می‌کند تا تصمیمات آگاهانه‌تر و دقیق‌تری در زمینه مدیریت منابع انسانی اتخاذ کنند. استفاده از کانون ارزیابی می‌تواند به بهبود عملکرد، افزایش بهره‌وری، و توسعه سرمایه انسانی سازمان منجر شود.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌🆔@Competentmanagers
Forwarded from Dr. Mh_kashefi
🔰بسیاری از سازمان‌ها به دلایل ساختارهای، نوع فرهنگ، و رویکردهای مدیریتی در پرورش خلاقیت کارکنان خود با مشکل مواجه هستند

🔰آقای گری همل قابلیتهای انسانی یاریگر موفقیت رقابتی را در سلسله مراتب پنج سطحی مدل سازی کرده است.خلاقیت در سازمان با تکامل فرهنگی و توانایی‌های انسانی گره خورده است. هر چه سازمان از سطوح ابتدایی مانند اطاعت به سطوح متعالی‌تر مانند شور و شوق حرکت کند، فضای نوآوری و خلاقیت بیشتر خواهد شد

🔹 در سطح اطاعت: خلاقیت تقریباً صفر است.
🔹 در سطح سخت‌کوشی: خلاقیت متولد می‌شود.
🔹 در سطح دانش و هوش: خلاقیت رشد می‌کند.
🔹 در سطح خودکارآمدی: خلاقیت به بلوغ می‌رسد.
🔹 در سطح شور و شوق: خلاقیت به کمال می‌رسد و الهام‌بخش دیگران می‌شود

✅برای افزایش خلاقیت در سازمان‌های مدرن، باید به موانع ساختاری و فرهنگی توجه ویژه‌ای داشت. سازمان‌ها می‌توانند با تغییر ساختار بروکراتیک به ادهوکراتیک، فضای مناسبی برای خلاقیت فراهم کنند. همچنین، ایجاد برنامه‌های آموزشی و فرهنگی برای تقویت مهارت‌های خلاقانه در کارکنان و حرکت به سمت سطوح بالاتر مدل همل ضروری است. ادامه دارد/

💎 کانال مدیران شایسته
‌
🆔@Competentmanagers
👍1
📕چرا سازمان های ما خلاق پرور نیستند

مقدمه: خلاقیت، عنصری حیاتی در سازمان‌های امروزی

پرواضح است که خلاقیت و نوآوری به عنوان عوامل کلیدی موفقیت سازمان‌ها در دنیای پررقابت و متغیر امروزی شناخته می‌شوند. سازمان‌هایی که قادر به پرورش و بهره‌برداری از خلاقیت کارکنان خود هستند، می‌توانند سریع‌تر به تغییرات بازار پاسخ دهند، محصولات و خدمات جدیدی ارائه کنند، و مزیت رقابتی پایداری ایجاد کنند. با این وجود، بسیاری از سازمان‌ها به دلیل ساختارهای هرمی، فرهنگ، و رویکردهای مدیریتی خود، در پرورش خلاقیت کارکنان خود با مشکل مواجه هستند.

🔴 موانع خلاقیت در سازمان‌های مدرن :

• تاکید بیش از حد بر اصول و فرایندهای مدیریتی (Excessive Focus on Management Principles and Processes):
مطالعات نشان می‌دهند که تاکید بیش از حد بر اصول و فرایندهای مدیریتی، می‌تواند خلاقیت و نوآوری را در سازمان‌ها محدود کند. هنگامی که سازمان‌ها بر روی روال‌ها، استانداردها، و کنترل بیش از حد تمرکز می‌کنند، فضای لازم برای آزمون و خطا، ایده‌پردازی، و نوآوری از بین می‌رود. کارکنان احساس می‌کنند که باید به طور کامل دقیق از دستورالعمل‌ها پیروی کنند و از ایده‌های جدید خود صرف‌نظر می‌کنند. این رویکرد، باعث می‌شود تا خلاقیت طبیعی افراد سرکوب شود و سازمان به جای یک محیط پویا و نوآور، تبدیل به یک سیستم مکانیکی و خشک شود.

• سلسله مراتب سازمانی (Organizational Hierarchy) و ساختارهای بوروکراتیک:
ساختارهای بوروکراتیک و سلسله مراتبی، با ایجاد محدودیت‌ها و موانع ارتباطی، می‌توانند خلاقیت را در سازمان‌ها خفه کنند. در این ساختارها، تصمیم‌گیری‌ها معمولاً متمرکز هستند و کارکنان اختیار کمی برای ارائه ایده‌های جدید و ابتکار عمل دارند. سلسله مراتب اداری، باعث می‌شود تا ایده‌ها و نظرات کارکنان رده پایین به راحتی به گوش مدیران ارشد نرسد و در نتیجه، بسیاری از ایده‌های خلاقانه از بین بروند. همچنین، این ساختارها باعث می‌شود تا کارکنان احساس کنند که ارزش کمتری دارند و نقش کمی در تصمیم‌گیری‌های سازمانی ایفا می‌کنند. این مسئله، به کاهش انگیزه و تعهد کارکنان و همچنین کاهش خلاقیت آن‌ها منجر می‌شود.

• تأکید بیش از حد بر نظم و وقت‌شناسی (Excessive Emphasis on Discipline and Punctuality):
در حالی که نظم و وقت‌شناسی، از عوامل مهم در کارایی سازمان‌ها هستند، تاکید بیش از حد بر این عوامل، می‌تواند خلاقیت را سرکوب کند. در سازمان‌هایی که بر رعایت دقیق قوانین و مقررات، حضور به موقع، و انضباط شدید تأکید می‌شود، فضای لازم برای آزمون و خطا، بداهه‌پردازی، و تفکر خارج از چارچوب وجود ندارد. کارکنان به جای تمرکز بر ایده پردازی های بکر مستمرا نگران و مظطرب مسایل انظباطی هستند. در این حالت احساس می‌کنند که مهمترین اولویت سازمان به جای تمرکز بر بهره وری و خلاقیت سازمانی، حضور فیزیکی افراد است که بایستی به طور دقیق و منظم از دستورالعمل‌های سختگیرانه پیروی کنند و از رفتارهای غیرمعمول و نوآورانه اجتناب کنند. این رویکرد، باعث می‌شود تا سازمان به جای یک محیط خلاق و پویا، تبدیل به یک محیط خشک و غیرقابل انعطاف شود.

• تأکید بیش از حد بر عقلانیت (Excessive Emphasis on Rationality):
در سازمان‌های مدرن، عقلانیت و منطق، به عنوان عوامل کلیدی در تصمیم‌گیری و حل مسئله تلقی می‌شوند. با این وجود، تاکید بیش از حد بر عقلانیت، می‌تواند خلاقیت را محدود کند. خلاقیت، اغلب از طریق شهود، الهام، و تفکر غیرخطی به وجود می‌آید و نیاز به فضایی دارد که احساسات و ایده‌های غیرمعمول و شالوده شکن در آن پذیرفته شوند. در سازمان‌هایی که بر تصمیم‌گیری مبتنی بر عقل و منطق تأکید می‌شود، فضای کمتری برای تفکر شهودی و خلاق وجود دارد و در نتیجه، نوآوری و خلاقیت کارکنان کاهش می‌یابد.

• زنجیره فرمان و اطاعت از مافوق (Chain of Command and Obedience to Superiors):
زنجیره فرمان و اطاعت محض از مافوق، از ویژگی‌های اصلی سازمان‌های سنتی هستند که می‌تواند خلاقیت را سرکوب کند. در این ساختارها، کارکنان رده پایین اختیار کمتری برای تصمیم‌گیری دارند و باید از دستورالعمل‌های مافوق خود به طور کامل پیروی کنند. این رویکرد، باعث می‌شود تا کارکنان احساس کنند که صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود و ایده‌های آن‌ها ارزشی ندارد. این مسئله، منجر به کاهش انگیزه و تعهد کارکنان و همچنین کاهش خلاقیت آن‌ها می‌شود. همچنین، زنجیره فرمان، می‌تواند جریان اطلاعات را کند کرده و باعث شود تا ایده‌های جدید به سرعت به مدیران ارشد نرسند و به راحتی از بین بروند... ادامه دارد...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🟢 ویژگی‌های انسان‌های خلاق:

• هنر و دگراندیشی (Art and Heterodoxy):
انسان‌های خلاق، معمولاً دارای حس هنری قوی تر هستند و از بیان ایده‌های خود از طریق روش‌های مختلف هنری لذت می‌برند. آن‌ها به دنبال چالش وضع موجود هستند و دیدگاه‌های جدید و متفاوت را ارائه می‌دهند. این افراد، از تفکر خارج از چارچوب و دیدگاه‌های غیرمعمول نمی‌ترسند و تمایل دارند تا مفاهیم را از زوایای مختلف بررسی کنند. دگراندیشی، به معنای عدم تبعیت از الگوهای فکری رایج است و تمایل به پرسش از باورهای موجود را در افراد خلاق تقویت می‌کند. این ویژگی، به آن‌ها کمک می‌کند تا ایده‌های نوآورانه‌ای را ارائه دهند که دیگران به آن‌ها فکر نکرده‌اند.

• اصالت و شور و شوق (Originality and Passion):
افراد خلاق، معمولاً به دنبال ایده‌های اصیل و نو هستند و از تقلید یا کپی‌برداری از دیگران اجتناب می‌کنند. آن‌ها نسبت به کار خود شور و شوق زیادی دارند و با انگیزه درونی به دنبال دستیابی به اهداف خود هستند. این افراد، از چالش‌ها استقبال می‌کنند و از شکست نمی‌ترسند و به طور مداوم در حال تلاش برای بهبود عملکرد خود هستند. اصالت، به معنای ارائه ایده‌هایی است که مبتنی بر دیدگاه‌های شخصی و منحصربه‌فرد افراد است و شور و شوق، به معنای انگیزه درونی و تعهد به کار است که افراد را ترغیب می‌کند تا تلاش بیشتری کنند و خلاقیت خود را به طور کامل بروز دهند.

• شالوده شکنی (Deconstruction):
افراد خلاق، توانایی شالوده شکنی مفاهیم و ساختارهای موجود را دارند و تمایل دارند تا وضعیت فعلی را به چالش بکشند و به دنبال راه‌های جدیدی برای انجام کارها باشند. آن‌ها با دیدی انتقادی به مسائل نگاه می‌کنند و از مفروضات و باورهای رایج سؤال می‌کنند. این ویژگی، به آن‌ها کمک می‌کند تا الگوهای فکری جدیدی را ایجاد کنند و ایده‌های نوآورانه‌ای را ارائه دهند. شالوده شکنی، به معنای تفکر انتقادی، بررسی دقیق مفروضات، و بازسازی مفاهیم موجود است که در نهایت می‌تواند منجر به ایجاد تغییرات اساسی شود.... ادامه دارد...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
۳. سلسله مراتب گری همل برای توسعه خلاقیت:
گری همل، قابلیت‌های انسانی با رویکرد موفقیت رقابتی را در یک سلسله مراتب پنج‌گانه مدل‌سازی کرده است:

