Forwarded from محسن قریب(عقل سرخ)
🔅
برای اینکه واقعا بزرگ باشی
باید در کنار مردم قرار بگیری،
نه بالاتر از آنها…
#نلسون_ماندلا
یک روز که ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود برای نهار خوردن با همراهان به یک رستوران میرود. روی میز بزرگی که نشسته اند نگاه میکند به گوشه رستوران میبینید یک نفر شسته و رو از آنها میگیرد.
به یکی از محافظین میگوید بروید اورا به میز ما دعوت کنید.
طرف می آید با شرمندگی عرض ادب میکند و نهار را با رییس جمهوری صرف میکند.
پس از آنکه از رستوران خارج میشوند یکی از دوستان به ماندلا اصرار میکندکه این شخص کی بود که شما فقط او را دعوت کرده.
در جواب گفت این نگهبان زندان سلول من بودکه هر گاه زیاد تشنه بوده و درخواست آب میکردم، به جای آب ، شلوار خود را پایین آورده و از پنجره سلول بر من ادرار می کرد.
آن همراه خیلی عصبانی میشود.
وقتی میگوید چرا او را دعوت کرده.
نلسون ماندلا جواب میدهد دیدم ما وقتی به رستوران وارد شدیم آن شخص بسیار شرمنده و با ترس نشسته ودر ذهن خود فکر کردحالا که او را دیده شاید به فکر انتقام از کارهای گذشته او باشم.
خواستم به او اطمینان دهم که انقلاب ما به قصد انتقامجویی نیامده.
برای اینکه واقعا بزرگ باشی
باید در کنار مردم قرار بگیری،
نه بالاتر از آنها…
#نلسون_ماندلا
یک روز که ریاست جمهوری آفریقای جنوبی بود برای نهار خوردن با همراهان به یک رستوران میرود. روی میز بزرگی که نشسته اند نگاه میکند به گوشه رستوران میبینید یک نفر شسته و رو از آنها میگیرد.
به یکی از محافظین میگوید بروید اورا به میز ما دعوت کنید.
طرف می آید با شرمندگی عرض ادب میکند و نهار را با رییس جمهوری صرف میکند.
پس از آنکه از رستوران خارج میشوند یکی از دوستان به ماندلا اصرار میکندکه این شخص کی بود که شما فقط او را دعوت کرده.
در جواب گفت این نگهبان زندان سلول من بودکه هر گاه زیاد تشنه بوده و درخواست آب میکردم، به جای آب ، شلوار خود را پایین آورده و از پنجره سلول بر من ادرار می کرد.
آن همراه خیلی عصبانی میشود.
وقتی میگوید چرا او را دعوت کرده.
نلسون ماندلا جواب میدهد دیدم ما وقتی به رستوران وارد شدیم آن شخص بسیار شرمنده و با ترس نشسته ودر ذهن خود فکر کردحالا که او را دیده شاید به فکر انتقام از کارهای گذشته او باشم.
خواستم به او اطمینان دهم که انقلاب ما به قصد انتقامجویی نیامده.
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
چرا در جا می زنیم؟ این سوالی است که از زاویه های مختلفی می توان بدان نگریست و آن را کاوید. امروز می خواهم یکی از مهم ترین علل عقب ماندگی ایران را مطرح کنم: «مسائل» ما، از «مشکلات» ما جداست.
منظور از "مشکلات"، گره ها و نارسایی هایی است که جامعه واقعاً درگیر آنهاست. منظور از "مسائل"، موضوعاتی است که توجه و توان جامعه صرف آنها می شود.
چند نمونه از "مشکلات" را ذکر می کنم:
- فقر و بیکاری
- تورم و گرانی - قرار داشتن بخش عمده اقتصاد، در اختیار بخش دولتی
- روند رو به ورشکستگی صندوق های بازنشستگی
-حجم انبوه پرونده های قضایی -افزایش مرگ و میر تصادفات رانندگی
- سوء مدیریت بحران آب و مشکلات زیست محیطی - ناکارآمدی نظام آموزشی در تربیت انسان های توانمند
- اصطکاک بیش از حد در سیاست خارجی
- موانع متعدد در مسیر راه اندازی و اداره کسب و کار
- کاهش اعتماد عمومی و اجتماعی
- فقدان ساز و کاری برای شنیدن و ترتیب اثر دادن به صداهای منتقد قدرت
- افزایش بیماری های قلبی،گوارشی، سرطان و اعصاب و روان - فرسودگی سیستم های تولید که نتیجه آن کاهش بهره وری و محصولات ناکارآمد است
- آلودگی هوا
در یک جامعه سالم، این "مشکل"ها، تبدیل به "مسأله"و ادبیات مشترک مردم و مسؤولان می شوند. تمام سوگیری ها از تبلیغات انتخاباتی، مقالات روزانه رسانه ها و مطالبات حزبی گرفته تا نطق های و قوانین پارلمان، مصوبات دولت و اقدامات عملی، همه و همه با محوریت مشکلاتی است که تبدیل شده اند به دغدغه و "مسأله" کشور.
اما در جامعه ما، مشکلات چیزی است و مسأله ها چیز دیگر! نگاهی بیندازید به آنچه در سال های اخیر به عنوان "مسأله" کشور، انرژی جامعه را صرف خود کرده و به دغدغه و محل گفت و گو تبدیل شده اند:
- جلوگیری از ورود یک شهروند زرتشتی به شورای فلان شهر - جلوگیری از ورود بانوان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقات ورزشی
- جلوگیری از نوازندگی زنان در ارکسترهای برخی شهرستان ها
- جلوگیری از برگزاری کنسرت در استان خراسان بنا به تشخیص شخصی برخی افراد
- مواجهه گشت های ارشاد با زنان و دختران بد حجاب
- اختصاص بودجه هزار میلیاردی برای فروش خودروهای دو خودرو ساز بزرگ داخلی
- توقیف یا سانسور فیلم ها و سریال هایی که خود سانسورچی ها مجوز ساختش را داده اند
- جنجال بر سر این که فلان بازیگر در اینستاگرامش فلان عکس یا متن را منتشر کرد
می بینید که مشکلات واقعی ایران به جای تبدیل شدن به "مسأله هایی برای حل شدن"، به کنجی رفته اند و یک سری موضوعات پیش پا افتاده و غیر مهم، جایشان را به عنوان مسأله های جعلی، پر کرده اند. (جعفر محمدی)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
منظور از "مشکلات"، گره ها و نارسایی هایی است که جامعه واقعاً درگیر آنهاست. منظور از "مسائل"، موضوعاتی است که توجه و توان جامعه صرف آنها می شود.
چند نمونه از "مشکلات" را ذکر می کنم:
- فقر و بیکاری
- تورم و گرانی - قرار داشتن بخش عمده اقتصاد، در اختیار بخش دولتی
- روند رو به ورشکستگی صندوق های بازنشستگی
-حجم انبوه پرونده های قضایی -افزایش مرگ و میر تصادفات رانندگی
- سوء مدیریت بحران آب و مشکلات زیست محیطی - ناکارآمدی نظام آموزشی در تربیت انسان های توانمند
- اصطکاک بیش از حد در سیاست خارجی
- موانع متعدد در مسیر راه اندازی و اداره کسب و کار
- کاهش اعتماد عمومی و اجتماعی
- فقدان ساز و کاری برای شنیدن و ترتیب اثر دادن به صداهای منتقد قدرت
- افزایش بیماری های قلبی،گوارشی، سرطان و اعصاب و روان - فرسودگی سیستم های تولید که نتیجه آن کاهش بهره وری و محصولات ناکارآمد است
- آلودگی هوا
در یک جامعه سالم، این "مشکل"ها، تبدیل به "مسأله"و ادبیات مشترک مردم و مسؤولان می شوند. تمام سوگیری ها از تبلیغات انتخاباتی، مقالات روزانه رسانه ها و مطالبات حزبی گرفته تا نطق های و قوانین پارلمان، مصوبات دولت و اقدامات عملی، همه و همه با محوریت مشکلاتی است که تبدیل شده اند به دغدغه و "مسأله" کشور.
اما در جامعه ما، مشکلات چیزی است و مسأله ها چیز دیگر! نگاهی بیندازید به آنچه در سال های اخیر به عنوان "مسأله" کشور، انرژی جامعه را صرف خود کرده و به دغدغه و محل گفت و گو تبدیل شده اند:
- جلوگیری از ورود یک شهروند زرتشتی به شورای فلان شهر - جلوگیری از ورود بانوان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقات ورزشی
- جلوگیری از نوازندگی زنان در ارکسترهای برخی شهرستان ها
- جلوگیری از برگزاری کنسرت در استان خراسان بنا به تشخیص شخصی برخی افراد
- مواجهه گشت های ارشاد با زنان و دختران بد حجاب
- اختصاص بودجه هزار میلیاردی برای فروش خودروهای دو خودرو ساز بزرگ داخلی
- توقیف یا سانسور فیلم ها و سریال هایی که خود سانسورچی ها مجوز ساختش را داده اند
- جنجال بر سر این که فلان بازیگر در اینستاگرامش فلان عکس یا متن را منتشر کرد
می بینید که مشکلات واقعی ایران به جای تبدیل شدن به "مسأله هایی برای حل شدن"، به کنجی رفته اند و یک سری موضوعات پیش پا افتاده و غیر مهم، جایشان را به عنوان مسأله های جعلی، پر کرده اند. (جعفر محمدی)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from اتچ بات
🔲⭕️ دو گانگی در دغدغه مردم و مسئولین
🔹من به وجود شکاف بین اولویتهای مسوولان و مردم باور دارم و معتقدم این شکاف نهتنها در جزئیات که بعضاً در کلیات هم هست،
🔸اینکه مردم و مسوولان دو دسته اولویت متفاوت دارند، یا اولویتهایشان در کلیات یکسان و در جزئیات متفاوت است، یا با وجود اولویتهای یکسان، روشهای متفاوتی در پیگیری آنها به کار میبرند، نتیجه تفاوت در شناختها و منافع آنان است.
🔹هرکس با مقامات ارشد سیاسی کار کرده باشد، میداند که آنها در درون و بیرون جلسه دو روی متفاوت دارند. چیزهایی را میپذیرند که به آن باور ندارند و چیزهایی را انکار میکنند که شخصاً قبول دارند. آنها در فضای ابهامآلود، به دوگانگی شناختی و زیست دوگانه میرسند. چون شجاعت گفتن اعتقادات واقعیشان را ندارند یا تصور میکنند اگر بر اساس باورهای خود سخن بگویند، ممکن است میزشان را از دست بدهند. آنها دور میزها چسبیدهاند و کارکردشان چیزی جز خفه کردن سیستم اداری نیست.به گونهای حرف میزنند که بتواند صد جور تفسیر شود و هرگز موقعیت گوینده را به خطر نیندازد.در نتیجه اغلب تصمیمگیران ارشد درگیر زیست دوگانه هستند و خلاف آنچه باور دارند، حرف میزنند و تصمیم میگیرند.
🔸از سوی دیگر دولت ما (به معنای حاکمیت)، در درون خود موجودیتی بیطرف نیست. این در حالی است که یکی از نشانههای کیفیت حکمرانی، بیطرفی است.هرقدر این بیطرفی بیشتر نقض شود، نشاندهنده فساد بیشتر است.نه بیطرفی ایدئولوژیک دارد، نه بیطرفی طبقاتی، نه بیطرفی قشری، نه بیطرفی فرهنگی و نه بیطرفی اقتصادی. یعنی افرادی برای کلیت کشور تصمیم میگیرند که دچار تعارض منافعاند و در واقع در حال تصمیمگیری برای منافع خود هستند: پزشکی که در وزارت بهداشت مسوولیت دارد، برای منافع خود تصمیم میگیرد؛ کشاورزی که در وزارت کشاورزی مدیریت میکند یا صاحبصنعتی که در وزارت صنعت مسوولیت دارد نیز همچنین. شاید به همین دلیل است که هیچگاه در این کشور قانونی برای حل تعارض منافع به تصویب نرسیده است. این معضل امروز به نقطه حاد خود رسیده است: مردم احساس میکنند حاکمیت -یا نهادهایی در درون حاکمیت- به دنبال پیشبرد منافع خود هستند، نه منافع مردم.
🔹بنابراین فضای بسته حکومت، فقدان سازوکارهای نهادی مشورت با بخش خصوصی و جامعه مدنی و نهایتاً پیگیری منافع سیاستمداران به تشدید شکاف میان مردم و مسوولان دامن میزند. هرچه میزان مشارکتپذیری سیستم کاهش پیدا کند شکاف بین منافع و شناختهای مردم با مسوولان تشدید میشود.
🔸در ایران مکرراً دیدهایم که بخش خصوصی یا گروههای تخصصی نسبت به یک وضعیت خاص هشدار میدهند، روز بعد فلان مقام مسوول سخنرانی میکند و میگوید اتفاقاً در این عرصه در جهان پیشرو هستیم و هیچ مشکلی نداریم!
🔹مساله دیگر این است که سیستم، مجموعهای از انگارههای ایدئولوژیک و بنیانهای اصولی برای خود تعریف کرده که از آنها پا پس نمیکشد. یعنی مردم از برخی چیزها عبور کردهاند اما سیستم سیاسی هنوز بر سر آنها ایستاده است.
🔸من فکر میکنم برای کاهش این شکاف باید توازن جدیدی در نیروهای جامعه ایجاد شود. هرچه طرف مردم قویتر شود، فشار برای کاستن از این شکاف بیشتر میشود. به عنوان مثال ابزارهای دیجیتال امروز، قابلیت کاهش این شکاف را دارند و به همین دلیل با آنها دشمنی میشود. بخشی از دشمنی با تلگرام، به دلیل نیرویی است که به مردم میدهد.
🔹یکی از پیامدهای جدی این شکاف، کاهش فزاینده اعتماد است. وقتی اعتماد کاهش پیدا کند، امکان همکاری کم میشود.دومین پیامد این شکاف، تولید نوعی بیانگیزگی است. حتی اگر حکومت به گمان خود در حال حرکت به سمت منافع مردم باشد، ولی ادراک مردم این باشد که حرکت حکومت در مسیر خواست و منافعشان نیست، بیانگیزه میشوند. نتیجه این بیانگیزگی را در بخشهای مختلف میتوان دید: از کمکاری در ادارات گرفته تا بر عهده نگرفتن مسوولیت در قبال مسائلی مثل صرفهجویی در مصرف آب.
🔸از سوی دیگر هرچه نارضایتی و عدم مشارکت بالا رود، جامعه دچار افسردگی میشود، تخریب افزایش مییابد، ناامیدی اجتماعی و میل به مهاجرت رشد میکند، فرار سرمایه سرعت میگیرد و جلب مشارکت و سرمایه هزینهبرتر میشود .در نهایت کاهش مشروعیت حکومت از نتایج عدم اشتراک اولویتهای مردم و مسوولان است. هرچه کاهش مشروعیت شدیدتر باشد، اتکای حکومت به حلقه محدود هوادارانش بیشتر شده و او را مجبور میکند رانتهای بیشتری به آنان بدهد تا وفاداریشان را حفظ کند. توزیع رانتهای گسترده از نگاه اکثریت مردم به معنای فساد بیشتر است و این چرخه قهقرایی باز هم تشدید میشود.
✍️دکتر محمد فاضلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔹من به وجود شکاف بین اولویتهای مسوولان و مردم باور دارم و معتقدم این شکاف نهتنها در جزئیات که بعضاً در کلیات هم هست،
🔸اینکه مردم و مسوولان دو دسته اولویت متفاوت دارند، یا اولویتهایشان در کلیات یکسان و در جزئیات متفاوت است، یا با وجود اولویتهای یکسان، روشهای متفاوتی در پیگیری آنها به کار میبرند، نتیجه تفاوت در شناختها و منافع آنان است.
🔹هرکس با مقامات ارشد سیاسی کار کرده باشد، میداند که آنها در درون و بیرون جلسه دو روی متفاوت دارند. چیزهایی را میپذیرند که به آن باور ندارند و چیزهایی را انکار میکنند که شخصاً قبول دارند. آنها در فضای ابهامآلود، به دوگانگی شناختی و زیست دوگانه میرسند. چون شجاعت گفتن اعتقادات واقعیشان را ندارند یا تصور میکنند اگر بر اساس باورهای خود سخن بگویند، ممکن است میزشان را از دست بدهند. آنها دور میزها چسبیدهاند و کارکردشان چیزی جز خفه کردن سیستم اداری نیست.به گونهای حرف میزنند که بتواند صد جور تفسیر شود و هرگز موقعیت گوینده را به خطر نیندازد.در نتیجه اغلب تصمیمگیران ارشد درگیر زیست دوگانه هستند و خلاف آنچه باور دارند، حرف میزنند و تصمیم میگیرند.
🔸از سوی دیگر دولت ما (به معنای حاکمیت)، در درون خود موجودیتی بیطرف نیست. این در حالی است که یکی از نشانههای کیفیت حکمرانی، بیطرفی است.هرقدر این بیطرفی بیشتر نقض شود، نشاندهنده فساد بیشتر است.نه بیطرفی ایدئولوژیک دارد، نه بیطرفی طبقاتی، نه بیطرفی قشری، نه بیطرفی فرهنگی و نه بیطرفی اقتصادی. یعنی افرادی برای کلیت کشور تصمیم میگیرند که دچار تعارض منافعاند و در واقع در حال تصمیمگیری برای منافع خود هستند: پزشکی که در وزارت بهداشت مسوولیت دارد، برای منافع خود تصمیم میگیرد؛ کشاورزی که در وزارت کشاورزی مدیریت میکند یا صاحبصنعتی که در وزارت صنعت مسوولیت دارد نیز همچنین. شاید به همین دلیل است که هیچگاه در این کشور قانونی برای حل تعارض منافع به تصویب نرسیده است. این معضل امروز به نقطه حاد خود رسیده است: مردم احساس میکنند حاکمیت -یا نهادهایی در درون حاکمیت- به دنبال پیشبرد منافع خود هستند، نه منافع مردم.
🔹بنابراین فضای بسته حکومت، فقدان سازوکارهای نهادی مشورت با بخش خصوصی و جامعه مدنی و نهایتاً پیگیری منافع سیاستمداران به تشدید شکاف میان مردم و مسوولان دامن میزند. هرچه میزان مشارکتپذیری سیستم کاهش پیدا کند شکاف بین منافع و شناختهای مردم با مسوولان تشدید میشود.
🔸در ایران مکرراً دیدهایم که بخش خصوصی یا گروههای تخصصی نسبت به یک وضعیت خاص هشدار میدهند، روز بعد فلان مقام مسوول سخنرانی میکند و میگوید اتفاقاً در این عرصه در جهان پیشرو هستیم و هیچ مشکلی نداریم!
🔹مساله دیگر این است که سیستم، مجموعهای از انگارههای ایدئولوژیک و بنیانهای اصولی برای خود تعریف کرده که از آنها پا پس نمیکشد. یعنی مردم از برخی چیزها عبور کردهاند اما سیستم سیاسی هنوز بر سر آنها ایستاده است.
🔸من فکر میکنم برای کاهش این شکاف باید توازن جدیدی در نیروهای جامعه ایجاد شود. هرچه طرف مردم قویتر شود، فشار برای کاستن از این شکاف بیشتر میشود. به عنوان مثال ابزارهای دیجیتال امروز، قابلیت کاهش این شکاف را دارند و به همین دلیل با آنها دشمنی میشود. بخشی از دشمنی با تلگرام، به دلیل نیرویی است که به مردم میدهد.
🔹یکی از پیامدهای جدی این شکاف، کاهش فزاینده اعتماد است. وقتی اعتماد کاهش پیدا کند، امکان همکاری کم میشود.دومین پیامد این شکاف، تولید نوعی بیانگیزگی است. حتی اگر حکومت به گمان خود در حال حرکت به سمت منافع مردم باشد، ولی ادراک مردم این باشد که حرکت حکومت در مسیر خواست و منافعشان نیست، بیانگیزه میشوند. نتیجه این بیانگیزگی را در بخشهای مختلف میتوان دید: از کمکاری در ادارات گرفته تا بر عهده نگرفتن مسوولیت در قبال مسائلی مثل صرفهجویی در مصرف آب.
🔸از سوی دیگر هرچه نارضایتی و عدم مشارکت بالا رود، جامعه دچار افسردگی میشود، تخریب افزایش مییابد، ناامیدی اجتماعی و میل به مهاجرت رشد میکند، فرار سرمایه سرعت میگیرد و جلب مشارکت و سرمایه هزینهبرتر میشود .در نهایت کاهش مشروعیت حکومت از نتایج عدم اشتراک اولویتهای مردم و مسوولان است. هرچه کاهش مشروعیت شدیدتر باشد، اتکای حکومت به حلقه محدود هوادارانش بیشتر شده و او را مجبور میکند رانتهای بیشتری به آنان بدهد تا وفاداریشان را حفظ کند. توزیع رانتهای گسترده از نگاه اکثریت مردم به معنای فساد بیشتر است و این چرخه قهقرایی باز هم تشدید میشود.
✍️دکتر محمد فاضلی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
Forwarded from نود اقتصادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 فیلم/ محمد بحرینیان، پژوهشگر اقتصادی و عضو اتاق بازرگانی: سامسونگ چه کرد که در مدت ۱۵ سال دومین غول فناوری جهان شد؟/ چرا وقتی آمریکا "هواوی" چین را تحریم کرد، اروپاییها به این تحریم اعتراض کردند، اما وقتی ایران توسط آمریکا تحریم شد، اروپاییها استقبال کردند!؟/ چین با ۳۲۰ میلیارد دلار منابع، ۲۲۶ میلیون شغل ایجاد کرد، اما ایران با ۲ هزار میلیارد دلار منابع، ۳۰ میلیون شغل هم ایجاد نکرد؛ چرا؟! اینها سوالاتی است که باید پاسخ داده شود
✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران↙️
🆔 https://telegram.me/joinchat/EZnefD9kO8xINJK_Z5xVqQ
✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران↙️
🆔 https://telegram.me/joinchat/EZnefD9kO8xINJK_Z5xVqQ
Forwarded from اتچ بات
🔰 بلا تکلیفی ما ایرانیان
🔷 اگر بخواهیم وضعیت خودمان را در ۴۰سال گذشته با یک کلمه بیان کنیم، به نظر میرسد بهترین واژه برای آن "بلاتکلیفی" است
🔷 آری ۴۰ سال است که جامعه ایران بلاتکلیف است. دولتها شاید پیش خودشان خیال می کردند که تکلیفشان معلوم است، ولی اکثریت ملت این احساس را نمی کرده است. به همین دلیل عده کثیری از مردم میخواسته اند از مملکت فرار کنند. اما این روزها بلاتکلیفی آنقدر دامنه اش وسعت پیدا کرده که گریبان خود مسئولین را نیز فرا گرفته است. همه شده ایم بلاتکلیف!.
🔷روزگاری ملت فکر میکرد که این حکومت هست که می تواند او را از بلاتکلیفی بیرون بیاورند. ولی وقتی خود حاکمان هم بلاتکلیف باشد آن وقت چگونه میتوان از او انتظار داشت که مردم را از بلاتکلیفی بیرون بیاورد؟
🔷 مارگارت تاچر در سال 1978 موقعی که هنوز نخست وزیر نشده بود، در یکی از سفرهای خود به ایران مسافرت میکند و با شخصیتهای مختلف آن زمان دیدار و گفتگو میکند. در یکی از این دیدارها وقتی بحث از وضعیت اقتصادی ایران آن زمان میشود تاچر در جواب میگوید:
کشور شما نه کشاورزی است و نه صنعتی، شما از یک طرف صنعتی کردن ایران را در رأس برنامههای خود قرار میدهید و از شرکتهای خارجی برای سرمایهگذاری در ایران و انتقال تکنولوژی دعوت میکنید و از طرف دیگر با قانون واگذاری ۴۹ درصد سهام کارخانجات به کارگران همه آنها را فراری میدهید. شما نه کاپیتالیست هستید و نه سوسیالیست، شما در حقیقت نمیدانید چه میخواهید.
🔹«شما نه کاپیتالیست هستید و نه سوسیالیست، شما در حقیقت نمیدانید چه میخواهید.» این جمله فقط حکایت گذشته ما نیست، بلکه حکایت امروز ما هم است. ما هنوز نمیدانیم دقیقا چه میخواهیم فلذا هم در داخل و هم در خارج، همواره با پارادوکس ها تناقض های متعددی روبه رو بوده ایم. در این مدت چهل سال تا حالا نتوانسته ایم تضاد منافع را چه در داخل و چه در خارج از مرزهای خود تا حدودی حل و فصل کنیم. در این مدت همواره موقعیت ما در برهه حساس و تاریخی قرار داشته است. فلذا نتوانستیم به ثبات که لازمه رشد و توسعه است برسیم. هنوز هم بعد از چهل سال در بلاتکلیفی به سر میبریم. نمیدانیم در آینده چه اتفاقاتی روی خواهد داد. همه نگران و مضطرب با ابهام ها و اتفاقات غیر منتظره بیشماری روبه رو هستیم .
🔷بعلاوه اینکه این بلاتکلیفی فقط به ساحت اقتصاد ما محدود نمیشود، بلکه ساحت سیاست و ساحت فرهنگ ما را نیز شامل میشود. کافیست دولتهای منتخب طی این چند دهه را مرور کنیم تا ببینیم که در سیاستها و سیاستگذاریها چه اندازه با هم تفاوت داشتهاند!
🔹حق با دکتر محمود سریعالقلم است:
ما اگر بخواهیم در مسیر توسعه یافتگی حرکت کنیم باید نخبگان سیاسی، فکری و دانشگاهی روی یکسری از بنیان های فکری به اجماع برسند. در دانشگاهها داشتن مکاتب فکری گوناگون نه تنها بد نیست بلکه بسیار سودمند است. اما در حوزه حکمرانی داشتن مکاتب مختلف فکری درست نیست. ما در بخشهای مختلف حاکمیت اجماع تئوریک نداریم. برای بخشهایی از حاکمیت ما مبارزه با نظم جهانی اهمیت دارد و برای بخشهای دیگر حضور گسترده منطقهای اهمیت دارد. برای گروه دیگر هم رشد و توسعه اقتصادی در جایگاه مهمی قرار دارد. حاکمیت باید به یک جمعبندی روشنی برسد و به آن پایبند باشد. دولتها باید مثل مسابقه دو اِمدادی چوب را از دولت قبلی بگیرند و آن راه را ادامه بدهند!
✍ حبیبالله آقا محمدی (با اندکی تعدیلات)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔷 اگر بخواهیم وضعیت خودمان را در ۴۰سال گذشته با یک کلمه بیان کنیم، به نظر میرسد بهترین واژه برای آن "بلاتکلیفی" است
🔷 آری ۴۰ سال است که جامعه ایران بلاتکلیف است. دولتها شاید پیش خودشان خیال می کردند که تکلیفشان معلوم است، ولی اکثریت ملت این احساس را نمی کرده است. به همین دلیل عده کثیری از مردم میخواسته اند از مملکت فرار کنند. اما این روزها بلاتکلیفی آنقدر دامنه اش وسعت پیدا کرده که گریبان خود مسئولین را نیز فرا گرفته است. همه شده ایم بلاتکلیف!.
🔷روزگاری ملت فکر میکرد که این حکومت هست که می تواند او را از بلاتکلیفی بیرون بیاورند. ولی وقتی خود حاکمان هم بلاتکلیف باشد آن وقت چگونه میتوان از او انتظار داشت که مردم را از بلاتکلیفی بیرون بیاورد؟
🔷 مارگارت تاچر در سال 1978 موقعی که هنوز نخست وزیر نشده بود، در یکی از سفرهای خود به ایران مسافرت میکند و با شخصیتهای مختلف آن زمان دیدار و گفتگو میکند. در یکی از این دیدارها وقتی بحث از وضعیت اقتصادی ایران آن زمان میشود تاچر در جواب میگوید:
کشور شما نه کشاورزی است و نه صنعتی، شما از یک طرف صنعتی کردن ایران را در رأس برنامههای خود قرار میدهید و از شرکتهای خارجی برای سرمایهگذاری در ایران و انتقال تکنولوژی دعوت میکنید و از طرف دیگر با قانون واگذاری ۴۹ درصد سهام کارخانجات به کارگران همه آنها را فراری میدهید. شما نه کاپیتالیست هستید و نه سوسیالیست، شما در حقیقت نمیدانید چه میخواهید.
🔹«شما نه کاپیتالیست هستید و نه سوسیالیست، شما در حقیقت نمیدانید چه میخواهید.» این جمله فقط حکایت گذشته ما نیست، بلکه حکایت امروز ما هم است. ما هنوز نمیدانیم دقیقا چه میخواهیم فلذا هم در داخل و هم در خارج، همواره با پارادوکس ها تناقض های متعددی روبه رو بوده ایم. در این مدت چهل سال تا حالا نتوانسته ایم تضاد منافع را چه در داخل و چه در خارج از مرزهای خود تا حدودی حل و فصل کنیم. در این مدت همواره موقعیت ما در برهه حساس و تاریخی قرار داشته است. فلذا نتوانستیم به ثبات که لازمه رشد و توسعه است برسیم. هنوز هم بعد از چهل سال در بلاتکلیفی به سر میبریم. نمیدانیم در آینده چه اتفاقاتی روی خواهد داد. همه نگران و مضطرب با ابهام ها و اتفاقات غیر منتظره بیشماری روبه رو هستیم .
🔷بعلاوه اینکه این بلاتکلیفی فقط به ساحت اقتصاد ما محدود نمیشود، بلکه ساحت سیاست و ساحت فرهنگ ما را نیز شامل میشود. کافیست دولتهای منتخب طی این چند دهه را مرور کنیم تا ببینیم که در سیاستها و سیاستگذاریها چه اندازه با هم تفاوت داشتهاند!
🔹حق با دکتر محمود سریعالقلم است:
ما اگر بخواهیم در مسیر توسعه یافتگی حرکت کنیم باید نخبگان سیاسی، فکری و دانشگاهی روی یکسری از بنیان های فکری به اجماع برسند. در دانشگاهها داشتن مکاتب فکری گوناگون نه تنها بد نیست بلکه بسیار سودمند است. اما در حوزه حکمرانی داشتن مکاتب مختلف فکری درست نیست. ما در بخشهای مختلف حاکمیت اجماع تئوریک نداریم. برای بخشهایی از حاکمیت ما مبارزه با نظم جهانی اهمیت دارد و برای بخشهای دیگر حضور گسترده منطقهای اهمیت دارد. برای گروه دیگر هم رشد و توسعه اقتصادی در جایگاه مهمی قرار دارد. حاکمیت باید به یک جمعبندی روشنی برسد و به آن پایبند باشد. دولتها باید مثل مسابقه دو اِمدادی چوب را از دولت قبلی بگیرند و آن راه را ادامه بدهند!
✍ حبیبالله آقا محمدی (با اندکی تعدیلات)
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Telegram
attach 📎
📕بیتفاوتی اجتماعی
«بیتفاوتی اجتماعی» یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد جامعه نسبت به مسائل اجتماعی محیط پیرامونی خود دلسرد و بی اعتنا میشوند و از آن کناره گیری میکنند. در جامعهای که به بیتفاوتی اجتماعی برسد پدیده صلح با درون اتفاق نمیافتد و تا زمانی که صلح با درون اتفاق نیافتد صلح با بیرون نیز محقق نخواهد شد.جامعه ایی که دچار بی تفاوتی اجتماعی شده است، شهروندانش در مقابل نابسامانی اجتماعی کنشی ندارند. به راحتی از کنار انواع اختلاس ها، فسادها، قانون گریزیها عبور می کنند و حتی درباره آمارهای طلاق ،خودکشی ،اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی و یا آمار وحشتناک تلفات جاده ایی هم لب به سخن نمی گشایند در بیشتر موارد نظاره گران ماهری هستند.که به هر تابلو خوب و بد و زشت فقط نگاه می کنند و عبور می کنند. بیتفاوتی اجتماعی یکی از عناصر نامطلوب فرهنگ مدرن است که با تأکید بیش از حد بر ترجیحات شخصی و منافع فردگرایانه در زندگی شهری معاصرنمود یافته و همچون مانعی در ایجاد و برقراری ارتباطات مثبت اجتماعی و نیز افزایش مشارکت شهروندان در امور اجتماعی قرار گرفته، و به تضعیف یا حتی توقف فرایند توسعه ملی منجر میشود.
🔰برخی علل بی تفاوتی
🔹● محدود شدن فضای پرسشگری، همواره سوق دهنده به بی تفاوتی است.
در اختیار نداشتن یا ناممکن شدن دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر همچنان که مواجه شدن مدام با بی پاسخی، به بی تفاوتی میانجامد. جوامع استبدادی و توتالیتر، با محدود کردنِ تا حد ممکنِ فضای عمومی جامعه، هم مانع دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر میشود و هم ناپاسخگویی را در جامعه نهادینه میکند.
بی تفاوتی به معنای فقدان پرسشگری نیست. اما پرسشگری در فضای بی تفاوتی هرگز از سطح به عمق و ریشه نمیرسد.
🔹●دانایی که مخاطره آمیز شود فرد و توده به بی تفاوتی می گرایند. مردم به تجربه ی تاریخی خود دریافته اند که در سیطره ی استبداد، دانایی حتی مخاطره آمیز تر از دارایی است. مخاطره ی ثروت، غصب آن از سوی حاکمان است. اما دانایی، به مبارزه طلبیدن استبداد است. حماقت، نه تداوم بخش این با آن حکومت استبدادی، که تداوم بخش تا به نهایت استبداد است.
🔹● محدود شدن حوزه و امکان داوری هدفمند، یعنی تصمیم گیری، بی تفاوتی را زمینه سازی میکند. وقتی حق تعیین سرنوشت فرد و توده از سوی خودشان به بن بست کشیده شود، تفکر هدفمند ضرورت وجودی اش را از دست میدهد. حذف چنین تفکری محال شدن داوری، یعنی رسیدن به بی تفاوتی است.
🔹●بی تفاوتی ناشی از زندگی در شرایط غیر قابل پیش بینی است. داوری هدفمند همواره رو به آینده دارد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد داوری، هدفمندی اش را از دست میدهد. در این حال، تصمیم گیری و عمل ناشی از داوری ناهدفمند به ناکامی و شکست میرسد. همین شرایط غیر قابل پیش بینی مانع از سنجش انتقادی ناکامی و شکست میشود. در غیر قابل پیش بینی بودن آینده نمیتوان فهمید کدام تصمیم و عمل می تواند به موفقیت رهنمون باشد. از این رو، در پیش بینی ناپذیری آینده، شکست و ناکامی تداوم میابد. در گیر بودن با ناکامی و شکستی که آن را نمیتوان دگرگون کرد انفعالی را می گستراند که عین بی تفاوتی ست.
🔹●مواجه شدن انسان با عامل قدسی و تابوی های مذهبی از عوامل مهم سوق یافتن به بی تفاوتی است. آنچه مقدس است پرسشگری در مورد خود را محال میکند. مهم نیست ریشه ی این قدسیت کجاست. مهم این است که عامل قدسی از قطعیت و مطلقیتی برخوردار است که جای هیچ پرسش و پاسخ نیست؛ بلکه فقط «حکم» است.
🔹● درک نکردن شگفتی دانایی به عنوان هدف در خود به بی تفاوتی فکری می رسد. چه بسیار از ما که در برابر امکان آموختن میگوییم:«که چه بشود!» انگار هر چه بی نیازی از دانایی است در ما جمع است. استغنا طلبی عرفانی ما، تقلا برای رسیدن به شگفتی دانایی را برایمان محال کرده و به ما فرصت می دهد با اندوختن برخی آگاهیها«حال» کنیم.
این استغنا طلبی از جمله عواملی است که ما را به انزوای درونی سوق می دهد؛ از ما انسانهای "درخود" و نه انسانهای"برای خود" می سازد؛ یعنی نه انسانهایی که در تعامل با دیگران به خود هویت می بخشند. دیگر برای ما بیشتر، خصم است تا آیینه ای که می توانیم خود را در آن باز یابیم.
🔹● ناپایداری به اصول تفکر انتقادی، از جمله دلیری و پایداری در اندیشه ورزی، اعتماد به عقل انسان و نیز برخوردار نبودن از ویژگی های اندیشمند انتقادی، از جمله ذهن باز، اعتماد به خود، بلوغ فکری و... موجب بی تفاوتی فکری میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
«بیتفاوتی اجتماعی» یک پدیده اجتماعی است که در آن افراد جامعه نسبت به مسائل اجتماعی محیط پیرامونی خود دلسرد و بی اعتنا میشوند و از آن کناره گیری میکنند. در جامعهای که به بیتفاوتی اجتماعی برسد پدیده صلح با درون اتفاق نمیافتد و تا زمانی که صلح با درون اتفاق نیافتد صلح با بیرون نیز محقق نخواهد شد.جامعه ایی که دچار بی تفاوتی اجتماعی شده است، شهروندانش در مقابل نابسامانی اجتماعی کنشی ندارند. به راحتی از کنار انواع اختلاس ها، فسادها، قانون گریزیها عبور می کنند و حتی درباره آمارهای طلاق ،خودکشی ،اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی و یا آمار وحشتناک تلفات جاده ایی هم لب به سخن نمی گشایند در بیشتر موارد نظاره گران ماهری هستند.که به هر تابلو خوب و بد و زشت فقط نگاه می کنند و عبور می کنند. بیتفاوتی اجتماعی یکی از عناصر نامطلوب فرهنگ مدرن است که با تأکید بیش از حد بر ترجیحات شخصی و منافع فردگرایانه در زندگی شهری معاصرنمود یافته و همچون مانعی در ایجاد و برقراری ارتباطات مثبت اجتماعی و نیز افزایش مشارکت شهروندان در امور اجتماعی قرار گرفته، و به تضعیف یا حتی توقف فرایند توسعه ملی منجر میشود.
🔰برخی علل بی تفاوتی
🔹● محدود شدن فضای پرسشگری، همواره سوق دهنده به بی تفاوتی است.
در اختیار نداشتن یا ناممکن شدن دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر همچنان که مواجه شدن مدام با بی پاسخی، به بی تفاوتی میانجامد. جوامع استبدادی و توتالیتر، با محدود کردنِ تا حد ممکنِ فضای عمومی جامعه، هم مانع دستیابی به داده ها و اطلاعات معتبر میشود و هم ناپاسخگویی را در جامعه نهادینه میکند.
بی تفاوتی به معنای فقدان پرسشگری نیست. اما پرسشگری در فضای بی تفاوتی هرگز از سطح به عمق و ریشه نمیرسد.
🔹●دانایی که مخاطره آمیز شود فرد و توده به بی تفاوتی می گرایند. مردم به تجربه ی تاریخی خود دریافته اند که در سیطره ی استبداد، دانایی حتی مخاطره آمیز تر از دارایی است. مخاطره ی ثروت، غصب آن از سوی حاکمان است. اما دانایی، به مبارزه طلبیدن استبداد است. حماقت، نه تداوم بخش این با آن حکومت استبدادی، که تداوم بخش تا به نهایت استبداد است.
🔹● محدود شدن حوزه و امکان داوری هدفمند، یعنی تصمیم گیری، بی تفاوتی را زمینه سازی میکند. وقتی حق تعیین سرنوشت فرد و توده از سوی خودشان به بن بست کشیده شود، تفکر هدفمند ضرورت وجودی اش را از دست میدهد. حذف چنین تفکری محال شدن داوری، یعنی رسیدن به بی تفاوتی است.
🔹●بی تفاوتی ناشی از زندگی در شرایط غیر قابل پیش بینی است. داوری هدفمند همواره رو به آینده دارد. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد داوری، هدفمندی اش را از دست میدهد. در این حال، تصمیم گیری و عمل ناشی از داوری ناهدفمند به ناکامی و شکست میرسد. همین شرایط غیر قابل پیش بینی مانع از سنجش انتقادی ناکامی و شکست میشود. در غیر قابل پیش بینی بودن آینده نمیتوان فهمید کدام تصمیم و عمل می تواند به موفقیت رهنمون باشد. از این رو، در پیش بینی ناپذیری آینده، شکست و ناکامی تداوم میابد. در گیر بودن با ناکامی و شکستی که آن را نمیتوان دگرگون کرد انفعالی را می گستراند که عین بی تفاوتی ست.
🔹●مواجه شدن انسان با عامل قدسی و تابوی های مذهبی از عوامل مهم سوق یافتن به بی تفاوتی است. آنچه مقدس است پرسشگری در مورد خود را محال میکند. مهم نیست ریشه ی این قدسیت کجاست. مهم این است که عامل قدسی از قطعیت و مطلقیتی برخوردار است که جای هیچ پرسش و پاسخ نیست؛ بلکه فقط «حکم» است.
🔹● درک نکردن شگفتی دانایی به عنوان هدف در خود به بی تفاوتی فکری می رسد. چه بسیار از ما که در برابر امکان آموختن میگوییم:«که چه بشود!» انگار هر چه بی نیازی از دانایی است در ما جمع است. استغنا طلبی عرفانی ما، تقلا برای رسیدن به شگفتی دانایی را برایمان محال کرده و به ما فرصت می دهد با اندوختن برخی آگاهیها«حال» کنیم.
این استغنا طلبی از جمله عواملی است که ما را به انزوای درونی سوق می دهد؛ از ما انسانهای "درخود" و نه انسانهای"برای خود" می سازد؛ یعنی نه انسانهایی که در تعامل با دیگران به خود هویت می بخشند. دیگر برای ما بیشتر، خصم است تا آیینه ای که می توانیم خود را در آن باز یابیم.
🔹● ناپایداری به اصول تفکر انتقادی، از جمله دلیری و پایداری در اندیشه ورزی، اعتماد به عقل انسان و نیز برخوردار نبودن از ویژگی های اندیشمند انتقادی، از جمله ذهن باز، اعتماد به خود، بلوغ فکری و... موجب بی تفاوتی فکری میشود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
(Competent Managers) مدیران شایسته
Photo
.
🌹ما خودمان حوصله نداریم پیشرفت کنیم-
✍دکتر محمود سریعالقلم-
♈️نزدیک به 130 سال پیش در سال 1875 میلادی ، ژاپنیها یکبار به این نتیجه رسیدند که توسعهیافتگی در بخش خصوصی حاصل میشود و این را یک بار روی کاغذ نوشتند و امروز هم در حال اجرای آن هستند ولی ما از مشروطه تا امروز مرتب سمینار و همایش برگزار میکنیم تا مشخص کنیم توسعهیافتگی خوب است یا بد ... دلیلش هم این است که با جهان ارتباط نداریم در نتیجه نمیتوانیم از دیگر کشورها بیاموزیم. در حالیکه طبق بررسی های متعدد علمی، مهمترین و اساسی ترین عامل پیشرفت در هر کشوری ارتباط گسترده با نظام بین الملل است.-
♈️اگر قرار باشد فردی را چند سال به کلاس ببرند و درباره شنا کردن با او صحبت کنند اما هیچگاه به استخر نرود و شنا نکند هرگز نمیتواند شنا را یاد بگیرد-
♈️ژاپن از ایران یک بشکه نفت میخرد به قیمت 60 دلار و آن را تبدیل به 600 دلار میکند و به دنیا میفروشد-
♈️اما ما در ایران راحتتر میتوانیم همین کار را انجام دهیم اما انجام نمی دهیم! چون ما هم خودمان تا یک قرن سوخت فسیلی در اختیار داریم هم به آبهای بینالمللی دسترسی مستقیم داریم بنابراین اگر توسعه هدفمان باشد این همه سمینار و برنامه نیاز نداریم چون همۀ مسائل تقریبا مشخص هستند-
♈️ولی سوال اصلی این است آیا ما ایرانیها واقعا میخواهیم پیشرفت کنیم ؟؟-
♈️پیشرفت یعنی تغییر .
ما چقدر علاقهمندیم تغییر کنیم ؟
همه میدانیم که کره جنوبی 40 سال پیش چه وضعی داشت ولی وضع امروزش به این خاطر است که هم مردمش و هم حکومتش خواستند تغییر کنند-
♈️در نتیجه این کشور 40 میلیونی امروز 800 میلیون دلار تولید ناخالص ملی دارد و ایران 80 میلیونی 400 میلیون تولید ناخالص دارد که اگر نفت نبود به 100 میلیون دلار می رسید-
♈️ باور کنید نمیتوان گفت که ما میخواهیم پیشرفت کنیم ولی نرخ مطالعه در افغانستان از ایران بیشتر باشد .دموکراسی در کشوری به وجود میآید که طبقه متوسط آن به آگاهی رسیده باشند ، مشروطه شکست خورد چون از ده میلیون نفر مردم ایران در آن زمان فقط 10 هزار نفر سواد داشتند-
♈️ اما جمهوری چک به این دلیل شش ماه بعد از فروپاشی شوروی به دموکراسی رسید که جامعه آمادگی پذیرش آن را داشت و وقتی واسلاو هاول از دموکراسی حرف زد مردم همه میدانستند یعنی چه و آنرا پذیرفتند.-
♈️ تا این آگاهی به خصوص در قشر متوسط ما وجود نداشته باشد هیچ حرکت رو به جلویی انجام نخواهد شد .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🌹ما خودمان حوصله نداریم پیشرفت کنیم-
✍دکتر محمود سریعالقلم-
♈️نزدیک به 130 سال پیش در سال 1875 میلادی ، ژاپنیها یکبار به این نتیجه رسیدند که توسعهیافتگی در بخش خصوصی حاصل میشود و این را یک بار روی کاغذ نوشتند و امروز هم در حال اجرای آن هستند ولی ما از مشروطه تا امروز مرتب سمینار و همایش برگزار میکنیم تا مشخص کنیم توسعهیافتگی خوب است یا بد ... دلیلش هم این است که با جهان ارتباط نداریم در نتیجه نمیتوانیم از دیگر کشورها بیاموزیم. در حالیکه طبق بررسی های متعدد علمی، مهمترین و اساسی ترین عامل پیشرفت در هر کشوری ارتباط گسترده با نظام بین الملل است.-
♈️اگر قرار باشد فردی را چند سال به کلاس ببرند و درباره شنا کردن با او صحبت کنند اما هیچگاه به استخر نرود و شنا نکند هرگز نمیتواند شنا را یاد بگیرد-
♈️ژاپن از ایران یک بشکه نفت میخرد به قیمت 60 دلار و آن را تبدیل به 600 دلار میکند و به دنیا میفروشد-
♈️اما ما در ایران راحتتر میتوانیم همین کار را انجام دهیم اما انجام نمی دهیم! چون ما هم خودمان تا یک قرن سوخت فسیلی در اختیار داریم هم به آبهای بینالمللی دسترسی مستقیم داریم بنابراین اگر توسعه هدفمان باشد این همه سمینار و برنامه نیاز نداریم چون همۀ مسائل تقریبا مشخص هستند-
♈️ولی سوال اصلی این است آیا ما ایرانیها واقعا میخواهیم پیشرفت کنیم ؟؟-
♈️پیشرفت یعنی تغییر .
ما چقدر علاقهمندیم تغییر کنیم ؟
همه میدانیم که کره جنوبی 40 سال پیش چه وضعی داشت ولی وضع امروزش به این خاطر است که هم مردمش و هم حکومتش خواستند تغییر کنند-
♈️در نتیجه این کشور 40 میلیونی امروز 800 میلیون دلار تولید ناخالص ملی دارد و ایران 80 میلیونی 400 میلیون تولید ناخالص دارد که اگر نفت نبود به 100 میلیون دلار می رسید-
♈️ باور کنید نمیتوان گفت که ما میخواهیم پیشرفت کنیم ولی نرخ مطالعه در افغانستان از ایران بیشتر باشد .دموکراسی در کشوری به وجود میآید که طبقه متوسط آن به آگاهی رسیده باشند ، مشروطه شکست خورد چون از ده میلیون نفر مردم ایران در آن زمان فقط 10 هزار نفر سواد داشتند-
♈️ اما جمهوری چک به این دلیل شش ماه بعد از فروپاشی شوروی به دموکراسی رسید که جامعه آمادگی پذیرش آن را داشت و وقتی واسلاو هاول از دموکراسی حرف زد مردم همه میدانستند یعنی چه و آنرا پذیرفتند.-
♈️ تا این آگاهی به خصوص در قشر متوسط ما وجود نداشته باشد هیچ حرکت رو به جلویی انجام نخواهد شد .
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
✍️ به انسانهای توسعه یافته نیاز داریم...
🖊 *انسان توسعه یافته کیست؟*
- " انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
- "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد ، با خودش سازگار و با محیط زندگی اش هماهنگ است،محیط زندگی اش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت می دهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک می کند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام می گذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمی داند نیز حاضر نیست قانون شکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد......ولی برای تغییرآن روشنگری وتلاش می کند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🖊 *انسان توسعه یافته کیست؟*
- " انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.
- "انسان توسعه یافته" اعتماد بنفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل زندگیاش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.
- "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.
- "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.
- "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.
- "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد ، با خودش سازگار و با محیط زندگی اش هماهنگ است،محیط زندگی اش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.
- "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش بگونه ای است که مورد پذیرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.
- "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.
- "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.
- "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش میکند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران ویا اقوامخود.
- "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. میداند که این مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
- "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت می دهد.
- "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک می کند.
- "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام می گذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمی داند نیز حاضر نیست قانون شکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد......ولی برای تغییرآن روشنگری وتلاش می کند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
برنامه ریزی توسعه در ایران .pdf
17.6 MB
📚کتاب برنامه ریزی توسعه در ایران
بازخوانی نظرات دکتر حسین عظیمی آرانی
🔻این کتاب مجموعه مقالاتی ست از استاد فقید دکتر حسین عظیمی آرانی که به همت دوست عزیز جناب آقای خسرو نورمحمدی گردآوری و برای چاپ آماده شده است.
این کتاب در تیرماه ۱۴۰۰ و پس از حدود ۱۸ سال از درگذشت این استاد فرزانه توسط انتشارات سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انتشار یافته است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
بازخوانی نظرات دکتر حسین عظیمی آرانی
🔻این کتاب مجموعه مقالاتی ست از استاد فقید دکتر حسین عظیمی آرانی که به همت دوست عزیز جناب آقای خسرو نورمحمدی گردآوری و برای چاپ آماده شده است.
این کتاب در تیرماه ۱۴۰۰ و پس از حدود ۱۸ سال از درگذشت این استاد فرزانه توسط انتشارات سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انتشار یافته است.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
Forwarded from محسن قریب(عقل سرخ)
🔅
💢رهبری در سازمان،
اِعمال قدرت نیست بلکه ظرفیت افزایش احساس قدرت بین کسانی است که رهبری می شوند.
اساسی ترین کار رهبر، خلق رهبران بیشتر است...
#ماری_پارکر_فالت
💢رهبری در سازمان،
اِعمال قدرت نیست بلکه ظرفیت افزایش احساس قدرت بین کسانی است که رهبری می شوند.
اساسی ترین کار رهبر، خلق رهبران بیشتر است...
#ماری_پارکر_فالت
💢 چرا نظر مخالف در محیط کار مفید است؟
🔸داشتن اختلافنظر بخش اجتنابناپذیر، طبیعی و سالم ایجاد رابطه با دیگران است. هیچ محیط کاری که بدون تعارض و اختلافنظر باشد وجود ندارد. شاید رویای کار کردن در یک مدینهفاضله صلحآمیز را داشته باشید اما این محیط برای سازمان مناسب نیست، همچنین برای خود شما و کارتان هم مناسب نیست. در واقع نظرات مخالف اگر خوب مدیریت شوند، نتایج مثبت بسیاری خواهند داشت. در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم:
▪️نتایج کاری بهتر
وقتی شما و همکارانتان همدیگر را به چالش میکشید و همواره میپرسید آیا راهحل بهتری هم وجود دارد، این اختلافهای مبتکرانه میتواند به راهحلهای جدید منجر شود.
▪️موقعیتهای یادگیری و رشد
همانقدر که به چالش کشیده شدن ایدههایتان در شما احساس ناراحتی بهوجود میآورد، به همان میزان برای شما موقعیت یادگیری فراهم است. با گوش دادن و دریافت بازخورد میتوانید تجربه کسب کنید، و با مسائل جدید روبهرو شوید.
▪️بهبود روابط
وقتی در فضای تضاد با هم کار میکنید، با افراد و اطرافیان خود احساس نزدیکی بیشتری میکنید و درک بهتری از آنچه برای آنها است بهدست میآورید و متوجه میشوید چه موضوعاتی برای آنها مهم است و ترجیح میدهند چگونه کار کنند.
▪️رضایت شغلی بالاتر
وقتی از مخالفت کردن سازنده درباره موضوعات در محیط کار ترس نداشته باشید، احتمالا برای رفتن به محل کار خوشحالتر هستید، از آنچه انجام میدهید راضیتر خواهید بود و از رابطه با همکاران لذت خواهید برد.
▪️یک محیط کاری فراگیرتر
اگر مایل هستید تنوع و فراگیر بودن در سازمانتان وجود داشته باشد، باید برای مخالفت کردن آماده باشید. هرچند گروههای همگن از لحاظ کارآیی مطمئنتر هستند، گروههای متنوع اغلب در انجام وظایف موفقتر عمل میکنند.
🔸اگر شما شخصی هستید که از تضاد دوری میکند، احتمالا با خواندن این مقاله ناامید شدهاید اما خوشبختانه این امکان وجود دارد که با بهکارگیری تکنیکهایی در ارتباط با تضاد راحتتر باشید. در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم.
1⃣ احساس نیاز به دوست داشته شدن را کنار بگذارید
بیشتر افراد دوست دارند که مورد علاقه دیگران باشند. این یک امر طبیعی است. به جای آنکه سعی کنید محبوبیت خود را افزایش دهید، بر احترام تمرکز کنید (هم دادن و هم گرفتن آن).
2⃣ بر تصویر بزرگ تمرکز کنید
در مخالفت کردن اگر با آن به عنوان یک مساله شخصی روبهرو شوید، کار مشکلی است، اما تضادها در محیط کار اغلب با تفاوتها روی اهداف و فرآیندها آغاز میشوند. به نیازهای کسبوکار فکر کنید.
3⃣ مخالفت کردن را با نامهربانی همسان فرض نکنید
اغلب افراد پذیرای شنیدن نظرات مخالف و متفاوت هستند اگر شما این نظرات را با فکر و با احترام ارائه کنید.
4⃣ یک الگو پیدا و از آنها تقلید کنید
خوشبختانه همیشه حداقل یک شخص در زندگی شما هست (مثلا یک همکار، فامیل یا دوست) که در رک بودن و صداقت در بیان اندیشهها و نظراتش بدون حاشیهسازی سرآمد باشد. به آن شخص دقت کنید؛ ببینید چه میکند و بعد از او تقلید کنید.
🔸از هر تاکتیکی که استفاده میکنید، ابتدا آن را در مقیاس کوچک امتحان کنید. در گفتوگوهایی که ریسک کمی دارند صریح و رک باشید و ببینید چگونه پیش میرود. خوشبختانه خواهید دید که بهتر از آنچه انتظار داشتید، پیش خواهد رفت و اگر این گونه نشد، میتوانید از آن موقعیت یاد بگیرید و دوباره امتحان کنید. گاهی اوقات مخالفت کردن همان کاری است که طرف مقابل انتظار دارد شما انجام دهید. البته تا زمانی که این کار را با احترام و یکدلی انجام دهید.
✏️ منبع: hbr
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸داشتن اختلافنظر بخش اجتنابناپذیر، طبیعی و سالم ایجاد رابطه با دیگران است. هیچ محیط کاری که بدون تعارض و اختلافنظر باشد وجود ندارد. شاید رویای کار کردن در یک مدینهفاضله صلحآمیز را داشته باشید اما این محیط برای سازمان مناسب نیست، همچنین برای خود شما و کارتان هم مناسب نیست. در واقع نظرات مخالف اگر خوب مدیریت شوند، نتایج مثبت بسیاری خواهند داشت. در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم:
▪️نتایج کاری بهتر
وقتی شما و همکارانتان همدیگر را به چالش میکشید و همواره میپرسید آیا راهحل بهتری هم وجود دارد، این اختلافهای مبتکرانه میتواند به راهحلهای جدید منجر شود.
▪️موقعیتهای یادگیری و رشد
همانقدر که به چالش کشیده شدن ایدههایتان در شما احساس ناراحتی بهوجود میآورد، به همان میزان برای شما موقعیت یادگیری فراهم است. با گوش دادن و دریافت بازخورد میتوانید تجربه کسب کنید، و با مسائل جدید روبهرو شوید.
▪️بهبود روابط
وقتی در فضای تضاد با هم کار میکنید، با افراد و اطرافیان خود احساس نزدیکی بیشتری میکنید و درک بهتری از آنچه برای آنها است بهدست میآورید و متوجه میشوید چه موضوعاتی برای آنها مهم است و ترجیح میدهند چگونه کار کنند.
▪️رضایت شغلی بالاتر
وقتی از مخالفت کردن سازنده درباره موضوعات در محیط کار ترس نداشته باشید، احتمالا برای رفتن به محل کار خوشحالتر هستید، از آنچه انجام میدهید راضیتر خواهید بود و از رابطه با همکاران لذت خواهید برد.
▪️یک محیط کاری فراگیرتر
اگر مایل هستید تنوع و فراگیر بودن در سازمانتان وجود داشته باشد، باید برای مخالفت کردن آماده باشید. هرچند گروههای همگن از لحاظ کارآیی مطمئنتر هستند، گروههای متنوع اغلب در انجام وظایف موفقتر عمل میکنند.
🔸اگر شما شخصی هستید که از تضاد دوری میکند، احتمالا با خواندن این مقاله ناامید شدهاید اما خوشبختانه این امکان وجود دارد که با بهکارگیری تکنیکهایی در ارتباط با تضاد راحتتر باشید. در اینجا به ذکر چند نمونه میپردازیم.
1⃣ احساس نیاز به دوست داشته شدن را کنار بگذارید
بیشتر افراد دوست دارند که مورد علاقه دیگران باشند. این یک امر طبیعی است. به جای آنکه سعی کنید محبوبیت خود را افزایش دهید، بر احترام تمرکز کنید (هم دادن و هم گرفتن آن).
2⃣ بر تصویر بزرگ تمرکز کنید
در مخالفت کردن اگر با آن به عنوان یک مساله شخصی روبهرو شوید، کار مشکلی است، اما تضادها در محیط کار اغلب با تفاوتها روی اهداف و فرآیندها آغاز میشوند. به نیازهای کسبوکار فکر کنید.
3⃣ مخالفت کردن را با نامهربانی همسان فرض نکنید
اغلب افراد پذیرای شنیدن نظرات مخالف و متفاوت هستند اگر شما این نظرات را با فکر و با احترام ارائه کنید.
4⃣ یک الگو پیدا و از آنها تقلید کنید
خوشبختانه همیشه حداقل یک شخص در زندگی شما هست (مثلا یک همکار، فامیل یا دوست) که در رک بودن و صداقت در بیان اندیشهها و نظراتش بدون حاشیهسازی سرآمد باشد. به آن شخص دقت کنید؛ ببینید چه میکند و بعد از او تقلید کنید.
🔸از هر تاکتیکی که استفاده میکنید، ابتدا آن را در مقیاس کوچک امتحان کنید. در گفتوگوهایی که ریسک کمی دارند صریح و رک باشید و ببینید چگونه پیش میرود. خوشبختانه خواهید دید که بهتر از آنچه انتظار داشتید، پیش خواهد رفت و اگر این گونه نشد، میتوانید از آن موقعیت یاد بگیرید و دوباره امتحان کنید. گاهی اوقات مخالفت کردن همان کاری است که طرف مقابل انتظار دارد شما انجام دهید. البته تا زمانی که این کار را با احترام و یکدلی انجام دهید.
✏️ منبع: hbr
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢تعارض سازنده چه فایدهای میتواند برای محیط کار داشته باشد
👣ایدهای برای بهبود محیط کارتان دارید؟ سازماندهندهی کار و همیار TED جس کوچ میتواند نشان دهد چگونه آن را عملی کنید. در این صحبت کوتاه، او توضیح میدهد چگونه «تعارض سازنده» - زمانی که کارکنان برنامهریزی میکنند تا زندگی کاری خود را برای بهتر شدن به چالش کشیده و تغییر دهند-- میتواند هم برای کارکنان هم کارفرمایان موثر باشد.
✏️ آکادمی مدیریت منابع انسانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
👣ایدهای برای بهبود محیط کارتان دارید؟ سازماندهندهی کار و همیار TED جس کوچ میتواند نشان دهد چگونه آن را عملی کنید. در این صحبت کوتاه، او توضیح میدهد چگونه «تعارض سازنده» - زمانی که کارکنان برنامهریزی میکنند تا زندگی کاری خود را برای بهتر شدن به چالش کشیده و تغییر دهند-- میتواند هم برای کارکنان هم کارفرمایان موثر باشد.
✏️ آکادمی مدیریت منابع انسانی
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
تعریف و انواع تعارض در محیط کار
تعارض عبارت از برانگیختن همزمان دو یا چند انگیزه یاتقاضای ناسازگار و ناهماهنگ است. عمدتا منابع تعارض در سازمان رقابت برای منابع محدود است و یکی از این منابع محدود وقت مدیران برای رسیدگی به امور کارکنان است. تفاوت دراهداف و انتظارات کارکنان نیز برای دریافت حداکثری درمقابل فعالیت حداقلی یکی دیگر از منابع تعارضها در سازمان و عدم تخصیص وقت توسط مدیران به ایشان است. فاصله بین نسلها و چالشهای شخصیت بین کارکنان جوان با کارکنان ارشد و انتظارت ایشان از یکدیگر یکی دیگر از منابع تعارض در سازمان می باشد که به این مهم اختلاف جنسیتی و تفاوتهای زن و مرد در محیط کار نیز اضافه می شود. تعارض بین کار و خانواده و خانواده با کار نیز از جمله موارد دیگری است که موجب تعارض هم در محیط کار و هم در خانواده می شود که شاید مهمترین منابع تعارض باشد. چرا که موجب منشاء بسیاری از تعارضها و فشارهای روانی و عصبانیت ها در محیط کار است. ولی علیرغم همه این محدودیت ها تعارض می تواند سازنده هم باشد.
تعارض در راههای انجام کار تا حد لازم و سیستمها و روشها و به طور کلی تعارضهای مرتبط با کار و نحوه انجام کار را تعارض سازنده می نامند.در مقابل روانشناسان تعارضهای شخصی که ناشی از احساسات شخصی کارکنان نسبت به یکدیگر و موجب بروز کینه و عداوت و دشمنی در محیط کار است را تعارض مخرب و غیرسازنده میدانند. به طور کلی تعارض های غیرسازنده تعارضهای هستند که به سازمان لطمه میزنند و تعارض سازنده زمانی بروز می کند که درخدمت منافع سازمان و براساس یک بحث و حتی عدم توافق بر روش انجام کار باشد که از آن حتی به عنوان منشاء بروز خلاقیت هم نام میبرند. تعارض مخرب در بسیاری موارد برای سازمان مسئله ساز است منجمله اتلاف وقت و اولویت دادن منافع شخصی به منافع سازمان است و حال آن که تعارض سازنده یا آگاهی بخش بیانگر این است که موضوعات مورد اختلاف بیشتر ناشی از عقل و خرد است تا احساسات. درحالی که تعارض مخرب بیانگر این است که تعارض به مواردی بیشتر احساسی مربوط می شود تا عقلائی. برای مدیریت تعارض روشهای گوناگونی بیان شده است که مشهورترین آنها درپنج حالت: برد- باخت، باخت – برد، برد- برد، اجتناب و توافق است اما توافقی که برای هیچ یک از طرفین رضایت بخش نیست. برای حل تعارض با دیگران نیز شش مرحله بیان کرده اند که عبارتند از:
آگاهی بخشی، روبرو و رودر رو صحبت کردن، توافق کردن، تشخیص علت تعارض، برآورد حاصل تعارض و قدمهای بعدی، و بالاخره پیگیری دستاوردهای تعارض و اطمینان از این که توافق های حاصله در حل تعارض پایدار است. در هر حال تعارض نظیر استرس، کنترل تاحدی که کمک به افزایش عملکرد در سازمان نماید سازنده و در غیراین صورت مخرب و باید از آن پرهیز کرد.
دکتر سیدعلی اکبر افجه
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
تعارض عبارت از برانگیختن همزمان دو یا چند انگیزه یاتقاضای ناسازگار و ناهماهنگ است. عمدتا منابع تعارض در سازمان رقابت برای منابع محدود است و یکی از این منابع محدود وقت مدیران برای رسیدگی به امور کارکنان است. تفاوت دراهداف و انتظارات کارکنان نیز برای دریافت حداکثری درمقابل فعالیت حداقلی یکی دیگر از منابع تعارضها در سازمان و عدم تخصیص وقت توسط مدیران به ایشان است. فاصله بین نسلها و چالشهای شخصیت بین کارکنان جوان با کارکنان ارشد و انتظارت ایشان از یکدیگر یکی دیگر از منابع تعارض در سازمان می باشد که به این مهم اختلاف جنسیتی و تفاوتهای زن و مرد در محیط کار نیز اضافه می شود. تعارض بین کار و خانواده و خانواده با کار نیز از جمله موارد دیگری است که موجب تعارض هم در محیط کار و هم در خانواده می شود که شاید مهمترین منابع تعارض باشد. چرا که موجب منشاء بسیاری از تعارضها و فشارهای روانی و عصبانیت ها در محیط کار است. ولی علیرغم همه این محدودیت ها تعارض می تواند سازنده هم باشد.
تعارض در راههای انجام کار تا حد لازم و سیستمها و روشها و به طور کلی تعارضهای مرتبط با کار و نحوه انجام کار را تعارض سازنده می نامند.در مقابل روانشناسان تعارضهای شخصی که ناشی از احساسات شخصی کارکنان نسبت به یکدیگر و موجب بروز کینه و عداوت و دشمنی در محیط کار است را تعارض مخرب و غیرسازنده میدانند. به طور کلی تعارض های غیرسازنده تعارضهای هستند که به سازمان لطمه میزنند و تعارض سازنده زمانی بروز می کند که درخدمت منافع سازمان و براساس یک بحث و حتی عدم توافق بر روش انجام کار باشد که از آن حتی به عنوان منشاء بروز خلاقیت هم نام میبرند. تعارض مخرب در بسیاری موارد برای سازمان مسئله ساز است منجمله اتلاف وقت و اولویت دادن منافع شخصی به منافع سازمان است و حال آن که تعارض سازنده یا آگاهی بخش بیانگر این است که موضوعات مورد اختلاف بیشتر ناشی از عقل و خرد است تا احساسات. درحالی که تعارض مخرب بیانگر این است که تعارض به مواردی بیشتر احساسی مربوط می شود تا عقلائی. برای مدیریت تعارض روشهای گوناگونی بیان شده است که مشهورترین آنها درپنج حالت: برد- باخت، باخت – برد، برد- برد، اجتناب و توافق است اما توافقی که برای هیچ یک از طرفین رضایت بخش نیست. برای حل تعارض با دیگران نیز شش مرحله بیان کرده اند که عبارتند از:
آگاهی بخشی، روبرو و رودر رو صحبت کردن، توافق کردن، تشخیص علت تعارض، برآورد حاصل تعارض و قدمهای بعدی، و بالاخره پیگیری دستاوردهای تعارض و اطمینان از این که توافق های حاصله در حل تعارض پایدار است. در هر حال تعارض نظیر استرس، کنترل تاحدی که کمک به افزایش عملکرد در سازمان نماید سازنده و در غیراین صورت مخرب و باید از آن پرهیز کرد.
دکتر سیدعلی اکبر افجه
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
سه استراتژی موثر برای مدیریت تعارض در محیط کار
🔸احتمالا همه ما در محیط کار با تعارضهایی مواجه بودهایم که در روحیه ما تاثیر میگذارند، بازدهیمان را محدود میکنند و حتی ممکن است باعث شوند مجبور شویم سراغ شغل دیگری برویم.
شاید نتوان تعارض در محیط کار را بهطور کامل از بین برد؛ اما اگر قادر باشید چنین اختلافی را هدایت و حل کنید خواهید دید که میتوانید پویایی خود و تیمتان را بهبود ببخشید و با هم به نتایجی دست پیدا کنید که برای رسیدن به آنها تلاش کردهاید.
🔸بیایید نگاهی به یک تعارض رایج در محیط کار بیندازیم. فرض کنیم یک مدیر جدید استخدام شده تا بر پروژههای خاص موجود در دپارتمان شما نظارت کند؛ اما شما اطمینان ندارید که نقشها چگونه بازتعریف میشوند و مسوولیتها به چه شکل تخصیص داده میشوند.
طبیعی است که در چنین موقعیتی احساس کنید کنترل اوضاع از دستتان خارج شده و از ناشناختهها وحشت داشته باشید. برای اینکه اجازه ندهید تشویش بر شما غالب شود، باید خود را ملزم کنید تا حد امکان صادق و اهل ارتباط برقرارکردن باشید.
🔸گفتوگویی سازنده با همتای جدیدتان میتواند به هر دوی شما کمک کند تا با واقعیت جدید سازگار شوید و در جهت اهداف مشترک با فشار روانی کمتر و درک بیشتر حرکت کنید.
🔸با بهکارگیری سه استراتژی زیر، میتوانید شانس مسیری هموار را به سمت جلو به حداکثر برسانید.
1⃣ دعوتنامهای برای ملاقات درست کنید
ابتکار عمل را در دست بگیرید و با همکار جدیدتان ارتباط برقرار کنید. میتوانید یک ایمیل بفرستید اما برای شروع، به این فکر کنید که فرد مقابل چه احساسی دارد. به هرحال، او بهعنوان عضو جدید تیم وارد موقعیتی شده است که افراد از قبل با مسوولیتها و نقش خود آشنا هستند و ممکن است این امر او را کمی دچار اضطراب کند.
عبارتهایی که در ابتدای پیامتان مینویسید میتواند چنین ساختاری داشته باشد: «به راهنمایی شما در زمینه... نیاز دارم» یا «اگر امکان دارد درباره موضوع ... با هم صحبت کنیم» یا «آیا امکان دارد که...».
چنین عبارتهایی برای شروع مکالمه نشاندهنده این هستند که شما برای تجربه و قضاوت همکار جدیدتان احترام قائلهستید. این عبارات اطمینانخاطر میدهند که این دعوتی برای مبارزه نیست، بلکه تلاشی خالصانه برای ایجاد تفاهم و مصالحه است.
میتوانید ایمیلتان را با خوشآمدگویی به آنها برای پیوستن به تیم شروع کنید.
2⃣ محل گفتوگو را بیطرفانه انتخاب کنید
اگر میخواهید گفتوگویی موثر و مشترک داشته باشید به یک فضای بیطرف نیاز دارید. معمولا نمیتوان موانع پیشروی ارتباط موثر را پیشبینی کرد. احتمال اینکه دفتر کار که ماهیتا محل قدرت است بتواند منجر به مدیریت صحیح و موثر تعارض شود کم است بهخصوص اگر در دفتر خودتان و یا در دفتر همکارتان با او ملاقات کنید. پیشنهاد کنید با هم به کافهتریا بروید و قهوه بنوشید یا خارج از دفترکار به پیادهروی بروید.
3⃣ با استراتژی باب گفتوگو را باز کنید
حالا وقت آن رسیده که برای گفتوگو آماده شوید. اگر در ابتدا علایق و نیازهای همکارتان را مدنظر قرار دهید به احتمال زیاد گفتوگوی موثری خواهید داشت. با در ذهن داشتن این موارد فرصت خواهید داشت تا حتی قبل از شروع مکالمه علایق مشترک و متفاوتتان را شناسایی کنید.
میتوانید برای شروع مکالمه به همکارتان پیشنهاد بدهید که ابتدا او صحبت کند و بعد خودتان وارد بحث شوید. اگر قلبا علاقهمند به کشف زمینه مشترک با همکارتان باشید شیوههای مختلف بسیاری برای ورود به گفتوگو وجود دارد.
علاوهبر جستجوی نقاط مشترک حواستان به عدمتقارنهای احتمالی هم باشد. علایق ناهمراستا هم میتوانند مفید باشد. مثلا شاید شما در موقیعتی مثل محیط کار از فکر کردن به پروژههای جدید و نظارت بر مرحله اکتشاف لذت ببرید درحالیکه همکارتان با مدیریت انجام پروژه شکوفا میشود. به چنین فرصتهایی برای تقسیم کار توجه کنید؛ آنوقت میتوانید برای رسیدن به منافع مشترک با هم کار کنید.
وقتی در گفتوگو نوبت به شما میرسد میتوانید دنبال راههایی بگردید تا دیدگاه خودتان را مطرح کنید و در عین حال شکافها را هم برطرف کنید.
🔸پر واضح است که هیچکدام از این رویکردها آسان نیستند؛ بهخصوص در موقعیتهای احساسی. این رویکردها زمانبر هم هستند. مدیریت تعارض یک فرآیند است، نه یک رویداد. اما اگر این استراتژیها را با خلوصنیت بهکار گیرید میتوانید بیدرنگ از تنش فراتر بروید و ارتباط را به سمت مرحله موثرتری سوق دهید.
منبع: Harvard.edu
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
🔸احتمالا همه ما در محیط کار با تعارضهایی مواجه بودهایم که در روحیه ما تاثیر میگذارند، بازدهیمان را محدود میکنند و حتی ممکن است باعث شوند مجبور شویم سراغ شغل دیگری برویم.
شاید نتوان تعارض در محیط کار را بهطور کامل از بین برد؛ اما اگر قادر باشید چنین اختلافی را هدایت و حل کنید خواهید دید که میتوانید پویایی خود و تیمتان را بهبود ببخشید و با هم به نتایجی دست پیدا کنید که برای رسیدن به آنها تلاش کردهاید.
🔸بیایید نگاهی به یک تعارض رایج در محیط کار بیندازیم. فرض کنیم یک مدیر جدید استخدام شده تا بر پروژههای خاص موجود در دپارتمان شما نظارت کند؛ اما شما اطمینان ندارید که نقشها چگونه بازتعریف میشوند و مسوولیتها به چه شکل تخصیص داده میشوند.
طبیعی است که در چنین موقعیتی احساس کنید کنترل اوضاع از دستتان خارج شده و از ناشناختهها وحشت داشته باشید. برای اینکه اجازه ندهید تشویش بر شما غالب شود، باید خود را ملزم کنید تا حد امکان صادق و اهل ارتباط برقرارکردن باشید.
🔸گفتوگویی سازنده با همتای جدیدتان میتواند به هر دوی شما کمک کند تا با واقعیت جدید سازگار شوید و در جهت اهداف مشترک با فشار روانی کمتر و درک بیشتر حرکت کنید.
🔸با بهکارگیری سه استراتژی زیر، میتوانید شانس مسیری هموار را به سمت جلو به حداکثر برسانید.
1⃣ دعوتنامهای برای ملاقات درست کنید
ابتکار عمل را در دست بگیرید و با همکار جدیدتان ارتباط برقرار کنید. میتوانید یک ایمیل بفرستید اما برای شروع، به این فکر کنید که فرد مقابل چه احساسی دارد. به هرحال، او بهعنوان عضو جدید تیم وارد موقعیتی شده است که افراد از قبل با مسوولیتها و نقش خود آشنا هستند و ممکن است این امر او را کمی دچار اضطراب کند.
عبارتهایی که در ابتدای پیامتان مینویسید میتواند چنین ساختاری داشته باشد: «به راهنمایی شما در زمینه... نیاز دارم» یا «اگر امکان دارد درباره موضوع ... با هم صحبت کنیم» یا «آیا امکان دارد که...».
چنین عبارتهایی برای شروع مکالمه نشاندهنده این هستند که شما برای تجربه و قضاوت همکار جدیدتان احترام قائلهستید. این عبارات اطمینانخاطر میدهند که این دعوتی برای مبارزه نیست، بلکه تلاشی خالصانه برای ایجاد تفاهم و مصالحه است.
میتوانید ایمیلتان را با خوشآمدگویی به آنها برای پیوستن به تیم شروع کنید.
2⃣ محل گفتوگو را بیطرفانه انتخاب کنید
اگر میخواهید گفتوگویی موثر و مشترک داشته باشید به یک فضای بیطرف نیاز دارید. معمولا نمیتوان موانع پیشروی ارتباط موثر را پیشبینی کرد. احتمال اینکه دفتر کار که ماهیتا محل قدرت است بتواند منجر به مدیریت صحیح و موثر تعارض شود کم است بهخصوص اگر در دفتر خودتان و یا در دفتر همکارتان با او ملاقات کنید. پیشنهاد کنید با هم به کافهتریا بروید و قهوه بنوشید یا خارج از دفترکار به پیادهروی بروید.
3⃣ با استراتژی باب گفتوگو را باز کنید
حالا وقت آن رسیده که برای گفتوگو آماده شوید. اگر در ابتدا علایق و نیازهای همکارتان را مدنظر قرار دهید به احتمال زیاد گفتوگوی موثری خواهید داشت. با در ذهن داشتن این موارد فرصت خواهید داشت تا حتی قبل از شروع مکالمه علایق مشترک و متفاوتتان را شناسایی کنید.
میتوانید برای شروع مکالمه به همکارتان پیشنهاد بدهید که ابتدا او صحبت کند و بعد خودتان وارد بحث شوید. اگر قلبا علاقهمند به کشف زمینه مشترک با همکارتان باشید شیوههای مختلف بسیاری برای ورود به گفتوگو وجود دارد.
علاوهبر جستجوی نقاط مشترک حواستان به عدمتقارنهای احتمالی هم باشد. علایق ناهمراستا هم میتوانند مفید باشد. مثلا شاید شما در موقیعتی مثل محیط کار از فکر کردن به پروژههای جدید و نظارت بر مرحله اکتشاف لذت ببرید درحالیکه همکارتان با مدیریت انجام پروژه شکوفا میشود. به چنین فرصتهایی برای تقسیم کار توجه کنید؛ آنوقت میتوانید برای رسیدن به منافع مشترک با هم کار کنید.
وقتی در گفتوگو نوبت به شما میرسد میتوانید دنبال راههایی بگردید تا دیدگاه خودتان را مطرح کنید و در عین حال شکافها را هم برطرف کنید.
🔸پر واضح است که هیچکدام از این رویکردها آسان نیستند؛ بهخصوص در موقعیتهای احساسی. این رویکردها زمانبر هم هستند. مدیریت تعارض یک فرآیند است، نه یک رویداد. اما اگر این استراتژیها را با خلوصنیت بهکار گیرید میتوانید بیدرنگ از تنش فراتر بروید و ارتباط را به سمت مرحله موثرتری سوق دهید.
منبع: Harvard.edu
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers