Forwarded from اتچ بات
📕بسیار از مشکلات زیست اجتماعی ما ریشه در کمبود یا فقدان مطالعه در بین آحاد مردم دارد.
🔰بر اساس یک پژوهشی معتبر؛ «۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمیخوانند»!!!.یکبار دیگر این عدد را بخوانید ، یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتابهای غیردرسی بیگانه هستند، خیلی ها در جامعۀ ما حتی معنی و مفهوم مطالعه را نمیدانند و نقش مطالعه را در زندگی خصوصی مطلقا متوجه نمیشوند.
🔰در پاسخ به این سوال که ؛
🔷چرا مطالعه نمی کنیم؟!! به نظرم بهترین پاسخ را حسن نراقی در(کتاب پی نکته هایی بر جامه شناسی خودمانی) داده است؛ او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند،؟ چون کتاب نمی خوانند".
🔷این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما ما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد،اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
🔰به طور کلی رابطهای دقیق میان میزان عقب افتادگی یک ملت با فاصلهاش از کتاب وجود دارد، به زبان آماری میتوان نشان داد که هر چه فاصلۀ یک ملت با کتاب بیشتر باشد میزان عقب ماندگی ومشکلات زیست اجتماعی اش هم بیشتر است، ملتی که کتاب نمیخواند محکوم به سیهروزی و ناکامی است .
🔰 اگر از قبل مانوس شدن با مطالعه و کتاب خوانی بخواهم تنها يک نکته را برای اصلاح در رفتارهايمان مورد توجه قرار دهم خواهم گفت : خوب است که کمتر حرف بزنيم و کمتر قضاوت کنيم ، اکثر ايرانیها تقريبا در مورد همه چيز و همه کس بدون مطالعه عمیق و پژوهش اظهارنظر ميکنند بعضا با قاطعيت ...
🔰 عباراتی شبیه «من نمیدانم» «من اطلاع ندارم» «من مطمئن نيستم» «من بايد سوال کنم» «من بايد فکر کنم» «من شک دارم» «من در اين باره مطالعه نکردهام» «من اين شخص را يکبار ديدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم» در ادبيات عمومی ما بسيار کم شنیده میشود .
🔰 تصور کنيد اگر ما اينگونه با هم تعامل کنيم چقدر کار قوه قضائيه کم ميشود ، چقدر زندگی خودمان اخلاقیتر ميشود و از منظر توسعه يافتگی چقدر جامعه تخصصیتر ميشود، در چنين شرايطی خبرنگار تلويزيون در مورد برنامه تخصصی هستهای نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسيد. یا تلويزيون ایران برای ارائه ديدگاه در ۲۵ موضوع مختلف فقط از يک کارشناس استفاده نمیکند!!، اظهار نظر کردن که شغل و نان نیست که شما آن را به کسانی بدهید که دوست دارید ، ما در مملکت این همه صاحب نظر داریم که حرف حساب میزنند ولی به این دلیل که گوشی برای شنیدن حرف حساب نیست هرگز به تلویزیون دعوت نمیشوند ...
🔰 اگر سکوت برقرار شود آدمها کمتر سراغ سردرآوردن از زندگی دیگران میروند درنتیجه تهمت و توهین در جامعه به حداقل میرسد و همه میتوانند به وظیفۀ خود عمل کنند . دلیل اینکه توليد ناخالص داخلی آلمان بيشتر از مجموع توليد ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان شده همین است که تمرکز مردم بیشتر روی کار و فعاليت فردی خودشان است تا کنکاش و جستجو در زندگی دیگران
✅ امام علی میفرمايد: مومن کسی ست که با مردم تعامل می کند تا دانا شود، بیشتر سکوت میکند تا سالم بماند و همواره میپرسد تا بفهمد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰بر اساس یک پژوهشی معتبر؛ «۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمیخوانند»!!!.یکبار دیگر این عدد را بخوانید ، یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتابهای غیردرسی بیگانه هستند، خیلی ها در جامعۀ ما حتی معنی و مفهوم مطالعه را نمیدانند و نقش مطالعه را در زندگی خصوصی مطلقا متوجه نمیشوند.
🔰در پاسخ به این سوال که ؛
🔷چرا مطالعه نمی کنیم؟!! به نظرم بهترین پاسخ را حسن نراقی در(کتاب پی نکته هایی بر جامه شناسی خودمانی) داده است؛ او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند،؟ چون کتاب نمی خوانند".
🔷این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما ما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد،اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
🔰به طور کلی رابطهای دقیق میان میزان عقب افتادگی یک ملت با فاصلهاش از کتاب وجود دارد، به زبان آماری میتوان نشان داد که هر چه فاصلۀ یک ملت با کتاب بیشتر باشد میزان عقب ماندگی ومشکلات زیست اجتماعی اش هم بیشتر است، ملتی که کتاب نمیخواند محکوم به سیهروزی و ناکامی است .
🔰 اگر از قبل مانوس شدن با مطالعه و کتاب خوانی بخواهم تنها يک نکته را برای اصلاح در رفتارهايمان مورد توجه قرار دهم خواهم گفت : خوب است که کمتر حرف بزنيم و کمتر قضاوت کنيم ، اکثر ايرانیها تقريبا در مورد همه چيز و همه کس بدون مطالعه عمیق و پژوهش اظهارنظر ميکنند بعضا با قاطعيت ...
🔰 عباراتی شبیه «من نمیدانم» «من اطلاع ندارم» «من مطمئن نيستم» «من بايد سوال کنم» «من بايد فکر کنم» «من شک دارم» «من در اين باره مطالعه نکردهام» «من اين شخص را يکبار ديدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم» در ادبيات عمومی ما بسيار کم شنیده میشود .
🔰 تصور کنيد اگر ما اينگونه با هم تعامل کنيم چقدر کار قوه قضائيه کم ميشود ، چقدر زندگی خودمان اخلاقیتر ميشود و از منظر توسعه يافتگی چقدر جامعه تخصصیتر ميشود، در چنين شرايطی خبرنگار تلويزيون در مورد برنامه تخصصی هستهای نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسيد. یا تلويزيون ایران برای ارائه ديدگاه در ۲۵ موضوع مختلف فقط از يک کارشناس استفاده نمیکند!!، اظهار نظر کردن که شغل و نان نیست که شما آن را به کسانی بدهید که دوست دارید ، ما در مملکت این همه صاحب نظر داریم که حرف حساب میزنند ولی به این دلیل که گوشی برای شنیدن حرف حساب نیست هرگز به تلویزیون دعوت نمیشوند ...
🔰 اگر سکوت برقرار شود آدمها کمتر سراغ سردرآوردن از زندگی دیگران میروند درنتیجه تهمت و توهین در جامعه به حداقل میرسد و همه میتوانند به وظیفۀ خود عمل کنند . دلیل اینکه توليد ناخالص داخلی آلمان بيشتر از مجموع توليد ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان شده همین است که تمرکز مردم بیشتر روی کار و فعاليت فردی خودشان است تا کنکاش و جستجو در زندگی دیگران
✅ امام علی میفرمايد: مومن کسی ست که با مردم تعامل می کند تا دانا شود، بیشتر سکوت میکند تا سالم بماند و همواره میپرسد تا بفهمد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from HR 34000
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جلال معلم
چرا دانایی، عالم و معلم در طول تاریخ در جوامع مفيد و مثمر محسوب شده و مي شود؟
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر میبرد ز موج
وین جهد میکند که بگیرد غریق را
سلام
روز معلم بر معلمان کشور که نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد تایید جهان است، مبارک باد.
ارادتمند:
آرین قلی پور
چرا دانایی، عالم و معلم در طول تاریخ در جوامع مفيد و مثمر محسوب شده و مي شود؟
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر میبرد ز موج
وین جهد میکند که بگیرد غریق را
سلام
روز معلم بر معلمان کشور که نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد تایید جهان است، مبارک باد.
ارادتمند:
آرین قلی پور
عدالت اجتماعی:
به طور کلی عدالت اجتماعی یعنی توانمندسازی اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی در کل آمایش سرزمین یک کشور ، عدل یعنی حق را به ذیحق دادن، رسول اکرم( ص) فرمود، اگر حق را به ذیحق بدهیم عین عدالت است، و در غیر این صورت ظلم است ، در نهایت اگر در کشوری مردم بی دین باشند،هیچ اتفاقی نمی افتد ،اما بی عدالتی و تبعیض رواج داشته باشد، جامعه از هم می پاشد،پس عدالت به معنای رفع تبعیض و توانمند یسازی اقتصادی و سیاسی ، فرهنگی در کل جامعه ، عدالت یعنی حق و حقوق یک ملت را رعایت کردن و حق را به ذلحق دادن و تامین اقتصاد رفاه یک ملت و بر خورداری تمام مردم یک جامعه از تامین اجتماعی است ،یک حکمرانی خوب ، باید عدالت خواه ، عدالت گستر ، قانون گرا،فساد ستیزی ،اطلاعات شفاف ، مسئولیت پذیری، مردمی زیستن،شفافیت سازی، استفاده از خردجمعی در تصمیمات کشور،نظارت مستمر بر عملکرد قوای سه گانه ، عدالت قضایی ، را در حکومت داری مد نظر داشته باشد، حکومتی که بی عدالتی اجتماعی آن ناشی از تبعیض ، فساد سیستماتیک ، رانت خواری ، توزیع ناعادلانه قدرت سیاسی واقتصادی و مدیریت فامیلی ، خودی و غیر خودی کردن ملت، تصمیم گیری تک محوری ، مافیای اقتصاد ، وعدم پاکسازی فساد از بالا به پایین و.... درآن باشد، نشانه بی عدالتی اجتماعی از طریق حاکمان است، که در آن کشور بی عدالتی ، تورم ، بی کاری ، فقر مطلق ، فقر وفحشاء، اعتیاد ، طلاق ، دایره خبیثه فقر ، در نهایت آسیب های اجتماعی بی داد می کند،هم اکنون در کشور ما مصداق اینها دیده می شود، بی عدالتی اجتماعی بی داد می کند. شکاف عمیق بین حقوق مدیران عالی ، میانی و عملیاتی ، کارمندان با بازنشستگان کشوری و لشکری وجوددارد، مفت خور های برخی از نهاد های غیر دولتی هیج نقشی در تولید ملی ندارند و زندگی مرفه انها با فقرا مقایسه کنیم و هفتاد میلیون فقیر ایرانی را
با پانزده میلیون ثروتمند بخشی از انها در لواسانات و مناطق بالای شهری و با ماشین های میلیاردی و ویلاهای چند میلیاردی و حتی هزینه غذای سگ هر خانوار ها انها به اندازه درآمد چندین خانواده فقرا قابل بحث است ، به عنوان نمونه تجارتخانه های پزشکان و درآمد میلیاردی انها از مطب و بیمارستانها با درآمد میلیونها خانواده فقرا که در دره های از فقر وفلاکت غوطه ور شدند مقایسه کنیم، نشان از بی عدالتی در کشور مان است، این بی عدالتی نتیجه عملکرد حاکمان در این چهل سه سال کشور داری است،دیروز بازنشسته های تامین اجتماعی را دیدیم که در خیلی از استانها به خاطر بی عدالتی در پرداخت حقوق ها و عدم اقتصاد رفاه خودشان و تبعیض ، بی عدالتی اعتراض کردند.
