Forwarded from Dr.kashefi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بسم الله الرحمن الرحیم،
امروزه توجه به منابع انسانی شایسته و مدیریت اصولی و راهبردی این سرمایه دوران بسیار متفاوتی را تجربه میکند و آگاهی از نقش بی بدیل این منابع ارزشمند در پایایی و پویایی سازمانها به عنوان تکیه گاه استراتژیک همه سازمان ها به طرز چشم گیری افزایش یافته است.
پیتر دراکر معتقد است هیچ سازمانی نمی تواند کاری بیش از توانایی کارکنانش انجام دهد. بنابراین می توان گفت فلسفه وجود یک سازمان همین سرمایه های انسانی هستند و بدون شک نیروی انسانی شایسته، محور همه تحولات و ارزشمند ترین منابع هر سازمان بوده که توجه و مدیریت شایسته انها، میتواند ضامن اصلی حیات و پویایی و موفقیت پایدار سازمان محسوب شود .
اینجانب به نوبه خود بیست و پنج فروردین، یازدهمین دوره پاسداشت ملی منابع انسانی را خدمت همه فعالان این عرصه به خصوص خدمت شریف اساتید گرانقدر، دانشجویان و پژوهشگران مدیریت منابع انسانی، و نیز کارشناسان کارمندان، مدیران و متخصصان منابع انسانی تبریک و تهنیت عرض می نمایم،
امیدوارم منابع انسانی کشورمان در هر سازمانی که هستند، به آن جایگاهی که لایق و شایسته آن بوده اند نائل آید.
🆔@Competentmanagers
امروزه توجه به منابع انسانی شایسته و مدیریت اصولی و راهبردی این سرمایه دوران بسیار متفاوتی را تجربه میکند و آگاهی از نقش بی بدیل این منابع ارزشمند در پایایی و پویایی سازمانها به عنوان تکیه گاه استراتژیک همه سازمان ها به طرز چشم گیری افزایش یافته است.
پیتر دراکر معتقد است هیچ سازمانی نمی تواند کاری بیش از توانایی کارکنانش انجام دهد. بنابراین می توان گفت فلسفه وجود یک سازمان همین سرمایه های انسانی هستند و بدون شک نیروی انسانی شایسته، محور همه تحولات و ارزشمند ترین منابع هر سازمان بوده که توجه و مدیریت شایسته انها، میتواند ضامن اصلی حیات و پویایی و موفقیت پایدار سازمان محسوب شود .
اینجانب به نوبه خود بیست و پنج فروردین، یازدهمین دوره پاسداشت ملی منابع انسانی را خدمت همه فعالان این عرصه به خصوص خدمت شریف اساتید گرانقدر، دانشجویان و پژوهشگران مدیریت منابع انسانی، و نیز کارشناسان کارمندان، مدیران و متخصصان منابع انسانی تبریک و تهنیت عرض می نمایم،
امیدوارم منابع انسانی کشورمان در هر سازمانی که هستند، به آن جایگاهی که لایق و شایسته آن بوده اند نائل آید.
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰تصنیف زیبا و خاطره انگیز : از نگاه یاران
🔰 خواننده: صدیق تعریف
🔰 آهنگ ساز ؛ استاد ذوالفنون
🔷با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰 خواننده: صدیق تعریف
🔰 آهنگ ساز ؛ استاد ذوالفنون
🔷با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from HR 34000
هفت گام تعالی منابع انسانی.pdf
2.2 MB
نگرشهای شغلی ما ایرانیان
به مناسبت یازدهمین سال نکوداشت روز ملی منابع انسانی نتایج نظر سنجی بیش از یک میلیون نفر در مورد نگرشهای منابع انسانی تقدیم مدیران و کارکنان کشور می شود.
امید است این نتایج به سیاستهای منابع انسانی سازمانها و کشور یاری رساند.
۲۵ فروردین ۱۴۰۱
روز ملی منابع انسانی
به مناسبت یازدهمین سال نکوداشت روز ملی منابع انسانی نتایج نظر سنجی بیش از یک میلیون نفر در مورد نگرشهای منابع انسانی تقدیم مدیران و کارکنان کشور می شود.
امید است این نتایج به سیاستهای منابع انسانی سازمانها و کشور یاری رساند.
۲۵ فروردین ۱۴۰۱
روز ملی منابع انسانی
👍1
Forwarded from کانال مهدی نصیری
⚛️گرانکردن اینترنت؛ نابودی یک زیرساخت ملی!
🖋امیر ناظمی
⭕️توسعه زیرساخت، ماموریتی دولتی
توسعهی هر بخشی از کشور نیازمند توجه همزمان به هر دو دسته کارکردهای بخش خصوصی و حاکمیتی است. به عبارت دیگر دولتهای مدرن وظیفه دارند تا به عنوان یکی از وظایف حاکمیتی خود، زیرساختهای توسعه فناورانه یا اقتصادی را فراهم آورند. این زیرساختها امکان و فرصت رشد را برای بخش خصوصی آن کشور فراهم میآورد.
آیا بدون زیرساخت ارتباطی گسترده، آمریکا میتوانست دارندهی بزرگترین پلتفرمها و شرکتهای اقتصاد دیجیتال جهان باشد؟ همان اندازه که پاسخ این پرسش مشخص است، وظایف دولتها نیز مشخص هستند. دولتها بدون ایجاد زیرساختهای توسعهای نمیتوانند به رشد و توسعه دست یابند. به این ترتیب اگر زیرساختهای یک کشور ضعیف شود؛ عملا میزان سرمایهگذاری بخش خصوصی و رشد آن بخش در ادامه متوقف و کند میشود و همین نقطه سرآغاز ضعیفتر شدن زیرساختها میشود. پس بخش خصوصی بر پایه این زیرساختها است که تصمیم به سرمایهگذاری مینماید؛ چرا که زیرساختها برخی از طرحها را امکانپذیر میکنند و برخی از طرحها را از امکانپذیری اقتصادی خارج میکند.
⭕️توسعه زیرساخت از جیب چه کسی؟
ایجاد زیرساخت نیازمند سرمایهگذاری است و بدون سرمایهگذاری فرصتهای رشد در آینده از یک کشور گرفته میشود. اما سوال جدی آن است که هزینه این سرمایهگذاری باید از جیب چه کسی پرداخت شود؟ کشورهای موفق که زیرساختهای قویتر نیز ایجاد کردهاند، بیش از هر عاملی، توانمند در طراحی مدلهای برنده-برنده برای سرمایهگذاری بودهاند. کشورهایی که نظامهای تامین مالی متنوعتری داشتهاند، از فرصتهای سرمایهپذیری نیز بهره بهتری بردهاند.
سادهترین روش و به همان اندازه اشتباهترین روش برای تامین مالی، تامین آن از جیب مردم است! تن دادن به افزایش نرخ اینترنت یعنی آغاز نابودسازی اقتصاد دیجیتال ایران. در حقیقت بدون شکلگیری یک اقتصاد دیجیتال توانمند، نمیتوان انتظار داشت که منابع مناسب با نیاز کشور، قابل تامین از جیب مردم باشد. سه دلیل اصلی برای «شکست بازار» در زیرساختهای فناورانه عبارتند از:
1⃣توانایی شناسایی فناوریهای برنده
2⃣ریسک بالای توسعه فناوری
3⃣کالای عمومی بودن فناوری
به این دلایل است که دولتها مجوز مداخله برای توسعه زیرساخت دریافت میکنند.
همزمان نباید فراموش کرد که میزان مصرف اینترنت مهمترین عامل و شاخص رشد اقتصاد دیجیتال است. اگر امروز VODها یا شرکتهای خدماتی و پلتفرمهای خرید و فروش دارای ضریب نفوذ بالایی هستند، حاصل ترکیب ۳گانه زیر است:
۱-در دسترس بودن شبکه
۲-استطاعت مالی برای پرداخت هزینههای اینترنت
۳-توانمندی و مهارت شهروندان (سواد دیجیتالی)
در مرحله نخست اقتصاد دیجیتال کشور، اولی بر پایه گسترش سریع و افزایش ضریب نفوذ و دومی از طریق ثابت نگهداشته شدن تعرفه به دست آمد. سومی نیز حاصل گسترش بیرویه آموزش عالی در ایران بود. در دوران اقتصاد دیجیتال همین گستردگی نفوذ استفاده از اینترنت یکی از زیرساختهای کلیدی هر کشوری هست وخواهد بود. هر عاملی که از این داشته اصلی بکاهد، در حقیقت کاهش از یک دارایی ملی است. گران کردن تعرفه در دوران فعلی و با توجه به وضعیت اقتصادی سخت مردم، منجر به کاهش روند متداول رشد ترافیک خواهد شد. این کاهش در یک بازه زمانی کوتاه اتفاق خواهد افتاد و به دنبال آن از میزان رشد و پیوستن گروههای تازه به فضای اقتصاد دیجیتال و استفاده از اپلیکیشنهای موبایلی خواهد کاست.
⭕️راهحل چیست؟
پس چگونه هم سرمایهگذاری کرد و هم تعرفه را افزایش نداد؟
سرمایهگذاری در حوزه ارتباطاتی برای همه کشورها به همان دلایلی که در بالا گفته شد، مهم بوده . کشورها همواره این ترس را داشتهاند که اپراتورها و شرکتهای مخابراتی به دلیل فقدان انگیزههای مالی به دنبال سرمایهگذاری (خصوصا در مناطق کمتر برخوردار یا حوزههای دارای ریسک بالا) نروند. بهمین دلیل از مفهوم «خدمات عمومی الزامشده» Universal Service Obligation (USO) استفاده میکنند؛ که بر اساس آن دولتها با توافق اپراتورها در سرمایهگذاری خود (حوزههای با صرفه کم اقتصادی) مشوق مالی دولتی میگیرند. یعنی دولت بخشی از سهم خود را از اپراتورها (به دلیل فعالیت نیمهانحصاری) را در ازاء سرمایهگذاری دریافت نمیکند.
به این ترتیب شرکتهای مخابراتی در صورتی که در توسعه زیرساختها سرمایهگذاری کنند، تا سقف مشخصی (تعیین توسط سازمان تنظیم مقررات) از پرداخت سهم دولت معاف میشوند. این روش در ساختار فعلی اداری ایران قابل انجام و از روندی مشابه با طرح USO (اینترنت روستایی) دولت پیش برخوردار است.
تامین مالی توسعه زیرساختها در وضعیت فعلی باید از منابع مربوط به دولت انجام شود و نه از جیب مستقیم مردم. آینده بلندمدت را نباید منافع کوتاهمدت گروههای ذینفع کرد.
@ShareNovate
📚@nasiri42
🖋امیر ناظمی
⭕️توسعه زیرساخت، ماموریتی دولتی
توسعهی هر بخشی از کشور نیازمند توجه همزمان به هر دو دسته کارکردهای بخش خصوصی و حاکمیتی است. به عبارت دیگر دولتهای مدرن وظیفه دارند تا به عنوان یکی از وظایف حاکمیتی خود، زیرساختهای توسعه فناورانه یا اقتصادی را فراهم آورند. این زیرساختها امکان و فرصت رشد را برای بخش خصوصی آن کشور فراهم میآورد.
آیا بدون زیرساخت ارتباطی گسترده، آمریکا میتوانست دارندهی بزرگترین پلتفرمها و شرکتهای اقتصاد دیجیتال جهان باشد؟ همان اندازه که پاسخ این پرسش مشخص است، وظایف دولتها نیز مشخص هستند. دولتها بدون ایجاد زیرساختهای توسعهای نمیتوانند به رشد و توسعه دست یابند. به این ترتیب اگر زیرساختهای یک کشور ضعیف شود؛ عملا میزان سرمایهگذاری بخش خصوصی و رشد آن بخش در ادامه متوقف و کند میشود و همین نقطه سرآغاز ضعیفتر شدن زیرساختها میشود. پس بخش خصوصی بر پایه این زیرساختها است که تصمیم به سرمایهگذاری مینماید؛ چرا که زیرساختها برخی از طرحها را امکانپذیر میکنند و برخی از طرحها را از امکانپذیری اقتصادی خارج میکند.
⭕️توسعه زیرساخت از جیب چه کسی؟
ایجاد زیرساخت نیازمند سرمایهگذاری است و بدون سرمایهگذاری فرصتهای رشد در آینده از یک کشور گرفته میشود. اما سوال جدی آن است که هزینه این سرمایهگذاری باید از جیب چه کسی پرداخت شود؟ کشورهای موفق که زیرساختهای قویتر نیز ایجاد کردهاند، بیش از هر عاملی، توانمند در طراحی مدلهای برنده-برنده برای سرمایهگذاری بودهاند. کشورهایی که نظامهای تامین مالی متنوعتری داشتهاند، از فرصتهای سرمایهپذیری نیز بهره بهتری بردهاند.
سادهترین روش و به همان اندازه اشتباهترین روش برای تامین مالی، تامین آن از جیب مردم است! تن دادن به افزایش نرخ اینترنت یعنی آغاز نابودسازی اقتصاد دیجیتال ایران. در حقیقت بدون شکلگیری یک اقتصاد دیجیتال توانمند، نمیتوان انتظار داشت که منابع مناسب با نیاز کشور، قابل تامین از جیب مردم باشد. سه دلیل اصلی برای «شکست بازار» در زیرساختهای فناورانه عبارتند از:
1⃣توانایی شناسایی فناوریهای برنده
2⃣ریسک بالای توسعه فناوری
3⃣کالای عمومی بودن فناوری
به این دلایل است که دولتها مجوز مداخله برای توسعه زیرساخت دریافت میکنند.
همزمان نباید فراموش کرد که میزان مصرف اینترنت مهمترین عامل و شاخص رشد اقتصاد دیجیتال است. اگر امروز VODها یا شرکتهای خدماتی و پلتفرمهای خرید و فروش دارای ضریب نفوذ بالایی هستند، حاصل ترکیب ۳گانه زیر است:
۱-در دسترس بودن شبکه
۲-استطاعت مالی برای پرداخت هزینههای اینترنت
۳-توانمندی و مهارت شهروندان (سواد دیجیتالی)
در مرحله نخست اقتصاد دیجیتال کشور، اولی بر پایه گسترش سریع و افزایش ضریب نفوذ و دومی از طریق ثابت نگهداشته شدن تعرفه به دست آمد. سومی نیز حاصل گسترش بیرویه آموزش عالی در ایران بود. در دوران اقتصاد دیجیتال همین گستردگی نفوذ استفاده از اینترنت یکی از زیرساختهای کلیدی هر کشوری هست وخواهد بود. هر عاملی که از این داشته اصلی بکاهد، در حقیقت کاهش از یک دارایی ملی است. گران کردن تعرفه در دوران فعلی و با توجه به وضعیت اقتصادی سخت مردم، منجر به کاهش روند متداول رشد ترافیک خواهد شد. این کاهش در یک بازه زمانی کوتاه اتفاق خواهد افتاد و به دنبال آن از میزان رشد و پیوستن گروههای تازه به فضای اقتصاد دیجیتال و استفاده از اپلیکیشنهای موبایلی خواهد کاست.
⭕️راهحل چیست؟
پس چگونه هم سرمایهگذاری کرد و هم تعرفه را افزایش نداد؟
سرمایهگذاری در حوزه ارتباطاتی برای همه کشورها به همان دلایلی که در بالا گفته شد، مهم بوده . کشورها همواره این ترس را داشتهاند که اپراتورها و شرکتهای مخابراتی به دلیل فقدان انگیزههای مالی به دنبال سرمایهگذاری (خصوصا در مناطق کمتر برخوردار یا حوزههای دارای ریسک بالا) نروند. بهمین دلیل از مفهوم «خدمات عمومی الزامشده» Universal Service Obligation (USO) استفاده میکنند؛ که بر اساس آن دولتها با توافق اپراتورها در سرمایهگذاری خود (حوزههای با صرفه کم اقتصادی) مشوق مالی دولتی میگیرند. یعنی دولت بخشی از سهم خود را از اپراتورها (به دلیل فعالیت نیمهانحصاری) را در ازاء سرمایهگذاری دریافت نمیکند.
به این ترتیب شرکتهای مخابراتی در صورتی که در توسعه زیرساختها سرمایهگذاری کنند، تا سقف مشخصی (تعیین توسط سازمان تنظیم مقررات) از پرداخت سهم دولت معاف میشوند. این روش در ساختار فعلی اداری ایران قابل انجام و از روندی مشابه با طرح USO (اینترنت روستایی) دولت پیش برخوردار است.
تامین مالی توسعه زیرساختها در وضعیت فعلی باید از منابع مربوط به دولت انجام شود و نه از جیب مستقیم مردم. آینده بلندمدت را نباید منافع کوتاهمدت گروههای ذینفع کرد.
@ShareNovate
📚@nasiri42
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از عــرش صداے ربــنــا مے آید💕
آواے خـــوش خدا خدا مے آید💕
فریاد ڪه درهاے بهشت باز ڪنید💕
مهمان خدا سوے خدا مے آید💕
.
آواے خـــوش خدا خدا مے آید💕
فریاد ڪه درهاے بهشت باز ڪنید💕
مهمان خدا سوے خدا مے آید💕
.
Forwarded from عکس نگار
🔰کدام رفتار مدیران باعث نابودی اعتماد در سازمان میشود؟
به راستی چه میشود کارمندان اعتماد خود را به مدیران از دست میدهند و به دیده شک و تردید و بدبینی به آنها می نگرند. هنگامی که مدیران اعتماد کارکنان را از دست دهند، کسب مجدد آن بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین مدیران باید بسیار مراقب باشند و عوامل از بین برنده اعتماد را به خوبی بشناسند. اعتماد بسیار شکننده است. به یاد داشته باشیم کارکنان، مدیران سازمان را فقط به عنوان یک فرد نمی بینند. بلکه آنها به عنوان چهره سازمان نیز شناخته میشوند فلذا هرچه در سطح مدیریتی بالاتر قرار داشته باشید، تاثیر بیشتری بر اعتماد خواهید داشت. یک رفتار غیر اخلاقی مدیر یا رئیس می تواند اعتماد کل سازمان را تحت تاثیر قرار دهد. برخی از اقداماتی که مدیران انجام میدهند و موجب از بین رفتن اعتماد میگردد به این ترتیب است:
1️⃣. تخلف از قرارداد روانی:
هرگاه از قرارداد روانی تخلف صورت گیرد، اعتماد از دست میرود.عدم رعایت نزاکت اخلاقی، حرمت قایل نشدن به ارزش انسانی کارمندان، تحقر و تحمیق کارمندان به هر عنوانی باعث فروپاشی اعتماد در سازمان میشود. گاهی برای تحقیر همکاران جوکهایی تعریف میکنید که باعث ناراحتی آنها میشود و به نظر میرسد برای جمع ارزشی قائل نیستید. اگر تاکنون چنین رفتاری داشته اید در برابر همکارانتان نوع حرف زدنتان را اصلاح کرده و باعث رنجش آنها نشوید
2️⃣- دروغ گفتن:
عدم صداقت سریعترین راه نابودی کل اعتماد است. فرقی نمیکند دروغ مصلحت آمیز باشد یا هر چیز دیگر، دروغ ، دروغ است . وارونه جلوه دادن حقایق، ممکن است حقیقتی را دو/ سه بار برای همکاران وارونه جلوه دهند، اما تکرار این شیوه، موجب سلب اعتماد کامل کارکنان می شود اگر میخواهید اعتماد از دست رفته همکارانتان را دوباره به دست آورید، اول از همه صادقانه بپذیرید که دروغ گفتهاید.و از همکاران عذر خواهی نمایید. البته اعتمادی را که با دروغگویی از بین بردهاید به راحتی نمیتوانید دوباره به دست آورید و این موضوع کمی زمان میبرد. پس صبورانه تلاش کنید و یادتان باشد دیگر کلمهای دروغ (ولو دروغ مصلحت آمیز) بر زبان نرانید.
3️⃣- عدم ثبات رفتاری:
هیچ چیز به اندازه بیثباتی شخصیتی دیگران را گیج نمیکند. اگر در حرفها و رفتارهایتان ضد و نقیض عمل کنید و ادعا و عملتان یکی نباشد موجب بروز بیاعتمادی در همکارانتان میشوید.مراقب باشید حرف و عملتان یکی باشد تا همکارانتان از شما فاصله نگیرند.
4️⃣- عدم انعطاف و جمود فکری:
مدیر قادر نیست نظام فکری خود را مورد بازبینی قرار دهد. در این مقوله نسبت به عقاید و نظرات دیگران بی اعتنا می باشند همواره فکر و اقدامات خود را کاملاً منطقی و درست تلقی میکند. فلذا فضایی به وجود می آورد که مصداق این عبارت است: «من می خواهم همه کارها طبق نظرم خودم انجام شود یا همین که هست». قطعا چنین محیطی موجب قطع ارتباطات و درنهایت بی اعتمادی می شود.
5️⃣- جلوگیری از تبادل اطلاعات (حبس اطلاعات):
وقتی مجاری ارتباط مسدود باشد، بروز شایعات در رده های بالا و پایین سازمان شروع می شود. از این رو، داده های غلط جای اطلاعات درست را می گیرد و انکار و تکذیب در سازمان رواج می یابد.
6️⃣-عدم پذیرش اشتباههای خود:
انسان جایزالخطاست. وقتی باعث بههم ریختن کاری میشوید، چه کار میکنید؟ آیا اشتباهتان را میپذیرید و عذرخواهی میکنید یا با اصرار هیچ چیز را به گردن نمیگیرید؟ فراموش نکنید پس از مدتی دیگر کسی علاقهای به کار کردن با شما نخواهد داشت.پس از هر خطایی ـ حتی اگر بسیار سخت بود- آن را پذیرفته و عذرخواهی کرده و سعی کنید اشتباهتان را جبران کنید
7️⃣-. عدم توجه به پیشنهادات کارکنان؛
کارکنان در ظاهر به مشارکت دعوت میشوند، اما پیشنهاد آنان کوچکترین واکنش مثبت یا منفی در پی ندارد که این عامل در بلند مدت باعث بوجود آمدن سندروم سکوت سازمانی شده و موجبات تخریب اعتماد سازمانی میشود.
8️⃣- سانسور اطلاعات؛
نگهداری و سانسور اطلاعات و یا افشاء کردن اطلاعات بطور انتخابی برای افراد خاص (دوستان و آشنایان)، در چنین شرایطی اغلب موارد محرمانه تلقی میگردد و جلسات پشت درهای بسته جهت توزیع غنایم و یا اعطای امتیازات خاص سازمانی به نور چشمان تشکیل میگردد
9️⃣- کنترل شدید و قوانین دست و پاگیر؛
مدیر همه کس و همه چیز را تحت کنترل شدید قرار میدهد در این مورد از کوچکترین تفویض اختیاری خبری نیست و اجازه کوچکترین مانوری را به افراد نمیدهد
🔟- تقدم منافع فردی بر منافع مشترک:
دریک محیط کارگروهی اگر مدیری در اقدامات و تصمیمگیریهای خود منافع سازمان را لحاظ نکند.و فقط به دنبال منافع فردی خودش باشد یقیناً احترام و اعتمادش نزد دیگران از بین می رود.
🆔@Competentmanagers
به راستی چه میشود کارمندان اعتماد خود را به مدیران از دست میدهند و به دیده شک و تردید و بدبینی به آنها می نگرند. هنگامی که مدیران اعتماد کارکنان را از دست دهند، کسب مجدد آن بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین مدیران باید بسیار مراقب باشند و عوامل از بین برنده اعتماد را به خوبی بشناسند. اعتماد بسیار شکننده است. به یاد داشته باشیم کارکنان، مدیران سازمان را فقط به عنوان یک فرد نمی بینند. بلکه آنها به عنوان چهره سازمان نیز شناخته میشوند فلذا هرچه در سطح مدیریتی بالاتر قرار داشته باشید، تاثیر بیشتری بر اعتماد خواهید داشت. یک رفتار غیر اخلاقی مدیر یا رئیس می تواند اعتماد کل سازمان را تحت تاثیر قرار دهد. برخی از اقداماتی که مدیران انجام میدهند و موجب از بین رفتن اعتماد میگردد به این ترتیب است:
1️⃣. تخلف از قرارداد روانی:
هرگاه از قرارداد روانی تخلف صورت گیرد، اعتماد از دست میرود.عدم رعایت نزاکت اخلاقی، حرمت قایل نشدن به ارزش انسانی کارمندان، تحقر و تحمیق کارمندان به هر عنوانی باعث فروپاشی اعتماد در سازمان میشود. گاهی برای تحقیر همکاران جوکهایی تعریف میکنید که باعث ناراحتی آنها میشود و به نظر میرسد برای جمع ارزشی قائل نیستید. اگر تاکنون چنین رفتاری داشته اید در برابر همکارانتان نوع حرف زدنتان را اصلاح کرده و باعث رنجش آنها نشوید
2️⃣- دروغ گفتن:
عدم صداقت سریعترین راه نابودی کل اعتماد است. فرقی نمیکند دروغ مصلحت آمیز باشد یا هر چیز دیگر، دروغ ، دروغ است . وارونه جلوه دادن حقایق، ممکن است حقیقتی را دو/ سه بار برای همکاران وارونه جلوه دهند، اما تکرار این شیوه، موجب سلب اعتماد کامل کارکنان می شود اگر میخواهید اعتماد از دست رفته همکارانتان را دوباره به دست آورید، اول از همه صادقانه بپذیرید که دروغ گفتهاید.و از همکاران عذر خواهی نمایید. البته اعتمادی را که با دروغگویی از بین بردهاید به راحتی نمیتوانید دوباره به دست آورید و این موضوع کمی زمان میبرد. پس صبورانه تلاش کنید و یادتان باشد دیگر کلمهای دروغ (ولو دروغ مصلحت آمیز) بر زبان نرانید.
3️⃣- عدم ثبات رفتاری:
هیچ چیز به اندازه بیثباتی شخصیتی دیگران را گیج نمیکند. اگر در حرفها و رفتارهایتان ضد و نقیض عمل کنید و ادعا و عملتان یکی نباشد موجب بروز بیاعتمادی در همکارانتان میشوید.مراقب باشید حرف و عملتان یکی باشد تا همکارانتان از شما فاصله نگیرند.
4️⃣- عدم انعطاف و جمود فکری:
مدیر قادر نیست نظام فکری خود را مورد بازبینی قرار دهد. در این مقوله نسبت به عقاید و نظرات دیگران بی اعتنا می باشند همواره فکر و اقدامات خود را کاملاً منطقی و درست تلقی میکند. فلذا فضایی به وجود می آورد که مصداق این عبارت است: «من می خواهم همه کارها طبق نظرم خودم انجام شود یا همین که هست». قطعا چنین محیطی موجب قطع ارتباطات و درنهایت بی اعتمادی می شود.
5️⃣- جلوگیری از تبادل اطلاعات (حبس اطلاعات):
وقتی مجاری ارتباط مسدود باشد، بروز شایعات در رده های بالا و پایین سازمان شروع می شود. از این رو، داده های غلط جای اطلاعات درست را می گیرد و انکار و تکذیب در سازمان رواج می یابد.
6️⃣-عدم پذیرش اشتباههای خود:
انسان جایزالخطاست. وقتی باعث بههم ریختن کاری میشوید، چه کار میکنید؟ آیا اشتباهتان را میپذیرید و عذرخواهی میکنید یا با اصرار هیچ چیز را به گردن نمیگیرید؟ فراموش نکنید پس از مدتی دیگر کسی علاقهای به کار کردن با شما نخواهد داشت.پس از هر خطایی ـ حتی اگر بسیار سخت بود- آن را پذیرفته و عذرخواهی کرده و سعی کنید اشتباهتان را جبران کنید
7️⃣-. عدم توجه به پیشنهادات کارکنان؛
کارکنان در ظاهر به مشارکت دعوت میشوند، اما پیشنهاد آنان کوچکترین واکنش مثبت یا منفی در پی ندارد که این عامل در بلند مدت باعث بوجود آمدن سندروم سکوت سازمانی شده و موجبات تخریب اعتماد سازمانی میشود.
8️⃣- سانسور اطلاعات؛
نگهداری و سانسور اطلاعات و یا افشاء کردن اطلاعات بطور انتخابی برای افراد خاص (دوستان و آشنایان)، در چنین شرایطی اغلب موارد محرمانه تلقی میگردد و جلسات پشت درهای بسته جهت توزیع غنایم و یا اعطای امتیازات خاص سازمانی به نور چشمان تشکیل میگردد
9️⃣- کنترل شدید و قوانین دست و پاگیر؛
مدیر همه کس و همه چیز را تحت کنترل شدید قرار میدهد در این مورد از کوچکترین تفویض اختیاری خبری نیست و اجازه کوچکترین مانوری را به افراد نمیدهد
🔟- تقدم منافع فردی بر منافع مشترک:
دریک محیط کارگروهی اگر مدیری در اقدامات و تصمیمگیریهای خود منافع سازمان را لحاظ نکند.و فقط به دنبال منافع فردی خودش باشد یقیناً احترام و اعتمادش نزد دیگران از بین می رود.
🆔@Competentmanagers
*جامعه شناسی خودکامگی*
*ارسالی از:* دکتر ابوالفضل انباردار
*نشر:* گاهنامه مدیر
■"از دیرباز، فرهنگ خرکچیپروری در ایران رایج بوده که از شاخصههای اصلی آن کار نکردن، تنپروری و غارت بوده است."
□علی رضاقلی در کتاب "جامعهشناسی خودکامگی" به چندی از عوامل عقب افتادگی ایرانیان اشاره میکند که جای تامل و تفکر دارد. او مینویسد: عدهایی از روشنفکران، عامل بدبختی و عقب ماندگي ایران را در استبداد خلاصه کردهاند و عنوان کردهاند برای پیشرفت، میبایست از استبداد جلوگیری و به آزادیها احترام گذاشت. اما آیا این تحلیل، یک تحلیل سادهاندیشانه و مبتدیانه نیست؟ آیا فرهنگ قبیلهایی و آداب و رسومی که غرق در غفلت و محرمات است نقشی در عقب افتادگی ایرانیان ندارند؟
●آیا اساسا اعطای آزادیهای سیاسی به ملتی که الگوهای رفتاری آن را خود تجربه نکرده است، امکان دارد؟ اینکه در تاریخ میخوانیم ملت ایران با الگوهای رفتاری افرادی همچون میرزا آقاخان (که یکی از سنگدلترین و بیرحمترین افراد تاریخ است) همنوایی داشته و کنار آمده است و لیکن تاب تحمل شخصیتهای بزرگ و آزاداندیشی نظیر قائم مقام و امیرکبیر را نداشته نشانهی چیست؟ این مردم فردوسی را هم تحمل نکرده و حتی اجازهی دفن او در گورستان عمومی شهر را نداده است ولی با صدها نفر چاپلوس مثل عنصری و فرخی کنار آمده و دل داده و قلوه گرفته است چرا؟
○همهی جامعهشناسان مهم دنیا از هانری مندراس و جورج گوریچ تا اریک فروم و مانس اشپربر معتقدند مردم به دین پادشاهان خویشاند.
یعنی اگر جامعه نمیپذیرفت، جمشید ادعای خدایی نمیکرد و نمیتوانست استبداد و ظلم را بر مردمش حاکم سازد.
■مارتین لوتر، پیشوای پروتستانها میگوید: اگر پادشاه جبار است یا بیرحم و خونخوار است، این ملت است که مقصر است زیرا ملتها شاهانی دارند که سزاوار آنند.
□استاد علی رضاقلی در بخش دیگری از کتاب مینویسد: به مکانیسم به قدرت رسیدن حاکمان ایران توجه کنید: آقای خجستانی چند خر داشته، هوس حکومت کرده، خران را فروخته و اسب خریده و با چند نفر از هم نوعان خود که دارایی خود را فروختهاند به جایی حملهور شده آنجا را غارت کرده و میان خرکچیان تقسیم کرده، تعدادی دیگر نیز از این روش خوششان آمده و به او پیوسته و سیصد نفر شدهاند. سپس، وقتی دیده که مردم علاقمند به غارت، به این راحتی در اطراف او جمع میشوند خواف را غارت کرده و غنایم را تقسیم میکند و تعداد آنها به دو هزار نفر میرسد. بعد بیهق را گرفته و سپس به نیشابور رسیده است!
●نویسندهی کتاب در ادامه مینویسد: اینکه در این مملکت، قاطرچیها و خرکچیها به حکومت میرسند به خاطر این است که این فرهنگ، حمایت مردم را با خود داشته است. حتی در این اواخر کریمخان و نادرشاه هم درست با کمی اختلاف با همین مکانیسم به سر کار آمدند!
○علی رضاقلی در بخش دیگری از کتاب، به خشونتی اشاره میکند که در دل فرهنگ ایرانی نهفته است و باعث پسرفت و عقبماندگي آن شده است: شاه اسمعیل صفوی مادرش را کشت، شاه عباس کبیر، چهار پسرش را به قتل رساند، نادرشاه در پی یک حملهی عصبی، پسر خود را کور کرد و ... از سوی دیگر، به اعتقاد نویسندهی کتاب، ایرانیان افرادی تسلیم، غیر سلحشور و حتی رشوهخوار بودهاند: ایرانیان، به همان راحتی که به اعراب تسلیم شدند، سلطهی ترکان و مغولان را نیز پذیرفتند و با آنها همکاری کردند. این مردم، حتی از غزنویان که از سلالهی غلامان کافر بودند پذیرایی کردند و به راحتی سلطهی آنها را پذیرفتند زیرا ميخواستند چیزی نصیبشان شود! نتیجهی همهی اینها این شد که تعدادی افراد خرکچی و قاطرچی که هیچ تخصصی جز قتل و غارت نداشتند فرمانروای مملکت شدند و روز به روز کشور را به ورطهی فروپاشی بردند، مخالفان را اره کردند، کور کردند، زندانی کردند به میخ کشیدند و عقب افتادگی را دامن زدند ...
■نویسندهی کتاب، در ادامه به مردم ایران درس سیاسی میدهد و مینویسد: تاریخ نشان داده است، بعید است کسی با کشتار انسانها به نام عدل به قدرت برسد و سپس دست از خشونت بردارد. در واقع، اولین درس جامعهشناسی سیاسی فهم این نکتهی مهم است:
□علی رضا قلی در پایان کتاب چنین نتیجه میگیرد که اصلاح و پیشرفت تنها زمانی حاصل خواهد شد که فرهنگ خرکچی و خرکچیپروری؛ که نادانی، تنپروری و غارت، اصول اساسی آن است از میان ایرانیها رخت بربندد و فرهنگ دانایی، تلاش و انسانیت جایگزین آن شود.
*منبع:* کتاب جامعهشناسی خودکامگی تالیف علی رضاقلی
*پانوشت:* علی رضاقلی صاحب دو کتاب ارزشمند "جامعهشناسی خودکامگی" و "جامعهشناسی نخبهکشی"، ۸ فروردین امسال دار فانی را وداع گفت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
*ارسالی از:* دکتر ابوالفضل انباردار
*نشر:* گاهنامه مدیر
■"از دیرباز، فرهنگ خرکچیپروری در ایران رایج بوده که از شاخصههای اصلی آن کار نکردن، تنپروری و غارت بوده است."
□علی رضاقلی در کتاب "جامعهشناسی خودکامگی" به چندی از عوامل عقب افتادگی ایرانیان اشاره میکند که جای تامل و تفکر دارد. او مینویسد: عدهایی از روشنفکران، عامل بدبختی و عقب ماندگي ایران را در استبداد خلاصه کردهاند و عنوان کردهاند برای پیشرفت، میبایست از استبداد جلوگیری و به آزادیها احترام گذاشت. اما آیا این تحلیل، یک تحلیل سادهاندیشانه و مبتدیانه نیست؟ آیا فرهنگ قبیلهایی و آداب و رسومی که غرق در غفلت و محرمات است نقشی در عقب افتادگی ایرانیان ندارند؟
●آیا اساسا اعطای آزادیهای سیاسی به ملتی که الگوهای رفتاری آن را خود تجربه نکرده است، امکان دارد؟ اینکه در تاریخ میخوانیم ملت ایران با الگوهای رفتاری افرادی همچون میرزا آقاخان (که یکی از سنگدلترین و بیرحمترین افراد تاریخ است) همنوایی داشته و کنار آمده است و لیکن تاب تحمل شخصیتهای بزرگ و آزاداندیشی نظیر قائم مقام و امیرکبیر را نداشته نشانهی چیست؟ این مردم فردوسی را هم تحمل نکرده و حتی اجازهی دفن او در گورستان عمومی شهر را نداده است ولی با صدها نفر چاپلوس مثل عنصری و فرخی کنار آمده و دل داده و قلوه گرفته است چرا؟
○همهی جامعهشناسان مهم دنیا از هانری مندراس و جورج گوریچ تا اریک فروم و مانس اشپربر معتقدند مردم به دین پادشاهان خویشاند.
یعنی اگر جامعه نمیپذیرفت، جمشید ادعای خدایی نمیکرد و نمیتوانست استبداد و ظلم را بر مردمش حاکم سازد.
■مارتین لوتر، پیشوای پروتستانها میگوید: اگر پادشاه جبار است یا بیرحم و خونخوار است، این ملت است که مقصر است زیرا ملتها شاهانی دارند که سزاوار آنند.
□استاد علی رضاقلی در بخش دیگری از کتاب مینویسد: به مکانیسم به قدرت رسیدن حاکمان ایران توجه کنید: آقای خجستانی چند خر داشته، هوس حکومت کرده، خران را فروخته و اسب خریده و با چند نفر از هم نوعان خود که دارایی خود را فروختهاند به جایی حملهور شده آنجا را غارت کرده و میان خرکچیان تقسیم کرده، تعدادی دیگر نیز از این روش خوششان آمده و به او پیوسته و سیصد نفر شدهاند. سپس، وقتی دیده که مردم علاقمند به غارت، به این راحتی در اطراف او جمع میشوند خواف را غارت کرده و غنایم را تقسیم میکند و تعداد آنها به دو هزار نفر میرسد. بعد بیهق را گرفته و سپس به نیشابور رسیده است!
●نویسندهی کتاب در ادامه مینویسد: اینکه در این مملکت، قاطرچیها و خرکچیها به حکومت میرسند به خاطر این است که این فرهنگ، حمایت مردم را با خود داشته است. حتی در این اواخر کریمخان و نادرشاه هم درست با کمی اختلاف با همین مکانیسم به سر کار آمدند!
○علی رضاقلی در بخش دیگری از کتاب، به خشونتی اشاره میکند که در دل فرهنگ ایرانی نهفته است و باعث پسرفت و عقبماندگي آن شده است: شاه اسمعیل صفوی مادرش را کشت، شاه عباس کبیر، چهار پسرش را به قتل رساند، نادرشاه در پی یک حملهی عصبی، پسر خود را کور کرد و ... از سوی دیگر، به اعتقاد نویسندهی کتاب، ایرانیان افرادی تسلیم، غیر سلحشور و حتی رشوهخوار بودهاند: ایرانیان، به همان راحتی که به اعراب تسلیم شدند، سلطهی ترکان و مغولان را نیز پذیرفتند و با آنها همکاری کردند. این مردم، حتی از غزنویان که از سلالهی غلامان کافر بودند پذیرایی کردند و به راحتی سلطهی آنها را پذیرفتند زیرا ميخواستند چیزی نصیبشان شود! نتیجهی همهی اینها این شد که تعدادی افراد خرکچی و قاطرچی که هیچ تخصصی جز قتل و غارت نداشتند فرمانروای مملکت شدند و روز به روز کشور را به ورطهی فروپاشی بردند، مخالفان را اره کردند، کور کردند، زندانی کردند به میخ کشیدند و عقب افتادگی را دامن زدند ...
■نویسندهی کتاب، در ادامه به مردم ایران درس سیاسی میدهد و مینویسد: تاریخ نشان داده است، بعید است کسی با کشتار انسانها به نام عدل به قدرت برسد و سپس دست از خشونت بردارد. در واقع، اولین درس جامعهشناسی سیاسی فهم این نکتهی مهم است:
□علی رضا قلی در پایان کتاب چنین نتیجه میگیرد که اصلاح و پیشرفت تنها زمانی حاصل خواهد شد که فرهنگ خرکچی و خرکچیپروری؛ که نادانی، تنپروری و غارت، اصول اساسی آن است از میان ایرانیها رخت بربندد و فرهنگ دانایی، تلاش و انسانیت جایگزین آن شود.
*منبع:* کتاب جامعهشناسی خودکامگی تالیف علی رضاقلی
*پانوشت:* علی رضاقلی صاحب دو کتاب ارزشمند "جامعهشناسی خودکامگی" و "جامعهشناسی نخبهکشی"، ۸ فروردین امسال دار فانی را وداع گفت.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟪💐 خجسته میلاد با سعادت امام حسن مجتبی ع مبارک باد .
🔰حسامالدین سراج (خواننده موسیقی ایرانی) به مناسبت ولادت امام حسن (ع) قطعه «یوسف زیبای حجازی» را با ترانهای از عبدالجبار کاکایی منتشر کرد
🔷متن ترانه؛
شب نفسی سبز و معطر دمید، باد به دلتنگی دنیا وزید
صبح سر از پنجره بیرون کشید، صبح سر از پنجره بیرون کشید
شادی این روز پر از ماجرا، صلح بده جان مرا و مرا
ای نفس خرم باد صبا، ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمدهای از بر یار آمدهای مرحبا مرحبا
روز خوش آینه بازی رسید، حسن حقیقی و مجازی رسید
یوسف زیبای حجازی رسید، یوسف زیبای حجازی رسید
پرده بر انداز و به مجلس درآ، صلح بده جان مرا و مرا
ای نفس خرم باد صبا، ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمدهای از بر آمدهای مرحبا مرحبا
ابروی زیبای هلالی توراست، حسن جلالی و جمالی توراست
دولت آن صبح خیالی توراست، چاره کن این جمع پراکنده را
صلح بده جان مرا و مرا، صلح بده جان مرا و مرا
شادی نام حسنت ای خدا، شادی نام حسنت ای خدا
📕 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
🔰حسامالدین سراج (خواننده موسیقی ایرانی) به مناسبت ولادت امام حسن (ع) قطعه «یوسف زیبای حجازی» را با ترانهای از عبدالجبار کاکایی منتشر کرد
🔷متن ترانه؛
شب نفسی سبز و معطر دمید، باد به دلتنگی دنیا وزید
صبح سر از پنجره بیرون کشید، صبح سر از پنجره بیرون کشید
شادی این روز پر از ماجرا، صلح بده جان مرا و مرا
ای نفس خرم باد صبا، ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمدهای از بر یار آمدهای مرحبا مرحبا
روز خوش آینه بازی رسید، حسن حقیقی و مجازی رسید
یوسف زیبای حجازی رسید، یوسف زیبای حجازی رسید
پرده بر انداز و به مجلس درآ، صلح بده جان مرا و مرا
ای نفس خرم باد صبا، ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمدهای از بر آمدهای مرحبا مرحبا
ابروی زیبای هلالی توراست، حسن جلالی و جمالی توراست
دولت آن صبح خیالی توراست، چاره کن این جمع پراکنده را
صلح بده جان مرا و مرا، صلح بده جان مرا و مرا
شادی نام حسنت ای خدا، شادی نام حسنت ای خدا
📕 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺 فرخنده میلاد با سعادت دومین اختر تابناک امامت و ولایت، کریم اهل بیت، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام بر همه شما دوستان و همراهان گرامی مبارک باد. 🌺
🔷 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
🔷 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔 @Competentmanagers
Forwarded from پیوند نگار
🔰اعتماد سازی در سازمان؟
✍میترا فتحی:
◀اعتماد به معنی داشتن اطمینان به نیات و اعمال دیگران است و عاملی کلیدی در پایداری روابط متقابل انسانها به شمار می رود.
◀ آزبرن بیان می کند، تحت شرایط پیچیدگی و عدم قطعیت، تنها هنگامی حفظ همکاری های اثربخش امکان پذیر خواهد بود که ارتباطات روشن باشند و این اتفاق زمانی صورت می پذیرید که اعتماد و اطمینان متقابل در سازمان به وجود آید.
◀یکی از مهمترین ارکان سلامتی و شادی در هر سازمانی «اعتماد» است. اعتمادسازی یکی از مهارتهای هوش اجتماعی است. این مهارت به مورد اعتماد بودن و اخلاقمداری در رابطه با دیگران و توانایی ایجاد اعتماد در آنها مربوط میشود. در تمامی کسبوکارها یکی از مهمترین رکنهای شادی در سازمان و همچنین جلب رضایت و بازگشت مشتری همین اعتمادسازی است. بدون اعتماد هیچکسبوکاری پایدار نمیماند.
◀ اعتماد سازی دو بخش درون سازمانی و برون سازمانی دارد. در فرآیند اعتمادسازی برون سازمانی، افرادی که این مهارت را دارند با مراجعان مودبانه، منصفانه و محترمانه برخورد میکنند. آنها با ارباب رجوع رابطهای دوستانه برقرار میکنند که براساس آن ارباب رجوع احساس اعتماد و راحتی میکند و خاطرهای خوش در ذهن او از آن سازمان بر جای میگذارد. این ذهنیت خوب ارباب رجوع، باعث میشود که در مواقع نیاز، دوباره سازمان شما در اولویت اول او قرار گیرد.
◀افرادی که این مهارت را ندارند در ایجاد اعتماد و رابطه صمیمانه با ارباب رجوع و مشتری ناتوان هستند و حرفهایی به آنها میزنند که چندان صحت ندارد و در نتیجه، به جای اعتمادسازی برای همیشه اعتماد مشتری را از خود و سازمان سلب میکنند.
◀اعتمادسازی نه فقط به رابطه میان کارکنان فروش و یا مراجعان، بلکه به روابط درون سازمانی نیز مربوط میشود.
🔰 مسوولیت ایجاد اعتماد در فضای درون سازمان بر عهده مدیران و روئسای ارشد آن سازمان است. بخشی از اعتماد سازی به رابطه مدیر با کارمند مربوط میشود. امروزه به دلیل گسترش و پیچیدهتر شدن سازمانها و تغییر نیاز مشتری، اعتماد میان کارکنان و مدیران سازمانها کمرنگتر شده است. بنابراین، یکی از چالشهای بزرگ سازمانهای امروزی، اعتمادسازی میان کارکنان، با مدیران میانی و مدیران ارشد است تا بتوانند بهواسطه آن فضای سالم و پر بازدهی را در سازمان فراهم آورند.
◀اعتمادسازی کلید مهمی برای سازمان جهت دستیابی به اهدافش است. علاوه بر اهمیت آن در فروش محصولات سازمان، اهمیت زیادی در مهارت رهبری سازمان دارد. این مهارت در رهبری چنان تاثیر دارد که موجب میشود سازمان عملکردی بر اساس پتانسیل واقعی خود داشته باشد. اعتماد و اعتمادسازی یکی از موارد مهم سلامت و شادی در سازمانها است.
◀اعتماد سازی یعنی اینکه کارکنان شما درک کنند که در سازمان اهمیت دارند و هدف و منافع مشترکی میان اعضا وجود دارد و همه آنها در رسیدن به آن هدف و مزایا مشترک هستند. افراد در صورتی که باور کنند در سازمان اهمیت دارند و اهداف و منافع مشترکی بین انها وجود دارد همه برای رسیدن به آن هدف و منافع مشترک در تلاش خواهند کرد هستند،
◀ کارکنان شما باید از لحاظ روانی به شما اعتماد کنند تا صد درصد عملکرد خود را برای سازمان بگذارند. این در حالی است که اگر کارکنان شما این تفکر را باور داشته باشند که در هیچ چیزی سهیم نیستند و در نهایت تمام منافع متوجه یک نفر یا چند نفر محدود است، مسلما رغبتی برای کار بیشتر و تعهد بیشتر نمیبینند.
🔰مدیران موثر این اعتماد و باور را در سازمان خود ایجاد میکنند که تمامی تلاشهای سازمان در راستای ارزشها است و هیچ چیزی به ضرر کارکنان، سهامداران، مشتریها، جامعه یا حتی محیط زیست نیست.
مدیران موثر این اعتماد را در کارکنان خود ایجاد میکنند که به تعهدات و حرفهای خود پایبند هستند و صداقت و شفافیت میان آنها و کارکنان برقرار است. کارکنان یک سازمان باید بابت اینکه تلاشهای آنها هدر نمیرود و سازمان متعهد به تعهدات خود است احساس امنیت داشته باشند تا عملکرد بهتری از خود نشان دهند. یکی از مهمترین اقدامات مدیران سازمان این است که بتوانند فضای کاری خالی از مهارتهای اجتماعی، غیبت، تمسخر، رقابتهای ناسالم، خشم، پرخاشگری و... ایجاد کنند. همچنین، مدیران میتوانند شنوندگان خوبی برای کارکنانشان باشند تا کارکنان احساس کنند که صدای آنها شنیده میشود و بدینوسیله اعتماد را در سازمان خود ایجاد کنند. احترام و ارزش قایل شدن به کارکنان چه در کلام، چه در لحن صحبت و چه در رفتار موجب میشود که آنها احساس کنند ارزشمند هستند. این احساس ارزشمندی باعث میشود آنها از لحاظ عاطفی خود را متعلق به محیط بدانند و وقتی احساس تعلق به میان آید، تلاش و تعهد خود را برای سازمان به نحو چشمگیری افزایش خواهند داد.
🔵با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@CompetentManagers
✍میترا فتحی:
◀اعتماد به معنی داشتن اطمینان به نیات و اعمال دیگران است و عاملی کلیدی در پایداری روابط متقابل انسانها به شمار می رود.
◀ آزبرن بیان می کند، تحت شرایط پیچیدگی و عدم قطعیت، تنها هنگامی حفظ همکاری های اثربخش امکان پذیر خواهد بود که ارتباطات روشن باشند و این اتفاق زمانی صورت می پذیرید که اعتماد و اطمینان متقابل در سازمان به وجود آید.
◀یکی از مهمترین ارکان سلامتی و شادی در هر سازمانی «اعتماد» است. اعتمادسازی یکی از مهارتهای هوش اجتماعی است. این مهارت به مورد اعتماد بودن و اخلاقمداری در رابطه با دیگران و توانایی ایجاد اعتماد در آنها مربوط میشود. در تمامی کسبوکارها یکی از مهمترین رکنهای شادی در سازمان و همچنین جلب رضایت و بازگشت مشتری همین اعتمادسازی است. بدون اعتماد هیچکسبوکاری پایدار نمیماند.
◀ اعتماد سازی دو بخش درون سازمانی و برون سازمانی دارد. در فرآیند اعتمادسازی برون سازمانی، افرادی که این مهارت را دارند با مراجعان مودبانه، منصفانه و محترمانه برخورد میکنند. آنها با ارباب رجوع رابطهای دوستانه برقرار میکنند که براساس آن ارباب رجوع احساس اعتماد و راحتی میکند و خاطرهای خوش در ذهن او از آن سازمان بر جای میگذارد. این ذهنیت خوب ارباب رجوع، باعث میشود که در مواقع نیاز، دوباره سازمان شما در اولویت اول او قرار گیرد.
◀افرادی که این مهارت را ندارند در ایجاد اعتماد و رابطه صمیمانه با ارباب رجوع و مشتری ناتوان هستند و حرفهایی به آنها میزنند که چندان صحت ندارد و در نتیجه، به جای اعتمادسازی برای همیشه اعتماد مشتری را از خود و سازمان سلب میکنند.
◀اعتمادسازی نه فقط به رابطه میان کارکنان فروش و یا مراجعان، بلکه به روابط درون سازمانی نیز مربوط میشود.
🔰 مسوولیت ایجاد اعتماد در فضای درون سازمان بر عهده مدیران و روئسای ارشد آن سازمان است. بخشی از اعتماد سازی به رابطه مدیر با کارمند مربوط میشود. امروزه به دلیل گسترش و پیچیدهتر شدن سازمانها و تغییر نیاز مشتری، اعتماد میان کارکنان و مدیران سازمانها کمرنگتر شده است. بنابراین، یکی از چالشهای بزرگ سازمانهای امروزی، اعتمادسازی میان کارکنان، با مدیران میانی و مدیران ارشد است تا بتوانند بهواسطه آن فضای سالم و پر بازدهی را در سازمان فراهم آورند.
◀اعتمادسازی کلید مهمی برای سازمان جهت دستیابی به اهدافش است. علاوه بر اهمیت آن در فروش محصولات سازمان، اهمیت زیادی در مهارت رهبری سازمان دارد. این مهارت در رهبری چنان تاثیر دارد که موجب میشود سازمان عملکردی بر اساس پتانسیل واقعی خود داشته باشد. اعتماد و اعتمادسازی یکی از موارد مهم سلامت و شادی در سازمانها است.
◀اعتماد سازی یعنی اینکه کارکنان شما درک کنند که در سازمان اهمیت دارند و هدف و منافع مشترکی میان اعضا وجود دارد و همه آنها در رسیدن به آن هدف و مزایا مشترک هستند. افراد در صورتی که باور کنند در سازمان اهمیت دارند و اهداف و منافع مشترکی بین انها وجود دارد همه برای رسیدن به آن هدف و منافع مشترک در تلاش خواهند کرد هستند،
◀ کارکنان شما باید از لحاظ روانی به شما اعتماد کنند تا صد درصد عملکرد خود را برای سازمان بگذارند. این در حالی است که اگر کارکنان شما این تفکر را باور داشته باشند که در هیچ چیزی سهیم نیستند و در نهایت تمام منافع متوجه یک نفر یا چند نفر محدود است، مسلما رغبتی برای کار بیشتر و تعهد بیشتر نمیبینند.
🔰مدیران موثر این اعتماد و باور را در سازمان خود ایجاد میکنند که تمامی تلاشهای سازمان در راستای ارزشها است و هیچ چیزی به ضرر کارکنان، سهامداران، مشتریها، جامعه یا حتی محیط زیست نیست.
مدیران موثر این اعتماد را در کارکنان خود ایجاد میکنند که به تعهدات و حرفهای خود پایبند هستند و صداقت و شفافیت میان آنها و کارکنان برقرار است. کارکنان یک سازمان باید بابت اینکه تلاشهای آنها هدر نمیرود و سازمان متعهد به تعهدات خود است احساس امنیت داشته باشند تا عملکرد بهتری از خود نشان دهند. یکی از مهمترین اقدامات مدیران سازمان این است که بتوانند فضای کاری خالی از مهارتهای اجتماعی، غیبت، تمسخر، رقابتهای ناسالم، خشم، پرخاشگری و... ایجاد کنند. همچنین، مدیران میتوانند شنوندگان خوبی برای کارکنانشان باشند تا کارکنان احساس کنند که صدای آنها شنیده میشود و بدینوسیله اعتماد را در سازمان خود ایجاد کنند. احترام و ارزش قایل شدن به کارکنان چه در کلام، چه در لحن صحبت و چه در رفتار موجب میشود که آنها احساس کنند ارزشمند هستند. این احساس ارزشمندی باعث میشود آنها از لحاظ عاطفی خود را متعلق به محیط بدانند و وقتی احساس تعلق به میان آید، تلاش و تعهد خود را برای سازمان به نحو چشمگیری افزایش خواهند داد.
🔵با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@CompetentManagers
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
🔰ماتریس آیزنهاور چیست؟
ماتریس آیزنهاور به ماتریس فعالیتهای ضروری و مهم گفته میشود. این ماتریس ابزاریست که به شما در الویتبندی و تعیین کارها و فعالیتها براساس ضرورت و اهمیت آن کمک میکند و به راحتی پی میبرید چه کارهایی را میتوانید واگذار کنید و یا اصلا انجام ندهید.
🔷چرا این ماتریس، به نام آیزنهاور شناخته شده است؟
نام این ماتریس از دوایت آیزنهاور (Dwight D. Eisenhower) رییس جمهور آمریکا در سالهای 1953 الی 1961 گرفته شده است. وی پیش از رییس جمهور شدن، ژنرال ارتش ایالات متحده آمریکا و فرمانده عالی نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم بود. وی بعدها به عنوان فرمانده عالی ناتو انتخاب شد.
دوایت آیزنهاور، به علت موقعیت کاری و وظیفهایاش همواره میبایست میان فعالیتها وکارهای روزانه خود به انتخاب میپرداخت. همین امر، سرانجام وی را به ابداع اصول ماتریس ضروری و مهم سوق داد.
🔷در ادامه با مکانیزم ماتریس آیزنهاور بیشتر آشنا میشویم.
🔷الویت بندی وظایف براساس اهمیت و ضرورت، چهار استراتژی را حاصل میکند:
1⃣دسته یک: وظایف فوری و مهم هستند؛
مربع اول تحت عنوان ” همین الان انجام بده ”
مربوط به کارهایی است که در زندگی و کار اهمیت داشته و باید امروز و یا حداکثر فردا انجام شود. به علت اهمیت زمان در انجام کار، میتوانید از تایمر برای مدیریت زمان بهره ببرید. این امر به شما در حفظ تمرکز بر انجام کار کمک میکند. نمونه ای از این نوع کارها، بررسی یک سند مهم و تهیه گزارش آن برای مدیرتان است.
2⃣دسته دوم: وظایف فوری نیستند اما مهم هستند،
مربع دوم “ برنامهریزی ” نامیده میشود و مربوط به کارهای مهمی است که انجام آنها فوریت ندارد. شما میبایست این کارها را در تقویم کاری خود لیست کنید. برای مثال، برنامهریزی برای شروع دوباره ورزش در این دسته قرار دارد.
شاهدیم که خبرگان در مدیریت حرفهای زمان، فعالیتها و کارهای خود را در دسته دوم یعنی برنامهریزی جا میدهند. در واقع میتوان گفت که کارهای خود را بدون برنامهریزی رها نمیکنند. مشخص بودن زمان انجام کارهای ضروری و مهم موجب کاهش استرس میشود.
3⃣دسته سه: وظایف فوری هستند اما مهم نیستند،
مربع سوم را ” واگذاری ” مینامند و مربوط به آن دسته از کارهایی است که به علت کم اهمیت بودن، میتوانید انجام آن را به دیگری بسپارید اما انجام آن ضرورت دارد. شما میتوانید میزان پیشرفت پروژه واگذار شده را از طریق پست الکترونیک، تلفن، جلسات حضوری پیگیری کنید.
4⃣ دسته چهارم_ وظایف فوری و مهم نیستند:
مربع چهارم و آخرین بخش این ماتریس، مرتبط با اموری است که میبایست از انجام آنها صرف نظر کنید. عادتهای نادرست مانند گشت و گذار بیهدف در اینترنت و نظایر آن را شناسایی کرده و دست از انجام آنها بردارید. این عادتهای غلط، همان بهانههایی هستند که شما را از انجام امور بخش 1 و 2 باز میدارند.
✅پنج توصیه با محوریت مدیریت زمان برای کار با ماتریس آیزنهاور
🟢داشتن لیستی از وظایف و کارها، برای شما ذهنی آزاد به ارمغان میآورد. همواره از خود بپرسید که کدام کار ارزش اول انجام شدن را دارد.
🟢در هر مربع این ماتریس، حداکثر 8 کار تعریف کنید و پیش از اضافه کردن یک کار جدید، ابتدا مهمترین کار را به انجام برسانید.
🟢به یاد داشته باشید که فقط باید یک لیست برای انجام فعالیتها و وظایف زندگی شخصی و کاری خود داشته باشید. بدین ترتیب در پایان روز از انجام ندادن امور شخصی و خانوادگیتان شکایت نخواهید کرد.
🟢اجازه ندهید دیگران و یا حتی خودتان، عاملی برای حواس پرتی شوند. نگذارید دیگران، الویتهای شما را تعیین کنند. هر صبح، در ابتدا به برنامهریزی بپردازید و سپس به انجام امور مشغول شوید. در نهایت از اتمام کار لذت ببرید.
🟢سعی کنید کارها را زیاد به تعویق نیاندازید. همچنین سعی کنید گرفتار مدیریت بیش از حد و گیر کردن در فرایند برنامهزیری نشوید
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
ماتریس آیزنهاور به ماتریس فعالیتهای ضروری و مهم گفته میشود. این ماتریس ابزاریست که به شما در الویتبندی و تعیین کارها و فعالیتها براساس ضرورت و اهمیت آن کمک میکند و به راحتی پی میبرید چه کارهایی را میتوانید واگذار کنید و یا اصلا انجام ندهید.
🔷چرا این ماتریس، به نام آیزنهاور شناخته شده است؟
نام این ماتریس از دوایت آیزنهاور (Dwight D. Eisenhower) رییس جمهور آمریکا در سالهای 1953 الی 1961 گرفته شده است. وی پیش از رییس جمهور شدن، ژنرال ارتش ایالات متحده آمریکا و فرمانده عالی نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم بود. وی بعدها به عنوان فرمانده عالی ناتو انتخاب شد.
دوایت آیزنهاور، به علت موقعیت کاری و وظیفهایاش همواره میبایست میان فعالیتها وکارهای روزانه خود به انتخاب میپرداخت. همین امر، سرانجام وی را به ابداع اصول ماتریس ضروری و مهم سوق داد.
🔷در ادامه با مکانیزم ماتریس آیزنهاور بیشتر آشنا میشویم.
🔷الویت بندی وظایف براساس اهمیت و ضرورت، چهار استراتژی را حاصل میکند:
1⃣دسته یک: وظایف فوری و مهم هستند؛
مربع اول تحت عنوان ” همین الان انجام بده ”
مربوط به کارهایی است که در زندگی و کار اهمیت داشته و باید امروز و یا حداکثر فردا انجام شود. به علت اهمیت زمان در انجام کار، میتوانید از تایمر برای مدیریت زمان بهره ببرید. این امر به شما در حفظ تمرکز بر انجام کار کمک میکند. نمونه ای از این نوع کارها، بررسی یک سند مهم و تهیه گزارش آن برای مدیرتان است.
2⃣دسته دوم: وظایف فوری نیستند اما مهم هستند،
مربع دوم “ برنامهریزی ” نامیده میشود و مربوط به کارهای مهمی است که انجام آنها فوریت ندارد. شما میبایست این کارها را در تقویم کاری خود لیست کنید. برای مثال، برنامهریزی برای شروع دوباره ورزش در این دسته قرار دارد.
شاهدیم که خبرگان در مدیریت حرفهای زمان، فعالیتها و کارهای خود را در دسته دوم یعنی برنامهریزی جا میدهند. در واقع میتوان گفت که کارهای خود را بدون برنامهریزی رها نمیکنند. مشخص بودن زمان انجام کارهای ضروری و مهم موجب کاهش استرس میشود.
3⃣دسته سه: وظایف فوری هستند اما مهم نیستند،
مربع سوم را ” واگذاری ” مینامند و مربوط به آن دسته از کارهایی است که به علت کم اهمیت بودن، میتوانید انجام آن را به دیگری بسپارید اما انجام آن ضرورت دارد. شما میتوانید میزان پیشرفت پروژه واگذار شده را از طریق پست الکترونیک، تلفن، جلسات حضوری پیگیری کنید.
4⃣ دسته چهارم_ وظایف فوری و مهم نیستند:
مربع چهارم و آخرین بخش این ماتریس، مرتبط با اموری است که میبایست از انجام آنها صرف نظر کنید. عادتهای نادرست مانند گشت و گذار بیهدف در اینترنت و نظایر آن را شناسایی کرده و دست از انجام آنها بردارید. این عادتهای غلط، همان بهانههایی هستند که شما را از انجام امور بخش 1 و 2 باز میدارند.
✅پنج توصیه با محوریت مدیریت زمان برای کار با ماتریس آیزنهاور
🟢داشتن لیستی از وظایف و کارها، برای شما ذهنی آزاد به ارمغان میآورد. همواره از خود بپرسید که کدام کار ارزش اول انجام شدن را دارد.
🟢در هر مربع این ماتریس، حداکثر 8 کار تعریف کنید و پیش از اضافه کردن یک کار جدید، ابتدا مهمترین کار را به انجام برسانید.
🟢به یاد داشته باشید که فقط باید یک لیست برای انجام فعالیتها و وظایف زندگی شخصی و کاری خود داشته باشید. بدین ترتیب در پایان روز از انجام ندادن امور شخصی و خانوادگیتان شکایت نخواهید کرد.
🟢اجازه ندهید دیگران و یا حتی خودتان، عاملی برای حواس پرتی شوند. نگذارید دیگران، الویتهای شما را تعیین کنند. هر صبح، در ابتدا به برنامهریزی بپردازید و سپس به انجام امور مشغول شوید. در نهایت از اتمام کار لذت ببرید.
🟢سعی کنید کارها را زیاد به تعویق نیاندازید. همچنین سعی کنید گرفتار مدیریت بیش از حد و گیر کردن در فرایند برنامهزیری نشوید
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰اعتماد در سازمان
امروزه اعتماد در محیطهای کاری یکی از منابع مهم مزیت رقابتی است که در سایه آن کارکنان با ایمان به یکدیگر و در راستای اتکا به هم، دست در دست هم، موجبات رشد و بالندگی سازمان را بوجود می آورند.
🔷بنا به یافتههای تحقیق گالوپ میزان اعتماد نقش اساسی در دلبستگی کارکنان دارد. آمار نشان میدهد که بیش از 95 درصد کارکنان دلبسته به رهبری شرکت شان اعتماد دارند؛ در حالی که بیش از نصف کارکنان دلزده (54 درصد) به رهبری شرکتشان اعتماد ندارند.
📕 مفهوم و تعریف اعتماد
اعتماد یک مفهوم چند بعدی است و ابعاد متفاوتی دارد. در متون مختلف معانی متفاوتی برای اعتماد عنوان شده است. اعتماد شامل معانی از قبیل: اطمینان، قابلیت پیشبینی، توانمندی، شایستگی، تخصص، خیرخواهی، مدیریت باز، علاقه، پذیرش، واقعیت و… است توجه به مفهوم اعتماد در خلال سالهای ۱۹۸۰ شروع به رشد کرد و این مفهوم از دیدگاههای مختلف مورد مطالعه قرار گرفت، در این میان رایج ترین تعاریف دانشمندان درباره اعتماد را یادآور می شویم.
🔷اعتماد را به اعتقاد داشتنن به دیگران تعریف می کنند، زیرا برای رسیدن به خواسته های خود به دیگران وابسته هستیم . اعتماد پدیده ای پویا است که به کنش متقابل و عامل های مختلفی وابسته است که می توانند در ساخت طرحی از اعتماد موثر باشند.
در تعریف اعتماد بین فردی باید به سه عنصر توجه کرد : پیامدهای شناختی بالقوه، وابستگی و احساس امنیت.
🔷محققین در بیان مفهوم اعتماد به زمینه های اجتماعی و شرایط یا اموری که تعیین کننده اعتماد هستند نوجه خاصی کرده اند . همه اینها بر این باورند که اعتماد عبارت از نوعی تجربه دفاعی بین طرف های مختلف در هر نوع تعامل است، دفاعی که مستلزم تهدید و یا خطری از جانب رفتار دیگران نیست و در آن هیچ طرفی در تعامل خود با دیگران ، از ضعف دیگران سوءاستفاده نمی کند.(حسن زاده ،۱۳۸۴)
🔷پیامدهای ایجاد اعتماد سازمانی، نقش مستقیم و انکارناپذیری در افزایش اثربخشی سازمانی از طریق موارد ذیل دارد:
– افزایش رضایت شغلی
– افزایش تعهد سازمانی
– کاهش جابجایی و ترک شغل
– تسهیل پذیرش و باور اطلاعات ارائه شده توسط رهبر از سوی کارکنان
– افزایش تعهد به تصمیمات اخذ شده در سازمان
🔷انواع اعتماد در سازمان:
در ارتباطات سازمانی سه نوع اعتماد وجود دارد: مبتنی بر بازدارندگی ، مبتنی بر آگاهی ، مبتنی بر شناسایی.
🔺– اعتماد مبتنی بر بازدارندگی
شکننده ترین ارتباطات با اعتماد مبتنی بر بازدارندگی مهار می شود. یک تخطی و یا یک ناهماهنگی ممکن است ارتباط را ضایع کند. این شکل از اعتماد مبتنی بر ترس از تلافی جویی است. کسانی که ارتباطشان این گونه است، به آنچه می گویند عمل می کنند، زیرا از عواقب به انجام نرسیدن وظایفشان هراس دارند.
🔺– اعتماد مبتنی بر آگاهی
بیشتر ارتباطات سازمانی ریشه در اعتماد مبتنی بر آگاهی دارد. به عبارت دیگر اعتماد مبتنی است بر پیش بینی پذیری رفتاری که حاصل تجارب تعامل گذشته است. وجود چنین اعتمادی هنگامی است که شخص آگاهی لازم از افراد برای درک کافی و وافی کارکنان داشته باشد تا بتواند رفتار محتمل آنان را به درستی پیش بینی کند.
🔺– اعتماد مبتنی بر شناسایی
زمانی به بالاترین سطح اعتماد می رسیم که میان دو طرف یک ارتباط عاطفی وجود داشته باشد. این نوع ارتباط به یکی از طرفین اجازه می دهد که به عنوان کارگزار طرف دیگر عمل کند و در مراوده های بین افراد جانشین آن شخص شود. چنین اعتمادی را مبتنی بر شناسایی می گوییم.(زتومکا)
🔷اعتماد، خصیصه پایدار و ویژگی ثابت سازمانی نیست. اعتماد بهطور مداوم در حال تغییر است و اگرچه کسب و ایجاد آن کاری بسیار دشوار است، اما از دست دادن آن به راحتی اتفاق میافتد. مواردی از قبیل یکسان نبودن ادعا و عمل، تقدم منافع فردی بر منافع مشترک، حبس اطلاعات، حقایق را وارونه جلوه دادن. عدم صداقت در رفتار و گفتار باعث بوجود اومدن بی اعتمادی در سازمان میشود.
🔷بی اعتمادی کارکنان مهمترین پیامد محقق نشدن وعده هاست، ما به دیگران اعتماد می کنیم تا منافعمان را در نظر بگیرند. اگر این افراد صرفاً منفعت طلب باشند، این حالت نسبت به آنها بروز نمی کند. بی اعتمادی وقتی ایجاد می شود که بدگمانی، زیراب زنی، سخن چینی و سایر ناهنجاری های رفتاری در سازمان شایع شود و در نتیجه بی توجهی به برخی از انتظارات در یک مبادله دو طرفه به دیگر مبادلات تعمیم داده شود. به طور قطع اگر وعده ای محقق نشد، مدیران باید به طور شفاف دلیل عملی نشدن آن را به کارکنان بیان کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
امروزه اعتماد در محیطهای کاری یکی از منابع مهم مزیت رقابتی است که در سایه آن کارکنان با ایمان به یکدیگر و در راستای اتکا به هم، دست در دست هم، موجبات رشد و بالندگی سازمان را بوجود می آورند.
🔷بنا به یافتههای تحقیق گالوپ میزان اعتماد نقش اساسی در دلبستگی کارکنان دارد. آمار نشان میدهد که بیش از 95 درصد کارکنان دلبسته به رهبری شرکت شان اعتماد دارند؛ در حالی که بیش از نصف کارکنان دلزده (54 درصد) به رهبری شرکتشان اعتماد ندارند.
📕 مفهوم و تعریف اعتماد
اعتماد یک مفهوم چند بعدی است و ابعاد متفاوتی دارد. در متون مختلف معانی متفاوتی برای اعتماد عنوان شده است. اعتماد شامل معانی از قبیل: اطمینان، قابلیت پیشبینی، توانمندی، شایستگی، تخصص، خیرخواهی، مدیریت باز، علاقه، پذیرش، واقعیت و… است توجه به مفهوم اعتماد در خلال سالهای ۱۹۸۰ شروع به رشد کرد و این مفهوم از دیدگاههای مختلف مورد مطالعه قرار گرفت، در این میان رایج ترین تعاریف دانشمندان درباره اعتماد را یادآور می شویم.
🔷اعتماد را به اعتقاد داشتنن به دیگران تعریف می کنند، زیرا برای رسیدن به خواسته های خود به دیگران وابسته هستیم . اعتماد پدیده ای پویا است که به کنش متقابل و عامل های مختلفی وابسته است که می توانند در ساخت طرحی از اعتماد موثر باشند.
در تعریف اعتماد بین فردی باید به سه عنصر توجه کرد : پیامدهای شناختی بالقوه، وابستگی و احساس امنیت.
🔷محققین در بیان مفهوم اعتماد به زمینه های اجتماعی و شرایط یا اموری که تعیین کننده اعتماد هستند نوجه خاصی کرده اند . همه اینها بر این باورند که اعتماد عبارت از نوعی تجربه دفاعی بین طرف های مختلف در هر نوع تعامل است، دفاعی که مستلزم تهدید و یا خطری از جانب رفتار دیگران نیست و در آن هیچ طرفی در تعامل خود با دیگران ، از ضعف دیگران سوءاستفاده نمی کند.(حسن زاده ،۱۳۸۴)
🔷پیامدهای ایجاد اعتماد سازمانی، نقش مستقیم و انکارناپذیری در افزایش اثربخشی سازمانی از طریق موارد ذیل دارد:
– افزایش رضایت شغلی
– افزایش تعهد سازمانی
– کاهش جابجایی و ترک شغل
– تسهیل پذیرش و باور اطلاعات ارائه شده توسط رهبر از سوی کارکنان
– افزایش تعهد به تصمیمات اخذ شده در سازمان
🔷انواع اعتماد در سازمان:
در ارتباطات سازمانی سه نوع اعتماد وجود دارد: مبتنی بر بازدارندگی ، مبتنی بر آگاهی ، مبتنی بر شناسایی.
🔺– اعتماد مبتنی بر بازدارندگی
شکننده ترین ارتباطات با اعتماد مبتنی بر بازدارندگی مهار می شود. یک تخطی و یا یک ناهماهنگی ممکن است ارتباط را ضایع کند. این شکل از اعتماد مبتنی بر ترس از تلافی جویی است. کسانی که ارتباطشان این گونه است، به آنچه می گویند عمل می کنند، زیرا از عواقب به انجام نرسیدن وظایفشان هراس دارند.
🔺– اعتماد مبتنی بر آگاهی
بیشتر ارتباطات سازمانی ریشه در اعتماد مبتنی بر آگاهی دارد. به عبارت دیگر اعتماد مبتنی است بر پیش بینی پذیری رفتاری که حاصل تجارب تعامل گذشته است. وجود چنین اعتمادی هنگامی است که شخص آگاهی لازم از افراد برای درک کافی و وافی کارکنان داشته باشد تا بتواند رفتار محتمل آنان را به درستی پیش بینی کند.
🔺– اعتماد مبتنی بر شناسایی
زمانی به بالاترین سطح اعتماد می رسیم که میان دو طرف یک ارتباط عاطفی وجود داشته باشد. این نوع ارتباط به یکی از طرفین اجازه می دهد که به عنوان کارگزار طرف دیگر عمل کند و در مراوده های بین افراد جانشین آن شخص شود. چنین اعتمادی را مبتنی بر شناسایی می گوییم.(زتومکا)
🔷اعتماد، خصیصه پایدار و ویژگی ثابت سازمانی نیست. اعتماد بهطور مداوم در حال تغییر است و اگرچه کسب و ایجاد آن کاری بسیار دشوار است، اما از دست دادن آن به راحتی اتفاق میافتد. مواردی از قبیل یکسان نبودن ادعا و عمل، تقدم منافع فردی بر منافع مشترک، حبس اطلاعات، حقایق را وارونه جلوه دادن. عدم صداقت در رفتار و گفتار باعث بوجود اومدن بی اعتمادی در سازمان میشود.
🔷بی اعتمادی کارکنان مهمترین پیامد محقق نشدن وعده هاست، ما به دیگران اعتماد می کنیم تا منافعمان را در نظر بگیرند. اگر این افراد صرفاً منفعت طلب باشند، این حالت نسبت به آنها بروز نمی کند. بی اعتمادی وقتی ایجاد می شود که بدگمانی، زیراب زنی، سخن چینی و سایر ناهنجاری های رفتاری در سازمان شایع شود و در نتیجه بی توجهی به برخی از انتظارات در یک مبادله دو طرفه به دیگر مبادلات تعمیم داده شود. به طور قطع اگر وعده ای محقق نشد، مدیران باید به طور شفاف دلیل عملی نشدن آن را به کارکنان بیان کنند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔰*چرا اقتصاد برای ما اولویت نیست؟*
🖊️دکتر محمود سریع القلم
*نشر:* گاهنامه مدیر
■چه در داخل یک کشور و چه در روابط خارجی آن، رشد و توسعه اقتصادی تابع share کردن (سهیم کردن) است و share کردن فعلاً در DNA ما نیست.
□طبعِ صیقل نیافته بشر، تسلطِ بر دیگران و کنترل کردن آن ها را دوست دارد و بلکه از آن بسیار لذت می برد. طبع بشر وقتی مجبور باشد، خواسته های خود را محدود می کند. غرب از طریق اصل تفکیک قوا، قوۀ قضائیه مستقل، نظام حقوقی فراگیر و قانون گرایی، share کردن را نه تنها به یک امر ضروری بلکه اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است.
●چین به واسطۀ فرهنگِ کنفوسیوسی از یک سو و اجبار به صورت هرمی از سوی دیگر، مردم خود را مجبور کرده تا در پیشرفت امور، روحیه Share کردن داشته باشند. در غرب، ترس از قانون و در چین ترس از حکومت، مردم را به سوی share کردن سوق می دهد.
○دو سیستمِ غربی و چینی، دو نماد از مدیریتِ طبعِ بشر را به نمایش می گذارند. رشد و توسعه اقتصادی کاری جمعی است. تمام نهادهایی که کار می کنند تا کالایی ساخته شود باید با هم هماهنگ باشند. بانکها باید به ضرورت های کار تولیدی و ارائه خدمات از طرف بخش خصوصی حساس باشند. بخش خصوصی باید کارآمد باشد و پروژه ها را حتی المقدور تا سه سال(عرف جهانی) تمام کند تا بانک به اصل و سود پول خود برسد. بنادر، فرودگاه ها، گمرک و نظام مالیاتی باید در تسهیل فعالیت بخش خصوصی به زمان حساس باشند.
■نهادهای سیاست گذار نیز به نیازهای تولید کننده و ارائه کنندگان خدمات، توجه روزمره داشته باشند. هم دولت به بخش خصوصی نیاز دارد و هم بخش خصوصی به دولت. اخیراً دولت بایدن طی مطالعه ای یک ساله متوجه شد دولت چین از طریق موسسات کنفوسیوس شناسی در دانشگاه های آمریکا، پروژه های مشترک در حوزه های فناوری و مهندسی را در داخل همان دانشگاه ها با تزریق منابع مالی و کار جمعی میان اساتید چینی و آمریکایی پیش می برد. دولت بایدن سپس لایحه ای را به تصویب مجلس نمایندگان آمریکا رساند که اگر دانشگاهی با چین، همکاری در حوزۀ فناوری داشته باشد، از دریافت کمک های مالی و پروژه های دولت فدرال آمریکا محروم خواهد شد. از ۱۱۳ دانشگاه آمریکایی که پروژه های مشترک از طریقِ موسسات کنفوسیوس شناسی با چین داشتند، ۷۹ دانشگاه برنامههای خود را با چین تعطیل کردند ولی ۳۴ دانشگاه آن را حفظ نمودند. نکتۀ حائزاهمیت در این است که دولت آمریکا نمیتواند به دانشگاهی دستور دهد تا با یک دانشگاه خارجی همکاری کند یا خیر. بلکه می تواند صرفاً آن را از امکانات خود محروم کند.
□در این بحث، حریم خصوصی-دولتی و نقشِ قانون گذاری بسیار اهمیت دارد به طوری که دولت، حتی مانع share کردن یک دانشگاه با دولت رقیبی مانند چین نمی شود بلکه آنچه که امنیت ملی خطاب می کند را محافظت می کند.
●در کشورهایی که پدیدۀ قدرت، پخش نشده است امکان رشد و توسعه اقتصادی نیز نخواهد بود. حدود هفتاد و پنج درصد اقتصاد چین نزد بخش خصوصی است. این به این معناست که حزب کمونیست چین که نود میلیون نفرعضو دارد و کنترل اجتماعی- سیاسی جامعه را در دست دارد، حاضر شده است قدرت اقتصادی را با مردم و بخش خصوصی share کند. در روسیه اشتباه میخائیل خودورکوفسکی (Mikhail Khodorkovsky) این بود که بدون اجازه دولت ثروتمند شد. او که با توانمندیهای خود بنگاهی اقتصادی در حوزه انرژی به پا کرد حاضر نشد خارج از قوانین جاری و مالیاتی امتیازی به کرملین بدهد. در نهایت دستگیر و پس از ده سال حبس به اروپا تبعید شد.
○از آنجا که هیچ جنبه ای از قدرت در روسیه پخش نیست، کشوری توسعه یافته نیز در ردۀ چین، آلمان یا ژاپن محسوب نمی شود. چه بسا اگر روسیه توان ارائه کالا و خدمات داشت به طور طبیعی تلاش می کرد در بازارهای کشورهای اروپای شرقی حضور و نفوذ داشته باشد. ولی چون عاری از اقتصاد تولیدی است در یک حُبابِ حسِ نا امنی محبوس است. اگر قدرت در روسیه پخش بود و کالا و خدمات روسی(با توجه به توانمندیهای منحصر به فرد منابع طبیعی و انرژی) تولید می شد، دیگرنیازی به تسخیر نظامی اوکراین نبود بلکه کافی بود ۴۴ میلیون اوکراینی به استفاده از موبایل، خودرو، لوازم منزل، مصالح ساختمانی، کفش و پوشاک و کتب درسی روسی عادت کنند و به تدریج وابسته شوند؛ کاری که چین انجام داده به طوری که حدود ۶۰ درصد از آنچه مردم آمریکا به طور روزانه مصرف می کنند در چین ساخته شده است.
■در فضاهای خاورمیانهای، امارات و ترکیه حاضر شده اند تا اندازه ای قدرت را در داخل و خارج share کنند و نسبت به دیگران از وضعیت به مراتب بهتری برخوردارهستند هر چند چالش ترکیه نود میلیون نفری در مقایسه با امارات یک و نیم میلیون نفری به مراتب جدی تر است.
🖊️دکتر محمود سریع القلم
*نشر:* گاهنامه مدیر
■چه در داخل یک کشور و چه در روابط خارجی آن، رشد و توسعه اقتصادی تابع share کردن (سهیم کردن) است و share کردن فعلاً در DNA ما نیست.
□طبعِ صیقل نیافته بشر، تسلطِ بر دیگران و کنترل کردن آن ها را دوست دارد و بلکه از آن بسیار لذت می برد. طبع بشر وقتی مجبور باشد، خواسته های خود را محدود می کند. غرب از طریق اصل تفکیک قوا، قوۀ قضائیه مستقل، نظام حقوقی فراگیر و قانون گرایی، share کردن را نه تنها به یک امر ضروری بلکه اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است.
●چین به واسطۀ فرهنگِ کنفوسیوسی از یک سو و اجبار به صورت هرمی از سوی دیگر، مردم خود را مجبور کرده تا در پیشرفت امور، روحیه Share کردن داشته باشند. در غرب، ترس از قانون و در چین ترس از حکومت، مردم را به سوی share کردن سوق می دهد.
○دو سیستمِ غربی و چینی، دو نماد از مدیریتِ طبعِ بشر را به نمایش می گذارند. رشد و توسعه اقتصادی کاری جمعی است. تمام نهادهایی که کار می کنند تا کالایی ساخته شود باید با هم هماهنگ باشند. بانکها باید به ضرورت های کار تولیدی و ارائه خدمات از طرف بخش خصوصی حساس باشند. بخش خصوصی باید کارآمد باشد و پروژه ها را حتی المقدور تا سه سال(عرف جهانی) تمام کند تا بانک به اصل و سود پول خود برسد. بنادر، فرودگاه ها، گمرک و نظام مالیاتی باید در تسهیل فعالیت بخش خصوصی به زمان حساس باشند.
■نهادهای سیاست گذار نیز به نیازهای تولید کننده و ارائه کنندگان خدمات، توجه روزمره داشته باشند. هم دولت به بخش خصوصی نیاز دارد و هم بخش خصوصی به دولت. اخیراً دولت بایدن طی مطالعه ای یک ساله متوجه شد دولت چین از طریق موسسات کنفوسیوس شناسی در دانشگاه های آمریکا، پروژه های مشترک در حوزه های فناوری و مهندسی را در داخل همان دانشگاه ها با تزریق منابع مالی و کار جمعی میان اساتید چینی و آمریکایی پیش می برد. دولت بایدن سپس لایحه ای را به تصویب مجلس نمایندگان آمریکا رساند که اگر دانشگاهی با چین، همکاری در حوزۀ فناوری داشته باشد، از دریافت کمک های مالی و پروژه های دولت فدرال آمریکا محروم خواهد شد. از ۱۱۳ دانشگاه آمریکایی که پروژه های مشترک از طریقِ موسسات کنفوسیوس شناسی با چین داشتند، ۷۹ دانشگاه برنامههای خود را با چین تعطیل کردند ولی ۳۴ دانشگاه آن را حفظ نمودند. نکتۀ حائزاهمیت در این است که دولت آمریکا نمیتواند به دانشگاهی دستور دهد تا با یک دانشگاه خارجی همکاری کند یا خیر. بلکه می تواند صرفاً آن را از امکانات خود محروم کند.
□در این بحث، حریم خصوصی-دولتی و نقشِ قانون گذاری بسیار اهمیت دارد به طوری که دولت، حتی مانع share کردن یک دانشگاه با دولت رقیبی مانند چین نمی شود بلکه آنچه که امنیت ملی خطاب می کند را محافظت می کند.
●در کشورهایی که پدیدۀ قدرت، پخش نشده است امکان رشد و توسعه اقتصادی نیز نخواهد بود. حدود هفتاد و پنج درصد اقتصاد چین نزد بخش خصوصی است. این به این معناست که حزب کمونیست چین که نود میلیون نفرعضو دارد و کنترل اجتماعی- سیاسی جامعه را در دست دارد، حاضر شده است قدرت اقتصادی را با مردم و بخش خصوصی share کند. در روسیه اشتباه میخائیل خودورکوفسکی (Mikhail Khodorkovsky) این بود که بدون اجازه دولت ثروتمند شد. او که با توانمندیهای خود بنگاهی اقتصادی در حوزه انرژی به پا کرد حاضر نشد خارج از قوانین جاری و مالیاتی امتیازی به کرملین بدهد. در نهایت دستگیر و پس از ده سال حبس به اروپا تبعید شد.
○از آنجا که هیچ جنبه ای از قدرت در روسیه پخش نیست، کشوری توسعه یافته نیز در ردۀ چین، آلمان یا ژاپن محسوب نمی شود. چه بسا اگر روسیه توان ارائه کالا و خدمات داشت به طور طبیعی تلاش می کرد در بازارهای کشورهای اروپای شرقی حضور و نفوذ داشته باشد. ولی چون عاری از اقتصاد تولیدی است در یک حُبابِ حسِ نا امنی محبوس است. اگر قدرت در روسیه پخش بود و کالا و خدمات روسی(با توجه به توانمندیهای منحصر به فرد منابع طبیعی و انرژی) تولید می شد، دیگرنیازی به تسخیر نظامی اوکراین نبود بلکه کافی بود ۴۴ میلیون اوکراینی به استفاده از موبایل، خودرو، لوازم منزل، مصالح ساختمانی، کفش و پوشاک و کتب درسی روسی عادت کنند و به تدریج وابسته شوند؛ کاری که چین انجام داده به طوری که حدود ۶۰ درصد از آنچه مردم آمریکا به طور روزانه مصرف می کنند در چین ساخته شده است.
■در فضاهای خاورمیانهای، امارات و ترکیه حاضر شده اند تا اندازه ای قدرت را در داخل و خارج share کنند و نسبت به دیگران از وضعیت به مراتب بهتری برخوردارهستند هر چند چالش ترکیه نود میلیون نفری در مقایسه با امارات یک و نیم میلیون نفری به مراتب جدی تر است.
□چرا مصر و پاکستان وضعیت بسیار نامساعدی دارند؟ چون سیستم هر دو نه حاضر است در سیاست share کند و نه در ثروت. یکبار رئیس یک بنگاه اقتصادی بزرگ مصری، به این نویسنده می گفت که برای هر پروژه باید با شخص آقای سیسی رئیس جمهور و سلسله مراتب ارتش مصر «هماهنگ» باشد تا بتواند کار را پیش ببرد. البته همین هماهنگی در غرب هم هست اما روابط شخصی نیست بلکه در قالب بحث و گفتگو و سنجش مصالح جامعه و کشور میان دولت، پارلمان، بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی است و همین عدم تمرکز است که افراد و بنگاه ها را امیدوار می کند که می توانند با بحث، اقناع، جریان سازی علنی، بسیج نیروهای مدنی، گردش آزاد اطلاعات و رعایت حتی مصالح و منافع ملی، قانون و قاعده را بسازند یا تغییر دهند.
●برای طبع صیقل نیافتۀ بشر به مراتب سخت تر است که در عرصه سیاست share کند چون بود و نبود خود را با قدرت تعریف می کند. گویی اگر نتواند دیگران را کنترل کند و آن ها را به تبعیت از خود هدایت کند هویت خود را از دست می دهد. فرقی نمی کند این کنترل در سیاست باشد، یا در سازمان ها یا در مدیریت یک ساختمان و یا در خانواده. نیاز به احاطه و کنترل دیگران ریشه در نوعی بیگانگی از خود و رسوبات دست نخوردۀ تاریخی ناخودآگاه انسان دارد.
○به میزانی که فرد خودش را کشف کند متوجه می شود چقدر نمی داند و تا چه اندازه نیاز به فهم، دانش، قضاوت و استنباط دیگران دارد. به همین دلیل یک جوان ۲۵ ساله سوئیسی میتواند ۵۰ صفحه در مورد خودش بنویسد چون از کودکی فرصت خود فهمی و خود اکتشافی داشته است ولی صدام را در نیم صفحه می توان تعریف کرد و به تصویر کشید چون کل عالم در «منِ او» خلاصه شده است. شاید از جنبه روان شناختی و جامعه شناختی، صدام تقصیری ندارد چون نه خانواده، نه مدرسه، نه جامعه، نه رسانه، نه سیاست و نه فرهنگ او را متوجه نکرده اند که خارج از «منِ او» دیگرانی هم وجود دارند. در چین دموکراسی نیست ولی «ما» است.
■«ما» ی چینی از نوعی نیست که آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) و تَلکوت پارسونز (Talcott Parsons) بنا کرده باشند، بلکه کنفوسیوسی است که «مصلحت جمع» را تبلیغ می کند. اگر تعریف از یک نظام اقتصادی، فروش نفت و خرید کالا باشد نیازی به share کردن نیست. دولت خودش این کار را انجام می دهد. اگر صنایع و کارخانه ها دولتی باشند، اعطای نقش های مدیریتی و توزیع امکانات در مدارهای بستۀ دولتی انجام می گیرد و چه ضرورتی به share کردن است. بی دلیل نیست که صنعتی شدن بعد از ۱۸۰۰ میلادی، دولت های انگلیس، آمریکا، آلمان و فرانسه را «مجبور» کرد که در تعیین مصالح و اولویت های کشور با بخش خصوصی و مردم سهیم شوند و پارلمان نهادی شد که در آن بده بستان های میان مردم و حکومت رد و بدل و تعیین تکلیف می شد و می شود. هیچ دولتی داوطلبانه سطح قدرت و اختیارات خود را پخش نمی کند. ساختار اقتصادی آلمان و ژاپن است که به توزیع قدرت سیاسی در آن کشورها منجر شده است و نه بالعکس.
□یکبار نخست وزیر چین در داوس برای جمعی از اساتید می گفت: «اگر سراغ بخش خصوصی نمی رفتیم و به آنها آزادی عمل نمی دادیم و اگر ما عضو سازمان تجارت جهانی (WTO) نمی شدیم، با کشوری رو به رو می شدیم که حداقل یک میلیارد نفر فقیر دارد. به عبارت دیگر برای رشد و توسعه اقتصادی، قبول کردیم هم در داخل، اقتدار و قدرت را share کنیم و هم در خارج».
●دموکراسی یعنی «ما» و نه «من». ممکن است در کشوری حتی قانون اساسی دموکراتیک هم روی کاغذ نوشته شود ولی فرهنگ عمومی با share کردن بیگانه باشد؛ عراق از این نمونه است. مادامی که باور و فرهنگ share کردن در بخش آگاه و ناخودآگاه انسان ها، رسوب نکند و نهادینه نشود، ممکن است حتی فردی دموکراسی درس دهد ولی سراپا «من» باشد. از این رو، رانندگی شهروندی که «ما» فکر می کند با دیگری که در «من» مستغرق شده است بسیار متفاوت است. در جوامعی که تَفَرُد موج می زند، سخن از دموکراسی، توهمی بیش نیست.
○چرا باید از آقای پوتین انتظار دیگری داشته باشیم. او در شوروی به دنیا آمده و در «من ترین» نهاد کار و رشد کرده و بیست و سه سال نیازی به share کردن نداشته است. جا باز کردن برای دیگران، صرفاً یک امر اخلاقی نیست، هم آگاهی می خواهد و هم ساختار.
■هیچ کشوری پیدا نمی شود که بدون share کردن اقتصاد خود با بخش خصوصی و توزیع قدرت، توانسته باشد به پیشرفتهای حتی متوسط از رشد و توسعه اقتصادی برسد. طبعاً قطر با ۳۰۰ هزار نفر جمعیت و حدودِ ۸۰ میلیارد دلار درآمد از انرژی، ملاک نیست. اما برزیل، مکزیک، ویتنام، اندونزی و ترکیه حداقل با یکصد میلیون نفر جمعیت و با شریک شدن حداقل در مدیریت اقتصادی کشور، بسیار رشد کرده اند. از زمانی که این کشورها sharing در داخل را آغاز کرده اند نیاز به دشمن خارجی را احساس نمی کنند.
●برای طبع صیقل نیافتۀ بشر به مراتب سخت تر است که در عرصه سیاست share کند چون بود و نبود خود را با قدرت تعریف می کند. گویی اگر نتواند دیگران را کنترل کند و آن ها را به تبعیت از خود هدایت کند هویت خود را از دست می دهد. فرقی نمی کند این کنترل در سیاست باشد، یا در سازمان ها یا در مدیریت یک ساختمان و یا در خانواده. نیاز به احاطه و کنترل دیگران ریشه در نوعی بیگانگی از خود و رسوبات دست نخوردۀ تاریخی ناخودآگاه انسان دارد.
○به میزانی که فرد خودش را کشف کند متوجه می شود چقدر نمی داند و تا چه اندازه نیاز به فهم، دانش، قضاوت و استنباط دیگران دارد. به همین دلیل یک جوان ۲۵ ساله سوئیسی میتواند ۵۰ صفحه در مورد خودش بنویسد چون از کودکی فرصت خود فهمی و خود اکتشافی داشته است ولی صدام را در نیم صفحه می توان تعریف کرد و به تصویر کشید چون کل عالم در «منِ او» خلاصه شده است. شاید از جنبه روان شناختی و جامعه شناختی، صدام تقصیری ندارد چون نه خانواده، نه مدرسه، نه جامعه، نه رسانه، نه سیاست و نه فرهنگ او را متوجه نکرده اند که خارج از «منِ او» دیگرانی هم وجود دارند. در چین دموکراسی نیست ولی «ما» است.
■«ما» ی چینی از نوعی نیست که آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) و تَلکوت پارسونز (Talcott Parsons) بنا کرده باشند، بلکه کنفوسیوسی است که «مصلحت جمع» را تبلیغ می کند. اگر تعریف از یک نظام اقتصادی، فروش نفت و خرید کالا باشد نیازی به share کردن نیست. دولت خودش این کار را انجام می دهد. اگر صنایع و کارخانه ها دولتی باشند، اعطای نقش های مدیریتی و توزیع امکانات در مدارهای بستۀ دولتی انجام می گیرد و چه ضرورتی به share کردن است. بی دلیل نیست که صنعتی شدن بعد از ۱۸۰۰ میلادی، دولت های انگلیس، آمریکا، آلمان و فرانسه را «مجبور» کرد که در تعیین مصالح و اولویت های کشور با بخش خصوصی و مردم سهیم شوند و پارلمان نهادی شد که در آن بده بستان های میان مردم و حکومت رد و بدل و تعیین تکلیف می شد و می شود. هیچ دولتی داوطلبانه سطح قدرت و اختیارات خود را پخش نمی کند. ساختار اقتصادی آلمان و ژاپن است که به توزیع قدرت سیاسی در آن کشورها منجر شده است و نه بالعکس.
□یکبار نخست وزیر چین در داوس برای جمعی از اساتید می گفت: «اگر سراغ بخش خصوصی نمی رفتیم و به آنها آزادی عمل نمی دادیم و اگر ما عضو سازمان تجارت جهانی (WTO) نمی شدیم، با کشوری رو به رو می شدیم که حداقل یک میلیارد نفر فقیر دارد. به عبارت دیگر برای رشد و توسعه اقتصادی، قبول کردیم هم در داخل، اقتدار و قدرت را share کنیم و هم در خارج».
●دموکراسی یعنی «ما» و نه «من». ممکن است در کشوری حتی قانون اساسی دموکراتیک هم روی کاغذ نوشته شود ولی فرهنگ عمومی با share کردن بیگانه باشد؛ عراق از این نمونه است. مادامی که باور و فرهنگ share کردن در بخش آگاه و ناخودآگاه انسان ها، رسوب نکند و نهادینه نشود، ممکن است حتی فردی دموکراسی درس دهد ولی سراپا «من» باشد. از این رو، رانندگی شهروندی که «ما» فکر می کند با دیگری که در «من» مستغرق شده است بسیار متفاوت است. در جوامعی که تَفَرُد موج می زند، سخن از دموکراسی، توهمی بیش نیست.
○چرا باید از آقای پوتین انتظار دیگری داشته باشیم. او در شوروی به دنیا آمده و در «من ترین» نهاد کار و رشد کرده و بیست و سه سال نیازی به share کردن نداشته است. جا باز کردن برای دیگران، صرفاً یک امر اخلاقی نیست، هم آگاهی می خواهد و هم ساختار.
■هیچ کشوری پیدا نمی شود که بدون share کردن اقتصاد خود با بخش خصوصی و توزیع قدرت، توانسته باشد به پیشرفتهای حتی متوسط از رشد و توسعه اقتصادی برسد. طبعاً قطر با ۳۰۰ هزار نفر جمعیت و حدودِ ۸۰ میلیارد دلار درآمد از انرژی، ملاک نیست. اما برزیل، مکزیک، ویتنام، اندونزی و ترکیه حداقل با یکصد میلیون نفر جمعیت و با شریک شدن حداقل در مدیریت اقتصادی کشور، بسیار رشد کرده اند. از زمانی که این کشورها sharing در داخل را آغاز کرده اند نیاز به دشمن خارجی را احساس نمی کنند.
حتی اقتدارگرایی فردی تاریخی آن ها هم اکنون به اقتدارگرایی بوروکراتیک که چند قدم جلوتر است تبدیل شده و هر وقت حاضر شدند در سیاست هم sharing کنند، به مصلحت عامه و قرارداد اجتماعی مد نظر یورگن هابرماس (Jurgen Habermas) نزدیک می شوند.
□آیزایا برلین (Isaiah Berlin) فیلسوف روسی تبار انگلیسی که هم روسیه را خوب می شناسد و هم غرب را، می گوید: هر وقت قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی جدا شد، آزادی متولد می شود. زمانی اقتصاد اولویت پیدا می کند که «من» ها، «ما» شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
□آیزایا برلین (Isaiah Berlin) فیلسوف روسی تبار انگلیسی که هم روسیه را خوب می شناسد و هم غرب را، می گوید: هر وقت قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی جدا شد، آزادی متولد می شود. زمانی اقتصاد اولویت پیدا می کند که «من» ها، «ما» شوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰از "فرانتس بکن بائر" کاپیتان تیم افسانهای آلمان پرسیدند: چرا پسرت مثل خودت ندرخشید؟
پاسخ داد:
چون من پسر یک کارگر بودم و او پسر یک میلیونر، من برای رسیدن به آرزوهایم چارهای جز جنگیدن نداشتم و او دلیلی برای جنگیدن ندارد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
پاسخ داد:
چون من پسر یک کارگر بودم و او پسر یک میلیونر، من برای رسیدن به آرزوهایم چارهای جز جنگیدن نداشتم و او دلیلی برای جنگیدن ندارد!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
📚 فایل پی دی اف کتاب «سرمایه فراموش شده»👇👇👇
مطالعه موردی اعتماد میان بخش خصوصی و دولت در ایران
👤 محسن گودرزی و همکاران
🔰با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagrrs
مطالعه موردی اعتماد میان بخش خصوصی و دولت در ایران
👤 محسن گودرزی و همکاران
🔰با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagrrs
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
4_6039525162720691520.pdf
5.1 MB
📚 فایل پی دی اف کتاب «سرمایه فراموش شده
مطالعه موردی اعتماد میان بخش خصوصی و دولت در ایران
👤 محسن گودرزی و همکاران
🔰با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagrrs
مطالعه موردی اعتماد میان بخش خصوصی و دولت در ایران
👤 محسن گودرزی و همکاران
🔰با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagrrs