✅بوروکراسی ناکارآمد چگونه اقتصاد ایران را کافکایی میکند؟
✍️ محمد طاهری/سردبیر هفتهنامه تجارت فردا
«بوروکراسی وبری» یکی از عواملی بود که دنیای مدرن را ساخت، اما به نظر میرسد دنیای مدرن دیگر به بوروکراسی خوشبین نیست. البته بوروکراسی مکتب یا مذهب نیست که هواخواهانی پرشور داشته باشد اما هرجا اتاقکی به نمایندگی از قدرت (در ساختارهای غیردموکراتیک) یا دولت (در ساختارهای دموکراتیک) بر پا شده باشد، این توانایی خارقالعاده را دارد که نظم بازارها را به هم بریزد، پیش پای کسب وکارها مانع ایجاد کند، مفسده بیافریند و انگیزه نوآوری و خلاقیت را از بین ببرد.
وقتی درباره بوروکراسی سخن میگوییم، یک طرف، بوروکراسی با مشخصاتی که «ماکس وبر» ترسیم کرد قرار دارد و در سوی دیگر، بوروکراسیهایی با مشخصات «کافکایی» قرار دارند.
«کافکایی شدن» در اصل استعارهای است که برای موقعیتهای سخت و پیچیده و پوچ نظام اداری به کار میرود. اقتصاددانان نیز در سالهای گذشته با استعاره از داستانهای «فرانتس کافکا» فرآیندی را شرح دادهاند که نظام اداری و اقتصاد یک کشور را به چرخه تباهی میغلتاند و به اصطلاح «کافکایی» میکند.
اقتصاددانان چند دلیل برای مذمت بوروکراسی دارند؛ اول اینکه بوروکراسی به مرور زمان یا خود، استبداد آفریده یا در خدمت استبداد قرار گرفته است.
اما مهمترین دلیل مخالفت اقتصاددانان این است که دیوانسالاری را عموماً در تضاد با مکانیسم بازار میدانند. در خیلی از کشورها، دستگاه دیوانسالاری جایگزین بازار میشود و قیمت تعیین میکند.
مثلاً در ایران نظام اداری تلاش میکند انواع کالاها و خدمات را قیمتگذاری کند. همین قیمتگذاری گسترده انواع کالا و خدمات میتواند شرایط را برای کافکایی شدن اقتصاد ایران افزایش دهد.
نکته بعدی این است که بوروکراسی پیچیده و ناکارآمد، موانع زیادی پیش پای کسبوکارها میگذارد و رشد اقتصاد را مختل میکند. این صورت بوروکراسی در ایران کاملاً قابل مشاهده است.
نکته دیگر این است که در اقتصاد ایران بوروکراسی در خدمت «تیولداری» و «نوچه پروری» قرار گرفته و این همه ساختمان و آدم و ماشین و سازوکار به جای آنکه در خدمت جامعه باشند، به گروههای اندکی خدمت میکنند.
مساله دیگر این است که بوروکراسی بستر مناسبی برای فساد شده و از همه مهمتر اینکه در خیلی از کشورها به صورت قاتل انگیزه نوآوری و خلاقیت و سرمایهگذاری ظاهر شده است.
وضعیت کافکایی
گاهی یک خطای تایپی در حد بالا و پایین رفتن یک نقطه در اسم یا فامیلی، یا خطای کارمند ثبت اسناد میتواند شما را وارد یک «وضعیت کافکایی» کند. همین خطای کوچک میتواند شما را برای روزهای طولانی از این اداره به آن اداره بکشاند یا حتی آنگونه که در فیلم برزیل به کارگردانی « تری گیلیام»، منجر به مرگ «آقای باتل» شد، به مرگ شما هم منجر شود.
حتماً میپرسید ماجرا چیست؟
«سم لاوری» که کارمندی منفعل و بیانگیزه است مسوولیت تایپ نامههای اداری را برعهده دارد. روزی یک مگس در دستگاه تایپ گیر میکند و باعث میشود نامه بازداشت آقای « تاتل» به نام آقای « باتل» صادر شود. در نتیجه آقای باتل که فردی بیگناه است دستگیر و زندانی میشود. دختر جوانی که موضوع را متوجه شده به کمک فرد بیگناه میشتابد اما آنقدر در این اداره و آن سازمان گرفتار میشود که آقای باتل در حین بازجویی جان خود را از دست میدهد.
فکر نکنید این وضعیت فقط برای مرحوم «باتل» رخ داده، همه ما به نوعی چنین وضعیتهایی را تجربه کردهایم؛ یعنی در هزارتوی نظام اداری ناکارآمد گرفتار شدهایم.
وضعیتی را تصور کنید که میخواهید مالیات بپردازید -یعنی قصد دارید برای دولت پول واریز کنید- باید ساعتها در صف «معطل» شوید. میخواهید ماشین بخرید یا بفروشید، باید کیلومترها رانندگی کنید و به حومه شهر بروید تا پلاک جدیدی تحویل بگیرید، تازه بعد از ساعتها وقتی که تلف شده، باید در دفتر اسناد رسمی مجدداً «هزینه» کنید تا سند خودرو به نام شما یا دیگری ثبت شود.
امیدواریم هیچوقت سروکارتان به شهرداری یا ثبت اسناد یا نیروی انتظامی نیفتد، حتی در بیمارستان و آموزش و پرورش هم با «ناکارآمدی» و «ازدحام» مواجهید. میخواهید کسبوکاری آغاز کنید، فرآیند کار آنقدر «پیچیده» و «تودرتو» است که پشیمان میشوید. میخواهید تکنولوژی وارد کنید، باید به دهها اداره و مرکز «مراجعه» کنید. میخواهید وام بگیرید، باید چندین قرارداد پیچیده و نامفهوم را «امضا» کنید و بارها از این دفتر به آن دفتر بروید و...
برای معرفی نظام اداری در ایران از این دست توصیفها زیاد میشود نوشت. همه اینها عناصر یک «نظام اداری کافکایی» هستند که با سرعت زیاد در حال زمینگیر کردن اقتصاد ایران هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ محمد طاهری/سردبیر هفتهنامه تجارت فردا
«بوروکراسی وبری» یکی از عواملی بود که دنیای مدرن را ساخت، اما به نظر میرسد دنیای مدرن دیگر به بوروکراسی خوشبین نیست. البته بوروکراسی مکتب یا مذهب نیست که هواخواهانی پرشور داشته باشد اما هرجا اتاقکی به نمایندگی از قدرت (در ساختارهای غیردموکراتیک) یا دولت (در ساختارهای دموکراتیک) بر پا شده باشد، این توانایی خارقالعاده را دارد که نظم بازارها را به هم بریزد، پیش پای کسب وکارها مانع ایجاد کند، مفسده بیافریند و انگیزه نوآوری و خلاقیت را از بین ببرد.
وقتی درباره بوروکراسی سخن میگوییم، یک طرف، بوروکراسی با مشخصاتی که «ماکس وبر» ترسیم کرد قرار دارد و در سوی دیگر، بوروکراسیهایی با مشخصات «کافکایی» قرار دارند.
«کافکایی شدن» در اصل استعارهای است که برای موقعیتهای سخت و پیچیده و پوچ نظام اداری به کار میرود. اقتصاددانان نیز در سالهای گذشته با استعاره از داستانهای «فرانتس کافکا» فرآیندی را شرح دادهاند که نظام اداری و اقتصاد یک کشور را به چرخه تباهی میغلتاند و به اصطلاح «کافکایی» میکند.
اقتصاددانان چند دلیل برای مذمت بوروکراسی دارند؛ اول اینکه بوروکراسی به مرور زمان یا خود، استبداد آفریده یا در خدمت استبداد قرار گرفته است.
اما مهمترین دلیل مخالفت اقتصاددانان این است که دیوانسالاری را عموماً در تضاد با مکانیسم بازار میدانند. در خیلی از کشورها، دستگاه دیوانسالاری جایگزین بازار میشود و قیمت تعیین میکند.
مثلاً در ایران نظام اداری تلاش میکند انواع کالاها و خدمات را قیمتگذاری کند. همین قیمتگذاری گسترده انواع کالا و خدمات میتواند شرایط را برای کافکایی شدن اقتصاد ایران افزایش دهد.
نکته بعدی این است که بوروکراسی پیچیده و ناکارآمد، موانع زیادی پیش پای کسبوکارها میگذارد و رشد اقتصاد را مختل میکند. این صورت بوروکراسی در ایران کاملاً قابل مشاهده است.
نکته دیگر این است که در اقتصاد ایران بوروکراسی در خدمت «تیولداری» و «نوچه پروری» قرار گرفته و این همه ساختمان و آدم و ماشین و سازوکار به جای آنکه در خدمت جامعه باشند، به گروههای اندکی خدمت میکنند.
مساله دیگر این است که بوروکراسی بستر مناسبی برای فساد شده و از همه مهمتر اینکه در خیلی از کشورها به صورت قاتل انگیزه نوآوری و خلاقیت و سرمایهگذاری ظاهر شده است.
وضعیت کافکایی
گاهی یک خطای تایپی در حد بالا و پایین رفتن یک نقطه در اسم یا فامیلی، یا خطای کارمند ثبت اسناد میتواند شما را وارد یک «وضعیت کافکایی» کند. همین خطای کوچک میتواند شما را برای روزهای طولانی از این اداره به آن اداره بکشاند یا حتی آنگونه که در فیلم برزیل به کارگردانی « تری گیلیام»، منجر به مرگ «آقای باتل» شد، به مرگ شما هم منجر شود.
حتماً میپرسید ماجرا چیست؟
«سم لاوری» که کارمندی منفعل و بیانگیزه است مسوولیت تایپ نامههای اداری را برعهده دارد. روزی یک مگس در دستگاه تایپ گیر میکند و باعث میشود نامه بازداشت آقای « تاتل» به نام آقای « باتل» صادر شود. در نتیجه آقای باتل که فردی بیگناه است دستگیر و زندانی میشود. دختر جوانی که موضوع را متوجه شده به کمک فرد بیگناه میشتابد اما آنقدر در این اداره و آن سازمان گرفتار میشود که آقای باتل در حین بازجویی جان خود را از دست میدهد.
فکر نکنید این وضعیت فقط برای مرحوم «باتل» رخ داده، همه ما به نوعی چنین وضعیتهایی را تجربه کردهایم؛ یعنی در هزارتوی نظام اداری ناکارآمد گرفتار شدهایم.
وضعیتی را تصور کنید که میخواهید مالیات بپردازید -یعنی قصد دارید برای دولت پول واریز کنید- باید ساعتها در صف «معطل» شوید. میخواهید ماشین بخرید یا بفروشید، باید کیلومترها رانندگی کنید و به حومه شهر بروید تا پلاک جدیدی تحویل بگیرید، تازه بعد از ساعتها وقتی که تلف شده، باید در دفتر اسناد رسمی مجدداً «هزینه» کنید تا سند خودرو به نام شما یا دیگری ثبت شود.
امیدواریم هیچوقت سروکارتان به شهرداری یا ثبت اسناد یا نیروی انتظامی نیفتد، حتی در بیمارستان و آموزش و پرورش هم با «ناکارآمدی» و «ازدحام» مواجهید. میخواهید کسبوکاری آغاز کنید، فرآیند کار آنقدر «پیچیده» و «تودرتو» است که پشیمان میشوید. میخواهید تکنولوژی وارد کنید، باید به دهها اداره و مرکز «مراجعه» کنید. میخواهید وام بگیرید، باید چندین قرارداد پیچیده و نامفهوم را «امضا» کنید و بارها از این دفتر به آن دفتر بروید و...
برای معرفی نظام اداری در ایران از این دست توصیفها زیاد میشود نوشت. همه اینها عناصر یک «نظام اداری کافکایی» هستند که با سرعت زیاد در حال زمینگیر کردن اقتصاد ایران هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اقتصاد بازار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰 واقعیت حذف ارز 4200 تومانی
✍شهاب الدین حائری شیرازی
یاسر جبرائیلی* ازتئوری پردازان موثر جناح موسوم به اصول گرا: اینکه میگویند حذف ارز 4200 تومانی برای رساندن یارانه به اهلش بوده صحت ندارد فقط بخاطر خالی بودن خزانه و کسری بودجه بوده است.
حذف ارز 4200 تومانی به ضرر قشر مستضعف بوده وموجب فقیرتر شدن آنها شده است وبعکس افرادی که دارایی غیر نقدی دارند مثل ملّاکها را پول دار تر کرده...
پ ن : عده ای با جهاد موسوم به تبیین درحال لاپوشانی کردن اثر تحریم در ناچارشدن دولت به حذف ارز 4200 تومانی هستند و انکار خالی شدن خزانه و عدم بازگشت پول نفتی که می فروشیم!!
انکار اثر مستقیم معارضه غیرمعقول ما با امریکا در فقیر و فقیرتر شدن جامعه، نادیده گرفتن واقعیتی است که به ناتوانی بیشتر حکومت در اداره جامعه انجامیده.
اولین قدم برای کنترل و تلاش برای بهبود اوضاع، فهمیدن درست واقعیت اطراف و شناخت حقیقت است.
* رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام در مجمع تشخیص مصلحت نظام
.
پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید:
https://instagram.com/navasanonline
📊 کانال اقتصادبازار
@EghtesadBazar
✍شهاب الدین حائری شیرازی
یاسر جبرائیلی* ازتئوری پردازان موثر جناح موسوم به اصول گرا: اینکه میگویند حذف ارز 4200 تومانی برای رساندن یارانه به اهلش بوده صحت ندارد فقط بخاطر خالی بودن خزانه و کسری بودجه بوده است.
حذف ارز 4200 تومانی به ضرر قشر مستضعف بوده وموجب فقیرتر شدن آنها شده است وبعکس افرادی که دارایی غیر نقدی دارند مثل ملّاکها را پول دار تر کرده...
پ ن : عده ای با جهاد موسوم به تبیین درحال لاپوشانی کردن اثر تحریم در ناچارشدن دولت به حذف ارز 4200 تومانی هستند و انکار خالی شدن خزانه و عدم بازگشت پول نفتی که می فروشیم!!
انکار اثر مستقیم معارضه غیرمعقول ما با امریکا در فقیر و فقیرتر شدن جامعه، نادیده گرفتن واقعیتی است که به ناتوانی بیشتر حکومت در اداره جامعه انجامیده.
اولین قدم برای کنترل و تلاش برای بهبود اوضاع، فهمیدن درست واقعیت اطراف و شناخت حقیقت است.
* رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام در مجمع تشخیص مصلحت نظام
.
پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید:
https://instagram.com/navasanonline
📊 کانال اقتصادبازار
@EghtesadBazar
4_5828122873797021602.mp4
13.9 MB
🌹🌷ﺑﺎﺯ ﺁﯼ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧــــﻮﺩ ﻧــﯿــﺎﺯﻡ ﺑﯿـﻨﯽ
ﺑـﯿــﺪﺍﺭﯼ ﺷـــــــــﺒﻬﺎﯼ ﺩﺭﺍﺯﻡ ﺑﯿﻨـــﯽ
ﻧﯽ ﻧﯽ ﻏﻠــﻄﻢ ﮐﻪ ﺧـﻮﺩ ﻓﺮﺍﻕ ﺗـﻮ ﻣﺮﺍ
ﮐــﯽ ﺯﻧــﺪﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﻨــــﯽ
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
ﺑـﯿــﺪﺍﺭﯼ ﺷـــــــــﺒﻬﺎﯼ ﺩﺭﺍﺯﻡ ﺑﯿﻨـــﯽ
ﻧﯽ ﻧﯽ ﻏﻠــﻄﻢ ﮐﻪ ﺧـﻮﺩ ﻓﺮﺍﻕ ﺗـﻮ ﻣﺮﺍ
ﮐــﯽ ﺯﻧــﺪﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﻨــــﯽ
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✔️ هفت ویژگی متمایز کنندۀ انسان های معنوی از دیگر انسانها
✍️ مصطفی ملکیان
🔹 شروط لازم و کافی آن را نمیتوانم ذکر کنم. من شروط لازم آن را ذکر میکنم نه شروط کافی را..
1️⃣ اوّلین ویژگی انسان معنوی این است که «چه باید بکنم؟» اوّلین مسئلۀ زندگی اوست و هر مسئلۀ دیگری غیر از «چه باید بکنم؟» تنها زمانی برایش اهمیت مییابد که حل آن در پاسخ این سؤال تأثیر داشته باشد. به میزان تأثیری که حل هر مسئله دیگری در حل این مسئلۀ «مادر» دارد برای آن مسایل اهمیت قایل است و به آنها میپردازد. اگر مسایلی باشند که حل آنها در حل مسئله «چه باید بکنم؟» هیچ تأثیری ندارد، اصلاً به آنها نمیپردازد. حتی اگر میپردازد به اینکه آیا خدایی هست یا نه، آیا زندگی پس از مرگ هست یا نه و آیا جهان متناهی است یا نامتناهی، نظام جهان اخلاقی است یا نه و..
2️⃣نکتۀ دوّم اینکه زندگی انسان معنوی اصیل است، عاریتی نیست. زندگی اصیل یعنی زندگیای فقط بر اساس فهم و تشخیص خود. بنابراین، در این زندگی تقلید، تبعیت از افکار عمومی، تحت تأثیر هیجانات عمومی قرار گرفتن، تعبدهای بلادلیل و.. وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقی خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخیص داد به آن عمل میکند وگرنه آن را پس میزند.
3️⃣ ویژگیهای سوّم انسان معنوی آن است که به کل جهان هستی رضا داده است، از جمله به درد و رنجها و شرور این جهان. در عین اینکه همۀ تلاش خود را برای بردن امور به سمت و سوی نیکوتر انجام میدهد، به کل نظام هم رضا داده است. درست مثل اینکه شما کل خانهتان را دوست دارید، امّا البته اگر آجری در آن میان لق شد یا شکست، سعی میکنید آن را بر جای خود بگذارید.
4️⃣ ویژگی چهارم اینکه برای انسان معنوی بسیار مهّم است که امور تغییرپذیر را از امور تغییرناپذیر تفکیک کند، تا تمام هم و غم خود را صرف امور تغییرپذیر کرده و با امور تغییرناپذیر کلنجار نرود. آنگاه در میان امور تغییرپذیر هر کدام را به بهترین صورت تغییر میدهد.
5️⃣ ویژگی پنجم انسان معنوی این است که تفاوتها را کاملاً هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است. این مسئله را هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی پذیرفته است.
6️⃣ ویژگی ششم این است که انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. این مسابقه هم در سمت و سوی خاصی قرار دارد. متأسفانه من و امثال من که انسان معنوی نیستیم اوّلاً در تمام زندگی مشغول مسابقه دادن با دیگرانیم و این مسابقه هم در «داشتن»هاست. انسان معنوی امّا همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در «داشتن»ها بلکه در «بودن»ها. آنگاه نتیجه این میشود که مدام از خود میپرسد: آیا من بهتر از این که هستم میتوانم باشم؟ اگر نمیتوانم باشم معلوم است که از امور تغییرناپذیر است. اگر میتوام باید با خود مسابقه بدهم و همین طور به طور متوالی از خودم پیش بیفتم. چنین انسانی طبعاً چون با کسی رقابت ندارد واجد دو ویژگی احسان و تواضع با دو معنی پیش گفته، میشود.
7️⃣ ویژگی هفتم انسان معنوی این است که در مقام نظر حقیقتطلبی، در مقام عمل عدالتطلبی و در مقام احساس و عاطفه نیز عشقورزی پیشه کرده است. این به نظر من شروط و حدود لازم است، امّا ممکن است موارد دیگری هم باشد.
❇️کتاب «دین، معنویت و روشنفکری دینی»| صفحۀ ۶۳ | گزیده از گفتوگو با مجلۀ آبان |شمارۀ ۱۴۴ | بهمنماه ۱۳۸۱
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ مصطفی ملکیان
🔹 شروط لازم و کافی آن را نمیتوانم ذکر کنم. من شروط لازم آن را ذکر میکنم نه شروط کافی را..
1️⃣ اوّلین ویژگی انسان معنوی این است که «چه باید بکنم؟» اوّلین مسئلۀ زندگی اوست و هر مسئلۀ دیگری غیر از «چه باید بکنم؟» تنها زمانی برایش اهمیت مییابد که حل آن در پاسخ این سؤال تأثیر داشته باشد. به میزان تأثیری که حل هر مسئله دیگری در حل این مسئلۀ «مادر» دارد برای آن مسایل اهمیت قایل است و به آنها میپردازد. اگر مسایلی باشند که حل آنها در حل مسئله «چه باید بکنم؟» هیچ تأثیری ندارد، اصلاً به آنها نمیپردازد. حتی اگر میپردازد به اینکه آیا خدایی هست یا نه، آیا زندگی پس از مرگ هست یا نه و آیا جهان متناهی است یا نامتناهی، نظام جهان اخلاقی است یا نه و..
2️⃣نکتۀ دوّم اینکه زندگی انسان معنوی اصیل است، عاریتی نیست. زندگی اصیل یعنی زندگیای فقط بر اساس فهم و تشخیص خود. بنابراین، در این زندگی تقلید، تبعیت از افکار عمومی، تحت تأثیر هیجانات عمومی قرار گرفتن، تعبدهای بلادلیل و.. وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقی خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخیص داد به آن عمل میکند وگرنه آن را پس میزند.
3️⃣ ویژگیهای سوّم انسان معنوی آن است که به کل جهان هستی رضا داده است، از جمله به درد و رنجها و شرور این جهان. در عین اینکه همۀ تلاش خود را برای بردن امور به سمت و سوی نیکوتر انجام میدهد، به کل نظام هم رضا داده است. درست مثل اینکه شما کل خانهتان را دوست دارید، امّا البته اگر آجری در آن میان لق شد یا شکست، سعی میکنید آن را بر جای خود بگذارید.
4️⃣ ویژگی چهارم اینکه برای انسان معنوی بسیار مهّم است که امور تغییرپذیر را از امور تغییرناپذیر تفکیک کند، تا تمام هم و غم خود را صرف امور تغییرپذیر کرده و با امور تغییرناپذیر کلنجار نرود. آنگاه در میان امور تغییرپذیر هر کدام را به بهترین صورت تغییر میدهد.
5️⃣ ویژگی پنجم انسان معنوی این است که تفاوتها را کاملاً هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است. این مسئله را هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی پذیرفته است.
6️⃣ ویژگی ششم این است که انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. این مسابقه هم در سمت و سوی خاصی قرار دارد. متأسفانه من و امثال من که انسان معنوی نیستیم اوّلاً در تمام زندگی مشغول مسابقه دادن با دیگرانیم و این مسابقه هم در «داشتن»هاست. انسان معنوی امّا همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در «داشتن»ها بلکه در «بودن»ها. آنگاه نتیجه این میشود که مدام از خود میپرسد: آیا من بهتر از این که هستم میتوانم باشم؟ اگر نمیتوانم باشم معلوم است که از امور تغییرناپذیر است. اگر میتوام باید با خود مسابقه بدهم و همین طور به طور متوالی از خودم پیش بیفتم. چنین انسانی طبعاً چون با کسی رقابت ندارد واجد دو ویژگی احسان و تواضع با دو معنی پیش گفته، میشود.
7️⃣ ویژگی هفتم انسان معنوی این است که در مقام نظر حقیقتطلبی، در مقام عمل عدالتطلبی و در مقام احساس و عاطفه نیز عشقورزی پیشه کرده است. این به نظر من شروط و حدود لازم است، امّا ممکن است موارد دیگری هم باشد.
❇️کتاب «دین، معنویت و روشنفکری دینی»| صفحۀ ۶۳ | گزیده از گفتوگو با مجلۀ آبان |شمارۀ ۱۴۴ | بهمنماه ۱۳۸۱
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from کانال دکتر کورش فتحی واجارگاه
میلاد حضرت شمس الشموس ، امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک .
Forwarded from عکس نگار
🔰اعتماد
✍محترم رحمانی
🔴 اعتماد یک عامل حیاتی و ضروری برای موفقیت های فردی، سازمانی و اجتماعی است و به مثابه منبع اصلی تولید قدرت نرم و موثر در ضریب نفوذ قدرت سخت ارزیابی می شود. اعتماد یکی از مولفههای سرمایه اجتماعی است. چرا که اطمینان، جامعه پذیری، انسجام اجتماعی و جامعه مدنی به سیاستگذاری عمومی این امکان را می دهد با ایجاد نظم و هماهنگی اجتماعی امکان موفقیت و پیشرفت جامعه را فراهم آورد، به تعبیر" اوفه: "«اعتماد، فرضی شناختی است که کنشگران فرد یا جمعی/گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند. این فرض شناختی، با ترجیحات و تمایلات رفتاری دیگران از لحاظ آمادگی آنها برای کمک، همکاری و پرهیز از اقدامات خودخواهانه، خصمانه ارتباط دارد ...
🔴 از عوامل تعیین کننده گزینه های توانمندی های سیاستهای کلان برای حل مشکلاتی هستند که پیش روی نخبگان سیاسی قراردارد. هر نظامی برای تغییر واصلاحات ساختاری اقتصادی، اجتماعی و بر جای ماندن در مناسبات قدرت باید میزان و درجه اعتماد و رضایت عمومی را افزایش دهد و همچنین برای برخورداری از نیرو و مشارکت مردم باید به آنان اعتماد داشته باشد و چنان که مشارکت ها صرفا مشروط و ابزاری گردد درجه کمتری از اعتماد ایجاد می کند و در عمل اعتمادی در جامعه مشاهده نمی شود. و چنان که نظامی در بحران غوطه ور باشد بایستی با توزیع عادلانه قدرت، خدمات و ثروت تلاش بیشتری برای کسب رضایت، اطمینان و اعتماد جامعه به انجام رساند.
🔴 بی اعتمادی و جدایی مردم و حكومت آفتی بزرگ به شمار می رود در جوامعی که بی اعتمادی در مناسبات سایه می اندازد امکان رشد و توسعه از میان می رود و در فضای نامطمئن و بی اعتماد هر عملی؛ نتیجه و برآوردی معکوس دارد که خود به ناامنی در جامعه منتهی می شود در چنین فضای نا امنی دیگر نهادها و اشخاص نه تنها کارکرد خود را از دست میدهند، بلکه حتی آثاری منفی را از خود منتشر می کنند که قوانین و نظم ناشی از آن را بر هم می زند و مردم اعمالی منفی در قبال سیاست ها اتخاذ می کنند که بسیار به زیان حکومت تمام می شود. به نظر صاحب نظران این شکاف ها تنها در میان مردم و حکومت رخ نمی دهد بلکه کانال های ارتباطی مانند احزاب و رسانه ها با بی اعتمادی مواجه می شوند و عملا کارکرد خود را از دست می دهند جامعه و نخبگان چنان بی تفاوت و بیگانه از یکدیگر می شوند که دیگر همبستگی ملی نیز مخدوش می شود چنین اوضاعی روی افراد وفادار به حکومت نیز تاثیر می گذارد و با این شکاف ها و جدایی ها، نارضایتی و مخالفت جدی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی شکل می گیرد.
🔴 سایت مؤسسه گالوپ- به عنوان یک موسسه نظر سنجی معتبر جهانی– در آگوست ۲۰۲۰ نتایج دو پرسش را چنین اعلام کرده است: آیا به حکومت خود اعتماد دارید؟ در پاسخ به این سوال؛ اعتماد ایرانیان به حکومت برای نخستین بار از زمان نظرسنجیهای گالوپ به کمتر از ۵۰ درصد رسیده است. در نظرسنجی ها، تنها ۴۷ درصد از ایرانیان گفتهاند که اعتماد دارند درحالی که ۵۰ درصد از عدم اعتماد خود خبر دادهاند.
بنابرنظرسنجیهای گالوپ سیر نزولی اعتماد ایرانیان در سالهای ۲۰۱۶-۲۰۱۸ یعنی پس از بیرون آمدن آمریکا از برجام به شدت تشدید شد. در حالی که پیش از آن یعنی در سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ روندی نسبتا ثابت داشت و از هر ۱۰ نفر ۷ نفر به دولت اعتماد داشتند.
🔴 و در پاسخ به سوال دوم که: شرایط زندگی بهتر می شود و یا بدتر؟
نگاه ایرانیان به وضع اقتصادی خودشان نیز از سال ۲۰۱۸ تغییر فاحش داشته است. در سال ۲۰۱۷، تعداد ایرانیانی که باور داشتند وضع زندگیشان رو به بهبود است دوبرابر کسانی بود که آن را رو به بدتر شدن میدانستند؛ یعنی ۴۷ درصد در برابر ۲۳ درصد. پس از سال ۲۰۱۸، این نسبت به شدت تغییر کرد و در این سال ۴۳ درصد مردم معتقد شدند که اوضاع زندگیشان بدتر خواهد شد، این نسبت در سال ۲۰۲۰ به ۴۴ درصد رسیده است) اسکان نیوز؛ ۱۲/۸/۱۳۹۹)
🔴 ایندست نظر سنجی ها در سطح کشوری نیز توسط اداره ارشاد در سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۴انجام شد اعتماد سیاسی ۸۱درصدی سال ۱۳۶۵در سال ۱۳۸۳ به کمتر از نصف کاهش یافت.
🔴 در این نظر سنجی از نگاه مردم نسبت به حکومت آمریکا هم پرسش شده است: نظرسنجی گالوپ نشان میدهد که علاوه بر سقوط فاحش اعتماد ایرانیان به دولت خود، نگاه آن ها به حاکمیت آمریکا نیز به کلی تغییر کرده است. در سال ۲۰۱۷، ۱۹ درصد از ایرانیان میگفتند که عملکرد رهبران آمریکا را تایید میکنند، ۴۲ درصد مخالف دولت آمریکا بودند و ۳۸ درصد گفتند که نمیدانند. در سال ۲۰۱۸، ۸۵ درصد مردم با عملکرد آمریکا مخالفت کردند و به عبارتی، درصد کسانی که گفته بودند نمیدانند به شدت کاهش یافت. در سال ۲۰۲۰ تنها ۶ درصد از مردم ایران عملکرد دولت آمریکا را تایید کردهاند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍محترم رحمانی
🔴 اعتماد یک عامل حیاتی و ضروری برای موفقیت های فردی، سازمانی و اجتماعی است و به مثابه منبع اصلی تولید قدرت نرم و موثر در ضریب نفوذ قدرت سخت ارزیابی می شود. اعتماد یکی از مولفههای سرمایه اجتماعی است. چرا که اطمینان، جامعه پذیری، انسجام اجتماعی و جامعه مدنی به سیاستگذاری عمومی این امکان را می دهد با ایجاد نظم و هماهنگی اجتماعی امکان موفقیت و پیشرفت جامعه را فراهم آورد، به تعبیر" اوفه: "«اعتماد، فرضی شناختی است که کنشگران فرد یا جمعی/گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند. این فرض شناختی، با ترجیحات و تمایلات رفتاری دیگران از لحاظ آمادگی آنها برای کمک، همکاری و پرهیز از اقدامات خودخواهانه، خصمانه ارتباط دارد ...
🔴 از عوامل تعیین کننده گزینه های توانمندی های سیاستهای کلان برای حل مشکلاتی هستند که پیش روی نخبگان سیاسی قراردارد. هر نظامی برای تغییر واصلاحات ساختاری اقتصادی، اجتماعی و بر جای ماندن در مناسبات قدرت باید میزان و درجه اعتماد و رضایت عمومی را افزایش دهد و همچنین برای برخورداری از نیرو و مشارکت مردم باید به آنان اعتماد داشته باشد و چنان که مشارکت ها صرفا مشروط و ابزاری گردد درجه کمتری از اعتماد ایجاد می کند و در عمل اعتمادی در جامعه مشاهده نمی شود. و چنان که نظامی در بحران غوطه ور باشد بایستی با توزیع عادلانه قدرت، خدمات و ثروت تلاش بیشتری برای کسب رضایت، اطمینان و اعتماد جامعه به انجام رساند.
🔴 بی اعتمادی و جدایی مردم و حكومت آفتی بزرگ به شمار می رود در جوامعی که بی اعتمادی در مناسبات سایه می اندازد امکان رشد و توسعه از میان می رود و در فضای نامطمئن و بی اعتماد هر عملی؛ نتیجه و برآوردی معکوس دارد که خود به ناامنی در جامعه منتهی می شود در چنین فضای نا امنی دیگر نهادها و اشخاص نه تنها کارکرد خود را از دست میدهند، بلکه حتی آثاری منفی را از خود منتشر می کنند که قوانین و نظم ناشی از آن را بر هم می زند و مردم اعمالی منفی در قبال سیاست ها اتخاذ می کنند که بسیار به زیان حکومت تمام می شود. به نظر صاحب نظران این شکاف ها تنها در میان مردم و حکومت رخ نمی دهد بلکه کانال های ارتباطی مانند احزاب و رسانه ها با بی اعتمادی مواجه می شوند و عملا کارکرد خود را از دست می دهند جامعه و نخبگان چنان بی تفاوت و بیگانه از یکدیگر می شوند که دیگر همبستگی ملی نیز مخدوش می شود چنین اوضاعی روی افراد وفادار به حکومت نیز تاثیر می گذارد و با این شکاف ها و جدایی ها، نارضایتی و مخالفت جدی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی شکل می گیرد.
🔴 سایت مؤسسه گالوپ- به عنوان یک موسسه نظر سنجی معتبر جهانی– در آگوست ۲۰۲۰ نتایج دو پرسش را چنین اعلام کرده است: آیا به حکومت خود اعتماد دارید؟ در پاسخ به این سوال؛ اعتماد ایرانیان به حکومت برای نخستین بار از زمان نظرسنجیهای گالوپ به کمتر از ۵۰ درصد رسیده است. در نظرسنجی ها، تنها ۴۷ درصد از ایرانیان گفتهاند که اعتماد دارند درحالی که ۵۰ درصد از عدم اعتماد خود خبر دادهاند.
بنابرنظرسنجیهای گالوپ سیر نزولی اعتماد ایرانیان در سالهای ۲۰۱۶-۲۰۱۸ یعنی پس از بیرون آمدن آمریکا از برجام به شدت تشدید شد. در حالی که پیش از آن یعنی در سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ روندی نسبتا ثابت داشت و از هر ۱۰ نفر ۷ نفر به دولت اعتماد داشتند.
🔴 و در پاسخ به سوال دوم که: شرایط زندگی بهتر می شود و یا بدتر؟
نگاه ایرانیان به وضع اقتصادی خودشان نیز از سال ۲۰۱۸ تغییر فاحش داشته است. در سال ۲۰۱۷، تعداد ایرانیانی که باور داشتند وضع زندگیشان رو به بهبود است دوبرابر کسانی بود که آن را رو به بدتر شدن میدانستند؛ یعنی ۴۷ درصد در برابر ۲۳ درصد. پس از سال ۲۰۱۸، این نسبت به شدت تغییر کرد و در این سال ۴۳ درصد مردم معتقد شدند که اوضاع زندگیشان بدتر خواهد شد، این نسبت در سال ۲۰۲۰ به ۴۴ درصد رسیده است) اسکان نیوز؛ ۱۲/۸/۱۳۹۹)
🔴 ایندست نظر سنجی ها در سطح کشوری نیز توسط اداره ارشاد در سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۴انجام شد اعتماد سیاسی ۸۱درصدی سال ۱۳۶۵در سال ۱۳۸۳ به کمتر از نصف کاهش یافت.
🔴 در این نظر سنجی از نگاه مردم نسبت به حکومت آمریکا هم پرسش شده است: نظرسنجی گالوپ نشان میدهد که علاوه بر سقوط فاحش اعتماد ایرانیان به دولت خود، نگاه آن ها به حاکمیت آمریکا نیز به کلی تغییر کرده است. در سال ۲۰۱۷، ۱۹ درصد از ایرانیان میگفتند که عملکرد رهبران آمریکا را تایید میکنند، ۴۲ درصد مخالف دولت آمریکا بودند و ۳۸ درصد گفتند که نمیدانند. در سال ۲۰۱۸، ۸۵ درصد مردم با عملکرد آمریکا مخالفت کردند و به عبارتی، درصد کسانی که گفته بودند نمیدانند به شدت کاهش یافت. در سال ۲۰۲۰ تنها ۶ درصد از مردم ایران عملکرد دولت آمریکا را تایید کردهاند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ ارزشیابی_و_مدیریت_نتیجه_محور
✍ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور اصطلاحی است که به ارزیابی پروژه به وسیله بررسی نتایج به دست آمده اشاره دارد. ارزیابی مبتنی بر نتایج در مقابل ارزیابی فرایند محور قرار می گیرد که به دنبال بررسی انجام فرایند و مراحل کار است. در واقع اغلب اوقات به صورت ناخودآگاه از این روش ارزیابی استفاده می شود. ارزیابی پیشرفت دانش آموزان به وسیله نمرات پایان ترم یکی از ساده ترین و بارزترین نمونه ها برای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور است.
یکی از چیزهایی که این شیوه ارزشیابی و مدیریت را محبوب می کند، تمایل طبیعی افراد به قضاوت نتایج است. مثلا بسیاری از ما در جایگاه مصرف کننده محصولات یا خدمات مختلف، تمایل و فرصت چندانی برای بررسی فرایند خلق محصول یا خدمت نداریم. ما به کیفیت نهایی محصول یا خدمت مدنظر توجه می کنیم. نمونه بارز این مسئله، رقابت های ورزشی است. در بیشتر این رقابت ها هواداران به نتایج می نگرند و پیروزی برایشان از هر چیز دیگری مهم تر است. نیاز به کسب بهترین نتیجه، زمینه ساز توجه سازمان ها و کسب وکارها به ارزشیابی نتیجه محور و تمرکز روی ارائه بهترین کیفیت نهایی است. این مسئله می تواند یک مزیت رقابتی مهم باشد چراکه مشتریان بیشتری را جذب می کند.
⭕️ مزایای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور:
۱. ارتقای عملکرد:
📌یکی از چیزهایی که مدیریت نتیجه محور همیشه دنبالش است، افزایش کیفیت عملکرد افراد و فرایندها برای تضمین بهترین نتیجه است. در محیطی کاری که بر مبنای ارائه بهترین نتیجه هدف گذاری شده، هر کسی آماده است عملکرد خود و گروهش را ارتقا بدهد.
۲. افزایش رضایت کارکنان:
📌در نظام مدیریت نتیجه محور نتیجه کار مهم است، پس کارکنان آزادی عملی بیشتری برای پیشبرد کارهایشان دارند.
۳. گسترش همکاری، هماهنگی و ارتباط:
📌هیچ موفقیتی در سازمان رخ نمی دهد مگر آنکه ارتباط و همکاری مؤثری بین اجزای مختلف آن سازمان ایجاد شود. نظام مدیریت نتیجه محور به اهداف نهایی می اندیشد، پس همه بخش ها را به گونه ای هماهنگ می کند که در خدمتِ دستیابی به اهداف با یکدیگر همکاری کنند.
۴. سازگاری بیشتر:
📌سازمان نتیجه گرا برای حفظ برتری و حیات خود باید توانایی سازگارشدن با تحولات را داشته باشد. همه چیز باید در راستای کسب بهترین نتیجه باشد، پس هرگونه تغییر و تحول باید در همین راستا قرار بگیرد.
۵. استفاده بهینه از منابع و امکانات:
📌بهره وری مهم ترین مسئله است، پس استفاده بهینه از منابع برای کسب بهترین نتیجه (بهترین بهره وری) یکی از عناصر ضروری مدیریت نتیجه محور است. در نظام مدیریتی نتیجه محور، همه می دانند که اهداف چیست و چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است.
۶. کاهش احتمال فساد و هدررفت منابع:
📌تمرکز روی نتایج و اینکه با صرف چه منابعی این نتایج حاصل شده است، امکان بروز فساد و هدررفت منابع را کاهش می دهد. در نظام مدیریت نتیجه محور، برنامه ریزی صرفا برای انجام یک کار صورت نمی گیرد، بلکه برای کسب نتیجه انجام می شود. از این رو اگر برنامه ای نتیجه ای در بر نداشته باشد، کنار گذاشته خواهد شد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور اصطلاحی است که به ارزیابی پروژه به وسیله بررسی نتایج به دست آمده اشاره دارد. ارزیابی مبتنی بر نتایج در مقابل ارزیابی فرایند محور قرار می گیرد که به دنبال بررسی انجام فرایند و مراحل کار است. در واقع اغلب اوقات به صورت ناخودآگاه از این روش ارزیابی استفاده می شود. ارزیابی پیشرفت دانش آموزان به وسیله نمرات پایان ترم یکی از ساده ترین و بارزترین نمونه ها برای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور است.
