🔴ویژگیهای مدیری که دلسوز کارکنانش است
🔸برخی از منتقدین بر این اعتقادند مدیران دلسوزی که این سبک مدیریتی را انتخاب میکنند از سایر همتایان خود در زمینه دستیابی به اهداف کاری عقب میمانند و در موقعیتهای رقابتی، حرف زیادی برای زدن در برابر سایر مدیران ندارند.
🔸اما مدیران دلسوز در اغلب تصمیمات تمام اعضای تیم را به مشارکت میطلبند و از آنها نظر و پیشنهاد میخواهند؛ در نتیجه تیم او یکی از موفقترین و ماندگارترین تیمهای کاری در سازمان به حساب میآید و میزان ترک خدمت و غیبت افراد در آن بسیار پایین است و سطح بهرهوری تیمی و فردی اعضا و مشارکتجویی آنها بسیار بالاست.
شما برای اینکه به یک مدیر دلسوز تبدیل شوید باید ویژگیهای زیر را در خود تقویت کنید:
◀️ گوش کردن:
این گوش کردن باید از نوع «گوش کردن فعال» و همراه با بازخوردهای مهربانانهای باشد تا به افراد ثابت شود آنچه میگویند محترم است و بر تصمیمگیریهای مدیرشان تاثیرگذار خواهد بود.
◀️ همدردی کردن:
مدیران دلسوز بهخوبی میتوانند به هر موقعیتی از دریچه دید افرادشان نگاه کنند. آنها در بهترین زمان و به بهترین شیوه ممکن با کارکنانشان ابراز همدردی میکنند و در گرفتاریها و مشکلات همراهشان هستند و از فرافکنی و انداختن تقصیر به گردن دیگران خودداری میکنند.
◀️ حل کردن مشکلات:
یک مدیر دلسوز و آگاه بهخوبی از نیازهای عاطفی افرادش آگاه هست و با ایجاد یک محیط کاری سالم و شاد به برآورده شدن نیازهای روحی و احساسی کارکنانش کمک میکند. او بیشتر از آنکه یک مدیر و مافوق باشد، یک حلکننده مشکلات و برآوردهکننده نیازهاست و کسی است که میتوان برای برداشتن موانع موجود روی او حساب کرد.
◀️ خودآگاهی:
خودآگاهی یعنی تشخیص اینکه اعمال و رفتار یک مدیر چه تاثیری بر اطرافیانش دارد و بازخورد رفتارها و برخوردهای او با زیردستانش چیست و با دستیابی به همین درک و شناخت است که میتوان به مدیری دلسوز خوب تبدیل شد.
◀️ متقاعدسازی:
مدیران دلسوز بهشدت از متقاعدسازی افرادشان برای تشویق و تحریک آنها استفاده میکنند و تمایلی به استفاده از قوه قهریه و دستور دادن برای پیشبرد کارها از خود نشان نمیدهند. برای آنها متقاعدسازی زیردستان و ارائه توضیحات و استدلالهای کافی برای توجیه تصمیمهای اتخاذشده دارای اهمیت بسیار زیادی است.
◀️ قدرت پیشبینی:
عامل اصلی قویتر بودن مدیران دلسوز درزمینه پیشبینی آینده این است که آنها بهخوبی میتوانند از دید دیگران و زاویههای دید متنوعی به قضایا بنگرند و دیدی جامعتری نسبت به آنچه درگذشته رویداده است به دست آورند و هر کس که گذشته را بهتر بشناسد بهطور حتم خواهد توانست آینده را بهتر و دقیقتر پیشبینی کند.
◀️ نظارت کردن:
یک مدیر دلسوز همیشه مسوولیت اعمال و عملکرد تیمش را بر عهده میگیرد و از پذیرش مسوولیت عملکرد زیردستانش باکی ندارد حتی اگر زیردستانش مرتکب اشتباهات فردی شده باشند یا به خاطر سهلانگاری و اتخاذ تصمیمهای نادرست بهکل تیم ضرر زده باشند.
◀️ تعهد داشتن نسبت به رشد افراد:
مدیران دلسوز افرادشان را تشویق میکنند تا مهارتهایشان را توسعه دهند و در این مسیر از آنها به شکلهای مختلف حمایت میکنند تا به اهداف شغلیشان دست یابند.
◀️ جامعهسازی:
مدیران دلسوز بهخوبی میدانند که چگونه میتوان در درون یک سازمان «احساس ما بودن» ایجاد کنند و به همین دلیل افرادشان را تشویق میکنند تا با سایر کارکنان در سراسر سازمان ارتباط و تعامل داشته باشند.
✏️منبع: Strategic Management
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸برخی از منتقدین بر این اعتقادند مدیران دلسوزی که این سبک مدیریتی را انتخاب میکنند از سایر همتایان خود در زمینه دستیابی به اهداف کاری عقب میمانند و در موقعیتهای رقابتی، حرف زیادی برای زدن در برابر سایر مدیران ندارند.
🔸اما مدیران دلسوز در اغلب تصمیمات تمام اعضای تیم را به مشارکت میطلبند و از آنها نظر و پیشنهاد میخواهند؛ در نتیجه تیم او یکی از موفقترین و ماندگارترین تیمهای کاری در سازمان به حساب میآید و میزان ترک خدمت و غیبت افراد در آن بسیار پایین است و سطح بهرهوری تیمی و فردی اعضا و مشارکتجویی آنها بسیار بالاست.
شما برای اینکه به یک مدیر دلسوز تبدیل شوید باید ویژگیهای زیر را در خود تقویت کنید:
◀️ گوش کردن:
این گوش کردن باید از نوع «گوش کردن فعال» و همراه با بازخوردهای مهربانانهای باشد تا به افراد ثابت شود آنچه میگویند محترم است و بر تصمیمگیریهای مدیرشان تاثیرگذار خواهد بود.
◀️ همدردی کردن:
مدیران دلسوز بهخوبی میتوانند به هر موقعیتی از دریچه دید افرادشان نگاه کنند. آنها در بهترین زمان و به بهترین شیوه ممکن با کارکنانشان ابراز همدردی میکنند و در گرفتاریها و مشکلات همراهشان هستند و از فرافکنی و انداختن تقصیر به گردن دیگران خودداری میکنند.
◀️ حل کردن مشکلات:
یک مدیر دلسوز و آگاه بهخوبی از نیازهای عاطفی افرادش آگاه هست و با ایجاد یک محیط کاری سالم و شاد به برآورده شدن نیازهای روحی و احساسی کارکنانش کمک میکند. او بیشتر از آنکه یک مدیر و مافوق باشد، یک حلکننده مشکلات و برآوردهکننده نیازهاست و کسی است که میتوان برای برداشتن موانع موجود روی او حساب کرد.
◀️ خودآگاهی:
خودآگاهی یعنی تشخیص اینکه اعمال و رفتار یک مدیر چه تاثیری بر اطرافیانش دارد و بازخورد رفتارها و برخوردهای او با زیردستانش چیست و با دستیابی به همین درک و شناخت است که میتوان به مدیری دلسوز خوب تبدیل شد.
◀️ متقاعدسازی:
مدیران دلسوز بهشدت از متقاعدسازی افرادشان برای تشویق و تحریک آنها استفاده میکنند و تمایلی به استفاده از قوه قهریه و دستور دادن برای پیشبرد کارها از خود نشان نمیدهند. برای آنها متقاعدسازی زیردستان و ارائه توضیحات و استدلالهای کافی برای توجیه تصمیمهای اتخاذشده دارای اهمیت بسیار زیادی است.
◀️ قدرت پیشبینی:
عامل اصلی قویتر بودن مدیران دلسوز درزمینه پیشبینی آینده این است که آنها بهخوبی میتوانند از دید دیگران و زاویههای دید متنوعی به قضایا بنگرند و دیدی جامعتری نسبت به آنچه درگذشته رویداده است به دست آورند و هر کس که گذشته را بهتر بشناسد بهطور حتم خواهد توانست آینده را بهتر و دقیقتر پیشبینی کند.
◀️ نظارت کردن:
یک مدیر دلسوز همیشه مسوولیت اعمال و عملکرد تیمش را بر عهده میگیرد و از پذیرش مسوولیت عملکرد زیردستانش باکی ندارد حتی اگر زیردستانش مرتکب اشتباهات فردی شده باشند یا به خاطر سهلانگاری و اتخاذ تصمیمهای نادرست بهکل تیم ضرر زده باشند.
◀️ تعهد داشتن نسبت به رشد افراد:
مدیران دلسوز افرادشان را تشویق میکنند تا مهارتهایشان را توسعه دهند و در این مسیر از آنها به شکلهای مختلف حمایت میکنند تا به اهداف شغلیشان دست یابند.
◀️ جامعهسازی:
مدیران دلسوز بهخوبی میدانند که چگونه میتوان در درون یک سازمان «احساس ما بودن» ایجاد کنند و به همین دلیل افرادشان را تشویق میکنند تا با سایر کارکنان در سراسر سازمان ارتباط و تعامل داشته باشند.
✏️منبع: Strategic Management
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰چرا در کشورها ی فاقد منابع اولیه هیچ فرد یا گروهی با اسلحه و ارعاب مردم در پی کسب قدرت نیست ؟
✍مازیار اوستا (ولی پور)
در کشورهای فاقد منابع اولیه و زیر زمینی مانند نفت ،گاز ،معادن و ... دولتمردان باید از طریق فراهم کردن زمینه کار ، تولید ،تجارت و همچنین تعاملات مناسب کشور با جهان زمینه کسب صدها میلیارد دلار رابه وجود آورند تا بخشی از این درآمد بعنوان مالیات در اختیار دولت قرار گرفته ،هزینه خدمات عمومی و فراهم کردن زمینه تولید و اشتغال بیشتر نمایند،بنابراین در اینگونه کشورها کسب درامد سخت بوده و از عهده هرکسی بر نمی آید از همین روی هرکسی هم داوطلب نقش های سیاسی و حاکمیتی نمی شود مگر افرادی که صاحب دانش و تخصص هستند .
در چنین کشورهایی دولت برای کسب درآمد به دانش ،تخصص و تلاش مردم نیاز داشته و بدون کمک مردم کاری از دولت بر نمی آید بر همین اساس دولتمردان و صاحبان قدرت خود را ملزم به پاسخگویی به مردم و عمل بر اساس خواسته و نظر آنها می کنند. پاسخگو بودن دولتمردان در این کشورها مانع از ایجاد هرگونه فساد و بی بندو باری مالی می گردد .
در کشورهای صاحب منابع اولیه و زیرزمینی عکس این موضوع صادق است ،به همین خاطر مشاهده می شود کسانی که زور بیشتری دارند ،پرای کسب قدرت و ماندن بیشتر در دولت تلاش می کنند!
کسب قدرت در اینگونه کشورها موجب کسب ثروت و موقعیت اجتماعی هم می گردد! صاحبان قدرت در کشورهای دارای منابع اولیه می توانند بدون فکر و تلاش از طریق فروش منابع اولیه در دسترس درآمدهای نجومی کسب کرده و این درآمدها را به دلخواه وبدون نظر و اراده مردم هزینه کنند .از آنجایی هم که استخراج و فروش مواد اولیه نیاز به نیروی کار فروان نداشته و دولت برای کسب درآمد بیشتر نیازی به فراهم کردن زمینه اشتغال مردم و تربیت نیروی انسانی ندارد! بنابراین نیازمندی مردم به دولت در پایین ترین سطح خود بوده و مردم برای تامین معاش و ادامه حیات نیازمند دولت هستند !
نیازمندی مردم به دولت در کشورهای صاحب منابع اولیه نتایج منفی فراوانی دارد :
۱-باعث رواج صفات ناپسندی همچون تملق ،چاپلوسی ،ریاکاری ،پارتی بازی ،رشوه خواری و.. می شود.
۲-عدم پاسخگویی دولت به ملت و عمل دولتمردان بر خلاف خواسته و اراده اکثریت مردم محروم از منابع و ثروت کشورشان !
۳-عدم نیاز به دولت به مردم موجب عدم پاسخگویی دولت به مردم شده که افزایش فساد ، رانت خواری و ناکارآمدی دولت و فشار مضاعف بر مردم را در پی دارد .
۴-ااحساس عدم نیاز دولت به مردم و پاسخگویی به آنها موجب عدم نیاز به تعاملات دولت با دیگر کشورها برای تامین امنیت و منافع ملت شده و همین امر موجب ماجراجویی چنین دولتهایی در جهان و ایجاد فشار مضاعف بر مردم کشورشان و تهدید امنیت انها می شود !
با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت که چرا در کشوری مانند افغانستان ،یک جماعت وحشی و بدون دانش با زور اسلحه و ارعاب مردم در پی کسب قدرت است! اما در کشوری مثل سوئد ،دانمارک ،آلمان و....دواطلبان کسب قدرت کم بوده و هیچ گروهی با اسلحه برای رسیدن به قدرت تلاش نمی کند ! یا در عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به مدت چندین دهه است که یک یا چند خاندان به صورت مادام العمر و موروثی در قدرت هستند !!
یا در کشوری مانند روسیه با منابع فروان نفت و گاز پوتین بیش از بیست سال است با هزاران ترفند،حیله و دستکاری قانون در قدرت مانده و کنار نمی رود ! درکشور عراق گروههای مختلف دایما بصورت مسلحانه درگیرند تا کنترل دولت را درست گیرند!!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍مازیار اوستا (ولی پور)
در کشورهای فاقد منابع اولیه و زیر زمینی مانند نفت ،گاز ،معادن و ... دولتمردان باید از طریق فراهم کردن زمینه کار ، تولید ،تجارت و همچنین تعاملات مناسب کشور با جهان زمینه کسب صدها میلیارد دلار رابه وجود آورند تا بخشی از این درآمد بعنوان مالیات در اختیار دولت قرار گرفته ،هزینه خدمات عمومی و فراهم کردن زمینه تولید و اشتغال بیشتر نمایند،بنابراین در اینگونه کشورها کسب درامد سخت بوده و از عهده هرکسی بر نمی آید از همین روی هرکسی هم داوطلب نقش های سیاسی و حاکمیتی نمی شود مگر افرادی که صاحب دانش و تخصص هستند .
در چنین کشورهایی دولت برای کسب درآمد به دانش ،تخصص و تلاش مردم نیاز داشته و بدون کمک مردم کاری از دولت بر نمی آید بر همین اساس دولتمردان و صاحبان قدرت خود را ملزم به پاسخگویی به مردم و عمل بر اساس خواسته و نظر آنها می کنند. پاسخگو بودن دولتمردان در این کشورها مانع از ایجاد هرگونه فساد و بی بندو باری مالی می گردد .
در کشورهای صاحب منابع اولیه و زیرزمینی عکس این موضوع صادق است ،به همین خاطر مشاهده می شود کسانی که زور بیشتری دارند ،پرای کسب قدرت و ماندن بیشتر در دولت تلاش می کنند!
کسب قدرت در اینگونه کشورها موجب کسب ثروت و موقعیت اجتماعی هم می گردد! صاحبان قدرت در کشورهای دارای منابع اولیه می توانند بدون فکر و تلاش از طریق فروش منابع اولیه در دسترس درآمدهای نجومی کسب کرده و این درآمدها را به دلخواه وبدون نظر و اراده مردم هزینه کنند .از آنجایی هم که استخراج و فروش مواد اولیه نیاز به نیروی کار فروان نداشته و دولت برای کسب درآمد بیشتر نیازی به فراهم کردن زمینه اشتغال مردم و تربیت نیروی انسانی ندارد! بنابراین نیازمندی مردم به دولت در پایین ترین سطح خود بوده و مردم برای تامین معاش و ادامه حیات نیازمند دولت هستند !
نیازمندی مردم به دولت در کشورهای صاحب منابع اولیه نتایج منفی فراوانی دارد :
۱-باعث رواج صفات ناپسندی همچون تملق ،چاپلوسی ،ریاکاری ،پارتی بازی ،رشوه خواری و.. می شود.
۲-عدم پاسخگویی دولت به ملت و عمل دولتمردان بر خلاف خواسته و اراده اکثریت مردم محروم از منابع و ثروت کشورشان !
۳-عدم نیاز به دولت به مردم موجب عدم پاسخگویی دولت به مردم شده که افزایش فساد ، رانت خواری و ناکارآمدی دولت و فشار مضاعف بر مردم را در پی دارد .
۴-ااحساس عدم نیاز دولت به مردم و پاسخگویی به آنها موجب عدم نیاز به تعاملات دولت با دیگر کشورها برای تامین امنیت و منافع ملت شده و همین امر موجب ماجراجویی چنین دولتهایی در جهان و ایجاد فشار مضاعف بر مردم کشورشان و تهدید امنیت انها می شود !
با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت که چرا در کشوری مانند افغانستان ،یک جماعت وحشی و بدون دانش با زور اسلحه و ارعاب مردم در پی کسب قدرت است! اما در کشوری مثل سوئد ،دانمارک ،آلمان و....دواطلبان کسب قدرت کم بوده و هیچ گروهی با اسلحه برای رسیدن به قدرت تلاش نمی کند ! یا در عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به مدت چندین دهه است که یک یا چند خاندان به صورت مادام العمر و موروثی در قدرت هستند !!
یا در کشوری مانند روسیه با منابع فروان نفت و گاز پوتین بیش از بیست سال است با هزاران ترفند،حیله و دستکاری قانون در قدرت مانده و کنار نمی رود ! درکشور عراق گروههای مختلف دایما بصورت مسلحانه درگیرند تا کنترل دولت را درست گیرند!!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🍃
⭕️چند مهارت ارتباطی که شما را در شغلتان به موفقیت میرساند
🔸برای موفقیت در هر شغلی نیاز به تجربه و مهارتهای تخصصی دارید، اما این کافی نیست. گفته می شود روابط عمومی یا مهارتهای ارتباطی نیز نقش مؤثری در موفقیت شغلی ما دارند.
🔸در ادامه قصد داریم شما را با اصلیترین مهارتهای ارتباطی آشنا کنیم که برای موفقیت شغلی نیاز است:
▪️مهارت برقراری ارتباط با دیگران
یکی از مهارتهای ارتباطی مهم در زمینهی کاری، ارتباط با دیگران و درک موقعیت و نظرات آنهاست. اگر با تجربه و باهوش باشید، با هر فردی می توانید ارتباط برقرار کنید.
▪️ایجاد مهارت سخنوری
مهارت حرف زدن در جمع را می توان یکی از مهمترین مهارتهای ارتباطی در نظر گرفت. تسلط ما بر بیان موضوع، تأثیر فوقالعادهای روی مخاطب می گذارد و سبب می شود برای شنیدن نظرات و ایدههای ما رغبت بیشتری داشته باشد.
▪️مدارا با دیگران
کسانی که اهل مدارا هستند، صبر بیشتری از خود نشان می دهند و در شرایط تنش زا می توانند خونسردی خود را حفظ کنند. اگر نتوانید این شرایط را به خوبی مدیریت کنید، قطعاً خبری از موفقیت شغلی نخواهد بود.
▪️اعتماد کنید
یک رابطهی مثبت و مؤثر بر پایهی اعتماد شکل می گیرد. وقتی به موفقیت شغلی می رسید که قابل اعتماد باشید و به مخاطب خود احساس امنیت دهید.
▪️در زمان مناسب، همدلی و مهربانی خود را بروز دهید
وقتی می توانیم موقعیت طرف مقابل را درک کنیم که خود را در جایگاه او بگذاریم. پس شرایط را از دید دیگران بررسی کنید و هر جا نیاز بود، از کمک و همدلی دریغ نکنید. این رفتارها احساس مثبتی را در مخاطب شما به وجود می آورد.
▪️خوب گوش دهید
شنوندهی خوب به مخاطب خود توجه می کند. او زمانی را به تحلیل گفتههای طرف مقابل اختصاص داده و سپس به حرفهای او واکنش نشان می دهد.
▪️به مخاطبتان توجه کنید
وقتی ارتباطی مثبت و مؤثر خواهید داشت که طرف مقابل توجه شما را نسبت به خودش درک کند. اگر می خواهید تظاهر کنید به او توجه دارید، هیچ شانسی برای موفقیت شغلی نخواهید داشت.
▪️منعطف باشید
اگر بتوانید در زندگی خود فردی انعطاف پذیر باشید، به یک شخصیت دوست داشتنی تبدیل خواهید شد.
▪️قضاوت عادلانه
برای دست یابی به این مهارت باید گوش شنوا داشته باشیم و جهان پیرامون خود را به دقت ببینیم.
▪️مذاکره کنید
مهارت مذاکره به ما کمک می کند تا در مذاکرات با مشتریان، پیشنهادات کاری و دریافت حقوق و مزایای بهتر به هدفمان برسیم.
▪️روشنفکر باشید
وقتی روشن فکر باشید و در مقابل هیچ ایده و نظری از خود واکنش نشان ندهید، فردی منعطف به نظر می رسید و افراد بیشتری تمایل خواهند داشت با شما کار کنند.
▪️بیشتر بخندید!
افرادی که روحیهی شاد دارند، به دنبال تنش و جر و بحث نخواهند بود. حتی میتوانید فشار کار را با خندیدن و شوخ طبعی کمتر کنید و به موفقیت شغلی برسید.
▪️طرف مقابلتان را بشناسید
لازم است مخاطب خود را به خوبی بشناسید و مطابق با شرایط او حرف بزنید.
▪️صداقت داشته باشید
رابطهی مثبت و نتیجه بخش بر پایهی اعتماد شکل می گیرد و برای ایجاد اعتماد نیز صداقت لازم است.
▪️از زبان بدن کمک بگیرید
برای داشتن ارتباطی مؤثر باید مراقب حالت بدن، طرز بیان، ظاهر و صدای خود باشیم.
▪️رفتار مناسب
برای ارتباطی تأثیر گذار باید از کلمات احترام آمیز همانند "لطفاً" و "متشکرم" استفاده کنید. بیان این کلمات به همراه لبخند به طرف مقابل می فهماند روند انجام کار از نتیجهی آن مهمتر است.
▪️روش حل مسئله
همیشه مسائل زیادی در پیش روی ما وجود دارد. مهم این است بتوانیم برخورد درستی با آنها داشته باشیم و شیوه حل مسئله را یاد بگیریم. این تأثیر زیادی در ارتباطات شما خواهد داشت.
▪️حامی خوبی باشید
در محل کار همکاران خود را تشویق کنید و به آنها انگیزه دهید. مطمئن باشید همکارانتان دوست دارند با افراد با انگیزه و پر انرژی همانند شما کار کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️چند مهارت ارتباطی که شما را در شغلتان به موفقیت میرساند
🔸برای موفقیت در هر شغلی نیاز به تجربه و مهارتهای تخصصی دارید، اما این کافی نیست. گفته می شود روابط عمومی یا مهارتهای ارتباطی نیز نقش مؤثری در موفقیت شغلی ما دارند.
🔸در ادامه قصد داریم شما را با اصلیترین مهارتهای ارتباطی آشنا کنیم که برای موفقیت شغلی نیاز است:
▪️مهارت برقراری ارتباط با دیگران
یکی از مهارتهای ارتباطی مهم در زمینهی کاری، ارتباط با دیگران و درک موقعیت و نظرات آنهاست. اگر با تجربه و باهوش باشید، با هر فردی می توانید ارتباط برقرار کنید.
▪️ایجاد مهارت سخنوری
مهارت حرف زدن در جمع را می توان یکی از مهمترین مهارتهای ارتباطی در نظر گرفت. تسلط ما بر بیان موضوع، تأثیر فوقالعادهای روی مخاطب می گذارد و سبب می شود برای شنیدن نظرات و ایدههای ما رغبت بیشتری داشته باشد.
▪️مدارا با دیگران
کسانی که اهل مدارا هستند، صبر بیشتری از خود نشان می دهند و در شرایط تنش زا می توانند خونسردی خود را حفظ کنند. اگر نتوانید این شرایط را به خوبی مدیریت کنید، قطعاً خبری از موفقیت شغلی نخواهد بود.
▪️اعتماد کنید
یک رابطهی مثبت و مؤثر بر پایهی اعتماد شکل می گیرد. وقتی به موفقیت شغلی می رسید که قابل اعتماد باشید و به مخاطب خود احساس امنیت دهید.
▪️در زمان مناسب، همدلی و مهربانی خود را بروز دهید
وقتی می توانیم موقعیت طرف مقابل را درک کنیم که خود را در جایگاه او بگذاریم. پس شرایط را از دید دیگران بررسی کنید و هر جا نیاز بود، از کمک و همدلی دریغ نکنید. این رفتارها احساس مثبتی را در مخاطب شما به وجود می آورد.
▪️خوب گوش دهید
شنوندهی خوب به مخاطب خود توجه می کند. او زمانی را به تحلیل گفتههای طرف مقابل اختصاص داده و سپس به حرفهای او واکنش نشان می دهد.
▪️به مخاطبتان توجه کنید
وقتی ارتباطی مثبت و مؤثر خواهید داشت که طرف مقابل توجه شما را نسبت به خودش درک کند. اگر می خواهید تظاهر کنید به او توجه دارید، هیچ شانسی برای موفقیت شغلی نخواهید داشت.
▪️منعطف باشید
اگر بتوانید در زندگی خود فردی انعطاف پذیر باشید، به یک شخصیت دوست داشتنی تبدیل خواهید شد.
▪️قضاوت عادلانه
برای دست یابی به این مهارت باید گوش شنوا داشته باشیم و جهان پیرامون خود را به دقت ببینیم.
▪️مذاکره کنید
مهارت مذاکره به ما کمک می کند تا در مذاکرات با مشتریان، پیشنهادات کاری و دریافت حقوق و مزایای بهتر به هدفمان برسیم.
▪️روشنفکر باشید
وقتی روشن فکر باشید و در مقابل هیچ ایده و نظری از خود واکنش نشان ندهید، فردی منعطف به نظر می رسید و افراد بیشتری تمایل خواهند داشت با شما کار کنند.
▪️بیشتر بخندید!
افرادی که روحیهی شاد دارند، به دنبال تنش و جر و بحث نخواهند بود. حتی میتوانید فشار کار را با خندیدن و شوخ طبعی کمتر کنید و به موفقیت شغلی برسید.
▪️طرف مقابلتان را بشناسید
لازم است مخاطب خود را به خوبی بشناسید و مطابق با شرایط او حرف بزنید.
▪️صداقت داشته باشید
رابطهی مثبت و نتیجه بخش بر پایهی اعتماد شکل می گیرد و برای ایجاد اعتماد نیز صداقت لازم است.
▪️از زبان بدن کمک بگیرید
برای داشتن ارتباطی مؤثر باید مراقب حالت بدن، طرز بیان، ظاهر و صدای خود باشیم.
▪️رفتار مناسب
برای ارتباطی تأثیر گذار باید از کلمات احترام آمیز همانند "لطفاً" و "متشکرم" استفاده کنید. بیان این کلمات به همراه لبخند به طرف مقابل می فهماند روند انجام کار از نتیجهی آن مهمتر است.
▪️روش حل مسئله
همیشه مسائل زیادی در پیش روی ما وجود دارد. مهم این است بتوانیم برخورد درستی با آنها داشته باشیم و شیوه حل مسئله را یاد بگیریم. این تأثیر زیادی در ارتباطات شما خواهد داشت.
▪️حامی خوبی باشید
در محل کار همکاران خود را تشویق کنید و به آنها انگیزه دهید. مطمئن باشید همکارانتان دوست دارند با افراد با انگیزه و پر انرژی همانند شما کار کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺گذار از منافع جناحی به منافع ملی
ضرورتی مهم در دوران افق گشایی
✍️ نویسنده: انوش نخودبریز
(پژوهشگر پویش فکری توسعه)
▫️با نگاهی به وضعیت ایران امروز در میابیم که “ایران ما” نه اوضاع اقتصادی اش تعریفی دارد و نه حال سیاستش خوب است؛ در یک کلام همه جای بدنش درد میکند. مسیرهای رفته به بن بست خورده، مشکلات، کلاف سر در گم شده اند و هر از چند گاهی بحرانی بر بحران های متراکم قبلی اضافه می شود.
▫️انباشت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در کشور اهمیت “افق گشایی” به عنوان راهی برای حل مشکلات را دوچندان کردهاست. افقگشایی به معنی تجدید نظر دولت در اولویتها است. در این مسیر، دولتها عملکرد خود را بازبینی کرده و با تمرکز بر بحرانها و ریشه ی آن ها در اولویتها و اهدافشان تجدید نظر میکنند.
▫️برای مثال اگر بحران مالی در سطح دولت و جامعه از مشکلات اصلی یک کشور است دولت باید همه توان، قدرت و منابع خود را در راستای حل این بحران به کار بگیرد و دیگر اولویتها و اهداف از جمله اولویتهای سیاسی، منطقهای و استراتژیک خود را با هدف تمرکز بر حل بحران اصلی یعنی بحران مالی به عقب براند و یا حتی آن ها را به سمت تحقق هدف اصلی هدایت کند.
▫️به نظر میرسد ما در حال حاضر در این نقطه قرار داریم. کسری بودجه دولت، بدهی، تورم بالا، افزایش نرخ بیکاری و کاهش بیش از پیش منابع مالی دولت از بحرانهای اصلی حال حاضر کشور است که خود، مادر بحرانهای متعدد دیگر است. در این میان شاید یکی از اصلیترین راههای برونرفت از این بحرانها تجدیدنظر در سیاست خارجی و بازتعریف منافع ملی کشور باشد.
▫️از آنجاکه دنبالکردن اهداف یک کشور در محیط بینالمللی از مسیر سیاست خارجی میگذرد، هنگامیکه این مسیر با بحران مواجه شود، کل نظام درگیر آن میشود. منافع ملی هر کشوری در سیاست خارجی نقش حساس و کلیدی ایفا میکند. کشورهایی در سیاست خارجی موفق عمل میکنند که بتوانند منافع ملی خود را مشخص کرده و از امکانات خود در محیط بینالمللی برای تحقق آن بهره ببرند.
▫️منافع ملی بهصورت یک چراغراهنما در مسیر سیاست خارجی کشورها عمل میکند. منافع ملی، اولویتها و اهداف یک دولت-ملت را در فضای بینالمللی و در مقابل قدرتهای دیگر و تحولات جهانی ترسیم میکند. تمامی کشورها براساس منافع ملی خویش، برنامهریزی و چارچوبهای اقدامات شان را تعریف میکنند.
▫️در هر نظام سیاسی، تعریف، تبیین و ابهامزدایی از منافع ملی امری ضروری است. منافع ملی ماحصل تضارب نیروهای مختلف درون جامعه و قوانینی است که منازعات را در چهارچوب آنها میتوان حلوفصل کرده و اصول،ارزشها و هنجارهای قابل اجماع را مشخص کرد.
▫️نکته کلیدی و مورد تأکید بحث قراردادیبودن مفهوم منافع ملی است بهطوریکه چگونگی وضع این قرارداد بسته به نظام سیاسی جوامع، متفاوت است.
▫️درگذشته، فرمانروایان، منافع شخصی و خواستهای درونی خویش را بدون در نظر گرفتن منافع مردمان جایگزین منافع ملی میکردند. منافع ملی به جای اینکه برآیند و نقطه پیوند تمامی منفعتهای جزئی و فردی آحاد یک جامعه باشند، بیشتر تحت تأثیر ترجیحات افراد قدرتمند درون نظام و نوع رژیم و گفتمان مسلط سیاسی قرار داشتند. این کار نه تنها به نابودی بخش بزرگی از منافع که به از میان رفتن خود آنان میانجامید. در چنین نظامهایی منافع دولت همانند منافع فرمانروا بود.
▫️در روزگار کنونی نیز آنچه در تعیین منافع ملی نقش اساسی ایفا میکند، نوع حکومت هر جامعه است؛ در رژیمهای دموکراتیک، خواست مردم در تعیین سیاستها نقش مهمی ایفا میکند درحالیکه در کشورهای غیردموکراتیک، منافع ملی توسط تعداد معدودی از افراد که گاه حتی تنها به یک نفر میرسد تعیین میشود.
▫️در سپهر سیاست هر جامعه، گروههای متفاوتی ایفای نقش میکنند و نقشآفرینی آنها تحت تأثیر نظام سیاسی قرار دارد. این گروهها را میتوان به دسته، جناح و حزب تقسیم کرد. بنابراین مفهوم منافع ملی در هر جامعهای تحت تأثیر نوع گروهبندی آن جامعه قرار دارد.
▫️اگر گروهبندی از نوع دسته باشد، منافع ملی را فدای منافع خود میکند؛ یعنی اگر تعاملی با سطح ملی دارند به این صورت است که منافع ملی در اختیار منافع خودشان باشد. در گروهبندی جناحی، جناحهای سیاسی به منافع ملی میاندیشند ولی ذهنیت خود از منافع ملی را جایگزین مفهوم کلی آن میکنند.
▫️این دو گروه تمامیتخواه هستند اما تفاوتی که گروه دوم با اول دارد این است که گروه دوم تصورات خود رابهجای منافع ملی مینشاند و گروه اول منافع شخصی خویش را منافع ملی قلمداد میکند. تقریباً اکثریت گروههای سیاسی کشورهای غیردموکراتیک در این دو دسته قرار دارند.
🔻متن کامل نوشتار فوق را اینجا بخوانید:
📝 #یادداشتهای_توسعه
Telegra.ph/-09-15-254
ضرورتی مهم در دوران افق گشایی
✍️ نویسنده: انوش نخودبریز
(پژوهشگر پویش فکری توسعه)
▫️با نگاهی به وضعیت ایران امروز در میابیم که “ایران ما” نه اوضاع اقتصادی اش تعریفی دارد و نه حال سیاستش خوب است؛ در یک کلام همه جای بدنش درد میکند. مسیرهای رفته به بن بست خورده، مشکلات، کلاف سر در گم شده اند و هر از چند گاهی بحرانی بر بحران های متراکم قبلی اضافه می شود.
▫️انباشت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی در کشور اهمیت “افق گشایی” به عنوان راهی برای حل مشکلات را دوچندان کردهاست. افقگشایی به معنی تجدید نظر دولت در اولویتها است. در این مسیر، دولتها عملکرد خود را بازبینی کرده و با تمرکز بر بحرانها و ریشه ی آن ها در اولویتها و اهدافشان تجدید نظر میکنند.
▫️برای مثال اگر بحران مالی در سطح دولت و جامعه از مشکلات اصلی یک کشور است دولت باید همه توان، قدرت و منابع خود را در راستای حل این بحران به کار بگیرد و دیگر اولویتها و اهداف از جمله اولویتهای سیاسی، منطقهای و استراتژیک خود را با هدف تمرکز بر حل بحران اصلی یعنی بحران مالی به عقب براند و یا حتی آن ها را به سمت تحقق هدف اصلی هدایت کند.
▫️به نظر میرسد ما در حال حاضر در این نقطه قرار داریم. کسری بودجه دولت، بدهی، تورم بالا، افزایش نرخ بیکاری و کاهش بیش از پیش منابع مالی دولت از بحرانهای اصلی حال حاضر کشور است که خود، مادر بحرانهای متعدد دیگر است. در این میان شاید یکی از اصلیترین راههای برونرفت از این بحرانها تجدیدنظر در سیاست خارجی و بازتعریف منافع ملی کشور باشد.
▫️از آنجاکه دنبالکردن اهداف یک کشور در محیط بینالمللی از مسیر سیاست خارجی میگذرد، هنگامیکه این مسیر با بحران مواجه شود، کل نظام درگیر آن میشود. منافع ملی هر کشوری در سیاست خارجی نقش حساس و کلیدی ایفا میکند. کشورهایی در سیاست خارجی موفق عمل میکنند که بتوانند منافع ملی خود را مشخص کرده و از امکانات خود در محیط بینالمللی برای تحقق آن بهره ببرند.
▫️منافع ملی بهصورت یک چراغراهنما در مسیر سیاست خارجی کشورها عمل میکند. منافع ملی، اولویتها و اهداف یک دولت-ملت را در فضای بینالمللی و در مقابل قدرتهای دیگر و تحولات جهانی ترسیم میکند. تمامی کشورها براساس منافع ملی خویش، برنامهریزی و چارچوبهای اقدامات شان را تعریف میکنند.
▫️در هر نظام سیاسی، تعریف، تبیین و ابهامزدایی از منافع ملی امری ضروری است. منافع ملی ماحصل تضارب نیروهای مختلف درون جامعه و قوانینی است که منازعات را در چهارچوب آنها میتوان حلوفصل کرده و اصول،ارزشها و هنجارهای قابل اجماع را مشخص کرد.
▫️نکته کلیدی و مورد تأکید بحث قراردادیبودن مفهوم منافع ملی است بهطوریکه چگونگی وضع این قرارداد بسته به نظام سیاسی جوامع، متفاوت است.
▫️درگذشته، فرمانروایان، منافع شخصی و خواستهای درونی خویش را بدون در نظر گرفتن منافع مردمان جایگزین منافع ملی میکردند. منافع ملی به جای اینکه برآیند و نقطه پیوند تمامی منفعتهای جزئی و فردی آحاد یک جامعه باشند، بیشتر تحت تأثیر ترجیحات افراد قدرتمند درون نظام و نوع رژیم و گفتمان مسلط سیاسی قرار داشتند. این کار نه تنها به نابودی بخش بزرگی از منافع که به از میان رفتن خود آنان میانجامید. در چنین نظامهایی منافع دولت همانند منافع فرمانروا بود.
▫️در روزگار کنونی نیز آنچه در تعیین منافع ملی نقش اساسی ایفا میکند، نوع حکومت هر جامعه است؛ در رژیمهای دموکراتیک، خواست مردم در تعیین سیاستها نقش مهمی ایفا میکند درحالیکه در کشورهای غیردموکراتیک، منافع ملی توسط تعداد معدودی از افراد که گاه حتی تنها به یک نفر میرسد تعیین میشود.
▫️در سپهر سیاست هر جامعه، گروههای متفاوتی ایفای نقش میکنند و نقشآفرینی آنها تحت تأثیر نظام سیاسی قرار دارد. این گروهها را میتوان به دسته، جناح و حزب تقسیم کرد. بنابراین مفهوم منافع ملی در هر جامعهای تحت تأثیر نوع گروهبندی آن جامعه قرار دارد.
▫️اگر گروهبندی از نوع دسته باشد، منافع ملی را فدای منافع خود میکند؛ یعنی اگر تعاملی با سطح ملی دارند به این صورت است که منافع ملی در اختیار منافع خودشان باشد. در گروهبندی جناحی، جناحهای سیاسی به منافع ملی میاندیشند ولی ذهنیت خود از منافع ملی را جایگزین مفهوم کلی آن میکنند.
▫️این دو گروه تمامیتخواه هستند اما تفاوتی که گروه دوم با اول دارد این است که گروه دوم تصورات خود رابهجای منافع ملی مینشاند و گروه اول منافع شخصی خویش را منافع ملی قلمداد میکند. تقریباً اکثریت گروههای سیاسی کشورهای غیردموکراتیک در این دو دسته قرار دارند.
🔻متن کامل نوشتار فوق را اینجا بخوانید:
📝 #یادداشتهای_توسعه
Telegra.ph/-09-15-254
Telegraph
گذار از منافع جناحی به منافع ملی
ضرورتی مهم در دوران افق گشایی نویسنده:انوش نخودبریزپژوهشگر پویش فکری توسعه ایرانی کلافه: چرا همه چی بهم ریخته؟ خسته شدیم به خدا. پس کی می خواد درست شه؟ ایرانی مایوس: نمیدونم والا. معلوم نیست آخرش چی میخواد بشه!!! خلاصه که باید یک فکری به حال مردم بکنن. این…
●اگر علم مدیریت و آموزه های آن را جدی می گرفتیم عقب نمی ماندنیم
___
در نشست علمی دانشجویان دکتری مدیریت کسب و کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تبریز با حضور دکتر سید صمد حسینی رییس پردیس بین اللمللی ارس و استادمنابع انسانی برای بررسی تحقیقات و اموخته ها ،محمد فرجپور باسمنجی سردبیر ماهنامهی الفبای اقتصاد آذربایجان با ارائه گزارش تحقیقی خودبه بررسی استعدادیابی در مدیریت منابع انسانی پرداخت که چکیده ای از مباحث مطرح شده تقدیم دوستداران علم مدیریت میشود.
داشتن عملکرد برتر، داشتن قابلیتهای زیاد، قابلیت مهارت کمیاب میتواند به ارزشآفرینی در کسب و کار منجر شود چرا که افراد مستعد و باهوش شامهی تیزی برای یادگیری و انجام کارهای خوب و اشتهای سیری ناپذیری برای آموختن، تجربه اندوزی و کار کردن دارند.
افراد مستعد و نخبه نیازهای متنوع دارند و اکثر کارآفرینیها و نوآوریها در کسب و کارهای اقتصادی و خدماتی توسط اینها صورت میگیرد. مستعدان افرادی مطلع، متوقع، سختکوشاند و امروز اکثر بنگاههای اقتصادی و شرکتهای چند ملیتی و حتی کشورهای پیشرفته دنبال این افراد میگردند.
وقتی کشوری مثل آمریکا یا کانادا امکانات وسیع علمی، تحقیقاتی و رفاهی و مالی را در اختیار افراد مستعد میگذارد فائق آمدن بر چالشهای رقابتی فزاینده در این دنیای پر تلاطم و اثربخشی و بالا بردن راندمان تولید و خدمات و حرکت به سمت نوآوری و خلاقیت و حذف رقبا را دنبال میکنند.
امروز، در بنگاهها و سازمانهای بزرگ، بخشی از استراتژی و بودجه سازمان به بخش استعدادیابی و جانشین پروری، توسعه، تشخیص، ارزیابی و نگهداشت استعدادها اختصاص مییابد.
در 50 سال اخیر چنین سازمانها و بنگاهها پستهای کلیدی را به افرادی مستعد که شایستگیهای فنی و مهارتی و ارتباطی و اداری و انسانی دارند سپردهاند و رمز و راز توسعه یافتگی آنها همین مدیریت استعدادیابی و توجه به نخبگان است و آنها دریافتهاند که اثرگذاری افراد مستعد و نخبه در تولید و گسترش علم و فناوری با اتکا به هوش و خلاقیت و مهارتهای فنی موجب سبقت در رقابتهای امروزی در حوزه صنعت، اقتصاد، فرهنگ و کسب و کارهای جدید است.
توجه به علم مدیریت منابع انسانی میتواند یک سازمان را به اوج برساند و سرمایه انسانی نشاندهنده حجم دانش، مهارت فنی، خلاقیت و تجربه در سازمان است. وی با اشاره به این مطلب که بیشترین سهم ارزش اقتصاد جهانی، سرمایه انسانی است که طبق برآوردهای بانک جهانی و مؤسسات بینالمللی پژوهش در حوزه اقتصاد، 71 درصد ثروت کشورهای توسعه یافته را منابع انسانی تشکیل میدهند و در همین راستا حسابداری منابع انسانی تلاش میکند تا مقدار ارزش یک فرد متخصص و با استعداد را در سازمان و بنگاه کمی کند و در واقع سرمایه انسانی سرمایهی اصلی به حساب میآید.
خلق مستمر مزیت و همکاری، رقابتجویی، تشکیل ائتلافها و اتحادیههای استراتژیک، اقدامهای مجازی، رقابت، کارآفرینی و نوآوری، توجه به صادرات و بازارهای بینالمللی، انعطافپذیری، استعدادیابی، اعتماد و مسئولیتپذیری همه و همه در هزاره سوم سرلوحه برنامههای سازمانها و بنگاههای اقتصادی است.
عقب ماندگی کشورهای نظیر ایران ناشی از سرسری کردن اموزشها، حرفهها و فنون علم و دانش در مدارس و دانشگاههاست.
زمینگیر شدن سازمان عریض و طویل آموزش و پرورش را امروزه با چشمان خود میبینیم که در 16 سال آموزش پیشدبستانی، دبستانی تا اخذ دیپلم توان آموزش زبان انگلیسی را به دانشآموزان ندارد و حتی این سازمان در یاد دادن فرایض دینی از جمله نماز در این 16 سال که خانوادهها بچههای خود را به آموزش و پرورش میسپارند ناتوان است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته آموزش و پرورش پایه و اساس توسعه هر کشور است و سرمایهگذاری کلان ملی و توجه عموم سیاستمداران و برنامهریزان آموزشی به آموزش و پرورش قابل توجه است.
نهادها، سازمانها و بنگاههای اقتصادی در ایران توان جذب و نگهداری و حفظ نخبگان و افراد مستعد را ندارد و ساختار سازمان و شرکت در این مقوله بسیار ضعیف است و ضعف نظام آموزشی و دانشگاهی، عدم توجه به مهارت آموزشی و یادگیری فنون، گسست بین حکمرانان و روشنفکران، نبود ارتباط بین صنعت و دانشگاه، بها ندادن به شایستگیهای فردی و فنی و مهارت، نبود ارتباطات مناسب بینالمللی همه و همه به عقبماندگی ما منجر شده است.
نظام تصمیمگیری با اسلوب خرد جمعی و عقلانیت، باز شدن فضاهای نقادی و تضارب آراء و اندیشهها در رسانههای جمعی، سربرآوردن رادیو و تلویزیونهای خصوصی، توسعه رشتههای دانش محور و... توجه به رشتههای مدیریتی، استعدادیابی و توانمندسازی، پیریزی نظام آموزشی مبتنی بر یادگیری، پژوهش و نوآوری و کارآفرینی، ارتباطات گسترده علمی و بینالمللی و کاستن از تنشهای سیاسی در منطقه و توجه به ابعاد توسعه جمعی کار کردن، توجه به
___
در نشست علمی دانشجویان دکتری مدیریت کسب و کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تبریز با حضور دکتر سید صمد حسینی رییس پردیس بین اللمللی ارس و استادمنابع انسانی برای بررسی تحقیقات و اموخته ها ،محمد فرجپور باسمنجی سردبیر ماهنامهی الفبای اقتصاد آذربایجان با ارائه گزارش تحقیقی خودبه بررسی استعدادیابی در مدیریت منابع انسانی پرداخت که چکیده ای از مباحث مطرح شده تقدیم دوستداران علم مدیریت میشود.
داشتن عملکرد برتر، داشتن قابلیتهای زیاد، قابلیت مهارت کمیاب میتواند به ارزشآفرینی در کسب و کار منجر شود چرا که افراد مستعد و باهوش شامهی تیزی برای یادگیری و انجام کارهای خوب و اشتهای سیری ناپذیری برای آموختن، تجربه اندوزی و کار کردن دارند.
افراد مستعد و نخبه نیازهای متنوع دارند و اکثر کارآفرینیها و نوآوریها در کسب و کارهای اقتصادی و خدماتی توسط اینها صورت میگیرد. مستعدان افرادی مطلع، متوقع، سختکوشاند و امروز اکثر بنگاههای اقتصادی و شرکتهای چند ملیتی و حتی کشورهای پیشرفته دنبال این افراد میگردند.
وقتی کشوری مثل آمریکا یا کانادا امکانات وسیع علمی، تحقیقاتی و رفاهی و مالی را در اختیار افراد مستعد میگذارد فائق آمدن بر چالشهای رقابتی فزاینده در این دنیای پر تلاطم و اثربخشی و بالا بردن راندمان تولید و خدمات و حرکت به سمت نوآوری و خلاقیت و حذف رقبا را دنبال میکنند.
امروز، در بنگاهها و سازمانهای بزرگ، بخشی از استراتژی و بودجه سازمان به بخش استعدادیابی و جانشین پروری، توسعه، تشخیص، ارزیابی و نگهداشت استعدادها اختصاص مییابد.
در 50 سال اخیر چنین سازمانها و بنگاهها پستهای کلیدی را به افرادی مستعد که شایستگیهای فنی و مهارتی و ارتباطی و اداری و انسانی دارند سپردهاند و رمز و راز توسعه یافتگی آنها همین مدیریت استعدادیابی و توجه به نخبگان است و آنها دریافتهاند که اثرگذاری افراد مستعد و نخبه در تولید و گسترش علم و فناوری با اتکا به هوش و خلاقیت و مهارتهای فنی موجب سبقت در رقابتهای امروزی در حوزه صنعت، اقتصاد، فرهنگ و کسب و کارهای جدید است.
توجه به علم مدیریت منابع انسانی میتواند یک سازمان را به اوج برساند و سرمایه انسانی نشاندهنده حجم دانش، مهارت فنی، خلاقیت و تجربه در سازمان است. وی با اشاره به این مطلب که بیشترین سهم ارزش اقتصاد جهانی، سرمایه انسانی است که طبق برآوردهای بانک جهانی و مؤسسات بینالمللی پژوهش در حوزه اقتصاد، 71 درصد ثروت کشورهای توسعه یافته را منابع انسانی تشکیل میدهند و در همین راستا حسابداری منابع انسانی تلاش میکند تا مقدار ارزش یک فرد متخصص و با استعداد را در سازمان و بنگاه کمی کند و در واقع سرمایه انسانی سرمایهی اصلی به حساب میآید.
خلق مستمر مزیت و همکاری، رقابتجویی، تشکیل ائتلافها و اتحادیههای استراتژیک، اقدامهای مجازی، رقابت، کارآفرینی و نوآوری، توجه به صادرات و بازارهای بینالمللی، انعطافپذیری، استعدادیابی، اعتماد و مسئولیتپذیری همه و همه در هزاره سوم سرلوحه برنامههای سازمانها و بنگاههای اقتصادی است.
عقب ماندگی کشورهای نظیر ایران ناشی از سرسری کردن اموزشها، حرفهها و فنون علم و دانش در مدارس و دانشگاههاست.
زمینگیر شدن سازمان عریض و طویل آموزش و پرورش را امروزه با چشمان خود میبینیم که در 16 سال آموزش پیشدبستانی، دبستانی تا اخذ دیپلم توان آموزش زبان انگلیسی را به دانشآموزان ندارد و حتی این سازمان در یاد دادن فرایض دینی از جمله نماز در این 16 سال که خانوادهها بچههای خود را به آموزش و پرورش میسپارند ناتوان است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته آموزش و پرورش پایه و اساس توسعه هر کشور است و سرمایهگذاری کلان ملی و توجه عموم سیاستمداران و برنامهریزان آموزشی به آموزش و پرورش قابل توجه است.
نهادها، سازمانها و بنگاههای اقتصادی در ایران توان جذب و نگهداری و حفظ نخبگان و افراد مستعد را ندارد و ساختار سازمان و شرکت در این مقوله بسیار ضعیف است و ضعف نظام آموزشی و دانشگاهی، عدم توجه به مهارت آموزشی و یادگیری فنون، گسست بین حکمرانان و روشنفکران، نبود ارتباط بین صنعت و دانشگاه، بها ندادن به شایستگیهای فردی و فنی و مهارت، نبود ارتباطات مناسب بینالمللی همه و همه به عقبماندگی ما منجر شده است.
نظام تصمیمگیری با اسلوب خرد جمعی و عقلانیت، باز شدن فضاهای نقادی و تضارب آراء و اندیشهها در رسانههای جمعی، سربرآوردن رادیو و تلویزیونهای خصوصی، توسعه رشتههای دانش محور و... توجه به رشتههای مدیریتی، استعدادیابی و توانمندسازی، پیریزی نظام آموزشی مبتنی بر یادگیری، پژوهش و نوآوری و کارآفرینی، ارتباطات گسترده علمی و بینالمللی و کاستن از تنشهای سیاسی در منطقه و توجه به ابعاد توسعه جمعی کار کردن، توجه به
اعتماد و مشارکت عموم همه و همه راه برون رفت از این نابسامانیها و توسعه نیافتگی است.
وقتی سیاستهای گلاستنوست و پروستریکای میخائیل گورباچف نظام کمونیستی را به شکست انجامید گورباچف گفت: باید انسان در محور اصلی قرار گیرد. وی افزود: یادگیری، کار، کوشش، تلاش، اثربخشی باید در سر لوحه امور ما قرار گیرد و وقتی خداوند میفرماید انسان بدون تلاش و کوشش به جایی نمیرسد. چرا در دهههای اخیر ما ملتی تنبل و بیکار شدهایم و میزان کار و تلاش در کشورهای توسعه یافته 10 ساعت و در کشور ما یک ساعت گزارش میشود. این دلیل بر عقب ماندگی ما نیست.
در کنار اینها، تحرک عمومی برای کار و تلاش، توجه به صادرات و شفافسازی و اخذ مالیات، اهتمام به گسترش گردشگری، شکلدهی به دانشگاههای کارآفرین، جذب سرمایهگذاری خارجی، انتقال بخشی از سرمایههای 2 هزار میلیارد دلاری ایرانیان مقیم خارج کشور و جلوگیری از صدور مواد خام نفتی و معدنی و فرآوری آنها و بالا بردن ارزش افزوده همه و همه میتواند به توسعه یافتگی کشورمان کمک شایان نماید.
با جمعبندی مباحث کلاسی دکترای D B A کسب و کار دانشکده مدیریت، اقتصاد و بازرگانی دانشگاه تبریز و رهنمودهای علمی دکتر سید صمد حسینی معاون اسبق سازمان سنجش وزارت علوم و استاد ممتاز رشته مدیریت به بررسی شکلگیری دره سیلیکون پرداختم.
سیلیکون ولی در 70 کیلومتری سانفرانسیسکو در سال 1930 میلادی وقتی دو دانشجوی مهندسی دانشگاه استنفورد با استقرار کسب و کار خود در کاراژ کوچکی بنیان بسیاری از شرکتهای مهم فناوری جهان را در آن بنیان نهادند. اپل، اچپی، انویدیا، الکترونیک آرتس، ای بی، آلفابت، امادیدی، اوراکل و صدها شرکت بزرگ و کوچک در حوزه فناوری محصول نخبگان و پژوهشگران است که پایهگذاری آنها در همین دره سیلیکون ولی شکل گرفته است و هماکنون صدها شرکت بزرگ و کوچک از گوشه و کنار جهان در این منطقه دفتر و یا پژوهشکده دارند.
آخرین نتایج آمار منتشره شده نشان میدهد یک سوم که سرمایهگذاریهای خطرپذیر آمریکا در این منطقه واقع شده و در واقع دره سیلیکون قطب پیشتاز نوآوری و تکنولوژیهای پیشرفته جهان است. مطالعات تاریخی نشان میدهد که دانشگاه استنفورد پایه و اساس شکل گیری دره سیلیکون بوده و این دانشگاه با تحویل دانشآموختگان ممتاز و عاشق علم و نوآوری و خلاقیت علاوه بر کسب درآمدهای کلان از شرکتهای مستقر در آن در تأمین نیروی انسانی متخصص شرکتهای مستقر در آن پیشتاز بوده است.
از فردریک ترمان رئیس دپارتمان مهندسی دانشگاه استنفورد که در دهههای 40 و 50 میلادی با گردهمآوری اساتید، دانشآموختگان و شرکتهای نوپا در شکلگیری دره سیلیکون تأثیرگذار بود به عنوان بنیانگذار و پدر این منطقه نامبرده میشود. در این منطقه نوآوریهای نخبگان، دانشمندان و مهندسان و حمایت مالی شرکتهای فناوری اطلاعات و حمایتهای مالی و بینالمللی دولتها دره سیلیکون را به قلب تپنده علم و فناوریهای نوین دیجیتالی، ارتباطی تبدیل کرده است.
همین نخبگان و پژوهشگران و دانشآموختگان بودند که با حمایت مالی شرکتهای فعال در حوزه فناوری «هیولت پاکارد» را به بزرگترین شرکت تولید کننده کامپیوترهای شخصی درآوردند و در سال 1984 میلادی با عرضهی اولین چاپگر جوهرافشان وارد بازار چاپگرهای خانگی شدند و علاوه بر آن شرکتهای جنرال الکتریک، وایستمن کوداک در سال 1990 هم پارک صنعتی استنفورد دره سیلیکون را به قطب تکنولوژیهای نوین درآوردند.
امّا قبل از اینها در دهههای 70 و 80 میلادی شرکتهای نیمههادی، کامپیوتری، خدماتی و برنامهنویسی زیادی سر برآوردند ولی اوج این فعالیتها در سال 1980 میلادی صورت گرفت که شتاب سرمایهگذاری خطرپذیر با رونق سهام شرکت اپل به ارزش 3/1 میلیارد دلار شهرت جهانی یافت.
پس از آن بود که این منطقه به خاطر خلاقیت و نوآوری خدمات نرمافزاری و اینترنتی رشد چشمگیری یافت. ولی اکثر تحلیلگران اقتصادی و توسعه میگویند هر ساله در سیلیکون ولی نزدیک به یکصد شرکت بزرگ و کوچک در زمینههای فناوری و حوزه الکترونیک شکل میگیرد که موتور متحرکه آن مغزهایی است که با مدد کارآفرینان و نوآوران در این منطقه شبانهروز کار میکنند و ارتقاء آموختهها و تبادل اندیشهها و مهارتآموزی و جنبوجوش از ویژگیهای مردان و زنانی است که عاشقانه کار میکنند.
فکر میکنند و زایشهای فکری آنها به مدد شرکتهای بزرگ با پیشینه زیاد یا نوپا میشتابند و کسب و کارها در آن در هر ساعت روز رو به ترقّی است. نگاهی به آمار مشاغل مربوط به تکنولوژیهای در حال توسعه در این منطقه نشان میدهد که در سال 1960 میلادی تعداد شاغلان آن به 18 هزار نفر میرسید که ده سال بعد به حدود 117 هزار نفر و 20 سال بعد از آن 268 هزار نفر و در سال 2000 میلادی به 230 هزار بالغ شد.
وقتی سیاستهای گلاستنوست و پروستریکای میخائیل گورباچف نظام کمونیستی را به شکست انجامید گورباچف گفت: باید انسان در محور اصلی قرار گیرد. وی افزود: یادگیری، کار، کوشش، تلاش، اثربخشی باید در سر لوحه امور ما قرار گیرد و وقتی خداوند میفرماید انسان بدون تلاش و کوشش به جایی نمیرسد. چرا در دهههای اخیر ما ملتی تنبل و بیکار شدهایم و میزان کار و تلاش در کشورهای توسعه یافته 10 ساعت و در کشور ما یک ساعت گزارش میشود. این دلیل بر عقب ماندگی ما نیست.
در کنار اینها، تحرک عمومی برای کار و تلاش، توجه به صادرات و شفافسازی و اخذ مالیات، اهتمام به گسترش گردشگری، شکلدهی به دانشگاههای کارآفرین، جذب سرمایهگذاری خارجی، انتقال بخشی از سرمایههای 2 هزار میلیارد دلاری ایرانیان مقیم خارج کشور و جلوگیری از صدور مواد خام نفتی و معدنی و فرآوری آنها و بالا بردن ارزش افزوده همه و همه میتواند به توسعه یافتگی کشورمان کمک شایان نماید.
با جمعبندی مباحث کلاسی دکترای D B A کسب و کار دانشکده مدیریت، اقتصاد و بازرگانی دانشگاه تبریز و رهنمودهای علمی دکتر سید صمد حسینی معاون اسبق سازمان سنجش وزارت علوم و استاد ممتاز رشته مدیریت به بررسی شکلگیری دره سیلیکون پرداختم.
سیلیکون ولی در 70 کیلومتری سانفرانسیسکو در سال 1930 میلادی وقتی دو دانشجوی مهندسی دانشگاه استنفورد با استقرار کسب و کار خود در کاراژ کوچکی بنیان بسیاری از شرکتهای مهم فناوری جهان را در آن بنیان نهادند. اپل، اچپی، انویدیا، الکترونیک آرتس، ای بی، آلفابت، امادیدی، اوراکل و صدها شرکت بزرگ و کوچک در حوزه فناوری محصول نخبگان و پژوهشگران است که پایهگذاری آنها در همین دره سیلیکون ولی شکل گرفته است و هماکنون صدها شرکت بزرگ و کوچک از گوشه و کنار جهان در این منطقه دفتر و یا پژوهشکده دارند.
آخرین نتایج آمار منتشره شده نشان میدهد یک سوم که سرمایهگذاریهای خطرپذیر آمریکا در این منطقه واقع شده و در واقع دره سیلیکون قطب پیشتاز نوآوری و تکنولوژیهای پیشرفته جهان است. مطالعات تاریخی نشان میدهد که دانشگاه استنفورد پایه و اساس شکل گیری دره سیلیکون بوده و این دانشگاه با تحویل دانشآموختگان ممتاز و عاشق علم و نوآوری و خلاقیت علاوه بر کسب درآمدهای کلان از شرکتهای مستقر در آن در تأمین نیروی انسانی متخصص شرکتهای مستقر در آن پیشتاز بوده است.
از فردریک ترمان رئیس دپارتمان مهندسی دانشگاه استنفورد که در دهههای 40 و 50 میلادی با گردهمآوری اساتید، دانشآموختگان و شرکتهای نوپا در شکلگیری دره سیلیکون تأثیرگذار بود به عنوان بنیانگذار و پدر این منطقه نامبرده میشود. در این منطقه نوآوریهای نخبگان، دانشمندان و مهندسان و حمایت مالی شرکتهای فناوری اطلاعات و حمایتهای مالی و بینالمللی دولتها دره سیلیکون را به قلب تپنده علم و فناوریهای نوین دیجیتالی، ارتباطی تبدیل کرده است.
همین نخبگان و پژوهشگران و دانشآموختگان بودند که با حمایت مالی شرکتهای فعال در حوزه فناوری «هیولت پاکارد» را به بزرگترین شرکت تولید کننده کامپیوترهای شخصی درآوردند و در سال 1984 میلادی با عرضهی اولین چاپگر جوهرافشان وارد بازار چاپگرهای خانگی شدند و علاوه بر آن شرکتهای جنرال الکتریک، وایستمن کوداک در سال 1990 هم پارک صنعتی استنفورد دره سیلیکون را به قطب تکنولوژیهای نوین درآوردند.
امّا قبل از اینها در دهههای 70 و 80 میلادی شرکتهای نیمههادی، کامپیوتری، خدماتی و برنامهنویسی زیادی سر برآوردند ولی اوج این فعالیتها در سال 1980 میلادی صورت گرفت که شتاب سرمایهگذاری خطرپذیر با رونق سهام شرکت اپل به ارزش 3/1 میلیارد دلار شهرت جهانی یافت.
پس از آن بود که این منطقه به خاطر خلاقیت و نوآوری خدمات نرمافزاری و اینترنتی رشد چشمگیری یافت. ولی اکثر تحلیلگران اقتصادی و توسعه میگویند هر ساله در سیلیکون ولی نزدیک به یکصد شرکت بزرگ و کوچک در زمینههای فناوری و حوزه الکترونیک شکل میگیرد که موتور متحرکه آن مغزهایی است که با مدد کارآفرینان و نوآوران در این منطقه شبانهروز کار میکنند و ارتقاء آموختهها و تبادل اندیشهها و مهارتآموزی و جنبوجوش از ویژگیهای مردان و زنانی است که عاشقانه کار میکنند.
فکر میکنند و زایشهای فکری آنها به مدد شرکتهای بزرگ با پیشینه زیاد یا نوپا میشتابند و کسب و کارها در آن در هر ساعت روز رو به ترقّی است. نگاهی به آمار مشاغل مربوط به تکنولوژیهای در حال توسعه در این منطقه نشان میدهد که در سال 1960 میلادی تعداد شاغلان آن به 18 هزار نفر میرسید که ده سال بعد به حدود 117 هزار نفر و 20 سال بعد از آن 268 هزار نفر و در سال 2000 میلادی به 230 هزار بالغ شد.
طوریکه ماحصل تلاش این مشاغل کلیدی و نوآور و کارآفرین در سال 2000 میلادی 40 درصد صادرات کالیفرنیا را به خود اختصاص داد. از اواخر سال 90 میلادی هجوم مهاجران تحصیل کرده و مهندسان جوان از چین، هند، سنگاپور، مالزی آغاز شد و مهاجران نوآور نیز به رشد و شکوفایی صنایع الکترونیک و فناوریهای نوین افزودند و تازههای صنایع الکترونیک، کامپیوتر و نرمافزار و... به انباشت سرمایه در این منطقه منجر شد و هزاران میلیونر در این منطقه سر بر آوردند. اما در این اواخر تازهواردهای جدیدی به این منطقه آمدند که فیسبوک از آن جملهاند و آمدن این شرکتهای بزرگ بار دیگر دره سیلیکون را بر زبانها انداخت و امروزه این منطقه عجیبترین نقطه سختافزاری جهان لقب گرفته است و نکته جالب اینجاست که این منطقه برای به رخ کشیدن قدرت علمی و فناوری ایالات متحده آمریکا در جهت خدمت به توسعه غرب و برتریجویی مقابل دنیای شرق و پایهریزی و خلق صنایع مدرن روز با آیندهنگری و آیندهپژوهی با قابلیتهای منطقهای، علمی و فناوری شکل گرفته و امروز به قلب استارتآپها و کسب و کارهای جدید اینترنتی تبدیل شده است.
این منطقه با گرد هم آمدن نوابغ علم و فناوری از دانشکدههای فنی و مهندسی و با دریافت کمکهای مالی از وزارت دفاع آمریکا به کارآمدترین شبکه کارآمد علم و فناوری و تکنولوژی در جهان تبدیل شده و چهل سال است که جاذبههای آن جمع کثیری از دانشمندان و پیشگامان فناوری اطلاعات و تکنولوژیهای نوین ارتباطات را به خود کشانده است و هماکنون ممتازان علمی کشورهای آسیایی، اروپایی، افریقایی، آمریکایی و اقیانوسیه یعنی قارههای جهان در آن دیده میشود. از ایران نیز نزدیک به 100 نفر از دانشمندان و دانشجویان و کارآفرینان حوزه فناوری اطلاعات جذب شرکتهای دره سیلیکون شدهاند که برخی از این ایرانیان با ایدههای درخشان در خلق محصول نهایی این شرکتها پیشگام هستند.
برآورد مجله وال استریت نشان میدهد تاکنون در این دره بیش از پنج هزار ثبت اختراع که اکثر آنها منتج به تولید فناوری و تکنولوژیهای جدید شده است. اقتصاد این منطقه متکی به خلق ایدهها، تبدیل ایدهها به محصول و ثروت و تولید انبوه و کسب درآمدهای بینالمللی بوده و سیستم رشد گردش مالی و ایجاد شرکتهای جدید و سرازیر شدن درآمدهای هنگفت ناشی از این نوآوریها و خلاقیتها علاوه بر نخبتگان علمی و دانشگاهی، بسیاری از سیاستمداران، ثروتمندان و حتی حقوقدانان را به این منطقه کشانده است.
حاکم شدن فرهنگ کار و تلاش و سختکوشی شبانهروزی، زیرساختهای قابل توجه در حوزه فناوری، قوانین راهگشای کالیفرنیا، جمع شدن بخش قابل توجه سرآمدان علم و تکنولوژی و جوانان جویای نام و کار و توجه شرکتهای بزرگ به پژوهش و آیندهنگری و جاذبه خرید سهام شرکتهای مستقر در آن همه و همه، امروزه دره سیلیکون ولی را به قطب اول فناوریهای مدرن روز در حوزههای سختافزار و نرمافزاری تبدیل کرده و فعال بودن بیش از 21 هزار شرکت محلی، ملی، قارهای و بینالمللی، دره سیلیکون را به شهرت جهانی رسانده است.
دره سیلیکون قلب تپنده کار و تلاش و زندگی و تولید علم و تبدیل آن به فناوری با ایدههای نو و خلاق در جهان تبدیل شده و بخش قابل توجهی از فناوریهای روز که زندگی میلیاردها نفر را تحت تأثیر قرار داده در هزاره سوم، عصر دانایی و اطلاعات و فناوری مدیون دهها هزار شرکتی است که در دره سیلیکون شبانهروز فعالند به طوریکه تعطیلی و شب در این دره مفهومی همچون روزکاری یافته است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
این منطقه با گرد هم آمدن نوابغ علم و فناوری از دانشکدههای فنی و مهندسی و با دریافت کمکهای مالی از وزارت دفاع آمریکا به کارآمدترین شبکه کارآمد علم و فناوری و تکنولوژی در جهان تبدیل شده و چهل سال است که جاذبههای آن جمع کثیری از دانشمندان و پیشگامان فناوری اطلاعات و تکنولوژیهای نوین ارتباطات را به خود کشانده است و هماکنون ممتازان علمی کشورهای آسیایی، اروپایی، افریقایی، آمریکایی و اقیانوسیه یعنی قارههای جهان در آن دیده میشود. از ایران نیز نزدیک به 100 نفر از دانشمندان و دانشجویان و کارآفرینان حوزه فناوری اطلاعات جذب شرکتهای دره سیلیکون شدهاند که برخی از این ایرانیان با ایدههای درخشان در خلق محصول نهایی این شرکتها پیشگام هستند.
برآورد مجله وال استریت نشان میدهد تاکنون در این دره بیش از پنج هزار ثبت اختراع که اکثر آنها منتج به تولید فناوری و تکنولوژیهای جدید شده است. اقتصاد این منطقه متکی به خلق ایدهها، تبدیل ایدهها به محصول و ثروت و تولید انبوه و کسب درآمدهای بینالمللی بوده و سیستم رشد گردش مالی و ایجاد شرکتهای جدید و سرازیر شدن درآمدهای هنگفت ناشی از این نوآوریها و خلاقیتها علاوه بر نخبتگان علمی و دانشگاهی، بسیاری از سیاستمداران، ثروتمندان و حتی حقوقدانان را به این منطقه کشانده است.
حاکم شدن فرهنگ کار و تلاش و سختکوشی شبانهروزی، زیرساختهای قابل توجه در حوزه فناوری، قوانین راهگشای کالیفرنیا، جمع شدن بخش قابل توجه سرآمدان علم و تکنولوژی و جوانان جویای نام و کار و توجه شرکتهای بزرگ به پژوهش و آیندهنگری و جاذبه خرید سهام شرکتهای مستقر در آن همه و همه، امروزه دره سیلیکون ولی را به قطب اول فناوریهای مدرن روز در حوزههای سختافزار و نرمافزاری تبدیل کرده و فعال بودن بیش از 21 هزار شرکت محلی، ملی، قارهای و بینالمللی، دره سیلیکون را به شهرت جهانی رسانده است.
دره سیلیکون قلب تپنده کار و تلاش و زندگی و تولید علم و تبدیل آن به فناوری با ایدههای نو و خلاق در جهان تبدیل شده و بخش قابل توجهی از فناوریهای روز که زندگی میلیاردها نفر را تحت تأثیر قرار داده در هزاره سوم، عصر دانایی و اطلاعات و فناوری مدیون دهها هزار شرکتی است که در دره سیلیکون شبانهروز فعالند به طوریکه تعطیلی و شب در این دره مفهومی همچون روزکاری یافته است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙*انواع خطاهای ارزیابان* بخش اول
■هر کسی که در مقام و موقعیت ارزیابی قرار می گیرد ممکن است بطور ناخودآگاه مرتکب خطاهایی در فرایند ارزیابی گردد که در نتیجه آن، ارزیابی به انحراف کشیده شده و نتایج کاملا” متفاوتی عاید گردد. این ارزیابی می تواند شامل ارزیابی عملکرد پرسنل، ارزیابی متقاضیان استخدام در سازمان و هر نوع ارزیابی دیگر گردد. در یک ارزیابی، ارزیاب ممکن است کلکسیونی از اشتباهات و خطاها را مرتکب گردد بدون آنکه خود متوجه این اشتباهات باشد.
□موثرترین روش پیشگیری از وقوع خطاهای ارزیابی، اطلاع و آگاهی ارزیاب نسبت به وجود و نحوه وقوع آنهاست. لذا، آموزش ارزیابان به منظور حذف خطاهای ارزیابی و به تبع آن، افزایش دقت و صحت ارزیابی ها امری اجتناب ناپذیر است. در ادامه، برخی از مهمترین این خطاها معرفی شده اند.
*۱-* خطای تشابه:
وجود مشابهت هایی بین ارزیاب و ارزیابی شونده سبب شکل گیری این خطا می گردد. مثلا” حین ارزیابی مشخص می شود که ارزیاب و ارزیابی شونده در یک دانشگاه تحصیل کرده اند یا متعلق به یک شهر می باشند یا سر موضوعی اتفاق نظر دارند و …. کشف این نقاط اشتراک می تواند سبب سهل گیری ارزیاب نسبت به ارزیابی شونده شود و نتیجه ارزیابی را غیرواقعی نماید.
*۲-* خطای تفاوت:
برعکس خطای تشابه است و هنگامی رخ می دهد که وجود تفاوت هایی بین ارزیاب و ارزیابی شونده(اعم از اختلاف نظر روی یک موضوع یا هر نوع تفاوت دیگر) در فرایند ارزیابی آشکار گردد. نتیجه آن می تواند اعمال سخت گیری فراتر از حد معمول از سوی ارزیاب نسبت به ارزیابی شونده باشد.
*۳-* خطای سهل گیری:
وقتی رخ می دهد که ارزیاب همه یا اکثر ارزیابی شوندگان را خوب و بالاتر از میانگین ارزیابی می کند؛ دقیقا” مثل معلمی که همیشه به دانش آموزان خود، فارغ از توان علمی ایشان، نمره بالا می دهد تا همه را راضی و خشنود نگه دارد. تلاش در جهت راضی نگه داشتن همگان و خود را انسانی خوب جلوه دادن از جمله دام های فراروی ارزیاب در اینجاست.
*۴-* خطای سخت گیری:
عکس خطای سهل گیری است. در این حالت ارزیاب به اصطلاح همه را از دم تیغ می گذراند.
*۵-* خطای گرایش به حد وسط.:
در این حالت، ارزیاب همیشه به همه یا اکثر ارزیابی شوندگان نمره متوسط می دهد؛ نه خیلی بالا نه خیلی پایین. در واقع در این حالت، ارزیاب درگیر خطای محافظه کاری است.
*۶-* خطای هاله ایی:
وقتی وجود یک ویژگی برجسته در ارزیابی شونده، تمام توجه ارزیاب را به خود جلب نموده و اجازه نمی دهد ارزیاب سایر ویژگی های فرد را ببیند و مورد ارزیابی قرار دهد این خطا بوقوع پیوسته است.
*۷-* خطای اولین برخورد:
وقتی ارزیاب تحت تاثیر و مجذوب اولین اقدامات، رفتارها و گفتارهای فرد ارزیابی شونده می شود این خطا رخ می دهد. بعنوان مثال، در جلسه مصاحبه استخدامی، ارزیاب تحت تاثیر سلام و احوال پرسی گرم داوطلب استخدام در سازمان قرار می گیرد و بلافاصله به این نتیجه می رسد که این فرد، مناسب استخدام در سازمان است. در واقع، در این حالت ارزیاب تصمیم نهایی خود را بر اساس آنچه که در کل فرایند مصاحبه اتفاق می افتد اتخاذ نمی کند بلکه بر اساس کیفیت دقایق اولیه برخورد و آشنایی، تصمیم خود را می گیرد. بطور خلاصه، در این خطا اولین ذهنیت ارزیاب از ارزیابی شونده تعیین کننده تصمیم نهایی است.
*۸-* خطای آخرین برخورد:
این خطا، عکس خطای اولین برخورد است. در این حالت، ارزیاب تحت تاثیر آخرین رفتارها، گفتارها و عملکرد فرد قرار می گیرد و بر آن اساس، تصمیم نهایی را اتخاذ می کند. بعنوان مثال، کارمندی که در طول دوره ارزیابی، عملکرد مناسب و قابل قبولی نداشته است در آخرین روزهای منتهی به روز ارزیابی، ارتباط خود را با مافوق بیشتر می کند، تلاش بیشتری از خود به نمایش می گذارد و …. و بدین ترتیب، سبب می شود مافوق هنگام تکمیل فرم ارزیابی عملکرد، مرتکب خطای آخرین برخورد شده و نمره خوبی را به وی اختصاص دهد؛ مگر آنکه مافوق از قبل، نسبت به این خطا آگاهی و اطلاع لازم را داشته باشد/ ادامه دارد ....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
■هر کسی که در مقام و موقعیت ارزیابی قرار می گیرد ممکن است بطور ناخودآگاه مرتکب خطاهایی در فرایند ارزیابی گردد که در نتیجه آن، ارزیابی به انحراف کشیده شده و نتایج کاملا” متفاوتی عاید گردد. این ارزیابی می تواند شامل ارزیابی عملکرد پرسنل، ارزیابی متقاضیان استخدام در سازمان و هر نوع ارزیابی دیگر گردد. در یک ارزیابی، ارزیاب ممکن است کلکسیونی از اشتباهات و خطاها را مرتکب گردد بدون آنکه خود متوجه این اشتباهات باشد.
□موثرترین روش پیشگیری از وقوع خطاهای ارزیابی، اطلاع و آگاهی ارزیاب نسبت به وجود و نحوه وقوع آنهاست. لذا، آموزش ارزیابان به منظور حذف خطاهای ارزیابی و به تبع آن، افزایش دقت و صحت ارزیابی ها امری اجتناب ناپذیر است. در ادامه، برخی از مهمترین این خطاها معرفی شده اند.
*۱-* خطای تشابه:
وجود مشابهت هایی بین ارزیاب و ارزیابی شونده سبب شکل گیری این خطا می گردد. مثلا” حین ارزیابی مشخص می شود که ارزیاب و ارزیابی شونده در یک دانشگاه تحصیل کرده اند یا متعلق به یک شهر می باشند یا سر موضوعی اتفاق نظر دارند و …. کشف این نقاط اشتراک می تواند سبب سهل گیری ارزیاب نسبت به ارزیابی شونده شود و نتیجه ارزیابی را غیرواقعی نماید.
*۲-* خطای تفاوت:
برعکس خطای تشابه است و هنگامی رخ می دهد که وجود تفاوت هایی بین ارزیاب و ارزیابی شونده(اعم از اختلاف نظر روی یک موضوع یا هر نوع تفاوت دیگر) در فرایند ارزیابی آشکار گردد. نتیجه آن می تواند اعمال سخت گیری فراتر از حد معمول از سوی ارزیاب نسبت به ارزیابی شونده باشد.
*۳-* خطای سهل گیری:
وقتی رخ می دهد که ارزیاب همه یا اکثر ارزیابی شوندگان را خوب و بالاتر از میانگین ارزیابی می کند؛ دقیقا” مثل معلمی که همیشه به دانش آموزان خود، فارغ از توان علمی ایشان، نمره بالا می دهد تا همه را راضی و خشنود نگه دارد. تلاش در جهت راضی نگه داشتن همگان و خود را انسانی خوب جلوه دادن از جمله دام های فراروی ارزیاب در اینجاست.
*۴-* خطای سخت گیری:
عکس خطای سهل گیری است. در این حالت ارزیاب به اصطلاح همه را از دم تیغ می گذراند.
*۵-* خطای گرایش به حد وسط.:
در این حالت، ارزیاب همیشه به همه یا اکثر ارزیابی شوندگان نمره متوسط می دهد؛ نه خیلی بالا نه خیلی پایین. در واقع در این حالت، ارزیاب درگیر خطای محافظه کاری است.
*۶-* خطای هاله ایی:
وقتی وجود یک ویژگی برجسته در ارزیابی شونده، تمام توجه ارزیاب را به خود جلب نموده و اجازه نمی دهد ارزیاب سایر ویژگی های فرد را ببیند و مورد ارزیابی قرار دهد این خطا بوقوع پیوسته است.
*۷-* خطای اولین برخورد:
وقتی ارزیاب تحت تاثیر و مجذوب اولین اقدامات، رفتارها و گفتارهای فرد ارزیابی شونده می شود این خطا رخ می دهد. بعنوان مثال، در جلسه مصاحبه استخدامی، ارزیاب تحت تاثیر سلام و احوال پرسی گرم داوطلب استخدام در سازمان قرار می گیرد و بلافاصله به این نتیجه می رسد که این فرد، مناسب استخدام در سازمان است. در واقع، در این حالت ارزیاب تصمیم نهایی خود را بر اساس آنچه که در کل فرایند مصاحبه اتفاق می افتد اتخاذ نمی کند بلکه بر اساس کیفیت دقایق اولیه برخورد و آشنایی، تصمیم خود را می گیرد. بطور خلاصه، در این خطا اولین ذهنیت ارزیاب از ارزیابی شونده تعیین کننده تصمیم نهایی است.
*۸-* خطای آخرین برخورد:
این خطا، عکس خطای اولین برخورد است. در این حالت، ارزیاب تحت تاثیر آخرین رفتارها، گفتارها و عملکرد فرد قرار می گیرد و بر آن اساس، تصمیم نهایی را اتخاذ می کند. بعنوان مثال، کارمندی که در طول دوره ارزیابی، عملکرد مناسب و قابل قبولی نداشته است در آخرین روزهای منتهی به روز ارزیابی، ارتباط خود را با مافوق بیشتر می کند، تلاش بیشتری از خود به نمایش می گذارد و …. و بدین ترتیب، سبب می شود مافوق هنگام تکمیل فرم ارزیابی عملکرد، مرتکب خطای آخرین برخورد شده و نمره خوبی را به وی اختصاص دهد؛ مگر آنکه مافوق از قبل، نسبت به این خطا آگاهی و اطلاع لازم را داشته باشد/ ادامه دارد ....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙*انواع خطاهای ارزیابان* بخش دوم
*۹-* خطای مقایسه:
یکی از رایج ترین خطاها در ارزیابی خطای مقایسه است. در این حالت، ارزیاب به جای آنکه هر فرد را بر اساس معیارهای مشخص مورد ارزیابی قرار دهد افراد را با یکدیگر یا نفر قبلی مقایسه می نماید. بدین ترتیب، ارزیابی جنبه شانس و اقبال به خود می گیرد و از مسیر اصلی خود منحرف می گردد. فرض کنید نفر اولی که مورد ارزیابی قرار می گیرد فردی ضعیف باشد و نفر دوم، فردی متوسط. اگر ارزیاب نفر دوم را با نفر اول مقایسه کند طبعا” نفر دوم را فردی خوب قلمداد خواهد کرد. اما اگر، فرد اول فردی خوب باشد و فرد دوم، فردی متوسط؛ در این حالت ارزیاب نفر دوم را فردی ضعیف قلمداد می نماید چراکه فرد متوسط را با فرد خوب مورد مقایسه قرار داده است.ارتکاب خطای مقایسه از سوی ارزیابان سبب می شود که نمره شما در ارزیابی عملکرد، مصاحبه های استخدامی و … شدیدا” متکی به وضعیت نفر قبل باشد و اینجاست که شانس و قبال رخ می نمایاند. ارتکاب خطای مقایسه از سوی ارزیابان سبب می شود که نمره شما در ارزیابی عملکرد، مصاحبه های استخدامی و … شدیدا” متکی به وضعیت نفر قبل باشد و اینجاست که شانس و قبال رخ می نمایاند
*۱۰-* خطای تعهد به تصمیم گذشته:
گاه ارزیاب در گذشته حرفی نسبت به فرد ارزیابی شونده زده است. مثلا” گفته است که این فرد مناسب پست های مدیریتی و سرپرستی نیست. بعد از آن تاریخ هر موقع صحبت انتصاب این فرد پیش آمده است ارزیاب سعی کرده است به انحاء مختلف و با ارائه دلایل و شواهد درست یا اغراق آمیز، ثابت کند که حرف قبلی او همچنان درست و پابرجاست و حق با اوست. در این خطا، ارزیاب نهایت تلاش خود را جهت اثبات درستی تصمیمات گذشته خود بعمل می آورد و نسبت به آنها تعصب خاصی از خود نشان می دهد.
*۱۱-* خطای تاثیر گذشته(تاثیر اضافی):
در این خطا که معمولا” در ارزیابی عملکرد رخ می دهد ارزیاب در ارزیابی عملکرد فعلی، تحت تاثیر عملکرد خوب یا بد گذشته فرد قرار می گیرد، لذا نمی تواند تصمیم درستی اتخاذ کند. فرض کنید کارمندی در گذشته عملکرد مناسبی نداشته است اما عملکرد وی بعدا” بهبود یافته و بهتر شده است. ارزیاب هنگام ارزیابی عملکرد بهبود یافته فعلی به عملکرد ضعیف فرد در گذشته نگاه کرده و نمی تواند عملکرد خوب فعلی را هضم کند و بپذیرد و با شک و تردید بدان می نگرد. لذا، همچنان عملکرد فرد را ضعیف ارزیابی می نماید. عکس این ماجرا نیز صحیح است. یعنی عملکرد ضعیف فعلی کارمندی که در ادوار گذشته، عملکرد خوبی داشته است به سختی از سوی ارزیاب(ارزیابی که تحت تاثیر خطای تاثیر گذشته می باشد.) پذیرفته می شود.
*۱۲-* خطای بی خبری:
در این خطا نیز که معمولا” در ارزیابی عملکرد کارکنان بوقوع می پیوندد عدم دریافت گله و شکایت از ارزیابی شونده به معنای خوب بودن او قلمداد می گردد. بی خبری، خوش خبری است…
*۱۳-* خطای کلیشه:
این خطا که بنام های خطای تفکر قالبی و خطای تعمیم نیز شناخته می شود وقتی رخ می دهد که ارزیاب، فرد ارزیابی شونده را بر اساس گروهی که بدان تعلق دارد مورد ارزیابی قرار می دهد. مثلا” وقتی اظهار می کنیم فارغ التحصیلان دانشگاه تهران همگی افراد توانمندی هستند دچار خطای کلیشه شده ایم. مثال های زیر همگی نمونه هایی از این خطا هستند: عملکرد کارمندان زن از کارمندان مرد بهتر است؛ تعهد سازمانی کارمندان قدیمی از کارمندان جدید بیشتر است؛ پرسنل واحد فنی از پرسنل واحد اداری خلاق ترند و …
*۱۴-* خطای تفاوت برداشت از شاخص ها و استانداردها:
این خطا وقتی رخ می دهد که قرار است ارزیابی توسط تیمی از ارزیابان انجام شود. در ارزیابی تیمی ممکن است هر یک از ارزیابان تفسیر و تحلیل متفاوتی نسبت به هر یک از شاخص ها و مقیاس های اندازه گیری داشته باشند. مثلا”، ممکن است “خوب” یا “عالی” در نظر هر یک از ارزیابان معنا و مفهوم خاصی داشته باشد. لذا، فردی را که یک ارزیاب “عالی” می پندارد، ممکن است ارزیاب دیگر او را “خوب” قلمداد نماید و …. این تفاوت دیدگاه، جمع بندی نظرات و نتیجه گیری نهایی را دشوار می سازد./ ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
*۹-* خطای مقایسه:
یکی از رایج ترین خطاها در ارزیابی خطای مقایسه است. در این حالت، ارزیاب به جای آنکه هر فرد را بر اساس معیارهای مشخص مورد ارزیابی قرار دهد افراد را با یکدیگر یا نفر قبلی مقایسه می نماید. بدین ترتیب، ارزیابی جنبه شانس و اقبال به خود می گیرد و از مسیر اصلی خود منحرف می گردد. فرض کنید نفر اولی که مورد ارزیابی قرار می گیرد فردی ضعیف باشد و نفر دوم، فردی متوسط. اگر ارزیاب نفر دوم را با نفر اول مقایسه کند طبعا” نفر دوم را فردی خوب قلمداد خواهد کرد. اما اگر، فرد اول فردی خوب باشد و فرد دوم، فردی متوسط؛ در این حالت ارزیاب نفر دوم را فردی ضعیف قلمداد می نماید چراکه فرد متوسط را با فرد خوب مورد مقایسه قرار داده است.ارتکاب خطای مقایسه از سوی ارزیابان سبب می شود که نمره شما در ارزیابی عملکرد، مصاحبه های استخدامی و … شدیدا” متکی به وضعیت نفر قبل باشد و اینجاست که شانس و قبال رخ می نمایاند. ارتکاب خطای مقایسه از سوی ارزیابان سبب می شود که نمره شما در ارزیابی عملکرد، مصاحبه های استخدامی و … شدیدا” متکی به وضعیت نفر قبل باشد و اینجاست که شانس و قبال رخ می نمایاند
*۱۰-* خطای تعهد به تصمیم گذشته:
گاه ارزیاب در گذشته حرفی نسبت به فرد ارزیابی شونده زده است. مثلا” گفته است که این فرد مناسب پست های مدیریتی و سرپرستی نیست. بعد از آن تاریخ هر موقع صحبت انتصاب این فرد پیش آمده است ارزیاب سعی کرده است به انحاء مختلف و با ارائه دلایل و شواهد درست یا اغراق آمیز، ثابت کند که حرف قبلی او همچنان درست و پابرجاست و حق با اوست. در این خطا، ارزیاب نهایت تلاش خود را جهت اثبات درستی تصمیمات گذشته خود بعمل می آورد و نسبت به آنها تعصب خاصی از خود نشان می دهد.
*۱۱-* خطای تاثیر گذشته(تاثیر اضافی):
در این خطا که معمولا” در ارزیابی عملکرد رخ می دهد ارزیاب در ارزیابی عملکرد فعلی، تحت تاثیر عملکرد خوب یا بد گذشته فرد قرار می گیرد، لذا نمی تواند تصمیم درستی اتخاذ کند. فرض کنید کارمندی در گذشته عملکرد مناسبی نداشته است اما عملکرد وی بعدا” بهبود یافته و بهتر شده است. ارزیاب هنگام ارزیابی عملکرد بهبود یافته فعلی به عملکرد ضعیف فرد در گذشته نگاه کرده و نمی تواند عملکرد خوب فعلی را هضم کند و بپذیرد و با شک و تردید بدان می نگرد. لذا، همچنان عملکرد فرد را ضعیف ارزیابی می نماید. عکس این ماجرا نیز صحیح است. یعنی عملکرد ضعیف فعلی کارمندی که در ادوار گذشته، عملکرد خوبی داشته است به سختی از سوی ارزیاب(ارزیابی که تحت تاثیر خطای تاثیر گذشته می باشد.) پذیرفته می شود.
*۱۲-* خطای بی خبری:
در این خطا نیز که معمولا” در ارزیابی عملکرد کارکنان بوقوع می پیوندد عدم دریافت گله و شکایت از ارزیابی شونده به معنای خوب بودن او قلمداد می گردد. بی خبری، خوش خبری است…
*۱۳-* خطای کلیشه:
این خطا که بنام های خطای تفکر قالبی و خطای تعمیم نیز شناخته می شود وقتی رخ می دهد که ارزیاب، فرد ارزیابی شونده را بر اساس گروهی که بدان تعلق دارد مورد ارزیابی قرار می دهد. مثلا” وقتی اظهار می کنیم فارغ التحصیلان دانشگاه تهران همگی افراد توانمندی هستند دچار خطای کلیشه شده ایم. مثال های زیر همگی نمونه هایی از این خطا هستند: عملکرد کارمندان زن از کارمندان مرد بهتر است؛ تعهد سازمانی کارمندان قدیمی از کارمندان جدید بیشتر است؛ پرسنل واحد فنی از پرسنل واحد اداری خلاق ترند و …
*۱۴-* خطای تفاوت برداشت از شاخص ها و استانداردها:
این خطا وقتی رخ می دهد که قرار است ارزیابی توسط تیمی از ارزیابان انجام شود. در ارزیابی تیمی ممکن است هر یک از ارزیابان تفسیر و تحلیل متفاوتی نسبت به هر یک از شاخص ها و مقیاس های اندازه گیری داشته باشند. مثلا”، ممکن است “خوب” یا “عالی” در نظر هر یک از ارزیابان معنا و مفهوم خاصی داشته باشد. لذا، فردی را که یک ارزیاب “عالی” می پندارد، ممکن است ارزیاب دیگر او را “خوب” قلمداد نماید و …. این تفاوت دیدگاه، جمع بندی نظرات و نتیجه گیری نهایی را دشوار می سازد./ ادامه دارد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙*انواع خطاهای ارزیابان* بخش سوم
*۱۵-* خطای ترتیب:
گاه ارزیابان و مصاحبه گران، وقت بیشتری را برای ارزیابی نفرات اولیه اختصاص می دهند اما بتدریج و با فائق آمدن خستگی بر آنان، مدت زمان اختصاص یافته به نفرات بعدی کاهش یافته و از دقت و جامعیت ارزیابی کاسته می شود
۱۶-* خطای خودارزیابی:
در این خطا، ارزیاب، فرد ارزیابی شونده را از منظر میزان مشابهت با خود مورد ارزیابی قرار می دهد. در واقع، ارزیاب ویژگی های خود را ملاک و معیار قرار داده و ارزیابی شونده را از لحاظ میزان نزدیکی به این ویژگی ها ارزیابی می نماید.
*۱۷-* خطای کل نگری:
در این خطا، ارزیاب به جای آنکه فرد را در تک تک معیارها و شاخص ها بطور جداگانه مورد ارزیابی قرار دهد سعی می کند بدون ورود به جزئیات، من حیث المجموع و بصورت کلی، نمره ای به ارزیابی شونده تخصیص دهد. مثل معلمی که بجای تصحیح یکایک سئوالات امتحانی و لحاظ نمره هر سئوال بطور مجزا، یک نمره کلی به ورقه امتحانی دانش آموز اختصاص می دهد.
*۱۸-* خطای فرافکنی:
وقتی ارزیاب دلایل عملکرد، رفتارها و اظهارنظرهای فرد ارزیابی شونده را به عوامل بیرونی نسبت می دهد، عملکرد و رفتار او را توجیه و وی را تبرئه می کند این خطا بوقوع پیوسته است. وجود پیوندهای دوستی، روابط خانوادگی و … بین ارزیاب و ارزیابی شونده یکی از دلایل اصلی فرافکنی است که با هدف دفاع از ارزیابی شونده صورت می گیرد.
*۱۹-* خطای تاثیر مافوق:
این خطا زمانی رخ می دهد که یک مقام بالاتر، جزء تیم ارزیابی است و در جلسه ارزیابی حضور دارد. در این حالت گاه ممکن است سایر ارزیابان تحت تاثیر نظر مافوق قرار گرفته، از اعلام نظرات واقعی خود درخصوص فرد ارزیابی شونده امتناع نمایند و همان نظر مافوق را تایید و تکرار کنند..
*۲۰-* خطای تعصب:
وقتی ارزیاب علایق شخصی، اولویت ها و تعصبات خود را وارد فرایند ارزیابی کرده و آنها را به جای شاخصها و معیارهای ارزیابی می نشاند این خطا بوقوع می پیوندد.🖊️دکتر مهدی صانعی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
*۱۵-* خطای ترتیب:
گاه ارزیابان و مصاحبه گران، وقت بیشتری را برای ارزیابی نفرات اولیه اختصاص می دهند اما بتدریج و با فائق آمدن خستگی بر آنان، مدت زمان اختصاص یافته به نفرات بعدی کاهش یافته و از دقت و جامعیت ارزیابی کاسته می شود
۱۶-* خطای خودارزیابی:
در این خطا، ارزیاب، فرد ارزیابی شونده را از منظر میزان مشابهت با خود مورد ارزیابی قرار می دهد. در واقع، ارزیاب ویژگی های خود را ملاک و معیار قرار داده و ارزیابی شونده را از لحاظ میزان نزدیکی به این ویژگی ها ارزیابی می نماید.
*۱۷-* خطای کل نگری:
در این خطا، ارزیاب به جای آنکه فرد را در تک تک معیارها و شاخص ها بطور جداگانه مورد ارزیابی قرار دهد سعی می کند بدون ورود به جزئیات، من حیث المجموع و بصورت کلی، نمره ای به ارزیابی شونده تخصیص دهد. مثل معلمی که بجای تصحیح یکایک سئوالات امتحانی و لحاظ نمره هر سئوال بطور مجزا، یک نمره کلی به ورقه امتحانی دانش آموز اختصاص می دهد.
*۱۸-* خطای فرافکنی:
وقتی ارزیاب دلایل عملکرد، رفتارها و اظهارنظرهای فرد ارزیابی شونده را به عوامل بیرونی نسبت می دهد، عملکرد و رفتار او را توجیه و وی را تبرئه می کند این خطا بوقوع پیوسته است. وجود پیوندهای دوستی، روابط خانوادگی و … بین ارزیاب و ارزیابی شونده یکی از دلایل اصلی فرافکنی است که با هدف دفاع از ارزیابی شونده صورت می گیرد.
*۱۹-* خطای تاثیر مافوق:
این خطا زمانی رخ می دهد که یک مقام بالاتر، جزء تیم ارزیابی است و در جلسه ارزیابی حضور دارد. در این حالت گاه ممکن است سایر ارزیابان تحت تاثیر نظر مافوق قرار گرفته، از اعلام نظرات واقعی خود درخصوص فرد ارزیابی شونده امتناع نمایند و همان نظر مافوق را تایید و تکرار کنند..
*۲۰-* خطای تعصب:
وقتی ارزیاب علایق شخصی، اولویت ها و تعصبات خود را وارد فرایند ارزیابی کرده و آنها را به جای شاخصها و معیارهای ارزیابی می نشاند این خطا بوقوع می پیوندد.🖊️دکتر مهدی صانعی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸*ایران معاصر: اکنون بر لبۀ تیغ*
✍ محمد فاضلی (دکترای جامعهشناسی و پژوهشگر اجتماعی
من در آخرین کتابم عنوان «ایران بر لبۀ تیغ» را برگزیدهام. تلخ و بدبینانه است اما ترکیب و همآیندی مسألههایی عظیم از محیط زیست گرفته تا سیاست خارجی، نابرابری تا عقبماندگیِ نسبیِ فنآوری، زوال سرمایۀ اجتماعی تا اندک بودن ظرفیّت حکومت، متقاعدم میکند که ایران را بر لبة تیغ ببینم. رفتن بر لبۀ تیغ محصول و شاید مهمترین ویژگی جامعۀ ایران معاصر است: عدم توازن بین قدرت حکومت (نه ظرفیّت حکومت) و قدرت جامعه. حکومت در یک قرن گذشته قادر بوده است بدون در نظر گرفتن خواست مردم، ارادۀ خود را تحمیل کند. این قدرت هم از جنس قدرت زیرساختیِ مدّ نظرِ مایکل مان یا ظرفیّت حکومت برای عمل سازنده و منتهی به توسعۀ پایدار نبوده و بیشتر خصیصۀ قدرت سرکوب داشته است. حکومت در این یک قرن منویّات خود را – خواه ساخت پروژههای عمرانی، تخریب محیط زیست، محدود کردن رسانه، آرزوها در سیاست خارجی یا تحدید گروههای اجتماعی – پیش برده و عقلانیّت ناشی از توازن بین قدرت حکومت، علائق جامعۀ مدنی و ملاحظات بازار ظهور نکرده است.
مهمترین تغییرات مثبتِ بروز کرده ناشی از کارکرد قصدنشده، توسعۀ آموزشی، رسانهها و اینترنت، تحوّلات در کمیّت و کیفیت نیروی انسانی و بالاخص زنان، و هزینه شدن منابع نفتی برای شکلگیری طبقۀ متوسّط بوده است. تغییرات منفی هم به همان اندازه شدید بودهاند؛ از جمله تخریب گستردۀ محیط زیست، پیدایش جامعهای کماعتماد و دارای سرمایة اجتماعی نازل، و قرار گرفتن در تلهای از تحریمها و جایگاه جهانی ناسازگار و مانع برای توسعه، تغییراتی هستند که بهتدریج رخ دادهاند.
معضل این است که حکومت با همان رویۀ یک قرن گذشته به دنبال محدود کردن تغییرات اجتماعی مثبت است و عوامل بینالمللی نظیر تشدید تحریمها هم با تأثیر منفی بر طبقۀ متوسط یا محیط زیست، همگرایی خطرناکی به سمت آیندههای ناخرسندکننده خلق کردهاند. درهمتنیدگی اقتصاد و جامعه در شرایطی که در یکونیم دهۀ پایانی قرن، زوال اقتصادی ناشی از تشدید تحریمها و ناکارآمدی داخلی باعث تشدید فرار سرمایه، منفی شدن نرخ تشکیل سرمایۀ ثابت و قریب یک دهه رشد اقتصادی منفی شدهاند، تضعیف همبستگی اجتماعی بر اثر زوال اقتصادی را شدّت بخشیده است. بیشتر شدن آسیبهای اجتماعی، فزونی گرفتن حاشیهنشینی، سقوط از طبقۀ متوسط به طبقات پایینتر و افزایش نرخ فقر همگی تهدیدکنندههای جدّی همبستگی اجتماعی هستند.
اینها همه در شرایطی رخ میدهند که افزایش جمعیّت و قرار گرفتن در معرض دنیای جدید به شیوههای گوناگون، تکثّر جامعۀ ایرانی را افزایش داده است. جامعهای که متکثّر میشود، به چسب همبستگی اجتماعی فراگیرتر و ارگانیکتری نیاز دارد. متأسفانه روندهای موجود، و در صدر آنها ظرفیّت حکومت، ناکافی برای برآوردن نیازهای این جامعۀ متکثر، به زیان تقویت همبستگی اجتماعی عمل میکنند.
نیروی امیدآفرین در چنین جامعهای، افزایش آگاهی عمومی، تشدید فشار مطالبهگری مردم و بالاخص گروههای آگاه برای تغییر سیاستها، تلاش نخبگانی برای صورتبندی نظری این وضعیت به منظور شناسایی راههای برونرفت، بروز نخبگان اصلاحگرِ واقعاً متحولشده و سرخورده از روندهای گذشته در درون حاکمیّت به علاوه رخدادهای تاریخی نامقَدَّر و پیشبینینشده است که بتوانند توازن جامعه، بازار و سیاست را به نفع عقلانیّت بلندمدتنگر تقویت کنند.
مصاحبهکننده همکار: خانم الناز شیری
مدیر بخش اقتراح: آقای حسین نورینیا
✍ محمد فاضلی (دکترای جامعهشناسی و پژوهشگر اجتماعی
من در آخرین کتابم عنوان «ایران بر لبۀ تیغ» را برگزیدهام. تلخ و بدبینانه است اما ترکیب و همآیندی مسألههایی عظیم از محیط زیست گرفته تا سیاست خارجی، نابرابری تا عقبماندگیِ نسبیِ فنآوری، زوال سرمایۀ اجتماعی تا اندک بودن ظرفیّت حکومت، متقاعدم میکند که ایران را بر لبة تیغ ببینم. رفتن بر لبۀ تیغ محصول و شاید مهمترین ویژگی جامعۀ ایران معاصر است: عدم توازن بین قدرت حکومت (نه ظرفیّت حکومت) و قدرت جامعه. حکومت در یک قرن گذشته قادر بوده است بدون در نظر گرفتن خواست مردم، ارادۀ خود را تحمیل کند. این قدرت هم از جنس قدرت زیرساختیِ مدّ نظرِ مایکل مان یا ظرفیّت حکومت برای عمل سازنده و منتهی به توسعۀ پایدار نبوده و بیشتر خصیصۀ قدرت سرکوب داشته است. حکومت در این یک قرن منویّات خود را – خواه ساخت پروژههای عمرانی، تخریب محیط زیست، محدود کردن رسانه، آرزوها در سیاست خارجی یا تحدید گروههای اجتماعی – پیش برده و عقلانیّت ناشی از توازن بین قدرت حکومت، علائق جامعۀ مدنی و ملاحظات بازار ظهور نکرده است.
مهمترین تغییرات مثبتِ بروز کرده ناشی از کارکرد قصدنشده، توسعۀ آموزشی، رسانهها و اینترنت، تحوّلات در کمیّت و کیفیت نیروی انسانی و بالاخص زنان، و هزینه شدن منابع نفتی برای شکلگیری طبقۀ متوسّط بوده است. تغییرات منفی هم به همان اندازه شدید بودهاند؛ از جمله تخریب گستردۀ محیط زیست، پیدایش جامعهای کماعتماد و دارای سرمایة اجتماعی نازل، و قرار گرفتن در تلهای از تحریمها و جایگاه جهانی ناسازگار و مانع برای توسعه، تغییراتی هستند که بهتدریج رخ دادهاند.
معضل این است که حکومت با همان رویۀ یک قرن گذشته به دنبال محدود کردن تغییرات اجتماعی مثبت است و عوامل بینالمللی نظیر تشدید تحریمها هم با تأثیر منفی بر طبقۀ متوسط یا محیط زیست، همگرایی خطرناکی به سمت آیندههای ناخرسندکننده خلق کردهاند. درهمتنیدگی اقتصاد و جامعه در شرایطی که در یکونیم دهۀ پایانی قرن، زوال اقتصادی ناشی از تشدید تحریمها و ناکارآمدی داخلی باعث تشدید فرار سرمایه، منفی شدن نرخ تشکیل سرمایۀ ثابت و قریب یک دهه رشد اقتصادی منفی شدهاند، تضعیف همبستگی اجتماعی بر اثر زوال اقتصادی را شدّت بخشیده است. بیشتر شدن آسیبهای اجتماعی، فزونی گرفتن حاشیهنشینی، سقوط از طبقۀ متوسط به طبقات پایینتر و افزایش نرخ فقر همگی تهدیدکنندههای جدّی همبستگی اجتماعی هستند.
اینها همه در شرایطی رخ میدهند که افزایش جمعیّت و قرار گرفتن در معرض دنیای جدید به شیوههای گوناگون، تکثّر جامعۀ ایرانی را افزایش داده است. جامعهای که متکثّر میشود، به چسب همبستگی اجتماعی فراگیرتر و ارگانیکتری نیاز دارد. متأسفانه روندهای موجود، و در صدر آنها ظرفیّت حکومت، ناکافی برای برآوردن نیازهای این جامعۀ متکثر، به زیان تقویت همبستگی اجتماعی عمل میکنند.
نیروی امیدآفرین در چنین جامعهای، افزایش آگاهی عمومی، تشدید فشار مطالبهگری مردم و بالاخص گروههای آگاه برای تغییر سیاستها، تلاش نخبگانی برای صورتبندی نظری این وضعیت به منظور شناسایی راههای برونرفت، بروز نخبگان اصلاحگرِ واقعاً متحولشده و سرخورده از روندهای گذشته در درون حاکمیّت به علاوه رخدادهای تاریخی نامقَدَّر و پیشبینینشده است که بتوانند توازن جامعه، بازار و سیاست را به نفع عقلانیّت بلندمدتنگر تقویت کنند.
مصاحبهکننده همکار: خانم الناز شیری
مدیر بخش اقتراح: آقای حسین نورینیا
Forwarded from ربات دانلود از یوتیوب
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا ایران دچار انباشت بحران ها است؟ دکتر محسن رنانی
🔴آشنایی تفکر خطی و غیرخطی
همه از فرآیندهای مختلفی استفاده میکنند تا به آنها در حل مشکلات، تصمیمگیری و راهحلهای مختلف کمک کند. دو روش معمول برای حل مسئله تفکر خطی و غیرخطی است.
متفکران خطی پیشرفت قدم به قدم را دنبال میکنند که آنها را به سمت راهحل سوق میدهد. متفکران غیرخطی خارج از خطوط فکر میکنند و بعضی اوقات برای حل مشکلات از روشهای غیرمستقیم استفاده میکنند.
✅تفکر خطی: «روشی است که در آن تفکرات در اولویت موضوع قرار میگیرند و به صورت جداگانه در مورد شایستگیها و ناهنجاریهای آنها بحث میشود. این امر فرد را قادر میسازد تا تصمیم درستی بگیرد.»
✅به عبارتی دیگر: «به فرآیندی از تفکر که به دنبال پیشرفت مرحله به مرحله است و در آن باید پاسخی به یک مرحله، قبل از اینکه قدم دیگری برداشته شود داده شود، تفکر خطی گفته میشود. در این تفکر کارها در یک خط مستقیم و به صورت خطی انجام میپذیرند.»
🔷تفکر غیرخطی میتواند مواردی را که دارای چندین نقطه شروع و مراحل مختلف است را در بر گیرد. این نوع تفکر یک مسیر مستقیم را دنبال نمیکند و کاملاً به صورت غیرخطی است. تفکر خطی و غیرخطی برای تکمیل موفقیتآمیز کارها و اهداف، چه شخصی و چه تجاری کاربردی هستند.
✔️فرض ضمنی در مراجعه به شخصی با عنوان تفکر خطی، این است که فرآیند این نوع تفکر به راحتی قابل درک است و نتیجهگیری منطقی به نظر میرسد. در مقابل، یک متفکر غیرخطی تمایل به ایجاد هزاران افکار غیرمرتبط دارد که به نوعی با یکدیگر در ارتباط هستند.
✔️خصوصیات کلیشهای اغلب دانشمندان، حسابداران و انواع تحلیلگران اقتصادی را به عنوان متفکران خطی برچسب میزنند، در حالی که هنرمندان، طراحان و افراد خلاق دارای تفکرخلاق، متفکران غیر خطی هستند. پرسش اساسی در این است: «آیا تفکر خطی و غیرخطی با یکدیگر همزیستی دارند، مهمتر از همه، آیا آنها میتوانند به طور مؤثر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند؟
⭕️مزایای تفکر خطی
متفکران خطی اغلب بسیار منطقی هستند. کسانی که تفکر خطی و جهان خطی را ترجیح میدهند اطلاعاتی را که در گذشته برای حل مشکلات فعلی دارند مفید ذکر میکنند. متفکران خطی عملگرا هستند و اغلب در زمینههای ریاضیات، حسابداری و سایر زمینههای فنی برتری دارند.
🔅یک متفکر خطی آدمی قابل پیش بینی است و این باعث میشود او در مشاغلی که شامل فرآیندهایی هستند که به طور مرتب تکرار میشوند، برتری داشته باشند. شما قادر خواهید بود روی یک متفکر خطی حساب کنید تا کار خود را هنگامی که قرار است به ثمر برسد انجام دهید. مهارت در فرآیند تفکر خطی نیز در انجام تحقیقات علمی که در آن عینیت ضروری است مهم میباشد.
⭕️معایب تفکر خطی
یک نقطه ضعف عمده تفکر خطی این است که فرآیند این تفکر همیشه متغیرهای جدید را در یک موقعیت حساب نمیکند. تفکر خطی میتواند یک ضرر در دنیای تجارت خصوصاً در هنگام استخدام باشد.
به عنوان مثال، یک مدیر استخدام ممکن است راحتر کسی را استخدام کند که سالها در این صنعت بوده و بیش از کسی باشد که در صنعت دیگری تجربه داشته باشد. متفکر خطی فرض میکند که کاندید باتجربه بهترین انتخاب خواهد بود، بدون اینکه متوقف شود، فکر نمیکند کاندیدای دوم با تجربه کمتر، قادر به ارائه ایدههای نو و ابتکاری است.
💯تفکر خطی همچنین در مورد گروههای بزرگ میتواند مشکل ساز باشد، زیرا افراد در گروهها رأی میدهند تا آنچه را که درباره ایدههای جدید میدانند را به اشتراک بگذارند.
⭕️مزایای تفکر غیرخطی
متفکران غیرخطی، افراد خلاق و بینایی هستند که دوست دارند حدود آنچه که در جهان خطی شناخته شده را آزمایش کنند. آنها به روشهای مختلفی برای انجام کارها فکر میکنند و ایدههای جدید و خلاقانهای به دست میآورند.
متفکران غیرخطی میتوانند از اشتیاق خود برای اصالت برای تولید محصولات یا خدمات تحولگرا استفاده کنند. اگر مشاغلی را اداره میکنید که به دنبال ایدههای تازه است که الگوهای ایجاد شده را شکسته و رقبا را به چالش میکشد، شما یک متفکر غیرخطی هستید.
⭕️معایب تفکر غیرخطی
متفکر بودن غیر خطی دارای نکاتی است. برخی از متفکران غیرخطی چالشهای یادگیری مانند اختلال کمبود توجه، اختلال نقص توجه، بیش فعالی یا سندرم آسپرگر را دارند. افرادی که با این اختلالات تشخیص داده میشوند
کلام آخر
تفکر خطی و غیرخطی ابزاری برای برخورد با رویدادهای مختلف فکری هستند. مفهوم ابزارهای فکری برای تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ بسیار مهم هستند. همانطور که بیشتر شما میدانید، این چیزی است که همه ما در مورد آن مشترک هستیم:
اندیشیدن! حال برخی از ما از تفکر خطی و برخی دیگر از تفکر غیرخطی بهره می بریم، اما فکر کردن باعث میشود بدانیم کیستیم و چه چیزی میخواهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
همه از فرآیندهای مختلفی استفاده میکنند تا به آنها در حل مشکلات، تصمیمگیری و راهحلهای مختلف کمک کند. دو روش معمول برای حل مسئله تفکر خطی و غیرخطی است.
متفکران خطی پیشرفت قدم به قدم را دنبال میکنند که آنها را به سمت راهحل سوق میدهد. متفکران غیرخطی خارج از خطوط فکر میکنند و بعضی اوقات برای حل مشکلات از روشهای غیرمستقیم استفاده میکنند.
✅تفکر خطی: «روشی است که در آن تفکرات در اولویت موضوع قرار میگیرند و به صورت جداگانه در مورد شایستگیها و ناهنجاریهای آنها بحث میشود. این امر فرد را قادر میسازد تا تصمیم درستی بگیرد.»
✅به عبارتی دیگر: «به فرآیندی از تفکر که به دنبال پیشرفت مرحله به مرحله است و در آن باید پاسخی به یک مرحله، قبل از اینکه قدم دیگری برداشته شود داده شود، تفکر خطی گفته میشود. در این تفکر کارها در یک خط مستقیم و به صورت خطی انجام میپذیرند.»
🔷تفکر غیرخطی میتواند مواردی را که دارای چندین نقطه شروع و مراحل مختلف است را در بر گیرد. این نوع تفکر یک مسیر مستقیم را دنبال نمیکند و کاملاً به صورت غیرخطی است. تفکر خطی و غیرخطی برای تکمیل موفقیتآمیز کارها و اهداف، چه شخصی و چه تجاری کاربردی هستند.
✔️فرض ضمنی در مراجعه به شخصی با عنوان تفکر خطی، این است که فرآیند این نوع تفکر به راحتی قابل درک است و نتیجهگیری منطقی به نظر میرسد. در مقابل، یک متفکر غیرخطی تمایل به ایجاد هزاران افکار غیرمرتبط دارد که به نوعی با یکدیگر در ارتباط هستند.
✔️خصوصیات کلیشهای اغلب دانشمندان، حسابداران و انواع تحلیلگران اقتصادی را به عنوان متفکران خطی برچسب میزنند، در حالی که هنرمندان، طراحان و افراد خلاق دارای تفکرخلاق، متفکران غیر خطی هستند. پرسش اساسی در این است: «آیا تفکر خطی و غیرخطی با یکدیگر همزیستی دارند، مهمتر از همه، آیا آنها میتوانند به طور مؤثر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند؟
⭕️مزایای تفکر خطی
متفکران خطی اغلب بسیار منطقی هستند. کسانی که تفکر خطی و جهان خطی را ترجیح میدهند اطلاعاتی را که در گذشته برای حل مشکلات فعلی دارند مفید ذکر میکنند. متفکران خطی عملگرا هستند و اغلب در زمینههای ریاضیات، حسابداری و سایر زمینههای فنی برتری دارند.
🔅یک متفکر خطی آدمی قابل پیش بینی است و این باعث میشود او در مشاغلی که شامل فرآیندهایی هستند که به طور مرتب تکرار میشوند، برتری داشته باشند. شما قادر خواهید بود روی یک متفکر خطی حساب کنید تا کار خود را هنگامی که قرار است به ثمر برسد انجام دهید. مهارت در فرآیند تفکر خطی نیز در انجام تحقیقات علمی که در آن عینیت ضروری است مهم میباشد.
⭕️معایب تفکر خطی
یک نقطه ضعف عمده تفکر خطی این است که فرآیند این تفکر همیشه متغیرهای جدید را در یک موقعیت حساب نمیکند. تفکر خطی میتواند یک ضرر در دنیای تجارت خصوصاً در هنگام استخدام باشد.
به عنوان مثال، یک مدیر استخدام ممکن است راحتر کسی را استخدام کند که سالها در این صنعت بوده و بیش از کسی باشد که در صنعت دیگری تجربه داشته باشد. متفکر خطی فرض میکند که کاندید باتجربه بهترین انتخاب خواهد بود، بدون اینکه متوقف شود، فکر نمیکند کاندیدای دوم با تجربه کمتر، قادر به ارائه ایدههای نو و ابتکاری است.
💯تفکر خطی همچنین در مورد گروههای بزرگ میتواند مشکل ساز باشد، زیرا افراد در گروهها رأی میدهند تا آنچه را که درباره ایدههای جدید میدانند را به اشتراک بگذارند.
⭕️مزایای تفکر غیرخطی
متفکران غیرخطی، افراد خلاق و بینایی هستند که دوست دارند حدود آنچه که در جهان خطی شناخته شده را آزمایش کنند. آنها به روشهای مختلفی برای انجام کارها فکر میکنند و ایدههای جدید و خلاقانهای به دست میآورند.
متفکران غیرخطی میتوانند از اشتیاق خود برای اصالت برای تولید محصولات یا خدمات تحولگرا استفاده کنند. اگر مشاغلی را اداره میکنید که به دنبال ایدههای تازه است که الگوهای ایجاد شده را شکسته و رقبا را به چالش میکشد، شما یک متفکر غیرخطی هستید.
⭕️معایب تفکر غیرخطی
متفکر بودن غیر خطی دارای نکاتی است. برخی از متفکران غیرخطی چالشهای یادگیری مانند اختلال کمبود توجه، اختلال نقص توجه، بیش فعالی یا سندرم آسپرگر را دارند. افرادی که با این اختلالات تشخیص داده میشوند
کلام آخر
تفکر خطی و غیرخطی ابزاری برای برخورد با رویدادهای مختلف فکری هستند. مفهوم ابزارهای فکری برای تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ بسیار مهم هستند. همانطور که بیشتر شما میدانید، این چیزی است که همه ما در مورد آن مشترک هستیم:
اندیشیدن! حال برخی از ما از تفکر خطی و برخی دیگر از تفکر غیرخطی بهره می بریم، اما فکر کردن باعث میشود بدانیم کیستیم و چه چیزی میخواهیم.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
*مقابله به مثل، مهمترین مفهوم انگیزش کارکنان!*
■از آغاز علم اقتصاد، چنین تصور میشد که انسانها خودخواه، محاسبهگر، منطقی و آگاه هستند و همیشه از هوش خود برای پیگیری بهترین گزینه موجود در تصمیمگیریهایشان بهره میبرند. در طرف مقابل، اگر کنترل نشوند یا گزینهای منافعشان را تحقق نبخشد، تنبل و نافرمان میشوند. اما شواهد نشان میدهد که این نگاه اقتصادی و منطقی به کارکنان، در شرایط بسیاری نقض میشود.
□کارکنان واقعی (انسانهای واقعی) بارها و بارها برخلاف پیشبینی مدلهای منطقی رفتار میکنند. با آگاهی از خطرات جدی سیگار، بسیاری از آنها در برنامههای ترک سیگار شرکتها حضور مییابند و بسیاری از آنها هم این برنامه را رها میکنند. بسیاری از آنها نه به دنبال پول بیشتر، بلکه برای معنای بیشتر کارشان را ترک میکنند. به جای سبزیجات، کیک و شیرینی میخورند. ورزش نمیکنند.
●شاید آنها در کتابها اقتصاددان، محاسبهگر و قابل برنامهریزی تلقی شوند، اما به گفته ریچارد تیلر، برنده جایزه نوبل اقتصاد «انسان به همان احمقی است که همیشه بوده است؛ دقیقا مثل یک انسان!»
○آنچه در مدلهای عقلانیت و منطقی نادیده گرفته شده، این است که کارکنانی که استخدام میکنیم، نوادگان کسانی هستند که هزاران سال قبل در گروههای کوچک زندگی میکردند و از خطرات مختلفی مانند آبوهوا، حوادث، قحطی، حیوانات درنده و دشمنان خود جان سالم به در بردهاند. «جمجمههای مدرن ما خانه یک مغز عصر حجر است.» مغزهای ما کامپیوترهای بسیار پیچیدهای هستند که با دقت برای مشکلاتی طراحی شدهاند که نیاکانمان با آنها مواجه بودند.»
■در دوران پیش از تاریخ، افرادی موفقتر بودند که با دیگر افراد همکاری میکردند (افرادی که نگران و مراقبشان بودند). آنهایی که تصمیم به زندگی انفرادی یا بدتر از آن، همکاری با افراد خائن یا خودخواه میگرفتند، به طور جدی خطر مرگ تهدیدشان میکرد. واقعیت تلخ این است که تکرار این شرایط طی نسلهای طولانی باعث شده است که مغز ما نیز به این شیوه تکامل یابد.
□به طور ساده، فرض "نظریه انسان متقابل" این است که افراد اقدام به مقابله به مثل میکنند. آنها هر چه دریافت کنند، پس میدهند. خوبی را با خوبی و بدی را با بدی جواب میدهند؛ مانند بومرنگ. اگر یکی از همکاران برای شما ناهار میخرد، تا زمانی که این اقدام او را جبران نکنید، حس خوبی نخواهید داشت. اگر کسی با خوبی با شما رفتار کند، رفتار خوبی با او خواهید داشت. اگر از اعتمادتان سوءاستفاده کند، مقابله یا ترک ارتباط میکنید.
●از آنجا که مقابله بهمثل، یکی از بنیادیترین انعکاسهای طبیعت بشر است، مهمترین مفهومی است که هر مدیر برای انگیزش کارکنانش باید آن را بشناسد. مشارکت کارکنان، سختکوشی آنها در قبال تلاشهایی است که شرکت برای بهبود تجربه و کیفیت شرایط کار آنها پدید آورده است.
○اگر کارکنان صرفا مهرهها و چرخدندههایی در ماشین شرکت بودند و دیدگاه اقتصادی و عقلانیت درست بود، به طور دائم به دنبال شغلهای بهتر و پردرآمدتر میرفتند. اما در واقعیت، افراد وفاداری زیادی به کارفرمایان خود نشان میدهند؛ حتی اگر به بهای از دست دادن فرصتهای دیگر تمام شود. آنها فقط زمانی وفاداری نخواهند داشت که باور کنند رؤسایشان از وفاداری آنها سوءاستفاده میکنند.
*منبع:* كتاب مهره حیاتی، ست گادین
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
■از آغاز علم اقتصاد، چنین تصور میشد که انسانها خودخواه، محاسبهگر، منطقی و آگاه هستند و همیشه از هوش خود برای پیگیری بهترین گزینه موجود در تصمیمگیریهایشان بهره میبرند. در طرف مقابل، اگر کنترل نشوند یا گزینهای منافعشان را تحقق نبخشد، تنبل و نافرمان میشوند. اما شواهد نشان میدهد که این نگاه اقتصادی و منطقی به کارکنان، در شرایط بسیاری نقض میشود.
□کارکنان واقعی (انسانهای واقعی) بارها و بارها برخلاف پیشبینی مدلهای منطقی رفتار میکنند. با آگاهی از خطرات جدی سیگار، بسیاری از آنها در برنامههای ترک سیگار شرکتها حضور مییابند و بسیاری از آنها هم این برنامه را رها میکنند. بسیاری از آنها نه به دنبال پول بیشتر، بلکه برای معنای بیشتر کارشان را ترک میکنند. به جای سبزیجات، کیک و شیرینی میخورند. ورزش نمیکنند.
●شاید آنها در کتابها اقتصاددان، محاسبهگر و قابل برنامهریزی تلقی شوند، اما به گفته ریچارد تیلر، برنده جایزه نوبل اقتصاد «انسان به همان احمقی است که همیشه بوده است؛ دقیقا مثل یک انسان!»
○آنچه در مدلهای عقلانیت و منطقی نادیده گرفته شده، این است که کارکنانی که استخدام میکنیم، نوادگان کسانی هستند که هزاران سال قبل در گروههای کوچک زندگی میکردند و از خطرات مختلفی مانند آبوهوا، حوادث، قحطی، حیوانات درنده و دشمنان خود جان سالم به در بردهاند. «جمجمههای مدرن ما خانه یک مغز عصر حجر است.» مغزهای ما کامپیوترهای بسیار پیچیدهای هستند که با دقت برای مشکلاتی طراحی شدهاند که نیاکانمان با آنها مواجه بودند.»
■در دوران پیش از تاریخ، افرادی موفقتر بودند که با دیگر افراد همکاری میکردند (افرادی که نگران و مراقبشان بودند). آنهایی که تصمیم به زندگی انفرادی یا بدتر از آن، همکاری با افراد خائن یا خودخواه میگرفتند، به طور جدی خطر مرگ تهدیدشان میکرد. واقعیت تلخ این است که تکرار این شرایط طی نسلهای طولانی باعث شده است که مغز ما نیز به این شیوه تکامل یابد.
□به طور ساده، فرض "نظریه انسان متقابل" این است که افراد اقدام به مقابله به مثل میکنند. آنها هر چه دریافت کنند، پس میدهند. خوبی را با خوبی و بدی را با بدی جواب میدهند؛ مانند بومرنگ. اگر یکی از همکاران برای شما ناهار میخرد، تا زمانی که این اقدام او را جبران نکنید، حس خوبی نخواهید داشت. اگر کسی با خوبی با شما رفتار کند، رفتار خوبی با او خواهید داشت. اگر از اعتمادتان سوءاستفاده کند، مقابله یا ترک ارتباط میکنید.
●از آنجا که مقابله بهمثل، یکی از بنیادیترین انعکاسهای طبیعت بشر است، مهمترین مفهومی است که هر مدیر برای انگیزش کارکنانش باید آن را بشناسد. مشارکت کارکنان، سختکوشی آنها در قبال تلاشهایی است که شرکت برای بهبود تجربه و کیفیت شرایط کار آنها پدید آورده است.
○اگر کارکنان صرفا مهرهها و چرخدندههایی در ماشین شرکت بودند و دیدگاه اقتصادی و عقلانیت درست بود، به طور دائم به دنبال شغلهای بهتر و پردرآمدتر میرفتند. اما در واقعیت، افراد وفاداری زیادی به کارفرمایان خود نشان میدهند؛ حتی اگر به بهای از دست دادن فرصتهای دیگر تمام شود. آنها فقط زمانی وفاداری نخواهند داشت که باور کنند رؤسایشان از وفاداری آنها سوءاستفاده میکنند.
*منبع:* كتاب مهره حیاتی، ست گادین
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
قانون هایی که باعث میشن زندگی بهتری داشته باشی :
✅قانون اول : عصر نخواب که مجبور نشی تا صبح بیدار بمونی.
✅قانون دوم : حتی اگه میدونین کسی جنبه شوخی رو داره، باز هم دست به تخریبش نزنید.
✅قانون سوم : یادتون نره انتخاب هاتون باید بدرد یک عمر بخوره، نه یک شب
✅قانون چهارم : دلتنگی بهانه ی خوبی برای پیام دادن نیست.
✅قانون پنجم : هر کاری وقتی داره، وقتی آمادگی شروع کار یا وارد رابطه شدن رو نداری انجامش نده.
✅قانون ششم : تو محدوده ی امنیت نمون، گاهی وقتا لازمه بیای بیرون.
✅قانون هفتم : خودتو برای اینکه یکی دیگرو پیدا کنی، گم نکن.
✅قانون هشتم : رو کسی که تمام سعیش خندوندنت بود، عیب نذار و فکر نکن وظیفش بوده.
✅قانون نهم : یادت نره که یه روز خوب اومدنی نیست، ساختنیه.
✅قانون دهم : فکر کردن زیاد به از دست دادن چیزی یا برعکس مطمئن بودن زیاد از داشتنش، اونو از تو میگیره.
✅قانون یازدهم : بعد از هر گریه ای که میکنی خودتو تو آیینه ببین. باید یادت بمونه تا چه حد و چقدر قوی هستی.
✅قانون دوازدهم : نیاز نیست خودتو برای هرکسی توضیح بدی
✅قانون سیزدهم : هیچ وقت چیزی رو مسخره نکن ، چون دنیا انقدر می چرخه که یه روز می بینی دقیقا داری همون کارو انجام میدی.
✅قانون چهاردهم : تو ذهنت راجع به اتفاقاتی که هنوز نیوفتاده خیال پردازی افراطی نکن. خصوصا اگه موضوعش دوست داشتن یه نفر باشه.
✅قانون پانزدهم : با قلبت فکر نکن
✅قانون شانزدهم : " برنامه های فردا رو همیشه یادداشت کن
✅قانون هفدهم : قبل سیر شدن از غذا خوردن دست بکش
✅قانون هجدهم : گاهی اوقات مدت زیادی موبایل رو کنار بزار
✅قانون نوزدهم : هر روز ۱۰ صفحه کتاب بخون
✅قانون بیستم : روزت رو با گفتن یک جمله مثبت شروع کن.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✅قانون اول : عصر نخواب که مجبور نشی تا صبح بیدار بمونی.
✅قانون دوم : حتی اگه میدونین کسی جنبه شوخی رو داره، باز هم دست به تخریبش نزنید.
✅قانون سوم : یادتون نره انتخاب هاتون باید بدرد یک عمر بخوره، نه یک شب
✅قانون چهارم : دلتنگی بهانه ی خوبی برای پیام دادن نیست.
✅قانون پنجم : هر کاری وقتی داره، وقتی آمادگی شروع کار یا وارد رابطه شدن رو نداری انجامش نده.
✅قانون ششم : تو محدوده ی امنیت نمون، گاهی وقتا لازمه بیای بیرون.
✅قانون هفتم : خودتو برای اینکه یکی دیگرو پیدا کنی، گم نکن.
✅قانون هشتم : رو کسی که تمام سعیش خندوندنت بود، عیب نذار و فکر نکن وظیفش بوده.
✅قانون نهم : یادت نره که یه روز خوب اومدنی نیست، ساختنیه.
✅قانون دهم : فکر کردن زیاد به از دست دادن چیزی یا برعکس مطمئن بودن زیاد از داشتنش، اونو از تو میگیره.
✅قانون یازدهم : بعد از هر گریه ای که میکنی خودتو تو آیینه ببین. باید یادت بمونه تا چه حد و چقدر قوی هستی.
✅قانون دوازدهم : نیاز نیست خودتو برای هرکسی توضیح بدی
✅قانون سیزدهم : هیچ وقت چیزی رو مسخره نکن ، چون دنیا انقدر می چرخه که یه روز می بینی دقیقا داری همون کارو انجام میدی.
✅قانون چهاردهم : تو ذهنت راجع به اتفاقاتی که هنوز نیوفتاده خیال پردازی افراطی نکن. خصوصا اگه موضوعش دوست داشتن یه نفر باشه.
✅قانون پانزدهم : با قلبت فکر نکن
✅قانون شانزدهم : " برنامه های فردا رو همیشه یادداشت کن
✅قانون هفدهم : قبل سیر شدن از غذا خوردن دست بکش
✅قانون هجدهم : گاهی اوقات مدت زیادی موبایل رو کنار بزار
✅قانون نوزدهم : هر روز ۱۰ صفحه کتاب بخون
✅قانون بیستم : روزت رو با گفتن یک جمله مثبت شروع کن.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَه- انسان مساوی است با متونی که میخواند؛ نقدها و پرسشها و شک هایی که می کند. جامعه ای فرزانگی می یابد که خواندن، کار روزانه اش باشد.
سقراط - کنفوسیوس :
خواندن بی اندیشه بیهوده است ؛ و اندیشه بدون خواندن خطرناک. هدف مطالعه و کتاب خوانی تغییر نگرش و انگاره های ذهنی؛ توسعه فکری و...است.
خواندن نظریات متفاوت؛ مختلف و نقد و مقایسه آنها نسبت بهم؛ ماده اولیه برای توسعه فرهنگی و فکری است. مطالب فیزیک، شیمی و جغرافیا و ... معلومات ما را افزایش میدهد اما مطالعه در حوزهٔ علوم انسانی؛ جامعه شناسی؛ فلسفه روانشناسی، ادبیات ... فرهنگ و نگرش ما را تغییر می دهد و ما را فرهیخته ترمیکند.
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف دارد حتما از او بپرسید که چه کتابهایی میخواند یا چه رفیقانی دارد- رالف والدو امرسون
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سقراط - کنفوسیوس :
خواندن بی اندیشه بیهوده است ؛ و اندیشه بدون خواندن خطرناک. هدف مطالعه و کتاب خوانی تغییر نگرش و انگاره های ذهنی؛ توسعه فکری و...است.
خواندن نظریات متفاوت؛ مختلف و نقد و مقایسه آنها نسبت بهم؛ ماده اولیه برای توسعه فرهنگی و فکری است. مطالب فیزیک، شیمی و جغرافیا و ... معلومات ما را افزایش میدهد اما مطالعه در حوزهٔ علوم انسانی؛ جامعه شناسی؛ فلسفه روانشناسی، ادبیات ... فرهنگ و نگرش ما را تغییر می دهد و ما را فرهیخته ترمیکند.
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف دارد حتما از او بپرسید که چه کتابهایی میخواند یا چه رفیقانی دارد- رالف والدو امرسون
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
@sokhanranihaa - مصطفی ملکیان - پنج رکنِ بهروزیِ آدمی از نظر امام…
@sokhanranihaa
مصطفی ملکیان
❇️ پنج رکنِ بهروزیِ آدمی از نظر امام علی (ع)
1️⃣ به هیچ چیز امید نبندید جز خدا؛
2️⃣ از هیچ چیز نترسید جز عملِ بدِ خود؛
3️⃣ از اینکه بگویید «نمیدانم»، شرم نکنید؛
4️⃣ از اینکه ندانستهای را بیاموزید، شرم نکنید؛
5️⃣ در راهِ هدفتان، پایداری داشته باشید.
.https://t.me/choupan1
مصطفی ملکیان
❇️ پنج رکنِ بهروزیِ آدمی از نظر امام علی (ع)
1️⃣ به هیچ چیز امید نبندید جز خدا؛
2️⃣ از هیچ چیز نترسید جز عملِ بدِ خود؛
3️⃣ از اینکه بگویید «نمیدانم»، شرم نکنید؛
4️⃣ از اینکه ندانستهای را بیاموزید، شرم نکنید؛
5️⃣ در راهِ هدفتان، پایداری داشته باشید.
.https://t.me/choupan1