دکتر محرم شاه بلاغی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
به طور کلی عدالت اجتماعی یعنی توانمندسازی اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی در کل آمایش سرزمین یک کشور ، عدل یعنی حق را به ذیحق دادن، رسول اکرم( ص) فرمود، اگر حق را به ذیحق بدهیم عین عدالت است، و در غیر این صورت ظلم است ، در نهایت اگر در کشوری مردم بی دین باشند،هیچ اتفاقی نمی افتد ،اما بی عدالتی و تبعیض رواج داشته باشد، جامعه از هم می پاشد،پس عدالت به معنای رفع تبعیض و توانمند یسازی اقتصادی و سیاسی ، فرهنگی در کل جامعه ، عدالت یعنی حق و حقوق یک ملت را رعایت کردن و حق را به ذلحق دادن و تامین اقتصاد رفاه یک ملت و بر خورداری تمام مردم یک جامعه از تامین اجتماعی است ،یک حکمرانی خوب ، باید عدالت خواه ، عدالت گستر ، قانون گرا،فساد ستیزی ،اطلاعات شفاف ، مسئولیت پذیری، مردمی زیستن،شفافیت سازی، استفاده از خردجمعی در تصمیمات کشور،نظارت مستمر بر عملکرد قوای سه گانه ، عدالت قضایی ، را در حکومت داری مد نظر داشته باشد، حکومتی که بی عدالتی اجتماعی آن ناشی از تبعیض ، فساد سیستماتیک ، رانت خواری ، توزیع ناعادلانه قدرت سیاسی واقتصادی و مدیریت فامیلی ، خودی و غیر خودی کردن ملت، تصمیم گیری تک محوری ، مافیای اقتصاد ، وعدم پاکسازی فساد از بالا به پایین و.... درآن باشد، نشانه بی عدالتی اجتماعی از طریق حاکمان است، که در آن کشور بی عدالتی ، تورم ، بی کاری ، فقر مطلق ، فقر وفحشاء، اعتیاد ، طلاق ، دایره خبیثه فقر ، در نهایت آسیب های اجتماعی بی داد می کند،هم اکنون در کشور ما مصداق اینها دیده می شود، بی عدالتی اجتماعی بی داد می کند. شکاف عمیق بین حقوق مدیران عالی ، میانی و عملیاتی ، کارمندان با بازنشستگان کشوری و لشکری وجوددارد، مفت خور های برخی از نهاد های غیر دولتی هیج نقشی در تولید ملی ندارند و زندگی مرفه انها با فقرا مقایسه کنیم و هفتاد میلیون فقیر ایرانی را
با پانزده میلیون ثروتمند بخشی از انها در لواسانات و مناطق بالای شهری و با ماشین های میلیاردی و ویلاهای چند میلیاردی و حتی هزینه غذای سگ هر خانوار ها انها به اندازه درآمد چندین خانواده فقرا قابل بحث است ، به عنوان نمونه تجارتخانه های پزشکان و درآمد میلیاردی انها از مطب و بیمارستانها با درآمد میلیونها خانواده فقرا که در دره های از فقر وفلاکت غوطه ور شدند مقایسه کنیم، نشان از بی عدالتی در کشور مان است، این بی عدالتی نتیجه عملکرد حاکمان در این چهل سه سال کشور داری است،دیروز بازنشسته های تامین اجتماعی را دیدیم که در خیلی از استانها به خاطر بی عدالتی در پرداخت حقوق ها و عدم اقتصاد رفاه خودشان و تبعیض ، بی عدالتی اعتراض کردند.
دکتر محرم شاه بلاغی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕ سندروم_آتیلا: شتردزدان و تخممرغدزدان
✍خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است ؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
✍محمدفاضلی_جامعه_شناس
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است ؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
✍محمدفاضلی_جامعه_شناس
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ پارادیگما؛ پدیده ای که باعث کوری و تحلیل و تصمیم اشتباه می شود
قبل از آن که مفهوم پارادیگما را با هم مرور کنیم بگذارید یک داستان معروف را یک بار دیگر با هم مرور کنیم: گروهی از محققان پنج میمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند. هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند. پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند. پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسیار عمیق بود.
محققان تصمیم گرفتند یکی از میمون ها را با میمون جدیدی عوض کنند. میمون تازه اولین کاری که می کند به سمت موز از نردبان بالا می رود. ولی ناگهان بقیه میمون ها روی او می ریزند و او را محکم کتک می زنند
پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرامی گیرد که نبایستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نمیداند چرا؟
میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد. میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری می کند. میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد. میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. میمون پنجم هم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی میابد.
حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتی هیچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند. اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند را کتک می زنند، جواب می توانست این باشد: من نمیدانم، همه همین کار را می کنند. جمله ای که متاسفانه برای همه ما آشناست!
مفهوم پارادیگما (واژه ای یونانی که در انگلیسی پارادایم خوانده می شود) می تواند داستان بالا را توضیح دهد: هر فرد یا جامعه ای «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب مفروضات، پیش دانسته ها و پیش فرض های خود درک و تحلیل می کند.
پارادایم یک مجموعه از باورها و پیش فرض ها و ارزش هاست که ممکن است زمانی به یک دلیل منطقی بوجود آمده باشند اما به دلایل غیرمنطقی ته نشین شده باشند و سپس از طریق آموزش های رسمی و غیررسمی آنقدر تکرار می شوند که برای ما به صورت چارچوبهایی «بدیهی» در میآیند.
به احتمال خیلی زیاد پارادایم ها در زمان شکل گیری به خاطر این که موفق بوده اند و یک مساله را به خوبی حل کرده اند (جلوگیری از آب سرد) در ذهن ما پایدار می شوند اما زمانی که یک پارادایم شکل گرفت همچنان در ذهن ما باقی می ماند ولو اینکه دیگر کارآمد نباشد. چرا؟ چون تبدیل به پیش فرض های بدیهی شده است.
پارادایم ها باعث می شوند که ما کور شویم! بگذارید مثال بزنم. زمانی که شرکت معروف آمازون (که آن موقع یک کسب وکار نوپا و ناشناخته بود) ادعا کرد که می خواهد بزرگ ترین کتاب فروشی آنلاین دنیا شود رقبای سنتی او خندیدند و برخی نیز رسما در روزنامه ها گفتند که آرزو بر جوانان عیب نیست. اما بعدها به شدت تنبیه شدند! چرا؟ چون پارادایم قبلی کاملا چشم های آنان را بسته بود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
قبل از آن که مفهوم پارادیگما را با هم مرور کنیم بگذارید یک داستان معروف را یک بار دیگر با هم مرور کنیم: گروهی از محققان پنج میمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند. هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند. پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند. پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسیار عمیق بود.
محققان تصمیم گرفتند یکی از میمون ها را با میمون جدیدی عوض کنند. میمون تازه اولین کاری که می کند به سمت موز از نردبان بالا می رود. ولی ناگهان بقیه میمون ها روی او می ریزند و او را محکم کتک می زنند
پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرامی گیرد که نبایستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نمیداند چرا؟
میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد. میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری می کند. میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد. میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. میمون پنجم هم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی میابد.
حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتی هیچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند. اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند را کتک می زنند، جواب می توانست این باشد: من نمیدانم، همه همین کار را می کنند. جمله ای که متاسفانه برای همه ما آشناست!
مفهوم پارادیگما (واژه ای یونانی که در انگلیسی پارادایم خوانده می شود) می تواند داستان بالا را توضیح دهد: هر فرد یا جامعه ای «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب مفروضات، پیش دانسته ها و پیش فرض های خود درک و تحلیل می کند.
پارادایم یک مجموعه از باورها و پیش فرض ها و ارزش هاست که ممکن است زمانی به یک دلیل منطقی بوجود آمده باشند اما به دلایل غیرمنطقی ته نشین شده باشند و سپس از طریق آموزش های رسمی و غیررسمی آنقدر تکرار می شوند که برای ما به صورت چارچوبهایی «بدیهی» در میآیند.
به احتمال خیلی زیاد پارادایم ها در زمان شکل گیری به خاطر این که موفق بوده اند و یک مساله را به خوبی حل کرده اند (جلوگیری از آب سرد) در ذهن ما پایدار می شوند اما زمانی که یک پارادایم شکل گرفت همچنان در ذهن ما باقی می ماند ولو اینکه دیگر کارآمد نباشد. چرا؟ چون تبدیل به پیش فرض های بدیهی شده است.
پارادایم ها باعث می شوند که ما کور شویم! بگذارید مثال بزنم. زمانی که شرکت معروف آمازون (که آن موقع یک کسب وکار نوپا و ناشناخته بود) ادعا کرد که می خواهد بزرگ ترین کتاب فروشی آنلاین دنیا شود رقبای سنتی او خندیدند و برخی نیز رسما در روزنامه ها گفتند که آرزو بر جوانان عیب نیست. اما بعدها به شدت تنبیه شدند! چرا؟ چون پارادایم قبلی کاملا چشم های آنان را بسته بود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ چرا مردم در برابر تغییرات مقاومت می کنند؟
نمی توان از اعمال تغییرات جلوگیری کرد، اما چرا مردم همیشه در برابر آن مقاومت می کنند؟ گفته می شود که تغییر و تحول، تنها "ثابت واقعی" است. به طور کلی، مردم به تغییر و دگرگونی روی خوش نشان نمی دهند، به ویژه اگر خودشان آنها را اعمال نکرده باشند.
بیشتر رهبران تمایل دارند که تحت هر شرایطی، با تمام قوا وارد میدان شوند؛ با اینحال افرادی نیز وجود دارند که تمایلی به ایجاد تغییر ندارند و حتی از اعمال آنها در زندگیشان، واهمه دارند؛ گاهی اوقات باید قدردان این افراد باشیم!
مردم به روش های مختلفی در برابر تغییر و تحول واکنش نشان می دهند. بعضی از افراد با ترس و واهمه نسبت به آن عکس العمل نشان می دهند. اما گروهی نیز وجود دارند که با انکار کردن، پاسخ می دهند. شاید اگر بدانیم که دلیل مقاومت در برابر تغییر و دگرگونی چیست، بتوانیم روش های بهتری را برای کنترل آن به کار بگیریم.در ادامه با 5 دلیلی آشنا می شوید که از مقاومت در برابر تغییر و راهکارهای مقابله با آن خبر می دهد:
1. مردم از متفاوت بودن واهمه دارند، مخصوصا در حالتی که هیچ نمونه ی قبلی وجود نداشته باشد.
2. مردم احساس ضعف، استرس و در هم شکستی می کنند.
3. خروج از وضع موجود، مردم را می ترساند.
4. مردم به کسانی که تغییرات را ایجاد می کنند، اعتماد ندارند.
5. مردم می دانند که اعمال تغییرات، مجموعه ای از امکانات و مشکلات جدید را به همراه خواهد داشت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
نمی توان از اعمال تغییرات جلوگیری کرد، اما چرا مردم همیشه در برابر آن مقاومت می کنند؟ گفته می شود که تغییر و تحول، تنها "ثابت واقعی" است. به طور کلی، مردم به تغییر و دگرگونی روی خوش نشان نمی دهند، به ویژه اگر خودشان آنها را اعمال نکرده باشند.
بیشتر رهبران تمایل دارند که تحت هر شرایطی، با تمام قوا وارد میدان شوند؛ با اینحال افرادی نیز وجود دارند که تمایلی به ایجاد تغییر ندارند و حتی از اعمال آنها در زندگیشان، واهمه دارند؛ گاهی اوقات باید قدردان این افراد باشیم!
مردم به روش های مختلفی در برابر تغییر و تحول واکنش نشان می دهند. بعضی از افراد با ترس و واهمه نسبت به آن عکس العمل نشان می دهند. اما گروهی نیز وجود دارند که با انکار کردن، پاسخ می دهند. شاید اگر بدانیم که دلیل مقاومت در برابر تغییر و دگرگونی چیست، بتوانیم روش های بهتری را برای کنترل آن به کار بگیریم.در ادامه با 5 دلیلی آشنا می شوید که از مقاومت در برابر تغییر و راهکارهای مقابله با آن خبر می دهد:
1. مردم از متفاوت بودن واهمه دارند، مخصوصا در حالتی که هیچ نمونه ی قبلی وجود نداشته باشد.
2. مردم احساس ضعف، استرس و در هم شکستی می کنند.
3. خروج از وضع موجود، مردم را می ترساند.
4. مردم به کسانی که تغییرات را ایجاد می کنند، اعتماد ندارند.
5. مردم می دانند که اعمال تغییرات، مجموعه ای از امکانات و مشکلات جدید را به همراه خواهد داشت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from رشد و توسعه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیام وارده:
"درود
آخرین سخنرانی شادروان محمود دعایی که در هشتم خرداد اجرا شده،
چون احترام به ساحت اهل قلم، ادب و اندیشه در آن موج میزند، آن را انتخاب نمودم."
https://t.me/RoshdoTowseh
"درود
آخرین سخنرانی شادروان محمود دعایی که در هشتم خرداد اجرا شده،
چون احترام به ساحت اهل قلم، ادب و اندیشه در آن موج میزند، آن را انتخاب نمودم."
https://t.me/RoshdoTowseh
✅بوروکراسی ناکارآمد چگونه اقتصاد ایران را کافکایی میکند؟
✍️ محمد طاهری/سردبیر هفتهنامه تجارت فردا
«بوروکراسی وبری» یکی از عواملی بود که دنیای مدرن را ساخت، اما به نظر میرسد دنیای مدرن دیگر به بوروکراسی خوشبین نیست. البته بوروکراسی مکتب یا مذهب نیست که هواخواهانی پرشور داشته باشد اما هرجا اتاقکی به نمایندگی از قدرت (در ساختارهای غیردموکراتیک) یا دولت (در ساختارهای دموکراتیک) بر پا شده باشد، این توانایی خارقالعاده را دارد که نظم بازارها را به هم بریزد، پیش پای کسب وکارها مانع ایجاد کند، مفسده بیافریند و انگیزه نوآوری و خلاقیت را از بین ببرد.
وقتی درباره بوروکراسی سخن میگوییم، یک طرف، بوروکراسی با مشخصاتی که «ماکس وبر» ترسیم کرد قرار دارد و در سوی دیگر، بوروکراسیهایی با مشخصات «کافکایی» قرار دارند.
«کافکایی شدن» در اصل استعارهای است که برای موقعیتهای سخت و پیچیده و پوچ نظام اداری به کار میرود. اقتصاددانان نیز در سالهای گذشته با استعاره از داستانهای «فرانتس کافکا» فرآیندی را شرح دادهاند که نظام اداری و اقتصاد یک کشور را به چرخه تباهی میغلتاند و به اصطلاح «کافکایی» میکند.
اقتصاددانان چند دلیل برای مذمت بوروکراسی دارند؛ اول اینکه بوروکراسی به مرور زمان یا خود، استبداد آفریده یا در خدمت استبداد قرار گرفته است.
اما مهمترین دلیل مخالفت اقتصاددانان این است که دیوانسالاری را عموماً در تضاد با مکانیسم بازار میدانند. در خیلی از کشورها، دستگاه دیوانسالاری جایگزین بازار میشود و قیمت تعیین میکند.
مثلاً در ایران نظام اداری تلاش میکند انواع کالاها و خدمات را قیمتگذاری کند. همین قیمتگذاری گسترده انواع کالا و خدمات میتواند شرایط را برای کافکایی شدن اقتصاد ایران افزایش دهد.
نکته بعدی این است که بوروکراسی پیچیده و ناکارآمد، موانع زیادی پیش پای کسبوکارها میگذارد و رشد اقتصاد را مختل میکند. این صورت بوروکراسی در ایران کاملاً قابل مشاهده است.
نکته دیگر این است که در اقتصاد ایران بوروکراسی در خدمت «تیولداری» و «نوچه پروری» قرار گرفته و این همه ساختمان و آدم و ماشین و سازوکار به جای آنکه در خدمت جامعه باشند، به گروههای اندکی خدمت میکنند.
مساله دیگر این است که بوروکراسی بستر مناسبی برای فساد شده و از همه مهمتر اینکه در خیلی از کشورها به صورت قاتل انگیزه نوآوری و خلاقیت و سرمایهگذاری ظاهر شده است.
وضعیت کافکایی
گاهی یک خطای تایپی در حد بالا و پایین رفتن یک نقطه در اسم یا فامیلی، یا خطای کارمند ثبت اسناد میتواند شما را وارد یک «وضعیت کافکایی» کند. همین خطای کوچک میتواند شما را برای روزهای طولانی از این اداره به آن اداره بکشاند یا حتی آنگونه که در فیلم برزیل به کارگردانی « تری گیلیام»، منجر به مرگ «آقای باتل» شد، به مرگ شما هم منجر شود.
حتماً میپرسید ماجرا چیست؟
«سم لاوری» که کارمندی منفعل و بیانگیزه است مسوولیت تایپ نامههای اداری را برعهده دارد. روزی یک مگس در دستگاه تایپ گیر میکند و باعث میشود نامه بازداشت آقای « تاتل» به نام آقای « باتل» صادر شود. در نتیجه آقای باتل که فردی بیگناه است دستگیر و زندانی میشود. دختر جوانی که موضوع را متوجه شده به کمک فرد بیگناه میشتابد اما آنقدر در این اداره و آن سازمان گرفتار میشود که آقای باتل در حین بازجویی جان خود را از دست میدهد.
فکر نکنید این وضعیت فقط برای مرحوم «باتل» رخ داده، همه ما به نوعی چنین وضعیتهایی را تجربه کردهایم؛ یعنی در هزارتوی نظام اداری ناکارآمد گرفتار شدهایم.
وضعیتی را تصور کنید که میخواهید مالیات بپردازید -یعنی قصد دارید برای دولت پول واریز کنید- باید ساعتها در صف «معطل» شوید. میخواهید ماشین بخرید یا بفروشید، باید کیلومترها رانندگی کنید و به حومه شهر بروید تا پلاک جدیدی تحویل بگیرید، تازه بعد از ساعتها وقتی که تلف شده، باید در دفتر اسناد رسمی مجدداً «هزینه» کنید تا سند خودرو به نام شما یا دیگری ثبت شود.
امیدواریم هیچوقت سروکارتان به شهرداری یا ثبت اسناد یا نیروی انتظامی نیفتد، حتی در بیمارستان و آموزش و پرورش هم با «ناکارآمدی» و «ازدحام» مواجهید. میخواهید کسبوکاری آغاز کنید، فرآیند کار آنقدر «پیچیده» و «تودرتو» است که پشیمان میشوید. میخواهید تکنولوژی وارد کنید، باید به دهها اداره و مرکز «مراجعه» کنید. میخواهید وام بگیرید، باید چندین قرارداد پیچیده و نامفهوم را «امضا» کنید و بارها از این دفتر به آن دفتر بروید و...
برای معرفی نظام اداری در ایران از این دست توصیفها زیاد میشود نوشت. همه اینها عناصر یک «نظام اداری کافکایی» هستند که با سرعت زیاد در حال زمینگیر کردن اقتصاد ایران هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ محمد طاهری/سردبیر هفتهنامه تجارت فردا
«بوروکراسی وبری» یکی از عواملی بود که دنیای مدرن را ساخت، اما به نظر میرسد دنیای مدرن دیگر به بوروکراسی خوشبین نیست. البته بوروکراسی مکتب یا مذهب نیست که هواخواهانی پرشور داشته باشد اما هرجا اتاقکی به نمایندگی از قدرت (در ساختارهای غیردموکراتیک) یا دولت (در ساختارهای دموکراتیک) بر پا شده باشد، این توانایی خارقالعاده را دارد که نظم بازارها را به هم بریزد، پیش پای کسب وکارها مانع ایجاد کند، مفسده بیافریند و انگیزه نوآوری و خلاقیت را از بین ببرد.
وقتی درباره بوروکراسی سخن میگوییم، یک طرف، بوروکراسی با مشخصاتی که «ماکس وبر» ترسیم کرد قرار دارد و در سوی دیگر، بوروکراسیهایی با مشخصات «کافکایی» قرار دارند.
«کافکایی شدن» در اصل استعارهای است که برای موقعیتهای سخت و پیچیده و پوچ نظام اداری به کار میرود. اقتصاددانان نیز در سالهای گذشته با استعاره از داستانهای «فرانتس کافکا» فرآیندی را شرح دادهاند که نظام اداری و اقتصاد یک کشور را به چرخه تباهی میغلتاند و به اصطلاح «کافکایی» میکند.
اقتصاددانان چند دلیل برای مذمت بوروکراسی دارند؛ اول اینکه بوروکراسی به مرور زمان یا خود، استبداد آفریده یا در خدمت استبداد قرار گرفته است.
اما مهمترین دلیل مخالفت اقتصاددانان این است که دیوانسالاری را عموماً در تضاد با مکانیسم بازار میدانند. در خیلی از کشورها، دستگاه دیوانسالاری جایگزین بازار میشود و قیمت تعیین میکند.
مثلاً در ایران نظام اداری تلاش میکند انواع کالاها و خدمات را قیمتگذاری کند. همین قیمتگذاری گسترده انواع کالا و خدمات میتواند شرایط را برای کافکایی شدن اقتصاد ایران افزایش دهد.
نکته بعدی این است که بوروکراسی پیچیده و ناکارآمد، موانع زیادی پیش پای کسبوکارها میگذارد و رشد اقتصاد را مختل میکند. این صورت بوروکراسی در ایران کاملاً قابل مشاهده است.
نکته دیگر این است که در اقتصاد ایران بوروکراسی در خدمت «تیولداری» و «نوچه پروری» قرار گرفته و این همه ساختمان و آدم و ماشین و سازوکار به جای آنکه در خدمت جامعه باشند، به گروههای اندکی خدمت میکنند.
مساله دیگر این است که بوروکراسی بستر مناسبی برای فساد شده و از همه مهمتر اینکه در خیلی از کشورها به صورت قاتل انگیزه نوآوری و خلاقیت و سرمایهگذاری ظاهر شده است.
وضعیت کافکایی
گاهی یک خطای تایپی در حد بالا و پایین رفتن یک نقطه در اسم یا فامیلی، یا خطای کارمند ثبت اسناد میتواند شما را وارد یک «وضعیت کافکایی» کند. همین خطای کوچک میتواند شما را برای روزهای طولانی از این اداره به آن اداره بکشاند یا حتی آنگونه که در فیلم برزیل به کارگردانی « تری گیلیام»، منجر به مرگ «آقای باتل» شد، به مرگ شما هم منجر شود.
حتماً میپرسید ماجرا چیست؟
«سم لاوری» که کارمندی منفعل و بیانگیزه است مسوولیت تایپ نامههای اداری را برعهده دارد. روزی یک مگس در دستگاه تایپ گیر میکند و باعث میشود نامه بازداشت آقای « تاتل» به نام آقای « باتل» صادر شود. در نتیجه آقای باتل که فردی بیگناه است دستگیر و زندانی میشود. دختر جوانی که موضوع را متوجه شده به کمک فرد بیگناه میشتابد اما آنقدر در این اداره و آن سازمان گرفتار میشود که آقای باتل در حین بازجویی جان خود را از دست میدهد.
فکر نکنید این وضعیت فقط برای مرحوم «باتل» رخ داده، همه ما به نوعی چنین وضعیتهایی را تجربه کردهایم؛ یعنی در هزارتوی نظام اداری ناکارآمد گرفتار شدهایم.
وضعیتی را تصور کنید که میخواهید مالیات بپردازید -یعنی قصد دارید برای دولت پول واریز کنید- باید ساعتها در صف «معطل» شوید. میخواهید ماشین بخرید یا بفروشید، باید کیلومترها رانندگی کنید و به حومه شهر بروید تا پلاک جدیدی تحویل بگیرید، تازه بعد از ساعتها وقتی که تلف شده، باید در دفتر اسناد رسمی مجدداً «هزینه» کنید تا سند خودرو به نام شما یا دیگری ثبت شود.
امیدواریم هیچوقت سروکارتان به شهرداری یا ثبت اسناد یا نیروی انتظامی نیفتد، حتی در بیمارستان و آموزش و پرورش هم با «ناکارآمدی» و «ازدحام» مواجهید. میخواهید کسبوکاری آغاز کنید، فرآیند کار آنقدر «پیچیده» و «تودرتو» است که پشیمان میشوید. میخواهید تکنولوژی وارد کنید، باید به دهها اداره و مرکز «مراجعه» کنید. میخواهید وام بگیرید، باید چندین قرارداد پیچیده و نامفهوم را «امضا» کنید و بارها از این دفتر به آن دفتر بروید و...
برای معرفی نظام اداری در ایران از این دست توصیفها زیاد میشود نوشت. همه اینها عناصر یک «نظام اداری کافکایی» هستند که با سرعت زیاد در حال زمینگیر کردن اقتصاد ایران هستند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اقتصاد بازار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰 واقعیت حذف ارز 4200 تومانی
✍شهاب الدین حائری شیرازی
یاسر جبرائیلی* ازتئوری پردازان موثر جناح موسوم به اصول گرا: اینکه میگویند حذف ارز 4200 تومانی برای رساندن یارانه به اهلش بوده صحت ندارد فقط بخاطر خالی بودن خزانه و کسری بودجه بوده است.
حذف ارز 4200 تومانی به ضرر قشر مستضعف بوده وموجب فقیرتر شدن آنها شده است وبعکس افرادی که دارایی غیر نقدی دارند مثل ملّاکها را پول دار تر کرده...
پ ن : عده ای با جهاد موسوم به تبیین درحال لاپوشانی کردن اثر تحریم در ناچارشدن دولت به حذف ارز 4200 تومانی هستند و انکار خالی شدن خزانه و عدم بازگشت پول نفتی که می فروشیم!!
انکار اثر مستقیم معارضه غیرمعقول ما با امریکا در فقیر و فقیرتر شدن جامعه، نادیده گرفتن واقعیتی است که به ناتوانی بیشتر حکومت در اداره جامعه انجامیده.
اولین قدم برای کنترل و تلاش برای بهبود اوضاع، فهمیدن درست واقعیت اطراف و شناخت حقیقت است.
* رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام در مجمع تشخیص مصلحت نظام
.
پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید:
https://instagram.com/navasanonline
📊 کانال اقتصادبازار
@EghtesadBazar
✍شهاب الدین حائری شیرازی
یاسر جبرائیلی* ازتئوری پردازان موثر جناح موسوم به اصول گرا: اینکه میگویند حذف ارز 4200 تومانی برای رساندن یارانه به اهلش بوده صحت ندارد فقط بخاطر خالی بودن خزانه و کسری بودجه بوده است.
حذف ارز 4200 تومانی به ضرر قشر مستضعف بوده وموجب فقیرتر شدن آنها شده است وبعکس افرادی که دارایی غیر نقدی دارند مثل ملّاکها را پول دار تر کرده...
پ ن : عده ای با جهاد موسوم به تبیین درحال لاپوشانی کردن اثر تحریم در ناچارشدن دولت به حذف ارز 4200 تومانی هستند و انکار خالی شدن خزانه و عدم بازگشت پول نفتی که می فروشیم!!
انکار اثر مستقیم معارضه غیرمعقول ما با امریکا در فقیر و فقیرتر شدن جامعه، نادیده گرفتن واقعیتی است که به ناتوانی بیشتر حکومت در اداره جامعه انجامیده.
اولین قدم برای کنترل و تلاش برای بهبود اوضاع، فهمیدن درست واقعیت اطراف و شناخت حقیقت است.
* رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام در مجمع تشخیص مصلحت نظام
.
پیج اینستاگرام ما را دنبال کنید:
https://instagram.com/navasanonline
📊 کانال اقتصادبازار
@EghtesadBazar
4_5828122873797021602.mp4
13.9 MB
🌹🌷ﺑﺎﺯ ﺁﯼ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧــــﻮﺩ ﻧــﯿــﺎﺯﻡ ﺑﯿـﻨﯽ
ﺑـﯿــﺪﺍﺭﯼ ﺷـــــــــﺒﻬﺎﯼ ﺩﺭﺍﺯﻡ ﺑﯿﻨـــﯽ
ﻧﯽ ﻧﯽ ﻏﻠــﻄﻢ ﮐﻪ ﺧـﻮﺩ ﻓﺮﺍﻕ ﺗـﻮ ﻣﺮﺍ
ﮐــﯽ ﺯﻧــﺪﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﻨــــﯽ
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
ﺑـﯿــﺪﺍﺭﯼ ﺷـــــــــﺒﻬﺎﯼ ﺩﺭﺍﺯﻡ ﺑﯿﻨـــﯽ
ﻧﯽ ﻧﯽ ﻏﻠــﻄﻢ ﮐﻪ ﺧـﻮﺩ ﻓﺮﺍﻕ ﺗـﻮ ﻣﺮﺍ
ﮐــﯽ ﺯﻧــﺪﻩ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﻨــــﯽ
سلاااااااااام برشما
پگاهتان خندان تر از همیشه باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✔️ هفت ویژگی متمایز کنندۀ انسان های معنوی از دیگر انسانها
✍️ مصطفی ملکیان
🔹 شروط لازم و کافی آن را نمیتوانم ذکر کنم. من شروط لازم آن را ذکر میکنم نه شروط کافی را..
1️⃣ اوّلین ویژگی انسان معنوی این است که «چه باید بکنم؟» اوّلین مسئلۀ زندگی اوست و هر مسئلۀ دیگری غیر از «چه باید بکنم؟» تنها زمانی برایش اهمیت مییابد که حل آن در پاسخ این سؤال تأثیر داشته باشد. به میزان تأثیری که حل هر مسئله دیگری در حل این مسئلۀ «مادر» دارد برای آن مسایل اهمیت قایل است و به آنها میپردازد. اگر مسایلی باشند که حل آنها در حل مسئله «چه باید بکنم؟» هیچ تأثیری ندارد، اصلاً به آنها نمیپردازد. حتی اگر میپردازد به اینکه آیا خدایی هست یا نه، آیا زندگی پس از مرگ هست یا نه و آیا جهان متناهی است یا نامتناهی، نظام جهان اخلاقی است یا نه و..
2️⃣نکتۀ دوّم اینکه زندگی انسان معنوی اصیل است، عاریتی نیست. زندگی اصیل یعنی زندگیای فقط بر اساس فهم و تشخیص خود. بنابراین، در این زندگی تقلید، تبعیت از افکار عمومی، تحت تأثیر هیجانات عمومی قرار گرفتن، تعبدهای بلادلیل و.. وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقی خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخیص داد به آن عمل میکند وگرنه آن را پس میزند.
3️⃣ ویژگیهای سوّم انسان معنوی آن است که به کل جهان هستی رضا داده است، از جمله به درد و رنجها و شرور این جهان. در عین اینکه همۀ تلاش خود را برای بردن امور به سمت و سوی نیکوتر انجام میدهد، به کل نظام هم رضا داده است. درست مثل اینکه شما کل خانهتان را دوست دارید، امّا البته اگر آجری در آن میان لق شد یا شکست، سعی میکنید آن را بر جای خود بگذارید.
4️⃣ ویژگی چهارم اینکه برای انسان معنوی بسیار مهّم است که امور تغییرپذیر را از امور تغییرناپذیر تفکیک کند، تا تمام هم و غم خود را صرف امور تغییرپذیر کرده و با امور تغییرناپذیر کلنجار نرود. آنگاه در میان امور تغییرپذیر هر کدام را به بهترین صورت تغییر میدهد.
5️⃣ ویژگی پنجم انسان معنوی این است که تفاوتها را کاملاً هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است. این مسئله را هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی پذیرفته است.
6️⃣ ویژگی ششم این است که انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. این مسابقه هم در سمت و سوی خاصی قرار دارد. متأسفانه من و امثال من که انسان معنوی نیستیم اوّلاً در تمام زندگی مشغول مسابقه دادن با دیگرانیم و این مسابقه هم در «داشتن»هاست. انسان معنوی امّا همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در «داشتن»ها بلکه در «بودن»ها. آنگاه نتیجه این میشود که مدام از خود میپرسد: آیا من بهتر از این که هستم میتوانم باشم؟ اگر نمیتوانم باشم معلوم است که از امور تغییرناپذیر است. اگر میتوام باید با خود مسابقه بدهم و همین طور به طور متوالی از خودم پیش بیفتم. چنین انسانی طبعاً چون با کسی رقابت ندارد واجد دو ویژگی احسان و تواضع با دو معنی پیش گفته، میشود.
7️⃣ ویژگی هفتم انسان معنوی این است که در مقام نظر حقیقتطلبی، در مقام عمل عدالتطلبی و در مقام احساس و عاطفه نیز عشقورزی پیشه کرده است. این به نظر من شروط و حدود لازم است، امّا ممکن است موارد دیگری هم باشد.
❇️کتاب «دین، معنویت و روشنفکری دینی»| صفحۀ ۶۳ | گزیده از گفتوگو با مجلۀ آبان |شمارۀ ۱۴۴ | بهمنماه ۱۳۸۱
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ مصطفی ملکیان
🔹 شروط لازم و کافی آن را نمیتوانم ذکر کنم. من شروط لازم آن را ذکر میکنم نه شروط کافی را..
1️⃣ اوّلین ویژگی انسان معنوی این است که «چه باید بکنم؟» اوّلین مسئلۀ زندگی اوست و هر مسئلۀ دیگری غیر از «چه باید بکنم؟» تنها زمانی برایش اهمیت مییابد که حل آن در پاسخ این سؤال تأثیر داشته باشد. به میزان تأثیری که حل هر مسئله دیگری در حل این مسئلۀ «مادر» دارد برای آن مسایل اهمیت قایل است و به آنها میپردازد. اگر مسایلی باشند که حل آنها در حل مسئله «چه باید بکنم؟» هیچ تأثیری ندارد، اصلاً به آنها نمیپردازد. حتی اگر میپردازد به اینکه آیا خدایی هست یا نه، آیا زندگی پس از مرگ هست یا نه و آیا جهان متناهی است یا نامتناهی، نظام جهان اخلاقی است یا نه و..
2️⃣نکتۀ دوّم اینکه زندگی انسان معنوی اصیل است، عاریتی نیست. زندگی اصیل یعنی زندگیای فقط بر اساس فهم و تشخیص خود. بنابراین، در این زندگی تقلید، تبعیت از افکار عمومی، تحت تأثیر هیجانات عمومی قرار گرفتن، تعبدهای بلادلیل و.. وجود ندارد و انسان فقط بر اساس عقل و وجدان اخلاقی خود زندگی میکند هرچه را بر اساس عقل و وجدان اخلاقی، درست تشخیص داد به آن عمل میکند وگرنه آن را پس میزند.
3️⃣ ویژگیهای سوّم انسان معنوی آن است که به کل جهان هستی رضا داده است، از جمله به درد و رنجها و شرور این جهان. در عین اینکه همۀ تلاش خود را برای بردن امور به سمت و سوی نیکوتر انجام میدهد، به کل نظام هم رضا داده است. درست مثل اینکه شما کل خانهتان را دوست دارید، امّا البته اگر آجری در آن میان لق شد یا شکست، سعی میکنید آن را بر جای خود بگذارید.
4️⃣ ویژگی چهارم اینکه برای انسان معنوی بسیار مهّم است که امور تغییرپذیر را از امور تغییرناپذیر تفکیک کند، تا تمام هم و غم خود را صرف امور تغییرپذیر کرده و با امور تغییرناپذیر کلنجار نرود. آنگاه در میان امور تغییرپذیر هر کدام را به بهترین صورت تغییر میدهد.
5️⃣ ویژگی پنجم انسان معنوی این است که تفاوتها را کاملاً هضم کرده و پذیرفته که خود با تمام انسانهای دیگر متفاوت است. این مسئله را هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ روانشناختی پذیرفته است.
6️⃣ ویژگی ششم این است که انسان معنوی با هیچکس مسابقه نمیدهد. فقط با خودش مسابقه میدهد. این مسابقه هم در سمت و سوی خاصی قرار دارد. متأسفانه من و امثال من که انسان معنوی نیستیم اوّلاً در تمام زندگی مشغول مسابقه دادن با دیگرانیم و این مسابقه هم در «داشتن»هاست. انسان معنوی امّا همیشه خود را فقط با خودش در حال مسابقه میبیند و آن هم نه در «داشتن»ها بلکه در «بودن»ها. آنگاه نتیجه این میشود که مدام از خود میپرسد: آیا من بهتر از این که هستم میتوانم باشم؟ اگر نمیتوانم باشم معلوم است که از امور تغییرناپذیر است. اگر میتوام باید با خود مسابقه بدهم و همین طور به طور متوالی از خودم پیش بیفتم. چنین انسانی طبعاً چون با کسی رقابت ندارد واجد دو ویژگی احسان و تواضع با دو معنی پیش گفته، میشود.
7️⃣ ویژگی هفتم انسان معنوی این است که در مقام نظر حقیقتطلبی، در مقام عمل عدالتطلبی و در مقام احساس و عاطفه نیز عشقورزی پیشه کرده است. این به نظر من شروط و حدود لازم است، امّا ممکن است موارد دیگری هم باشد.
❇️کتاب «دین، معنویت و روشنفکری دینی»| صفحۀ ۶۳ | گزیده از گفتوگو با مجلۀ آبان |شمارۀ ۱۴۴ | بهمنماه ۱۳۸۱
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from کانال دکتر کورش فتحی واجارگاه
میلاد حضرت شمس الشموس ، امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک .
Forwarded from عکس نگار
🔰اعتماد
✍محترم رحمانی
🔴 اعتماد یک عامل حیاتی و ضروری برای موفقیت های فردی، سازمانی و اجتماعی است و به مثابه منبع اصلی تولید قدرت نرم و موثر در ضریب نفوذ قدرت سخت ارزیابی می شود. اعتماد یکی از مولفههای سرمایه اجتماعی است. چرا که اطمینان، جامعه پذیری، انسجام اجتماعی و جامعه مدنی به سیاستگذاری عمومی این امکان را می دهد با ایجاد نظم و هماهنگی اجتماعی امکان موفقیت و پیشرفت جامعه را فراهم آورد، به تعبیر" اوفه: "«اعتماد، فرضی شناختی است که کنشگران فرد یا جمعی/گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند. این فرض شناختی، با ترجیحات و تمایلات رفتاری دیگران از لحاظ آمادگی آنها برای کمک، همکاری و پرهیز از اقدامات خودخواهانه، خصمانه ارتباط دارد ...
🔴 از عوامل تعیین کننده گزینه های توانمندی های سیاستهای کلان برای حل مشکلاتی هستند که پیش روی نخبگان سیاسی قراردارد. هر نظامی برای تغییر واصلاحات ساختاری اقتصادی، اجتماعی و بر جای ماندن در مناسبات قدرت باید میزان و درجه اعتماد و رضایت عمومی را افزایش دهد و همچنین برای برخورداری از نیرو و مشارکت مردم باید به آنان اعتماد داشته باشد و چنان که مشارکت ها صرفا مشروط و ابزاری گردد درجه کمتری از اعتماد ایجاد می کند و در عمل اعتمادی در جامعه مشاهده نمی شود. و چنان که نظامی در بحران غوطه ور باشد بایستی با توزیع عادلانه قدرت، خدمات و ثروت تلاش بیشتری برای کسب رضایت، اطمینان و اعتماد جامعه به انجام رساند.
