🔰اصلاح ساختار یا نهاد ؟
شاید در ابتدا اهالی مدیریت اهمیت ساختار و اصلاح آن را بسیار بدانند و البته در برخی شرایط اندک شاید این فرض صدق کند.
اما بنابر دلایلی باید امروز ما به تعدیل نقش ساختار فکر کنیم.
مهم ترین آن این است که چرا ساختارهای مشابه دارای نتایج و پیامدهای همگون نیستند ؟
به عنوان مثال ما در بخش ساختار بوروکراسی ملی(ادارات و وزارت خانه ها) و حتی بوروکراسی های حرفه ای(شبیه دانشگاه ها)
از ساختار نزدیک به مدرن ترین ساختارهای روز برخورداریم (و حتی این ساختارها را اصلاح مینماییم مانند مدیریت خدمات کشوری که بی شباهت باnpm و اصلاح ساختاری ناشی از کاهش تصدی گری دولت و کاهش سطوح هرم سازمانی و عملکرد گرایی در روی کاعذ نبود) اما در عمل تاثیر این ساختار متفاوت از جوامع پیشگام اصلاح مدیریت دولتی بود؟اول باید فهم کنیم که چه عواملی بر ساختار تاثیر میگذارند آن بستر درونی که میزان تاثیر محیط داخلی و خارجی بر ساختار به عنوان یک مدل برآمده از واقعیت است مهم است!!!
دوم اینکه ساختار ما برآمده از چیست و چه حد با واقعیات برآمده از سطوح فرد(روانشناختی )و عوامل اجتماعی( بسترفرهنگی و اقتصادی و سیاسی و دینی و تاریخی ومناسبات اجتماعی)است.
لذا هنگامی که ساختار بر آمده از واقعیت ها باشد اصلاح در آن موجب نتایجی مورد انتظار میگردد و هنگامی که ساختارها برون زا و فرمال باشد تاثیر اصلاح ساختار اندک است!!!
اگر ساختار سازمانی را شیوهای بدانیم که به وسیله آن فعالیتهای تقسیم، سازماندهی و هماهنگ میشوندو سازمانها ساختارهایی را به وجود میآورند تا فعالیتهای عوامل انجام کار را هماهنگ کرده و کارهای اعضاء را کنترل کنند. ساختار سازمانی تصریح میکند که وظایف، چگونه تخصیص داده شوند، چه شخصی به چه کسی گزارش دهد و سازوکارهای هماهنگی رسمی، همچنین الگوهای تعاملی سازمانی که باید رعایت شوند کدامند.
اما از انجا که ما یک ساختاری پنهان برگرفته از طبیعت اشخاص فرهنگ،اقتصاد،مناسبات پیچیده داریم که در کنار ساختار رسمی فعالیت میکند دم زدن از اصلاح ساختاری (یاهمان ساختار فرمال ) بیشتر در نمودار سازمانی و ویترین بازدید سازمان عیان است.
لذا باید به اصلاح پدیده هایی فراتر از ساختار سازمانی اندیشید و احتمالا متغیر مهم تر اصلاح نهادها به معنای قوائد ذهنی تعیین کننده رفتار پیش رفت!که البته این امری کلان است و در بستر خرد سازمان و مدیریت منابع انسانی دشوار!
در اینجا چه میزان نقش آموزش مهم میشود!و پس از آموزش و درونی سازی اهمیت آن وظایف از فرد محور بودن به نهاد محور بودن ارتقا مییابد و دیگر بار رفتن یک مدیر تحول گرا و یا یک اصلاح گر سازمانی شاهد برچیده شدن بساط تعالی سازمان ها نخواهیم بود!هر چند که سه عامل ۱_دوران کوتاه مدت حضور مدیران اصلاح گر ۲_ یا تفکر کوتاه مدت سایر مدیران ۳_ساختارهای تقلیدی و فرمالیته موانع بزرگ چنین رویکردی هستند.
سهراب رستمی کیا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
شاید در ابتدا اهالی مدیریت اهمیت ساختار و اصلاح آن را بسیار بدانند و البته در برخی شرایط اندک شاید این فرض صدق کند.
اما بنابر دلایلی باید امروز ما به تعدیل نقش ساختار فکر کنیم.
مهم ترین آن این است که چرا ساختارهای مشابه دارای نتایج و پیامدهای همگون نیستند ؟
به عنوان مثال ما در بخش ساختار بوروکراسی ملی(ادارات و وزارت خانه ها) و حتی بوروکراسی های حرفه ای(شبیه دانشگاه ها)
از ساختار نزدیک به مدرن ترین ساختارهای روز برخورداریم (و حتی این ساختارها را اصلاح مینماییم مانند مدیریت خدمات کشوری که بی شباهت باnpm و اصلاح ساختاری ناشی از کاهش تصدی گری دولت و کاهش سطوح هرم سازمانی و عملکرد گرایی در روی کاعذ نبود) اما در عمل تاثیر این ساختار متفاوت از جوامع پیشگام اصلاح مدیریت دولتی بود؟اول باید فهم کنیم که چه عواملی بر ساختار تاثیر میگذارند آن بستر درونی که میزان تاثیر محیط داخلی و خارجی بر ساختار به عنوان یک مدل برآمده از واقعیت است مهم است!!!
دوم اینکه ساختار ما برآمده از چیست و چه حد با واقعیات برآمده از سطوح فرد(روانشناختی )و عوامل اجتماعی( بسترفرهنگی و اقتصادی و سیاسی و دینی و تاریخی ومناسبات اجتماعی)است.
لذا هنگامی که ساختار بر آمده از واقعیت ها باشد اصلاح در آن موجب نتایجی مورد انتظار میگردد و هنگامی که ساختارها برون زا و فرمال باشد تاثیر اصلاح ساختار اندک است!!!
اگر ساختار سازمانی را شیوهای بدانیم که به وسیله آن فعالیتهای تقسیم، سازماندهی و هماهنگ میشوندو سازمانها ساختارهایی را به وجود میآورند تا فعالیتهای عوامل انجام کار را هماهنگ کرده و کارهای اعضاء را کنترل کنند. ساختار سازمانی تصریح میکند که وظایف، چگونه تخصیص داده شوند، چه شخصی به چه کسی گزارش دهد و سازوکارهای هماهنگی رسمی، همچنین الگوهای تعاملی سازمانی که باید رعایت شوند کدامند.
اما از انجا که ما یک ساختاری پنهان برگرفته از طبیعت اشخاص فرهنگ،اقتصاد،مناسبات پیچیده داریم که در کنار ساختار رسمی فعالیت میکند دم زدن از اصلاح ساختاری (یاهمان ساختار فرمال ) بیشتر در نمودار سازمانی و ویترین بازدید سازمان عیان است.
لذا باید به اصلاح پدیده هایی فراتر از ساختار سازمانی اندیشید و احتمالا متغیر مهم تر اصلاح نهادها به معنای قوائد ذهنی تعیین کننده رفتار پیش رفت!که البته این امری کلان است و در بستر خرد سازمان و مدیریت منابع انسانی دشوار!
در اینجا چه میزان نقش آموزش مهم میشود!و پس از آموزش و درونی سازی اهمیت آن وظایف از فرد محور بودن به نهاد محور بودن ارتقا مییابد و دیگر بار رفتن یک مدیر تحول گرا و یا یک اصلاح گر سازمانی شاهد برچیده شدن بساط تعالی سازمان ها نخواهیم بود!هر چند که سه عامل ۱_دوران کوتاه مدت حضور مدیران اصلاح گر ۲_ یا تفکر کوتاه مدت سایر مدیران ۳_ساختارهای تقلیدی و فرمالیته موانع بزرگ چنین رویکردی هستند.
سهراب رستمی کیا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kasefi_Cm)
🔰انواع سبک های تفکر:
1- تفکر مستقل یا مطلق: تفکری است فارغ و رها شده از ذهنیت گرایی، منابع تجربی، تجارب هیجانی، تفکر منطقی، دوگانگی و جدایی موضوع و ذهن.
2- تفکر انتزاعی: تفکری است که جزئی از موضوع را از دیگر اجزا تفکیک نموده و بدون توجه به اجزای دیگر، آن را مورد ملاحظه قرار می دهد.
3- تفکر تحلیلی: بر پایه جدا سازی یک موضوع به عناصر و اجزای تشکیل دهنده آن. فرق آن با تفکر انتزاعی در توجه یکسان به همه اجزا است.
4- تفکر عقل سلیم: یک راه طبیعی و درونی تفکر است. این تفکر کاملاً با خرد پذیری، وجدان، استانداردهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی مرتبط است.
5- تفکر مفهومی: این تفکر مبتنی بر فرآیند ادراکی مفهوم پردازی یا مفهوم آفرینی است. و بر ویژگی های درونی ساختار ذهن و مرتبط است. به عبارت دیگر، زبان و فکر از طریق این تفکر با هم مرتبط هستند.
6- تفکر عینی: برخلاف تفکر انتزاعی با ذات ملموس دنیای واقعی سرو کار دارد و با مفاهیم و ایده های انتزاع شده از موجودات و پدیده های حقیقی رابطه ای ندارد.
7- تفکر کیهانی: تفکر کیهانی (جهان شمول) برخلاف تفکر خود محور، هنگام بررسی معانی حوادث گذشته و ترتیب حوادث آینده، به جهان و تمام عالم رجوع می کند.
8- تفکر انتقادی: تفکر انتقادی به معنی تفکر بی طرفانه است. تفکر انتقادی از جزم گرایی و شکاکیت اجتناب می کند و درتلاش برای پیدا کردن راه میانه ای است که از یک طرف فلسفه کل نگر در نظر گیرد و از طرف دیگر اصول را از منظری دیگر بازنگری کند و در این راه همانطور که از آخرین مفاهیم و پیشرفت های علوم استفاده می کند از پیشرفت های قبلی بشر نیز بهره مند شود.
9- تفکر خودمحور: از آنجایی که انسانها بطور طبیعی خود محور هستند، برای تبدیل آن به یک تفکر برونگرا، کل نگر و فراگیر، احتیاج به تلاشی ارادی و آگاهانه داریم.
10- تفکر هیجانی: تفکر هیجانی (عاطفی) مبتنی بر پایه تجربیاتی چون احساسات، هیجانات، عواطف و … می باشد. تفکر هیجانی نسبی است و با پیشداوری ها، هنجارهای اجتماعی، ارزشهای فرهنگی و … تغییر می کنند.
11- تفکر تجربی: تفکر تجربی مبتنی بر تجربیاتی است که از طریق حواس پنجگانه به انسان منتقل می شود. درست برخلاف تفکر مستقل یا مطلق که خود را از تجارب فارغ می کرد.
12 تفکر کارکردی: تفکری است که کارکردها و روابط سببی را در نظر می گیرد و زیر مجموعه ای از تفکر علمی است.
13- تفکر کل نگر: این تفکر تلاشی است برای غلبه بر محدودیت های طبیعی و دانش ارجاعی ما و این تنها با گذشتن از مرزهای تعیین شده دانش ارجاعی و با استفاده از تفکر تغییر پذیر و آزادای گمانه زنی میسر است.
14- تفکر شهودی: تفکر شهودی در واقع برترین قابلیت نهفته ذهن است که فراسوی محدودیت های تفکر عقلایی یا منطقی است و به امکانات و قابلیت های ناشناخته و قدرت مغز ما منتهی می شود.
15- تفکر منطقی: به طور کلی تفکر منطقی یک نظر کاملاً عقلایی است که بر طبق قاعده های صحیح و منطقی پایه گذاری شده است.
16- تفکر جزء نگر: این سبک فکری در مقابل تفکر کل نگر است و سعی می کند مفاهیم و پدیده های پیچیده را با تحلیل اجزای سازنده آن بهتر درک کند و آنها را به جنبه های اساسی و مقدماتی تبدیل کند.
17- تفکر علمی: تفکر علمی تفکری است بر پایه روشهای علمی و ایده ها و نظریات مبتنی بر علم.روش علمی است که از لحاظ عقلایی قابل پذیرش و معتبر است.
18- تفکر سیستمی: تفکر سیستمی براساس نظریه سیستم ها بنا شده است. تئوری سیستم ها از دید رابطه متقابل و وابستگی متقابل پدیده ها به جهان نگاه می کند.
19- تفکر کلامی: تفکری است متکی بر حافظه کلامی ذهن که موضوعات و پدیده ها را به کمک الفاظ و زبان، شناسایی، درک و توصیف می کند.
20- تفکر دیداری: تفکری است متکی بر حافظه دیداری یابصری که موضوعات را به کمک تجسم تصاویر و اشکال آنها شناسایی، درک و توصیف می کند.
21- تفکر همگرا: تفکر همگرا تفکری است که در آن عقل دائم در تلاش است تا فرآیند تفکر خاتمه یابد و هدف غایی آن توقف فکر است.
22- تفکر واگرا: تفکر واگرا تفکری است در مقابل تفکر همگرا و دائم درتلاش است تا فرآیند تفکر، گسترده تر و بازتر گردد و هدف غایی آن رسیدن به موقعیت های تازه و جدید است.
23- تفکر منفی: تفکر منفی تفکری است که جنبه های مثبت موضوع را نادیده می گیرد و تمام توجه معطوف به جنبه های منفی می گردد.
24- تفکر عملی یا اجرایی: تفکر عملی یا اجرایی این تفکر در مقابل تفکر واکنشی یا تفکر انتقادی قرار دارد. تفکر واکنشی و انتقادی هنگامی بجریان می افتد که چیزی پیش رو باشد تا نسبت به آن واکنش یا انتقادی به عمل آید.
25- تفکر خلاق یا جانبی: تفکر خلاق تفکری است مولد که تازگی و تفاوت را به ایستایی و یکنواختی ترجیح می دهد و تفکری است که در آن سیال بودن، انعطاف پذیری، بسط و ابتکار اصالت دارد.
🔰کانال مدیران شایسته
🔺@Competentmanagers
1- تفکر مستقل یا مطلق: تفکری است فارغ و رها شده از ذهنیت گرایی، منابع تجربی، تجارب هیجانی، تفکر منطقی، دوگانگی و جدایی موضوع و ذهن.
2- تفکر انتزاعی: تفکری است که جزئی از موضوع را از دیگر اجزا تفکیک نموده و بدون توجه به اجزای دیگر، آن را مورد ملاحظه قرار می دهد.
3- تفکر تحلیلی: بر پایه جدا سازی یک موضوع به عناصر و اجزای تشکیل دهنده آن. فرق آن با تفکر انتزاعی در توجه یکسان به همه اجزا است.
4- تفکر عقل سلیم: یک راه طبیعی و درونی تفکر است. این تفکر کاملاً با خرد پذیری، وجدان، استانداردهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی مرتبط است.
5- تفکر مفهومی: این تفکر مبتنی بر فرآیند ادراکی مفهوم پردازی یا مفهوم آفرینی است. و بر ویژگی های درونی ساختار ذهن و مرتبط است. به عبارت دیگر، زبان و فکر از طریق این تفکر با هم مرتبط هستند.
6- تفکر عینی: برخلاف تفکر انتزاعی با ذات ملموس دنیای واقعی سرو کار دارد و با مفاهیم و ایده های انتزاع شده از موجودات و پدیده های حقیقی رابطه ای ندارد.
7- تفکر کیهانی: تفکر کیهانی (جهان شمول) برخلاف تفکر خود محور، هنگام بررسی معانی حوادث گذشته و ترتیب حوادث آینده، به جهان و تمام عالم رجوع می کند.
8- تفکر انتقادی: تفکر انتقادی به معنی تفکر بی طرفانه است. تفکر انتقادی از جزم گرایی و شکاکیت اجتناب می کند و درتلاش برای پیدا کردن راه میانه ای است که از یک طرف فلسفه کل نگر در نظر گیرد و از طرف دیگر اصول را از منظری دیگر بازنگری کند و در این راه همانطور که از آخرین مفاهیم و پیشرفت های علوم استفاده می کند از پیشرفت های قبلی بشر نیز بهره مند شود.
9- تفکر خودمحور: از آنجایی که انسانها بطور طبیعی خود محور هستند، برای تبدیل آن به یک تفکر برونگرا، کل نگر و فراگیر، احتیاج به تلاشی ارادی و آگاهانه داریم.
10- تفکر هیجانی: تفکر هیجانی (عاطفی) مبتنی بر پایه تجربیاتی چون احساسات، هیجانات، عواطف و … می باشد. تفکر هیجانی نسبی است و با پیشداوری ها، هنجارهای اجتماعی، ارزشهای فرهنگی و … تغییر می کنند.
11- تفکر تجربی: تفکر تجربی مبتنی بر تجربیاتی است که از طریق حواس پنجگانه به انسان منتقل می شود. درست برخلاف تفکر مستقل یا مطلق که خود را از تجارب فارغ می کرد.
12 تفکر کارکردی: تفکری است که کارکردها و روابط سببی را در نظر می گیرد و زیر مجموعه ای از تفکر علمی است.
13- تفکر کل نگر: این تفکر تلاشی است برای غلبه بر محدودیت های طبیعی و دانش ارجاعی ما و این تنها با گذشتن از مرزهای تعیین شده دانش ارجاعی و با استفاده از تفکر تغییر پذیر و آزادای گمانه زنی میسر است.
14- تفکر شهودی: تفکر شهودی در واقع برترین قابلیت نهفته ذهن است که فراسوی محدودیت های تفکر عقلایی یا منطقی است و به امکانات و قابلیت های ناشناخته و قدرت مغز ما منتهی می شود.
15- تفکر منطقی: به طور کلی تفکر منطقی یک نظر کاملاً عقلایی است که بر طبق قاعده های صحیح و منطقی پایه گذاری شده است.
16- تفکر جزء نگر: این سبک فکری در مقابل تفکر کل نگر است و سعی می کند مفاهیم و پدیده های پیچیده را با تحلیل اجزای سازنده آن بهتر درک کند و آنها را به جنبه های اساسی و مقدماتی تبدیل کند.
17- تفکر علمی: تفکر علمی تفکری است بر پایه روشهای علمی و ایده ها و نظریات مبتنی بر علم.روش علمی است که از لحاظ عقلایی قابل پذیرش و معتبر است.
18- تفکر سیستمی: تفکر سیستمی براساس نظریه سیستم ها بنا شده است. تئوری سیستم ها از دید رابطه متقابل و وابستگی متقابل پدیده ها به جهان نگاه می کند.
19- تفکر کلامی: تفکری است متکی بر حافظه کلامی ذهن که موضوعات و پدیده ها را به کمک الفاظ و زبان، شناسایی، درک و توصیف می کند.
20- تفکر دیداری: تفکری است متکی بر حافظه دیداری یابصری که موضوعات را به کمک تجسم تصاویر و اشکال آنها شناسایی، درک و توصیف می کند.
21- تفکر همگرا: تفکر همگرا تفکری است که در آن عقل دائم در تلاش است تا فرآیند تفکر خاتمه یابد و هدف غایی آن توقف فکر است.
22- تفکر واگرا: تفکر واگرا تفکری است در مقابل تفکر همگرا و دائم درتلاش است تا فرآیند تفکر، گسترده تر و بازتر گردد و هدف غایی آن رسیدن به موقعیت های تازه و جدید است.
23- تفکر منفی: تفکر منفی تفکری است که جنبه های مثبت موضوع را نادیده می گیرد و تمام توجه معطوف به جنبه های منفی می گردد.
24- تفکر عملی یا اجرایی: تفکر عملی یا اجرایی این تفکر در مقابل تفکر واکنشی یا تفکر انتقادی قرار دارد. تفکر واکنشی و انتقادی هنگامی بجریان می افتد که چیزی پیش رو باشد تا نسبت به آن واکنش یا انتقادی به عمل آید.
25- تفکر خلاق یا جانبی: تفکر خلاق تفکری است مولد که تازگی و تفاوت را به ایستایی و یکنواختی ترجیح می دهد و تفکری است که در آن سیال بودن، انعطاف پذیری، بسط و ابتکار اصالت دارد.
🔰کانال مدیران شایسته
🔺@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
📕تفکر سیستمی؛
🔹دنیایی که در آن قرار گرفتهایم دنیای بسیار پیچیدهای است و برای درک زمینهها و حوزههای مختلف آن کار دشواری در پیش داریم. عوامل و متغیرهای گوناگونی برهم اثر میگذارند و بیشتر این عوامل در حال تغییر و تحول بوده و در طول زمان تکامل مییابند.
🔹در این میان حوزه کسب و کار و مدیریت آن نیز از این پیچیدگی مستثنی نیست و مدیران جهت مدیریت اثربخش و کارای سازمان خود با مشکلات بسیاری رودرو میباشند. تصمیمات مختلفی که گرفته میشود بر هم اثرگذار بوده و تغییرات متغیرهای گوناگون نیز آنهارا تحت تاثیر قرار میدهند. ازطرفی بسیاری از این متغیرها و روابط نیز ازنظر حسابداری قابل سنجش نمیباشند که بر دشواری کار میافزایند
🔹بنابراین باتوجه به پیچیدگیهای ذکر شده، نیاز به یک دید کلنگرانه است که با درنظر گرفتن روابط بین متغیرها و عوامل گوناگون، صرفاً به اجزا نگاه نکرده و روابط بین آنها و کلیت سیستم را نیز مورد توجه قرار دهد. در واقع آنچه که مورد نیاز است، تفکری سیستمی است که با ابزارهای خود این پیچیدگی را مهار کند
🔺طبق برنامه مطالب آتی کانال به موضوع « تفکر سیستمی» اختصاص می یابد
🆔@Competentmanagers
🔹دنیایی که در آن قرار گرفتهایم دنیای بسیار پیچیدهای است و برای درک زمینهها و حوزههای مختلف آن کار دشواری در پیش داریم. عوامل و متغیرهای گوناگونی برهم اثر میگذارند و بیشتر این عوامل در حال تغییر و تحول بوده و در طول زمان تکامل مییابند.
🔹در این میان حوزه کسب و کار و مدیریت آن نیز از این پیچیدگی مستثنی نیست و مدیران جهت مدیریت اثربخش و کارای سازمان خود با مشکلات بسیاری رودرو میباشند. تصمیمات مختلفی که گرفته میشود بر هم اثرگذار بوده و تغییرات متغیرهای گوناگون نیز آنهارا تحت تاثیر قرار میدهند. ازطرفی بسیاری از این متغیرها و روابط نیز ازنظر حسابداری قابل سنجش نمیباشند که بر دشواری کار میافزایند
🔹بنابراین باتوجه به پیچیدگیهای ذکر شده، نیاز به یک دید کلنگرانه است که با درنظر گرفتن روابط بین متغیرها و عوامل گوناگون، صرفاً به اجزا نگاه نکرده و روابط بین آنها و کلیت سیستم را نیز مورد توجه قرار دهد. در واقع آنچه که مورد نیاز است، تفکری سیستمی است که با ابزارهای خود این پیچیدگی را مهار کند
🔺طبق برنامه مطالب آتی کانال به موضوع « تفکر سیستمی» اختصاص می یابد
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
✅کلمه تفکر سیستمی مدتی است که در میان مدیران، کارشناسان، مشاوران و صاحبان سرمایه بر زبان ها جاری می شود و اینطور به نظر می رسد که کلمه بسیار جذاب و دارنده تفکر سیستمی فردیست که بر همه مشکلات غلبه نموده و در مقابل تفکر سنتی به موفقیت های بیشتری دست پیدا می کند. به راستی تفکر سیستمی چیست ؟
✅تفکر سیستمی چیست؟
🔹در اینجا دو کلمه داریم یکی تفکر و دیگری سیستم، از تلفیق این دو کلمه شیوه ای بدست می آید که نهایتاً دیدگاه صاحب تفکر سیستمی را به موضوعات پیرامون تغییر می دهد. این تغییر دیدگاه موجب می شود که به جای نگاه به اعضای مستقل یک مجموعه به کل فرآیند هائی که موجب موفقیت آن مجموعه می گردند توجه داشته باشیم.
🔹بطور مثال وقتی سوار یک خودرو می شوید و شروع به رانندگی می کنید، مجموعه ای از قطعات و فرآیند ها موجب حرکت خودرو شما می گردد و کل خودرو شما یک سیستم را تشکیل می دهد. هرچند عملکرد هریک از قطعات به تنهائی مهم است اما هیچ قطعه ای به تنهائی خواسته های شما را برآورده نمی کند هیچ یک از قطعات خودرو به تنهائی قادر به رساندن شما به مقصد نیستند. یک باک بنزین 20 لیتری قادر نیست به تنهائی حتی یک کیلومتر شما را به حرکت درآورد، هرچند که یک خودرو کامل هم بدون یک لیتر بنزین حرکت نمی کند.
🔹سیستم مجموعه ای از بخشهائی را تشکیل می دهد که در نهایت موجب به ثمر رسیدن یک فرآیند و با یک محصول می گردد، حال اگر مجموعه ما فاقد تعامل در ارتباط صحیح بین اجزا باشد برآیند مفیدی از آن بدست نخواهد آمد. لذا در اینصورت ما فقط صاحب یک مجموعه ای از اجزای پراکنده هستیم که سیستم نیست، حال یک سازمان را تصور کنید، ممکن است شما مدیر یک سازمان باشید و این سازمان متشکل از منابع انسانی متعددی باشد، در صورتی که تعامل مشخص و هدفمند بین افراد وجود نداشته باشد شما صرفاً مدیر یک مجموعه هستید هرچند که در این مجموعه هریک از واحدها در حال انجام دادن کارهای مربوط به خود هستند اما تعامل بین انها در راه رسیدن به اهداف نیست.
🔹حال پس از تعریف نسبی سیستم باید بدانیم که چه نوع تفکری ، سیستمی محسوب می شود. مسلماً براساس این تعاریف تفکر سیستمی نوعی از تفکر و نگرش است که بر تعامل بین اجزاء و نحوه رسیدن به اهداف کلان با استفاده از هر یک از اجزا تاکید داشته باشد. در این نوع تفکر جایگاه و ارزش هریک از اجزا در محل خود مورد توجه قرار گرفته و برنامه ای برای تعامل سیستم وجود دارد.
🔹بطور مثال بدن انسان متشکل از اجزایی است که هر یک در جایگاه خود ارزشمند است و به طور مستقل فعالیت خود را انجام می دهد اما همانطور که همه می دانیم فعالیت هریک از اعضای بدن به طور مجزا تاثیری بر سیستم نداشته و زمانی فعالیت آنها مفید خواهد بود که در سیستم بدن قرار گیرد. مورد دیگر این است که این سیستم در صورت نداشتن یک برنامه مشخص برای پیشبرد اهداف ناکارآمد خواهد بود و همین سیستم مشابه که میلیاردها نمونه از آن در جهان وجود دارد بدون رهبری صحیح راه به جایی نمی برد.
♻️با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅تفکر سیستمی چیست؟
🔹در اینجا دو کلمه داریم یکی تفکر و دیگری سیستم، از تلفیق این دو کلمه شیوه ای بدست می آید که نهایتاً دیدگاه صاحب تفکر سیستمی را به موضوعات پیرامون تغییر می دهد. این تغییر دیدگاه موجب می شود که به جای نگاه به اعضای مستقل یک مجموعه به کل فرآیند هائی که موجب موفقیت آن مجموعه می گردند توجه داشته باشیم.
🔹بطور مثال وقتی سوار یک خودرو می شوید و شروع به رانندگی می کنید، مجموعه ای از قطعات و فرآیند ها موجب حرکت خودرو شما می گردد و کل خودرو شما یک سیستم را تشکیل می دهد. هرچند عملکرد هریک از قطعات به تنهائی مهم است اما هیچ قطعه ای به تنهائی خواسته های شما را برآورده نمی کند هیچ یک از قطعات خودرو به تنهائی قادر به رساندن شما به مقصد نیستند. یک باک بنزین 20 لیتری قادر نیست به تنهائی حتی یک کیلومتر شما را به حرکت درآورد، هرچند که یک خودرو کامل هم بدون یک لیتر بنزین حرکت نمی کند.
🔹سیستم مجموعه ای از بخشهائی را تشکیل می دهد که در نهایت موجب به ثمر رسیدن یک فرآیند و با یک محصول می گردد، حال اگر مجموعه ما فاقد تعامل در ارتباط صحیح بین اجزا باشد برآیند مفیدی از آن بدست نخواهد آمد. لذا در اینصورت ما فقط صاحب یک مجموعه ای از اجزای پراکنده هستیم که سیستم نیست، حال یک سازمان را تصور کنید، ممکن است شما مدیر یک سازمان باشید و این سازمان متشکل از منابع انسانی متعددی باشد، در صورتی که تعامل مشخص و هدفمند بین افراد وجود نداشته باشد شما صرفاً مدیر یک مجموعه هستید هرچند که در این مجموعه هریک از واحدها در حال انجام دادن کارهای مربوط به خود هستند اما تعامل بین انها در راه رسیدن به اهداف نیست.
🔹حال پس از تعریف نسبی سیستم باید بدانیم که چه نوع تفکری ، سیستمی محسوب می شود. مسلماً براساس این تعاریف تفکر سیستمی نوعی از تفکر و نگرش است که بر تعامل بین اجزاء و نحوه رسیدن به اهداف کلان با استفاده از هر یک از اجزا تاکید داشته باشد. در این نوع تفکر جایگاه و ارزش هریک از اجزا در محل خود مورد توجه قرار گرفته و برنامه ای برای تعامل سیستم وجود دارد.
🔹بطور مثال بدن انسان متشکل از اجزایی است که هر یک در جایگاه خود ارزشمند است و به طور مستقل فعالیت خود را انجام می دهد اما همانطور که همه می دانیم فعالیت هریک از اعضای بدن به طور مجزا تاثیری بر سیستم نداشته و زمانی فعالیت آنها مفید خواهد بود که در سیستم بدن قرار گیرد. مورد دیگر این است که این سیستم در صورت نداشتن یک برنامه مشخص برای پیشبرد اهداف ناکارآمد خواهد بود و همین سیستم مشابه که میلیاردها نمونه از آن در جهان وجود دارد بدون رهبری صحیح راه به جایی نمی برد.
♻️با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
💢 اصول کلی "تفکر سیستمی" از منظر راسل ایکاف
۱. مسائل امروز ناشی از راه حلهای ديروز است.
۲. معمولا راه نو حلهای ساده انگارانه راه به جايی نمیبرند.
۳. رفتارها و نتايج خوب مقطعی و زودگذر به دنبال خود نتايج بدی را به بار میآورند.
۴. درمان میتواند از خود مرض بدتر باشد.
۵. سعی و اجبار در رشد سریعتر نتیجهای معکوس و رشدی کندتر را به بار میآورد.
۶. نشانههای بيماری سیستمها و اسباب و علل اين بیماریها به لحاظ زمانی و مکانی الزاما نزديک به هم نيستند.
۷. تغييرات کوچک نتايج بزرگی به بار میآورند ولی بايد دانست محدوده عمل اين تغييرات الزاما بديهی نيستند.
۸. از تقسيم يک فيل بزرگ به دو قسمت، دو فيل کوچک پديد نمیآورد.
۹. هرگز نبايد شرايط محيطی را سرزنش کرد./ آکادمی مدیریت حرفه ای
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
@CompetentManagers
۱. مسائل امروز ناشی از راه حلهای ديروز است.
۲. معمولا راه نو حلهای ساده انگارانه راه به جايی نمیبرند.
۳. رفتارها و نتايج خوب مقطعی و زودگذر به دنبال خود نتايج بدی را به بار میآورند.
۴. درمان میتواند از خود مرض بدتر باشد.
۵. سعی و اجبار در رشد سریعتر نتیجهای معکوس و رشدی کندتر را به بار میآورد.
۶. نشانههای بيماری سیستمها و اسباب و علل اين بیماریها به لحاظ زمانی و مکانی الزاما نزديک به هم نيستند.
۷. تغييرات کوچک نتايج بزرگی به بار میآورند ولی بايد دانست محدوده عمل اين تغييرات الزاما بديهی نيستند.
۸. از تقسيم يک فيل بزرگ به دو قسمت، دو فيل کوچک پديد نمیآورد.
۹. هرگز نبايد شرايط محيطی را سرزنش کرد./ آکادمی مدیریت حرفه ای
🔶 با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
@CompetentManagers
🔴 نظام آموزشی ژاپن چگونه به دانش آموزان کشورش روش زندگی کردن فردی و اجتماعی را می آموزد
✍️ رضا بژکول
♈️ نکته ظریف (در ژاپن دانش آموزان تا ۱۰ سالگی امتحان ندارند. آن ها تا این زمان یاد می گیرند که چگونه زندگی کنند. یاد می گیرند از حیوانات مراقبت کنند، به دیگران احترام بگذارند و طبیعت را درک کنند. آن ها در طول این مدت ارزش هایی چون خودکنترلی، مسئولیت و عدالت را می آموزند.)
♈️ چرا مدرسه های ژاپن سرایدار ندارد ؟
در مدارس ژاپن به عنوان بخشی از آموزش به بچه ها یاد می دهند که محیط اطرافشان را تمیز نگه دارند. اگر هر شخصی به نوبه خود مراقب فضایی که در آن با دیگران سهیم است باشد همیشه در محیطی هماهنگ زندگی خواهیم کرد.
♈️ این ذهنیت به بچه ها احترام و مسئولیت پذیری را می آموزد. بنابراین بچه ها خودشان را جدای از این مسئولیت نمی بینند و در مقوله نظافت به یکدیگر کمک می کنند.
♈️ دانش آموزان در مدرسه نهار می خورند و بعد از غذا میز را تمیز کرده و زباله را داخل زباله دان می ریزند. بطری های شیر را برای بازیابی جمع آوری می کنند.
♈️ دانش آموزان حتی در داخل کلاس همراه با معلم نیز نهار می خورند. این کار باعث قوی شدن رابطه بین معلم و دانش آموز می شود.
هنگام نهار بچه ها وظیفه دارند از معلم پذیرایی کنند چون هیچ نیروی خدماتی در مدرسه وجود ندارد.
♈️ بعد از نهار همه جا تمیز و پاکیزه می شود به طوری که فکرش را هم نمی کنید که قبلا در این مکان غذا خورده شده.
علاوه بر این در مدارس به بچه ها یاد می دهند که چگونه غذاهای ساده درست کنند.
♈️ این روش آموزش به بچه ها کمک می کند تا استقلال و مسئولیت و اخلاق کاری را بیاموزند.
♈️فواید طولانی مدت این نوع آموزش چیست؟
آموزش نظافت به بچه ها بهترین راه برای ایجاد فرهنگی است که نظافت نیز جزء حقوق محسوب می شود. آن ها یاد می گیرند که از محیط به خوبی حفاظت کنند و با کار گروهی از کمک های یکدیگر بهره ببرند.
♈️ آن ها در حال تمیز کاری می توانند با دوستانشان هم گفتگویی داشته باشند به همین دلیل این کار برایشان کاری کسل کننده نیست.
♈️ پشت این آموزش اهداف ارزشمند دیگری هم وجود دارد. بچه ها یاد می گیرند که محیط زیست حفاظت کنند و هرگز این رفتار و عادت خوب را فراموش نمی کنند. در واقع نظافت ابزاری است برای آموزش یک عادت.
♈️ به گفته یکی از آموزگاران ژاپنی:
مدرسه فقط آموزش کتاب ها نیست، مدرسه آموزش عضو جامعه بودن و مسئولیت پذیری به عنوان یک عضو جامعه می باشد.
هدف مدارس عمومی آموزش تمام جنبه های زندگی است نه تنها آموزش کتاب ها. آن ها زندگی کردن را یاد می گیرند. آن ها یاد می گیرند که در آینده کسی به نظافت آن ها نمی پردازد و تنها خودشان باید این کار را انجام دهند.
♈️ والدین از این داستان چه چیزی می آموزند؟
بچه ها به آموزش نیاز دارند. آموزش تنها راهی برای پرورش هوش آن ها نیست بلکه راهی برای انسانی مفید بودن است. انسانی که برای طبیعت و محلوقات ارزش قائل است. دوران مدرسه بهترین دوره در زندگی بچه هاست. آن ها در مدرسه مهارت ها، عادت ها و تجربیات را می آموزند.
♈️ ما به عنوان والدین باید به پیشرفت مدارس در جهت ساخت آینده کودکانمان کمک کنیم.
بچه ها نیاز دارند که احترام، مسئولیت و عدالت را بیاموزند. فقط پیشرفت هوش مهم نیست بلکه پیشرفت در انسانیت نیز مهم است.
♈️ شاید والدین دوست نداشته باشند کار کردن و نظافت کودکانشان را ببینند اما بدون شک دوست دارند که شخصیت کاملی داشته باشند.
پس خود عمل نظافت در مدرسه مهم نیست بلکه نتایجی که از آن بدست می آید مهم است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ رضا بژکول
♈️ نکته ظریف (در ژاپن دانش آموزان تا ۱۰ سالگی امتحان ندارند. آن ها تا این زمان یاد می گیرند که چگونه زندگی کنند. یاد می گیرند از حیوانات مراقبت کنند، به دیگران احترام بگذارند و طبیعت را درک کنند. آن ها در طول این مدت ارزش هایی چون خودکنترلی، مسئولیت و عدالت را می آموزند.)
♈️ چرا مدرسه های ژاپن سرایدار ندارد ؟
در مدارس ژاپن به عنوان بخشی از آموزش به بچه ها یاد می دهند که محیط اطرافشان را تمیز نگه دارند. اگر هر شخصی به نوبه خود مراقب فضایی که در آن با دیگران سهیم است باشد همیشه در محیطی هماهنگ زندگی خواهیم کرد.
♈️ این ذهنیت به بچه ها احترام و مسئولیت پذیری را می آموزد. بنابراین بچه ها خودشان را جدای از این مسئولیت نمی بینند و در مقوله نظافت به یکدیگر کمک می کنند.
♈️ دانش آموزان در مدرسه نهار می خورند و بعد از غذا میز را تمیز کرده و زباله را داخل زباله دان می ریزند. بطری های شیر را برای بازیابی جمع آوری می کنند.
♈️ دانش آموزان حتی در داخل کلاس همراه با معلم نیز نهار می خورند. این کار باعث قوی شدن رابطه بین معلم و دانش آموز می شود.
هنگام نهار بچه ها وظیفه دارند از معلم پذیرایی کنند چون هیچ نیروی خدماتی در مدرسه وجود ندارد.
♈️ بعد از نهار همه جا تمیز و پاکیزه می شود به طوری که فکرش را هم نمی کنید که قبلا در این مکان غذا خورده شده.
علاوه بر این در مدارس به بچه ها یاد می دهند که چگونه غذاهای ساده درست کنند.
♈️ این روش آموزش به بچه ها کمک می کند تا استقلال و مسئولیت و اخلاق کاری را بیاموزند.
♈️فواید طولانی مدت این نوع آموزش چیست؟
آموزش نظافت به بچه ها بهترین راه برای ایجاد فرهنگی است که نظافت نیز جزء حقوق محسوب می شود. آن ها یاد می گیرند که از محیط به خوبی حفاظت کنند و با کار گروهی از کمک های یکدیگر بهره ببرند.
♈️ آن ها در حال تمیز کاری می توانند با دوستانشان هم گفتگویی داشته باشند به همین دلیل این کار برایشان کاری کسل کننده نیست.
♈️ پشت این آموزش اهداف ارزشمند دیگری هم وجود دارد. بچه ها یاد می گیرند که محیط زیست حفاظت کنند و هرگز این رفتار و عادت خوب را فراموش نمی کنند. در واقع نظافت ابزاری است برای آموزش یک عادت.
♈️ به گفته یکی از آموزگاران ژاپنی:
مدرسه فقط آموزش کتاب ها نیست، مدرسه آموزش عضو جامعه بودن و مسئولیت پذیری به عنوان یک عضو جامعه می باشد.
هدف مدارس عمومی آموزش تمام جنبه های زندگی است نه تنها آموزش کتاب ها. آن ها زندگی کردن را یاد می گیرند. آن ها یاد می گیرند که در آینده کسی به نظافت آن ها نمی پردازد و تنها خودشان باید این کار را انجام دهند.
♈️ والدین از این داستان چه چیزی می آموزند؟
بچه ها به آموزش نیاز دارند. آموزش تنها راهی برای پرورش هوش آن ها نیست بلکه راهی برای انسانی مفید بودن است. انسانی که برای طبیعت و محلوقات ارزش قائل است. دوران مدرسه بهترین دوره در زندگی بچه هاست. آن ها در مدرسه مهارت ها، عادت ها و تجربیات را می آموزند.
♈️ ما به عنوان والدین باید به پیشرفت مدارس در جهت ساخت آینده کودکانمان کمک کنیم.
بچه ها نیاز دارند که احترام، مسئولیت و عدالت را بیاموزند. فقط پیشرفت هوش مهم نیست بلکه پیشرفت در انسانیت نیز مهم است.
♈️ شاید والدین دوست نداشته باشند کار کردن و نظافت کودکانشان را ببینند اما بدون شک دوست دارند که شخصیت کاملی داشته باشند.
پس خود عمل نظافت در مدرسه مهم نیست بلکه نتایجی که از آن بدست می آید مهم است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
♓️ویژگیهای مشترک افراد باهوش و متفکر چیست؟
🔸به نظر میرسد باهوشترین فردی که میشناختم، واقعا آنقدرها هم باهوش نبود.
او دائما در ابتدای صحبتهایش از عباراتی مانند «من فکر میکنم» و «به نظر میرسد» استفاده میکرد. وقتی از او نظر میخواستند، مطمئن نشان نمیداد و مرتبا بازخورد میخواست و دنبال نظرات دیگران بود و از آنها میخواست دربارهاش صحبت کنند.
🔸در حالیکه داشتم از او ناامید میشدم، با گذشت زمان فهمیدم که این رفتارها نشات گرفته از یک عقل خیرهکننده هستند. او یک آدم هوشمند بود. هوشمند به معنای واقعی کلمه، یک آدم بصیر و درخشان و بسیار باهوش درباره هر چیزی حتی ارتباط با مردم!
🔸این وضعیت به اثر Dunning-Kruger معروف است. در این اثر افراد با توانایی بالا تمایل دارند این توانایی نسبی خود را پایینتر بیاورند و در عین حال تصور میکنند وظایفی که برای آنها آسان است، برای دیگران نیز آسان خواهد بود.
🔸هرچه باهوشتر باشید، کمتر فکر میکنید که میدانید؛ چون شما واقعا میدانید واقعا چه چیزهای زیادی برای دانستن وجود دارد.
این خصلت یک اعتقاد درونی است که علیرغم شواهدی که نشان میدهد بسیار میداند و باهوش و متفکر است، ولی خودش اینطور فکر نمیکند و اطلاعاتش را ناکافی میداند و سطح متوسطی در پیش میگیرد.
🔸«آدام گرنت»، نویسنده کتابهای انگیزشی و خلاقیت، در کتاب «Think Again» مینویسد:
«متفکران بزرگ میدانند همه ما نسبت به برخی دانستنیها ناآگاه هستیم و خود را متعهد به دانستن بیشتر میکنند. آنها پرسشهای جدیدی مطرح میکنند تا بیشتر بیاموزند، چون تلاش برای یادگیری هرگز پایانی ندارد. عادت این یادگیرندگان مادامالعمر این است که تا میتوانند از هر فردی که ملاقات میکنند، چیزی یاد بگیرند.»
◀️ ویژگی مشترک همه افراد باهوش و متفکر
🔸«جف بزوس»، مدیرعامل شرکت آمازون میگوید: «باهوشترین افراد، دائما در حال تجدیدنظر در ادراک خود هستند و در مسئلهای که قبلا حل کردند، دوباره فکر کرده و تجدیدنظر میکنند.»
🔸از نظر «بزوس» اثبات اندیشه، یک ویژگی مثبت نیست. خود او مرتبا اطرافیانش را ترغیب میکند به جستوجوی دادههای جدید، دیدگاههای جدید، تجزیه و تحلیلهای جدید بروند. چرا؟ چون خردمندی در اطمینان و یقین نیست. خردمندی این است که بدانید اگرچه ممکن است خیلی چیزها را بدانید، اما باز هم موارد زیادی هست که هنوز نمیدانید.
🔸خردمندی یعنی به جای تلاش برای اثبات درست بودن، برای کشف حقیقت تلاش کنید. خردمندی یعنی درک کنید که در اشتباه هستید و با کمال ادب عقبنشینی کنید.
متفکران بزرگ از اشتباه نمیترسند و به اشتباه خود اعتراف میکنند. به راحتی میگویند پاسخ همه پرسشهای عالم را نمیدانند و از گفتن عبارتهایی مانند «من فکر میکنم» به جای «من می دانم» ابایی ندارند.
🔸همانطور که «آدام گرنت» هم مینویسد: «غرور و مستبد بودن باعث کور شدن نسبت به نقاط ضعف خودمان میشود. فروتنی یک لنز بازتابنده است و به ما کمک میکند تا واضحتر ببینیم. فروتنی با اعتماد به نفس یک لنز اصلاحی است که کمک میکند از نقاط ضعف عبور کنیم.»
فروتنی ما را قادر میسازد این واقعیت را بپذیریم که از قبل چه چیزهایی را میدانیم و چه چیزهایی را نمیدانیم! چیزی که ما نمیدانیم، همان چیزی است که دیگران میدانند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸به نظر میرسد باهوشترین فردی که میشناختم، واقعا آنقدرها هم باهوش نبود.
او دائما در ابتدای صحبتهایش از عباراتی مانند «من فکر میکنم» و «به نظر میرسد» استفاده میکرد. وقتی از او نظر میخواستند، مطمئن نشان نمیداد و مرتبا بازخورد میخواست و دنبال نظرات دیگران بود و از آنها میخواست دربارهاش صحبت کنند.
🔸در حالیکه داشتم از او ناامید میشدم، با گذشت زمان فهمیدم که این رفتارها نشات گرفته از یک عقل خیرهکننده هستند. او یک آدم هوشمند بود. هوشمند به معنای واقعی کلمه، یک آدم بصیر و درخشان و بسیار باهوش درباره هر چیزی حتی ارتباط با مردم!
🔸این وضعیت به اثر Dunning-Kruger معروف است. در این اثر افراد با توانایی بالا تمایل دارند این توانایی نسبی خود را پایینتر بیاورند و در عین حال تصور میکنند وظایفی که برای آنها آسان است، برای دیگران نیز آسان خواهد بود.
🔸هرچه باهوشتر باشید، کمتر فکر میکنید که میدانید؛ چون شما واقعا میدانید واقعا چه چیزهای زیادی برای دانستن وجود دارد.
این خصلت یک اعتقاد درونی است که علیرغم شواهدی که نشان میدهد بسیار میداند و باهوش و متفکر است، ولی خودش اینطور فکر نمیکند و اطلاعاتش را ناکافی میداند و سطح متوسطی در پیش میگیرد.
🔸«آدام گرنت»، نویسنده کتابهای انگیزشی و خلاقیت، در کتاب «Think Again» مینویسد:
«متفکران بزرگ میدانند همه ما نسبت به برخی دانستنیها ناآگاه هستیم و خود را متعهد به دانستن بیشتر میکنند. آنها پرسشهای جدیدی مطرح میکنند تا بیشتر بیاموزند، چون تلاش برای یادگیری هرگز پایانی ندارد. عادت این یادگیرندگان مادامالعمر این است که تا میتوانند از هر فردی که ملاقات میکنند، چیزی یاد بگیرند.»
◀️ ویژگی مشترک همه افراد باهوش و متفکر
🔸«جف بزوس»، مدیرعامل شرکت آمازون میگوید: «باهوشترین افراد، دائما در حال تجدیدنظر در ادراک خود هستند و در مسئلهای که قبلا حل کردند، دوباره فکر کرده و تجدیدنظر میکنند.»
🔸از نظر «بزوس» اثبات اندیشه، یک ویژگی مثبت نیست. خود او مرتبا اطرافیانش را ترغیب میکند به جستوجوی دادههای جدید، دیدگاههای جدید، تجزیه و تحلیلهای جدید بروند. چرا؟ چون خردمندی در اطمینان و یقین نیست. خردمندی این است که بدانید اگرچه ممکن است خیلی چیزها را بدانید، اما باز هم موارد زیادی هست که هنوز نمیدانید.
🔸خردمندی یعنی به جای تلاش برای اثبات درست بودن، برای کشف حقیقت تلاش کنید. خردمندی یعنی درک کنید که در اشتباه هستید و با کمال ادب عقبنشینی کنید.
متفکران بزرگ از اشتباه نمیترسند و به اشتباه خود اعتراف میکنند. به راحتی میگویند پاسخ همه پرسشهای عالم را نمیدانند و از گفتن عبارتهایی مانند «من فکر میکنم» به جای «من می دانم» ابایی ندارند.
🔸همانطور که «آدام گرنت» هم مینویسد: «غرور و مستبد بودن باعث کور شدن نسبت به نقاط ضعف خودمان میشود. فروتنی یک لنز بازتابنده است و به ما کمک میکند تا واضحتر ببینیم. فروتنی با اعتماد به نفس یک لنز اصلاحی است که کمک میکند از نقاط ضعف عبور کنیم.»
فروتنی ما را قادر میسازد این واقعیت را بپذیریم که از قبل چه چیزهایی را میدانیم و چه چیزهایی را نمیدانیم! چیزی که ما نمیدانیم، همان چیزی است که دیگران میدانند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
♈️ آلبرت انیشتن موقع تدریس، روی تخته نوشت:
9 x 1 = 9
9 x 2 = 18
9 x 3 = 27
9 × 4 = 36
9 × 5 = 45
9 × 6 = 54
9 × 7 = 63
9 × 8 = 72
9 × 9 = 81
9 × 10 = 91
♈️ اینجا بود که بین دانشجوها پچ پچ شروع شد.
چون انیشتن داشت اشتباه میکرد!
9x10=90
♈️ دانشجوها کم کم شروع به خندیدن کردن... انیشتن اجازه داد همه بخندن و وقتی خندهها تموم شد گفت:
من ۹ تا جواب درست داشتم، ولی فقط با یه جواب غلط همهتون بهم خندیدین!
♈️ میخوام بدونی...اگه موفق باشی، مردم متوجه کوچکترین اشتباهت میشن.
اونا در هر صورت قضاوتت میکنن.
پس اجازه نده انتقاد، موفقیتها و رویاهات رو نابود کنه. چون تنها کسی که هرگز شکست نمیخوره, همون کسی هست که هیچکاری انجام نمیده !
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
9 x 1 = 9
9 x 2 = 18
9 x 3 = 27
9 × 4 = 36
9 × 5 = 45
9 × 6 = 54
9 × 7 = 63
9 × 8 = 72
9 × 9 = 81
9 × 10 = 91
♈️ اینجا بود که بین دانشجوها پچ پچ شروع شد.
چون انیشتن داشت اشتباه میکرد!
9x10=90
♈️ دانشجوها کم کم شروع به خندیدن کردن... انیشتن اجازه داد همه بخندن و وقتی خندهها تموم شد گفت:
من ۹ تا جواب درست داشتم، ولی فقط با یه جواب غلط همهتون بهم خندیدین!
♈️ میخوام بدونی...اگه موفق باشی، مردم متوجه کوچکترین اشتباهت میشن.
اونا در هر صورت قضاوتت میکنن.
پس اجازه نده انتقاد، موفقیتها و رویاهات رو نابود کنه. چون تنها کسی که هرگز شکست نمیخوره, همون کسی هست که هیچکاری انجام نمیده !
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_kashefi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
🔹۲۷ شهریور سالروز درگذشت استاد شهریار به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است.. ضمن گرامیداشت این روز بزرگ،
📚شعر و دکلمه زیبا با خوانش استاد محمد حسین شهریار: تقدیم شما عزیزان میکنم.
🔷پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند...
🔷بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند...
🔵با کانال مدیران شایسته همراه شوید
♨@CompetentManagers
🔹۲۷ شهریور سالروز درگذشت استاد شهریار به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است.. ضمن گرامیداشت این روز بزرگ،
📚شعر و دکلمه زیبا با خوانش استاد محمد حسین شهریار: تقدیم شما عزیزان میکنم.
🔷پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند...
🔷بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند...
🔵با کانال مدیران شایسته همراه شوید
♨@CompetentManagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این جهان فتنه و نخجیر گه شیطان است
بشر از مادر ایام نمیزاد ای کاش
تاعنان در کف تقدیر نمیداد ای کاش
زندگی نیست که زندان مکافات است این
کس به زندان مکافات نماناد ای کاش
در باغی بگشاید به رخت سبز ولی
سخت بن بست که هرگزنگشایاد ای کاش
اول امید که خیری برساند لیکن
وآخرش خوف که شری نرساناد ای کاش
جز ستم نیست توانایی وآن هم که گناه
آدمی هیچ گناهی نتواناد ای کاش
بعد ازاین خانه خرابی که به دنیا دیدم
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
استاد شهریار...
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔰@CompettentManagers
بشر از مادر ایام نمیزاد ای کاش
تاعنان در کف تقدیر نمیداد ای کاش
زندگی نیست که زندان مکافات است این
کس به زندان مکافات نماناد ای کاش
در باغی بگشاید به رخت سبز ولی
سخت بن بست که هرگزنگشایاد ای کاش
اول امید که خیری برساند لیکن
وآخرش خوف که شری نرساناد ای کاش
جز ستم نیست توانایی وآن هم که گناه
آدمی هیچ گناهی نتواناد ای کاش
بعد ازاین خانه خرابی که به دنیا دیدم
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
استاد شهریار...
♦️با کانال مدیران شایسته همراه شوید.
🔰@CompettentManagers
یادداشت بسیار مهم پروفسور سید مهدی الوانی، چهره ماندگار رشته مدیریت و عضو پیوسته فرهنگستان علوم و عضو هیات موسس انجمن علمی مدیریت دولتی ایران پیرامون لزوم بازنگری سیستم ارزشیابی عملکرد اساتید که در خبرگزاری ایرنا منعکس گردیده است.
چگونه معيار هاي بد در سیستم ارزشیابی اساتید، اهداف خوب آموزش عالی را منحرف مي سازند.
اصولا شاخص ارزيابي هر سيستمي ، برگرفته از اهداف آن است، فرضا اگر نهادي براي توسعه تاسيس شده، منطقا معيار ارزيابي آن، ميزان نيل به توسعه است. حال من در شگفتم كه نهاد آموزش عالي كه با آرمان آموزش ايجاد شده است چرا براي بررسي و ارزشيابي استادان بجاي تاكيد و تمركز بر آموزش و تعبيه شاخص هاي آموزشي در نظام ارزيابي به مقالات و كتب روي آورده و در اين ميان از اصلي ترين هدف كه تربيت و رشد دادن دانشجويان است روي برتافته است. اصولا هر گاه معيار ارزشيابي از هدف دور شود نه تنها ارزشيابي مخدوش مي گردد، بلكه تدريجا آنچه اصطلاحا “جابجايي هدف” ناميده ميشود رخ مي دهد و دانشگاه بجاي آنكه محل پرورش و تعليم شاگردان و دانشجويان كارآمد و تحويل آنان به جامعه باشد محل تدوين و نگارش مقاله مي شود و به تبع آن در سيستم بازار هم مشاغل ناصوابي تحت عناوين مقاله نويس و دلالان چاپ مقاله ظهور پيدا مي كند. اينجاست كه متوجه مي شويم وقتي هدف روشن و واضح تعليم دانشجوي كارآمد را به نگارش مقاله تقليل مي دهيم چگونه هدف را دچار اختلال كرده و تبعات بدخيمي را به نظام آموزش عالي تحميل مي كنيم. دانشجوي كارآمد را نميتوان همانند مقاله بصورت تقلبي و از طريق دلالي بوجود آورد! درحاليكه مقاله يعني معيار بي ربط را مي توان بگونه هاي مختلف بازآفريني كرد.
همانگونه كه بارها گفته ام كار استاد آموزش است نه مقاله نويسي و زماني او را شايسته مي دانيم كه شاگرداني پرورش داده باشد كه در جامعه و كشور و جهان اثري از خود بجاي گذاشته باشند. مقاله و تحقيق اصل نيست بلكه اگر انجام ميگيرد بخودي خود مهم نيست مگر آنكه در پرورش شاگردان اثر گذاشته باشد و آن اثر است كه بايد سنجيده شود، نه صرف مقاله و كتاب و تحقيق كه امروز متداول شده. به عبارت ساده اگر صدها مقاله و كتاب و تحقيق انجام شده باشد اما شاگرد مفيدي براي جامعه تربيت نشده باشد همه آن تلاش ها در امر معلمي بخودي خود قابل ارج نيستند و نبايد ملاك ارتقا و ارزيابي قرار گيرند. گاهي در تصوراتم اين صحنه را مجسم مي كنم كه ديگر دغدغه استادان در درس و كلاس نوشتن مقاله در مجلات بزعم وزارت مربوطه علمي پژوهشي كه نامشان در فهرستي آمده است و غير از آن قابل اعتنا نيست، نخواهد بود و بجاي آن كوشش ها در محافل علمي دانشگاهي معطوف به اينست كه تلاش كنيم دانشجوئي كارآمد و موثر براي جامعه فردايمان پرورش دهيم. در اينصورت بسياري از فسادها كه در امر مقاله محوري ايجاد شده رفع مي گردد و كلاس هاي درس نوع ديگري خواهد شد و معلمان و مدرسان در نحوه تدريس و تعليم خود راهي ديگر كه طبيعت واقعي آموزش است در پيش خواهند گرفت.
بيائيد همگي با هم تلاش كنيم تا خود را از اين مخمصه كه تحفه تقليدي و نصفه نيمه از نظام ديگري است برهانيم و طرحي نو دراندازيم. به اميد آن روز
سيد مهدي الواني
تهران تیر 1402
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
چگونه معيار هاي بد در سیستم ارزشیابی اساتید، اهداف خوب آموزش عالی را منحرف مي سازند.
اصولا شاخص ارزيابي هر سيستمي ، برگرفته از اهداف آن است، فرضا اگر نهادي براي توسعه تاسيس شده، منطقا معيار ارزيابي آن، ميزان نيل به توسعه است. حال من در شگفتم كه نهاد آموزش عالي كه با آرمان آموزش ايجاد شده است چرا براي بررسي و ارزشيابي استادان بجاي تاكيد و تمركز بر آموزش و تعبيه شاخص هاي آموزشي در نظام ارزيابي به مقالات و كتب روي آورده و در اين ميان از اصلي ترين هدف كه تربيت و رشد دادن دانشجويان است روي برتافته است. اصولا هر گاه معيار ارزشيابي از هدف دور شود نه تنها ارزشيابي مخدوش مي گردد، بلكه تدريجا آنچه اصطلاحا “جابجايي هدف” ناميده ميشود رخ مي دهد و دانشگاه بجاي آنكه محل پرورش و تعليم شاگردان و دانشجويان كارآمد و تحويل آنان به جامعه باشد محل تدوين و نگارش مقاله مي شود و به تبع آن در سيستم بازار هم مشاغل ناصوابي تحت عناوين مقاله نويس و دلالان چاپ مقاله ظهور پيدا مي كند. اينجاست كه متوجه مي شويم وقتي هدف روشن و واضح تعليم دانشجوي كارآمد را به نگارش مقاله تقليل مي دهيم چگونه هدف را دچار اختلال كرده و تبعات بدخيمي را به نظام آموزش عالي تحميل مي كنيم. دانشجوي كارآمد را نميتوان همانند مقاله بصورت تقلبي و از طريق دلالي بوجود آورد! درحاليكه مقاله يعني معيار بي ربط را مي توان بگونه هاي مختلف بازآفريني كرد.
همانگونه كه بارها گفته ام كار استاد آموزش است نه مقاله نويسي و زماني او را شايسته مي دانيم كه شاگرداني پرورش داده باشد كه در جامعه و كشور و جهان اثري از خود بجاي گذاشته باشند. مقاله و تحقيق اصل نيست بلكه اگر انجام ميگيرد بخودي خود مهم نيست مگر آنكه در پرورش شاگردان اثر گذاشته باشد و آن اثر است كه بايد سنجيده شود، نه صرف مقاله و كتاب و تحقيق كه امروز متداول شده. به عبارت ساده اگر صدها مقاله و كتاب و تحقيق انجام شده باشد اما شاگرد مفيدي براي جامعه تربيت نشده باشد همه آن تلاش ها در امر معلمي بخودي خود قابل ارج نيستند و نبايد ملاك ارتقا و ارزيابي قرار گيرند. گاهي در تصوراتم اين صحنه را مجسم مي كنم كه ديگر دغدغه استادان در درس و كلاس نوشتن مقاله در مجلات بزعم وزارت مربوطه علمي پژوهشي كه نامشان در فهرستي آمده است و غير از آن قابل اعتنا نيست، نخواهد بود و بجاي آن كوشش ها در محافل علمي دانشگاهي معطوف به اينست كه تلاش كنيم دانشجوئي كارآمد و موثر براي جامعه فردايمان پرورش دهيم. در اينصورت بسياري از فسادها كه در امر مقاله محوري ايجاد شده رفع مي گردد و كلاس هاي درس نوع ديگري خواهد شد و معلمان و مدرسان در نحوه تدريس و تعليم خود راهي ديگر كه طبيعت واقعي آموزش است در پيش خواهند گرفت.
بيائيد همگي با هم تلاش كنيم تا خود را از اين مخمصه كه تحفه تقليدي و نصفه نيمه از نظام ديگري است برهانيم و طرحي نو دراندازيم. به اميد آن روز
سيد مهدي الواني
تهران تیر 1402
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi)
⭕️ مهارت های تفکر سیستمی - بخش اول
«مهارتهای تفکر سیستمی» مجموعهای از «مهارتهای فکری» هستند که در کنار هم به تقویت «تفکر سیستمی» کمک میکنند. یکی از راههای تقویت تفکر سیستمی این است که با انجام تمرینهایی، این مهارتها را در امور روزمره به کار بگیریم و به این ترتیب، آنها را در طول زمان تقویت کنیم. هفت مهارت اثر گذار بر شکل گیری تفکر سیستمی وجود دارد:
🔸تفکر در طول زمان (تفکر پویا)
🔸تفکر درونزا (ساختار به عنوان علت)
🔸تفکر کل نگر
🔸تفکر عملیاتی
🔸تفکر حلقه بسته
🔸تفکر کمی
🔸تفکر علمی
📌 تفکر در طول زمان (تفکر پویا) یا Dynamic Thinking
«تفکر در طول زمان» یا «تفکر پویا» مهارت ایجاد ارتباط بین «رویداد»های مختلف و دیدن «روند»هایی است که در طی زمان در حال شکل گرفتن هستند. افرادی که دارای این مهارت هستند، علاوه بر توجه به شرایط موجود، میتوانند روندهایی که در گذشته شکل گرفته و ما را به وضع موجود رسانده را شناسایی کنند. این مهارت ایدههایی هم برای روندهای آینده و مسیر نیل به اهداف به دست میدهد. مثالی از تفکر در طول زمان:
به عنوان مثال وقتی با خبر آتشسوزی جنگل مواجه میشویم، مهارت تفکر در طول زمان کمک میکند حوادث گذشته را کنار هم قرار دهیم و متوجه شویم شدت و تواتر آتشسوزیها در طی زمان چگونه تغییر کرده است. شناخت این روندها دو مزیت ایجاد میکند:
کمک میکند درجه اهمیت مساله را متوجه شویم و به دیگران نشان دهیم.
کمک میکند به فرضیههایی پویا در مورد ساختار ایجاد کننده مساله دست پیدا کنیم.
📌تفکر درونزا (ساختار به عنوان علت) یا Endogenous (System as Cause) Thinking
«تفکر درونزا» یا «تفکر ساختار به عنوان علت» به این واقعیت توجه دارد که این «ساختار سیستم» است که «رفتار سیستم» را میسازد. به این ترتیب، «تفکر ساختار به عنوان علت» مسوولیت نتایج به دست آمده و رفتار سیستم را به عهده عوامل درون سیستم میگذارد و معتقد است با تغییر در «ساختار سیستم» میتوانیم به اهداف مورد نظر دست پیدا کنیم.
مثالی از تفکر درونزا:
به عنوان مثال کسی که ورشکسته شده است، ممکن است فکر کند عوامل بیرونی مثل نوسانات نرخ ارز و تغییرات تکنولوژی موجب ورشکستگی او شدهاند. درصورتیکه این تغییرات بیرونی، تا زمانی که ایرادی در روش کار او وجود نداشته باشد، نمیتوانند باعث ورشکستگی او شوند. در واقع یادگیری این فرد از ورشکستگی باید این باشد که چگونه باید روشهای کار خود را تغییر دهد تا از نوسانات بیرونی آسیب کمتری ببیند. در غیر این صورت، این فرد نمیتواند از شکستهای خود یادگیری داشته باشد و دفعه بعد هم همان اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.
❗️ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
«مهارتهای تفکر سیستمی» مجموعهای از «مهارتهای فکری» هستند که در کنار هم به تقویت «تفکر سیستمی» کمک میکنند. یکی از راههای تقویت تفکر سیستمی این است که با انجام تمرینهایی، این مهارتها را در امور روزمره به کار بگیریم و به این ترتیب، آنها را در طول زمان تقویت کنیم. هفت مهارت اثر گذار بر شکل گیری تفکر سیستمی وجود دارد:
🔸تفکر در طول زمان (تفکر پویا)
🔸تفکر درونزا (ساختار به عنوان علت)
🔸تفکر کل نگر
🔸تفکر عملیاتی
🔸تفکر حلقه بسته
🔸تفکر کمی
🔸تفکر علمی
📌 تفکر در طول زمان (تفکر پویا) یا Dynamic Thinking
«تفکر در طول زمان» یا «تفکر پویا» مهارت ایجاد ارتباط بین «رویداد»های مختلف و دیدن «روند»هایی است که در طی زمان در حال شکل گرفتن هستند. افرادی که دارای این مهارت هستند، علاوه بر توجه به شرایط موجود، میتوانند روندهایی که در گذشته شکل گرفته و ما را به وضع موجود رسانده را شناسایی کنند. این مهارت ایدههایی هم برای روندهای آینده و مسیر نیل به اهداف به دست میدهد. مثالی از تفکر در طول زمان:
به عنوان مثال وقتی با خبر آتشسوزی جنگل مواجه میشویم، مهارت تفکر در طول زمان کمک میکند حوادث گذشته را کنار هم قرار دهیم و متوجه شویم شدت و تواتر آتشسوزیها در طی زمان چگونه تغییر کرده است. شناخت این روندها دو مزیت ایجاد میکند:
کمک میکند درجه اهمیت مساله را متوجه شویم و به دیگران نشان دهیم.
کمک میکند به فرضیههایی پویا در مورد ساختار ایجاد کننده مساله دست پیدا کنیم.
📌تفکر درونزا (ساختار به عنوان علت) یا Endogenous (System as Cause) Thinking
«تفکر درونزا» یا «تفکر ساختار به عنوان علت» به این واقعیت توجه دارد که این «ساختار سیستم» است که «رفتار سیستم» را میسازد. به این ترتیب، «تفکر ساختار به عنوان علت» مسوولیت نتایج به دست آمده و رفتار سیستم را به عهده عوامل درون سیستم میگذارد و معتقد است با تغییر در «ساختار سیستم» میتوانیم به اهداف مورد نظر دست پیدا کنیم.
مثالی از تفکر درونزا:
به عنوان مثال کسی که ورشکسته شده است، ممکن است فکر کند عوامل بیرونی مثل نوسانات نرخ ارز و تغییرات تکنولوژی موجب ورشکستگی او شدهاند. درصورتیکه این تغییرات بیرونی، تا زمانی که ایرادی در روش کار او وجود نداشته باشد، نمیتوانند باعث ورشکستگی او شوند. در واقع یادگیری این فرد از ورشکستگی باید این باشد که چگونه باید روشهای کار خود را تغییر دهد تا از نوسانات بیرونی آسیب کمتری ببیند. در غیر این صورت، این فرد نمیتواند از شکستهای خود یادگیری داشته باشد و دفعه بعد هم همان اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.
❗️ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi)
⭕️ مهارت های تفکر سیستمی - بخش دوم
📌تفکر کل نگر Holistic Thinking (Forest Thinking)
«تفکر کل نگر» کمک میکند به جای غرق شدن در جزییات، به کل سیستم و «ساختار» اصلی شکل دهنده «رفتار سیستم» توجه کنیم. در نگاه سیستمی، اگرچه کل سیستم از اجزائی تشکیل شده است، «کل» چیزی بیشتر از جمع اجزاء دارد. فهم رابطه بین «کل» و «جزء» نقش مهمی در شکلگیری تفکر سیستمی دارد.
💡مثالی از تفکر کل نگر
به عنوان مثال یک مدیر منابع انسانی حرفهای، به جای اینکه به دنبال شناخت ویژگیهای شخصیتی هر یک از کارکنان سازمان باشد، به این فکر میکند که چه ساختارهای انگیزشی در سازمان باید ایجاد کند تا روحیه کارکنان بهبود پیدا کند و انگیزه بیشتری برای فعالیت در جهت اهداف سازمان داشته باشند.
📌تفکر عملیاتی Operational Thinking
«تفکر عملیاتی» مهارتی است که باعث میشود به جای جستجوی عوامل موفقیت و شکست، به چگونگی ساختن مسیر موفقیت توجه کنیم. افرادی که مهارت تفکر عملیاتی در آنها رشد پیدا کرده است، با توجه به وضع موجود، مسیری از «تصمیم»ها و «اقدام»ها طراحی میکنند که وضعیت را بهبود میدهد و اهداف را در طی زمان محقق میکند. تفکر عملیاتی در ارتباط تنگاتنگ با مهارت فهم چگونگی شکل گیری تاخیر و محاسبه زمان تاخیر و انباشتهای ناشی از تاخیر است.
💡مثالی از تفکر عملیاتی
به عنوان مثال، برای تولید یک قطعه در یک کارگاه نیاز به مواد اولیه، تجهیزات تولید و کارگران ماهر داریم. اگر مدیران کارگاه تصمیم بگیرند که ظرفیت تولید را افزایش دهند، در مرحله اول بدون تغییر در منابع، میتوانند با اضافهکاری مقداری افزایش ظرفیت دهند. اما اضافهکاری راه حلی موقت است. برای افزایش تولید بیشتر، در مرحله بعدی ممکن است به افزایش شیفتهای کاری فکر شود که نیاز به جذب و آموزش کارگران جدید دارد. افزایش ظرفیت بیش از این مقدار نیاز به تجهیزات جدید و فضای کاری جدید خواهد داشت و تمام اینها نیاز به سرمایه گذاری جدید دارند.
📌تفکر حلقه بسته Closed Loop Thinking
«تفکر حلقه بسته» سیستم را به صورت مجموعهای از حلقههای بسته میبیند که در هر «حلقه بسته»، بر مبنای وضعیت سیستم، «تصمیم»هایی در مورد «اقدام»های آینده گرفته میشود. این تصمیمها و اقدامها به نوبه خود وضعیت آینده سیستم را رقم خواهند زد و موجب تصمیمها و اقدامهای بعدی میشوند. حلقههای بسته به دو گروه «حلقههای مثبت» و «حلقههای منفی» تقسیم میشوند. حلقههای مثبت «رشد نمایی» را در پی دارند و حلقههای منفی رفتار «هدفجو» را به وجود میآورند.
💡مثالی از تفکر حلقه بسته
به عنوان مثال وقتی درآمد ناشی از یک سرمایه گذاری را مجددا سرمایه گذاری کنیم، یک حلقه مثبت ایجاد میشود که در مرحله بعد، درآمد بیشتری ایجاد خواهد کرد. از طرف دیگر اگر درآمدهای به دست آمده هزینه شوند، این هزینهها یک حلقه کنترل کننده ایجاد میکنند که مانع رشد میشود.
❗️ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📌تفکر کل نگر Holistic Thinking (Forest Thinking)
«تفکر کل نگر» کمک میکند به جای غرق شدن در جزییات، به کل سیستم و «ساختار» اصلی شکل دهنده «رفتار سیستم» توجه کنیم. در نگاه سیستمی، اگرچه کل سیستم از اجزائی تشکیل شده است، «کل» چیزی بیشتر از جمع اجزاء دارد. فهم رابطه بین «کل» و «جزء» نقش مهمی در شکلگیری تفکر سیستمی دارد.
💡مثالی از تفکر کل نگر
به عنوان مثال یک مدیر منابع انسانی حرفهای، به جای اینکه به دنبال شناخت ویژگیهای شخصیتی هر یک از کارکنان سازمان باشد، به این فکر میکند که چه ساختارهای انگیزشی در سازمان باید ایجاد کند تا روحیه کارکنان بهبود پیدا کند و انگیزه بیشتری برای فعالیت در جهت اهداف سازمان داشته باشند.
📌تفکر عملیاتی Operational Thinking
«تفکر عملیاتی» مهارتی است که باعث میشود به جای جستجوی عوامل موفقیت و شکست، به چگونگی ساختن مسیر موفقیت توجه کنیم. افرادی که مهارت تفکر عملیاتی در آنها رشد پیدا کرده است، با توجه به وضع موجود، مسیری از «تصمیم»ها و «اقدام»ها طراحی میکنند که وضعیت را بهبود میدهد و اهداف را در طی زمان محقق میکند. تفکر عملیاتی در ارتباط تنگاتنگ با مهارت فهم چگونگی شکل گیری تاخیر و محاسبه زمان تاخیر و انباشتهای ناشی از تاخیر است.
💡مثالی از تفکر عملیاتی
به عنوان مثال، برای تولید یک قطعه در یک کارگاه نیاز به مواد اولیه، تجهیزات تولید و کارگران ماهر داریم. اگر مدیران کارگاه تصمیم بگیرند که ظرفیت تولید را افزایش دهند، در مرحله اول بدون تغییر در منابع، میتوانند با اضافهکاری مقداری افزایش ظرفیت دهند. اما اضافهکاری راه حلی موقت است. برای افزایش تولید بیشتر، در مرحله بعدی ممکن است به افزایش شیفتهای کاری فکر شود که نیاز به جذب و آموزش کارگران جدید دارد. افزایش ظرفیت بیش از این مقدار نیاز به تجهیزات جدید و فضای کاری جدید خواهد داشت و تمام اینها نیاز به سرمایه گذاری جدید دارند.
📌تفکر حلقه بسته Closed Loop Thinking
«تفکر حلقه بسته» سیستم را به صورت مجموعهای از حلقههای بسته میبیند که در هر «حلقه بسته»، بر مبنای وضعیت سیستم، «تصمیم»هایی در مورد «اقدام»های آینده گرفته میشود. این تصمیمها و اقدامها به نوبه خود وضعیت آینده سیستم را رقم خواهند زد و موجب تصمیمها و اقدامهای بعدی میشوند. حلقههای بسته به دو گروه «حلقههای مثبت» و «حلقههای منفی» تقسیم میشوند. حلقههای مثبت «رشد نمایی» را در پی دارند و حلقههای منفی رفتار «هدفجو» را به وجود میآورند.
💡مثالی از تفکر حلقه بسته
به عنوان مثال وقتی درآمد ناشی از یک سرمایه گذاری را مجددا سرمایه گذاری کنیم، یک حلقه مثبت ایجاد میشود که در مرحله بعد، درآمد بیشتری ایجاد خواهد کرد. از طرف دیگر اگر درآمدهای به دست آمده هزینه شوند، این هزینهها یک حلقه کنترل کننده ایجاد میکنند که مانع رشد میشود.
❗️ ادامه دارد...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰*چرا مدیران متوهم می شوند؟!*
■در احوالات ملا نصرالدین نوشته اند که:
▪︎یک روز در آبادی گاوی سرش را در خمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست بیرون بیاورد.
▪︎مردم سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری بکند. ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت:
▪︎زود باشید تا گاو نمرده سرش را ببرید. قصاب سر گاو را برید.
▪︎مردم دوباره گفتند: ملا، حالا چگونه سر گاو را از خمره در آوریم!؟
▪︎ملا گفت: دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خمره را بشکنیم! مردم هم همین کار را کردند....
▪︎آنگاه دیدند ملا غمگین گوشه ای نشسته و به فکر فرو رفته است.
▪︎مردم پیش ملا آمدند و گفتند: ملا ناراحت نباش! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان.
▪︎ملا گفت: بخاطر گاو و کوزه ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می توانستید چنین مشکلات بزرگی را حل کنید!
□رولف دوبلی نیز در کتاب "هنر شفاف اندیشیدن" از مردی می گوید که هر روز راس ساعتی معین به گوشه میدان شهر می رفت و لحظاتی کلاهش را از سرش بر می داشت و به شدت تکان می داد. روزی پلیس علت این کار را از وی جویا شد. گفت: با این کار زرافه ها را دور می کنم. پلیس پرسید: من در این جا زرافه ای نمی بینم! پاسخ شنید: این نشان می دهد که من کارم را درست انجام می دهم!
●آنچه گفته شد نمونه هایی هستند از توهم سودمندی و مفید بودن که هر یکاز ما، ممکن است مبتلا به آن شویم. این توهّم یکی از خطرناک ترین توهّم هاست؛ در صورتیکه مدیران دچار این توهم شوند خطرات آن به مراتب بیشتر است، چرا که مدیران مبتلا به این عارضه:
۱. بیش از آنکه به خود آسیب بزنند، به جامعه و دیگران آسیب می زنند. امّا متوجه عمق و گستردگی این آسیب ها نیستند و آنرا برای افراد و جامعه، مفید و ضروری می دانند.
۲. دچار ناشنوایی گزینشی هستند. بدین معنا که از هر گونه نقد و نظری که نظرات آنها را تایید نماید استقبال می کنند، اما نسبت به نظرات مخالف ناشنوا و بی تفاوت هستند.
۳. دچار "خود برحق پنداری" اند. بدین معنا که تنها نظر و گفته خود را صحیح می پندارند و خود را محک و معیار تعیین درستی و نادرستی هر چیزی می دانند.
۴. توهم آنها توسط جماعتی چاپلوس بطور مستمر، تقویت می شود. آنها در احاطه و محاصره گروهی از چاپلوسان قرار دارند که مدام به مجیزگویی و ستایش آنها مشغول اند.
۵. آنها خود را عقل کل می پندارند و برای هر مساله ای، راه حلی در آستین دارند؛ راه حل هایی که خود در بلندمدت زمینه ساز چالشها و مشکلات بزرگ ترند.
۶. آنها از اعتماد به نفس کاذب در رنج اند. بهره گیری از واژگان "نمی دانم" و "نمی توانم" را در شان و شایسته خود نمی دانند.
۷. معتقدند جایگزینی ندارند و در نبود آنها، روال انجام کارها دچار اختلال خواهد شد.
۸. هرگونه اتفاق مثبت و امیدوارکننده را به حضور خود نسبت می دهند و ابایی از مصادره عملکرد دیگران به نفع خود ندارند.
۹. وجود و حضور خود را همچون نعمتی بی بدیل برای جامعه می پندارند و معتقدند مردم باید شکرگذار تلاشها و برکات ناشی از حضور آنها باشند.
۱۰. حرّافانی حرفه ای اند و آنچنان از آینده مطلوب سخن می رانند که قادرند هر موجود زنده ای را مجذوب و شیفته خود نمایند و گویی از آینده می آیند. امّا همه اینها ناشی از توهّم است تا اندیشه ورزی و برنامه ریزی آگاهانه.
○اینکه چرا برخی از مدیران دچار توهم سودمندی و اثربخش بودن می شوند دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. به یاد داشته باشیم که توهم مدیریتی در کمین کلیه مدیران است و بخش دولتی و خصوصی نمی شناسد. برخی از مهمترین دلایل شکل گیری این عارضه عبارتند از:
۱. گزارش های سلسله مراتبی مهندسی شده: یکی از ابزارهای رایج مدیران جهت اطلاع از عملکرد سازمان تحت مدیریت خود، گزارش های سلسله مراتبی است که از سطوح پایین سازمان، به سمت راس سازمان سرازیر می شوند. نکته قابل توجه درخصوص این گزارش ها، ویرایش ها و پالایش هایی است که در هر لایه، روی آنها صورت می گیرد بگونه ای که در هر لایه، ضعف ها و کاستی ها، کم رنگ تر و قوت ها و دستاوردها پر رنگ تر به تصویر کشیده می شوند. نتیجه آنکه، گزارش های ارائه شده به مدیران ارشد، مملو از دستاوردهای بزرگنمایی شده و اندک کاستی های کوچک شمرده شده است. این گزارشها آنقدر ویرایش و پالایش می شوند تا دقیقاً همان چیزی را بگویند که مدیر منتظر شنیدن آنهاست!
۲. بازدیدهای میدانی طرح ریزی شده: مرسوم است که مدیران جهت اطلاع از واقعیت ها، اقدام به بازدیدهای میدانی نیز می نمایند.
اما این دسته از مدیران، آنچه در عمل و از نزدیک شاهد آنند "سرابی از واقعیت" است نه خود واقعیت؛ چراکه برنامه ریزان اینگونه بازدیدها، هنرمندانه چیزهایی را در معرض دید مدیران قرار می دهند که خوشایند آنها بوده و تحسین و تقدیر آنها را در پی داشته باشد نه تنبیه و تذکر ایشان را.
🖊️دکتر مهدی صانعی، گاهنامه مدیر
■در احوالات ملا نصرالدین نوشته اند که:
▪︎یک روز در آبادی گاوی سرش را در خمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست بیرون بیاورد.
▪︎مردم سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری بکند. ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت:
▪︎زود باشید تا گاو نمرده سرش را ببرید. قصاب سر گاو را برید.
▪︎مردم دوباره گفتند: ملا، حالا چگونه سر گاو را از خمره در آوریم!؟
▪︎ملا گفت: دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خمره را بشکنیم! مردم هم همین کار را کردند....
▪︎آنگاه دیدند ملا غمگین گوشه ای نشسته و به فکر فرو رفته است.
▪︎مردم پیش ملا آمدند و گفتند: ملا ناراحت نباش! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان.
▪︎ملا گفت: بخاطر گاو و کوزه ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می توانستید چنین مشکلات بزرگی را حل کنید!
□رولف دوبلی نیز در کتاب "هنر شفاف اندیشیدن" از مردی می گوید که هر روز راس ساعتی معین به گوشه میدان شهر می رفت و لحظاتی کلاهش را از سرش بر می داشت و به شدت تکان می داد. روزی پلیس علت این کار را از وی جویا شد. گفت: با این کار زرافه ها را دور می کنم. پلیس پرسید: من در این جا زرافه ای نمی بینم! پاسخ شنید: این نشان می دهد که من کارم را درست انجام می دهم!
●آنچه گفته شد نمونه هایی هستند از توهم سودمندی و مفید بودن که هر یکاز ما، ممکن است مبتلا به آن شویم. این توهّم یکی از خطرناک ترین توهّم هاست؛ در صورتیکه مدیران دچار این توهم شوند خطرات آن به مراتب بیشتر است، چرا که مدیران مبتلا به این عارضه:
۱. بیش از آنکه به خود آسیب بزنند، به جامعه و دیگران آسیب می زنند. امّا متوجه عمق و گستردگی این آسیب ها نیستند و آنرا برای افراد و جامعه، مفید و ضروری می دانند.
۲. دچار ناشنوایی گزینشی هستند. بدین معنا که از هر گونه نقد و نظری که نظرات آنها را تایید نماید استقبال می کنند، اما نسبت به نظرات مخالف ناشنوا و بی تفاوت هستند.
۳. دچار "خود برحق پنداری" اند. بدین معنا که تنها نظر و گفته خود را صحیح می پندارند و خود را محک و معیار تعیین درستی و نادرستی هر چیزی می دانند.
۴. توهم آنها توسط جماعتی چاپلوس بطور مستمر، تقویت می شود. آنها در احاطه و محاصره گروهی از چاپلوسان قرار دارند که مدام به مجیزگویی و ستایش آنها مشغول اند.
۵. آنها خود را عقل کل می پندارند و برای هر مساله ای، راه حلی در آستین دارند؛ راه حل هایی که خود در بلندمدت زمینه ساز چالشها و مشکلات بزرگ ترند.
۶. آنها از اعتماد به نفس کاذب در رنج اند. بهره گیری از واژگان "نمی دانم" و "نمی توانم" را در شان و شایسته خود نمی دانند.
۷. معتقدند جایگزینی ندارند و در نبود آنها، روال انجام کارها دچار اختلال خواهد شد.
۸. هرگونه اتفاق مثبت و امیدوارکننده را به حضور خود نسبت می دهند و ابایی از مصادره عملکرد دیگران به نفع خود ندارند.
۹. وجود و حضور خود را همچون نعمتی بی بدیل برای جامعه می پندارند و معتقدند مردم باید شکرگذار تلاشها و برکات ناشی از حضور آنها باشند.
۱۰. حرّافانی حرفه ای اند و آنچنان از آینده مطلوب سخن می رانند که قادرند هر موجود زنده ای را مجذوب و شیفته خود نمایند و گویی از آینده می آیند. امّا همه اینها ناشی از توهّم است تا اندیشه ورزی و برنامه ریزی آگاهانه.
○اینکه چرا برخی از مدیران دچار توهم سودمندی و اثربخش بودن می شوند دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. به یاد داشته باشیم که توهم مدیریتی در کمین کلیه مدیران است و بخش دولتی و خصوصی نمی شناسد. برخی از مهمترین دلایل شکل گیری این عارضه عبارتند از:
۱. گزارش های سلسله مراتبی مهندسی شده: یکی از ابزارهای رایج مدیران جهت اطلاع از عملکرد سازمان تحت مدیریت خود، گزارش های سلسله مراتبی است که از سطوح پایین سازمان، به سمت راس سازمان سرازیر می شوند. نکته قابل توجه درخصوص این گزارش ها، ویرایش ها و پالایش هایی است که در هر لایه، روی آنها صورت می گیرد بگونه ای که در هر لایه، ضعف ها و کاستی ها، کم رنگ تر و قوت ها و دستاوردها پر رنگ تر به تصویر کشیده می شوند. نتیجه آنکه، گزارش های ارائه شده به مدیران ارشد، مملو از دستاوردهای بزرگنمایی شده و اندک کاستی های کوچک شمرده شده است. این گزارشها آنقدر ویرایش و پالایش می شوند تا دقیقاً همان چیزی را بگویند که مدیر منتظر شنیدن آنهاست!
۲. بازدیدهای میدانی طرح ریزی شده: مرسوم است که مدیران جهت اطلاع از واقعیت ها، اقدام به بازدیدهای میدانی نیز می نمایند.
اما این دسته از مدیران، آنچه در عمل و از نزدیک شاهد آنند "سرابی از واقعیت" است نه خود واقعیت؛ چراکه برنامه ریزان اینگونه بازدیدها، هنرمندانه چیزهایی را در معرض دید مدیران قرار می دهند که خوشایند آنها بوده و تحسین و تقدیر آنها را در پی داشته باشد نه تنبیه و تذکر ایشان را.
🖊️دکتر مهدی صانعی، گاهنامه مدیر
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰تونل فوق زیبا و سه بعدی دنیای زیر آب در چین که جدیدا افتتاح شده و هر راننده ای از دیدن آن حیرت می کند!
🔰 در کتابی خواندم برای فهمیدن میزان پیشرفت یک کشور، به جاده ها و راههای ارتباطی آن کشور نگاه کنید! برای دوستان خود ارسال کنید لذت ببرند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰 در کتابی خواندم برای فهمیدن میزان پیشرفت یک کشور، به جاده ها و راههای ارتباطی آن کشور نگاه کنید! برای دوستان خود ارسال کنید لذت ببرند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
*مدیریت جلسه؛ انواع جلسات کدامند؟*
🔴دويل و استراوس جلسات را به ۴ نوع زير تقسيم می كنند:
۱. جلسه حل مساله
آنچه اهميت دارد اين است كه وضعيت موجود بايد تغيير يابد. تا تمايل تغيير نباشد، مشكل حل نمی شود. جلسه حل مساله زمانی جواب می دهد كه تمايل به تغيير در جلسه وجود داشته باشد.
۲. جلسه تصميمگيری
جلسه حل مسائل، الزاماً تصميمگيری نيست. در حالی كه در جلسه تصميمگيری فشار برای اخذ تصميم نهايی است. اگر سازمان ساختار سلسله مراتبی دارد، جلسه بايد تصميمگيرنده نهايی داشته باشد.
۳. جلسه گزارشدهی و اطلاعرسانی
درصدی از جلسات اداری مخصوص گزارشدهی و استفاده از اطلاعات است. هدف مديران از برگزاری چنين جلساتی، برقراری اعتماد و حصول اطمينان از انجام كارهاست.
۴. جلسه ارزيابی(بازخور)
پويايی جلسات بازخور، متفاوت از جلسات گزارشدهی است. در چنين جلساتی افراد زيادی اظهارنظر و پيشنهاد ارائه میكنند. اينگونه جلسات ارزشمند است چون هريک از افراد فرصت مشاركت را دارند.
🟢دو تله خطرناک قبل و بعد از تصمیمگیری
🔸اگر بخواهیم مهمترین نکات تصمیمگیری را بیان کنیم، فقط به دو نکته اشاره میکنیم. اگر این دو نکته رعایت شوند، کمترین هزینه، برای تیم و مدیر ایجاد میشود:
۱. در جلسات تصمیمگیری همیشه این نکته را در ذهن داشته باشیم: "شاید من نکته ای را در نظر نگرفته ام که سایر افراد حاضر در جلسه آن را در نظر گرفته اند و به آن فکر کرده اند." در واقع فکر نکنیم عقل کل هستیم. این جمله شعار جلسات شرکت معروف دنیا یعنی P&G است. شرکت مادر برندهای تاید، اورال بی، کرست، هد اند شولدرز، ژیلت، لوازم اصلاح براون، پمبرز و... . این جمله همچنین یکی از نقاط عطف کتاب "بازی برد" انتشارات هاروارد است.
۲. حمایت از تصمیم نهایی جلسات
افرادی که در جلسه نظر مخالف نظر اتخاذ شده در پایان جلسه داشتند، باید از تصمیم نهایی حمایت کنند. اتفاقی که در ایران زیاد دیده می شود این بوده که افراد مخالف، بعد از جلسه نهایت کارشکنی را داشتهاند تا ثابت کنند حق با آنها بوده و در جلسه این اتفاقات را پیش بینی کرده بودند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴دويل و استراوس جلسات را به ۴ نوع زير تقسيم می كنند:
۱. جلسه حل مساله
آنچه اهميت دارد اين است كه وضعيت موجود بايد تغيير يابد. تا تمايل تغيير نباشد، مشكل حل نمی شود. جلسه حل مساله زمانی جواب می دهد كه تمايل به تغيير در جلسه وجود داشته باشد.
۲. جلسه تصميمگيری
جلسه حل مسائل، الزاماً تصميمگيری نيست. در حالی كه در جلسه تصميمگيری فشار برای اخذ تصميم نهايی است. اگر سازمان ساختار سلسله مراتبی دارد، جلسه بايد تصميمگيرنده نهايی داشته باشد.
۳. جلسه گزارشدهی و اطلاعرسانی
درصدی از جلسات اداری مخصوص گزارشدهی و استفاده از اطلاعات است. هدف مديران از برگزاری چنين جلساتی، برقراری اعتماد و حصول اطمينان از انجام كارهاست.
۴. جلسه ارزيابی(بازخور)
پويايی جلسات بازخور، متفاوت از جلسات گزارشدهی است. در چنين جلساتی افراد زيادی اظهارنظر و پيشنهاد ارائه میكنند. اينگونه جلسات ارزشمند است چون هريک از افراد فرصت مشاركت را دارند.
🟢دو تله خطرناک قبل و بعد از تصمیمگیری
🔸اگر بخواهیم مهمترین نکات تصمیمگیری را بیان کنیم، فقط به دو نکته اشاره میکنیم. اگر این دو نکته رعایت شوند، کمترین هزینه، برای تیم و مدیر ایجاد میشود:
۱. در جلسات تصمیمگیری همیشه این نکته را در ذهن داشته باشیم: "شاید من نکته ای را در نظر نگرفته ام که سایر افراد حاضر در جلسه آن را در نظر گرفته اند و به آن فکر کرده اند." در واقع فکر نکنیم عقل کل هستیم. این جمله شعار جلسات شرکت معروف دنیا یعنی P&G است. شرکت مادر برندهای تاید، اورال بی، کرست، هد اند شولدرز، ژیلت، لوازم اصلاح براون، پمبرز و... . این جمله همچنین یکی از نقاط عطف کتاب "بازی برد" انتشارات هاروارد است.
۲. حمایت از تصمیم نهایی جلسات
افرادی که در جلسه نظر مخالف نظر اتخاذ شده در پایان جلسه داشتند، باید از تصمیم نهایی حمایت کنند. اتفاقی که در ایران زیاد دیده می شود این بوده که افراد مخالف، بعد از جلسه نهایت کارشکنی را داشتهاند تا ثابت کنند حق با آنها بوده و در جلسه این اتفاقات را پیش بینی کرده بودند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
۱۳ فارغالتحصیل دانشگاه شریف در یک شب مهاجرت کردند
کانال خبری چندثانیه نوشت: این تصویر ۱۳ جوان فارغ التحصیل دانشگاه شریف است که همگی در یک پرواز به آمریکا مهاجرت کردهاند. هرکدام از این چهرهها نخبهای هستند که ناامید از فراهم شدن فرصت ناچار به مهاجرت شدهاند.
پ.ن: این تصویر فروپاشی فردای ایران است. مهاجرت نخبگان در سطوح و حوزههای مختلف از علومانسانی تا پزشکی و مهندسی و غیره به معنای کاهش کیفیت زندگی در ابعاد مختلف است. شاید هیچیک از رخدادها و بلایای چهار دههی اخیر (انقلاب، جنگ، تحریم، ناکارآمدی و غیره) به میزان مهاجرت نخبگان ضربات جبران ناپذیری بر پیکرهی زیرساختهای کشور وارد نکرده باشد. این تصاویر و خبرها را یکجا آرشیو کنید، شاید لازم باشد پنج تا ده سال آينده با خبرهای فاجعهبار در حوزههای مختلف آنها را به یاد بیاورید.. منبع/ کانال جامعه شناسی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
کانال خبری چندثانیه نوشت: این تصویر ۱۳ جوان فارغ التحصیل دانشگاه شریف است که همگی در یک پرواز به آمریکا مهاجرت کردهاند. هرکدام از این چهرهها نخبهای هستند که ناامید از فراهم شدن فرصت ناچار به مهاجرت شدهاند.
پ.ن: این تصویر فروپاشی فردای ایران است. مهاجرت نخبگان در سطوح و حوزههای مختلف از علومانسانی تا پزشکی و مهندسی و غیره به معنای کاهش کیفیت زندگی در ابعاد مختلف است. شاید هیچیک از رخدادها و بلایای چهار دههی اخیر (انقلاب، جنگ، تحریم، ناکارآمدی و غیره) به میزان مهاجرت نخبگان ضربات جبران ناپذیری بر پیکرهی زیرساختهای کشور وارد نکرده باشد. این تصاویر و خبرها را یکجا آرشیو کنید، شاید لازم باشد پنج تا ده سال آينده با خبرهای فاجعهبار در حوزههای مختلف آنها را به یاد بیاورید.. منبع/ کانال جامعه شناسی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers