چرا مطالعه نمیکنیم.pdf
410.9 KB
📢📢ایران؛ جامعه بی مطالعه
🔴چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای را پیش رو دارد؟
⭕️1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.
⭕️2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.
⭕️3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
⭕️4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم
⭕️5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.
⭕️6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.
⭕️7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم
⭕️8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم
⭕️9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست
⭕️10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است
⭕️11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم
⭕️12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم
⭕️13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم
⭕️14-شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم
🔰@CompetentManagers
🔴چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای را پیش رو دارد؟
⭕️1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.
⭕️2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.
⭕️3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
⭕️4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم
⭕️5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.
⭕️6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.
⭕️7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم
⭕️8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم
⭕️9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست
⭕️10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است
⭕️11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم
⭕️12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم
⭕️13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم
⭕️14-شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم
🔰@CompetentManagers
📕سبک مدیریت ایرانی:
🔸در جهان دو سبک مدیریت "آمریکایی" و مدیریت" ژاپنی" بیش از دیگر روش ها مطرح شده است. و در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها ممیزات و مشخصات هر سبک تشریح و نکات افتراق آن اشاره می شود
🔹مثلا در خصوص تصمیم گیری در مراکز و شرکتهای بزرگ ژاپنی "اجماع" مطمع نظر است و بایستی همه اعضاء به موضوع مورد بحث "رای" دهند و حتی اگر یک نظر مخالف باشد باید دیگران اورا اقناع کنند تا "تصمیم" عملی شود در حالی که در مدیریت آمریکایی نظر "اکثریت" کافی است. یا در مورد استخدام، ژاپنی ها به استخدام "مادام العمر" متمایلند_ گرچه اکنون بسیار منعطف شده اند- در حالی که آمریکایی ها چنین نمی کنند و تضمینی برای شغل دائمی وجود ندارد
🔺حال ما در ایران چگونه "مدیریت " می کنیم؟ و اصول و راهبرد اساسی مدیریت ایرانی چیست؟ در این مورد تحقیق نسبتا جامعی صورت گرفته که در بحث دانشگاهی ارائه می شود اما در اینجا وجه عمومی مطرح است و فقط به برخی مختصات آن اشاره می شود.
1️⃣- اولین اصل مهم در ایران "پیگیری" است که در صورت نبود آن تقریبا هیچ اقدامی صورت نمی گیرد. به این منظور بایستی دفتر ، رئیس دفتر و منشی های صاحب ذوق و شوق و کاربلد در دسترس باشد و مدیر نیز خود مدام پیگیر امور شود.
2️⃣- دومین اصل "ارتباط" است. ارتباطات قوی با عناصر موثر در سازمان و خارج سازمان بسیار مهم و تاثیر گذار است. اگر مدیری جامع علوم و فنون باشد اما "مرتبط" نباشد کاری صورت نمی گیرد. این ارتباط در اغلب نقاط جهان البته کارایی دارد. لکن نوع ارتباط در ایران متفاوت است. سرعت و سهولت دسترسی به افراد با نفوذ و موثر در مراتب مختلف و در سطوح متفاوت بسیار کارساز است. این تاثیر و تاثر در دو جهت مثبت و منفی می تواند مثمر ثمر شود. گاه در انجام یک اقدام و گاه در عدم انجام واقعه ای که مدیر خواهان آن است.
3️⃣- سومین نکته "سخنوری" و سخنران بودن مدیر ایرانی است این ویژگی بعنوان عاملی مهم در انتخاب و انتصاب مدیران مطرح است. بدین اعتبار مدیر پیش از آنکه مرد عمل باشد باید خوب "حرف" بزند و البته اگر قادر بود "حرف خوب" هم بزند که دیگر نور علی نور است.
4️⃣-چهارمین ویژگی اصل "بده بستان" است. او در گزینش افراد در هیئت های امناء و مدیره و دیگر پست های سازمانی همواره می کوشد اشخاصی را به کار گمارد که بتواند از توانایی های شخصی یا سازمانی و ارتباطی آنها کمال بهره برداری را ببرد.
5️⃣-ویژگی پنجم در حلقه اصحاب عله بودن است. مدیر بایستی "پشتوانه" داشته باشد یا نوعی پشت گرمی به حمایت از گروه های نا محسوس که در صورت نیاز به کمک وی بشتابند روشن است این خصیصه ذاتی مدیر نیست اما با وجود عرضی بودن کارایی آن از هر نوع استعداد و هنر و مهارت ذاتی افزون تر است.
❎با این وصف می توان گفت تقریبا هر کس خصایص فوق را داشته باشد می تواند مدیر موفق به سبک ایرانی باشد.
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
🔸در جهان دو سبک مدیریت "آمریکایی" و مدیریت" ژاپنی" بیش از دیگر روش ها مطرح شده است. و در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها ممیزات و مشخصات هر سبک تشریح و نکات افتراق آن اشاره می شود
🔹مثلا در خصوص تصمیم گیری در مراکز و شرکتهای بزرگ ژاپنی "اجماع" مطمع نظر است و بایستی همه اعضاء به موضوع مورد بحث "رای" دهند و حتی اگر یک نظر مخالف باشد باید دیگران اورا اقناع کنند تا "تصمیم" عملی شود در حالی که در مدیریت آمریکایی نظر "اکثریت" کافی است. یا در مورد استخدام، ژاپنی ها به استخدام "مادام العمر" متمایلند_ گرچه اکنون بسیار منعطف شده اند- در حالی که آمریکایی ها چنین نمی کنند و تضمینی برای شغل دائمی وجود ندارد
🔺حال ما در ایران چگونه "مدیریت " می کنیم؟ و اصول و راهبرد اساسی مدیریت ایرانی چیست؟ در این مورد تحقیق نسبتا جامعی صورت گرفته که در بحث دانشگاهی ارائه می شود اما در اینجا وجه عمومی مطرح است و فقط به برخی مختصات آن اشاره می شود.
1️⃣- اولین اصل مهم در ایران "پیگیری" است که در صورت نبود آن تقریبا هیچ اقدامی صورت نمی گیرد. به این منظور بایستی دفتر ، رئیس دفتر و منشی های صاحب ذوق و شوق و کاربلد در دسترس باشد و مدیر نیز خود مدام پیگیر امور شود.
2️⃣- دومین اصل "ارتباط" است. ارتباطات قوی با عناصر موثر در سازمان و خارج سازمان بسیار مهم و تاثیر گذار است. اگر مدیری جامع علوم و فنون باشد اما "مرتبط" نباشد کاری صورت نمی گیرد. این ارتباط در اغلب نقاط جهان البته کارایی دارد. لکن نوع ارتباط در ایران متفاوت است. سرعت و سهولت دسترسی به افراد با نفوذ و موثر در مراتب مختلف و در سطوح متفاوت بسیار کارساز است. این تاثیر و تاثر در دو جهت مثبت و منفی می تواند مثمر ثمر شود. گاه در انجام یک اقدام و گاه در عدم انجام واقعه ای که مدیر خواهان آن است.
3️⃣- سومین نکته "سخنوری" و سخنران بودن مدیر ایرانی است این ویژگی بعنوان عاملی مهم در انتخاب و انتصاب مدیران مطرح است. بدین اعتبار مدیر پیش از آنکه مرد عمل باشد باید خوب "حرف" بزند و البته اگر قادر بود "حرف خوب" هم بزند که دیگر نور علی نور است.
4️⃣-چهارمین ویژگی اصل "بده بستان" است. او در گزینش افراد در هیئت های امناء و مدیره و دیگر پست های سازمانی همواره می کوشد اشخاصی را به کار گمارد که بتواند از توانایی های شخصی یا سازمانی و ارتباطی آنها کمال بهره برداری را ببرد.
5️⃣-ویژگی پنجم در حلقه اصحاب عله بودن است. مدیر بایستی "پشتوانه" داشته باشد یا نوعی پشت گرمی به حمایت از گروه های نا محسوس که در صورت نیاز به کمک وی بشتابند روشن است این خصیصه ذاتی مدیر نیست اما با وجود عرضی بودن کارایی آن از هر نوع استعداد و هنر و مهارت ذاتی افزون تر است.
❎با این وصف می توان گفت تقریبا هر کس خصایص فوق را داشته باشد می تواند مدیر موفق به سبک ایرانی باشد.
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰صحبتهای فوق العاده شنیدنی دکتر محمد فاضلی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی درباره اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه که ارزش بارها گوش کردن دارد!
🔰مردم به مسئولان و مسئولان نسبت به هم بی اعتمادند! هر روز انواعی از اخبار بد به ملت ایران می رساند که ۸۰ میلیون ایرانی را تحت فشار می گذارد!
🔰اگر کسی امروز از ایران مهاجرت کند من او را سرزنش نمی کنم! مردم تا کی باید تحمل کنند!؟ این تلخی بی پایان پایانی هم دارد!؟ خیلی ها تعلق شان به ایران را از دست داده اند! خطرناک ترین جمله ای که یک ملت می گوید این است که بگوید دیگه نمی شود درستش کرد! مردم و حاکمان از آن روز بترسند!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
🔰مردم به مسئولان و مسئولان نسبت به هم بی اعتمادند! هر روز انواعی از اخبار بد به ملت ایران می رساند که ۸۰ میلیون ایرانی را تحت فشار می گذارد!
🔰اگر کسی امروز از ایران مهاجرت کند من او را سرزنش نمی کنم! مردم تا کی باید تحمل کنند!؟ این تلخی بی پایان پایانی هم دارد!؟ خیلی ها تعلق شان به ایران را از دست داده اند! خطرناک ترین جمله ای که یک ملت می گوید این است که بگوید دیگه نمی شود درستش کرد! مردم و حاکمان از آن روز بترسند!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
🔴انسان توسعه يافته کیست؟
📝وقتی که از توسعه منابع انسانی حرف میزنیم و واحد توسعه منابع انسانی در سازمانمان تشکیل میدیم ، یعنی چي؟
ماموریت این واحد توسعه منابع انسانی چیه و میخواد چکار بکنه؟؟؟؟!!!
انسانهای توسعه یافته چه میکنند؟؟؟!!!
انسان توسعه یافته در سازمان چگونه عمل میکند؟؟؟!!!
⭕️انسان توسعه یافته کیست؟
ما در سازمانها به انسانهای توسعه یافته نیاز داریم و باید آنها را ارج نهیم و توسعه یافتگی را پرورش دهیم.
🔺 " انسان توسعه یافته" انسانی است که به وظایف و تکالیف سازمانی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
🔺 "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل کاری اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
🔺 "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با همکارنش دارد ، با خودش سازگار و با محیط کاری اش هماهنگ است،محیط کارش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
🔺 "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش سازمان است و در همه امورات متعادل است.
🔺 "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
🔺 "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
🔺 "انسان توسعه یافته" برای کل سازمان و جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا منافع خود.
🔺 "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و القاب سازمانی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی یک انسان هستند.
🔺 "انسان توسعه یافته" به محیط زیست
اهمیت می دهد.
🔺 "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد.
🔺 "انسان توسعه یافته" منافع گروهی و سازمانی را به منافع فردی ارجح میداند.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
📝وقتی که از توسعه منابع انسانی حرف میزنیم و واحد توسعه منابع انسانی در سازمانمان تشکیل میدیم ، یعنی چي؟
ماموریت این واحد توسعه منابع انسانی چیه و میخواد چکار بکنه؟؟؟؟!!!
انسانهای توسعه یافته چه میکنند؟؟؟!!!
انسان توسعه یافته در سازمان چگونه عمل میکند؟؟؟!!!
⭕️انسان توسعه یافته کیست؟
ما در سازمانها به انسانهای توسعه یافته نیاز داریم و باید آنها را ارج نهیم و توسعه یافتگی را پرورش دهیم.
🔺 " انسان توسعه یافته" انسانی است که به وظایف و تکالیف سازمانی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
🔺 "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل کاری اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
🔺 "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با همکارنش دارد ، با خودش سازگار و با محیط کاری اش هماهنگ است،محیط کارش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
🔺 "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش سازمان است و در همه امورات متعادل است.
🔺 "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
🔺 "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
🔺 "انسان توسعه یافته" برای کل سازمان و جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا منافع خود.
🔺 "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و القاب سازمانی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی یک انسان هستند.
🔺 "انسان توسعه یافته" به محیط زیست
اهمیت می دهد.
🔺 "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد.
🔺 "انسان توسعه یافته" منافع گروهی و سازمانی را به منافع فردی ارجح میداند.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش اول)
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش دوم)
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
❎آنچه برای توسعه کشور لازم است:
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
🔷🔹 ایران؛ جامعه بی گفت و گو! 🔹🔷
🔸ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی میگوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
🔹ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
🔸سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
🔸در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
🔸در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
🔸در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
🔸در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.
🔸گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
🔸اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات زیست اجتماعی ما می شود.
🔸گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
🔸یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
🔸واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
🔸به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
🔸گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.
📗(که به نظرم یکی از بهترین کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است کتاب "شوق گفتگو و گستردگی فرهنگ تک گویی در میان ایرانیان" است که توسط حسن قاضی مرادی نوشته شده است).
🔸اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
🔸جامعه ای هم که مردمانش اهل گفتگو، تعامل و منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد. " ایرج محمدی- عصر ایران "
🔸بذرتوسعه در کشور، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولاً جامعه ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانهای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود پرورش دهد:
📕نخست «صبوری»
📕 دوم «گفتوگو».
که هر دو ویژگی، نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.
🔸رانندهی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.
🔸پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.
🔸معلمی که میخواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید «شتاب» در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند.
🔸و سیاستمداری که میخواهد مردمش برنامههای توسعهاش را پاس بدارند، باید از واکنشهای شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.
🔹وهمچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش دربارة مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفتوگو را باز کند؛
🔹و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد؛
🔹 و معلم ما باید به دانشآموزانش به جای مشقِ نوشتن، مشقِ «گفتوگو» بدهد؛ و سیاستمدار ما به جای موعظة دیگران یا متهم کردن رقیبان، گفتوگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماهها با نخبگان و با مردمش گفتوگو کند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
🔸ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی میگوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
🔹ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
🔸سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
🔸در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
🔸در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
🔸در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
🔸در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.
🔸گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
🔸اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات زیست اجتماعی ما می شود.
🔸گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
🔸یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
🔸واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
🔸به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
🔸گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.
📗(که به نظرم یکی از بهترین کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است کتاب "شوق گفتگو و گستردگی فرهنگ تک گویی در میان ایرانیان" است که توسط حسن قاضی مرادی نوشته شده است).
🔸اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
🔸جامعه ای هم که مردمانش اهل گفتگو، تعامل و منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد. " ایرج محمدی- عصر ایران "
🔸بذرتوسعه در کشور، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولاً جامعه ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانهای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود پرورش دهد:
📕نخست «صبوری»
📕 دوم «گفتوگو».
که هر دو ویژگی، نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.
🔸رانندهی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.
🔸پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.
🔸معلمی که میخواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید «شتاب» در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند.
🔸و سیاستمداری که میخواهد مردمش برنامههای توسعهاش را پاس بدارند، باید از واکنشهای شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.
🔹وهمچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش دربارة مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفتوگو را باز کند؛
🔹و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد؛
🔹 و معلم ما باید به دانشآموزانش به جای مشقِ نوشتن، مشقِ «گفتوگو» بدهد؛ و سیاستمدار ما به جای موعظة دیگران یا متهم کردن رقیبان، گفتوگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماهها با نخبگان و با مردمش گفتوگو کند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔷🔹 چرا " گفت و گو " نمی کنیم؟ 🔹🔷
✍ دکتر مهران صولتی
جامعه ایران، یک جامعه بدون گفت و گو است. سیطره "مونولوگ " بر " دیالوگ "اشتیاق به" پرگویی" و " کم شنوی " ، میل مفرط به تحکم و سلطه ورزی، نبود سازوکارهای روشن و شناخته شده برای گسترش گفت و گو های معنادار و جمعی، حاکمیت اسطوره قاطعیت، و طرد فرآیند های دستیابی به سازش های ماندگار در فرهنگ سیاسی، از نشانه های مهجور ماندن " گفت و گو " در ایران است.
🔹اما از طرف دیگر شکل گیری " گفت و گو " یک ضرورت انکار ناپذیر برای ایران امروز هم به شمار می رود. حجم برخی از بحران ها به درجه ای رسیده است که جز با شکل گیری یک گفتگوی ملی و واقعی قابل حل و فصل نیست؛
🔸رشد فزاینده آسیب های اجتماعی، سقوط سرمایه اجتماعی، بحران آب و محیط زیست، کاهش مشارکت اقتصادی، در کنار رشد فزاینده نیروی کار جوان ناامید از اشتغال، افزایش چشمگیر پرونده های قضایی، بحران حکمرانی خوب و پاسخگو و ...کار رابه نقطه ای رسانده که خطر یک فروپاشی سیاسی -اجتماعی هر روز بیشتر می شود.
🔸با این وجود چنان رفتار می کنیم که گویی اوضاع کاملا آرام است و هیچ خطری از درون، کشور را تهدید نمی کند. و پرسش اصلی اینکه؛ حال چرا برای حل مشکلات موجود " گفت و گو " نمی کنیم ؟
🔹"گفت و گو "پیش از هرچیز یک محصول فرهنگی است، مبتنی بر سنتی که در آن مدارا، صبوری، حق طلبی، خردورزی و اعتماد و احترام به یکدیگر، به اندازه کافی نهادینه و ماندگار شده باشد. همچنین" گفت و گو " محصول یک فرهنگ سیاسی است که در آن توطئه اندیشی و توهم توطئه، سازش ناپذیری، یکسان اندیشی، خودمحوری و هویت اندیشی و ... در آن سهم غالب را نداشته باشد. به نظر می رسد سنت فرهنگی و فرهنگ سیاسی غالب در ایران هنوز هم به اندازه کافی، دارای عناصر برانگیزاننده و تثبیت کننده " گفت و گو " نمی باشد.
🔹فارغ از نفس و اصل " گفت و گو " که می تواند لذت بخش و ارزشمند تلقی شود، این امر باید موجب انباشت تجربیات انسانی، پیوسته و گامی به جلو تلقی شود. انباشتی که می تواند به ارائه راهبردهایی جهت توسعه پایدار کشور بینجامد. متاسفانه بسیاری از نمونه های بارز این پدیده در کشور بی حاصل، و بیشتر شکل مناظره، یا جنگ حنجره با حنجره یافته اند که تنها مقصود آن سرکوب یا ساکت کردن رقیب می باشد. چنین " گفت و گو" هایی هرگز نتوانستند به الگوهایی موفق در غرب همچون موارد گفت و گوی تاریخی پوپر، هابرماس ، گادامر و ... نزدیک شوند.
🔹دستیابی به یک "گفت و گو" ی سازنده مستلزم پذیرش تساوی و برابری در مواضع مشارکت کنندگان در امر "گفت و گو " است. دستیابی به این برابری هم پیش از هر چیز نیازمند وجود آزادی مکفی جهت انتقاد و به پرسش گرفتن تبعیض ها و نابرابری ها می باشد.
🔸در جامعه ای که وجود یک دولت نفتی و حداکثری، موجد شکل گیری رانت های عمده در آن شده است، کمتر می توان به شکل گیری روابط برابرانه امید داشت. از همین رو " گفت و گو " به نوعی اخلاق بخشنامه ای از جنس گشت ارشاد تقلیل یافته است !
🔹" گفت و گو " ابزاری برای رسیدن به تفاهم و دستیابی به حقیقت است. راهی برای به اشتراک گذاردن تجربیات بشری، و البته همراهی و همدلی با یکدیگر در جاده نیل به کامیابی و سعادت !
🔸در فرهنگ ما هنوز هم رگه هایی پررنگ از باطل یا مهجور دانستن دیگران، نشانه هایی از میل مفرط به ارشاد یا هدایت دیگران، و انگیزه هایی برای اتهام زدن و حذف دیگران به چشم می خورد. در فرهنگ سیاسی ما هنوز هم سازش کم و بیش معنای خیانت دارد ! و احترام به حقوق دیگران، دستاوردی متعلق به فرهنگ خبیث غرب شمرده می شود ! پر واضح است که با چنین زمینه ای نیل به فرهنگ " گفت و گو " امری بطئی و دراز مدت می باشد.
تکمله : با وجود همه این علائم ناخوشایند، باید به سمت بسط " گفت و گو " پیش رفت. شاید از مسیر تربیت نسلی که از کودکی ؛ در خانه و مدرسه، اهمیت و ضرورت آن را آموخته باشند...
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
✍ دکتر مهران صولتی
جامعه ایران، یک جامعه بدون گفت و گو است. سیطره "مونولوگ " بر " دیالوگ "اشتیاق به" پرگویی" و " کم شنوی " ، میل مفرط به تحکم و سلطه ورزی، نبود سازوکارهای روشن و شناخته شده برای گسترش گفت و گو های معنادار و جمعی، حاکمیت اسطوره قاطعیت، و طرد فرآیند های دستیابی به سازش های ماندگار در فرهنگ سیاسی، از نشانه های مهجور ماندن " گفت و گو " در ایران است.
🔹اما از طرف دیگر شکل گیری " گفت و گو " یک ضرورت انکار ناپذیر برای ایران امروز هم به شمار می رود. حجم برخی از بحران ها به درجه ای رسیده است که جز با شکل گیری یک گفتگوی ملی و واقعی قابل حل و فصل نیست؛
🔸رشد فزاینده آسیب های اجتماعی، سقوط سرمایه اجتماعی، بحران آب و محیط زیست، کاهش مشارکت اقتصادی، در کنار رشد فزاینده نیروی کار جوان ناامید از اشتغال، افزایش چشمگیر پرونده های قضایی، بحران حکمرانی خوب و پاسخگو و ...کار رابه نقطه ای رسانده که خطر یک فروپاشی سیاسی -اجتماعی هر روز بیشتر می شود.
🔸با این وجود چنان رفتار می کنیم که گویی اوضاع کاملا آرام است و هیچ خطری از درون، کشور را تهدید نمی کند. و پرسش اصلی اینکه؛ حال چرا برای حل مشکلات موجود " گفت و گو " نمی کنیم ؟
🔹"گفت و گو "پیش از هرچیز یک محصول فرهنگی است، مبتنی بر سنتی که در آن مدارا، صبوری، حق طلبی، خردورزی و اعتماد و احترام به یکدیگر، به اندازه کافی نهادینه و ماندگار شده باشد. همچنین" گفت و گو " محصول یک فرهنگ سیاسی است که در آن توطئه اندیشی و توهم توطئه، سازش ناپذیری، یکسان اندیشی، خودمحوری و هویت اندیشی و ... در آن سهم غالب را نداشته باشد. به نظر می رسد سنت فرهنگی و فرهنگ سیاسی غالب در ایران هنوز هم به اندازه کافی، دارای عناصر برانگیزاننده و تثبیت کننده " گفت و گو " نمی باشد.
🔹فارغ از نفس و اصل " گفت و گو " که می تواند لذت بخش و ارزشمند تلقی شود، این امر باید موجب انباشت تجربیات انسانی، پیوسته و گامی به جلو تلقی شود. انباشتی که می تواند به ارائه راهبردهایی جهت توسعه پایدار کشور بینجامد. متاسفانه بسیاری از نمونه های بارز این پدیده در کشور بی حاصل، و بیشتر شکل مناظره، یا جنگ حنجره با حنجره یافته اند که تنها مقصود آن سرکوب یا ساکت کردن رقیب می باشد. چنین " گفت و گو" هایی هرگز نتوانستند به الگوهایی موفق در غرب همچون موارد گفت و گوی تاریخی پوپر، هابرماس ، گادامر و ... نزدیک شوند.
🔹دستیابی به یک "گفت و گو" ی سازنده مستلزم پذیرش تساوی و برابری در مواضع مشارکت کنندگان در امر "گفت و گو " است. دستیابی به این برابری هم پیش از هر چیز نیازمند وجود آزادی مکفی جهت انتقاد و به پرسش گرفتن تبعیض ها و نابرابری ها می باشد.
🔸در جامعه ای که وجود یک دولت نفتی و حداکثری، موجد شکل گیری رانت های عمده در آن شده است، کمتر می توان به شکل گیری روابط برابرانه امید داشت. از همین رو " گفت و گو " به نوعی اخلاق بخشنامه ای از جنس گشت ارشاد تقلیل یافته است !
🔹" گفت و گو " ابزاری برای رسیدن به تفاهم و دستیابی به حقیقت است. راهی برای به اشتراک گذاردن تجربیات بشری، و البته همراهی و همدلی با یکدیگر در جاده نیل به کامیابی و سعادت !
🔸در فرهنگ ما هنوز هم رگه هایی پررنگ از باطل یا مهجور دانستن دیگران، نشانه هایی از میل مفرط به ارشاد یا هدایت دیگران، و انگیزه هایی برای اتهام زدن و حذف دیگران به چشم می خورد. در فرهنگ سیاسی ما هنوز هم سازش کم و بیش معنای خیانت دارد ! و احترام به حقوق دیگران، دستاوردی متعلق به فرهنگ خبیث غرب شمرده می شود ! پر واضح است که با چنین زمینه ای نیل به فرهنگ " گفت و گو " امری بطئی و دراز مدت می باشد.
تکمله : با وجود همه این علائم ناخوشایند، باید به سمت بسط " گفت و گو " پیش رفت. شاید از مسیر تربیت نسلی که از کودکی ؛ در خانه و مدرسه، اهمیت و ضرورت آن را آموخته باشند...
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔷 🔹 چگونه " گفت و گو " کنیم ؟ 🔹 🔷
✍ دکتر مهران صولتی
🔹 در دودهه گذشته بحران هایی گریبان جامعه ایران را گرفته است که ضرورت حرکت به سوی شکل گیری " گفت و گو " های واقعی در سطح ملی را اجتناب ناپذیر ساخته است. رکود، کمبود منابع آب، فساد سیستمی و سقوط فزاینده سرمایه اجتماعی، تنها چهار نمونه از بحران های فراگیر در ایران امروز به شمار می روند. پرواضح است که " گفت و گو " در جامعه ای که فاقد سنت فرهنگی مناسب جهت اجرای آن است واجد ظرافت ها و آدابی می باشد که با نمونه های مشابه در فرهنگ های دیگر متفاوت است. فارغ از هدف کلی گفت و گو که عبارت از؛ " مشارکت دو سویه برای رسیدن به تفاهم بر سر حقیقت یا هر اصل مشترک " دیگری می باشد، در مورد جزییات تفاوت هایی میان زمینه های فرهنگی مختلف وجود دارد، از همین رو در ادامه می کوشم تا برخی از شرایط و لوازم " گفت و گو " در نمونه ایرانی آن را بیان کنم.
🔹دفاع از حقیقت در ایران امروز بسیار سخت شده است. ظرایف معرفت شناختی ، آموزه های پست مدرنیسم ؛ که یک سره اصل حقیقت را تخطئه می کنند ، در کنار برداشت نیچه از حقیقت که آن را جلوه ای از قدرت می داند، از عوامل این دشواری می باشد. جدا از این امر ، حاکمیت یک ایدئولوژی مدعی و منادی حقیقت هم به طور طبیعی می تواند واکنش هایی نسبت به ماهیت " حقیقت " در جامعه برانگیزد. بنابراین برقراری " گفت و گو " در ایران امروز، باید نه با هدف دستیابی به حقیقت ( حداکثری )، بلکه بر اساس نیل به تفاهم بر سر دغدغه های مشترک ( حداقلی )، شکل گیرد.
🔹امروزه با نوعی امتناع " گفت و گو " در سطح مسائل سیاسی کشور مواجه هستیم. با وجود به قدرت رسیدن نحله اعتدالی که منادی میانه روی در مدیریت کشور است، هنوز هم ابرهای فضای قطبی بر، آسمان " گفت و گو " بر سر مسائل بنیادی کشور را تیره می سازد. به نظر می رسد در چنین فضایی از بی اعتمادی میان کنش گران سیاسی، انجام یک " گفت و گو" ی سازنده منوط به آغاز توافق بر سر حداقل هایی همچون حفظ تمامیت ارضی، امنیت ملی، قانون اساسی و آرمان های انقلاب 57 می باشد.
🔹در ایران امروز ، شکل و فرم انجام " گفت و گو " به همان اندازه محتوای آن اهمیت دارد. به واسطه کمیابی نمونه های موفق " گفت و گو" های ملی، و نیز وجود بی اعتمادی عمیق و فزاینده میان مردم و حاکمیت ، هر نوع " گفت و گویی " باید عمیقا متین، جدی، بی حاشیه و الهام بخش باشد تا بتواند بر ذخیره ناچیز " گفت و گو " های ملی بیفزاید. از همین رو طرفین مباحثه باید ضمن پرهیز از حرکت به سوی مصادیق ، و انجام " گفت و گو " ی ژورنالیستی بی حاصل و توام با اتهام زنی به یکدیگر، بر شناخت و تحلیل ماهیت بحران های دامن گیر جامعه ایران که پیش از این ذکر شد تمرکز نمایند.
🔹گذار از " گفت و گو ی افشاگر و شخص محور " به " گفت و گو ی سازنده و برنامه محور "، نیاز حیاتی ایران امروز می باشد. از همین رو است که فرآیند گفت و گو های ملی باید به جای کنش گران، از احزاب شروع شود. چنین امری می تواند علاوه بر روشن کردن نقش بی بدیل احزاب در توسعه سیاسی کشور، توانایی ها و کاستی های برنامه های احزاب برای توسعه پایدار و همه جانبه کشور ( سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... ) را به رخ کشیده و ضمن انباشت تجربیات و ارائه راهبردهایی برای خروج از وضع موجود، به ارتقاء سطح فرهنگ سیاسی و غنی تر شدن سنت فرهنگی ایرانیان کمک نمایند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
✍ دکتر مهران صولتی
🔹 در دودهه گذشته بحران هایی گریبان جامعه ایران را گرفته است که ضرورت حرکت به سوی شکل گیری " گفت و گو " های واقعی در سطح ملی را اجتناب ناپذیر ساخته است. رکود، کمبود منابع آب، فساد سیستمی و سقوط فزاینده سرمایه اجتماعی، تنها چهار نمونه از بحران های فراگیر در ایران امروز به شمار می روند. پرواضح است که " گفت و گو " در جامعه ای که فاقد سنت فرهنگی مناسب جهت اجرای آن است واجد ظرافت ها و آدابی می باشد که با نمونه های مشابه در فرهنگ های دیگر متفاوت است. فارغ از هدف کلی گفت و گو که عبارت از؛ " مشارکت دو سویه برای رسیدن به تفاهم بر سر حقیقت یا هر اصل مشترک " دیگری می باشد، در مورد جزییات تفاوت هایی میان زمینه های فرهنگی مختلف وجود دارد، از همین رو در ادامه می کوشم تا برخی از شرایط و لوازم " گفت و گو " در نمونه ایرانی آن را بیان کنم.
🔹دفاع از حقیقت در ایران امروز بسیار سخت شده است. ظرایف معرفت شناختی ، آموزه های پست مدرنیسم ؛ که یک سره اصل حقیقت را تخطئه می کنند ، در کنار برداشت نیچه از حقیقت که آن را جلوه ای از قدرت می داند، از عوامل این دشواری می باشد. جدا از این امر ، حاکمیت یک ایدئولوژی مدعی و منادی حقیقت هم به طور طبیعی می تواند واکنش هایی نسبت به ماهیت " حقیقت " در جامعه برانگیزد. بنابراین برقراری " گفت و گو " در ایران امروز، باید نه با هدف دستیابی به حقیقت ( حداکثری )، بلکه بر اساس نیل به تفاهم بر سر دغدغه های مشترک ( حداقلی )، شکل گیرد.
🔹امروزه با نوعی امتناع " گفت و گو " در سطح مسائل سیاسی کشور مواجه هستیم. با وجود به قدرت رسیدن نحله اعتدالی که منادی میانه روی در مدیریت کشور است، هنوز هم ابرهای فضای قطبی بر، آسمان " گفت و گو " بر سر مسائل بنیادی کشور را تیره می سازد. به نظر می رسد در چنین فضایی از بی اعتمادی میان کنش گران سیاسی، انجام یک " گفت و گو" ی سازنده منوط به آغاز توافق بر سر حداقل هایی همچون حفظ تمامیت ارضی، امنیت ملی، قانون اساسی و آرمان های انقلاب 57 می باشد.
🔹در ایران امروز ، شکل و فرم انجام " گفت و گو " به همان اندازه محتوای آن اهمیت دارد. به واسطه کمیابی نمونه های موفق " گفت و گو" های ملی، و نیز وجود بی اعتمادی عمیق و فزاینده میان مردم و حاکمیت ، هر نوع " گفت و گویی " باید عمیقا متین، جدی، بی حاشیه و الهام بخش باشد تا بتواند بر ذخیره ناچیز " گفت و گو " های ملی بیفزاید. از همین رو طرفین مباحثه باید ضمن پرهیز از حرکت به سوی مصادیق ، و انجام " گفت و گو " ی ژورنالیستی بی حاصل و توام با اتهام زنی به یکدیگر، بر شناخت و تحلیل ماهیت بحران های دامن گیر جامعه ایران که پیش از این ذکر شد تمرکز نمایند.
🔹گذار از " گفت و گو ی افشاگر و شخص محور " به " گفت و گو ی سازنده و برنامه محور "، نیاز حیاتی ایران امروز می باشد. از همین رو است که فرآیند گفت و گو های ملی باید به جای کنش گران، از احزاب شروع شود. چنین امری می تواند علاوه بر روشن کردن نقش بی بدیل احزاب در توسعه سیاسی کشور، توانایی ها و کاستی های برنامه های احزاب برای توسعه پایدار و همه جانبه کشور ( سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... ) را به رخ کشیده و ضمن انباشت تجربیات و ارائه راهبردهایی برای خروج از وضع موجود، به ارتقاء سطح فرهنگ سیاسی و غنی تر شدن سنت فرهنگی ایرانیان کمک نمایند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
✅ ناتوانی در گفت وگو، در جامعه ایران (از امیر کبیر تا شیخ شجاع)
✍دکتر محسن رنانی: استاد دانشگاه اصفهان
🔰دو سالی است که مطالعاتم را به موضوع «کودکی و توسعه» چرخاندهام، چرا که دریافتهام که بذر توسعهی هر جامعهای در کودکیِ مردمانش کاشته میشود. از آن پس هر چه بیشتر خواندهام باورم به این مساله بیشتر شده است. اکنون به جِدّ معتقدم ما ملتی هستیم که در کودکی متوقف شدهایم. یعنی چون به توانمندسازی کودکانمان بیتوجه بودهایم، و اصولا، هم از طرف خانواده و هم از طرف حکومتها، کودکی ما به بازی گرفته شده است، آنگاه تواناییهایمان در حد کودکی باقی مانده است و اکنون که بزرگ شدهایم جامعهای هستیم که همچنان رفتار کودکانهای داریم. همانگونه که کودک با یک آبنبات شاد میشود، ما نیز با منافع اندکی راضی و به وعدههای سادهای فریفته میشویم. صبور نیستیم، گفتوگو نمیدانیم و به اندک اختلافی یا قهر میکنیم یا بازی را به هم میزنیم.
🔰بهترین شاخص کودکی یک جامعه، رفتار سیاستمداران آن جامعه است. سیاستمداران معمولاً افرادی هستند که دارای «هوش اجتماعی» و «توانایی ارتباطی» بالاتر از سطح متوسط جامعه خود هستند. پس نگاه به خلقیات و رفتار سیاستمداران یک جامعه میتواند به ما نشان دهد که آن جامعه در چه مرحلهای از بلوغ تاریخی خود است. این سخن امیرمومنان که میفرماید «هر ملتی شایسته همان حکومتی است که بر او حکم میراند» و این سخن پیامبر اکرم که فرمود «هر طور باشید همانگونه بر شما حکومت میشود» سخنی است که با معیارهای علوم امروزین نیز دقیق است. در واقع میتوان گفت «سیاستمداران هر جامعه، عصارهی فضایل آن جامعه اند».
🔰یکی از اصلیترین مولفههای بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفتوگو» است. در واقع معتقدم بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانهای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعهای محقق نشود اصولا موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت، ویژگیهای متعددی ذکر کردهاند. وقتی به این شرایط نگاه میکنیم درمییابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفتگو» است.
🔰و مرادم از گفتوگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفتوگو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفتوگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است. گفتوگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبهروی هم میایستند و درباره آن کالا صحبت میکنند. در مبادله، هر دو طرف احساس میکنند که از این مبادله منتفع میشوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمیشدند. در مبادله، هر کدام از طرفین احساس میکند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش میخورد و منتفع میشود. در مبادله پیشداوری نمیکنیم، کالا را میگیریم و وارسی میکنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام میشود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که میستانیم چیزی بدهیم. در مبادله موقعیتهای علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خریدوفروش آن کالا با هم صحبت میکنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا میشوند.
🔰گفتوگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشهها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفتوگو راضی باشند. این تواناییها عبارتند از:
🔸توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛
🔸 توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخنگفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛
🔸توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد گفتوگو نشویم)؛
🔸 توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛
🔸توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛ توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیشداوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلیمان)؛
🔸توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛
🔸توانایی جویندگی (همواره در جستوجوی دانستن بیشتر باشیم)؛
🔸و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفتوگو، خود را فریب ندادن، بر پچپچهای درونی غلبه کردن و....
📕 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
✍دکتر محسن رنانی: استاد دانشگاه اصفهان
🔰دو سالی است که مطالعاتم را به موضوع «کودکی و توسعه» چرخاندهام، چرا که دریافتهام که بذر توسعهی هر جامعهای در کودکیِ مردمانش کاشته میشود. از آن پس هر چه بیشتر خواندهام باورم به این مساله بیشتر شده است. اکنون به جِدّ معتقدم ما ملتی هستیم که در کودکی متوقف شدهایم. یعنی چون به توانمندسازی کودکانمان بیتوجه بودهایم، و اصولا، هم از طرف خانواده و هم از طرف حکومتها، کودکی ما به بازی گرفته شده است، آنگاه تواناییهایمان در حد کودکی باقی مانده است و اکنون که بزرگ شدهایم جامعهای هستیم که همچنان رفتار کودکانهای داریم. همانگونه که کودک با یک آبنبات شاد میشود، ما نیز با منافع اندکی راضی و به وعدههای سادهای فریفته میشویم. صبور نیستیم، گفتوگو نمیدانیم و به اندک اختلافی یا قهر میکنیم یا بازی را به هم میزنیم.
🔰بهترین شاخص کودکی یک جامعه، رفتار سیاستمداران آن جامعه است. سیاستمداران معمولاً افرادی هستند که دارای «هوش اجتماعی» و «توانایی ارتباطی» بالاتر از سطح متوسط جامعه خود هستند. پس نگاه به خلقیات و رفتار سیاستمداران یک جامعه میتواند به ما نشان دهد که آن جامعه در چه مرحلهای از بلوغ تاریخی خود است. این سخن امیرمومنان که میفرماید «هر ملتی شایسته همان حکومتی است که بر او حکم میراند» و این سخن پیامبر اکرم که فرمود «هر طور باشید همانگونه بر شما حکومت میشود» سخنی است که با معیارهای علوم امروزین نیز دقیق است. در واقع میتوان گفت «سیاستمداران هر جامعه، عصارهی فضایل آن جامعه اند».
🔰یکی از اصلیترین مولفههای بلوغ عقلانی و روحی، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، «توانایی گفتوگو» است. در واقع معتقدم بدون تقویت این توانایی در یک جامعه، آرزوی توسعه آرزویی محال است. اقتصاددانان توسعه برای «شرایط آستانهای توسعه»، یعنی شرایطی که تا در جامعهای محقق نشود اصولا موتور توسعه روشن نخواهد شد و قطار یک جامعه روی ریل توسعه قرار نخواهد گرفت، ویژگیهای متعددی ذکر کردهاند. وقتی به این شرایط نگاه میکنیم درمییابیم که همه آنها نیازمند وجود یک مهارت اصلی در جامعه است و آن «مهارت گفتگو» است.
🔰و مرادم از گفتوگو، حرف زدن یا «اختلاط» نیست. گفتوگو، مجادله و مناظره و بحث هم نیست. گفتوگو یک دادوستد زاینده، اخلاقی، عقلانی و همسطح است. گفتوگو عین وقتی است که خریدار و فروشنده برای معامله و مبادله کالایی که نیاز دارند، روبهروی هم میایستند و درباره آن کالا صحبت میکنند. در مبادله، هر دو طرف احساس میکنند که از این مبادله منتفع میشوند، وگرنه هیچگاه وارد مبادله نمیشدند. در مبادله، هر کدام از طرفین احساس میکند طرف مقابل چیزی دارد که اگر از او بگیرد به دردش میخورد و منتفع میشود. در مبادله پیشداوری نمیکنیم، کالا را میگیریم و وارسی میکنیم، اگر سالم و استاندارد بود مبادله انجام میشود. در مبادله حاضریم در برابر چیزی که میستانیم چیزی بدهیم. در مبادله موقعیتهای علمی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی طرفین اثری ندارد، یعنی تا زمانی که درباره خریدوفروش آن کالا با هم صحبت میکنند گویی هر دو همسطح هستند. و در پایانِ مبادله، هر دو طرف راضی از یکدیگر جدا میشوند.
🔰گفتوگو یک توانایی محوری برای مبادله اندیشهها است که در آن هر طرف باید دستکم ده ویژگی داشته باشد تا در پایان، هر دو طرف از گفتوگو راضی باشند. این تواناییها عبارتند از:
🔸توانایی گوش دادن فعال (فقط نشنویم بلکه عمیقاً گوش بدهیم)؛
🔸 توانایی سخن گفتن محترمانه؛ توانایی ابراز خویش یا سخنگفتن صادقانه (صاف و رو راست و بدون پیچیدگی سخن گفتن)؛
🔸توانایی پذیرندگی و آموزندگی (به مثابه یک فرد عالم که نیازی به یادگیری از دیگران ندارد وارد گفتوگو نشویم)؛
🔸 توانایی داشتن ذهنی گشوده و باز نسبت به دیدگاه دیگران (حق را در انحصار خودمان ندانیم)؛
🔸توانایی صبر در شنیدن و آرامش در بیان نظر؛ توانایی تعلیق ذهنی (گوش دادن بدون پیشداوری و توقف موقت دادن به باورهای قبلیمان)؛
🔸توانایی همدلی و جانبداری سازنده (به طرف مقابل فرصت و آرامش بدهیم تا مقصودش را به اندازه کافی توضیح بدهد)؛
🔸توانایی جویندگی (همواره در جستوجوی دانستن بیشتر باشیم)؛
🔸و توانایی ناظر بودن (خودآگاه بودن در طول گفتوگو، خود را فریب ندادن، بر پچپچهای درونی غلبه کردن و....
📕 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
Forwarded from HRM مدیران و مشاورین منابع انسانی (Mahjoub j)
کتابخانه ديجيتال جهان افتتاح شد.
علاقمندان از سراسر جهان مي توانند به منابع الکترونيکي اين کتابخانه از طريق وب سايت آن دسترسي داشته باشند.
اين وب سايت در اداره ي مركزي يونسكو در پاريس كار خود را آغاز کرد. در اين وب سايت كتاب هاي نادر، نقشه هاي تاريخي، نسخ خطي، فيلم و عكس از كتابخانه ها و آرشيوهاي سراسر جهان ارائه مي شود. مراجعه كنندگان به اين سايت قادر خواهند بود تا به تمام اين موارد به هفت زبان عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيائي دسترسي يابند.
32 موسسه از برزيل، بريتانيا، چين، مصر، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان سعودي، و آمريكا براي اجراي اين پروژه به ياري سازمان يونسكو شتافتند.
اجراي اين پروژه نخستين بار در سال 2005 به وسيله ي بزرگ ترين كتابخانه ي جهان يعني كتابخانه ي کنگرس آمريكا به يونسكو پيشنهاد شد. كتابخانه ي الكترونيكي جهاني به آدرس:
www.worlddigitallibrary.org
Or
http://www.wdl.org/en/
در دسترس كاربران مي باشد.
شرکت گوگل و بنياد قطر هر کدام با سه ميليون دلار، بنياد کارنگي با دو مليون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژي ملک عبدالله با يک ميليون دلار و شرکت مایکروسافت با يک ميليون دلار کمک، از جمله پشتيبانان مالي اين طرح هستند. کتابخانه ديجيتال جهان جلوههاي فرهنگي نقاط گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رايگان در اختيار کاربران قرار ميدهد .
هدف از راهاندازي اين کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :
- ارتقاي تفهيم و تفاهم ميان ملتها و فرهنگها
- افزايش ظرفيت و تنوع مضامين فرهنگي در اينترنت
- فراهم ساختن منابع براي آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام
- ظرفيتسازي براي مؤسسههاي مشارکتکننده براي کم کردن خلا ديجيتالي درون و ميان کشورها
برای نمونه چند لينك جالب از اين سايت:
http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran
To all who try to make the world a better place to live in.
@ideanotation
علاقمندان از سراسر جهان مي توانند به منابع الکترونيکي اين کتابخانه از طريق وب سايت آن دسترسي داشته باشند.
اين وب سايت در اداره ي مركزي يونسكو در پاريس كار خود را آغاز کرد. در اين وب سايت كتاب هاي نادر، نقشه هاي تاريخي، نسخ خطي، فيلم و عكس از كتابخانه ها و آرشيوهاي سراسر جهان ارائه مي شود. مراجعه كنندگان به اين سايت قادر خواهند بود تا به تمام اين موارد به هفت زبان عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، پرتغالي، روسي و اسپانيائي دسترسي يابند.
32 موسسه از برزيل، بريتانيا، چين، مصر، فرانسه، ژاپن، روسيه، عربستان سعودي، و آمريكا براي اجراي اين پروژه به ياري سازمان يونسكو شتافتند.
اجراي اين پروژه نخستين بار در سال 2005 به وسيله ي بزرگ ترين كتابخانه ي جهان يعني كتابخانه ي کنگرس آمريكا به يونسكو پيشنهاد شد. كتابخانه ي الكترونيكي جهاني به آدرس:
www.worlddigitallibrary.org
Or
http://www.wdl.org/en/
در دسترس كاربران مي باشد.
شرکت گوگل و بنياد قطر هر کدام با سه ميليون دلار، بنياد کارنگي با دو مليون دلار، دانشگاه علم و تکنولوژي ملک عبدالله با يک ميليون دلار و شرکت مایکروسافت با يک ميليون دلار کمک، از جمله پشتيبانان مالي اين طرح هستند. کتابخانه ديجيتال جهان جلوههاي فرهنگي نقاط گوناگون جهان را به صورت چندزبانه و رايگان در اختيار کاربران قرار ميدهد .
هدف از راهاندازي اين کتابخانه در چهار محور خلاصه شده است :
- ارتقاي تفهيم و تفاهم ميان ملتها و فرهنگها
- افزايش ظرفيت و تنوع مضامين فرهنگي در اينترنت
- فراهم ساختن منابع براي آموزگاران، پژوهشگران و مخاطبان عام
- ظرفيتسازي براي مؤسسههاي مشارکتکننده براي کم کردن خلا ديجيتالي درون و ميان کشورها
برای نمونه چند لينك جالب از اين سايت:
http://www.wdl.org/en/item/2679/zoom.html
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&l=Persian
http://www.wdl.org/en/search/gallery?ql=eng&s=Iran
To all who try to make the world a better place to live in.
@ideanotation
📚راه نجات اقتصاد ایران، دانایی محوری است!
✍ دکترفرشاد مومنی:
📙یکی از گرفتاریهای فاجعه آمیز در ایران، این است که سطح دانایی به کار گرفته شده برای قاعده گذاریها و سیاستگذاری های اداره امور کشور، به طرز غیر متعارفی پایین است و این موضوع، مربوط به بازتاب ساخت سیاسی و اجتماعی و نظام آموزشی کشور بر می گرد.
📕با سه مفهوم روبه رو هستیم که عبارتند از:
1⃣اقتصاد،
2⃣دانایی،
3⃣نهادگرایی
📕که در هر سه مورد با سوء برداشتهای جدی روبه رو هستیم. به لحاظ مفهومی یکی از بزرگرترین بسترها برای سوء برداشتها، این است که مفهوم اقتصاد از نظر تحلیلی یک مشترک لفظی است که تحت این مشترک لفظی با سه ابزار متفاوت تحلیلی روبه رو هستیم.
📙بنابراین وقتی از اقتصاد صحبت می کنیم باید ببینیم که در کدامیک ازسطوح توسعه، کلان یا خرد صحبت انجام میشود. بخش بزرگی از گرفتاری هایی که در ایران در زمینه سیاست گذاری وجود دارد، این است که این سه ابزار با هم خلط میشوند. برای مثال، انتظار داریم که با ابزارهای سطح خرد، مسائل کلان سطح توسعه را حل کنیم.
📒مفهوم دومی که به آن می پردازیم، مفهوم دانایی است. در موج اول و دوم انقلاب صنعتی، نوآوری و فناوری، عموما کمک کننده یا جایگزین دست و بازوی انسانها بوده اند اما در موج سوم انقلاب صنعتی، دستاوردهای جدید علم و فناوری، جایگزین مغز انسانها می شوند.
مفهوم سوم، نهادگرایی است. در اینجا نیز باید دقت کنیم که نظام آموزشی ما یک نظام آموزشی حافظه محور است و ساخت سیاسی ما هم یک ساخت سیاسی بیش از حد متمرکز میباشد.
📕در بسیاری از موارد، تئوری و ایدئولوژی با هم خلط می شوند که این عمل، در بسیاری از موارد، بحث را از مسیر اصلی خودش خارج میکند. در نظام دیوان سالاری کشور، هیچ نوع الزام نهادی برای ثبت و ضبط تجربیات وجود ندارد. بنابراین در ۴۰ سال گذشته دائما در حال آزمون و خطا بوده ایم.
📘وقتی که بخواهیم در مورد نهادگرایی صحبت کنیم، نباید از زاویه ایدئولوژی به آن نگاه کنیم بلکه بایداز زاویه تئوری به آن نگاه کنیم، یعنی رقابت بین تئوریها، رقابت بر سر حق و باطل نیست.
📔نهادگرایان دانش را به دو طبقه:
🟢دانش ثمربخش
🔴دانش بی ثمر
تقسیم میکنند. منظور از دانش ثمربخش، دانشی است که به خلاقیت مربوط می شود و این امکان را فراهم می کند که با ابتکار و خلاقیت به موجودیِ جهان اضافه شود که در اقتصاد به آن، تولید محوری می گوییم.
🔶 دانش بی ثمر بر توزیع مجدد تمرکز دارد یعنی به موجودی جهان اضافه نمی شود. چارچوب نهادی مبتنی بر دانش بیثمر نیز الزاما" سازمانهای مشخص خود را ایجاد میکند. همانند سازمانهای مافیایی که بر توزیع مجدد تاکید دارند. برای اینکه مشاهده کنیم جامعه ای رو به توسعه یا اضمحلال است، باید ببینیم که ساختار نهادی، بیشتر مشوق دانش های ثمربخش است یا بی ثمر؟
🔸چون دانش ثمربخش، دانش مولد است، در دستگاه نهادگرایی جدید، وقتیکه بخواهد راجع به علم و فناوری صحبت کند، از بنگاه تولیدی سخن به میان میآورد. راه نجات اقتصاد ایران، دانایی محوری میباشد که برای تحقق آن، لازم است هزینه فرصت چپاول اموال را بالا ببریم یعنی تجارت پول و دلالی را کم کنیم.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📕@CompetentManagers
✍ دکترفرشاد مومنی:
📙یکی از گرفتاریهای فاجعه آمیز در ایران، این است که سطح دانایی به کار گرفته شده برای قاعده گذاریها و سیاستگذاری های اداره امور کشور، به طرز غیر متعارفی پایین است و این موضوع، مربوط به بازتاب ساخت سیاسی و اجتماعی و نظام آموزشی کشور بر می گرد.
📕با سه مفهوم روبه رو هستیم که عبارتند از:
1⃣اقتصاد،
2⃣دانایی،
3⃣نهادگرایی
📕که در هر سه مورد با سوء برداشتهای جدی روبه رو هستیم. به لحاظ مفهومی یکی از بزرگرترین بسترها برای سوء برداشتها، این است که مفهوم اقتصاد از نظر تحلیلی یک مشترک لفظی است که تحت این مشترک لفظی با سه ابزار متفاوت تحلیلی روبه رو هستیم.
📙بنابراین وقتی از اقتصاد صحبت می کنیم باید ببینیم که در کدامیک ازسطوح توسعه، کلان یا خرد صحبت انجام میشود. بخش بزرگی از گرفتاری هایی که در ایران در زمینه سیاست گذاری وجود دارد، این است که این سه ابزار با هم خلط میشوند. برای مثال، انتظار داریم که با ابزارهای سطح خرد، مسائل کلان سطح توسعه را حل کنیم.
📒مفهوم دومی که به آن می پردازیم، مفهوم دانایی است. در موج اول و دوم انقلاب صنعتی، نوآوری و فناوری، عموما کمک کننده یا جایگزین دست و بازوی انسانها بوده اند اما در موج سوم انقلاب صنعتی، دستاوردهای جدید علم و فناوری، جایگزین مغز انسانها می شوند.
مفهوم سوم، نهادگرایی است. در اینجا نیز باید دقت کنیم که نظام آموزشی ما یک نظام آموزشی حافظه محور است و ساخت سیاسی ما هم یک ساخت سیاسی بیش از حد متمرکز میباشد.
📕در بسیاری از موارد، تئوری و ایدئولوژی با هم خلط می شوند که این عمل، در بسیاری از موارد، بحث را از مسیر اصلی خودش خارج میکند. در نظام دیوان سالاری کشور، هیچ نوع الزام نهادی برای ثبت و ضبط تجربیات وجود ندارد. بنابراین در ۴۰ سال گذشته دائما در حال آزمون و خطا بوده ایم.
📘وقتی که بخواهیم در مورد نهادگرایی صحبت کنیم، نباید از زاویه ایدئولوژی به آن نگاه کنیم بلکه بایداز زاویه تئوری به آن نگاه کنیم، یعنی رقابت بین تئوریها، رقابت بر سر حق و باطل نیست.
📔نهادگرایان دانش را به دو طبقه:
🟢دانش ثمربخش
🔴دانش بی ثمر
تقسیم میکنند. منظور از دانش ثمربخش، دانشی است که به خلاقیت مربوط می شود و این امکان را فراهم می کند که با ابتکار و خلاقیت به موجودیِ جهان اضافه شود که در اقتصاد به آن، تولید محوری می گوییم.
🔶 دانش بی ثمر بر توزیع مجدد تمرکز دارد یعنی به موجودی جهان اضافه نمی شود. چارچوب نهادی مبتنی بر دانش بیثمر نیز الزاما" سازمانهای مشخص خود را ایجاد میکند. همانند سازمانهای مافیایی که بر توزیع مجدد تاکید دارند. برای اینکه مشاهده کنیم جامعه ای رو به توسعه یا اضمحلال است، باید ببینیم که ساختار نهادی، بیشتر مشوق دانش های ثمربخش است یا بی ثمر؟
🔸چون دانش ثمربخش، دانش مولد است، در دستگاه نهادگرایی جدید، وقتیکه بخواهد راجع به علم و فناوری صحبت کند، از بنگاه تولیدی سخن به میان میآورد. راه نجات اقتصاد ایران، دانایی محوری میباشد که برای تحقق آن، لازم است هزینه فرصت چپاول اموال را بالا ببریم یعنی تجارت پول و دلالی را کم کنیم.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📕@CompetentManagers