🔴 بی اعتمادی و جدایی مردم و حكومت آفتی بزرگ به شمار می رود در جوامعی که بی اعتمادی در مناسبات سایه می اندازد امکان رشد و توسعه از میان می رود و در فضای نامطمئن و بی اعتماد هر عملی؛ نتیجه و برآوردی معکوس دارد که خود به ناامنی در جامعه منتهی می شود در چنین فضای نا امنی دیگر نهادها و اشخاص نه تنها کارکرد خود را از دست میدهند، بلکه حتی آثاری منفی را از خود منتشر می کنند که قوانین و نظم ناشی از آن را بر هم می زند و مردم اعمالی منفی در قبال سیاست ها اتخاذ می کنند که بسیار به زیان حکومت تمام می شود. به نظر صاحب نظران این شکاف ها تنها در میان مردم و حکومت رخ نمی دهد بلکه کانال های ارتباطی مانند احزاب و رسانه ها با بی اعتمادی مواجه می شوند و عملا کارکرد خود را از دست می دهند جامعه و نخبگان چنان بی تفاوت و بیگانه از یکدیگر می شوند که دیگر همبستگی ملی نیز مخدوش می شود چنین اوضاعی روی افراد وفادار به حکومت نیز تاثیر می گذارد و با این شکاف ها و جدایی ها، نارضایتی و مخالفت جدی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی شکل می گیرد.
🔴 سایت مؤسسه گالوپ- به عنوان یک موسسه نظر سنجی معتبر جهانی– در آگوست ۲۰۲۰ نتایج دو پرسش را چنین اعلام کرده است: آیا به حکومت خود اعتماد دارید؟ در پاسخ به این سوال؛ اعتماد ایرانیان به حکومت برای نخستین بار از زمان نظرسنجیهای گالوپ به کمتر از ۵۰ درصد رسیده است. در نظرسنجی ها، تنها ۴۷ درصد از ایرانیان گفتهاند که اعتماد دارند درحالی که ۵۰ درصد از عدم اعتماد خود خبر دادهاند.
بنابرنظرسنجیهای گالوپ سیر نزولی اعتماد ایرانیان در سالهای ۲۰۱۶-۲۰۱۸ یعنی پس از بیرون آمدن آمریکا از برجام به شدت تشدید شد. در حالی که پیش از آن یعنی در سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ روندی نسبتا ثابت داشت و از هر ۱۰ نفر ۷ نفر به دولت اعتماد داشتند.
🔴 و در پاسخ به سوال دوم که: شرایط زندگی بهتر می شود و یا بدتر؟
نگاه ایرانیان به وضع اقتصادی خودشان نیز از سال ۲۰۱۸ تغییر فاحش داشته است. در سال ۲۰۱۷، تعداد ایرانیانی که باور داشتند وضع زندگیشان رو به بهبود است دوبرابر کسانی بود که آن را رو به بدتر شدن میدانستند؛ یعنی ۴۷ درصد در برابر ۲۳ درصد. پس از سال ۲۰۱۸، این نسبت به شدت تغییر کرد و در این سال ۴۳ درصد مردم معتقد شدند که اوضاع زندگیشان بدتر خواهد شد، این نسبت در سال ۲۰۲۰ به ۴۴ درصد رسیده است) اسکان نیوز؛ ۱۲/۸/۱۳۹۹)
🔴 ایندست نظر سنجی ها در سطح کشوری نیز توسط اداره ارشاد در سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۴انجام شد اعتماد سیاسی ۸۱درصدی سال ۱۳۶۵در سال ۱۳۸۳ به کمتر از نصف کاهش یافت.
🔴 در این نظر سنجی از نگاه مردم نسبت به حکومت آمریکا هم پرسش شده است: نظرسنجی گالوپ نشان میدهد که علاوه بر سقوط فاحش اعتماد ایرانیان به دولت خود، نگاه آن ها به حاکمیت آمریکا نیز به کلی تغییر کرده است. در سال ۲۰۱۷، ۱۹ درصد از ایرانیان میگفتند که عملکرد رهبران آمریکا را تایید میکنند، ۴۲ درصد مخالف دولت آمریکا بودند و ۳۸ درصد گفتند که نمیدانند. در سال ۲۰۱۸، ۸۵ درصد مردم با عملکرد آمریکا مخالفت کردند و به عبارتی، درصد کسانی که گفته بودند نمیدانند به شدت کاهش یافت. در سال ۲۰۲۰ تنها ۶ درصد از مردم ایران عملکرد دولت آمریکا را تایید کردهاند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍محترم رحمانی
🔴 اعتماد یک عامل حیاتی و ضروری برای موفقیت های فردی، سازمانی و اجتماعی است و به مثابه منبع اصلی تولید قدرت نرم و موثر در ضریب نفوذ قدرت سخت ارزیابی می شود. اعتماد یکی از مولفههای سرمایه اجتماعی است. چرا که اطمینان، جامعه پذیری، انسجام اجتماعی و جامعه مدنی به سیاستگذاری عمومی این امکان را می دهد با ایجاد نظم و هماهنگی اجتماعی امکان موفقیت و پیشرفت جامعه را فراهم آورد، به تعبیر" اوفه: "«اعتماد، فرضی شناختی است که کنشگران فرد یا جمعی/گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند. این فرض شناختی، با ترجیحات و تمایلات رفتاری دیگران از لحاظ آمادگی آنها برای کمک، همکاری و پرهیز از اقدامات خودخواهانه، خصمانه ارتباط دارد ...
🔴 از عوامل تعیین کننده گزینه های توانمندی های سیاستهای کلان برای حل مشکلاتی هستند که پیش روی نخبگان سیاسی قراردارد. هر نظامی برای تغییر واصلاحات ساختاری اقتصادی، اجتماعی و بر جای ماندن در مناسبات قدرت باید میزان و درجه اعتماد و رضایت عمومی را افزایش دهد و همچنین برای برخورداری از نیرو و مشارکت مردم باید به آنان اعتماد داشته باشد و چنان که مشارکت ها صرفا مشروط و ابزاری گردد درجه کمتری از اعتماد ایجاد می کند و در عمل اعتمادی در جامعه مشاهده نمی شود. و چنان که نظامی در بحران غوطه ور باشد بایستی با توزیع عادلانه قدرت، خدمات و ثروت تلاش بیشتری برای کسب رضایت، اطمینان و اعتماد جامعه به انجام رساند.
🔴 بی اعتمادی و جدایی مردم و حكومت آفتی بزرگ به شمار می رود در جوامعی که بی اعتمادی در مناسبات سایه می اندازد امکان رشد و توسعه از میان می رود و در فضای نامطمئن و بی اعتماد هر عملی؛ نتیجه و برآوردی معکوس دارد که خود به ناامنی در جامعه منتهی می شود در چنین فضای نا امنی دیگر نهادها و اشخاص نه تنها کارکرد خود را از دست میدهند، بلکه حتی آثاری منفی را از خود منتشر می کنند که قوانین و نظم ناشی از آن را بر هم می زند و مردم اعمالی منفی در قبال سیاست ها اتخاذ می کنند که بسیار به زیان حکومت تمام می شود. به نظر صاحب نظران این شکاف ها تنها در میان مردم و حکومت رخ نمی دهد بلکه کانال های ارتباطی مانند احزاب و رسانه ها با بی اعتمادی مواجه می شوند و عملا کارکرد خود را از دست می دهند جامعه و نخبگان چنان بی تفاوت و بیگانه از یکدیگر می شوند که دیگر همبستگی ملی نیز مخدوش می شود چنین اوضاعی روی افراد وفادار به حکومت نیز تاثیر می گذارد و با این شکاف ها و جدایی ها، نارضایتی و مخالفت جدی برای تغییرات اجتماعی و سیاسی شکل می گیرد.
🔴 سایت مؤسسه گالوپ- به عنوان یک موسسه نظر سنجی معتبر جهانی– در آگوست ۲۰۲۰ نتایج دو پرسش را چنین اعلام کرده است: آیا به حکومت خود اعتماد دارید؟ در پاسخ به این سوال؛ اعتماد ایرانیان به حکومت برای نخستین بار از زمان نظرسنجیهای گالوپ به کمتر از ۵۰ درصد رسیده است. در نظرسنجی ها، تنها ۴۷ درصد از ایرانیان گفتهاند که اعتماد دارند درحالی که ۵۰ درصد از عدم اعتماد خود خبر دادهاند.
بنابرنظرسنجیهای گالوپ سیر نزولی اعتماد ایرانیان در سالهای ۲۰۱۶-۲۰۱۸ یعنی پس از بیرون آمدن آمریکا از برجام به شدت تشدید شد. در حالی که پیش از آن یعنی در سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ روندی نسبتا ثابت داشت و از هر ۱۰ نفر ۷ نفر به دولت اعتماد داشتند.
🔴 و در پاسخ به سوال دوم که: شرایط زندگی بهتر می شود و یا بدتر؟
نگاه ایرانیان به وضع اقتصادی خودشان نیز از سال ۲۰۱۸ تغییر فاحش داشته است. در سال ۲۰۱۷، تعداد ایرانیانی که باور داشتند وضع زندگیشان رو به بهبود است دوبرابر کسانی بود که آن را رو به بدتر شدن میدانستند؛ یعنی ۴۷ درصد در برابر ۲۳ درصد. پس از سال ۲۰۱۸، این نسبت به شدت تغییر کرد و در این سال ۴۳ درصد مردم معتقد شدند که اوضاع زندگیشان بدتر خواهد شد، این نسبت در سال ۲۰۲۰ به ۴۴ درصد رسیده است) اسکان نیوز؛ ۱۲/۸/۱۳۹۹)
🔴 ایندست نظر سنجی ها در سطح کشوری نیز توسط اداره ارشاد در سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۴انجام شد اعتماد سیاسی ۸۱درصدی سال ۱۳۶۵در سال ۱۳۸۳ به کمتر از نصف کاهش یافت.
🔴 در این نظر سنجی از نگاه مردم نسبت به حکومت آمریکا هم پرسش شده است: نظرسنجی گالوپ نشان میدهد که علاوه بر سقوط فاحش اعتماد ایرانیان به دولت خود، نگاه آن ها به حاکمیت آمریکا نیز به کلی تغییر کرده است. در سال ۲۰۱۷، ۱۹ درصد از ایرانیان میگفتند که عملکرد رهبران آمریکا را تایید میکنند، ۴۲ درصد مخالف دولت آمریکا بودند و ۳۸ درصد گفتند که نمیدانند. در سال ۲۰۱۸، ۸۵ درصد مردم با عملکرد آمریکا مخالفت کردند و به عبارتی، درصد کسانی که گفته بودند نمیدانند به شدت کاهش یافت. در سال ۲۰۲۰ تنها ۶ درصد از مردم ایران عملکرد دولت آمریکا را تایید کردهاند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ ارزشیابی_و_مدیریت_نتیجه_محور
✍ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور اصطلاحی است که به ارزیابی پروژه به وسیله بررسی نتایج به دست آمده اشاره دارد. ارزیابی مبتنی بر نتایج در مقابل ارزیابی فرایند محور قرار می گیرد که به دنبال بررسی انجام فرایند و مراحل کار است. در واقع اغلب اوقات به صورت ناخودآگاه از این روش ارزیابی استفاده می شود. ارزیابی پیشرفت دانش آموزان به وسیله نمرات پایان ترم یکی از ساده ترین و بارزترین نمونه ها برای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور است.
یکی از چیزهایی که این شیوه ارزشیابی و مدیریت را محبوب می کند، تمایل طبیعی افراد به قضاوت نتایج است. مثلا بسیاری از ما در جایگاه مصرف کننده محصولات یا خدمات مختلف، تمایل و فرصت چندانی برای بررسی فرایند خلق محصول یا خدمت نداریم. ما به کیفیت نهایی محصول یا خدمت مدنظر توجه می کنیم. نمونه بارز این مسئله، رقابت های ورزشی است. در بیشتر این رقابت ها هواداران به نتایج می نگرند و پیروزی برایشان از هر چیز دیگری مهم تر است. نیاز به کسب بهترین نتیجه، زمینه ساز توجه سازمان ها و کسب وکارها به ارزشیابی نتیجه محور و تمرکز روی ارائه بهترین کیفیت نهایی است. این مسئله می تواند یک مزیت رقابتی مهم باشد چراکه مشتریان بیشتری را جذب می کند.
⭕️ مزایای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور:
۱. ارتقای عملکرد:
📌یکی از چیزهایی که مدیریت نتیجه محور همیشه دنبالش است، افزایش کیفیت عملکرد افراد و فرایندها برای تضمین بهترین نتیجه است. در محیطی کاری که بر مبنای ارائه بهترین نتیجه هدف گذاری شده، هر کسی آماده است عملکرد خود و گروهش را ارتقا بدهد.
۲. افزایش رضایت کارکنان:
📌در نظام مدیریت نتیجه محور نتیجه کار مهم است، پس کارکنان آزادی عملی بیشتری برای پیشبرد کارهایشان دارند.
۳. گسترش همکاری، هماهنگی و ارتباط:
📌هیچ موفقیتی در سازمان رخ نمی دهد مگر آنکه ارتباط و همکاری مؤثری بین اجزای مختلف آن سازمان ایجاد شود. نظام مدیریت نتیجه محور به اهداف نهایی می اندیشد، پس همه بخش ها را به گونه ای هماهنگ می کند که در خدمتِ دستیابی به اهداف با یکدیگر همکاری کنند.
۴. سازگاری بیشتر:
📌سازمان نتیجه گرا برای حفظ برتری و حیات خود باید توانایی سازگارشدن با تحولات را داشته باشد. همه چیز باید در راستای کسب بهترین نتیجه باشد، پس هرگونه تغییر و تحول باید در همین راستا قرار بگیرد.
۵. استفاده بهینه از منابع و امکانات:
📌بهره وری مهم ترین مسئله است، پس استفاده بهینه از منابع برای کسب بهترین نتیجه (بهترین بهره وری) یکی از عناصر ضروری مدیریت نتیجه محور است. در نظام مدیریتی نتیجه محور، همه می دانند که اهداف چیست و چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است.
۶. کاهش احتمال فساد و هدررفت منابع:
📌تمرکز روی نتایج و اینکه با صرف چه منابعی این نتایج حاصل شده است، امکان بروز فساد و هدررفت منابع را کاهش می دهد. در نظام مدیریت نتیجه محور، برنامه ریزی صرفا برای انجام یک کار صورت نمی گیرد، بلکه برای کسب نتیجه انجام می شود. از این رو اگر برنامه ای نتیجه ای در بر نداشته باشد، کنار گذاشته خواهد شد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور اصطلاحی است که به ارزیابی پروژه به وسیله بررسی نتایج به دست آمده اشاره دارد. ارزیابی مبتنی بر نتایج در مقابل ارزیابی فرایند محور قرار می گیرد که به دنبال بررسی انجام فرایند و مراحل کار است. در واقع اغلب اوقات به صورت ناخودآگاه از این روش ارزیابی استفاده می شود. ارزیابی پیشرفت دانش آموزان به وسیله نمرات پایان ترم یکی از ساده ترین و بارزترین نمونه ها برای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور است.
یکی از چیزهایی که این شیوه ارزشیابی و مدیریت را محبوب می کند، تمایل طبیعی افراد به قضاوت نتایج است. مثلا بسیاری از ما در جایگاه مصرف کننده محصولات یا خدمات مختلف، تمایل و فرصت چندانی برای بررسی فرایند خلق محصول یا خدمت نداریم. ما به کیفیت نهایی محصول یا خدمت مدنظر توجه می کنیم. نمونه بارز این مسئله، رقابت های ورزشی است. در بیشتر این رقابت ها هواداران به نتایج می نگرند و پیروزی برایشان از هر چیز دیگری مهم تر است. نیاز به کسب بهترین نتیجه، زمینه ساز توجه سازمان ها و کسب وکارها به ارزشیابی نتیجه محور و تمرکز روی ارائه بهترین کیفیت نهایی است. این مسئله می تواند یک مزیت رقابتی مهم باشد چراکه مشتریان بیشتری را جذب می کند.
⭕️ مزایای ارزشیابی و مدیریت نتیجه محور:
۱. ارتقای عملکرد:
📌یکی از چیزهایی که مدیریت نتیجه محور همیشه دنبالش است، افزایش کیفیت عملکرد افراد و فرایندها برای تضمین بهترین نتیجه است. در محیطی کاری که بر مبنای ارائه بهترین نتیجه هدف گذاری شده، هر کسی آماده است عملکرد خود و گروهش را ارتقا بدهد.
۲. افزایش رضایت کارکنان:
📌در نظام مدیریت نتیجه محور نتیجه کار مهم است، پس کارکنان آزادی عملی بیشتری برای پیشبرد کارهایشان دارند.
۳. گسترش همکاری، هماهنگی و ارتباط:
📌هیچ موفقیتی در سازمان رخ نمی دهد مگر آنکه ارتباط و همکاری مؤثری بین اجزای مختلف آن سازمان ایجاد شود. نظام مدیریت نتیجه محور به اهداف نهایی می اندیشد، پس همه بخش ها را به گونه ای هماهنگ می کند که در خدمتِ دستیابی به اهداف با یکدیگر همکاری کنند.
۴. سازگاری بیشتر:
📌سازمان نتیجه گرا برای حفظ برتری و حیات خود باید توانایی سازگارشدن با تحولات را داشته باشد. همه چیز باید در راستای کسب بهترین نتیجه باشد، پس هرگونه تغییر و تحول باید در همین راستا قرار بگیرد.
۵. استفاده بهینه از منابع و امکانات:
📌بهره وری مهم ترین مسئله است، پس استفاده بهینه از منابع برای کسب بهترین نتیجه (بهترین بهره وری) یکی از عناصر ضروری مدیریت نتیجه محور است. در نظام مدیریتی نتیجه محور، همه می دانند که اهداف چیست و چه چیزهایی برای رسیدن به آن لازم است.
۶. کاهش احتمال فساد و هدررفت منابع:
📌تمرکز روی نتایج و اینکه با صرف چه منابعی این نتایج حاصل شده است، امکان بروز فساد و هدررفت منابع را کاهش می دهد. در نظام مدیریت نتیجه محور، برنامه ریزی صرفا برای انجام یک کار صورت نمی گیرد، بلکه برای کسب نتیجه انجام می شود. از این رو اگر برنامه ای نتیجه ای در بر نداشته باشد، کنار گذاشته خواهد شد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
#تفکر
⭕️ راز بقاء مدیران چهار فصل
✍️ دکتر_علی قربانی
این یادداشت، مسئله راز بقاء مدیران در طول سالیان دراز را واکاوی می کند تا علاوه بر شفافیت و شناخت نحوه عملکرد مدیران چهار فصل، سرنخهای درمان این مسئله نیز هویدا گردد.
راز اول، مثلث سازی قدرت: مدیران با سابقه معمولا به تنهایی فعالیت نمی کنند و مثلثی را با اضلاع مکمل خود تشکیل می دهند. این مثلث سازی کمک می کند در طول هیجانات سیاسی که جناحهای مختلف راست و چپ جابجا می شوند، با حاکم شدن جناح مخالف، ضلع دیگر مثلث همپیمان به روی کار بیاید و این مدیران به صورت موقت به سطوح معاونت یا مدیرکل تنزل یابند و در آینده نزدیک که جناح موافق مجددا حاکم شد، دوباره بر راس مثلث تکیه زده و سایر همپیمانان در اضلاع دیگر سکنی گزینند (پورعزت، ۱۳۸۹). اینچنین است که اضلاع مثلث ها و بعضا مربع ها و چندضلعی های قدرت ممکن است در کوتاه مدت بچرخد و مدیران در اضلاع آن جابجا شوند ولی کسان دیگری خارج از این چندضلعیهای قدرت اجازه ورود به آن را نمی یابند!
راز دوم، سوداگری اداری: مدیران با سابقه معمولا در زمانی که در راس قدرت هستند چنان به معامله منافع سازمانی با سایر پایگاه های قدرت می پردازند، که از منافع اعطایی حاصل از پست فعلی به عنوان مقاومسازهای جایگاه خود بهره می برد. سایر پایگاههای قدرت نیز بر این مسئله واقفاند که این مدیران بهتر می توانند منافع ایشان را تامین کنند و بنابراین بر حمایت و تحکیم جایگاه مدیران باقی می افزایند!
راز سوم، سرمایه ارتباطاتی: سرمایه ای است که حاصل سوداگری اداری است و حتی در صورت عزل از مسئولیت فعلی در سایر سیستم های مرتبط و غیرمرتبط، پایگاهی برای روزهای ورشکستگی سیاسی فراهم می کند. سرمایه ارتباطی اغلب به سبب دفع ضرر مدیران باقی ایفای نقش می کند!
نکته: در بسیاری از موارد هنگام برکناری مدیران، معضل اصلی مدیران برکنارکننده این است که مدیر برکنار شده را کجا (در کدام پست دیگر) بگذارند!؟
راز چهارم، بدون دشمن بودن: مدیران باسابقه به ضرب المثل "اگر نمی توانی کسی را بکشی، هیچگاه او را زخمی نکن" بیشتر از هر کسی عمل می کنند. ایشان به درستی می دانند که بیش از آنکه در یک سیستم به دنبال جذب دوستان باشند، نباید دشمنی را تربیت کنند! چرا که یک دشمن ضربه ای در مخالفت میزند که ۱۰۰ دوست نمی توانند در موافقت آن را جبران کنند. مدیران باقی هیچگاه در سیستم ها همچون شیر درنده عمل نمی کند، و سبک مدیریت میان مایه و راکد را بر ماجراجویی و چالش ترجیح می دهند. چه بسیار مدیرانی که صرفا به علت نداشتن دشمن نسبت به دیگران توانسته اند سالها بر مسئولیت های متعدد تکیه بزنند، در عین حال که همگان بر ناتوانی ایشان برای آن مسئولیت ها اذعان داشته اند!
راز پنجم، تمجید دائمی بالادستان: مدیران باقی هیچگاه پشت سر کسی حرف نمی زنند، حتی مدیران قبلی سازمان. چرا که هیچگاه احتمال تصاحب پست های مدیریتی بالادستی را توسط دیگران منتفی نمی دانند. در عین حال چاپلوسی و تملق بالادستان تحت هر شرایط از ویژگی های بارز این مدیران است!
راز ششم، وعده های بی اساس و هیپنوتیزم عامه: مدیران باقی می دانند که حافظه منابع انسانی سازمانها بسیار ضعیف است. ایشان صرفا به گذر از وضع امروز و الان متمرکزند و با دادن وعده های فریبنده و مثبت نشان دادن وضع موجود و امید دادن به فردای بهتر سعی می کند عامه را به خواب برند و بر دردها مسکن بزنند!
راز هفتم، ترجیح تعدد مسئولیت بر یک مسئولیت واحد: مدیران باقی به جای تسلط بر یک مسئولیت مثلا در طول ۵ سال، به ۵ مسئولیت اجرایی متفاوت هر یک به طول یکسال متمایل اند. این موجب می شود ضمن اینکه مدیران باسابقهای (و به اشتباه باتجربه) تلقی شوند، قبل از اینکه آستانه تحمل اعضای هر سیستم در میان مدت به سر می رسد، سیستم را ترک کنند و اعتراضات سر باز نزند. همچنین موجب می شود هنگام انتصاب در پست های جدید وضعیت عملکرد در پست های قبلی به دلیل بی ارتباط بودن با پست جدید مورد ارزیابی قرار نگیرد. به عنوان مثال به ترتیب عناوین بیربط مدیر مالی، مدیر آموزشی، مدیر پشتیبانی، مدیران زیرساخت و مدیر فرهنگی را تصاحب می کنند!
راز هشتم، استعفا به جای عزل: مدیران باقی نهایتا در بدترین شرایط اگر در اثر فشارهای بیرونی یا اراده بالادستان به نقطه عزل برسند، به موقع استعفا می دهند تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و مسئولیت ناکارآمدی را به دوش دیگران بیاندازند. توجه شود که درخواست استعفا با کلید خوردن عزل این مدیران صورت نمی گیرد، چرا که تمام عوامل فوق الذکر می تواند موجب تداوم بقاء مدیر بشود. نهایتا در صورت عدم توفیق در بقاء از طریق هیچ یک از راهها، استعفا صرفا ساعاتی قبل از عزل صورت می پذیرد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ راز بقاء مدیران چهار فصل
✍️ دکتر_علی قربانی
این یادداشت، مسئله راز بقاء مدیران در طول سالیان دراز را واکاوی می کند تا علاوه بر شفافیت و شناخت نحوه عملکرد مدیران چهار فصل، سرنخهای درمان این مسئله نیز هویدا گردد.
راز اول، مثلث سازی قدرت: مدیران با سابقه معمولا به تنهایی فعالیت نمی کنند و مثلثی را با اضلاع مکمل خود تشکیل می دهند. این مثلث سازی کمک می کند در طول هیجانات سیاسی که جناحهای مختلف راست و چپ جابجا می شوند، با حاکم شدن جناح مخالف، ضلع دیگر مثلث همپیمان به روی کار بیاید و این مدیران به صورت موقت به سطوح معاونت یا مدیرکل تنزل یابند و در آینده نزدیک که جناح موافق مجددا حاکم شد، دوباره بر راس مثلث تکیه زده و سایر همپیمانان در اضلاع دیگر سکنی گزینند (پورعزت، ۱۳۸۹). اینچنین است که اضلاع مثلث ها و بعضا مربع ها و چندضلعی های قدرت ممکن است در کوتاه مدت بچرخد و مدیران در اضلاع آن جابجا شوند ولی کسان دیگری خارج از این چندضلعیهای قدرت اجازه ورود به آن را نمی یابند!
راز دوم، سوداگری اداری: مدیران با سابقه معمولا در زمانی که در راس قدرت هستند چنان به معامله منافع سازمانی با سایر پایگاه های قدرت می پردازند، که از منافع اعطایی حاصل از پست فعلی به عنوان مقاومسازهای جایگاه خود بهره می برد. سایر پایگاههای قدرت نیز بر این مسئله واقفاند که این مدیران بهتر می توانند منافع ایشان را تامین کنند و بنابراین بر حمایت و تحکیم جایگاه مدیران باقی می افزایند!
راز سوم، سرمایه ارتباطاتی: سرمایه ای است که حاصل سوداگری اداری است و حتی در صورت عزل از مسئولیت فعلی در سایر سیستم های مرتبط و غیرمرتبط، پایگاهی برای روزهای ورشکستگی سیاسی فراهم می کند. سرمایه ارتباطی اغلب به سبب دفع ضرر مدیران باقی ایفای نقش می کند!
نکته: در بسیاری از موارد هنگام برکناری مدیران، معضل اصلی مدیران برکنارکننده این است که مدیر برکنار شده را کجا (در کدام پست دیگر) بگذارند!؟
راز چهارم، بدون دشمن بودن: مدیران باسابقه به ضرب المثل "اگر نمی توانی کسی را بکشی، هیچگاه او را زخمی نکن" بیشتر از هر کسی عمل می کنند. ایشان به درستی می دانند که بیش از آنکه در یک سیستم به دنبال جذب دوستان باشند، نباید دشمنی را تربیت کنند! چرا که یک دشمن ضربه ای در مخالفت میزند که ۱۰۰ دوست نمی توانند در موافقت آن را جبران کنند. مدیران باقی هیچگاه در سیستم ها همچون شیر درنده عمل نمی کند، و سبک مدیریت میان مایه و راکد را بر ماجراجویی و چالش ترجیح می دهند. چه بسیار مدیرانی که صرفا به علت نداشتن دشمن نسبت به دیگران توانسته اند سالها بر مسئولیت های متعدد تکیه بزنند، در عین حال که همگان بر ناتوانی ایشان برای آن مسئولیت ها اذعان داشته اند!
راز پنجم، تمجید دائمی بالادستان: مدیران باقی هیچگاه پشت سر کسی حرف نمی زنند، حتی مدیران قبلی سازمان. چرا که هیچگاه احتمال تصاحب پست های مدیریتی بالادستی را توسط دیگران منتفی نمی دانند. در عین حال چاپلوسی و تملق بالادستان تحت هر شرایط از ویژگی های بارز این مدیران است!
راز ششم، وعده های بی اساس و هیپنوتیزم عامه: مدیران باقی می دانند که حافظه منابع انسانی سازمانها بسیار ضعیف است. ایشان صرفا به گذر از وضع امروز و الان متمرکزند و با دادن وعده های فریبنده و مثبت نشان دادن وضع موجود و امید دادن به فردای بهتر سعی می کند عامه را به خواب برند و بر دردها مسکن بزنند!
راز هفتم، ترجیح تعدد مسئولیت بر یک مسئولیت واحد: مدیران باقی به جای تسلط بر یک مسئولیت مثلا در طول ۵ سال، به ۵ مسئولیت اجرایی متفاوت هر یک به طول یکسال متمایل اند. این موجب می شود ضمن اینکه مدیران باسابقهای (و به اشتباه باتجربه) تلقی شوند، قبل از اینکه آستانه تحمل اعضای هر سیستم در میان مدت به سر می رسد، سیستم را ترک کنند و اعتراضات سر باز نزند. همچنین موجب می شود هنگام انتصاب در پست های جدید وضعیت عملکرد در پست های قبلی به دلیل بی ارتباط بودن با پست جدید مورد ارزیابی قرار نگیرد. به عنوان مثال به ترتیب عناوین بیربط مدیر مالی، مدیر آموزشی، مدیر پشتیبانی، مدیران زیرساخت و مدیر فرهنگی را تصاحب می کنند!
راز هشتم، استعفا به جای عزل: مدیران باقی نهایتا در بدترین شرایط اگر در اثر فشارهای بیرونی یا اراده بالادستان به نقطه عزل برسند، به موقع استعفا می دهند تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و مسئولیت ناکارآمدی را به دوش دیگران بیاندازند. توجه شود که درخواست استعفا با کلید خوردن عزل این مدیران صورت نمی گیرد، چرا که تمام عوامل فوق الذکر می تواند موجب تداوم بقاء مدیر بشود. نهایتا در صورت عدم توفیق در بقاء از طریق هیچ یک از راهها، استعفا صرفا ساعاتی قبل از عزل صورت می پذیرد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️بیست و سه سال از فقدان علامه جعفری گذشت 🌹 خدا رحمتش کند .
🌿بت تو، نفس هواپرور توست
که به صد گونه خطا رهبر توست
"جامی"
🌿لطفا بشنوید این حکایت زیبا را از زبان مرحوم علامه جعفری
.... گفتم امام رضا خودت میدونی من برای چی اومدم....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌿بت تو، نفس هواپرور توست
که به صد گونه خطا رهبر توست
"جامی"
🌿لطفا بشنوید این حکایت زیبا را از زبان مرحوم علامه جعفری
.... گفتم امام رضا خودت میدونی من برای چی اومدم....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers