سخنی با مدیران تازه کار : لطفا دچار غرور کاذب نشوید!
یکی از مهمترین اشتباهاتی که از اغلب مدیران تازهکار سر میزند خودبزرگ بینی و غرور است. آنها فکر میکنند تمام دنیا زیر پایشان است، چرا که توانستهاند به مقام مدیریت ارتقا یابند و پشت میز احترام برانگیز مدیریت یک سازمان مستقر شوند و کسی را یارای برکناریشان نیست.
✅شما مدیران تازهکار باید بدانید هنگامی که عنوان «مدیر» را دریافت میکنید، دیگران به شما متکی میشوند و به شما بهعنوان مشاور خود و از همه مهمتر دوست خود مینگرند. آنها از شما توقع دارند تا در یافتن مسیر شغلی درست و حفظ امنیت شغلیشان کمک کنید.
✅در واقع شما نقش تعیینکنندهای در موفقیت آنها در کار و زندگیشان ایفا خواهید کرد و همین مسئولیتهاست که مدیریت را به حرفهای پرچالش و حساس تبدیل کرده است.
✅بنابراین یک مدیر موفق کسی است که مانند یک پدر و محافظتکننده، ایفای نقش کرده و به نیابت از دیگران یک سری مسئولیتها را به انجام برساند. به عبارت دیگر، مدیر باید الهامبخش و الگوی زیردستانش باشد، درحالیکه اگر مدیری دارای روحیات خودبزرگبینانه باشد، نخواهد توانست چنین کارکردی داشته باشد.
پس مدیران تازهکار باید هوشیار باشند که در زمره مدیران پرشماری قرار نگیرند که مست باده قدرت و مقام خود شده و در نهایت نیز دچار ناکامیهای فاحشی میشوند و باید پست خود را با سرافکندگی ترک کنند.
علاوهبر این، مدیران تازهکار باید بدانند که اگر محبوب زیردستان خود نباشند، هیچ گاه موفق نخواهند شد.
چه باید کرد تا به چنین سرنوشتی دچار نشد؟
یک شروع خوب!
مدیران تازهکار باید یک لیست کامل و حاوی جزئیات در مورد مدیران پیش از خود تهیه کنند که در آن عوامل موفقیت و عدم موفقیت پیشینیان آنها مشخص شده باشد. در مرحله بعد آنها باید خود را به جای مدیران پیشین تصور کرده و در ذهن خود به جای آنها تصمیم بگیرند و به این فکر کنند که اگر جای آنها بودند چه میکردند.
علاوهبر این، آنها باید از موفقیتها و ناکامیهای پیشینیان خود درس گرفته و برای تکرار موفقیتهای آینده برنامهریزی کنند.
1️⃣آنها باید همیشه از خود بپرسند که آیا رفتار مدیران سابق با زیردستانشان درست و مطلوب بوده یا نه؟
2️⃣ آیا آنها توانسته بودند تاثیر مثبتی بر زیردستان خود داشته باشند و آنها را به سمت کار بیشتر و بهتر سوق دهند یا خیر؟
3️⃣ آیا به آنها احترام کافی میگذاشتند یا با بیاحترامی و آمرانه با آنها برخورد کردهاند و اگر چنین بوده واکنش زیردستان چگونه بوده است؟
منبع: Asked Manager
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
یکی از مهمترین اشتباهاتی که از اغلب مدیران تازهکار سر میزند خودبزرگ بینی و غرور است. آنها فکر میکنند تمام دنیا زیر پایشان است، چرا که توانستهاند به مقام مدیریت ارتقا یابند و پشت میز احترام برانگیز مدیریت یک سازمان مستقر شوند و کسی را یارای برکناریشان نیست.
✅شما مدیران تازهکار باید بدانید هنگامی که عنوان «مدیر» را دریافت میکنید، دیگران به شما متکی میشوند و به شما بهعنوان مشاور خود و از همه مهمتر دوست خود مینگرند. آنها از شما توقع دارند تا در یافتن مسیر شغلی درست و حفظ امنیت شغلیشان کمک کنید.
✅در واقع شما نقش تعیینکنندهای در موفقیت آنها در کار و زندگیشان ایفا خواهید کرد و همین مسئولیتهاست که مدیریت را به حرفهای پرچالش و حساس تبدیل کرده است.
✅بنابراین یک مدیر موفق کسی است که مانند یک پدر و محافظتکننده، ایفای نقش کرده و به نیابت از دیگران یک سری مسئولیتها را به انجام برساند. به عبارت دیگر، مدیر باید الهامبخش و الگوی زیردستانش باشد، درحالیکه اگر مدیری دارای روحیات خودبزرگبینانه باشد، نخواهد توانست چنین کارکردی داشته باشد.
پس مدیران تازهکار باید هوشیار باشند که در زمره مدیران پرشماری قرار نگیرند که مست باده قدرت و مقام خود شده و در نهایت نیز دچار ناکامیهای فاحشی میشوند و باید پست خود را با سرافکندگی ترک کنند.
علاوهبر این، مدیران تازهکار باید بدانند که اگر محبوب زیردستان خود نباشند، هیچ گاه موفق نخواهند شد.
چه باید کرد تا به چنین سرنوشتی دچار نشد؟
یک شروع خوب!
مدیران تازهکار باید یک لیست کامل و حاوی جزئیات در مورد مدیران پیش از خود تهیه کنند که در آن عوامل موفقیت و عدم موفقیت پیشینیان آنها مشخص شده باشد. در مرحله بعد آنها باید خود را به جای مدیران پیشین تصور کرده و در ذهن خود به جای آنها تصمیم بگیرند و به این فکر کنند که اگر جای آنها بودند چه میکردند.
علاوهبر این، آنها باید از موفقیتها و ناکامیهای پیشینیان خود درس گرفته و برای تکرار موفقیتهای آینده برنامهریزی کنند.
1️⃣آنها باید همیشه از خود بپرسند که آیا رفتار مدیران سابق با زیردستانشان درست و مطلوب بوده یا نه؟
2️⃣ آیا آنها توانسته بودند تاثیر مثبتی بر زیردستان خود داشته باشند و آنها را به سمت کار بیشتر و بهتر سوق دهند یا خیر؟
3️⃣ آیا به آنها احترام کافی میگذاشتند یا با بیاحترامی و آمرانه با آنها برخورد کردهاند و اگر چنین بوده واکنش زیردستان چگونه بوده است؟
منبع: Asked Manager
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢آزمون تعیین سطح خودشیفتگی!
🔺از سال ۱۸۹۸ که پزشک بریتانیایی به نام هولاک الیس برای اولین بار اصطلاح «نارسیسم» را برای توصیف آدمهایی بهکار برد که فانتزیهای خودپرستانهشان بر واقعیت غلبه دارد، تا امروز، پژوهشگران و نظریهپردازان، هزاران صفحه درباره اختلال شخصیت خودشیفته نوشتهاند.
🔺خودشیفتهها همه جا هستند و شک نکنید که صابون آنها به تن شما هم خورده است. وقتی از اختلال روانی صحبت میکنیم، شاید تصویر یک آدم نامتعادل و درمانده و بیمصرف به ذهنتان بیاید، اما دستکم در مورد اختلالات شخصیت اینطور نیست.
🔺در میان هنرمندان مشهور، دانشمندان برجسته، قهرمانان ورزشی، سیاستمداران در بالاترین سطوح و حتی اساتید روانشناسی، مبتلایان به اختلال شخصیت بهویژه خودشیفتهها کم نیستند؛ چون این اختلالات، جز در روابط نزدیک، قاعدتا مشکلی در زندگی مبتلایان ایجاد نمیکنند.
🔺یک خودشیفته، جز اینکه با حقبهجانب و طلبکار بودن، فقدان همدلی، حسادت، تحقیر، بهانهگیری و نگاه ابزاری، دیگران را آزار دهد و آنها را از خود دور کند، داستان دیگری ندارد. اما تصور کنید آدم خودشیفته، پدر، مادر، همسر، همکار نزدیک یا رئیس شما، یا از آنبدتر، وزیر و وکیل یا حتی شخص اول مملکت باشد. آنوقت چه اتفاقی میافتد؟
🔺نشانگر اصلی اختلال شخصیت خودشیفته، فقدان همدلی است. یعنی عدم توانایی در نگاه کردن به دنیا از دریچه چشم دیگران؛ معتبر ندانستن دیدگاه، نیاز، خواستهها و حقوقشان، و منافع خود را بالاتر از هرچیز دیدن. یک آدم خودشیفته حقیقتاً از رنج دیگران باخبر نیست، هرچند همدلی را احتراماً یا عرفاً در کلام ابراز کند.
🔺یکپای خودشیفتگی در ژن آدمهاست و پای دیگرش در تجارب اولیه کودکی، که در هر دوی آنها اراده خود فرد دخیل نیست. از اینروست که خودشیفتهها در عین آزارندگی، ترحمبرانگیزند. هرچند این نافی مسئولیتشان در قبال تصمیماتشان نیست و پیامد ناگزیر خودشیفتگی، تنهایی روزافزون در سراشیبی سقوط است.
✍ دکتر محمدرضا رجبی شکیب
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺از سال ۱۸۹۸ که پزشک بریتانیایی به نام هولاک الیس برای اولین بار اصطلاح «نارسیسم» را برای توصیف آدمهایی بهکار برد که فانتزیهای خودپرستانهشان بر واقعیت غلبه دارد، تا امروز، پژوهشگران و نظریهپردازان، هزاران صفحه درباره اختلال شخصیت خودشیفته نوشتهاند.
🔺خودشیفتهها همه جا هستند و شک نکنید که صابون آنها به تن شما هم خورده است. وقتی از اختلال روانی صحبت میکنیم، شاید تصویر یک آدم نامتعادل و درمانده و بیمصرف به ذهنتان بیاید، اما دستکم در مورد اختلالات شخصیت اینطور نیست.
🔺در میان هنرمندان مشهور، دانشمندان برجسته، قهرمانان ورزشی، سیاستمداران در بالاترین سطوح و حتی اساتید روانشناسی، مبتلایان به اختلال شخصیت بهویژه خودشیفتهها کم نیستند؛ چون این اختلالات، جز در روابط نزدیک، قاعدتا مشکلی در زندگی مبتلایان ایجاد نمیکنند.
🔺یک خودشیفته، جز اینکه با حقبهجانب و طلبکار بودن، فقدان همدلی، حسادت، تحقیر، بهانهگیری و نگاه ابزاری، دیگران را آزار دهد و آنها را از خود دور کند، داستان دیگری ندارد. اما تصور کنید آدم خودشیفته، پدر، مادر، همسر، همکار نزدیک یا رئیس شما، یا از آنبدتر، وزیر و وکیل یا حتی شخص اول مملکت باشد. آنوقت چه اتفاقی میافتد؟
🔺نشانگر اصلی اختلال شخصیت خودشیفته، فقدان همدلی است. یعنی عدم توانایی در نگاه کردن به دنیا از دریچه چشم دیگران؛ معتبر ندانستن دیدگاه، نیاز، خواستهها و حقوقشان، و منافع خود را بالاتر از هرچیز دیدن. یک آدم خودشیفته حقیقتاً از رنج دیگران باخبر نیست، هرچند همدلی را احتراماً یا عرفاً در کلام ابراز کند.
