Forwarded from اتچ بات
👈بهشت فنلاند سرزمین خوشبختی!
🔹مصداق بارز آن گفته حضرت خیام"این نقد بگیر، دست از آن نسیه بدار"
🔹فنلاند کشوری است بالای مدار ۶۰ درجه شمالی، سرزمینی یخزده، کم نور و کم آفتاب که در برخی از مناطق دارای بلندی روز در ازای هر روز ۷۳ روز است و بلعکس در ازای هر شب در زمستان، ۵۳ شب.
🔹خاک فنلاند در زمستان یخزده و در تابستان باتلاقی (توندرا) است. طبیعت در این کشور، ناجوانمردانه گرما، نور و خاک حاصلخیز را به مقدار زیادی از فنلاند دریغ کرده است. آخرین دشنه را هم "استیو جابز" به پیکر این کشور وارد کرد، که اپل را بجای نوکیا، که ۲۵ درصد اقتصاد فنلاند را تشکیل می داد در جهان جا انداخت.
🔹بازار چوب هم که دهها سال بود اقتصاد فنلاند بر پایه آن می چرخید، در حال حاضر از شرایط خوبی برخوردار نیست.
🔹اما و هزار اما.... با این همه ستم وارده از سوی طبیعت و استیو جابز، امروز فنلاند بنا به نظر اکثر کارشناسان از "پیشرفته ترین" دولت - ملت های روی زمین به حساب می آید. شاید بپرسید چگونه؟ به دلایل زیر:
⬅️۱. تنها کشور منطقه یورو است که از دیدگاه اعتبار و درستی سنجی، دارای درجه فوق تصور (AAA) است؛ این یعنی موقعیت بسیار پایدار. رکوردی دیوانه کننده و منحصر به فرد در جهان!
⬅️۲. از دیدگاه "شاخص فساد"، فنلاند به همراه دانمارک و نیوزلند، از پاک ترین کشورهای جهان محسوب می شود و مسوولین اش بسیار درستکار و شرافتمند هستند.(یعنی اصلا" در این کشور هیچ دزدی و اختلاسی وجود ندارد!)
⬅️۳. با بیش از ۳۸۰۰۰ دلار آمریکا درآمد سرانه، در شمار مرفه ترین کشور های جهان است.
⬅️۴. امید به زندگی در زنان این کشور ۸۵ و در مردانش بالای ۸۲ سال است. یک رکورد شگفت انگیز..!!
⬅️۵. دارای سیستم سرتاسری تلویزیونی دیجیتال است، سال هاست که آنالوگ در این کشور از رده خارج شده است.
⬅️۶. فنلاند به همراه با نیوزلند، بیش از ۱۰۰ سال است که زنانش از حق رای و حق انتخاب و از تمام حقوق مساوی با مردان برخوردارند.
⬅️۷. رشد سالانه جمعیت در این کشور، تنها اندکی بالاتر از صفردرصد است.
⬅️۸. دارای بهترین و کامل ترین و پربازده ترین نظام آموزشی جهان است.
⬅️۹. در شاخص توسعه انسانی در چند دهه اخیر، فنلاند همواره رتبه اش بین یکم تا دهم بوده است.
⬅️۱۰. در فنلاند شمار سوناها و استخر بیش از تعداد خودروهاست.!
⬅️۱۱. در فنلاند از هر ۱۰۰ بطری شیشه مایعات دور ریز، همه ۱۰۰ تای آن بازیافت می شوند و از هر ۱۰ بطری پلاستیکی نیز، ۹ بطری اش بازیافت می شود.
⬅️۱۲. اگر قصد دارید با خودروی خود در سال 2030 میلادی به فنلاند سفر کنید، دچار مشکل می شوید.! چون آن زمان تمام خودرو ها در فنلاند با انرژی پاک تغذیه می شوند و پمپ بنزینی دیگر در این کشور وجود نخواهد داشت.!
⬅️۱۳. آموزش عالی تا مقطع دکترا در این کشور، حتا برای دانشجویان خارجی رایگان است.
⬅️۱۴. کشور فنلاند دارای معتبرترین گذرنامه بین المللی است. تقریبا" در همه جا بدون ویزا از شهروندان فنلاندی استقبال می شود.
⬅️۱۵. بیش از ۹۷ درصد از مردم فنلاند از ادیان ابراهیمی هیچ اطلاعاتی ندارند، اما اکثریت آنان تنها معتقدند که خدایی قطعا" موجودیت دارد و در سراسر این کشور تنها یک کنیسه و چهار کلیسا وجود دارد که غالبا" خلوت و بدون مراجعه کننده است!
⬅️۱۶. در فنلاند بیش از ۱۶ هزار کافه موسیقی و سالن های رقص و آواز و هنرهای تجسمی وجود دارد که عموما" پر رفت و آمد و شلوغ است.
⬅️۱۷. دادگاه ها در اکثر شهرهای این کشور از خلوت ترین ادارات و در برخی از شهرها، جمع آوری و تبدیل به کتابخانه شده است.!
⬅️۱۸. هر شهروند فنلاندی به محض تولد به حکم قانون تحت نظر یک پزشک متخصص، یک روانشناس، یک مربی ورزشی و یک وکیل حقوقی می شود.
⬅️۱۹. هر شهروند فنلاندی در طول زندگی خود دوبار حق دارد نام کوچک یا نام خانوادگی اش را به دلخواه تغییر دهد.
⬅️۲۰. هر شهروند فنلاندی این حق را دارد که پس از رسیدن به سن قانونی صاحب شغل شود، در غیراینصورت دولت موظف است او را دارای شغلی متناسب با تخصص و تحصیلاتش یا او را تامین مالی کند.
🔹این ها وهم و خیال نیست؛ امروز این یادداشت شما را به بهشت دموکراسی فراخوانده است.
🔹کشورهای چون فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارک از صدرنشینان جدول کشورهای خوشبخت جهان اند. کشورهایی که مذهب در آن ها دارای کمترین نقش است. و از بی آزارترین کشورهای دنیا محسوب می شوند.
🔹کارشناسان علوم اجتماعی دو دلیل عمده را در خوشبختی مردمان این کشورها برمی شمارند:
1️⃣تمامی تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها در تمامی حوزه ها در این کشورها تنها با رهیافت های عقلی و علمی است.
2️⃣به وجوه احساسات آدمیان بهای درخوری می دهند.
♻️با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔹مصداق بارز آن گفته حضرت خیام"این نقد بگیر، دست از آن نسیه بدار"
🔹فنلاند کشوری است بالای مدار ۶۰ درجه شمالی، سرزمینی یخزده، کم نور و کم آفتاب که در برخی از مناطق دارای بلندی روز در ازای هر روز ۷۳ روز است و بلعکس در ازای هر شب در زمستان، ۵۳ شب.
🔹خاک فنلاند در زمستان یخزده و در تابستان باتلاقی (توندرا) است. طبیعت در این کشور، ناجوانمردانه گرما، نور و خاک حاصلخیز را به مقدار زیادی از فنلاند دریغ کرده است. آخرین دشنه را هم "استیو جابز" به پیکر این کشور وارد کرد، که اپل را بجای نوکیا، که ۲۵ درصد اقتصاد فنلاند را تشکیل می داد در جهان جا انداخت.
🔹بازار چوب هم که دهها سال بود اقتصاد فنلاند بر پایه آن می چرخید، در حال حاضر از شرایط خوبی برخوردار نیست.
🔹اما و هزار اما.... با این همه ستم وارده از سوی طبیعت و استیو جابز، امروز فنلاند بنا به نظر اکثر کارشناسان از "پیشرفته ترین" دولت - ملت های روی زمین به حساب می آید. شاید بپرسید چگونه؟ به دلایل زیر:
⬅️۱. تنها کشور منطقه یورو است که از دیدگاه اعتبار و درستی سنجی، دارای درجه فوق تصور (AAA) است؛ این یعنی موقعیت بسیار پایدار. رکوردی دیوانه کننده و منحصر به فرد در جهان!
⬅️۲. از دیدگاه "شاخص فساد"، فنلاند به همراه دانمارک و نیوزلند، از پاک ترین کشورهای جهان محسوب می شود و مسوولین اش بسیار درستکار و شرافتمند هستند.(یعنی اصلا" در این کشور هیچ دزدی و اختلاسی وجود ندارد!)
⬅️۳. با بیش از ۳۸۰۰۰ دلار آمریکا درآمد سرانه، در شمار مرفه ترین کشور های جهان است.
⬅️۴. امید به زندگی در زنان این کشور ۸۵ و در مردانش بالای ۸۲ سال است. یک رکورد شگفت انگیز..!!
⬅️۵. دارای سیستم سرتاسری تلویزیونی دیجیتال است، سال هاست که آنالوگ در این کشور از رده خارج شده است.
⬅️۶. فنلاند به همراه با نیوزلند، بیش از ۱۰۰ سال است که زنانش از حق رای و حق انتخاب و از تمام حقوق مساوی با مردان برخوردارند.
⬅️۷. رشد سالانه جمعیت در این کشور، تنها اندکی بالاتر از صفردرصد است.
⬅️۸. دارای بهترین و کامل ترین و پربازده ترین نظام آموزشی جهان است.
⬅️۹. در شاخص توسعه انسانی در چند دهه اخیر، فنلاند همواره رتبه اش بین یکم تا دهم بوده است.
⬅️۱۰. در فنلاند شمار سوناها و استخر بیش از تعداد خودروهاست.!
⬅️۱۱. در فنلاند از هر ۱۰۰ بطری شیشه مایعات دور ریز، همه ۱۰۰ تای آن بازیافت می شوند و از هر ۱۰ بطری پلاستیکی نیز، ۹ بطری اش بازیافت می شود.
⬅️۱۲. اگر قصد دارید با خودروی خود در سال 2030 میلادی به فنلاند سفر کنید، دچار مشکل می شوید.! چون آن زمان تمام خودرو ها در فنلاند با انرژی پاک تغذیه می شوند و پمپ بنزینی دیگر در این کشور وجود نخواهد داشت.!
⬅️۱۳. آموزش عالی تا مقطع دکترا در این کشور، حتا برای دانشجویان خارجی رایگان است.
⬅️۱۴. کشور فنلاند دارای معتبرترین گذرنامه بین المللی است. تقریبا" در همه جا بدون ویزا از شهروندان فنلاندی استقبال می شود.
⬅️۱۵. بیش از ۹۷ درصد از مردم فنلاند از ادیان ابراهیمی هیچ اطلاعاتی ندارند، اما اکثریت آنان تنها معتقدند که خدایی قطعا" موجودیت دارد و در سراسر این کشور تنها یک کنیسه و چهار کلیسا وجود دارد که غالبا" خلوت و بدون مراجعه کننده است!
⬅️۱۶. در فنلاند بیش از ۱۶ هزار کافه موسیقی و سالن های رقص و آواز و هنرهای تجسمی وجود دارد که عموما" پر رفت و آمد و شلوغ است.
⬅️۱۷. دادگاه ها در اکثر شهرهای این کشور از خلوت ترین ادارات و در برخی از شهرها، جمع آوری و تبدیل به کتابخانه شده است.!
⬅️۱۸. هر شهروند فنلاندی به محض تولد به حکم قانون تحت نظر یک پزشک متخصص، یک روانشناس، یک مربی ورزشی و یک وکیل حقوقی می شود.
⬅️۱۹. هر شهروند فنلاندی در طول زندگی خود دوبار حق دارد نام کوچک یا نام خانوادگی اش را به دلخواه تغییر دهد.
⬅️۲۰. هر شهروند فنلاندی این حق را دارد که پس از رسیدن به سن قانونی صاحب شغل شود، در غیراینصورت دولت موظف است او را دارای شغلی متناسب با تخصص و تحصیلاتش یا او را تامین مالی کند.
🔹این ها وهم و خیال نیست؛ امروز این یادداشت شما را به بهشت دموکراسی فراخوانده است.
🔹کشورهای چون فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارک از صدرنشینان جدول کشورهای خوشبخت جهان اند. کشورهایی که مذهب در آن ها دارای کمترین نقش است. و از بی آزارترین کشورهای دنیا محسوب می شوند.
🔹کارشناسان علوم اجتماعی دو دلیل عمده را در خوشبختی مردمان این کشورها برمی شمارند:
1️⃣تمامی تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها در تمامی حوزه ها در این کشورها تنها با رهیافت های عقلی و علمی است.
2️⃣به وجوه احساسات آدمیان بهای درخوری می دهند.
♻️با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
📕معرفی کتاب سیاست شادکامی؛
🔺این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد
📙مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب سیاست شادکامی/بخش اول ...
«همهچیز برایِ انسان، حتّی سیاست»
🔷سیاستِ شادکامی: آنچه حکومت میتواند از تحقیقاتِ جدید دربابِ بهروزی بیاموزد، نوشتهیِ دِرِک باک، ترجمهیِ نرگس سلحشور، چاپِ اوّل، نشرِ نو، ۱۳۹۹، ۳۸۳ ص.
(سیاست شادکامی)، کتابِی که اکنون ترجمهیِ نیکویِ فارسیِ آن، به قلمِ نرگس سلحشور، زیرِ عنوانِ سیاستِ شادکامی: آنچه حکومت میتواند از تحقیقاتِ جدید دربابِ بهروزی بیاموزد، نشر یافتهاست، نه فقط نخستین نوشته با این عنوان، بل، نخستین نوشته با این موضوع است که در غرب منتشر شده است. این کتاب، در واقع، شاملِ یک توصیه است و یک گزارشِ تحقیقات. توصیه این است که حکومتها باید فرآیندِ حکومت و نیز رفتارهایِ حکومتی را معطوف به فرآوردهای، به نامِ ”شادکامی شهروندان‟ کنند و، بنابراین، در مقامِ داوری دربابِ موفّقیّت/شکست یا خوبی/بدیِ یک نظامِ حکومتی و دربابِ مقایسهیِ نظامهایِ حکومتی با یکدیگر، ملاک، معیار، سنجه، و میزان باید وسعت و عمقِ شادکامیِ شهروندان باشد. گزارشِ تحقیقاتِ تجربی، میدانی، و آماریِ انجامگرفته، نیز، عبارت است از این که شادکامیِ شهروندانِ هر حکومت یا جامعهای به هفت عاملِ مهمّ بستگیِ تمام دارد، به نحوی که میتوان این شادکامی را تابعی از این هفت متغیّر قلمداد کرد. این هفت عامل عبارت اند از:
🔷۱) خُلقوخویِ موروثیِ هرکس؛
🔷۲) ازدواج: در تقابل با تجرّد، از دست دادنِ همسر، متارکه با همسر، و زندگیِ مشترک امّا نه با ازدواجِ رسمی؛
🔷۳) داشتنِ روابطِ اجتماعی، مانندِ دوستی و همنشینی، مشارکت در گروههایِ اجتماعی، و انجام دادنِ کارهایِ خیریّه و رایگانبخشانه؛
🔷۴) داشتنِ رضایتِ شغلی-حرفهای، در تقابل با نداشتنِ رضایت از شغل و حرفهیِ خود و از دست دادنِ شغل و حرفه، اعمّ از این که این از دست دادنِ شغل و حرفه ناشی از اخراجِ دستهجمعیِ گروهی از شاغلان به کار، از جمله آن شهروندِ خاصّ، باشد (به اصطلاحِ نادرستِ رایج، ناشی از تعدیلِ نیروها) یا ناشی از اخراجِ فقط همان شهروند، به علّتی خاص؛
🔷۵) تلقّیِ خودِ شخص از چند و چونِ سلامتِ جسمانی و بدنیِ خود، در تقابل با تلقّیی که پزشکان از این امر دارند؛
🔷۶) داشتنِ ایمانِ دینی و مذهبی یا، لااقلّ، داشتنِ آرمانی شخصی که کمابیش به اندازهیِ ایمانِ دینی و مذهبی به آدمی قُوت و قُوَّتِ ذهنی و روانی بدهد، مانندِ آرمانِ آشتی و دوستی با محیطِ زیست و آرمانِ سادهزیستیِ خودخواسته؛
🔷۷) داشتِن نظامِ حکومتیِ مردمسالار، ملتزم و متعهّد به آزادیهایِ سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی و اجتماعیِ شهروندان، کاملاً پایبند به قانونِ اساسی و سایرِ قوانینِ کشور، کارآمد و مشکلگشا، دارایِ کمترین میزانِ خشونتورزی، دارایِ کمترین میزانِ فساد، برخوردار از اعتمادِ کاملِ شهروندان (مخصوصاً پلیس و قوّهیِ قضائیّه)، و مسؤولیّتپذیر و پاسخگو.
البتّه، هر یک از این هفت عامل قیود و شروط و حدود و ثغور ای دارند که تفصیل و شرحِ آنها در فصولِ کتاب آمده است.،،، ادامه دارد ....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔺این مطلب در سه بخش متوالی تقدیم میگردد
📙مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب سیاست شادکامی/بخش اول ...
«همهچیز برایِ انسان، حتّی سیاست»
🔷سیاستِ شادکامی: آنچه حکومت میتواند از تحقیقاتِ جدید دربابِ بهروزی بیاموزد، نوشتهیِ دِرِک باک، ترجمهیِ نرگس سلحشور، چاپِ اوّل، نشرِ نو، ۱۳۹۹، ۳۸۳ ص.
(سیاست شادکامی)، کتابِی که اکنون ترجمهیِ نیکویِ فارسیِ آن، به قلمِ نرگس سلحشور، زیرِ عنوانِ سیاستِ شادکامی: آنچه حکومت میتواند از تحقیقاتِ جدید دربابِ بهروزی بیاموزد، نشر یافتهاست، نه فقط نخستین نوشته با این عنوان، بل، نخستین نوشته با این موضوع است که در غرب منتشر شده است. این کتاب، در واقع، شاملِ یک توصیه است و یک گزارشِ تحقیقات. توصیه این است که حکومتها باید فرآیندِ حکومت و نیز رفتارهایِ حکومتی را معطوف به فرآوردهای، به نامِ ”شادکامی شهروندان‟ کنند و، بنابراین، در مقامِ داوری دربابِ موفّقیّت/شکست یا خوبی/بدیِ یک نظامِ حکومتی و دربابِ مقایسهیِ نظامهایِ حکومتی با یکدیگر، ملاک، معیار، سنجه، و میزان باید وسعت و عمقِ شادکامیِ شهروندان باشد. گزارشِ تحقیقاتِ تجربی، میدانی، و آماریِ انجامگرفته، نیز، عبارت است از این که شادکامیِ شهروندانِ هر حکومت یا جامعهای به هفت عاملِ مهمّ بستگیِ تمام دارد، به نحوی که میتوان این شادکامی را تابعی از این هفت متغیّر قلمداد کرد. این هفت عامل عبارت اند از:
🔷۱) خُلقوخویِ موروثیِ هرکس؛
🔷۲) ازدواج: در تقابل با تجرّد، از دست دادنِ همسر، متارکه با همسر، و زندگیِ مشترک امّا نه با ازدواجِ رسمی؛
🔷۳) داشتنِ روابطِ اجتماعی، مانندِ دوستی و همنشینی، مشارکت در گروههایِ اجتماعی، و انجام دادنِ کارهایِ خیریّه و رایگانبخشانه؛
🔷۴) داشتنِ رضایتِ شغلی-حرفهای، در تقابل با نداشتنِ رضایت از شغل و حرفهیِ خود و از دست دادنِ شغل و حرفه، اعمّ از این که این از دست دادنِ شغل و حرفه ناشی از اخراجِ دستهجمعیِ گروهی از شاغلان به کار، از جمله آن شهروندِ خاصّ، باشد (به اصطلاحِ نادرستِ رایج، ناشی از تعدیلِ نیروها) یا ناشی از اخراجِ فقط همان شهروند، به علّتی خاص؛
🔷۵) تلقّیِ خودِ شخص از چند و چونِ سلامتِ جسمانی و بدنیِ خود، در تقابل با تلقّیی که پزشکان از این امر دارند؛
🔷۶) داشتنِ ایمانِ دینی و مذهبی یا، لااقلّ، داشتنِ آرمانی شخصی که کمابیش به اندازهیِ ایمانِ دینی و مذهبی به آدمی قُوت و قُوَّتِ ذهنی و روانی بدهد، مانندِ آرمانِ آشتی و دوستی با محیطِ زیست و آرمانِ سادهزیستیِ خودخواسته؛
🔷۷) داشتِن نظامِ حکومتیِ مردمسالار، ملتزم و متعهّد به آزادیهایِ سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی و اجتماعیِ شهروندان، کاملاً پایبند به قانونِ اساسی و سایرِ قوانینِ کشور، کارآمد و مشکلگشا، دارایِ کمترین میزانِ خشونتورزی، دارایِ کمترین میزانِ فساد، برخوردار از اعتمادِ کاملِ شهروندان (مخصوصاً پلیس و قوّهیِ قضائیّه)، و مسؤولیّتپذیر و پاسخگو.
البتّه، هر یک از این هفت عامل قیود و شروط و حدود و ثغور ای دارند که تفصیل و شرحِ آنها در فصولِ کتاب آمده است.،،، ادامه دارد ....
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📕معرفی کتاب سیاست شادکامی؛
📙مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب سیاست شادکامی/بخش دوم ...
📕مهمّترین پیشفرض هایِ توصیهیِ اصلیِ کتاب سیاست شادکامی؛
🔷 این توصیه که هر حکومتی باید شادکامیِ شهروندانِ خود را آماج بگیرد و همهیِ سیاستگذاریها و خطِّ مشیها و تنظیمات و مقرّراتِ خود را وسائلی در جهتِ نیل به این هدف تلقّی کند و پیشفرضها ای دارد که مهمّترین آنها بدین قرار اند:
🔷۱) حکومت در روابط و مناسبات اش با سایرِ نهادهایِ اجتماعی قدرتِ وادارندگی و/یا قدرتِ بازدارندگی دارد. شادکامیِ انسانها، چنانکه حتّا از گزارشی که در این کتاب از مطالعات و تحقیقاتِ انجامگرفته ارائه شده است برمیآید، به اموری بستگی دارد که در نهادهایِ اجتماعی ای مانندِ خانواده، اقتصاد، علم و فنّ و هنر، اخلاق، دین و مذهب، و تعلیم و تربیت جریان دارند، اگر نهادِ حکومت در این نهادهایِ دیگر قدرتِ دَخل و تصرّف، چه قدرتِ ایجابی و وادارنده و چه قدرتِ سلبی و بازدارنده، نداشته باشد چهگونه میتواند تصمیماتی اتّخاذ کند و به موقعِ اجراء گذارد که تأمینکنندهیِ عواملِ مؤثّر در شادکامی باشند؟
🔷۲) شادکامیِ انسانها یا منحصراً یا عمدتاً به اوضاع و احوالِ آفاقی، بیرونی، و عینیِ آنان بستگی دارد. تیررسِ اقداماتِ حکومت، اعمّ از تصمیمها و اجراءِ تصمیمها، اوضاع و احوالِ بیرونی و عینیِ شهروندان است.آنها میتوانند، به مَدَدِ فنونِ مختلف، از جمله فنونِ مهندسی، پزشکی، و مدیریّتِ اقتصادی، در طبیعت، بدنِ انسانها، و اوضاع و احوالِ معیشتیِ انسانها، از جمله خوراک و نوشاک، پوشاک، سوخت، مسکن، کار، فراغت، استراحت، سفر و تفرّج، تغییراتِ مثبت و همسو با شادکامی ایجاد کنند، یعنی اوضاع و احوالِ بیرونی و عینیِ آنان را بهبود بخشند. امّا، اگر متفکّری ادّعا کند که شادکامیِ انسانها یا منحصراً یا عمدتاً به اوضاع و احوالِ اَنْفُسی، درونی، و ذهنیِ آنان، یعنی به نگرش و نظرگاهِ خودِ شان، بستگی دارد و، در نتیجه، بهبودبخشی به اوضاع و احوالِ بیرونی و عینی شان یا هیچ تأثیری در شادکامی شان ندارد یا تأثیری اندک دارد، آنگاه، نمیتوان از حکومت مطالبهیِ شادکامیِ شهروندان اش را کرد. متفکّران بزرگ ای همچون بودا، رواقیان، و اسپینوزا، و حتّا شوپنهاور و نیچه، چنین دعویی داشته اند و، بهصورتها ای کمابیش متفاوت و با درجاتِ تأکیدِ متفاوت بر نظرگاهگرایی (perspectivism)، و این که همهچیز در عالمِ انسانی و زندگیِ اجتماعی، بالمآل، دائرمدارِ نگرش و نظرگاهِ فرد به جهان، نه خودِ جهان، است، پای فشرده اند.
🔷۳) همهیِ انسانها یا، دستِکم، همهیِ شهروندانِ یک جامعه فهرستی کمابیش مشترک از خواستهها دارند، بدین معنا که خواستهها شان به تعدّدِ گروههایِ اجتماعی یا به تعدّدِ افراد متعدّد و متکثّر و متفاوت نمیشوند. اگر چنین تعدّد، تکثّر، و تفاوتی در کار باشد، باز، مطالبهیِ شادکامیِ شهروندان از حکومت مطالبهیِ امری محال است.،،، ادامه دارد......
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
📙مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب سیاست شادکامی/بخش دوم ...
📕مهمّترین پیشفرض هایِ توصیهیِ اصلیِ کتاب سیاست شادکامی؛
🔷 این توصیه که هر حکومتی باید شادکامیِ شهروندانِ خود را آماج بگیرد و همهیِ سیاستگذاریها و خطِّ مشیها و تنظیمات و مقرّراتِ خود را وسائلی در جهتِ نیل به این هدف تلقّی کند و پیشفرضها ای دارد که مهمّترین آنها بدین قرار اند:
🔷۱) حکومت در روابط و مناسبات اش با سایرِ نهادهایِ اجتماعی قدرتِ وادارندگی و/یا قدرتِ بازدارندگی دارد. شادکامیِ انسانها، چنانکه حتّا از گزارشی که در این کتاب از مطالعات و تحقیقاتِ انجامگرفته ارائه شده است برمیآید، به اموری بستگی دارد که در نهادهایِ اجتماعی ای مانندِ خانواده، اقتصاد، علم و فنّ و هنر، اخلاق، دین و مذهب، و تعلیم و تربیت جریان دارند، اگر نهادِ حکومت در این نهادهایِ دیگر قدرتِ دَخل و تصرّف، چه قدرتِ ایجابی و وادارنده و چه قدرتِ سلبی و بازدارنده، نداشته باشد چهگونه میتواند تصمیماتی اتّخاذ کند و به موقعِ اجراء گذارد که تأمینکنندهیِ عواملِ مؤثّر در شادکامی باشند؟
🔷۲) شادکامیِ انسانها یا منحصراً یا عمدتاً به اوضاع و احوالِ آفاقی، بیرونی، و عینیِ آنان بستگی دارد. تیررسِ اقداماتِ حکومت، اعمّ از تصمیمها و اجراءِ تصمیمها، اوضاع و احوالِ بیرونی و عینیِ شهروندان است.آنها میتوانند، به مَدَدِ فنونِ مختلف، از جمله فنونِ مهندسی، پزشکی، و مدیریّتِ اقتصادی، در طبیعت، بدنِ انسانها، و اوضاع و احوالِ معیشتیِ انسانها، از جمله خوراک و نوشاک، پوشاک، سوخت، مسکن، کار، فراغت، استراحت، سفر و تفرّج، تغییراتِ مثبت و همسو با شادکامی ایجاد کنند، یعنی اوضاع و احوالِ بیرونی و عینیِ آنان را بهبود بخشند. امّا، اگر متفکّری ادّعا کند که شادکامیِ انسانها یا منحصراً یا عمدتاً به اوضاع و احوالِ اَنْفُسی، درونی، و ذهنیِ آنان، یعنی به نگرش و نظرگاهِ خودِ شان، بستگی دارد و، در نتیجه، بهبودبخشی به اوضاع و احوالِ بیرونی و عینی شان یا هیچ تأثیری در شادکامی شان ندارد یا تأثیری اندک دارد، آنگاه، نمیتوان از حکومت مطالبهیِ شادکامیِ شهروندان اش را کرد. متفکّران بزرگ ای همچون بودا، رواقیان، و اسپینوزا، و حتّا شوپنهاور و نیچه، چنین دعویی داشته اند و، بهصورتها ای کمابیش متفاوت و با درجاتِ تأکیدِ متفاوت بر نظرگاهگرایی (perspectivism)، و این که همهچیز در عالمِ انسانی و زندگیِ اجتماعی، بالمآل، دائرمدارِ نگرش و نظرگاهِ فرد به جهان، نه خودِ جهان، است، پای فشرده اند.
🔷۳) همهیِ انسانها یا، دستِکم، همهیِ شهروندانِ یک جامعه فهرستی کمابیش مشترک از خواستهها دارند، بدین معنا که خواستهها شان به تعدّدِ گروههایِ اجتماعی یا به تعدّدِ افراد متعدّد و متکثّر و متفاوت نمیشوند. اگر چنین تعدّد، تکثّر، و تفاوتی در کار باشد، باز، مطالبهیِ شادکامیِ شهروندان از حکومت مطالبهیِ امری محال است.،،، ادامه دارد......
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from مصطفی ملکیان
مقاله_همه_چیز_برای_انسان_حتی_سیاست.pdf
325.8 KB
✅متن مقدمه مصطفی ملکیان بر کتاب سیاست شادکامی با عنوان «همه چیز برای انسانُ حتی سیاست» منتشر شده توسط نشر نو
@nashrenow
🔻
@mostafamalekian
@nashrenow
🔻
@mostafamalekian
🔅
حکمرانی نیز مانند دیگر فنون، نیازمند دانش است.
کسی که بخواهد پل بسازد،
باید مقدار زیادی به تحصیل ریاضیات و مکانیک و فیزیک و جز اینها بپردازد.
کسی که بخواهد بر کشوری فرمان براند،
باید مقدار زیادی از انسانشناسی و جامعهشناسی و روانشناسی و حتی اخلاق اطلاع داشته باشد،
زیرا فقط هنگامی به ایجاد آنچه میخواهد کامیاب خواهد شد که پی ببرد آدمیان واقعاً چگونه عمل میکنند و قوانین حاکم بر رفتار و کردارشان چیست.
در غیر اینصورت،
خطاهای وحشتناک مرتکب خواهد شد و بشر را به بدبختیهای بدتر از وضع پیشین خواهد کشانید...
✍🏽 #آیزایا_برلین
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
حکمرانی نیز مانند دیگر فنون، نیازمند دانش است.
کسی که بخواهد پل بسازد،
باید مقدار زیادی به تحصیل ریاضیات و مکانیک و فیزیک و جز اینها بپردازد.
کسی که بخواهد بر کشوری فرمان براند،
باید مقدار زیادی از انسانشناسی و جامعهشناسی و روانشناسی و حتی اخلاق اطلاع داشته باشد،
زیرا فقط هنگامی به ایجاد آنچه میخواهد کامیاب خواهد شد که پی ببرد آدمیان واقعاً چگونه عمل میکنند و قوانین حاکم بر رفتار و کردارشان چیست.
در غیر اینصورت،
خطاهای وحشتناک مرتکب خواهد شد و بشر را به بدبختیهای بدتر از وضع پیشین خواهد کشانید...
✍🏽 #آیزایا_برلین
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
به نام خدا
شک نکنید! بیعدالتی، رهآورد بیکفایتی ریاستجمهوری است.
آنچه امروز در خوزستان ما میگذرد، رهآورد ٣۶ سال یکدندگی و لجاجت در برابر متخصصان امر و فرافکنی مسئولیت از عهده خویشتن و احاله آن به دولتمردان قبل و بعد است.
با مصیبتهای توجیهکننده دوران ٨ سال جنگ کار ندارم؛ هرچند که در آن دوران نیز کشور میتوانست خیلی بهتر اداره شود!
به واقع اکنون از آن روی مینویسم که امیدوارم رئیسجمهور آینده از خواب واگیردار و مُسری آدمهای پیش از خویش مصون بماند و از بیتفاوتی به سرنوشت هموطنان پرهیز نماید و تلاش کند تا به هر وسیله ممکن، در دوران حکمرانی خود، حساس و بیدار بماند و بداند که پیشینیانش، دچار خوابی گران با رویایی فریبنده شدند که شگفتآورانه پس از هر دوره ٨ ساله، کابوس دنیا و آخرتشان میشود؛ ولی گویا «اینجا کسی هشیار نیست»!
امیدوارم او بداند که حکومت، عرصه شعار دادن و سرمستی کردن نیست! بلکه حکومت عرصهای است که کاشتههایش، گاهی پس از ٣۶ سال، درو میشوند.
ثمره ٨ سال لجاجت تکنوکراتهای تازه به دوران رسیده از ١٣۶٨، ٨سال سیاستزدگی مسئولیتناپذیرها از ١٣٧۶، ٨ سال خودشیفتگی فنی عقلستیزها و بیتوجهی به پیامدهای اقدامات از ١٣٨۴، و ٨ سال بیقیدی و حرّافی و عملگریزی و تنآسانی و راحتطلبی بیتدبیران از ١٣٩٢ تا کنون، همین است که اکنون درو میشود!
وقتی در سیطره حکمرانی امام علی علیهالسلام، یک خانواده و فقط یک خانواده از مردم کوفه دچار فقر شد، منقلب گردید، برانگیخته شد، جبران کرد و پوزش خواست! این است علی که «گویا جمله آدمیان شیفته مروت اویند».
به همین جهت است که حکومت او «آبرو بخش واژه حکومت در گستره تاریخ» و «مثل اعلیِ عدالت در حکمرانی» است.
چنین بود که او توانست بگوید در گسترهای که تحت فرمان من است، هیچکس نیست مگر آنکه به سکونتگاه سالم، نان گندم و آب فرات دسترسی داشته باشد.
او شایسته بود و توانست بگوید دست تجاوزگران را از بیتالمال قطع میکنم و حق مردم را به آنها میرسانم و در این امر سستی نمیکنم تا حق هیچ شهروندی، به یغمای قدرتمندان نرود.
او بود و فقط او بود که قدرت حکومت حکمرانان تحت امر خویش را لگام زد و خدمتگزار آستان مقدس مردم کرد و هرگز در میان مردم، با غرور و نخوت و شعار و سهلانگاری و خودشیفتگی و ولنگاری نزیست و جامعه را جولانگاه سوءتدبیر خویش نساخت.
بپذیرید که مقایسه حکمرانان و دولتمردان فعلی با او، ظلمی فجیع و ستمی بزرگ و نابخشودنی است؛ ظلمی که معاویه نتوانست در حق او انجام دهد.
کمی درنگ کنید که عجب منطقی دارد این رباعی:
ای آنکه علی علی کنی، کیست علی؟
آنکس که تواش وصف کنی، نیست علی!
یک روز بزی، چنان که میزیست علی،
آنگاه، بیا به ما بگو کیست علی!
اگر نمیتوانیم در حکمرانی شبیه امام علیع و مقتدای سنتهای او باشیم، دست کم تلاش کنیم تا وجههآفرین و توجیهگر و روادار بدعتهای معاویه نشویم!
به خاطر دارم که استاد عزیز خطمشی، دکتر سید مهدی الوانی، در کلاسهای درس سالهای ١٣٧٩ تاکید میکرد که خطمشیگذاری، از «احساس مشکل» آغاز میشود؛ یعنی آنکه نمیفهمد طعم مشکل مردم(اینک تشنگی) چیست، نمیتواند «یک خطمشیگذار شایسته» باشد! گویا هیات دولتی که درد تشنگی مردم را احساس نکند، هیأتی انسانی نیست!
به خود آئید که «انسانم آرزوست».
و درود بر هر آنکه پذیرای هدایت است.
علیاصغر پورعزت
استاد مدیریت دولتی دانشگاه تهران
پنجشنبه ٣١ تیر ١۴٠٠
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
شک نکنید! بیعدالتی، رهآورد بیکفایتی ریاستجمهوری است.
آنچه امروز در خوزستان ما میگذرد، رهآورد ٣۶ سال یکدندگی و لجاجت در برابر متخصصان امر و فرافکنی مسئولیت از عهده خویشتن و احاله آن به دولتمردان قبل و بعد است.
با مصیبتهای توجیهکننده دوران ٨ سال جنگ کار ندارم؛ هرچند که در آن دوران نیز کشور میتوانست خیلی بهتر اداره شود!
به واقع اکنون از آن روی مینویسم که امیدوارم رئیسجمهور آینده از خواب واگیردار و مُسری آدمهای پیش از خویش مصون بماند و از بیتفاوتی به سرنوشت هموطنان پرهیز نماید و تلاش کند تا به هر وسیله ممکن، در دوران حکمرانی خود، حساس و بیدار بماند و بداند که پیشینیانش، دچار خوابی گران با رویایی فریبنده شدند که شگفتآورانه پس از هر دوره ٨ ساله، کابوس دنیا و آخرتشان میشود؛ ولی گویا «اینجا کسی هشیار نیست»!
امیدوارم او بداند که حکومت، عرصه شعار دادن و سرمستی کردن نیست! بلکه حکومت عرصهای است که کاشتههایش، گاهی پس از ٣۶ سال، درو میشوند.
ثمره ٨ سال لجاجت تکنوکراتهای تازه به دوران رسیده از ١٣۶٨، ٨سال سیاستزدگی مسئولیتناپذیرها از ١٣٧۶، ٨ سال خودشیفتگی فنی عقلستیزها و بیتوجهی به پیامدهای اقدامات از ١٣٨۴، و ٨ سال بیقیدی و حرّافی و عملگریزی و تنآسانی و راحتطلبی بیتدبیران از ١٣٩٢ تا کنون، همین است که اکنون درو میشود!
وقتی در سیطره حکمرانی امام علی علیهالسلام، یک خانواده و فقط یک خانواده از مردم کوفه دچار فقر شد، منقلب گردید، برانگیخته شد، جبران کرد و پوزش خواست! این است علی که «گویا جمله آدمیان شیفته مروت اویند».
به همین جهت است که حکومت او «آبرو بخش واژه حکومت در گستره تاریخ» و «مثل اعلیِ عدالت در حکمرانی» است.
چنین بود که او توانست بگوید در گسترهای که تحت فرمان من است، هیچکس نیست مگر آنکه به سکونتگاه سالم، نان گندم و آب فرات دسترسی داشته باشد.
او شایسته بود و توانست بگوید دست تجاوزگران را از بیتالمال قطع میکنم و حق مردم را به آنها میرسانم و در این امر سستی نمیکنم تا حق هیچ شهروندی، به یغمای قدرتمندان نرود.
او بود و فقط او بود که قدرت حکومت حکمرانان تحت امر خویش را لگام زد و خدمتگزار آستان مقدس مردم کرد و هرگز در میان مردم، با غرور و نخوت و شعار و سهلانگاری و خودشیفتگی و ولنگاری نزیست و جامعه را جولانگاه سوءتدبیر خویش نساخت.
بپذیرید که مقایسه حکمرانان و دولتمردان فعلی با او، ظلمی فجیع و ستمی بزرگ و نابخشودنی است؛ ظلمی که معاویه نتوانست در حق او انجام دهد.
کمی درنگ کنید که عجب منطقی دارد این رباعی:
ای آنکه علی علی کنی، کیست علی؟
آنکس که تواش وصف کنی، نیست علی!
یک روز بزی، چنان که میزیست علی،
آنگاه، بیا به ما بگو کیست علی!
اگر نمیتوانیم در حکمرانی شبیه امام علیع و مقتدای سنتهای او باشیم، دست کم تلاش کنیم تا وجههآفرین و توجیهگر و روادار بدعتهای معاویه نشویم!
به خاطر دارم که استاد عزیز خطمشی، دکتر سید مهدی الوانی، در کلاسهای درس سالهای ١٣٧٩ تاکید میکرد که خطمشیگذاری، از «احساس مشکل» آغاز میشود؛ یعنی آنکه نمیفهمد طعم مشکل مردم(اینک تشنگی) چیست، نمیتواند «یک خطمشیگذار شایسته» باشد! گویا هیات دولتی که درد تشنگی مردم را احساس نکند، هیأتی انسانی نیست!
به خود آئید که «انسانم آرزوست».
و درود بر هر آنکه پذیرای هدایت است.
علیاصغر پورعزت
استاد مدیریت دولتی دانشگاه تهران
پنجشنبه ٣١ تیر ١۴٠٠
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌 پایان اینترنت
🔰چرا طرح قانون حمایت از حقوق کاربران عملاً به حذف حقوق کاربران منجر خواهد شد؟ چرا با قانون و اجرایی شدن این طرح، اینترنت به آن معنی که میشناسیم پایان خواهد یافت؟
🔰حذف دسترسی مردم به ابزارهای ارتباطی، عملاً به حذف ابزارهای ارتباطی کسب و کارهای کوچک و متوسط با مخاطبان منجر خواهد شد.
🔰بلای شوکه کننده و وحشتناکی که مجلس یکدست انقلابی می خواهد بر سر مردم بیخبر بیاورد و ما از آن اطلاع زیادی نداریم! اگر این طرح تصویب و اجرا شود بیچاره می شویم! استدعا دارم در راستای حقوق شهروندی و برای اینکه جلوی این کار گرفته شود تا می توانید در گروهها پخش کنید!
🆑 @LaLaLandTel
🔰چرا طرح قانون حمایت از حقوق کاربران عملاً به حذف حقوق کاربران منجر خواهد شد؟ چرا با قانون و اجرایی شدن این طرح، اینترنت به آن معنی که میشناسیم پایان خواهد یافت؟
🔰حذف دسترسی مردم به ابزارهای ارتباطی، عملاً به حذف ابزارهای ارتباطی کسب و کارهای کوچک و متوسط با مخاطبان منجر خواهد شد.
🔰بلای شوکه کننده و وحشتناکی که مجلس یکدست انقلابی می خواهد بر سر مردم بیخبر بیاورد و ما از آن اطلاع زیادی نداریم! اگر این طرح تصویب و اجرا شود بیچاره می شویم! استدعا دارم در راستای حقوق شهروندی و برای اینکه جلوی این کار گرفته شود تا می توانید در گروهها پخش کنید!
🆑 @LaLaLandTel
راغفر : ۳۰ سال است که در ایران دولت به معنای واقعی وجود ندارد؛ صاحبان قدرت و ثروت تصمیم می گیرند
حسین راغفر اقتصاد دان و استاد دانشگاه گفت: متاسفانه ما طی سه دههی گذشته عملا دولت نداشتهایم و مردم این را با پوست و گوشت خود درک میکنند و بنابراین بازسازیِ اعتماد مردم به دولت هیچ گاه به وجود نیامده است.
📡با دوستان خود به اشتراک بگذارید👏
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
حسین راغفر اقتصاد دان و استاد دانشگاه گفت: متاسفانه ما طی سه دههی گذشته عملا دولت نداشتهایم و مردم این را با پوست و گوشت خود درک میکنند و بنابراین بازسازیِ اعتماد مردم به دولت هیچ گاه به وجود نیامده است.
📡با دوستان خود به اشتراک بگذارید👏
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔴 مرگ مردم و حماسه مسئولین
✍️ مهدی فیروزان
ادبیات مدیران مختلف را کنار هم بچینید. حیرتآور است. هیچ معلوم نیست چرا در این کشور همه میخواهند بجنگند. وزیر ارشادش "سرباز جنگ فرهنگی"ست. وزیر داراییاش در میدان "جنگ اقتصادی" دارد "شمشیر" میزند. مسئولین فدراسیون میگویند تمام افایسی به "پیکار همهجانبه" با ایران دست زدهاند. مسئولین وزارت علوم دارند در عرصه "جنگ علمی" با جهان مقابله میکنند. مسئولین درمانی میگویند پزشکان "جانبرکف" در "خط مقدم" در حال "نبرد" با کرونا هستند. نمکی هم حالا میگوید من از روزی که در "میدان مین" آمدهام آمادهی "تکهتکه شدن" هستم.
ماندهام این چه روحیهی غریبیست که تا بن استخوان یک نسل رسوب کرده. چرا کمتر کسی میخواهد مثل آدمیزاد سرش را پایین بیندازد و فقط "کار" کند. کار متخصصانه بر اساس شرح وظایف. "کار". همین و بس!
این از کی در ادبیات ما وارد شد که هر کاری را به نیت زدن "مشت محکم" بر دهان این و آن انجام دهیم. چرا هر موفقیتی باید حتمن و لزومن یک "سیلی سخت" بر گوش دیگری باشد. چرا هرکسی در هر ردهای، حتی ورزش، هست برای تشریح وضعیتش دارد از ادبیات نظامی بهره میبرد.
این چه روحیهای است که حتی در مقابله با یک بیماری هم میخواهد روی "مین" برود، با آن "پنجه" بیندازد، با آن "برخورد" کند و روی نیروهای "منحوس" و "اجنبی" کرونا "رگبار" ببندد، و در آخر یا ویروس را "مقتل" ببرد یا خودش را "تکهتکه" کند.
متاسفم اما ما سالهاست در وضعیت آمادهباش گیر افتادهایم. به همین دلیل است که این واژگان میلیتاریستی هنوز در سپهر سیاسی کشور خریدار دارد. گویی زندگی چیزی جز نبرد با خودی و بیگانه نیست. هرکس رزمجوتر است لایقتر به شمار میرود و آنکه بهجای کار کردن' مجروح و تنزخمی از رزمگاه برگردد اجرش عظیمتر است.
من یکی که تخصص شما آقایان را ندارم. اما بهگمانم در این مورد خاص کافی بود آن شمشیر مرصع را برای مدت کوتاهی غلاف میکردید، در عوض مقدار بالاتری واکسنِ نیمدلاری تا سهدلاری "موجود" در جهان را میخریدید و با الکل و پنبهی "تولید داخل" به بازوی مردم میزدید. کاری که همهی دنیا دارند میکنند.
آنوقت نه عزت ملتی را لب مرز ارمنستان حراج میکردید، نه داغ مرگ عزیزان مردم را به دلشان مینشاندید، نه مجبور بودید آن دهانهای معطرتان را باز کنید تا با نجاستی به این غلظت آلوده شود.
میدان مینی که هربار نمایش رزمندگی در آن را میدهید، روزانه دارد دویستسیصدنفر از قبیلهی ما را منفجر میکند. مرگی که مثل کلامهای پرطمطراقتان هرگز حماسی نیست. که مرگیست خشمآگین و دردناک
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ مهدی فیروزان
ادبیات مدیران مختلف را کنار هم بچینید. حیرتآور است. هیچ معلوم نیست چرا در این کشور همه میخواهند بجنگند. وزیر ارشادش "سرباز جنگ فرهنگی"ست. وزیر داراییاش در میدان "جنگ اقتصادی" دارد "شمشیر" میزند. مسئولین فدراسیون میگویند تمام افایسی به "پیکار همهجانبه" با ایران دست زدهاند. مسئولین وزارت علوم دارند در عرصه "جنگ علمی" با جهان مقابله میکنند. مسئولین درمانی میگویند پزشکان "جانبرکف" در "خط مقدم" در حال "نبرد" با کرونا هستند. نمکی هم حالا میگوید من از روزی که در "میدان مین" آمدهام آمادهی "تکهتکه شدن" هستم.
ماندهام این چه روحیهی غریبیست که تا بن استخوان یک نسل رسوب کرده. چرا کمتر کسی میخواهد مثل آدمیزاد سرش را پایین بیندازد و فقط "کار" کند. کار متخصصانه بر اساس شرح وظایف. "کار". همین و بس!
این از کی در ادبیات ما وارد شد که هر کاری را به نیت زدن "مشت محکم" بر دهان این و آن انجام دهیم. چرا هر موفقیتی باید حتمن و لزومن یک "سیلی سخت" بر گوش دیگری باشد. چرا هرکسی در هر ردهای، حتی ورزش، هست برای تشریح وضعیتش دارد از ادبیات نظامی بهره میبرد.
این چه روحیهای است که حتی در مقابله با یک بیماری هم میخواهد روی "مین" برود، با آن "پنجه" بیندازد، با آن "برخورد" کند و روی نیروهای "منحوس" و "اجنبی" کرونا "رگبار" ببندد، و در آخر یا ویروس را "مقتل" ببرد یا خودش را "تکهتکه" کند.
متاسفم اما ما سالهاست در وضعیت آمادهباش گیر افتادهایم. به همین دلیل است که این واژگان میلیتاریستی هنوز در سپهر سیاسی کشور خریدار دارد. گویی زندگی چیزی جز نبرد با خودی و بیگانه نیست. هرکس رزمجوتر است لایقتر به شمار میرود و آنکه بهجای کار کردن' مجروح و تنزخمی از رزمگاه برگردد اجرش عظیمتر است.
من یکی که تخصص شما آقایان را ندارم. اما بهگمانم در این مورد خاص کافی بود آن شمشیر مرصع را برای مدت کوتاهی غلاف میکردید، در عوض مقدار بالاتری واکسنِ نیمدلاری تا سهدلاری "موجود" در جهان را میخریدید و با الکل و پنبهی "تولید داخل" به بازوی مردم میزدید. کاری که همهی دنیا دارند میکنند.
آنوقت نه عزت ملتی را لب مرز ارمنستان حراج میکردید، نه داغ مرگ عزیزان مردم را به دلشان مینشاندید، نه مجبور بودید آن دهانهای معطرتان را باز کنید تا با نجاستی به این غلظت آلوده شود.
میدان مینی که هربار نمایش رزمندگی در آن را میدهید، روزانه دارد دویستسیصدنفر از قبیلهی ما را منفجر میکند. مرگی که مثل کلامهای پرطمطراقتان هرگز حماسی نیست. که مرگیست خشمآگین و دردناک
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
📕بسیار از مشکلات زیست اجتماعی ما ریشه در کمبود یا فقدان مطالعه در بین آحاد مردم دارد.
🔰بر اساس یک پژوهشی معتبر؛ «۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمیخوانند»!!!.یکبار دیگر این عدد را بخوانید ، یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتابهای غیردرسی بیگانه هستند، خیلی ها در جامعۀ ما حتی معنی و مفهوم مطالعه را نمیدانند و نقش مطالعه را در زندگی خصوصی مطلقا متوجه نمیشوند.
🔰در پاسخ به این سوال که ؛
🔷چرا مطالعه نمی کنیم؟!! به نظرم بهترین پاسخ را حسن نراقی در(کتاب پی نکته هایی بر جامه شناسی خودمانی) داده است؛ او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند،؟ چون کتاب نمی خوانند".
🔷این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما ما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد،اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
🔰به طور کلی رابطهای دقیق میان میزان عقب افتادگی یک ملت با فاصلهاش از کتاب وجود دارد، به زبان آماری میتوان نشان داد که هر چه فاصلۀ یک ملت با کتاب بیشتر باشد میزان عقب ماندگی ومشکلات زیست اجتماعی اش هم بیشتر است، ملتی که کتاب نمیخواند محکوم به سیهروزی و ناکامی است .
🔰 اگر از قبل مانوس شدن با مطالعه و کتاب خوانی بخواهم تنها يک نکته را برای اصلاح در رفتارهايمان مورد توجه قرار دهم خواهم گفت : خوب است که کمتر حرف بزنيم و کمتر قضاوت کنيم ، اکثر ايرانیها تقريبا در مورد همه چيز و همه کس بدون مطالعه عمیق و پژوهش اظهارنظر ميکنند بعضا با قاطعيت ...
🔰 عباراتی شبیه «من نمیدانم» «من اطلاع ندارم» «من مطمئن نيستم» «من بايد سوال کنم» «من بايد فکر کنم» «من شک دارم» «من در اين باره مطالعه نکردهام» «من اين شخص را يکبار ديدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم» در ادبيات عمومی ما بسيار کم شنیده میشود .
🔰 تصور کنيد اگر ما اينگونه با هم تعامل کنيم چقدر کار قوه قضائيه کم ميشود ، چقدر زندگی خودمان اخلاقیتر ميشود و از منظر توسعه يافتگی چقدر جامعه تخصصیتر ميشود، در چنين شرايطی خبرنگار تلويزيون در مورد برنامه تخصصی هستهای نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسيد. یا تلويزيون ایران برای ارائه ديدگاه در ۲۵ موضوع مختلف فقط از يک کارشناس استفاده نمیکند!!، اظهار نظر کردن که شغل و نان نیست که شما آن را به کسانی بدهید که دوست دارید ، ما در مملکت این همه صاحب نظر داریم که حرف حساب میزنند ولی به این دلیل که گوشی برای شنیدن حرف حساب نیست هرگز به تلویزیون دعوت نمیشوند ...
🔰 اگر سکوت برقرار شود آدمها کمتر سراغ سردرآوردن از زندگی دیگران میروند درنتیجه تهمت و توهین در جامعه به حداقل میرسد و همه میتوانند به وظیفۀ خود عمل کنند . دلیل اینکه توليد ناخالص داخلی آلمان بيشتر از مجموع توليد ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان شده همین است که تمرکز مردم بیشتر روی کار و فعاليت فردی خودشان است تا کنکاش و جستجو در زندگی دیگران
✅ امام علی میفرمايد: مومن کسی ست که با مردم تعامل می کند تا دانا شود، بیشتر سکوت میکند تا سالم بماند و همواره میپرسد تا بفهمد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔰بر اساس یک پژوهشی معتبر؛ «۵۹ درصد از ایرانیان کتاب غیردرسی نمیخوانند»!!!.یکبار دیگر این عدد را بخوانید ، یعنی چیزی در حدود ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران با مطالعه کتابهای غیردرسی بیگانه هستند، خیلی ها در جامعۀ ما حتی معنی و مفهوم مطالعه را نمیدانند و نقش مطالعه را در زندگی خصوصی مطلقا متوجه نمیشوند.
🔰در پاسخ به این سوال که ؛
🔷چرا مطالعه نمی کنیم؟!! به نظرم بهترین پاسخ را حسن نراقی در(کتاب پی نکته هایی بر جامه شناسی خودمانی) داده است؛ او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند،؟ چون کتاب نمی خوانند".
🔷این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما ما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم.
🔰حداقل فایدۀ مطالعه خود سانسوری فرد است، کسی که اهل مطالعه باشد؛ کمتر به حقوق دیگران تجاوز کند، دزدی نمیکند، کمتر دروغ میگوید، ریاکاری و چاپلوسی نمیکند، از خرافات و عقاید خرافی دوری میکند، خیلی راحت به کسی تهمت نمیزند، در مورد کسی بر اساس شنیدهها قضاوت نمیکند، به حقوق شهروندی دیگران احترام میگذارد، از حقوق قانونی خود آگاه است و برای رسیدن به آن مبارزه میکند، نظر خود را نسبت به یک شخص یا موضوع، صحیح و نهایی نمی داند، اگر با کسی اختلاف فکری پیدا کرد، بر او القاب نمی گذارد،اندیشه انسان ها را به خوب و بد تقسیم نمی کند، اندیشه انسان ها را به درست و غلط تقسیم نمی کند، اختلاف فکری و اندیشگی را به عنوان یک “حق انسانی” و " امر طبیعی" محسوب می کند، و هزاران مورد دیگر ....
🔰به طور کلی رابطهای دقیق میان میزان عقب افتادگی یک ملت با فاصلهاش از کتاب وجود دارد، به زبان آماری میتوان نشان داد که هر چه فاصلۀ یک ملت با کتاب بیشتر باشد میزان عقب ماندگی ومشکلات زیست اجتماعی اش هم بیشتر است، ملتی که کتاب نمیخواند محکوم به سیهروزی و ناکامی است .
🔰 اگر از قبل مانوس شدن با مطالعه و کتاب خوانی بخواهم تنها يک نکته را برای اصلاح در رفتارهايمان مورد توجه قرار دهم خواهم گفت : خوب است که کمتر حرف بزنيم و کمتر قضاوت کنيم ، اکثر ايرانیها تقريبا در مورد همه چيز و همه کس بدون مطالعه عمیق و پژوهش اظهارنظر ميکنند بعضا با قاطعيت ...
🔰 عباراتی شبیه «من نمیدانم» «من اطلاع ندارم» «من مطمئن نيستم» «من بايد سوال کنم» «من بايد فکر کنم» «من شک دارم» «من در اين باره مطالعه نکردهام» «من اين شخص را يکبار ديدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم» در ادبيات عمومی ما بسيار کم شنیده میشود .
🔰 تصور کنيد اگر ما اينگونه با هم تعامل کنيم چقدر کار قوه قضائيه کم ميشود ، چقدر زندگی خودمان اخلاقیتر ميشود و از منظر توسعه يافتگی چقدر جامعه تخصصیتر ميشود، در چنين شرايطی خبرنگار تلويزيون در مورد برنامه تخصصی هستهای نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسيد. یا تلويزيون ایران برای ارائه ديدگاه در ۲۵ موضوع مختلف فقط از يک کارشناس استفاده نمیکند!!، اظهار نظر کردن که شغل و نان نیست که شما آن را به کسانی بدهید که دوست دارید ، ما در مملکت این همه صاحب نظر داریم که حرف حساب میزنند ولی به این دلیل که گوشی برای شنیدن حرف حساب نیست هرگز به تلویزیون دعوت نمیشوند ...
🔰 اگر سکوت برقرار شود آدمها کمتر سراغ سردرآوردن از زندگی دیگران میروند درنتیجه تهمت و توهین در جامعه به حداقل میرسد و همه میتوانند به وظیفۀ خود عمل کنند . دلیل اینکه توليد ناخالص داخلی آلمان بيشتر از مجموع توليد ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان شده همین است که تمرکز مردم بیشتر روی کار و فعاليت فردی خودشان است تا کنکاش و جستجو در زندگی دیگران
✅ امام علی میفرمايد: مومن کسی ست که با مردم تعامل می کند تا دانا شود، بیشتر سکوت میکند تا سالم بماند و همواره میپرسد تا بفهمد ...
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌐این نیست آنچه ما می گفتیم....
دیالوگی ماندگار از فیلمی در خصوص عصر عاشورا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
دیالوگی ماندگار از فیلمی در خصوص عصر عاشورا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
⭕️ "تنها واقعیت ثابت جهان، بی ثباتی است."
✍️ مصطفی ملکیان
🔹بودا تنها کسی بود که می گفت تنها واقعیت ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط یک چیز در دنیا ثبات دارد و آن بی ثبایت است. ما باید قبول کنیم که در چنین جهانی زندگی می کنیم. یا وارد حمام نشوید یا اگر وارد شدید، هر کاری بکنید بالاخره آب به شما میخورد. در کل جهان ماجرا این طور است، که هر جا گام بگذارید انجا برای خودش لوازمی دارد لاجرم.
اگر این ماجرا را بفهمیم و قبول کنیم، از چیزهای خوبی که پیش می آید خیلی شاد نمی شویم، چون هیچ تضمینی وجود ندارد ثانیه، ساعت، روز یا سال بعد این خوشی برود و اگر چیز منفی پیش بیایید، آن هم دوامی نخواهد داشت.
🔹به قول بودا، هر واقعه ی خوشی که پیش می اید، شاید پرده ای است که روی واقعیتی ناخوش کشیده شده است و بالعکس. از عرفای ما ابو عبداله یعفری، از بزرگترین عرفاي اسپانیایی است جملة زیبایی دارد:
"خدایا انان که تورا شناختند دو ویژگی در تو دیدند : یکی اینکه تو تصمیمات خودت را زود زود عوض میکنی و دوم اینکه مقدارها را عوض میکنی. این دو ویژگی باعث شده اند که کسانی که تورا واقعا می شناسند، دو کار نکنند: اول اینکه وقتی یک چیزی به انها میدهی، خاطر جمع نیستند، سکون باطنی پیدا نمی کنند و دوم اینکه وقتی بلایی بر انها نازل می شود، انها یاس پیدا نمی کنند، کل این یعنی جهان ثبات ندارد."
بقول مولانا :
جملهء بی قراری ات از طلب قرار توست طالب بی قرار شو تا که قرار آيدت
🔹دل مردم کهنه می شود. این دوستی که در دل شما هست، ممکن است کهنه شود، چون میخواهم این دوستی تازه و نو بماند. ببینید چه می شود، مثلا همیشه دلهره دارم که نکند آن حرفم دل آن فرد را برنجاند؟ خوبه که یک مهمانی بدهیم ، خوب است که دعوتش بکنیم، دعوتش را بپذیریم، خوب است که یک هدیه یا کادو برایش ببریم، خوبه که هرجا حرف ناحقی زد، چیزی نگوییم. اما اگر بدانم که همه این کارها را بکنم، باز هم هیچ تضمینی نیست که محبت من در دل شما تازه و نو بماند، دراین حالت من وظیفه اخلافی ام را انجام میدهم، حال اگر دوستی از بین برود، اصلا مهم نیست.
🔹تمثیل سیب زمینی و بلور که خریده ایم. وقتي بلور گران قيمتي را مي خرم، به هنگام عبور از خيابان همواره دقت و احتياط مي كنم كه كسي به آن نخورد و وقتي كه به كسي مي خورم، خيلي زود خودم را كنار مي كشم و عذرخواهي مي كنم و اگر كسي خواست با من دعوا كند، سريعا با هر ترفندي شده مي كوشم دعوايي رخ ندهد و .... به هر حال مي كوشم تا آن بلورها را سالم به سرمنزل مقصود برسانم. اما اگر به جاي آن دو كيلو سيب زميني و دو كيلو پياز خريده باشم، ديگر آن احتياط ها را ندارم.
🔹صبح های جمعه یک برنامه رادیویی بود به نام صبح جمعه با شما که طنز بود و با اجرای مرحوم نوذری پخش مي شد، در یکی از برنامه ها یه خانم غزلی را فرستاده بود در یک قسمتی از آن غزل امده بود: همان کسی که می گفت به خاطر یک تار موی تو دنیا را به آتش میکشم، دیشب آن تار مو را در آبگوشت دید می خواست خودم را به اتش بکشد.
🔹جهان یک جهان بی ثباتی هست. بودا همیشه توصیه میکرد هر گاه کسی را ملاقات می کنید، بدانید که سلامی است و وداعی. چون ضمانت اصلا وجود ندارد که باز هم اصلا ببینید. اصلا ضمانت بقا ندارید. اگر آن فرد را دوباره بعدا دیدید، جالب هست برایتان و اگر هم ندیدید، خوب خودتان را از قبل برایش آماده کرده بودید. او می گفت هر وقت با کسی ملاقات کردی و بعدش خواستی از او خداحافظی کنی، از دو چیز مطمئن شو: اول اینکه چیزی به او بدهکار نیستی چون ممکن است او را هرگز نبینی و دوم انکه چیزی از او نمیتوانیم دریافت کنیم.
اگر چیزی میتوانی از او ریافت کنی، دریافت بکن چون ممکن است دیگر او را نبینی.
🔹 بودا هر وقت از کسی جدا می شد، از او پوزش خواهی میکرد، این دید خیلی دل نگرانی ها را در زندیگی کم می کند. هم امور جسمانی بی ثبات هستند، هم روابط بی ثبات اند و هم رویدادها بی ثبات اند و هم حالات درونی. برای هیچ کدام از انها نباید تقلای زیاد کرد.
🔅سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چاره جویی برای اضطراب ، جلسه چهارم
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ مصطفی ملکیان
🔹بودا تنها کسی بود که می گفت تنها واقعیت ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط یک چیز در دنیا ثبات دارد و آن بی ثبایت است. ما باید قبول کنیم که در چنین جهانی زندگی می کنیم. یا وارد حمام نشوید یا اگر وارد شدید، هر کاری بکنید بالاخره آب به شما میخورد. در کل جهان ماجرا این طور است، که هر جا گام بگذارید انجا برای خودش لوازمی دارد لاجرم.
اگر این ماجرا را بفهمیم و قبول کنیم، از چیزهای خوبی که پیش می آید خیلی شاد نمی شویم، چون هیچ تضمینی وجود ندارد ثانیه، ساعت، روز یا سال بعد این خوشی برود و اگر چیز منفی پیش بیایید، آن هم دوامی نخواهد داشت.
🔹به قول بودا، هر واقعه ی خوشی که پیش می اید، شاید پرده ای است که روی واقعیتی ناخوش کشیده شده است و بالعکس. از عرفای ما ابو عبداله یعفری، از بزرگترین عرفاي اسپانیایی است جملة زیبایی دارد:
"خدایا انان که تورا شناختند دو ویژگی در تو دیدند : یکی اینکه تو تصمیمات خودت را زود زود عوض میکنی و دوم اینکه مقدارها را عوض میکنی. این دو ویژگی باعث شده اند که کسانی که تورا واقعا می شناسند، دو کار نکنند: اول اینکه وقتی یک چیزی به انها میدهی، خاطر جمع نیستند، سکون باطنی پیدا نمی کنند و دوم اینکه وقتی بلایی بر انها نازل می شود، انها یاس پیدا نمی کنند، کل این یعنی جهان ثبات ندارد."
بقول مولانا :
جملهء بی قراری ات از طلب قرار توست طالب بی قرار شو تا که قرار آيدت
🔹دل مردم کهنه می شود. این دوستی که در دل شما هست، ممکن است کهنه شود، چون میخواهم این دوستی تازه و نو بماند. ببینید چه می شود، مثلا همیشه دلهره دارم که نکند آن حرفم دل آن فرد را برنجاند؟ خوبه که یک مهمانی بدهیم ، خوب است که دعوتش بکنیم، دعوتش را بپذیریم، خوب است که یک هدیه یا کادو برایش ببریم، خوبه که هرجا حرف ناحقی زد، چیزی نگوییم. اما اگر بدانم که همه این کارها را بکنم، باز هم هیچ تضمینی نیست که محبت من در دل شما تازه و نو بماند، دراین حالت من وظیفه اخلافی ام را انجام میدهم، حال اگر دوستی از بین برود، اصلا مهم نیست.
🔹تمثیل سیب زمینی و بلور که خریده ایم. وقتي بلور گران قيمتي را مي خرم، به هنگام عبور از خيابان همواره دقت و احتياط مي كنم كه كسي به آن نخورد و وقتي كه به كسي مي خورم، خيلي زود خودم را كنار مي كشم و عذرخواهي مي كنم و اگر كسي خواست با من دعوا كند، سريعا با هر ترفندي شده مي كوشم دعوايي رخ ندهد و .... به هر حال مي كوشم تا آن بلورها را سالم به سرمنزل مقصود برسانم. اما اگر به جاي آن دو كيلو سيب زميني و دو كيلو پياز خريده باشم، ديگر آن احتياط ها را ندارم.
🔹صبح های جمعه یک برنامه رادیویی بود به نام صبح جمعه با شما که طنز بود و با اجرای مرحوم نوذری پخش مي شد، در یکی از برنامه ها یه خانم غزلی را فرستاده بود در یک قسمتی از آن غزل امده بود: همان کسی که می گفت به خاطر یک تار موی تو دنیا را به آتش میکشم، دیشب آن تار مو را در آبگوشت دید می خواست خودم را به اتش بکشد.
🔹جهان یک جهان بی ثباتی هست. بودا همیشه توصیه میکرد هر گاه کسی را ملاقات می کنید، بدانید که سلامی است و وداعی. چون ضمانت اصلا وجود ندارد که باز هم اصلا ببینید. اصلا ضمانت بقا ندارید. اگر آن فرد را دوباره بعدا دیدید، جالب هست برایتان و اگر هم ندیدید، خوب خودتان را از قبل برایش آماده کرده بودید. او می گفت هر وقت با کسی ملاقات کردی و بعدش خواستی از او خداحافظی کنی، از دو چیز مطمئن شو: اول اینکه چیزی به او بدهکار نیستی چون ممکن است او را هرگز نبینی و دوم انکه چیزی از او نمیتوانیم دریافت کنیم.
اگر چیزی میتوانی از او ریافت کنی، دریافت بکن چون ممکن است دیگر او را نبینی.
🔹 بودا هر وقت از کسی جدا می شد، از او پوزش خواهی میکرد، این دید خیلی دل نگرانی ها را در زندیگی کم می کند. هم امور جسمانی بی ثبات هستند، هم روابط بی ثبات اند و هم رویدادها بی ثبات اند و هم حالات درونی. برای هیچ کدام از انها نباید تقلای زیاد کرد.
🔅سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چاره جویی برای اضطراب ، جلسه چهارم
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
✍️دکتر محسن رنانی
🖊 با آتش آب بازی نکنیم
👈 بحران آب ، ما را آب میکند.
بحران حقیقی ایران، مناقشه هستهای نیست؛ این مناقشه دیر یا زود حل خواهد شد و آمریکا هم هیچ غلطی نمیتواند بکند و بحران عربستان هم مشکلی برای ایران ایجاد نخواهد کرد، اما بحران آب ایران را خواهد بلعید و امنیت ملی ما تهدید خواهد کرد. امروز میدان واقعی جنگ ما، در حوزه آب است.
مردم در مسأله بحران آب متهم نیستند بلکه آنها قربانی سیاستهای غلط سیاستگذاران و حکمرانی اشتباه نظام تدبیر در حوزه آب شدهاند و اکنون حق نداریم آنها را متهم کنیم. سیاستگذاران از مردم میخواهند که الگوی مصرف خود را اصلاح و فرهنگ مصرفی خود را تغییر دهند. در حالی که مردم ایران فرهنگ مصرف درست آب را بلد بودهاند، چرا که توانستهاند سه هزار سال با اقلیم خشک و کم آب ایران کنار بیایند و تعادلی پایدار بین زیست اقتصادی و اجتماعی خود با طبیعت ایجاد کنند.
این بحرانی که اکنون در حوزه آب پدیدار شده و گرفتار آن شده ایم، ناشی از حکمرانی غلط در این 30 سال بوده است و سیاستمداران با خطاهای فاحش ما را به بحران رسانده اند و حالا هم انگشت اتهام را به سوی جامعه دراز کردهاند.
جنگ پراکنده آب در ایران هم اکنون به گونه خزنده و آرام شروع شده و فقط اخبار آن منتشر نمیشود. در حال حاضر این جنگ به صورت پراکنده رخ میدهد اما تا پنج سال آینده شاهد جنگ فراگیر آب در داخل شهرها و بین مناطق و استانها خواهیم بود؛ این آن خطری است که امنیت ما را تهدید میکند و سیاستمداران چشم خود را به روی آن بسته اند.
اگر مردم 50 درصد مصرف آب خود را کاهش دهند، در منابع آب کشور فقط سه درصد صرفهجویی خواهد شد چراکه 92 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود و سهم آب شرب شش درصد است. پس بحران آب ربطی به فرهنگ مصرفی مردم ندارد، البته فرهنگ مصرفی مردم باید اصلاح شود اما ریشه بحران جای دیگری است.
مسئولان هنوز بحران را باور نکردهاند. در گذشته با شیوه غلط حکمرانی در حوزه آب، تعادل زیستی چندهزار ساله اقلیم ایران به هم خورد، حالا هم دوباره به جای بازگشت به روشهای عقلانی و شفاف،باز حکمرانان ما شیوه غلط دیگری را در پیش گرفتهاند و آن این است که موضوع بحران آب را کتمان میکنند و گفتوگوی فراگیر در مورد بحران آب را آغاز نمیکنند.
.... .... امروز معتقدم اگر برای بحران آب تدبیر عاجلی اندیشیده نشود، جنگ آب به صورت خانه به خانه و منطقه به منطقه سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.
نگرانیهای غیر واقعی اجازه نمیدهند گفتمان واقعی در زمینه آب شکل بگیرد و آنچه امروز رخ میدهد، بیشتر در حد موعظه و توصیه است. در حال حاضر حکمرانان، به نحوی مسائل آب را مدیریت میکنند که گویی هیچ مشکل جدی وجود ندارد و یک اشکالات اندکی هست که به زودی با تدبیر آنان حل میشود؛ آنها قصد دارند پیامدهای خطرناک یک شیوه غلط مدیریتی گذشته را به شیوه غلط دیگری لاپوشانی کنند.
در مسئله آب کل نظام سیاسی کشور و همه دولتهای بعد از جنگ در این سی سال خطا کردهاند؛ از دولت زمان جنگ گرفته که بحث خودکفایی گندم و محصولات استراتژیک کشاورزی را به عنوان یک استراتژی بلندمدت برای کشور مطرح کرد تا به اینجا برسیم که همه جا گندم کشت شود. تا دولت آقای هاشمی که سدهای زیادی ساخت، به گونه ای که جمعیت کشور اندکی بیش از دو برابر شده و تعداد سدها سی برابر! در دولت آقا خاتمی هم در نتیجه همکاری مجلس اصولگرا و دولت اصلاح طلب، استانی شدن شرکتهای آب منطقهای به اجرا درآمد و زمینهای برای درهم ریزی الگوهای تثبیت شده بهره برداری از آب کشور شد. آقای احمدی نژاد هم ابتدا در سال 89، با تصویب قانونی تحت عنوان «تعیین تکلیف چاههای آب فاقد پروانه»، راه را برای قانونی شدن و پروانه دار شدن دهها هزار چاه غیرقانونی باز کرد و از آن بدتر، در سفرهای استانی وعده آب میداد تا مردم برایش کف بزنند، همانطور که نفت را در قالب یارانه خرج کرد تا برایش هورا بکشند.
بر اساس اسناد بالادستی توسعه، لازم است فشار جمعیت در استانهایی که با کمبود آب روبه رو هستند کاهش یابد، در حالی که امروز حتی استان پر آبی مانند مازندران نیز با مشکل کمبود آب مواجه است و در نتیجه افزایش جمعیت در تعارض با اسناد بالادستی توسعه کشور است.
تنها راه نجات ایران از وضعیت فعلی در بخش آب آن است که نخست مسئولان کشور، وجود بحران را پذیرفته و صادقانه به اشتباهات گذشته اعتراف کنند. آنگاه یک گفتوگوی فراگیر ملی دراین زمینه راه اندازی کنند و مشارکت همه گروههای اجتماعی و نهادهای مدنی را در این مسیر جلب کرده و از همه مهم تر، اعتماد جامعه را جلب کنند و جامعه را به این باور برسانند که ما در بحرانیم و باید برای خروج از بحران با حکومت همکاری کنیم.
🆔@Competentmanagers
🖊 با آتش آب بازی نکنیم
👈 بحران آب ، ما را آب میکند.
بحران حقیقی ایران، مناقشه هستهای نیست؛ این مناقشه دیر یا زود حل خواهد شد و آمریکا هم هیچ غلطی نمیتواند بکند و بحران عربستان هم مشکلی برای ایران ایجاد نخواهد کرد، اما بحران آب ایران را خواهد بلعید و امنیت ملی ما تهدید خواهد کرد. امروز میدان واقعی جنگ ما، در حوزه آب است.
مردم در مسأله بحران آب متهم نیستند بلکه آنها قربانی سیاستهای غلط سیاستگذاران و حکمرانی اشتباه نظام تدبیر در حوزه آب شدهاند و اکنون حق نداریم آنها را متهم کنیم. سیاستگذاران از مردم میخواهند که الگوی مصرف خود را اصلاح و فرهنگ مصرفی خود را تغییر دهند. در حالی که مردم ایران فرهنگ مصرف درست آب را بلد بودهاند، چرا که توانستهاند سه هزار سال با اقلیم خشک و کم آب ایران کنار بیایند و تعادلی پایدار بین زیست اقتصادی و اجتماعی خود با طبیعت ایجاد کنند.
این بحرانی که اکنون در حوزه آب پدیدار شده و گرفتار آن شده ایم، ناشی از حکمرانی غلط در این 30 سال بوده است و سیاستمداران با خطاهای فاحش ما را به بحران رسانده اند و حالا هم انگشت اتهام را به سوی جامعه دراز کردهاند.
جنگ پراکنده آب در ایران هم اکنون به گونه خزنده و آرام شروع شده و فقط اخبار آن منتشر نمیشود. در حال حاضر این جنگ به صورت پراکنده رخ میدهد اما تا پنج سال آینده شاهد جنگ فراگیر آب در داخل شهرها و بین مناطق و استانها خواهیم بود؛ این آن خطری است که امنیت ما را تهدید میکند و سیاستمداران چشم خود را به روی آن بسته اند.
اگر مردم 50 درصد مصرف آب خود را کاهش دهند، در منابع آب کشور فقط سه درصد صرفهجویی خواهد شد چراکه 92 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود و سهم آب شرب شش درصد است. پس بحران آب ربطی به فرهنگ مصرفی مردم ندارد، البته فرهنگ مصرفی مردم باید اصلاح شود اما ریشه بحران جای دیگری است.
مسئولان هنوز بحران را باور نکردهاند. در گذشته با شیوه غلط حکمرانی در حوزه آب، تعادل زیستی چندهزار ساله اقلیم ایران به هم خورد، حالا هم دوباره به جای بازگشت به روشهای عقلانی و شفاف،باز حکمرانان ما شیوه غلط دیگری را در پیش گرفتهاند و آن این است که موضوع بحران آب را کتمان میکنند و گفتوگوی فراگیر در مورد بحران آب را آغاز نمیکنند.
.... .... امروز معتقدم اگر برای بحران آب تدبیر عاجلی اندیشیده نشود، جنگ آب به صورت خانه به خانه و منطقه به منطقه سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.
نگرانیهای غیر واقعی اجازه نمیدهند گفتمان واقعی در زمینه آب شکل بگیرد و آنچه امروز رخ میدهد، بیشتر در حد موعظه و توصیه است. در حال حاضر حکمرانان، به نحوی مسائل آب را مدیریت میکنند که گویی هیچ مشکل جدی وجود ندارد و یک اشکالات اندکی هست که به زودی با تدبیر آنان حل میشود؛ آنها قصد دارند پیامدهای خطرناک یک شیوه غلط مدیریتی گذشته را به شیوه غلط دیگری لاپوشانی کنند.
در مسئله آب کل نظام سیاسی کشور و همه دولتهای بعد از جنگ در این سی سال خطا کردهاند؛ از دولت زمان جنگ گرفته که بحث خودکفایی گندم و محصولات استراتژیک کشاورزی را به عنوان یک استراتژی بلندمدت برای کشور مطرح کرد تا به اینجا برسیم که همه جا گندم کشت شود. تا دولت آقای هاشمی که سدهای زیادی ساخت، به گونه ای که جمعیت کشور اندکی بیش از دو برابر شده و تعداد سدها سی برابر! در دولت آقا خاتمی هم در نتیجه همکاری مجلس اصولگرا و دولت اصلاح طلب، استانی شدن شرکتهای آب منطقهای به اجرا درآمد و زمینهای برای درهم ریزی الگوهای تثبیت شده بهره برداری از آب کشور شد. آقای احمدی نژاد هم ابتدا در سال 89، با تصویب قانونی تحت عنوان «تعیین تکلیف چاههای آب فاقد پروانه»، راه را برای قانونی شدن و پروانه دار شدن دهها هزار چاه غیرقانونی باز کرد و از آن بدتر، در سفرهای استانی وعده آب میداد تا مردم برایش کف بزنند، همانطور که نفت را در قالب یارانه خرج کرد تا برایش هورا بکشند.
بر اساس اسناد بالادستی توسعه، لازم است فشار جمعیت در استانهایی که با کمبود آب روبه رو هستند کاهش یابد، در حالی که امروز حتی استان پر آبی مانند مازندران نیز با مشکل کمبود آب مواجه است و در نتیجه افزایش جمعیت در تعارض با اسناد بالادستی توسعه کشور است.
تنها راه نجات ایران از وضعیت فعلی در بخش آب آن است که نخست مسئولان کشور، وجود بحران را پذیرفته و صادقانه به اشتباهات گذشته اعتراف کنند. آنگاه یک گفتوگوی فراگیر ملی دراین زمینه راه اندازی کنند و مشارکت همه گروههای اجتماعی و نهادهای مدنی را در این مسیر جلب کرده و از همه مهم تر، اعتماد جامعه را جلب کنند و جامعه را به این باور برسانند که ما در بحرانیم و باید برای خروج از بحران با حکومت همکاری کنیم.
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
🔹 چگونه برای نیاز به " توسعه " به تفاهم برسیم؟
✍ مهران صولتی
☘ در حالی که به نظر می رسد دغدغه توسعه مدت ها است که در ذهن سیاست گذاران کشور به فراموشی سپرده شده و به جای آن رتق و فتق امور روزمره با شعار محوری؛ از این ستون به آن ستون فرج است! جایگزین شده است، دیدن پیشرفت روزانه و شگرف کشورهایی که همین چند دهه پیش در رتبه ای پایین تر از ایران قرار داشتند به شدت آزاردهنده و ناامید کننده به نظر می رسد. اما به همان نسبت در جامعه شاهد طرح مباحثی درباره چرایی و چگونگی توسعه یافتگی هستیم. متاسفانه در یکصد سال اخیر شاهد مناقشاتی در این زمینه بوده ایم که با شکل گیری انقلاب اسلامی هم نه تنها به توافقی پایدار منجر نشد بلکه به اختلافات گسترده تری انجامیده است. پرواضح است که گام اولیه حرکت به سوی توسعه یافتگی عبارت از توافق جامعه و حکومت بر سر چگونگی حرکت در این مسیر است. روشنفکران هم در این میان البته نقش میانجی را دارند. اما در حالی که توسعه حتی به اندازه نفوذ منطقه ای برای حکومت اولویت ندارد و جامعه به رخوتی دردناک دچار شده است پراکنده گویی های روشنفکران نیز تنها تشویش اذهان به دنبال داشته است. ایران بر خلاف بسیاری از کشورها همان سرزمینی است که در آن روشنفکران به جای گفت و گو با یکدیگر صرفا با هواداران خود سخن می گویند. روابطی از جنس مرید- مرادی در جامعه ای که همچنان از سست بودن بستر نقادی و خردورزی رنج می برد. همایش های برگزار شده یا حضور مطبوعاتی نخبگان هم نه تنها به نزدیک شدن دیدگاه ها ختم نشده بلکه بر تفرق رویکردها افزوده است. اینکه بالاخره باید به اولویت یکی از سه برنامه؛ توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی یا توسعه فرهنگی گردن نهاد یا باید به مدلی تلفیقی از این سه اندیشید که در جامعه ای با ویژگی های ایران قابلیت اجرا داشته باشد؟! شاید مرور تجربه دو نشریه کیهان فرهنگی و کیان اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد بتواند در این زمینه راه گشا باشد. زمانی که سلسله گفت و گوهایی حول نظریات رضا داوری و عبدالکریم سروش در این دو نشریه و با حضور سایر روشنفکران درگرفت. شاید به جرئت بتوان این گفت و گوهای فرهنگی را هنوز هم از نقاط عطف فعالیت های روشنفکری در دوران بعد از انقلاب قلمداد کرد. دورانی که هنوز فرهیختگان ما در حصار مریدان خود گرفتار نشده و قادر بودند که به نظرات دیگران نیز اعتنایی داشته باشند. بنابراین می توان انتظار داشت از این به بعد محافل آکادمیک و روشنفکری بخشی از فعالیت خود را به برگزاری گفت و گوی میان روشنفکران مطرح کشور بر سر نقادی نظریات و مواضع یکدیگر اختصاص دهند. شرایط دشوار کنونی و تعلیق تفاهم بر سر چگونگی خروج از بحران ها ایجاب می کند که دلسوزان توسعه بتوانند نوعی هدفمندی را پیشه خود ساخته و هر چه سریع تر به راهبردی متناسب با ظرفیت های کشور در مسیر توسعه یافتگی دست یابند. واقعا تا کی قرار است انواع نظریات بدون بازخورد و نقادی کافی در فضای فرهنگی کشور منتشر و بعد از مدت کوتاهی به فراموشی سپرده شوند. توسعه برای امروز ایران نه یک تفنن بلکه یک ضرورت است. اگر اکنون ناشنوایی سیستماتیک حکومت راه را بر شنیدن صدای جامعه بسته است حداقل روشنفکران می توانند با ورود به یک گفت و گوی انتقادی و سازنده با یکدیگر، به نزدیکی افق های فکری خود و گشودن چشم اندازهایی نوین فرا روی یک جامعه تشنه توسعه یافتگی موثر باشند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ مهران صولتی
☘ در حالی که به نظر می رسد دغدغه توسعه مدت ها است که در ذهن سیاست گذاران کشور به فراموشی سپرده شده و به جای آن رتق و فتق امور روزمره با شعار محوری؛ از این ستون به آن ستون فرج است! جایگزین شده است، دیدن پیشرفت روزانه و شگرف کشورهایی که همین چند دهه پیش در رتبه ای پایین تر از ایران قرار داشتند به شدت آزاردهنده و ناامید کننده به نظر می رسد. اما به همان نسبت در جامعه شاهد طرح مباحثی درباره چرایی و چگونگی توسعه یافتگی هستیم. متاسفانه در یکصد سال اخیر شاهد مناقشاتی در این زمینه بوده ایم که با شکل گیری انقلاب اسلامی هم نه تنها به توافقی پایدار منجر نشد بلکه به اختلافات گسترده تری انجامیده است. پرواضح است که گام اولیه حرکت به سوی توسعه یافتگی عبارت از توافق جامعه و حکومت بر سر چگونگی حرکت در این مسیر است. روشنفکران هم در این میان البته نقش میانجی را دارند. اما در حالی که توسعه حتی به اندازه نفوذ منطقه ای برای حکومت اولویت ندارد و جامعه به رخوتی دردناک دچار شده است پراکنده گویی های روشنفکران نیز تنها تشویش اذهان به دنبال داشته است. ایران بر خلاف بسیاری از کشورها همان سرزمینی است که در آن روشنفکران به جای گفت و گو با یکدیگر صرفا با هواداران خود سخن می گویند. روابطی از جنس مرید- مرادی در جامعه ای که همچنان از سست بودن بستر نقادی و خردورزی رنج می برد. همایش های برگزار شده یا حضور مطبوعاتی نخبگان هم نه تنها به نزدیک شدن دیدگاه ها ختم نشده بلکه بر تفرق رویکردها افزوده است. اینکه بالاخره باید به اولویت یکی از سه برنامه؛ توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی یا توسعه فرهنگی گردن نهاد یا باید به مدلی تلفیقی از این سه اندیشید که در جامعه ای با ویژگی های ایران قابلیت اجرا داشته باشد؟! شاید مرور تجربه دو نشریه کیهان فرهنگی و کیان اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد بتواند در این زمینه راه گشا باشد. زمانی که سلسله گفت و گوهایی حول نظریات رضا داوری و عبدالکریم سروش در این دو نشریه و با حضور سایر روشنفکران درگرفت. شاید به جرئت بتوان این گفت و گوهای فرهنگی را هنوز هم از نقاط عطف فعالیت های روشنفکری در دوران بعد از انقلاب قلمداد کرد. دورانی که هنوز فرهیختگان ما در حصار مریدان خود گرفتار نشده و قادر بودند که به نظرات دیگران نیز اعتنایی داشته باشند. بنابراین می توان انتظار داشت از این به بعد محافل آکادمیک و روشنفکری بخشی از فعالیت خود را به برگزاری گفت و گوی میان روشنفکران مطرح کشور بر سر نقادی نظریات و مواضع یکدیگر اختصاص دهند. شرایط دشوار کنونی و تعلیق تفاهم بر سر چگونگی خروج از بحران ها ایجاب می کند که دلسوزان توسعه بتوانند نوعی هدفمندی را پیشه خود ساخته و هر چه سریع تر به راهبردی متناسب با ظرفیت های کشور در مسیر توسعه یافتگی دست یابند. واقعا تا کی قرار است انواع نظریات بدون بازخورد و نقادی کافی در فضای فرهنگی کشور منتشر و بعد از مدت کوتاهی به فراموشی سپرده شوند. توسعه برای امروز ایران نه یک تفنن بلکه یک ضرورت است. اگر اکنون ناشنوایی سیستماتیک حکومت راه را بر شنیدن صدای جامعه بسته است حداقل روشنفکران می توانند با ورود به یک گفت و گوی انتقادی و سازنده با یکدیگر، به نزدیکی افق های فکری خود و گشودن چشم اندازهایی نوین فرا روی یک جامعه تشنه توسعه یافتگی موثر باشند!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔵🔴 حکمرانی یک تخصص است مثل پزشکی
✍ دکتر محمود سریعالقلم
🟡 چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟ چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
🟡 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🟡 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🟡 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🟡 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که ۵۰۸ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند: یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🟡 وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🟡 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🟡 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
🟡 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر وزرای اقتصادی اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🟡 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند. ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍ دکتر محمود سریعالقلم
🟡 چرا ما در ریشه یابی مشکلات داخلی به دنبال عوامل خارجی هستیم؟ آیا اماراتیها، گرجستانیها و مردم ترکیه، پول و سرمایه خود را به بانکهای ایرانی منتقل میکنند؟ یا برعکس؟ چرا شهروندان به این فکر میافتند که داراییهای خود را به ارز تبدیل کرده و در خارج مستغلات بخرند؟ این سوال و دهها سوال مرتبط، به اصول ثابت حکمرانی بر میگردد.
🟡 اگر شخصی روزی چهار پاکت سیگار مصرف کند و نیم کیلو چربی وارد بدن خود کند و با هر چای دوازده حبه قند بخورد، نمیتواند وقتی در CCU بستری شد، روزگار و اطرافیان خود را سرزنش کند. حکمرانی مانند سلامتی جسم انسان، اصول دارد و اگر آن اصولِ جهان شمول رعایت نشوند، کارآمدی دچار اختلال میشود.
🟡 اولین شرط حکمرانی، ایجاد امنیت فکری، شغلی، مدنی و اقتصادی است. بعد از این که سطح قابل توجهی از این امنیت فردی تحقق پیدا کرد، حفظ هویت و تعلق خاطر اهمیت پیدا میکند.
🟡 اگر شهروندان یک کشور صبح از خواب بیدار شوند و متوجه شوند چهل درصد ارزش داراییهای آنها از بین رفته است به طور طبیعی در پی چارهاندیشی نخواهند بود؟
🟡 اکثریت مطلق مردم اتحادیه اروپا که ۵۰۸ میلیون نفر جمعیت دارد زندگی بسیار معمولی دارند: یک آپارتمان بسیار کوچک، یک دوچرخه، یک کارت مترو و قطار و یک شغل معمولی. اما بسیار راضی و خوشحال هستند، چون امنیت روانی دارند و در جوامعی با ثبات زندگی میکنند. نرخ تورم حدود ۲ درصد است و به همان میزان درآمد آنها در سال افزایش پیدا میکند و بنابراین احساس ثبات میکنند.
🟡 وقتی عوارض خروج از کشور یک دفعه ۳۰۰ درصد (بار اول) و ۴۲۰ درصد (برای بار دوم) افزایش مییابد، خودبخود تنظیم روانی مسافرین را به هم میریزد. اگر در سال، عوارض خروج از کشور ۵ درصد و حتی ۱۰ درصد افزایش یابد با روان و انتظارات انسانها تطابق میکند ولی افزایش ناگهانی ۴۲۰ درصدی، حاکی از فقدان آشنایی با روانشناسی انسان در حوزه ثبات، امنیت و انتظارات معقول است.
🟡 حکمرانی مانند پزشکی، مهندسی و معماری یک تخصص است: متونی در حد چند هزار کتاب دارد. محتاج تجربه و یادگیری است. به چارچوبی فکری به نام قرارداد اجتماعی میان مجریان نیاز دارد و از همه مهم تر تابع یک سیستم با ثبات است.
🟡 آیا آمریکا، روسیه، انگلستان، آلمان و چین می توانند نروژهراسی به راه اندازند؟
نمیتوانند! چون نروژ ثبات دارد.
با پنج میلیون و دویست هزار نفر جمعیت، ۳۷۱ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی دارد. با ۱.۲ درصد نرخ تورم، مردم این کشور ۷.۳ درصد از درآمد خود را پسانداز میکنند، این در شرایطی است که دستمزدها در سال ۴.۶ درصد افزایش پیدا می کنند. درآمد حاصل از نفت فقط به «صندوق نفت» رفته و در صدها شرکت سرمایهگذاری میشود و تنها ۴ درصد از سود سرمایهگذاری در بودجه جاری به کار گرفته می شود. صندوق نفت نروژ حدود یک تریلیون دلار است. اصل و سود آن برای نسل های آتی است. درآمد سرانه در این کشور ۶۲۵۱۰ دلار است. با این آرامش، ثبات، امنیت، توزیع امکانات و آینده نگری، کدام کشور خارجی میتواند در نروژ نارضایتی ایجاد کند؟!
🟡 حکمرانی یک تخصص است. با تغییر وزرای اقتصادی اتفاق خاصی نمیافتد؛ باید اندیشههای حکمرانی را اصلاح کرد.
🟡 وقتی شهروند به این نتیجه برسد حکومت برای رای و نظر او و همچنین برای خود او ارزشی قائل نیست، با حکومت هم همکاری نمیکند. ریشهی عموم نارضایتیها در نادیدهشدن و بنابراین در ناکارآمدی است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل مورد شکنجه قرار دهید
و به اولی بگویید شکنجه اش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای شکنجه کردنش ارائه ندهید،
برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده ها و کینه ها تبدیل می شود...
شکنجه و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در معنایی است که به رنج کشیدن شان می بخشید ، یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد و دیگری با هر ضربه خردتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختی ها و مشقت های زندگی کنار بیاییم و به آن ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک "تصمیم شخصی" است...
میتوانیم تصمیم بگیریم به سختی ها و مصائب اجتناب ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پس هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم تر و آگاه تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی_منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
📕 برگرفته از کتاب :
انسان در جستجوی معنا
✍🏻 نوشته ی ویکتور فرانكل
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
و به اولی بگویید شکنجه اش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای شکنجه کردنش ارائه ندهید،
برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا، و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده ها و کینه ها تبدیل می شود...
شکنجه و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در معنایی است که به رنج کشیدن شان می بخشید ، یکی به امید روزهای بهتر رنج می کشد و دیگری با هر ضربه خردتر و حقیرتر می شود.
اینکه چگونه با سختی ها و مشقت های زندگی کنار بیاییم و به آن ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک "تصمیم شخصی" است...
میتوانیم تصمیم بگیریم به سختی ها و مصائب اجتناب ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پس هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم تر و آگاه تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی_منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
📕 برگرفته از کتاب :
انسان در جستجوی معنا
✍🏻 نوشته ی ویکتور فرانكل
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔰کشورم بیمار و.درمانده است!!
منابع آب زیرزمینی در حال اتمام است !!
زمین در حال فرونشست است !!
کشور دچار خشکسالی است !!
فقر،بیماری و کرونا در حال قربانی گرفتن هستند !!
محیط زیست در حال ویرانی است !!
مسایل و معضلات اجتماعی به شکل نگران کننده در حال افزایش است !
منابع نفت و گاز مشترک را کشورهای همسایه به غارت می برند !!
کشور با بزرگترین منابع گاز جهان برق ندارد !!
در این شرایط مجلس در حال گذراندن قوانینی است تا پیامرسان ها را محدود سازد !!
دولت سالها در حال مذاکره است تا بتواند آزادانه اورانیوم غنی کند !!
در نهایت اوضاع و احوال ما شبیه به کسی است که دارد داخل چاهی عمیق سقوط می کند و به آنانی که بیرون چاه هستند وعده می دهد جهان بهتری برایتان خواهیم ساخت !!!
کشورم بیمار و.درمانده است!!
اینکه می بینی مردم کشورت درد دارند !!اینکه می بینی جلوی چشمانت محیط زیست کشورت در حال نابودی است !!اینکه منابع انسانی و طبیعی کشورت نابوده شده یا در حال نابودی کامل است !!اینکه می بینی و می دانی با این بحران سرسام آور آب در شهرهای مختلف برای چند سال آینده آب آشامیدن هم وجود ندارد ؟اینکه می بینی فقر و بیکاری مردم نجیب کشورت را به درماندگی کشانده !! بیماری کرونا روزانه دهها نفر را در کام مرگ می کشاند !!و هزاران در د بی درمان دیگر که جلوی چشمانت رژه می روند و نمی توانی حتی اعتراض کنی !!
و مسئولینی که دلخوش به مذاکره برای حفظ برنامه ای هسته ای آنهم برای آینده ای که با چنین چشم اندازی ممکن است در آن آینده دیگر از ایران و ایرانی نشانی نماند !! مسئولینی که نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که به فرض همین الان جهان اجازه دهد اورانیوم را صد در صد غنی کنند آنهم به مقدار بی نهایت از آن اورانیوم غنی شده نه آبی برای ملت گرم می شوند و نانی برای آنها فراهم !! نه برقی از آن تولید خواهد شد و نه توسعه ای به وجود خواهد آمد !! همانگونه که با این همه منابع نفت و گاز کمبود سوخت و برق داریم و جزء فقیرترین ملتهای دنیا شده ایم !!
درد امروز ایران درد نداشتن منابع و امکانات نیست ،در د امروز ایران درد توهم است! دردی که آتش به داشته های مادی و معنوی این ملت زده است !!
درد امروز ایران و ایرانی گوش هایی است که هیچ صدای نمی شنوند ،چشم هایی است که هیچ نمی بینند !!و روندگان شکست خورده ای که از شکست های پی در پی عبرت نمی گیرند،شاید به این دلیل که هزینه شکست های آنان ازجیب ملتی است که جرات و حوصله دفاع از اموال خود را ندارند ! مهرداد اوستا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
منابع آب زیرزمینی در حال اتمام است !!
زمین در حال فرونشست است !!
کشور دچار خشکسالی است !!
فقر،بیماری و کرونا در حال قربانی گرفتن هستند !!
محیط زیست در حال ویرانی است !!
مسایل و معضلات اجتماعی به شکل نگران کننده در حال افزایش است !
منابع نفت و گاز مشترک را کشورهای همسایه به غارت می برند !!
کشور با بزرگترین منابع گاز جهان برق ندارد !!
در این شرایط مجلس در حال گذراندن قوانینی است تا پیامرسان ها را محدود سازد !!
دولت سالها در حال مذاکره است تا بتواند آزادانه اورانیوم غنی کند !!
در نهایت اوضاع و احوال ما شبیه به کسی است که دارد داخل چاهی عمیق سقوط می کند و به آنانی که بیرون چاه هستند وعده می دهد جهان بهتری برایتان خواهیم ساخت !!!
کشورم بیمار و.درمانده است!!
اینکه می بینی مردم کشورت درد دارند !!اینکه می بینی جلوی چشمانت محیط زیست کشورت در حال نابودی است !!اینکه منابع انسانی و طبیعی کشورت نابوده شده یا در حال نابودی کامل است !!اینکه می بینی و می دانی با این بحران سرسام آور آب در شهرهای مختلف برای چند سال آینده آب آشامیدن هم وجود ندارد ؟اینکه می بینی فقر و بیکاری مردم نجیب کشورت را به درماندگی کشانده !! بیماری کرونا روزانه دهها نفر را در کام مرگ می کشاند !!و هزاران در د بی درمان دیگر که جلوی چشمانت رژه می روند و نمی توانی حتی اعتراض کنی !!
و مسئولینی که دلخوش به مذاکره برای حفظ برنامه ای هسته ای آنهم برای آینده ای که با چنین چشم اندازی ممکن است در آن آینده دیگر از ایران و ایرانی نشانی نماند !! مسئولینی که نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که به فرض همین الان جهان اجازه دهد اورانیوم را صد در صد غنی کنند آنهم به مقدار بی نهایت از آن اورانیوم غنی شده نه آبی برای ملت گرم می شوند و نانی برای آنها فراهم !! نه برقی از آن تولید خواهد شد و نه توسعه ای به وجود خواهد آمد !! همانگونه که با این همه منابع نفت و گاز کمبود سوخت و برق داریم و جزء فقیرترین ملتهای دنیا شده ایم !!
درد امروز ایران درد نداشتن منابع و امکانات نیست ،در د امروز ایران درد توهم است! دردی که آتش به داشته های مادی و معنوی این ملت زده است !!
درد امروز ایران و ایرانی گوش هایی است که هیچ صدای نمی شنوند ،چشم هایی است که هیچ نمی بینند !!و روندگان شکست خورده ای که از شکست های پی در پی عبرت نمی گیرند،شاید به این دلیل که هزینه شکست های آنان ازجیب ملتی است که جرات و حوصله دفاع از اموال خود را ندارند ! مهرداد اوستا
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