🔰 ۱۰ عادت و رفتار افراد دارای اعتماد بهنفس که آنها را متمایز میکند
🔸هنری فورد میگوید: «چه فکر کنید که میتوانید و چه فکر کنید که نمیتوانید، در هر صورت حق با شماست.»
هنری فورد، مدیرعامل مشهور شرکت خودروسازی فورد، اعتقاد داشت باور ذهنی و طرز تفکر افراد روی تواناییهایشان تأثیر بهسزایی میگذارد. این ادعا در پژوهشی که چند وقت اخیر در دانشگاه ملبورن انجام گرفته، به اثبات رسیده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد افراد با اعتماد بهنفس حقوق بالاتری میگیرند و زودتر از همکارانشان به ترفیع میرسند.
🔸افراد با اعتمادبهنفس بالا قادر هستند روی دنیای درون و حتی اطرافیان خود تأثیر مثبت بگذارند؛ اما تنها چیزی که از زندگی این افراد به چشم میآید، موفقیتهایشان است. این در حالی است که کلید موفقیت افراد با اعتمادبهنفس را باید در عادتهای روزمرهشان جست. در حقیقت، اعتمادبهنفس آنها از عادتهای موثری که دارند، حاصل میشود.
🔸در ادامه تعدادی از عادتهای مشترک افراد با اعتمادبهنفس بالا را مرور میکنیم:
1️⃣ با قاطعیت حرف می زنند
افراد با اعتمادبهنفس، مصمم و بااراده صحبت میکنند. آنها به این درک رسیدهاند اگر افکارشان را با قاطعیت بیان نکنند، دیگران به حرفهایشان گوش نخواهند کرد.
2️⃣ از موفقیت های کوچک مغرور نمی شوند
افراد با اعتماد بهنفس از موفقیتهای کوچک انرژی میگیرند و با نیروی بیشتری بهسوی هدفشان حرکت میکنند. این افراد عاشق چالش هستند و تمایل دارند برای پیروزیهای نه چندان بزرگ، خودشان را به چالش بکشند.
3️⃣ فعالیت بدنی مستمر دارند
نتایج پژوهشی که در سازمان تحقیقاتی اونتاریوی شرقی انجام شده است، نشان میدهد افرادی که به مدت 10 هفته، هفتهای دو بار، ورزش کرده بودند، توانایی بیشتری در روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی و عملکرد تحصیلی خود داشتند. این افراد توانستند عزت نفس و تصویر ذهنیای که از وضعیت ظاهریشان داشتند، بهبود بخشند.
4️⃣ خودِ واقعیشان هستند
افراد با اعتماد بهنفس هیچوقت سعی نمیکنند خودشان را مهم جلوه دهند. آنها به دنبال جلب توجه دیگران نیستند و به این باور رسیدهاند وقتی خود واقعیشان باشند تاثیرگذاری بیشتری دارند تا اینکه خود را یک شخصیت مهم نشان دهند.
5️⃣ کسی را قضاوت نمیکنند
افراد با اعتمادبهنفس هیچگاه موفقیت دیگران را با قضاوتهای بیجای خود زیر سؤال نمیبرند، زیرا باور دارند هر کسی تواناییهایی دارد که قابل احترام است. پس هرگز به این خاطر که احساس خوبی نسبت به خودشان پیدا کنند، دیگران را پایین نمیکشند.
6️⃣ احساس شادی درونی دارند
برای اینکه بتوانید به کاری که انجام میدهید باور داشته باشید، باید از چیزی که هستید احساس شادی کنید. افراد با اعتماد بهنفس بالا برای اینکه احساس شادی کنند به نظراتی که دیگران درباره موفقیتهایشان دارند بی توجه هستند، زیرا شادمانی این افراد از موفقیتهایشان بهدست میآید.
7️⃣ بیشتر از اینکه حرف بزنند گوش میکنند
این افراد باور دارند اگر با تمام وجود به صحبتهای دیگران گوش دهند، بیشتر میتوانند به دانستههایشان بیفزایند و رشد کنند.
8️⃣ ریسک می کنند
افراد با اعتماد بهنفس هیچ ابایی از خطر کردن ندارند. آنها در مواجهه با موانع نگران نمیشوند، زیرا میدانند اگر خطر نکنند هیچوقت نمیتوانند در زمینهی موردنظرشان به پیشرفت برسند.
9️⃣ از اشتباه کردن ابایی ندارند
افراد با اعتمادبهنفس وقتی اشتباه میکنند، از اشتباهاتشان درس میگیرند و وقتی در مسیر درست قرار میگیرند، فرصتی در اختیار دیگران میگذارند تا از آنها درس بگیرند. افرادی که به خودباوری رسیدهاند میدانند چه تواناییهایی دارند و اشتباهاتشان را یک ضعف شخصیتی نمیدانند.
🔟 از موفقیت دیگران خوشحال می شوند
افراد با اعتماد بهنفس بالا خود را در شادی دیگران شریک میدانند. اما کسانی که اعتماد بهنفس پایینی دارند لیاقت و ارزشمندی خود را باور ندارند. به همین خاطر برای اینکه خودشان را به دیگران ثابت کنند، به عیبجویی از آنها روی میآورند.
📚با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📕@CompetentManagers
🔸هنری فورد میگوید: «چه فکر کنید که میتوانید و چه فکر کنید که نمیتوانید، در هر صورت حق با شماست.»
هنری فورد، مدیرعامل مشهور شرکت خودروسازی فورد، اعتقاد داشت باور ذهنی و طرز تفکر افراد روی تواناییهایشان تأثیر بهسزایی میگذارد. این ادعا در پژوهشی که چند وقت اخیر در دانشگاه ملبورن انجام گرفته، به اثبات رسیده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد افراد با اعتماد بهنفس حقوق بالاتری میگیرند و زودتر از همکارانشان به ترفیع میرسند.
🔸افراد با اعتمادبهنفس بالا قادر هستند روی دنیای درون و حتی اطرافیان خود تأثیر مثبت بگذارند؛ اما تنها چیزی که از زندگی این افراد به چشم میآید، موفقیتهایشان است. این در حالی است که کلید موفقیت افراد با اعتمادبهنفس را باید در عادتهای روزمرهشان جست. در حقیقت، اعتمادبهنفس آنها از عادتهای موثری که دارند، حاصل میشود.
🔸در ادامه تعدادی از عادتهای مشترک افراد با اعتمادبهنفس بالا را مرور میکنیم:
1️⃣ با قاطعیت حرف می زنند
افراد با اعتمادبهنفس، مصمم و بااراده صحبت میکنند. آنها به این درک رسیدهاند اگر افکارشان را با قاطعیت بیان نکنند، دیگران به حرفهایشان گوش نخواهند کرد.
2️⃣ از موفقیت های کوچک مغرور نمی شوند
افراد با اعتماد بهنفس از موفقیتهای کوچک انرژی میگیرند و با نیروی بیشتری بهسوی هدفشان حرکت میکنند. این افراد عاشق چالش هستند و تمایل دارند برای پیروزیهای نه چندان بزرگ، خودشان را به چالش بکشند.
3️⃣ فعالیت بدنی مستمر دارند
نتایج پژوهشی که در سازمان تحقیقاتی اونتاریوی شرقی انجام شده است، نشان میدهد افرادی که به مدت 10 هفته، هفتهای دو بار، ورزش کرده بودند، توانایی بیشتری در روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی و عملکرد تحصیلی خود داشتند. این افراد توانستند عزت نفس و تصویر ذهنیای که از وضعیت ظاهریشان داشتند، بهبود بخشند.
4️⃣ خودِ واقعیشان هستند
افراد با اعتماد بهنفس هیچوقت سعی نمیکنند خودشان را مهم جلوه دهند. آنها به دنبال جلب توجه دیگران نیستند و به این باور رسیدهاند وقتی خود واقعیشان باشند تاثیرگذاری بیشتری دارند تا اینکه خود را یک شخصیت مهم نشان دهند.
5️⃣ کسی را قضاوت نمیکنند
افراد با اعتمادبهنفس هیچگاه موفقیت دیگران را با قضاوتهای بیجای خود زیر سؤال نمیبرند، زیرا باور دارند هر کسی تواناییهایی دارد که قابل احترام است. پس هرگز به این خاطر که احساس خوبی نسبت به خودشان پیدا کنند، دیگران را پایین نمیکشند.
6️⃣ احساس شادی درونی دارند
برای اینکه بتوانید به کاری که انجام میدهید باور داشته باشید، باید از چیزی که هستید احساس شادی کنید. افراد با اعتماد بهنفس بالا برای اینکه احساس شادی کنند به نظراتی که دیگران درباره موفقیتهایشان دارند بی توجه هستند، زیرا شادمانی این افراد از موفقیتهایشان بهدست میآید.
7️⃣ بیشتر از اینکه حرف بزنند گوش میکنند
این افراد باور دارند اگر با تمام وجود به صحبتهای دیگران گوش دهند، بیشتر میتوانند به دانستههایشان بیفزایند و رشد کنند.
8️⃣ ریسک می کنند
افراد با اعتماد بهنفس هیچ ابایی از خطر کردن ندارند. آنها در مواجهه با موانع نگران نمیشوند، زیرا میدانند اگر خطر نکنند هیچوقت نمیتوانند در زمینهی موردنظرشان به پیشرفت برسند.
9️⃣ از اشتباه کردن ابایی ندارند
افراد با اعتمادبهنفس وقتی اشتباه میکنند، از اشتباهاتشان درس میگیرند و وقتی در مسیر درست قرار میگیرند، فرصتی در اختیار دیگران میگذارند تا از آنها درس بگیرند. افرادی که به خودباوری رسیدهاند میدانند چه تواناییهایی دارند و اشتباهاتشان را یک ضعف شخصیتی نمیدانند.
🔟 از موفقیت دیگران خوشحال می شوند
افراد با اعتماد بهنفس بالا خود را در شادی دیگران شریک میدانند. اما کسانی که اعتماد بهنفس پایینی دارند لیاقت و ارزشمندی خود را باور ندارند. به همین خاطر برای اینکه خودشان را به دیگران ثابت کنند، به عیبجویی از آنها روی میآورند.
📚با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📕@CompetentManagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_kashefi)
📚چرا برای خواندن کتاب حوصله نداریم- قسمت اول-
🔺بیحوصلگی برای مطالعه، آفتی است که بسیاری از افراد جامعه را از شروع مطالعه یک کتاب یا ادامه خوانش آن بازمیدارد.
🔶صفحات کتاب را ورق میزنی و طرح جلد و توضیحات پشت جلد کتاب را نگاه میکنی. تمام سعیات بر این است که حواست به متن کتاب باشد ولی انگار با نوشتهها بیگانهای. فکرت به همهچیز است بهغیراز متن کتاب. با خواندن چند سطر از کتاب، حسی در درونت میگوید: «بس است! مطالعه را تمامش کن!» با این حس و حال مقاومت میکنی ولی گویا تمام عناصر بدنت یک صدا میگویند: «حوصله ندارم!» مطالعه کتاب را متوقف میکنی. هرچند با قطع مطالعه کتاب، از درون ناراحتی ولی از اینکه به فعالیت دیگری بهغیر از مطالعه کتاب پرداختی، حس سبکی و راحتی پیدا میکنی. اینگار که از زندان آزاد شده ایی این داستان اکثر افرادی است که به قول خودشان، تمایل به مطالعه کتاب دارند ولی بهمحض شروع مطالعه، این حس و حال به آنها دست میدهد. بهقول خودشان دلیل این بیحوصلگی را نمیدانند ولی مهمترین دلیل مطالعه نکردن را همین امر میدانند.
🔶هرچند همگی ما به اهمیت و فواید مطالعه واقف هستیم ولی با اینحال یا سراغ مطالعه نرفته یا اگر رفتهایم میزان مطالعهمان کم است. عدهای قیمت بالای کتاب و عدهای فرهنگسازی نکردن برای مطالعه را عامل اصلی آن میدانند.
🔰عوامل مهم بی حوصله گی برای مطالعه کتاب کدامند؟
1️⃣بیتوجهی به تناسب روحیه و موضوع کتاب:
هر شخصی بنا به شخصیت و دغدغههایی که دارد، باید کتاب مناسب با روحیات خود انتخاب کند تا از مطالعه آن لذت ببرد.متأسفانه اکثر افرادی که برای خرید کتاب به کتابفروشی مراجعه میکنند، انتخاب کتاب مورد نظرشان یا بر اساس تبلیغات است و یا بر اساس معرفی دوستان و آشنایان در صورتیکه ممکن است کتابی که با این شرایط انتخاب و خریداری میکنید که مناسب با روحیات و دغدغههای فعلی شما نباشد.
مثلاً اگر فردی بهدلیل فشارهای کاری و اجتماعی نیازمند شادی و هیجان است، قطعاً خرید یک رمان پیچیده روسی که مربوط به انقلاب روسیه است، نمیتواند این حس شادی و هیجان را برای او تأمین کند و فرد پس از مطالعه چند صفحه از چنین کتابی، در مییابد که داستان کتاب برای او لذتبخش و گیرا نیست، بنابراین از ادامه مطالعه کتاب منصرف میشود.
2️⃣در نقدِ سیستمِ پاداش:
ما ایرانیان سالیان سال است که به سیستم پاداش عادت کردهایم و به قولی شرطی شده ایم تمایل داریم کاری را انجام بدهیم، که همان موقع پاداش آن را بگیریم. این امر با مطالعه کتاب هیچوقت اتفاق نمیافتد، زیرا کتاب یک محصول فرهنگی است و اثربخشی محصولات و کارهای فرهنگی در درازمدت اتفاق میافتد بهدلیل همین نگاه عجولانه، فرد در حین مطالعه، مادام وسوسه میشود که به کارهای سودآور دیگری بپردازد و میلی به کتاب خواندن برایش باقی نمیماند.
3️⃣بیحوصلگی بلای عام است:
اغلب ماها تحت فشار تامین معیشت زندگی و برآوردن نیازهای اولیه زندگی نسبت به سالهای گذشته بیحوصله شدهایم. از بیحوصلگی برای صحبت با فرزندان گرفته تا دیدار با فامیل و آشنایان. همه ما هم دلیل این بیحوصلگی را بهخوبی میدانیم؛ وقتی فرد در تأمین مایحتاج زندگیاش مشکل داشته باشد، نباید توقع داشته باشیم تمایلی برای مطالعه برای او باقی بماند. فلذا هر وقت میخواهیم کتابی را مطالعه کنیم با خود میگوییم چه فایدهای دارد؟ در طول دوران تحصیل و دانشگاه اینهمه مطالعه کردی چه فایده داشتا است؟
4️⃣متنهای طولانی، قاتل حوصلهاند:
متاسفانه اکثریت ما ایرانی ها مبتلی به فرهنگ سه خطی شده ایم. از هر مطلب و یا کتابی به سه خط اول آن بسنده میکنیم، و به غلط فکر میکنیم که به تمام ابعاد آن موضوع معرفت پیدا کردیم. فلذا امروزه همه ما عادت کردهایم پیام را در کمترین حجم و زمان ممکن دریافت کنیم. ماشینی شدن زندگی و سرعت تحولات، باعث شده از کارهای وقتگیر پرهیز کنیم، به همین دلیل کتاب هم مثل بقیه چیزهای وقتگیر خودبهخود از گردونه زندگی ما خارج شده .و یا اینکه به تیتر خوانی بسنده میکنیم
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🆔@CompetentManagers
🔺بیحوصلگی برای مطالعه، آفتی است که بسیاری از افراد جامعه را از شروع مطالعه یک کتاب یا ادامه خوانش آن بازمیدارد.
🔶صفحات کتاب را ورق میزنی و طرح جلد و توضیحات پشت جلد کتاب را نگاه میکنی. تمام سعیات بر این است که حواست به متن کتاب باشد ولی انگار با نوشتهها بیگانهای. فکرت به همهچیز است بهغیراز متن کتاب. با خواندن چند سطر از کتاب، حسی در درونت میگوید: «بس است! مطالعه را تمامش کن!» با این حس و حال مقاومت میکنی ولی گویا تمام عناصر بدنت یک صدا میگویند: «حوصله ندارم!» مطالعه کتاب را متوقف میکنی. هرچند با قطع مطالعه کتاب، از درون ناراحتی ولی از اینکه به فعالیت دیگری بهغیر از مطالعه کتاب پرداختی، حس سبکی و راحتی پیدا میکنی. اینگار که از زندان آزاد شده ایی این داستان اکثر افرادی است که به قول خودشان، تمایل به مطالعه کتاب دارند ولی بهمحض شروع مطالعه، این حس و حال به آنها دست میدهد. بهقول خودشان دلیل این بیحوصلگی را نمیدانند ولی مهمترین دلیل مطالعه نکردن را همین امر میدانند.
🔶هرچند همگی ما به اهمیت و فواید مطالعه واقف هستیم ولی با اینحال یا سراغ مطالعه نرفته یا اگر رفتهایم میزان مطالعهمان کم است. عدهای قیمت بالای کتاب و عدهای فرهنگسازی نکردن برای مطالعه را عامل اصلی آن میدانند.
🔰عوامل مهم بی حوصله گی برای مطالعه کتاب کدامند؟
1️⃣بیتوجهی به تناسب روحیه و موضوع کتاب:
هر شخصی بنا به شخصیت و دغدغههایی که دارد، باید کتاب مناسب با روحیات خود انتخاب کند تا از مطالعه آن لذت ببرد.متأسفانه اکثر افرادی که برای خرید کتاب به کتابفروشی مراجعه میکنند، انتخاب کتاب مورد نظرشان یا بر اساس تبلیغات است و یا بر اساس معرفی دوستان و آشنایان در صورتیکه ممکن است کتابی که با این شرایط انتخاب و خریداری میکنید که مناسب با روحیات و دغدغههای فعلی شما نباشد.
مثلاً اگر فردی بهدلیل فشارهای کاری و اجتماعی نیازمند شادی و هیجان است، قطعاً خرید یک رمان پیچیده روسی که مربوط به انقلاب روسیه است، نمیتواند این حس شادی و هیجان را برای او تأمین کند و فرد پس از مطالعه چند صفحه از چنین کتابی، در مییابد که داستان کتاب برای او لذتبخش و گیرا نیست، بنابراین از ادامه مطالعه کتاب منصرف میشود.
2️⃣در نقدِ سیستمِ پاداش:
ما ایرانیان سالیان سال است که به سیستم پاداش عادت کردهایم و به قولی شرطی شده ایم تمایل داریم کاری را انجام بدهیم، که همان موقع پاداش آن را بگیریم. این امر با مطالعه کتاب هیچوقت اتفاق نمیافتد، زیرا کتاب یک محصول فرهنگی است و اثربخشی محصولات و کارهای فرهنگی در درازمدت اتفاق میافتد بهدلیل همین نگاه عجولانه، فرد در حین مطالعه، مادام وسوسه میشود که به کارهای سودآور دیگری بپردازد و میلی به کتاب خواندن برایش باقی نمیماند.
3️⃣بیحوصلگی بلای عام است:
اغلب ماها تحت فشار تامین معیشت زندگی و برآوردن نیازهای اولیه زندگی نسبت به سالهای گذشته بیحوصله شدهایم. از بیحوصلگی برای صحبت با فرزندان گرفته تا دیدار با فامیل و آشنایان. همه ما هم دلیل این بیحوصلگی را بهخوبی میدانیم؛ وقتی فرد در تأمین مایحتاج زندگیاش مشکل داشته باشد، نباید توقع داشته باشیم تمایلی برای مطالعه برای او باقی بماند. فلذا هر وقت میخواهیم کتابی را مطالعه کنیم با خود میگوییم چه فایدهای دارد؟ در طول دوران تحصیل و دانشگاه اینهمه مطالعه کردی چه فایده داشتا است؟
4️⃣متنهای طولانی، قاتل حوصلهاند:
متاسفانه اکثریت ما ایرانی ها مبتلی به فرهنگ سه خطی شده ایم. از هر مطلب و یا کتابی به سه خط اول آن بسنده میکنیم، و به غلط فکر میکنیم که به تمام ابعاد آن موضوع معرفت پیدا کردیم. فلذا امروزه همه ما عادت کردهایم پیام را در کمترین حجم و زمان ممکن دریافت کنیم. ماشینی شدن زندگی و سرعت تحولات، باعث شده از کارهای وقتگیر پرهیز کنیم، به همین دلیل کتاب هم مثل بقیه چیزهای وقتگیر خودبهخود از گردونه زندگی ما خارج شده .و یا اینکه به تیتر خوانی بسنده میکنیم
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🆔@CompetentManagers
📚چرا برای خواندن کتاب حوصله نداریم- قسمت دوم-
5️⃣فرهنگسازی بهجای تبلیغ:
کتابخوانی از آن دسته فعالیتهایی است، که به هیچعنوان نمیتوان با تبلیغات، آحاد جامعه را نسبت به آن ترغیب کرد. بلکه این فرهنگی است نهادینه شده که از سن کودکی در درون افراد شکل میگیرد و بنابراین نمیتوان انتظار داشت که پخش تبلیغ تلویزیونی کتاب خوانی، مردم را کتابخوان کند. اصولا برای مطالعه، بیشتر از هر چیز به انگیزه نیاز است، چراکه انگیزه مانند یک موتور محرک، فرد را به مطالعه وا میدارد. در تبلیغات کتابخوانی، معمولاً خود کتاب تبلیغ میشود در صورتیکه که باید پیشفرضها و انگیزههای خوانش آن تبلیغ شود.
.
6️⃣اهمالکاری یا بیحوصلگی؟
در روانشناسی چیزی به نام بیحوصلگی وجود ندارد بلکه به آن "اهمالکاری" گفته میشود. اهمالکاری، همان پس و پیش کردن نیازها به خاطر روحیه تنبلی است. به دلیل همین اهمال کاری مردم دوست دارند دیگران برایشان فکر کنند تا خودشان: حتماً دیدهاید افرادی را که میگویند مشکل عاطفی دارم اما حاضر نیستند حتی یک کتابی درباره مهارتهای زندگی بخرند و بخوانند، اما در عوض به فالگیر پول میدهند تا او برایشان چارهای بیاندیشد. متأسفانه این فرهنگِ بیمیلی به تفکر، از سالیان گذشته در کشور ما بوده و مردم ترجیح میدهند یک نفر دیگر کتاب بخواند و بهجایشان فکر کند، تا اینکه خودشان این کار را انجام بدهند.
7️⃣نقش آموزشوپرورش در تبدیلشدن کتاب به ابزار
🔺شاید بتوان گفت مقصر اصلی بیحوصلگی مردم برای مطالعه، نهاد آموزشوپرورش است. آموزشوپرورش، هیچوقت نخواسته مردم ما از مطالعه کتاب لذت ببرند. این نهاد، همیشه از کتابها استفاده ابزاری میکند یعنی میگوید: "این کتاب را مطالعه کن تا بتوانی نمره بگیری!!" و متأسفانه دانشگاه هم در استفاده ابزاری از کتاب بدتر از آموزشوپرورش عمل کرده است. اغلب دانشگاه های ما ادامهدهنده راه مدرسه هستند چون با ورود استاد به کلاس، اولین سؤالی که از او پرسیده میشود درباره این است که برای امتحان چه کتابی مبنا است؟! از سویی دیگر دانشجویان ما برای پاس شدن واحدهای درسی، بهجای مطالعه کتابهای اصلی، خلاصه خوانی و جزوه خوانی میکنند. چی بسا برخی از دانشجویان در طول تمام تحصیلات خودبیش از دو یا سه کتاب نخوانده اند.
🔺تمایل مردم کشورهای دیگر به کتابخوانی ناشی از فرهنگسازی درست آن است . آنها به کتاب پناه میبرند تا با آن آرامش گیرند چون مهم است که یک فرد یاد گرفته باشد با دیازپام خودش را آرام کند یا با کتاب!. در کشورهای درجه سوم اروپایی دولت، برای خرید کتاب به مردم یارانه میدهد و انتخاب کتاب با خود فرد است اما در ایران فقط کتابهای بهاصطلاح فرمایشی را میتوان با سهولت تهیه کرد. مردم به کار فرمایشی تمایل ندارند به همین دلیل در امر مطالعه نباید فرمایشی برخورد کرد. در ایستگاههای کتاب نیز، متأسفانه فقط سلیقه ۱۰ درصد از مردم لحاظ میشود، بههمین دلیل چنین طرحهایی برای عموم مردم جذاب نیست.
📚و در آخر:
بر اساس آخرین آمار نهاد کتابخانههای عمومی کشور، سرانه مطالعه هر ایرانی ۷۵ دقیقه و ۳۴ ثانیه در روز است که از این میزان، ۱۵ دقیقه و ۱۷ ثانیه به خوانش کتاب، ۲۱ دقیقه و ۳۱ ثانیه به قرآن و ادعیه، ۳۲ دقیقه و ۳۶ ثانیه به روزنامه و پنج دقیقه و۴۲ ثانیه به نشریهخوانی اختصاص دارد./ منبع ایسنا- البته با تلخیص و تعدیلات.
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🆔@CompetentManagers
5️⃣فرهنگسازی بهجای تبلیغ:
کتابخوانی از آن دسته فعالیتهایی است، که به هیچعنوان نمیتوان با تبلیغات، آحاد جامعه را نسبت به آن ترغیب کرد. بلکه این فرهنگی است نهادینه شده که از سن کودکی در درون افراد شکل میگیرد و بنابراین نمیتوان انتظار داشت که پخش تبلیغ تلویزیونی کتاب خوانی، مردم را کتابخوان کند. اصولا برای مطالعه، بیشتر از هر چیز به انگیزه نیاز است، چراکه انگیزه مانند یک موتور محرک، فرد را به مطالعه وا میدارد. در تبلیغات کتابخوانی، معمولاً خود کتاب تبلیغ میشود در صورتیکه که باید پیشفرضها و انگیزههای خوانش آن تبلیغ شود.
.
6️⃣اهمالکاری یا بیحوصلگی؟
در روانشناسی چیزی به نام بیحوصلگی وجود ندارد بلکه به آن "اهمالکاری" گفته میشود. اهمالکاری، همان پس و پیش کردن نیازها به خاطر روحیه تنبلی است. به دلیل همین اهمال کاری مردم دوست دارند دیگران برایشان فکر کنند تا خودشان: حتماً دیدهاید افرادی را که میگویند مشکل عاطفی دارم اما حاضر نیستند حتی یک کتابی درباره مهارتهای زندگی بخرند و بخوانند، اما در عوض به فالگیر پول میدهند تا او برایشان چارهای بیاندیشد. متأسفانه این فرهنگِ بیمیلی به تفکر، از سالیان گذشته در کشور ما بوده و مردم ترجیح میدهند یک نفر دیگر کتاب بخواند و بهجایشان فکر کند، تا اینکه خودشان این کار را انجام بدهند.
7️⃣نقش آموزشوپرورش در تبدیلشدن کتاب به ابزار
🔺شاید بتوان گفت مقصر اصلی بیحوصلگی مردم برای مطالعه، نهاد آموزشوپرورش است. آموزشوپرورش، هیچوقت نخواسته مردم ما از مطالعه کتاب لذت ببرند. این نهاد، همیشه از کتابها استفاده ابزاری میکند یعنی میگوید: "این کتاب را مطالعه کن تا بتوانی نمره بگیری!!" و متأسفانه دانشگاه هم در استفاده ابزاری از کتاب بدتر از آموزشوپرورش عمل کرده است. اغلب دانشگاه های ما ادامهدهنده راه مدرسه هستند چون با ورود استاد به کلاس، اولین سؤالی که از او پرسیده میشود درباره این است که برای امتحان چه کتابی مبنا است؟! از سویی دیگر دانشجویان ما برای پاس شدن واحدهای درسی، بهجای مطالعه کتابهای اصلی، خلاصه خوانی و جزوه خوانی میکنند. چی بسا برخی از دانشجویان در طول تمام تحصیلات خودبیش از دو یا سه کتاب نخوانده اند.
🔺تمایل مردم کشورهای دیگر به کتابخوانی ناشی از فرهنگسازی درست آن است . آنها به کتاب پناه میبرند تا با آن آرامش گیرند چون مهم است که یک فرد یاد گرفته باشد با دیازپام خودش را آرام کند یا با کتاب!. در کشورهای درجه سوم اروپایی دولت، برای خرید کتاب به مردم یارانه میدهد و انتخاب کتاب با خود فرد است اما در ایران فقط کتابهای بهاصطلاح فرمایشی را میتوان با سهولت تهیه کرد. مردم به کار فرمایشی تمایل ندارند به همین دلیل در امر مطالعه نباید فرمایشی برخورد کرد. در ایستگاههای کتاب نیز، متأسفانه فقط سلیقه ۱۰ درصد از مردم لحاظ میشود، بههمین دلیل چنین طرحهایی برای عموم مردم جذاب نیست.
📚و در آخر:
بر اساس آخرین آمار نهاد کتابخانههای عمومی کشور، سرانه مطالعه هر ایرانی ۷۵ دقیقه و ۳۴ ثانیه در روز است که از این میزان، ۱۵ دقیقه و ۱۷ ثانیه به خوانش کتاب، ۲۱ دقیقه و ۳۱ ثانیه به قرآن و ادعیه، ۳۲ دقیقه و ۳۶ ثانیه به روزنامه و پنج دقیقه و۴۲ ثانیه به نشریهخوانی اختصاص دارد./ منبع ایسنا- البته با تلخیص و تعدیلات.
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشید
🆔@CompetentManagers
چرا مطالعه نمیکنیم.pdf
410.9 KB
📢📢ایران؛ جامعه بی مطالعه
🔴چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای را پیش رو دارد؟
⭕️1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.
⭕️2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.
⭕️3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
⭕️4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم
⭕️5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.
⭕️6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.
⭕️7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم
⭕️8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم
⭕️9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست
⭕️10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است
⭕️11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم
⭕️12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم
⭕️13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم
⭕️14-شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم
🔰@CompetentManagers
🔴چرا مطالعه در ایران وضعیت ناامید کننده ای را پیش رو دارد؟
⭕️1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.
⭕️2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.
⭕️3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.
⭕️4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم
⭕️5- کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.
⭕️6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.
⭕️7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم
⭕️8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم
⭕️9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست
⭕️10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است
⭕️11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم
⭕️12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم
⭕️13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم
⭕️14-شاید هم زندگی را آن گونه سامان داده ایم که دیگر نیازی به دانایی و آگاهی نداریم
🔰@CompetentManagers
📕سبک مدیریت ایرانی:
🔸در جهان دو سبک مدیریت "آمریکایی" و مدیریت" ژاپنی" بیش از دیگر روش ها مطرح شده است. و در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها ممیزات و مشخصات هر سبک تشریح و نکات افتراق آن اشاره می شود
🔹مثلا در خصوص تصمیم گیری در مراکز و شرکتهای بزرگ ژاپنی "اجماع" مطمع نظر است و بایستی همه اعضاء به موضوع مورد بحث "رای" دهند و حتی اگر یک نظر مخالف باشد باید دیگران اورا اقناع کنند تا "تصمیم" عملی شود در حالی که در مدیریت آمریکایی نظر "اکثریت" کافی است. یا در مورد استخدام، ژاپنی ها به استخدام "مادام العمر" متمایلند_ گرچه اکنون بسیار منعطف شده اند- در حالی که آمریکایی ها چنین نمی کنند و تضمینی برای شغل دائمی وجود ندارد
🔺حال ما در ایران چگونه "مدیریت " می کنیم؟ و اصول و راهبرد اساسی مدیریت ایرانی چیست؟ در این مورد تحقیق نسبتا جامعی صورت گرفته که در بحث دانشگاهی ارائه می شود اما در اینجا وجه عمومی مطرح است و فقط به برخی مختصات آن اشاره می شود.
1️⃣- اولین اصل مهم در ایران "پیگیری" است که در صورت نبود آن تقریبا هیچ اقدامی صورت نمی گیرد. به این منظور بایستی دفتر ، رئیس دفتر و منشی های صاحب ذوق و شوق و کاربلد در دسترس باشد و مدیر نیز خود مدام پیگیر امور شود.
2️⃣- دومین اصل "ارتباط" است. ارتباطات قوی با عناصر موثر در سازمان و خارج سازمان بسیار مهم و تاثیر گذار است. اگر مدیری جامع علوم و فنون باشد اما "مرتبط" نباشد کاری صورت نمی گیرد. این ارتباط در اغلب نقاط جهان البته کارایی دارد. لکن نوع ارتباط در ایران متفاوت است. سرعت و سهولت دسترسی به افراد با نفوذ و موثر در مراتب مختلف و در سطوح متفاوت بسیار کارساز است. این تاثیر و تاثر در دو جهت مثبت و منفی می تواند مثمر ثمر شود. گاه در انجام یک اقدام و گاه در عدم انجام واقعه ای که مدیر خواهان آن است.
3️⃣- سومین نکته "سخنوری" و سخنران بودن مدیر ایرانی است این ویژگی بعنوان عاملی مهم در انتخاب و انتصاب مدیران مطرح است. بدین اعتبار مدیر پیش از آنکه مرد عمل باشد باید خوب "حرف" بزند و البته اگر قادر بود "حرف خوب" هم بزند که دیگر نور علی نور است.
4️⃣-چهارمین ویژگی اصل "بده بستان" است. او در گزینش افراد در هیئت های امناء و مدیره و دیگر پست های سازمانی همواره می کوشد اشخاصی را به کار گمارد که بتواند از توانایی های شخصی یا سازمانی و ارتباطی آنها کمال بهره برداری را ببرد.
5️⃣-ویژگی پنجم در حلقه اصحاب عله بودن است. مدیر بایستی "پشتوانه" داشته باشد یا نوعی پشت گرمی به حمایت از گروه های نا محسوس که در صورت نیاز به کمک وی بشتابند روشن است این خصیصه ذاتی مدیر نیست اما با وجود عرضی بودن کارایی آن از هر نوع استعداد و هنر و مهارت ذاتی افزون تر است.
❎با این وصف می توان گفت تقریبا هر کس خصایص فوق را داشته باشد می تواند مدیر موفق به سبک ایرانی باشد.
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
🔸در جهان دو سبک مدیریت "آمریکایی" و مدیریت" ژاپنی" بیش از دیگر روش ها مطرح شده است. و در دانشگاه ها و پژوهشگاه ها ممیزات و مشخصات هر سبک تشریح و نکات افتراق آن اشاره می شود
🔹مثلا در خصوص تصمیم گیری در مراکز و شرکتهای بزرگ ژاپنی "اجماع" مطمع نظر است و بایستی همه اعضاء به موضوع مورد بحث "رای" دهند و حتی اگر یک نظر مخالف باشد باید دیگران اورا اقناع کنند تا "تصمیم" عملی شود در حالی که در مدیریت آمریکایی نظر "اکثریت" کافی است. یا در مورد استخدام، ژاپنی ها به استخدام "مادام العمر" متمایلند_ گرچه اکنون بسیار منعطف شده اند- در حالی که آمریکایی ها چنین نمی کنند و تضمینی برای شغل دائمی وجود ندارد
🔺حال ما در ایران چگونه "مدیریت " می کنیم؟ و اصول و راهبرد اساسی مدیریت ایرانی چیست؟ در این مورد تحقیق نسبتا جامعی صورت گرفته که در بحث دانشگاهی ارائه می شود اما در اینجا وجه عمومی مطرح است و فقط به برخی مختصات آن اشاره می شود.
1️⃣- اولین اصل مهم در ایران "پیگیری" است که در صورت نبود آن تقریبا هیچ اقدامی صورت نمی گیرد. به این منظور بایستی دفتر ، رئیس دفتر و منشی های صاحب ذوق و شوق و کاربلد در دسترس باشد و مدیر نیز خود مدام پیگیر امور شود.
2️⃣- دومین اصل "ارتباط" است. ارتباطات قوی با عناصر موثر در سازمان و خارج سازمان بسیار مهم و تاثیر گذار است. اگر مدیری جامع علوم و فنون باشد اما "مرتبط" نباشد کاری صورت نمی گیرد. این ارتباط در اغلب نقاط جهان البته کارایی دارد. لکن نوع ارتباط در ایران متفاوت است. سرعت و سهولت دسترسی به افراد با نفوذ و موثر در مراتب مختلف و در سطوح متفاوت بسیار کارساز است. این تاثیر و تاثر در دو جهت مثبت و منفی می تواند مثمر ثمر شود. گاه در انجام یک اقدام و گاه در عدم انجام واقعه ای که مدیر خواهان آن است.
3️⃣- سومین نکته "سخنوری" و سخنران بودن مدیر ایرانی است این ویژگی بعنوان عاملی مهم در انتخاب و انتصاب مدیران مطرح است. بدین اعتبار مدیر پیش از آنکه مرد عمل باشد باید خوب "حرف" بزند و البته اگر قادر بود "حرف خوب" هم بزند که دیگر نور علی نور است.
4️⃣-چهارمین ویژگی اصل "بده بستان" است. او در گزینش افراد در هیئت های امناء و مدیره و دیگر پست های سازمانی همواره می کوشد اشخاصی را به کار گمارد که بتواند از توانایی های شخصی یا سازمانی و ارتباطی آنها کمال بهره برداری را ببرد.
5️⃣-ویژگی پنجم در حلقه اصحاب عله بودن است. مدیر بایستی "پشتوانه" داشته باشد یا نوعی پشت گرمی به حمایت از گروه های نا محسوس که در صورت نیاز به کمک وی بشتابند روشن است این خصیصه ذاتی مدیر نیست اما با وجود عرضی بودن کارایی آن از هر نوع استعداد و هنر و مهارت ذاتی افزون تر است.
❎با این وصف می توان گفت تقریبا هر کس خصایص فوق را داشته باشد می تواند مدیر موفق به سبک ایرانی باشد.
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰صحبتهای فوق العاده شنیدنی دکتر محمد فاضلی عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی درباره اوضاع و شرایط حاکم بر جامعه که ارزش بارها گوش کردن دارد!
🔰مردم به مسئولان و مسئولان نسبت به هم بی اعتمادند! هر روز انواعی از اخبار بد به ملت ایران می رساند که ۸۰ میلیون ایرانی را تحت فشار می گذارد!
🔰اگر کسی امروز از ایران مهاجرت کند من او را سرزنش نمی کنم! مردم تا کی باید تحمل کنند!؟ این تلخی بی پایان پایانی هم دارد!؟ خیلی ها تعلق شان به ایران را از دست داده اند! خطرناک ترین جمله ای که یک ملت می گوید این است که بگوید دیگه نمی شود درستش کرد! مردم و حاکمان از آن روز بترسند!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
🔰مردم به مسئولان و مسئولان نسبت به هم بی اعتمادند! هر روز انواعی از اخبار بد به ملت ایران می رساند که ۸۰ میلیون ایرانی را تحت فشار می گذارد!
🔰اگر کسی امروز از ایران مهاجرت کند من او را سرزنش نمی کنم! مردم تا کی باید تحمل کنند!؟ این تلخی بی پایان پایانی هم دارد!؟ خیلی ها تعلق شان به ایران را از دست داده اند! خطرناک ترین جمله ای که یک ملت می گوید این است که بگوید دیگه نمی شود درستش کرد! مردم و حاکمان از آن روز بترسند!
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
🔴انسان توسعه يافته کیست؟
📝وقتی که از توسعه منابع انسانی حرف میزنیم و واحد توسعه منابع انسانی در سازمانمان تشکیل میدیم ، یعنی چي؟
ماموریت این واحد توسعه منابع انسانی چیه و میخواد چکار بکنه؟؟؟؟!!!
انسانهای توسعه یافته چه میکنند؟؟؟!!!
انسان توسعه یافته در سازمان چگونه عمل میکند؟؟؟!!!
⭕️انسان توسعه یافته کیست؟
ما در سازمانها به انسانهای توسعه یافته نیاز داریم و باید آنها را ارج نهیم و توسعه یافتگی را پرورش دهیم.
🔺 " انسان توسعه یافته" انسانی است که به وظایف و تکالیف سازمانی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
🔺 "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل کاری اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
🔺 "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با همکارنش دارد ، با خودش سازگار و با محیط کاری اش هماهنگ است،محیط کارش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
🔺 "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش سازمان است و در همه امورات متعادل است.
🔺 "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
🔺 "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
🔺 "انسان توسعه یافته" برای کل سازمان و جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا منافع خود.
🔺 "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و القاب سازمانی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی یک انسان هستند.
🔺 "انسان توسعه یافته" به محیط زیست
اهمیت می دهد.
🔺 "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد.
🔺 "انسان توسعه یافته" منافع گروهی و سازمانی را به منافع فردی ارجح میداند.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
📝وقتی که از توسعه منابع انسانی حرف میزنیم و واحد توسعه منابع انسانی در سازمانمان تشکیل میدیم ، یعنی چي؟
ماموریت این واحد توسعه منابع انسانی چیه و میخواد چکار بکنه؟؟؟؟!!!
انسانهای توسعه یافته چه میکنند؟؟؟!!!
انسان توسعه یافته در سازمان چگونه عمل میکند؟؟؟!!!
⭕️انسان توسعه یافته کیست؟
ما در سازمانها به انسانهای توسعه یافته نیاز داریم و باید آنها را ارج نهیم و توسعه یافتگی را پرورش دهیم.
🔺 " انسان توسعه یافته" انسانی است که به وظایف و تکالیف سازمانی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
🔺 "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل کاری اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
🔺 "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
🔺 "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
🔺 "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با همکارنش دارد ، با خودش سازگار و با محیط کاری اش هماهنگ است،محیط کارش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
🔺 "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش سازمان است و در همه امورات متعادل است.
🔺 "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
🔺 "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
🔺 "انسان توسعه یافته" برای کل سازمان و جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا منافع خود.
🔺 "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و القاب سازمانی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی یک انسان هستند.
🔺 "انسان توسعه یافته" به محیط زیست
اهمیت می دهد.
🔺 "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد.
🔺 "انسان توسعه یافته" منافع گروهی و سازمانی را به منافع فردی ارجح میداند.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش اول)
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
🔸همیشه در برخورد با مشکلات متعددی که در کشور وجود دارد از خود می پرسیم چرا ما با بسیاری از کشورهای در حال توسعه فاصله فراوان داریم و این فاصله روز به روز بیشتر می شود، در حالی که پتانسیل های بسیار زیادی در همه زمینه ها داریم مثلاً امنیت نسبی که در ایران وجود دارد یا موقعیت ژئوپولتیک خاص ایران، توریسم، نفت و گاز، معادن، یا امکان ترانزیت و یا حتی علیرغم تربیت نیروی انسانی متخصص فراوان در زمینه های صنعتی، پزشکی و علوم انسانی! ولی باز پیشرفت نمی کنیم که در ادامه به برخی از اهم دلایل آن اشاره می گردد:
✅ ۱- وجود شکاف و بی اعتمادی بین مردم و دولت.
🔸یکی از مهمترین رویدادی که در سالهای اخیر به اعتماد عمومی مردم و دولت و حاکمیت لطمه زده است وجود فسادها اختلاس های گسترده در روند امور اداره کشور بوده است یکی از بارزترین نمونه این بی اعتمادی عدم همراهی مردم با اجرای فاز دوم هدفمندی( انصراف از دریافت یارانه نقدی) بود که علیرغم در خواست شفاف و تبلیغات گسترده دولت، مردم دولت را همراهی نکردند. متاسفانه موضوع بی اعتمادی در حال افزایش است و ظهور فسادهای گسترده این امر را تشدید کرده و می کند. لذا باید در این باب چاره اندیشی شود در غیر این صورت دولت در همه طرح های خود که همراهی مردم را می طلبد شکست خواهد خورد.
✅ ۲- وابستگی و اتکاء حرکت اقتصاد کشور به درآمدهای فروش نفت خام. این موضوع تفکر، خلاقیت و نوآوری را هم در بین دولتمردان و مردم از بین برده و نوعی تن پروری و تنبلی را در جامعه ترویج داده واین روند در حال حاضر نیز ادامه دارد.
✅ ۳- سیاست زدگی در امور اجرایی و تصمیم گیریهادرسطوح میانی کشور.این مقوله باعث شده افرادی که از شایستگی، کارایی و تخصص کافی برخوردار نیستند در راس امور قرار بگیرند. دراین شرایط مدیران فقط ماشین امضاء هستند و تفکر و ذهنیات رؤسای سیاسی خود را در سیستم تحت مدیریت خود القاء می کننداز نمونه بارز آن می توان به دخالت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عزل و نصب مدیران استانی و حتی در سطوح شهرستانی اشاره کرد که چه بلایی بر سر رشد و توسعه اقتصاد استان ها می آورند ودرنتیجه شایسته سالاری حلقه گمشده ای درعزل ونصب مدیران می باشد.
✅ ۴- عدم حرکت دولت ها در یک مسیر از قبل تعریف شده برای نیل به توسعه و پیشرفت کشور، متأسفانه هر دولتی که روی کار می آید ضمن انتقاد از برنامه ها و عملکرد دولت گذشته، کلیه اقدامات دولت قبل از خود را کنار گذاشته و برای خود برنامه و طرح های جدید طراحی نموده و تلاش می کند که در فرصت ۴ ساله به هر قیمت آنها را اجرا کند هر چند که در مدت ۴ سال از لحاظ کارشناسی قابل اجرا نباشد. همانند طرح مسکن مهر، سهام عدالت، پروژه های عمرانی، طرح مسکن اجتماعی، قانون مشاغل خانگی، پرداخت یارانه و غیره که اثرات منفی آن ها سالها طول می کشد از کشور رخت بر بندد.
✅ ۵- جدا شدن دانشگاه های کشور از هدف اصلی خود یعنی تولید علم و تربیت نیروهای متخصص به عنوان کاتالیزور رشد و توسعه کشور، باعث گردیده دانشگاه به عنوان یک مدرسه بزرگ تلقی گردد. لذا شاهد هستیم که اکثر فارغ التحصیلان دانشگاهی هیجگونه نقشی در تولید ارزش افزوده جامعه خود ندارند و گسترش کمی دانشگاه ها و مؤسسات غیر دولتی در سال های اخیرنیز این موضوع را بحرانی کرده است./ ادامه دارد ...
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✅👌 چرا پیشرفت نمی کنیم؟ (بخش دوم)
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
✍ بخش تعاملی سایت الف-اصغر مناف زاده
✅ ۶- تلاش در جهت واگذاری مالکیت های غیرحاکمیتی به بخش خصوصی، غافل از اینکه در کشور هنوز بخش خصوصی جایگاهی قوی و مقتدر ندارد. بنابراین واگذاری های صورت گرفته تاکنون نتیجه بخش نبوده و حتی باعث ایجاد رانت و فساد نیز شده است. داشتن بخش خصوصی قوی، نیازمند داشتن سیستم آموزش کارآفرین، خانواده کارآفرین و نهایتاً دولت کارآفرین می باشد.
✅ ۷- ازدیاد قوانین در کشور خود باعث کندی امور می باشد. در کشور قوانینی وجود دارد که بعد از تصویب به صورت موقت اجرا شده و بعد از آن به دست فراموشی سپرده شده و کسی از آن سراغی نمی گیرد. از مهمترین مشکلات حوزه قانون گذاری،تمایل به تصویب قانون های جدید و گاهاً مغایر با قوانین قبلی و عدم نظارت بر نحوه اجرا و ارزیابی اثرات مثبت و منفی آن ها در پیشبرد امور اجرایی کشور می باشد.
✅ ۸- باید قبول کنیم که تولیدات داخلی، نیاز به عرضه و صادرات دارند و با اتکاء به ظرفیت های داخل نمی توان پیشرفت کرد. بنابراین باید در سیاست و روابط بین الملل با حفظ کرامت ملت ، نظام و منافع ملی ،تغییرات اساسی ایجاد شود. در شرایط فعلی امکان پیشرفت و توسعه کشور سخت به نظر میرسد.
✅ ۹- همتراز بودن علم مدیریت با دستور دادن و مچ گیری به ویژه در میان مدیران اجرایی کشور، باعث شده بدون توجه به نظرات کارشناسی، تصمیمات اشتباه و غلط اتخاذ گردد که جزء هزینه تراشی و اتلاف منابع، سودی به حال کشور ندارد.
✅ ۱۰- در حال حاضر خود دولت گران اداره می شود و به قولی بیشترین رقم بودجه کشور همه ساله صرف پرداخت حقوق به کارمندان می گردد و علیرغم وجود قوانینی مبنی بر کوچک سازی بدنه دولت باز هم شاهد ورودی های جدید به بدنه نظام اداری هستیم که جز افزایش هزینه برای دولت هیچ گونه بهره وری نداشته و نخواهند داشت. جالب اینکه همه کارشناسان و اقتصاد دانان براین موضوع اذعان داشته و دارند ولی تاکنون تصمیم و اقدام عملی از سوی دولت ها در این باب دیده نشده است.
✅ ۱۱- باید قبول کنیم که اکثریت شهروندان درکشور به حقوق شهروندی خود آگاهی ندارند و این عدم آگاهی باعث شده که در مطالبات بر حق و قانونی خود از مسیرهای دیگری وارد شوند. برای داشتن کشور توسعه یافته در تمامی حوزه ها داشتن شهروندانی که بدانند دولت نسبت به آنها چه وظایفی دارد و آنها نیز در مقابل دولت چه وظایفی دارند جزء الزامات می باشد و تا این ارتباط دو سویه برقرار نگردد، رشد اجتماعی، فرهنگی واقتصادی امکان پذیر نخواهد بود.
🔰با کانال مدیران شایسته همراه شوید
📘@CompetentManagers
❎آنچه برای توسعه کشور لازم است:
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
چرا برخی کشورها توسعه می یابند و برخی دیگر درجا می زنند یا حتی عقبگرد می کنند؟
قطعاً توسعه یک امر اتفاقی نیست، بلکه لوازمی دارد که با وجود آنها توسعه میسر بوده و بی آنها، محال است.
در این نوشتار، 6 اصل لازمه توسعه جوامع را آورده ام ، هر چند که ادعایی برای کامل بودن این فهرست ندارم ولی بر این باورم که آنچه در پی می آید، شش ضلعی حداقلی توسعه است که بدون آنها، توسعه ای در کار نخواهد بود.
هر کدام از این موارد را نیز می توان مستقلاً مورد بررسی قرار داد و مصداق و عدد و رقم برایشان آورد ولی در این نوشتار، صرفاً کلیات را مطرح می کنم.
1⃣مدیریت علمی
حرف اول را در دنیای امروز علم می زند. وقتی پذیرفته ایم برای مربیگری یک تیم فوتبال، به دانش روز فوتبال نیاز است یا برای درمان یک سرماخوردگی ساده باید سراغ دانش پزشکی رفت یا نگهداری از ماهیان داخل آکواریوم دانش خاص خود را می طلبد، چگونه می توان برای اداره یک کشور، بی نیاز از علم و مدیریت علمی بود؟!
لازمه بهره مندی از مدیریت علمی نیز این است که اولاً حکومتگران به مدیریت علمی و اصل تخصص حکمرانی باور داشته باشند و ثانیاً از مدیران دانش گرا برای اداره کشور بهره بگیرند.
کشوری که مدیریت علمی نداشته باشد، ناچار باید درگیر آزمون و خطا شود یا چیزهای دیگری را جایگزین علم نماید، مانند شعارگرایی، هیجان های کاذب و مرید پروری؛ بدیهی است که با این جایگزین ها نمی توان روی توسعه را دید.
2⃣ تطابق
"تطابق خواست های مردم و سیاست های حکومت"، نکته کلیدی در موفقیت جوامع است.
تطابق، دایره بسیار وسیعی را شامل می شود. از طرز لباس پوشیدن تا سیاست خارجی.
مردم باید خودشان را در حکومتگران و کارهای آنان شریک ببینند. اگر در جامعه ای باورهای غالب، سبک زندگی، معیشت، موسیقی، سفر، لباس و تفریحاتِ عموم مردم به گونه ای باشد ولی حکومتگران جور دیگری دیکته کنند ، آن جامعه فاقد تطابق است. مثال ساده "عدم تطابق" این است که اکثر مردم در خانه ها و خودروهای شان، نوع خاصی از موسیقی را گوش می کنند که در تلویزیون ملی شان، ممنوع است یا مردم کشوری درباره نوع روابط خارجی، یک رأی داشته باشند ولی حکومتگران خلاف آن عمل کنند.
نتیجه عدم تطابق، "اصطکاک" است و نتیجه اصطکاک نیز، کندی حرکت، بالا رفتن تب و نهایتاً آتش سوزی است.
3⃣ اعتماد
"اعتماد" نیز از لوازم پایداری و توسعه جوامع است: اعتماد مردم به یکدیگر، اعتماد مردم به حکومت و حاکمان و اعتماد حکومتگران به مردم. مهمترین عامل ایجاد اعتماد عمومی عملکرد خود حاکمیت در حکمرانی است که با ایجاد ساختارها و سیاست های واقع گرایانه و عمل به آنها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد .
وقتی اعتماد نباشد، "بدبینی" جای آن را پر می کند. در جامعه بدبین، همکاری شکل نمی گیرد و جامعه بدون همکاری رشد نمی کند.
در چنین جامعه ای، شایعه، جای خبر را می گیرد و هر اتهامی اعم از روا یا ناروا به ویژه علیه شخصیتها و حکومتگران، باور پذیر می شود و گسترش می یابد و بی اعتمادی را تشدید می کند.
4⃣ امید
لازمه دیگر توسعه جوامع، وجود "امید" در جامعه است. جامعه خالی از امید، مُرده متحرک است و از مرده نمی توان انتظار امید داشت.
مردم باید به فردای خود و فرزندان شان امیدوار باشند که اگر نباشند، کارهایشان معطوف به آینده نخواهد بود بلکه همه درگیر امروز و نان امشب شان هستند.
جامعه ناامید، میدان جنگ عمومی برای بقا خواهد شد و تمام توان افراد جامعه، صرف دست اندازی به دیگران و دفاع از خود در برابر حملات آنها می شود.
در چنین جامعه ای، مهاجرت اپیدمی می شود و هر که بتواند خود و نسل اش را نجات دهد، از کشور خارج می شود.
5⃣ مشارکت
"مشارکت در اداره امور کشور" نیز از لوازم اصلی توسعه پایدار است. مردم باید خود را در تصمیم گیری ها و اداره امور کشور، سهیم و مؤثر بدانند و این مشارکت را با تمام وجود حس کنند.
مردم باید یقین داشته باشند که اگر نظری دارند، می توانند آن را در قالب های مدنی مانند احزابی که خودشان تشکیل می دهند، پیگیری کنند و در نهایت، آنچه امروز در ذهن شان می گذرد را بتوانند با دیگران به اشتراک بگذارند و در زمانی معقول در کشورشان، عملیاتی کنند نه این که آراء و دیدگاه های مردم، در حکم آرزوهای محال باشد.
فقدان مشارکت، به انزوا و بی تفاوتی مردم می انجامد و کشوری که مردمانش منزوی و بی تفاوت باشند، هرگز روی توسعه نخواهد دید.
6⃣شفافیت
"شفافیت" نیز از لوازم دائمی یک جامعه بالنده و توسعه گراست. جریان آزاد اطلاعات، دسترسی عمومی و آسان به اطلاعات و پاسخگویی قابل راستی آزمایی، بسترهای اجتناب ناپذیر شفافیت هستند.
جامعه غیرشفاف، مانند خودرویی است که شیشه های آن گل آلود و کدر شده اند؛ سرنوشت این خودرو، حادثه و واژگونی است./ دکتر جعفر محمدی
با کانال مدیران شایسته همراه شوید،
🆔@CompetentManagers
🔷🔹 ایران؛ جامعه بی گفت و گو! 🔹🔷
🔸ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی میگوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
🔹ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
🔸سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
🔸در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
🔸در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
🔸در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
🔸در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.
🔸گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
🔸اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات زیست اجتماعی ما می شود.
🔸گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
🔸یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
🔸واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
🔸به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
🔸گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.
📗(که به نظرم یکی از بهترین کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است کتاب "شوق گفتگو و گستردگی فرهنگ تک گویی در میان ایرانیان" است که توسط حسن قاضی مرادی نوشته شده است).
🔸اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
🔸جامعه ای هم که مردمانش اهل گفتگو، تعامل و منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد. " ایرج محمدی- عصر ایران "
🔸بذرتوسعه در کشور، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولاً جامعه ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانهای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود پرورش دهد:
📕نخست «صبوری»
📕 دوم «گفتوگو».
که هر دو ویژگی، نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.
🔸رانندهی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.
🔸پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.
🔸معلمی که میخواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید «شتاب» در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند.
🔸و سیاستمداری که میخواهد مردمش برنامههای توسعهاش را پاس بدارند، باید از واکنشهای شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.
🔹وهمچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش دربارة مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفتوگو را باز کند؛
🔹و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد؛
🔹 و معلم ما باید به دانشآموزانش به جای مشقِ نوشتن، مشقِ «گفتوگو» بدهد؛ و سیاستمدار ما به جای موعظة دیگران یا متهم کردن رقیبان، گفتوگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماهها با نخبگان و با مردمش گفتوگو کند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
🔸ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی میگوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:
🔹ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.
🔸سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.
🔸در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.
🔸در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.
🔸در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.
🔸در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.
🔸گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
🔸اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات زیست اجتماعی ما می شود.
🔸گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و دیگر استدلال داشتن.
🔸یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
🔸واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!
🔸به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
🔸گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.
📗(که به نظرم یکی از بهترین کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است کتاب "شوق گفتگو و گستردگی فرهنگ تک گویی در میان ایرانیان" است که توسط حسن قاضی مرادی نوشته شده است).
🔸اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
🔸جامعه ای هم که مردمانش اهل گفتگو، تعامل و منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد. " ایرج محمدی- عصر ایران "
🔸بذرتوسعه در کشور، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولاً جامعه ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانهای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود پرورش دهد:
📕نخست «صبوری»
📕 دوم «گفتوگو».
که هر دو ویژگی، نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.
🔸رانندهی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.
🔸پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.
🔸معلمی که میخواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید «شتاب» در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند.
🔸و سیاستمداری که میخواهد مردمش برنامههای توسعهاش را پاس بدارند، باید از واکنشهای شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.
🔹وهمچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش دربارة مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفتوگو را باز کند؛
🔹و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد؛
🔹 و معلم ما باید به دانشآموزانش به جای مشقِ نوشتن، مشقِ «گفتوگو» بدهد؛ و سیاستمدار ما به جای موعظة دیگران یا متهم کردن رقیبان، گفتوگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماهها با نخبگان و با مردمش گفتوگو کند.
📘با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔸@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach
🔷🔹 چرا " گفت و گو " نمی کنیم؟ 🔹🔷
✍ دکتر مهران صولتی
جامعه ایران، یک جامعه بدون گفت و گو است. سیطره "مونولوگ " بر " دیالوگ "اشتیاق به" پرگویی" و " کم شنوی " ، میل مفرط به تحکم و سلطه ورزی، نبود سازوکارهای روشن و شناخته شده برای گسترش گفت و گو های معنادار و جمعی، حاکمیت اسطوره قاطعیت، و طرد فرآیند های دستیابی به سازش های ماندگار در فرهنگ سیاسی، از نشانه های مهجور ماندن " گفت و گو " در ایران است.
🔹اما از طرف دیگر شکل گیری " گفت و گو " یک ضرورت انکار ناپذیر برای ایران امروز هم به شمار می رود. حجم برخی از بحران ها به درجه ای رسیده است که جز با شکل گیری یک گفتگوی ملی و واقعی قابل حل و فصل نیست؛
🔸رشد فزاینده آسیب های اجتماعی، سقوط سرمایه اجتماعی، بحران آب و محیط زیست، کاهش مشارکت اقتصادی، در کنار رشد فزاینده نیروی کار جوان ناامید از اشتغال، افزایش چشمگیر پرونده های قضایی، بحران حکمرانی خوب و پاسخگو و ...کار رابه نقطه ای رسانده که خطر یک فروپاشی سیاسی -اجتماعی هر روز بیشتر می شود.
🔸با این وجود چنان رفتار می کنیم که گویی اوضاع کاملا آرام است و هیچ خطری از درون، کشور را تهدید نمی کند. و پرسش اصلی اینکه؛ حال چرا برای حل مشکلات موجود " گفت و گو " نمی کنیم ؟
🔹"گفت و گو "پیش از هرچیز یک محصول فرهنگی است، مبتنی بر سنتی که در آن مدارا، صبوری، حق طلبی، خردورزی و اعتماد و احترام به یکدیگر، به اندازه کافی نهادینه و ماندگار شده باشد. همچنین" گفت و گو " محصول یک فرهنگ سیاسی است که در آن توطئه اندیشی و توهم توطئه، سازش ناپذیری، یکسان اندیشی، خودمحوری و هویت اندیشی و ... در آن سهم غالب را نداشته باشد. به نظر می رسد سنت فرهنگی و فرهنگ سیاسی غالب در ایران هنوز هم به اندازه کافی، دارای عناصر برانگیزاننده و تثبیت کننده " گفت و گو " نمی باشد.
🔹فارغ از نفس و اصل " گفت و گو " که می تواند لذت بخش و ارزشمند تلقی شود، این امر باید موجب انباشت تجربیات انسانی، پیوسته و گامی به جلو تلقی شود. انباشتی که می تواند به ارائه راهبردهایی جهت توسعه پایدار کشور بینجامد. متاسفانه بسیاری از نمونه های بارز این پدیده در کشور بی حاصل، و بیشتر شکل مناظره، یا جنگ حنجره با حنجره یافته اند که تنها مقصود آن سرکوب یا ساکت کردن رقیب می باشد. چنین " گفت و گو" هایی هرگز نتوانستند به الگوهایی موفق در غرب همچون موارد گفت و گوی تاریخی پوپر، هابرماس ، گادامر و ... نزدیک شوند.
🔹دستیابی به یک "گفت و گو" ی سازنده مستلزم پذیرش تساوی و برابری در مواضع مشارکت کنندگان در امر "گفت و گو " است. دستیابی به این برابری هم پیش از هر چیز نیازمند وجود آزادی مکفی جهت انتقاد و به پرسش گرفتن تبعیض ها و نابرابری ها می باشد.
🔸در جامعه ای که وجود یک دولت نفتی و حداکثری، موجد شکل گیری رانت های عمده در آن شده است، کمتر می توان به شکل گیری روابط برابرانه امید داشت. از همین رو " گفت و گو " به نوعی اخلاق بخشنامه ای از جنس گشت ارشاد تقلیل یافته است !
🔹" گفت و گو " ابزاری برای رسیدن به تفاهم و دستیابی به حقیقت است. راهی برای به اشتراک گذاردن تجربیات بشری، و البته همراهی و همدلی با یکدیگر در جاده نیل به کامیابی و سعادت !
🔸در فرهنگ ما هنوز هم رگه هایی پررنگ از باطل یا مهجور دانستن دیگران، نشانه هایی از میل مفرط به ارشاد یا هدایت دیگران، و انگیزه هایی برای اتهام زدن و حذف دیگران به چشم می خورد. در فرهنگ سیاسی ما هنوز هم سازش کم و بیش معنای خیانت دارد ! و احترام به حقوق دیگران، دستاوردی متعلق به فرهنگ خبیث غرب شمرده می شود ! پر واضح است که با چنین زمینه ای نیل به فرهنگ " گفت و گو " امری بطئی و دراز مدت می باشد.
تکمله : با وجود همه این علائم ناخوشایند، باید به سمت بسط " گفت و گو " پیش رفت. شاید از مسیر تربیت نسلی که از کودکی ؛ در خانه و مدرسه، اهمیت و ضرورت آن را آموخته باشند...
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
✍ دکتر مهران صولتی
جامعه ایران، یک جامعه بدون گفت و گو است. سیطره "مونولوگ " بر " دیالوگ "اشتیاق به" پرگویی" و " کم شنوی " ، میل مفرط به تحکم و سلطه ورزی، نبود سازوکارهای روشن و شناخته شده برای گسترش گفت و گو های معنادار و جمعی، حاکمیت اسطوره قاطعیت، و طرد فرآیند های دستیابی به سازش های ماندگار در فرهنگ سیاسی، از نشانه های مهجور ماندن " گفت و گو " در ایران است.
🔹اما از طرف دیگر شکل گیری " گفت و گو " یک ضرورت انکار ناپذیر برای ایران امروز هم به شمار می رود. حجم برخی از بحران ها به درجه ای رسیده است که جز با شکل گیری یک گفتگوی ملی و واقعی قابل حل و فصل نیست؛
🔸رشد فزاینده آسیب های اجتماعی، سقوط سرمایه اجتماعی، بحران آب و محیط زیست، کاهش مشارکت اقتصادی، در کنار رشد فزاینده نیروی کار جوان ناامید از اشتغال، افزایش چشمگیر پرونده های قضایی، بحران حکمرانی خوب و پاسخگو و ...کار رابه نقطه ای رسانده که خطر یک فروپاشی سیاسی -اجتماعی هر روز بیشتر می شود.
🔸با این وجود چنان رفتار می کنیم که گویی اوضاع کاملا آرام است و هیچ خطری از درون، کشور را تهدید نمی کند. و پرسش اصلی اینکه؛ حال چرا برای حل مشکلات موجود " گفت و گو " نمی کنیم ؟
🔹"گفت و گو "پیش از هرچیز یک محصول فرهنگی است، مبتنی بر سنتی که در آن مدارا، صبوری، حق طلبی، خردورزی و اعتماد و احترام به یکدیگر، به اندازه کافی نهادینه و ماندگار شده باشد. همچنین" گفت و گو " محصول یک فرهنگ سیاسی است که در آن توطئه اندیشی و توهم توطئه، سازش ناپذیری، یکسان اندیشی، خودمحوری و هویت اندیشی و ... در آن سهم غالب را نداشته باشد. به نظر می رسد سنت فرهنگی و فرهنگ سیاسی غالب در ایران هنوز هم به اندازه کافی، دارای عناصر برانگیزاننده و تثبیت کننده " گفت و گو " نمی باشد.
🔹فارغ از نفس و اصل " گفت و گو " که می تواند لذت بخش و ارزشمند تلقی شود، این امر باید موجب انباشت تجربیات انسانی، پیوسته و گامی به جلو تلقی شود. انباشتی که می تواند به ارائه راهبردهایی جهت توسعه پایدار کشور بینجامد. متاسفانه بسیاری از نمونه های بارز این پدیده در کشور بی حاصل، و بیشتر شکل مناظره، یا جنگ حنجره با حنجره یافته اند که تنها مقصود آن سرکوب یا ساکت کردن رقیب می باشد. چنین " گفت و گو" هایی هرگز نتوانستند به الگوهایی موفق در غرب همچون موارد گفت و گوی تاریخی پوپر، هابرماس ، گادامر و ... نزدیک شوند.
🔹دستیابی به یک "گفت و گو" ی سازنده مستلزم پذیرش تساوی و برابری در مواضع مشارکت کنندگان در امر "گفت و گو " است. دستیابی به این برابری هم پیش از هر چیز نیازمند وجود آزادی مکفی جهت انتقاد و به پرسش گرفتن تبعیض ها و نابرابری ها می باشد.
🔸در جامعه ای که وجود یک دولت نفتی و حداکثری، موجد شکل گیری رانت های عمده در آن شده است، کمتر می توان به شکل گیری روابط برابرانه امید داشت. از همین رو " گفت و گو " به نوعی اخلاق بخشنامه ای از جنس گشت ارشاد تقلیل یافته است !
🔹" گفت و گو " ابزاری برای رسیدن به تفاهم و دستیابی به حقیقت است. راهی برای به اشتراک گذاردن تجربیات بشری، و البته همراهی و همدلی با یکدیگر در جاده نیل به کامیابی و سعادت !
🔸در فرهنگ ما هنوز هم رگه هایی پررنگ از باطل یا مهجور دانستن دیگران، نشانه هایی از میل مفرط به ارشاد یا هدایت دیگران، و انگیزه هایی برای اتهام زدن و حذف دیگران به چشم می خورد. در فرهنگ سیاسی ما هنوز هم سازش کم و بیش معنای خیانت دارد ! و احترام به حقوق دیگران، دستاوردی متعلق به فرهنگ خبیث غرب شمرده می شود ! پر واضح است که با چنین زمینه ای نیل به فرهنگ " گفت و گو " امری بطئی و دراز مدت می باشد.
تکمله : با وجود همه این علائم ناخوشایند، باید به سمت بسط " گفت و گو " پیش رفت. شاید از مسیر تربیت نسلی که از کودکی ؛ در خانه و مدرسه، اهمیت و ضرورت آن را آموخته باشند...
🔹با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🔰@CompetentManagers
Telegram
🖇 attach