یکی از چیزهایی که این شیوه ارزشیابی و مدیریت را محبوب می کند، تمایل طبیعی افراد به قضاوت نتایج است. مثلا بسیاری از ما در جایگاه مصرف کننده محصولات یا خدمات مختلف، تمایل و فرصت چندانی برای بررسی فرایند خلق محصول یا خدمت نداریم. ما به کیفیت نهایی محصول یا خدمت مدنظر توجه می کنیم. نمونه بارز این مسئله، رقابت های ورزشی است. در بیشتر این رقابت ها هواداران به نتایج می نگرند و پیروزی برایشان از هر چیز دیگری مهم تر است. نیاز به کسب بهترین نتیجه، زمینه ساز توجه سازمان ها و کسب وکارها به ارزشیابی نتیجه محور و تمرکز روی ارائه بهترین کیفیت نهایی است. این مسئله می تواند یک مزیت رقابتی مهم باشد چراکه مشتریان بیشتری را جذب می کند.
⭕️ مزایای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور:
۱. ارتقای عملکرد:
📌یکی از چیزهایی که مدیریت نتیجه محور همیشه دنبالش است، افزایش کیفیت عملکرد افراد و فرایندها برای تضمین بهترین نتیجه است. در محیطی کاری که بر مبنای ارائه بهترین نتیجه هدف گذاری شده، هر کسی آماده است عملکرد خود و گروهش را ارتقا بدهد.
۲. افزایش رضایت کارکنان:
📌در نظام مدیریت نتیجه محور نتیجه کار مهم است، پس کارکنان آزادی عملی بیشتری برای پیشبرد کارهایشان دارند.
۳. گسترش همکاری، هماهنگی و ارتباط:
📌هیچ موفقیتی در سازمان رخ نمی دهد مگر آنکه ارتباط و همکاری مؤثری بین اجزای مختلف آن سازمان ایجاد شود. نظام مدیریت نتیجه محور به اهداف نهایی می اندیشد، پس همه بخش ها را به گونه ای هماهنگ می کند که در خدمتِ دستیابی به اهداف با یکدیگر همکاری کنند.
۴. سازگاری بیشتر:
📌سازمان نتیجه گرا برای حفظ برتری و حیات خود باید توانایی سازگارشدن با تحولات را داشته باشد. همه چیز باید در راستای کسب بهترین نتیجه باشد، پس هرگونه تغییر و تحول باید در همین راستا قرار بگیرد.
۵. استفاده بهینه از منابع و امکانات:
📌بهره وری مهم ترین مسئله است، پس استفاده بهینه از منابع برای کسب بهترین نتیجه (بهترین بهره وری) یکی از عناصر ضروری مدیریت نتیجه محور است. در نظام مدیریتی نتیجه محور، همه می دانند که اهداف چیست و چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است.
۶. کاهش احتمال فساد و هدررفت منابع:
📌تمرکز روی نتایج و اینکه با صرف چه منابعی این نتایج حاصل شده است، امکان بروز فساد و هدررفت منابع را کاهش می دهد. در نظام مدیریت نتیجه محور، برنامه ریزی صرفا برای انجام یک کار صورت نمی گیرد، بلکه برای کسب نتیجه انجام می شود. از این رو اگر برنامه ای نتیجه ای در بر نداشته باشد، کنار گذاشته خواهد شد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
#تفکر
⭕️ راز بقاء مدیران چهار فصل
✍️ دکتر_علی قربانی
این یادداشت، مسئله راز بقاء مدیران در طول سالیان دراز را واکاوی می کند تا علاوه بر شفافیت و شناخت نحوه عملکرد مدیران چهار فصل، سرنخهای درمان این مسئله نیز هویدا گردد.
راز اول، مثلث سازی قدرت: مدیران با سابقه معمولا به تنهایی فعالیت نمی کنند و مثلثی را با اضلاع مکمل خود تشکیل می دهند. این مثلث سازی کمک می کند در طول هیجانات سیاسی که جناحهای مختلف راست و چپ جابجا می شوند، با حاکم شدن جناح مخالف، ضلع دیگر مثلث همپیمان به روی کار بیاید و این مدیران به صورت موقت به سطوح معاونت یا مدیرکل تنزل یابند و در آینده نزدیک که جناح موافق مجددا حاکم شد، دوباره بر راس مثلث تکیه زده و سایر همپیمانان در اضلاع دیگر سکنی گزینند (پورعزت، ۱۳۸۹). اینچنین است که اضلاع مثلث ها و بعضا مربع ها و چندضلعی های قدرت ممکن است در کوتاه مدت بچرخد و مدیران در اضلاع آن جابجا شوند ولی کسان دیگری خارج از این چندضلعیهای قدرت اجازه ورود به آن را نمی یابند!
راز دوم، سوداگری اداری: مدیران با سابقه معمولا در زمانی که در راس قدرت هستند چنان به معامله منافع سازمانی با سایر پایگاه های قدرت می پردازند، که از منافع اعطایی حاصل از پست فعلی به عنوان مقاومسازهای جایگاه خود بهره می برد. سایر پایگاههای قدرت نیز بر این مسئله واقفاند که این مدیران بهتر می توانند منافع ایشان را تامین کنند و بنابراین بر حمایت و تحکیم جایگاه مدیران باقی می افزایند!
راز سوم، سرمایه ارتباطاتی: سرمایه ای است که حاصل سوداگری اداری است و حتی در صورت عزل از مسئولیت فعلی در سایر سیستم های مرتبط و غیرمرتبط، پایگاهی برای روزهای ورشکستگی سیاسی فراهم می کند. سرمایه ارتباطی اغلب به سبب دفع ضرر مدیران باقی ایفای نقش می کند!
نکته: در بسیاری از موارد هنگام برکناری مدیران، معضل اصلی مدیران برکنارکننده این است که مدیر برکنار شده را کجا (در کدام پست دیگر) بگذارند!؟
راز چهارم، بدون دشمن بودن: مدیران باسابقه به ضرب المثل "اگر نمی توانی کسی را بکشی، هیچگاه او را زخمی نکن" بیشتر از هر کسی عمل می کنند. ایشان به درستی می دانند که بیش از آنکه در یک سیستم به دنبال جذب دوستان باشند، نباید دشمنی را تربیت کنند! چرا که یک دشمن ضربه ای در مخالفت میزند که ۱۰۰ دوست نمی توانند در موافقت آن را جبران کنند. مدیران باقی هیچگاه در سیستم ها همچون شیر درنده عمل نمی کند، و سبک مدیریت میان مایه و راکد را بر ماجراجویی و چالش ترجیح می دهند. چه بسیار مدیرانی که صرفا به علت نداشتن دشمن نسبت به دیگران توانسته اند سالها بر مسئولیت های متعدد تکیه بزنند، در عین حال که همگان بر ناتوانی ایشان برای آن مسئولیت ها اذعان داشته اند!
راز پنجم، تمجید دائمی بالادستان: مدیران باقی هیچگاه پشت سر کسی حرف نمی زنند، حتی مدیران قبلی سازمان. چرا که هیچگاه احتمال تصاحب پست های مدیریتی بالادستی را توسط دیگران منتفی نمی دانند. در عین حال چاپلوسی و تملق بالادستان تحت هر شرایط از ویژگی های بارز این مدیران است!
راز ششم، وعده های بی اساس و هیپنوتیزم عامه: مدیران باقی می دانند که حافظه منابع انسانی سازمانها بسیار ضعیف است. ایشان صرفا به گذر از وضع امروز و الان متمرکزند و با دادن وعده های فریبنده و مثبت نشان دادن وضع موجود و امید دادن به فردای بهتر سعی می کند عامه را به خواب برند و بر دردها مسکن بزنند!
راز هفتم، ترجیح تعدد مسئولیت بر یک مسئولیت واحد: مدیران باقی به جای تسلط بر یک مسئولیت مثلا در طول ۵ سال، به ۵ مسئولیت اجرایی متفاوت هر یک به طول یکسال متمایل اند. این موجب می شود ضمن اینکه مدیران باسابقهای (و به اشتباه باتجربه) تلقی شوند، قبل از اینکه آستانه تحمل اعضای هر سیستم در میان مدت به سر می رسد، سیستم را ترک کنند و اعتراضات سر باز نزند. همچنین موجب می شود هنگام انتصاب در پست های جدید وضعیت عملکرد در پست های قبلی به دلیل بی ارتباط بودن با پست جدید مورد ارزیابی قرار نگیرد. به عنوان مثال به ترتیب عناوین بیربط مدیر مالی، مدیر آموزشی، مدیر پشتیبانی، مدیران زیرساخت و مدیر فرهنگی را تصاحب می کنند!
راز هشتم، استعفا به جای عزل: مدیران باقی نهایتا در بدترین شرایط اگر در اثر فشارهای بیرونی یا اراده بالادستان به نقطه عزل برسند، به موقع استعفا می دهند تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و مسئولیت ناکارآمدی را به دوش دیگران بیاندازند. توجه شود که درخواست استعفا با کلید خوردن عزل این مدیران صورت نمی گیرد، چرا که تمام عوامل فوق الذکر می تواند موجب تداوم بقاء مدیر بشود. نهایتا در صورت عدم توفیق در بقاء از طریق هیچ یک از راهها، استعفا صرفا ساعاتی قبل از عزل صورت می پذیرد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ راز بقاء مدیران چهار فصل
✍️ دکتر_علی قربانی
این یادداشت، مسئله راز بقاء مدیران در طول سالیان دراز را واکاوی می کند تا علاوه بر شفافیت و شناخت نحوه عملکرد مدیران چهار فصل، سرنخهای درمان این مسئله نیز هویدا گردد.
راز اول، مثلث سازی قدرت: مدیران با سابقه معمولا به تنهایی فعالیت نمی کنند و مثلثی را با اضلاع مکمل خود تشکیل می دهند. این مثلث سازی کمک می کند در طول هیجانات سیاسی که جناحهای مختلف راست و چپ جابجا می شوند، با حاکم شدن جناح مخالف، ضلع دیگر مثلث همپیمان به روی کار بیاید و این مدیران به صورت موقت به سطوح معاونت یا مدیرکل تنزل یابند و در آینده نزدیک که جناح موافق مجددا حاکم شد، دوباره بر راس مثلث تکیه زده و سایر همپیمانان در اضلاع دیگر سکنی گزینند (پورعزت، ۱۳۸۹). اینچنین است که اضلاع مثلث ها و بعضا مربع ها و چندضلعی های قدرت ممکن است در کوتاه مدت بچرخد و مدیران در اضلاع آن جابجا شوند ولی کسان دیگری خارج از این چندضلعیهای قدرت اجازه ورود به آن را نمی یابند!
راز دوم، سوداگری اداری: مدیران با سابقه معمولا در زمانی که در راس قدرت هستند چنان به معامله منافع سازمانی با سایر پایگاه های قدرت می پردازند، که از منافع اعطایی حاصل از پست فعلی به عنوان مقاومسازهای جایگاه خود بهره می برد. سایر پایگاههای قدرت نیز بر این مسئله واقفاند که این مدیران بهتر می توانند منافع ایشان را تامین کنند و بنابراین بر حمایت و تحکیم جایگاه مدیران باقی می افزایند!
راز سوم، سرمایه ارتباطاتی: سرمایه ای است که حاصل سوداگری اداری است و حتی در صورت عزل از مسئولیت فعلی در سایر سیستم های مرتبط و غیرمرتبط، پایگاهی برای روزهای ورشکستگی سیاسی فراهم می کند. سرمایه ارتباطی اغلب به سبب دفع ضرر مدیران باقی ایفای نقش می کند!
نکته: در بسیاری از موارد هنگام برکناری مدیران، معضل اصلی مدیران برکنارکننده این است که مدیر برکنار شده را کجا (در کدام پست دیگر) بگذارند!؟
راز چهارم، بدون دشمن بودن: مدیران باسابقه به ضرب المثل "اگر نمی توانی کسی را بکشی، هیچگاه او را زخمی نکن" بیشتر از هر کسی عمل می کنند. ایشان به درستی می دانند که بیش از آنکه در یک سیستم به دنبال جذب دوستان باشند، نباید دشمنی را تربیت کنند! چرا که یک دشمن ضربه ای در مخالفت میزند که ۱۰۰ دوست نمی توانند در موافقت آن را جبران کنند. مدیران باقی هیچگاه در سیستم ها همچون شیر درنده عمل نمی کند، و سبک مدیریت میان مایه و راکد را بر ماجراجویی و چالش ترجیح می دهند. چه بسیار مدیرانی که صرفا به علت نداشتن دشمن نسبت به دیگران توانسته اند سالها بر مسئولیت های متعدد تکیه بزنند، در عین حال که همگان بر ناتوانی ایشان برای آن مسئولیت ها اذعان داشته اند!
راز پنجم، تمجید دائمی بالادستان: مدیران باقی هیچگاه پشت سر کسی حرف نمی زنند، حتی مدیران قبلی سازمان. چرا که هیچگاه احتمال تصاحب پست های مدیریتی بالادستی را توسط دیگران منتفی نمی دانند. در عین حال چاپلوسی و تملق بالادستان تحت هر شرایط از ویژگی های بارز این مدیران است!
راز ششم، وعده های بی اساس و هیپنوتیزم عامه: مدیران باقی می دانند که حافظه منابع انسانی سازمانها بسیار ضعیف است. ایشان صرفا به گذر از وضع امروز و الان متمرکزند و با دادن وعده های فریبنده و مثبت نشان دادن وضع موجود و امید دادن به فردای بهتر سعی می کند عامه را به خواب برند و بر دردها مسکن بزنند!
راز هفتم، ترجیح تعدد مسئولیت بر یک مسئولیت واحد: مدیران باقی به جای تسلط بر یک مسئولیت مثلا در طول ۵ سال، به ۵ مسئولیت اجرایی متفاوت هر یک به طول یکسال متمایل اند. این موجب می شود ضمن اینکه مدیران باسابقهای (و به اشتباه باتجربه) تلقی شوند، قبل از اینکه آستانه تحمل اعضای هر سیستم در میان مدت به سر می رسد، سیستم را ترک کنند و اعتراضات سر باز نزند. همچنین موجب می شود هنگام انتصاب در پست های جدید وضعیت عملکرد در پست های قبلی به دلیل بی ارتباط بودن با پست جدید مورد ارزیابی قرار نگیرد. به عنوان مثال به ترتیب عناوین بیربط مدیر مالی، مدیر آموزشی، مدیر پشتیبانی، مدیران زیرساخت و مدیر فرهنگی را تصاحب می کنند!
راز هشتم، استعفا به جای عزل: مدیران باقی نهایتا در بدترین شرایط اگر در اثر فشارهای بیرونی یا اراده بالادستان به نقطه عزل برسند، به موقع استعفا می دهند تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و مسئولیت ناکارآمدی را به دوش دیگران بیاندازند. توجه شود که درخواست استعفا با کلید خوردن عزل این مدیران صورت نمی گیرد، چرا که تمام عوامل فوق الذکر می تواند موجب تداوم بقاء مدیر بشود. نهایتا در صورت عدم توفیق در بقاء از طریق هیچ یک از راهها، استعفا صرفا ساعاتی قبل از عزل صورت می پذیرد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️بیست و سه سال از فقدان علامه جعفری گذشت 🌹 خدا رحمتش کند .
🌿بت تو، نفس هواپرور توست
که به صد گونه خطا رهبر توست
"جامی"
🌿لطفا بشنوید این حکایت زیبا را از زبان مرحوم علامه جعفری
.... گفتم امام رضا خودت میدونی من برای چی اومدم....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌿بت تو، نفس هواپرور توست
که به صد گونه خطا رهبر توست
"جامی"
🌿لطفا بشنوید این حکایت زیبا را از زبان مرحوم علامه جعفری
.... گفتم امام رضا خودت میدونی من برای چی اومدم....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴9 حقیقت زندگی که شما را با انگیزه نگه میدارد
🔸ما در دنیایی قانونمند و با قاعده زندگی می کنیم. به قول اسکاول شین در کتاب «چهار اثر»، زندگی صحنه پیکار نیست بلکه بازی است، و قطعا بازی زندگی نیز قواعد خاص خودش را دارد. هر کس که این قواعد را رعایت کند، برنده بازی است و هر کس که آن را نادیده بگیرد، تلاشش در عرصه زندگی محکوم به شکست است.
🔸در این مقاله قصد داریم به شما قوانین طلایی را برای بهبود کیفیت زندگی و ارتقاء انگیزه شما مطرح کنیم. هر رفتاری را که تناسب بیشتری با تیپ شخصیتی شما دارد، برگزینید و آن رفتار را تبدیل به عادت زندگی خود نمایید تا شاهد حضور معجزه وار موفقیت و سعادت در زندگی خود باشید:
1️⃣ آشنایی و بکارگیری قانون 90-10
میزان اهمیت اتفاقاتی که در زندگی هر کس رخ می دهد تنها 10 درصد است، 90 درصد اصلی این اتفاقات، واکنش و رفتاری است که شما در قبال این اتفاقات در زندگی خود انجام می دهید. در زندگی همه ما اتفاقات خوب و یا بدی رخ می دهد، و از کنترل ما خارج است. اما چیزی که در مورد آن مختار هستیم، این است که انتخاب کنیم که چه واکنش مثبت یا منفی ای در قبال این رخدادها داشته باشیم.
2️⃣ بیشتر از آنچه که دریافت میکنید، بدهید
این بخشش و از خودگذشتگی می تواند به شکل بخشش زمان، غذا، استعدادها، آموزش و .... باشد. تجربه ثابت کرده است آنهایی که روح بخشنده تری دارند جسم سالمتر و زندگی بی دغدغه تری از سایرین دارند.
3️⃣ بیشتر از میزانی که قول دادهاید، تحویل بدهید
اگر همیشه سعی کنید که بیشتر از حدی که به انجام آن متعهد شده اید، کار انجام دهید، به این معنی است که موفق شده اید انتظارات دیگران را بیشتر از آنچه که از شما توقع دارند، برآورده سازید.
4️⃣ آنقدر پولدار نیستیم که جنس ارزون بخریم
این مثل فقط در مورد خرید اجناس صادق نیست. در مورد رفتارهای انسانی نیز این موضوع به شدت صدق می کند. باور داشته باشید که رفتارهای غیرعقلانی، تصویر شخصیتی شما را در ذهن دیگران ویران کرده و شما را به فردی بی ارزش تبدیل می کند.
5️⃣ بین زندگی شخصی و زندگی حرفه ای تان حد و مرزی را مشخص کنید
تلفیق زندگی شخصی و حرفه ای می تواند باعث بروز اشتباهات و آشفتگی هایی در زندگی شود که شما را به مرز جنون برساند. لذا توصیه می گردد حد مشخصی از زمان، پول و توجه تان را معطوف به هر دو جنبه آن بکنید.
6️⃣ کار بکنید برای اینکه زندگی کنید، نه زندگی برای کار
قطعاً کار و تلاش جزء جدایی ناپذیر زندگی هر انسان موفقی تلقی می شود. اما به خودتان اجازه ندهید که انجام کار بیش از حد و پایبندی به تعهدات کاریتان شما را از زندگی بازدارد. لذت بردن از لحظات زندگی باید دلیل اصلی کار و فعالیت شما باشد.
7️⃣ یا کاری را به درستی انجام دهید و یا اینکه هرگز آنرا انجام ندهید
کاری را انتخاب کنید که دوست دارید و از انجام آن احساس غرور و رضایت می کنید. تنها در این صورت است که در انجام آن به توفیق می رسید.
8️⃣ علاقه از پول قویتر است
هر انسانی علایق فراوان و منحصر به فردی دارد. علایق هر فرد برای خودش قابل ملاحظه و قابل احترام است. قطعاً دنبال کردن علاقه و انجام کارهایی که حس خوبی از انجامش داریم جریان پول را به طرز غیر منتظره ای وارد زندگی ما انسان ها می کند.
9️⃣ با ناملایمات زندگی کنار بیایید
در هنگام مواجه با اتفاقات ناگوار در زندگی خونسردی و متانت خود را حفظ کنید. سعی کنید تغییرات را پذیرا باشید و از آنها نهراسید. باور داشته باشید که اگر بتوانید خود را با تغییرات همگون سازید و ذهن خود را به تغییر عادت دهید، می توانید افق جدیدی را پیش روی خود گشوده و مسایل از چشم انداز مثبت آنها بررسی کنید.
✏️ منبع: success
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸ما در دنیایی قانونمند و با قاعده زندگی می کنیم. به قول اسکاول شین در کتاب «چهار اثر»، زندگی صحنه پیکار نیست بلکه بازی است، و قطعا بازی زندگی نیز قواعد خاص خودش را دارد. هر کس که این قواعد را رعایت کند، برنده بازی است و هر کس که آن را نادیده بگیرد، تلاشش در عرصه زندگی محکوم به شکست است.
🔸در این مقاله قصد داریم به شما قوانین طلایی را برای بهبود کیفیت زندگی و ارتقاء انگیزه شما مطرح کنیم. هر رفتاری را که تناسب بیشتری با تیپ شخصیتی شما دارد، برگزینید و آن رفتار را تبدیل به عادت زندگی خود نمایید تا شاهد حضور معجزه وار موفقیت و سعادت در زندگی خود باشید:
1️⃣ آشنایی و بکارگیری قانون 90-10
میزان اهمیت اتفاقاتی که در زندگی هر کس رخ می دهد تنها 10 درصد است، 90 درصد اصلی این اتفاقات، واکنش و رفتاری است که شما در قبال این اتفاقات در زندگی خود انجام می دهید. در زندگی همه ما اتفاقات خوب و یا بدی رخ می دهد، و از کنترل ما خارج است. اما چیزی که در مورد آن مختار هستیم، این است که انتخاب کنیم که چه واکنش مثبت یا منفی ای در قبال این رخدادها داشته باشیم.
2️⃣ بیشتر از آنچه که دریافت میکنید، بدهید
این بخشش و از خودگذشتگی می تواند به شکل بخشش زمان، غذا، استعدادها، آموزش و .... باشد. تجربه ثابت کرده است آنهایی که روح بخشنده تری دارند جسم سالمتر و زندگی بی دغدغه تری از سایرین دارند.
3️⃣ بیشتر از میزانی که قول دادهاید، تحویل بدهید
اگر همیشه سعی کنید که بیشتر از حدی که به انجام آن متعهد شده اید، کار انجام دهید، به این معنی است که موفق شده اید انتظارات دیگران را بیشتر از آنچه که از شما توقع دارند، برآورده سازید.
4️⃣ آنقدر پولدار نیستیم که جنس ارزون بخریم
این مثل فقط در مورد خرید اجناس صادق نیست. در مورد رفتارهای انسانی نیز این موضوع به شدت صدق می کند. باور داشته باشید که رفتارهای غیرعقلانی، تصویر شخصیتی شما را در ذهن دیگران ویران کرده و شما را به فردی بی ارزش تبدیل می کند.
5️⃣ بین زندگی شخصی و زندگی حرفه ای تان حد و مرزی را مشخص کنید
تلفیق زندگی شخصی و حرفه ای می تواند باعث بروز اشتباهات و آشفتگی هایی در زندگی شود که شما را به مرز جنون برساند. لذا توصیه می گردد حد مشخصی از زمان، پول و توجه تان را معطوف به هر دو جنبه آن بکنید.
6️⃣ کار بکنید برای اینکه زندگی کنید، نه زندگی برای کار
قطعاً کار و تلاش جزء جدایی ناپذیر زندگی هر انسان موفقی تلقی می شود. اما به خودتان اجازه ندهید که انجام کار بیش از حد و پایبندی به تعهدات کاریتان شما را از زندگی بازدارد. لذت بردن از لحظات زندگی باید دلیل اصلی کار و فعالیت شما باشد.
7️⃣ یا کاری را به درستی انجام دهید و یا اینکه هرگز آنرا انجام ندهید
کاری را انتخاب کنید که دوست دارید و از انجام آن احساس غرور و رضایت می کنید. تنها در این صورت است که در انجام آن به توفیق می رسید.
8️⃣ علاقه از پول قویتر است
هر انسانی علایق فراوان و منحصر به فردی دارد. علایق هر فرد برای خودش قابل ملاحظه و قابل احترام است. قطعاً دنبال کردن علاقه و انجام کارهایی که حس خوبی از انجامش داریم جریان پول را به طرز غیر منتظره ای وارد زندگی ما انسان ها می کند.
9️⃣ با ناملایمات زندگی کنار بیایید
در هنگام مواجه با اتفاقات ناگوار در زندگی خونسردی و متانت خود را حفظ کنید. سعی کنید تغییرات را پذیرا باشید و از آنها نهراسید. باور داشته باشید که اگر بتوانید خود را با تغییرات همگون سازید و ذهن خود را به تغییر عادت دهید، می توانید افق جدیدی را پیش روی خود گشوده و مسایل از چشم انداز مثبت آنها بررسی کنید.
✏️ منبع: success
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✔️دو التزام مهّم زندگی انسانی..
✍️مصطفی ملکیان
ما در واقع دو التزام (مهّم) در زندگی داریم:
1️⃣ یکی کشف و اعلام حقیقت (کشف حقیقت مربوط به ساحت باور و عقاید و اعلام حقیقت مربوط به به ساحت گفتار)
2️⃣ و دیگری کاهش درد و رنج (مربوط به ساحت کردار)
🔹یکی اینکه باید به نحوی زندگی کنیم که تا میتوانیم حقایق بیشتری را بشناسیم و بعد از شناخت، آنها را به دیگران نیز اعلام بکنیم و دیگری هم کاهش درد و رنج. یعنی به نحوی زندگی کنیم که لااقل از زندگی کردن ما درد و رنج دیگران افزوده نشود، بلکه حتیالمقدور کاسته هم بشود. یعنی، من جوری زندگی کنم که وقتی از دنیا میروم بگویند آمدن این آدم به دنیا ذرهای از درد و رنج جهان کم کرد. این دو، وظیفۀ هر انسان شریفی است. امّا بعضی وقتها این دو خواست با هم تعارض پیدا میکنند.
🔹 یعنی، ممکن است حقیقتی را کشف کنم که اگر آن را به گوش شما برسانم درد و رنج شما افزایش یابد. و از آن طرف، ممکن است درد و رنجی وجود داشته باشد که من بخواهم آن را کاهش دهم، ولی فقط به قیمت کتمان یک حقیقت بتوانم چنین کنم. به نظر من بزرگترین وجۀ تراژیک روشنفکری همین است. وقتی یک روشنفکر، که دغدغهاش کاستن درد و رنج مردم است، با حقیقتی مواجه میشود که اگر آن را به اطلاع مردم برساند درد و رنجشان افزایش پیدا می کند، چه باید بکند؟ و همینطور است اگر بخواهد درد و رنج خاصی را از مردم بکاهد ولی لازمهاش مخفی نگه داشتن حقیقتی باشد. جواب خود من این است که کشف حقیقت و اعلاماش مقدم است.
🔹 انسانها باید خودشان را با حقیقت سازگار کنند؛ من چه کنم که کسانی نابالغ هستند..! وقتی بچۀ من نابالغ است من نباید تا آخر عمر به عدم بلوغاش تن بدهم. بالاخره باید یک وقتی او را از جهالت کودکی نجات بدهم. او در مرز بلوغ و عدم بلوغاش چیزهایی را میفهمد که رنجاش را افزایش میدهد، ولی چارهای جز این نیست و او بالاخره باید به بلوغ برسد.»
❇️ سنّت و سکولاریسم | صفحۀ ۲۹۵ تا صفحۀ ۲۹۷ | کتاب «راهی به رهایی» |صفحۀ ۹ تا ۲۳
✍️مصطفی ملکیان
ما در واقع دو التزام (مهّم) در زندگی داریم:
1️⃣ یکی کشف و اعلام حقیقت (کشف حقیقت مربوط به ساحت باور و عقاید و اعلام حقیقت مربوط به به ساحت گفتار)
2️⃣ و دیگری کاهش درد و رنج (مربوط به ساحت کردار)
🔹یکی اینکه باید به نحوی زندگی کنیم که تا میتوانیم حقایق بیشتری را بشناسیم و بعد از شناخت، آنها را به دیگران نیز اعلام بکنیم و دیگری هم کاهش درد و رنج. یعنی به نحوی زندگی کنیم که لااقل از زندگی کردن ما درد و رنج دیگران افزوده نشود، بلکه حتیالمقدور کاسته هم بشود. یعنی، من جوری زندگی کنم که وقتی از دنیا میروم بگویند آمدن این آدم به دنیا ذرهای از درد و رنج جهان کم کرد. این دو، وظیفۀ هر انسان شریفی است. امّا بعضی وقتها این دو خواست با هم تعارض پیدا میکنند.
🔹 یعنی، ممکن است حقیقتی را کشف کنم که اگر آن را به گوش شما برسانم درد و رنج شما افزایش یابد. و از آن طرف، ممکن است درد و رنجی وجود داشته باشد که من بخواهم آن را کاهش دهم، ولی فقط به قیمت کتمان یک حقیقت بتوانم چنین کنم. به نظر من بزرگترین وجۀ تراژیک روشنفکری همین است. وقتی یک روشنفکر، که دغدغهاش کاستن درد و رنج مردم است، با حقیقتی مواجه میشود که اگر آن را به اطلاع مردم برساند درد و رنجشان افزایش پیدا می کند، چه باید بکند؟ و همینطور است اگر بخواهد درد و رنج خاصی را از مردم بکاهد ولی لازمهاش مخفی نگه داشتن حقیقتی باشد. جواب خود من این است که کشف حقیقت و اعلاماش مقدم است.
🔹 انسانها باید خودشان را با حقیقت سازگار کنند؛ من چه کنم که کسانی نابالغ هستند..! وقتی بچۀ من نابالغ است من نباید تا آخر عمر به عدم بلوغاش تن بدهم. بالاخره باید یک وقتی او را از جهالت کودکی نجات بدهم. او در مرز بلوغ و عدم بلوغاش چیزهایی را میفهمد که رنجاش را افزایش میدهد، ولی چارهای جز این نیست و او بالاخره باید به بلوغ برسد.»
❇️ سنّت و سکولاریسم | صفحۀ ۲۹۵ تا صفحۀ ۲۹۷ | کتاب «راهی به رهایی» |صفحۀ ۹ تا ۲۳
Forwarded from Dr.kashefi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود...
مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا!
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد این بار گفت: نمی دانم!
و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم، خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت: حالا کوتاه شد!
این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد: نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
مردی به او نزدیک شد و گفت: مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا!
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد این بار گفت: نمی دانم!
و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم، خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت: حالا کوتاه شد!
این حکایت، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی ها را در مسیر پیشرفت نشان می دهد: نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت تو، دیگران خود به خود شکست می خورند.
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
- تورم و تضاد منافع دولت و ملت در ایران
متأسفانه در خطیرترین مسئله، یعنی مسئلۀ مالی، تضاد منافع میان مردم و دولت وجود دارد. چیزی که به نفع ماست، به ضرر دولت است و چیزی که به ضرر ماست، به نفع دولت است. بزرگترین مشکلی که گریبان مردم را گرفته «تورم» است. زمانی میگفتیم بعضیها یک قرن برای خرید خانه باید کار و پسانداز کنند، امروز نگران تهماندۀ سفرۀ مردمیم. و همۀ اینها معلول تورمی است که یک ریشهاش در اقتصاد و ریشۀ دیگرش در سیاست (داخلی و خارجی) است. اما در همین مسئلۀ تورم، میان مردم و دولت تضاد منافع وجود دارد.
بگذارید مثال بزنم: همیشه بخش کوچکی از جامعه از تورم منتفع میشود. یکبهیک این اقشار را نام نمیبرم، اما یکی از این اقشار کسانیاند که «وام» گرفتهاند. هر چه تورم بیشتر باشد، فرد وامگیرنده بیشتر سود میکند. بگذارید مثال بزنم: شما ده سال پیش ۵۰ میلیون وام میگرفتید و با آن خانهای میخریدید. هر سال که میگذرد به دلیل تورم، اقساطی که باید ماهانه پرداخت کنید، ناچیزتر میشود. درست است که روی وام باید سود بدهید، اما نرخ تورم از سود وام بیشتر است - خیلی بیشتر! برای مثال، دادن ماهی ۵۰۰ هزار تومان ده سال پیش برای شما سخت بود، اما این مبلغ پس از چند سال ناچیزی میشود. از دیگر سو، در پی تورم، بهای خانهای که خریدید نیز چند برابر شده است!
حالا چه کسانی از تورم افسارگسیخته بیشترین سود را میبرند؟ کسانی که به مدد روابط و زدوبند کلانترین وامها را از بانکها میگیرند و املاک گسترده میخرند و سپس با فروش بخش بسیار ناچیزی از آن املاک همۀ آن بدهیها را میپردازند و به ریش ملت میخندند. هر چه تورم بیشتر باشد، اینان راضیترند! حال آیا این ابربدهکاران بانکی نباید از وضع نابسامان اقتصادی موجود راضی باشند و اگر توانش را داشته باشند، به آن دامن بزنند و حتی در مسیرِ بهبود این وضع سنگاندازی کنند؟
اما یک پرسش! بزرگترین بدهکار ایران کیست؟ بعید است ندانید «دولت» بزرگترین بدهکار است! طبق آخرین رقمی که سراغ داشتم، دولت ۵۸۸ هزار میلیارد تومان بدهکار است. جدای از اینکه ریشوقیچیِ چاپ پول دست دولت است (که خود عامل تورم است)، این نرخ تورم به نفع دولت تمام میشود. دولت در اینجا، مانند همان بدهکارانی است که ملک و طلا و دلار فراوان دارند و با گذر زمان میتوانند با فروختن یک تکه از گنجینهشان بدهیهای بیارزششدۀ پیشین را راحت بپردازند.
دولت نشان داد حتی اگر بخواهد، توان مهار تورم را ندارد، اما چرا ناراحت باشد؟ مگر ضرر میکند؟!
✍ نویسنده و مترجم؛ مهدی تدینی،
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
متأسفانه در خطیرترین مسئله، یعنی مسئلۀ مالی، تضاد منافع میان مردم و دولت وجود دارد. چیزی که به نفع ماست، به ضرر دولت است و چیزی که به ضرر ماست، به نفع دولت است. بزرگترین مشکلی که گریبان مردم را گرفته «تورم» است. زمانی میگفتیم بعضیها یک قرن برای خرید خانه باید کار و پسانداز کنند، امروز نگران تهماندۀ سفرۀ مردمیم. و همۀ اینها معلول تورمی است که یک ریشهاش در اقتصاد و ریشۀ دیگرش در سیاست (داخلی و خارجی) است. اما در همین مسئلۀ تورم، میان مردم و دولت تضاد منافع وجود دارد.
بگذارید مثال بزنم: همیشه بخش کوچکی از جامعه از تورم منتفع میشود. یکبهیک این اقشار را نام نمیبرم، اما یکی از این اقشار کسانیاند که «وام» گرفتهاند. هر چه تورم بیشتر باشد، فرد وامگیرنده بیشتر سود میکند. بگذارید مثال بزنم: شما ده سال پیش ۵۰ میلیون وام میگرفتید و با آن خانهای میخریدید. هر سال که میگذرد به دلیل تورم، اقساطی که باید ماهانه پرداخت کنید، ناچیزتر میشود. درست است که روی وام باید سود بدهید، اما نرخ تورم از سود وام بیشتر است - خیلی بیشتر! برای مثال، دادن ماهی ۵۰۰ هزار تومان ده سال پیش برای شما سخت بود، اما این مبلغ پس از چند سال ناچیزی میشود. از دیگر سو، در پی تورم، بهای خانهای که خریدید نیز چند برابر شده است!
حالا چه کسانی از تورم افسارگسیخته بیشترین سود را میبرند؟ کسانی که به مدد روابط و زدوبند کلانترین وامها را از بانکها میگیرند و املاک گسترده میخرند و سپس با فروش بخش بسیار ناچیزی از آن املاک همۀ آن بدهیها را میپردازند و به ریش ملت میخندند. هر چه تورم بیشتر باشد، اینان راضیترند! حال آیا این ابربدهکاران بانکی نباید از وضع نابسامان اقتصادی موجود راضی باشند و اگر توانش را داشته باشند، به آن دامن بزنند و حتی در مسیرِ بهبود این وضع سنگاندازی کنند؟
اما یک پرسش! بزرگترین بدهکار ایران کیست؟ بعید است ندانید «دولت» بزرگترین بدهکار است! طبق آخرین رقمی که سراغ داشتم، دولت ۵۸۸ هزار میلیارد تومان بدهکار است. جدای از اینکه ریشوقیچیِ چاپ پول دست دولت است (که خود عامل تورم است)، این نرخ تورم به نفع دولت تمام میشود. دولت در اینجا، مانند همان بدهکارانی است که ملک و طلا و دلار فراوان دارند و با گذر زمان میتوانند با فروختن یک تکه از گنجینهشان بدهیهای بیارزششدۀ پیشین را راحت بپردازند.
دولت نشان داد حتی اگر بخواهد، توان مهار تورم را ندارد، اما چرا ناراحت باشد؟ مگر ضرر میکند؟!
✍ نویسنده و مترجم؛ مهدی تدینی،
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
☄نقطه امن این جامعه کجاست؟
ما در جهان مخاطره آمیزی زندگی می کنیم که آبستن بحران های متفاوتی است که احتمال زایش بحران ها هر روز بیشتر و بیشتر می شود. از فجايع زیستی محیطی گرفته تا گرسنگی فراگیر، از جنگ های منطقه ای تا جنگ های جهانی، جنگ هايی با ابزارهای تسلیحاتی متفاوت همچون بمب های هسته ای و.... که می تواند در اثر حماقت یکی از رهبران سیاسی، اکثر کشورها و جمعیت جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
اما نگاه هم از چشم انداز جهانی نیست بلکه در گستره یک جغرافیا به نام ایران است. اینکه در این جهان مخاطره آمیز ما در کشوری زندگی می کنیم که به قول اولریش بک جامعه شناس آلمانی جامعه_خطر_خیز است که در سایه بی تدبیری ها و زیر سلطه یک حکمرانی بد از يک طرف و از طرف دیگر فشارهای بین المللي الخصوص جوامع غربی و هم پیمانان آنها در منطقه این وضعیت این جامعه را در شرایط دشواری قرار داده است که اکنونیت و آینده این جامعه را با چالش های اساسی درگیر کرده است.
چالش امنیت در همه سطوح یکی از بنیادی ترین چالش های اساسی این جامعه محسوب می شود که چشم بستن به آن مخاطرات جبران ناپذیری را در سر راه این جامعه هشتاد میلیونی قرار داده است.
سوال بنیادین من با این پرسش آغاز می شود.
نقطه امن این جامعه کجاست؟
سیاست، اقتصاد، فرهنگ، بهداشت، امنیت فردی و اجتماعی،سايبري،علمی،نظامی، امنیت ملی، منافع ملی و.. در کدام یک از این سطوح خرد و کلان ما با چالش امنیتی مواجه نیستیم؟
علیرضاهمدست
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
ما در جهان مخاطره آمیزی زندگی می کنیم که آبستن بحران های متفاوتی است که احتمال زایش بحران ها هر روز بیشتر و بیشتر می شود. از فجايع زیستی محیطی گرفته تا گرسنگی فراگیر، از جنگ های منطقه ای تا جنگ های جهانی، جنگ هايی با ابزارهای تسلیحاتی متفاوت همچون بمب های هسته ای و.... که می تواند در اثر حماقت یکی از رهبران سیاسی، اکثر کشورها و جمعیت جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
اما نگاه هم از چشم انداز جهانی نیست بلکه در گستره یک جغرافیا به نام ایران است. اینکه در این جهان مخاطره آمیز ما در کشوری زندگی می کنیم که به قول اولریش بک جامعه شناس آلمانی جامعه_خطر_خیز است که در سایه بی تدبیری ها و زیر سلطه یک حکمرانی بد از يک طرف و از طرف دیگر فشارهای بین المللي الخصوص جوامع غربی و هم پیمانان آنها در منطقه این وضعیت این جامعه را در شرایط دشواری قرار داده است که اکنونیت و آینده این جامعه را با چالش های اساسی درگیر کرده است.
چالش امنیت در همه سطوح یکی از بنیادی ترین چالش های اساسی این جامعه محسوب می شود که چشم بستن به آن مخاطرات جبران ناپذیری را در سر راه این جامعه هشتاد میلیونی قرار داده است.
سوال بنیادین من با این پرسش آغاز می شود.
نقطه امن این جامعه کجاست؟
سیاست، اقتصاد، فرهنگ، بهداشت، امنیت فردی و اجتماعی،سايبري،علمی،نظامی، امنیت ملی، منافع ملی و.. در کدام یک از این سطوح خرد و کلان ما با چالش امنیتی مواجه نیستیم؟
علیرضاهمدست
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers