This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛔آمارهای تکان دهنده درباره " دروغ " و رواج آن در جامعه ایران!!
⛔48 درصد مردم ایران معتقدند دروغ در ایران زیاد است.
🔰پیمایشی درباره رواج دروغ در جامعه ایران انجام شده که نتیجه آن را در فیلم زیر ببینید.
🔺با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
⛔48 درصد مردم ایران معتقدند دروغ در ایران زیاد است.
🔰پیمایشی درباره رواج دروغ در جامعه ایران انجام شده که نتیجه آن را در فیلم زیر ببینید.
🔺با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
🔰چرا دروغگویی در ایران رو به افزایش است؟ (قسمت اول)
🔺این مطلب در دو قسمت تقدیم میگردد.
✍ دکتر مریم امیری: روانشناس بالینی
🔺اغلب افراد در زندگی روزمرهشان، آگاهانه یا ناآگاهانه، دروغ را تجربه کردهاند. بر اساس تحقیقات دپالو که سال ۱۹۹۶ منتشر شده، ۲۵ درصد افراد در روابط بین فردیبا دیگران و در زندگی روزمرهشان دروغ میگویند. این امر نشان میدهد که دروغ به عنوان بخشی از رفتارهای اجتماعی شناخته شده است.
🔶افراد چگونه دروغ میگویند؟
🔺افراد شیوههای مختلفی برای دروغ گفتن دارند. برخی از افراد بهندرت دروغ میگویند و پس از دروغ گفتن، خیلی زود احساس پشیمانی و گناه میکنند و از فرد مقابل پوزش میخواهند. برخی دیگر از افراد گهگاه دروغ میگویند و معمولا هراسی از دروغ گفتنشان ندارند. افراد مقابلشان نیز به راحتی دروغ آنها را درمییابند و در بسیاری موارد، دروغهای آنان برای فرد مقابل کسلکننده و آزاردهنده است.
🔺 دسته دیگر، افرادی هستند که استعداد و مهارت خاصی در دروغگفتن، و همراه با آن، بهکاربردن زبان بدن و تعامل با دیگران دارند. اطرافیان چنین افرادی متوجه دروغگویی آنان میشوند، اما معمولا از همصحبتی با آنان لذت میبرند، چون گوشدادن به آنان سرگرمکننده است.
🔺دسته آخر، افرادیهستند که بهاجبار و برای فرار از واقعیت یا فاششدن حقیقتی، دروغ میگویند. این دسته دقت میکنند که دروغهای قبلیشان را به خاطر بسپارند و مطالعه میکنند که چطور میتوانند بهتر دروغ بگویند تا دیگران راحتتر بپذیرند. مانند فردی که معتاد یا مجرم و …است و در پی هر دروغی، دروغِ دیگری میگوید، و این روش البته بر مشکلات روحی و شخصیتی آنها میافزاید.
🔶میزان دروغگویی در کشورهای مختلف:
دانشگاه شرق انگلیس در سال ۲۰۱۵ میزان صداقت در بین ۱۵ کشور جهان را مورد بررسی قرار داد که کشورهای برزیل، چین، مصر، ژاپن، روسیه، سوییس، ترکیه، آمریکا، آرژانتین، دانمارک، انگلیس، هند، پرتغال، و آفریقای جنوبی را در بر میگرفت. بر اساس نتایج این پژوهش، کشور چین پایینترین میزان صداقت و کشور انگلیس بالاترین میزان صداقت را به خود اختصاص دادند. میزان عدم صداقت یا دروغگویی در چین ۷۰ درصد بوده است و میزان دروغگویی یا عدم صداقت در انگلستان، ۳.۴ درصد. همچنین، نتایج این تحقیق نشان داد که آمریکا با میزان کمتر از ۴۰ درصد دروغگویی، رتبه هشتم را در میان کشورهای دیگر بهدست آورده است. ایران در لیست آن کشورها نبود.
🔶در ایران، آمارها از افت اخلاق در جامعه خبر میدهند:
🔺در ایران از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ پژوهشهای مختلفی تحت عنوان «پیمایش ملی سرمایه اجتماعی» با محوریت میزان صداقت، دروغ و امانتداری، از سوی شورای اجتماعی کشور انجام شده است. نتایج دو پیمایش در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۳در زمینه میزان صداقت و درستکاری در جامعه، سیر نزولی چشمگیری داشته است.
🔺مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه روزنامه همشهری نیز در سال ۱۳۸۶ تحقیقی درباره میزان دروغ در جامعه انجام داد، و بر مبنای نتایج آن پژوهش، ۹۹ درصد افراد وجود دروغ را در جامعه تایید کردند، و یک درصد باقیمانده نیز فقط وجود دروغ را رد نکردند.
🔺نگاهی به نتایج پژوهشهای ملی در زمینه میزان صداقت در جامعه در سالهای قبل از ۱۳۸۳، نشان میدهد که در سال ۱۳۷۲ میزان صداقت ۲۳درصد، در سال ۱۳۷۹ میزان صداقت ۱۸ درصد و در سال ۱۳۸۲، نه درصد بوده است که متاسفانه حاکی از روندی نزولی در میزان صداقت است.
🔺تازهترین نظرسنجی، به موج سوم «پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان» بازمیگردد که از سوی دفتر طرحهای ملی ارشاد در سال ۱۳۹۵ روی ۱۹ هزار نمونه در شهرها و روستاهای ایران انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که از نظر ۲۳.۴ درصد از مردم دروغ در سطح خیلی زیاد، ۴۸.۴ درصد زیاد، ۱۹.۶ درصد متوسط، ۶.۹ درصد کم و ۲.۲ درصد خیلی کم رواج دارد.
🔺نتایج این تحقیقات نشانگر میزان بالای دروغ و عدم صداقت در سطح جامعه و سپس در بین افراد و خانواده است. افزایش میزان دروغ میتواند به معنای کاهش اعتماد در سطح جامعه باشد، که به نوبه خود، به احساس ناامنی در بین افراد جامعه میانجامد. این احساس ناامنی هرازگاهی خود را در اعتراضات مردمی و حتی در اظهارات برخی از مسئولان کشور نشان میدهد. به عنوان مثال، در سال ۱۳۹۷، حسین هاشمی (قائممقام وزیر کشور)به مناسبت روز جانباز، به رواج دروغگویی در ایران اشاره کرد و از قوه قضاییه خواستار پیگیری پروندههای تهمت و دروغ علیه مسئولان کشور شد.
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
🔺این مطلب در دو قسمت تقدیم میگردد.
✍ دکتر مریم امیری: روانشناس بالینی
🔺اغلب افراد در زندگی روزمرهشان، آگاهانه یا ناآگاهانه، دروغ را تجربه کردهاند. بر اساس تحقیقات دپالو که سال ۱۹۹۶ منتشر شده، ۲۵ درصد افراد در روابط بین فردیبا دیگران و در زندگی روزمرهشان دروغ میگویند. این امر نشان میدهد که دروغ به عنوان بخشی از رفتارهای اجتماعی شناخته شده است.
🔶افراد چگونه دروغ میگویند؟
🔺افراد شیوههای مختلفی برای دروغ گفتن دارند. برخی از افراد بهندرت دروغ میگویند و پس از دروغ گفتن، خیلی زود احساس پشیمانی و گناه میکنند و از فرد مقابل پوزش میخواهند. برخی دیگر از افراد گهگاه دروغ میگویند و معمولا هراسی از دروغ گفتنشان ندارند. افراد مقابلشان نیز به راحتی دروغ آنها را درمییابند و در بسیاری موارد، دروغهای آنان برای فرد مقابل کسلکننده و آزاردهنده است.
🔺 دسته دیگر، افرادی هستند که استعداد و مهارت خاصی در دروغگفتن، و همراه با آن، بهکاربردن زبان بدن و تعامل با دیگران دارند. اطرافیان چنین افرادی متوجه دروغگویی آنان میشوند، اما معمولا از همصحبتی با آنان لذت میبرند، چون گوشدادن به آنان سرگرمکننده است.
🔺دسته آخر، افرادیهستند که بهاجبار و برای فرار از واقعیت یا فاششدن حقیقتی، دروغ میگویند. این دسته دقت میکنند که دروغهای قبلیشان را به خاطر بسپارند و مطالعه میکنند که چطور میتوانند بهتر دروغ بگویند تا دیگران راحتتر بپذیرند. مانند فردی که معتاد یا مجرم و …است و در پی هر دروغی، دروغِ دیگری میگوید، و این روش البته بر مشکلات روحی و شخصیتی آنها میافزاید.
🔶میزان دروغگویی در کشورهای مختلف:
دانشگاه شرق انگلیس در سال ۲۰۱۵ میزان صداقت در بین ۱۵ کشور جهان را مورد بررسی قرار داد که کشورهای برزیل، چین، مصر، ژاپن، روسیه، سوییس، ترکیه، آمریکا، آرژانتین، دانمارک، انگلیس، هند، پرتغال، و آفریقای جنوبی را در بر میگرفت. بر اساس نتایج این پژوهش، کشور چین پایینترین میزان صداقت و کشور انگلیس بالاترین میزان صداقت را به خود اختصاص دادند. میزان عدم صداقت یا دروغگویی در چین ۷۰ درصد بوده است و میزان دروغگویی یا عدم صداقت در انگلستان، ۳.۴ درصد. همچنین، نتایج این تحقیق نشان داد که آمریکا با میزان کمتر از ۴۰ درصد دروغگویی، رتبه هشتم را در میان کشورهای دیگر بهدست آورده است. ایران در لیست آن کشورها نبود.
🔶در ایران، آمارها از افت اخلاق در جامعه خبر میدهند:
🔺در ایران از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ پژوهشهای مختلفی تحت عنوان «پیمایش ملی سرمایه اجتماعی» با محوریت میزان صداقت، دروغ و امانتداری، از سوی شورای اجتماعی کشور انجام شده است. نتایج دو پیمایش در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۳در زمینه میزان صداقت و درستکاری در جامعه، سیر نزولی چشمگیری داشته است.
🔺مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه روزنامه همشهری نیز در سال ۱۳۸۶ تحقیقی درباره میزان دروغ در جامعه انجام داد، و بر مبنای نتایج آن پژوهش، ۹۹ درصد افراد وجود دروغ را در جامعه تایید کردند، و یک درصد باقیمانده نیز فقط وجود دروغ را رد نکردند.
🔺نگاهی به نتایج پژوهشهای ملی در زمینه میزان صداقت در جامعه در سالهای قبل از ۱۳۸۳، نشان میدهد که در سال ۱۳۷۲ میزان صداقت ۲۳درصد، در سال ۱۳۷۹ میزان صداقت ۱۸ درصد و در سال ۱۳۸۲، نه درصد بوده است که متاسفانه حاکی از روندی نزولی در میزان صداقت است.
🔺تازهترین نظرسنجی، به موج سوم «پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان» بازمیگردد که از سوی دفتر طرحهای ملی ارشاد در سال ۱۳۹۵ روی ۱۹ هزار نمونه در شهرها و روستاهای ایران انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که از نظر ۲۳.۴ درصد از مردم دروغ در سطح خیلی زیاد، ۴۸.۴ درصد زیاد، ۱۹.۶ درصد متوسط، ۶.۹ درصد کم و ۲.۲ درصد خیلی کم رواج دارد.
🔺نتایج این تحقیقات نشانگر میزان بالای دروغ و عدم صداقت در سطح جامعه و سپس در بین افراد و خانواده است. افزایش میزان دروغ میتواند به معنای کاهش اعتماد در سطح جامعه باشد، که به نوبه خود، به احساس ناامنی در بین افراد جامعه میانجامد. این احساس ناامنی هرازگاهی خود را در اعتراضات مردمی و حتی در اظهارات برخی از مسئولان کشور نشان میدهد. به عنوان مثال، در سال ۱۳۹۷، حسین هاشمی (قائممقام وزیر کشور)به مناسبت روز جانباز، به رواج دروغگویی در ایران اشاره کرد و از قوه قضاییه خواستار پیگیری پروندههای تهمت و دروغ علیه مسئولان کشور شد.
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
🔰چرا دروغگویی در ایران رو به افزایش است؟ (قسمت دوم)
🔷دلایل روانشناختی رواج دروغگویی در ایران:
🔺نگرشهای روانشناختی مختلفی درباره دلایل دروغگویی وجود دارد.
🔸فردی که دروغ میگوید، معمولا از روبهرویی با واقعیتی میترسد و سعی میکند حقیقتی را پنهان کند.او دروغ به عنوان مکانیزم دفاعی برای کنترل ترس و اضطرابش استفاده میکند. فرد با دروغ گفتن مانند سپری از خود درونیاش محافظت، و به طور موقت احساس آرامش میکند. در اغلب موارد فرد آگاهانه و خودخواسته سعی در نادیدهانگاشتن و انکار واقعیت دارد و به دروغ متوسل میشود، و با این کار، رفتار نامطلوبش را توجیه میکند.
🔷دروغگو از چه چیزی میگریزد؟
از زوایه روانشناختی و تحلیل شخصیتی، زمانی که فرد فرصت شناختن خود درونیاش را نداشته باشد، به دلیل رنج ناشی از تعارضات درونی، ترجیح میدهد به جای حل تعارضاتش از آنها فرار و انکارشان کند.چرا که توجه به خود درونی و تعارضات اولیه، برای فرد استرسآور است و منجر به افزایش اضطراب میشود.فرد نمیداند که چطور میتواند بر استرس ناشی از تعارضاتش غلبه کند، بنابراین راحتترین روش ممکن، دروغ گفتن، را انتخاب میکند. بخشی از این انتخاب، به تعارضات دوران کودکی فرد بر میگردد. چنان تعارضاتی سپس در بزرگسالی انباشته میشود و فرد مدام میکوشد تا از آنها بگریزد و یا سرکوبشان کند.
🔺در واقع، دروغ لایههای شخصیتی غیرواقعیای میسازد که با دور کردن فرد از خود، او را به «خود»ی مبدل میکند که آرزوی بودنش را در سر دارد؛ «خود»ی که کاملا با خود درونی و اکنونیاش در تضاد است. این مسئله، بروز مشکلات ذهنی - روانی و عقدههای درونی فرد را دامن میزند و عوارض رفتاری آن در روابط با اطرافیان، در خانواده و در سطح جامعه، خود را در قالب رفتارهایی چون پرخاشگری، حسادت، افسردگی، اضطراب، بدبینی و رفتارهای ضداجتماعی و…، نشان میدهد.
🔺 اما مازلو، تحلیل عمیقی از ریشههای دروغگویی در سطح جامعه دارد. بر اساس نظریه هرم مازلو، میتوان گفت که انسان همواره سعی در ارضای نیازهای اولیهاش دارد؛ نیازهایی چون غذا، امنیت، آرامش، رفاه اجتماعی، احترام و خودشکوفایی. وقتی فرد در هر سطح و طبقه اجتماعی برای رسیدن به خواستهها و ارضای نیازهایش با مانعی روبهرو شود، به دروغگویی متوسل میشود و با ارضای نیازش از آن طریق، بیآنکه ارزیابی روشنی از درستی یا نادرستی رفتارش داشته باشد، احساس رضایت میکند. به عنوان مثال، افراد در سطح خانواده به پدر و مادر، همسر و فرزند و .. دروغ میگویند، یا در سطح جامعه به کرات مشاهده میشود که افراد برای رسیدن به جایگاههای اجتماعی و قدرت و پول و غیره به دروغ متوسل میشوند.
🔷دروغ جامعه را بیمار میکند:
تمامی دلایل دروغگویی در افراد، چه در خانواده و چه در سطح جامعه، نشان از افزایش میزان تعارضات درونی، اضطراب و نارضایتی از خود دارد. اما وقتی تعارضات درونی فرد، بنابر مشکلات گذشته یا شرایط دشوار زندگی، و ناامنیهای زندگی شخصی و اجتماعیانباشتهتر شود، دروغ دیگر نمیتواند راهگشا باشد و منجر به اختلالات شخصیتی میشود، و در نتیجه فرد به رفتارها و اعمال دیگری متوسل میشود که آسیبهای زیادتری برای جامعه در بر خواهد داشت.
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔹@CompetentManagers
🔷دلایل روانشناختی رواج دروغگویی در ایران:
🔺نگرشهای روانشناختی مختلفی درباره دلایل دروغگویی وجود دارد.
🔸فردی که دروغ میگوید، معمولا از روبهرویی با واقعیتی میترسد و سعی میکند حقیقتی را پنهان کند.او دروغ به عنوان مکانیزم دفاعی برای کنترل ترس و اضطرابش استفاده میکند. فرد با دروغ گفتن مانند سپری از خود درونیاش محافظت، و به طور موقت احساس آرامش میکند. در اغلب موارد فرد آگاهانه و خودخواسته سعی در نادیدهانگاشتن و انکار واقعیت دارد و به دروغ متوسل میشود، و با این کار، رفتار نامطلوبش را توجیه میکند.
🔷دروغگو از چه چیزی میگریزد؟
از زوایه روانشناختی و تحلیل شخصیتی، زمانی که فرد فرصت شناختن خود درونیاش را نداشته باشد، به دلیل رنج ناشی از تعارضات درونی، ترجیح میدهد به جای حل تعارضاتش از آنها فرار و انکارشان کند.چرا که توجه به خود درونی و تعارضات اولیه، برای فرد استرسآور است و منجر به افزایش اضطراب میشود.فرد نمیداند که چطور میتواند بر استرس ناشی از تعارضاتش غلبه کند، بنابراین راحتترین روش ممکن، دروغ گفتن، را انتخاب میکند. بخشی از این انتخاب، به تعارضات دوران کودکی فرد بر میگردد. چنان تعارضاتی سپس در بزرگسالی انباشته میشود و فرد مدام میکوشد تا از آنها بگریزد و یا سرکوبشان کند.
🔺در واقع، دروغ لایههای شخصیتی غیرواقعیای میسازد که با دور کردن فرد از خود، او را به «خود»ی مبدل میکند که آرزوی بودنش را در سر دارد؛ «خود»ی که کاملا با خود درونی و اکنونیاش در تضاد است. این مسئله، بروز مشکلات ذهنی - روانی و عقدههای درونی فرد را دامن میزند و عوارض رفتاری آن در روابط با اطرافیان، در خانواده و در سطح جامعه، خود را در قالب رفتارهایی چون پرخاشگری، حسادت، افسردگی، اضطراب، بدبینی و رفتارهای ضداجتماعی و…، نشان میدهد.
🔺 اما مازلو، تحلیل عمیقی از ریشههای دروغگویی در سطح جامعه دارد. بر اساس نظریه هرم مازلو، میتوان گفت که انسان همواره سعی در ارضای نیازهای اولیهاش دارد؛ نیازهایی چون غذا، امنیت، آرامش، رفاه اجتماعی، احترام و خودشکوفایی. وقتی فرد در هر سطح و طبقه اجتماعی برای رسیدن به خواستهها و ارضای نیازهایش با مانعی روبهرو شود، به دروغگویی متوسل میشود و با ارضای نیازش از آن طریق، بیآنکه ارزیابی روشنی از درستی یا نادرستی رفتارش داشته باشد، احساس رضایت میکند. به عنوان مثال، افراد در سطح خانواده به پدر و مادر، همسر و فرزند و .. دروغ میگویند، یا در سطح جامعه به کرات مشاهده میشود که افراد برای رسیدن به جایگاههای اجتماعی و قدرت و پول و غیره به دروغ متوسل میشوند.
🔷دروغ جامعه را بیمار میکند:
تمامی دلایل دروغگویی در افراد، چه در خانواده و چه در سطح جامعه، نشان از افزایش میزان تعارضات درونی، اضطراب و نارضایتی از خود دارد. اما وقتی تعارضات درونی فرد، بنابر مشکلات گذشته یا شرایط دشوار زندگی، و ناامنیهای زندگی شخصی و اجتماعیانباشتهتر شود، دروغ دیگر نمیتواند راهگشا باشد و منجر به اختلالات شخصیتی میشود، و در نتیجه فرد به رفتارها و اعمال دیگری متوسل میشود که آسیبهای زیادتری برای جامعه در بر خواهد داشت.
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔹@CompetentManagers
🔰نهادینه شدن دروغ در جامعه ی ایرانی؛ (قسمت اول)
🔸نکته؛ این مطلب در دو قسمت تقدیم میگردد .
✍️ دکترفرشاد میرزایی
🔺در طول تاریخ، ایرانیان به راستگو یی و صداقت در گفتار و رفتار در نزد دیگر جوامع زبانزد عام وخاص بوده اند. تا جاییکه که فلاسفه و مورخان نامی غربی نیز، در حقیقت گویی و راستی ما ایرانیان درآثار خود، نقل قولهای فراوانی ذکر نموده اند. از جمله هرودوت تاریخ نگار و مورخ مشهور یونانی در تمجید از خصلت ما ایرانیان مینویسد؛ ایرانیان دارای وجدانی پاک و اخلاقی پسندیده می باشند که از هرگونه دروغ و فریب و ناسپاسی بدور هستند. و یا فیثاغورث دیگر فیلسوف یونان باستان هم در کتابی اینگونه نوشته است؛ از نظر ایرانیان، شرم آورترین کار در جهان این است که دروغ بگویند؛؛؛ و راستی و حقیقت گویی از منش های شاخص ایرانیان است و آنها رباخور نیستند.