• سطح 1: اطاعت (Obedience):
در این سطح، تمرکز اصلی بر تبعیت محض از دستورات مافوق و رعایت قوانین و مقررات سازمانی است. کارکنان در این سطح، عادت کرده اند تا دستورالعمل‌ها و رویه های اداری را ولو به غلط، به طور دقیق و کامل اجرا کنند و از هرگونه ابتکار عمل یا ارائه ایده جدید خودداری می‌کنند. خلاقیت در این سطح، به شدت محدود می‌شود و سازمان به یک سیستم بوروکراتیک و غیرقابل انعطاف تبدیل می‌شود. در این سطح، نوآوری و خلاقیت جایی ندارد و هدف اصلی، انجام دقیق وظایف محوله است. این سطح، برای سازمان‌هایی مناسب است که نیاز به ثبات و تکرار دارند و نوآوری و خلاقیت در آن‌ها اهمیت چندانی ندارد.

• سطح 2: سخت‌کوشی (Hard Work):
در این سطح، کارکنان علاوه بر تبعیت از دستورالعمل‌ها، مسئولیت‌پذیر هستند و تلاش می‌کنند تا وظایف خود را به طور دقیق و منظم انجام دهند. آن‌ها سخت‌کوش و منظم هستند و به جزئیات توجه می‌کنند. در این سطح، کارکنان نسبت به سطح قبل، از انگیزه بیشتری برخوردار هستند اما هنوز به دنبال ارائه ایده‌های نو و ابتکار عمل نیستند. خلاقیت در این سطح، بیشتر به صورت اصلاح فرآیندها و بهبود روش‌های موجود بروز می‌کند. این سطح، برای سازمان‌هایی مناسب است که به دنبال افزایش بهره‌وری و کیفیت در فرآیندهای فعلی خود هستند و بیشتر به حفظ وضعیت موجودتوجه دارند.

• سطح 3: دانش و هوش (Knowledge and Intelligence):
در این سطح، کارکنان علاوه بر سخت‌کوشی و مسئولیت‌پذیری، به دنبال کسب دانش و بهبود مهارت‌های خود هستند. آن‌ها همواره در حال یادگیری و مطالعه هستند و تلاش می‌کنند تا بهترین روش‌ها را برای انجام کارها پیدا کنند. در این سطح، کارکنان می‌توانند از دانش و هوش خود برای حل مسائل پیچیده و بهبود عملکرد خود استفاده کنند. خلاقیت در این سطح، بیشتر به صورت حل مسائل و بهبود فرآیندهای موجود بروز می‌کند. این سطح، برای سازمان‌هایی مناسب است که به دنبال افزایش دانش و مهارت کارکنان خود و بهبود عملکرد آن‌ها هستند.

• سطح 4: خودکارآمدی شغلی (Job Self-Efficacy):
در این سطح، کارکنان علاوه بر دانش و مهارت، اعتماد به نفس بالایی دارند و باور دارند که می‌توانند موانع پیشرفت شغلی خود را برطرف کنند. آن‌ها منتظر کسی برای موفقیت شغلی نیستند و به طور مستقل عمل می‌کنند. در این سطح، کارکنان می‌توانند با استفاده از دانش و مهارت‌های خود، مسائل را به طور مستقل حل کنند، تصمیمات درستی بگیرند، و برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنند. خلاقیت در این سطح، بیشتر به صورت ارائه راهکارهای جدید و نوآورانه برای حل مسائل پیچیده بروز می‌کند. این سطح، برای سازمان‌هایی مناسب است که به دنبال ایجاد محیطی برای رشد و توسعه کارکنان و توانمندسازی آن‌ها هستند.

• سطح 5: خلاقیت و شور و شوق (Creativity and Passion):
در این سطح، کارکنان نه تنها خودکارآمدی شغلی دارند، بلکه نسبت به کار خود شور و شوق زیادی نیز دارند. آن‌ها از یادگیری و یاد دادن لذت می‌برند و به طور مداوم در حال ارائه ایده‌های نو و نوآورانه هستند. این افراد، الهام‌بخش دیگران برای پیشروی هستند و می‌توانند محیط کاری پرانرژی و خلاقی را ایجاد کنند. در این سطح، خلاقیت به صورت یک ویژگی ذاتی در افراد بروز می‌کند و آن‌ها همواره در حال تلاش برای یافتن راه‌های جدید و بهتر شدن برای انجام کارها هستند. این سطح، برای سازمان‌هایی مناسب است که به دنبال نوآوری، تغییر، و ایجاد مزیت رقابتی پایدار هستند... ادامه دارد...

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
. راهکارهای توسعه خلاقیت در سازمان‌های مدرن:

🟢• ایجاد فرهنگ خلاقیت‌پرور:
ایجاد فرهنگ سازمانی که از خلاقیت و نوآوری حمایت می‌کند، یکی از مهم‌ترین اقدامات برای توسعه خلاقیت در سازمان‌ها است. این فرهنگ، باید بر ارزش‌ها و رفتارهایی مانند کنجکاوی، یادگیری مستمر، آزمون و خطا، استقبال از ایده‌های جدید، و همکاری و مشارکت تأکید داشته باشد. در یک فرهنگ خلاقیت‌پرور، کارکنان از ارائه ایده‌های خود نترسند و احساس امنیت و حمایت کنند. سازمان‌ها باید تلاش کنند تا محیطی را ایجاد کنند که در آن کارکنان احساس آزادی کنند و بتوانند خلاقیت خود را به طور کامل بروز دهند.
راهکارهای عملی:
1. تشویق به ارائه ایده‌های جدید و نوآورانه.
2. ایجاد فضایی امن برای آزمون و خطا.
3. ارزش قائل شدن برای تفکر خارج از چارچوب.
4. تشویق به پرسش از وضع موجود.
5. ایجاد فرصت‌هایی برای تبادل نظر و همکاری.
6. پاداش دادن به نوآوری و خلاقیت.
7. الگوسازی رفتارهای خلاقانه توسط مدیران.

🔵• حذف موانع ساختاری و بوروکراتیک:
سازمان‌ها باید ساختارهای بوروکراتیک و سلسله مراتبی خود را بازبینی کنند و ساختارهای منعطف‌تر و غیرمتمرکزتری را ایجاد کنند که به کارکنان امکان بیشتری برای مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و ارائه ایده‌های جدید بدهند. این تغییر، می‌تواند شامل کاهش تعداد سطوح مدیریت، ایجاد تیم‌های خودگردان، و توانمندسازی کارکنان برای تصمیم‌گیری‌های مرتبط با کار خود باشد. سازمان‌ها باید تلاش کنند تا ساختارهایی را ایجاد کنند که به جای کنترل و نظارت بیش از حد، بر همکاری و مشارکت تاکید دارند.
راهکارهای عملی:
1. کاهش تعداد سطوح مدیریت.
2. ایجاد تیم‌های خودگردان.
3. تفویض اختیار به کارکنان.
4. توسعه ساختارهای سازمانی منعطف.
5. کاهش مقررات و روال‌های اداری.
6. تسهیل دسترسی کارکنان به مدیران ارشد.

🟣• تشویق به یادگیری مستمر و توسعه فردی:
سازمان‌ها باید از یادگیری مستمر و توسعه فردی کارکنان حمایت کنند و فرصت‌های آموزشی و توسعه‌ای مناسبی را برای آن‌ها فراهم کنند. این فرصت‌ها می‌تواند شامل دوره‌های آموزشی، کارگاه‌ها، سمینارها، منتورینگ، و کوچینگ باشد. همچنین، سازمان‌ها باید کارکنان را تشویق کنند تا به طور مداوم در حال یادگیری و کسب مهارت‌های جدید باشند. یادگیری مستمر و توسعه فردی، به کارکنان کمک می‌کند تا دانش و مهارت‌های خود را به‌روز نگه دارند و خلاقیت خود را بهبود بخشند.
راهکارهای عملی:
1. ارائه فرصت‌های آموزشی و توسعه‌ای متنوع.
2. تشویق به یادگیری مستمر و کسب مهارت‌های جدید.
3. ایجاد برنامه‌های منتورینگ و کوچینگ.
4. ایجاد کتابخانه‌ها و منابع یادگیری سازمانی.
5. حمایت از شرکت کارکنان در کنفرانس‌ها و سمینارها.
6. تشویق به اشتراک دانش و تجربه.

🟠• ترویج تفکر خلاق و حل مسئله:
سازمان‌ها باید تفکر خلاق و حل مسئله را در کارکنان خود تقویت کنند. این کار، می‌تواند از طریق آموزش مهارت‌های تفکر انتقادی، تفکر خلاق، و حل مسئله انجام شود. همچنین، سازمان‌ها باید فضایی را ایجاد کنند که در آن کارکنان بتوانند به طور آزادانه ایده‌های خود را بیان کنند، سؤال بپرسند، و راهکارهای نوآورانه‌ای را ارائه دهند. سازمان‌ها باید کارکنان را تشویق کنند تا مسائل را از زوایای مختلف بررسی کنند، به دنبال الگوهای جدید بگردند، و از روش‌های غیرمعمول برای حل مسائل استفاده کنند.
راهکارهای عملی:
1. برگزاری کارگاه‌های آموزشی تفکر خلاق و حل مسئله.
2. تشویق به ایده‌پردازی و طوفان فکری.
3. ایجاد فرصت‌هایی برای حل مسائل به صورت گروهی.
4. حمایت از تفکر انتقادی و به چالش کشیدن مفروضات.
5. استفاده از روش‌های حل مسئله خلاقانه.

🟡• تشویق به ریسک‌پذیری و تحمل خطا:
سازمان‌ها باید از ریسک‌پذیری کارکنان حمایت کنند و فرهنگ تحمل خطا را در سازمان ایجاد کنند. نوآوری و خلاقیت، اغلب با ریسک همراه است و سازمان‌ها باید از کارکنانی که برای امتحان کردن روش‌های جدید و ایده‌های متفاوت ریسک می‌کنند، حمایت کنند. همچنین، سازمان‌ها باید به کارکنان این پیام را منتقل کنند که اشتباه کردن، بخشی از فرایند یادگیری و توسعه است و از ترس اشتباه، نباید از ارائه ایده‌های جدید خودداری کنند. این رویکرد، باعث می‌شود تا کارکنان احساس امنیت کنند و خلاقیت خود را به طور کامل بروز دهند.
راهکارهای عملی:
1. ایجاد فضایی امن برای ریسک‌پذیری و آزمون و خطا.
2. تشویق به ارائه ایده‌های نو و غیرمعمول.
3. پذیرش اشتباهات به عنوان فرصت‌های یادگیری.
4. پاداش دادن به تلاش و کوشش، حتی در صورت عدم موفقیت.
5. حمایت از پروژه‌های نوآورانه و ریسک‌پذیر.

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰سلام و عرض ادب یاران مهربان .

🔰صبحتان بخیر و پگاه تان خجسته باد

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅پنج کار مهم مدیران که شایسته توجه ویژه است .

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰بزرگترین مشکل و مساله ما در کشور ، دانش است

🟢 دکتر محمود سریع القلم

💎 با مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
🔴هرم مِزلو و سخن مولانا

آبراهام مِزلُو، روان‌شناس آمریکایی اوکراینی‌تبار

هرمی برای نیازمندی‌های انسان رسم کرده است که محصول پژوهش‌های میدانی او و بر پایۀ تجربه‌های فراوان انسانی است.
این هرم، مکانیسم انسان را در همۀ تصمیم‌ها و برنامه‌های او نشان می‌دهد.

✅سلسله‌ مراتب نیازهای آدمی در هرم مزلو، بدین ترتیب است:
1. زیستی(خوراک، پوشاک، غریزۀ جنسی و مسکن)؛
2. امنیتی؛
3. عاطفی؛
4. اجتماعی(احترام و تکریم)؛
5. خودشکوفایی.

🖊به گفتۀ او، هر نیازی که در مرتبۀ پایین‌تری قرار دارد، قوی‌تر و برانگیزاننده‌تر است.
همچنین بدون برآوردن نیازهای فروتر، به طور معمول نوبت به طبقۀ فراتر نمی‌رسد.
یعنی مثلا انسان گرسنه یا هراسان، نمی‌تواند به رشد یا شکوفایی استعدادهای خود بیندیشد؛ مگر آنکه انسانی استثنایی و فوق العاده باشد یا در موقعیتی ویژه قرار گرفته باشد.

🌨هرم مزلو، رقیب‌های دیگری نیز دارد، اما گویا تفاوت‌ مهم و معناداری میان آنها نیست. اختلاف، بیشتر در تعریف و دامنۀ طبقات است تا در ترتیب آنها.

⭕️مزلو این هرم را برای بخش کارفرمای جامعه (مدیریت) رسم کرده است* تا مدیران و برنامه‌نویس‌ها مواجهۀ عاقلانه‌تری با شهروندان و مسائل اجتماعی داشته باشند.
به همین دلیل در هرم او جایی برای دین و فلسفه و عرفان و حتی علم نیست؛

زیرا در نظر او دین و عرفان و ... نیازهای بدون واسطۀ شهروند محسوب نمی‌شوند که پاسخگویی به آنها وظیفۀ مدیران باشد (ر.ک: تعریف مدیر و مدیریت در جوامع انسانی)؛ بلکه اهمیت هر یک از آنها به اندازۀ کمکی است که به برآوردن نیازهای اصلی انسان می‌کند.

✏️بنابراین،
دین یا فلسفه، اگر در تأمین نیازهای نخست کارایی داشته باشد، همان اندازه مقدم است و اگر برای تأمین نیازهای طبقۀ دوم مفید باشد، در همان طبقه باید به آن توجه شود، نه پیش یا پس از آن.
به گفتۀ او انسان به‌ترتیب و خانه‌‌به‌خانه، سراغ نیازهای خود می‌رود؛ یعنی مثلا تا خیالش از نان و آب و مسکن آسوده نشود، دنبال نام و عشق و شکوفایی و خدمت‌رسانی به دیگران نمی‌رود و اگر هم برود، انگیزۀ واقعی و پنهانش، همان نان و آب و غریزۀ جنسی است.
طبقات در هرم مزلو، مراتب انگیزشی است، نه مراحل ارزشی؛* یعنی بدون ارزش داوری یا ارزش‌گذاری است.

🖊مزلو می‌گوید: «من نمی‌گویم نان ارزشمندتر از عشق است. می‌گویم بر آن مقدم است.»
او پایین‌ترین نمرۀ مدیریت را به کسانی می‌دهد که هرم نیازهای انسان را از بالا به پایین می‌بینند؛ یعنی مثلا در غیبت نان و احترام برای فرزانگان، می‌كوشند جامعه را مایل به علم‌آموزی و فرزانگی كنند.

❇️به عقیدۀ او:
«هرگونه تغییر در هرم نیازهای انسان، انگیزۀ او را برای رفتارهای شرورانه بیشتر می‌کند. پس وظیفۀ کارفرما سخنرانی دربارۀ خیر و شرّ نیست. وظیفۀ او هموارسازی راه خیر برای زیردستان است. میان گرسنگی و دزدی، رابطۀ واقعی‌تر و عام‌تری وجود دارد تا میان بی‌فرهنگی و دزدی، یا بی‌اخلاقی و دزدی.»*
بارِی؛ ... *به قول مولانا:*

*آدمی اول حریص نان بود*
*زآنکه قوت و نان، ستون جان بود*
*چون به‌ نادر گشت مستغنی ز نان* 
*عاشق نام است و مدح شاعران*

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers
👍1
🅱آنچه هر رهبری باید در مورد انگیزش افراد بداند

بیشتر رهبران کسب‌وکار در مورد آبراهام مازلو و هرم زیبای او شنیده‌اند.مازلو عوامل انگیزشی برای انسان را شرح می‌دهد و با وجود اینکه کار او در مورد نقدهای بسیار زیادش از مقوله‌­های مختلف، همواره با انتقاد روبه­‌رو بوده است، یک منطق قوی و جذاب در نظریه­‌ی او وجود دارد. متأسفانه این نظریه آن‌طور که باید، برای رهبران در انگیزه دادن به افراد در کارهای روزمره کمک‌ کننده نیست.

یک واقعیت: همه‌ی افراد در سازمان شما انگیزه به دست می‌­آورند.
سؤال بزرگ این است که آیا آن­‌ها برای انجام کاری که شما به‌ عنوان رهبرشان از آن­‌ها خواسته‌اید ترغیب می‌شوند؟

اگر کاری که شما از آن‌ها خواسته‌اید را انجام نمی‌دهند، به این معنا نیست که هیچ کاری انجام نمی­‌دهند، بلکه می‌توانند به‌سادگی برای انجام کار دیگری انگیزه پیدا کنند. سه عادت ساده وجود دارند که شما به‌عنوان یک رهبر می‌توانید به‌منظور انگیزه بخشیدن به افراد، به نمایش بگذارید تا به‌صورت داوطلبانه از شما پیروی کنند:

📍قدردانی خود را نشان دهید:
این کار به افراد انگیزه می‌دهد که تلاش‌هایی شایسته‌ی تقدیر داشته باشند. قدردانی صرفاً به معنای ‘پرداخت’ نیست، بلکه به معنای توجه و نظر دادن درباره‌­ی کار افراد است. نیازی نیست که یک کارنمایشی بزرگ انجام دهید یا یک پاداش خاص یا جایزه‌­ی با ارزشی در نظر بگیرید، تنها یک ‘متشکرم’ ساده که شخصاً بیان می‌کنید، کافی است.

📍به افراد خود کمک کنید تا در مهارت‌­های خود به تسلط برسند:
کشف زمینه­‌های ناشناخته و یادگیری از آن­ها را در میان بخش‌­ها و تیم‌­های خود تشویق کنید. جابجایی شغلی یا شبیه‌سازی شغلی به افراد کمک خواهد کرد که درک بیشتری از سازمان کسب کرده و دید جدیدی نسبت به مشکلات و روش‌­های قدیمی به دست آورند. به‌ جای استخدام مشاور برای بهبود کارایی و فرآیندها، کارمندان خود را تشویق کنید تا خودشان این کار را انجام دهند. هنگامی‌ که پیشنهادی ارائه می­‌دهند از آن­ها قدردانی کرده و در صورت امکان به آن­ها عمل کنید. اجازه دهید تا افرادتان قضاوت کنند که چه‌کاری جواب می­‌دهد و چه‌کاری نه.

📍 “یادگیری غیررسمی” را تشویق کنید:
فراد و تیم‌­ها را تشویق کنید تا به دنبال بازخورد عملکرد خود و تجزیه‌ و تحلیل و یادگیری از تجارب خوب و بد خود باشند. (این امر کمی چالش‌برانگیز است، تجزیه‌وتحلیل تجارب بد می‌تواند اغلب شبیه ترتیب دادن جلسات انتقادی و سرزنش‌آمیز باشد، تجزیه‌وتحلیل تجارب خوب نیز چیزی شبیه تلف کردن وقت به نظر خواهد رسید… “این کار که به‌خوبی پیش رفته است، چرا باید تجزیه‌وتحلیل شود؟”

💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
‌
🆔@Competentmanagers