افسردگی :
افسردگی یک بیماری روحی است که بسیاری از افراد را به خود دچار میکند. متأسفانه بسیاری از کسانی که یک فرد افسرده را در نزدیکان خود دارند، نحوه رفتار با افراد افسرده را نمیدانند. مخصوصا اینکه نمیدانند ممکن است افسردگی در هر سنی رخ بدهد. چه کودک چه نوجوان و چه بزرگسال، فرقی نمیکند؛ ممکن است همه به این بیماری دچار شوند.
حتی گاهی با کلام و رفتار خود، باعث بدتر شدن حالش میشوند. آشنایی با نشانههای افسردگی و راهکارهایی برای برخورد مناسب با افراد مبتلا به آن، یک قدم بزرگ برای کمک به افراد افسرده است.
نحوه رفتار با افراد افسرده: همراهی دلسوزانه برای بهبودی تدریجی فرد افسرده را بشناسیدافراد افسرده چنین خصوصیاتی دارند:قانونهای مهم در نحوه رفتار با افراد افسرده1. نگرانی و همدلی خود را نشان دهید2. گوش شنوا باشید3. صبوری به خرج دهید4. هرگز از این جملات استفاده نکنید5. دانش خود را درباره بیماری افسردگی بالا ببرید6. او را تشویق کنید7. قضاوت و حتی انتقاد ممنوع!8. از خودتان غافل نشوید
نحوه رفتار با افراد افسرده: همراهی دلسوزانه برای بهبودی تدریجی
کافیست یک بار افسردگی را تجربه کرده باشید و یا یکی از عزیزان شما به این مشکل مبتلا شده باشد تا بدانید نحوه رفتار با افراد افسرده چقدر بر بهتر یا بدتر شدن حال آنها میتواند مؤثر باشد.
متأسفانه بسیاری از ما هنوز اطلاعات کافی درباره افسردگی نداریم. به همین دلیل گاهی در مواجهه با افراد افسرده آنها را تنها غمگین یا منفی باف میبینیم.
حتی ممکن است آنان را سرزنش کنیم و انتظار داشته باشیم به راحتی بتوانند خود را از این مخمصه آزاد کنند. اما افسردگی چیزی بیش از یک احساس ناراحتی یا غم معمولی است که بعد از چند روز ناپدید میشود.
مهمتر از آن باید بدانیم افراد مبتلا به افسردگی بیش از هر کس دیگر از حال و روز خود رنج میبرند. پس اگر اطرافیان آنها نحوه رفتار با افراد افسرده را به خوبی بدانند، میتوانند به بهتر شدن حال عزیزانشان کمک کنند. یا لاقل با قضاوتهای بیمورد، موجب آزار بیشتر او نشوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
افسردگی یک بیماری روحی است که بسیاری از افراد را به خود دچار میکند. متأسفانه بسیاری از کسانی که یک فرد افسرده را در نزدیکان خود دارند، نحوه رفتار با افراد افسرده را نمیدانند. مخصوصا اینکه نمیدانند ممکن است افسردگی در هر سنی رخ بدهد. چه کودک چه نوجوان و چه بزرگسال، فرقی نمیکند؛ ممکن است همه به این بیماری دچار شوند.
حتی گاهی با کلام و رفتار خود، باعث بدتر شدن حالش میشوند. آشنایی با نشانههای افسردگی و راهکارهایی برای برخورد مناسب با افراد مبتلا به آن، یک قدم بزرگ برای کمک به افراد افسرده است.
نحوه رفتار با افراد افسرده: همراهی دلسوزانه برای بهبودی تدریجی فرد افسرده را بشناسیدافراد افسرده چنین خصوصیاتی دارند:قانونهای مهم در نحوه رفتار با افراد افسرده1. نگرانی و همدلی خود را نشان دهید2. گوش شنوا باشید3. صبوری به خرج دهید4. هرگز از این جملات استفاده نکنید5. دانش خود را درباره بیماری افسردگی بالا ببرید6. او را تشویق کنید7. قضاوت و حتی انتقاد ممنوع!8. از خودتان غافل نشوید
نحوه رفتار با افراد افسرده: همراهی دلسوزانه برای بهبودی تدریجی
کافیست یک بار افسردگی را تجربه کرده باشید و یا یکی از عزیزان شما به این مشکل مبتلا شده باشد تا بدانید نحوه رفتار با افراد افسرده چقدر بر بهتر یا بدتر شدن حال آنها میتواند مؤثر باشد.
متأسفانه بسیاری از ما هنوز اطلاعات کافی درباره افسردگی نداریم. به همین دلیل گاهی در مواجهه با افراد افسرده آنها را تنها غمگین یا منفی باف میبینیم.
حتی ممکن است آنان را سرزنش کنیم و انتظار داشته باشیم به راحتی بتوانند خود را از این مخمصه آزاد کنند. اما افسردگی چیزی بیش از یک احساس ناراحتی یا غم معمولی است که بعد از چند روز ناپدید میشود.
مهمتر از آن باید بدانیم افراد مبتلا به افسردگی بیش از هر کس دیگر از حال و روز خود رنج میبرند. پس اگر اطرافیان آنها نحوه رفتار با افراد افسرده را به خوبی بدانند، میتوانند به بهتر شدن حال عزیزانشان کمک کنند. یا لاقل با قضاوتهای بیمورد، موجب آزار بیشتر او نشوند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕معرفی کتاب جباریت، محصول تودههاي جبار
( دیکتاتورها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، بلکه رفتار توده های مردم آنها را دیکتاتور میکند)
🔰«مانس اشپربر» روانشناسی مشهور آلمانی این کتاب را در سن ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی (۷۰ سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است.
🔰این کتاب تحلیل روان شناختی تحولات شخصیتی دیکتاتورهایی است که به سبب ماندن طولانی در قدرت، شخصیت و ساختار روانی انها دچار آشفتگی شده است و حتی آنان را به برخی بیماریهای نهفته روانی گرفتار میکند. بهگونهای که از نقطهای به بعد دیگر نه خودشان میتوانند تغییری در خود ایجاد کنند و نه دیگران جرأت میکنند بیماری روانی آنها را به آنان گوشزد کنند !
🔰ازسوی دیگر لذت ناشی ازقدرت در دیکتاتورها ، سبب افزایش ترشح هورمون های دوپامین و سروتونین در مغز میشود که به تدریج تمایل به تکرار این لذت موجب تلاش فرد برای دستیابی به قدرت بیشتر میشود. به طوریکه با گذشت زمان سعی میکنند همه چیز را در سیطره قدرت و نفوذ خود قرار دهند.
🔰 ازسوی دیگر افزایش مداوم ترشح این هورمونها منجربه اعتیاد مغزبه آنها میشود و آن گاه همین اعتیاد فرد را وامیدارد که با شدت بیشتری بکوشد تا روزبهروز قدرت خود را بسط دهد تا لذت خودش از قدرتش کاهش نیابد (دقیقاً مانند وقتی معتادان مجبورند دوز مصرفی خودرا بالا ببرند تامیزان رضایتشان کاهش نیابد).
🔰 هرموضعی که به ما احساس قدرت بدهد، میتواند مارا معتاد کند و به همین علت دربرابر تغییر آن وضعیت مقاومت میکنیم.
🔰 همین اشپربر به خوبی توضیح میدهد که چرا امکان ندارد درجامعه ای که مردمان عادیاش در خانه و کارخانه، دیکتاتور نیستند، حاکمان دیکتاتور به وجود آید.
🔰 او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد....وقتی این کتاب منتشر شد نویسندهاش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروان شان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز میکردند
🔰اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند بهگونهای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) میشود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی تودهها، برای خودشان و برای دیگران مخفی میماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده میشود.
🔰اشپربر با دسته بندی انواع ترس نشان میدهد که جباران دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمن تراشی و ایده «دشمن انگاری هر کس با ما نیست» از سوی جباران محصول ترس عمیقی است که در وجود آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایسته صفت شجاع باشد الا فرد جبار». و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که جباریت ویژگی است که جایگزین فقدان شجاعت میشود. و این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ....) نمود دارد. اما وقتی احاد توده های شخصیتاً جبار در عالم واقع با یکی از جباران همراهی میکنند و او را حمایت میکنند، از او یک حاکم به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
🔰اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای حس نفرتشان از عدهای، جباری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند. و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین جبار، او را به کمک جبار دیگری به چوبهدار میسپارند.
🔰او به زیبایی نشان میدهد که چگونه جباران با ساده کرده مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسند ــ اما غیر قابل اجرا ــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند چرا که آموخته اند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید بهراحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمنداند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.
🔰اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند اما برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد. بااینحال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را حذف میکنیم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است، گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است ....
( دیکتاتورها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، بلکه رفتار توده های مردم آنها را دیکتاتور میکند)
🔰«مانس اشپربر» روانشناسی مشهور آلمانی این کتاب را در سن ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی (۷۰ سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است.
🔰این کتاب تحلیل روان شناختی تحولات شخصیتی دیکتاتورهایی است که به سبب ماندن طولانی در قدرت، شخصیت و ساختار روانی انها دچار آشفتگی شده است و حتی آنان را به برخی بیماریهای نهفته روانی گرفتار میکند. بهگونهای که از نقطهای به بعد دیگر نه خودشان میتوانند تغییری در خود ایجاد کنند و نه دیگران جرأت میکنند بیماری روانی آنها را به آنان گوشزد کنند !
🔰ازسوی دیگر لذت ناشی ازقدرت در دیکتاتورها ، سبب افزایش ترشح هورمون های دوپامین و سروتونین در مغز میشود که به تدریج تمایل به تکرار این لذت موجب تلاش فرد برای دستیابی به قدرت بیشتر میشود. به طوریکه با گذشت زمان سعی میکنند همه چیز را در سیطره قدرت و نفوذ خود قرار دهند.
🔰 ازسوی دیگر افزایش مداوم ترشح این هورمونها منجربه اعتیاد مغزبه آنها میشود و آن گاه همین اعتیاد فرد را وامیدارد که با شدت بیشتری بکوشد تا روزبهروز قدرت خود را بسط دهد تا لذت خودش از قدرتش کاهش نیابد (دقیقاً مانند وقتی معتادان مجبورند دوز مصرفی خودرا بالا ببرند تامیزان رضایتشان کاهش نیابد).
🔰 هرموضعی که به ما احساس قدرت بدهد، میتواند مارا معتاد کند و به همین علت دربرابر تغییر آن وضعیت مقاومت میکنیم.
🔰 همین اشپربر به خوبی توضیح میدهد که چرا امکان ندارد درجامعه ای که مردمان عادیاش در خانه و کارخانه، دیکتاتور نیستند، حاکمان دیکتاتور به وجود آید.
🔰 او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد....وقتی این کتاب منتشر شد نویسندهاش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروان شان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز میکردند
🔰اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند بهگونهای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) میشود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی تودهها، برای خودشان و برای دیگران مخفی میماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده میشود.
🔰اشپربر با دسته بندی انواع ترس نشان میدهد که جباران دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمن تراشی و ایده «دشمن انگاری هر کس با ما نیست» از سوی جباران محصول ترس عمیقی است که در وجود آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایسته صفت شجاع باشد الا فرد جبار». و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که جباریت ویژگی است که جایگزین فقدان شجاعت میشود. و این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ....) نمود دارد. اما وقتی احاد توده های شخصیتاً جبار در عالم واقع با یکی از جباران همراهی میکنند و او را حمایت میکنند، از او یک حاکم به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
🔰اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای حس نفرتشان از عدهای، جباری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند. و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین جبار، او را به کمک جبار دیگری به چوبهدار میسپارند.
🔰او به زیبایی نشان میدهد که چگونه جباران با ساده کرده مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسند ــ اما غیر قابل اجرا ــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند چرا که آموخته اند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید بهراحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمنداند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.
🔰اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند اما برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد. بااینحال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را حذف میکنیم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است، گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است ....
🔵چرا سازمان های ما خلاقیت پرور نیستند؟
از تعدادی از همکاران خود بخواهید که ویژگیهای متمایز کننده سازمان را برشمرند. بعید است به خلاقیت به عنوان یکی از این وییژگیها اشاره کنند.
دوباره از همان همکاران بپرسید که ویژگیهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند برشمرند. اغلب به خلاقیت به عنوان یک ویژگی مهم انسان اشاره می کنند.
هرچند مدیری که مدیریت منابع انسانی می داند، به خلاقیت و نوآوری به عنوان یک نکته مهم در پرورش منابع انسانی اشاره می کند، ولی سازمان مدرن ویژگیهایی دارد که خلاقیت طبیعی انسان را کاهش می دهد.
اصول و فرایندهای مدیریتی، سلسله مراتب، نظم، وقت شناسی، مقررات، سلسله مراتب، عقلانیت و ... کلیدواژه های سازمان مدرن هستند که مانع خلاقیت اند. خلاقیت با ساختار و چارچوب و محدودیت متناقض است.
هنر، دگر اندیشی، اصالت، شور و شوق، شالوده شکنی و ... ویژگی های انسانی هستند که به خلق و آفرینش می انجامد.
سازمان های نوین به طور ساختاری فضای کمی برای خلاقیت کارکنان باقی می گذارند و هر چه سازمانها بیشتر بر ویژگی های سازمان مدرن تاکید داشته باشند، موانع بیشتری بر سر راه خلاقیت کارکنان و انسانی تر شدن سازمان خواهند داشت.
نکته جالب آنکه نتیجه تحقیقات نشان می دهد که کارکنان اغلب به این وضع عادت کرده اند و تعارض شدید میان ذات انسانی آنها با فضای غیرخلاق سازمانها، آنها را آزار نمی دهد.
در گذشته می شد این ناهمخوانی را نادیده گرفت ولی در جهان امروز که سازگاری پذیری و نوآوری تبدیل به عوامل حیاتی موفقیت شده اند، باید چاره ای اندیشید.
چطور در سازمان مدرن فضایی برای خلاقیت کارکنان توسعه دهیم؟
سازمان ها برای موفقیت نیازمند خلاقیت کارکنان هستند. البته معنای موفقیت در رقابت سازمان خصوصی بیشتر معنا دارد. سازمان های دولتی نیز به میزانی که از سیاست دور شوند و ارزشهای بخش خصوصی و بهره وری را دنبال کنند، راهی جز تکیه بر سرمایه های فکری و خلاقیت کارکنان ندارند.
گری همل قابلیت های انسانی یاریگر موفقیت رقابتی را در سلسله مراتبی مدل سازی کرده است.
۱. اطاعت
۲. سخت کوشی
۳. دانش و هوش
۴. خودکارآمدی شغلی
۵. خلاقیت و شور و شوق
اولین سطح اطاعت است. توانایی در قبول فرمان و تبعیت از قواعد.
دومین سطح سخت کوشی است. کارکنان سخت کوش مسئولیت پذیر هستد. آنها دقیق و سازمان یافته اند.
سومین سطح دانش و هوش است. افرادی که به دنبال بهبود مهارتهای خود و یادگیری بهترین اقدامات هستند.
چهارمین سطح خودکارآمدی شغلی است. کارکنانی که منتظر کسی برای موفقیت شغلی نیستند و خود موانع موفقیت را رفع می کنند.
پنجمین سطح خلاقیت و شور و شوق است. افرادی که نه تنها خودکارآمدی شغلی دارند بلکه در دیگران نیز برای پیشروی انگیزه ایجاد می کنند. افرادی که در گفتگوهای مبتنی بر دانش به دنبال درک و حل مسائل سازمانها هستند و از یادگیری و یاددهی لذت می برند.
هر چه فرهنگ سازمان و کارکنان، از سطوح اولیه به سطوح متعالی تر تکامل می یابند، فضای خلاق بودن در سازمان توسعه می یابد.
در سطح اطاعت سازمانی خلاقیت وجود ندارد؛ خلاقیت، در سطح سخت کوشی متولد می شود، در سطح دانش و هوش رشد می کند، در سطح خودکارآمدی به بلوغ می رسد و در سطح شور و شوق به کمال می رسد.
بدیهی است که سازمانها نیز نیازهای متفاوتی به خلاقیت دارند. سازمانهای بروکراتیک نیاز کمتر و سازمانهای ادهوکراتیک نیاز بیشتری به خلاقیت دارند و شاید برخی از سازمانها _مثل ارتش_ هیچ نیازی به خلاقیت ندارند.
آنچه مسلم است در آینده، سازمان های مدرن از ساختارهای بروکراتیک به سمت ساختارهای ادهوکراتیک حرکت می کنند.
در سازمان مدرن می توانیم با توجه به فضای فرهنگی سازمان و سطح قابلیت انسانی کارکنان، موانع خلاقیت را شناسایی کرد و پیشنهاداتی برای بهبود خلاقیت ارائه کرد.
✍حجت مشتاقیان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
از تعدادی از همکاران خود بخواهید که ویژگیهای متمایز کننده سازمان را برشمرند. بعید است به خلاقیت به عنوان یکی از این وییژگیها اشاره کنند.
دوباره از همان همکاران بپرسید که ویژگیهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند برشمرند. اغلب به خلاقیت به عنوان یک ویژگی مهم انسان اشاره می کنند.
هرچند مدیری که مدیریت منابع انسانی می داند، به خلاقیت و نوآوری به عنوان یک نکته مهم در پرورش منابع انسانی اشاره می کند، ولی سازمان مدرن ویژگیهایی دارد که خلاقیت طبیعی انسان را کاهش می دهد.
اصول و فرایندهای مدیریتی، سلسله مراتب، نظم، وقت شناسی، مقررات، سلسله مراتب، عقلانیت و ... کلیدواژه های سازمان مدرن هستند که مانع خلاقیت اند. خلاقیت با ساختار و چارچوب و محدودیت متناقض است.
هنر، دگر اندیشی، اصالت، شور و شوق، شالوده شکنی و ... ویژگی های انسانی هستند که به خلق و آفرینش می انجامد.
سازمان های نوین به طور ساختاری فضای کمی برای خلاقیت کارکنان باقی می گذارند و هر چه سازمانها بیشتر بر ویژگی های سازمان مدرن تاکید داشته باشند، موانع بیشتری بر سر راه خلاقیت کارکنان و انسانی تر شدن سازمان خواهند داشت.
نکته جالب آنکه نتیجه تحقیقات نشان می دهد که کارکنان اغلب به این وضع عادت کرده اند و تعارض شدید میان ذات انسانی آنها با فضای غیرخلاق سازمانها، آنها را آزار نمی دهد.
در گذشته می شد این ناهمخوانی را نادیده گرفت ولی در جهان امروز که سازگاری پذیری و نوآوری تبدیل به عوامل حیاتی موفقیت شده اند، باید چاره ای اندیشید.
چطور در سازمان مدرن فضایی برای خلاقیت کارکنان توسعه دهیم؟
سازمان ها برای موفقیت نیازمند خلاقیت کارکنان هستند. البته معنای موفقیت در رقابت سازمان خصوصی بیشتر معنا دارد. سازمان های دولتی نیز به میزانی که از سیاست دور شوند و ارزشهای بخش خصوصی و بهره وری را دنبال کنند، راهی جز تکیه بر سرمایه های فکری و خلاقیت کارکنان ندارند.
گری همل قابلیت های انسانی یاریگر موفقیت رقابتی را در سلسله مراتبی مدل سازی کرده است.
۱. اطاعت
۲. سخت کوشی
۳. دانش و هوش
۴. خودکارآمدی شغلی
۵. خلاقیت و شور و شوق
اولین سطح اطاعت است. توانایی در قبول فرمان و تبعیت از قواعد.
دومین سطح سخت کوشی است. کارکنان سخت کوش مسئولیت پذیر هستد. آنها دقیق و سازمان یافته اند.
سومین سطح دانش و هوش است. افرادی که به دنبال بهبود مهارتهای خود و یادگیری بهترین اقدامات هستند.
چهارمین سطح خودکارآمدی شغلی است. کارکنانی که منتظر کسی برای موفقیت شغلی نیستند و خود موانع موفقیت را رفع می کنند.
پنجمین سطح خلاقیت و شور و شوق است. افرادی که نه تنها خودکارآمدی شغلی دارند بلکه در دیگران نیز برای پیشروی انگیزه ایجاد می کنند. افرادی که در گفتگوهای مبتنی بر دانش به دنبال درک و حل مسائل سازمانها هستند و از یادگیری و یاددهی لذت می برند.
هر چه فرهنگ سازمان و کارکنان، از سطوح اولیه به سطوح متعالی تر تکامل می یابند، فضای خلاق بودن در سازمان توسعه می یابد.
در سطح اطاعت سازمانی خلاقیت وجود ندارد؛ خلاقیت، در سطح سخت کوشی متولد می شود، در سطح دانش و هوش رشد می کند، در سطح خودکارآمدی به بلوغ می رسد و در سطح شور و شوق به کمال می رسد.
بدیهی است که سازمانها نیز نیازهای متفاوتی به خلاقیت دارند. سازمانهای بروکراتیک نیاز کمتر و سازمانهای ادهوکراتیک نیاز بیشتری به خلاقیت دارند و شاید برخی از سازمانها _مثل ارتش_ هیچ نیازی به خلاقیت ندارند.
آنچه مسلم است در آینده، سازمان های مدرن از ساختارهای بروکراتیک به سمت ساختارهای ادهوکراتیک حرکت می کنند.
در سازمان مدرن می توانیم با توجه به فضای فرهنگی سازمان و سطح قابلیت انسانی کارکنان، موانع خلاقیت را شناسایی کرد و پیشنهاداتی برای بهبود خلاقیت ارائه کرد.
✍حجت مشتاقیان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
مبعث پیامبراکرم (ص),
به منزله بزرگترین رخداد در عرصه آفرینش،
با حکم به خواندن و یادگرفتن آغاز شد تا تلنگری باشد برذهن های رسوبزده و جرمگرفته و خو کرده به تباهی، شاید بیدار شوند و برخیزند و حقیقت رسالت خویش را در گستره هستی بازیابند./دکتر پور عزت عضو هیأت علمی دانشگاه تهران.
این عید سعید بر همگان مبارک باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
به منزله بزرگترین رخداد در عرصه آفرینش،
با حکم به خواندن و یادگرفتن آغاز شد تا تلنگری باشد برذهن های رسوبزده و جرمگرفته و خو کرده به تباهی، شاید بیدار شوند و برخیزند و حقیقت رسالت خویش را در گستره هستی بازیابند./دکتر پور عزت عضو هیأت علمی دانشگاه تهران.
این عید سعید بر همگان مبارک باد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from (Competent Managers) مدیران شایسته (Mh_Kashefi_Cm)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
🌷🌻... او (محمد ص) از قلب ها وارد میشود، نه از دیوارها. و این پیروزی جاودانه است-
🔺حضرت محمد (ص) :
هیچ فقری، سخت تر از نادانی و هیچ مالی، سودمندتر از عقل نیست .-
💐باسلام و احترام؛ بیست و هفتم رجب، خجسته سال روز مبعث، فخر عالميان، پيام آور صلح و مهرباني، حضرت محمّد مصطفي (ص) بر تمامي مسلمين جهان و پيروان راستين حضرتش تبريك و تهنيت باد💐-
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشد
🆔@CompetentManagers
#کانال #مدیران #شایسته #مدیریت #دولتی #منابع #انسانی #مطالعه #علمی #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی #اقتصادی #توسعه #اندیشه #تفکر #انتقادی #عقلانیت #دکتر #کاشفی #گفتگو #تعامل #صبر #مدارا #جامعه #میلاد_پیامبر #حکمرانی #چالش #سازمان
#CompetentManagers
🌷🌻... او (محمد ص) از قلب ها وارد میشود، نه از دیوارها. و این پیروزی جاودانه است-
🔺حضرت محمد (ص) :
هیچ فقری، سخت تر از نادانی و هیچ مالی، سودمندتر از عقل نیست .-
💐باسلام و احترام؛ بیست و هفتم رجب، خجسته سال روز مبعث، فخر عالميان، پيام آور صلح و مهرباني، حضرت محمّد مصطفي (ص) بر تمامي مسلمين جهان و پيروان راستين حضرتش تبريك و تهنيت باد💐-
🔶با کانال مدیران شایسته همراه باشد
🆔@CompetentManagers
#کانال #مدیران #شایسته #مدیریت #دولتی #منابع #انسانی #مطالعه #علمی #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی #اقتصادی #توسعه #اندیشه #تفکر #انتقادی #عقلانیت #دکتر #کاشفی #گفتگو #تعامل #صبر #مدارا #جامعه #میلاد_پیامبر #حکمرانی #چالش #سازمان
#CompetentManagers
✅ اصلاح اجتماع مهم تر است یا اهتمام به خویشتن فردی؟
✍️مصطفی ملکیان
🔹 اين پرسشي است كه قرنهاست ذهن متفكران را به خود مشغول كرده است. آيا براي يك زندگي سعادتمند، توجه به اصلاح فردي كفايت ميكند يا بايد وضعيت زندگي همگان را بهبود بخشيد؟ درد و رنجهاي شخصي اهميت و اولويت دارند يا مشكلات و مصايب جمعي و همگاني؟
سخن خود را با مثال شروع میکنم:
🔹فرض كنيد من كسي باشم كه به جهتي هميشه بايد در راه تهران به شيراز در مسافرت باشم بااين شرايط، اگر من انساني عقلاني باشم- و فقط عقلانيت براي اين جهت كفايت ميكند- بايد دو كار انجام دهم:
1️⃣نخست اينكه اگر ناچارم از اين جاده حركت كنم، بايد به اندازه خودم و تا آنجا كه در توان و وسع من هست، اين جاده پر فرازونشيب و گودالها و درههاي خطرناك و سنگلاخي را تعمير كنم و در اصلاح و مرمت آن كمك كنم و اجازه ندهم كه اين جاده با همين حالت عيبناك باقي بماند. فعلا تنها براساس عقلانيت صرف سخن ميگويم و كاري به احكام و قواعد و معيارها و ميزانهاي اخلاقي ندارم. بنابراين از آنجا كه بايد عمري در اين جاده در رفتوآمد باشم، عقلانيت اقتضا ميكند كه اين جاده را تا جايي كه ميتوانم، اصلاح و تصحيح و تعمير و مرمت كنم و از هيچ كاري در اين جهت مضايقه نكنم.
2️⃣اما كار دوم : و آن اين است كه بايد دستكم براي اتومبيل خودم ضربهگيرهايي قوي فراهم كنم تا كمترين مقدار فشار كف ناهموار جاده به بدن من وارد شود.
🔹 از مثال فوق براي بيان مقصودخودم ميكوشم.
✅يك انسان عقلاني و به طريق اولي يك انسان اخلاقي، بايد در ظرف زندگي اجتماعي خود دو كار كند.
1️⃣ نخست اينكه بايد بكوشد تا جايي كه در توان دارد، جامعه را اصلاح و تصحيح كند و ازاشكالهاي آن بكاهد. هركس متناسب با ميزان داراييهاي دروني يعني داناييها و تواناييها و با توجه به ويژگيهاي شخصيتي و منشي و آنچه ژنتيك به او انتقال داده و براساس حوادث زندگي و تعليم و تربيت و خلاصه با درنظر گرفتن همه امكانهايي كه درزندگي دارد بايد جامعه خودش را در تاجايي كه در توان دارد، اصلاح كند و نسبت به درد و رنجها و فسادها و سوءنيتها و سوءمديريتها و جهلهايي كه دراين جامعه هست بدون حساسيت نباشد زيرا اگر اخلاقي هم نيست، لااقل عقلاني هست و ميداند كه به هر حال بايد در اين جامعه زندگي كند. بنابراين هر چه اين جامعه را بيشتر به صلاح نزديك كند، خودش هم بيشتر سود ميبرد. اگر اخلاقي هم باشد كه ميخواهد براي همنوعان خودش و همه كساني كه در اين جامعه زندگي ميكنند و چارهاي نيز جز آن ندارند، يك وضع بهتري فراهم كند. بنابراين هرگز نميشود نسبت به ظلم و ستم و بيعدالتي و بينظمي و بيامنيتي و نابرابري و فقدان رفاه و آزادي و شفقت يك جامعه بيتفاوت بود و حساسيت نداشت، بنابراين من بايد هركاري كه ميتوانم براي نظم، امنيت، رفاه، عدالت، برابري، برادري، آزادي و صلح اين جامعه انجام دهم، دريغ نكنم.
2️⃣اما کار دوم : اگر من تمام مساعي خود را صرف كنم و همه شهروندان ديگر جامعه هم همين كار را انجام دهند، باز هم هيچ تضميني نيست كه جامعه ما بيعيب و نقص باشد و بنابراين ما نياز به ضربهگير داريم. اين ضربهگير فراهم كردن كار دوم ما است. يعني بايد كاري كنيم كه فشار وارد ناشي از زيستن در جامعه ناسالم براي خودمان و شهروندان جامعه كمتر شود و آسيبهاي آن كمتر درد و رنجي براي خودمان و ساير همنوعان داشته باشد. به تعبيري كه در آيين هندو به كار ميرود، اگر جامعه منجلاب يا مرداب يا باتلاق هم هست، بتوانيم در اين منجلاب و باتلاق، لااقل نيلوفر باشيم.
🔹كار اول نيازمند آن است كه در فعاليتهاي خودمان به آنچه در نهادهاي خانواده، اقتصاد، تعليم و تربيت، علم و فن و هنر، سياست، قانونگذاري، اخلاق، دين و مذهب ميگذرد، توجه كنيم زيرا اين نهادها هستند كه عيب كلي جامعه را فراهم ميكنند.
🔹اما براي كار دوم يعني فراهم كردن ضربهگير بايد به يك سلسلهچيزهايي روي آوريم كه شخص خودمان را با آن چيزها مجهز كنيم، بنابراين شأن اجتماعي من، كار اول من است و شأن انفرادی من، هم كار دوم است.
➖ فلسفه برای زندگی در کلاب مانیشکو
✍دکتر مصطفی ملکیان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️مصطفی ملکیان
🔹 اين پرسشي است كه قرنهاست ذهن متفكران را به خود مشغول كرده است. آيا براي يك زندگي سعادتمند، توجه به اصلاح فردي كفايت ميكند يا بايد وضعيت زندگي همگان را بهبود بخشيد؟ درد و رنجهاي شخصي اهميت و اولويت دارند يا مشكلات و مصايب جمعي و همگاني؟
سخن خود را با مثال شروع میکنم:
🔹فرض كنيد من كسي باشم كه به جهتي هميشه بايد در راه تهران به شيراز در مسافرت باشم بااين شرايط، اگر من انساني عقلاني باشم- و فقط عقلانيت براي اين جهت كفايت ميكند- بايد دو كار انجام دهم:
1️⃣نخست اينكه اگر ناچارم از اين جاده حركت كنم، بايد به اندازه خودم و تا آنجا كه در توان و وسع من هست، اين جاده پر فرازونشيب و گودالها و درههاي خطرناك و سنگلاخي را تعمير كنم و در اصلاح و مرمت آن كمك كنم و اجازه ندهم كه اين جاده با همين حالت عيبناك باقي بماند. فعلا تنها براساس عقلانيت صرف سخن ميگويم و كاري به احكام و قواعد و معيارها و ميزانهاي اخلاقي ندارم. بنابراين از آنجا كه بايد عمري در اين جاده در رفتوآمد باشم، عقلانيت اقتضا ميكند كه اين جاده را تا جايي كه ميتوانم، اصلاح و تصحيح و تعمير و مرمت كنم و از هيچ كاري در اين جهت مضايقه نكنم.
2️⃣اما كار دوم : و آن اين است كه بايد دستكم براي اتومبيل خودم ضربهگيرهايي قوي فراهم كنم تا كمترين مقدار فشار كف ناهموار جاده به بدن من وارد شود.
🔹 از مثال فوق براي بيان مقصودخودم ميكوشم.
✅يك انسان عقلاني و به طريق اولي يك انسان اخلاقي، بايد در ظرف زندگي اجتماعي خود دو كار كند.
1️⃣ نخست اينكه بايد بكوشد تا جايي كه در توان دارد، جامعه را اصلاح و تصحيح كند و ازاشكالهاي آن بكاهد. هركس متناسب با ميزان داراييهاي دروني يعني داناييها و تواناييها و با توجه به ويژگيهاي شخصيتي و منشي و آنچه ژنتيك به او انتقال داده و براساس حوادث زندگي و تعليم و تربيت و خلاصه با درنظر گرفتن همه امكانهايي كه درزندگي دارد بايد جامعه خودش را در تاجايي كه در توان دارد، اصلاح كند و نسبت به درد و رنجها و فسادها و سوءنيتها و سوءمديريتها و جهلهايي كه دراين جامعه هست بدون حساسيت نباشد زيرا اگر اخلاقي هم نيست، لااقل عقلاني هست و ميداند كه به هر حال بايد در اين جامعه زندگي كند. بنابراين هر چه اين جامعه را بيشتر به صلاح نزديك كند، خودش هم بيشتر سود ميبرد. اگر اخلاقي هم باشد كه ميخواهد براي همنوعان خودش و همه كساني كه در اين جامعه زندگي ميكنند و چارهاي نيز جز آن ندارند، يك وضع بهتري فراهم كند. بنابراين هرگز نميشود نسبت به ظلم و ستم و بيعدالتي و بينظمي و بيامنيتي و نابرابري و فقدان رفاه و آزادي و شفقت يك جامعه بيتفاوت بود و حساسيت نداشت، بنابراين من بايد هركاري كه ميتوانم براي نظم، امنيت، رفاه، عدالت، برابري، برادري، آزادي و صلح اين جامعه انجام دهم، دريغ نكنم.
2️⃣اما کار دوم : اگر من تمام مساعي خود را صرف كنم و همه شهروندان ديگر جامعه هم همين كار را انجام دهند، باز هم هيچ تضميني نيست كه جامعه ما بيعيب و نقص باشد و بنابراين ما نياز به ضربهگير داريم. اين ضربهگير فراهم كردن كار دوم ما است. يعني بايد كاري كنيم كه فشار وارد ناشي از زيستن در جامعه ناسالم براي خودمان و شهروندان جامعه كمتر شود و آسيبهاي آن كمتر درد و رنجي براي خودمان و ساير همنوعان داشته باشد. به تعبيري كه در آيين هندو به كار ميرود، اگر جامعه منجلاب يا مرداب يا باتلاق هم هست، بتوانيم در اين منجلاب و باتلاق، لااقل نيلوفر باشيم.
🔹كار اول نيازمند آن است كه در فعاليتهاي خودمان به آنچه در نهادهاي خانواده، اقتصاد، تعليم و تربيت، علم و فن و هنر، سياست، قانونگذاري، اخلاق، دين و مذهب ميگذرد، توجه كنيم زيرا اين نهادها هستند كه عيب كلي جامعه را فراهم ميكنند.
🔹اما براي كار دوم يعني فراهم كردن ضربهگير بايد به يك سلسلهچيزهايي روي آوريم كه شخص خودمان را با آن چيزها مجهز كنيم، بنابراين شأن اجتماعي من، كار اول من است و شأن انفرادی من، هم كار دوم است.
➖ فلسفه برای زندگی در کلاب مانیشکو
✍دکتر مصطفی ملکیان
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ فرار مغزها؛ خسارتی جدی به ایران
🔸مهاجرت ۳۰۰۰ پزشک از ایران در ده ماه گذشته
🔸در سال گذشته نزدیک به ۹۰۰ استاد دانشگاه ایران را ترک کردهاند.
🔸روزانه ۲۰ مهندس و نخبه در مقاطع کارشناسی تا دکتری از کشور خارج میشوند.
🔸ایران بالاترین آمار از دست دادن نخبگان را دارد.
◻️دانشگاهیان ایران به طور فزایندهای به کشور خود پشت میکنند. تنها در سال گذشته نزدیک به ۹۰۰ استاد دانشگاه ایران را ترک کردهاند.بر اساس آمارهایی که وزارت علوم منتشر کرده است، سالانه ۱۴۵ هزار نفر در حوزه تحصیلی از کشور مهاجرت میکنند که از این تعداد ۱۰۵ هزار نفر تحصیلات دانشگاهی دارند و خارج میشوند. اما آلمان همچنان همکاری علمی مثمر ثمر با ایران را عملی میداند.
کرستن کنیپ، خبرنگار دویچهوله درباره فرار مغزها از ایران تحقیق کرده است. خلاصهای از این گزارش.
حدود ۹۰۰ استاد دانشگاه در سال ۲۰۲۰ از ایران خارج شدند. منصور غلامی، وزیر علوم تحقیقات و فناوری ایران نیز این موضوع را تایید کرده است.
مهاجرت اساتید بخشی از روند فرار مغزهاست که از انقلاب ۱۹۷۹ سیری صعودی داشته است. طبق مطالعات دانشگاه استنفورد در سال گذشته، از انقلاب تا کنون حدود سه میلیون و ۱۰۰ هزار ایرانی کشورشان را ترک کردهاند. این حدود ۳،۷ درصد جمعیت فعلی ایران است.
در همین فاصله زمانی حدود ۷۰۰ هزار متولد ایران، تحصیلات خود را در خارج از کشور انجام دادهاند. در حال حاضر ۱۳۰ هزار نفر در خارج از ایران تحصیل میکنند که بالاترین رقم در دورههای مختلف است.
اگر در سال ۱۹۷۹ حدود ۹۰ درصد میخواستند پس از اتمام تحصیلات خود دوباره به کشورشان برگردند و آنجا زندگی کنند، اکنون تحقیقات استنفورد نشان میهد که این رقم به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است. در حال حاضر حدود ۱۱۰ هزار ایرانی در دانشگاهها و موسسات پژوهشی خارج از ایران مشغول به کار هستند. این رقم معادل یک سوم افرادی است که در مراکز دانشگاهی و تحقیقی داخل ایران مشغول به کارند.
«خسارتی جدی به ایران»
این ارقام برای مسئولان در ایران نگران کننده است. آیا ایران در حال از دست دادن حلقه اتصال خود با جامعه علمی بینالمللی است؟ اتاق فکر "ووکال اروپا" (Vocal Europe) مستقر در بروکسل در این باره به نقل قولی از خبرگزاری ایرنا اشاره کرده است: «ناتوانی ما در بازگرداندن دانشجویانی که تحصیلات خود را در خارج از کشور تمام کردهاند به ایران، آسیب جدی به کشور وارد میکند.» ایرنا در این گزارش از عدم توانایی مسئولان در ایجاد آن شرایط مناسبی نوشته است، که بتواند متخصصان را تشویق کند در کشور خود بمانند.
وزیر علوم نیز هنگام ارائه آخرین آمار تاکید کرده است که دولت باید شرایط جذابتری را برای استادان فراهم کند، هم از نظر مالی و هم مسایل دیگر.
براساس تحقیقات دانشگاه استنفورد ریشههای مهاجرت دانشگاهیان متنوع است: «بحران فرار مغزها در ایران با چندین دهه جدایی از اقتصاد جهانی، سرمایه گذاری ناکافی، فساد ریشه دار و شرایط سیاسی استبدادی مرتبط است.» همچنین به "وجود چشمگیر عناصر ایدئولوژیک" در مراکز آموزشی و دانشگاهها اشاره شده که برای بسیاری از استادان فضایی آزار دهنده ایجاد کرده است. از این گذشته بخش قابل توجهی از پستهای دانشگاهی به آقازادهها و وابستگان به حکومت اختصاص داده شده است.
طبق مطالعات دانشگاه استنفورد، اساتید ایرانی نیز از سیاست دانشگاه کشورشان ناراضی هستند. برای آن ها نشان دادن چهرهای از یک سیستم مدرن آکادمیک چه در داخل و چه در خارج از ایران بسیار مهم است. این شامل تلاش برای انتشار حتیالمقدور شمار بالایی از تحقیقات علمی در مجلات تخصصی نیز میشود که لزوما حاکی از بالا بودن کیفیت علمی واقعی آن ها نیست.
▫️به گزارش ایسنا در سال ۹۸بدون احتساب تورم تربیت یک پزشک عمومی طی ۷ سال ۷۰۰ میلیون تومان هزینه دارد.در سال جاری با محاسبه تورم ۵۰درصدی نزدیک به یک میلیارد و دویست میلیون تومان می شود.
▫️به طور تقریبی تربیت یک مهندس نصف همین مقدار برای دولت هزینه دارد.
▫️خروج تقریبی ۷۳۰۰ مهندس درسال رقمی معادل ۴۳۸۰میلیارد تومان و خروج تقریبی ۳۰۰۰پزشک عمومی در سال ۳۶۰۰میلیارد تومان هزینه مالی دارد.
▫️البته خروج اساتید دانشگاه را محاسبه نکرده ایم، به دلیل آن که هزینه تربیت یک استاد قابل بررسی نبود.
به صورت اجمالی در یک سال خسارت مالی معادل ۸۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می شود.
به نظر میرسد فرار مغزها علاوه بر خسارات مالی هزینه های اجتماعی غیر قابل جبرانی به کشور تحمیل می کند و زنگ خطری برای کشور است.عدم توجه به سرمایه های اجتماعی کشور را با بحرانی جدی مواجهه خواهدکرد. علت این مقوله باید هرچه سریع تر توسط اهل فن(اگر موجود باشد) به صورت علمی و مستقل مورد پژوهش و واکاوی قرار گیرد و راه حل های پیشنهادی اجرا شود. / دپارتمان اقتصادی پادمیرا
🆑 منبع ؛ کانال سخنرانی ها
🆔@Competentmanagers
🔸مهاجرت ۳۰۰۰ پزشک از ایران در ده ماه گذشته
🔸در سال گذشته نزدیک به ۹۰۰ استاد دانشگاه ایران را ترک کردهاند.
🔸روزانه ۲۰ مهندس و نخبه در مقاطع کارشناسی تا دکتری از کشور خارج میشوند.
🔸ایران بالاترین آمار از دست دادن نخبگان را دارد.
◻️دانشگاهیان ایران به طور فزایندهای به کشور خود پشت میکنند. تنها در سال گذشته نزدیک به ۹۰۰ استاد دانشگاه ایران را ترک کردهاند.بر اساس آمارهایی که وزارت علوم منتشر کرده است، سالانه ۱۴۵ هزار نفر در حوزه تحصیلی از کشور مهاجرت میکنند که از این تعداد ۱۰۵ هزار نفر تحصیلات دانشگاهی دارند و خارج میشوند. اما آلمان همچنان همکاری علمی مثمر ثمر با ایران را عملی میداند.
کرستن کنیپ، خبرنگار دویچهوله درباره فرار مغزها از ایران تحقیق کرده است. خلاصهای از این گزارش.
حدود ۹۰۰ استاد دانشگاه در سال ۲۰۲۰ از ایران خارج شدند. منصور غلامی، وزیر علوم تحقیقات و فناوری ایران نیز این موضوع را تایید کرده است.
مهاجرت اساتید بخشی از روند فرار مغزهاست که از انقلاب ۱۹۷۹ سیری صعودی داشته است. طبق مطالعات دانشگاه استنفورد در سال گذشته، از انقلاب تا کنون حدود سه میلیون و ۱۰۰ هزار ایرانی کشورشان را ترک کردهاند. این حدود ۳،۷ درصد جمعیت فعلی ایران است.
در همین فاصله زمانی حدود ۷۰۰ هزار متولد ایران، تحصیلات خود را در خارج از کشور انجام دادهاند. در حال حاضر ۱۳۰ هزار نفر در خارج از ایران تحصیل میکنند که بالاترین رقم در دورههای مختلف است.
اگر در سال ۱۹۷۹ حدود ۹۰ درصد میخواستند پس از اتمام تحصیلات خود دوباره به کشورشان برگردند و آنجا زندگی کنند، اکنون تحقیقات استنفورد نشان میهد که این رقم به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است. در حال حاضر حدود ۱۱۰ هزار ایرانی در دانشگاهها و موسسات پژوهشی خارج از ایران مشغول به کار هستند. این رقم معادل یک سوم افرادی است که در مراکز دانشگاهی و تحقیقی داخل ایران مشغول به کارند.
«خسارتی جدی به ایران»
این ارقام برای مسئولان در ایران نگران کننده است. آیا ایران در حال از دست دادن حلقه اتصال خود با جامعه علمی بینالمللی است؟ اتاق فکر "ووکال اروپا" (Vocal Europe) مستقر در بروکسل در این باره به نقل قولی از خبرگزاری ایرنا اشاره کرده است: «ناتوانی ما در بازگرداندن دانشجویانی که تحصیلات خود را در خارج از کشور تمام کردهاند به ایران، آسیب جدی به کشور وارد میکند.» ایرنا در این گزارش از عدم توانایی مسئولان در ایجاد آن شرایط مناسبی نوشته است، که بتواند متخصصان را تشویق کند در کشور خود بمانند.
وزیر علوم نیز هنگام ارائه آخرین آمار تاکید کرده است که دولت باید شرایط جذابتری را برای استادان فراهم کند، هم از نظر مالی و هم مسایل دیگر.
براساس تحقیقات دانشگاه استنفورد ریشههای مهاجرت دانشگاهیان متنوع است: «بحران فرار مغزها در ایران با چندین دهه جدایی از اقتصاد جهانی، سرمایه گذاری ناکافی، فساد ریشه دار و شرایط سیاسی استبدادی مرتبط است.» همچنین به "وجود چشمگیر عناصر ایدئولوژیک" در مراکز آموزشی و دانشگاهها اشاره شده که برای بسیاری از استادان فضایی آزار دهنده ایجاد کرده است. از این گذشته بخش قابل توجهی از پستهای دانشگاهی به آقازادهها و وابستگان به حکومت اختصاص داده شده است.
طبق مطالعات دانشگاه استنفورد، اساتید ایرانی نیز از سیاست دانشگاه کشورشان ناراضی هستند. برای آن ها نشان دادن چهرهای از یک سیستم مدرن آکادمیک چه در داخل و چه در خارج از ایران بسیار مهم است. این شامل تلاش برای انتشار حتیالمقدور شمار بالایی از تحقیقات علمی در مجلات تخصصی نیز میشود که لزوما حاکی از بالا بودن کیفیت علمی واقعی آن ها نیست.
▫️به گزارش ایسنا در سال ۹۸بدون احتساب تورم تربیت یک پزشک عمومی طی ۷ سال ۷۰۰ میلیون تومان هزینه دارد.در سال جاری با محاسبه تورم ۵۰درصدی نزدیک به یک میلیارد و دویست میلیون تومان می شود.
▫️به طور تقریبی تربیت یک مهندس نصف همین مقدار برای دولت هزینه دارد.
▫️خروج تقریبی ۷۳۰۰ مهندس درسال رقمی معادل ۴۳۸۰میلیارد تومان و خروج تقریبی ۳۰۰۰پزشک عمومی در سال ۳۶۰۰میلیارد تومان هزینه مالی دارد.
▫️البته خروج اساتید دانشگاه را محاسبه نکرده ایم، به دلیل آن که هزینه تربیت یک استاد قابل بررسی نبود.
به صورت اجمالی در یک سال خسارت مالی معادل ۸۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می شود.
به نظر میرسد فرار مغزها علاوه بر خسارات مالی هزینه های اجتماعی غیر قابل جبرانی به کشور تحمیل می کند و زنگ خطری برای کشور است.عدم توجه به سرمایه های اجتماعی کشور را با بحرانی جدی مواجهه خواهدکرد. علت این مقوله باید هرچه سریع تر توسط اهل فن(اگر موجود باشد) به صورت علمی و مستقل مورد پژوهش و واکاوی قرار گیرد و راه حل های پیشنهادی اجرا شود. / دپارتمان اقتصادی پادمیرا
🆑 منبع ؛ کانال سخنرانی ها
🆔@Competentmanagers
👍1
🔲⭕️چرا مغز بعضی ها سولفاته می شود؟
دکتر مجتبی لشکربلوکی
دکتر سریع القلم در نوشته ای سی ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند را آورده است. از جمله:
حکومت ها را خوشحال می کنند؛
خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا قرار می گیرند؛
حرف های تکراری می زنند؛
دایره واژگان آنها بسیار محدود است؛
بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است؛
استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند؛
مستعد پذیرش شایعات هستند؛ [مستعد حماقتند!]
مغز، حالت سولفاته پیدا می کند؛
زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند؛
از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند؛
در همه زمینه ها، اظهار نظر می کنند؛
تعریفشان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی رود؛
یکی از نکات جالبی که ایشان اشاره کرده اینست که مغز سولفاته می شود. اما آیا امکان دارد کسانی که کتاب هم می خوانند هم مغزشان سولفاته شود؟ به نظر من بله. در ادامه توضیح می دهم.
در نوشته قبلی ۵ نکته مهم در مورد تکنیک ها و نکات مطالعه و خواندن کتاب را گفتم، ۵ نکته دیگر را هم تقدیم می کنم:
☑️⭕️تجویز راهبردی
۱. بین بیست تا سی دقیقه بکوب بروید جلو! یکی از مهم ترین قاتلان وقت، پرش و تغییر مداوم کاری است که داریم انجام می دهیم. هم تجربه و هم مطالعه نشان داده است که وقتی به کاری می پردازیم ابتدا ذهن ما خیلی متمرکز نیست و سپس به ماکزیمم تمرکز حواس و انرژی می رسیم. اما زمانی که به هر دلیلی کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، دوباره باید مسیری را برای اوج گیری طی کنیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.
۲.لازم نیست با برنامه کتاب بخوانید! همیشه به ما گفته اند که با برنامه کتاب بخوانید. بیایید با خود صادق باشیم خود کتاب خواندن کار آسانی نیست. با برنامه بودن هم آسان نیست. حالا اگر بخواهیم این دو را ترکیب کنیم معلوم نیست که چه می شود. راه حل؟ هم با برنامه و هم بی برنامه کتاب بخوانیم. با برنامه یعنی اینکه در ابتدای هر دوره زمانی مثلا فصل بگوییم که من می خواهم تا پایان این فصل یا سال به سوالات جواب بدهم. و احتمالا برای پاسخ دادن به این سوالات باید حدود ۵۰۰صفحه کتاب بخوانم. و تعهد می کنیم که تا آخر فصل به سوالات پاسخ دهم. حالا بی برنامه یعنی چه؟ یعنی اینکه همیشه کتاب همراه مان باشد. ما در طول روز به دلایل مختلف علاف می شویم! به جای وقت تلف کردن و دید زدن مردم و ور رفتن با گوشی سریع می رویم سراغ کتاب. حالا اگر شد کتاب کاغذی نشد، کتاب الکترونیکی و صوتی. من بسیاری از مطالعه هایم را در وقت های تلف شده انجام داده ام و خیلی هم چسبیده.
۳. مغزتان را خاموش نکنید. مطالعه عصب شناسان نشان میدهد که وقتی ما به حرف کارشناسان و خبرگان گوش می کنیم، بخش هایی از مغز ما کم فعالیت می شود و یا به عبارتی خاموش می شود. این نشان می دهد ما به خاطر اعتماد بیش از حد به کارشناسان، دکترها، متخصصان، نخبگان و .. حرف آن ها را دربست قبول می کنیم. حواستان باشد یک نویسنده غیرمعصوم هر چقدر بزرگ و کار درست و خفن باشد باز هم یک انسان است. پس باید همیشه تفکر انتقادی (تفکر موشکافانه) در ما فعال باشد. تفکر انتقادی جزو اولین کتاب هایی باشد که بخوانید. ولی عجالتا تا آن موقع سه سوال به شما یاد بدهم؟
الف) این حرفی که در این کتاب زده است بر چه مبنایی است؟ آیا شواهد، مدارک، عدد و رقم آن را تایید می کند؟
ب) آیا استدلال ارایه شده برای اثبات آن چیزی که نویسنده می گوید کافی است؟
ج) آیا نمی شود شواهد نقض کننده برای این موضوع پیدا کرد؟
اگر از مغزتان فقط برای انباشت و حافظه استفاده کنید و بخش انتقادی مغزتان را بکار نگیرید، مغزتان سولفاته خواهد شد.
۴. از قاعده بیست-هشتاد پیروی کنید. به صورت شهودی میتوان گفت ۲۰ درصد از مطالب کتاب واجد ۸۰ درصد اهمیت هستند و باید ۸۰٪ انرژی روی همان ها گذاشته شود. همه مطالب یک کتاب یک ارزش را ندارند! به مرور که کتابخوانی را بیشتر و بیشتر تجربه کنید، می توانید بو بکشید که کدام بخش های یک کتاب آن ۲۰٪ طلایی است.
۵. رونویسی نکنید. خلاصه نویسی نکنید. شخصی نویسی کنید! باز یکی از چیزهایی که به ما آموخته اند این است که مطالب را خلاصه کنید. تکنیک بهتری وجود دارد: هر وقت یک فصل از کتاب را به پایان بردید. مهم ترین نکات کلیدی آن فصل را با زبان خودتان آن و برای خودتان بازنویسی کنید. اینگونه ذهنتان بیشتر درگیرِ کتاب خواهد شد و احتمال بخاطرسپاری مفاهیمِ آن هم بیشتر است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
دکتر مجتبی لشکربلوکی
دکتر سریع القلم در نوشته ای سی ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند را آورده است. از جمله:
حکومت ها را خوشحال می کنند؛
خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا قرار می گیرند؛
حرف های تکراری می زنند؛
دایره واژگان آنها بسیار محدود است؛
بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است؛
استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند؛
مستعد پذیرش شایعات هستند؛ [مستعد حماقتند!]
مغز، حالت سولفاته پیدا می کند؛
زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند؛
از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند؛
در همه زمینه ها، اظهار نظر می کنند؛
تعریفشان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی رود؛
یکی از نکات جالبی که ایشان اشاره کرده اینست که مغز سولفاته می شود. اما آیا امکان دارد کسانی که کتاب هم می خوانند هم مغزشان سولفاته شود؟ به نظر من بله. در ادامه توضیح می دهم.
در نوشته قبلی ۵ نکته مهم در مورد تکنیک ها و نکات مطالعه و خواندن کتاب را گفتم، ۵ نکته دیگر را هم تقدیم می کنم:
☑️⭕️تجویز راهبردی
۱. بین بیست تا سی دقیقه بکوب بروید جلو! یکی از مهم ترین قاتلان وقت، پرش و تغییر مداوم کاری است که داریم انجام می دهیم. هم تجربه و هم مطالعه نشان داده است که وقتی به کاری می پردازیم ابتدا ذهن ما خیلی متمرکز نیست و سپس به ماکزیمم تمرکز حواس و انرژی می رسیم. اما زمانی که به هر دلیلی کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، دوباره باید مسیری را برای اوج گیری طی کنیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.
۲.لازم نیست با برنامه کتاب بخوانید! همیشه به ما گفته اند که با برنامه کتاب بخوانید. بیایید با خود صادق باشیم خود کتاب خواندن کار آسانی نیست. با برنامه بودن هم آسان نیست. حالا اگر بخواهیم این دو را ترکیب کنیم معلوم نیست که چه می شود. راه حل؟ هم با برنامه و هم بی برنامه کتاب بخوانیم. با برنامه یعنی اینکه در ابتدای هر دوره زمانی مثلا فصل بگوییم که من می خواهم تا پایان این فصل یا سال به سوالات جواب بدهم. و احتمالا برای پاسخ دادن به این سوالات باید حدود ۵۰۰صفحه کتاب بخوانم. و تعهد می کنیم که تا آخر فصل به سوالات پاسخ دهم. حالا بی برنامه یعنی چه؟ یعنی اینکه همیشه کتاب همراه مان باشد. ما در طول روز به دلایل مختلف علاف می شویم! به جای وقت تلف کردن و دید زدن مردم و ور رفتن با گوشی سریع می رویم سراغ کتاب. حالا اگر شد کتاب کاغذی نشد، کتاب الکترونیکی و صوتی. من بسیاری از مطالعه هایم را در وقت های تلف شده انجام داده ام و خیلی هم چسبیده.
۳. مغزتان را خاموش نکنید. مطالعه عصب شناسان نشان میدهد که وقتی ما به حرف کارشناسان و خبرگان گوش می کنیم، بخش هایی از مغز ما کم فعالیت می شود و یا به عبارتی خاموش می شود. این نشان می دهد ما به خاطر اعتماد بیش از حد به کارشناسان، دکترها، متخصصان، نخبگان و .. حرف آن ها را دربست قبول می کنیم. حواستان باشد یک نویسنده غیرمعصوم هر چقدر بزرگ و کار درست و خفن باشد باز هم یک انسان است. پس باید همیشه تفکر انتقادی (تفکر موشکافانه) در ما فعال باشد. تفکر انتقادی جزو اولین کتاب هایی باشد که بخوانید. ولی عجالتا تا آن موقع سه سوال به شما یاد بدهم؟
الف) این حرفی که در این کتاب زده است بر چه مبنایی است؟ آیا شواهد، مدارک، عدد و رقم آن را تایید می کند؟
ب) آیا استدلال ارایه شده برای اثبات آن چیزی که نویسنده می گوید کافی است؟
ج) آیا نمی شود شواهد نقض کننده برای این موضوع پیدا کرد؟
اگر از مغزتان فقط برای انباشت و حافظه استفاده کنید و بخش انتقادی مغزتان را بکار نگیرید، مغزتان سولفاته خواهد شد.
۴. از قاعده بیست-هشتاد پیروی کنید. به صورت شهودی میتوان گفت ۲۰ درصد از مطالب کتاب واجد ۸۰ درصد اهمیت هستند و باید ۸۰٪ انرژی روی همان ها گذاشته شود. همه مطالب یک کتاب یک ارزش را ندارند! به مرور که کتابخوانی را بیشتر و بیشتر تجربه کنید، می توانید بو بکشید که کدام بخش های یک کتاب آن ۲۰٪ طلایی است.
۵. رونویسی نکنید. خلاصه نویسی نکنید. شخصی نویسی کنید! باز یکی از چیزهایی که به ما آموخته اند این است که مطالب را خلاصه کنید. تکنیک بهتری وجود دارد: هر وقت یک فصل از کتاب را به پایان بردید. مهم ترین نکات کلیدی آن فصل را با زبان خودتان آن و برای خودتان بازنویسی کنید. اینگونه ذهنتان بیشتر درگیرِ کتاب خواهد شد و احتمال بخاطرسپاری مفاهیمِ آن هم بیشتر است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️بعد از هفتاد سال برنامه توسعه، هشتاد سال دیگر به سوئیس می رسیم
دکتر محسن رنانی
از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامهریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولتها برنامههای توسعه را، به عنوان کتابهایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت میشد، به مجلس میفرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف میکردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کردهایم، درحالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانهای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگها فاصله داریم.
با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ میدهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربهها و دانش ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربهها به نهادها و فرایندهای پایدار و بلندمدت را پیدا کند. میگویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسیها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.
حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامههای توسعه صرف کردهایم اما نمیدانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمیتوانیم عملکرد برنامهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گرانترین فعالیتهای توسعه ای کشور را نیز مستندسازی نکردهایم. البته سازمان برنامهوبودجه (یا سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق) که کارش نظریهپردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمیتوانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمتالله علیه، طی معجزهای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.
در هر صورت، مراقبت از فرایندهای توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیتهاست و بدون تولید منظم شاخصهایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولتهای مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنانکه اکنون بعد از سه دهه که برنامهریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخصها نشان میدهند که چه انحرافهای بزرگی داشتهایم و بهنگام نفهمیدهایم و بنابراین عدم توازنهای توسعهای به تدریج تمام بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.
«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایندهای توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلانشاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید) مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان میبرد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخصهای توسعه، پیشرفت داشته است ولی این پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.
☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاری
امسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکتهای بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، میتوانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (اینجا) تماس بگیرند.
شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند.
@I_D_Network
دکتر محسن رنانی
از ۱۳۲۷ که سازمان برنامه و بودجه تاسیس شد تا کنون، بیش از هفت دهه برنامهریزی توسعه داریم. اما هنوز «نظریه ملی توسعه» نداریم و هنوز «کتاب ملی توسعه» نداریم. یعنی دولتها برنامههای توسعه را، به عنوان کتابهایی که حدیث آرزومندی مقامات ارشد کشور در آنها ثبت میشد، به مجلس میفرستادند و برای تحقق آن آرزوهای غیرواقعی، یا دستکم ناهمگون با ساختار نهادی و اقتصادی کشور، نیز منابع کشور را صرف میکردند و تا امروز ما بخش اعظم منابع کشور را تخلیه کردهایم، درحالی که هنوز تا رسیدن به شرایط آستانهای توسعه (نه خود توسعه) فرسنگها فاصله داریم.
با یک تعریف؛ توسعه وقتی رخ میدهد که یک جامعه توانایی تبدیل تجربهها و دانش ضمنی خود به دانش آشکار و نیز مهارت تبدیل تجربهها به نهادها و فرایندهای پایدار و بلندمدت را پیدا کند. میگویند وقتی در سال ۱۳۲۹ نفت ملی شد، علت این که ما توانستیم خودمان پالایشگاه آبادان را با کارشناسان داخلی اداره کنیم این بود که انگلیسیها تمام اطلاعات و تجارب مربوط به اداره پالایشگاه را ثبت و مستند کرده بود. مثلا در فلان قطعه از فلان قسمت از برج تقطیر شماره یک، پیچ شماره ۱۲ چند دور باید به راست پیچانده شود تا به اندازه مناسب سفت شود.
حالا ما بخش اعظم منابع کشور را به نام برنامههای توسعه صرف کردهایم اما نمیدانیم کدام برنامه چقدر به اهداف خود رسید و چقدر نرسید و چرا نرسید و اشکال کار کجا بود؛ و یا این که نمیتوانیم عملکرد برنامهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. علتش این است که ما حتی گرانترین فعالیتهای توسعه ای کشور را نیز مستندسازی نکردهایم. البته سازمان برنامهوبودجه (یا سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق) که کارش نظریهپردازی، تدوین و نظارت بر اجرای برنامههای توسعه بود، یا با مداخله مقامات عالی نمیتوانست به کار اصلی خودش بپردازد یا در یک دوره هایی فقط به مدیریت بودجه یا همان «حسابدار ملی» تبدیل شد. در آخر هم تمام سرمایه انسانی که طی چند دهه در این سازمان تجمیع شده بود را یکی از روسای جمهور رحمتالله علیه، طی معجزهای، با دستور انحلال این سازمان، دود فرمودند.
در هر صورت، مراقبت از فرایندهای توسعه ملی نیازمند رصد و پایش منظم این فعالیتهاست و بدون تولید منظم شاخصهایی که این فرایند را در طول زمان و سال به سال مقایسه کند، و حتی بتوان از طریق آنها عملکرد دولتهای مختلف را مقایسه کرد، نمی توان ارزیابی درستی از مسیر توسعه کشور داشت. چنانکه اکنون بعد از سه دهه که برنامهریزی توسعه در سالهای بعد از انقلاب شروع شده است، شاخصها نشان میدهند که چه انحرافهای بزرگی داشتهایم و بهنگام نفهمیدهایم و بنابراین عدم توازنهای توسعهای به تدریج تمام بخشهای اقتصادی و غیر اقتصادی را فراگرفته است.
«پویش فکری توسعه» که از سال ۹۷ با هدف ترویج مفاهیم توسعه و رصد فرایندهای توسعه ملی شروع به فعالیت کرد، با تاسیس «رصدخانه توسعه»، نخستین «کتاب توسعه» را در سال ۱۳۹۹ به عنوان «نسخه مقدماتی» منتشر کرد که در آن ۱۳ کلانشاخص، ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه برای ساخت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه کشور و مقایسه آنها با سایر کشورهای جهان مورد استفاده قرار گرفته است. (اینجا رایگان کتاب را دانلود کنید) مثلا با ساخت شاخص «نردبان توسعه» نشان داده شده است که اگر با وضعیت کنونی توسعه در جهان، نردبان توسعه را صد پله در نظر بگیریم، ایران اکنون روی پله ۳۹ است و اگر بخواهد با سرعتی که در ده سال گذشته داشته است حرکت کند نزدیک به ۸۰ سال زمان میبرد تا به موقعیتی که امروز سوئیس دارد برسد (سوئیس به عنوان کشور دارنده بالاترین رتبه کلی توسعه در جهان). البته ایران در دهه گذشته در مجموع شاخصهای توسعه، پیشرفت داشته است ولی این پیشرفت آنقدر آهسته بوده که رتبه ایران در حال بدتر شدن بوده است.
☑️⭕️سخن پایانی و دعوت به همکاری
امسال نیز «پویش فکری توسعه» ا ارتقاء کیفیت شاخصهای تجمیعی و ترکیبی توسعه، در حال تدوین کتاب صفر توسعه (توسعه ۱۴۰۰) است که در ۱۶ اردیبهشت سال آینده (روز ملی توسعه و روز اعتدال بهاری) رونمایی خواهد شد. در سالهای بعد نیز به صورت منظم کتاب توسعه یک، دو، سه ... (برای سالهای ۴۰۱، ۴۰۲ و ...) منتشر خواهد شد. کسانی که تمایل دارند در فرایند تدوین کتاب مشارکت کنند و نیز نهادها و موسسات و شرکتهای بخش خصوصی که تمایل دارند به عنوان ماموریت اجتماعی خود، از انتشار منظم و سال به سال «کتاب توسعه» پشتیبانی کنند، میتوانند با دبیرخانه پویش فکری توسعه (اینجا) تماس بگیرند.
شبکه توسعه ایران، مطالعه این کتاب و مشارکت در تدوام و حمایت از این کتاب را اکیدا توصیه می کند.
@I_D_Network
✅ فرازُونشیب هایِ روسی برای پیشرفت
✍️ دکتر محمود سریع القلم
📌تلخیص:مجمع فعالان اقتصادی
در جوامعی که برای هر سوال فقط یک جواب وجود دارد، پناهگاه کسانی که می خواهند فکر کنند، نوشته های استعاره ای است. ایوان تُورگیه نِف یکی از این افراد است. او یک رمان نویس روسی است که سال تولد و مرگش هم زمان با کارل مارکس است. این نویسندۀ غمگین و مأیوس روسی، معاصرِ مشاهیرِ ادبی روسیه مانند تولستوی و داستایوفسکی بود. هرچند او به اندازۀ آنها روان انسان را نشکافت ولی در استفاده از واژه ها و استعاره نویسی برای تشریحِ وضعیتِ قرن نوزدهم جامعۀ روسی، متن های به یاد ماندنی به جای گذاشت.
اما او بیشتر توصیف می کرد تا تجزیه و تحلیل. بیشتر به بیان وضعیتِ موجود می پرداخت تا آنکه راه حل ارائه دهد. تورگیه نف معتقد بود روس ها خارج از مدارهایِ دولتی نمی توانند فکر کنند و رفتار آن ها قابل پیش بینی نیست. او از سیاست و سیاست مداران فاصله می گرفت؛ می گفت می خواهد مستقل و مالکِ فکرِ خود باشد. می گفت: روس ها دو مشکل دارند: اول یک نیازِ ذاتی که بر آن ها حکومت شود و دوم باورها و نگاه های روس ها به اروپاست که نخواسته اند حتی به صورتِ گزینشی از آن ها بهره گیرند. او می گفت: باید در تمدن سازی فکر کرد و روسیه منابع لازم برای این کار را ندارد.
بیشتر از اربابان، از رعایا می گوید که هیچ کدام حاضر نیستند تغییر یابند؛ حفظِ وضعِ موجود را مهم ترین هدف اربابان و صاحبان زمین می داند که نظم ارباب-رعیّتی را حفظ کرده اند. حفظ وضع موجود، دسترسی اربابان به خدمات دولتی را تضمین می کند. این نظم در عین حال تغییر وضعیت رعایا و سیستم اقتصادی را بی معنا می نماید. او از بی هدف بودن نسل خودش، عدم پذیرشِ مسئولیت اجتماعی، غرق بودن در منافع و افکار شخصی، بی توجهی به محیط زندگی و از شکست های مکّرر در زندگی می گوید
او می گوید افراد، قربانی سیستم اجتماعی هستند که با اینکه می توانند بسیار مفید و خلاق و هنرمند باشند ولی از آن ها خاصیت زدایی شده است زیرا سیستم می خواهد عموم را زیرِ متوسط، عوام، ضعیف، خودزن با تقدیری بر پیشانی نوشته شده و ناامید از هرگونه اثر گذاری و تغییر و تحول بنیادی نگه دارد.
از اینکه روس ها نمی توانستند به توافق برسند و به تعداد آن ها مکتب فکری وجود دارد و این که یکدیگر را به ندرت قبول دارند و در نقد ها بی انصاف هستند هم رنج می برد ، هم دل شکسته بود و هم انزوا و تنهایی را برگزید. او با داستان نویسی خود سعی کرد جامعه مدنی، تفاهم و قرار داد اجتماعی، عقلانیت، نوآوری و استقلال فکری، رشد و تمدن سازی غرب اروپا را به روسیه ای که بدان عشق می ورزید بیاورد. او در رمانِ آخرش به کرّات می گوید که راه بسیار طولانی است و آزادی و عقلانیت به راحتی به دست نمی آیند. طبیعت ، عقلانیت را به راحتی اعطا نمی کند زیرا که شرایط آن باید فرآهم شود.
139 سال از مرگ تورگیه نف می گذرد. روس ها همچنان با غرب در تضاد هستند و گروه های کوچک یکی پس از دیگری حکم می رانند. برای بازی کردن در زمین حریف لازم نیست حریف کاملا مورد شناسایی قرار گیرد. صبر، حوصله، قدم های تدریجی و شاید از همه مهمتر داشتن نوعی افق و بینش به مراتب فرا تر از حل شدن در چارچوبِ حریف است. چینی ها حتی در مورد حروف اضافه ای که در تعامل خود با غرب به کار می برند از قبل بحث کرده و در میان خود به اجماع می رسند. هنر اجماع سازی در داخل و پایبندی پیرامون اجماع است. و چنین اهتمامی، بینش دراز مدت می طلبد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ دکتر محمود سریع القلم
📌تلخیص:مجمع فعالان اقتصادی
در جوامعی که برای هر سوال فقط یک جواب وجود دارد، پناهگاه کسانی که می خواهند فکر کنند، نوشته های استعاره ای است. ایوان تُورگیه نِف یکی از این افراد است. او یک رمان نویس روسی است که سال تولد و مرگش هم زمان با کارل مارکس است. این نویسندۀ غمگین و مأیوس روسی، معاصرِ مشاهیرِ ادبی روسیه مانند تولستوی و داستایوفسکی بود. هرچند او به اندازۀ آنها روان انسان را نشکافت ولی در استفاده از واژه ها و استعاره نویسی برای تشریحِ وضعیتِ قرن نوزدهم جامعۀ روسی، متن های به یاد ماندنی به جای گذاشت.
اما او بیشتر توصیف می کرد تا تجزیه و تحلیل. بیشتر به بیان وضعیتِ موجود می پرداخت تا آنکه راه حل ارائه دهد. تورگیه نف معتقد بود روس ها خارج از مدارهایِ دولتی نمی توانند فکر کنند و رفتار آن ها قابل پیش بینی نیست. او از سیاست و سیاست مداران فاصله می گرفت؛ می گفت می خواهد مستقل و مالکِ فکرِ خود باشد. می گفت: روس ها دو مشکل دارند: اول یک نیازِ ذاتی که بر آن ها حکومت شود و دوم باورها و نگاه های روس ها به اروپاست که نخواسته اند حتی به صورتِ گزینشی از آن ها بهره گیرند. او می گفت: باید در تمدن سازی فکر کرد و روسیه منابع لازم برای این کار را ندارد.
بیشتر از اربابان، از رعایا می گوید که هیچ کدام حاضر نیستند تغییر یابند؛ حفظِ وضعِ موجود را مهم ترین هدف اربابان و صاحبان زمین می داند که نظم ارباب-رعیّتی را حفظ کرده اند. حفظ وضع موجود، دسترسی اربابان به خدمات دولتی را تضمین می کند. این نظم در عین حال تغییر وضعیت رعایا و سیستم اقتصادی را بی معنا می نماید. او از بی هدف بودن نسل خودش، عدم پذیرشِ مسئولیت اجتماعی، غرق بودن در منافع و افکار شخصی، بی توجهی به محیط زندگی و از شکست های مکّرر در زندگی می گوید
او می گوید افراد، قربانی سیستم اجتماعی هستند که با اینکه می توانند بسیار مفید و خلاق و هنرمند باشند ولی از آن ها خاصیت زدایی شده است زیرا سیستم می خواهد عموم را زیرِ متوسط، عوام، ضعیف، خودزن با تقدیری بر پیشانی نوشته شده و ناامید از هرگونه اثر گذاری و تغییر و تحول بنیادی نگه دارد.
از اینکه روس ها نمی توانستند به توافق برسند و به تعداد آن ها مکتب فکری وجود دارد و این که یکدیگر را به ندرت قبول دارند و در نقد ها بی انصاف هستند هم رنج می برد ، هم دل شکسته بود و هم انزوا و تنهایی را برگزید. او با داستان نویسی خود سعی کرد جامعه مدنی، تفاهم و قرار داد اجتماعی، عقلانیت، نوآوری و استقلال فکری، رشد و تمدن سازی غرب اروپا را به روسیه ای که بدان عشق می ورزید بیاورد. او در رمانِ آخرش به کرّات می گوید که راه بسیار طولانی است و آزادی و عقلانیت به راحتی به دست نمی آیند. طبیعت ، عقلانیت را به راحتی اعطا نمی کند زیرا که شرایط آن باید فرآهم شود.
139 سال از مرگ تورگیه نف می گذرد. روس ها همچنان با غرب در تضاد هستند و گروه های کوچک یکی پس از دیگری حکم می رانند. برای بازی کردن در زمین حریف لازم نیست حریف کاملا مورد شناسایی قرار گیرد. صبر، حوصله، قدم های تدریجی و شاید از همه مهمتر داشتن نوعی افق و بینش به مراتب فرا تر از حل شدن در چارچوبِ حریف است. چینی ها حتی در مورد حروف اضافه ای که در تعامل خود با غرب به کار می برند از قبل بحث کرده و در میان خود به اجماع می رسند. هنر اجماع سازی در داخل و پایبندی پیرامون اجماع است. و چنین اهتمامی، بینش دراز مدت می طلبد
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌼خانه تکانی ذهن و بدن
اين روزا، همه، خونه تکونی میکنن، يکي از اون جاهايي که نسبت به تميز کردن اون غفلت ميشه،
درون و وجود آدمیست!
👈 دست به کار بشيم
و خونه تکوني رو شروع کنيم.😇
1⃣خونه تکوني ذهن:
خدايا! من رو ببخش اگه آدما رو قضاوت کردم، به اونا گمان بد بردم و توي فکر و خيالم به چيزهايي فکر کردم که تو هرگز نمي پسنديدی.🙏
2⃣خونه تکوني چشم:
خدايا! من رو ببخش به خاطر نگاه هاي تندي که به پدر و مادرم کردم و به خاطر نگاه تمسخر و تحقير آميزي که به بعضي از بنده هاي تو داشتم.🙏
3⃣خونه تکوني گوش:
خدايا! من رو ببخش اگه با گوش هايم
چيزهايي رو شنيدم که نبايد مي شنيدم
و گوش به حرفهايي دادم که عيب هاي آدم ها رو براي من برملا مي کرد و اونها رو توي ذهن من رسوا مي کرد.🙏
4⃣خونه تکوني زبان:
خدايا! من رو ببخش اگه زبونم به دروغ و غيبت
و تهمت و تحقير و توهين و ناسزا آلوده شد
و چيزهايي گفتم و با کساني حرف زدم که مطلوب تو نبود.🙏
5⃣خونه تکوني دل:
خدايا! من رو ببخش که به جاي اين که دلم رو از لطف و محبت خودت پر کنم، به حسد و کينه و بخل و تکبر آلوده کردم و اين قدر دلباخته و شيفته ي دنيا شدم که جايي واسه ي تو، توي دلم باقي نمونده!🙏
6⃣خونه تکوني دست و پا:
خدايا! من رو ببخش به خاطر همه ي کوتاهي ها و سستي ها و تنبلي هام. خدايا!ببخش که با دست و پاهام کارهايي کردم و جاهايي رفتم که نباید می کردم !🙏
7⃣خدایا! مرا کمک کن تا تمام وجود و درونم را از هر نوع آلودگی ها و زشتی ها و پلیدی ها و ... پاک گردانم و مرا یاری کن در جاده خیر و صلاح در حرکت باشم .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اين روزا، همه، خونه تکونی میکنن، يکي از اون جاهايي که نسبت به تميز کردن اون غفلت ميشه،
درون و وجود آدمیست!
👈 دست به کار بشيم
و خونه تکوني رو شروع کنيم.😇
1⃣خونه تکوني ذهن:
خدايا! من رو ببخش اگه آدما رو قضاوت کردم، به اونا گمان بد بردم و توي فکر و خيالم به چيزهايي فکر کردم که تو هرگز نمي پسنديدی.🙏
2⃣خونه تکوني چشم:
خدايا! من رو ببخش به خاطر نگاه هاي تندي که به پدر و مادرم کردم و به خاطر نگاه تمسخر و تحقير آميزي که به بعضي از بنده هاي تو داشتم.🙏
3⃣خونه تکوني گوش:
خدايا! من رو ببخش اگه با گوش هايم
چيزهايي رو شنيدم که نبايد مي شنيدم
و گوش به حرفهايي دادم که عيب هاي آدم ها رو براي من برملا مي کرد و اونها رو توي ذهن من رسوا مي کرد.🙏
4⃣خونه تکوني زبان:
خدايا! من رو ببخش اگه زبونم به دروغ و غيبت
و تهمت و تحقير و توهين و ناسزا آلوده شد
و چيزهايي گفتم و با کساني حرف زدم که مطلوب تو نبود.🙏
5⃣خونه تکوني دل:
خدايا! من رو ببخش که به جاي اين که دلم رو از لطف و محبت خودت پر کنم، به حسد و کينه و بخل و تکبر آلوده کردم و اين قدر دلباخته و شيفته ي دنيا شدم که جايي واسه ي تو، توي دلم باقي نمونده!🙏
6⃣خونه تکوني دست و پا:
خدايا! من رو ببخش به خاطر همه ي کوتاهي ها و سستي ها و تنبلي هام. خدايا!ببخش که با دست و پاهام کارهايي کردم و جاهايي رفتم که نباید می کردم !🙏
7⃣خدایا! مرا کمک کن تا تمام وجود و درونم را از هر نوع آلودگی ها و زشتی ها و پلیدی ها و ... پاک گردانم و مرا یاری کن در جاده خیر و صلاح در حرکت باشم .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سواد حقیقی:
انسانی که به شناخت خويش نرسيده ، خود آگاهی از خویشتن ودرک مسائل پیرامون نداشته باشد، ، خواندن کتاب شرط سواد حقیقی نیست، باید ضمن مطالعه وآگاهی از علوم و بکاری گیری علم در جهت تغییرات زندگی و داشتن شخصیت مثبت ، مبارزه با آتش درونی خود و مدیریت هیجانات شرط توسعه انسانی است، بسیاری از انسانها اهل مطالعه اند، تخصص در یک رشته دارند، ولی هیچ تغییری در شخصیت سازی خود نداشته، هیجانات را نمی تواند مدیریت کنند، چه بسا از بعضی از این نوع انسانها شخصیت های خطر ناکی باز تولید می شود، که دنیا را به آتش میکشند؛ درون آنها پراز خشم ؛ نفرت ، خودخواهی تزویر ، تکبر ، حسادت ، زباله های دیگر پر شده است، بدان که هیچگاه چیزی نیا موخته اند، رشد نکردید، چه بسا در کشور مان انسان نماهای هستند، که تحصیلات عالی دارند، و لی ذهنشان از آتش دورنی پر شده است، وقتی تاجری ،بازار ی ،احتکار می کنند، یا مقاماتی اختلاس و رانت خواری و فساد اقتصادی ، تجارتخانه پزشکان ، و کاسبان تحریم ، به دنبال غارت یک ملت هستند، از این بابت میلیونها انسانها را به فقرو هلاکت غوطه ور می کنند، عمل گرانفرشی و احتکار انها باعث تورم در کشور می شود، چه بسا این غارتگران اهل دین و نماز باشند، اینها آتش درونی دارند، به دنبال سود خود وفقیر شدن دیگران هستند، پس علم ودانش اگر تغییرات مثبت در بشریت ایجادنکند ، انسان با سواد نتواند با آتش درونی خود مبارزه کند، انسان سواد حقیقی ندارد، در طول تاریخ هیتلر ، صدام و دیکتاتور های دیگری در جهان و در عصر حاضر پوتین در روسیه چه جنایت های در حق بشریت مرتکب شدند ومیشوند، که قلم از نوشتن عاجر است که عملشان ناشی از آتش درونی انهااست .
دکتر محرم شاه بلاغی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
انسانی که به شناخت خويش نرسيده ، خود آگاهی از خویشتن ودرک مسائل پیرامون نداشته باشد، ، خواندن کتاب شرط سواد حقیقی نیست، باید ضمن مطالعه وآگاهی از علوم و بکاری گیری علم در جهت تغییرات زندگی و داشتن شخصیت مثبت ، مبارزه با آتش درونی خود و مدیریت هیجانات شرط توسعه انسانی است، بسیاری از انسانها اهل مطالعه اند، تخصص در یک رشته دارند، ولی هیچ تغییری در شخصیت سازی خود نداشته، هیجانات را نمی تواند مدیریت کنند، چه بسا از بعضی از این نوع انسانها شخصیت های خطر ناکی باز تولید می شود، که دنیا را به آتش میکشند؛ درون آنها پراز خشم ؛ نفرت ، خودخواهی تزویر ، تکبر ، حسادت ، زباله های دیگر پر شده است، بدان که هیچگاه چیزی نیا موخته اند، رشد نکردید، چه بسا در کشور مان انسان نماهای هستند، که تحصیلات عالی دارند، و لی ذهنشان از آتش دورنی پر شده است، وقتی تاجری ،بازار ی ،احتکار می کنند، یا مقاماتی اختلاس و رانت خواری و فساد اقتصادی ، تجارتخانه پزشکان ، و کاسبان تحریم ، به دنبال غارت یک ملت هستند، از این بابت میلیونها انسانها را به فقرو هلاکت غوطه ور می کنند، عمل گرانفرشی و احتکار انها باعث تورم در کشور می شود، چه بسا این غارتگران اهل دین و نماز باشند، اینها آتش درونی دارند، به دنبال سود خود وفقیر شدن دیگران هستند، پس علم ودانش اگر تغییرات مثبت در بشریت ایجادنکند ، انسان با سواد نتواند با آتش درونی خود مبارزه کند، انسان سواد حقیقی ندارد، در طول تاریخ هیتلر ، صدام و دیکتاتور های دیگری در جهان و در عصر حاضر پوتین در روسیه چه جنایت های در حق بشریت مرتکب شدند ومیشوند، که قلم از نوشتن عاجر است که عملشان ناشی از آتش درونی انهااست .
دکتر محرم شاه بلاغی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*پروردگارا* 🤲
در این روزهای پایانی سال
به دل عزیزانمان آرامش
به لب شان خنده
به زندگیشان عافیت
به عشق شان ثبات
به مهرشان وفا
به عمرشان عزت
به رزق شان برکت
به زندگیشان برکت
به نیت شان حاجت
به وجودشان صحت
سلامتی عطا بفرما از امروز هرکی ازت پرسید
حالت چطوره ؟ بگو عالی ام ...
عالیم یعنی فرمان به زمین
و زمان به همه ی دنیا
به همه ی عالم
که ای آسمون ای زمین
حال من باید عالی باشه ...
حتی اگه بد بد بدم
هستی بگو عالیم ...
عالیم دروغ
به خود نیست
عالیه فریب نیست
این یعنی چند
ثانیه بعدش میتونی عالی باشی
با قدرت مثبت اندیش باش ...
قانون اندیشه ها یک
قانون بسیار بسیار قدرتمنده
فکر ما زندگی ما رو تغییر میده ...
فکر های خوب و مثبت کنید ...
نترسید از همین امروز شروع کنـید
صبحتون زیبـا و بی نظیر
در این روزهای پایانی سال
به دل عزیزانمان آرامش
به لب شان خنده
به زندگیشان عافیت
به عشق شان ثبات
به مهرشان وفا
به عمرشان عزت
به رزق شان برکت
به زندگیشان برکت
به نیت شان حاجت
به وجودشان صحت
سلامتی عطا بفرما از امروز هرکی ازت پرسید
حالت چطوره ؟ بگو عالی ام ...
عالیم یعنی فرمان به زمین
و زمان به همه ی دنیا
به همه ی عالم
که ای آسمون ای زمین
حال من باید عالی باشه ...
حتی اگه بد بد بدم
هستی بگو عالیم ...
عالیم دروغ
به خود نیست
عالیه فریب نیست
این یعنی چند
ثانیه بعدش میتونی عالی باشی
با قدرت مثبت اندیش باش ...
قانون اندیشه ها یک
قانون بسیار بسیار قدرتمنده
فکر ما زندگی ما رو تغییر میده ...
فکر های خوب و مثبت کنید ...
نترسید از همین امروز شروع کنـید
صبحتون زیبـا و بی نظیر
🌺نیمه شعبان . سالروز میلاد با سعادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه شما عزیزان و همراهان گرامی فرخنده باد🌺
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند
🌸نام مهدی صد هزاران درد درمان می کند
🌸مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
🌸من گلی دارم که عالَم را گلستان می کند
❇️فرا رسیدن سالروز فرخنده میلاد با سعادت یگانه منجی و مصلح جهان بشریت، منتقم خون حسین، حضرت ولیعصر (عج) بر پیروان و منتظران آن حجت الهی و محبان اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد.🌸❤️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌸نام مهدی صد هزاران درد درمان می کند
🌸مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
🌸من گلی دارم که عالَم را گلستان می کند
❇️فرا رسیدن سالروز فرخنده میلاد با سعادت یگانه منجی و مصلح جهان بشریت، منتقم خون حسین، حضرت ولیعصر (عج) بر پیروان و منتظران آن حجت الهی و محبان اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد.🌸❤️
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from Dr.kashefi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♥ آرامش!
✅همه ما در زندگی به صلح و آرامش نیاز داریم و کمتر کسی است که در این موضوع شک و تردید داشته باشد و یا اینکه برایش مهم نباشد.
✅ زندگی در آرامش یعنی با خودمان، دیگران و همهی موجودات اطرافمان مسالمتآمیز رفتار و زندگی کنیم.
✅ اینکه چگونه آرامش داشته باشیم در واقع به باورها و شیوه زندگی شخصی خودمان برمیگردد.
✅ با این حال اصول اولیهای وجود دارد که زیربنای آرامش در زندگی را تشکیل میدهد و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
✅ این اصول اولیه شامل؛
نبود خشونت، نبود کینه و کدورت، داشتن عقاید متعادل به دور از افراط و تفریط، بردباری در برابر تفاوتها، لذت بردن از زیباییهای زندگی و نظایر آنها هستند.
🔶با مدیران شایسته همراه باشید
🔹@CompetentManagers
✅همه ما در زندگی به صلح و آرامش نیاز داریم و کمتر کسی است که در این موضوع شک و تردید داشته باشد و یا اینکه برایش مهم نباشد.
✅ زندگی در آرامش یعنی با خودمان، دیگران و همهی موجودات اطرافمان مسالمتآمیز رفتار و زندگی کنیم.
✅ اینکه چگونه آرامش داشته باشیم در واقع به باورها و شیوه زندگی شخصی خودمان برمیگردد.
✅ با این حال اصول اولیهای وجود دارد که زیربنای آرامش در زندگی را تشکیل میدهد و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
✅ این اصول اولیه شامل؛
نبود خشونت، نبود کینه و کدورت، داشتن عقاید متعادل به دور از افراط و تفریط، بردباری در برابر تفاوتها، لذت بردن از زیباییهای زندگی و نظایر آنها هستند.
🔶با مدیران شایسته همراه باشید
🔹@CompetentManagers
Forwarded from Deleted Account
✅ مهارتهای 20 گانه ضروری برای موفقیت شغلی و زندگی اجتماعی :
۱- مهارت خودآگاهی
۲- مهارت همدلی
۳- مهارت روابط بین فردی
۴- مهارت ارتباط موثر
۵- مهارت مقابله با استرس
۶- مهارت مدیریت هیجان
۷- مهارت حل مسئله
۸- مهارت تصمیم گیری
۹- مهارت تفکر خلاق
۱۰- مهارت تفکر نقادانه
11- مهارت های رهبری
۱۲- مهارت نقدپذیری
13-مهارت اعتماد به نفس
14-مهارت کار تیمی:
15-مهارت نگرش مثبت:
16-مهارت انعطاف پذیری:
17- مهارت اخلاق کاری:
18- مهارت های مدیریت پروژه:
19- مهارت های تحقیقاتی قوی:
20- مهارت های مدیریت زمان:
💎با مدیران شایسته همراه شوید.
🆔@CompetentManagers
۱- مهارت خودآگاهی
۲- مهارت همدلی
۳- مهارت روابط بین فردی
۴- مهارت ارتباط موثر
۵- مهارت مقابله با استرس
۶- مهارت مدیریت هیجان
۷- مهارت حل مسئله
۸- مهارت تصمیم گیری
۹- مهارت تفکر خلاق
۱۰- مهارت تفکر نقادانه
11- مهارت های رهبری
۱۲- مهارت نقدپذیری
13-مهارت اعتماد به نفس
14-مهارت کار تیمی:
15-مهارت نگرش مثبت:
16-مهارت انعطاف پذیری:
17- مهارت اخلاق کاری:
18- مهارت های مدیریت پروژه:
19- مهارت های تحقیقاتی قوی:
20- مهارت های مدیریت زمان:
💎با مدیران شایسته همراه شوید.
🆔@CompetentManagers