✳️ ۴ ویژگی شرکت های مورد علاقه کارکنان، که فراهم کردنشان هزینه چندانی ندارد
✅ یکی از نهادهای ذیصلاح برای شناسایی ۱۰۰ شرکت برتر از دیدگاه کارمندان، میان شرکتهای بزرگ امریکا نظرسنجی گستردهای انجام داد. دو سوم نظرسنجی مذکور حول محور اعتماد میچرخید و به سنجش نگرش کارکنان نسبت به کارمندان بیشترین علاقه را به کار کردن در آن دارند چه ویژگیهایی دارد؟
🔺با توجه به نتایج نظرسنجی مذکور، ۴ ویژگی زیر از جمله مواردی هستند که شرکت ها را محل بهتری برای کار کردن می کنند و در عین حال هزینه چندانی هم در بر ندارند.
1⃣ فراهم کردن فرصت رشد برای کارکنان
نیاز به شکوفایی یکی از نیازهای اساسی انسانها است. به این ترتیب هرچه شرکت فرصتهای بیشتری برای بهبود فردی در اختیار کارکنانش قرار دهد بهتر است. فرصت با خودش اختیار می آورد، چرا که هرچه افراد آزادی بیشتری داشته باشند، تصمیماتی که می گیرند معنای بیشتری برای خود و شرکتشان خواهد داشت. این، لااقل در حالت ایده آل، به معنای آن است که انگیزه آنها برای بهتر کار کردن نیز بیشتر خواهد شد.
2⃣ شنیده شدن نظرات و دغدغهها
هر کسی دوست دارد صدایش شنیده شود. برای آنکه حمایت دیگران را برای شروع طرح یا پروژهای جدید بر انگیزید، به آنها اجازه دهید حرفهایشان را بزنند. یعنی هنگامی که از دغدغههای خود برای شما می گویند به صحبتهایشان گوش کنید.
اینکه نقطه نظرات آنها تا چه حد مفید واقع می شود چندان اهمیت ندارد. آنچه که بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد این است که حرفهایشان شنیده شود، چون گوش کردن این پیام را برای آنها در بر دارد که به مشارکتشان ارج نهاده می شود. حتی ده دقیقه گوش کردن به صحبت های یک نفر، می تواند معجزه کند.
3⃣ برخورداری از یک هدف مشخص و تأثیرگذار
سیمون سینک می گوید: «اگر برای دیگران توضیح دهید چه کار می خواهید بکنید، در مقایسه با اینکه صرفاً تقاضا یا دستور خود را مطرح کرده باشید، بلافاصله اعتماد آنان را جلب خواهید کرد، حتی شده برای مدتی کوتاه».
با این حال، شفافیت برای ایجاد حس رضایت یا ترغیب کارکنان به اقدامی عملی کافی نیست. هدف باید از لحاظ احساسی، با یک نیاز شخصی که با ارزشها و چشم انداز افراد همخوانی دارد هماهنگی داشته باشد.
4⃣ تشویق کار تیمی
شرکت هایی که کارمندان خود را به کار تیمی تشویق و حس «ما» بودن را در میان آنان تقویت می کنند، مشارکت بسیار بیشتری از جانب کارکنان خود دریافت می کنند. اما فقط کار کردن در کنار یک تیم نیست که نقش محرک کار تیمی را در این میان بازی می کند، محیط فراهم شده توسط این شرکت ها نیز کنار هم بودن و کار گروهی را تسهیل می کند.
شرکت ها برای تطبیق خود با تیپ های شخصیتی درونگرا و برونگرا، باید هم فضای کاری بسته داشته باشند و هم فضای کاری باز، تا افراد بتوانند محیط کار خود را با هدف به حداکثر رساندن برونداد حرفه ایِ خود انتخاب کنند.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅ یکی از نهادهای ذیصلاح برای شناسایی ۱۰۰ شرکت برتر از دیدگاه کارمندان، میان شرکتهای بزرگ امریکا نظرسنجی گستردهای انجام داد. دو سوم نظرسنجی مذکور حول محور اعتماد میچرخید و به سنجش نگرش کارکنان نسبت به کارمندان بیشترین علاقه را به کار کردن در آن دارند چه ویژگیهایی دارد؟
🔺با توجه به نتایج نظرسنجی مذکور، ۴ ویژگی زیر از جمله مواردی هستند که شرکت ها را محل بهتری برای کار کردن می کنند و در عین حال هزینه چندانی هم در بر ندارند.
1⃣ فراهم کردن فرصت رشد برای کارکنان
نیاز به شکوفایی یکی از نیازهای اساسی انسانها است. به این ترتیب هرچه شرکت فرصتهای بیشتری برای بهبود فردی در اختیار کارکنانش قرار دهد بهتر است. فرصت با خودش اختیار می آورد، چرا که هرچه افراد آزادی بیشتری داشته باشند، تصمیماتی که می گیرند معنای بیشتری برای خود و شرکتشان خواهد داشت. این، لااقل در حالت ایده آل، به معنای آن است که انگیزه آنها برای بهتر کار کردن نیز بیشتر خواهد شد.
2⃣ شنیده شدن نظرات و دغدغهها
هر کسی دوست دارد صدایش شنیده شود. برای آنکه حمایت دیگران را برای شروع طرح یا پروژهای جدید بر انگیزید، به آنها اجازه دهید حرفهایشان را بزنند. یعنی هنگامی که از دغدغههای خود برای شما می گویند به صحبتهایشان گوش کنید.
اینکه نقطه نظرات آنها تا چه حد مفید واقع می شود چندان اهمیت ندارد. آنچه که بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد این است که حرفهایشان شنیده شود، چون گوش کردن این پیام را برای آنها در بر دارد که به مشارکتشان ارج نهاده می شود. حتی ده دقیقه گوش کردن به صحبت های یک نفر، می تواند معجزه کند.
3⃣ برخورداری از یک هدف مشخص و تأثیرگذار
سیمون سینک می گوید: «اگر برای دیگران توضیح دهید چه کار می خواهید بکنید، در مقایسه با اینکه صرفاً تقاضا یا دستور خود را مطرح کرده باشید، بلافاصله اعتماد آنان را جلب خواهید کرد، حتی شده برای مدتی کوتاه».
با این حال، شفافیت برای ایجاد حس رضایت یا ترغیب کارکنان به اقدامی عملی کافی نیست. هدف باید از لحاظ احساسی، با یک نیاز شخصی که با ارزشها و چشم انداز افراد همخوانی دارد هماهنگی داشته باشد.
4⃣ تشویق کار تیمی
شرکت هایی که کارمندان خود را به کار تیمی تشویق و حس «ما» بودن را در میان آنان تقویت می کنند، مشارکت بسیار بیشتری از جانب کارکنان خود دریافت می کنند. اما فقط کار کردن در کنار یک تیم نیست که نقش محرک کار تیمی را در این میان بازی می کند، محیط فراهم شده توسط این شرکت ها نیز کنار هم بودن و کار گروهی را تسهیل می کند.
شرکت ها برای تطبیق خود با تیپ های شخصیتی درونگرا و برونگرا، باید هم فضای کاری بسته داشته باشند و هم فضای کاری باز، تا افراد بتوانند محیط کار خود را با هدف به حداکثر رساندن برونداد حرفه ایِ خود انتخاب کنند.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۰ جمله :
1-اجرا بزرگترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگترین مانع موفقیت و بیشتر ناکامیهایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته میشود.
۲- شرکتهایی که برای کارهای درست وقف شدهاند و برای مسوولیتهای اجتماعی خود تعهدنامهای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آنهایی هستند که این کارها را نمیکنند.
۳-به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایدههای استراتژیک روی آورید.
۴-در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.
۵- رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.
۶- انسان در بازی گاهی میبرد و گاهی چیز یاد میگیرد.
۷- هنر بازاریابی امروز ,فروش یخچال به اسکیمو نیست, بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.
۸- مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بیواسطه با آنها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم میتوان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.
۹- مسیر ناهموار تحول باید بهکوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.
۱۰- به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجاتیافته است.
۱۱- دنیا را دوگونه میتوان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)
۱۲- میتوان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت,اما بدون عشق به مردم نمیتوان آنها را مدیریت کرد.
۱۳- مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.
۱۴- موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست میشود.
۱۵- برای پیروزی ابلیس, کافی است آدمهای خوب دست روی دست بگذارند.
۱۶- هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگهداشتن مشتریان کنونی است.
۱۷- هر کس میتواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.
۱۸- مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمیتوانید درون او را بشناسید.
۱۹- توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموختهها, بزرگترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان میگذارد.
۲۰- اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آنهایی که در اطرافش گرد آمدهاند بنگریم.
۲۱- اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.
۲۲- بیشتر انسانها ترجیح میدهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلیها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح میدهند.
۲۳- مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویینتن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.
۲۴- تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرفکننده صورت گیرد, نه مخالف آن.
۲۵- در طول تاریخ بیشتر کامیابی در دستیابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.
۲۶- در بیشتر موارد, کشورهای فقیر از نظر داراییها ، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمیتوان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.
۲۷- آنهایی که از جای خود میجنبند, گاهی میبازند و آنهایی که نمیجنبند, همیشه میبازند.
۲۸- اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.
۲۹- مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهرهمندی از انسانها فرهیخته میدانند.
۳۰- حداکثر شادی و خشنودی انسانها زمانی به دست میآید که در شغل هم راستا با شخصیت (هوشمندی)خود, به کار گمارده شوند.
۳۱- نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بیهمتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.
۳۲- مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را میپذیرند, بلکه بر این تفاوتها سرمایهگذاری میکنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد, تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.
۳۴- زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.
۳۵- نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگآور.
۳۶- به کارکنانتان بگویید هیچگاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; امت اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.
۳۷- صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.
۳۸- هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی میکنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکتهای احمقانهای که انجام دادهام پی میبرم.
۳۹- دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.
۴۰- اگر میخواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
1-اجرا بزرگترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگترین مانع موفقیت و بیشتر ناکامیهایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته میشود.
۲- شرکتهایی که برای کارهای درست وقف شدهاند و برای مسوولیتهای اجتماعی خود تعهدنامهای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آنهایی هستند که این کارها را نمیکنند.
۳-به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایدههای استراتژیک روی آورید.
۴-در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.
۵- رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.
۶- انسان در بازی گاهی میبرد و گاهی چیز یاد میگیرد.
۷- هنر بازاریابی امروز ,فروش یخچال به اسکیمو نیست, بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.
۸- مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بیواسطه با آنها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم میتوان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.
۹- مسیر ناهموار تحول باید بهکوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.
۱۰- به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجاتیافته است.
۱۱- دنیا را دوگونه میتوان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)
۱۲- میتوان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت,اما بدون عشق به مردم نمیتوان آنها را مدیریت کرد.
۱۳- مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.
۱۴- موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست میشود.
۱۵- برای پیروزی ابلیس, کافی است آدمهای خوب دست روی دست بگذارند.
۱۶- هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگهداشتن مشتریان کنونی است.
۱۷- هر کس میتواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.
۱۸- مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمیتوانید درون او را بشناسید.
۱۹- توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموختهها, بزرگترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان میگذارد.
۲۰- اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آنهایی که در اطرافش گرد آمدهاند بنگریم.
۲۱- اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.
۲۲- بیشتر انسانها ترجیح میدهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلیها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح میدهند.
۲۳- مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویینتن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.
۲۴- تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرفکننده صورت گیرد, نه مخالف آن.
۲۵- در طول تاریخ بیشتر کامیابی در دستیابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.
۲۶- در بیشتر موارد, کشورهای فقیر از نظر داراییها ، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمیتوان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.
۲۷- آنهایی که از جای خود میجنبند, گاهی میبازند و آنهایی که نمیجنبند, همیشه میبازند.
۲۸- اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.
۲۹- مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهرهمندی از انسانها فرهیخته میدانند.
۳۰- حداکثر شادی و خشنودی انسانها زمانی به دست میآید که در شغل هم راستا با شخصیت (هوشمندی)خود, به کار گمارده شوند.
۳۱- نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بیهمتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.
۳۲- مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را میپذیرند, بلکه بر این تفاوتها سرمایهگذاری میکنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد, تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.
۳۴- زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.
۳۵- نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگآور.
۳۶- به کارکنانتان بگویید هیچگاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; امت اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.
۳۷- صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.
۳۸- هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی میکنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکتهای احمقانهای که انجام دادهام پی میبرم.
۳۹- دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.
۴۰- اگر میخواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
📕معرفی کتاب درباره رهبری از سری کتاب های هاروارد بیزینس
🔰نکات مهم رهبری از دیدگاه
Harvard Business Review
✅مهارتهای رهبری ديروز در جهان شتابان و دائماً در حال تغییر کنونی از کارایی لازم و کافی برخوردار نیستند. در شرایط جدید، فقط رهبران خلاقی که آیندهنگر (بصير) هستند و با کارکنان خود همدلی میکنند، موفق خواهند شد. توجه به پنج راهکار زیر نقش مهمی در موفقیت رهبران خلاق دارد:
🟣به جای آن که نقش فرمانده را ایفا کنید و به اعضای تیم خود دستور دهید، مانند یک مربی آنها و سازمان را به سوی موفقیت هدایت کنید.
🟣به جای اعمال مديريت و کنترل کارکنان و اطرافیان خود، فرایند پیشبرد امور آنها را تسهیل کنید. اغلب، دانش تخصصي، تجربه و راهکارها وجود دارند، به کارکنانتان کمک کنيد تا آنها را کشف کنند و به کار گیرند.
🟣با احترام گذاشتن به کارکنان، احترام گذاشتن متقابل آنها را کسب کنید. احترام با اجبار و زور به دست نمیآید.
🟣روشهای مدیریت سازمان را تنها در زمان موفقیت بلکه در هنگام شکست نيز بشناسيد و به کار گيريد.
🟣بزرگوار باشید. در صورت موفقیت فروتنی خود را حفظ کنید و در صورت امکان فرصت درخشش و بزرگ شدن را در اختیار دیگران نیز قرار دهید.
🔰معرفی کتاب درباره رهبری اثر هاروارد بیزینس ریویو
✅اگر تاکنون هیچ مطالعه ای در زمینه رهبری نداشته اید، این 10 مقاله بی بدیل هاروارد را از دست ندهید.
🔷مجموعه پیش رو حاصل گزینش بهترین مقالاتی است که هاروارد از میان صدها مقاله منتشر شده خود انتخاب کرده تا به شما در به حداکثر رساندن عملکرد خود و سازمان تان کمک کند. این کتاب به شما کمک می کند: به دیگران انگیزه بدهید عملکردی عالی داشته باشند. در تیم تان خودباوری ایجاد کنید. تغییرات مثبت را رقم بزنید. مسیر سازمان را تعیین کنید. افراد را به خطرپذیری هوشمندانه تشویق کنید. از طریق همدلی و بدون دلسوزی مدیریت کنید. دیگران را در موفقیت خود شریک کنید. خود آگاهیتان را افزایش دهید. از مشکلات قدرت بگیرید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰نکات مهم رهبری از دیدگاه
Harvard Business Review
✅مهارتهای رهبری ديروز در جهان شتابان و دائماً در حال تغییر کنونی از کارایی لازم و کافی برخوردار نیستند. در شرایط جدید، فقط رهبران خلاقی که آیندهنگر (بصير) هستند و با کارکنان خود همدلی میکنند، موفق خواهند شد. توجه به پنج راهکار زیر نقش مهمی در موفقیت رهبران خلاق دارد:
🟣به جای آن که نقش فرمانده را ایفا کنید و به اعضای تیم خود دستور دهید، مانند یک مربی آنها و سازمان را به سوی موفقیت هدایت کنید.
🟣به جای اعمال مديريت و کنترل کارکنان و اطرافیان خود، فرایند پیشبرد امور آنها را تسهیل کنید. اغلب، دانش تخصصي، تجربه و راهکارها وجود دارند، به کارکنانتان کمک کنيد تا آنها را کشف کنند و به کار گیرند.
🟣با احترام گذاشتن به کارکنان، احترام گذاشتن متقابل آنها را کسب کنید. احترام با اجبار و زور به دست نمیآید.
🟣روشهای مدیریت سازمان را تنها در زمان موفقیت بلکه در هنگام شکست نيز بشناسيد و به کار گيريد.
🟣بزرگوار باشید. در صورت موفقیت فروتنی خود را حفظ کنید و در صورت امکان فرصت درخشش و بزرگ شدن را در اختیار دیگران نیز قرار دهید.
🔰معرفی کتاب درباره رهبری اثر هاروارد بیزینس ریویو
✅اگر تاکنون هیچ مطالعه ای در زمینه رهبری نداشته اید، این 10 مقاله بی بدیل هاروارد را از دست ندهید.
🔷مجموعه پیش رو حاصل گزینش بهترین مقالاتی است که هاروارد از میان صدها مقاله منتشر شده خود انتخاب کرده تا به شما در به حداکثر رساندن عملکرد خود و سازمان تان کمک کند. این کتاب به شما کمک می کند: به دیگران انگیزه بدهید عملکردی عالی داشته باشند. در تیم تان خودباوری ایجاد کنید. تغییرات مثبت را رقم بزنید. مسیر سازمان را تعیین کنید. افراد را به خطرپذیری هوشمندانه تشویق کنید. از طریق همدلی و بدون دلسوزی مدیریت کنید. دیگران را در موفقیت خود شریک کنید. خود آگاهیتان را افزایش دهید. از مشکلات قدرت بگیرید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰 یک مدیر بد میتواند یک کارمند خوب را به کلی نابود کند، همچنین باعث شود همه کارمندان، تمام انگیزه شان را از دست بدهند ....
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌟 هنر مدیریت
❓چرا دانش بهتنهایی برای رسیدن به موفقیت کافی نیست و ما را به خواستههایمان نمیرساند؟/ کانال مدیریت منابع انسانی شایسته محور
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
❓چرا دانش بهتنهایی برای رسیدن به موفقیت کافی نیست و ما را به خواستههایمان نمیرساند؟/ کانال مدیریت منابع انسانی شایسته محور
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅سبکهای متفاوت رهبری در سازمانها:
1- رهبری اقتدارگرایانه (Autocratic Leadership): در سازمانهایی که دچار بحران جدی شدهاند و نیاز به تصمیمگیریهای سریع دارند و فرآیندهای کاری روتین و غیرتخصصی است، اجرا میشود. برای سازمانهای نظامی این سبک رهبری مناسب است و مزایایی مانند سرعت در تصمیمگیری و قدرت بلامنازع در رهبری را به همراه دارد.
2- رهبری بوروکراتیک (Leadership Bureaucratic): برای سازمانهایی که کارهای دقیق و علمی و نا ایمن انجام میدهند و لزوم توجه به قوانین و دستورالعملها برای انجام درست و ایمنی جدی است، بسیار مناسب است. مزایای این روش رهبری سازمانی بالا بردن ایمنی و کمکردن ریسک ناشی از کارکردهای تعیین نشده است.
3- رهبری کاریزماتیک (Charismatic Leadership): برای سازمانهایی که از بیتفاوتی و عدم احساس مسوولیت کارکنان ناراضی هستند انتخاب این سبک رهبری میتواند مفید باشد که با شور و انرژی خود سازمان را به حرکت درمیآورند. این سبک از رهبری برای سازمانهایی که به تغییرات درونی نیاز دارند، مناسب است و رهبری در این سبک باید با الگو قرار دادن خود سایرین را به عملکردهای فوقالعاده مجاب کند.
4- رهبری مشارکتی (Participative Leadership): در سازمانهایی که نوآوری و خلاقیت رمز موفقیت و نیاز به مشارکت کارکنان مهمترین عامل در ماندگاری سازمان است این سبک از رهبری مناسب است. این نوع رهبری برای شرایط غیربحرانی بسیار موثر است و در شرایط بحرانی که نیاز به سرعت در تصمیمگیری دارد پاسخ معکوس میدهد. برای سازمانهایی که تمرکز بر بهبودهای عملیاتی و بهبود محصول یا ارائه بهتر خدمت دارند، نیز مناسب است و از معایب آن طولانی شدن تصمیمگیریها و مشخص نشدن برخی از ناکارآمدیهای فردی است.
5- رهبری عدم مداخله ( Laissez - Faire Leadership): برای سازمانهایی که نیاز به روشهای خود مدیریتی دارند و مدیریت زمان اهمیت زیادی دارد مورد استفاده قرار میگیرد. برای کارهایی که نیاز به هدایت نداشته و اطمینان داریم که کارها با حداقل خطا انجام میگیرد مناسب است و اگر دانش مناسب در بین کارکنان نباشد ریسک زیاندهی آن بالا است.
6- رهبری مردم محور (People - oriented Leadership ): این سبک رهبری برای توسعه کارهای تیمی است و با توجه به اینکه رهبری سازمان نگاه یکسانی به کارکنان دارد تیمهای مقتدر و قوی در آن تشکیل میشود. نقطه ضعف بزرگ این نوع سبک رهبری فراموشی مسوولیتهای فردی است و باعث میشود قابلیتهای فردی کارکنان نادیده گرفته شود.
7- رهبری خدمتگزار (Servant Leadership): این سبک رهبری برای سازمانهای آموزشی یا خدماتی مانند بیمارستان، دانشگاه بسیار مناسب است و معمولا رهبری سازمان به شاخصهای فرهنگی و ارزشی بسیار پایبند است و تعهد بهکار، صداقت، راستگویی و همدلی از ارزشهای مطرح در این نوع رهبری است. در این سبک بهرغم کندی تصمیمگیری ایجاد فرهنگ ارزشی و خدمت در سازمان از نکات مثبت آن است.
8- رهبری وظیفهگرا (Task - Oriented Leadership): این سبک از رهبری توجه وسیعی برکنترل کار، وظایف و دستورالعملها دارد و معمولا بهدلیل عدم توجه به مشکلات کارکنان نارضایتی در بین آنها گسترش مییابد.
9- رهبری تعاملی(Transactional Leadership): این نوع سبک رهبری مناسب با سازمانهایی است که کارها را به شکل پروژهای انجام میدهند و برای سازمانهای دانش محور که نیاز به نوآوری و خلاقیت دارند، مناسب نیست.
10- رهبری تحولی (Transformational Leadership): این سبک رهبری با تعیین چشمانداز و اهداف روشن و مکالمه آن در سازمان سعی در جذب مشارکت کارکنان میکند. این مهم با درک درستی از تحولات پیرامونی و شیوههای ایجاد انگیزه امکان مییابد و رهبری با هوش عاطفی خود توانمندیهای جدیدی نسبت به قبل برای سازمان ایجاد میکند. از نقاط ضعف این سبک تایید رهبری از سوی تمامی ردههای سازمانی است و درصورتیکه زیرساختهای تغییر را ایجاد نکند امکان موفقیت بسیار کاهش می یابد.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
1- رهبری اقتدارگرایانه (Autocratic Leadership): در سازمانهایی که دچار بحران جدی شدهاند و نیاز به تصمیمگیریهای سریع دارند و فرآیندهای کاری روتین و غیرتخصصی است، اجرا میشود. برای سازمانهای نظامی این سبک رهبری مناسب است و مزایایی مانند سرعت در تصمیمگیری و قدرت بلامنازع در رهبری را به همراه دارد.
2- رهبری بوروکراتیک (Leadership Bureaucratic): برای سازمانهایی که کارهای دقیق و علمی و نا ایمن انجام میدهند و لزوم توجه به قوانین و دستورالعملها برای انجام درست و ایمنی جدی است، بسیار مناسب است. مزایای این روش رهبری سازمانی بالا بردن ایمنی و کمکردن ریسک ناشی از کارکردهای تعیین نشده است.
3- رهبری کاریزماتیک (Charismatic Leadership): برای سازمانهایی که از بیتفاوتی و عدم احساس مسوولیت کارکنان ناراضی هستند انتخاب این سبک رهبری میتواند مفید باشد که با شور و انرژی خود سازمان را به حرکت درمیآورند. این سبک از رهبری برای سازمانهایی که به تغییرات درونی نیاز دارند، مناسب است و رهبری در این سبک باید با الگو قرار دادن خود سایرین را به عملکردهای فوقالعاده مجاب کند.
4- رهبری مشارکتی (Participative Leadership): در سازمانهایی که نوآوری و خلاقیت رمز موفقیت و نیاز به مشارکت کارکنان مهمترین عامل در ماندگاری سازمان است این سبک از رهبری مناسب است. این نوع رهبری برای شرایط غیربحرانی بسیار موثر است و در شرایط بحرانی که نیاز به سرعت در تصمیمگیری دارد پاسخ معکوس میدهد. برای سازمانهایی که تمرکز بر بهبودهای عملیاتی و بهبود محصول یا ارائه بهتر خدمت دارند، نیز مناسب است و از معایب آن طولانی شدن تصمیمگیریها و مشخص نشدن برخی از ناکارآمدیهای فردی است.
5- رهبری عدم مداخله ( Laissez - Faire Leadership): برای سازمانهایی که نیاز به روشهای خود مدیریتی دارند و مدیریت زمان اهمیت زیادی دارد مورد استفاده قرار میگیرد. برای کارهایی که نیاز به هدایت نداشته و اطمینان داریم که کارها با حداقل خطا انجام میگیرد مناسب است و اگر دانش مناسب در بین کارکنان نباشد ریسک زیاندهی آن بالا است.
6- رهبری مردم محور (People - oriented Leadership ): این سبک رهبری برای توسعه کارهای تیمی است و با توجه به اینکه رهبری سازمان نگاه یکسانی به کارکنان دارد تیمهای مقتدر و قوی در آن تشکیل میشود. نقطه ضعف بزرگ این نوع سبک رهبری فراموشی مسوولیتهای فردی است و باعث میشود قابلیتهای فردی کارکنان نادیده گرفته شود.
7- رهبری خدمتگزار (Servant Leadership): این سبک رهبری برای سازمانهای آموزشی یا خدماتی مانند بیمارستان، دانشگاه بسیار مناسب است و معمولا رهبری سازمان به شاخصهای فرهنگی و ارزشی بسیار پایبند است و تعهد بهکار، صداقت، راستگویی و همدلی از ارزشهای مطرح در این نوع رهبری است. در این سبک بهرغم کندی تصمیمگیری ایجاد فرهنگ ارزشی و خدمت در سازمان از نکات مثبت آن است.
8- رهبری وظیفهگرا (Task - Oriented Leadership): این سبک از رهبری توجه وسیعی برکنترل کار، وظایف و دستورالعملها دارد و معمولا بهدلیل عدم توجه به مشکلات کارکنان نارضایتی در بین آنها گسترش مییابد.
9- رهبری تعاملی(Transactional Leadership): این نوع سبک رهبری مناسب با سازمانهایی است که کارها را به شکل پروژهای انجام میدهند و برای سازمانهای دانش محور که نیاز به نوآوری و خلاقیت دارند، مناسب نیست.
10- رهبری تحولی (Transformational Leadership): این سبک رهبری با تعیین چشمانداز و اهداف روشن و مکالمه آن در سازمان سعی در جذب مشارکت کارکنان میکند. این مهم با درک درستی از تحولات پیرامونی و شیوههای ایجاد انگیزه امکان مییابد و رهبری با هوش عاطفی خود توانمندیهای جدیدی نسبت به قبل برای سازمان ایجاد میکند. از نقاط ضعف این سبک تایید رهبری از سوی تمامی ردههای سازمانی است و درصورتیکه زیرساختهای تغییر را ایجاد نکند امکان موفقیت بسیار کاهش می یابد.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴 پنج گام اساسی برای هدف گذاری مؤثر (SMART)
🔺Specific: مشخص
🔺Measurable: ️قابل اندازهگیری
🔺Attainable: دستیافتنی
🔺Realistic/Relevant: واقعبینانه/ مرتبط
🔺Timely: زمانبندیشده
✅️ این مدل شما را یاری میکند تا اهداف خود را به نحوی تعیین کنید که تردیدی در رسیدن به آنها نداشته باشید:
1⃣ مشخص بودن:
🔹اهداف خود را معین، روشن و شفاف بیان کنید.
🔸هرچه بیشتر توضیح دهید شانس بیشتری برای بدست آوردن آن دارید.
در اهداف SMART بین «میخواهم میلیاردر شوم» و «میخواهم تا ده سال آینده به درآمد ماهیانه 50 میلیون تومان در ماه با تولید و فورش نرم افزار دست پیدا کنم» تفاوت زیادی وجود دارد!
سوالاتی که باید در هنگام تعیین اهداف کوتاهمدت و بلندمدت از خود بپرسید:
👈 من دقیقا چه چیز میخواهم بدست بیاورم؟
👈 کجا؟
👈 چطور؟
👈 چه وقت؟
👈 با چه کسی؟
👈 موانع و محدودیتهای سر راه من چیست؟
👈 برای اینکه به این هدف برسم دقیقا باید چه کار کنم؟
👈 راههای جایگزین برای دستیابی به این هدف چیست؟
2⃣ قابل اندازه گیری
🔹اهدافتان را به عناصر قابل اندازه گیری بشکنید. به شواهد واقعی نیاز دارید. خوشحالتر بودن شاخص مناسبی نیست!
اندازه گیری اهداف همچنین به شما این امکان را میدهد که ببینید این آنچیزی بوده که دقیقا میخواستید یا نه؟!
🔸باید بتوانید اندازه بگیرید که چهقدر به سمت هدفتان پیش رفتهاید.
3⃣ دستیافتنی
🔹اهداف باید واقعی و قابل دسترس باشند.
🔸اهدافی که با توانایی، استعداد، پول، زمان و دیگر امکانات شما تناسبی ندارند، غیر قابل دسترسیاند.
البته به این معنی نیست که شما نمیتوانید چیزی را که غیرممکن به نظر میرسد انتخاب کنید، «هوشمندانه» برای آن برنامهریزی کنید و به آن جامه عمل بپوشانید.
4⃣ واقعبینانه/ مرتبط
🔹در انتخاب هدف واقعبین باشید.
اهدافی را برای خود در نظر بگیرید که دسترسی به آنها امکانپذیر باشد.
🔸آیا هدفتان به شما مرتبط است؟ به این پرسشها پاسخ دهید:
👈 چرا میخواهید به آن هدف برسید؟
👈 چه قصدی پشت آن هدف است؟
👈 واقعا با رسیدن به آن هدف مقصود برآورده میشود؟
5⃣ قابل زمانبندی
🔹 اغلب مشاهده میشود که بسیاری از مردم در شروع سال اهدافی را برای خود برمیگزینند و به روی کاغذ میآورند، اما آن را در پوشهای بایگانی کرده تا پایان سال نیز به آن مراجعه نمیکنند!!
🔸وقتی هدفی را برمیگزینید، باید با استفاده از یک «جدول زمانبندی»، مداوم آن را وارسی کنید و از آخرین وضعیت آن باخبر باشید.
«جدول زمانی» بیشتر افراد را به فعالیت وا میدارد. پس جدول زمانی را برای خودتان و تیمتان تنظیم کنید و مطابق آن عمل کنید.
🔹هدف خود را در دفتر برنامهریزی خود بنویسید و برای هر آزمون هدفگذاری کنید.
🔸«جدول زمانی» را واقعی و منعطف نگه دارید، با این روش میتوانید روحیه بالایی بدست آورید.
اگر در جنبههای زمانی رسیدن به هدفتان خیلی سختگیر باشید، مسابقه شما با زمان میتواند اثر منفی بر یادگیری در دستیابی به اهداف کوتاه و بلندمدت شما داشته باشد.
🔹 به این ترتیب، اگر پیشرفتی به سوی هدف خود مشاهده کنید، احساس رضایت و خرسندی خواهید داشت و به ادامهٔ راه ترغیب میشوید و هرگاه به بیراهه کشانده شوید خود را به مسیر درست هدایت خواهید کرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺Specific: مشخص
🔺Measurable: ️قابل اندازهگیری
🔺Attainable: دستیافتنی
🔺Realistic/Relevant: واقعبینانه/ مرتبط
🔺Timely: زمانبندیشده
✅️ این مدل شما را یاری میکند تا اهداف خود را به نحوی تعیین کنید که تردیدی در رسیدن به آنها نداشته باشید:
1⃣ مشخص بودن:
🔹اهداف خود را معین، روشن و شفاف بیان کنید.
🔸هرچه بیشتر توضیح دهید شانس بیشتری برای بدست آوردن آن دارید.
در اهداف SMART بین «میخواهم میلیاردر شوم» و «میخواهم تا ده سال آینده به درآمد ماهیانه 50 میلیون تومان در ماه با تولید و فورش نرم افزار دست پیدا کنم» تفاوت زیادی وجود دارد!
سوالاتی که باید در هنگام تعیین اهداف کوتاهمدت و بلندمدت از خود بپرسید:
👈 من دقیقا چه چیز میخواهم بدست بیاورم؟
👈 کجا؟
👈 چطور؟
👈 چه وقت؟
👈 با چه کسی؟
👈 موانع و محدودیتهای سر راه من چیست؟
👈 برای اینکه به این هدف برسم دقیقا باید چه کار کنم؟
👈 راههای جایگزین برای دستیابی به این هدف چیست؟
2⃣ قابل اندازه گیری
🔹اهدافتان را به عناصر قابل اندازه گیری بشکنید. به شواهد واقعی نیاز دارید. خوشحالتر بودن شاخص مناسبی نیست!
اندازه گیری اهداف همچنین به شما این امکان را میدهد که ببینید این آنچیزی بوده که دقیقا میخواستید یا نه؟!
🔸باید بتوانید اندازه بگیرید که چهقدر به سمت هدفتان پیش رفتهاید.
3⃣ دستیافتنی
🔹اهداف باید واقعی و قابل دسترس باشند.
🔸اهدافی که با توانایی، استعداد، پول، زمان و دیگر امکانات شما تناسبی ندارند، غیر قابل دسترسیاند.
البته به این معنی نیست که شما نمیتوانید چیزی را که غیرممکن به نظر میرسد انتخاب کنید، «هوشمندانه» برای آن برنامهریزی کنید و به آن جامه عمل بپوشانید.
4⃣ واقعبینانه/ مرتبط
🔹در انتخاب هدف واقعبین باشید.
اهدافی را برای خود در نظر بگیرید که دسترسی به آنها امکانپذیر باشد.
🔸آیا هدفتان به شما مرتبط است؟ به این پرسشها پاسخ دهید:
👈 چرا میخواهید به آن هدف برسید؟
👈 چه قصدی پشت آن هدف است؟
👈 واقعا با رسیدن به آن هدف مقصود برآورده میشود؟
5⃣ قابل زمانبندی
🔹 اغلب مشاهده میشود که بسیاری از مردم در شروع سال اهدافی را برای خود برمیگزینند و به روی کاغذ میآورند، اما آن را در پوشهای بایگانی کرده تا پایان سال نیز به آن مراجعه نمیکنند!!
🔸وقتی هدفی را برمیگزینید، باید با استفاده از یک «جدول زمانبندی»، مداوم آن را وارسی کنید و از آخرین وضعیت آن باخبر باشید.
«جدول زمانی» بیشتر افراد را به فعالیت وا میدارد. پس جدول زمانی را برای خودتان و تیمتان تنظیم کنید و مطابق آن عمل کنید.
🔹هدف خود را در دفتر برنامهریزی خود بنویسید و برای هر آزمون هدفگذاری کنید.
🔸«جدول زمانی» را واقعی و منعطف نگه دارید، با این روش میتوانید روحیه بالایی بدست آورید.
اگر در جنبههای زمانی رسیدن به هدفتان خیلی سختگیر باشید، مسابقه شما با زمان میتواند اثر منفی بر یادگیری در دستیابی به اهداف کوتاه و بلندمدت شما داشته باشد.
🔹 به این ترتیب، اگر پیشرفتی به سوی هدف خود مشاهده کنید، احساس رضایت و خرسندی خواهید داشت و به ادامهٔ راه ترغیب میشوید و هرگاه به بیراهه کشانده شوید خود را به مسیر درست هدایت خواهید کرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷اصول درست تصمیم گیری چیست؟
علیرغم اینکه ما از لحاظ فکری پیشرفتهترین موجودات این سیاره هستیم، تصمیم گیری همواره برای ما مشکل است. مردم اغلب بیان میکنند که تصمیم گیری برایشان بسیار سخت است. خوشبختانه یا متأسفانه همهی ما همواره مجبوریم تصمیماتی بگیریم، از مسائل جزئی مانند اینکه ناهار چی بخوریم، تا تصمیمهای بزرگی که زندگیمان را تغییر میدهند، مانند اینکه در چه رشتهای و کجا درس بخوانیم یا با چه کسی ازدواج کنیم
در سادهترین شکل، تصمیم گیری، به معنی انتخاب کردن بین دو یا چند اقدام مختلف است.
در فرایند گستردهتر حلِ مسئله، تصمیم گیری شامل انتخاب بین راهحلهای ممکنِ یک مسئله میشود. ممکن است تصمیم گیری با روندی شهودی یا استدلالی یا ترکیبی از این دو، انجام شود
🔷روش تصمیم گیری صحیح
تحقیقاتی که در مجله PLOSone منتشر شده، نشان داده اند حتی یک مکث کوچک قبل از تصمیم گرفتن هم باعث می شود تصمیم بهتری گرفته شود! بعضی از تصمیم ها هم نیاز به چند روز فکرکردن دارند و یک لحظه مکث برای شان کافی نیست و این شما هستید که باید فوریت و اهمیت این تصمیمات را درک کرده و برای شان برنامه ریزی کنید. یکی دیگر از نتایج جالب تحقیقات انجام شده در زمینه تصمیم گیری هم خوابیدن است!
بعضی وقت ها و درست زمانی که هیچ ایده ای ندارید باید چه کار کنید، یک چرت کوتاه هم می تواند باعث بازشدن دریچه های تازه ای به سمت ذهن شما شود و به گرفتن تصمیم بهتری بینجامد! پس دفعه بعد که قرار شد یک تصمیم اساسی بگیرید به جای اینکه سریع بگیویید نه یا بله، خوب گوش کنید، خوب فکر کنید و خوب مکث کنید و برای خودتان زمان بخرید.
🔷از بیرون نگاه کنید
مجله علم روان شناسی نتایج تحقیق قابل توجهی را منتشر کرده که یکی دیگر از روش های تصمیم گیری مناسب را به ما یاد می دهد. در این تحقیق از زوجها خواسته شد دو وضعیت را تصور کنند؛ اولی، وضعیتی بود که باید فکر می کردند شریک زندگی شان به آنها خیانت کرده و وضعیت دوم، شرایطی بود که باید دوست صمیمی شان را در حالی تصور می کردند که همسرش به او خیانت کرده، بعد هم مجموعه سوالاتی راجع به تصمیم گیری در این دو وضعیت از شرکت کننده ها پرسیده شد.
نکته جالب اینجاست که افراد، زمانی که پای خیانت همسر دوست شان در میان بود، نسبت به زمانی که پای خیانت شریک زندگی خودشان وسط بود، تصمیم های عاقلانه تری می گرفتند. پژوهشگران از همین جا نتیجه گرفتند که بهتر است موقع تصمی گیری در مورد مسائل مختلف و به خصوص مسائل عاطفی و خانوادگی از دید یک فرد بیرونی به قضیه نگاه کنید تا بتوانید ابعاد مختلف ماجرا را بهتر ببینید و تصمیم بهتری بگیرید. اگر فکر می کنید نمی توانید چنین کار کنید، می توانید نظر دوستان صمیمی و قابل اعتمادتان را در مورد مسائلی که در آنها نیاز به تصمیم گیری دارید، جویا شوید و از دید آنها هم به مشکل تان نگاهی تازه بیندازید.
راهکارهای تصمیمگیری درست و منطقی:
1- در تصمیمگیری بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماییم.
2- در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم.
3- برای این که تصمیم گیرندهی خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.
4- در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.
5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً برعهده بگیریم.
6- با مدیریت و کنترل هیجانهای خود تصمیمات منطقیتری بگیریم. همان طور که حضرت علی(ع) فرمودند: «هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور».
7- در تصمیمگیریهای خود به تمام جوانب موضوع توجّه کنیم.
8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.
9- نگاه مثبت، توأم با تفکّر و شناخت باعث میشود که تصمیمهای درستتر و منطقیتر بگیریم.
10- فرصت تصمیمگیری را از دیگران به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم و به آنها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیمگیری داشته باشند.
11- شهامت تصمیمگیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.
12- به عوامل موثر در تصمیمگیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروهها و دوستان، هنجارهای (جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانههای جمعی و ... توجّه نماییم.
13- به منظور جلب توجّه فرزندان به پیامدهای هر تصمیمگیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیمهای دورهی نوجوانی با آنها گفتگو کنیم.
14- هدفگذاری در زندگی، مقدّمهی تصمیمگیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدّت خود را در کلیهی شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحتتر و مناسبتر تصمیم میگیرند.
15- مطالعهی زندگینامهی انسانهای موفّق در عرصهی علم و ادب و اقتصاد و جامعه ... میتواند زمینهی تصمیمگیریهای مناسبتر را در فرد مهیا سازد.
🔸با مدیران شایسته همراه باشید
♦️@Competentmanagers
علیرغم اینکه ما از لحاظ فکری پیشرفتهترین موجودات این سیاره هستیم، تصمیم گیری همواره برای ما مشکل است. مردم اغلب بیان میکنند که تصمیم گیری برایشان بسیار سخت است. خوشبختانه یا متأسفانه همهی ما همواره مجبوریم تصمیماتی بگیریم، از مسائل جزئی مانند اینکه ناهار چی بخوریم، تا تصمیمهای بزرگی که زندگیمان را تغییر میدهند، مانند اینکه در چه رشتهای و کجا درس بخوانیم یا با چه کسی ازدواج کنیم
در سادهترین شکل، تصمیم گیری، به معنی انتخاب کردن بین دو یا چند اقدام مختلف است.
در فرایند گستردهتر حلِ مسئله، تصمیم گیری شامل انتخاب بین راهحلهای ممکنِ یک مسئله میشود. ممکن است تصمیم گیری با روندی شهودی یا استدلالی یا ترکیبی از این دو، انجام شود
🔷روش تصمیم گیری صحیح
تحقیقاتی که در مجله PLOSone منتشر شده، نشان داده اند حتی یک مکث کوچک قبل از تصمیم گرفتن هم باعث می شود تصمیم بهتری گرفته شود! بعضی از تصمیم ها هم نیاز به چند روز فکرکردن دارند و یک لحظه مکث برای شان کافی نیست و این شما هستید که باید فوریت و اهمیت این تصمیمات را درک کرده و برای شان برنامه ریزی کنید. یکی دیگر از نتایج جالب تحقیقات انجام شده در زمینه تصمیم گیری هم خوابیدن است!
بعضی وقت ها و درست زمانی که هیچ ایده ای ندارید باید چه کار کنید، یک چرت کوتاه هم می تواند باعث بازشدن دریچه های تازه ای به سمت ذهن شما شود و به گرفتن تصمیم بهتری بینجامد! پس دفعه بعد که قرار شد یک تصمیم اساسی بگیرید به جای اینکه سریع بگیویید نه یا بله، خوب گوش کنید، خوب فکر کنید و خوب مکث کنید و برای خودتان زمان بخرید.
🔷از بیرون نگاه کنید
مجله علم روان شناسی نتایج تحقیق قابل توجهی را منتشر کرده که یکی دیگر از روش های تصمیم گیری مناسب را به ما یاد می دهد. در این تحقیق از زوجها خواسته شد دو وضعیت را تصور کنند؛ اولی، وضعیتی بود که باید فکر می کردند شریک زندگی شان به آنها خیانت کرده و وضعیت دوم، شرایطی بود که باید دوست صمیمی شان را در حالی تصور می کردند که همسرش به او خیانت کرده، بعد هم مجموعه سوالاتی راجع به تصمیم گیری در این دو وضعیت از شرکت کننده ها پرسیده شد.
نکته جالب اینجاست که افراد، زمانی که پای خیانت همسر دوست شان در میان بود، نسبت به زمانی که پای خیانت شریک زندگی خودشان وسط بود، تصمیم های عاقلانه تری می گرفتند. پژوهشگران از همین جا نتیجه گرفتند که بهتر است موقع تصمی گیری در مورد مسائل مختلف و به خصوص مسائل عاطفی و خانوادگی از دید یک فرد بیرونی به قضیه نگاه کنید تا بتوانید ابعاد مختلف ماجرا را بهتر ببینید و تصمیم بهتری بگیرید. اگر فکر می کنید نمی توانید چنین کار کنید، می توانید نظر دوستان صمیمی و قابل اعتمادتان را در مورد مسائلی که در آنها نیاز به تصمیم گیری دارید، جویا شوید و از دید آنها هم به مشکل تان نگاهی تازه بیندازید.
راهکارهای تصمیمگیری درست و منطقی:
1- در تصمیمگیری بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماییم.
2- در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم.
3- برای این که تصمیم گیرندهی خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.
4- در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.
5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً برعهده بگیریم.
6- با مدیریت و کنترل هیجانهای خود تصمیمات منطقیتری بگیریم. همان طور که حضرت علی(ع) فرمودند: «هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور».
7- در تصمیمگیریهای خود به تمام جوانب موضوع توجّه کنیم.
8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.
9- نگاه مثبت، توأم با تفکّر و شناخت باعث میشود که تصمیمهای درستتر و منطقیتر بگیریم.
10- فرصت تصمیمگیری را از دیگران به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم و به آنها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیمگیری داشته باشند.
11- شهامت تصمیمگیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.
12- به عوامل موثر در تصمیمگیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروهها و دوستان، هنجارهای (جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانههای جمعی و ... توجّه نماییم.
13- به منظور جلب توجّه فرزندان به پیامدهای هر تصمیمگیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیمهای دورهی نوجوانی با آنها گفتگو کنیم.
14- هدفگذاری در زندگی، مقدّمهی تصمیمگیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدّت خود را در کلیهی شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحتتر و مناسبتر تصمیم میگیرند.
15- مطالعهی زندگینامهی انسانهای موفّق در عرصهی علم و ادب و اقتصاد و جامعه ... میتواند زمینهی تصمیمگیریهای مناسبتر را در فرد مهیا سازد.
🔸با مدیران شایسته همراه باشید
♦️@Competentmanagers
🔰چرا نمیتوانیم درست تصمیم بگیریم؟
بیشتر ما در تصمیم گیری دچار مشکل میشویم. حتی گاهی بدون آنکه خود متوجه این موضوع شده باشیم. دلیل این قضیه چیست؟ در این متن دو دلیل جالب (برگرفته از کتاب ایده عالی مستدام) که بسیاری از اوقات برای اکثر ما رخ میدهد را معرفی میکنیم. دلایلی که با مرور آنها به طور قطع متوجه میشوید بارها دچار چنین موضوعی شدهاید و نفهمیدهاید.
1⃣-اصل عدم قطعیت
فرض کنید که دانشجو هستید و دو روز دیگر امتحان بسیار حیاتی ومهمی دارید، همین امروز از یک بلیط بسیار ارزان قیمت به منطقهای توریستی و جذاب مطلع میشوید و فرصت خرید آن تنها همین امروز است، در غیر این صورت، در روزهای آینده بلیط را باید گرانتر بخرید. چنین شرایطی بر روی عدهای از دانشجویان مورد آزمایش قرار گرفتهاست. این دانشجویان را به سه دسته تقسیم کردهاند.
به دسته اول دانشجوها گفته میشود که هماهنگی های لازم با دانشگاه صورت گرفته است و شما در هر صورت نمره قبولی خواهید گرفت. ۵۷ درصد از این دسته بلیط راهمان روز خریداری میکنند. این خریداری مسلما با انگیزهای شادی و جشن خواهد بود.
به دسته دوم گفته میشود طبق هماهنگی صورت گرفته، شما به هیچ وجه امکان دریافت نمره قبولی در آزمون دو روز بعد را نخواهید داشت. ۵۴ درصد از این دسته هم بلیط را همان روز میخرند. با حس رها کردن یک اتفاق تلخ و تجدید روحیه.
به دسته سوم در مورد نتیجه آزمون چیزی گفته نمیشود و آن ها باید بعد از آزمون از نتیجه خبردارشوند. ۶۰ درصد از این دسته بلیط را نخریدند.
یک بار دیگر مرور کنید. چه نتیجه آزمون بد باشد چه نتیجه آزمون خوب باشد، بیشتر آدمها بعد از آن (با انگیزه متفاوت) تمایل دارند به سفر مورد علاقه خود که خرج کمی هم داشته باشد بروند. پس نتیجه آزمون نباید تاثیری در خرید بلیط داشته باشد. اما بسیاری از دانشجوها وقتی نتیجه آزمون را نمیدانند بلیط را نمیخرند. این موضوع اصلا منطقی نیست اما بیشتر ما دچار چنین اختلالی در تصمیمگیری میشویم. کافی است زندگی خود را مرور کنیم تا بارها موارد مشابه را به یاد آوریم. برای همین بد نیست که وقتی در اثر یک موضوع جانبی دچار شک در یک موضوع دیگر میشوید، نتیجه موضوع جانبی و تاثیر آن روی تصمیم اصلی را یک بار مرور کنید. در بسیاری موارد اگر از نتیجه آگاه باشید خواهید دید در هر صورت با هر نتیجهای، تصمیم شما ثابت است. با آگاهی از این قضیه حواستان باشد که از این به بعد نگذارید موضوعاتی که در نهایت نتیجه آنها هیچ تاثیری بر تصمیمگیری ندارند، روی تصمیمگیری شما تاثیر بگذارند.
2⃣- این همه هم خوب شدن خوب نیست!
شما چند روز دیگر یک ارائه مهم در شرکت خود دارید. برای تهیه محتوای ارائه خود نه وقت خیلی کمی دارید نه وقت خیلی زیاد. به هر حال باید آماده شوید. در حال همین کار هم هستید. امروز متوجه میشوید که کنسرت خواننده محبوب شما است و میتوانید به این کنسرت بروید. (فرض کنید هیچ مشکلی از قبیل هزینه و امثال آن ندارید). به احتمال خیلی بالا به کنسرت خواهید رفت و سعی میکنید با تلاش بیشتر در روزهای باقی مانده مطلب ارائه را تهیه کنید. حال شرایط را کمی تغییر دهیم:
شما باید برای ارائه (با همان شرایط قبل) آماده شوید. کنسرت خواننده محبوب شما نیز هست و میتوانید بروید. متوجه میشوید امروز خواننده بسیار محبوبتان هم که او را دوست دارید سخنرانی و دیدار عمومی دارد. همچنین فیلم مورد علاقه شما هم روی پرده سینما آمده است. چه خواهید کرد؟ احتمال خیلی زیاد جایی نخواهید رفت و ارائه خود را آماده میکنید. جالب نیست؟ این موضوع هم خیلی اوقات برای تمامی ما اتفاق میافتد. خیلی وقتها ما در شرایطی هستیم که باید کاری را انجام دهیم چون نتیجه آن برای ما و زندگی ما مهم است. اما این کار جذابیتی از جنس تفریح ندارد و اشتیاق انگیز نیست ( مانند آماده کردن ارائه). اگر در کنار این شرایط گزینه جذابی که برای ما اشتیاقآور است قرار گیرد. به احتمال زیاد (درصورت مهیا بودن شرایط) گزینه جذاب را انتخاب خواهیم کرد و از آن لذت خواهیم برد. اما اگر گزینه جذاب تبدیل به چندین گزینه جذاب شود. ما به سرعت دچار تشویش ذهنی خواهیم شد و سعی خواهیم کرد به هیچکدام از آنها فکر نکرده و کار مهم و بدون جذابیت (آماده کردن ارائه) را انجام دهیم. در صورتی که اگر هرکدام از سایر گزینهها را انتخاب کنیم، لذت خواهیم برد.
این دو نکته تنها مربوط عدم توانایی در مورد انتخاب و تصمیمگیری بود. اما حتی اگر در شرایطی بتوانیم بدون اختلال انتخاب کنیم و از پس تصمیمگیری برآییم. بعد از انتخاب، نوبت به برنامهریزی برای انجام انتخابهای صورت گرفته و اهداف تعیین شده میرسد. آیا در مرحله برنامهریزی و تنظیم زمان، بدون اختلال و ساده عمل خواهیم کرد؟ جواب این پرسش را همه میدانیم.
@Competentmanagers
بیشتر ما در تصمیم گیری دچار مشکل میشویم. حتی گاهی بدون آنکه خود متوجه این موضوع شده باشیم. دلیل این قضیه چیست؟ در این متن دو دلیل جالب (برگرفته از کتاب ایده عالی مستدام) که بسیاری از اوقات برای اکثر ما رخ میدهد را معرفی میکنیم. دلایلی که با مرور آنها به طور قطع متوجه میشوید بارها دچار چنین موضوعی شدهاید و نفهمیدهاید.
1⃣-اصل عدم قطعیت
فرض کنید که دانشجو هستید و دو روز دیگر امتحان بسیار حیاتی ومهمی دارید، همین امروز از یک بلیط بسیار ارزان قیمت به منطقهای توریستی و جذاب مطلع میشوید و فرصت خرید آن تنها همین امروز است، در غیر این صورت، در روزهای آینده بلیط را باید گرانتر بخرید. چنین شرایطی بر روی عدهای از دانشجویان مورد آزمایش قرار گرفتهاست. این دانشجویان را به سه دسته تقسیم کردهاند.
به دسته اول دانشجوها گفته میشود که هماهنگی های لازم با دانشگاه صورت گرفته است و شما در هر صورت نمره قبولی خواهید گرفت. ۵۷ درصد از این دسته بلیط راهمان روز خریداری میکنند. این خریداری مسلما با انگیزهای شادی و جشن خواهد بود.
به دسته دوم گفته میشود طبق هماهنگی صورت گرفته، شما به هیچ وجه امکان دریافت نمره قبولی در آزمون دو روز بعد را نخواهید داشت. ۵۴ درصد از این دسته هم بلیط را همان روز میخرند. با حس رها کردن یک اتفاق تلخ و تجدید روحیه.
به دسته سوم در مورد نتیجه آزمون چیزی گفته نمیشود و آن ها باید بعد از آزمون از نتیجه خبردارشوند. ۶۰ درصد از این دسته بلیط را نخریدند.
یک بار دیگر مرور کنید. چه نتیجه آزمون بد باشد چه نتیجه آزمون خوب باشد، بیشتر آدمها بعد از آن (با انگیزه متفاوت) تمایل دارند به سفر مورد علاقه خود که خرج کمی هم داشته باشد بروند. پس نتیجه آزمون نباید تاثیری در خرید بلیط داشته باشد. اما بسیاری از دانشجوها وقتی نتیجه آزمون را نمیدانند بلیط را نمیخرند. این موضوع اصلا منطقی نیست اما بیشتر ما دچار چنین اختلالی در تصمیمگیری میشویم. کافی است زندگی خود را مرور کنیم تا بارها موارد مشابه را به یاد آوریم. برای همین بد نیست که وقتی در اثر یک موضوع جانبی دچار شک در یک موضوع دیگر میشوید، نتیجه موضوع جانبی و تاثیر آن روی تصمیم اصلی را یک بار مرور کنید. در بسیاری موارد اگر از نتیجه آگاه باشید خواهید دید در هر صورت با هر نتیجهای، تصمیم شما ثابت است. با آگاهی از این قضیه حواستان باشد که از این به بعد نگذارید موضوعاتی که در نهایت نتیجه آنها هیچ تاثیری بر تصمیمگیری ندارند، روی تصمیمگیری شما تاثیر بگذارند.
2⃣- این همه هم خوب شدن خوب نیست!
شما چند روز دیگر یک ارائه مهم در شرکت خود دارید. برای تهیه محتوای ارائه خود نه وقت خیلی کمی دارید نه وقت خیلی زیاد. به هر حال باید آماده شوید. در حال همین کار هم هستید. امروز متوجه میشوید که کنسرت خواننده محبوب شما است و میتوانید به این کنسرت بروید. (فرض کنید هیچ مشکلی از قبیل هزینه و امثال آن ندارید). به احتمال خیلی بالا به کنسرت خواهید رفت و سعی میکنید با تلاش بیشتر در روزهای باقی مانده مطلب ارائه را تهیه کنید. حال شرایط را کمی تغییر دهیم:
شما باید برای ارائه (با همان شرایط قبل) آماده شوید. کنسرت خواننده محبوب شما نیز هست و میتوانید بروید. متوجه میشوید امروز خواننده بسیار محبوبتان هم که او را دوست دارید سخنرانی و دیدار عمومی دارد. همچنین فیلم مورد علاقه شما هم روی پرده سینما آمده است. چه خواهید کرد؟ احتمال خیلی زیاد جایی نخواهید رفت و ارائه خود را آماده میکنید. جالب نیست؟ این موضوع هم خیلی اوقات برای تمامی ما اتفاق میافتد. خیلی وقتها ما در شرایطی هستیم که باید کاری را انجام دهیم چون نتیجه آن برای ما و زندگی ما مهم است. اما این کار جذابیتی از جنس تفریح ندارد و اشتیاق انگیز نیست ( مانند آماده کردن ارائه). اگر در کنار این شرایط گزینه جذابی که برای ما اشتیاقآور است قرار گیرد. به احتمال زیاد (درصورت مهیا بودن شرایط) گزینه جذاب را انتخاب خواهیم کرد و از آن لذت خواهیم برد. اما اگر گزینه جذاب تبدیل به چندین گزینه جذاب شود. ما به سرعت دچار تشویش ذهنی خواهیم شد و سعی خواهیم کرد به هیچکدام از آنها فکر نکرده و کار مهم و بدون جذابیت (آماده کردن ارائه) را انجام دهیم. در صورتی که اگر هرکدام از سایر گزینهها را انتخاب کنیم، لذت خواهیم برد.
این دو نکته تنها مربوط عدم توانایی در مورد انتخاب و تصمیمگیری بود. اما حتی اگر در شرایطی بتوانیم بدون اختلال انتخاب کنیم و از پس تصمیمگیری برآییم. بعد از انتخاب، نوبت به برنامهریزی برای انجام انتخابهای صورت گرفته و اهداف تعیین شده میرسد. آیا در مرحله برنامهریزی و تنظیم زمان، بدون اختلال و ساده عمل خواهیم کرد؟ جواب این پرسش را همه میدانیم.
@Competentmanagers
🔰 چگونه هم مقتدر باشید هم مهربان؟
✏️منبع: Strategic Management
🔷سبک مدیریتی مبتنی بر اقتدار همراه با مهربانی دارای ابعاد کاربردی و آموزندهای برای مدیران و روسایی است که با تنوع نژادی، مذهبی و فرهنگی گستردهای در سازمان خود مواجهند و همین مساله برقراری رابطه موثر و پرعطوفت با کارمندان را برای آنها با مشکل روبه رو میسازد چرا که باید با افرادی با تفاوتهای فرهنگی، زبانی، مذهبی و فکری چشمگیری رو در رو شده و اقتدار همراه با مهربانی را برای تمام آنها به اجرا درآورد.
راهبردهایی برای ایجاد یک فرهنگ سازمانی مبتنی بر اقتدار همراه با مهربانی در سازمان یا تیم تحت رهبری شما:
🔷• در انتقال تجربیات خود به دیگران قاطع باشید:
شما بهعنوان یک مدیر باید اصول اقتدار همراه با مهربانی را با صراحت و شفافیت تمام با اعضای تیم خود در میان بگذارید تا آنها هم از این اصول آگاهی یابند.تجربه ثابت کرده که انتقال مفاهیم و ایدههای مدیریتی به کارمندان از طریق روایت داستانهای خودتان یا دیگران، بسیار بهتر و بیشتر از بیان تئوریهای مدیریتی بر کارکنان و اعضای تیم تاثیرگذار خواهد بود.
🔷• از کارکنانتان بخواهید از شما انتقاد کنند:
از اعضای تیم خود بخواهید انتقاد از شما را شروع کنند و این اطمینان را به آنها بدهید که نه تنها از این انتقادها و به چالش کشیده شدنها، ناراحت نمیشوید بلکه از آن استقبال میکنید.
🔷• به گفتوگوهای شغلی اهمیت بدهید:
سعی کنید به بهانههای مختلف با کارکنان گفتوگوهای شغلی مفیدی داشته باشید و میتوانید این کار را با پرسابقه ترین و قدیمی ترین کارمندان خود شروع کنید.
🔷• کارکنانتان را به مشاوران صادق خود تبدیل کنید:
شما باید در همه جا و همه حال به یاد داشته باشید که در هر شرایطی به مشاوره و کمکهای فکری دیگران به ویژه کارکنانتان نیازمندید تا آنها بتوانند نکات کلیدی و توصیههای کاربردی زیادی را به شما گوشزد کنند. ا
🔷• اجازه ندهید کارکنان تان از هم بدگویی کنند:
اگر مدیری نتواند یا نخواهد جلوی غیبت و بدگویی اعضای تیم خود در مورد یکدیگر را بگیرد و اجازه دهد تا هر کدام از کارکنان، دیگران را متهم به کمکاری و ضعف عملکردی کند، آن گاه مجبور خواهد شد جلسات متعددی را برای حل اختلافات به وجود آمده در درون تیم برگزار کند که این امر، زمان و انرژی زیادی را تلف خواهد کرد. ب
🔷• همیشه زمانی را برای خلوت کردن با خود اختصاص دهید:
همیشه به یاد داشته باشید مدیری که سرش را بیش از حد شلوغ کرده لزوما مدیر پربازدهای نیست چرا که هر مدیری نیاز دارد در هر روز کاری دقایقی را صرف اندیشیدن و تامل در شرایط و موقعیتهای کاری کند تا در نتیجه بتواند برنامههای بهتری را تدوین کرده و تصمیمات مناسبتری را اتخاذ کند. واگذاری پارهای تصمیمگیریها و اقدامات به زیردستان مورد اعتماد میتواند به مدیران برای اجتناب از تبدیل شدن به مدیرانی پرمشغله و گرفتار کمک کنند.
🔷• به فکر ارتقای کارکنانتان نیز باشید:
یک مدیر مقتدر و مهربان نباید فقط به فکر منافع و ارتقای خودش باشد و لذا برنامه ریزی برای آینده تیمهای کاری و نوشتن یک برنامه مدیریت رشد برای هر کدام از اعضای تیم از جمله وظایف کلیدی و آیندهساز مدیران محسوب میشود.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✏️منبع: Strategic Management
🔷سبک مدیریتی مبتنی بر اقتدار همراه با مهربانی دارای ابعاد کاربردی و آموزندهای برای مدیران و روسایی است که با تنوع نژادی، مذهبی و فرهنگی گستردهای در سازمان خود مواجهند و همین مساله برقراری رابطه موثر و پرعطوفت با کارمندان را برای آنها با مشکل روبه رو میسازد چرا که باید با افرادی با تفاوتهای فرهنگی، زبانی، مذهبی و فکری چشمگیری رو در رو شده و اقتدار همراه با مهربانی را برای تمام آنها به اجرا درآورد.
راهبردهایی برای ایجاد یک فرهنگ سازمانی مبتنی بر اقتدار همراه با مهربانی در سازمان یا تیم تحت رهبری شما:
🔷• در انتقال تجربیات خود به دیگران قاطع باشید:
شما بهعنوان یک مدیر باید اصول اقتدار همراه با مهربانی را با صراحت و شفافیت تمام با اعضای تیم خود در میان بگذارید تا آنها هم از این اصول آگاهی یابند.تجربه ثابت کرده که انتقال مفاهیم و ایدههای مدیریتی به کارمندان از طریق روایت داستانهای خودتان یا دیگران، بسیار بهتر و بیشتر از بیان تئوریهای مدیریتی بر کارکنان و اعضای تیم تاثیرگذار خواهد بود.
🔷• از کارکنانتان بخواهید از شما انتقاد کنند:
از اعضای تیم خود بخواهید انتقاد از شما را شروع کنند و این اطمینان را به آنها بدهید که نه تنها از این انتقادها و به چالش کشیده شدنها، ناراحت نمیشوید بلکه از آن استقبال میکنید.
🔷• به گفتوگوهای شغلی اهمیت بدهید:
سعی کنید به بهانههای مختلف با کارکنان گفتوگوهای شغلی مفیدی داشته باشید و میتوانید این کار را با پرسابقه ترین و قدیمی ترین کارمندان خود شروع کنید.
🔷• کارکنانتان را به مشاوران صادق خود تبدیل کنید:
شما باید در همه جا و همه حال به یاد داشته باشید که در هر شرایطی به مشاوره و کمکهای فکری دیگران به ویژه کارکنانتان نیازمندید تا آنها بتوانند نکات کلیدی و توصیههای کاربردی زیادی را به شما گوشزد کنند. ا
🔷• اجازه ندهید کارکنان تان از هم بدگویی کنند:
اگر مدیری نتواند یا نخواهد جلوی غیبت و بدگویی اعضای تیم خود در مورد یکدیگر را بگیرد و اجازه دهد تا هر کدام از کارکنان، دیگران را متهم به کمکاری و ضعف عملکردی کند، آن گاه مجبور خواهد شد جلسات متعددی را برای حل اختلافات به وجود آمده در درون تیم برگزار کند که این امر، زمان و انرژی زیادی را تلف خواهد کرد. ب
🔷• همیشه زمانی را برای خلوت کردن با خود اختصاص دهید:
همیشه به یاد داشته باشید مدیری که سرش را بیش از حد شلوغ کرده لزوما مدیر پربازدهای نیست چرا که هر مدیری نیاز دارد در هر روز کاری دقایقی را صرف اندیشیدن و تامل در شرایط و موقعیتهای کاری کند تا در نتیجه بتواند برنامههای بهتری را تدوین کرده و تصمیمات مناسبتری را اتخاذ کند. واگذاری پارهای تصمیمگیریها و اقدامات به زیردستان مورد اعتماد میتواند به مدیران برای اجتناب از تبدیل شدن به مدیرانی پرمشغله و گرفتار کمک کنند.
🔷• به فکر ارتقای کارکنانتان نیز باشید:
یک مدیر مقتدر و مهربان نباید فقط به فکر منافع و ارتقای خودش باشد و لذا برنامه ریزی برای آینده تیمهای کاری و نوشتن یک برنامه مدیریت رشد برای هر کدام از اعضای تیم از جمله وظایف کلیدی و آیندهساز مدیران محسوب میشود.
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰الگوی مدیریتی بر خاسته از محبت
🔷حضرت امیر علیه السلام در مورد رسیدگی مسئول به وضع افراد سازمانش می فرماید: از حال آنان جویا باشد، آنچنان که پدر و مادر از فرزندانشان تفقد می کنند.
🔷باید بدانیم که خوشرفتاری و محبت عامل جذب دیگران است; البته این محبت و خوش رفتاری باید ظهور و بروز بیرونی هم داشته باشد . یک مدیر و مسئول وقتی مورد اعتماد کارکنان قرار می گیرد و آنها او را ملجا و حامی خود می داند که محبت و خیرخواهی او را به واقع مطلب باور کرده باشند. محبت و احسان به دیگران اقتضا می کند که مسئول در اختیار افراد باشد تا بتوانند با او ارتباط برقرار کنند: من تالف الناس احبوه ; «هرکس با مردم انس و الفت داشته باشد، دوستش می دارند .»
🔷در الگوی ارائه شده، زمانی رابطه تعاملی بین محبت و معرفت در نیل به کمال وجود دارد که برگرفته از ایمان و تقوی باشد. اگر انسان به حلقه محاسبه و مراقبه در این الگو توجه کند، می تواند مسیر خود را در یک ساختار مدیریت اسلامی بیابد.
🔰الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت
🔷معرفت نیز از مقوله محبت است. اگر مدیر خود را متصل به دریای حق می داند، باید در مقام عمل زیردستان خود را به عنوان تجلی حق بنگرد; ابتدا با اهرم جذب و محبت اعمال مدیریت کند و سپس بر قلوب آنان حکومت کند; زیرا عشق و محبت قبل از قوانین حاکم بر روابط انسانی و در واقع ضامن اجرای قوانین هستند. تنها ارتباطاتی که با محبت آمیخته و خیر خواهی و سود رسانی برای دیگران باشد، می تواند به بالاترین سطح اثربخشی دست یابد. ارتباطات مبتنی بر محبت بطور طبیعی رفتار محبت آمیز را به گیرنده پیام و مجریان قانون القا کرده رفتاری محبت آمیز در او ایجاد می کند که ارزشی الهی دارد.
🔺خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
🔺بجز بنای محبت که خالی از خلل است
(سعدی)
🔷سخن آخر اینکه مبنا و پایه مدیریت دینی و اسلامی مبتنی بر آمیختگی معرفت و محبت است; به یقین مدیری لایق و تواناست که بتواند با رسوخ در قلب کارکنان خود آنها را به تلاش و کوشش پیگیر وادار نماید; زیرا محبت و ایجاد علاقه در انسانها از ارکان حیات طبیعی جوامع انسانی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل افزایش دهنده کیفی در سطح یک سازمان و اداره باشد. با ایجاد عشق و باورهای قلبی، انسان با تمام وجودش به کار دل می بندد و در راه رسیدن به اهداف تلاش می کند. در واقع باید گفت روح حاکم بر سازمان و مجموعه قوانین، عشق و محبت و باورهای قلبی است که هدایتگر و ضامن اجرای قوانین است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷حضرت امیر علیه السلام در مورد رسیدگی مسئول به وضع افراد سازمانش می فرماید: از حال آنان جویا باشد، آنچنان که پدر و مادر از فرزندانشان تفقد می کنند.
🔷باید بدانیم که خوشرفتاری و محبت عامل جذب دیگران است; البته این محبت و خوش رفتاری باید ظهور و بروز بیرونی هم داشته باشد . یک مدیر و مسئول وقتی مورد اعتماد کارکنان قرار می گیرد و آنها او را ملجا و حامی خود می داند که محبت و خیرخواهی او را به واقع مطلب باور کرده باشند. محبت و احسان به دیگران اقتضا می کند که مسئول در اختیار افراد باشد تا بتوانند با او ارتباط برقرار کنند: من تالف الناس احبوه ; «هرکس با مردم انس و الفت داشته باشد، دوستش می دارند .»
🔷در الگوی ارائه شده، زمانی رابطه تعاملی بین محبت و معرفت در نیل به کمال وجود دارد که برگرفته از ایمان و تقوی باشد. اگر انسان به حلقه محاسبه و مراقبه در این الگو توجه کند، می تواند مسیر خود را در یک ساختار مدیریت اسلامی بیابد.
🔰الگوی تعاملی رفتارهای برخاسته از محبت و معرفت
🔷معرفت نیز از مقوله محبت است. اگر مدیر خود را متصل به دریای حق می داند، باید در مقام عمل زیردستان خود را به عنوان تجلی حق بنگرد; ابتدا با اهرم جذب و محبت اعمال مدیریت کند و سپس بر قلوب آنان حکومت کند; زیرا عشق و محبت قبل از قوانین حاکم بر روابط انسانی و در واقع ضامن اجرای قوانین هستند. تنها ارتباطاتی که با محبت آمیخته و خیر خواهی و سود رسانی برای دیگران باشد، می تواند به بالاترین سطح اثربخشی دست یابد. ارتباطات مبتنی بر محبت بطور طبیعی رفتار محبت آمیز را به گیرنده پیام و مجریان قانون القا کرده رفتاری محبت آمیز در او ایجاد می کند که ارزشی الهی دارد.
🔺خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
🔺بجز بنای محبت که خالی از خلل است
(سعدی)
🔷سخن آخر اینکه مبنا و پایه مدیریت دینی و اسلامی مبتنی بر آمیختگی معرفت و محبت است; به یقین مدیری لایق و تواناست که بتواند با رسوخ در قلب کارکنان خود آنها را به تلاش و کوشش پیگیر وادار نماید; زیرا محبت و ایجاد علاقه در انسانها از ارکان حیات طبیعی جوامع انسانی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل افزایش دهنده کیفی در سطح یک سازمان و اداره باشد. با ایجاد عشق و باورهای قلبی، انسان با تمام وجودش به کار دل می بندد و در راه رسیدن به اهداف تلاش می کند. در واقع باید گفت روح حاکم بر سازمان و مجموعه قوانین، عشق و محبت و باورهای قلبی است که هدایتگر و ضامن اجرای قوانین است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Dr. M - H. Kashefi
T: 09149959369
Mhkashefi5632@gmail.com
https://t.me/CompetentManagers
Www.instagram.com/Dr.kashefi
Bright future, with competent managers.
T: 09149959369
Mhkashefi5632@gmail.com
https://t.me/CompetentManagers
Www.instagram.com/Dr.kashefi
Bright future, with competent managers.
🔰چگونه ویژگیهای شخصیتی میتواند بر میزان درآمد تاثیرگذار باشد؟
✍️الهام حمیدی
زمانی این باور وجود داشت که درآمد افراد نتیجه میزان تحصیلات آنها، مهارتها و تجربه کاریشان است. ویژگی شخصیتی هرگز در مطالعات درآمدی گنجانده نمیشد، شاید فقط نقش هوش بر درآمد را بررسی میکردند، آن هم به این دلیل که هوش را تنها ویژگی ذهنی میدانستند که به طور مستقیم میتواند بر بازدهی افراد اثرگذار باشد. ولی این دیدگاه بهسرعت تغییر کرد و بهتدریج نقش عوامل روانی، رفتاری و ویژگیهای شخصیتی و نقش آنها در موفقیت افراد در بازار کار مورد توجه قرار گرفت و اینگونه نتیجهگیری شد که اگرچه تحصیلات، تجربه و مهارت در موفقیتهای کاری و درآمد افراد تاثیرگذار است، اما عوامل دیگری هم وجود دارند که میتواند همه معادلات از پیش تعیینشده را برهم بزند.
برای مثال، اقتصاددان شناختهشده آمریکایی، دکتر جیمز هکمن و همکارانش، در مطالعهای در سال ۲۰۰۶ نشان دادند که چگونه سماجت، انگیزه و جذابیت میتواند در موفقیت افراد و افزایش درآمد آنها نقش داشته باشد. این یعنی اگر از درآمدتان، که نسبت به همکاران مشابه پایینتر است، ناراضی هستید نیمنگاهی هم به ویژگیهای شخصیتی خودتان بیندازید. ویژگیهایی که با آنها متولد شدهاید، بیش از آنچه انتظارش را دارید میزان درآمد شما را تعیین میکنند.
حتی گاهی همان خصوصیات مثبت که همیشه به آن افتخار کردهاید به مانع اصلی پیشرفت شما در محیطهای کاری تبدیل میشوند. دلسوزی و انعطافپذیری را در نظر بگیرید؛ بر اساس پژوهشهای انجامشده اگر یک کارمند رفتار دلسوزانهای داشته باشد و حس همکاری و انعطافپذیری زیادی از خود نشان دهد، درآمد او در بلندمدت بسیار پایینتر از کارمندی با دلسوزی کمتر خواهد بود.
سازگاری تا این اندازه میتواند مخرب باشد که درآمد یک کارمند سازگار با شرایط بهاندازه کارمندی که از نظر عاطفی ناپایدار است پایین بیاید. ولی برونگرایی و علاقهمندیتان به کسب تجربههای جدید به طور قطع میتواند یک قدم شما را در کسب درآمد از همکار درونگرا و محافظهکارتان جلو بیندازد.
نتایج مطالعات مختلف نشان داده است، کسانی که پذیرای تجربههای جدید هستند نسبت به افراد محتاط و محافظهکار که نسبت به تجربههای نو مقاومت نشان میدهند، به درآمدهای بالاتری دست پیدا میکنند. نتایج مشابه برای افرادی که وظیفهشناستر و مسئولیتپذیرتر هستند نیز صدق میکند، درآمد آنها نسبت به همکاران کمتر مسئولیتپذیرشان بالاتر است که نتیجهای دور از انتظار نیست.
علاوه بر آن ثابت شده است، افرادی که نوسانات خلقی ندارند و از ثبات عاطفی بیشتر برخوردارند، نسبت به افراد روانرنجور که تغییرات خلقوخوی آنها زیاد است، در زندگی کاری خود به میانگین درآمد بالاتری میرسند.
تفاوت برونگراها و درونگراها هم در میانگین درآمدشان قابل توجه است. در دنیایی که «کسانی که میشناسید» بسیار تعیینکنندهتر از «آنچه میدانید» است، درآمد برونگراها هم به طور میانگین از درآمد همکاران درونگرای خود بیشتر میشود. ولی افراد انعطافپذیر، مهربان و با روحیه همکاری بالا آنچنان که سزاوارش هستند درآمد بیشتری از سایر همکاران خود ندارند. این ویژگیها در بلندمدت میتوانند مانع از پیشرفت و افزایش درآمد شوند.
در بازار کار هرچه خودخواهتر، سمجتر و انعطافناپذیرتر باشید، درآمدتان بیشتر است، شاید به این دلیل که افرادی با این خصلتهای ناخوشایند، بهتر میتوانند بر خواستههای خود برای افزایش حقوق، دریافت مزایا یا ارتقای شغلی پافشاری کنند. ولی آیا روحیه همکاری و انعطافپذیری همان ویژگیهای ارزشآفرین برای یک شرکت نیست؟ آیا همه ما دوست نداریم که یک همکار یا یک کارمند ازخودگذشته و سازگار داشته باشیم؟ شاید اینطور به نظر بیاید، ولی همانطور که یکی از پژوهشگران در مقاله خود به آن اشاره میکند، «مهربانی پول نمیشود» (هاینک، ۲۰۰۷).
اگر شما دارای خصلتهای شخصیتی هستید که بسیار فراتر از نیاز کاری است که انجام میدهید، نهتنها نباید انتظار درآمد بیشتر داشته باشید، بلکه همین موضوع میتواند بهتنهایی میزان درآمد شما را کاهش دهد. برای مثال افراد بهشدت وظیفهشناس که در مشاغلی مشغول هستند که الزامی به آن حد از وظیفهشناسی در آنها نیست، درآمد کمتری نسبت به افرادی وظیفهنشناس و آسانگیر داشتند که در مشاغل حساس مشغول به کار بودند. این بدان معناست که ویژگیهای مثبت لزوماً در همه شرایط نمیتواند نفع اقتصادی به همراه داشته باشد.
تجارت فردا/ کانال اقتصاد بازار
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️الهام حمیدی
زمانی این باور وجود داشت که درآمد افراد نتیجه میزان تحصیلات آنها، مهارتها و تجربه کاریشان است. ویژگی شخصیتی هرگز در مطالعات درآمدی گنجانده نمیشد، شاید فقط نقش هوش بر درآمد را بررسی میکردند، آن هم به این دلیل که هوش را تنها ویژگی ذهنی میدانستند که به طور مستقیم میتواند بر بازدهی افراد اثرگذار باشد. ولی این دیدگاه بهسرعت تغییر کرد و بهتدریج نقش عوامل روانی، رفتاری و ویژگیهای شخصیتی و نقش آنها در موفقیت افراد در بازار کار مورد توجه قرار گرفت و اینگونه نتیجهگیری شد که اگرچه تحصیلات، تجربه و مهارت در موفقیتهای کاری و درآمد افراد تاثیرگذار است، اما عوامل دیگری هم وجود دارند که میتواند همه معادلات از پیش تعیینشده را برهم بزند.
برای مثال، اقتصاددان شناختهشده آمریکایی، دکتر جیمز هکمن و همکارانش، در مطالعهای در سال ۲۰۰۶ نشان دادند که چگونه سماجت، انگیزه و جذابیت میتواند در موفقیت افراد و افزایش درآمد آنها نقش داشته باشد. این یعنی اگر از درآمدتان، که نسبت به همکاران مشابه پایینتر است، ناراضی هستید نیمنگاهی هم به ویژگیهای شخصیتی خودتان بیندازید. ویژگیهایی که با آنها متولد شدهاید، بیش از آنچه انتظارش را دارید میزان درآمد شما را تعیین میکنند.
حتی گاهی همان خصوصیات مثبت که همیشه به آن افتخار کردهاید به مانع اصلی پیشرفت شما در محیطهای کاری تبدیل میشوند. دلسوزی و انعطافپذیری را در نظر بگیرید؛ بر اساس پژوهشهای انجامشده اگر یک کارمند رفتار دلسوزانهای داشته باشد و حس همکاری و انعطافپذیری زیادی از خود نشان دهد، درآمد او در بلندمدت بسیار پایینتر از کارمندی با دلسوزی کمتر خواهد بود.
سازگاری تا این اندازه میتواند مخرب باشد که درآمد یک کارمند سازگار با شرایط بهاندازه کارمندی که از نظر عاطفی ناپایدار است پایین بیاید. ولی برونگرایی و علاقهمندیتان به کسب تجربههای جدید به طور قطع میتواند یک قدم شما را در کسب درآمد از همکار درونگرا و محافظهکارتان جلو بیندازد.
نتایج مطالعات مختلف نشان داده است، کسانی که پذیرای تجربههای جدید هستند نسبت به افراد محتاط و محافظهکار که نسبت به تجربههای نو مقاومت نشان میدهند، به درآمدهای بالاتری دست پیدا میکنند. نتایج مشابه برای افرادی که وظیفهشناستر و مسئولیتپذیرتر هستند نیز صدق میکند، درآمد آنها نسبت به همکاران کمتر مسئولیتپذیرشان بالاتر است که نتیجهای دور از انتظار نیست.
علاوه بر آن ثابت شده است، افرادی که نوسانات خلقی ندارند و از ثبات عاطفی بیشتر برخوردارند، نسبت به افراد روانرنجور که تغییرات خلقوخوی آنها زیاد است، در زندگی کاری خود به میانگین درآمد بالاتری میرسند.
تفاوت برونگراها و درونگراها هم در میانگین درآمدشان قابل توجه است. در دنیایی که «کسانی که میشناسید» بسیار تعیینکنندهتر از «آنچه میدانید» است، درآمد برونگراها هم به طور میانگین از درآمد همکاران درونگرای خود بیشتر میشود. ولی افراد انعطافپذیر، مهربان و با روحیه همکاری بالا آنچنان که سزاوارش هستند درآمد بیشتری از سایر همکاران خود ندارند. این ویژگیها در بلندمدت میتوانند مانع از پیشرفت و افزایش درآمد شوند.
در بازار کار هرچه خودخواهتر، سمجتر و انعطافناپذیرتر باشید، درآمدتان بیشتر است، شاید به این دلیل که افرادی با این خصلتهای ناخوشایند، بهتر میتوانند بر خواستههای خود برای افزایش حقوق، دریافت مزایا یا ارتقای شغلی پافشاری کنند. ولی آیا روحیه همکاری و انعطافپذیری همان ویژگیهای ارزشآفرین برای یک شرکت نیست؟ آیا همه ما دوست نداریم که یک همکار یا یک کارمند ازخودگذشته و سازگار داشته باشیم؟ شاید اینطور به نظر بیاید، ولی همانطور که یکی از پژوهشگران در مقاله خود به آن اشاره میکند، «مهربانی پول نمیشود» (هاینک، ۲۰۰۷).
اگر شما دارای خصلتهای شخصیتی هستید که بسیار فراتر از نیاز کاری است که انجام میدهید، نهتنها نباید انتظار درآمد بیشتر داشته باشید، بلکه همین موضوع میتواند بهتنهایی میزان درآمد شما را کاهش دهد. برای مثال افراد بهشدت وظیفهشناس که در مشاغلی مشغول هستند که الزامی به آن حد از وظیفهشناسی در آنها نیست، درآمد کمتری نسبت به افرادی وظیفهنشناس و آسانگیر داشتند که در مشاغل حساس مشغول به کار بودند. این بدان معناست که ویژگیهای مثبت لزوماً در همه شرایط نمیتواند نفع اقتصادی به همراه داشته باشد.
تجارت فردا/ کانال اقتصاد بازار
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰"رشد واقعی از جایی شروع میشود که از منطقه راحتی خارج شویم."
عدم قطعیت همهجا هست—
از تغییر شغل گرفته تا نوسانات بازار.
بیشتر ما به طور غریزی به سمت امنیت و راحتی پناه میبریم.
چرا؟
علم اعصاب میگوید این ویژگی در مغز ما برنامهریزی شده است.
ذهن ما طوری طراحی شده که از خطر دوری کند.
🧠 نگاهی به علم اعصاب: تقابل ترس و رشد
در مواجهه با عدم قطعیت، "مرکز ترس" مغز ما فعال میشود.
این فعالسازی، حالت "جنگ یا گریز" را به راه میاندازد.
این سازوکاری محافظتی است که برای حفظ ما طراحی شده.
اما گاهی همین سازوکار مانع پیشرفتمان میشود.
اما خبر خوب چیست؟
مغز ما قابلیت تغییر دارد.
با تمرین میتوانیم آن را طوری بازآموزی کنیم که چالشها را فرصت ببیند.
🧠 روشهای تقویت تابآوری مغز:
1. ترس را نشانه بدانید:
ترس دشمن شما نیست.
نشانهای است که در آستانه رشد قرار دارید.
2. گامهای کوچک بردارید:
حتی کارهای کوچک هم اعتماد به نفس میسازند.
هر گام، مغز را برای تابآوری آماده میکند.
3. موانع را بپذیرید:
موانع شکست نیستند؛ آنها اطلاعات هستند.
به ما میآموزند در آینده چه چیزی را تغییر دهیم.
4. هدف را محور قرار دهید:
هدف به ما جهت میدهد.
داشتن یک "چرای" روشن، انگیزه حرکت در سختیهاست.
5. نگاهتان را تغییر دهید:
به جای "اگر شکست بخورم چه میشود؟" بگویید "اگر موفق شوم چه میشود؟"
این تغییر ساده، واکنش مغز را دگرگون میکند.
6. از منطقه امن خارج شوید:
رشد بیرون از منطقه امن اتفاق میافتد.
همواره به دنبال چالشهای جدید باشید.
7. ریسکهای سنجیده کنید:
ریسکهای حساب شده، مغز را برای سازگاری آماده میکنند.
این کار مسیرهای عصبی تابآوری را تقویت میکند.
8. پرسشهای سازنده بپرسید:
به جای "چرا من؟" بپرسید "از این موقعیت چه میتوانم بیاموزم؟"
این نگرش، مغز را برای حل مسئله فعال میکند.
9. با خود مهربان باشید:
مهربانی با خود، استقامت میآفریند.
به کنترل ترس کمک میکند و شما را به جلو میراند.
10. موفقیت را تجسم کنید:
بهترین نتیجه ممکن را در ذهن ببینید.
این کار مغز را برای اقدامات مثبت آماده میسازد.
11. پیشرفتها را جشن بگیرید:
موفقیتهای کوچک انگیزه ایجاد میکنند.
هر موفقیت، مرکز پاداش مغز را تقویت میکند.
12. خود را با شرایط وفق دهید:
منتظر قطعیت نمانید.
حرکت کنید و در مسیر خود را تطبیق دهید.
عدم قطعیت بخشی از زندگی ماست.
اما میتوانیم واکنش خود را انتخاب کنیم.
این فرصتهای رشد را از دست ندهید.
از همین امروز تغییر را آغاز کنید./ گفتمان منابع انسانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
عدم قطعیت همهجا هست—
از تغییر شغل گرفته تا نوسانات بازار.
بیشتر ما به طور غریزی به سمت امنیت و راحتی پناه میبریم.
چرا؟
علم اعصاب میگوید این ویژگی در مغز ما برنامهریزی شده است.
ذهن ما طوری طراحی شده که از خطر دوری کند.
🧠 نگاهی به علم اعصاب: تقابل ترس و رشد
در مواجهه با عدم قطعیت، "مرکز ترس" مغز ما فعال میشود.
این فعالسازی، حالت "جنگ یا گریز" را به راه میاندازد.
این سازوکاری محافظتی است که برای حفظ ما طراحی شده.
اما گاهی همین سازوکار مانع پیشرفتمان میشود.
اما خبر خوب چیست؟
مغز ما قابلیت تغییر دارد.
با تمرین میتوانیم آن را طوری بازآموزی کنیم که چالشها را فرصت ببیند.
🧠 روشهای تقویت تابآوری مغز:
1. ترس را نشانه بدانید:
ترس دشمن شما نیست.
نشانهای است که در آستانه رشد قرار دارید.
2. گامهای کوچک بردارید:
حتی کارهای کوچک هم اعتماد به نفس میسازند.
هر گام، مغز را برای تابآوری آماده میکند.
3. موانع را بپذیرید:
موانع شکست نیستند؛ آنها اطلاعات هستند.
به ما میآموزند در آینده چه چیزی را تغییر دهیم.
4. هدف را محور قرار دهید:
هدف به ما جهت میدهد.
داشتن یک "چرای" روشن، انگیزه حرکت در سختیهاست.
5. نگاهتان را تغییر دهید:
به جای "اگر شکست بخورم چه میشود؟" بگویید "اگر موفق شوم چه میشود؟"
این تغییر ساده، واکنش مغز را دگرگون میکند.
6. از منطقه امن خارج شوید:
رشد بیرون از منطقه امن اتفاق میافتد.
همواره به دنبال چالشهای جدید باشید.
7. ریسکهای سنجیده کنید:
ریسکهای حساب شده، مغز را برای سازگاری آماده میکنند.
این کار مسیرهای عصبی تابآوری را تقویت میکند.
8. پرسشهای سازنده بپرسید:
به جای "چرا من؟" بپرسید "از این موقعیت چه میتوانم بیاموزم؟"
این نگرش، مغز را برای حل مسئله فعال میکند.
9. با خود مهربان باشید:
مهربانی با خود، استقامت میآفریند.
به کنترل ترس کمک میکند و شما را به جلو میراند.
10. موفقیت را تجسم کنید:
بهترین نتیجه ممکن را در ذهن ببینید.
این کار مغز را برای اقدامات مثبت آماده میسازد.
11. پیشرفتها را جشن بگیرید:
موفقیتهای کوچک انگیزه ایجاد میکنند.
هر موفقیت، مرکز پاداش مغز را تقویت میکند.
12. خود را با شرایط وفق دهید:
منتظر قطعیت نمانید.
حرکت کنید و در مسیر خود را تطبیق دهید.
عدم قطعیت بخشی از زندگی ماست.
اما میتوانیم واکنش خود را انتخاب کنیم.
این فرصتهای رشد را از دست ندهید.
از همین امروز تغییر را آغاز کنید./ گفتمان منابع انسانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢اینکه در کدام ناحیه مشغول به فعالیت هستیم، آینده ما را می سازد
1⃣ ناحیه راحتی
2⃣ ناحیه ترس
3⃣ ناحیه یادگیری
4⃣ ناحیه رشد
🖋 کانال مدیران شایسته
🆔@Competentmanagers
1⃣ ناحیه راحتی
2⃣ ناحیه ترس
3⃣ ناحیه یادگیری
4⃣ ناحیه رشد
🖋 کانال مدیران شایسته
🆔@Competentmanagers