🔺یکپای خودشیفتگی در ژن آدمهاست و پای دیگرش در تجارب اولیه کودکی، که در هر دوی آنها اراده خود فرد دخیل نیست. از اینروست که خودشیفتهها در عین آزارندگی، ترحمبرانگیزند. هرچند این نافی مسئولیتشان در قبال تصمیماتشان نیست و پیامد ناگزیر خودشیفتگی، تنهایی روزافزون در سراشیبی سقوط است.
✍ دکتر محمدرضا رجبی شکیب
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰پنج «مشخصه موثر» یک رهبر سازمانی معتمد
✍منبع: Mac-Legacy
🔴اعتمادسازی شاخص بسیار مهمی است که هر کسی که میخواهد یک رهبر سازمانی موفق باشد باید آن را انجام دهد و ایجاد کند. زیربنای هر ارتباط موثری که در محل کسبوکار، رئیس و کارمند یا بین همکاران یک سازمان میتواند وجود داشته باشد، حس اعتماد است. اعتماد چیزی نیست که ذاتی و موروثی باشد بلکه موضوعی است که با اقدام و رفتار مثبت و با مداومت در تفکر و انجام فعل مثبت در سطح یک سازمان پدیدار میشود.
🟢درحالیکه راهها و روشهای زیادی برای تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی قابل اعتماد وجود دارد اما اکثر آنها دارای مشخصات و صفات مشترکی هستند که بهعنوان «۵C» شناخته میشوند.
۱. تعهد(Commitment)
رهبر سازمانی متعهد کسی است که به هدف تعیینشده، چشمانداز ترسیمشده و تیم اجرایی خود وفادار باشد. او بهرغم شکستها استقامت میکند. وقتی یک رهبر سازمانی متعهد باشد با حضور موثر خود بهصورت فعالانه و اقدامات مثبت نسبت به جلب اطمینان و اعتماد اطرافیان خود عمل میکند. تعهد بهعنوان مهمترین کاراکتر شخصیتی یک رهبر سازمانی بهعنوان اولین عامل موثر در ایجاد اعتماد نیز شناخته میشود.
۲. ارتباط (Communication)
یک رهبر سازمانی قابل اعتماد با کسانی که از وی پیروی میکنند ارتباط موثری برقرار میکند. او مراقب است که گرفتار وسوسه مسائل روزمرگی نشود و از غفلت در برقراری ارتباط موثر پرهیز میکند. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد حتی حاضر است از بخشی از تعهدات روزمره عدول کند و زمان بیشتری برای پیروان خود بگذارد و ارتباطی موثر با روشی معنیدار با پیروان، اعضای تیم یا افراد سازمان خود برقرار کند. ماحصل این رفتار موجب میشود که او را فردی قابل اعتماد ببینند که به آنها اهمیت لازم را داده و برای برقراری مشارکت آنها نیز ارزش قائل است.
۳. دلسوزی(Compassion)
یک رهبر سازمانی قابل اعتماد اعضای تیم و کارمندان سازمان خود را بهدرستی میشناسد، به نگرانیهای آنها گوش داده و بهطور معنیداری در هر مرحله از بروز مشکل دلسوزی و پاسخ مناسب ارائه میکند. این به معنای رمزگذاری آنها نیست. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد با علم به اینکه میداند بهصورت مطلق هیچ کس کامل نیست و احتمال بروز اشتباه از هر کسی ممکن است، از اعضای تیم خود انتظار دارد بهصورت حرفهای تکالیف، مسوولیت و وظایف خود را به انجام برسانند و در مقابل مشقتی که کارمندان در انجام وظایف خود متحمل میشوند نیاز است که بدانند یک نفر به آنها اهمیت داده و عملکرد آنان را میبیند. بهصورت متعارف یک رهبر سازمانی بزرگ و قابل اعتماد پشتیبان عملکرد هر یک از اعضای تیم خود است.
۴. ثبات (Consistency)
ثبات به معنای لغوی عام در تمامی زمینهها جزو کلیدیترین شاخصههای شخصیتی یک رهبر سازمانی است. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد حتی در زیر آتش نیز انسجام رفتاری و کرداری خود را حفظ میکند. در چنین حالتی کارمندان وی نیز با نظرات عالی و با مد نظر قرار دادن چارچوبهای قانونی خود را بیشتر به او نزدیک کرده و در مقابل رهبر سازمانی نیز با حفظ انتظارات مستمر و واکنش منسجم و بهدور از هیجانات رفتاری نسبت به ایجاد اعتمادسازی در تیم خود عمل میکند.
۵. شایستگی (Competency)
یک رهبر سازمانی عالی غالب اوقات خود را صرف شناخت و تجزیه و تحلیل مسائل حوزه کسبوکار خویش میکند، متناسب با زمان نسبت به ارتقا و گسترش مهارتهای خود عمل کرده و بهصورت مستمر در حال یادگیری است و در هیچ مرحلهای وانمود نمیکند که در همه امور تخصص دارد و برعکس بهگونهای عمل میکند که دیگران بدانند افراد ماهر و با دانش و تجربه گرداگرد وی فعالیت دارند و رهبر سازمانی به تخصص، دانش و تجربه آنان اعتماد داشته و در مقابل کارمندان و اعضای تیم رهبر سازمانی نیز به صراحت، صداقت و شفافیت در کار وی اعتماد دارند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍منبع: Mac-Legacy
🔴اعتمادسازی شاخص بسیار مهمی است که هر کسی که میخواهد یک رهبر سازمانی موفق باشد باید آن را انجام دهد و ایجاد کند. زیربنای هر ارتباط موثری که در محل کسبوکار، رئیس و کارمند یا بین همکاران یک سازمان میتواند وجود داشته باشد، حس اعتماد است. اعتماد چیزی نیست که ذاتی و موروثی باشد بلکه موضوعی است که با اقدام و رفتار مثبت و با مداومت در تفکر و انجام فعل مثبت در سطح یک سازمان پدیدار میشود.
🟢درحالیکه راهها و روشهای زیادی برای تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی قابل اعتماد وجود دارد اما اکثر آنها دارای مشخصات و صفات مشترکی هستند که بهعنوان «۵C» شناخته میشوند.
۱. تعهد(Commitment)
رهبر سازمانی متعهد کسی است که به هدف تعیینشده، چشمانداز ترسیمشده و تیم اجرایی خود وفادار باشد. او بهرغم شکستها استقامت میکند. وقتی یک رهبر سازمانی متعهد باشد با حضور موثر خود بهصورت فعالانه و اقدامات مثبت نسبت به جلب اطمینان و اعتماد اطرافیان خود عمل میکند. تعهد بهعنوان مهمترین کاراکتر شخصیتی یک رهبر سازمانی بهعنوان اولین عامل موثر در ایجاد اعتماد نیز شناخته میشود.
۲. ارتباط (Communication)
یک رهبر سازمانی قابل اعتماد با کسانی که از وی پیروی میکنند ارتباط موثری برقرار میکند. او مراقب است که گرفتار وسوسه مسائل روزمرگی نشود و از غفلت در برقراری ارتباط موثر پرهیز میکند. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد حتی حاضر است از بخشی از تعهدات روزمره عدول کند و زمان بیشتری برای پیروان خود بگذارد و ارتباطی موثر با روشی معنیدار با پیروان، اعضای تیم یا افراد سازمان خود برقرار کند. ماحصل این رفتار موجب میشود که او را فردی قابل اعتماد ببینند که به آنها اهمیت لازم را داده و برای برقراری مشارکت آنها نیز ارزش قائل است.
۳. دلسوزی(Compassion)
یک رهبر سازمانی قابل اعتماد اعضای تیم و کارمندان سازمان خود را بهدرستی میشناسد، به نگرانیهای آنها گوش داده و بهطور معنیداری در هر مرحله از بروز مشکل دلسوزی و پاسخ مناسب ارائه میکند. این به معنای رمزگذاری آنها نیست. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد با علم به اینکه میداند بهصورت مطلق هیچ کس کامل نیست و احتمال بروز اشتباه از هر کسی ممکن است، از اعضای تیم خود انتظار دارد بهصورت حرفهای تکالیف، مسوولیت و وظایف خود را به انجام برسانند و در مقابل مشقتی که کارمندان در انجام وظایف خود متحمل میشوند نیاز است که بدانند یک نفر به آنها اهمیت داده و عملکرد آنان را میبیند. بهصورت متعارف یک رهبر سازمانی بزرگ و قابل اعتماد پشتیبان عملکرد هر یک از اعضای تیم خود است.
۴. ثبات (Consistency)
ثبات به معنای لغوی عام در تمامی زمینهها جزو کلیدیترین شاخصههای شخصیتی یک رهبر سازمانی است. یک رهبر سازمانی قابل اعتماد حتی در زیر آتش نیز انسجام رفتاری و کرداری خود را حفظ میکند. در چنین حالتی کارمندان وی نیز با نظرات عالی و با مد نظر قرار دادن چارچوبهای قانونی خود را بیشتر به او نزدیک کرده و در مقابل رهبر سازمانی نیز با حفظ انتظارات مستمر و واکنش منسجم و بهدور از هیجانات رفتاری نسبت به ایجاد اعتمادسازی در تیم خود عمل میکند.
۵. شایستگی (Competency)
یک رهبر سازمانی عالی غالب اوقات خود را صرف شناخت و تجزیه و تحلیل مسائل حوزه کسبوکار خویش میکند، متناسب با زمان نسبت به ارتقا و گسترش مهارتهای خود عمل کرده و بهصورت مستمر در حال یادگیری است و در هیچ مرحلهای وانمود نمیکند که در همه امور تخصص دارد و برعکس بهگونهای عمل میکند که دیگران بدانند افراد ماهر و با دانش و تجربه گرداگرد وی فعالیت دارند و رهبر سازمانی به تخصص، دانش و تجربه آنان اعتماد داشته و در مقابل کارمندان و اعضای تیم رهبر سازمانی نیز به صراحت، صداقت و شفافیت در کار وی اعتماد دارند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
در هیچ سازمانی قبول مسئولیت نکنید تا زمانی که:
▪️جای شما در ساختار شرکت کاملا روشن شده باشد.
▪️حدود اختیارات شما در شرکت به طور کامل روشن شده باشد.
▪️فرآیندهای کاری که انتظار میرود درگیر آن باشید، از قبل تبیین شده باشد.
▪️شاخصهای عملکردتان با شما تفاهم شده باشد.
▪️در پایان دوره های عملکردی ماهانه، سه ماهه، شش ماهه، سالانه یا .....که در سازمان مرسوم است، مشخص باشد توسط چه شخصی ارزیابی میشوی و چه کسی به شما بازخورد عملکردتان را خواهد داد.
👤 فیلیپ کاتلر
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
▪️جای شما در ساختار شرکت کاملا روشن شده باشد.
▪️حدود اختیارات شما در شرکت به طور کامل روشن شده باشد.
▪️فرآیندهای کاری که انتظار میرود درگیر آن باشید، از قبل تبیین شده باشد.
▪️شاخصهای عملکردتان با شما تفاهم شده باشد.
▪️در پایان دوره های عملکردی ماهانه، سه ماهه، شش ماهه، سالانه یا .....که در سازمان مرسوم است، مشخص باشد توسط چه شخصی ارزیابی میشوی و چه کسی به شما بازخورد عملکردتان را خواهد داد.
👤 فیلیپ کاتلر
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش اول)
🔺توضیح ؛ این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد،
🔷تمام انسان ها دارای هوش، استعداد و مهارت هایی هستند که او را از دیگران متمایز میکند و کسی نمیتواند آن را انکار کند. اما در فرهنگ ما این سه واژه به شکلی کنار هم آورده شده اند که ما معنای این سه واژه را یکسان میدانیم و گمان میکنیم که مترادف هم هستند. در واقع چون تعاریف درستی از آن ها در ذهن نداریم فکر میکنیم که هوش همان استعداد است و یا استعداد همان مهارت است.
🔷 مهمترین تفاوت استعداد و مهارت این است که استعداد یک توانایی ذاتی محسوب میشود، اما مهارت تخصصی به شمار میآید که به وسیله یادگیری و تجربه حاصل میشود. وهوش نیزیک یک سری تواناییهای ذهنی است و قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.
📕استعداد چیست؟
استعداد، توانایی ذاتی یا طبیعی فرد است که اغلب پنهان است و نیاز به شناخت دارد. این بدان معناست که بدون تمرین و یاد گرفتن چیزی، در یک فعالیت خاص خوب باشید. استعداد همان چیزی است که بدون انجام تلاشهای بیشتر، بهترین عملکرد را دارید. استعداد اغلب پنهان و خام است و نیاز به شناخت در زمان مناسب دارد. اگر تلاشها در مسیر درست باشند، استعداد میتواند با گذشت زمان بهبود یابد.
🔷در تعریف دیگر استعداد، باید این گونه بیان کنیم که یادگیری مهارتی با صرف زمان و انرژی کمتر را استعداد گویند. مثلا دو برادر را در نظر بگیرید که هر دو به کلاس گیتار میروند تا نواختن این آلت موسیقی را یاد بگیرند. در پایان دوره اگر یکی از این دو برادر زود تر از دیگری نواختن گیتار را یاد گرفته و موفق به نواختن آن شود نتیجه میگیریم که نسبت به برادر دیگر از استعداد بیشتری برخوردار است. این در حالی است که همه شرایط آنها مانند محیط و زمان تمرین و کیفیت آموزش نیز در یک اندازه و مساوی بوده است اما یکی زود تر از دیگری موفق شده است.
🔷مارک فیشر میگوید: اگر انسان نیروی درونش را بشناسد میتواند به رویاهایش تحقق بخشد. این جمله به خوبی بیان گر این است که استعداد چقدر از اهمیت بالایی بر خوردار است. استعدادی که اگر آن را کشف کنید و در جهت خودتان از آن بهره بگیرید، سرعت رشد به شدت زیادی را برای رسیدن به امیال و خواسته هایتان را فراهم میکند. در واقع همه افراد در طول زندگی خود در تلاش هستند تا به اهداف بزرگ خودشان دست پیدا کنند. اهدافی که با رسیدن به آن ها حس آرامش و خوشبختی را در وجود انسان ها ایجاد میکند. رضایت از زندگی نیز زمانی برای همه به وجود میآید که به سمت علایق و استعدادهای خودشان رفته اند. پس نتیجه کاملاً مشخص است که اگر میخواهیم سرعت خود را در مسیر موفقیت چندین برابر کنیم، باید استعدادهای خود را شناسایی کنیم.
♻️آیا بدون توجه به استعداد نمیتوان به موفقیت رسید؟
پاسخ این سوال قطعاً منفی است چراکه بدون توجه به استعداد نیز میتوان به موفقیت رسید! البته درست است که استعداد و علاقه در رسیدن به موفقیت تاثیر زیادی دارند اما رسیدن به موفقیت فقط وابسته به این ها نیست. مهارت و سخت کوشی هم تاثیر به سزایی در موفقیت های افراد دارند. اما مشخص است که تنها استعداد معجزه ایی در موفقیت شما ایجاد نمیکند! بلکه سرعت رشد شما را افزایش میدهد و در نهایت منجر به موفقیت شما میشود. استعداد نه تنها رشد و پیشرفت تان را افزایش میدهد، بلکه آرامش و نشاط را نیز برایتان به همراه خواهد آورد. چرا که وجود آدمی به گونه ای است که اگر در مسیر استعداد خود حرکت کند برایش آرامش درونی و لذت رضایت بخشی به دنبال خواهد داشت. فلذا کسی که در جهت مسیر استعداد خود نیست و همراه با آن حرکت نمیکند، حتی اگر رشد و پیشرفتی هم داشته باشد و به موفقیتی هم دست پیدا کرده باشد، اولا اون آرامش درونی لازم را نخواهد داشت و ثانیا بیش از آنچه که دیگران زمان و انرژی صرف کرده اند، زمان و انرژی صرف کرده است./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺توضیح ؛ این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد،
🔷تمام انسان ها دارای هوش، استعداد و مهارت هایی هستند که او را از دیگران متمایز میکند و کسی نمیتواند آن را انکار کند. اما در فرهنگ ما این سه واژه به شکلی کنار هم آورده شده اند که ما معنای این سه واژه را یکسان میدانیم و گمان میکنیم که مترادف هم هستند. در واقع چون تعاریف درستی از آن ها در ذهن نداریم فکر میکنیم که هوش همان استعداد است و یا استعداد همان مهارت است.
🔷 مهمترین تفاوت استعداد و مهارت این است که استعداد یک توانایی ذاتی محسوب میشود، اما مهارت تخصصی به شمار میآید که به وسیله یادگیری و تجربه حاصل میشود. وهوش نیزیک یک سری تواناییهای ذهنی است و قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.
📕استعداد چیست؟
استعداد، توانایی ذاتی یا طبیعی فرد است که اغلب پنهان است و نیاز به شناخت دارد. این بدان معناست که بدون تمرین و یاد گرفتن چیزی، در یک فعالیت خاص خوب باشید. استعداد همان چیزی است که بدون انجام تلاشهای بیشتر، بهترین عملکرد را دارید. استعداد اغلب پنهان و خام است و نیاز به شناخت در زمان مناسب دارد. اگر تلاشها در مسیر درست باشند، استعداد میتواند با گذشت زمان بهبود یابد.
🔷در تعریف دیگر استعداد، باید این گونه بیان کنیم که یادگیری مهارتی با صرف زمان و انرژی کمتر را استعداد گویند. مثلا دو برادر را در نظر بگیرید که هر دو به کلاس گیتار میروند تا نواختن این آلت موسیقی را یاد بگیرند. در پایان دوره اگر یکی از این دو برادر زود تر از دیگری نواختن گیتار را یاد گرفته و موفق به نواختن آن شود نتیجه میگیریم که نسبت به برادر دیگر از استعداد بیشتری برخوردار است. این در حالی است که همه شرایط آنها مانند محیط و زمان تمرین و کیفیت آموزش نیز در یک اندازه و مساوی بوده است اما یکی زود تر از دیگری موفق شده است.
🔷مارک فیشر میگوید: اگر انسان نیروی درونش را بشناسد میتواند به رویاهایش تحقق بخشد. این جمله به خوبی بیان گر این است که استعداد چقدر از اهمیت بالایی بر خوردار است. استعدادی که اگر آن را کشف کنید و در جهت خودتان از آن بهره بگیرید، سرعت رشد به شدت زیادی را برای رسیدن به امیال و خواسته هایتان را فراهم میکند. در واقع همه افراد در طول زندگی خود در تلاش هستند تا به اهداف بزرگ خودشان دست پیدا کنند. اهدافی که با رسیدن به آن ها حس آرامش و خوشبختی را در وجود انسان ها ایجاد میکند. رضایت از زندگی نیز زمانی برای همه به وجود میآید که به سمت علایق و استعدادهای خودشان رفته اند. پس نتیجه کاملاً مشخص است که اگر میخواهیم سرعت خود را در مسیر موفقیت چندین برابر کنیم، باید استعدادهای خود را شناسایی کنیم.
♻️آیا بدون توجه به استعداد نمیتوان به موفقیت رسید؟
پاسخ این سوال قطعاً منفی است چراکه بدون توجه به استعداد نیز میتوان به موفقیت رسید! البته درست است که استعداد و علاقه در رسیدن به موفقیت تاثیر زیادی دارند اما رسیدن به موفقیت فقط وابسته به این ها نیست. مهارت و سخت کوشی هم تاثیر به سزایی در موفقیت های افراد دارند. اما مشخص است که تنها استعداد معجزه ایی در موفقیت شما ایجاد نمیکند! بلکه سرعت رشد شما را افزایش میدهد و در نهایت منجر به موفقیت شما میشود. استعداد نه تنها رشد و پیشرفت تان را افزایش میدهد، بلکه آرامش و نشاط را نیز برایتان به همراه خواهد آورد. چرا که وجود آدمی به گونه ای است که اگر در مسیر استعداد خود حرکت کند برایش آرامش درونی و لذت رضایت بخشی به دنبال خواهد داشت. فلذا کسی که در جهت مسیر استعداد خود نیست و همراه با آن حرکت نمیکند، حتی اگر رشد و پیشرفتی هم داشته باشد و به موفقیتی هم دست پیدا کرده باشد، اولا اون آرامش درونی لازم را نخواهد داشت و ثانیا بیش از آنچه که دیگران زمان و انرژی صرف کرده اند، زمان و انرژی صرف کرده است./ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش دوم)
📕مهارت چیست:
مهارت، یک قابلیت آموختنی است و اگر فرد وقت و تلاش خود را به طور منظم و مداوم روی آن بگذارد میتواند آن را توسعه دهد. مهارت در واقع توانایی است که با تمرین مستمر و مداوم پرورش یافته و به دست میآید. واژه مهارت به معنای چیرگی و استادی است. یعنی ماهر بودن در کاری به قدری که به مرحله استادی رسیده باشید. این نتیجه تلاشها و پیشرفتهای مداوم برای دستیابی به تخصص است. پس معنای لغوی آن را ماهر بودن در کاری و رسیدن به مرحله خبرگی در آن کار میتوان بیان کرد. مهارت شما را قادر میسازد تا یک کار را به صورت مؤثر انجام دهید. از آنجا که هیچ معیاری برای دستیابی به مهارت وجود ندارد، میتواند توسط هر شخصی به صورت مکرر تمرین شود، اما برای توسعهاش، شخص نیاز به کار سخت، وقت زیاد و سایر منابع دارد.
🔷اگر بخواهیم مهارت را بهتر تعریف کنیم، باید این را بدانیم که مهارت با دانستن و علم و آگاهی و دانش متفاوت است. در واقع مهارت همان دانستن نیست! به عنوان مثال شما تعریف استرس را به خوبی میدانید. این یعنی دانستن؛ یعنی دانشی در مورد آن موضوع دارید. اما وقتی استرس را مدیریت کنید وارد حوزه توانستن شده اید. فلذا جنس مهارت علاوه بر دانستن بر پایه توانستن بنا شده است.
🔷تاثیر استعداد و مهارت در موفقیت:
همه افرادی که در دنیای امروزی ما به عنوان افراد موفق شناخته میشوند، هیچ گاه خود را در زمینه ای که به موفقیت رسیده اند فقط با استعداد نمیدانند و تنها به علت داشتن استعداد به موفقیت نرسیده اند. اگر کسی همچین ادعایی کند که تنها به خاطر استعداد است به موفقیت رسیده است کمی خنده دار به نظر میرسد! خنده این بحث زمانی روشن می شود که نگاهی به زندگی بزرگانی مثل: جف بزوس، آنتونی رابینز و بیل گیتس می اندازیم؛ چرا که برای رسیدن به رویاهای خود به سختی کار و تلاش مستمر کرده اند. وقتی دیگران در حال خواب بودند آن ها در حال کار کردن بودند. وقتی دیگران در حال تفریح بودند آن ها در حال کار بودند. وقتی دیگران در حال غذا خوردن بودند آن ها در حال کار کردن بودند و اینگونه بودن کار آسانی نیست.
🔷ایلان ماسک در همین رابطه میگوید:
زودتر از همه پا میشدم، دیرتر از همه میخوابیدم، به عشق هدفم درد کشیدم، اما حالا که موفق شده ام همه میگویند: خوش شانس بودی! جالب نیست؟!
در واقع اگر شما در کاری که انجام میدهید استعداد داشته باشید اما با سعی و تلاش مداوم و پشتکاری مهارت آن را کسب نکنید، محکوم به شکست خواهید بود. هر چند وجود استعداد سرعت یادگیری مهارت را افزایش می دهد و کار را آسان تر می کند. در اصل استعداد و توانایی در کنار هم میتوانند غوغا کنند و هر کدام به تنهایی شاید آنگونه که باید ما را به سمت خواسته ها و آرزوهایمان نرسانند. ولی قطعاً ترکیب این دو ما را به رویاهایمان خواهند رساند./ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕مهارت چیست:
مهارت، یک قابلیت آموختنی است و اگر فرد وقت و تلاش خود را به طور منظم و مداوم روی آن بگذارد میتواند آن را توسعه دهد. مهارت در واقع توانایی است که با تمرین مستمر و مداوم پرورش یافته و به دست میآید. واژه مهارت به معنای چیرگی و استادی است. یعنی ماهر بودن در کاری به قدری که به مرحله استادی رسیده باشید. این نتیجه تلاشها و پیشرفتهای مداوم برای دستیابی به تخصص است. پس معنای لغوی آن را ماهر بودن در کاری و رسیدن به مرحله خبرگی در آن کار میتوان بیان کرد. مهارت شما را قادر میسازد تا یک کار را به صورت مؤثر انجام دهید. از آنجا که هیچ معیاری برای دستیابی به مهارت وجود ندارد، میتواند توسط هر شخصی به صورت مکرر تمرین شود، اما برای توسعهاش، شخص نیاز به کار سخت، وقت زیاد و سایر منابع دارد.
🔷اگر بخواهیم مهارت را بهتر تعریف کنیم، باید این را بدانیم که مهارت با دانستن و علم و آگاهی و دانش متفاوت است. در واقع مهارت همان دانستن نیست! به عنوان مثال شما تعریف استرس را به خوبی میدانید. این یعنی دانستن؛ یعنی دانشی در مورد آن موضوع دارید. اما وقتی استرس را مدیریت کنید وارد حوزه توانستن شده اید. فلذا جنس مهارت علاوه بر دانستن بر پایه توانستن بنا شده است.
🔷تاثیر استعداد و مهارت در موفقیت:
همه افرادی که در دنیای امروزی ما به عنوان افراد موفق شناخته میشوند، هیچ گاه خود را در زمینه ای که به موفقیت رسیده اند فقط با استعداد نمیدانند و تنها به علت داشتن استعداد به موفقیت نرسیده اند. اگر کسی همچین ادعایی کند که تنها به خاطر استعداد است به موفقیت رسیده است کمی خنده دار به نظر میرسد! خنده این بحث زمانی روشن می شود که نگاهی به زندگی بزرگانی مثل: جف بزوس، آنتونی رابینز و بیل گیتس می اندازیم؛ چرا که برای رسیدن به رویاهای خود به سختی کار و تلاش مستمر کرده اند. وقتی دیگران در حال خواب بودند آن ها در حال کار کردن بودند. وقتی دیگران در حال تفریح بودند آن ها در حال کار بودند. وقتی دیگران در حال غذا خوردن بودند آن ها در حال کار کردن بودند و اینگونه بودن کار آسانی نیست.
🔷ایلان ماسک در همین رابطه میگوید:
زودتر از همه پا میشدم، دیرتر از همه میخوابیدم، به عشق هدفم درد کشیدم، اما حالا که موفق شده ام همه میگویند: خوش شانس بودی! جالب نیست؟!
در واقع اگر شما در کاری که انجام میدهید استعداد داشته باشید اما با سعی و تلاش مداوم و پشتکاری مهارت آن را کسب نکنید، محکوم به شکست خواهید بود. هر چند وجود استعداد سرعت یادگیری مهارت را افزایش می دهد و کار را آسان تر می کند. در اصل استعداد و توانایی در کنار هم میتوانند غوغا کنند و هر کدام به تنهایی شاید آنگونه که باید ما را به سمت خواسته ها و آرزوهایمان نرسانند. ولی قطعاً ترکیب این دو ما را به رویاهایمان خواهند رساند./ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
🔰تفاوت سه واژه ؛ هوش، استعداد و مهارت:(بخش سوم و انتهایی)
📕 هوش چیست؟
همچنان که گفته شد استعداد عبارت است از قابلیت و توانایی خاص در یادگیری همراه با بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه یک کار خاص. درواقع استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت خاص را تعیین می کند.
🔷برخی فعالیت ها وجود دارند که لازمه موفقیت در انجام آنها برخورداری از استعداد خاص در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر نقاشی و یا موسیقی داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. حال آنکه در شرایط یکسان از نظر استعداد، کسی که ضریب هوشی بالاتری دارد، می تواند موفقیت بیشتری را کسب کند. به هر حال هر دو عامل هوش و استعداد منشاء تفاوت های فردی بین انسانها می باشد.
🔷بیشتر محققین معتقدند که هوش یک توانایی کلی تلقی می شود که می تواند پایه پرورش استعداد های مختلف باشد. به عبارتی هوش مفهومی عمومی و مشترک بین همه افراد است، اما استعداد مفهومی خاص و متفاوت بین افراد است
🔷به طور کلی هوش توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.هوش مجموعه ای از استعدادها است که حافظه، دقت، تمرکز، یادگیری، درک، سرعت پردازش و استدلال در آن دخیل هستند. در واقع هوش، فرآیندی ذهنی و دربرگیرندهی ظرفیت منطقی، درک خودآگاهی، یادگیری، مهارت حل مسئله، برنامهریزی، خلاقیت، دانش فردی، زبان و… است. هوش، توانایی یادگیری از تجربهها، تفکر انتزاعی و برخورد کارآمد با محیط و افراد پیرامون خود است.
🔷هوش در همه مردم یکسان و به یک اندازه نیست و تفاوتهای فردی در این زمینه بسیار برجسته است. چیزهای گوناگونی مانند عوامل فیزیولوژیکی، وراثت، یادگیری، شرایط خانوادگی، شرایط محیطی – اجتماعی و عوامل فردی در میزان هوش نقش دارند.
برخی از روانشناسان بر این باور هستند که هوش یک توانایی عمومی برای درک مطلب و استدلال است و خود را به صورتهای گوناگون نشان میدهد. ما با بهرهگیری از هوش است که میتوانیم در برابر دیگران و محیطی که در آن هستیم رفتاری مناسب از خود بروز دهیم و کنش و تعامل سازندهای با دیگران داشته باشیم.
🔷تعریف هوش:
از در علم روانشناسی تعریف های متعددی از هوش شده است اما روانشناسان آن ها را در این ۴ دسته کلی طبقه بندی کرده اند و در پاسخ به سوال هوش چیست میگویند:
1. هوش یعنی سازگاری با محیط.
2. هوش یعنی تفکر انتزاعی.
3. هوش یعنی توانایی و استعداد کافی در یادگیری.
4. هوش یعنی به کار انداختن توانایی های خود برای رسیدن به هدف مطلوب در زندگی و کسب و کار.
🔷بهره هوشی (IQ) چیست؟
بسیاری از ما ممکن است در صحبت های روزانه خود از اصطلاح IQ استفاده کنیم، بدون آن که از معنای دقیق آن اطلاعی داشته باشیم. IQ مخفف عبارت Intelligence Quotient است و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی از فرمولی ساده استفاده میکنند. در این فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس در عدد 100 ضرب میشود. اگر بخواهیم کمی این فرمول را ساده تر کنیم میتوانیم بگوییم: اگر توانایی ذهنی فردی کاملاً برابر با توانایی باشد که همسالان او در آن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی با عدد 100 خواهد بود.
🔷البته کمی بالا یا پایین تر بودن از عدد 100، نشانه دهنده هوش بالاتر یا پایین تر محسوب نمیشود و متخصصان درباره تفسیر عدد به دست آمده با احتیاط زیادی عمل میکنند. در واقع به صورت معمول حد فاصل نمرات 90 تا 109 را به عنوان هوش متوسط در نظر میگیرند. اما بهترین زمان برای افزایش هوش، در سنین کودکی و به خصوص بین 3 تا 8 سالگی میباشد. به این دلیل که تقریباً همه چیز کودک به خصوص شخصیت و هوش او در این سن شکل میگیرد و در اصطلاح به این سن، سن طلایی گفته میشود.
🔷تعاریف سنتی هوش که با آزمون های هوش بهر سنجیده می شدند، عمدتا بر دو یا سه بعد از هوش تاکید داشتند. این تعریف از انواع هوش آمیختگی زیادی با سطوح کلان استعداد دارد و با پذیرفتن این رویکرد می توان هوش را پوششی کلان برای ابعاد مختلف استعداد در نظر گرفت. به این معنی که ترکیب های مختلفی از ابعاد هوشی در هر فرد می تواند منجر به بروز مجموعه ای از استعدادهای جزی تر شود.به بیانی دیگر می توان ابعاد هوش را سطحی کلان از استعدادها تعریف کرد. یعنی ابعاد مختلف هوش استعدادهای سطح کلان فرد بشمار می روند که در سطوح پایین تر به استعدادهای جزئی تر تجزیه میشوند.
🔷 طبق نظریه آقای هاوارد گاردنر ده نوع هوش وجود دارد. که عبارتند از:
هوش تصویری – فضایی
هوش کلامی – زبانی
هوش منطقی – ریاضی
هوش حرکتی – جنبشی
هوش موسیقایی
هوش میان فردی یا اجتماعی
هوش درون فردی
هوش طبیعتگرا
هوش اخلاقی
هوش هستی گرا
که استعدادهای ما نیز در یک یا چند هوش چندگانه است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕 هوش چیست؟
همچنان که گفته شد استعداد عبارت است از قابلیت و توانایی خاص در یادگیری همراه با بروز قابلیت شخصی و انجام ماهرانه یک کار خاص. درواقع استعداد میزان نسبی پیشرفت فرد در یک فعالیت خاص را تعیین می کند.
🔷برخی فعالیت ها وجود دارند که لازمه موفقیت در انجام آنها برخورداری از استعداد خاص در آن زمینه است. به عنوان مثال در هنر نقاشی و یا موسیقی داشتن استعداد از عوامل بسیار ضروریست. حال آنکه در شرایط یکسان از نظر استعداد، کسی که ضریب هوشی بالاتری دارد، می تواند موفقیت بیشتری را کسب کند. به هر حال هر دو عامل هوش و استعداد منشاء تفاوت های فردی بین انسانها می باشد.
🔷بیشتر محققین معتقدند که هوش یک توانایی کلی تلقی می شود که می تواند پایه پرورش استعداد های مختلف باشد. به عبارتی هوش مفهومی عمومی و مشترک بین همه افراد است، اما استعداد مفهومی خاص و متفاوت بین افراد است
🔷به طور کلی هوش توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی همچون استدلال، برنامهریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر میگیرد.هوش مجموعه ای از استعدادها است که حافظه، دقت، تمرکز، یادگیری، درک، سرعت پردازش و استدلال در آن دخیل هستند. در واقع هوش، فرآیندی ذهنی و دربرگیرندهی ظرفیت منطقی، درک خودآگاهی، یادگیری، مهارت حل مسئله، برنامهریزی، خلاقیت، دانش فردی، زبان و… است. هوش، توانایی یادگیری از تجربهها، تفکر انتزاعی و برخورد کارآمد با محیط و افراد پیرامون خود است.
🔷هوش در همه مردم یکسان و به یک اندازه نیست و تفاوتهای فردی در این زمینه بسیار برجسته است. چیزهای گوناگونی مانند عوامل فیزیولوژیکی، وراثت، یادگیری، شرایط خانوادگی، شرایط محیطی – اجتماعی و عوامل فردی در میزان هوش نقش دارند.
برخی از روانشناسان بر این باور هستند که هوش یک توانایی عمومی برای درک مطلب و استدلال است و خود را به صورتهای گوناگون نشان میدهد. ما با بهرهگیری از هوش است که میتوانیم در برابر دیگران و محیطی که در آن هستیم رفتاری مناسب از خود بروز دهیم و کنش و تعامل سازندهای با دیگران داشته باشیم.
🔷تعریف هوش:
از در علم روانشناسی تعریف های متعددی از هوش شده است اما روانشناسان آن ها را در این ۴ دسته کلی طبقه بندی کرده اند و در پاسخ به سوال هوش چیست میگویند:
1. هوش یعنی سازگاری با محیط.
2. هوش یعنی تفکر انتزاعی.
3. هوش یعنی توانایی و استعداد کافی در یادگیری.
4. هوش یعنی به کار انداختن توانایی های خود برای رسیدن به هدف مطلوب در زندگی و کسب و کار.
🔷بهره هوشی (IQ) چیست؟
بسیاری از ما ممکن است در صحبت های روزانه خود از اصطلاح IQ استفاده کنیم، بدون آن که از معنای دقیق آن اطلاعی داشته باشیم. IQ مخفف عبارت Intelligence Quotient است و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی از فرمولی ساده استفاده میکنند. در این فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس در عدد 100 ضرب میشود. اگر بخواهیم کمی این فرمول را ساده تر کنیم میتوانیم بگوییم: اگر توانایی ذهنی فردی کاملاً برابر با توانایی باشد که همسالان او در آن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی با عدد 100 خواهد بود.
🔷البته کمی بالا یا پایین تر بودن از عدد 100، نشانه دهنده هوش بالاتر یا پایین تر محسوب نمیشود و متخصصان درباره تفسیر عدد به دست آمده با احتیاط زیادی عمل میکنند. در واقع به صورت معمول حد فاصل نمرات 90 تا 109 را به عنوان هوش متوسط در نظر میگیرند. اما بهترین زمان برای افزایش هوش، در سنین کودکی و به خصوص بین 3 تا 8 سالگی میباشد. به این دلیل که تقریباً همه چیز کودک به خصوص شخصیت و هوش او در این سن شکل میگیرد و در اصطلاح به این سن، سن طلایی گفته میشود.
🔷تعاریف سنتی هوش که با آزمون های هوش بهر سنجیده می شدند، عمدتا بر دو یا سه بعد از هوش تاکید داشتند. این تعریف از انواع هوش آمیختگی زیادی با سطوح کلان استعداد دارد و با پذیرفتن این رویکرد می توان هوش را پوششی کلان برای ابعاد مختلف استعداد در نظر گرفت. به این معنی که ترکیب های مختلفی از ابعاد هوشی در هر فرد می تواند منجر به بروز مجموعه ای از استعدادهای جزی تر شود.به بیانی دیگر می توان ابعاد هوش را سطحی کلان از استعدادها تعریف کرد. یعنی ابعاد مختلف هوش استعدادهای سطح کلان فرد بشمار می روند که در سطوح پایین تر به استعدادهای جزئی تر تجزیه میشوند.
🔷 طبق نظریه آقای هاوارد گاردنر ده نوع هوش وجود دارد. که عبارتند از:
هوش تصویری – فضایی
هوش کلامی – زبانی
هوش منطقی – ریاضی
هوش حرکتی – جنبشی
هوش موسیقایی
هوش میان فردی یا اجتماعی
هوش درون فردی
هوش طبیعتگرا
هوش اخلاقی
هوش هستی گرا
که استعدادهای ما نیز در یک یا چند هوش چندگانه است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰مقایسه افزایش حقوق کارمندان و تورم!
🔺سال ۹۷ حقوق ۱۰٪ تورم ۳۱٪
🔺سال ۹۸حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۱٪
🔺سال ۹۹حقوق ۱۵٪ و تورم ۴۸٪
🔺سال ۱۴۰۰ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔺سال ۱۴۰۱ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۶٪
🔺سال ۱۴۰۲ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔺سال ۱۴۰۳ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔰اگر سال ۹۶ حقوق و تورم را ۱۰۰ واحد در نظر بگیریم سال ۱۴۰۳حقوق به ۳۰۹ واحد و تورم ۱۱۳۲ واحد میرسند، یعنی حقوق حدود یک چهارم شده است!
baharnews.ir
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺سال ۹۷ حقوق ۱۰٪ تورم ۳۱٪
🔺سال ۹۸حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۱٪
🔺سال ۹۹حقوق ۱۵٪ و تورم ۴۸٪
🔺سال ۱۴۰۰ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔺سال ۱۴۰۱ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۶٪
🔺سال ۱۴۰۲ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔺سال ۱۴۰۳ حقوق ۲۰٪ و تورم ۴۵٪
🔰اگر سال ۹۶ حقوق و تورم را ۱۰۰ واحد در نظر بگیریم سال ۱۴۰۳حقوق به ۳۰۹ واحد و تورم ۱۱۳۲ واحد میرسند، یعنی حقوق حدود یک چهارم شده است!
baharnews.ir
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📌بانک جهانی: ۶۸درصد مردم ایران «فقیر» یا «در خطر فقر» هستند/ شاغلان دولتی در رده دوم ثروتمندترین گروه جامعه
بانک جهانی در گزارش «فقر و توزیع رفاه» نوشت:
🔹فاصله زمانی بین سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۲۰، دهه از دست رفته اقتصاد ایران است. نرخ فقر ایرانیان از ۲۰ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸.۱ درصد در سال ۲۰۲۰ افزایش یافته است. ۴۰ درصد از ایرانیان در معرض فقیرشدن قرار دارند.
🔹در این سالها به طور متوسط سرانه تولید ناخالص داخلی ۰.۶درصد کاهش یافته است. با اینکه دولت ایران تلاش کرده تا منابع درآمدی مالیاتی خود را تقویت کند اما به عقیده بانک جهانی همچنان وابسته به نفت است.
🔹در سال ۲۰۱۱ به میزان ۳۰درصد از پرداختهای انتقالی به ۲۰درصد فقیر جامعه از طریق یارانههای نقدی معمولی تامین شده و تنها ۵درصد آن را مستمری تشکیل داد. سال ۲۰۲۰ تنها ۷درصد از پرداختهای انتقالی ۲۰درصد فقیر جامعه را یارانه نقدی معمولی تشکیل داده و سهم خیریهها و کمکهزینهها بیشتر شده است.
🔹خانوارهای برخوردارتر بیشتر به مستمری که با افزایش قیمتها تعدیل میشود، متکی هستند در حالیکه خانوارهای فقیر بیشتر وابسته به یارانههای نقدی معمولی هستند که بر اثر تورم آب میرود.
🔹۳۸درصد از ثروتمندترین گروه جامعه در بخش خدمات، ۱۲درصد در بخش دولتی و ۱۰درصد در بخش سلامت و آموزش مشغول به کار هستند. تنها ۹درصد از این خانوارها سرپرستی دارند که در بخش ساخت و ساز فعالیت میکند.
🔹کمتر از ۳درصد فقیرترین گروه جامعه سرپرستی شاغل در بخش دولتی یا سلامت و آموزش دارد و در مقابل ۳۱درصد از آنها در بخش ساخت و ساز فعالیت میکنند و نرخ بیکاری در خانوارهای فقیر بالاتر از ثروتمندان است./کاروکارگر
بانک جهانی در گزارش «فقر و توزیع رفاه» نوشت:
🔹فاصله زمانی بین سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۲۰، دهه از دست رفته اقتصاد ایران است. نرخ فقر ایرانیان از ۲۰ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸.۱ درصد در سال ۲۰۲۰ افزایش یافته است. ۴۰ درصد از ایرانیان در معرض فقیرشدن قرار دارند.
🔹در این سالها به طور متوسط سرانه تولید ناخالص داخلی ۰.۶درصد کاهش یافته است. با اینکه دولت ایران تلاش کرده تا منابع درآمدی مالیاتی خود را تقویت کند اما به عقیده بانک جهانی همچنان وابسته به نفت است.
🔹در سال ۲۰۱۱ به میزان ۳۰درصد از پرداختهای انتقالی به ۲۰درصد فقیر جامعه از طریق یارانههای نقدی معمولی تامین شده و تنها ۵درصد آن را مستمری تشکیل داد. سال ۲۰۲۰ تنها ۷درصد از پرداختهای انتقالی ۲۰درصد فقیر جامعه را یارانه نقدی معمولی تشکیل داده و سهم خیریهها و کمکهزینهها بیشتر شده است.
🔹خانوارهای برخوردارتر بیشتر به مستمری که با افزایش قیمتها تعدیل میشود، متکی هستند در حالیکه خانوارهای فقیر بیشتر وابسته به یارانههای نقدی معمولی هستند که بر اثر تورم آب میرود.
🔹۳۸درصد از ثروتمندترین گروه جامعه در بخش خدمات، ۱۲درصد در بخش دولتی و ۱۰درصد در بخش سلامت و آموزش مشغول به کار هستند. تنها ۹درصد از این خانوارها سرپرستی دارند که در بخش ساخت و ساز فعالیت میکند.
🔹کمتر از ۳درصد فقیرترین گروه جامعه سرپرستی شاغل در بخش دولتی یا سلامت و آموزش دارد و در مقابل ۳۱درصد از آنها در بخش ساخت و ساز فعالیت میکنند و نرخ بیکاری در خانوارهای فقیر بالاتر از ثروتمندان است./کاروکارگر
📕امروزه ارزشمند ترین دارایی هر شرکت، کارکنان فرهیخته و بهره ور است، نه ابزار تولید و تجهیزات.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
💢داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد ميگويد :
اگر ميخواهيد بدانيد كشوری توسعه ميابد يا نه اصلا سراغ فناوری ، كارخانه و ابزاری كه استفاده ميكند نروید، اينها را براحتي ميتوان خريد يا دزديد يا كپي كرد .خيلی راحت ميتوان نفت فروخت وهمه اينها را وارد كرد .
برای ديدن توسعه برويد در دبستانها و پيش دبستانی ها ، ببينيد آنجا چگونه بچه ها را آموزش ميدهند، مهم نيست چه چيزي آموزش ميدهند بلكه ببينيد چگونه آموزش ميدهند. اگر كودكان شما را پرسشگر ، خلاق ، صبور، نظم پذير ، خطر پذير ، دارای روحيه گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همكاری بار آوردند اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه ميتوانند توسعه ايجاد كنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اگر ميخواهيد بدانيد كشوری توسعه ميابد يا نه اصلا سراغ فناوری ، كارخانه و ابزاری كه استفاده ميكند نروید، اينها را براحتي ميتوان خريد يا دزديد يا كپي كرد .خيلی راحت ميتوان نفت فروخت وهمه اينها را وارد كرد .
برای ديدن توسعه برويد در دبستانها و پيش دبستانی ها ، ببينيد آنجا چگونه بچه ها را آموزش ميدهند، مهم نيست چه چيزي آموزش ميدهند بلكه ببينيد چگونه آموزش ميدهند. اگر كودكان شما را پرسشگر ، خلاق ، صبور، نظم پذير ، خطر پذير ، دارای روحيه گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همكاری بار آوردند اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه ميتوانند توسعه ايجاد كنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
Forwarded from اتچ بات
📙قدرت آگاهی
🔷در چین باستان هنگامی که خواستند از کشورشان محافظت کند، دیوار عظیم چین را ساختند و گمان کردند که هیچ کس نمیتواند از آن بالا برود.
🔷اما متاسفانه در یکصد سال اول بعد از ساخت سه بار به چین حمله شد، که در هر بار نیازی نبود دشمن از دیوار ها بالا برود. چون خیلی راحت دشمنان به نگهبانان رشوه میدادند و از دروازه وارد می شدند. چینی ها مشغول ساختن دیوار بودند و فراموش کردند نگهبان بسازند. چراکه ساختن انسان مهمتر از یک بنا است.
🔷و متاسفانه ما تفاوت چندانی با چین نداریم ما هم یاد نگرفته ایم خانواده بسازیم. جالب اینجاست که خانه هایی هستند که درون آن خانواده است و خانواده هایی هست که خانه ندارند، مثل عزیزان حاشیه نشین شهرها و همزمان قصرهایی داریم که درون انها خانواده هایی از هم پاشیده وجود دارند حتی قصرها هم مقصرند
🔷فی الواقع در اصل داستان ما ادبیات و جایگاه تحصیلی و اجتماعی نیست . مقوله ای است که می گوید اگر بخواهی تمدنی را نابود کنی سه راه داری:
1⃣ نابودی خانواده؛
2⃣نابودی آموزش
3⃣ بی اعتبار کردن الگو ها
🔷 برای نابود کردن خانواده باید نقش مادر را بی ارزش کنی کاری کنی که مادر از مادر بودنش از خانه دار بودنش خجالت بکشد
🔷برای نابودی آموزش، اساتید و معلمان را باید هدف قرار داد. اهمیت او را در جامعه کم کرد و او را بی ارزش و بی اعتبار کرد تا جایی که دانشآموزان و دانشجویان اش او را تحقیر کنند.
🔷 برای اینکه الگو ها را بی اعتبار کنی دانشمندان و اندیشمندان و سرمایههای اجتماعی را هدف قرار بده و آنها را تخریب کن. شک و شبهه در دل افراد ایجاد کن تا کمتر کسی به آنها گوش کند.
📕 زیرا اگر مادر هوشیار از بین رفت، معلم وفادار از بین رفت، الگوها و سرمایههای اجتماعی از بین رفت، دیگر چه کسی باید ارزش ها را پرورش بدهد.
🔸نظر شما چیست آیا چنین داستانی برای شما آشنا نیست.
🔰 بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند و آموخته های کهنه خود را دور بریزند و دوباره بیاموزند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷در چین باستان هنگامی که خواستند از کشورشان محافظت کند، دیوار عظیم چین را ساختند و گمان کردند که هیچ کس نمیتواند از آن بالا برود.
🔷اما متاسفانه در یکصد سال اول بعد از ساخت سه بار به چین حمله شد، که در هر بار نیازی نبود دشمن از دیوار ها بالا برود. چون خیلی راحت دشمنان به نگهبانان رشوه میدادند و از دروازه وارد می شدند. چینی ها مشغول ساختن دیوار بودند و فراموش کردند نگهبان بسازند. چراکه ساختن انسان مهمتر از یک بنا است.
🔷و متاسفانه ما تفاوت چندانی با چین نداریم ما هم یاد نگرفته ایم خانواده بسازیم. جالب اینجاست که خانه هایی هستند که درون آن خانواده است و خانواده هایی هست که خانه ندارند، مثل عزیزان حاشیه نشین شهرها و همزمان قصرهایی داریم که درون انها خانواده هایی از هم پاشیده وجود دارند حتی قصرها هم مقصرند
🔷فی الواقع در اصل داستان ما ادبیات و جایگاه تحصیلی و اجتماعی نیست . مقوله ای است که می گوید اگر بخواهی تمدنی را نابود کنی سه راه داری:
1⃣ نابودی خانواده؛
2⃣نابودی آموزش
3⃣ بی اعتبار کردن الگو ها
🔷 برای نابود کردن خانواده باید نقش مادر را بی ارزش کنی کاری کنی که مادر از مادر بودنش از خانه دار بودنش خجالت بکشد
🔷برای نابودی آموزش، اساتید و معلمان را باید هدف قرار داد. اهمیت او را در جامعه کم کرد و او را بی ارزش و بی اعتبار کرد تا جایی که دانشآموزان و دانشجویان اش او را تحقیر کنند.
🔷 برای اینکه الگو ها را بی اعتبار کنی دانشمندان و اندیشمندان و سرمایههای اجتماعی را هدف قرار بده و آنها را تخریب کن. شک و شبهه در دل افراد ایجاد کن تا کمتر کسی به آنها گوش کند.
📕 زیرا اگر مادر هوشیار از بین رفت، معلم وفادار از بین رفت، الگوها و سرمایههای اجتماعی از بین رفت، دیگر چه کسی باید ارزش ها را پرورش بدهد.
🔸نظر شما چیست آیا چنین داستانی برای شما آشنا نیست.
🔰 بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند و آموخته های کهنه خود را دور بریزند و دوباره بیاموزند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔳⭕️۱۱ نشانه یک کارمند خوب
🔴ارزیابی عملکرد شخصی در محیط کار، کار سادهای نیست؛ بهویژه اگر رئیستان اهل تعریف و تمجید از عملکرد مثبت کارکنان نباشد. اما فارغ از اینکه در چه صنعت یا پستی مشغول به خدمت هستید، شاخصهای قابلاعتمادی وجود دارند که شما را در ارزیابی عملکردتان یاری میکنند. به شاخصها و نشانههای زیر دقت کنید و ببینید که آیا کارمندی ایدهآل هستید یا در مسیر رسیدن به چنین جایگاهی قرار دارید.
1⃣ در جلسات به جای مشکلات از راهکارها حرف میزنید.
مطرح کردن مشکلات و حرف زدن از ایرادات محیط کار از سوی کارمندان در جلسات، چندان برای مدیران خوشایند نیست. درمقابل، مدیران دوست دارند که از راهکارها بشنوند. مثلا بهتر است به مدیرتان بگویید: «فرصت بزرگی برای رفع مشکل موجود در اختیار داریم. من ایدههایی دارم که به این شرح هستند….».
2⃣ میدانید چگونه امور و وظایفتان را اولویتبندی کنید.
در محیطهای کاری جدید، مسئولیتهای مختلفی برای کارمندان وجود دارد. کارمند خوب، کسی است که میتواند این وظایف و مسوولیتها را اولویتبندی کند.
3⃣ زمانی را به یادگیری اختصاص میدهید.
با این کار، امکان خلاق ماندن برایتان به وجود میآید و همزمان با رشد شرکت و سازمان از اوضاع عقب نمیمانید و بر شرایط حاکم کنترل خواهید داشت.
4⃣ وقتتان را به بررسی ایمیلها و پیامهایتان نمیگذرانید.
شاید فکر کنید که تبادل پیامها و خواندن یا ارسال ایمیل درطول روز، کار بسیار مهمی است. اما یک کارمند خوب میداند که باید زمان خود را به شیوه دیگری استفاده کند. هر کس میتواند درطول روز کاملا درگیر و مشغول باشد اما به هیچ عنوان کارآمد نباشد.
5⃣ در کمال احترام به مدیرتان «نه» میگویید.
«نه گفتن» به مدیران هنگامی که از شما درخواست انجام کاری را دارند، کمی سخت است. کلید حل مشکل، آگاهی از شیوه «بله» گفتن خواهد بود. مثلا شاید در زمانی که پروژهای دیگر در دست دارید، مدیرتان از شما بخواهد تا پروژه تازهای را برعهده بگیرید. در این مواقع باید بگویید: «من مشتاق انجام این کار هستم اما اگر آن را شروع کنم، رسیدگی به پروژه قبلی به فردا موکول خواهد شد. این از نظرتان مانعی ندارد؟».
6⃣ برای خود اهداف متعالی طراحی میکنید.
بهترین کارمندان کسانی هستند که اهدافی متعالی طراحی میکنند و در مسیری بسیار فراتر از تصور دیگران پیش میروند. این نیروها، دیگران را هم برای دستیابی به نتایج استثنایی تشویق میکنند.
7⃣ به قول و تعهدات خود پایبند هستید.
کسانی که به حرفهای خود عمل میکنند و بهطور کلی میان حرف و عملشان تفاوتی وجود ندارد، در جلب اعتماد دیگران موفقاند و الگوی خوبی برای تیم هستند. اگر هیچیک از کارمندان به تعهدات و قولهای خود پایبیند نبودند، شما روی حرفتان بمانید و متعهد باشید.
8⃣ خود را در مسیر اهداف و موفقیت مدیریت و سازمان قرار میدهید.
کارمند نمونه و موفق، همسو با مسیر موفقیت و اهداف مدیران خود حرکت میکند و وظایف حرفهای خود را انجام میدهد. برای رسیدن به چنین هدفی، ۱۵ دقیقه در روز زمان بگذارید و از خود بپرسید که دقیقا در حال انجام چه کاری هستید.
9⃣ روند عملکردتان را پیگیری و بررسی میکنید.
باید به عملکرد خود نگاهی داشته باشید و فهرستی تهیه کنید که شامل این موارد است: وضعیتی که در محیط کار در آن قرار دارید، کارهایی که میتوانند به بهبود وضعیت کمک کنند، آنچه انجام دادهاید، نتیجه عملکردتان و سطح رضایتمندی شما از اقداماتی که صورت دادهاید. اگر روند عملکردتان را زیرنظر داشته باشید، گزارش عملکرد کاملتر و شفافتری به مدیرتان ارائه خواهید کرد.
🔟 بدون اسارت در فرسودگی شغلی به دیگران کمک میکنید.
افراد بخشنده در محیط کار موفقیتهای بیشتری خواهند داشت ولی این موفقیت تنها زمانی تحقق مییابد که این افراد، روش صحیح و مؤثر بخشش را بدانند.
مثلا شما زمانی میتوانید بهطور موثر به دیگران کمک کنید که برنامهریزی دقیقی برای این کار داشته باشید و مدام به خاطر وقت گذاشتن برای دیگران، مجبور به متوقف کردن کارتان نباشید.
1⃣1⃣ برای ایجاد شبکه ارتباطی موثر با دیگران تلاش میکنید.
هرچند برقراری ارتباطات مفید با دیگران در محیط کار بسیار موثر است، اما بهتر این است که آنقدر وظیفه خود را خوب انجام دهید که شبکههای ارتباطی با دیگران بهطور طبیعی و بدون هیچ تلاشی در محیط کار شکل بگیرند. درواقع، با بالا بردن کیفیت عملکردتان، ناخودآگاه شبکهای ارتباطی میان شما و دیگران ایجاد خواهد شد./ منبع ؛ترفند مدیریت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴ارزیابی عملکرد شخصی در محیط کار، کار سادهای نیست؛ بهویژه اگر رئیستان اهل تعریف و تمجید از عملکرد مثبت کارکنان نباشد. اما فارغ از اینکه در چه صنعت یا پستی مشغول به خدمت هستید، شاخصهای قابلاعتمادی وجود دارند که شما را در ارزیابی عملکردتان یاری میکنند. به شاخصها و نشانههای زیر دقت کنید و ببینید که آیا کارمندی ایدهآل هستید یا در مسیر رسیدن به چنین جایگاهی قرار دارید.
1⃣ در جلسات به جای مشکلات از راهکارها حرف میزنید.
مطرح کردن مشکلات و حرف زدن از ایرادات محیط کار از سوی کارمندان در جلسات، چندان برای مدیران خوشایند نیست. درمقابل، مدیران دوست دارند که از راهکارها بشنوند. مثلا بهتر است به مدیرتان بگویید: «فرصت بزرگی برای رفع مشکل موجود در اختیار داریم. من ایدههایی دارم که به این شرح هستند….».
2⃣ میدانید چگونه امور و وظایفتان را اولویتبندی کنید.
در محیطهای کاری جدید، مسئولیتهای مختلفی برای کارمندان وجود دارد. کارمند خوب، کسی است که میتواند این وظایف و مسوولیتها را اولویتبندی کند.
3⃣ زمانی را به یادگیری اختصاص میدهید.
با این کار، امکان خلاق ماندن برایتان به وجود میآید و همزمان با رشد شرکت و سازمان از اوضاع عقب نمیمانید و بر شرایط حاکم کنترل خواهید داشت.
4⃣ وقتتان را به بررسی ایمیلها و پیامهایتان نمیگذرانید.
شاید فکر کنید که تبادل پیامها و خواندن یا ارسال ایمیل درطول روز، کار بسیار مهمی است. اما یک کارمند خوب میداند که باید زمان خود را به شیوه دیگری استفاده کند. هر کس میتواند درطول روز کاملا درگیر و مشغول باشد اما به هیچ عنوان کارآمد نباشد.
5⃣ در کمال احترام به مدیرتان «نه» میگویید.
«نه گفتن» به مدیران هنگامی که از شما درخواست انجام کاری را دارند، کمی سخت است. کلید حل مشکل، آگاهی از شیوه «بله» گفتن خواهد بود. مثلا شاید در زمانی که پروژهای دیگر در دست دارید، مدیرتان از شما بخواهد تا پروژه تازهای را برعهده بگیرید. در این مواقع باید بگویید: «من مشتاق انجام این کار هستم اما اگر آن را شروع کنم، رسیدگی به پروژه قبلی به فردا موکول خواهد شد. این از نظرتان مانعی ندارد؟».
6⃣ برای خود اهداف متعالی طراحی میکنید.
بهترین کارمندان کسانی هستند که اهدافی متعالی طراحی میکنند و در مسیری بسیار فراتر از تصور دیگران پیش میروند. این نیروها، دیگران را هم برای دستیابی به نتایج استثنایی تشویق میکنند.
7⃣ به قول و تعهدات خود پایبند هستید.
کسانی که به حرفهای خود عمل میکنند و بهطور کلی میان حرف و عملشان تفاوتی وجود ندارد، در جلب اعتماد دیگران موفقاند و الگوی خوبی برای تیم هستند. اگر هیچیک از کارمندان به تعهدات و قولهای خود پایبیند نبودند، شما روی حرفتان بمانید و متعهد باشید.
8⃣ خود را در مسیر اهداف و موفقیت مدیریت و سازمان قرار میدهید.
کارمند نمونه و موفق، همسو با مسیر موفقیت و اهداف مدیران خود حرکت میکند و وظایف حرفهای خود را انجام میدهد. برای رسیدن به چنین هدفی، ۱۵ دقیقه در روز زمان بگذارید و از خود بپرسید که دقیقا در حال انجام چه کاری هستید.
9⃣ روند عملکردتان را پیگیری و بررسی میکنید.
باید به عملکرد خود نگاهی داشته باشید و فهرستی تهیه کنید که شامل این موارد است: وضعیتی که در محیط کار در آن قرار دارید، کارهایی که میتوانند به بهبود وضعیت کمک کنند، آنچه انجام دادهاید، نتیجه عملکردتان و سطح رضایتمندی شما از اقداماتی که صورت دادهاید. اگر روند عملکردتان را زیرنظر داشته باشید، گزارش عملکرد کاملتر و شفافتری به مدیرتان ارائه خواهید کرد.
🔟 بدون اسارت در فرسودگی شغلی به دیگران کمک میکنید.
افراد بخشنده در محیط کار موفقیتهای بیشتری خواهند داشت ولی این موفقیت تنها زمانی تحقق مییابد که این افراد، روش صحیح و مؤثر بخشش را بدانند.
مثلا شما زمانی میتوانید بهطور موثر به دیگران کمک کنید که برنامهریزی دقیقی برای این کار داشته باشید و مدام به خاطر وقت گذاشتن برای دیگران، مجبور به متوقف کردن کارتان نباشید.
1⃣1⃣ برای ایجاد شبکه ارتباطی موثر با دیگران تلاش میکنید.
هرچند برقراری ارتباطات مفید با دیگران در محیط کار بسیار موثر است، اما بهتر این است که آنقدر وظیفه خود را خوب انجام دهید که شبکههای ارتباطی با دیگران بهطور طبیعی و بدون هیچ تلاشی در محیط کار شکل بگیرند. درواقع، با بالا بردن کیفیت عملکردتان، ناخودآگاه شبکهای ارتباطی میان شما و دیگران ایجاد خواهد شد./ منبع ؛ترفند مدیریت
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰کارل گوستاو یونگ
🔺هیچ گاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمی کند.
🔺این انسان آزار دیده است که آزار می رساند. زخم خورده ها، علاقه عجیبی به زخم زدن بر دیگران دارند؛
🔺آنهای که از عزت نفس پایینی برخور دارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
🔺شما هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمی شوید. فقط تحقیر می شوید.
🔺 چون یک فرد ناسالم، هر فرد سالمی که در اطرافش هست را بیمار می کند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺هیچ گاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمی کند.
🔺این انسان آزار دیده است که آزار می رساند. زخم خورده ها، علاقه عجیبی به زخم زدن بر دیگران دارند؛
🔺آنهای که از عزت نفس پایینی برخور دارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
🔺شما هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمی شوید. فقط تحقیر می شوید.
🔺 چون یک فرد ناسالم، هر فرد سالمی که در اطرافش هست را بیمار می کند
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👍1
🔷آدمها را از خوب بودنشان خسته نکنیم.
خدا نکند انسان از خوب بودنش خسته شود،
خدا نکند که آدمی شود، که مهربانیش هر بار نگران و آزرده خاطرش کرده، چرا که آن وقت است که بلاتکلیف میماند،... نه بد بودن را بلد است و نه توان خوب ماندنش را دارد.
آن وقت است که می گریزد...
هجرت از دنیای آدمها به خلوتی که درونش هیچ و پوچ است، سکوتی که قالبش تنهایی است که خود خواسته نبوده، که لذت بخش نیست....
آدمها را از خوب بودن شان خسته نکنیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
خدا نکند انسان از خوب بودنش خسته شود،
خدا نکند که آدمی شود، که مهربانیش هر بار نگران و آزرده خاطرش کرده، چرا که آن وقت است که بلاتکلیف میماند،... نه بد بودن را بلد است و نه توان خوب ماندنش را دارد.
آن وقت است که می گریزد...
هجرت از دنیای آدمها به خلوتی که درونش هیچ و پوچ است، سکوتی که قالبش تنهایی است که خود خواسته نبوده، که لذت بخش نیست....
آدمها را از خوب بودن شان خسته نکنیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💢نقطه حداکثر تأمل کجاست؟
🔸بهترین ایدهها زمانی به سراغتان میآیند که مشغول نوشتن هستید، نه درحال فکرکردن.
🔸اگر قرار باشد در یک جزیرهی دورافتاده در وسط اقیانوس یک همراه داشته باشید، چه کسی را با خودتان میبرید؟ همسرتان؟ دوستتان؟ یک مشاور؟ باهوشترین استاد دانشگاه؟ یکنفر که سرگرمتان کند؟ البته که هیچکدام برای بلندمدت بهکارتان نخواهد آمد. کسی را با خود ببرید که بتواند یک قایق بسازد.
🔸دوستی دارم که برای راهاندازی و تاسیس شرکت داروسازیاش دهسال وقت گذاشت. او با دقت صدها کتاب در زمینهی کارآفرینی مطالعه کرد، ساعتها صرف یادگیری نحوه عرضه محصولاتش کرد. انبوهی از تحقیقات علمی درباره بازار را بررسی کرد و دوجین طرح برای کسب و کارش نوشت. نتیجه کار؟ فعلا هیچ؟ او همواره به نقطهای میرسد که تفکراتش به او میگویند:
"ایده خوبی است، اما بستگی به شیوه اجرایی تو و عملکرد رقبایت دارد."
🔸ما در زمان فکرکردن به یک موضوع، به نقطهای میرسیم که دیگر هرچهقدر هم که فکر کنیم، حتی یک میلیمتر هم از این نقطه جلوتر نخواهیم رفت. از این لحظه به بعد، مقدار اطلاعات اضافی که با فکرکردن درباره آن موضوع بهدست میآوریم، به صفر میرسد. این همان لحظهای است که "نقطهی حداکثر تأمل" نام دارد.
🔸البته منظورم این نیست که من با فکرکردن روی جزئیات مخالفم. بررسیکردن یک ایده حتی برای لحظاتی کوتاه میتواند دید فوقالعادهای به انسان بدهد. با اینحال بازدهی این فرآیند بهسرعت کاهش مییابد و شگفتآور است که چهقدر زود به نقطه حداکثر تأمل میرسیم.
🔸البته ممکن است لازم شود کمی زمان اضافه هم به خودتان بدهید تا احساسات گذرا، بیجهت روی تصمیمتان تاثیر نگذارند. اما بعد از آن، فکرکردن، شما را از نتیجهای که گرفتهاید جلوتر نخواهد برد. اگر به اطلاعات جدید نیاز دارید، بهتر است دستبهکار شوید.
🔸اگر تأملکردن را یک چراغقوه جیبی در نظر بگیریم، عملکردن مانند یک نورافکن بهمعنای واقعی کلمه است. بهمحض اینکه به یک جایگاه جدید و جذاب رسیدید، میتوانید مجددا چراغقوه خود را روشن کنید.
🔸اما چرا ما عادت داریم بیش از اندازه روی مسائل فکر کنیم، بسیار فراتر از نقطه حداکثر تأمل! چرا؟
چون اینطور راحتتر است. خیلی سادهتر است که روی مسائل فکر کنیم تا اینکه ابتکار عمل آنها را بهدست بگیریم. گمانهزنی لذتبخشتر از عملگرایی است. مادامی که هنوز درحال سبکسنگینکردن گزینههایتان هستید، احتمال شکست صفر است؛ اما بهمحض اینکه وارد عمل میشوید، خطر شکستخوردن بهمراتب بیشتر خواهد بود. بههمین دلیل است که مردم فکرکردن و تحلیلکردن را ترجیح میدهند.
🔸پیکاسو میگوید برای اینکه بدانید میخواهید چه چیزی بکشید، باید دستبهقلم شوید. در مورد امور زندگیتان هم همینطور است. برای اینکه بدانید چه میخواهید باید دستبهکار شوید. این مطلب ممکن است تلنگری به شما بزند ولی حواستان را جمع کنید که صرفا با فکرکردن به یک زندگی خوب، به آن نمیرسید.
🔸لطفا دفعه بعد که میخواهید تصمیم مهمی بگیرید، بهدقت روی آن فکر کنید، اما فقط تا مرز نقطه حداکثر تأمل. غافلگیر خواهید شد از اینکه چقدر زود به نقطه حداکثر تأمل میرسید. بهمحض رسیدن، چراغقوه خود را خاموش و نورافکن را روشن کنید. این روش هم در محلکار و هم در خانه بهکارتان خواهد آمد؛ چه مشغول سرمایهگذاری روی حرفهتان باشید، چه دنبال بهبود زندگی عاشقانهتان.
✍هنرخوبزندگیکردن: رولفدوبلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸بهترین ایدهها زمانی به سراغتان میآیند که مشغول نوشتن هستید، نه درحال فکرکردن.
🔸اگر قرار باشد در یک جزیرهی دورافتاده در وسط اقیانوس یک همراه داشته باشید، چه کسی را با خودتان میبرید؟ همسرتان؟ دوستتان؟ یک مشاور؟ باهوشترین استاد دانشگاه؟ یکنفر که سرگرمتان کند؟ البته که هیچکدام برای بلندمدت بهکارتان نخواهد آمد. کسی را با خود ببرید که بتواند یک قایق بسازد.
🔸دوستی دارم که برای راهاندازی و تاسیس شرکت داروسازیاش دهسال وقت گذاشت. او با دقت صدها کتاب در زمینهی کارآفرینی مطالعه کرد، ساعتها صرف یادگیری نحوه عرضه محصولاتش کرد. انبوهی از تحقیقات علمی درباره بازار را بررسی کرد و دوجین طرح برای کسب و کارش نوشت. نتیجه کار؟ فعلا هیچ؟ او همواره به نقطهای میرسد که تفکراتش به او میگویند:
"ایده خوبی است، اما بستگی به شیوه اجرایی تو و عملکرد رقبایت دارد."
🔸ما در زمان فکرکردن به یک موضوع، به نقطهای میرسیم که دیگر هرچهقدر هم که فکر کنیم، حتی یک میلیمتر هم از این نقطه جلوتر نخواهیم رفت. از این لحظه به بعد، مقدار اطلاعات اضافی که با فکرکردن درباره آن موضوع بهدست میآوریم، به صفر میرسد. این همان لحظهای است که "نقطهی حداکثر تأمل" نام دارد.
🔸البته منظورم این نیست که من با فکرکردن روی جزئیات مخالفم. بررسیکردن یک ایده حتی برای لحظاتی کوتاه میتواند دید فوقالعادهای به انسان بدهد. با اینحال بازدهی این فرآیند بهسرعت کاهش مییابد و شگفتآور است که چهقدر زود به نقطه حداکثر تأمل میرسیم.
🔸البته ممکن است لازم شود کمی زمان اضافه هم به خودتان بدهید تا احساسات گذرا، بیجهت روی تصمیمتان تاثیر نگذارند. اما بعد از آن، فکرکردن، شما را از نتیجهای که گرفتهاید جلوتر نخواهد برد. اگر به اطلاعات جدید نیاز دارید، بهتر است دستبهکار شوید.
🔸اگر تأملکردن را یک چراغقوه جیبی در نظر بگیریم، عملکردن مانند یک نورافکن بهمعنای واقعی کلمه است. بهمحض اینکه به یک جایگاه جدید و جذاب رسیدید، میتوانید مجددا چراغقوه خود را روشن کنید.
🔸اما چرا ما عادت داریم بیش از اندازه روی مسائل فکر کنیم، بسیار فراتر از نقطه حداکثر تأمل! چرا؟
چون اینطور راحتتر است. خیلی سادهتر است که روی مسائل فکر کنیم تا اینکه ابتکار عمل آنها را بهدست بگیریم. گمانهزنی لذتبخشتر از عملگرایی است. مادامی که هنوز درحال سبکسنگینکردن گزینههایتان هستید، احتمال شکست صفر است؛ اما بهمحض اینکه وارد عمل میشوید، خطر شکستخوردن بهمراتب بیشتر خواهد بود. بههمین دلیل است که مردم فکرکردن و تحلیلکردن را ترجیح میدهند.
🔸پیکاسو میگوید برای اینکه بدانید میخواهید چه چیزی بکشید، باید دستبهقلم شوید. در مورد امور زندگیتان هم همینطور است. برای اینکه بدانید چه میخواهید باید دستبهکار شوید. این مطلب ممکن است تلنگری به شما بزند ولی حواستان را جمع کنید که صرفا با فکرکردن به یک زندگی خوب، به آن نمیرسید.
🔸لطفا دفعه بعد که میخواهید تصمیم مهمی بگیرید، بهدقت روی آن فکر کنید، اما فقط تا مرز نقطه حداکثر تأمل. غافلگیر خواهید شد از اینکه چقدر زود به نقطه حداکثر تأمل میرسید. بهمحض رسیدن، چراغقوه خود را خاموش و نورافکن را روشن کنید. این روش هم در محلکار و هم در خانه بهکارتان خواهد آمد؛ چه مشغول سرمایهگذاری روی حرفهتان باشید، چه دنبال بهبود زندگی عاشقانهتان.
✍هنرخوبزندگیکردن: رولفدوبلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙 چرا کتاب خوانها بهترین آدمهایی هستند که میتوان عاشقشان شد؟
📘چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشرشد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود، بهزودی ازبینخواهدرفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمترشده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصهشده اینترنتی، تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.
✅نکته اینجاست که مطالعات ثابتکرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر، مهربانتر وباهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشقشدن را داشتهباشند
📘بر پایه مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجامدادهاند، کسانی که رمان میخوانند، میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاددارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قراردهند و درباره آن قضاوتکنند
🟢آنها میتوانند بدون اینکه عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دستبردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
✅تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند.
کتابخواندن، تجربهکردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است؛ یادگرفتن این نکته که چطور بدون اینکه خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
📙کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیرکتاب خوانها امکان ندارد از آن سردربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربهکردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.
✅آنها یادگرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
🔴تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابتکرده که هرچهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعثمیشود این بچهها واقعاً عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیداکنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
🟣تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحملکند. خوانندههای کتابها هزارانبار زندگیمیکنند و از هرکدام از این تجربهها، چیزی یادمیگیرند.
🟣اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیلکند و فضای خالی قلبتان را پُرکند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها، متروها و... پیداکنید. چند دقیقه که صحبتکنید، آنها را به جا خواهید آورد.
کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند.
آنها در نامهها یا پیامهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفاً به سوالاتتان جوابنمیدهند یا بیانیه صادرنمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. انها #شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهندکرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشانداده، کتابخواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یادبگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یادنمیدهند.
به خودتان لطفکنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چطور از زبانش استفادهکند.
آنها فقط شما را نمیفهمند، درکتانمیکنند.
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذمیکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدامیکند که هیچکس دیگر قبلاً کشفش نکردهاست.
بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکند، این است که کاملنبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعیکند از ذهن دیگران سردربیاورد. اینجور آدمها توانایی هم دلی پیدامیکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعیمیکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آنها نهتنها باهوشند، که عاقل هم هستند.
باهوشبودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقلبودن آدمها را تحریکمیکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یادگرفت، کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
برپایه تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند، توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و به شکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرارکنند.
قرار و مدارگذاشتن با آدم اهل کتاب، به قرارگذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها بهدستآورده، در اختیار شما قراردهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشتهباشید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📘چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشرشد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده میشود، بهزودی ازبینخواهدرفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمترشده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصهشده اینترنتی، تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.
✅نکته اینجاست که مطالعات ثابتکرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر، مهربانتر وباهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشقشدن را داشتهباشند
📘بر پایه مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجامدادهاند، کسانی که رمان میخوانند، میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاددارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قراردهند و درباره آن قضاوتکنند
🟢آنها میتوانند بدون اینکه عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دستبردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
✅تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند.
کتابخواندن، تجربهکردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است؛ یادگرفتن این نکته که چطور بدون اینکه خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
📙کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیرکتاب خوانها امکان ندارد از آن سردربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربهکردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.
✅آنها یادگرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
🔴تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابتکرده که هرچهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعثمیشود این بچهها واقعاً عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیداکنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
🟣تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحملکند. خوانندههای کتابها هزارانبار زندگیمیکنند و از هرکدام از این تجربهها، چیزی یادمیگیرند.
🟣اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیلکند و فضای خالی قلبتان را پُرکند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها، متروها و... پیداکنید. چند دقیقه که صحبتکنید، آنها را به جا خواهید آورد.
کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند.
آنها در نامهها یا پیامهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفاً به سوالاتتان جوابنمیدهند یا بیانیه صادرنمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. انها #شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهندکرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشانداده، کتابخواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یادبگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یادنمیدهند.
به خودتان لطفکنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چطور از زبانش استفادهکند.
آنها فقط شما را نمیفهمند، درکتانمیکنند.
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذمیکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدامیکند که هیچکس دیگر قبلاً کشفش نکردهاست.
بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکند، این است که کاملنبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعیکند از ذهن دیگران سردربیاورد. اینجور آدمها توانایی هم دلی پیدامیکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعیمیکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آنها نهتنها باهوشند، که عاقل هم هستند.
باهوشبودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقلبودن آدمها را تحریکمیکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یادگرفت، کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
برپایه تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند، توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و به شکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرارکنند.
قرار و مدارگذاشتن با آدم اهل کتاب، به قرارگذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها بهدستآورده، در اختیار شما قراردهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشتهباشید.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers