Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته
چرا افراد انگیزهشان را از دست میدهند؟
🔸در بسیاری از سازمانها هر مدیر با فرد یا افرادی که انگیزهشان را از دست دادهاند برخورد داشته است. گاهی اوقات ما ناراحتیشان را به عنوان یک اشکال در آرایش ذهنیشان میبینیم و به این دلیل ما فکر میکنیم که قاعدتا آنها باید این مشکل را حل کنند و از این وضعیت سریعتر بیرون بیایند.
اگر چه این طرز فکر برای رهبر یک سازمان آسان است. اما، این نوع تفکر کاملا غلط است و با این نگاه، دلیل اصلی اینکه چرا مردم شور و اشتیاق خود را نسبت به کاری که انجام میدهند از دست میدهند، نادیده گرفته یا هرگز راهی برای ایجاد انگیزه پیدا نمی کنند.
🔸بجای اینکه در معرض مشکل باشیم، این مهم است که درک کنیم ما بهعنوان یک انسان به حس انگیزه و معنیدار بودن کاری که انجام میدهیم نیاز داریم. این بخشی از بیولوژی ماست. در حقیقت، یک بخشی در مغز ما به نام Seeking System وجود دارد که برای یاد گرفتن مهارتهای جدید، انجام وظایف چالشبرانگیز اما معنیدار تولید امواج طبیعی میکند.
هنگامی که ما این خواستهها را دنبال میکنیم، مقداری دوپامین دریافت میکنیم که انتقالدهنده عصبی بین انگیزه و لذت است که باعث میشود ما بیشتر در این فعالیتها شرکت کنیم و زمانی که سیستم خلق انگیزه در مغز ما فعال است، ما بیشتر احساس با انگیزه بودن، هدفمند بودن و پرانرژی بودن میکنیم. در حقیقت میتوان گفت بیشتر احساس زنده بودن میکنیم.
🔸کاوش کردن، آزمایش کردن، یادگرفتن؛ این همان شیوه و سبکی است که ما باید زندگی و کار کنیم. مشکل این است که کارمندان بیشماری نمیتوانند در این فعالیتها شرکت کنند، زیرا رویکرد سازمانهای ما جلوگیری و ممانعت از انجام چنین کارهایی است. با وجود این مشکلات، رهبران میتوانند بدون تغییر اساسی در فرهنگ و ساختار سازمانی، سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز کارکنانشان را فعال کنند.
🔸سه مساله کوچک اما پراهمیت که سیستم خلق انگیزش کارکنان را برمیانگیزد وجود دارد: آنها را تشویق کنید تا نقاط قوت خود را ارائه دهند، فرصتی برای آزمایش، تحقیق و توسعه برای آنها فراهم کنید و به آنها کمک کنید تا اهداف کاری را جزئی از اهداف شخصی خود بدانند و برای تحقق آن تلاش کنند.
1️⃣ زمانی که از افراد خواسته میشود تا درباره بهترین رفتارهای خود فکر کنند، سیستم خلق انگیزش ایشان فعال میشود. زمانی که افراد نقاط قوت خود را شناسایی کرده و از قدرت منحصربهفرد خود استفاده میکنند، احساس بهتری دارند. رهبران میتوانند به کارکنان خود کمک کنند که بدون تغییر چارچوبهای شغلی خود دارای بهترین عملکردشان باشند.کارکنان انتظار دارند که برای مهارتها و جنبههای فکری منحصربه فردشان ارزش قائل شویم و هر چه بیشتر این کار را تقویت کنیم و نقش بزرگ آنها را در شرکت یادآوری کنیم، آنها عملکرد بهتری خواهند داشت.
2️⃣ راه دوم برای اینکه سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز افراد را فعال کنیم اینست که یک منطقه اطمینانبخش آزمایشی تجربی را بسازیم که شامل بازی و پیوند اجتماعی حمایتی است. اینکار نه تنها سیستم برانگیختن انگیزش را تحریک میکند، بلکه باعث میشود اضطراب و ترس از بین برود.
شرکتها وقتی کارکنان را تشویق میکنند تا روشهای جدید را بیاموزند و امتحان کنند و سپس بازخوردی را در مورد چگونگی پاسخ به ایدههایشان در محیط واقعی کسب کنند، چابکتر میشوند.
تحقیقات نشان میدهند ایجاد تغییر و نوآوری به عنوان یک فرصت برای یادگیری، بهتر از ایجاد آن به عنوان یک وضعیت عملکردی است که موجب میشود افراد اضطراب داشته باشند، ریسک پذیری کم شود و تمایل کمتری برای رفع مشکلات از خود نشان دهند.
3️⃣ هدفمند بودن حتی شامل زمانیکه رابطه علت و معلولی بین ورودیها و پیشرفت تیممان را میبینیم، هم میشود. ما حس هدفمند بودن را زمانی که بهصورت مستقیم به دیگران کمک میکنیم و به تیم خود اجازه پیشرفت و موفقیت را میدهیم نیز حس میکنیم. توجه داشته باشید که جایگزینی و تزریق حس هدفمند بودن در فکر کسی به یکباره اثرگذار و نتیجه بخش نخواهد بود. هدف زمانی بهترین عملکرد را دارد که کارکنان مجبور باشند بهطور مستقیم با افرادی که با کارشان سروکار دارند روبهرو شوند. برای مثال کارکنان در مایکروسافت به اینکه در بیرون از محل کار زمانهایی را با مشتریان بگذرانند، مشکلات آنها و مسائل با اولویتتر ایشان را متوجه شوند، تشویق میشوند.
تمام چیزی که باید مورد ملاحظه قرار بگیرد القا کردن بیان شخصیت و احساسات خود، کاوش و هدفگذاری شخصی است تا تمام کارهایی که میخواهیم را انجام دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸در بسیاری از سازمانها هر مدیر با فرد یا افرادی که انگیزهشان را از دست دادهاند برخورد داشته است. گاهی اوقات ما ناراحتیشان را به عنوان یک اشکال در آرایش ذهنیشان میبینیم و به این دلیل ما فکر میکنیم که قاعدتا آنها باید این مشکل را حل کنند و از این وضعیت سریعتر بیرون بیایند.
اگر چه این طرز فکر برای رهبر یک سازمان آسان است. اما، این نوع تفکر کاملا غلط است و با این نگاه، دلیل اصلی اینکه چرا مردم شور و اشتیاق خود را نسبت به کاری که انجام میدهند از دست میدهند، نادیده گرفته یا هرگز راهی برای ایجاد انگیزه پیدا نمی کنند.
🔸بجای اینکه در معرض مشکل باشیم، این مهم است که درک کنیم ما بهعنوان یک انسان به حس انگیزه و معنیدار بودن کاری که انجام میدهیم نیاز داریم. این بخشی از بیولوژی ماست. در حقیقت، یک بخشی در مغز ما به نام Seeking System وجود دارد که برای یاد گرفتن مهارتهای جدید، انجام وظایف چالشبرانگیز اما معنیدار تولید امواج طبیعی میکند.
هنگامی که ما این خواستهها را دنبال میکنیم، مقداری دوپامین دریافت میکنیم که انتقالدهنده عصبی بین انگیزه و لذت است که باعث میشود ما بیشتر در این فعالیتها شرکت کنیم و زمانی که سیستم خلق انگیزه در مغز ما فعال است، ما بیشتر احساس با انگیزه بودن، هدفمند بودن و پرانرژی بودن میکنیم. در حقیقت میتوان گفت بیشتر احساس زنده بودن میکنیم.
🔸کاوش کردن، آزمایش کردن، یادگرفتن؛ این همان شیوه و سبکی است که ما باید زندگی و کار کنیم. مشکل این است که کارمندان بیشماری نمیتوانند در این فعالیتها شرکت کنند، زیرا رویکرد سازمانهای ما جلوگیری و ممانعت از انجام چنین کارهایی است. با وجود این مشکلات، رهبران میتوانند بدون تغییر اساسی در فرهنگ و ساختار سازمانی، سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز کارکنانشان را فعال کنند.
🔸سه مساله کوچک اما پراهمیت که سیستم خلق انگیزش کارکنان را برمیانگیزد وجود دارد: آنها را تشویق کنید تا نقاط قوت خود را ارائه دهند، فرصتی برای آزمایش، تحقیق و توسعه برای آنها فراهم کنید و به آنها کمک کنید تا اهداف کاری را جزئی از اهداف شخصی خود بدانند و برای تحقق آن تلاش کنند.
1️⃣ زمانی که از افراد خواسته میشود تا درباره بهترین رفتارهای خود فکر کنند، سیستم خلق انگیزش ایشان فعال میشود. زمانی که افراد نقاط قوت خود را شناسایی کرده و از قدرت منحصربهفرد خود استفاده میکنند، احساس بهتری دارند. رهبران میتوانند به کارکنان خود کمک کنند که بدون تغییر چارچوبهای شغلی خود دارای بهترین عملکردشان باشند.کارکنان انتظار دارند که برای مهارتها و جنبههای فکری منحصربه فردشان ارزش قائل شویم و هر چه بیشتر این کار را تقویت کنیم و نقش بزرگ آنها را در شرکت یادآوری کنیم، آنها عملکرد بهتری خواهند داشت.
2️⃣ راه دوم برای اینکه سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز افراد را فعال کنیم اینست که یک منطقه اطمینانبخش آزمایشی تجربی را بسازیم که شامل بازی و پیوند اجتماعی حمایتی است. اینکار نه تنها سیستم برانگیختن انگیزش را تحریک میکند، بلکه باعث میشود اضطراب و ترس از بین برود.
شرکتها وقتی کارکنان را تشویق میکنند تا روشهای جدید را بیاموزند و امتحان کنند و سپس بازخوردی را در مورد چگونگی پاسخ به ایدههایشان در محیط واقعی کسب کنند، چابکتر میشوند.
تحقیقات نشان میدهند ایجاد تغییر و نوآوری به عنوان یک فرصت برای یادگیری، بهتر از ایجاد آن به عنوان یک وضعیت عملکردی است که موجب میشود افراد اضطراب داشته باشند، ریسک پذیری کم شود و تمایل کمتری برای رفع مشکلات از خود نشان دهند.
3️⃣ هدفمند بودن حتی شامل زمانیکه رابطه علت و معلولی بین ورودیها و پیشرفت تیممان را میبینیم، هم میشود. ما حس هدفمند بودن را زمانی که بهصورت مستقیم به دیگران کمک میکنیم و به تیم خود اجازه پیشرفت و موفقیت را میدهیم نیز حس میکنیم. توجه داشته باشید که جایگزینی و تزریق حس هدفمند بودن در فکر کسی به یکباره اثرگذار و نتیجه بخش نخواهد بود. هدف زمانی بهترین عملکرد را دارد که کارکنان مجبور باشند بهطور مستقیم با افرادی که با کارشان سروکار دارند روبهرو شوند. برای مثال کارکنان در مایکروسافت به اینکه در بیرون از محل کار زمانهایی را با مشتریان بگذرانند، مشکلات آنها و مسائل با اولویتتر ایشان را متوجه شوند، تشویق میشوند.
تمام چیزی که باید مورد ملاحظه قرار بگیرد القا کردن بیان شخصیت و احساسات خود، کاوش و هدفگذاری شخصی است تا تمام کارهایی که میخواهیم را انجام دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته
🔵شرکتی که تمام کارکنانش مدیر هستند!
شرکت گور Gore از جمله شرکتهای باسابقه و صاحب نام در زمینه تولید مواد اولیه صنایع مختلف، از جمله صنایع الکترونیک به حساب میآید که از سال ۱۹۹۸ تاکنون به طور پیوسته در فهرست ۱۰۰ شرکت برتر برای کار کردن در جهان قرار داشته است.
اما آنچه باعث شده شرکت گور برای بیش از دو دهه در این فهرست قرار گیرد و هر کسی آرزوی کار کردن در آنجا را داشته باشد، تا حد زیادی به فرهنگ سازمانی مطلوب این شرکت مربوط میشود. یکی از ویژگیهای فرهنگ سازمانی شرکت گور، تاکید بسیار زیاد آن بر خودمدیریتی و خودکنترلی واقعی است که موجب شده کارکنان این شرکت فارغ از دغدغههایی همچون بازخواست شدن از جانب مدیر مافوق و گزارشدهی روزانه و پی در پی به مقامهای مسوول، بر انجام وظایف کاریشان تمرکز کنند و استرس کاری بسیار کمتری را تجربه کنند.
یکی از ویژگیهای شرکت گور که موجب تقویت فرهنگ خودمدیریتی در آن شده است به این واقعیت مربوط میشود که در شرکت گور عناوینی مانند مدیر کل یا مدیر ارشد یا ناظر وجود ندارد و مثلا برای کارکنان باسابقه شرکت عنوان «مجرب و عاقل» یا برای کسانی که وظایف مدیریتی را در هر بخش بر عهده دارند عنوان «رهبر» استفاده میشود و به جای اطلاق عنوان کارمند به افراد، همه آنها «همکار» نامیده میشوند.
صرفنظر از عناوین شغلی متفاوتی که در شرکت گور برای افراد استفاده میشود، خودمدیریتی در تمام ارتباطات و تصمیم گیری های خرد و کلان شرکت رواج دارد، به طوری که به ندرت پیش میآید کارکنان برای اتخاذ تصمیمهای مرتبط با حوزه کاریشان به دیگران مراجعه کنند و از آنها اجازه بگیرند بلکه این کار را بر اساس صلاحدید خود و البته با پذیرش تمام پیامدهای احتمالی آن انجام میدهند.
یکی از شعارهای پرکاربرد و عملی در شرکت گور حول این محور شکل گرفته است که «ما در شرکت گور، افراد را مدیریت و کنترل نمی کنیم، بلکه از آنها توقع داریم خودشان هر طور که مایل هستند خودشان و کارشان را مدیریت کنند.»
به هر حال، شرکت گور توانسته با همین اعتماد کاملی که به کارکنانش دارد و آنها را از مدیریت شدن توسط دیگران بینیاز میداند، به موفقیتهای بزرگی در زمینه مدیریت منابع انسانی و افزایش بهرهوری کارکنان دست یابد و شرکتی را به وجود آورد که در آن همه کسانی که مشغول کار هستند مدیر محسوب میشوند و نیازی به مدیریت شدن توسط دیگران ندارند!/ مدیران صنعت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
شرکت گور Gore از جمله شرکتهای باسابقه و صاحب نام در زمینه تولید مواد اولیه صنایع مختلف، از جمله صنایع الکترونیک به حساب میآید که از سال ۱۹۹۸ تاکنون به طور پیوسته در فهرست ۱۰۰ شرکت برتر برای کار کردن در جهان قرار داشته است.
اما آنچه باعث شده شرکت گور برای بیش از دو دهه در این فهرست قرار گیرد و هر کسی آرزوی کار کردن در آنجا را داشته باشد، تا حد زیادی به فرهنگ سازمانی مطلوب این شرکت مربوط میشود. یکی از ویژگیهای فرهنگ سازمانی شرکت گور، تاکید بسیار زیاد آن بر خودمدیریتی و خودکنترلی واقعی است که موجب شده کارکنان این شرکت فارغ از دغدغههایی همچون بازخواست شدن از جانب مدیر مافوق و گزارشدهی روزانه و پی در پی به مقامهای مسوول، بر انجام وظایف کاریشان تمرکز کنند و استرس کاری بسیار کمتری را تجربه کنند.
یکی از ویژگیهای شرکت گور که موجب تقویت فرهنگ خودمدیریتی در آن شده است به این واقعیت مربوط میشود که در شرکت گور عناوینی مانند مدیر کل یا مدیر ارشد یا ناظر وجود ندارد و مثلا برای کارکنان باسابقه شرکت عنوان «مجرب و عاقل» یا برای کسانی که وظایف مدیریتی را در هر بخش بر عهده دارند عنوان «رهبر» استفاده میشود و به جای اطلاق عنوان کارمند به افراد، همه آنها «همکار» نامیده میشوند.
صرفنظر از عناوین شغلی متفاوتی که در شرکت گور برای افراد استفاده میشود، خودمدیریتی در تمام ارتباطات و تصمیم گیری های خرد و کلان شرکت رواج دارد، به طوری که به ندرت پیش میآید کارکنان برای اتخاذ تصمیمهای مرتبط با حوزه کاریشان به دیگران مراجعه کنند و از آنها اجازه بگیرند بلکه این کار را بر اساس صلاحدید خود و البته با پذیرش تمام پیامدهای احتمالی آن انجام میدهند.
یکی از شعارهای پرکاربرد و عملی در شرکت گور حول این محور شکل گرفته است که «ما در شرکت گور، افراد را مدیریت و کنترل نمی کنیم، بلکه از آنها توقع داریم خودشان هر طور که مایل هستند خودشان و کارشان را مدیریت کنند.»
به هر حال، شرکت گور توانسته با همین اعتماد کاملی که به کارکنانش دارد و آنها را از مدیریت شدن توسط دیگران بینیاز میداند، به موفقیتهای بزرگی در زمینه مدیریت منابع انسانی و افزایش بهرهوری کارکنان دست یابد و شرکتی را به وجود آورد که در آن همه کسانی که مشغول کار هستند مدیر محسوب میشوند و نیازی به مدیریت شدن توسط دیگران ندارند!/ مدیران صنعت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢 اصول مهم مدیریتی تویوتا
آکیو تویودا مدیر عامل این شرکت خودروسازی در مقاله ای اصول مدیریتی این برند را به چند بخش مهم تقسیم کرده است:
1-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
2-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
3- همیشه بر مبنای اطلاعات تاییدشده و به اثبات رسیده فکر کنید و سخن بگویید.
4- استفاده کامل از تجربه و اطلاعات دیگران در جمع آوری و ارسال اطلاعات صحیح
5-همیشه خارج از چارچوب ها باید فکر کرد و تنها به چارچوب های عادی و اولیه تکیه نداشت.
6-نادیده گرفتن اشتباهات باعث تشدید بحران می شود و کار درست شناسایی اشتباه، شناسایی دلیل وقوع این اشتباه، تلاش برای برطرف کردن آن و در نهایت ممانعت از وقوع اشتباهی مشابه درآینده است.
7- همیشه به حفظ امنیت و سلامت کارکنان اهمیت بدهید.
8-تمام افراد فعال در شرکت به خصوص در رده های بالای مدیریتی باید در جریان کامل اطلاعات قرار داشته باشند زیرا این اطلاعات، نهاده اصلی و مهم کار هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
آکیو تویودا مدیر عامل این شرکت خودروسازی در مقاله ای اصول مدیریتی این برند را به چند بخش مهم تقسیم کرده است:
1-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
2-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
3- همیشه بر مبنای اطلاعات تاییدشده و به اثبات رسیده فکر کنید و سخن بگویید.
4- استفاده کامل از تجربه و اطلاعات دیگران در جمع آوری و ارسال اطلاعات صحیح
5-همیشه خارج از چارچوب ها باید فکر کرد و تنها به چارچوب های عادی و اولیه تکیه نداشت.
6-نادیده گرفتن اشتباهات باعث تشدید بحران می شود و کار درست شناسایی اشتباه، شناسایی دلیل وقوع این اشتباه، تلاش برای برطرف کردن آن و در نهایت ممانعت از وقوع اشتباهی مشابه درآینده است.
7- همیشه به حفظ امنیت و سلامت کارکنان اهمیت بدهید.
8-تمام افراد فعال در شرکت به خصوص در رده های بالای مدیریتی باید در جریان کامل اطلاعات قرار داشته باشند زیرا این اطلاعات، نهاده اصلی و مهم کار هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه انسان ها بتونن این انیمیشن رو درک کنن به نطرم بخش بزرگی از مشکلات دنیا حل میشه.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from M
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/setad_pezeshki
توضیحات آقای دکتر رحیمی معاون محترم توسعه مدیریت وزارت بهداشت
تدوین و ارسال آیین نامه اجرایی فوق العاده خاص ( ترمیم حقوق ) نظام سلامت در کمتر از یک ماه اینده
اجرا فوق العاده خاص ازاول سال ۱۴۰۳
https://t.me/setad_pezeshki
توضیحات آقای دکتر رحیمی معاون محترم توسعه مدیریت وزارت بهداشت
تدوین و ارسال آیین نامه اجرایی فوق العاده خاص ( ترمیم حقوق ) نظام سلامت در کمتر از یک ماه اینده
اجرا فوق العاده خاص ازاول سال ۱۴۰۳
https://t.me/setad_pezeshki
🅱 تفاوت افراد شلوغ و سازنده؛ شما مانند کدام یک هستید؟
بیشتر مردم تصور میکنند مشغول بودن به معنای مفید بودن است. همیشه اثرگذاری با بیشتر کار کردن همراه نیست و یک روز کاری شلوغ، لزوما یک روز کاری مفید نیست.
در اینجا برخی بینشهای ارزشمند نشات گرفته از سخنان کانور نیل ( Conor Neill) درباره افراد سازنده یا اصطلاحا «یونیکورن» (unicorns) را مرور میکنیم تا بدانیم تفاوت آنها با افرادی که فقط کار بیشتری انجام میدهند، چیست:
🔺افراد شلوغ سعی میکنند کارهای بیشتری در یک روز بگنجانند؛ افراد سازنده با هوشیاری، ۵۰ درصد لیست کارها را خالی میکنند
افراد شلوغ فکر میکنند باید در طول یک روز کاری ۸ الی ۹ ساعته، کارهای بیشتری انجام بدهند؛ بهطوریکه لیست کارهای آنها بیشتر از ظرفیت و توانایی کاری آنها است. در نهایت هم باید بیشتر کارهای خود را به روز آینده موکول کنند.
اما افراد سازنده و فعال روزهای کاری را برنامهریزی میکنند و فقط به کارهای مهم میپردازند. رویکرد این افراد انجام کارهای کمتر ولی مهمتر و موثرتر است.
🔺افراد شلوغ سریعا سراغ هر کاری میروند؛ افراد ساده تفاوت «فوری» و «مهم» را میدانند.
افراد شلوغ بیشتر وقت خود را در محل کار درگیر کارهای جانبی و جزئی بیاهمیت میکنند و توجهی به اصل فوری بودن آن کارها ندارند.
افراد سازنده و مولد میدانند چگونه باید میان کارهای فوری و کارهای مهم تفکیکسازی کنند و با تقسیم ساعتهای کاری خود برای انجام کارهای واقعا فوری یا مهم، تمرکز خود را روی کارهای اصلی میگذارند و کارهای جانبی و بیاهمیت یا بیتاثیر را کنار میگذارند.
🔺افراد شلوغ همیشه حواسپرت و سردرگم هستند؛ افراد سازنده سیستم ایجاد میکنند.
افراد شلوغ بسیاری از کارها را از روی عادت هر روزه یا اجبار انجام میدهند. مثلا، از روی اجبار و عادت ایمیلهای خود را روزانه چک میکنند؛ اگر وسط کار تلفن آنها زنگ بخورد، کار را قطع میکنند و فعالیتهای دیگری دارند که دائما باعث حواسپرتی و عدم تمرکز میشود.
در آن سو، افراد سازنده برای پیشپا افتادهترین کارها مانند بررسی ایمیلهای خود هم سیستم درست کرده و برنامه مشخص و زمانبندی شدهای دارند. یک زمان کوتاه و مشخص به بررسی ایمیلها اختصاص داده و بیشتر تمرکز کاری خود را روی امور مهم و با اولویت برای تحقق اهداف روزانه خود میگذارند.
🔺افراد شلوغ چند وظیفهای هستند؛ افراد سازنده تمرکزمحور هستند.
افراد شلوغ سعی میکنند همزمان ۱۵ کار را با هم انجام دهند. این افراد همزمان چندین برگه در مرورگر وب خود باز کرده و روی چندین فایل و پوشه در کامپیوتر کار میکنند.
افراد سازنده بیشتر روی یک کار دارای بازدهی بالا تمرکز میکنند. آنها به انجام همزمان دو کار اهمیت کمتری داده یا اینکه یک کار بسیار کم اهمیت را در کنار کار پر اهمیتی به دست میگیرند.
🔺افراد شلوغ مانند فروشگاههای زنجیرهای هستند؛ افراد سازنده میدانند چه موقع باید درب فروشگاه را ببندند!
وقتی انسان از دوران شوریدگی جوانی فاصله میگیرد و زندگی شکل حرفهای تری به خود پیدا میکند، باید روی یک یا دو هدف تمرکز کند و دیگر نمیتواند همه اهداف یا رویاهایی که در جوانی دوست داشت را همزمان پیش ببرد.
افراد سازنده و مولد، سعی میکنند اهداف یا رویاهای خنثی را غیرفعال کنند و فقط بر روی اهداف استراتژیک تمرکز داشته باشند و تمام انرژی و منابع خود را برای چیزی متمرکز میکنند که حیاتی است.
🔺افراد شلوغ به میزهای خود چسبیدهاند؛ افراد سازنده میدانند چه زمانی باید استراحت کنند
افراد مشغول به ندرت استراحت میکنند. در حقیقت، این افراد از تفکر متنفر هستند و تصور میکنند میان کارشان وقفه میافتد و معطل میشوند.
ولی افراد سازنده میدانند چه زمانی برای خودشان یک هوا یا لحظهی تازه بسازند. آنها با خوردن یک غذای ساده که دوست دارند، کمی ورزش، خوردن یک میان وعده و تماشای یک فیلم کمدی، به خودشان استراحت میدهند. آنها اجازه میدهند مغزشان پس از چند ساعت کار طولانی، کمی استراحت کند تا به کارایی بیشتری دست پیدا کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
بیشتر مردم تصور میکنند مشغول بودن به معنای مفید بودن است. همیشه اثرگذاری با بیشتر کار کردن همراه نیست و یک روز کاری شلوغ، لزوما یک روز کاری مفید نیست.
در اینجا برخی بینشهای ارزشمند نشات گرفته از سخنان کانور نیل ( Conor Neill) درباره افراد سازنده یا اصطلاحا «یونیکورن» (unicorns) را مرور میکنیم تا بدانیم تفاوت آنها با افرادی که فقط کار بیشتری انجام میدهند، چیست:
🔺افراد شلوغ سعی میکنند کارهای بیشتری در یک روز بگنجانند؛ افراد سازنده با هوشیاری، ۵۰ درصد لیست کارها را خالی میکنند
افراد شلوغ فکر میکنند باید در طول یک روز کاری ۸ الی ۹ ساعته، کارهای بیشتری انجام بدهند؛ بهطوریکه لیست کارهای آنها بیشتر از ظرفیت و توانایی کاری آنها است. در نهایت هم باید بیشتر کارهای خود را به روز آینده موکول کنند.
اما افراد سازنده و فعال روزهای کاری را برنامهریزی میکنند و فقط به کارهای مهم میپردازند. رویکرد این افراد انجام کارهای کمتر ولی مهمتر و موثرتر است.
🔺افراد شلوغ سریعا سراغ هر کاری میروند؛ افراد ساده تفاوت «فوری» و «مهم» را میدانند.
افراد شلوغ بیشتر وقت خود را در محل کار درگیر کارهای جانبی و جزئی بیاهمیت میکنند و توجهی به اصل فوری بودن آن کارها ندارند.
افراد سازنده و مولد میدانند چگونه باید میان کارهای فوری و کارهای مهم تفکیکسازی کنند و با تقسیم ساعتهای کاری خود برای انجام کارهای واقعا فوری یا مهم، تمرکز خود را روی کارهای اصلی میگذارند و کارهای جانبی و بیاهمیت یا بیتاثیر را کنار میگذارند.
🔺افراد شلوغ همیشه حواسپرت و سردرگم هستند؛ افراد سازنده سیستم ایجاد میکنند.
افراد شلوغ بسیاری از کارها را از روی عادت هر روزه یا اجبار انجام میدهند. مثلا، از روی اجبار و عادت ایمیلهای خود را روزانه چک میکنند؛ اگر وسط کار تلفن آنها زنگ بخورد، کار را قطع میکنند و فعالیتهای دیگری دارند که دائما باعث حواسپرتی و عدم تمرکز میشود.
در آن سو، افراد سازنده برای پیشپا افتادهترین کارها مانند بررسی ایمیلهای خود هم سیستم درست کرده و برنامه مشخص و زمانبندی شدهای دارند. یک زمان کوتاه و مشخص به بررسی ایمیلها اختصاص داده و بیشتر تمرکز کاری خود را روی امور مهم و با اولویت برای تحقق اهداف روزانه خود میگذارند.
🔺افراد شلوغ چند وظیفهای هستند؛ افراد سازنده تمرکزمحور هستند.
افراد شلوغ سعی میکنند همزمان ۱۵ کار را با هم انجام دهند. این افراد همزمان چندین برگه در مرورگر وب خود باز کرده و روی چندین فایل و پوشه در کامپیوتر کار میکنند.
افراد سازنده بیشتر روی یک کار دارای بازدهی بالا تمرکز میکنند. آنها به انجام همزمان دو کار اهمیت کمتری داده یا اینکه یک کار بسیار کم اهمیت را در کنار کار پر اهمیتی به دست میگیرند.
🔺افراد شلوغ مانند فروشگاههای زنجیرهای هستند؛ افراد سازنده میدانند چه موقع باید درب فروشگاه را ببندند!
وقتی انسان از دوران شوریدگی جوانی فاصله میگیرد و زندگی شکل حرفهای تری به خود پیدا میکند، باید روی یک یا دو هدف تمرکز کند و دیگر نمیتواند همه اهداف یا رویاهایی که در جوانی دوست داشت را همزمان پیش ببرد.
افراد سازنده و مولد، سعی میکنند اهداف یا رویاهای خنثی را غیرفعال کنند و فقط بر روی اهداف استراتژیک تمرکز داشته باشند و تمام انرژی و منابع خود را برای چیزی متمرکز میکنند که حیاتی است.
🔺افراد شلوغ به میزهای خود چسبیدهاند؛ افراد سازنده میدانند چه زمانی باید استراحت کنند
افراد مشغول به ندرت استراحت میکنند. در حقیقت، این افراد از تفکر متنفر هستند و تصور میکنند میان کارشان وقفه میافتد و معطل میشوند.
ولی افراد سازنده میدانند چه زمانی برای خودشان یک هوا یا لحظهی تازه بسازند. آنها با خوردن یک غذای ساده که دوست دارند، کمی ورزش، خوردن یک میان وعده و تماشای یک فیلم کمدی، به خودشان استراحت میدهند. آنها اجازه میدهند مغزشان پس از چند ساعت کار طولانی، کمی استراحت کند تا به کارایی بیشتری دست پیدا کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
Forwarded from محمدرضا قاضیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🌼🥀
هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ.
«طور/28»
خداوند همان
نيكوكار مهربان است...
" شبتان منور
به رحمت الهی "
درپناه خدا،،،،،
🍃🌼🥀
هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ.
«طور/28»
خداوند همان
نيكوكار مهربان است...
" شبتان منور
به رحمت الهی "
درپناه خدا،،،،،
🍃🌼🥀
کاش امروز اُمیدواری در خانهات را بزند، کاش زمین بر وفق مرادت بچرخد و همان آرزویی که برایش تلاش میکنی، درست روی شانههایت بنشیند، الهی لبخند بیاید و از خانهات نرود، غصهها بگریزند و قناریها بخوانند که دیگر غصه از این دیار پر کشیده است....
سلام، صبح زیباتون بخیر و پربرکت☕️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سلام، صبح زیباتون بخیر و پربرکت☕️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
❤2
💢پارادوکس انتخاب و آزمایش مربّا!
همیشه هر چه بیشتر باشد، بهتر است. موافق نیستید؟ تنوع غذایی بیشتر در یک رستوران، طعمهای بیشتر یک برند مربا، کانالهای تلویزیونی بیشتر و …
ما همیشه به دنبال بیشتر و بیشتر هستیم، اما این فقط ظاهر امر است. واقعیّت چیز دیگری است و انتخابهای زیاد میتوانند نتیجۀ کاملاً عکسی داشته باشند و باعث ایجاد سردرگمی برای مشتری شوند.
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ مگر آدمها ترجیح نمیدهند دستشان برای انتخاب باز باشد؟ دقیقاً به خاطر همین متناقض بودن است که نام این پدیده را پارادوکس انتخاب یا تناقض انتخاب گذاشتهاند.
یک آزمایش علمی در زمینۀ پارادوکس انتخاب
برای درک بهتر روانشناسی مصرف کننده و تناقض انتخاب، دو محقق به نامهای "شینا لینگار" و "مارک لپر" یک آزمایش خیلی ساده را طراحی کردند. یک آزمایش که میتوانست تاثیر تعداد انتخابها را بر روی ما انسانها نشان بدهد.
آنها به یک بازار ترهبار در آمریکا رفتند و یک غرفه برای تست و خرید مربا در این بازار برپا کردند. در نصف وقتی که این غرفه برپا بود، آنها ۲۴ طعم مختلف از مربا را به نمایش گذاشتند و برای نصف دیگر اوقات، تعداد انتخابها را به ۶ طعم محدود کردند. در تمام مدت نیز به دو مساله توجه داشتند. اینکه در هر یک از این دو حالت چه تعداد از آدمها:
برای تست مرباها توقف میکردند.
یک شیشه مربا میخریدند.
نتایج به دست آمده از این آزمایش با عقل جور درنمیآمد. وقتی که محققان ۲۴ طعم را ارائه میدادند، ۶۰% از مردم برای تست مرباها توقف میکردند، ولی تنها ۳% از این افراد خرید میکردند. اما وقتی که تنها ۶ طعم در معرض نمایش بود، ۴۰% از مردم برای تست مرباها میایستاند و به طرز جالبی، ۳۰% از این افراد یک شیشه مربا میخریدند.
بنابراین با وجود آنکه آدمهای بیشتری جذب یک غرفۀ با انتخابهای متنوع میشدند، اما وقتی که تنها شش انتخاب وجود داشت، شانس اینکه مشتری خریدی انجام دهد حداقل شش برابر میشد. و این همان پارادوکس انتخاب است. اما چرا این اتفاق میافتد؟
چرا گزینههای کمتر باعث افزایش فروش میشوند؟
زمانی که آدمها با یک لیست طولانی از انتخابها روبرو هستند، تصمیم گرفتن برای آنها سخت میشود. هر چقدر که این انتخابها بیشتر باشد، آنها نیز زمان بیشتری را برای تصمیمگیری صرف خواهند کرد. حتی وقتی که این موضوع به نفعشان نباشد. روانشناسان این پدیده را فشار انتخاب نامیدهاند.
این وقتی است که فرآیند دریافت اطلاعات، ارزیابی انتخابها، مقایسه آنها و تصمیمگیری در مورد خرید آنقدر سخت میشود که حتی ممکن است خریدار به کل از تصمیم خود منصرف بشود.
این یعنی هر چقدر که گزینهها کمتر باشد، انتخاب برای مشتری راحتتر است و در نتیجه فروش شما افزایش خواهد یافت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
همیشه هر چه بیشتر باشد، بهتر است. موافق نیستید؟ تنوع غذایی بیشتر در یک رستوران، طعمهای بیشتر یک برند مربا، کانالهای تلویزیونی بیشتر و …
ما همیشه به دنبال بیشتر و بیشتر هستیم، اما این فقط ظاهر امر است. واقعیّت چیز دیگری است و انتخابهای زیاد میتوانند نتیجۀ کاملاً عکسی داشته باشند و باعث ایجاد سردرگمی برای مشتری شوند.
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ مگر آدمها ترجیح نمیدهند دستشان برای انتخاب باز باشد؟ دقیقاً به خاطر همین متناقض بودن است که نام این پدیده را پارادوکس انتخاب یا تناقض انتخاب گذاشتهاند.
یک آزمایش علمی در زمینۀ پارادوکس انتخاب
برای درک بهتر روانشناسی مصرف کننده و تناقض انتخاب، دو محقق به نامهای "شینا لینگار" و "مارک لپر" یک آزمایش خیلی ساده را طراحی کردند. یک آزمایش که میتوانست تاثیر تعداد انتخابها را بر روی ما انسانها نشان بدهد.
آنها به یک بازار ترهبار در آمریکا رفتند و یک غرفه برای تست و خرید مربا در این بازار برپا کردند. در نصف وقتی که این غرفه برپا بود، آنها ۲۴ طعم مختلف از مربا را به نمایش گذاشتند و برای نصف دیگر اوقات، تعداد انتخابها را به ۶ طعم محدود کردند. در تمام مدت نیز به دو مساله توجه داشتند. اینکه در هر یک از این دو حالت چه تعداد از آدمها:
برای تست مرباها توقف میکردند.
یک شیشه مربا میخریدند.
نتایج به دست آمده از این آزمایش با عقل جور درنمیآمد. وقتی که محققان ۲۴ طعم را ارائه میدادند، ۶۰% از مردم برای تست مرباها توقف میکردند، ولی تنها ۳% از این افراد خرید میکردند. اما وقتی که تنها ۶ طعم در معرض نمایش بود، ۴۰% از مردم برای تست مرباها میایستاند و به طرز جالبی، ۳۰% از این افراد یک شیشه مربا میخریدند.
بنابراین با وجود آنکه آدمهای بیشتری جذب یک غرفۀ با انتخابهای متنوع میشدند، اما وقتی که تنها شش انتخاب وجود داشت، شانس اینکه مشتری خریدی انجام دهد حداقل شش برابر میشد. و این همان پارادوکس انتخاب است. اما چرا این اتفاق میافتد؟
چرا گزینههای کمتر باعث افزایش فروش میشوند؟
زمانی که آدمها با یک لیست طولانی از انتخابها روبرو هستند، تصمیم گرفتن برای آنها سخت میشود. هر چقدر که این انتخابها بیشتر باشد، آنها نیز زمان بیشتری را برای تصمیمگیری صرف خواهند کرد. حتی وقتی که این موضوع به نفعشان نباشد. روانشناسان این پدیده را فشار انتخاب نامیدهاند.
این وقتی است که فرآیند دریافت اطلاعات، ارزیابی انتخابها، مقایسه آنها و تصمیمگیری در مورد خرید آنقدر سخت میشود که حتی ممکن است خریدار به کل از تصمیم خود منصرف بشود.
این یعنی هر چقدر که گزینهها کمتر باشد، انتخاب برای مشتری راحتتر است و در نتیجه فروش شما افزایش خواهد یافت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from eqtesaddan.irکانال اقتصاددان (ع ع)
اسامی ۶ نفر از احراز صلاحیت شدگان قطعی شده است
🔺بر اساس اطلاع از منابع غیر رسمی و آگاه، احراز صلاحیت
علیرضا زاکانی
سعید جلیلی
امیرحسین قاضیزاده هاشمی
حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی
محمد باقر قالیباف
مسعود پزشکیان
از طرف شورای نگهبان واقع شده و مورد تأیید قرار گرفته است.
✔️مرجع اخبار اقتصادی ایران👇
https://t.me/eqtesaddan
#اقتصاد #ایران #اقتصاد_ایران #اقتصاد_جهان #خبر #اقتصاددان
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
🔺بر اساس اطلاع از منابع غیر رسمی و آگاه، احراز صلاحیت
علیرضا زاکانی
سعید جلیلی
امیرحسین قاضیزاده هاشمی
حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی
محمد باقر قالیباف
مسعود پزشکیان
از طرف شورای نگهبان واقع شده و مورد تأیید قرار گرفته است.
✔️مرجع اخبار اقتصادی ایران👇
https://t.me/eqtesaddan
#اقتصاد #ایران #اقتصاد_ایران #اقتصاد_جهان #خبر #اقتصاددان
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
Forwarded from علی محمدزاده وردین
لینک ابرگروه کشوری حامیان دکتر مسعود پزشکیان
🆔 https://t.me/tabibeiran_pezeshkian
#طبیب_ایران #مسعود_پزشکیان
🆔 https://t.me/tabibeiran_pezeshkian
#طبیب_ایران #مسعود_پزشکیان
🔵 "انسان، مشکل خویش است"
تاملی در کتاب"در مسیر شخصیت"
"اداره کردن خویش، خیلی شبیه دریانوردی در میانهی طوفان است. انتقال وزن به یک طرف، وقتی که قایق به سمت راست متمایل میشود و انتقال به سوی دیگر وقتی به سمت چپ میل میکند؛ به عبارتی انطباق و انطباق و باز هم انطباق، تا جایی که توازن و آرامشی که پیامد تعادل است رخ بنماید.".
✅ "دیوید بروکز" در کتاب خواندنی "درمسیر شخصیت"، آدمیان را چونان "الوار خمیده"ای میداند که برای ساخته شدن به هزار زحمت خواهند افتاد. الوار خمیدهای که دارای این ویِژگیها است:
۱. خودمحوری و خودخواهی
۲. استفاده ابزاری از دیگران برای رسیدن به خواستهها
۳. داشتن ظرفیت بالای غفلت ورزیدن
۴. معقول جلوه دادن نواقص
۵. متورم کردن فضایل شخصی
"بروکز" وقتی از استعارهی "الوار خمیده" یاد میکند، در واقع به ضعفها، سستیها و نواقصی اشاره میکند که تو گویی در سرشت بشر نهفته است. و آدمی در مسیر تحول و به بار نشستن شخصیتاش، لاجرم باید به تامل و تحمل، و با در نظر گرفتن اعواج سرشتی و واقعیت اجتنابناپذیر، به ساختن خویش اهتمام ورزد.
تمثیل زندگی، به قایقی گرفتار شده در دریایی طوفانی، تمثیلی است که "دیوید بروکز" از آن استفاده میکند تا نشان دهد زندگی، سراسر کشمکشی پایانناپذیر و مملو از تعارضهایی است که هیچ راه حل قطعی و درمان بیچون و چرا ندارند. این همان جادهیای است که تمام آنات عمر آدمی در مسیرِ"شدن"، بر روی آن قرار دارد. مسیری که شخصیت ما ساخته میشود و "آنی" میشویم که اکنون هستیم.
نویسنده با در میان آوردن زندگی بزرگان و افرادی نامدار، میخواهد به ما بگوید جریان دایمی "شدن" و طی کردن مسیر شخصیت، نه آسان است، نه دفعی و نه مقطعی و نه یک بار برای همیشه. بلکه پروسهای است طولانی، مستمر و پرزحمت و البته با همراه انواع محدودیتها و رنجها.
گاهی که از فاصله به خودمان نگاه میکنیم می بینیم "آن کار خیری را که میخواهیم، انجام نمیدهیم؛ ولی کار شری را که نمیخواهیم؛ انجام میدهیم" (انجیل-رسالهی رومیها)."دیوید بروکز" در جایی دیگر از کتاب خود، زندگی را به منزلهی مدرسهای تمام عیار معرفی میکند و معتقد است فقط برخی افراد به مدرسه بودن زندگی آگاهی دارند. افرادی که میتوانند درسهایی از این مدرسه بیاموزند. اما سایرین به غفلت، عمر خویش را به بطالت و بیهودگی میگذرانند. به تعبیری دیگر، فقط زنده بودن کافی نیست، بلکه باید زندگی را به مثابهی مدرسه تلقی کرد و از آن، آموخت.
✅ کتاب "در مسیر شخصیت"، از مضامین و ایدههایی استفاده میکند که هر یک، میتواند دستاویز گفتاری مستقل و مفصل گردد. هر یک از این ایدهها، چشمهای ما را به زوایای تاریک وجودی خویش و به ابعاد پنهان زندگی باز میکند. نویسنده اما این درسها را نه به صورت انتزاعی و بریده از واقعیت عینی، که دقیقا با رویکردی انضمامی و با بیان زندگی واقعا موجود افرادی بیان میکند تا نشان دهد، همهی آنانی که از نظر ما زندگی پربار و موفقی داشتهاند و یا شخصیت و درونی شکوفا یافتهاند، از کدام مسیرهای سنگلاخ و راههای پر فراز و نشیب عبور کردهاند. به جدال کسانی با ضعفهایشان میپردازد که مسیر سخت را طی کردند و از "آدم اول" به "آدم دوم" تبدیل شدند.
🔻بخشی از درسهای گرانبهایی که از کتاب میتوان آموخت به شرح زیر است:
❗️۱. آدمی در جهت اصلاح و شکوفایی خویش، ابتدا با ویژگیهایی صعب و سخت درونی خود مواجه میشود که چون "الوار خمیده"، کار را دشوار و بهبود را مشکل میسازد. بنابراین ساختن خویش، کاری آسان نیست. هر یک از فضیلتها آسان به دست نمیآید. زجرها باید کشید و تمرینها لازم دارد.
❗️۲. " جدال با ضعفهای درونی با رویکرد گوشهگیرانه و در انزوا ممکن نیست. "اراده، خرد، همدردی و شخصیت فردی به تنهایی آنقدر توان ندارند که در هر حال بتوانند خودخواهی، غرور، آزمندی و خود فریبی را شکست دهند. هر کس محتاج یاری نجاتبخش بیرونی –از خانواده، دوستان، اجداد، قواعد، سنتها، نهادها، الگوها، و البته در بارهی خداباوران، از سوی خداوند- است."
❗️۳. در مقایسه میان "فضایل رزومهای" و فضایل نکونامی"، البته فضایل نکونامی مهمتر است. "دیوید بروکز"، فضایل رزومهای را تواناییها و مهارتهایی برمیشمارد که در معرفی خود برای به دست آوردن شغل و بازار ردیف میکنیم. اما فضایل نکونامی، اشاره به فضیلتهایی اکتسابی اخلاقی است که در هنگام مراسم ترحیم از متوفی یاد میکنند. مانند وفاداری، شجاعت، صداقت و مهربانی و مهمتر از همه ی فضیلتها، فروتنی و نظایر اینها.
ادامه👇👇
تاملی در کتاب"در مسیر شخصیت"
"اداره کردن خویش، خیلی شبیه دریانوردی در میانهی طوفان است. انتقال وزن به یک طرف، وقتی که قایق به سمت راست متمایل میشود و انتقال به سوی دیگر وقتی به سمت چپ میل میکند؛ به عبارتی انطباق و انطباق و باز هم انطباق، تا جایی که توازن و آرامشی که پیامد تعادل است رخ بنماید.".
✅ "دیوید بروکز" در کتاب خواندنی "درمسیر شخصیت"، آدمیان را چونان "الوار خمیده"ای میداند که برای ساخته شدن به هزار زحمت خواهند افتاد. الوار خمیدهای که دارای این ویِژگیها است:
۱. خودمحوری و خودخواهی
۲. استفاده ابزاری از دیگران برای رسیدن به خواستهها
۳. داشتن ظرفیت بالای غفلت ورزیدن
۴. معقول جلوه دادن نواقص
۵. متورم کردن فضایل شخصی
"بروکز" وقتی از استعارهی "الوار خمیده" یاد میکند، در واقع به ضعفها، سستیها و نواقصی اشاره میکند که تو گویی در سرشت بشر نهفته است. و آدمی در مسیر تحول و به بار نشستن شخصیتاش، لاجرم باید به تامل و تحمل، و با در نظر گرفتن اعواج سرشتی و واقعیت اجتنابناپذیر، به ساختن خویش اهتمام ورزد.
تمثیل زندگی، به قایقی گرفتار شده در دریایی طوفانی، تمثیلی است که "دیوید بروکز" از آن استفاده میکند تا نشان دهد زندگی، سراسر کشمکشی پایانناپذیر و مملو از تعارضهایی است که هیچ راه حل قطعی و درمان بیچون و چرا ندارند. این همان جادهیای است که تمام آنات عمر آدمی در مسیرِ"شدن"، بر روی آن قرار دارد. مسیری که شخصیت ما ساخته میشود و "آنی" میشویم که اکنون هستیم.
نویسنده با در میان آوردن زندگی بزرگان و افرادی نامدار، میخواهد به ما بگوید جریان دایمی "شدن" و طی کردن مسیر شخصیت، نه آسان است، نه دفعی و نه مقطعی و نه یک بار برای همیشه. بلکه پروسهای است طولانی، مستمر و پرزحمت و البته با همراه انواع محدودیتها و رنجها.
گاهی که از فاصله به خودمان نگاه میکنیم می بینیم "آن کار خیری را که میخواهیم، انجام نمیدهیم؛ ولی کار شری را که نمیخواهیم؛ انجام میدهیم" (انجیل-رسالهی رومیها)."دیوید بروکز" در جایی دیگر از کتاب خود، زندگی را به منزلهی مدرسهای تمام عیار معرفی میکند و معتقد است فقط برخی افراد به مدرسه بودن زندگی آگاهی دارند. افرادی که میتوانند درسهایی از این مدرسه بیاموزند. اما سایرین به غفلت، عمر خویش را به بطالت و بیهودگی میگذرانند. به تعبیری دیگر، فقط زنده بودن کافی نیست، بلکه باید زندگی را به مثابهی مدرسه تلقی کرد و از آن، آموخت.
✅ کتاب "در مسیر شخصیت"، از مضامین و ایدههایی استفاده میکند که هر یک، میتواند دستاویز گفتاری مستقل و مفصل گردد. هر یک از این ایدهها، چشمهای ما را به زوایای تاریک وجودی خویش و به ابعاد پنهان زندگی باز میکند. نویسنده اما این درسها را نه به صورت انتزاعی و بریده از واقعیت عینی، که دقیقا با رویکردی انضمامی و با بیان زندگی واقعا موجود افرادی بیان میکند تا نشان دهد، همهی آنانی که از نظر ما زندگی پربار و موفقی داشتهاند و یا شخصیت و درونی شکوفا یافتهاند، از کدام مسیرهای سنگلاخ و راههای پر فراز و نشیب عبور کردهاند. به جدال کسانی با ضعفهایشان میپردازد که مسیر سخت را طی کردند و از "آدم اول" به "آدم دوم" تبدیل شدند.
🔻بخشی از درسهای گرانبهایی که از کتاب میتوان آموخت به شرح زیر است:
❗️۱. آدمی در جهت اصلاح و شکوفایی خویش، ابتدا با ویژگیهایی صعب و سخت درونی خود مواجه میشود که چون "الوار خمیده"، کار را دشوار و بهبود را مشکل میسازد. بنابراین ساختن خویش، کاری آسان نیست. هر یک از فضیلتها آسان به دست نمیآید. زجرها باید کشید و تمرینها لازم دارد.
❗️۲. " جدال با ضعفهای درونی با رویکرد گوشهگیرانه و در انزوا ممکن نیست. "اراده، خرد، همدردی و شخصیت فردی به تنهایی آنقدر توان ندارند که در هر حال بتوانند خودخواهی، غرور، آزمندی و خود فریبی را شکست دهند. هر کس محتاج یاری نجاتبخش بیرونی –از خانواده، دوستان، اجداد، قواعد، سنتها، نهادها، الگوها، و البته در بارهی خداباوران، از سوی خداوند- است."
❗️۳. در مقایسه میان "فضایل رزومهای" و فضایل نکونامی"، البته فضایل نکونامی مهمتر است. "دیوید بروکز"، فضایل رزومهای را تواناییها و مهارتهایی برمیشمارد که در معرفی خود برای به دست آوردن شغل و بازار ردیف میکنیم. اما فضایل نکونامی، اشاره به فضیلتهایی اکتسابی اخلاقی است که در هنگام مراسم ترحیم از متوفی یاد میکنند. مانند وفاداری، شجاعت، صداقت و مهربانی و مهمتر از همه ی فضیلتها، فروتنی و نظایر اینها.
ادامه👇👇
❗️۴. در مسیر ساختن شخصیتمان بدانیم با چهار گونه محدودیت مواجه خواهیم شد:
الف) محدودیتهای هستیشناختی، یعنی "عقل ما ضعیف و دنیا ظریف است. ما در عمل نمیتوانیم ظرایف دنیا را تمام و کمال دریابیم و به حقیقت محض خودمان پی ببریم".
ب) محدودیتهای اخلاقی، " در روان ما بیماریهایی هست که ما را به خودخواهی و غرور سوق میدهد و وسوسهمان میکند تا دلبستگیهای کهتر را به دلبستگیهای مهتر ترجیح دهیم."
ج) محدودیتهای روانشناختی، "ما از درون گسیخته هستیم. از فوریترین انگیزههای ذهنی خودمان ناخودآگاه هستیم"
د) محدودیتهای اجتماعی، "ما مخلوقاتی خود تکمیلکننده نیستیم و برای رشد کردن و موفقیت ناچاریم به وضعیت وابستگی به دیگران، نهادها و حدس و استنباطها تن دهیم".
❗️۵. همهی انسانها آمیختهای از خطاها و صوابها هستند. هیچ کس مقدس، فرشته یا دیو نیست. به تعبیر "اسکار وایلد"، هر قدیسی، گذشته دارد و هر گنهکاری، آیندهای." و نویسنده، مخاطب را با خطاها و گنهکاریهای به ظاهر قدیسانی آشنا میکند تا بگوید همهی انانی که از نظر ما به درجاتی از تعالی و توفیق رسیدهاند از چه مراحلی عبور کردهاند. و تا به ما بگوید، همه آنان، "انسانی بودند واقعا انسانی"
✔️ مزیت کتاب "در مسیر شخصیت" در مقایسه با کتابهای هم عرض خود، این است که خواننده را به مشاهدهی زندگی زیستهی افراد میبرد تا خود از نزدیک ببیند آنان برای آن که برپای خود بایستند، چه کردهاند و چه مسیر پر رنجی را پیمودهاند.
📚کتاب: در مسیر شخصیت
نویسنده: دیوید بروکز
مترجم: اصلان قودجانی
انشارات: طرح نو
سال انتشار: ۱۴۰۰
✍️ علی زمانیان - ... ۱۴۰۳/۰۳/۲۰
الف) محدودیتهای هستیشناختی، یعنی "عقل ما ضعیف و دنیا ظریف است. ما در عمل نمیتوانیم ظرایف دنیا را تمام و کمال دریابیم و به حقیقت محض خودمان پی ببریم".
ب) محدودیتهای اخلاقی، " در روان ما بیماریهایی هست که ما را به خودخواهی و غرور سوق میدهد و وسوسهمان میکند تا دلبستگیهای کهتر را به دلبستگیهای مهتر ترجیح دهیم."
ج) محدودیتهای روانشناختی، "ما از درون گسیخته هستیم. از فوریترین انگیزههای ذهنی خودمان ناخودآگاه هستیم"
د) محدودیتهای اجتماعی، "ما مخلوقاتی خود تکمیلکننده نیستیم و برای رشد کردن و موفقیت ناچاریم به وضعیت وابستگی به دیگران، نهادها و حدس و استنباطها تن دهیم".
❗️۵. همهی انسانها آمیختهای از خطاها و صوابها هستند. هیچ کس مقدس، فرشته یا دیو نیست. به تعبیر "اسکار وایلد"، هر قدیسی، گذشته دارد و هر گنهکاری، آیندهای." و نویسنده، مخاطب را با خطاها و گنهکاریهای به ظاهر قدیسانی آشنا میکند تا بگوید همهی انانی که از نظر ما به درجاتی از تعالی و توفیق رسیدهاند از چه مراحلی عبور کردهاند. و تا به ما بگوید، همه آنان، "انسانی بودند واقعا انسانی"
✔️ مزیت کتاب "در مسیر شخصیت" در مقایسه با کتابهای هم عرض خود، این است که خواننده را به مشاهدهی زندگی زیستهی افراد میبرد تا خود از نزدیک ببیند آنان برای آن که برپای خود بایستند، چه کردهاند و چه مسیر پر رنجی را پیمودهاند.
📚کتاب: در مسیر شخصیت
نویسنده: دیوید بروکز
مترجم: اصلان قودجانی
انشارات: طرح نو
سال انتشار: ۱۴۰۰
✍️ علی زمانیان - ... ۱۴۰۳/۰۳/۲۰
👍1
Forwarded from آکادمی مدیریت و انگیزش (RmZiRn)
زندگی بهمون اجازه نميده به گذشته برگرديم و کارای اشتباهمون رو درست کنيم
اما فرصت داده هر روزمونو بهتر از دیروز زندگی کنيم🌱
اما فرصت داده هر روزمونو بهتر از دیروز زندگی کنيم🌱
برای پیشرفت در کار لازم نیست حتما عوضی باشید!
🔸حین آماده شدن برای ورود به بازار کار یاد میگیریم معصومیت را کنار گذاشته و با چنگ و دندان وارد جنگی شویم که در آن همه مثل گرگ یکدیگر را تکهپاره کرده و تنها عوضیها جان به سالم به در میبرند. هرچند پوست کلفت شدن و قاطع بودن شاید سپر بدی نباشند اما این تصور که تنها خودم مهم هستم و بقیه به جهنم بروند، راه به جایی نخواهد برد.
🔸بر اساس مطالعهای که در ژورنال «مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده» منتشر شده افراد با شخصیت خصمانه، فریبکار و کنترلگر علیرغم بیتوجهی به منافع دیگران نسبت به کسانی که در عین برتریطلبی، خوش مشرب و اجتماعی هستند، قدرت بیشتری به دست نمیآورند.
آنطور که «کامرون اندرسون»، محقق اصلی این مطالعه و استاد رفتار سازمانی «دانشگاه برکلی» میگوید باور عمومی درباره اینکه آدمهای خوب همیشه دست خالی میمانند، صحت ندارد.
◀️ تاثیر شخصیت بر پیشرفت کاری
🔸محققان برای یافتن پاسخ ۲ مطالعه را با فاصله ۱۴ سال انجام دادند. آنها در مرحله اول گرایشهای شخصیتی دانشجویان آمریکایی را قبل از ورود به محیط کار ثبت کرده و ۱۴ سال بعد (در ۲۰۱۸) میزان قدرتی را که حین اشتغال پیدا کرده بودند، بررسی کردند.
🔸نتایج پژوهش حاکی از این بود که فارغ از جنسیت، سن، قومیت، فرهنگ کاری، زمینه فعالیت و معدل دوران تحصیل، افرادی که در دوران دانشگاه با انرژی و اجتماعی بوده و مهارت برقراری ارتباط مؤثر داشتهاند، به نفوذ و قدرت بیشتری دست پیدا کردهاند که در حالی که افراد خودخواه، دارای روحیه تهاجمی و فریبکار شانس کمتری برای دستیابی به قدرت و نفوذ داشتهاند.
🔸اندرسون میگوید: «یافتههای ما نشان میدهد اگر افراد ناسازگار کمی رفتار بهتری داشته و با اطرافیان همکاری بیشتری داشتند، در رقابت با دیگران احتمالا در شرایط بهتری قرار میگرفتند.»
به باور وی روابط ضعیف قدرت را تهدید میکند چرا که همه برای رسیدن به سطوح بالا نیاز به متحدانی دارند و به ندرت افراد بدون داشتن مجموعهای از همراهان و شبکه ارتباطی قوی به قدرت دست پیدا میکنند.
◀️ خبر خوب برای آدم خوبها
🔸خبر بد این است که این پژوهش نشان میدهد عوضی بودن شانس افراد برای دستیابی به قدرت را کاملا از بین نمیبرد، چرا که سازمانها افراد ناسازگار را به اندازه افراد با رفتار دلپذیر در موقعیتهای بالا به کار میگیرند. اندرسون در این زمینه میگوید:
«این اصلا خوب نیست چرا که تحقیقات متعددی نشان دادهاند آنها تا چه اندازه به عنوان رهبر تیم یا سازمان عملکرد مسمومی دارند.»
🔸با این وجود عوضی بودن مزیتی برای افراد در زمینه شغلی محسوب نمیشود. رفتار خوب با دیگران میتواند به نفع روابط شما و افزایش قدرتتان در محل کار باشد. اندرسون اضافه میکند:
«اگر روحیه بخشندگی را با مهارت ارتباط کلامی ترکیب کنید به گونهای که هم به خودتان اهمیت داده و هم به دنبال انجام کارها باشید، به ترکیبی جادویی دست پیدا میکنید.»/ آموزه های سازمانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸حین آماده شدن برای ورود به بازار کار یاد میگیریم معصومیت را کنار گذاشته و با چنگ و دندان وارد جنگی شویم که در آن همه مثل گرگ یکدیگر را تکهپاره کرده و تنها عوضیها جان به سالم به در میبرند. هرچند پوست کلفت شدن و قاطع بودن شاید سپر بدی نباشند اما این تصور که تنها خودم مهم هستم و بقیه به جهنم بروند، راه به جایی نخواهد برد.
🔸بر اساس مطالعهای که در ژورنال «مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده» منتشر شده افراد با شخصیت خصمانه، فریبکار و کنترلگر علیرغم بیتوجهی به منافع دیگران نسبت به کسانی که در عین برتریطلبی، خوش مشرب و اجتماعی هستند، قدرت بیشتری به دست نمیآورند.
آنطور که «کامرون اندرسون»، محقق اصلی این مطالعه و استاد رفتار سازمانی «دانشگاه برکلی» میگوید باور عمومی درباره اینکه آدمهای خوب همیشه دست خالی میمانند، صحت ندارد.
◀️ تاثیر شخصیت بر پیشرفت کاری
🔸محققان برای یافتن پاسخ ۲ مطالعه را با فاصله ۱۴ سال انجام دادند. آنها در مرحله اول گرایشهای شخصیتی دانشجویان آمریکایی را قبل از ورود به محیط کار ثبت کرده و ۱۴ سال بعد (در ۲۰۱۸) میزان قدرتی را که حین اشتغال پیدا کرده بودند، بررسی کردند.
🔸نتایج پژوهش حاکی از این بود که فارغ از جنسیت، سن، قومیت، فرهنگ کاری، زمینه فعالیت و معدل دوران تحصیل، افرادی که در دوران دانشگاه با انرژی و اجتماعی بوده و مهارت برقراری ارتباط مؤثر داشتهاند، به نفوذ و قدرت بیشتری دست پیدا کردهاند که در حالی که افراد خودخواه، دارای روحیه تهاجمی و فریبکار شانس کمتری برای دستیابی به قدرت و نفوذ داشتهاند.
🔸اندرسون میگوید: «یافتههای ما نشان میدهد اگر افراد ناسازگار کمی رفتار بهتری داشته و با اطرافیان همکاری بیشتری داشتند، در رقابت با دیگران احتمالا در شرایط بهتری قرار میگرفتند.»
به باور وی روابط ضعیف قدرت را تهدید میکند چرا که همه برای رسیدن به سطوح بالا نیاز به متحدانی دارند و به ندرت افراد بدون داشتن مجموعهای از همراهان و شبکه ارتباطی قوی به قدرت دست پیدا میکنند.
◀️ خبر خوب برای آدم خوبها
🔸خبر بد این است که این پژوهش نشان میدهد عوضی بودن شانس افراد برای دستیابی به قدرت را کاملا از بین نمیبرد، چرا که سازمانها افراد ناسازگار را به اندازه افراد با رفتار دلپذیر در موقعیتهای بالا به کار میگیرند. اندرسون در این زمینه میگوید:
«این اصلا خوب نیست چرا که تحقیقات متعددی نشان دادهاند آنها تا چه اندازه به عنوان رهبر تیم یا سازمان عملکرد مسمومی دارند.»
🔸با این وجود عوضی بودن مزیتی برای افراد در زمینه شغلی محسوب نمیشود. رفتار خوب با دیگران میتواند به نفع روابط شما و افزایش قدرتتان در محل کار باشد. اندرسون اضافه میکند:
«اگر روحیه بخشندگی را با مهارت ارتباط کلامی ترکیب کنید به گونهای که هم به خودتان اهمیت داده و هم به دنبال انجام کارها باشید، به ترکیبی جادویی دست پیدا میکنید.»/ آموزه های سازمانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
لطیف ترین کلمه "لطافت" است
آن را حفظ کن❣
ضروری ترین کلمه"تفاهم" است
آن را ایجاد کن❣
زیباترین کلمه "راستی" است
با آن رو راست باش❣
زشت ترین کلمه "دورویی" است
یک رنگ باش❣
رساترین کلمه "وفاداری" ست
سرعهدت بمان❣
آرام ترین کلمه "آرامش" است
به آن برس❣
ماندنى ترين كلمه :عشق" است
قدرش را بدان❣
❣سلام دوستان وهمراهان مهربانم صبحتون بخیروقشنگ و عاااااالی ❣
1
آن را حفظ کن❣
ضروری ترین کلمه"تفاهم" است
آن را ایجاد کن❣
زیباترین کلمه "راستی" است
با آن رو راست باش❣
زشت ترین کلمه "دورویی" است
یک رنگ باش❣
رساترین کلمه "وفاداری" ست
سرعهدت بمان❣
آرام ترین کلمه "آرامش" است
به آن برس❣
ماندنى ترين كلمه :عشق" است
قدرش را بدان❣
❣سلام دوستان وهمراهان مهربانم صبحتون بخیروقشنگ و عاااااالی ❣
1
Forwarded from مسعود نیلی Masoud Nili
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کارگزین آنلاین
⚫️ابلاغ ترمیم حقوق کارکنان نظامسلامت مجوز اجرا فوق العاده خاص به وزارت بهداشت
🔹🔸🔹🔸
🔴با(کانال) کارگزین آنلاین به روز باشید👇
http://T.me/kargozinonline
🔹🔸🔹🔸
🔴با(کانال) کارگزین آنلاین به روز باشید👇
http://T.me/kargozinonline
برای کارکنان همه چیز پول و پاداش نیست!
✍🏻يوسف پارسایی
برای افزایش انگیزش و دلبستگی کارکنان باید به ابزار دیگری مجهز شوید!
شاید با پرداخت حقوق و دستمزدِ بالا و پاداش های مالیِ جذاب بتوانید جسم آدم ها را استخدام کنید، اما به هیچ وجه نمیتوانید قلب و روح آنها را با خودتان همراه کنید.
برای تسخیر قلب و روح انسان ها و افزایش انگیزه و دلبستگی آنها باید مهارت های رهبری نیروی انسانی را بیاموزید!
انگیزه برخاسته از نيازهای انسانی است و دلیل رفتار افراد را نشان می دهد.
انسان ها چون دارای نیازهای مادی و روانی متنوعی هستند، انگیزه را تجربه می کنند.
آنها با هدف برآورده شدن این نیازها شاغل می شوند و پا به محیط کار میگذارند.
اینکه تصور شود افراد صرفا برای بدست آوردن پول و پاداش های مالی کار میکنند، اشتباه بسیار بزرگیست.
داشتن روابط دوستانه و سودمند با دیگران، نیاز به عضویت در یک تیم موفق، نیاز به اعتماد، احترام و رضایت درونی، نیاز به رشد و پیشرفت و داشتن استقلال و وجهه اجتماعی، نیاز به دیده شدن و درک شدن و داشتن جایگاه اجتماعی مناسب و .. از مهمترین نیازهای معنوی انسان هاست.
سازمان هایی که علاوه بر پرداخت حقوق و مزایا و پاداش هایِ مالیِ جذاب، به کارکنان شان برای بدست آوردن نیازهای معنوی کمک میکنند و مسیر را برای آنها هموار میکنند، قطعا کارمندان با انگیزه و با عملکرد فوقالعاده خواهند داشت.
کارکنانی که در شغلشان بی انگیزه هستند و به کار و سازمان شان دلبستگی ندارند، بی تردید در مقایسه ی آن چیزی که به سازمان می دهند(وقت، انرژی، تجربه و مهارت) با انتظارات مادی و معنوی که از مدیر و سازمان شان دارند، نوعی نابرابری را احساس می کنند و این اصلی ترین دلیل بی انگیزگی آنهاست.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍🏻يوسف پارسایی
برای افزایش انگیزش و دلبستگی کارکنان باید به ابزار دیگری مجهز شوید!
شاید با پرداخت حقوق و دستمزدِ بالا و پاداش های مالیِ جذاب بتوانید جسم آدم ها را استخدام کنید، اما به هیچ وجه نمیتوانید قلب و روح آنها را با خودتان همراه کنید.
برای تسخیر قلب و روح انسان ها و افزایش انگیزه و دلبستگی آنها باید مهارت های رهبری نیروی انسانی را بیاموزید!
انگیزه برخاسته از نيازهای انسانی است و دلیل رفتار افراد را نشان می دهد.
انسان ها چون دارای نیازهای مادی و روانی متنوعی هستند، انگیزه را تجربه می کنند.
آنها با هدف برآورده شدن این نیازها شاغل می شوند و پا به محیط کار میگذارند.
اینکه تصور شود افراد صرفا برای بدست آوردن پول و پاداش های مالی کار میکنند، اشتباه بسیار بزرگیست.
داشتن روابط دوستانه و سودمند با دیگران، نیاز به عضویت در یک تیم موفق، نیاز به اعتماد، احترام و رضایت درونی، نیاز به رشد و پیشرفت و داشتن استقلال و وجهه اجتماعی، نیاز به دیده شدن و درک شدن و داشتن جایگاه اجتماعی مناسب و .. از مهمترین نیازهای معنوی انسان هاست.
سازمان هایی که علاوه بر پرداخت حقوق و مزایا و پاداش هایِ مالیِ جذاب، به کارکنان شان برای بدست آوردن نیازهای معنوی کمک میکنند و مسیر را برای آنها هموار میکنند، قطعا کارمندان با انگیزه و با عملکرد فوقالعاده خواهند داشت.
کارکنانی که در شغلشان بی انگیزه هستند و به کار و سازمان شان دلبستگی ندارند، بی تردید در مقایسه ی آن چیزی که به سازمان می دهند(وقت، انرژی، تجربه و مهارت) با انتظارات مادی و معنوی که از مدیر و سازمان شان دارند، نوعی نابرابری را احساس می کنند و این اصلی ترین دلیل بی انگیزگی آنهاست.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴نحوه کار با رئیسی که انتظارات غیرواقعی دارد!
🔸فارغ از اینکه رئیس شما سرپرست بخش باشد یا مدیرعامل شرکت، همه مدیران در مقاطع خاصی انتظارات غیرواقعی دارند، اما برخی مدیران بیشتر اوقات غیرواقعی هستند. آنها حقایق موجود را مدنظر قرار نمیدهند یا به جای اینکه به افراد و رویدادها در شرکت حال حاضر توجه کنند از روی عادت به تجربه خود در شرکت قبلی یا شرکتهای دیگر ارجاع میکنند.
🔸وقتی برای چنین مدیرانی کار میکنید ممکن است احساس کنید شکست خواهید خورد. به مبارزه طلبیدن مدیر ممکن است خطرناک باشد و حتی بیان نظرتان نیز ممکن است امنیت شما را تضمین نکند. شاید شما تجربه و اطلاعات کافی برای انجام دستورات رئیس خود داشته باشید، اما با وجود این ممکن است با هر تقاضای او تحت فشار زیادی قرار بگیرید.
🔸قبل از آنکه به این تصمیم برسید که وقت بهروزرسانی رزومهتان فرا رسیده است، این روشها را امتحان کنید تا برای خودتان تعادل بهتری ایجاد کنید و بتوانید روابط خود را با یک رئیس پرتوقع مستحکمتر کنید.
🔺برای مدیریت خودتان، بر بدن خود مسلط باشید:
اگر فشار ناشی از درخواستهای رئیستان شما را در وضعیت "بجنگ یا فرار کن " یا "هیچ کاری نکن" قرار داد، اول خودتان را آرام کنید تا بتوانید فکرتان را جمع کنید و یک عمل سنجیده و مناسب انجام دهید.
🔺ابتدا درباره اصول به توافق برسید؛ سپس جزئیات واقعی را با هم در میان بگذارید:
ممکن است همیشه اینطور احساس نکنید اما شما و رئیستان از لحاظ تئوری یک ماموریت مشترک دارید و برخی اهداف مشترک، و نشان دادن اینکه هر دو سوار یک قایق هستید میتواند برای شما روشنگر راهی باشد که قادر باشید برخی از واقعیات عملی را شرح دهید.
🔺استعداد سخنسنجی خود را به کار گیرید تا فیدبک سریع و مفید دریافت کنید:
غیرممکن است که رئیس شما برنامهریزی کند که غیرواقعگرا یا بیانصاف باشد. احتمال زیادی وجود دارد که آنها دارای منطق خاصی باشند که به درستی و به وضوح منتقل نکردهاند، یا شاید آگاهی دقیقی از خودشان ندارند. به جای آنکه به خود بگویید «این مسخره است!» چک کنید و مطمئن شوید که آنچه رئیستان واقعا میخواهد را درک کردهاید و میتوانید آن را ارائه دهید.
◀️ در نهایت، مدل رفتاری و روش کار رئیس خود را مورد ارزیابی قرار دهید تا بفهمید که اگر رفتارتان کنشگر باشد پاسخ بهتری میگیرید یا اینکه اگر واکنشپذیر باشید.
هرچند کار کردن با یک مدیر غیرواقعنگر میتواند استیصالآور باشد، اما هدفتان باید دستیابی حداکثری سازمان به ماموریت خود با حفظ سلامت و عزت نفستان باشد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸فارغ از اینکه رئیس شما سرپرست بخش باشد یا مدیرعامل شرکت، همه مدیران در مقاطع خاصی انتظارات غیرواقعی دارند، اما برخی مدیران بیشتر اوقات غیرواقعی هستند. آنها حقایق موجود را مدنظر قرار نمیدهند یا به جای اینکه به افراد و رویدادها در شرکت حال حاضر توجه کنند از روی عادت به تجربه خود در شرکت قبلی یا شرکتهای دیگر ارجاع میکنند.
🔸وقتی برای چنین مدیرانی کار میکنید ممکن است احساس کنید شکست خواهید خورد. به مبارزه طلبیدن مدیر ممکن است خطرناک باشد و حتی بیان نظرتان نیز ممکن است امنیت شما را تضمین نکند. شاید شما تجربه و اطلاعات کافی برای انجام دستورات رئیس خود داشته باشید، اما با وجود این ممکن است با هر تقاضای او تحت فشار زیادی قرار بگیرید.
🔸قبل از آنکه به این تصمیم برسید که وقت بهروزرسانی رزومهتان فرا رسیده است، این روشها را امتحان کنید تا برای خودتان تعادل بهتری ایجاد کنید و بتوانید روابط خود را با یک رئیس پرتوقع مستحکمتر کنید.
🔺برای مدیریت خودتان، بر بدن خود مسلط باشید:
اگر فشار ناشی از درخواستهای رئیستان شما را در وضعیت "بجنگ یا فرار کن " یا "هیچ کاری نکن" قرار داد، اول خودتان را آرام کنید تا بتوانید فکرتان را جمع کنید و یک عمل سنجیده و مناسب انجام دهید.
🔺ابتدا درباره اصول به توافق برسید؛ سپس جزئیات واقعی را با هم در میان بگذارید:
ممکن است همیشه اینطور احساس نکنید اما شما و رئیستان از لحاظ تئوری یک ماموریت مشترک دارید و برخی اهداف مشترک، و نشان دادن اینکه هر دو سوار یک قایق هستید میتواند برای شما روشنگر راهی باشد که قادر باشید برخی از واقعیات عملی را شرح دهید.
🔺استعداد سخنسنجی خود را به کار گیرید تا فیدبک سریع و مفید دریافت کنید:
غیرممکن است که رئیس شما برنامهریزی کند که غیرواقعگرا یا بیانصاف باشد. احتمال زیادی وجود دارد که آنها دارای منطق خاصی باشند که به درستی و به وضوح منتقل نکردهاند، یا شاید آگاهی دقیقی از خودشان ندارند. به جای آنکه به خود بگویید «این مسخره است!» چک کنید و مطمئن شوید که آنچه رئیستان واقعا میخواهد را درک کردهاید و میتوانید آن را ارائه دهید.
◀️ در نهایت، مدل رفتاری و روش کار رئیس خود را مورد ارزیابی قرار دهید تا بفهمید که اگر رفتارتان کنشگر باشد پاسخ بهتری میگیرید یا اینکه اگر واکنشپذیر باشید.
هرچند کار کردن با یک مدیر غیرواقعنگر میتواند استیصالآور باشد، اما هدفتان باید دستیابی حداکثری سازمان به ماموریت خود با حفظ سلامت و عزت نفستان باشد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers