Forwarded from Dr.kashefi
🔰هشت عادت رهبران همدل که وفاداری و تعهد کارمندان را افزایش میدهد: (بخش دوم)
5⃣. بهجای نصیحتکردن، کنجکاوی میکنند:
🔹بهجای نظردادن، کنجکاوی کنید و سؤالاتی بپرسید که به درک بهتر نگاه فرد مقابل کمک میکند، مانند:
🔹«چه حسی درباره اون داری؟»
«میتونی بیشتر بهم بگی؟»
«منظورت چیه؟»
«چه کمکی میشه کرد؟»
«تحلیل خودت از ماجرا چیه؟»
6⃣. بهجای «من»، «ما» به کار میبرند
🔸مراجعان معمولا وقتی بهسراغ من میآیند، در حصار مشکلاتشان گیر افتادهاند و گیج شدهاند. برای اینکه بدانند تنها نیستند، سریع به این اشاره میکنم که چطور بهکمکِ هم (مثل یک تیم) میخواهیم با مشکلاتشان روبهرو شویم. استفاده از عبارات «ما» و «برای ما» باعث میشود احساس قدرت و حمایت کنند.
🔸پژوهشها نشان میدهد تغییر کلمات به کسب نگرش همدلانه کمک میکند. افرادی که از ضمایر دومشخص (شما، تو) بیشتر استفاده میکنند در تعبیر افکار، احساسات و رفتار دیگری موفقترند؛ این یعنی همدلی.
زمانی که میخواهید ارتباط اصیلی با دیگری برقرار کنید، با صحبت درباره اهداف مشترکتان پیوندی بین شما شکل می گیرد، مثلا: «بیا ببینیم برای حل این مشکل چکار باید بکنیم»، «ما از پسش برمیآییم».
7⃣. از دریچه نگاه کارمندان به مسائل مینگرند:
🔹من علاوه بر آنچه تاکنون گفتهام، همیشه میکوشم خودم را جای مراجعم بگذارم: به ترسهای احتمالیشان و تغییرات مثبتی که آرزوی آن را در سر میپرورانند، فکر میکنم.
🔹این تمرین درونی را با حدسزدن نگرش دیگران انجام دهید. بهویژه در رویارویی با آدمهای سختگیر، مهم است که به قصد و نگاه آنها خوشبین باشید؛ یعنی مگر درصورتیکه خلاف آن ثابت شود، گمان خود را بر این بگذارید که دیگری نگاهی محترمانه دارد و نه بدخواهانه.
🔹این تغییر نگرش بر خلقوخویتان تأثیر شگرفی میگذارد که به حفظ حالت همدلی در شما یاری میرساند.
8⃣. روی سواد عاطفیشان کار میکنند:
🔸دایره واژگان مرتبط با عواطف و احساسات را در خود پرورش بدهید؛ بدین ترتیب، در تشخیص و بیان نوع این عواطف در شخصیت دیگران تواناتر میشوید.
🔸گاهی اوقات حتی خود من، مثل هر آدمی، کمتر از میزان توقعم همدلانه رفتار میکنم (بهویژه زمانی که گرسنه هستم، که مشکلی واقعی است). این نشانهای است که باید روحیه خود مراقبتی را در خودم تقویت کنم.
🔸فراموش نکنید که حتما ذخیرهٔ انرژی عاطفی خود را هم پر کنید؛ زیرا با درونی خالی نمیتوانید با دیگران همدلی کنید./برگرفته از : سایت چطور دات کام
✅با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @CompetentManagers
5⃣. بهجای نصیحتکردن، کنجکاوی میکنند:
🔹بهجای نظردادن، کنجکاوی کنید و سؤالاتی بپرسید که به درک بهتر نگاه فرد مقابل کمک میکند، مانند:
🔹«چه حسی درباره اون داری؟»
«میتونی بیشتر بهم بگی؟»
«منظورت چیه؟»
«چه کمکی میشه کرد؟»
«تحلیل خودت از ماجرا چیه؟»
6⃣. بهجای «من»، «ما» به کار میبرند
🔸مراجعان معمولا وقتی بهسراغ من میآیند، در حصار مشکلاتشان گیر افتادهاند و گیج شدهاند. برای اینکه بدانند تنها نیستند، سریع به این اشاره میکنم که چطور بهکمکِ هم (مثل یک تیم) میخواهیم با مشکلاتشان روبهرو شویم. استفاده از عبارات «ما» و «برای ما» باعث میشود احساس قدرت و حمایت کنند.
🔸پژوهشها نشان میدهد تغییر کلمات به کسب نگرش همدلانه کمک میکند. افرادی که از ضمایر دومشخص (شما، تو) بیشتر استفاده میکنند در تعبیر افکار، احساسات و رفتار دیگری موفقترند؛ این یعنی همدلی.
زمانی که میخواهید ارتباط اصیلی با دیگری برقرار کنید، با صحبت درباره اهداف مشترکتان پیوندی بین شما شکل می گیرد، مثلا: «بیا ببینیم برای حل این مشکل چکار باید بکنیم»، «ما از پسش برمیآییم».
7⃣. از دریچه نگاه کارمندان به مسائل مینگرند:
🔹من علاوه بر آنچه تاکنون گفتهام، همیشه میکوشم خودم را جای مراجعم بگذارم: به ترسهای احتمالیشان و تغییرات مثبتی که آرزوی آن را در سر میپرورانند، فکر میکنم.
🔹این تمرین درونی را با حدسزدن نگرش دیگران انجام دهید. بهویژه در رویارویی با آدمهای سختگیر، مهم است که به قصد و نگاه آنها خوشبین باشید؛ یعنی مگر درصورتیکه خلاف آن ثابت شود، گمان خود را بر این بگذارید که دیگری نگاهی محترمانه دارد و نه بدخواهانه.
🔹این تغییر نگرش بر خلقوخویتان تأثیر شگرفی میگذارد که به حفظ حالت همدلی در شما یاری میرساند.
8⃣. روی سواد عاطفیشان کار میکنند:
🔸دایره واژگان مرتبط با عواطف و احساسات را در خود پرورش بدهید؛ بدین ترتیب، در تشخیص و بیان نوع این عواطف در شخصیت دیگران تواناتر میشوید.
🔸گاهی اوقات حتی خود من، مثل هر آدمی، کمتر از میزان توقعم همدلانه رفتار میکنم (بهویژه زمانی که گرسنه هستم، که مشکلی واقعی است). این نشانهای است که باید روحیه خود مراقبتی را در خودم تقویت کنم.
🔸فراموش نکنید که حتما ذخیرهٔ انرژی عاطفی خود را هم پر کنید؛ زیرا با درونی خالی نمیتوانید با دیگران همدلی کنید./برگرفته از : سایت چطور دات کام
✅با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @CompetentManagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_kashefi)
📮تفاوت "رشد"، "پیشرفت" و "توسعه"
✍دکتر محسن رنانی
■سه واژه رشد (Growth)، پیشرفت (Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده میشوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آنها را جابهجا به کار میبریم.
🔴 "رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید میکند یا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها نشانه رشد است.
🟠 "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید میکند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. اینها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزهها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشتهایم.
🟢 اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلقوخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدههاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفهای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلقوخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافتهایم.
🔵 در توسعه، جامعه جاندارترمیشود. در جامعه توسعه یافته، حساسیتها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی میشود و کیفیت تحول، مدنظر قرار میگیرد.
🟡 در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
🟣 در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود. بنابراین احساس نیاز به نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود، رشد و پیشرفت است.
🟤 اما توسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
⚫️ ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است. زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
🔻🔺بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزیهای اجتماعی است. جامعهای که توانایی این را داشته باشد که تیزیها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه مییابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل میدهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر میکند و در نتیجه صیقل خوردن تیزیها، رضایت شکل میگیرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍دکتر محسن رنانی
■سه واژه رشد (Growth)، پیشرفت (Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده میشوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آنها را جابهجا به کار میبریم.
🔴 "رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید میکند یا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها نشانه رشد است.
🟠 "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید میکند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. اینها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزهها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشتهایم.
🟢 اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلقوخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدههاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفهای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلقوخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافتهایم.
🔵 در توسعه، جامعه جاندارترمیشود. در جامعه توسعه یافته، حساسیتها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی میشود و کیفیت تحول، مدنظر قرار میگیرد.
🟡 در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
🟣 در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود. بنابراین احساس نیاز به نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود، رشد و پیشرفت است.
🟤 اما توسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
⚫️ ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است. زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
🔻🔺بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزیهای اجتماعی است. جامعهای که توانایی این را داشته باشد که تیزیها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه مییابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل میدهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر میکند و در نتیجه صیقل خوردن تیزیها، رضایت شکل میگیرد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from Dr.kashefi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا نخبگان امریکایی، پزشکی و مهندسی نمی خوانند؟ تمرکز آنها بر چه حوزه ای است؟! 🤔
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته
چرا افراد انگیزهشان را از دست میدهند؟
🔸در بسیاری از سازمانها هر مدیر با فرد یا افرادی که انگیزهشان را از دست دادهاند برخورد داشته است. گاهی اوقات ما ناراحتیشان را به عنوان یک اشکال در آرایش ذهنیشان میبینیم و به این دلیل ما فکر میکنیم که قاعدتا آنها باید این مشکل را حل کنند و از این وضعیت سریعتر بیرون بیایند.
اگر چه این طرز فکر برای رهبر یک سازمان آسان است. اما، این نوع تفکر کاملا غلط است و با این نگاه، دلیل اصلی اینکه چرا مردم شور و اشتیاق خود را نسبت به کاری که انجام میدهند از دست میدهند، نادیده گرفته یا هرگز راهی برای ایجاد انگیزه پیدا نمی کنند.
🔸بجای اینکه در معرض مشکل باشیم، این مهم است که درک کنیم ما بهعنوان یک انسان به حس انگیزه و معنیدار بودن کاری که انجام میدهیم نیاز داریم. این بخشی از بیولوژی ماست. در حقیقت، یک بخشی در مغز ما به نام Seeking System وجود دارد که برای یاد گرفتن مهارتهای جدید، انجام وظایف چالشبرانگیز اما معنیدار تولید امواج طبیعی میکند.
هنگامی که ما این خواستهها را دنبال میکنیم، مقداری دوپامین دریافت میکنیم که انتقالدهنده عصبی بین انگیزه و لذت است که باعث میشود ما بیشتر در این فعالیتها شرکت کنیم و زمانی که سیستم خلق انگیزه در مغز ما فعال است، ما بیشتر احساس با انگیزه بودن، هدفمند بودن و پرانرژی بودن میکنیم. در حقیقت میتوان گفت بیشتر احساس زنده بودن میکنیم.
🔸کاوش کردن، آزمایش کردن، یادگرفتن؛ این همان شیوه و سبکی است که ما باید زندگی و کار کنیم. مشکل این است که کارمندان بیشماری نمیتوانند در این فعالیتها شرکت کنند، زیرا رویکرد سازمانهای ما جلوگیری و ممانعت از انجام چنین کارهایی است. با وجود این مشکلات، رهبران میتوانند بدون تغییر اساسی در فرهنگ و ساختار سازمانی، سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز کارکنانشان را فعال کنند.
🔸سه مساله کوچک اما پراهمیت که سیستم خلق انگیزش کارکنان را برمیانگیزد وجود دارد: آنها را تشویق کنید تا نقاط قوت خود را ارائه دهند، فرصتی برای آزمایش، تحقیق و توسعه برای آنها فراهم کنید و به آنها کمک کنید تا اهداف کاری را جزئی از اهداف شخصی خود بدانند و برای تحقق آن تلاش کنند.
1️⃣ زمانی که از افراد خواسته میشود تا درباره بهترین رفتارهای خود فکر کنند، سیستم خلق انگیزش ایشان فعال میشود. زمانی که افراد نقاط قوت خود را شناسایی کرده و از قدرت منحصربهفرد خود استفاده میکنند، احساس بهتری دارند. رهبران میتوانند به کارکنان خود کمک کنند که بدون تغییر چارچوبهای شغلی خود دارای بهترین عملکردشان باشند.کارکنان انتظار دارند که برای مهارتها و جنبههای فکری منحصربه فردشان ارزش قائل شویم و هر چه بیشتر این کار را تقویت کنیم و نقش بزرگ آنها را در شرکت یادآوری کنیم، آنها عملکرد بهتری خواهند داشت.
2️⃣ راه دوم برای اینکه سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز افراد را فعال کنیم اینست که یک منطقه اطمینانبخش آزمایشی تجربی را بسازیم که شامل بازی و پیوند اجتماعی حمایتی است. اینکار نه تنها سیستم برانگیختن انگیزش را تحریک میکند، بلکه باعث میشود اضطراب و ترس از بین برود.
شرکتها وقتی کارکنان را تشویق میکنند تا روشهای جدید را بیاموزند و امتحان کنند و سپس بازخوردی را در مورد چگونگی پاسخ به ایدههایشان در محیط واقعی کسب کنند، چابکتر میشوند.
تحقیقات نشان میدهند ایجاد تغییر و نوآوری به عنوان یک فرصت برای یادگیری، بهتر از ایجاد آن به عنوان یک وضعیت عملکردی است که موجب میشود افراد اضطراب داشته باشند، ریسک پذیری کم شود و تمایل کمتری برای رفع مشکلات از خود نشان دهند.
3️⃣ هدفمند بودن حتی شامل زمانیکه رابطه علت و معلولی بین ورودیها و پیشرفت تیممان را میبینیم، هم میشود. ما حس هدفمند بودن را زمانی که بهصورت مستقیم به دیگران کمک میکنیم و به تیم خود اجازه پیشرفت و موفقیت را میدهیم نیز حس میکنیم. توجه داشته باشید که جایگزینی و تزریق حس هدفمند بودن در فکر کسی به یکباره اثرگذار و نتیجه بخش نخواهد بود. هدف زمانی بهترین عملکرد را دارد که کارکنان مجبور باشند بهطور مستقیم با افرادی که با کارشان سروکار دارند روبهرو شوند. برای مثال کارکنان در مایکروسافت به اینکه در بیرون از محل کار زمانهایی را با مشتریان بگذرانند، مشکلات آنها و مسائل با اولویتتر ایشان را متوجه شوند، تشویق میشوند.
تمام چیزی که باید مورد ملاحظه قرار بگیرد القا کردن بیان شخصیت و احساسات خود، کاوش و هدفگذاری شخصی است تا تمام کارهایی که میخواهیم را انجام دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸در بسیاری از سازمانها هر مدیر با فرد یا افرادی که انگیزهشان را از دست دادهاند برخورد داشته است. گاهی اوقات ما ناراحتیشان را به عنوان یک اشکال در آرایش ذهنیشان میبینیم و به این دلیل ما فکر میکنیم که قاعدتا آنها باید این مشکل را حل کنند و از این وضعیت سریعتر بیرون بیایند.
اگر چه این طرز فکر برای رهبر یک سازمان آسان است. اما، این نوع تفکر کاملا غلط است و با این نگاه، دلیل اصلی اینکه چرا مردم شور و اشتیاق خود را نسبت به کاری که انجام میدهند از دست میدهند، نادیده گرفته یا هرگز راهی برای ایجاد انگیزه پیدا نمی کنند.
🔸بجای اینکه در معرض مشکل باشیم، این مهم است که درک کنیم ما بهعنوان یک انسان به حس انگیزه و معنیدار بودن کاری که انجام میدهیم نیاز داریم. این بخشی از بیولوژی ماست. در حقیقت، یک بخشی در مغز ما به نام Seeking System وجود دارد که برای یاد گرفتن مهارتهای جدید، انجام وظایف چالشبرانگیز اما معنیدار تولید امواج طبیعی میکند.
هنگامی که ما این خواستهها را دنبال میکنیم، مقداری دوپامین دریافت میکنیم که انتقالدهنده عصبی بین انگیزه و لذت است که باعث میشود ما بیشتر در این فعالیتها شرکت کنیم و زمانی که سیستم خلق انگیزه در مغز ما فعال است، ما بیشتر احساس با انگیزه بودن، هدفمند بودن و پرانرژی بودن میکنیم. در حقیقت میتوان گفت بیشتر احساس زنده بودن میکنیم.
🔸کاوش کردن، آزمایش کردن، یادگرفتن؛ این همان شیوه و سبکی است که ما باید زندگی و کار کنیم. مشکل این است که کارمندان بیشماری نمیتوانند در این فعالیتها شرکت کنند، زیرا رویکرد سازمانهای ما جلوگیری و ممانعت از انجام چنین کارهایی است. با وجود این مشکلات، رهبران میتوانند بدون تغییر اساسی در فرهنگ و ساختار سازمانی، سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز کارکنانشان را فعال کنند.
🔸سه مساله کوچک اما پراهمیت که سیستم خلق انگیزش کارکنان را برمیانگیزد وجود دارد: آنها را تشویق کنید تا نقاط قوت خود را ارائه دهند، فرصتی برای آزمایش، تحقیق و توسعه برای آنها فراهم کنید و به آنها کمک کنید تا اهداف کاری را جزئی از اهداف شخصی خود بدانند و برای تحقق آن تلاش کنند.
1️⃣ زمانی که از افراد خواسته میشود تا درباره بهترین رفتارهای خود فکر کنند، سیستم خلق انگیزش ایشان فعال میشود. زمانی که افراد نقاط قوت خود را شناسایی کرده و از قدرت منحصربهفرد خود استفاده میکنند، احساس بهتری دارند. رهبران میتوانند به کارکنان خود کمک کنند که بدون تغییر چارچوبهای شغلی خود دارای بهترین عملکردشان باشند.کارکنان انتظار دارند که برای مهارتها و جنبههای فکری منحصربه فردشان ارزش قائل شویم و هر چه بیشتر این کار را تقویت کنیم و نقش بزرگ آنها را در شرکت یادآوری کنیم، آنها عملکرد بهتری خواهند داشت.
2️⃣ راه دوم برای اینکه سیستم برانگیختن انگیزش در ساختار عصبی مغز افراد را فعال کنیم اینست که یک منطقه اطمینانبخش آزمایشی تجربی را بسازیم که شامل بازی و پیوند اجتماعی حمایتی است. اینکار نه تنها سیستم برانگیختن انگیزش را تحریک میکند، بلکه باعث میشود اضطراب و ترس از بین برود.
شرکتها وقتی کارکنان را تشویق میکنند تا روشهای جدید را بیاموزند و امتحان کنند و سپس بازخوردی را در مورد چگونگی پاسخ به ایدههایشان در محیط واقعی کسب کنند، چابکتر میشوند.
تحقیقات نشان میدهند ایجاد تغییر و نوآوری به عنوان یک فرصت برای یادگیری، بهتر از ایجاد آن به عنوان یک وضعیت عملکردی است که موجب میشود افراد اضطراب داشته باشند، ریسک پذیری کم شود و تمایل کمتری برای رفع مشکلات از خود نشان دهند.
3️⃣ هدفمند بودن حتی شامل زمانیکه رابطه علت و معلولی بین ورودیها و پیشرفت تیممان را میبینیم، هم میشود. ما حس هدفمند بودن را زمانی که بهصورت مستقیم به دیگران کمک میکنیم و به تیم خود اجازه پیشرفت و موفقیت را میدهیم نیز حس میکنیم. توجه داشته باشید که جایگزینی و تزریق حس هدفمند بودن در فکر کسی به یکباره اثرگذار و نتیجه بخش نخواهد بود. هدف زمانی بهترین عملکرد را دارد که کارکنان مجبور باشند بهطور مستقیم با افرادی که با کارشان سروکار دارند روبهرو شوند. برای مثال کارکنان در مایکروسافت به اینکه در بیرون از محل کار زمانهایی را با مشتریان بگذرانند، مشکلات آنها و مسائل با اولویتتر ایشان را متوجه شوند، تشویق میشوند.
تمام چیزی که باید مورد ملاحظه قرار بگیرد القا کردن بیان شخصیت و احساسات خود، کاوش و هدفگذاری شخصی است تا تمام کارهایی که میخواهیم را انجام دهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته
🔵شرکتی که تمام کارکنانش مدیر هستند!
شرکت گور Gore از جمله شرکتهای باسابقه و صاحب نام در زمینه تولید مواد اولیه صنایع مختلف، از جمله صنایع الکترونیک به حساب میآید که از سال ۱۹۹۸ تاکنون به طور پیوسته در فهرست ۱۰۰ شرکت برتر برای کار کردن در جهان قرار داشته است.
اما آنچه باعث شده شرکت گور برای بیش از دو دهه در این فهرست قرار گیرد و هر کسی آرزوی کار کردن در آنجا را داشته باشد، تا حد زیادی به فرهنگ سازمانی مطلوب این شرکت مربوط میشود. یکی از ویژگیهای فرهنگ سازمانی شرکت گور، تاکید بسیار زیاد آن بر خودمدیریتی و خودکنترلی واقعی است که موجب شده کارکنان این شرکت فارغ از دغدغههایی همچون بازخواست شدن از جانب مدیر مافوق و گزارشدهی روزانه و پی در پی به مقامهای مسوول، بر انجام وظایف کاریشان تمرکز کنند و استرس کاری بسیار کمتری را تجربه کنند.
یکی از ویژگیهای شرکت گور که موجب تقویت فرهنگ خودمدیریتی در آن شده است به این واقعیت مربوط میشود که در شرکت گور عناوینی مانند مدیر کل یا مدیر ارشد یا ناظر وجود ندارد و مثلا برای کارکنان باسابقه شرکت عنوان «مجرب و عاقل» یا برای کسانی که وظایف مدیریتی را در هر بخش بر عهده دارند عنوان «رهبر» استفاده میشود و به جای اطلاق عنوان کارمند به افراد، همه آنها «همکار» نامیده میشوند.
صرفنظر از عناوین شغلی متفاوتی که در شرکت گور برای افراد استفاده میشود، خودمدیریتی در تمام ارتباطات و تصمیم گیری های خرد و کلان شرکت رواج دارد، به طوری که به ندرت پیش میآید کارکنان برای اتخاذ تصمیمهای مرتبط با حوزه کاریشان به دیگران مراجعه کنند و از آنها اجازه بگیرند بلکه این کار را بر اساس صلاحدید خود و البته با پذیرش تمام پیامدهای احتمالی آن انجام میدهند.
یکی از شعارهای پرکاربرد و عملی در شرکت گور حول این محور شکل گرفته است که «ما در شرکت گور، افراد را مدیریت و کنترل نمی کنیم، بلکه از آنها توقع داریم خودشان هر طور که مایل هستند خودشان و کارشان را مدیریت کنند.»
به هر حال، شرکت گور توانسته با همین اعتماد کاملی که به کارکنانش دارد و آنها را از مدیریت شدن توسط دیگران بینیاز میداند، به موفقیتهای بزرگی در زمینه مدیریت منابع انسانی و افزایش بهرهوری کارکنان دست یابد و شرکتی را به وجود آورد که در آن همه کسانی که مشغول کار هستند مدیر محسوب میشوند و نیازی به مدیریت شدن توسط دیگران ندارند!/ مدیران صنعت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
شرکت گور Gore از جمله شرکتهای باسابقه و صاحب نام در زمینه تولید مواد اولیه صنایع مختلف، از جمله صنایع الکترونیک به حساب میآید که از سال ۱۹۹۸ تاکنون به طور پیوسته در فهرست ۱۰۰ شرکت برتر برای کار کردن در جهان قرار داشته است.
اما آنچه باعث شده شرکت گور برای بیش از دو دهه در این فهرست قرار گیرد و هر کسی آرزوی کار کردن در آنجا را داشته باشد، تا حد زیادی به فرهنگ سازمانی مطلوب این شرکت مربوط میشود. یکی از ویژگیهای فرهنگ سازمانی شرکت گور، تاکید بسیار زیاد آن بر خودمدیریتی و خودکنترلی واقعی است که موجب شده کارکنان این شرکت فارغ از دغدغههایی همچون بازخواست شدن از جانب مدیر مافوق و گزارشدهی روزانه و پی در پی به مقامهای مسوول، بر انجام وظایف کاریشان تمرکز کنند و استرس کاری بسیار کمتری را تجربه کنند.
یکی از ویژگیهای شرکت گور که موجب تقویت فرهنگ خودمدیریتی در آن شده است به این واقعیت مربوط میشود که در شرکت گور عناوینی مانند مدیر کل یا مدیر ارشد یا ناظر وجود ندارد و مثلا برای کارکنان باسابقه شرکت عنوان «مجرب و عاقل» یا برای کسانی که وظایف مدیریتی را در هر بخش بر عهده دارند عنوان «رهبر» استفاده میشود و به جای اطلاق عنوان کارمند به افراد، همه آنها «همکار» نامیده میشوند.
صرفنظر از عناوین شغلی متفاوتی که در شرکت گور برای افراد استفاده میشود، خودمدیریتی در تمام ارتباطات و تصمیم گیری های خرد و کلان شرکت رواج دارد، به طوری که به ندرت پیش میآید کارکنان برای اتخاذ تصمیمهای مرتبط با حوزه کاریشان به دیگران مراجعه کنند و از آنها اجازه بگیرند بلکه این کار را بر اساس صلاحدید خود و البته با پذیرش تمام پیامدهای احتمالی آن انجام میدهند.
یکی از شعارهای پرکاربرد و عملی در شرکت گور حول این محور شکل گرفته است که «ما در شرکت گور، افراد را مدیریت و کنترل نمی کنیم، بلکه از آنها توقع داریم خودشان هر طور که مایل هستند خودشان و کارشان را مدیریت کنند.»
به هر حال، شرکت گور توانسته با همین اعتماد کاملی که به کارکنانش دارد و آنها را از مدیریت شدن توسط دیگران بینیاز میداند، به موفقیتهای بزرگی در زمینه مدیریت منابع انسانی و افزایش بهرهوری کارکنان دست یابد و شرکتی را به وجود آورد که در آن همه کسانی که مشغول کار هستند مدیر محسوب میشوند و نیازی به مدیریت شدن توسط دیگران ندارند!/ مدیران صنعت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢 اصول مهم مدیریتی تویوتا
آکیو تویودا مدیر عامل این شرکت خودروسازی در مقاله ای اصول مدیریتی این برند را به چند بخش مهم تقسیم کرده است:
1-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
2-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
3- همیشه بر مبنای اطلاعات تاییدشده و به اثبات رسیده فکر کنید و سخن بگویید.
4- استفاده کامل از تجربه و اطلاعات دیگران در جمع آوری و ارسال اطلاعات صحیح
5-همیشه خارج از چارچوب ها باید فکر کرد و تنها به چارچوب های عادی و اولیه تکیه نداشت.
6-نادیده گرفتن اشتباهات باعث تشدید بحران می شود و کار درست شناسایی اشتباه، شناسایی دلیل وقوع این اشتباه، تلاش برای برطرف کردن آن و در نهایت ممانعت از وقوع اشتباهی مشابه درآینده است.
7- همیشه به حفظ امنیت و سلامت کارکنان اهمیت بدهید.
8-تمام افراد فعال در شرکت به خصوص در رده های بالای مدیریتی باید در جریان کامل اطلاعات قرار داشته باشند زیرا این اطلاعات، نهاده اصلی و مهم کار هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
آکیو تویودا مدیر عامل این شرکت خودروسازی در مقاله ای اصول مدیریتی این برند را به چند بخش مهم تقسیم کرده است:
1-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
2-همیشه هدف نهایی کار را در نظر داشته باشید.
3- همیشه بر مبنای اطلاعات تاییدشده و به اثبات رسیده فکر کنید و سخن بگویید.
4- استفاده کامل از تجربه و اطلاعات دیگران در جمع آوری و ارسال اطلاعات صحیح
5-همیشه خارج از چارچوب ها باید فکر کرد و تنها به چارچوب های عادی و اولیه تکیه نداشت.
6-نادیده گرفتن اشتباهات باعث تشدید بحران می شود و کار درست شناسایی اشتباه، شناسایی دلیل وقوع این اشتباه، تلاش برای برطرف کردن آن و در نهایت ممانعت از وقوع اشتباهی مشابه درآینده است.
7- همیشه به حفظ امنیت و سلامت کارکنان اهمیت بدهید.
8-تمام افراد فعال در شرکت به خصوص در رده های بالای مدیریتی باید در جریان کامل اطلاعات قرار داشته باشند زیرا این اطلاعات، نهاده اصلی و مهم کار هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه انسان ها بتونن این انیمیشن رو درک کنن به نطرم بخش بزرگی از مشکلات دنیا حل میشه.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from M
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/setad_pezeshki
توضیحات آقای دکتر رحیمی معاون محترم توسعه مدیریت وزارت بهداشت
تدوین و ارسال آیین نامه اجرایی فوق العاده خاص ( ترمیم حقوق ) نظام سلامت در کمتر از یک ماه اینده
اجرا فوق العاده خاص ازاول سال ۱۴۰۳
https://t.me/setad_pezeshki
توضیحات آقای دکتر رحیمی معاون محترم توسعه مدیریت وزارت بهداشت
تدوین و ارسال آیین نامه اجرایی فوق العاده خاص ( ترمیم حقوق ) نظام سلامت در کمتر از یک ماه اینده
اجرا فوق العاده خاص ازاول سال ۱۴۰۳
https://t.me/setad_pezeshki
🅱 تفاوت افراد شلوغ و سازنده؛ شما مانند کدام یک هستید؟
بیشتر مردم تصور میکنند مشغول بودن به معنای مفید بودن است. همیشه اثرگذاری با بیشتر کار کردن همراه نیست و یک روز کاری شلوغ، لزوما یک روز کاری مفید نیست.
در اینجا برخی بینشهای ارزشمند نشات گرفته از سخنان کانور نیل ( Conor Neill) درباره افراد سازنده یا اصطلاحا «یونیکورن» (unicorns) را مرور میکنیم تا بدانیم تفاوت آنها با افرادی که فقط کار بیشتری انجام میدهند، چیست:
🔺افراد شلوغ سعی میکنند کارهای بیشتری در یک روز بگنجانند؛ افراد سازنده با هوشیاری، ۵۰ درصد لیست کارها را خالی میکنند
افراد شلوغ فکر میکنند باید در طول یک روز کاری ۸ الی ۹ ساعته، کارهای بیشتری انجام بدهند؛ بهطوریکه لیست کارهای آنها بیشتر از ظرفیت و توانایی کاری آنها است. در نهایت هم باید بیشتر کارهای خود را به روز آینده موکول کنند.
اما افراد سازنده و فعال روزهای کاری را برنامهریزی میکنند و فقط به کارهای مهم میپردازند. رویکرد این افراد انجام کارهای کمتر ولی مهمتر و موثرتر است.
🔺افراد شلوغ سریعا سراغ هر کاری میروند؛ افراد ساده تفاوت «فوری» و «مهم» را میدانند.
افراد شلوغ بیشتر وقت خود را در محل کار درگیر کارهای جانبی و جزئی بیاهمیت میکنند و توجهی به اصل فوری بودن آن کارها ندارند.
افراد سازنده و مولد میدانند چگونه باید میان کارهای فوری و کارهای مهم تفکیکسازی کنند و با تقسیم ساعتهای کاری خود برای انجام کارهای واقعا فوری یا مهم، تمرکز خود را روی کارهای اصلی میگذارند و کارهای جانبی و بیاهمیت یا بیتاثیر را کنار میگذارند.
🔺افراد شلوغ همیشه حواسپرت و سردرگم هستند؛ افراد سازنده سیستم ایجاد میکنند.
افراد شلوغ بسیاری از کارها را از روی عادت هر روزه یا اجبار انجام میدهند. مثلا، از روی اجبار و عادت ایمیلهای خود را روزانه چک میکنند؛ اگر وسط کار تلفن آنها زنگ بخورد، کار را قطع میکنند و فعالیتهای دیگری دارند که دائما باعث حواسپرتی و عدم تمرکز میشود.
در آن سو، افراد سازنده برای پیشپا افتادهترین کارها مانند بررسی ایمیلهای خود هم سیستم درست کرده و برنامه مشخص و زمانبندی شدهای دارند. یک زمان کوتاه و مشخص به بررسی ایمیلها اختصاص داده و بیشتر تمرکز کاری خود را روی امور مهم و با اولویت برای تحقق اهداف روزانه خود میگذارند.
🔺افراد شلوغ چند وظیفهای هستند؛ افراد سازنده تمرکزمحور هستند.
افراد شلوغ سعی میکنند همزمان ۱۵ کار را با هم انجام دهند. این افراد همزمان چندین برگه در مرورگر وب خود باز کرده و روی چندین فایل و پوشه در کامپیوتر کار میکنند.
افراد سازنده بیشتر روی یک کار دارای بازدهی بالا تمرکز میکنند. آنها به انجام همزمان دو کار اهمیت کمتری داده یا اینکه یک کار بسیار کم اهمیت را در کنار کار پر اهمیتی به دست میگیرند.
🔺افراد شلوغ مانند فروشگاههای زنجیرهای هستند؛ افراد سازنده میدانند چه موقع باید درب فروشگاه را ببندند!
وقتی انسان از دوران شوریدگی جوانی فاصله میگیرد و زندگی شکل حرفهای تری به خود پیدا میکند، باید روی یک یا دو هدف تمرکز کند و دیگر نمیتواند همه اهداف یا رویاهایی که در جوانی دوست داشت را همزمان پیش ببرد.
افراد سازنده و مولد، سعی میکنند اهداف یا رویاهای خنثی را غیرفعال کنند و فقط بر روی اهداف استراتژیک تمرکز داشته باشند و تمام انرژی و منابع خود را برای چیزی متمرکز میکنند که حیاتی است.
🔺افراد شلوغ به میزهای خود چسبیدهاند؛ افراد سازنده میدانند چه زمانی باید استراحت کنند
افراد مشغول به ندرت استراحت میکنند. در حقیقت، این افراد از تفکر متنفر هستند و تصور میکنند میان کارشان وقفه میافتد و معطل میشوند.
ولی افراد سازنده میدانند چه زمانی برای خودشان یک هوا یا لحظهی تازه بسازند. آنها با خوردن یک غذای ساده که دوست دارند، کمی ورزش، خوردن یک میان وعده و تماشای یک فیلم کمدی، به خودشان استراحت میدهند. آنها اجازه میدهند مغزشان پس از چند ساعت کار طولانی، کمی استراحت کند تا به کارایی بیشتری دست پیدا کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
بیشتر مردم تصور میکنند مشغول بودن به معنای مفید بودن است. همیشه اثرگذاری با بیشتر کار کردن همراه نیست و یک روز کاری شلوغ، لزوما یک روز کاری مفید نیست.
در اینجا برخی بینشهای ارزشمند نشات گرفته از سخنان کانور نیل ( Conor Neill) درباره افراد سازنده یا اصطلاحا «یونیکورن» (unicorns) را مرور میکنیم تا بدانیم تفاوت آنها با افرادی که فقط کار بیشتری انجام میدهند، چیست:
🔺افراد شلوغ سعی میکنند کارهای بیشتری در یک روز بگنجانند؛ افراد سازنده با هوشیاری، ۵۰ درصد لیست کارها را خالی میکنند
افراد شلوغ فکر میکنند باید در طول یک روز کاری ۸ الی ۹ ساعته، کارهای بیشتری انجام بدهند؛ بهطوریکه لیست کارهای آنها بیشتر از ظرفیت و توانایی کاری آنها است. در نهایت هم باید بیشتر کارهای خود را به روز آینده موکول کنند.
اما افراد سازنده و فعال روزهای کاری را برنامهریزی میکنند و فقط به کارهای مهم میپردازند. رویکرد این افراد انجام کارهای کمتر ولی مهمتر و موثرتر است.
🔺افراد شلوغ سریعا سراغ هر کاری میروند؛ افراد ساده تفاوت «فوری» و «مهم» را میدانند.
افراد شلوغ بیشتر وقت خود را در محل کار درگیر کارهای جانبی و جزئی بیاهمیت میکنند و توجهی به اصل فوری بودن آن کارها ندارند.
افراد سازنده و مولد میدانند چگونه باید میان کارهای فوری و کارهای مهم تفکیکسازی کنند و با تقسیم ساعتهای کاری خود برای انجام کارهای واقعا فوری یا مهم، تمرکز خود را روی کارهای اصلی میگذارند و کارهای جانبی و بیاهمیت یا بیتاثیر را کنار میگذارند.
🔺افراد شلوغ همیشه حواسپرت و سردرگم هستند؛ افراد سازنده سیستم ایجاد میکنند.
افراد شلوغ بسیاری از کارها را از روی عادت هر روزه یا اجبار انجام میدهند. مثلا، از روی اجبار و عادت ایمیلهای خود را روزانه چک میکنند؛ اگر وسط کار تلفن آنها زنگ بخورد، کار را قطع میکنند و فعالیتهای دیگری دارند که دائما باعث حواسپرتی و عدم تمرکز میشود.
در آن سو، افراد سازنده برای پیشپا افتادهترین کارها مانند بررسی ایمیلهای خود هم سیستم درست کرده و برنامه مشخص و زمانبندی شدهای دارند. یک زمان کوتاه و مشخص به بررسی ایمیلها اختصاص داده و بیشتر تمرکز کاری خود را روی امور مهم و با اولویت برای تحقق اهداف روزانه خود میگذارند.
🔺افراد شلوغ چند وظیفهای هستند؛ افراد سازنده تمرکزمحور هستند.
افراد شلوغ سعی میکنند همزمان ۱۵ کار را با هم انجام دهند. این افراد همزمان چندین برگه در مرورگر وب خود باز کرده و روی چندین فایل و پوشه در کامپیوتر کار میکنند.
افراد سازنده بیشتر روی یک کار دارای بازدهی بالا تمرکز میکنند. آنها به انجام همزمان دو کار اهمیت کمتری داده یا اینکه یک کار بسیار کم اهمیت را در کنار کار پر اهمیتی به دست میگیرند.
🔺افراد شلوغ مانند فروشگاههای زنجیرهای هستند؛ افراد سازنده میدانند چه موقع باید درب فروشگاه را ببندند!
وقتی انسان از دوران شوریدگی جوانی فاصله میگیرد و زندگی شکل حرفهای تری به خود پیدا میکند، باید روی یک یا دو هدف تمرکز کند و دیگر نمیتواند همه اهداف یا رویاهایی که در جوانی دوست داشت را همزمان پیش ببرد.
افراد سازنده و مولد، سعی میکنند اهداف یا رویاهای خنثی را غیرفعال کنند و فقط بر روی اهداف استراتژیک تمرکز داشته باشند و تمام انرژی و منابع خود را برای چیزی متمرکز میکنند که حیاتی است.
🔺افراد شلوغ به میزهای خود چسبیدهاند؛ افراد سازنده میدانند چه زمانی باید استراحت کنند
افراد مشغول به ندرت استراحت میکنند. در حقیقت، این افراد از تفکر متنفر هستند و تصور میکنند میان کارشان وقفه میافتد و معطل میشوند.
ولی افراد سازنده میدانند چه زمانی برای خودشان یک هوا یا لحظهی تازه بسازند. آنها با خوردن یک غذای ساده که دوست دارند، کمی ورزش، خوردن یک میان وعده و تماشای یک فیلم کمدی، به خودشان استراحت میدهند. آنها اجازه میدهند مغزشان پس از چند ساعت کار طولانی، کمی استراحت کند تا به کارایی بیشتری دست پیدا کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
Forwarded from محمدرضا قاضیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🌼🥀
هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ.
«طور/28»
خداوند همان
نيكوكار مهربان است...
" شبتان منور
به رحمت الهی "
درپناه خدا،،،،،
🍃🌼🥀
هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ.
«طور/28»
خداوند همان
نيكوكار مهربان است...
" شبتان منور
به رحمت الهی "
درپناه خدا،،،،،
🍃🌼🥀
کاش امروز اُمیدواری در خانهات را بزند، کاش زمین بر وفق مرادت بچرخد و همان آرزویی که برایش تلاش میکنی، درست روی شانههایت بنشیند، الهی لبخند بیاید و از خانهات نرود، غصهها بگریزند و قناریها بخوانند که دیگر غصه از این دیار پر کشیده است....
سلام، صبح زیباتون بخیر و پربرکت☕️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سلام، صبح زیباتون بخیر و پربرکت☕️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
❤2
💢پارادوکس انتخاب و آزمایش مربّا!
همیشه هر چه بیشتر باشد، بهتر است. موافق نیستید؟ تنوع غذایی بیشتر در یک رستوران، طعمهای بیشتر یک برند مربا، کانالهای تلویزیونی بیشتر و …
ما همیشه به دنبال بیشتر و بیشتر هستیم، اما این فقط ظاهر امر است. واقعیّت چیز دیگری است و انتخابهای زیاد میتوانند نتیجۀ کاملاً عکسی داشته باشند و باعث ایجاد سردرگمی برای مشتری شوند.
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ مگر آدمها ترجیح نمیدهند دستشان برای انتخاب باز باشد؟ دقیقاً به خاطر همین متناقض بودن است که نام این پدیده را پارادوکس انتخاب یا تناقض انتخاب گذاشتهاند.
یک آزمایش علمی در زمینۀ پارادوکس انتخاب
برای درک بهتر روانشناسی مصرف کننده و تناقض انتخاب، دو محقق به نامهای "شینا لینگار" و "مارک لپر" یک آزمایش خیلی ساده را طراحی کردند. یک آزمایش که میتوانست تاثیر تعداد انتخابها را بر روی ما انسانها نشان بدهد.
آنها به یک بازار ترهبار در آمریکا رفتند و یک غرفه برای تست و خرید مربا در این بازار برپا کردند. در نصف وقتی که این غرفه برپا بود، آنها ۲۴ طعم مختلف از مربا را به نمایش گذاشتند و برای نصف دیگر اوقات، تعداد انتخابها را به ۶ طعم محدود کردند. در تمام مدت نیز به دو مساله توجه داشتند. اینکه در هر یک از این دو حالت چه تعداد از آدمها:
برای تست مرباها توقف میکردند.
یک شیشه مربا میخریدند.
نتایج به دست آمده از این آزمایش با عقل جور درنمیآمد. وقتی که محققان ۲۴ طعم را ارائه میدادند، ۶۰% از مردم برای تست مرباها توقف میکردند، ولی تنها ۳% از این افراد خرید میکردند. اما وقتی که تنها ۶ طعم در معرض نمایش بود، ۴۰% از مردم برای تست مرباها میایستاند و به طرز جالبی، ۳۰% از این افراد یک شیشه مربا میخریدند.
بنابراین با وجود آنکه آدمهای بیشتری جذب یک غرفۀ با انتخابهای متنوع میشدند، اما وقتی که تنها شش انتخاب وجود داشت، شانس اینکه مشتری خریدی انجام دهد حداقل شش برابر میشد. و این همان پارادوکس انتخاب است. اما چرا این اتفاق میافتد؟
چرا گزینههای کمتر باعث افزایش فروش میشوند؟
زمانی که آدمها با یک لیست طولانی از انتخابها روبرو هستند، تصمیم گرفتن برای آنها سخت میشود. هر چقدر که این انتخابها بیشتر باشد، آنها نیز زمان بیشتری را برای تصمیمگیری صرف خواهند کرد. حتی وقتی که این موضوع به نفعشان نباشد. روانشناسان این پدیده را فشار انتخاب نامیدهاند.
این وقتی است که فرآیند دریافت اطلاعات، ارزیابی انتخابها، مقایسه آنها و تصمیمگیری در مورد خرید آنقدر سخت میشود که حتی ممکن است خریدار به کل از تصمیم خود منصرف بشود.
این یعنی هر چقدر که گزینهها کمتر باشد، انتخاب برای مشتری راحتتر است و در نتیجه فروش شما افزایش خواهد یافت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
همیشه هر چه بیشتر باشد، بهتر است. موافق نیستید؟ تنوع غذایی بیشتر در یک رستوران، طعمهای بیشتر یک برند مربا، کانالهای تلویزیونی بیشتر و …
ما همیشه به دنبال بیشتر و بیشتر هستیم، اما این فقط ظاهر امر است. واقعیّت چیز دیگری است و انتخابهای زیاد میتوانند نتیجۀ کاملاً عکسی داشته باشند و باعث ایجاد سردرگمی برای مشتری شوند.
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ مگر آدمها ترجیح نمیدهند دستشان برای انتخاب باز باشد؟ دقیقاً به خاطر همین متناقض بودن است که نام این پدیده را پارادوکس انتخاب یا تناقض انتخاب گذاشتهاند.
یک آزمایش علمی در زمینۀ پارادوکس انتخاب
برای درک بهتر روانشناسی مصرف کننده و تناقض انتخاب، دو محقق به نامهای "شینا لینگار" و "مارک لپر" یک آزمایش خیلی ساده را طراحی کردند. یک آزمایش که میتوانست تاثیر تعداد انتخابها را بر روی ما انسانها نشان بدهد.
آنها به یک بازار ترهبار در آمریکا رفتند و یک غرفه برای تست و خرید مربا در این بازار برپا کردند. در نصف وقتی که این غرفه برپا بود، آنها ۲۴ طعم مختلف از مربا را به نمایش گذاشتند و برای نصف دیگر اوقات، تعداد انتخابها را به ۶ طعم محدود کردند. در تمام مدت نیز به دو مساله توجه داشتند. اینکه در هر یک از این دو حالت چه تعداد از آدمها:
برای تست مرباها توقف میکردند.
یک شیشه مربا میخریدند.
نتایج به دست آمده از این آزمایش با عقل جور درنمیآمد. وقتی که محققان ۲۴ طعم را ارائه میدادند، ۶۰% از مردم برای تست مرباها توقف میکردند، ولی تنها ۳% از این افراد خرید میکردند. اما وقتی که تنها ۶ طعم در معرض نمایش بود، ۴۰% از مردم برای تست مرباها میایستاند و به طرز جالبی، ۳۰% از این افراد یک شیشه مربا میخریدند.
بنابراین با وجود آنکه آدمهای بیشتری جذب یک غرفۀ با انتخابهای متنوع میشدند، اما وقتی که تنها شش انتخاب وجود داشت، شانس اینکه مشتری خریدی انجام دهد حداقل شش برابر میشد. و این همان پارادوکس انتخاب است. اما چرا این اتفاق میافتد؟
چرا گزینههای کمتر باعث افزایش فروش میشوند؟
زمانی که آدمها با یک لیست طولانی از انتخابها روبرو هستند، تصمیم گرفتن برای آنها سخت میشود. هر چقدر که این انتخابها بیشتر باشد، آنها نیز زمان بیشتری را برای تصمیمگیری صرف خواهند کرد. حتی وقتی که این موضوع به نفعشان نباشد. روانشناسان این پدیده را فشار انتخاب نامیدهاند.
این وقتی است که فرآیند دریافت اطلاعات، ارزیابی انتخابها، مقایسه آنها و تصمیمگیری در مورد خرید آنقدر سخت میشود که حتی ممکن است خریدار به کل از تصمیم خود منصرف بشود.
این یعنی هر چقدر که گزینهها کمتر باشد، انتخاب برای مشتری راحتتر است و در نتیجه فروش شما افزایش خواهد یافت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from eqtesaddan.irکانال اقتصاددان (ع ع)
اسامی ۶ نفر از احراز صلاحیت شدگان قطعی شده است
🔺بر اساس اطلاع از منابع غیر رسمی و آگاه، احراز صلاحیت
علیرضا زاکانی
سعید جلیلی
امیرحسین قاضیزاده هاشمی
حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی
محمد باقر قالیباف
مسعود پزشکیان
از طرف شورای نگهبان واقع شده و مورد تأیید قرار گرفته است.
✔️مرجع اخبار اقتصادی ایران👇
https://t.me/eqtesaddan
#اقتصاد #ایران #اقتصاد_ایران #اقتصاد_جهان #خبر #اقتصاددان
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
🔺بر اساس اطلاع از منابع غیر رسمی و آگاه، احراز صلاحیت
علیرضا زاکانی
سعید جلیلی
امیرحسین قاضیزاده هاشمی
حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی
محمد باقر قالیباف
مسعود پزشکیان
از طرف شورای نگهبان واقع شده و مورد تأیید قرار گرفته است.
✔️مرجع اخبار اقتصادی ایران👇
https://t.me/eqtesaddan
#اقتصاد #ایران #اقتصاد_ایران #اقتصاد_جهان #خبر #اقتصاددان
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
Forwarded from علی محمدزاده وردین
لینک ابرگروه کشوری حامیان دکتر مسعود پزشکیان
🆔 https://t.me/tabibeiran_pezeshkian
#طبیب_ایران #مسعود_پزشکیان
🆔 https://t.me/tabibeiran_pezeshkian
#طبیب_ایران #مسعود_پزشکیان
🔵 "انسان، مشکل خویش است"
تاملی در کتاب"در مسیر شخصیت"
"اداره کردن خویش، خیلی شبیه دریانوردی در میانهی طوفان است. انتقال وزن به یک طرف، وقتی که قایق به سمت راست متمایل میشود و انتقال به سوی دیگر وقتی به سمت چپ میل میکند؛ به عبارتی انطباق و انطباق و باز هم انطباق، تا جایی که توازن و آرامشی که پیامد تعادل است رخ بنماید.".
✅ "دیوید بروکز" در کتاب خواندنی "درمسیر شخصیت"، آدمیان را چونان "الوار خمیده"ای میداند که برای ساخته شدن به هزار زحمت خواهند افتاد. الوار خمیدهای که دارای این ویِژگیها است:
۱. خودمحوری و خودخواهی
۲. استفاده ابزاری از دیگران برای رسیدن به خواستهها
۳. داشتن ظرفیت بالای غفلت ورزیدن
۴. معقول جلوه دادن نواقص
۵. متورم کردن فضایل شخصی
"بروکز" وقتی از استعارهی "الوار خمیده" یاد میکند، در واقع به ضعفها، سستیها و نواقصی اشاره میکند که تو گویی در سرشت بشر نهفته است. و آدمی در مسیر تحول و به بار نشستن شخصیتاش، لاجرم باید به تامل و تحمل، و با در نظر گرفتن اعواج سرشتی و واقعیت اجتنابناپذیر، به ساختن خویش اهتمام ورزد.
تمثیل زندگی، به قایقی گرفتار شده در دریایی طوفانی، تمثیلی است که "دیوید بروکز" از آن استفاده میکند تا نشان دهد زندگی، سراسر کشمکشی پایانناپذیر و مملو از تعارضهایی است که هیچ راه حل قطعی و درمان بیچون و چرا ندارند. این همان جادهیای است که تمام آنات عمر آدمی در مسیرِ"شدن"، بر روی آن قرار دارد. مسیری که شخصیت ما ساخته میشود و "آنی" میشویم که اکنون هستیم.
نویسنده با در میان آوردن زندگی بزرگان و افرادی نامدار، میخواهد به ما بگوید جریان دایمی "شدن" و طی کردن مسیر شخصیت، نه آسان است، نه دفعی و نه مقطعی و نه یک بار برای همیشه. بلکه پروسهای است طولانی، مستمر و پرزحمت و البته با همراه انواع محدودیتها و رنجها.
گاهی که از فاصله به خودمان نگاه میکنیم می بینیم "آن کار خیری را که میخواهیم، انجام نمیدهیم؛ ولی کار شری را که نمیخواهیم؛ انجام میدهیم" (انجیل-رسالهی رومیها)."دیوید بروکز" در جایی دیگر از کتاب خود، زندگی را به منزلهی مدرسهای تمام عیار معرفی میکند و معتقد است فقط برخی افراد به مدرسه بودن زندگی آگاهی دارند. افرادی که میتوانند درسهایی از این مدرسه بیاموزند. اما سایرین به غفلت، عمر خویش را به بطالت و بیهودگی میگذرانند. به تعبیری دیگر، فقط زنده بودن کافی نیست، بلکه باید زندگی را به مثابهی مدرسه تلقی کرد و از آن، آموخت.
✅ کتاب "در مسیر شخصیت"، از مضامین و ایدههایی استفاده میکند که هر یک، میتواند دستاویز گفتاری مستقل و مفصل گردد. هر یک از این ایدهها، چشمهای ما را به زوایای تاریک وجودی خویش و به ابعاد پنهان زندگی باز میکند. نویسنده اما این درسها را نه به صورت انتزاعی و بریده از واقعیت عینی، که دقیقا با رویکردی انضمامی و با بیان زندگی واقعا موجود افرادی بیان میکند تا نشان دهد، همهی آنانی که از نظر ما زندگی پربار و موفقی داشتهاند و یا شخصیت و درونی شکوفا یافتهاند، از کدام مسیرهای سنگلاخ و راههای پر فراز و نشیب عبور کردهاند. به جدال کسانی با ضعفهایشان میپردازد که مسیر سخت را طی کردند و از "آدم اول" به "آدم دوم" تبدیل شدند.
🔻بخشی از درسهای گرانبهایی که از کتاب میتوان آموخت به شرح زیر است:
❗️۱. آدمی در جهت اصلاح و شکوفایی خویش، ابتدا با ویژگیهایی صعب و سخت درونی خود مواجه میشود که چون "الوار خمیده"، کار را دشوار و بهبود را مشکل میسازد. بنابراین ساختن خویش، کاری آسان نیست. هر یک از فضیلتها آسان به دست نمیآید. زجرها باید کشید و تمرینها لازم دارد.
❗️۲. " جدال با ضعفهای درونی با رویکرد گوشهگیرانه و در انزوا ممکن نیست. "اراده، خرد، همدردی و شخصیت فردی به تنهایی آنقدر توان ندارند که در هر حال بتوانند خودخواهی، غرور، آزمندی و خود فریبی را شکست دهند. هر کس محتاج یاری نجاتبخش بیرونی –از خانواده، دوستان، اجداد، قواعد، سنتها، نهادها، الگوها، و البته در بارهی خداباوران، از سوی خداوند- است."
❗️۳. در مقایسه میان "فضایل رزومهای" و فضایل نکونامی"، البته فضایل نکونامی مهمتر است. "دیوید بروکز"، فضایل رزومهای را تواناییها و مهارتهایی برمیشمارد که در معرفی خود برای به دست آوردن شغل و بازار ردیف میکنیم. اما فضایل نکونامی، اشاره به فضیلتهایی اکتسابی اخلاقی است که در هنگام مراسم ترحیم از متوفی یاد میکنند. مانند وفاداری، شجاعت، صداقت و مهربانی و مهمتر از همه ی فضیلتها، فروتنی و نظایر اینها.
ادامه👇👇
تاملی در کتاب"در مسیر شخصیت"
"اداره کردن خویش، خیلی شبیه دریانوردی در میانهی طوفان است. انتقال وزن به یک طرف، وقتی که قایق به سمت راست متمایل میشود و انتقال به سوی دیگر وقتی به سمت چپ میل میکند؛ به عبارتی انطباق و انطباق و باز هم انطباق، تا جایی که توازن و آرامشی که پیامد تعادل است رخ بنماید.".
✅ "دیوید بروکز" در کتاب خواندنی "درمسیر شخصیت"، آدمیان را چونان "الوار خمیده"ای میداند که برای ساخته شدن به هزار زحمت خواهند افتاد. الوار خمیدهای که دارای این ویِژگیها است:
۱. خودمحوری و خودخواهی
۲. استفاده ابزاری از دیگران برای رسیدن به خواستهها
۳. داشتن ظرفیت بالای غفلت ورزیدن
۴. معقول جلوه دادن نواقص
۵. متورم کردن فضایل شخصی
"بروکز" وقتی از استعارهی "الوار خمیده" یاد میکند، در واقع به ضعفها، سستیها و نواقصی اشاره میکند که تو گویی در سرشت بشر نهفته است. و آدمی در مسیر تحول و به بار نشستن شخصیتاش، لاجرم باید به تامل و تحمل، و با در نظر گرفتن اعواج سرشتی و واقعیت اجتنابناپذیر، به ساختن خویش اهتمام ورزد.
تمثیل زندگی، به قایقی گرفتار شده در دریایی طوفانی، تمثیلی است که "دیوید بروکز" از آن استفاده میکند تا نشان دهد زندگی، سراسر کشمکشی پایانناپذیر و مملو از تعارضهایی است که هیچ راه حل قطعی و درمان بیچون و چرا ندارند. این همان جادهیای است که تمام آنات عمر آدمی در مسیرِ"شدن"، بر روی آن قرار دارد. مسیری که شخصیت ما ساخته میشود و "آنی" میشویم که اکنون هستیم.
نویسنده با در میان آوردن زندگی بزرگان و افرادی نامدار، میخواهد به ما بگوید جریان دایمی "شدن" و طی کردن مسیر شخصیت، نه آسان است، نه دفعی و نه مقطعی و نه یک بار برای همیشه. بلکه پروسهای است طولانی، مستمر و پرزحمت و البته با همراه انواع محدودیتها و رنجها.
گاهی که از فاصله به خودمان نگاه میکنیم می بینیم "آن کار خیری را که میخواهیم، انجام نمیدهیم؛ ولی کار شری را که نمیخواهیم؛ انجام میدهیم" (انجیل-رسالهی رومیها)."دیوید بروکز" در جایی دیگر از کتاب خود، زندگی را به منزلهی مدرسهای تمام عیار معرفی میکند و معتقد است فقط برخی افراد به مدرسه بودن زندگی آگاهی دارند. افرادی که میتوانند درسهایی از این مدرسه بیاموزند. اما سایرین به غفلت، عمر خویش را به بطالت و بیهودگی میگذرانند. به تعبیری دیگر، فقط زنده بودن کافی نیست، بلکه باید زندگی را به مثابهی مدرسه تلقی کرد و از آن، آموخت.
✅ کتاب "در مسیر شخصیت"، از مضامین و ایدههایی استفاده میکند که هر یک، میتواند دستاویز گفتاری مستقل و مفصل گردد. هر یک از این ایدهها، چشمهای ما را به زوایای تاریک وجودی خویش و به ابعاد پنهان زندگی باز میکند. نویسنده اما این درسها را نه به صورت انتزاعی و بریده از واقعیت عینی، که دقیقا با رویکردی انضمامی و با بیان زندگی واقعا موجود افرادی بیان میکند تا نشان دهد، همهی آنانی که از نظر ما زندگی پربار و موفقی داشتهاند و یا شخصیت و درونی شکوفا یافتهاند، از کدام مسیرهای سنگلاخ و راههای پر فراز و نشیب عبور کردهاند. به جدال کسانی با ضعفهایشان میپردازد که مسیر سخت را طی کردند و از "آدم اول" به "آدم دوم" تبدیل شدند.
🔻بخشی از درسهای گرانبهایی که از کتاب میتوان آموخت به شرح زیر است:
❗️۱. آدمی در جهت اصلاح و شکوفایی خویش، ابتدا با ویژگیهایی صعب و سخت درونی خود مواجه میشود که چون "الوار خمیده"، کار را دشوار و بهبود را مشکل میسازد. بنابراین ساختن خویش، کاری آسان نیست. هر یک از فضیلتها آسان به دست نمیآید. زجرها باید کشید و تمرینها لازم دارد.
❗️۲. " جدال با ضعفهای درونی با رویکرد گوشهگیرانه و در انزوا ممکن نیست. "اراده، خرد، همدردی و شخصیت فردی به تنهایی آنقدر توان ندارند که در هر حال بتوانند خودخواهی، غرور، آزمندی و خود فریبی را شکست دهند. هر کس محتاج یاری نجاتبخش بیرونی –از خانواده، دوستان، اجداد، قواعد، سنتها، نهادها، الگوها، و البته در بارهی خداباوران، از سوی خداوند- است."
❗️۳. در مقایسه میان "فضایل رزومهای" و فضایل نکونامی"، البته فضایل نکونامی مهمتر است. "دیوید بروکز"، فضایل رزومهای را تواناییها و مهارتهایی برمیشمارد که در معرفی خود برای به دست آوردن شغل و بازار ردیف میکنیم. اما فضایل نکونامی، اشاره به فضیلتهایی اکتسابی اخلاقی است که در هنگام مراسم ترحیم از متوفی یاد میکنند. مانند وفاداری، شجاعت، صداقت و مهربانی و مهمتر از همه ی فضیلتها، فروتنی و نظایر اینها.
ادامه👇👇
❗️۴. در مسیر ساختن شخصیتمان بدانیم با چهار گونه محدودیت مواجه خواهیم شد:
الف) محدودیتهای هستیشناختی، یعنی "عقل ما ضعیف و دنیا ظریف است. ما در عمل نمیتوانیم ظرایف دنیا را تمام و کمال دریابیم و به حقیقت محض خودمان پی ببریم".
ب) محدودیتهای اخلاقی، " در روان ما بیماریهایی هست که ما را به خودخواهی و غرور سوق میدهد و وسوسهمان میکند تا دلبستگیهای کهتر را به دلبستگیهای مهتر ترجیح دهیم."
ج) محدودیتهای روانشناختی، "ما از درون گسیخته هستیم. از فوریترین انگیزههای ذهنی خودمان ناخودآگاه هستیم"
د) محدودیتهای اجتماعی، "ما مخلوقاتی خود تکمیلکننده نیستیم و برای رشد کردن و موفقیت ناچاریم به وضعیت وابستگی به دیگران، نهادها و حدس و استنباطها تن دهیم".
❗️۵. همهی انسانها آمیختهای از خطاها و صوابها هستند. هیچ کس مقدس، فرشته یا دیو نیست. به تعبیر "اسکار وایلد"، هر قدیسی، گذشته دارد و هر گنهکاری، آیندهای." و نویسنده، مخاطب را با خطاها و گنهکاریهای به ظاهر قدیسانی آشنا میکند تا بگوید همهی انانی که از نظر ما به درجاتی از تعالی و توفیق رسیدهاند از چه مراحلی عبور کردهاند. و تا به ما بگوید، همه آنان، "انسانی بودند واقعا انسانی"
✔️ مزیت کتاب "در مسیر شخصیت" در مقایسه با کتابهای هم عرض خود، این است که خواننده را به مشاهدهی زندگی زیستهی افراد میبرد تا خود از نزدیک ببیند آنان برای آن که برپای خود بایستند، چه کردهاند و چه مسیر پر رنجی را پیمودهاند.
📚کتاب: در مسیر شخصیت
نویسنده: دیوید بروکز
مترجم: اصلان قودجانی
انشارات: طرح نو
سال انتشار: ۱۴۰۰
✍️ علی زمانیان - ... ۱۴۰۳/۰۳/۲۰
الف) محدودیتهای هستیشناختی، یعنی "عقل ما ضعیف و دنیا ظریف است. ما در عمل نمیتوانیم ظرایف دنیا را تمام و کمال دریابیم و به حقیقت محض خودمان پی ببریم".
ب) محدودیتهای اخلاقی، " در روان ما بیماریهایی هست که ما را به خودخواهی و غرور سوق میدهد و وسوسهمان میکند تا دلبستگیهای کهتر را به دلبستگیهای مهتر ترجیح دهیم."
ج) محدودیتهای روانشناختی، "ما از درون گسیخته هستیم. از فوریترین انگیزههای ذهنی خودمان ناخودآگاه هستیم"
د) محدودیتهای اجتماعی، "ما مخلوقاتی خود تکمیلکننده نیستیم و برای رشد کردن و موفقیت ناچاریم به وضعیت وابستگی به دیگران، نهادها و حدس و استنباطها تن دهیم".
❗️۵. همهی انسانها آمیختهای از خطاها و صوابها هستند. هیچ کس مقدس، فرشته یا دیو نیست. به تعبیر "اسکار وایلد"، هر قدیسی، گذشته دارد و هر گنهکاری، آیندهای." و نویسنده، مخاطب را با خطاها و گنهکاریهای به ظاهر قدیسانی آشنا میکند تا بگوید همهی انانی که از نظر ما به درجاتی از تعالی و توفیق رسیدهاند از چه مراحلی عبور کردهاند. و تا به ما بگوید، همه آنان، "انسانی بودند واقعا انسانی"
✔️ مزیت کتاب "در مسیر شخصیت" در مقایسه با کتابهای هم عرض خود، این است که خواننده را به مشاهدهی زندگی زیستهی افراد میبرد تا خود از نزدیک ببیند آنان برای آن که برپای خود بایستند، چه کردهاند و چه مسیر پر رنجی را پیمودهاند.
📚کتاب: در مسیر شخصیت
نویسنده: دیوید بروکز
مترجم: اصلان قودجانی
انشارات: طرح نو
سال انتشار: ۱۴۰۰
✍️ علی زمانیان - ... ۱۴۰۳/۰۳/۲۰
👍1