🔰آنچه از این گفتارها و تمجیدهای قابل تأمل میتوان استنباط نمود، این واقعیت تلخ و تاسف برانگیزاست که جامعه ی ایرانی ما در عصر حاضر، تهی از چنین خصلتهای نیک و پاک اخلاقی شده است و نه تنها در جامعه ی کنونی ما به چنین صفت های پاک انسانی بر نمیخوریم، بلکه روزبه روز در تعاملات و کنش های اجتماعی خود نیز، روبه قهقرایی فرهنگی و زوال اخلاقی پیش میرویم. با اینکه درمذمت و ناپسندی دروغ گویی در بسیاری از آموزه های اعتقادی و فرهنگی جامعه ما توصیه های فراوانی شده است، اما امروزه اگر بخواهیم یک تحلیل روانشناختی و یا جامعه شناختی این پدیده را یک مخرب اجتماعی بدانیم این عمل ناپسند، سوای هنجارشکنی از دیدگاه جامعه شناسی، از لحاظ فیزیولوژیکی نیز، همچون یک آفت خطرناک، اثرات مخربی بر جسم و روح و روان افراد میگذارد. در عصر مدرنیته، بالاخص در جامعه ی ایرانی متاسفانه دروغ گفتن بیش از سایر کشورها و به طور افراطی روبه فزونی گذاشته است. و امروزه درجامعه ما، دروغ همانند یک ویروس خطرناک تهدیدی جدی برساختارهای نهادی و خانوادگی زندگی اجتماعی ما سایه افکنده است. و به قول آلبر کامو فیلسوف بزرگ مکتب اگزیستانسیالیست که دروغ را اساس بسیاری از گناهان وعلل بسیاری از بی عدالتی هاو جنایت ها و فجایع تاریخ بشری میدانست…، میگفت: جایی که دروغ بال بگشاید استبداد یا ظاهر میشود، ویا ادامه می یابد…!!!
🔰براستی که دروغ سرمنشأ تمام رذیلت های انسانی در جوامع است که از مشتقات این پدیده ی خطرناک میتوان به چاپلوسی و تملق، ریا، تزویر، غیبت و فریب اشاره نمود. که تکرار این قبیل صفات ناپسند در بین افراد جامعه به تدریج تبدیل به یک عادت ناپسند میشود. و پیامد این عادات مذموم، طولی نمیکشد که در یک فرایند زمانی از حالت محدودیت فردی وشخصی خارج گردیده و در مقیاسی بزرگتر در بطن جامعه شکل اپیدمی بخود بگیرد و اینچنین طیف وسیعی از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را درگیر و به خود معطوف بنماید، وبدین ترتیب قبح و ماهیت ناپسندی آن عمل نیز در اجتماع شکسته می شود، واما از نگاه جامعه شناسی هرگاه به چنین آسیب ها و پدیده های مذموم اجتماعی، توجه کافی نشود و آن را مورد واکاوی وتجزیه و تحلیل جامعه شناختی و روانشناختی قرار نداد، آن آسیب تبدیل به یک مسأله بزرگتر میگردد، و هرگاه در جامعه ای افراد دچار کج روی و ناهنجاریهای اخلاقی و بدور از شئونات انسانی بشوند، اساس ساختارهای آن جامعه نیز دچار بی ثباتی و ناپایداری خواهد گردید، و مهمتر از همه سرمایه های اجتماعی ماهیت وجودی خود را ازدست خواهند داد و دچار بحران کارکردی و نقص سیستماتیک میشوند و در پی آن، امنیت و اعتماد عمومی و آرامش و خوشبختی از آن جامعه رخت بر می بندد…
براستی چرا جامعه ی ایرانی اینچنین گرفتار آفت دروغ گردیده!؟
ریشه های این همه کجروی وبی هنجاری که جو عمومی جامعه را بشدت مسموم ساخته، کجاست!؟؟
چقدر جامعه ی ما از صفات نیک و اندیشه های پاک وصادقانه ی نیاکان گذشته خود، فاصله گرفته است…!!!!؟
چگونه میتوان صداقت حقیقی را دراین فضای غبار آلود جامعه که آکنده از دروغ شده است تمیز داد و شناخت
چرا دروغ گفتن جایگاهی ویژه در مناسبات و تعاملات فردی و اجتماعی زندگی ما آدما پیداکرده است…!؟
چگونه میتوان سرمایه ها ی اجتماعی را از گزند آفتی خطرناک به نام دروغ مصون نگه داشت!؟/ ادامه دارد....
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔵@CompetentManagers
🔸نکته؛ این مطلب در دو قسمت تقدیم میگردد .
✍️ دکترفرشاد میرزایی
🔺در طول تاریخ، ایرانیان به راستگو یی و صداقت در گفتار و رفتار در نزد دیگر جوامع زبانزد عام وخاص بوده اند. تا جاییکه که فلاسفه و مورخان نامی غربی نیز، در حقیقت گویی و راستی ما ایرانیان درآثار خود، نقل قولهای فراوانی ذکر نموده اند. از جمله هرودوت تاریخ نگار و مورخ مشهور یونانی در تمجید از خصلت ما ایرانیان مینویسد؛ ایرانیان دارای وجدانی پاک و اخلاقی پسندیده می باشند که از هرگونه دروغ و فریب و ناسپاسی بدور هستند. و یا فیثاغورث دیگر فیلسوف یونان باستان هم در کتابی اینگونه نوشته است؛ از نظر ایرانیان، شرم آورترین کار در جهان این است که دروغ بگویند؛؛؛ و راستی و حقیقت گویی از منش های شاخص ایرانیان است و آنها رباخور نیستند.
🔰آنچه از این گفتارها و تمجیدهای قابل تأمل میتوان استنباط نمود، این واقعیت تلخ و تاسف برانگیزاست که جامعه ی ایرانی ما در عصر حاضر، تهی از چنین خصلتهای نیک و پاک اخلاقی شده است و نه تنها در جامعه ی کنونی ما به چنین صفت های پاک انسانی بر نمیخوریم، بلکه روزبه روز در تعاملات و کنش های اجتماعی خود نیز، روبه قهقرایی فرهنگی و زوال اخلاقی پیش میرویم. با اینکه درمذمت و ناپسندی دروغ گویی در بسیاری از آموزه های اعتقادی و فرهنگی جامعه ما توصیه های فراوانی شده است، اما امروزه اگر بخواهیم یک تحلیل روانشناختی و یا جامعه شناختی این پدیده را یک مخرب اجتماعی بدانیم این عمل ناپسند، سوای هنجارشکنی از دیدگاه جامعه شناسی، از لحاظ فیزیولوژیکی نیز، همچون یک آفت خطرناک، اثرات مخربی بر جسم و روح و روان افراد میگذارد. در عصر مدرنیته، بالاخص در جامعه ی ایرانی متاسفانه دروغ گفتن بیش از سایر کشورها و به طور افراطی روبه فزونی گذاشته است. و امروزه درجامعه ما، دروغ همانند یک ویروس خطرناک تهدیدی جدی برساختارهای نهادی و خانوادگی زندگی اجتماعی ما سایه افکنده است. و به قول آلبر کامو فیلسوف بزرگ مکتب اگزیستانسیالیست که دروغ را اساس بسیاری از گناهان وعلل بسیاری از بی عدالتی هاو جنایت ها و فجایع تاریخ بشری میدانست…، میگفت: جایی که دروغ بال بگشاید استبداد یا ظاهر میشود، ویا ادامه می یابد…!!!
🔰براستی که دروغ سرمنشأ تمام رذیلت های انسانی در جوامع است که از مشتقات این پدیده ی خطرناک میتوان به چاپلوسی و تملق، ریا، تزویر، غیبت و فریب اشاره نمود. که تکرار این قبیل صفات ناپسند در بین افراد جامعه به تدریج تبدیل به یک عادت ناپسند میشود. و پیامد این عادات مذموم، طولی نمیکشد که در یک فرایند زمانی از حالت محدودیت فردی وشخصی خارج گردیده و در مقیاسی بزرگتر در بطن جامعه شکل اپیدمی بخود بگیرد و اینچنین طیف وسیعی از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را درگیر و به خود معطوف بنماید، وبدین ترتیب قبح و ماهیت ناپسندی آن عمل نیز در اجتماع شکسته می شود، واما از نگاه جامعه شناسی هرگاه به چنین آسیب ها و پدیده های مذموم اجتماعی، توجه کافی نشود و آن را مورد واکاوی وتجزیه و تحلیل جامعه شناختی و روانشناختی قرار نداد، آن آسیب تبدیل به یک مسأله بزرگتر میگردد، و هرگاه در جامعه ای افراد دچار کج روی و ناهنجاریهای اخلاقی و بدور از شئونات انسانی بشوند، اساس ساختارهای آن جامعه نیز دچار بی ثباتی و ناپایداری خواهد گردید، و مهمتر از همه سرمایه های اجتماعی ماهیت وجودی خود را ازدست خواهند داد و دچار بحران کارکردی و نقص سیستماتیک میشوند و در پی آن، امنیت و اعتماد عمومی و آرامش و خوشبختی از آن جامعه رخت بر می بندد…
براستی چرا جامعه ی ایرانی اینچنین گرفتار آفت دروغ گردیده!؟
ریشه های این همه کجروی وبی هنجاری که جو عمومی جامعه را بشدت مسموم ساخته، کجاست!؟؟
چقدر جامعه ی ما از صفات نیک و اندیشه های پاک وصادقانه ی نیاکان گذشته خود، فاصله گرفته است…!!!!؟
چگونه میتوان صداقت حقیقی را دراین فضای غبار آلود جامعه که آکنده از دروغ شده است تمیز داد و شناخت
چرا دروغ گفتن جایگاهی ویژه در مناسبات و تعاملات فردی و اجتماعی زندگی ما آدما پیداکرده است…!؟
چگونه میتوان سرمایه ها ی اجتماعی را از گزند آفتی خطرناک به نام دروغ مصون نگه داشت!؟/ ادامه دارد....
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔵@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔰نهادینه شدن دروغ درجامعه ایرانی (قسمت دوم)
🔶آنچه درجامعه ی امروز ما قابل لمس ونمایان می باشد، نشان دهنده ی این واقعیت تلخ و نا امیدکننده است که آفتی به نام دروغ انسانها را از مسیر انسانیت خود خارج نموده است. شاید بدین دلیل باشد که افراد جامعه دچار بی اعتمادی وناامنی نسبت به ساختارهای اجتماعی واز جمله دچار نوعی بدبینی وسوءظن بخاطر بی تدبیری و سوء مدیریت برخی از مسئولين جامعه شده اند. بدین علت که احساس میکنند در مواجه با پیشامدها و چالش های اجتماعی خود را بسیار تنها می بینند. و احساس یأس و اضطراب مینمایند و برخلاف جوامع توسعه یافته که در مواقع بحرانی و درمواجه با پیشامدها و فاجعه های اجتماعی ؛ ودر هرچالشی نه تنها مسئولین مربوطه پشت افراد جامعه را خالی نمی نمایند بلکه خود نیز همگام و همپای با دیگر افراد جامعه بدنبال رفع آن چالش اقدام خواهند کرد به عنوان مثال کشور ژاپن بارها فاجعه ها و بحرانهای بزرگتر از بحرانهای بوجود آمده در کشور ما را تجربه نموده اند اما همیشه با نوعی تعامل دوجانبه یعنی باحضور مستقیم مسئولين و با کمک دیگر افراد جامعه با موفقیت و سربلندی از این بحرانها بیرون آمده اند. نمونه هایی ازاین چالش ها و بحرانها، سونامی سال ۹ ۲۰۰ که حتی شهردار و دیگر مسئولين پا به پای مردم بدون اکراه و تبعیض به مقابله با این پیشامد طبیعی برخواستند. در چنین بحرانهایی همیشه، مردم متکی به دولت و دولت متکی به مردم بوده است. وآنچه قابل تأمل میباشد این واقعیت است که این کشور به همراه چند کشور توسعه یافته ی دیگر مانند نروژ کمترین آمار و میزان فساد را درمیان دیگر جوامع دارا هستند.
🔷آری، ژاپن …!!! کشوری است با فرهنگ و با مردمی فوق العاده از نظر صداقت کاری ورفتاری، به همراه کشور نروژ بیش از مردم سایر نقاط دنیا صادقترند. و نکته ی قابل توجه این است که. جوامعی که در آنها دروغ کمتر است آمار جرم و جنایت وفساد وتبعیض نیز در آنجا بسیار پایین تر میباشد و همه فارغ از هرگونه کیش و رنگ و نژاد و زبان، همگی از تساوی حقوق و آزادی برخوردارند. وبیشترین رفاه اجتماعی را نیز در بین دیگر جوامع دارا هستند وسالهاست که هرگونه تبعیض را ریشه کن نموده اند، و اما کشورهایی که دروغ در بین آنها بیشتر است، فساد و اختلاس و نابرابری اجتماعی نیز در آنجا بسیار بالاست. مانند ونزوئلا و سومالی و نپال وافغانستان و ایران و متاسفانه وضعیت جامعه ی کنونی ما از لحاظ رواج دروغ حتی از افغانستان هم بیشتر است…
🔶که به قول آلبر کامو که میگوید صادق بودن حتی در شر، بهتر از گمراه شدن در گرداب دروغ است. و ای کاش کمی مردم و مسئولین جامعه ما نیز همانند، چشم بادامی ها اندوخته ای از صداقت و راستی داشتند. و از دروغ این پدیده ویران کننده ی اجتماعی گریزان و روی گردان بودند. هرچند نقش ساختارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، بخصوص نهاد خانواده در جهت راستگو نمودن فرزندان در سنین پایین بسیار حائز اهمیت میباشد، اما برای ریشه کن نمودن این پدیده ی مذموم نیازمند همتی بلند و صادقانه درمیان آحاد جامعه و دیگرساختارهای اجتماعی است، که متاسفانه گویا درجامعه ی کنونی ما این همت صادقانه اصلا وجود ندارد. با وجود این که پژوهشهای متعددی در خصوص این ابرچالشهای اجتماعی از سوی متخصصین امر صورت گرفته و دراین خصوص هشدارهای جدی داده شده است، اما باید اذعان نمود که متاسفانه سالهاست درمواجه با بحران ها و آسیب های اجتماعی گوشی برای شنیدن وجود ندارد و اگر برفرض محال این صداها بازخوردی نیز داشته باشد، همانند داروغه ی شخصیت کارتونی رابین هود، در بوق و کرنا فریاد برمی آوریم، که آسوده بخوابید، شهر در امن و امان است. یعنی تنها با وارونه سازی واقعیت های موجود جامعه همه چیز را عادی جلوه میدهیم. ویا نهایتا در بحبوحه وکشاکش پیشامدها و چالش های اجتماعی و درعمق فاجعه، تازه بدنبال چاره ای برای مهار بحران موجود و متعاقبا مدیریت بحران دقیقه نودی تشکیل میدهیم. وهنگامی که فاجعه به وقوع پیوست. بدون هیچ حس شرمساری و پشیمانی، به کرسی ریاستمان محکمتر از قبل می چسبیم. که مبادا گزند و خدشه ای بر آن وارد آید. ودر چنین مواقعی برای یافتن حقیقت گمشده در این جامعه ی افسون زده، باید با هزاران دریغ و افسوس بانگ برآوریم وبگوییم؛ در جستجوی صداقت از دست رفته …!!!
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
🔶آنچه درجامعه ی امروز ما قابل لمس ونمایان می باشد، نشان دهنده ی این واقعیت تلخ و نا امیدکننده است که آفتی به نام دروغ انسانها را از مسیر انسانیت خود خارج نموده است. شاید بدین دلیل باشد که افراد جامعه دچار بی اعتمادی وناامنی نسبت به ساختارهای اجتماعی واز جمله دچار نوعی بدبینی وسوءظن بخاطر بی تدبیری و سوء مدیریت برخی از مسئولين جامعه شده اند. بدین علت که احساس میکنند در مواجه با پیشامدها و چالش های اجتماعی خود را بسیار تنها می بینند. و احساس یأس و اضطراب مینمایند و برخلاف جوامع توسعه یافته که در مواقع بحرانی و درمواجه با پیشامدها و فاجعه های اجتماعی ؛ ودر هرچالشی نه تنها مسئولین مربوطه پشت افراد جامعه را خالی نمی نمایند بلکه خود نیز همگام و همپای با دیگر افراد جامعه بدنبال رفع آن چالش اقدام خواهند کرد به عنوان مثال کشور ژاپن بارها فاجعه ها و بحرانهای بزرگتر از بحرانهای بوجود آمده در کشور ما را تجربه نموده اند اما همیشه با نوعی تعامل دوجانبه یعنی باحضور مستقیم مسئولين و با کمک دیگر افراد جامعه با موفقیت و سربلندی از این بحرانها بیرون آمده اند. نمونه هایی ازاین چالش ها و بحرانها، سونامی سال ۹ ۲۰۰ که حتی شهردار و دیگر مسئولين پا به پای مردم بدون اکراه و تبعیض به مقابله با این پیشامد طبیعی برخواستند. در چنین بحرانهایی همیشه، مردم متکی به دولت و دولت متکی به مردم بوده است. وآنچه قابل تأمل میباشد این واقعیت است که این کشور به همراه چند کشور توسعه یافته ی دیگر مانند نروژ کمترین آمار و میزان فساد را درمیان دیگر جوامع دارا هستند.
🔷آری، ژاپن …!!! کشوری است با فرهنگ و با مردمی فوق العاده از نظر صداقت کاری ورفتاری، به همراه کشور نروژ بیش از مردم سایر نقاط دنیا صادقترند. و نکته ی قابل توجه این است که. جوامعی که در آنها دروغ کمتر است آمار جرم و جنایت وفساد وتبعیض نیز در آنجا بسیار پایین تر میباشد و همه فارغ از هرگونه کیش و رنگ و نژاد و زبان، همگی از تساوی حقوق و آزادی برخوردارند. وبیشترین رفاه اجتماعی را نیز در بین دیگر جوامع دارا هستند وسالهاست که هرگونه تبعیض را ریشه کن نموده اند، و اما کشورهایی که دروغ در بین آنها بیشتر است، فساد و اختلاس و نابرابری اجتماعی نیز در آنجا بسیار بالاست. مانند ونزوئلا و سومالی و نپال وافغانستان و ایران و متاسفانه وضعیت جامعه ی کنونی ما از لحاظ رواج دروغ حتی از افغانستان هم بیشتر است…
🔶که به قول آلبر کامو که میگوید صادق بودن حتی در شر، بهتر از گمراه شدن در گرداب دروغ است. و ای کاش کمی مردم و مسئولین جامعه ما نیز همانند، چشم بادامی ها اندوخته ای از صداقت و راستی داشتند. و از دروغ این پدیده ویران کننده ی اجتماعی گریزان و روی گردان بودند. هرچند نقش ساختارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، بخصوص نهاد خانواده در جهت راستگو نمودن فرزندان در سنین پایین بسیار حائز اهمیت میباشد، اما برای ریشه کن نمودن این پدیده ی مذموم نیازمند همتی بلند و صادقانه درمیان آحاد جامعه و دیگرساختارهای اجتماعی است، که متاسفانه گویا درجامعه ی کنونی ما این همت صادقانه اصلا وجود ندارد. با وجود این که پژوهشهای متعددی در خصوص این ابرچالشهای اجتماعی از سوی متخصصین امر صورت گرفته و دراین خصوص هشدارهای جدی داده شده است، اما باید اذعان نمود که متاسفانه سالهاست درمواجه با بحران ها و آسیب های اجتماعی گوشی برای شنیدن وجود ندارد و اگر برفرض محال این صداها بازخوردی نیز داشته باشد، همانند داروغه ی شخصیت کارتونی رابین هود، در بوق و کرنا فریاد برمی آوریم، که آسوده بخوابید، شهر در امن و امان است. یعنی تنها با وارونه سازی واقعیت های موجود جامعه همه چیز را عادی جلوه میدهیم. ویا نهایتا در بحبوحه وکشاکش پیشامدها و چالش های اجتماعی و درعمق فاجعه، تازه بدنبال چاره ای برای مهار بحران موجود و متعاقبا مدیریت بحران دقیقه نودی تشکیل میدهیم. وهنگامی که فاجعه به وقوع پیوست. بدون هیچ حس شرمساری و پشیمانی، به کرسی ریاستمان محکمتر از قبل می چسبیم. که مبادا گزند و خدشه ای بر آن وارد آید. ودر چنین مواقعی برای یافتن حقیقت گمشده در این جامعه ی افسون زده، باید با هزاران دریغ و افسوس بانگ برآوریم وبگوییم؛ در جستجوی صداقت از دست رفته …!!!
🔷 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔶@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔰چه شد که کشور کوچکی همچون عمان، شده «سویس خاورمیانه»
🔷سلطان قابوس فرمانروایی نمونه بود. خوی بزرگی و با مرامی داشت، و حق نان و نمک می شناخت. برای کمکی که شاه و ارتش ایران در آن زمان به او کرده بودند، صرف نظر از آنکه چه کسی بر ایران حکومت کند. همیشه خود را وامدار ایران می دانست و دوستدار ایران بود، با وجود اینکه در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی یک سری بی مهری هایی در حقش شده بود، اما هیچگاه با ایران دشمنی نکرد و هر جا که لازم شد، از دوستی کم نگذاشت. همیشه و در همه حال دوست دار ایران بود. همیشه در صدد کمک به حل اختلافات ایران با دیگر کشورها بود. در عمان، پس از چهل و چند سال، هنوز سنگرهای ارتشی های ایران آن زمان و برخی وسائل شخصی شان را که در آنجا مانده بود را حفظ کرده و به مهمانان خارجی نشان می داد. و از ایرانیان به نیکی یاد میکرد.
🔷يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد دستگير شدند.رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
🔷شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید؟ پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
🔹گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی پیشرفته تبدیل شویم.
🔸سلطان قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت؛
1⃣اول؛ خروج از عمان و انصراف از شهروندی عمان، ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه باشند
2⃣دوم؛ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3⃣سوم؛ دست از این چریک بازی بردارند و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرند دستشان و آن را همان طور که گفته اند و بر آن مدعا هستند بسازند.
🔺هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
🔸 اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده است و مورد اعتماد ایران است.
🔸دومی عبدالله بن صلاصه تحصیل کرده اقتصاد در لندن بود که در سی سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان، اقتصاد اين کشور را تا سال ٢٠٢٠ به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
🔸سومی هم علی بن مسعود وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است.
🔸همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
🔷سلطان قابوس با مدارا و دور اندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را همینک سوئیس خاورمیانه میدانند.
✍مجمع فعالان اقتصادی و مهرداد فرهمند
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
♻ @CompetentManagers
🔷سلطان قابوس فرمانروایی نمونه بود. خوی بزرگی و با مرامی داشت، و حق نان و نمک می شناخت. برای کمکی که شاه و ارتش ایران در آن زمان به او کرده بودند، صرف نظر از آنکه چه کسی بر ایران حکومت کند. همیشه خود را وامدار ایران می دانست و دوستدار ایران بود، با وجود اینکه در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی یک سری بی مهری هایی در حقش شده بود، اما هیچگاه با ایران دشمنی نکرد و هر جا که لازم شد، از دوستی کم نگذاشت. همیشه و در همه حال دوست دار ایران بود. همیشه در صدد کمک به حل اختلافات ایران با دیگر کشورها بود. در عمان، پس از چهل و چند سال، هنوز سنگرهای ارتشی های ایران آن زمان و برخی وسائل شخصی شان را که در آنجا مانده بود را حفظ کرده و به مهمانان خارجی نشان می داد. و از ایرانیان به نیکی یاد میکرد.
🔷يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد دستگير شدند.رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
🔷شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید؟ پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
🔹گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی پیشرفته تبدیل شویم.
🔸سلطان قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت؛
1⃣اول؛ خروج از عمان و انصراف از شهروندی عمان، ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه باشند
2⃣دوم؛ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3⃣سوم؛ دست از این چریک بازی بردارند و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرند دستشان و آن را همان طور که گفته اند و بر آن مدعا هستند بسازند.
🔺هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
🔸 اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده است و مورد اعتماد ایران است.
🔸دومی عبدالله بن صلاصه تحصیل کرده اقتصاد در لندن بود که در سی سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان، اقتصاد اين کشور را تا سال ٢٠٢٠ به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
🔸سومی هم علی بن مسعود وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است.
🔸همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
🔷سلطان قابوس با مدارا و دور اندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را همینک سوئیس خاورمیانه میدانند.
✍مجمع فعالان اقتصادی و مهرداد فرهمند
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
♻ @CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔴 تفاوت سه واژه
رشد (Growth)
پیشرفت (Progress)
توسعه (Development)
این سه واژه در سه معنای مختلفی به کار برده میشوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آنها را به جای هم به کار میبریم.
⬅️ "رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال با همین وضعیت 200 هزار خودرو به این افزایش کمی به حفظ وضعیت موجود "رشد" می گویند و ایضا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها و کارخانه ها نشانه رشد در جامعه است.
⬅️ "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. اینها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزهها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشتهایم.
⬅️ اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده های موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدهها است. به طور مثال در رابطه با انسان، اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم. اما اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه ایی مثل ورزش ژیمناستیک و وزنه برداری انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتاری و خلق وخوی انسانی، انسان متفاوتی شدیم، و اخلاق نیک در وجود ما نهادینه شد می گوییم توسعه یافتهایم.
جامعه توسعه یافته جامعه ایی است پویا و زنده که در آن حساسیتها و توجهات بیشتر میشود و جامعه نسبت به هر رفتاری، واکنش مشخصی نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که در کشوری توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی شده و کیفیت زیست اخلاقی جامعه متحول می شود. به طوری که انسانها از کنار هم زیستن احساس سعادت و رضایت می کنند.
👈از این منظر توسعه یافتگی در جوامع دارای دو بعد است:
«بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم.
سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود.بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود،رشدو پیشرفت است.
اماتوسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
✅ بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزیهای اجتماعی است. جامعهای که توانایی این را داشته باشد که تیزیها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه مییابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل میدهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر میکند و در نتیجه صیقل خوردن تیزیها، رضایت شکل میگیرد.
❇️ با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📕@CompetentManagers
رشد (Growth)
پیشرفت (Progress)
توسعه (Development)
این سه واژه در سه معنای مختلفی به کار برده میشوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آنها را به جای هم به کار میبریم.
⬅️ "رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال با همین وضعیت 200 هزار خودرو به این افزایش کمی به حفظ وضعیت موجود "رشد" می گویند و ایضا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها و کارخانه ها نشانه رشد در جامعه است.
⬅️ "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. اینها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزهها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشتهایم.
⬅️ اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده های موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدهها است. به طور مثال در رابطه با انسان، اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم. اما اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه ایی مثل ورزش ژیمناستیک و وزنه برداری انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتاری و خلق وخوی انسانی، انسان متفاوتی شدیم، و اخلاق نیک در وجود ما نهادینه شد می گوییم توسعه یافتهایم.
جامعه توسعه یافته جامعه ایی است پویا و زنده که در آن حساسیتها و توجهات بیشتر میشود و جامعه نسبت به هر رفتاری، واکنش مشخصی نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که در کشوری توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی شده و کیفیت زیست اخلاقی جامعه متحول می شود. به طوری که انسانها از کنار هم زیستن احساس سعادت و رضایت می کنند.
👈از این منظر توسعه یافتگی در جوامع دارای دو بعد است:
«بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم.
سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود.بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود،رشدو پیشرفت است.
اماتوسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
✅ بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزیهای اجتماعی است. جامعهای که توانایی این را داشته باشد که تیزیها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه مییابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل میدهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر میکند و در نتیجه صیقل خوردن تیزیها، رضایت شکل میگیرد.
❇️ با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
📕@CompetentManagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺فیلم کوتاه «قرار پنجشنبه» به کارگردانی محمدرضا خردمندان
🔺این فیلم کوتاه تاثیر عاطفی دلنشینی دارد و تاثیر محبت به یکدیگر در کوتاهترین زمان را به تصویر میکشد.
🔺کانال مدیران شایسته
🔺@CompetentManagers
🔺این فیلم کوتاه تاثیر عاطفی دلنشینی دارد و تاثیر محبت به یکدیگر در کوتاهترین زمان را به تصویر میکشد.
🔺کانال مدیران شایسته
🔺@CompetentManagers
🔰کره شمالی یا جنوبی
⏺ وضعیت امروز شبه جزیره کره مثال خوبی است برای افرادی که می گویند سیاست کثیف است و من از سیاست بیزارم و نمی خواهند دامن پاک خود را به این شبیه کریه المنظر بیالایند.
کره شمالی و جنوبی دارای فرهنگ، نژاد، اعتقادات و تاریخ مشترک هستند اما از حدود شصت و پنج سال قبل «سیاست» مرزهای این کشور را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده است.
⏺ قسمتی از شبه جزیره دل در گرو خوانشی جهان سومی از مارکس دنبال آرمانشهر رفت و بمب های خود را با توان تخریبی بالا ساخت و قسمتی دیگر بدون توجه به شعارهای جهانشمول و یوتوپویایی مسیر توسعه اقتصادی را در پیش گرفت.
حالا پس از چندین دهه کره جنوبی با سامسونگ و ال جی و بسیاری برندهای معروف صنعتی شناخته می شود و به یکی از کشورهای ثروتمند آسیا تبدیل شده است. کره جنوبی در رقابت های علمی و ورزشی نامی برای خود دست و پا کرده و در کارنامه خود برگزاری مسابقات ورزشی المپیک و جام جهانی را می بیند.
⏺ رژیم های سیاسی حاکم در هر دو کشور سوژه های خاص گفتمان خود را پرورش داده اند. کره شمالی با تاکید بر دو گانه "ما" و "دشمنان ما" از رهبران خود قدیس هایی در حد پرستش تولید کرده که «خلق و توده ها» آنها را ناجی خود می بینند. این گفتمان از طریق رسانه ها، کتب درسی و سایر ابزارهایش به افراد از بدو تولد آموزش می دهد که جهان را آنگونه ببینند که سیستم از آنها طلب می کند. خشونت، غیر ستیزی و احترام و سرسپردگی به سلسله مراتب ویژگی اصلی سوژه هایی است که در این کشور رشد می کنند.( بی جهت نیست که جوانان کره شمالی حتی در ورزش های سخت و طاقت فرسایی مانند وزنه برداری می توانند در المپیک مدال کسب کنند)
⏺ در مقابل نطام حاکم کره جنوبی از طریق همان ابزارهای خود (رسانه،کتب آموزشی و..) سوژه هایی قانون مدار، سخت کوش و مسئولیت پذیر را پرورش می دهد. سوژه هایی که یاد می گیرند خود را در قالب ملتی به نام کره جنوبی ببینند و موفقیت خود را به صورت جمعی تجربه نمایند. در کره جنوبی سیاست مداران برعکس کره شمالی نه تنها مورد پرستش نیستند بلکه مدام مورد مواخذه قرار می گیرند و با کوچکترین تخلف و اشتباهی مجبور به استعفا و عذر خواهی می شوند.
⏺ کره جنوبی به مانند بچه درسخوان ردیف اول کلاس رفتار کرد که همیشه سعی کرد بدون حاشیه نت برداری هایش را کرده و درس های خود را بخواند و در نهایت به رشته و شغل مورد نظر خود دست یابد در مقابل کره شمالی مانند دانش آموز شلوغ آخر کلاس است که در نهایت از مدرسه اخراج شده است و حالا هر از چند گاهی با مشتی سنگ به سمت مدرسه آمده و مدیر و معاونان را به شکستن تمام شیشه ها و اذیت دانش آموزان تهدید می کند. کره شمالی مانند فرزند کوچک و معتاد خانواده ای است که علیه اقتدار پدر شورش کرده و مدام با تهدید کردن و ترساندن باج می گیرد.
⏺ امروزه نام کره شمالی با گرسنگی، قحطی، فقر و گاهی آزمایش بمب و موشک در جهان مخابره می شود و نام کره جنوبی با صادرات کالاهای صنعتی ، صعود راحت به جام جهانی فوتبال، بالاترین سرعت اینترنت در جهان خود را به گوش جهانیان می خورد.
⏺ مقایسه این دو کشور نشان می دهد، سیستم حاکم و نحوه نگاه مردم به سیاست چه تاثیر بزرگی بر زندگی آنها دارد.
به قول برتولت برشت « بدترین بیسواد، بیسواد سیاسی است...
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند. او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و میگوید که: "از سیاست بیزار است".
چنین آدم سبکمغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی میسازد، قتل و غارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید» ✍فرهاد قنبری
🔶کانال مدیران شایسته
🔷@CompetentManagers
⏺ وضعیت امروز شبه جزیره کره مثال خوبی است برای افرادی که می گویند سیاست کثیف است و من از سیاست بیزارم و نمی خواهند دامن پاک خود را به این شبیه کریه المنظر بیالایند.
کره شمالی و جنوبی دارای فرهنگ، نژاد، اعتقادات و تاریخ مشترک هستند اما از حدود شصت و پنج سال قبل «سیاست» مرزهای این کشور را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده است.
⏺ قسمتی از شبه جزیره دل در گرو خوانشی جهان سومی از مارکس دنبال آرمانشهر رفت و بمب های خود را با توان تخریبی بالا ساخت و قسمتی دیگر بدون توجه به شعارهای جهانشمول و یوتوپویایی مسیر توسعه اقتصادی را در پیش گرفت.
حالا پس از چندین دهه کره جنوبی با سامسونگ و ال جی و بسیاری برندهای معروف صنعتی شناخته می شود و به یکی از کشورهای ثروتمند آسیا تبدیل شده است. کره جنوبی در رقابت های علمی و ورزشی نامی برای خود دست و پا کرده و در کارنامه خود برگزاری مسابقات ورزشی المپیک و جام جهانی را می بیند.
⏺ رژیم های سیاسی حاکم در هر دو کشور سوژه های خاص گفتمان خود را پرورش داده اند. کره شمالی با تاکید بر دو گانه "ما" و "دشمنان ما" از رهبران خود قدیس هایی در حد پرستش تولید کرده که «خلق و توده ها» آنها را ناجی خود می بینند. این گفتمان از طریق رسانه ها، کتب درسی و سایر ابزارهایش به افراد از بدو تولد آموزش می دهد که جهان را آنگونه ببینند که سیستم از آنها طلب می کند. خشونت، غیر ستیزی و احترام و سرسپردگی به سلسله مراتب ویژگی اصلی سوژه هایی است که در این کشور رشد می کنند.( بی جهت نیست که جوانان کره شمالی حتی در ورزش های سخت و طاقت فرسایی مانند وزنه برداری می توانند در المپیک مدال کسب کنند)
⏺ در مقابل نطام حاکم کره جنوبی از طریق همان ابزارهای خود (رسانه،کتب آموزشی و..) سوژه هایی قانون مدار، سخت کوش و مسئولیت پذیر را پرورش می دهد. سوژه هایی که یاد می گیرند خود را در قالب ملتی به نام کره جنوبی ببینند و موفقیت خود را به صورت جمعی تجربه نمایند. در کره جنوبی سیاست مداران برعکس کره شمالی نه تنها مورد پرستش نیستند بلکه مدام مورد مواخذه قرار می گیرند و با کوچکترین تخلف و اشتباهی مجبور به استعفا و عذر خواهی می شوند.
⏺ کره جنوبی به مانند بچه درسخوان ردیف اول کلاس رفتار کرد که همیشه سعی کرد بدون حاشیه نت برداری هایش را کرده و درس های خود را بخواند و در نهایت به رشته و شغل مورد نظر خود دست یابد در مقابل کره شمالی مانند دانش آموز شلوغ آخر کلاس است که در نهایت از مدرسه اخراج شده است و حالا هر از چند گاهی با مشتی سنگ به سمت مدرسه آمده و مدیر و معاونان را به شکستن تمام شیشه ها و اذیت دانش آموزان تهدید می کند. کره شمالی مانند فرزند کوچک و معتاد خانواده ای است که علیه اقتدار پدر شورش کرده و مدام با تهدید کردن و ترساندن باج می گیرد.
⏺ امروزه نام کره شمالی با گرسنگی، قحطی، فقر و گاهی آزمایش بمب و موشک در جهان مخابره می شود و نام کره جنوبی با صادرات کالاهای صنعتی ، صعود راحت به جام جهانی فوتبال، بالاترین سرعت اینترنت در جهان خود را به گوش جهانیان می خورد.
⏺ مقایسه این دو کشور نشان می دهد، سیستم حاکم و نحوه نگاه مردم به سیاست چه تاثیر بزرگی بر زندگی آنها دارد.
به قول برتولت برشت « بدترین بیسواد، بیسواد سیاسی است...
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند. او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و میگوید که: "از سیاست بیزار است".
چنین آدم سبکمغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی میسازد، قتل و غارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید» ✍فرهاد قنبری
🔶کانال مدیران شایسته
🔷@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
✅ حکومتداری بیاموزیم
✍️ دکتر محمد فاضلی
📌 امروز باواسطه (از فردی موثق) شنیدم که از دفتر نخستوزیر کانادا با خانواده یکی از قربانیان تماس تلفنی گرفتهاند و احوالشان را پرسیدهاند، تسلیت گفتهاند، پیشنهاد زندگی در کانادا دادهاند و پرسیدهاند آیا نمیخواهید به کانادا سفر کنید و خانه و زندگی عزیز از دست رفته را مشاهده کنید.
📌 دو سه ساعت بعد تصادفاً به تلویزیون نگاه کردم و دریغ از یک نوار سیاه که نشان عزا باشد. امروز هیچ خبری از دیدار تسلیبخش مقامات با خانواده قربانیان نبود.
📌 ما اگر نخوردهایم نان گندم، دیدهایم دست مردم. دیدهایم که تلویزیونهای دنیا برای یکدهم رخداد سقوط هواپیما برنامههای عادیشان را قطع میکنند، با خانواده قربانیان تماس میگیرند و میکوشند مرجع جامعه شوند.
📌 سؤالاتم اینهاست:
☑️ چرا از یک نوار سیاه بر گوشه تلویزیون دریغ میشود؟
☑️ چرا یک هلیکوپتر در مراسمی رسمی، با حضور گروه موزیک نظامی، با حضور مقامات ارشد، در ادای احترام به قربانیان حادثه، محل سقوط هواپیما را گلباران نمیکند؟
☑️ چرا مقامات رسمی در مراسم شمع روشن کردن برای قربانیان شرکت نمیکنند؟
☑️ چرا با چهرههای مورد قبول مردم، با آنها که اندکی به مردم آرامش میبخشند، گفتوگو نمیشود؟
☑️ چرا شورای شهر یا هر نهادی که اختیار دارد، برای ساختن بنای یادبود، یک مرکز تحقیقات ایمنی پرواز یا تحقیقات درباره هر چیز دیگری، در محل سقوط هواپیما که اتفاقا منطقهای توسعهنیافته از استان تهران هم هست، دست به بررسی نمیزند؟
☑️ چرا کسی به کاناداییها، به همان دانشگاههایی که نخبگان ایرانی در آن تحصیل میکردند پیشنهاد نمیکند به یاد قربانیان حادثه، با همراهی اوکراینیها، یک مرکز تحقیقات صلح در محل حادثه ساخته شود؟
☑️ واقعاً چرا در سرزمین سوگ و در فرهنگی که تراژدی از رستم و سهراب تا به امروز سنتی غنی دارد، این قدر ذهنهای تصمیمساز و تصمیمگیر بسته و غریبه با «گفتمان زندگی» است؟ چه کسی مسئول بازگرداندن این مردم از مرگزیستی به زندگی است؟
☑️ چرا صد ایده دیگر روی میز نمیگذارید برای بزرگداشت زندگی؟ برای همدردی برای با هم بودن؟
📌 چرا تعجب میکنید که کثیری از این مردم در رؤیای کانادا به سر میبرند؟ نخستوزیرش را میبینند که خانواده قربانیان را در بر گرفته است، و دیر یا زود خبر دلداریها و مردمنوازیهایشان را میشنوند.
📌 مرگ، اتفاق، تلخی، اشتباه و سوگ همیشه و همه جا هست؛ آنچه همه جا نیست، ظرائف و درایت حکمرانی است.
🔺کانال مدیران شایسته
🔶@CompetentManagers
✍️ دکتر محمد فاضلی
📌 امروز باواسطه (از فردی موثق) شنیدم که از دفتر نخستوزیر کانادا با خانواده یکی از قربانیان تماس تلفنی گرفتهاند و احوالشان را پرسیدهاند، تسلیت گفتهاند، پیشنهاد زندگی در کانادا دادهاند و پرسیدهاند آیا نمیخواهید به کانادا سفر کنید و خانه و زندگی عزیز از دست رفته را مشاهده کنید.
📌 دو سه ساعت بعد تصادفاً به تلویزیون نگاه کردم و دریغ از یک نوار سیاه که نشان عزا باشد. امروز هیچ خبری از دیدار تسلیبخش مقامات با خانواده قربانیان نبود.
📌 ما اگر نخوردهایم نان گندم، دیدهایم دست مردم. دیدهایم که تلویزیونهای دنیا برای یکدهم رخداد سقوط هواپیما برنامههای عادیشان را قطع میکنند، با خانواده قربانیان تماس میگیرند و میکوشند مرجع جامعه شوند.
📌 سؤالاتم اینهاست:
☑️ چرا از یک نوار سیاه بر گوشه تلویزیون دریغ میشود؟
☑️ چرا یک هلیکوپتر در مراسمی رسمی، با حضور گروه موزیک نظامی، با حضور مقامات ارشد، در ادای احترام به قربانیان حادثه، محل سقوط هواپیما را گلباران نمیکند؟
☑️ چرا مقامات رسمی در مراسم شمع روشن کردن برای قربانیان شرکت نمیکنند؟
☑️ چرا با چهرههای مورد قبول مردم، با آنها که اندکی به مردم آرامش میبخشند، گفتوگو نمیشود؟
☑️ چرا شورای شهر یا هر نهادی که اختیار دارد، برای ساختن بنای یادبود، یک مرکز تحقیقات ایمنی پرواز یا تحقیقات درباره هر چیز دیگری، در محل سقوط هواپیما که اتفاقا منطقهای توسعهنیافته از استان تهران هم هست، دست به بررسی نمیزند؟
☑️ چرا کسی به کاناداییها، به همان دانشگاههایی که نخبگان ایرانی در آن تحصیل میکردند پیشنهاد نمیکند به یاد قربانیان حادثه، با همراهی اوکراینیها، یک مرکز تحقیقات صلح در محل حادثه ساخته شود؟
☑️ واقعاً چرا در سرزمین سوگ و در فرهنگی که تراژدی از رستم و سهراب تا به امروز سنتی غنی دارد، این قدر ذهنهای تصمیمساز و تصمیمگیر بسته و غریبه با «گفتمان زندگی» است؟ چه کسی مسئول بازگرداندن این مردم از مرگزیستی به زندگی است؟
☑️ چرا صد ایده دیگر روی میز نمیگذارید برای بزرگداشت زندگی؟ برای همدردی برای با هم بودن؟
📌 چرا تعجب میکنید که کثیری از این مردم در رؤیای کانادا به سر میبرند؟ نخستوزیرش را میبینند که خانواده قربانیان را در بر گرفته است، و دیر یا زود خبر دلداریها و مردمنوازیهایشان را میشنوند.
📌 مرگ، اتفاق، تلخی، اشتباه و سوگ همیشه و همه جا هست؛ آنچه همه جا نیست، ظرائف و درایت حکمرانی است.
🔺کانال مدیران شایسته
🔶@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
✅از تفکر شخص-محور، تا تفکر سیستم-محور
اصولا ️در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستم های بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند.-
🔻به این جملات دقت کنید:
«همهاش تقصیر فلانیه»
«باید فلانی مسئول بشه تا مشکلات برطرف بشه»
«باید یک نفر پاک دست و پاکدامن بیاد تا مشکلات حل بشه» «باید به فکر کسی باشیم که بتونه شهرداری رو خوب مدیریت کنه»
«از وقتی اون اومده تو جمع ما همه چیز خراب شده، وجودش نحسه»
«این دوره دیگه به لیست امید رأی نمیدم(میدم)»
«رئیس جمهور دیگری باید انتخاب میکردیم»
«علت فساد، بیتقوایی مفسدان است»-
▫️متأسفانه بسیاری از ما وقتی صحبت از اصلاح و یا بهبود در سیستمهای انسانی میشود اولین چیزی که به ذهنمان خطور میکند این است که اگر کسانی بجای افراد فعلی بودند شرایط متفاوت میشد. و خوب این جمله درستی است. اما نمیشود از آن نتیجه گرفت که برای بهبودِ اوضاع صرفا کافی باشد آنها را عوض کنیم! بلکه نوع روابط (مکانیزم) بین عناصر سیستم هم باید تغییر کند. به عنوان مثال اگر ترکیب جمعیتی در ایران کاملا با اروپاییان عوض شود، اما این جابجائی با سرعت به اندازه کافی پائین باشد به طوری که افرادی که از اروپا به ایران میآیند مناسبات اجتماعی ایرانی را به خوبی فرابگیرند و در جامعه هضم بشوند، حتی بعد از اینکه همه ترکیب جمعیتی اروپائی شدند، باز سیستم شما همان سیستم ایرانی اصل باقی خواهد ماند!-
▫️در نظریه سیستمها دو مفهوم را داریم:
1- مدیریت سیستم
2- طراحی سیستم
مدیریت سیستم به مثابه رانندگی کردن با یک ماشین است، اما طراحی سیستم به مثابه طراحی و ساخت ماشین. اینکه به موقع گاز بدهید و ترمز بگیرید، اینکه به موقع بنزین بزنید و یا آب و روغن ماشین و باد تایرها را تنظیم کنید همه جزء مدیریت سیستم هستند. اما اگر موتورِ آن را دستکاری کردید و یا ظرفیت باک آن را تغییر دادید، در طراحی سیستم تغییر ایجاد کردهاید-
▫️در سیستمهای انسانی هم چنین تقسیمبندیای درست است. در یک خانواده، در یک سازمان، در یک کشور و... نیز چنین است. اگر ماشین مستهلک باشد و یا اشکالاتی بنیادی داشته باشد شما اگر بهترین راننده(مدیر) را هم برای آن به کار بگیرید، نهایتا میتواند تا زمانی که خودش حضور دارد خوب عمل کند و به محض اینکه راننده(مدیر) دیگری روی کار بیاید دوباره عیبهای سیستم رومیافتد-
▫️ممکن است بگویید این اشخاص هستند که باید طراحی سیستم را اصلاح کنند، اما مسئله این است که تا زمانی که مطالبه ما از آن اشخاص بازطراحی و اصلاح سیستم نباشد او چنین کاری را نمیکند و یا انگیزهای برای این باز طراحی ندارد.
🔺کانال مدیران شایسته
🔰@CompetentManagers
اصولا ️در سیستمهای خوب، آدمهای بد هم خوب عمل میکنند و در سیستم های بد آدمهای خوب هم بد عمل میکنند.-
🔻به این جملات دقت کنید:
«همهاش تقصیر فلانیه»
«باید فلانی مسئول بشه تا مشکلات برطرف بشه»
«باید یک نفر پاک دست و پاکدامن بیاد تا مشکلات حل بشه» «باید به فکر کسی باشیم که بتونه شهرداری رو خوب مدیریت کنه»
«از وقتی اون اومده تو جمع ما همه چیز خراب شده، وجودش نحسه»
«این دوره دیگه به لیست امید رأی نمیدم(میدم)»
«رئیس جمهور دیگری باید انتخاب میکردیم»
«علت فساد، بیتقوایی مفسدان است»-
▫️متأسفانه بسیاری از ما وقتی صحبت از اصلاح و یا بهبود در سیستمهای انسانی میشود اولین چیزی که به ذهنمان خطور میکند این است که اگر کسانی بجای افراد فعلی بودند شرایط متفاوت میشد. و خوب این جمله درستی است. اما نمیشود از آن نتیجه گرفت که برای بهبودِ اوضاع صرفا کافی باشد آنها را عوض کنیم! بلکه نوع روابط (مکانیزم) بین عناصر سیستم هم باید تغییر کند. به عنوان مثال اگر ترکیب جمعیتی در ایران کاملا با اروپاییان عوض شود، اما این جابجائی با سرعت به اندازه کافی پائین باشد به طوری که افرادی که از اروپا به ایران میآیند مناسبات اجتماعی ایرانی را به خوبی فرابگیرند و در جامعه هضم بشوند، حتی بعد از اینکه همه ترکیب جمعیتی اروپائی شدند، باز سیستم شما همان سیستم ایرانی اصل باقی خواهد ماند!-
▫️در نظریه سیستمها دو مفهوم را داریم:
1- مدیریت سیستم
2- طراحی سیستم
مدیریت سیستم به مثابه رانندگی کردن با یک ماشین است، اما طراحی سیستم به مثابه طراحی و ساخت ماشین. اینکه به موقع گاز بدهید و ترمز بگیرید، اینکه به موقع بنزین بزنید و یا آب و روغن ماشین و باد تایرها را تنظیم کنید همه جزء مدیریت سیستم هستند. اما اگر موتورِ آن را دستکاری کردید و یا ظرفیت باک آن را تغییر دادید، در طراحی سیستم تغییر ایجاد کردهاید-
▫️در سیستمهای انسانی هم چنین تقسیمبندیای درست است. در یک خانواده، در یک سازمان، در یک کشور و... نیز چنین است. اگر ماشین مستهلک باشد و یا اشکالاتی بنیادی داشته باشد شما اگر بهترین راننده(مدیر) را هم برای آن به کار بگیرید، نهایتا میتواند تا زمانی که خودش حضور دارد خوب عمل کند و به محض اینکه راننده(مدیر) دیگری روی کار بیاید دوباره عیبهای سیستم رومیافتد-
▫️ممکن است بگویید این اشخاص هستند که باید طراحی سیستم را اصلاح کنند، اما مسئله این است که تا زمانی که مطالبه ما از آن اشخاص بازطراحی و اصلاح سیستم نباشد او چنین کاری را نمیکند و یا انگیزهای برای این باز طراحی ندارد.
🔺کانال مدیران شایسته
🔰@CompetentManagers
🌎 به دو دلیل ایران عقب ماند و کره جنوبی پیش رفت
📚 ما با هم شروع کردیم؛ حدود شصت سال پیش! اما کره جنوبی اکنون جزو قدرت های اقتصادی جهان و دارای کیفیت زندگی بالاتری است. این در حالی است که ایران با وجود داشتن منابع غنی تر و شرایط مناسب تر عقب ماند! شاید بلافاصله چالشهای خاص پیش روی ایران را برشمریم که از کنترل ما خارج بود. اما مشکلات پیش روی کره اگر از ما بیشتر نبود کمتر هم نبود.
📚 کره جنوبی در عرض کمتر از بیست سال چهار بحران را تجربه کرد: استقلال از ژاپن، جنگ کره جنوبی و شمالی، انقلاب آوریل 1960 و کودتای نظامی. پس از جنگ دو کره و در نهایت جدایی این دو از یکدیگر، نود درصد برق شبه جزیره و هشتاد درصد تولیدات معدنی و شیمیایی و فلزی در بخش شمالی قرار گرفت و کره جنوبی از این امکانات محروم شد و خروج تکنسینهای ژاپنی نیز بر وخامت اوضاع افزود.
حاصل این جنگ خانمانسوز چیزی جز کشته شدن پنج میلیون نفر کره نبود! اوضاع اقتصادی بسیار اسفبار بود. فقر کره جنوبی در زمینه منابع طبیعی باعث شد که تأمین غذای مردم نیز با دشواری همراه باشد. درآمد سرانه اهالی این کشور در دهه ١٩٦٠ حدود هفتاد دلار بود یعنی کمتر از درآمد سرانه کشورهایی مانند هاییتی و اتیوپی. یعنی فقر مطلق!
اما چگونه کشوری اینچنین به درآمد سرانه ملی سی هزار دلار رسید؟ برای پیشرفت کره ریشه های متعددی برشمرده اند. در این نوشته کوتاه فقط می خواهم روی دو نکته تاکید کنم و برای ایران آینده درس بیاموزيم.
تحلیل و تجویز راهبردی
1⃣- جلب اعتماد عمیق ملی و همگام سازی ملت
هنر حاکمیت کره جنوبی آن بود که مردم را همراه خود کرد و مناسبات ملی را به گونه ای چید که مردم، حاکمیت را باور کردند و همراه او شدند و در زمان های حساس نه در برابر و نه در کنار که در پشت حاکمیت ایستادند. بگذارید چند مثال کوچک بزنم:
دولت کره برای گرفتن وام های بین المللی به شدت در مخمصه افتاده بود. آمریکا آنان را پس زده بود. دولت کره هزاران کارگر معدن و پرستار به سوی آلمان غربی اعزام کرد. مزیت کارگران کرهای این بود که آنها از همه ملیتها با سوادتر بودند. این کارگران درآمدهای خود را به کره میفرستادند و دولت کره با وجود کم بودن مقدار آن، با وثیقه گذاشتن این درآمدها به اخذ وام از بانکهای خارجی از جمله دویچه بانک آلمان موفق شد.
طی بحران مالی 1997 ارزش پول کره سقوط کرد و قیمت طلا سیر صعودی سرسامآوری را آغاز کرد. در پاسخ به این اوضاع، مردم کره در کمپین ملی طلا با بخشیدن داوطلبانه طلا به دولت جهت فائق آمدن بر بحران جهان را شگفتزده کردند!
با شیوع آنفلوآنزای خوکی از مکزیک در سال 2009، کارکنان شرکتهای کره ای در مکزیک با پوشیدن ماسک به کار خود ادامه دادند که نتیجه آن افزایش نفوذ شرکتهای کره ای در آن بازار بود. این در حالی بود که کارکنان سایر ملتها ترجیح دادند که برای حفظ سلامتی خود مکزیک را ترک کنند.
2⃣- مهارت تبدیل کردن بحرانهای مالی به سکوهای پیشرفت
دومین متغیری که دوست دارم آن را برجسته کنم، مهارت تبدیل بحران به سکوی پرش است. چند مثال فشرده را با هم مرور کنیم:
سال 1973 میلادی جنگی بین اعراب و اسرائیل شروع شد و قیمت نفت بیش از سه برابر شد! این ضربه مهلکی بود به اقتصاد کره که یک قطره نفت نداشت و تازه شروع به سرمایهگذاری در صنایع مربوطه آن کرده بود. اما دولت کره یک تصمیم استراتژیک گرفت: تمرکز روی فرصت رشد بالای ساخت و ساز در خاورمیانه (به خاطر بالا رفتن قیمت نفت) و اعزام کارگران خود به منطقه و احداث پروژههایی به ارزش سالیانه 10 میلیارد دلار.
📚حدود سال 1997 بحران مالی آسیا از تایلند آغاز شد و کشورهای آسیای شرقی را فرا گرفت. شش شرکت از ده شرکت بزرگ کره ای تا مرز سقوط رفتند. دولت کره تا مرز ورشکستگی پیش رفت و زیر بار بزرگ ترین وام (قرض) تاریخ رفت. کره این وضعیت را به یک فرصت اصلاحات عمیق تبدیل کرد: شرکت های ورشکسته بسته و یا ادغام شدند و شرکت های بزرگ دست به تجدید ساختار زدند. دولت کره این تحولات را با قاطعیت عملیاتی کرد. نتیجه اصلاحات فوق العاده بود: ذخایر ارزی کره از چهار میلیارد دلار، به صد میلیارد رسید و کره سه سال زودتر وامش را پس داد! (برگرفته از نوشته آقای دکتر زینت بخش)
📚فقط این دو عامل باعث پیشرفت کره نیست! در تحلیل پیشرفت کره به عوامل مختلفی از جمله تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان)، فرهنگ سخت کوشی و انضباط و نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع راهبردی و حمایت ويژه از آنان در هر مقطع زمانی) و اجماع ملی را بر شمرده اند. اگر چرخ را از نو اختراع نکنیم و عصاره موفقیت های جهانی را با تجربیات بومی ترکیب کنیم و واقعا به آن پایبند باشیم، آنگاه ایران نیز می تواند راه شادکامی و پیشرفت را سریع تر طی کند./کانال عصر دانائی و توسعه ایران
♻@CompetentManagers
📚 ما با هم شروع کردیم؛ حدود شصت سال پیش! اما کره جنوبی اکنون جزو قدرت های اقتصادی جهان و دارای کیفیت زندگی بالاتری است. این در حالی است که ایران با وجود داشتن منابع غنی تر و شرایط مناسب تر عقب ماند! شاید بلافاصله چالشهای خاص پیش روی ایران را برشمریم که از کنترل ما خارج بود. اما مشکلات پیش روی کره اگر از ما بیشتر نبود کمتر هم نبود.
📚 کره جنوبی در عرض کمتر از بیست سال چهار بحران را تجربه کرد: استقلال از ژاپن، جنگ کره جنوبی و شمالی، انقلاب آوریل 1960 و کودتای نظامی. پس از جنگ دو کره و در نهایت جدایی این دو از یکدیگر، نود درصد برق شبه جزیره و هشتاد درصد تولیدات معدنی و شیمیایی و فلزی در بخش شمالی قرار گرفت و کره جنوبی از این امکانات محروم شد و خروج تکنسینهای ژاپنی نیز بر وخامت اوضاع افزود.
حاصل این جنگ خانمانسوز چیزی جز کشته شدن پنج میلیون نفر کره نبود! اوضاع اقتصادی بسیار اسفبار بود. فقر کره جنوبی در زمینه منابع طبیعی باعث شد که تأمین غذای مردم نیز با دشواری همراه باشد. درآمد سرانه اهالی این کشور در دهه ١٩٦٠ حدود هفتاد دلار بود یعنی کمتر از درآمد سرانه کشورهایی مانند هاییتی و اتیوپی. یعنی فقر مطلق!
اما چگونه کشوری اینچنین به درآمد سرانه ملی سی هزار دلار رسید؟ برای پیشرفت کره ریشه های متعددی برشمرده اند. در این نوشته کوتاه فقط می خواهم روی دو نکته تاکید کنم و برای ایران آینده درس بیاموزيم.
تحلیل و تجویز راهبردی
1⃣- جلب اعتماد عمیق ملی و همگام سازی ملت
هنر حاکمیت کره جنوبی آن بود که مردم را همراه خود کرد و مناسبات ملی را به گونه ای چید که مردم، حاکمیت را باور کردند و همراه او شدند و در زمان های حساس نه در برابر و نه در کنار که در پشت حاکمیت ایستادند. بگذارید چند مثال کوچک بزنم:
دولت کره برای گرفتن وام های بین المللی به شدت در مخمصه افتاده بود. آمریکا آنان را پس زده بود. دولت کره هزاران کارگر معدن و پرستار به سوی آلمان غربی اعزام کرد. مزیت کارگران کرهای این بود که آنها از همه ملیتها با سوادتر بودند. این کارگران درآمدهای خود را به کره میفرستادند و دولت کره با وجود کم بودن مقدار آن، با وثیقه گذاشتن این درآمدها به اخذ وام از بانکهای خارجی از جمله دویچه بانک آلمان موفق شد.
طی بحران مالی 1997 ارزش پول کره سقوط کرد و قیمت طلا سیر صعودی سرسامآوری را آغاز کرد. در پاسخ به این اوضاع، مردم کره در کمپین ملی طلا با بخشیدن داوطلبانه طلا به دولت جهت فائق آمدن بر بحران جهان را شگفتزده کردند!
با شیوع آنفلوآنزای خوکی از مکزیک در سال 2009، کارکنان شرکتهای کره ای در مکزیک با پوشیدن ماسک به کار خود ادامه دادند که نتیجه آن افزایش نفوذ شرکتهای کره ای در آن بازار بود. این در حالی بود که کارکنان سایر ملتها ترجیح دادند که برای حفظ سلامتی خود مکزیک را ترک کنند.
2⃣- مهارت تبدیل کردن بحرانهای مالی به سکوهای پیشرفت
دومین متغیری که دوست دارم آن را برجسته کنم، مهارت تبدیل بحران به سکوی پرش است. چند مثال فشرده را با هم مرور کنیم:
سال 1973 میلادی جنگی بین اعراب و اسرائیل شروع شد و قیمت نفت بیش از سه برابر شد! این ضربه مهلکی بود به اقتصاد کره که یک قطره نفت نداشت و تازه شروع به سرمایهگذاری در صنایع مربوطه آن کرده بود. اما دولت کره یک تصمیم استراتژیک گرفت: تمرکز روی فرصت رشد بالای ساخت و ساز در خاورمیانه (به خاطر بالا رفتن قیمت نفت) و اعزام کارگران خود به منطقه و احداث پروژههایی به ارزش سالیانه 10 میلیارد دلار.
📚حدود سال 1997 بحران مالی آسیا از تایلند آغاز شد و کشورهای آسیای شرقی را فرا گرفت. شش شرکت از ده شرکت بزرگ کره ای تا مرز سقوط رفتند. دولت کره تا مرز ورشکستگی پیش رفت و زیر بار بزرگ ترین وام (قرض) تاریخ رفت. کره این وضعیت را به یک فرصت اصلاحات عمیق تبدیل کرد: شرکت های ورشکسته بسته و یا ادغام شدند و شرکت های بزرگ دست به تجدید ساختار زدند. دولت کره این تحولات را با قاطعیت عملیاتی کرد. نتیجه اصلاحات فوق العاده بود: ذخایر ارزی کره از چهار میلیارد دلار، به صد میلیارد رسید و کره سه سال زودتر وامش را پس داد! (برگرفته از نوشته آقای دکتر زینت بخش)
📚فقط این دو عامل باعث پیشرفت کره نیست! در تحلیل پیشرفت کره به عوامل مختلفی از جمله تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان)، فرهنگ سخت کوشی و انضباط و نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع راهبردی و حمایت ويژه از آنان در هر مقطع زمانی) و اجماع ملی را بر شمرده اند. اگر چرخ را از نو اختراع نکنیم و عصاره موفقیت های جهانی را با تجربیات بومی ترکیب کنیم و واقعا به آن پایبند باشیم، آنگاه ایران نیز می تواند راه شادکامی و پیشرفت را سریع تر طی کند./کانال عصر دانائی و توسعه ایران
♻@CompetentManagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰در پاسخ به مجری سابق شبکه افق( زینب ابوطالب)
که گفته بود؛ " هر کس با ما هم عقیده نیست، جمع کند از ایران برود !!!"
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم نمیدانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل برمیافشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح میخوانم
و میدانم تو روزی باز خواهی گشت.
فریدون مشیری
♥لطفا با ما همراه باشید در کانال "مدیران شایسته"
@CompetentManagers
که گفته بود؛ " هر کس با ما هم عقیده نیست، جمع کند از ایران برود !!!"
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم نمیدانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل برمیافشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح میخوانم
و میدانم تو روزی باز خواهی گشت.
فریدون مشیری
♥لطفا با ما همراه باشید در کانال "مدیران شایسته"
@CompetentManagers
🥀🌼☘❤️
سلام؛ صبحتان به خیر و نیکی باد.
انعکاس چیزی باش ،
که میخواهی در دیگران ببینی !
اگر عشق میخواهی، عشق بورز
اگر صداقت میخواهی، راستگو باش
و اگر احترام میخواهی، احترام بگذار
مهاتما گاندی
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔰@CompetentManagers
سلام؛ صبحتان به خیر و نیکی باد.
انعکاس چیزی باش ،
که میخواهی در دیگران ببینی !
اگر عشق میخواهی، عشق بورز
اگر صداقت میخواهی، راستگو باش
و اگر احترام میخواهی، احترام بگذار
مهاتما گاندی
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔰@CompetentManagers